دررررينگ...دررررينگ....درررررينگ....درررررينگ....درررررينگ...
دررررينگ...دررررينگ....درررررينگ....درررررينگ....درررررينگ...
دررررينگ...
اه...اينم گير داده ها...!برميگردم و دمر ميخوابم رو تختم و
بالش رو هم ميذارم روی سرم...هيچی تو دنيا مثه خنکی
يه تشک اونم سر صبح نميتونه منو کيفور کنه...!ذره ذره
خنکيش رو با همه تنم ميمکم...پلکهام بازم دارن سنگين
ميشن...دلم ميخواد ادامه خوابم رو بتونم ببينم...يه چيزايی
گنگی از خوابم مونده تو يادم...يه کوچه باغ بزرگ که نميدونم
کجاست...هميشه تو خوابهام اونجا رو ميبينم!
يه کوچه باغ باريک...هميشه يه باد خنک عجيبی از بين شاخ و
برگهاش ميزنه بيرون...هميشه هم غروبه که ميرسم اونجا...!
يه جای روياييه...ته اون کوچه باغ رو هيچوقت نرفتم که ببينم
چيه...!ميدونستم ته اون کوچه باغ يه جای ممنوعه...! هميشه
چيزی بود که مانع اين ميشد که تو اون کوچه باغ جلوتر برم...!
هميشه مثه احمقها تو خوابم سر همون نقطه ای که بودم
می ايستادم و برگها و درختها رو نگاه ميکردم...!
يه نوستالژی خاصی به اون کوچه باغ آشنا دارم...جايی که شايد
وجود خارجی نداشته باشه ولی من تو عالم رويا خيلی زياد ميرم
اونجا...جايی که شايد تو زندگی بعديم تو يه دنيای ديگه محل
سکونتم باشه...!نميدونم...دلم ميخواست باز ميخوابيدم و باز
تو خنکی همون کوچه باغ می ايستادم و نگاه ميکردم...!
دررررينگ...دررررينگ....درررررينگ....درررررينگ....درررررينگ...
دررررينگ...دررررينگ....درررررينگ....درررررينگ....درررررينگ...
اه...!سر صبحی گير عجب کنه ای افتاديما... !!
ساعتم رو نگاه ميکنم...از يازده يه ربع گذشته...!پس چرا من انقدر
خوابم مياد...؟يادم مياد ديشب تا نزديکای ۵ صبح بيدار بودم...!
نيم خيز ميشم رو تختم و کم کم داره هوش و حواسم مياد سر
جاش...خواهرم خونه نيست...صبح رفته امتحان بده...واسه چی
بلند شم...؟ کاری ندارم...! دوباره ولو ميشم رو تختخواب و بالش
رو محکم بقل ميکنم...!پلکهام داره سنگين ميشه که بازم صدای
زنگ اين بی صاحابی مثه مته ميره رو اعصابم...!تقصير خودمه که
شبها تلفن رو نميکشم...!ميرم گوشی رو ميارم تو تختم و يه چند
تا اهم اهم ميکنم بلکه صدام صاف شه و ميگم الو
ــ الو...سلام...چرا گوشی رو بر نميداری؟
(حلياست!...ولوميشم رو تختم و ميگم سلام...خوبی؟)
ــ ميگه شراگيم خواب بودی؟
-- نه...يعنی آره...چه خبر؟
ــ پاشو تنبل خان...!ميدونی ساعت چنده؟ ديشب کی خوابيدی مگه؟
-- دير خوابيدم...نزديکای ۵...!
ــ بازم اينترنت بودی...؟ شراگيم ميدونی از اول مهر اينترنت و شبکه و
وبلاگ و اينا همه تعطيل ميشه...!
-- اهان...
ــ شراگيم پاشوووووو...خواب آلود با من حرف نززززن...! من قطع ميکنم
پاشو برو کاراتو بکن دست و صورتت رو هم بشور من ۱۰ دقيقه ديگه
باز زنگ ميزنم...
-- اوهوم...
ــ نگيری باز بخوابيا...! باشه...؟ پسر خوبی باش...
-- باشه...
گوشی رو ميذارم و ملافه رو ميکشم روی سرم...! چشمهام رو
ميبندم و ميرم تو فکر که حليا برای چی گفت از اول مهر همه چی
تعطيل ميشه...!هنوز چشمهام گرم نشدن که باز صدای انکر الاصوات
اين تلفن چرتم رو پاره ميکنه...!
خواب آلود ميگم : بله؟
ــ شراااااگيم...هنوز خوابيدی...!!!؟؟؟
(حلياست...ای بابا...مگه ۱۰ دقيقه تموم شد...؟ يهو ميزنه به سرم
که بهش کلک رشتی بزنم...!)
-- نه...ببين حليا...چيزه...من زير دوش بودم زنگ زدی...الانم آب داره
از سر و کولم ميچکه...ميتونی يه ربع ديگه زنگ بزنی؟
(قبلا يه بار ديگه همين اتفاق افتاده بود - اين بار واقعا - و حليا دست پاچه
کلی هم عذر خواهی کرده بود و قطع کرده بود...ولی اينبار بد جوری تابلو
بود که دارم خالی ميبندم...!!)
ــ شراگيم دروغ ميگی...!
(ای بابا...حالا بيا و درستش کن...نميدونم چرا خندم ميگيره...!)با خنده
ميگم:
-- نه جون حليا...الان حوله پيجوندم به خودم اومدم بيرون...باور نميکنی؟
وای...يخ کردم...بذار برم تو حموم الان سرما ميخورم...!
ــ شراگيم خيلی نامردی (اين تکيه کلامشه!) تو اصلا از اون موقع که
من زنگ زدم پا نشدی...!خودشم خنده ش ميگيره...(اخ جون)
خيلللللللللی نامرد دروغگوی اورانگ اوتانی!(اين آخری رو هم چند وقته
به تکيه کلامهاش اضافه کرده!)
(ديگه کاملا خواب از سرم پريده...بلند ميشم و همونجور که گوشی دستمه
ميرم سمت دستشويی...)
-- حليا...بيخيال...ديگه پاشدم جون تو...الانم تو دستشوييم...کی قراره
بری تبريز؟
ــ شراگيم...!!؟
-- چيه؟
ــ کجايی الان!؟
-- تو دستشويی ! چطور؟
ــ خيلللللللللللی نامرد و بی تربيتی!
(تازه دو زاريم ميفته! ديگه دير شده...سيفون رو هم کشيدم و
صدای سيفون برام هيچ راه فراری نميذاره!)
-- خوب ببخشيد...جون حليا اورژانسی بود!
ــ شراگيم نميبخشمت...! ميکشمت...خيلی نامردی...بی تربيت...
بی حيا...اورانگ اوتان...!
همينجوری که اينها رو ميگه خودش هم خنده ش ميگيره!
اونقدر ميخنده پشت تلفن که ديگه نميتونه حرف بزنه...يکی از
ويژگيهای خوب حليا همين خنده رو بودنشه...هميشه تو بحرانی ترين
مواقع تنها چيزی که منو نجات ميده همين خنده هاست...!
-- حليا کی ميری تبريز؟
ــ امشب...چطور؟
-- همينجوری...کی ميای؟
ــ شايد يه هفته ديگه...ثبت نام که تموم بشه ميام...دلت تنگ ميشه!
مگه نه؟
-- نه...اصلا...يعنی آره...يکم...!
ــ فقط يه کم ؟
-- آره...فقط يه کم...!
ــ ولی من دلم خيلی زياد تنگ ميشه برات !
(حليا هيچوقت تو محبت کردن خساست به خرج نميده...
درست بر عکس من! منم که ميبينم اينو گفته نامردی نميکنم و ميگم :
-- خوب مال منم زياد تنگ ميشه...!
يکم ديگه حرف ميزنيم و ميگه که کار داره و بايد بره...! گوشی رو که
قطع ميکنم ميرم در يخچال رو باز ميکنم ميبينم مثل کوير لوت شده...!
يه ذره نون توشه و چار تا گوجه فرنگی لهيده...! قيد صبحونه رو ميزنم
و ميرم کامپيوتر رو روشن ميکنم و ميام ناشتا اينا رو براتون مينويسم...!
حالا برای ناهار شايد ماکارونی درست کردم...!
آدم يه وقتايی چيزايی ميبينه و ميشنفه که احساس حقارت
بهش دست ميده...! اسم ((گاوس)) رو شايد کم و بيش شنيده
باشين...! حداقل تو فيزيک که يه قانون معروفی(در رابطه با ميدانهای
الکتريکی بود اگه اشتباه نکنم) به نام ((قانون گاوس)) وجود داره که
باعث شده که اکثر ما اسم ايشون برامون آشنا باشه...خوب...به نظرتون
گاوس کی بوده...؟ يه فيزيکدان...؟ نه...دلم ميخواد براتون چند خطی در
مورد اين نابغه تا حدودی گمنام بنويسم...همتون ميدونين فرضا شهرت
دکارت يا نيوتون يا اويلر (که اين اويلر هم برای خودش ديوانه ای بوده!!)
بسيار بيشتر از دانشمندی مثل گاوس هست...در کتاب معادلات
ديفرانسيل و کاربرد آنها (تاليف جرج.اف.سيمونز) در مورد گاوس نوشته:
کارل فردريش گاوس(۱۷۷۷ - ۱۸۵۵ ) بزرگترين رياضيدان تاريخ و شايد
پر استعداد ترين نابغه ای بود که نامش تاکنون بر جای مانده است...
گاوس در يکی از شهرهای آلمان متولد شد...از همان دوران کودکی
استعداد وی در رياضيات آشکار بود (گفته ميشود گوته در شش سالگی
نمايشنامه های کوتاهی برای يک تئاتر عروسکی نوشت و کارگردانی
کرد و موتسارت اولين آهنگهای رقص کودکانه خود را در ۵ سالگی تصنيف
کرد! ولی گاوس در سه سالگی اشتباهی از ليست حقوق پدرش را تصحيح
کرد !!! )
پدر گاوس باغبان و بنا بود و نه امکان کمک به شکوفايی استعداد فرزندش را
داشت و نه به فکر چنين کاری بود ولی خوشبختانه قابليتهای قابل ملاحظه
وی در زمينه محاسبات ذهنی علاقه چندين فرد با نفوذ محيط را به خود جلب
کرد و سرانجام وی را مورد توجه دوک برونسويک قرار داد و مخارج تحصيل وی
را ابتدا در کالج برونسويک و سپس در دانشگاه گوتينگن تقبل کرد...
گاوس در سن چهارده ! قضيه اعداد اول را کشف کرد که سرانجام
در سال ۱۸۹۶ بعد از کوششهای بسيار توسط رياضيدان های متعدد به اثبات
رسيد وی همچنين روش کوچکترين مربعات را برای مينيمم کردن
خطاهای ذاتی در داده های تجربی کشف کرد و قانون توزيع گاوسی
(يا نرمال) در نظريه احتمالات را مطرح ساخت.
گاوس در دانشگاه مجذوب زبان شناسی شد و از دروس رياضی بيزار گشت !!!
و برای مدتی مسير زندگی آينده وی نامعلوم بود (مثه منه ها...منم اگه ۴-۵ ماه
پيش وبلاگم رو ميخوندين ميفهميدين که درس و همه چی رو بيخيال شده بودم!)
اما در سن ۱۸ سالگی به يک کشف جالب هندسی توفيق يافت. اين کشف
باعث شد که به رياضيات مجددا روی آورد ( ترسيم چند ضلعيهای منتظم به
وسيله خط کش و پرگار ــ کاری که دو هزار سال ذهن رياضيدان ها رو مشغول
کرده بود ــ !! ) در سال ۱۹۷۵ قانون تقابل مربعی را کشف کرد که همين هسته
قسمت اصلی رساله مشهور او موسوم به تحقيقات حسابی بود( اين اثر را
نقطه آغاز حقيقی برای نظريه نوين اعداد ميدانند و کل اين اثر يک شاهکار عظيم
در رياضيات محض بوده که رياضيدانان بعد از وی به کندی و با اشکال قادر به
درک آن بودند!) اين اثر موجز، دقيق،عاری از شاخ و برگ و در بسياری از موارد
چنان به دقت پرداخت شده بود که تقريبا غير قابل فهم بود و اين موجز نويسی
باعث ميشد که آثارش همانقدر که مطالب را روشن ميکنند باعث ابهام نيز
ميشدند زيرا وی تلاش زيادی در حذف رد پای تسلسل فکری که به کشفياتش
منجر ميشدند داشت. آبل(رياضيدان بزرگ) در مورد او ميگفت: ((وی شبيه
روباهی است که رد پايش را در شنزار با دمش از بين ميبرد!)) و گاوس به چنين
انتقاداتی اينگونه پاسخ ميداد که (( هيچ معماری که برای خود احترام قايل است
بعد از اتمام بنا چوب بست را باقی نميگذارد!)) با اين وجود مشکل بودن مطالعه
آثارش تا حد زيادی مانع از نشر افکار او گرديد.
رساله دکترای گاوس يکی ديگر از وقايع مهم تاريخ رياضيات بود. پس از کوشش
بی نتيجه رياضيدانهای قبلی( دالامبر، اويلر،لاگرانژ،لاپلاس) در مورد قضيه اساسی
جبر اولين اثبات قانع کننده آن در اين رساله داده شد که از آن دوران تاکنون
نقش مهمی در رياضيات محض ايفا کرده است. و بعلاوه در اين اولين اثبات، گاوس
اولين رياضيدانی بود که از اعداد مختلط و هندسه صفحه مختلط با اطمينان
کامل استفاده کرده است!
اوس در دوره بعدی زندگی خود بيشتر به رياضيات کار بسته متمايل شد و گذشته
از چند استثنا گنجينه عظيم انديشه های وی در دفترچه خاطرات و ياد داشتهايش
به حال خود رها شد.
در دهه های آخر قرن هجدهم بسياری از منجمين در جستجوی يک سياره
جديد بين مريخ و مشتری بودند که بر اساس قانون (( بود)) بايد وجود ميداشت
متاسفانه اين سيارک کوچک حتی در بهترين شرايط به دشواری ديده ميشد
و به زودی در نور آسمان و در نزديکی خورشيد ناپديد ميگشت منجمين برای
رصد کردن اين سيارک بعد از دور شدن از خورشيد ماهها تلاش کردند ولی
به توفيقی نائل نشدند. سرانجام گاوس به اين مبارزه کشيده شد و با کمک
روش کمترين مربعات خود و مهارت بی نظيرش در محاسبات عددی مدار اين
سيارک را تعيين کرد و به منجمين گفت که با تلسکوپهای خود کجا را رصد کنند،
و سيارک درست در همانجا بود !!! پس از شکست همه خبرگان وی موفق به
کشف مجدد سيارک شده بود.
اين دستاورد تا حدودی برای او شهرت به ارمغان آورد و در سال ۱۸۰۷ به سمت
استادی نجوم منصوب شد و عنوان اولين مدير رصد خانه گوتينگن را به دست
آورد. وی وظايفش را طبق عادت و در حد کمال انجام ميداد، ولی روشن شد
که وی از مشاغل اداری ،شرکت در جلسات و همه مقررات اداری خسته کننده
که مستلزم شغل استاديست بيزار است. وی همچنين علاقه چندانی به تدريس
نداشت و ان را اتلاف وقت خود و اساسا(به دلايل مختلف) آن را برای محصلين
مستعد و غير مستعد (هر دو) بی فايده ميدانست!! اما هنگامی که ناگزير از
تدريس ميشد آن را با شايستگی تمام انجام ميداد!
در دو دهه اول قرن نوزدهم گاوس مرتبا روی مسائل نجومی کار ميکرد ، که
مهمترين اثرش در اين زمينه نظريه حرکت اجرام فلکی در سال ۱۸۰۹ بود
اين اثر بيش از يک قرن کتاب مقدس اختر شناسان در مطالعه سيارات بود!
روش وی در برخورد با اختلالات بعدها به کشف سياره نپتون منجر شد !!
گاوس نجوم را به عنوان حرفه خود و رياضيات محض را به عنوان سرگرمی
تلقی ميکرد!! و گاه و بيگاه بعضی نتايج تحقيق خصوصی خود را منتشر ميکرد!
اثر برجسته وی درباره سری فوق هندسی متعلق به همين دوران است!
حدود سال ۱۸۲۰ از جانب حاکم هانوور از وی درخواست شد که بر يک مساحی
از قلمرو پادشاهی نظارت کند و جنبه های گوناگون اين کارش ــ از قبيل کار
گسترده روی زمين و مثلث بندی های خسته کننده متعدد ــ سالها وقت وی
را اشغال کرد. تصور اينکه مغزی چون مغز او با چنين تکليفی هدر ميرود طبيعی
است ولی انديشه های بزرگ علوم از بسياری راههای عجيب پديد می آيند!
اين زحمات که ظاهرا بدون پاداش بود به يکی از عميق ترين و فراگير ترين خدمات
وی در رياضيات محض منجر شد که بدون آن تدوين نسبيت عام انيشتين
کاملا غير ممکن بود !!
کار مساحی گاوس به اندازه گيری دقيق مثلثهای بزرگ واقع بر سطح زمين
مربوط ميشد. اين محرکی بود که وی را به افکار مندرج در مقاله سال ۱۸۲۷
او به نام تحقيقات کلی راجع به سطوح خميده هدايت کند. وی در اين
مقاله هندسه ديفرانسيل ذاتی رويه های خميده عمومی را بنيان نهاد.
تعميم مفاهيم موجود در اين مقاله به بيش از دو بعد راه را برای هندسه
ريمانی، آناليز تانسوری و انديشه های انيشتين باز کرد.
اثر عظيم ديگر او در اين دوران مقاله سال ۱۸۳۱ وی در مورد مانده های دو
مجذوری ست...ايده های اين مقاله راهگشای نظريه اعداد جبری ست که
از آن زمان تاکنون در حال پيشرفت بوده است.
از دهه ۱۸۳۰ به بعد گاوس به شکل فزاينده ای به فيزيک مشغول شد و به
هر شاخه ای از فيزيک که دست می زد آن را غنی ميکرد !
در نظريه کشش سطحی مفهوم بنيادی بقای انرژی را مطرح ساخت و اولين
مساله حساب تغييرات را که شامل انتگرال دو گانه با حدود متغير بود حل
کرد.
در علم نور شناسی مفهوم فاصله کانونی دستگاهی از عدسيها را تعريف کرد
و عدسيهای با زاويه باز گاوسی را (که نسبتا عاری از خطای رنگی ست) برای
عدسيهای شيئی تلسکوپ و دوربين اختراع کرد !
او در حقيقت علم ژئو مغناطيس را پديد آورد!! و با همکاری دوست و همکارش
ويلهلم وبر يک رصد خانه مغناطيسی عاری از آهن ساخت و با آن کار کرد.
انجمن مغناطيس را برای گرد آوری و چاپ مشاهداتی که در بسياری از نقاط
جهان به عمل می آيد بنيان نهاد و تلگراف الکترو مغناطيسی و مغناطيس
سنج دو رشته سيمی را ابداع کرد!
جيمز کلارک ماکسول در کتاب معروفش در زمينه الکترو مغناطيس بارها و بارها
به کار گاوس ارجاع داده است.
همچنين قضيه ديورژانس در آناليز برداری (که قضيه گاوس نيز ناميده ميشود)
قضيه اساسی مقدار متوسط برای توابع همساز و حکم بسيار نيرومندی
که بعدها به (( اصل ديريکله)) شهرت يافت از کشفهای گاوس بودند.
تا اينجا فقط بخض منتشر شده از کل دستاوردهای گاوس را بررسی کرديم ولی
قسمت چاپ نشده و خصوصی آنها نيز تقريبا به همين اندازه جالب و حائز
اهميت هستند!!! بسياری از اين آثار بعد از مرگش مورد شناسايی قرار گرفتند
کتابچه کوچک ۱۹ صفحه ای گاوس که ياد داشتها و مکاتبات شخصی گاوس
بود يکی از گرانقدر ترين مدارک در تاريخ رياضی ست...!اين دفترچه ۴۳ سال
بعد از مرگ گاوس در بين کاغذهای خانوادگی وی پيدا شد و شامل ۱۴۶ حکم
بسيار کوتاه از نتايج تفحصاتی ست که اغلب هفته ها و ماهها ذهن او را
مشغول کرده بود. همه اين مطالب کاملا روشن ميکند که اگر گاوس مطالبی
را که به دست آورده بود و روی آنها به تفصيل کار کرده بود(ولی نزد خود نگه
داشته و منتشر نکرده بود!) را منتشر ميکرد بزرگترين رياضيدان عصر خود ميشد!
به طور مثال گاوس در يادداشتهايش به وضوح به نظريه توابع مختلط (که يکی از
دستاوردهای اصلی رياضيات در قرن نوزدهم است) اشاره کرده بود و يا در نامه ای
به دوستش بسل(از رياضيدانان بزرگ) به وضوح صورت و اثبات قضيه کوشی را
بيان کرده بوده...(که اين قضيه بعدها به نام کوشی منتشر شد!) و يا در سال
۱۸۲۰ قضايای اصلی هندسه نا اقليدسی (يک انقلاب در عالم رياضيات) رو
تدوين کرد ولی هيچگاه آن را منتشر نکرد...!
همچنين نظريه توابع بيضوی که ــ آبل و ياکوبی(رياضيدانهای مشهور) شهرت خود
رو مديون اين نظريه هستن ــ سالها قبل از تولد اين دو رياضيدان توسط گاوس
به رشته تحرير در اومده بود ولی در کشوی ميزش نگه داری ميشد و گاوس از
انتشارش خود داری ميکرد...!!
گاوس در نامه ای برای دوست صميمی خود مينويسد:
(( اين نه دانش بلکه عمل ياد گيری، و نه در چنگ خود داشتن بلکه عمل
به دست آوردن است که موجب بيشترين لذت ميگردد. وقتی مطلبی را
روشن کردم و به پايان رساندم، آنگاه آن را رها ميکنم تا مجددا وارد
تاريکيها شوم.))
گاوس رياضيدان بزرگ، چنين کسی بود .او مرزهای دستاوردهای ممکن برای
مردان نابغه معمولی را در موارد آنچنان متعددی در نورديد که گاهی اين توهم به
انسان دست ميدهد که گاوس از گونه ای متعالی تر بود !!