شراگیم
« حکمت هم رفت | صفحه اصلی | جنگ خونین سالاد و دندان »
ایهاالناس من بی غیرتم

امروز عصری با دو تا از دوستهام داشتيم قدم ميزديم و صحبت
ميکرديم که صحبت از يه دختری شد که هر سه تامون به نحوی
ميشناختيمش که ماجرای عاشقانه ای با پسری داشته بود و
اين ماجرا طبق شايعات و اخبار موثق! به رختخواب هم کشيده شده
بود و خلاصه اين خانم رو برای مدتی نقل مجالس خاله زنکی(دايی مردکی!)
کرده بود...!
به هر حال نميدونم چی شد که صحبت از اين خانوم شد و دوست خوبم
ضمن صحبت از ايشون با لقب خانوم رئيس! ياد کردن که با اعتراض من
مواجه شد و باعث درگرفتن بحثی شد که بهونه اين شد که من اين وبلاگ
رو در کمتر از ۲۴ ساعت دوباره آپديت کنم...(يعنی منظورم اينه که مطلب قبلی
رو اگه هنوز نخوندين بخونين و نظر بدين ببينم شايد فرجی شد و ما به آرزومون
رسيديم!)

ميدونين...تفکر مردهای ايرانی در مورد زنها و به قول خودشون نواميسشون
شايد يه قدمت هزار ساله داشته باشه که از اون تعبير به تعصب و غيرت
ميشه و به خودی خود حداقل در نزد اکثر ايرانيها ارزش محسوب ميشه...
چنانچه بی ناموسی و بی غيرتی در فرهنگ عامه در حکم زشت ترين
دشنامهاست و فردی که در حراست و حفاظت و پاسبانی!! از ناموسش
قصور و کوتاهی کنه مطرود و منفور اطرافيانش قرار ميگيره و لاابالی و
بی غيرت محسوب ميشه...!
اين قضيه اونقدر توی خون و پوست ما رفته که واقعا جزئی از فرهنگمون
شده و به جرئت ميتونم بگم که نود و پنج درصد مردهای ايرانی چنين
ديدی نسبت به زنان و دخترانشون دارن و قبل از اينکه برای اونها هويت
و شخصيت مستقلی قائل باشن اونها رو وسيله ای برای کسب هويت
خودشون ميدونن...!يعنی مثلا اصغر آقا کسيه که برای ناموسش شاهرگ
ميده و يا اگه کسی به ناموس امير خان چپ نيگا کنه امير خان چپش ميکنه و
از اين کرسی شعرا که هممون شنيديم و شنيديد...!
امروز خيلی با دوستم حرف زدم و نهايتش وقتی به زعم خودش ميخواست
منو توی بحث فيتله پيچ کنه و دهنم رو ببنده برگشت گفت يعنی تو مثلا
خواهرت اگه خدايی نکرده فلان کار رو بکنه تو همين حرفها رو ميزنی و
کاری به کارش نداری؟
خوب قاعدتا اينجا يا من بايد از موضع خودم نزول ميکردم تا متهم به بی غيرتی
نشم و يا سر موضع خودم ميموندم و انگ بی غيرتی ميخورد روی پيشونيم...!
من به هر زبونی بهش خواستم بفهمونم که خواهر من هم عاقله و هم بالغ و
خودشه که حريم روابط و حد و مرز اون رو تعيين ميکنه و تصميم ميگيره...!!
من نه قيم ايشونم و نه ايشون قسمتی از مايملک من هستن که
بخوام براشون چهارچوب روابطشون رو تعريف کنم...! (گرچه واقعا خواهر من
بنده خدا اصلا توی اين باغها نيست و همه زندگيش توی درس و پيانو خلاصه
شده و روابط خصوصی و شخصيش هم اگه داشته باشه فقط و فقط به
خودش مربوط ميشه...!) ميخ آهنين حرفهای من در مغز سنگ اين دوستم
فرو نرفت و جالبه که اون يکی دوستم هم با اين يکی دوستم همکلام شد و
من رو متهم به بيغيرتی و به زعمی رشتی بودن! کردن و ميگفتن مگه اصلا
ممکنه آدم ببينه ناموسش با کسی رابطه داره و ساکت بشينه و ابراز وجودی
نکنه...!؟
خدا وکيلی آقايونی که اين متن رو ميخونين...چند درصدتون چنين تفکری
دارين؟ چند درصدتون اگه بفهمين فرضا خواهرتون با پسری دوست شده
خون جلوی چشمانتون رو ميگيره؟ چند درصدتون اگه بفهمين زبونم لال زبونم
لال خواهرتون خونه پسره هم رفته اول خواهره رو لت و پار ميکنين و بعد پسره
رو تيزی ميزنين...!؟
هووووم...؟ آهای...با غيرتا...متعصبا...جيگر دارا...ناموس پرستا...!! با مراما...
با شماهام...!
اين دوست منم يکی هست لنگه خودتون...نه سيبيل چخماقی داره و نه
خونشون صاب پس خونه ست و نه پاشنه کفشاش رو ميخوابونه...!! دانشجوی
اين مملکته...بچه بالا شهر هم هست...کلاس و پرستيژش هم خيلی از من

و امثال م بالاتره...! ولی عقيده داره يکی از وظايف برادر پاييدن و در صورت
لزوم تاديب خواهره...! اگه چپ نيگا کرد... اگه از پسری شماره گرفت...اگه
با پسری دوست شد بايد ادب بشه...!! با زبون نشد با داد بيداد...با داد بيداد
نشد با کتک لابد...!وای به روزی که ثابت بشه خواهرت با کسی رابطه هم
داشته...!! وای به روزی که کلاغا خبر بيارن که خواهرت رفته خونه دوست پسرش!
ديگه همتون متفق القولين که خون چنين خواهری برای حفظ آبروی خانواده
بايد ريخته بشه...!! مگه نه...؟ جنده ست ديگه...!! فاحشه ست...زن خرابه...!!
مگه ميشه با يه هرجايی زير يه سقف زندگی کرد...؟!؟!
يا نه...کشتن دل و جرئت ميخواد...!عواقب داره...بايد توی خونه زندونی بشه...توی
صندوقخونه...اگه مامانه دلش بسوزه از زير در يه لقمه نون و آب بهش بده...!!
اونقدر بمونه تا موهاش هم رنگ دندوناش شه...!!
وای ی ی...چه مصيبت عظيمی...!! چه بی آبروويی بزرگی...!!!! اصلا زبان قاصره
از بيان عواقب چنين کاری...!! از فردا تو محل همه ميگن دختر حاج فلان به پسر
اسمال آقا قصاب داده...!!
گوشتون با منه...!؟
با شماهام که همه نگرانی و همه حم و غمتون حفاظت و مراقبت از بالا
و پايين خوار مادرتونه...!کاری که خواهر مادرتون لابد شعور انجام دادنش رو
ندارن و جزء وظايف تعريف شده شماهاست...!

با شماهام لوطيا...مشتيا...با غيرتا...ب نازم به اون همه تعصبتون که هنوز رنگ
موی خواهرتون رو خورشيد نديده...! شماهايی که هرکی ميخواد مادرتون رو صدا
کنه ميگه والده فرضا آقا مصطفی...!!
خودمونيم...چقدر آدمهای بی وجدانی هستين...شعور و آزادی و شخصيت
رو از نواميستون گرفتين کافی نبود هويت اونها رو هم از آن خود کردين...!؟!؟
ببينم...يه سوال دارم...صادقانه جواب بدين...زنها و دختران و خواهرانتون
بدون مراقبت و سرپرستی و نظارت و خارج از قلمرو حکومتی شما آيا
حق و امکان زندگی کردن رو دارن يا خير؟ اصلا قابل تصوره چنين چيزی!؟
در محدوده تنگ و بسته ذهن شما ميشه زنی رو تصور کرد که مثل خود
شما با هرکسی که خواست دوست بشه و رفت و آمد کنه و احيانا رابطه
داشته باشه و درست مثل خودتون زندگی کنه و عاشق بشه و خيلی
چيزها رو تجربه کنه و انگ لاشی بودن و جنده بودن نخوره روی پيشونيش؟

اگه غيرت اينه که من خودم رو صاحب اختيار و قيم و بپا و نگهبان خواهرم
بدونم...
اگه غيرت اينه که من به زنم يا به دوست دخترم مثل يه شيئ تمليکی نگاه
کنم که از خودش اختيار و اراده و شعوری برای تعيين روابط و حريم اونها نداره...
اگه غيرت اينه که من فهم و شعور مادرم رو در تعيين روابطش و نحوه لباس
پوشيدنش و انتخاب رنگ موش و مهمانی رفتنش ناديده بگيرم و فهم و شعور
خودم رو ملاک تشخيص سره از ناسره قرار بدم...!
اگه غيرت اينه که نيازهای عاطفی و جسمی دخترم رو سرکوب کنم و مثل يک
زندانی در خانه زندانبانش باشم...
اگه همه اينها غيرته که من همينجا در ملاء عام اعلام ميکنم که:
ايهاالناس من بی غيرتم...!!

توسط در September 2, 2003 5:37 PM |
نظرات
گل سرخ   ( web | email )

با اين مطلب اين پستت كلي حال كردم.


February 3, 2007 1:11 AM
ناشناس   ( web | email )

نويسنده: seyed
پنجشنبه، 20 فروردين 1383، ساعت 15:14

ba salam wa dorod............. ayyamat sepid.......jari bashi zolal wa pak,roshan....ba yade khoday mehrban.... s.n.ghaemmaghami..... Hamburg-Germany با ياد خدای مهربان............. ايا از سيمون دوبوارا برای من بدهند..... بهار به تو بهار دل مبارkkباشد ....... س.ن.قاعم مقامی هامبورق-المان

E-mail: nematseyed@yahoo.de
URL: nemat.de.vu


نويسنده: امیرطلا
شنبه، 15 فروردين 1383، ساعت 13:51

خوشبختانه من هم بی غيرتم!!!

E-mail: pelashgi@yahoo.com
URL: brokenview.persianblog.com


نويسنده: saeed
شنبه، 15 فروردين 1383، ساعت 7:37

به به! چه متن قشنگی! من که واقعا لذت بردم! حالا عزيز لطف کن آدرس آبجيتو بده تا حضوری به ايشون داشتن همچين برادر روشنفکری رو تبريک بگم تا اون هم مفتخر بشه

E-mail: وارد نشده است
URL: narenj18.persianblog.com


نويسنده: BaHaar
سه شنبه، 11 فروردين 1383، ساعت 12:27

خيلی خوب گفتنيها رو گفتی.. اميدوارم تفکری مثل تفکرت در جامعه غالب باشه

E-mail: وارد نشده است
URL: www.barroon.blogspot.com


نويسنده: nabat
سه شنبه، 11 فروردين 1383، ساعت 9:53

من يک زنم ، آفرين بر تو.

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: رضا
دوشنبه، 10 فروردين 1383، ساعت 18:19

بابا دمت گرم الحق که کارت درسته اینجوری که تو غیرت تفسیر کردی ما امریه بی غیرتیم از این به بعد منتظرم چیزای دیگرم تفسیر کنی شاید اونارم درستشو فهمیدیم یا حق

E-mail: goldman_1380@hotmail.com
URL: وارد نشده است


نويسنده: Monahita
جمعه، 7 فروردين 1383، ساعت 13:56

...يکی از بهترين نوشته هایی بود که از یک مرد خوانده ام

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: :----------)
پنجشنبه، 6 فروردين 1383، ساعت 2:34

مرسی!

E-mail: وارد نشده است
URL: azoonbala.persianblog.com


نويسنده: محمد جواد طواف
چهارشنبه، 5 فروردين 1383، ساعت 18:40

متن بسیار خوبی بود.. با این تعاریف، من آرزو می کنم، اینقدر آدم با جنبه ای باشم که بتونم بی غیرت باشم.. چون واقعاً در فرهنگ ما، این وضع تأسف بار جا افتاده ... خدایا مرا از بی غیرتان با تعریف شراگیم قرار بده!:)

E-mail: jtavvaf@yahoo.com
URL: vahy.persianblog.com


نويسنده: هاله
چهارشنبه، 5 فروردين 1383، ساعت 16:54

احسنت!

E-mail: وارد نشده است
URL: mithras.org


نويسنده: آليس
چهارشنبه، 5 فروردين 1383، ساعت 16:41

شراگيم بابا دمت گرم!!! يعنی فکم الان روی زمينه!! واجب شد لينکت رو رديف کنم! :))) راستی سال نو هم مبارک. من درگير کارای دانشگاه بودم و يه کم از نوروز عقب افتادم! به هر حال سال خيلی خوبی داشته باشی آقای بی غيرت خيلی با شعور!

E-mail: وارد نشده است
URL: alice-in-wonderland.persianblog.com


نويسنده: Mahshid
سه شنبه، 4 فروردين 1383، ساعت 17:28

هوم...يکی از بهترين نوشته هات بود تا اينجا...

E-mail: وارد نشده است
URL: zanane.blogspot.com


نويسنده: ناصر
دوشنبه، 3 فروردين 1383، ساعت 10:32

شراگيم نازنين ممنونم که قابل دانسته و پاسخ داديد.حق با شماست پرسش کلی بود و پاسخ به آن مشکل است .شما يک شخص فرضی را در نظر بگيريد که اطلاعات شما از ايشان اينهاست .اسمش را ميدانيد و صفاتی از او را هم خوانده و شنيده ايد.در باره او فکر هم ميکنيد و سعی ميکنيد تا او را تجزيه و تحليل کنيد .آيا با ايد اوصاف ميتوانيد بگوييد که او را ميشناسيد؟انگيزه من اين است که بدانم که آيا اسلام که شما به آن معتقد هستيد و زمانی بيش از ۲۰ سال هم من به آن معتقد بودم به پيروانش در اينگونه موارد که اين سوالات مهم و اساسی ذهن خيلی از انسانها را مشغول ميکند و يا حتی پرسشی مانند اينکه خدا اصلا چرا ما را آفريد؟چه جوری روح تشنه و جستجوگر انسان را سيراب ميکند و تصويری شفاف و ملموس از خداوند ميدهد؟ميدانيد برادر خوبم من جوابی در اسلام نيافتم ديدم شما با تسلط از قرآن و اسلام نمونه مياوريد و بحث ميکنيد .شک کردم شايد من کامل جستجو نکردم و شايد شما کرده باشيد و بهتر بدانيد تا من هم اگر به بيراهه ميروم هشيار شوم.برايت از خدای بزرگسلامتی و برکت ميطلبم.

E-mail: وارد نشده است
URL: isairan.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
دوشنبه، 3 فروردين 1383، ساعت 0:55

ممنون عزيز دردونه جان..من هم متقابلا همين آرزوها رو برات دارم :*

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
دوشنبه، 3 فروردين 1383، ساعت 0:27

ادامه برای ناصر عزیز: در سوره حشر اومده که ((لا يحيط الخلائق بالله عزوجل علما)) يعنی آفريدهای خدا بر ذات او احاطه علمی نميابند ولی به هر حال اين به اين معنا نيست که ما هيچگونه شناختی نميتونيم از پروردگارمون داشته باشيم...البته اگه شما سوالت رو دقيق تر بيان کنی و هدف پرسشت بر من معلوم بشه کاملتر پاسخگو خواهم بود...

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
دوشنبه، 3 فروردين 1383، ساعت 0:26

برای ناصر عزيز...الان کامنتتون رو خوندم...ببخشید...اگه ميدونستم اين بحث برای شما مفيد بوده تمامش نميکردم...(چون واقعا ادامه اين بحث رو بی ثمر ميدونستم نخواستم بيشتر از اين وقت دوست خوبم رو بگيرم...)به هر حال..در مورد سوالت...هيچکس نميتونه ادعا داشته باشه که خدا رو ميشناسه...البته بايد سوالتون رو واضحتر مطرح ميکردين تا پاسخ واضحتری بتونم به شما بدم(البته اگه معلوماتم ياری داد) شناخت ما از خدا از چند راه به دست میآید اول صفاتيست که از ذات اقدس الهی در کتب آسمانی ذکر شده...دوم قوه تعقل ماست که با عقل هم میتونيم گوشه ای از صفات و ويژگيهای الهی رو دریابيم(مثلا اينکه از نظر عقلی ثابت ميشود خدا واجب الوجود هست و از اين به گزاره عقلی ((بساطت)) به معنی مرکب نبودن و متشکل نبودن از اجزاء ميرسیم چون هر وجود مرکبی به اجزاء خود نياز دارد و...) راه بعدی فطرت هست که باز هم میتونه در شناخت خدا کمک کنه و البته راههای دیگه ای هم وجود داره ولی به هر صورت علم و بينش بشری مثل کاسه ايست و خدا درياييست بی کران...! ما به اندازه ظرفيتمون ميتونيم درکی از خدا داشته باشيم...

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: عزیز دوردونه
دوشنبه، 3 فروردين 1383، ساعت 0:22

شراگيم عزيز برای من استفاده از اطلاعات شما بسيار ارزشمند بوده و هست قصد شنيدن نظرات بوده و نه هيچ چيز ديگری برای منی که يک هفته ديگر بايد امتحان دکترا بدهم اين جور بحثها بسيار اعصاب خرد کننده تر است اما خوب برایم شنیدن نظرات کسی که ادعا میکند دین او عین عقلانیت است بسیار مهم است چون به جرات اکثر مسلمانان اصلا به این موضوع فکر نمیکنند و اصولا به کسی جرات توهین به اعتقاداتشان را نمیدهند راستی من گفتم موضوع نماز مهم نیست اما برای من.... وگرنه برای شما مسلمانان این امر عین ستون دین شماست و برای همین به آن پرداختیم ضمنا عرض کنم از نظر من بحث در واجبات دیگر دین شما مانند روزه و حج و جهاد بسیار سریعتر به نتیجه میرسد تا نماز........ ولی اگر شما علاقمند نیستید ادامه بدهیم بنده به شما و نظرتان احترام میگزارم شراگيم جان به عنوان يک دانشجوی اين کشور و يک انسان که در آينده برای خود و جامعه خود فردی مفيد خواهی بود بسيار به شما احترام ميگذارم و خيلی هم شمارا دوست دارم و اميدوارم هميشه موفق باشی و سال خوبی داشته باشی و به وصال معشوق در اين سال برسی :)) مراد از معشوق يو اس آ ميباشد

E-mail: وارد نشده است
URL: omila.com


نويسنده: شراگيم
يكشنبه، 2 فروردين 1383، ساعت 23:58

عزيزم اول اين نماز رو که زائيدی بزرگ کن بعد برو سراغ روزه...!!:)) در ضمن اگه بحث نماز مهم نبود پس چرا بحث رو کشوندی به نماز...!؟!؟ سر کاری بود؟؛) به هر حال ممنون از اطلاعات ذیقیمتت! در مورد تعظيم(رکوع) و سجده...! عزيز دردونه جان...اگه اجازه بدی من اين بحث رو ادامه ندم...!حالا من و تو که هيچی...اون سه چهار نفری که احیانا اينا رو خوندن ميتونن قضاوت داشته باشن...بحث روزه هم اگه به اين منوال بخواد ادامه پيدا کنه جز خراب کردن عيد من و و شايد هم تو ثمری نداره...! بذار روی ماهت رو ببوسم و برات آرزوی شاد کامی و موفقیت کنم...گفتنيها رو گفتيم...شايد اگه حس و حالش ايجاد شد(چون بحثهای دينی هميشه يه اعصاب پولادين میخواد به خصوص اگه در چهارچوب منطق پيش نره!) در مورد نماز از ديدگاه قرآن متنی نوشتم و به بيان و بررسی آيات قرانی در مورد نماز پرداختم...! ولی فعلا که نه حسش هست و نه اعصابش...به هر حال ممنون از همراهی و توجهت :) :*

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: ناصر
يكشنبه، 2 فروردين 1383، ساعت 21:53

هموطنان عزيزم .شراگيم و عزيز دردونه .خدا را شکر بخاطر وجودتان .من بحثهای شما عزيزان را دنبال ميکردم و سوالی برام پيش اومده که از هر دوی شما عزيزان دارم.البته اگر قابل دانستيد و حوصله داشتيد پاسخ دهيد وگرنه اجباری نيست و اين کامنت را ناديده انگاريد .که در اين صورت هم از ارادت و محبت من به شما عزيزان کم نخواهد شد .عزيزان من اصولا هيچ دين و مذهبی رو قبول ندارم که البته اين را بعد از آشنايی با تعاليم عيسی مسيح دريافتم .حتی مسيحيت را اگر بصورت دين و مدهب باشد را هم نمیپذیرم.البته مثل خيلی از ايرانيها در يک خانواده مسلمان متولد شده ام و سالها بنا به آيين اسلام عبادت ميکردم و خدا را جستجو ميکردم که البته او را نيافتم.اين بماند .اما سوال من اين است.آيا خدا را ميشناسيد؟منظورم اسم او و يا صفاتی از او نيست .چون اينها برای شناخت کافی نيست حتی نميشود با اين حد اطلاعات ادعا کنيم که همسايه مان را ميشناسيم .چه برسد به خدا.آيا واقعا خدا را ميشناسيد؟از خدای بزرگ برای شما عزيزام سلامتی و برکت ميطلبم.

E-mail: وارد نشده است
URL: isairan.persianblog.com


نويسنده: عزیز دوردونه
يكشنبه، 2 فروردين 1383، ساعت 20:8

دومندش یادت باشه نماز کاملا یک تقلید از نوع عبادت اعراب دوران جاهلیته اعمالی مثل رکوع و سجود در برابر بتان با روح عرب دوران جاهلی گره خورده بوده و محمد شکل خدارو عوض کرده نه شکل عبادت رو و کاری که محمد کرده این بوده که با شکل دادن به عبادت نماز برای مردمش و پیروانش یک شناسنامه ایجاد کرده با استفاده از همون چیزی که از قبل وجود داشته سومندش از اینکه به شبهه ما لقب شاهکار دادی بسيار متشکرم چهارمندش میخواستم برای خسته نشدن از بحث به سراغ دومین واجب شما مسلمین یعنی روزه بروم اگر موافقید بگویید تا در پست بعدی آن را آغاز کنم مرسی

E-mail: وارد نشده است
URL: omila.com


نويسنده: عزیز دوردونه
يكشنبه، 2 فروردين 1383، ساعت 20:8

شراگيم جان پسر خوب عزيز دلم قربون اوون شکل ماهت بشم چرا فکر ميکنی من ميخوام لج کنم يا چرا از حرفای به اين سادگی دلگير ميشی باشه خوب آیات رو نيار حرفی نيست فقط بزار من يه چيزی رو بگم علی الاصول وقتی يه دينی رو مثل من کنار ميزاری اين موضوعات جزيی مثل نماز برات اينقدرها هم مهم نيست ........ولی خوب شما یه اصرار خاصی داری که ثابت کنی همه چیز از قرآن قابل برداشته و هی به من میگی تو از قرآن چیزی نمیدوونی چیزی نمیدوونی در حالی که حرف من اینه که خيلی حرفا رو نميشه از قرآن ثابت کرد مثل تعداد رکعات ۱۷ تایی نماز ...زمان نماز ...فواصل نماز .... اذکار نماز و سوره هایی که در اوون خونده میشه .... بله قبول دارم بعضی چيزارو هم ميشه از قرآن اوون هم بصورت مبهم درآورد اما نه همه چی رو و حق بده که من شک کنم خدایی که وضو رو میاد به جزییاتی میگه چطور نماز رو وامیگذاره که مسلمونا بقول تو مجبور باشن توش اجماع کنن و حالا یکی مثل من پیدا بشه که شک کنه اين اولندش

E-mail: وارد نشده است
URL: omila.com


نويسنده: شراگيم
يكشنبه، 2 فروردين 1383، ساعت 14:34

ولی وقتی برای شما مفید نباشه و توی پیشبرد بحثمون نتونه سر سوزنی موثر باشه برای چی زحمت جستجوی قران(که البته این زحمت منتفی شده و شماره آیات رو پیدا کردم) و زحمت تایپ کردن و انتقال مطلب رو به خودم هموار کنم...!؟حداقل بگو یه اعتراف کوچولو به اشتباهت میکنی دلم خوش باشه که اينهمه حرف و حديث لااقل يه عزيز دردونه ای رو متوجه اشتباهش کرد...!! :) انقدر مغرور نباش ؛)

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
يكشنبه، 2 فروردين 1383، ساعت 14:33

اين جمله شماست:((ضمن اينکه بازم ميگم لطفا آياتی رو که خواستم حداقل بصورت اشاره ای بیار اگر برای من هم مفید نباشه حداقل برای شما و ثبات در عقیدت مفید و موثره نیست؟؟؟؟؟؟؟)) ...يعنی چی؟ من اگه اون آيات رو که ۴ سال پيش همشون رو میدونستم و امروز فقط شماره آياتش در خاطرم نيست در پاسخ به شبهه شما بيارم چگونه ممکنه برای شما مفيد نباشه و فقط به درد ثبات عقيده بنده!!!!!(يعنی معتقد تر شدن به عقايدم و استحکام اونها!) بخوره...!؟ من که چيز جديدی رو نمیخوام تحقيق و اثبات کنم...من فقط دارم مطالبی رو بیان میکنم که شما به علت نا آشناييت با قران بهشون علم و آگاهی نداری...درسته؟ اگه اول ((ثبات)) يه الف ناقابل ميذاشتی و ميگفتی((اثبات)) حرفت منطقی تر ميبود و حداقل انگيزه من برای آوردن اون آيات و اثبات مطالبم ميشد...!

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
يكشنبه، 2 فروردين 1383، ساعت 14:32

ای بابا...عزيز دردونه جان تو رو جون هرکسی که دوستش داری يه خورده راه بيا با ما...خسته گی اينهمه بحث رو روی تنم نذار با اين منطق مخصوص به خودت...! در مورد اون آيات هم گشتم و شماره همه اون آيات رو پيدا کردم(در همون دفتری بود که نوشته بودمشون)...ولی واقعا دلم ميخواد قبل از اينکه به طور مفصل به نماز بپردازم(شايد اصلا با لینک دادن به این بحثمون يک پست رو بهش اختصاص دادم) و از نظر قرانی بررسيش کنم موضعت رو مشخص کنی که اگه چيزهايی رو که ميگی در قران نيست من نشونت دادم بحثمون به نقطه عطفی خواهد رسيد يا همه چيز مثل گذشته تکرار خواهد شد و شما باز همون ايرادات خوشگلت! رو مطرح خواهی کرد...

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
يكشنبه، 2 فروردين 1383، ساعت 14:31

عزيز دردونه جان احکام اسلامی (مثل نماز) در طول نبوت پيامبر تغيير نکرده بلکه به مرور افزوده شده و هر پيامبری دينش رو و تعاليمش رو به تدريج عرضه ميکنه و پيامبر هم از این قاعده منطقی و عقلانی جدا و مستثنی نيست...!بعد هم اين کامل شدن و تکميل دين در طول نبوت نبی با اتمام نبوت هر پيامبری متوقف ميشه و پيامبر وقتی نبوتش به پايان ميرسه که دينش رو کامل و بدون کم و زياد عرضه کرده باشه...!والا اصلا فلسفه نبوت زير سوال ميره که چه لزومی داشته پيامبری ظهور کنه و بعد از مرگش دينش ناقص باشه و هرکس مطابق سليقه خودش و شرایط زمانی قسمتی از اون رو بپذيره و يکی مثل شما پيدا بشه که بخواد خوابيده نماز بخونه و يا با اين استدلال که روزه در سال فلان بعثت واجب شده بخواد روزه نگيره به اين دليل که مسلمين هم فرضا در ۵ سال اول بعثت روزه نميگرفتن!!! و....

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
يكشنبه، 2 فروردين 1383، ساعت 14:29

و جالبه که وقتی من ميگم اوقات نماز در قرآن بهش اشاره شده و اشاره هايی هم به رکوع و سجود نماز شده و يا ((اقم الصلاه)) رو مطرح ميکنم شما اقم رو که از اسم مصدر ((قم)) به معنی ((ايستادن)) می آد (همونجور که در ابتدای اذان ((قد قامت الصلاه)) اعلانیست که با اعلانش مسلمین در نماز جماعت همگی میایستند و آماده برای نماز میشن) رو فقط ((برپا داشتن)) معنا ميکنی و بدون منطق بر ايرادت پافشاری ميکنی...و يا به کل منکر نماز جماعت در قرآن ميشی (حتما تا به حال اسم سوره جمعه هم به گوشت نخورده بوده...مگه نه؟) و خلاصه برای اينکه اعتراف به اشتباهت نکنی بحث رو با اينگونه ايرادها و پافشاریها داری لوث ميکنی...! و در آخر هم شاهکار ايراداتت رو طرح ميکنی که چرا در زمان محمد احکام به تدريج بر مسلمين وجوب پيدا کرده...!؟و نتيجه خودت رو ميگيری که پس اگه احکام در دوره نبوت پيامبر به مرور افزوده شده و وجوب پيدا کرده امروز هم بايد تغيير کنه و به مرور لابد بايد کم بشه...!!! کدوم پیامبری در ملتی ظهور کرده که از همون ابتدای بعثتش به محض اعلام نبوتش کل تعالیمش رو یکجا عرضه کرده باشه که محمد دومینش باشه؟! !؟ !؟

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
يكشنبه، 2 فروردين 1383، ساعت 14:28

عزيز دردونه جان...واقعا بحث برای من داره کسالت آور ميشه...اين بحث تقابل انديشه نيست...دفاع انديشه از شبهه هاست...يعنی يکطرفه ست...من صرفا دارم اطلاعات ميدم و تو فقط ايراد مطرح ميکنی...!ايراداتی که واقعا ايراد نيست بلکه بهانه جوئيست...ايراداتی که يا ناشی از نداشتن آگاهيه و يا غرض ورزی(که امیدوارم مورد دوم نباشه)...من دقيقا ميدونم توی ذهن تو چی ميگذره...تو فکر ميکنی نماز يعنی ارتباط با خدا و چون از متن قران هم بی اطلاعی برات اين سوال به وجود مياد که چرا آدم نباید بتونه خوابيده با خدا ارتباط برقرار کنه و چون باز هم از متن قرآن بی اطلاعی ميگی کی گفته من بايد صبحها نماز بخونم و فقط ميخوام شب هنگام و زير پتو با خدای خودم راز و نياز کنم

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: عزیز دوردونه
يكشنبه، 2 فروردين 1383، ساعت 0:23

ما به دنبال هدايتيم نه ماليدن شونه کسی بر خاک لذا اگر هم آيه ای نياری مطمئن باش نميگم شراگيم کم آورده برای اینکه همونطور که گفتی ميخواهيم داشته هامون رو بشناسيم . بحث ما از اول اين بود که آيا نماز يک امر ثابته يا متغيره اوونچه که من تابحال از بحث فهميدم اينه که يه چيز متغيره بوده و خود شما هم بهش اشاره کردی که در طول عمر پیغمبر تغيير کرده و بنظر من اگر پیغمبر بیشتر در دنیا بود ميتونسته بازم تغيير کنه حالا شما ميگی نه .......باشه من به نظر شما احترام ميزارم ولی من رو قانع نمی کنه بنظرت نمیشه دید دلیل این تغییرات چی بوده؟؟؟ شاید در شرایط امروزی هم بشه به نماز تغییراتی داد نمیشه؟؟؟؟ ضمن اينکه بازم ميگم لطفا آياتی رو که خواستم حداقل بصورت اشاره ای بیار اگر برای من هم مفید نباشه حداقل برای شما و ثبات در عقیدت مفید و موثره نیست؟؟؟؟؟؟؟

E-mail: وارد نشده است
URL: omila.com


نويسنده: شراگيم
شنبه، 1 فروردين 1383، ساعت 23:20

میفهمی چی میخوام بگم؟ حالا تو جواب من رو بده اگه دیدم استنادات قرآنی مشکلی رو از شما و از گره بحث ما باز میکنه کمتر از ۴۸ ساعت استنادات قرآنی در مورد اوقات نماز و نماز جماعت رو (که شما لابد منکر وجودشون در قران هستی) همينجا قرار خواهم داد...! اوکی؟

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
شنبه، 1 فروردين 1383، ساعت 23:19

عزيز دردونه جان د نشد...!:) زبل بازی در نيار عزیزم...به من بگو اگه من آياتی که اوقات نماز رو بيان کرده و يا به نماز جماعت اشاره کرده آوردم بحث ما به انجامی خواهد رسيد یا خیر...؟! آيا شما شبهه ديگری رو ميخوای مطرح کنی و يا اينکه حاضری حداقل در اين يک مورد به اشتباه و عدم شناختت از قرآن اعتراف کني ؟ حاضری بگی در مورد نماز به بیراهه رفته بودی يا خیر؟ من دهنم صاف بشه و برم کل اون آيات رو پيدا کنم (که البته يادمه چند سال پيش گوشه دفتری شماره اون آيات رو ياد داشت کردم...اگه دفتر رو پيداش کنم!) و تو بيای زيرش ایراد جدیدی رو مطرح کنی بحث رو بپیچونی و شتر دیدی نديدی...!!! :) ميخوام بدونم من اگه بحث رو از حالت منطقی و عقیدتی خارج کنم و اثباتی و مستند بحث کنم چنین بحثی با توجه به سطح مطالب عنوان شده و سطح شبهات مطرح شده و انگيزه مخاطبم از ادامه دادن این بحث اين ارزش رو داره يا خير؟

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
شنبه، 1 فروردين 1383، ساعت 23:19

عزيز دردونه جان قبول کن بعضی وقتها وقتی من ميبينم که دانشجوی دکترای اين مملکت اينگونه استدلال ميکند و اينگونه شبهه مطرح ميکند يه خورده حرصم ميگيره...به هر حال ازت عذر ميخوام...هيچوقت نتونستم خودم رو اصلاح کنم و اگه طرز فکر و بيانی به نظرم غير منطقی و سفسطه گونه و حتی کودکانه بيايد نميتونم خود داری کنم و به قول معروف فاش ميگويم و از گفته خود دلشاد نيستم...!!؛) تعداد رکعات نماز در همون اواخر دوران پيامبر به اين صورت دراومد و من هم در گفته ام در موردش شک داشتم که با مراجعه به مرجع (تاريخ اسلام دکتر تقوی)برطرف شد حالا شما چرا فقط قسمت دوم حرف من رو که مورد شک م بود گرفتی و علم عثمونش کردی الله اعلم!:) در ضمن من کجای حرفم اوقات نماز رو قراردادی و مصلحتی عنوان کردم...!؟!؟!؟ ميتونی بگی در کجا من چنين اشتباه فاحشی رو مرتکب شدم!؟

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: عزیز دوردونه
شنبه، 1 فروردين 1383، ساعت 22:13

يه چيزی رو هم بگم اقم الصلوه میتواند به معنای برپا داشتن نماز باشد و نه به معنای ايستادن برای نماز پس اين موضوع با قضیه رختخواب و تشک منافاتی ندارد در آخر يک مسئله اساسی که همواره ذهن مرا بخود مشغول ميکند اين است ممکن است اين کتاب واقعا از سمت خدا نباشد و همه تقريرات خود محمد باشد که اگر نبود اين همه سوال در ان وجود نداشت فعلا به اين موضوع نميخواد بپردازی راستی از ضبا هم به خاطر توجهش به بحثمون تشکر ميکنم

E-mail: وارد نشده است
URL: omila.com


نويسنده: عزیز دوردونه
شنبه، 1 فروردين 1383، ساعت 22:8

خيلی تاکيد داری که نماز جماعت از دستورات قرآنه در حاليکه نماز يک رابطه کاملا شخصی بين فرد و خدای خودشه لطفا آياتی که شمارو مجاب ميکنه به نماز جماعت برام بياريد در جايی ميگی مسلمين خودشون به اين نتيجه رسيدند که نماز رو به اين صورت و در پنج نوبت بخونند و در جايی ميگی آياتی اوومده که نماز رو در پنج نوبت واجب کرده ...در جايی قضيه صدر اسلام رو از آخرش جدا ميکنی و البته برای فرار از ضعف اين استدلال خودت پیش دستی میکنی و شبهه من رو میاری که چرا قرآن یه دفعه نازل نشده ....بهر صورت بازم میگم آیاتی که به شما نمازهای پنج گانه رو نشون میده لطف کنید و برام بیارید ممنون

E-mail: وارد نشده است
URL: omila.com


نويسنده: عزیز دوردونه
شنبه، 1 فروردين 1383، ساعت 22:3

ميفرماييد نماز بعد از پيامبر و توسط مسلمين به اين شکل در اوومد و بر اساس يک مصلحت عقلی!!!! ميشود بفرماييد مسلمينی که طبق قرآنشون نبايد در هيچ کاری از پيامبرشون پيشی بگيرند و همواره اطيعوا الله و اطيعوالرسول باشند چگونه خود را مجاب کردند که نماز را بدين صورت تغيير دهند و به تعداد رکعات آن اضافه يا کم کنند در ضمن اين مصلحت عقلی که چنين اجازه ای به مسلمانان داده چرا به آنها اجازه نميدهد در شرايط جامعه امروزی و با توجه به حجم شديد فعاليتهای روزانه تنها شبها نماز بگذاريم که هم راحتتريم هم با خيال راحت و با حال بيشتری ميتوان نماز خواند گفتيد در قرآن وقت نماز در نوبتهای پنجگانه اوومده لطف بفرماييد غير از آيه حافظوا علی الصلوه و الصلوه الوسطی که بسيار هم در اين مورد نامفهوم است آيات ديگر را بياوريد گفتيد در قرآن به رکوع و سجود و اذکارش اشاره شده لطف بفرماييد اين موارد رو ليست کنيد ميگوييد نماز حضرت ابراهيم از ما متفاوت بوده اين تفاوت از کجا آمده خدا خواسته يا محمد خواسته اگر خواست خداست بايد به آن و روش آن اشاره کند چگونه است که بقول شما به وضو با اين دقت اشاره کرده ولی اصل نماز را واگذاشته است

E-mail: وارد نشده است
URL: omila.com


نويسنده: عزیز دوردونه
شنبه، 1 فروردين 1383، ساعت 21:53

سلام و سال نو مبارک خيلی خوشحالم که استدلالات شما مثل شبهات من بچه گانه و نا آگاهانه نيست و دچار سفسطه نشديد بهانه جويی نميکنيد از پوسته به مغز رسيديد و مثل من از سر ناآگاهی و عدم شناخت اسلام با چيزی مخالفت نميکنيد و کاملا اوون رو از روی منابع معتبر ميشناسيد!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تا اينجارو برای تشکر از نحوه برخوردتان عرض کردم ثانيا ميپردازم به توضيحات شما

E-mail: وارد نشده است
URL: omila.com


نويسنده: صبا
شنبه، 1 فروردين 1383، ساعت 20:52

سال نو را تبريك مي گم.... بخدا كه گر بميرم كه سر از تو بر نگيرم...برو اي طبيبم از سر كه دوا نمي پذيرم........وسلام بر جويندگان حقيقت.... عزيزدوردونه من فكر ميكنم تو يه كم مسايل را با هم قاطي ميكني...

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: شراگيم
شنبه، 1 فروردين 1383، ساعت 19:25

عزيز دردونه جان...آخر يه توصيه واقعا دوستانه بهت ميکنم...بدون مطالعه و شناخت نه با چيزی مخالفت کن و نه از مطلبی دفاع کن...!تو وقتی ميتونی با اسلام مخالف باشی که شناخته باشيش...در موردش تحقيق کرده باشی...خدا وکيلی چقدر اسلام رو ميشناسی و در موردش مطالعه کردی؟از چه منابعی؟ از روی کتاب ۲۳ سال و تولدی ديگر و تاريخ نمیدونم چند هزار ساله ايران و کتابهای صادق هدايت و احمد کسروی؟ یا از روی توضیح المسائل شیخ فلان و اصول کافی ؟ بگذريم...اينها همه بحثه و تقابل اندیشه هامون...هیچ تضمینی وجود نداره که حرف من صحیح باشه و تو غلط بگی...بذار عيدت رو بهت تبريک بگم و برات سال خوب و پر برکتی رو ارزو کنم...! :) :*

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
شنبه، 1 فروردين 1383، ساعت 19:24

میبینی عزیز دردونه جان اشکالت چقدر جسارتا بچه گانه و نا آگاهانه هست؟شما فلسفه نماز و حتی آیاتی که در قرآن در مورد نماز داریم رو نمیدونی و اشکال طرح میکنی...حرفت به نظر من سفسطه ست و اونم نه یه سفسطه درست و حسابی...!! يه سفسطه که پشتش انديشه ای نيست...يعنی تو فقط برای مخالفت کردن داری شبهه مطرح ميکنی که همون شبهاتت هم در چهارچوب منطق نيست...(مثلا بايد بتونی از نظر منطقی توضيح بدی که اگه قرار باشه هر مسلمانی به سبک خودش نماز بخونه نماز جماعت رو چگونه ميشه برپا کرد؟)

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
شنبه، 1 فروردين 1383، ساعت 19:23

باز هم ميگم در قرآن به خوندن نماز و کليات اون(که بايد چه موقع خونده بشه و بايد چه شرايطي براي خوندنش داشته باشيم و چند نوبت در روز خونده بشه و رکوع و سجود و حتي قنوتش اشاره شده و در مورد قسمتهايی که در قرآن در موردشون تاکيد و تصريحی نداشته از زمان پيامبر بين مسلمين اختلافی نبوده و همه به سنت کاملا عقلانی پيامبر عمل کردن(و من خودم اين رو که شيوه نماز خوندن رو جبرئيل به پيامبر ياد داد قبول ندارم و معتقدم با جمعبندی مطالب قرآنی در مورد نماز نمازی که اینگونه خوانده میشود کاملترین و مناسبترین شیوه نماز خواندن هست و اجماع مسلمین هم بر همین بوده...) شما میگی نیست؟ خوب...هر جور که عقلت بهت میگه نماز بخون...! میخوای دراز کش بخونی؟نمیشه که عزیزم...دراز کش خوندن نماز که با نص صریح قرآنی در تضاده(اقم الصلاه) یعنی قائم شوید برای نماز...یعنی بایستید به نماز...!!حالا تو بگو در قران چیزی نگفته و من میخوام یه لنگه پا بایستم...!! بگو میخوام موقع نماز زبونم رو در بیارم...!! میخوام دستم رو به بیضه هام بگیرم و نماز بخونم...!!در قران فقط گفته اقم الصلاه و بعد رکوع و سجود و ...بقیه ش رو کی گفته باید چجوری انجام داد؟

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
شنبه، 1 فروردين 1383، ساعت 19:22

ميمونه وجوب تدريجي نماز...آره..در صدر اسلام فقط نماز ظهر رو مثلا داشتيم...چند سال بعد آياتي نازل شد که نماز مثلا صبح رو هم واجب کرد و به همين ترتيب و در سالهاي بعثت پيامبر نمازهاي يوميه به تدريج و در ۵ نوبت واجب گرديد...اصلا قصه صدر اسلام و زمان خود پيامبر با ماجراي ما خيلي فرق داره...همه احکام و فرامين قرآني به تدريج و طي ۲۳ سال بر مسلمين وجوب پيدا کردن...نميشه گفت پيامبر تغيير داد...پيامبر اصلا کاره اي نبوده که تغيير و تحول ايجاد کنه...!!اگه بخوايم فرمايش شما رو بپذيريم بايد قرآن ((قلفتي!)) يهو از آسمون ميومد پايين که امروز شاهد اين خرده گيريها نباشيم...که چرا مثلا اول قبله مسجد الحرام بوده بعد يهو برگشته سمت کعبه...يا چرا اول روزه وجود نداشته و در سال نميدونم چندم بعثت واجب شده...و از اين قبيل ايرادات به معنای واقعی کلمه بني اسرائيلي...!

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
شنبه، 1 فروردين 1383، ساعت 19:21

حضرت ابراهيم هم نماز ميخوند(طبق آيات قرآن)ولی مسلما نمازش مطابق نماز ما نبود...شما مغز رو ول کردی و چسبیدی به پوسته و ايراداتی مطرح میکنی که واقعا بهانه جويیست و نه ايراد مستدل...! مثلا عزيز دردونه جان اين که ميگويي کسي حال صبح زود بيدار شدن نداشت و هروقت خواست و به هر نحو که خواست ميتونه نماز بخونه نشون دهنده بي اطلاعي تو از متن قرآنه...نماز صبح و فاصله زماني خوندنش ((به صراحت)) در قرآن ذکر شده و همينطور ساعات ديگر نماز...بخواي همه آيات رو برات ليست ميکنم ولي به شرطي که حرفم رو قبول نکني و بگي ثابت کن و بايد مشخص کني بعد از اثبات من آيا تغييري در نگرش تو به وجود خواهد اومد و يا فقط به قول معروف ايراد گرفتن و خورده گيري تو به نماز سر کاري و به قول خودت برای خالی نبودن عریضه ست...!!:) نماز چون فقط حالت فرادا نداره اينه که نميشه هرکسي به سبک خودش نماز بخونه...با چنين استدلالي نماز جماعت رو چگونه ميتوانی توجیه کنی...!؟ حرفت جسارتا صحيح نيست و اميدوارم خودت اشتباهت رو در این مورد بپذيری...!

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
شنبه، 1 فروردين 1383، ساعت 19:20

ميدوني عزيز دردونه جان...شما که اينگونه استدلال ميکني که چون در مورد نحوه نماز خواندن به اين شکل و فرم در قرآن آيه اي وجود نداره (یا حداقل حرکات نماز به اين طریق که مثلا اول سوره حمد رو بخونيم و بعد یک سوره ديگر از قرآن و بعد رکوع بريم و بعد سجود و چگونگی سلام دادن و اشهد گفتن (که سلام و اشهد هم باز ریشه قرآنی داره و اگه بخوایم در مورد نماز کاملتر صحبت کنیم تمام بحثهای مربوط به نماز رو با ذکر آيات مربوطه ادامه خواهم داد) و دلت ميخواد خوابيده فرضا نماز بخوني چطور ميتوني نماز جماعت رو که در قرآن بهش اشاره شده توجيه کني...مثلا آياتي هست که اشاره داره که مثلا مومنين کساني هستند که با رکوع کنندگان(در نماز جماعت) رکوع ميکنند...حالا شما بيا موقع خوندن نماز جماعت لحاف و تشکت رو با خودت بيار و دراز بکش و نماز بخون...اگه از نظرت با توجه به آيات قرآني چنين چيزي عقلانيه خوب مطابق عقلت رفتار کن...!:)مطمئن باش بيشتر از توانايي و ظرفيت عقليت هم اون دنيا مواخذه نخواهي شد...!

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
شنبه، 1 فروردين 1383، ساعت 19:19

نه عزيزم..در مورد نماز اشتباه به عرضت رسوندن...نماز بعد از پيامبر و (و يا حداقل در سالهاي پاياني عمر پيامبر) بنا به اجماع مسلمين و مصلحت عقلي به صورت سه رکعتي و چهار رکعتي در آمد...تعداد رکعات نماز يک بحثه و نوبتهاي پنجگانه اون يک بحث ديگه...(گفتم اگه بخواي در مورد فلسفه و برهان عقلي که چرا نمازهاي يوميه با اين تعداد رکعات خونده ميشن صحبت خواهم کرد) همونطور که گفتي در قرآن هيچ آيه اي در مورد چگونگي خوندن نماز به طور دقيق وجود نداره ولي اينگونه هم نيست که سبک نماز کاملا سليقه اي باشه...وقت نماز دقيقا در نوبتهاي پنجگانه در قرآن ذکر شده...وضو گرفتن براي نماز هم کامل و صريح در قرآن اومده...ميمونه سبک نماز خوندن و به قول شما دولا راست شدن که با استفاده از آيات قرآني رکوع و سجود و اذکارش(البته نه به اين صورتي که ما شيعيان ميخونيم) اومده (اگه مايل باشي در مورد همه اينها مفصلتر صحبت مبکنم) و خوندن حمد و سوره اي از قرآن در رکعات نماز هم امري ست که همه مسلمين بر اون اجماع دارن و از نظر عقلي هم با توجه به مضمون سوره حمد که چکيده اي از آموزه هاي قرآني و الهیه و فلسفه نماز که ياد آوري ست مورد تائيد عقلانی هست...

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: عزیز دوردونه
شنبه، 1 فروردين 1383، ساعت 1:18

من نماز نميخونم البته خيلی وقت نيست که نميخونم اما خوب از بس از خم و راست شدن بيهوده لجم ميگرفت که نهايتا بيخيالش شدم گفتم يه راه ديگه برای ارتباط با اين خالق پيدا خواهم کرد.............. خوب نظرت چيه.............؟؟؟؟؟؟؟

E-mail: وارد نشده است
URL: omila.com


نويسنده: عزیز دوردونه
شنبه، 1 فروردين 1383، ساعت 1:17

خوب میبینی که این نماز هم چیزی کاملا متغیره و حتی در زمان پیغمبرش تغییر کرده پس اصلا یک وحی منزل نیست که الزاما نماز رو به این شکل و ۱۷ رکعت بخونید .......... منظورم اینه که اگه پیامبر ۱۰ سال دیگه هم زنده بود ممکن بود این شکل و نحوه نماز رو تغییر بده و مقادير و رکعات نماز رو هم کم و زياد کنه اوکی حالا اگه يه مسلمونی الان پيدا شد و گفت من اصلا با عربی خوندن نماز حال نميکنم یا میخوام فارسی با خدام حرف بزنم یا اصلا حوصله خم و راست شدن و صبح زود پاشدن رو ندارم میخوام همینطور که دراز کشیدم نمار بخونم اصلا میخوام هر طور که حال میکنم با خدا حرف بزنم تو میتونی بهش بگی نه.... خوب نه نمیتونی....چون تو قرآن که به کیفیت نماز اشاره ای نشده ..اگه بگی محمد اینطور گفته که خوب خود محمد هم چند بار کیفیت نماز رو تغییر داده پس رو حرفش حسابی نیست اگه بگی شکل نماز از سمت خدا اوومده یعنی وحی شده که خوب متون وحی باید در قرآن باشه پس شکل نماز وحی خدا هم نیست اوکی پس چکار ميکنی .........

E-mail: وارد نشده است
URL: omila.com


نويسنده: عزیز دوردونه
شنبه، 1 فروردين 1383، ساعت 1:16

خوب ممنونم از اينکه جواب دادی ..بعد از اين فرضم رو ميزارم بر اينکه تو بخشهايی از کتاب قرآن رو اصلا مربوط به امروز نميدوونی و در واقع اوونهارو خارج از کارکرد میدونی و بعضی آیات رو همیشگی میدوونی....حالا با این فرض یک سوال ساده مطرح میکنم بقول خودت با توجه به شرایط زمان مکان اوون موقع هم مطرح میکنم.... تو میگی دستور به نماز یه واجبه که برای تمام زمانها و مکانهاست و محدودیت نداره من هم میپذیرم اما میدوونی که در قرآن مسئله نماز اصلا به این شکلی که مسلمونا برگزار میکنن مد نظر نیست بلکه به تمام روشهای ارتباط با خدا در ادیان مختلف نماز اطلاق میشه..... خوب حالا این نماز چه شکلیه چند رکعته ...فرض میکنیم همون چیزیه که مسلمونا برگزار میکنن با این فرض میدوونی که نماز در ابتدای اسلام حتی برای خود محمد و خدیجه و علی بیش از ۲ رکعت نبوده و به مرور زمان محمد به رکعات اوون افزوده تا رسیده به ۱۷ رکعت چیزی که حالا داریم ....

E-mail: وارد نشده است
URL: omila.com


نويسنده: شراگيم
شنبه، 1 فروردين 1383، ساعت 0:37

ممنون بهناز جان...رفتم و خوندم..اعتراف ميکنم که کامنت مال خودم بوده...اونم مال دو ماه پيش تقريبا...!!:)) بابا يه جوری نوشته بودی کامنت توهين آميز من شک کردم...!به قول خارجکياtake it easy !:)) اون يه وبلاگ بود که به قول خودشون هوادارای ليلا فروهر بودن و قرار بود يه تولد وبلاگی براش بگيرن...!!منم بار اول بود همچين چيزهايی ميديدم و براشون اين يه نصفه خط رو نوشتم:‌(( هوادارای ليلا فروهر؟ به حق چيزهای نديده و نشنيده!)) به نظر شما اين توهين آميز اومده بود...!؟:) اوکی...به هر حال ممنون از توجهت و ممنون که خيالم رو راحت کردی...!:) :*

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: behnaz
شنبه، 1 فروردين 1383، ساعت 0:27

شراگيم عزيز زياد خودت را ناراحت نکن چون هيچ حرف به ظاهر زشتی در اين کامنت نوشته نشده . اما جمله تمسخرآميزی که بيان شده اهانت به هواخواهان اين وب می باشد . من هم انقدر بيکار نيستم که بشينم و به هر حرف مفتی جواب بدهم اما وقتی اسم شما را ديدم حقيقتش جا خوردم که از همچين آدمی با اين عقايد چنين جمله ای چطور امکان دارد . به هر حال زياد مهم نيست از اين آدمهای بيکار زياد و اين کامنتهای بيخود بسيار است بنابراین بهتر این بحث را رها کنیم ولی چون آدرس خواسته بودی به روی چشم : www.taksetareh.persianblog.com

E-mail: farzandanehava@yahoo.com
URL: وارد نشده است


نويسنده: شراگيم
شنبه، 1 فروردين 1383، ساعت 0:6

حالا شما با قدرت تشخيص خودت نماز و روزه و حج رو هم محدود به اون دوران ميدونی؟ اشکال نداره...اگه واقعا چنين برداشتی از متن قرآن داری و فکر میکنی که آيات روشنی که به وضوح بر مسلمين حج و نماز و جهاد رو واجب کرده مربوط به دوره خاصیه و شان نزولش رو میدونی و اين حرفت رو از روی سفسطه و لجبازی نزدی، عقيده ای که با ((تفکر و تامل غير مغرضانه)) و با خلوص نیت بهش رسيدی ميتونه باعث تعالی و رشد و در نهايت رستگاريت بشه...!پس نگران نباش و هرچه عقلت به اون حکم میکنه رو انجام بده...!:)

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
شنبه، 1 فروردين 1383، ساعت 0:5

حالا اين سوال پيش مياد که چرا در کتابی که برای همه دورانها نازل شده آياتی وجود داره که مربوط به دوره و گروههای خاصی در صدر اسلام هست؟ چرا اگه کتاب برای هدايت مسلمين هست در اون آياتی هست که مربوط به شخص محمد رسول الله هست؟ به نظر من جواب اين سوال اينه که دونستن شرايط جامعه اون زمان عربستان و اينکه اسلام در چه جامعه ای و تحت چه شرايطی گسترش يافت ميتونه شناخت و درک ما رو نسبت به اسلام کاملتر کنه...!وقتی ما درک مناسب و صحيحی از بستر و شرايط جامعه ای که اسلام در اون ظهور کرد و گسترش يافت داشته باشيم در شناخت اين دين ميتونه خيلی به ما کمک کنه...!همونطور که یک مورخ فرضا در مطالعه انقلاب رنسانس اروپا میآد و در مورد شرایط جامعه و سنتهای حاکم بر اون و رسوم مردم و عادات فرهنگی و اجتماعی و خرده ریزه های قرون وسطی تحقیق میکنه یک اسلام شناس هم برای شناخت بهتر اسلام چنين اطلاعاتی از شرایط جامعه عربستان میتونه براش مفيد باشه...!

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
شنبه، 1 فروردين 1383، ساعت 0:4

خوب هر فرد عاقلی ميتونه نتيجه بگيره که يک سری آيات در قرآن هست که شان نزول خاصی داشته ن و قابل تسری به همه زمانها نيستن...ملاک تشخيص دادنشون هم عقل و شعورمونه...سفسطه که نميخوايم بکنيم که بگيم پس حج و نماز و زکوه هم مخصوص همون دوران بوده...!عقل به من ميگه آيه ای که در مورد مشرکين مکه نازل شده ــ با توجه به قراين و شواهد عقلی که تشخیصش زیاد مشکل نیست ــ مخصوص همون دورانه و آياتی که نماز رو واجب کردن و يا حج رو مربوط به همه دورانها...!

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
شنبه، 1 فروردين 1383، ساعت 0:3

اما در مورد سوالت...اينگونه نيست که قرآن خيلی شسته و رفته بياد فقط مطالبی رو بيان کنه که مربوط به کل بشريت و همه دورانها باشه...چنين طرز فکری کودکانه هست...در قرآن و در همون سوره توبه ((به روشنی)) از نحوه برخورد با مشرکين پيمان شکن مکه سخن گفته شده...خوب چطور ميتونيم ما چنين آياتی رو تسری بديم به کل تاريخ...؟يا مثلا آياتی در مورد زنان پيامبر وجود داره و گفته شده زنان پيامبر بعد از ايشون بر ساير مسلمين حرام ميشن...تسری اين آيه به کل زنان اين نتيجه رو ميده که هيچ زنی بعد از فوت شوهرش حق ازدواج مجدد نداره...!! يا مثلا خطاب به شخص پيامبر آياتی هست که مربوط به خود ايشون ميشه...((يا ايها المذمل...قم اليل الا قليلا...)) و مثلا سوره لهب که شان نزولش مشخصه و حتی اسم برده از شخصيتی در صدر اسلام...((تبت يدی ابی لهب و تب...)) و از این نمونه ها در قرآن خيلی بيشتر از اينهاست که من حضور ذهن داشتم و نام بردم...

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
شنبه، 1 فروردين 1383، ساعت 0:2

ببين عزيز دردونه جان...صحبت سر کم آوردن و زياد آوردن نيست...در رابطه با همين قران خيلی چيزها هست که من نميدونم و اصراری هم ندارم که خودم رو دانای کل قلمداد کنم...من چيزهايی رو ميگم که خودم بعد از مطالعه و تحقيق و تفکر بهشون رسيدم...تو هم عقايدت رو حتما با مطالعه و تحقيق به دست آوردی...حالا ما داريم داشته ها و نظراتمون رو با هم در ميون ميگذاريم...اين کامنتدونی رو هم جز من و خودت و دو سه تا بيکار ديگه کسی نميخونه...! پس هيچ اصراری ندارم که بخوام وانمود کنم کم نياوردم و اميدوارم تو هم اينگونه فکر کنی و قصدت از ادامه بحث صرفا کل کل نباشه و بخوای معلوماتت رو محک بزنی و افکارت رو در بوته نقد قرار بدی...اگه غير از اين باشه وقتمون رو داريم تلف ميکنيم...! اين از اين...

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: عزیز دوردونه
جمعه، 29 اسفند 1382، ساعت 21:1

موهاش مثل دندوناش

E-mail: وارد نشده است
URL: omila.com


نويسنده: عزیز دوردونه
جمعه، 29 اسفند 1382، ساعت 20:36

شراگیم لطفا به سوال کلی من جواب بده و به جزئیاتی که مثال زدم نپرداز در واقع بگو بلاخره این قرآن برای تمام زمانهاست یا نه؟؟؟ اگر هست چرا حاضر نیستی همه چیش رو بپذیری چرا حاضر نیستی زن رو در پستو نگه داری و تنبیهش کنی تا دندوناش سفید شه ها ؟؟ چیزی که تو قرآن تو بهش دستور داده شده

E-mail: وارد نشده است
URL: omila.com


نويسنده: عزیز دوردونه
جمعه، 29 اسفند 1382، ساعت 20:36

اما اساسا اگه اهل ادامه دادن هستی و کم نمیاری بزار از یه جایی شروع کنیم که ارزششو داشته باشه مثلا با این سوال شروع میکنم مگه تو به عنوان یه مسلمون ادعا نمیکنی که کتاب قرآن از طرف خدا اوومده و دستوراتش برای تمام زمانها و مکانها صادقه؟؟؟ مطمئنا جوابت به این سوال آره است چون اگه بگی نه اوونوقته که من پرروتر میشم و جوابتو ناجور میدم خوب حالا با فرض جواب آره چرا در جواب سوالات و شبهات در ارتباط با قرآن همش میگی این آیه شان نزول داره یا شان نزول داشته و الان اینطور نیست و این مال یه زمان خاص بوده ..... خوب بلاخره کدومشو قبول کنیم قربان بطور مثال اگه مشرکین به قول قرآن نجسند برای همیشه نجسند و اگه نیستند که پس ادعای اول نقض میشه.... بطور واضح عرض کنم شما در جواب من خواهی گفت که اینطور نیست که تمام آیات قرآن برای همیشه باشند و بعضی آیات زمانشون سراوومده با همین استدلال بنده تمام آیات نماز و روزه و حج رو هم رد میکنم و میگم در شرایط زندگی امروزی چه نیازی بهشون هست چرا خودم رو گرفتار یک دین کنم وقتی میشه زندگی امروز رو بر اساس کردار نیک رفتار نیک پندار نیک ساخت ؟؟؟؟؟؟؟

E-mail: وارد نشده است
URL: omila.com


نويسنده: عزیز دوردونه
جمعه، 29 اسفند 1382، ساعت 20:36

سلام بر شراگيم عزيز اولش فکر کردم اين بهناز با منه :))) ولی خوب مثل اينکه تيرش به من نخورده :)) اما اگه راستشو بخوای شراگيم جان من مايل به ادامه بحث هستم و پاشم ايستادم قصدم هم این نیست که ثابت کنم که من درست میگم اما میخوام شبه هام رو برطرف کنم بعدش یه راه منطقی رو پیدا کنم اوکی... انصاف بده وقتی د رجواب من میگی قل یا ایها الکافرون لا اعبد ما تعبدون من خیلی راحت فکر میکنم کم آوردی و تو میخوای بحثو تموم کنی اینطور نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟ طبیعیه که من هم در جوابت چکشی جواب بدم و البته شاید بی منطق البته نه همش ....خوب؟؟؟؟؟؟

E-mail: وارد نشده است
URL: omila.com


نويسنده: شراگيم
جمعه، 29 اسفند 1382، ساعت 14:21

بهناز جان خيلی کنجکاوم که بدونم که در کدوم وبلاگ و چه مطلب توهين آميزی از طرف من خوندي...متاسفانه چند وقتيه که يه انسان بيکاری پيدا شده که به اسم من برای بعضی دوستانم کامنتهای اهانت آميز و رکیک ميگذاره که صد البته حتی اگه کسی اندک شناختی هم از من داشته باشه ميدونه که چنين کامنتهايی از طرف من نيست...چند روز پيش يک نمونه ش رو ديدم و از صاحب وبلاگ عذر خواهی کردم و اين بار دوميست که توی اين چند روزه با چنين چيزی مواجه ميشم که شما ميگی کامنت اهانت آميزی به اسم من در وبلاگی ديدی...! ممنون ميشم آدرس اون وبلاگ رو بهم بدی ببينم جريان چی بوده...ممنون :)

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: behnaz
جمعه، 29 اسفند 1382، ساعت 12:32

شراگیم عزیز دیدی دقت نداری و فکر نمی کنی . یک بار دیگه متن بنده را مرور کنید البته این دفعه با دقت ، ببینید آیا من جسارت کردم و گفتم که شما بحث نکنید يا اينکه گفتم از صحبتهای شما لذت بردم ؟ در واقع به خاطر همين لذت بود که مزاحم شما شدم . اگر باعث رنجش شما شدم شرمنده اما عقيده دارم که دوست واقعی کسی که اشتباهات دوستش را گوشزد کنه . شما هم با نظرات زيباتون اين مسئوليت را به من داديد که ساده از روی اونها نگذرم و وقتی نظر شما را در وب ديگری ديدم مجبور شدم که بنويسم . وبی که صحبتش را می کنم يک وبلاگ تقريبا خصوصی است که شما در قسمت نظراتش چيزی نوشتيد که نظر نيست بلکه توهين به عزيزانی که عضو اون هستند . در هر صورت من قصد ناراحت کردن شما را نداشتم و از بسیاری از مطالب وب شما لذت بردم .

E-mail: farzandanehava@yahoo.com
URL: وارد نشده است


نويسنده: شراگيم
جمعه، 29 اسفند 1382، ساعت 11:15

برای بهناز عزيز: اول متنت رو خوندم فکر کردم با عزيز دردونه داری صحبت ميکنی و خواستم بهت اعتراض کنم که يه طرفه به قاضی نری بعد دوباره که متنت رو خوندم حدس زدم که شايد منظورت من بودم...البته هرچی هم بيشتر فکر ميکنم حدسم به يقين نزديکتر ميشه...!:) خوب حالا ميشه يه خورده توضيح بدين...منظورت نوشته های من تو نظر خواهی شبحه مبنی بر مخالفتم بر لغو مجازات اعدام؟خوب من قيم کسی نيستم...به عزيز دردونه هم گفتم که آخرين کلام من با ايشون همين خواهد بود که ((لکم دينکم ولی الدين))...يعنی منظور شما اينه که در مورد عقايدمون بحث هم نميتونيم بکنيم و اگه بحثی کنيم يعنی ما قيم ديگرانيم...!؟ شما که لطف داری و انتقاد ميکنی يه مقدار روشن تر و شفاف تر انتقاد کن تا بلکه سازنده هم باشه...! به هر حال ممنون :)

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
جمعه، 29 اسفند 1382، ساعت 11:14

پس هيچ کيش و آئينی به زور شمشير نميتونه باقی بمونه و اسلام هم از اين قاعده استثنا نيست...حالا اين که تو بعضی کتب تاريخی جهت دار داستانهايی از کشتار ايرانيانی که مسلمان نميشدن خونديم و لابد خوندی به نظر من صحيح نيست...حتی توی يه کتاب تاريخی من خوندم که عمر دستور داده بود ريسمانی ابداع کنن(به طول فکر کنم ۱۵۰ سانت) و توی ايران هرکسی که قدش بلند تر از اين ريسمان بوده رو گردن بزنن و از اين قبيل اراجيفی که شايد خونده باشيم...! در ضمن اين که من گمان ميکنم ايمان دارم يا از ته دلم ايمان دارم يه چيزيه بين من و خدای خودم...؛) قضاوتش با خدا...؛) باشه؟

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
جمعه، 29 اسفند 1382، ساعت 11:14

سیاستهای بعد از پیامبر اسلام هم که موجب گسترش اسلام شد ربطی به آئین اصیل اسلام نداره و حرکتهای سیاسی ای بود که توسط ابوبکر و عمر و عثمان و علی و...اجرا شد . گرچه اسلام به زور شمشیر در سرزمینی مثل ایران وارد شد ولی هیچگاه هیچ دين و آئینی به زور شمشیر نمیتونه در سرزمینی پایدار بمونه و تعالیم اسلام به سرعت در قلبها نفوذ کرد و قلبهای مردم خسته از ظلم و تبعيض موبدان زرتشتی و آئينهای خرافی اين دين رو به خود جلب کرد و پابرجا موند...و بعد از تصرف ايران (که باعث آشنايی مردم ايران با اسلام شد) هم هيچکسی به زور و از روی ترس مسلمان نشد اگه اينگونه بود که آئين چنگيزی هم که با زور وارد اين سرزمين شد بايد ميماند ولی ميبينيم که عملا اسلام حتی روح وحشی و خونخوار مغولها رو هم منقاد و مطيع خودش کرد و مقابل شمشير مغولی ايستاد و پيروز شد...!

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
جمعه، 29 اسفند 1382، ساعت 11:13

تنها واقعه ای که بعضی مستشرقین و بعضی منابع تاریخی پیاز داغش رو زیاد کردن همون ماجرای بنی قریضه بوده که قبلا مفصل در موردش صحبت کردم و اصلا ربطی به یهودی بودن اون قبیله نداشته و غیر از اون طایفه دهها طایفه یهودی دیگه هم اطراف مدینه زندگی میکردن و آزادانه به کیش خودشون بودن و علت برخورد با بنی قریظه همونطور که گفتم پیمان شکنی اونها مبنی بر زندگی صلح آمیز در کنار مسلمین و همپشت و هم پیمان شدن با کفاری بود که برای فتح مدینه مدینه رو محاصره کرده بودن و قصد بر اندازی نظام اسلامی رو داشتن...اون واقعه هم اگه از دید منابع بیطرف تاریخی بهش نگاه کنیم فقط منجر به اعدام ۳ تن از سران این قبیله که حتی پس از دستگیری بر معاندت و ستیز با اسلام پافشاری میکردن شد و باقی ماجراها...حالا شما بگو غیر از این واقعه در زمان زسول اکرم کدوم قبیله و سرزمینی به زور شمشیر مسلمان شد...

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
جمعه، 29 اسفند 1382، ساعت 11:8

عزيز دردونه جان از پاسخهای چکشی و بعضا بدون استدلالت حس ميکنم گفتنی ها رو گفتی و مايل به ادامه اين بحث نيستی...مثلا وقتی ميگی مشکل من اينه که چرا توی يه حکومت اسلامی نميتونم خارج از قوانين اسلامی زندگی کنم چی رو ميرسونه؟ مثل اين ميمونه که تو بری توی آمريکا زندگی کنی و بگی فرضا من ميخوام با قوانين سوئد به زندگيم ادامه بدم...!! يعنی اگه فرضا در حال مستی رانندگی کنم جای زندان فقط جريمه بشم يا اگه چراغ قرمز رو رد کردم جای ۱۰۰۰ دلار ۲۰۰ کرون منو جريمه کنن و يا اگه آدم کشتم طبق قوانين سوئد محکوم و مجازات بشم و...پیامبر اسلام هم در زمان حیاتشون هیچ کسی رو به زور شمشیر مسلمون نکرد...

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: behnaz
جمعه، 29 اسفند 1382، ساعت 2:43

سلام. حقيقتش داشتم يه گشتی می زدم که به وب شما رسيدم ، خوندم و لذت بردم . بعد رفتم سراغ وبهای ديگه اما يه دفعه به چيزی برخوردم که مجبور شدم اين مطلب بنويسم . البته می خواستم خصوصی بيان کنم ولی ديدم اينجا همه رک و بیپرده صحبت می کنند . پس حالا منم میگم : آهای آقای روشن فکر و دموکرات ، اگه ادعا می کنی قیم کسی نیستی و همه عقل و شعور دارند پای حرفت بایست و به نظر دیگران احترام بذار . راستش فکر کردم یا همه حرفات شعار یا اینکه این حرفها رو جایی خوندی و خوشت اومده حالا هم اینجا مطرح کردی . یه پیشنهاد دوستانه یا شاید یه خواهش می خوام بکنم : برو روی حرفهات فکر کن . این حرفها بی نهایت زیباست اما اگه از ته دل نباشه با عرض پوزش مفت نمی ارزه .

E-mail: farzandanehava@yahoo.com
URL: وارد نشده است


نويسنده: عزیز دوردونه
جمعه، 29 اسفند 1382، ساعت 0:39

در ضمن بحث موافقت يا مخالفت با اعدام نبود اساسا عرض ميکنم اين مشکلی است که در دين شماست حالا شما ميگی برو جای ديگه زندگی کن.... چشم حتما بخاطر دين شما.... از کشورم چشم ميپوشم ميرم جای ديگه زندگی ميکنم مرد حسابی مشکل من با دين شما همينه که زندگی رو برای مخالفاش تنگ ميکنه و وقتی کم مياره ميگه اگه سختته برو جای ديگه زندگی کن ...آره کاری که همه جوونهای این مملکت تو این سالها کردن این رو هم برای این گفتم که بدونی حکومت دینی به هیچ وجه نمیتونه برای تمام مردم جامعش زندگی سالمی درست کنه در آخر ای کسانی که ايمان آورده ايد شما گمان ميکنيد که ايمان آورده ايد به همين خيال باشيد اوکي

E-mail: وارد نشده است
URL: omila.com


نويسنده: عزیز دوردونه
جمعه، 29 اسفند 1382، ساعت 0:39

شراگيم جان از لطفی که در حق کافران داريد بسيار ممنون هستم فقط عرض شود که پيامبر محترم شما وقتی در مکه بودند و ترس جان بر ايشان حاکم بود ميگفتند لکم دينکم ولی دين ولی به محض قدرت يافتن و تشکیل حکومت که البته من نميدانم واقعا چه دليلی برای اين کار وجود داشته و حالا شما ميگی برای حفظ دين بوده و من قبول ميکنم.... به هيچ وجه اينگونه عمل نکرده و حداقل حوادث و تاريخ اوون زمان نشون ميده که به ضرب شمشير و خونریزی بسیار هم مردم رو مسلمون کردن و لطف داشتن واقعاْ

E-mail: وارد نشده است
URL: omila.com


نويسنده: شراگيم
جمعه، 29 اسفند 1382، ساعت 0:26

حالا از اينها که بگذريم در بقيه مواردی که گفتی عزيز دردونه جان ارزش معنوی اينه که مازاد بر نيازت رو صرف کمک به محرومين کنی...ارزش معنوی اينه که توی امانت خيانت نکنی...ارزش معنوی اينه که به خاطر مصلحت و منافع شخصی حقی رو ناحق نکنی...ارزش معنوی اينه که نقد دنيات رو به نسيه آخرتت ترجيح ندی...! ای بابا...عزيز من مگه امروز به اسم حقوق بشرو یا آزادی اینهمه لشکر کشی نمیشه و اینهمه آدم کشته نمیشه...!؟ پس به نظر شما حقوق بشر و یا آزادی به خودی خود چیز بدیه که باعث خون و خونریزی میشه!؟ این استدلال اشتباهه...همیشه در طول تاریخ ارزشها دست آویز یک عده برای پیشبرد مقاصد نامشروعشون و جنگ و خونريزی بودن و نه ضد ارزشها...!! اسلام و دين هم از این قاعده استثنا نيست...!و القاعده و طالبان هم زاییده همین سوء استفاده ها و کج فهمی ها از ارزشها هستن...! ای بابا...هرچقدر در اين موارد بحث کنيم بازم حرف هست و صد البته به جايی هم نميرسيم...پس بذار طبق رهنمود قرآنی عمل کنم و بگم که :((قل يا ايها الکافرون...لااعبد ما تعبدون...و لا انتم عابدون ما اعبد...و لا انا عابد ما عبدتم...ولا انتم عابدون ما اعبد...لکم دينکم ولی الدين.)) ؛) اوکی؟

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
جمعه، 29 اسفند 1382، ساعت 0:26

شما با اعدام مخالفی...؟ خوب...مخالف باش!ميتونی بری پای صندوق رای و به يه حکومت غير اسلامی رای بدی...اگه اکثريت جامعه باهات موافق بود که مخالفت تو به رسميت شناخته ميشه...!اگه هم نه که مختاری که بری و جایی خارج از جایی که احکام حکومتی اسلامی اجرا میشه زندگی کنی...!جالبه بدونی در اسلام هيچ تاکيدی به تشکيل حکومت نشده...اصلا وظيفه دين تشکيل دادن حکومت نيست و اگه ما پيامبران رو تصديق کننده و ادامه دهنده راه پيامبران پيشين بدونيم(طبق گفته قرآن) ميفهميم که همونطور که حضرت عيسی هيچگاه داعيه حکومت نداشت محمد هم اگر اقتضای زمان ايجاب نميکرد و اگه به خاطر پیمان شکنی مشرکین مکه نبود اقدام به لشکر کشی به مکه و تشکيل حکومت اسلامی نميکرد که به تبعش همون معدود آيات حکومتی قرآن هم در مورد اجرای حدود و قصاص نفس و جمع آوری ذکات و ...نازل بشه...!يعنی اصلا اصل بر تشکيل حکومت نبوده ولی حکومت پيامبر اسلام اين رو ثابت ميکنه که در يک جامعه بسته به شرايط و نیازهای جامعه اسلام هم ميتونه در شئون سياسی دخالت کنه و جامعه رو اداره کنه...متوجه منظورم ميشی؟

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
جمعه، 29 اسفند 1382، ساعت 0:25

در دين من صاحبان انديشه مخالف تا وقتی که موجوديت و حیات مسلمين رو تهديد نکنن محترم شمرده میشن...همونطور که دلیل فتح مکه بت پرستی مشرکین نبود این بود که مشرکین عملا حیات جامعه مسلمین رو تهدید کرده بودن و عملا صلحنامه ای رو که با مسلمین بسته بودن زیر پا گذاشته بودن و گروهی از مسلمین رو قتل عام کرده بودن(و همین برخورد با اون مشرکین پیمان شکن هم که به اونها اجازه میداده در مدت چهار ماه از سرزمینهای اسلامی خارج بشن و به کيش خودشون به زندگی ادامه بدن نشون دهنده احترام به اندیشه مخالفه)...ديگه چه چيزی از اين آيه صريح والاتر که خطاب به پيغمبر گفته شده بگو((...لکم دينکم ولی الدين)) يعنی دين شما برای خودتان و دين من برای خودم...!يا چه چيزی واضح تر از آيه((لا اکراه فی الدين...قد تبين الرشد من الغی)) ؟

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: عزیز دوردونه
پنجشنبه، 28 اسفند 1382، ساعت 20:58

منظورم فقط اسلام نیست ایدئولوژی یهودی که اسراییل رو ایجاد میکنه با اینهمه ظلم و ایدئولوژی مسیحی که یه جرج بوش میسازه به این احمقی همشون زیر سوالن بله درست گفتی من مخالف جهالتم تو هم همینطور من اعتقاد به معجزه امام رضا رو معادل اعتقاد به جادوگری دیوید کاپرفیلد میدوونم اما اینها از کجا میاد یه جور برداشت از دین نه ؟؟؟؟ خوب تو هم یه جور برداشت از دینت داری و میگی این دین درسته دوستت علی هم تورو رد میکنه میگه نه تو اشتباه میکنی خوب بلاخره مشخص کنید چی درسته اگه موفق شدید به نتیجه برسید به این همه آدم سرگردوون هم یه جوابی بدید یه دوستی داشتم تو دوران راهنمایی که تو عالم بچگی بهم میگفت ببین بر فرض که تو رفتی بهشت من هم رفتم جهنم آخرش چی؟؟؟؟؟؟؟؟ واقعا آخرش چی؟؟ حالا که فکر میکنم میبینم سوالش عمیق بود خیلی حالا شاید تو بگی نه....... من تمام مراحلی که تو گذروندی رو گذرووندم و میدونم یه روزی به همین نقطه ای میرسی که من رسیدم ولی خوب فعلا بحثی ندارم اگر از عقایدت دفاع کنی چون من خیلی سختتر از تو دفاع میکردم بهر صورت امیدوارم همیشه موفق باشی

E-mail: وارد نشده است
URL: omila.com


نويسنده: عزیز دوردونه
پنجشنبه، 28 اسفند 1382، ساعت 20:51

من کی تو حرفام گفتم که دنیارو میسازم به قیمت زیر پا گذاشتن ارزشهای معنوی اصلا میشه به من بگی ارزشهای معنوی چیه؟؟؟ که شما مسلمونا اینقدر ادعاش رو دارید ولی ما کافرها چیزی ازش نمیدونیم و جالبه که ما کافرها رعایتش میکنیم ولی شما مسلمونا فقط ادعاش رو میکنید ( نه میگی یه نگاه به کشورای نامسلمون بکن و کشورهای عقب مونده مسلمون همونایی که روشون ادعا داری) به این سوال من جواب بده ایدئولوژی چه چیزی غیر از دشمنی و نفرت بین آدمها می آفرینه نگو اسلام اصیل اینطور نیست قرآن شما مومنین واقعی رو رحماء بینهم اشداء علی الکفار معرفی میکنه خوب حالا اگه کسی با استناد به این آیات شد القاعده یا شیغه افراطی گناهی بهش نیست

E-mail: وارد نشده است
URL: omila.com


نويسنده: عزیز دوردونه
پنجشنبه، 28 اسفند 1382، ساعت 20:46

گفتی در دین به هیچ چیز بیشتر از تفکر و تامل امر نشده من هم قبول دارم اما تفکر و تاملی که دین شمارو تایید کنه اگه تفکری اوومد و گفت اینجای دین شما اشکال داره مثلا به زنها ظلم شده در دین شما اوون تفکر الحادیه اگه تفکری اوومد و گفت جون آدمی عزیزه حتی اگه کسی رو کشته باشه اوون تفکر نمیفهمه چون در تضاد با شماست ببینم مگه تو میدونی قبلا کی بودی یا کجا بودی و یا هیچ ایده ای از وجودت د راین دنیا داشتی خوب وارد این دنیا شدی و شناختیش و حالا داری توش زندگش میکنی حالا سخت یا راحت زندگی بعد از مرگ هم چیزی کاملا مجهوله که باهاش آشنا خواهی شد البته اگه وجود داشته باشه یه جوری برای من ادعا نکن که همه چیز رو میدوونی چون اگه همین الان بهت بگن یه ساعت دیگه میمیری از ترس خودتو خیس میکنی چون واقعا هیچ ایده ای ازش نداری پس خال بندی نکن (شراگیم تو با کسی حرف میزنی که وقتی هم سن تو بود نماز شب میخوند !!!!)

E-mail: وارد نشده است
URL: omila.com


نويسنده: شراگيم
پنجشنبه، 28 اسفند 1382، ساعت 19:48

راستی...يه خواهش ! اگه خواستين اين بحث رو ادامه بدين (علی آقا و عزيز دردونه جان) همينجا کامنت بگذارين...نميخوام کامنتدونی پست بعديم هم بشه يه مناظره دو يا سه طرفه و بقيه جرئت نکنن کامنت بگذارن...من سعی ميکنم هر روز چند بار اينجا رو چک کنم...:) ممنون...

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
پنجشنبه، 28 اسفند 1382، ساعت 19:45

ميدونی عزيز دردونه جان...مشکل شما اينه که از طريق قشری ترين مسلمين(شيعيان) با اسلام آشنا شدي و حق هم داری باهاش دشمنی کنی...!در حقيقت دشمنی تو دشمنی با خرافه و جهله...که دشمن من هم هست...!ولی تو داری کل اسلام رو با چوب احمق ترين و مغرضترين افراد ميزنی...! اين درست نيست...شما اگه با اسلام ضديتی هم داری برو اسلامی رو مطالعه کن که نود درصد مسلمين جهان بهش اعتقاد دارن و نه تشيع رو...!!(در يک کلام برو قرآن رو سوای تفسيرهای آبدوغ خياری مطالعه کن...) اینهایی که هنوز فرضا از امام رضا شفا میخوان و میرن قبو ائمه شون رو میپرستن رو چه به آئین ناب اسلام؟ ای بابا...چی دارم ميگم...؟بچه که نيستی دارم راهنماييت ميکنم...!!:) شرمنده...موفق باشی

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
پنجشنبه، 28 اسفند 1382، ساعت 19:44

کفار نجسند!؟ کی و کجا گفته شده کفار نجسند...!؟ سوره توبه منظورته!؟ اونجا در ادامه همون تحريمی که بر عليه مشرکين پيمان شکن مکه مبنی بر خروجشون از مکه داده شده گفته شده((انما المشرکون نجس فلا يقربواالمسجدالحرام بعد عامهم هذا و ...)) يعنی مشرکين(منظور همون مشرکينی هست که سوره در شان اونها نازل شده) نجس هستند و نبايد به مسجدالحرام نزديک شوند(نه به معنی اين که مثلا بيماری ميارن يا بوی گند ميدن يا چندش آور و مهوع هستن)...يعنی پليد هستن...يعنی ناپاک هستن...نه از نظر جسمی..از نظر پيمان شکن بودنشون...از نظر خيانتشون...از نظر خطری که برای جامعه نوپای مسلمين داشتن...و در ضمن گفته بعد از سپری شدن مدتشون ناپاک محسوب ميشن و نبايد در مسجدالحرام رفت و آمد کنن...!اين يک راهکار الهی برای تنبيه مشرکين پيمان شکن مکه بوده...يک مجازات بوده بر عليه کسانی که دستشون رو با نقض صلحنامه به خون مسلمين آلوده کردن...!شان نزولش کاملا مشخصه و جز بعضی آخوندهای مغز پوسيده کسی نميتونه چنين حکمی رو از دل اين آيه بيرون بکشه که در همه زمانها مشرکین نجسند...و مثلا اگه باهاشون دست دادی باید دستت رو اإ بکشی...!!

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
پنجشنبه، 28 اسفند 1382، ساعت 19:43

در مورد رکعات نماز هم در اصل نماز دو رکعت بوده و به خاطر همون عقلانيتی که شما نميبينيد! مسلمين در اين مورد اجماع کردن که نماز های ظهر و عصر ۴ رکعتی خونده بشه و نماز صبح کماکان دو رکعت باشه و نماز مغرب سه رکعتی و عشاء مجدد ۴ رکعت خوانده بشه...!(اگه مایل باشی در اين مورد کامل توضيح خواهم داد)... در مورد تعداد شلاق که به زانی و زانيه زده ميشه هم اگه ۶۰ تا بود شما ميگفتی چرا ۱۰۰ تا نيست يا چرا ۴۰ تا نيست و خلاصه اين ايرادت بنی اسرائيلی بود...!تعقل در همه شئون دين وجود داره ولی اين شبهه تو مثل اينه که بگوئيم اصلا چرا در ماه رمضان روزه واجب شده است و در ماه صفر نيست و از اين ايرادهای به معنای واقعی کلمه بنی اسرائيلی زياد ميشه گرفت...!!:)

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
پنجشنبه، 28 اسفند 1382، ساعت 19:42

کوهی رو که من کندم و جابجا کردم تو وقتی میبینی که به انتهای عمر چند دهه ای خودت توی دنیا رسیده باشی و ((((((بلا نسبت))))))) به قول معروف کره خر آمده باشی(بی اطلاع از وظایفت در قبال آفریننده خودت) و الاغ (باز هم بی خبر نسبت به همون مسائل)رفته باشی...! اصلا رسالت انبیاء آگاه کردن ما به وظایف دنيای خودمون و ترسيم آینده اخروی و نشون دادن نقشه راه گذر از دنيا و رسيدن به آخرته...!تو تا آخر عمرت بهشت و جهنم رو(به دليلی که بر من مجهوله) نفی میکنی و بر اين اعتقاد ميمونی که چيزی نمیدانی...! و من ميدانم...خوب...پس از تو خيلی جلوترم...من تا حدی هم هدف از خلقتم رو میدونم...هم مسیری رو که بايد با تکيه بر تفکر طی کنم میشناسم و هم میدونم که چه سرنوشتی در انتظارمه...ولی تو هیچ چیزی نمیدانی و اگه در وجود آخرت تشکیک هم کنيم بر فرض صحيح بودن تعالیم پيامبران اونی که باخته شما هستی و نه من...!

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
پنجشنبه، 28 اسفند 1382، ساعت 19:41

برای عزيز دردونه عزيز: عزيزم(اوه...۳ تا عزيز تو يه نصفه خط!!) در دين به هيچ چيزی بيشتر از تفکر و تامل امر نشده...!! ضرورت دين اونجا مشهود ميشه که ما بخوايم به اين سه پرسش اساسی خودمون جواب بديم که ما کی هستيم...؟ از کجا آمده ايم و به کجا ميرويم...خوب حالا شما بيا به تنهايی ۱۰۰ سال! در اين مورد تفکر کن...!چگونه ميخواهی به کيفيت چگونگی زندگی اخروی خودت واقف بشی؟ چگونه ميخوای هدف از خلقتت رو درک کنی...؟ چگونه ميخوای به وظايفی که در اين گذرگاه بسته به عهدت گذاشته شده واقف بشی...!؟ اون کوهی که من جابجا ميکنم و تو نميتوانی رو بعد از مرگ و در زندگی اخروی خواهی ديد...!منی که با استفاده از آموزه های دينی دقيقا در راه کمال قدم گذاشتم و در مقابل وسوسه ها ايستادم و پله های کمال رو يکی يکی و آگاهانه طی کردم مسلم در زندگی دنيوی چيزی از تو بيشتر نخواهم داشت و حتی ممکنه خيلی جاها هم از تو عقب باشم چراکه هدف تو آباد کردن هرچه بيشتر دنيا و کسب چیزهایی بوده که روزی ناچار همه رو باقی خواهی گذاشت و خواهی گذشت(حتی به قیمت پا گذاشتن روی ارزشهای معنوی) و هدف من داشتن ماديات در حد معقول و توجه به معنويات بوده...!

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: عزیز دوردونه
پنجشنبه، 28 اسفند 1382، ساعت 17:56

خوب پس یه سوال اساسی از هر دوی شما من به عنوان یک انسان به داشتن یک زندگی انسانی معتقدم و میگم همه چیز رو باید بر اساس عقل بنا کرد و مطمئنم که عقل سلیم میتونه خیلی از مسائل رو به من نشون بده و بد رو از خوب تشخیص بده و زندگی دنیایی من بر همین اساس در آرامش بسیار و بدون دغدغه خواهد گذشت به عنوان یک شخص هم به وجود یک آفریننده معتقدم چون نتونستم ردش کنم و احتمالا زندگی دیگری بعد از این مرگ اما نه به شکل بهشت و جهنمی که شما قبول دارید این کل داشته های من.... در یک کلام میتوانم بگویم مسلمان نیستم و شما هستید فرق من با شما در چیست؟؟؟؟ اساسا شما که مسلمانید چه کوهی را جابجا میکنید که من نمیتوانم ؟؟؟؟

E-mail: وارد نشده است
URL: omila.com


نويسنده: عزیز دوردونه
پنجشنبه، 28 اسفند 1382، ساعت 17:56

شمایی که ادعای عقلانیت در دینتون رو میکنید میشه بفرمایید چرا نماز ظهر رو دو رکعت نمیخونید یا میشه بفرمایید چرا در مجازات زانی یا زانیه صد ضربه شلاق میزنید و مثلا ۶۰ ضربه نمیزنید یا میشه بفرمایید چرا از نظر شما و یا قرآن شما کفار یا مشرکین نجسند مگر اوونها انسانهایی غیر از شما هستند یا میشه بفرمایید ...... وهزاران سوال از این دست این آقای شراگیم هم یه طوری میگه قرآن فقط دو صفحش احکامه بقیش مسائل بسیار ریزه که باید درش عمیق شد که ....خوب برادر من خیلی از بخشهای قرآن داستانه که شما مشابهش رو در کتابهای دینی دیگه هم گیر میاری و در واقع قرآن شق القمری نکرده در اوون بخشها بخشهاییش هم که در مورد مسائل اخلاقیه تماما مسائلی است که هر عقل سلیمی هم ممکنه به اوون حکم کنه و شما بخوبی میبینی در جوامع مدرن امروزی که بدون داشتن همین قرآن کاملا قوانینشون منطبق با شئونات انسانی است

E-mail: وارد نشده است
URL: omila.com


نويسنده: عزیز دوردونه
پنجشنبه، 28 اسفند 1382، ساعت 17:55

به علی آقای گل و آقای شراگيم عزيز هيچ دينی بجز آنچه عقل سليم شما بهش حکم ميکنه نميتونه سعادت شمارو تامين کنه نه دنيوی نه آخرتی که شما دنبالشين رک و پوست کنده دين برای آدمهايی است که نميخوان فکر کنن و ميخوان از شر فکر کردن در مورد هر موضوعی خلاص بشن و هر کاری که بهشون گفتن درسته انجام بدن اما برای آدمهايی که ميتونن خودشون راه خودشون رو در زندگی انتخاب کنن دینداری حالا از هر نوعیش چه اسلام چه مسیحیت و چه و چه ....... هیچ ثمره مثبتی نداره جز ایجاد جنگ و دعوا سر مسائلی پیش پا افتاده که از نظر من بسیار ساده قابل حل هستند و مردم دنیا هم این مسائل رو خیلی ساده حل کردن حالا ماها هی تو سر و کله خودمون بزنیم و هی نگران آخرتی باشیم که برامون به شکل بهشت و جهنم تصویر کردن و هی دائما از خدایی که تو ذهن هر شخصی به یک شکلیه بترسیم که این کاری که کردیم درست بوده یا نبوده

E-mail: وارد نشده است
URL: omila.com


نويسنده: نسیم صبا
پنجشنبه، 28 اسفند 1382، ساعت 16:51

شراگیم چقدر عصبی بودی وقتی این متنو مینوشتی؟؟؟؟...باور کن وقتی این متنو می خوندم...انگار تو رو جلو چشمام میدیدم که با چه حرصی روی صفحه کلید میکوبی....کاش همه مردها مثل تو بودند...دنیا گلستون میشد...موفق باشی ...عیدتم مبارک....به من سر بزن....صبا

E-mail: s_a_b_a_20@yahoo.com
URL: www.hamrazedel.persianblog.com


نويسنده: حامین
پنجشنبه، 28 اسفند 1382، ساعت 14:28

شراگيم عزيز سال جديد رو بهت تبريک ميگم...از صميم قبل برات آرزو ميکنم سال بسيار خوبی همراه با سلامتی و برکت داشته باشی....موفق باشی!

E-mail: Haminpersia@yahoo.com
URL: haminpersia.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
پنجشنبه، 28 اسفند 1382، ساعت 14:23

آهان...بذار اون آخر نوشته ت رو هم جواب بدم!؟:) مگه زنهای خراب مدينه لزبين بودن که مردهاشون رو گی!! فرض کنيم...!! :)) چه زن و چه مردی که اشتهار به فساد اخلاقی داشته باشن مصداق اين آيه هست...!!! ميگم که بيخيال...!:)

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
پنجشنبه، 28 اسفند 1382، ساعت 14:23

ببينم علی جان اصلا مساله اون ۴ ماه نيست..مساله اينه که آيا تو اعتقاد داری که امروزه اگر کسی مشرک باشه حق زندگی در سرزمينهای مسلمين رو داره يا خير؟ آيا بايد کشته بشه يا خير؟ اين عين جمله توهه(( ببين اسلام چی ميگه ؟! ميگه کسی که به خدا شرک ميبنده يعنی کسی که برای خدا شريک قائل ميشه کافر به وحدانيت خداست و کسی که کافر به وحدانيت خداست کسی هست که به خدا کافر هست..))...!! اولا کجای اسلام اين رو ميگه...!؟ یعنی منظورت اینه که آیه قرآنی داریمو متن تو ترجمه آیه ای از آیات قرآنه؟ متاسفانه علی جان شما داری روی چيزی پافشاری ميکنی که در درک مبانی اوليه ش هم مشکل داری...!! من دارم ميگم کافر انسان مغرضی هست که با اطلاع از حقايق دينی به خاطر مغاير بودن اين تعليمات با هوی و هوسش با اونها مخالفت ميکنه و حالا يا شرک ميورزه و يا به کل منکر وجود خدا ميشه يا عقيده د