خوب...به اين ميگن روزمرگی...!چيزی که هميشه ازش فراری بودم...
صبح ساعت ۳۰/۸ پا ميشم...ميرم دست به آب...بعدش يه دوش ميگيرم...
اگه حسش باشه ميام يکی دو تا وبلاگ رو سر ميزنم...بعد هول هولکی
لباسام رو ميپوشم...پله ها رو دو تا يکی ميکنم...سر راه روزنامه ها رو يه
نگاه ميندازم...و بعدش خوب ميرم سر کار...
- سلام خانم...بفرمايين ...
- سوسيس کوکتل شربت اوغلی دارين؟
- نه خانم...بهترش رو داريم...مال آندره...چند کيلو بدم خدمتتون؟
- يه ۵۰ گرم ميخواستم...اگه میشه تو دو تا کيسه بذارين!
.
.
- بفرمايين قربان...
- خسته نباشيد...جناب کالباس خوب چی دارين؟
- گوشت بدم خدمتتون يا مرغ...؟
- ژامبون اسب آبی ميخواستم اگه داشته باشين...منتها
لطف کنين آفريقايی باشه...اين هنديا مزه ندارن...!
.
.
- سلام خانوم...امر بفرمايين (خيلی گشاده رو!)
- سلام...
- بفرمايين...فرمايشتون...؟
- اممم...وينستون لايت دارين؟
- شرمنده...ما اينجا سيگار نداريم...
- واه...درش رو ببنديد ديگه...خودتم سيگاری نيستی؟
- نه...
.
.
- سلام مادر...بفرمايين...
- سلام ننه...ميخ طويله دارين؟
- ........................................
.
.
- سلام جناب...امر بفرمايين...
- ببينم اين ژامبون فلانتون رو دو تا مغازه بالا تر داره
ميده کيلو ۵۴۳۰ شما چرا ميدين ۵۴۵۰ !؟!؟
- جناب شما کيفيت براتون اهميت نداره...؟ اصلا تا
حالا فکر کردين چرا اون مغازه پايينيه جنساش ارزونه!؟
خدمتتون ميگم...ايشون اولا دو روزه اومده تو اين راسته
و میخواد بازار گرمی کنه...غير از اون...شما تاريخ توليد
کالباسهای ايشون رو ببينيد...اکثرا مال قبل از ميلاد مسيح!
هستن...تازه از کارخونه های شهرستانی بار مياره که
گوشت سگ مرده چرخ ميکنن با گوشت الاغ و يه سری
گوشتهای آلوده مشکوک به جنون اسبی قاطی ميکنن...
غير از اينها...ايشون کلا ترازوشون رو دستکاری کردن و تو
هر ۱ کيلو ۷۵۰گرم کم فروشی ميکنن و........
- بابا دمت گرم...!! (در حال خروج)
- کجا...؟؟!
.
.
- بفرمايين جناب...؟
- ۲۰۰ گرم از اين ژامبون خوش مزه ها
بده با يه ماست موسير و يه چيپس فلفلی و...
- ديگه چی بدم خدمتتون؟
- اممم... عرق مرق چی...داری؟
- استغفرلله...!! ما فقط دلستر ليمويی داريم...!
.
.
- بفرمايين پدر جان؟
-دو کيلو هويج بده...درشتاش رو بده ها...!
- دير اومدين...تموم کرديم...شرمنده...!
- خوب عيبی نداره...نيم کيلو شلغم بده...
- اولا پدر جان فصل شلغم ۶ ماه پيش بود...دوما
اينجا پروتئينيه نه سبزی فروشی!!!
- عوض شده...!؟ عجب...!! شرمنده ها...من يادمه
بار آخر اومدم اينجا سبزی اينا مياورد...
- ميشه بپرسم کی اومدين سبزی خريدين؟!؟!؟!؟
- والا يادمه تازه از خدمت اومده بودم...دقيقا نميدونم
کی بود !
- صحيح !!!!
.
.
.
.
همينجوری با يه مشت آدم سر و کله ميزنم تا ميشه
۱ و نيم...ميام خونه...لباسام رو در ميارم...با يه دست
ساندويچم رو گاز ميزنم و با يه دست ديگه ميام تو
اينترنت و بسته به حال و هوام يه سايتی رو انتخاب
ميکنم و ميچرخم و ميگردم و...
تا چشم به هم بزنم شده ۳ و باز بدو بدو
ميرم سر کار تا ۳۰/۱۰ شب...!
شبم ميام خونه يا ننه جون از فرنگ زنگ ميزنن بهم
روحيه ميدن که قوی باش و...مرد آنست که در کشاکش
دهر کونش پاره بشه و... از اين حرفا...يا دوست دخترم
زنگ ميزنه بهم که حالش بده و من بايد حالش رو خوب
کنم...و...خلاصه...دردسرتون ندم...اين شده زندگی من!
زندگی شراگيم زند که يه موقع دلش ميخواست بشه
ورزشکار...بشه دانشمند...بشه تولستوی ثانی...بشه
کوفت و زهر مار...!
ولی خوب...بی انصافيه اگه بگم لحظه های قشنگ تو
زندگيم نيست...آره...به قول فروغ عزيزم...
کتابي خلوتی شعری سکوتی
مرا امـــيد و سکــــــر زندگانيست
بگذريم...
دير وقته...صبح بايد برم سر کار...
فعلا...