امروز داشتم پای تلفن با حليا حرف ميزدم که
يهو اون حالتای عجيب بر من مستولی شد و فهميدم الانه که يه
چيزی بهم الهام بشه...يادم نيست صحبت چی بود...يعنی اصلا
صحبتای منو حليا سر و ته نداره...از قربونت برم عزيزم شروع ميشه
به اورانگ اوتان! ختم ميشه...
بعدش چيز شد...امممم...
(حليا من که نگفتم امروز به من گفتی اورانگ اوتان...!حليا من به
خدا دهن لق نيستم! من مثال زدم فقط...يعنی ميخوام بگم من و
تو از هر دری حرف ميزنيم...!)
گوش دادن به مکالمه تلفونی دو نفر خارج از ادبه ولی چون ميخوام
دقيقا تو بطن ماجرا باشين ايندفعه عيبی نداره:
(صداها همه ضبط شده هست و عينا و بدون دخل و تصرف مينويسم...
جاهاييش که خصوصيه و به شما مربوط نيست با *** مشخص ميکنم!)
-- قرب*** برم عزي***م...
شراگيم من خيلی تو رو *** دارم ...خودتم ميدونی...يعنی ما دو تا
کی به هم ***...؟من بدون تو زنده *** ...بيا منو از بابام اينا خوا***
کن زودتر بريم سر خونه زند***ون...تا کی من چشمم به راه *** ...
هق هق *** هق...!
ــ بس کن حليا جونم...برای چی گريه ميکنی آخه...!؟ من کاملا درکت
ميکنم...!
-- آخه خيلی خيلی دو*** دارم...قد همه ستاره ها...قد امواج خروشان
درياها...تو را من چشم در راهم...ای خورشيد صبح فرداهای من...ای
طليعه دار.........
ــ ...اوه...اوووه...داره مياد...! اوه...اووووووووووه...yes !! اومد...
-- چی اومد شراگيم...!؟ چی ميگی...!؟!؟!؟
ــ شعر...اونقدر احساسات منو تحريک کردی که از خود بيخود شدم!
-- چرا چرت و پرت ميگی...!؟
ــ حليا سکوت کن...بگذار واژه ها بتراوند...!آه...ای واژه های ساده
فريب...مرا رها کنيد...!
-- شراگيم...حالت خوبه!؟
ــ بگذار شعری را که لحظاتی پيش بر من الهام شد جاری کنم تا
تو نيز لختی در زلالش فارغ از غم اين دنيا روح خود بشويی...
-- شراگيم داری مسخره ميکنی يا جدی ميگی...!؟ چت شد يهو...؟
اصلا لحن صدات عوض شده...
ــ بابا ميذاری شعرم رو بخونم يا نه...!؟ گير نده ديگه...!!
-- آهان...از اول نميتونستی مثه آدم حرف بزنی...!؟ ترسيدم!
ــ لحن من شما را مربوط نيست...دهان ببند و شعر من را بنيوش!
آه...ای زندگی منم که هنوز...با همه پوچی از تو لبريزم...نه بر آنم که
رشته پاره کنم...نه بر آنم که...
-- وايسا ببينم...خر گير آوردی!؟ فکر کردی من چون شعر معر اينا
بيلمزم ميتونی شعر دزدی بهم قالب کنی...؟شراگيم خيلی نامردی!
اين شعره که مال فروغ فرخزاده که کتابش رو بهم داده بودی که...!!
ــ هان...!؟ چی مال کيه...!؟ چی شده...!؟ آهان...اين شعره رو ميگی؟
تابلو شد...!؟ ببين...چيز کن...اينو نميخواستم بخونم که...همينجوری
خوندم...شعر خودم خيلی بالاتر از اين حرفاست...!
-- خوب بخون ببينم...
ــ اهم...چيزه...آب را گل نکنيم...در فرو دست انگار...کف..ت......ر.......
-- شرااااااااااااااااگيم !! (با حالتی بين جيغ بنفش و سورمه ايه راه راه!)...
ــ باشه بابا...جنبه شوخی نداری!؟ شعر اصلی من اينه...۱...۲...۳...
آی آدمها...آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانيد...يک نفر دارد
که در آب ميسپارد جان...اينجا رو دقت کن...يک نفر دارد که...يک نفر دارد...
يک نفر......الو...الو.....حليا...چرا قطع کرد!؟
تق تق تتق تقتق تتق تق تقتتق(صدای شماره گيرمونه...)
ــ الو...چرا قطع کردی...!؟
-- شراگيم خيلی نامردی...لااقل يه شعری بخون تابلو نباشه...!
ــ تابلو چيه...!؟ تابلو کجا بوده...!؟ جريان چيه...!؟ سر در نميارم...!!
-- تو نميدونی تابلو چيه ديگه...کوچه علی چپ رو چی...!؟ بلدی؟!
ــ آره...اونجا رو بلدم...گذرم زياد ميفته...!چطور...!!؟
-- شراگيم جيغ منو در نيار...خوب عرضه نداری شعر بگی بگو عرضه
ندارم...چرا شعر اون بنده خداها رو ميدزدی...!؟ هر وقت ميخواد بهت
يه شعری الهام بشه کل شاعرای اين سرزمين از قرن چهارم هجری
به بعد تو گورشون ميلرزن...!!
ــ اولا حليا خانوم درست صحبت کن...مث اينکه ما هی هيچی نميگيم
شما هم هيچی نميگی...!بعدش هم اصلا به من چه...!؟ من اين چيزايی
که بهم الهام ميشه رو ميخونم...دست خودم نيست که... چه بدونم
روحای اين شاعر ماعرا جمع شدن منو اسکل کنن...!:(
بعدشم وقتی تلفنو قطع کردی اينباريه شعری بهم الهام شد
به جون حلی اين يکی ديگه مو لای درزش نميره...!
-- خوبه بابا...از وقتی که با تو دوست شدم همون يه ذره علاقه ای هم
که به شعر داشتم از بين رفت...!بخون ببينم چی ميگی...ايندفعه باز
از اينور اون ور شعر کش رفته باشی تلفنو از پريز ميکشم...!
ــ خيلی بهم رخورد...! ولی عيبی نداره...وقتی خوندم شعرمو خودت
ازم عذر خواهی ميکنی...الا يا ايهاالسا....نه چيزه...صب کن
يه دقه...!گوشی...
مرتيکه ی لندهور حافظ گور به گور عرق خور... مگه باهات شوخی دارم!؟!؟
برين در خونه خودتون بازی کنين...!!:( از ريش سفيدت خجالت بکش...!مگه
من هم قدتم...!؟!؟ حقته همه پشت سرت ميگن بچه بازی!
الو...!
-- چرا داد ميزنی...!؟با کی بودی...!؟
ــ هيچی حليا...من اصلا شعرم يادم رفت...ميخوام برم بخوابم...!:(
-- مسخره کردی منو يه ساعته...!؟اين کارا يعنی چی...!؟
ــ بابا نميخوام شعر بگم...! زوره...!؟ شعرم نمياد...يه مشت روح
بيکار و بيعار جمع شدن اينجا ميخوان منو پيش تو ضايع کنن...!:(
من جای خدا بودم يکی يه دونه بيل ميدادم دست اينا برن تو بهشت
چنار بکارن...!
-- واسه تو يکی که بايد درخت نارگيل بکارن...!
ــ منظورت چيه...!؟
-- ***...***...***...***...***...!
ــ ***...***!!...***:(
-- ***...!!
ــ***...*** :((
-- اورانگ اوتان !
تق...! تموم شد ديگه...گوشی رو گذاشتم...!
نويسنده: كوه يخ
شنبه، 15 شهريور 1382، ساعت 0:9
آقا ببخشيدا که من در مورد مدل جديد هنوز نظر ندادم.. مخم تعطيله کلا:)...ولی خودمونيما اين حليا جون شماخوب تحملی داره ها... من بودم سه سوت کله ات کنده زير پات که قدت بلندتر شه:))))))
E-mail: وارد نشده است
URL: kooheyakh.persianblog.com
نويسنده: شادي
جمعه، 14 شهريور 1382، ساعت 15:23
چه مکالمه ی فرح بخشی !!!!! ببينم تو ميخوای شعر ديگرانو قر بزنی و به اسمه خودت ثبت کنی حداقل يه شعر از اين شاعرایه گمنام بخون که کسی نشناسه ... آخه الا يا ايها ... اين حليای بيچاره چه جوری با تو سر ميکنه ؟؟؟ راستی به کوه يخم سر ميزنم ببينم قضيه چيه ... تا بعد .....
E-mail: وارد نشده است
URL: dokhtaryaznaslesevom.persianblog.com/
نويسنده: Ali
جمعه، 14 شهريور 1382، ساعت 15:3
سلام :) دکی جون اين سانسورهات منو ياد فيلم نان عشق موتور ۱۰۰۰ انداخت :)) خيلی تابلو بود اين ستاره هات مثل سوت بود :)) ما که هميشه قبولت داريم ! :)بازم فک ما رو کشيده کرده از نوشته هات :) ديگه حرفی نمونده غير از اينکه نبينم غمتو اينبار بخورم شيرينيتو :)) فعلا بای :) علی !
E-mail: good_Tempered2002@yahoo.com
URL: lunatic.persianblog.com
نويسنده: LunatiC
جمعه، 14 شهريور 1382، ساعت 14:36
:)))))) تو درست بشو نيستی ! کلی همه اومدن در مورد جدی نوشتن آقا بحث کردن و نظر دادن ... اونوقت اين چيه که تو نوشتی !؟!؟! :)) :)) :)) :)) واااااااااااای ! از دست شما دو تا :))
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: حلی
جمعه، 14 شهريور 1382، ساعت 9:24
عجب!!!تو اين جور مواقع من جز ٬عجب٬ کلمه ای پيدا نمی کنم..!!(:من به تو گفتم بيا خواستگاريم ديگه؟!! من گفتم...من حق حق گريه کردم ديگه؟!!!(((((((: عجب!!!من به تو آخه چی بگم!!!دستم بهت برسه حالتو خوب می کنم ...صب کن(:راستی چرا شعر٬ پيچ و پوچتو٬ ننوشتی...يه کمم از رابطه پيچ و پوچ می گفتی می خنديديم...ولی من ۸۵۴۶۲۴تادو****دارم!
E-mail: liasa_h@hotmail.com
URL: liasa.persianblog.com
نويسنده: اسكيزوفرني
جمعه، 14 شهريور 1382، ساعت 8:55
سلام ... شراگيم جان يک مقدار ملاحظه ما رو هم بکنا ... يک جوونه عذب مياد اول صحبتاتون رو ميخونه خوب حالش گرفته ميشه ديگه .. حسوديش ميشه ... اون وقت تا آخرش نميخونه که بفهمه چی شده ..
E-mail: وارد نشده است
URL: skizoferny.persianblog.com
April 2, 2006 6:46 PM