شراگیم
« گاوس | صفحه اصلی | به این می گن روزمرگی »
ناشتا نوشته

دررررينگ...دررررينگ....درررررينگ....درررررينگ....درررررينگ...
دررررينگ...دررررينگ....درررررينگ....درررررينگ....درررررينگ...
دررررينگ...
اه...اينم گير داده ها...!برميگردم و دمر ميخوابم رو تختم و
بالش رو هم ميذارم روی سرم...هيچی تو دنيا مثه خنکی
يه تشک اونم سر صبح نميتونه منو کيفور کنه...!ذره ذره
خنکيش رو با همه تنم ميمکم...پلکهام بازم دارن سنگين
ميشن...دلم ميخواد ادامه خوابم رو بتونم ببينم...يه چيزايی
گنگی از خوابم مونده تو يادم...يه کوچه باغ بزرگ که نميدونم
کجاست...هميشه تو خوابهام اونجا رو ميبينم!
يه کوچه باغ باريک...هميشه يه باد خنک عجيبی از بين شاخ و
برگهاش ميزنه بيرون...هميشه هم غروبه که ميرسم اونجا...!
يه جای روياييه...ته اون کوچه باغ رو هيچوقت نرفتم که ببينم
چيه...!ميدونستم ته اون کوچه باغ يه جای ممنوعه...! هميشه
چيزی بود که مانع اين ميشد که تو اون کوچه باغ جلوتر برم...!
هميشه مثه احمقها تو خوابم سر همون نقطه ای که بودم
می ايستادم و برگها و درختها رو نگاه ميکردم...!
يه نوستالژی خاصی به اون کوچه باغ آشنا دارم...جايی که شايد
وجود خارجی نداشته باشه ولی من تو عالم رويا خيلی زياد ميرم
اونجا...جايی که شايد تو زندگی بعديم تو يه دنيای ديگه محل
سکونتم باشه...!نميدونم...دلم ميخواست باز ميخوابيدم و باز
تو خنکی همون کوچه باغ می ايستادم و نگاه ميکردم...!
دررررينگ...دررررينگ....درررررينگ....درررررينگ....درررررينگ...
دررررينگ...دررررينگ....درررررينگ....درررررينگ....درررررينگ...
اه...!سر صبحی گير عجب کنه ای افتاديما... !!
ساعتم رو نگاه ميکنم...از يازده يه ربع گذشته...!پس چرا من انقدر
خوابم مياد...؟يادم مياد ديشب تا نزديکای ۵ صبح بيدار بودم...!
نيم خيز ميشم رو تختم و کم کم داره هوش و حواسم مياد سر
جاش...خواهرم خونه نيست...صبح رفته امتحان بده...واسه چی
بلند شم...؟ کاری ندارم...! دوباره ولو ميشم رو تختخواب و بالش
رو محکم بقل ميکنم...!پلکهام داره سنگين ميشه که بازم صدای
زنگ اين بی صاحابی مثه مته ميره رو اعصابم...!تقصير خودمه که
شبها تلفن رو نميکشم...!ميرم گوشی رو ميارم تو تختم و يه چند
تا اهم اهم ميکنم بلکه صدام صاف شه و ميگم الو
ــ الو...سلام...چرا گوشی رو بر نميداری؟
(حلياست!...ولوميشم رو تختم و ميگم سلام...خوبی؟)
ــ ميگه شراگيم خواب بودی؟
-- نه...يعنی آره...چه خبر؟
ــ پاشو تنبل خان...!ميدونی ساعت چنده؟ ديشب کی خوابيدی مگه؟
-- دير خوابيدم...نزديکای ۵...!
ــ بازم اينترنت بودی...؟ شراگيم ميدونی از اول مهر اينترنت و شبکه و
وبلاگ و اينا همه تعطيل ميشه...!
-- اهان...
ــ شراگيم پاشوووووو...خواب آلود با من حرف نززززن...! من قطع ميکنم
پاشو برو کاراتو بکن دست و صورتت رو هم بشور من ۱۰ دقيقه ديگه
باز زنگ ميزنم...
-- اوهوم...
ــ نگيری باز بخوابيا...! باشه...؟ پسر خوبی باش...
-- باشه...
گوشی رو ميذارم و ملافه رو ميکشم روی سرم...! چشمهام رو
ميبندم و ميرم تو فکر که حليا برای چی گفت از اول مهر همه چی
تعطيل ميشه...!هنوز چشمهام گرم نشدن که باز صدای انکر الاصوات
اين تلفن چرتم رو پاره ميکنه...!
خواب آلود ميگم : بله؟
ــ شراااااگيم...هنوز خوابيدی...!!!؟؟؟
(حلياست...ای بابا...مگه ۱۰ دقيقه تموم شد...؟ يهو ميزنه به سرم
که بهش کلک رشتی بزنم...!)
-- نه...ببين حليا...چيزه...من زير دوش بودم زنگ زدی...الانم آب داره
از سر و کولم ميچکه...ميتونی يه ربع ديگه زنگ بزنی؟
(قبلا يه بار ديگه همين اتفاق افتاده بود - اين بار واقعا - و حليا دست پاچه
کلی هم عذر خواهی کرده بود و قطع کرده بود...ولی اينبار بد جوری تابلو
بود که دارم خالی ميبندم...!!)
ــ شراگيم دروغ ميگی...!
(ای بابا...حالا بيا و درستش کن...نميدونم چرا خندم ميگيره...!)با خنده
ميگم:
-- نه جون حليا...الان حوله پيجوندم به خودم اومدم بيرون...باور نميکنی؟
وای...يخ کردم...بذار برم تو حموم الان سرما ميخورم...!
ــ شراگيم خيلی نامردی (اين تکيه کلامشه!) تو اصلا از اون موقع که
من زنگ زدم پا نشدی...!خودشم خنده ش ميگيره...(اخ جون)
خيلللللللللی نامرد دروغگوی اورانگ اوتانی!(اين آخری رو هم چند وقته
به تکيه کلامهاش اضافه کرده!)
(ديگه کاملا خواب از سرم پريده...بلند ميشم و همونجور که گوشی دستمه
ميرم سمت دستشويی...)
-- حليا...بيخيال...ديگه پاشدم جون تو...الانم تو دستشوييم...کی قراره
بری تبريز؟
ــ شراگيم...!!؟
-- چيه؟
ــ کجايی الان!؟
-- تو دستشويی ! چطور؟
ــ خيلللللللللللی نامرد و بی تربيتی!
(تازه دو زاريم ميفته! ديگه دير شده...سيفون رو هم کشيدم و
صدای سيفون برام هيچ راه فراری نميذاره!)
-- خوب ببخشيد...جون حليا اورژانسی بود!
ــ شراگيم نميبخشمت...! ميکشمت...خيلی نامردی...بی تربيت...
بی حيا...اورانگ اوتان...!
همينجوری که اينها رو ميگه خودش هم خنده ش ميگيره!
اونقدر ميخنده پشت تلفن که ديگه نميتونه حرف بزنه...يکی از
ويژگيهای خوب حليا همين خنده رو بودنشه...هميشه تو بحرانی ترين
مواقع تنها چيزی که منو نجات ميده همين خنده هاست...!
-- حليا کی ميری تبريز؟
ــ امشب...چطور؟
-- همينجوری...کی ميای؟
ــ شايد يه هفته ديگه...ثبت نام که تموم بشه ميام...دلت تنگ ميشه!
مگه نه؟
-- نه...اصلا...يعنی آره...يکم...!
ــ فقط يه کم ؟
-- آره...فقط يه کم...!
ــ ولی من دلم خيلی زياد تنگ ميشه برات !
(حليا هيچوقت تو محبت کردن خساست به خرج نميده...
درست بر عکس من! منم که ميبينم اينو گفته نامردی نميکنم و ميگم :
-- خوب مال منم زياد تنگ ميشه...!
يکم ديگه حرف ميزنيم و ميگه که کار داره و بايد بره...! گوشی رو که
قطع ميکنم ميرم در يخچال رو باز ميکنم ميبينم مثل کوير لوت شده...!
يه ذره نون توشه و چار تا گوجه فرنگی لهيده...! قيد صبحونه رو ميزنم
و ميرم کامپيوتر رو روشن ميکنم و ميام ناشتا اينا رو براتون مينويسم...!
حالا برای ناهار شايد ماکارونی درست کردم...!

توسط در May 2, 2003 6:49 PM |
نظرات
ناشناس   ( web | email )

نويسنده: sara
پنجشنبه، 27 شهريور 1382، ساعت 21:47

aghaye sheragim shayad mano nashnasi, vali havaye heli ra dashte bash va inghadr ham azyatesh nakon vagar na khodam ba heli khedmatet miresim.

E-mail: damavand61@yahoo.com
URL: وارد نشده است


نويسنده: زوربا
پنجشنبه، 27 شهريور 1382، ساعت 12:2

نوشته هات باز هم مثل هميشه باحال بود شراگيم----هميشه شاد باشيد و پايدار.

E-mail: وارد نشده است
URL: shaly.persianblog.com


نويسنده: adamak
پنجشنبه، 27 شهريور 1382، ساعت 2:31

سلام عرض شد خدمت شراگيم عزيز خودم........... می‌بينم که از دست نايب برحق ما شاکی شده بودی و ما رو هم که مرحوم نموده بودی!!!!!!!!! نه جونم! بنده به اين راحتي‌ها از ميدون به‌در نمی‌رم.... شاد باشی و برقرار... تا بعد....

E-mail: mgadamak@yahoo.com
URL: adamak.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
چهارشنبه، 26 شهريور 1382، ساعت 16:33

امممم...يادم نمياد به غير زيتون اونم ۱ ماه پيش از کسی لينک خواسته باشم...!! واضح تر صحبت کن شاکی جان...!:)

E-mail: وارد نشده است
URL: www.sandiego.persianblog.com


نويسنده: Lover'TallicA
چهارشنبه، 26 شهريور 1382، ساعت 16:9

سلام شراگيم جان بابا خيلی باحال مينويسی جون خودت........ همه رو ترکوندی از خنديدن:))))))))))) بازم ميام به اينجا.... البته شايد بدون کامنت زدن...... بای تا بعد........

E-mail: sadegh_rele@yahoo.com
URL: unforgivenII.persianblog.com


نويسنده: shaki
چهارشنبه، 26 شهريور 1382، ساعت 15:53

خفه کردی خودتو بابا !!‌بس که التماس کردی بلينکن بهت ! خوب که چی ؟ بگيم به به !‌چه چه ! ما که مخمون تيليت ميشه همشو بخونيم !!!!!!

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: Ali
چهارشنبه، 26 شهريور 1382، ساعت 15:37

سلام :) دکی جون چی بگم والو... ! :) اما ما که پشت تلفون زندگی هم کرديم نه فقط دستشويی رفتن :) راستش اوووووم چرا اينSmiler رو زدی دوباره ؟! نگفتی من ميام اينجا اينو ميبينم اعصاب نميمونه برام ؟ :)) فعلا بای :) علی !

E-mail: good_Tempered2002@yahoo.com
URL: lunatic.persianblog.com


نويسنده: ashk
چهارشنبه، 26 شهريور 1382، ساعت 14:34

« در همه آن لحظه هاي تلخ يا نا تلخ ، مي رود چار اسبه فرمان نگاه من گر به كار خود فرو باشيد يا به كار مردم ديگر يا به كاهيده زبار خود يا بيفزوده به بار مردم ديگر ؛ ديده باني مي كنم ناخوب و خوب كارهاتان را بي خيال از دستكار سردستان در من كاوش بي هوده ي مردم نمي بندد رهي بر من . بيهده نشكسته ام من بر عبث ننهاده ام نقشي شكسته بر شكسته . هر چه تان با گردش زنجير من بسته . گر به تلخي بر لب خاموش واري مي نشينم ، گر به حسرت مي فزايم ، يا به رنجي مي گشايم ، من ، من لبخنده ي روزان تلخ و دردناك بيدلي خلوت گزينم . « نيما يوشيج »

E-mail: ashkeh_mahtab_20@yahoo.com
URL: ashkeh-mahtab.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
چهارشنبه، 26 شهريور 1382، ساعت 12:37

به...حلی...چاکريم...!:))کجايی تو...بابا دلم هزار راه رفت...!(الکی!)...بعدشم...امممم...همين ديگه :)

E-mail: وارد نشده است
URL: www.sandiego.persianblog.com


نويسنده: حلی
چهارشنبه، 26 شهريور 1382، ساعت 12:9

کله اتو می کنم ...نامرد...اصلا خوب شد٫ همه فهميدن من چییییییییی می کشم!!!يکی طلبت((:...راستی فک کنم خوابتم يه کم تابلو بود ..نه ؟؟!!((;;;....خوب کاری کردم گفتم(;

E-mail: liasa_h@hotmail.com
URL: liasa.persianblog.com


نويسنده: ali
چهارشنبه، 26 شهريور 1382، ساعت 11:23

سلام عزيز . باحال مينويسی. مراقبت دلت و ميهمان دلت باش. سايت صميمی داری. بدرود

E-mail: وارد نشده است
URL: everspring.persianblog.com


نويسنده: آرش
چهارشنبه، 26 شهريور 1382، ساعت 10:45

سلام شراگيم جان ... مرسی از اينکه به وبلاگم سر زدی. وبلاگت را خواندم. خيلی باحالی. پاينده باشی... به اميد آزادی ايران.

E-mail: arash4iran2003@yahoo.co.in
URL: derafshekaviani.persianblog.com


نويسنده: كوه يخ
چهارشنبه، 26 شهريور 1382، ساعت 9:44

اهم...من نگار را تاييد ميکنم. :))))...راستی! اگر ايندفعه خواب ديدی سعيتو بکن حتما بری ته اون کوچه باغ را ببينی. ولی شايدم اگر تهشو ببينی ديگه خوابشو نبينی..فهميدی مادر؟ نگران هليا هم نباش. انقدر اين کار انتخاب واحد و اين چيزا دهن سرويس کنه که بيچاره حالا حالا ها بايد بدوئه...راستی جمعه ميای ؟ قراره؟

E-mail: وارد نشده است
URL: kooheyakh.persianblog.com


نويسنده: joojoo
چهارشنبه، 26 شهريور 1382، ساعت 1:45

من ۲ با شراگيم ميشناسم. شما چند سالتونه؟ خيلی خوب مينويسين. باز هم اينجا ميام. خيلی خوشم اومد. شاد باشين هميشه.

E-mail: jujoo_j@yahoo.com
URL: jujoo.persianblog.com


نويسنده: moh3n
چهارشنبه، 26 شهريور 1382، ساعت 0:48

سلام عمو جان... ممنون از لينک... من هم بدون هيچ جشم داشتی می خواستم وقتی چند تا بلاگ خوب پيدا کردم يه هويی بهتون بلينکم که شوما زودتر ما رو شرمنده کردی... هر وقت معنی شراگيم رو فهميدم بهت می لينکم ( تو پرانتز عرض شود که امروز دنبال معنی ش بودم. مامان خانوم اين اسمو شنفته بودولی معنی دقيقی ازش نمی دونست. حالا می گردم تو اين کتاب متابا پيداش می کنم... راستی فردا ما قراره بريم پيتزا سارا!)... ايام به کامتان

E-mail: وارد نشده است
URL: digitalkelk.persianblog.com


نويسنده: شادي
سه شنبه، 25 شهريور 1382، ساعت 23:7

خدا اخر عاقبت روابطه تو و حليا رو به خير کنه ( شوخی کردم بابا دهه !!!‌) .....

E-mail: وارد نشده است
URL: dokhtaryaznaslesevom.persianblog.com/


نويسنده: nima
سه شنبه، 25 شهريور 1382، ساعت 19:50

salam age khastam be tosiyat gosh mikonam

E-mail: وارد نشده است
URL: newsmiras.persianblog.com


نويسنده: Amin
سه شنبه، 25 شهريور 1382، ساعت 18:52

mamnoon az inke be blog ma sari zadi mikhastam begam bloge ghashangi dari va moafagh bash *** دامداری

E-mail: mrbarare@yahoo.com
URL: mrbarare.persianblog.com


نويسنده: negar
سه شنبه، 25 شهريور 1382، ساعت 10:22

حيف حليا :)))))))))) ( بيخيال بابا شوخی کردم دهه )

E-mail: khaleesoskee@yahoo.com
URL: sooosk.persianblog.com


نويسنده: samane
سه شنبه، 25 شهريور 1382، ساعت 9:49

خیلی باحاله وبلاگت

E-mail: asman_tanhast@yahoo.com
URL: asemoonetanha.persianblog.com


نويسنده: parjak
سه شنبه، 25 شهريور 1382، ساعت 9:28

باحال بود خيلی ... حليا هم سرزنده و باحال ..خيلی خوبه يه دختر اينجوری باشه يعنی زود بهش بر نخوره. موفق باشیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن

E-mail: وارد نشده است
URL: parjak.blogsky.com


نويسنده: golnaz
سه شنبه، 25 شهريور 1382، ساعت 8:39

سلام > امان از شما آقايون خواب آلو . دوست جونم اينم خجالتت ازش در اومدم ؟ :)

E-mail: وارد نشده است
URL: sadaf.persianblog.com


نويسنده: امیر
سه شنبه، 25 شهريور 1382، ساعت 4:52

سلام ممنون که بهم سر زدی ...همين الان با نوشته هات اشنا شدم و بايد بگم که خيلی خوب و راحت می نويسی و همينه که وبلاگتو قشنگ کرده...ادامه بده با سرعت...

E-mail: وارد نشده است
URL: rima251.persianblog.com


نويسنده: lolivash
سه شنبه، 25 شهريور 1382، ساعت 2:50

شراگيم خيلی قشنگ بود. از بس خنديدم فکر کنم اهالی منزل تا چند دقيقه ی ديگه بريزن سرم. احتمال داره اينا آخرين نوشته هام باشه.ببين شنبه سعی کن حتما بيای منتظرم.

E-mail: lolivash_ar@hotmail.com
URL: lolivash.persianblog.com


نويسنده: سروش
سه شنبه، 25 شهريور 1382، ساعت 2:49

سالها گذشت و شراگيم هنوز خواب است

E-mail: وارد نشده است
URL: saoshiant.persianblog.com


نويسنده: حسام
دوشنبه، 24 شهريور 1382، ساعت 16:57

سلام .اومدم بازديد پس بدم دوست عزيز.ميبينم در کنار دوستت لحظات شيرينی داری.اميدوارم لحظه لحظه دوستیتون با صفا هم آغوش باشه.يا حق

E-mail: diarebaran@yahoo.com
URL: hessam21.persianblog.com


نويسنده: من لیلا! کو مجنون؟
دوشنبه، 24 شهريور 1382، ساعت 15:14

سلام :) جالب بود و بامزه

E-mail: وارد نشده است
URL: leila-k.persianblog.com



April 2, 2006 6:52 PM
نظر شما

اگر قبلا در این وبلاگ نظر نداده اید، نظر شما توسط مدیر وبلاگ بررسی خواهد شد. تا آن زمان نظر شما نمایش داده نخواهد شد. از این که نظر داده اید متشکریم.