شراگیم
« بحث دینی با یک روشنفکر | صفحه اصلی | سفر نامه شمال »
درباره ی محمد و اسلام

فرض کنيم الان هزار و چهارصد سال پيشه و منم يه آدمي هستم به نام محمد که مي خوام به هر ضرب و زوري که شده خودم رو پيامبر و فرستاده خدا معرفي کنم...يعني يه شب مي‌خوابم و صبح پا مي‌شم يهو چنين تصميمي مي‌گيرم...حداقلش اينه که توي اين چهل سالي که بين اعراب يه زندگي عادي داشتم اگه فکري و نقشه اي هم داشته بودم جايي بروز ندادم و کسي سراغ نداشته که مثلا در اين مقوله ها بخوام بحثي کنم يا اصلا علاقه‌اي نشون بدم...يعني اصلا سواد اين حرفا رو نداشتم و خودموني ترش مال اين حرفا نبودم...يعني ادعاي پيامبري من توي اون شرايط همونقدر ناگهاني و عجيبه که مثلا فردا من برم شرکتمون و ببينم آبدارچيمون (که اتفاقا خانوم زحمتکش و محترمي هم هستن) پرسنل شرکت رو جمع کرده دور خودش و داره با شور و حرارت در مورد فلسفه‌ي سبک‌هاي مختلف موسيقي متال بحث مي‌کنه (حالا شما بياين بگين محمد وقتي گوسفنداشو ميبرده صحرا يواشکي دو دره مي‌کرده و مي‌رفته پيش فلان کسک و خوندن نوشتن ياد ميگرفته و همونجا و شايد هم توي معدود سفراتي که به يکي دو جا داشته فوق دکتراي ادبيات و فلسفه و روان شناسي و تاريخ مذاهب و ملل و غيره‌ش رو هم گرفته بوده!) اصلا کاري به اين چيزا نداريم...به هر حال يه روز راست مي‌کنم که نقشه‌هام رو عملي کنم و دلم رو ميزِنم به دريا (البته قصد و نيت واقعي من چي مي تونسته باشه گفتنش خيلي سخته که حالا شايد به اون جاها هم برسيم) خلاصه مي‌شينم زور ميزنم و چهار تا جمله در کمال فصاحت و بلاغت سر هم مي‌کنم و قدم توي راهي مي‌ذارم که مي‌دونم 99 درصد کله گنده هاي قريش و مردم متعصب و بت پرست مکه که منافع و حيات خودشون و آبا اجدادشون بسته به بت پرستي بوده و هست چوب توي آستين و بلکه جاهاي ديگرم خواهند کرد...!

يه چند روز بعد از علني کردن دعوتم همه جا شو ميفته که يه ممد نامي پيدا شده که ادعا مي‌کنه فرستاده‌ي خداست...بعضيا از روي کنجکاوي و بعضيا هم براي خنده پاي صحبتام مي‌شينن و اونهايي که محمد رو بيشتر مي‌شناختن و تا حدودي با طرز فکر و سير انديشه‌ش آشنا بودن بدون شک اعلام مي‌کنن که محمد ديوانه شده...(که دقيقا همون فکريه که با ديدن آبدارچي شرکتمون در اون حالت به ذهن هرکسي که ايشون رو ميشناخته ممکنه خطور کنه!) بعضي‌ها هم که خرافي تر بودن چون نمي‌تونستند فصاحت کلام يک انسان امي و بي سواد رو و تغيير ناگهاني سير انديشه ‌ي او رو که ساليان سال ميشناختندش براي خود توجيه کنند ميگفتن که محمد يعني من سحر شدم...!

در اين هير و بير که من با بدبختي و با لطف سحر کلام توانسته بودم مخ تعداد انگشت شماري از اطرافيانم رو بزنم و در حالي که قريب به اتفاق مردم مکه هنوز دو به شک بودند که من واقعا خل شدم يا خودم رو به خلي زدم در يک اقدام ديوانه وار سوره قلم رو خلق مي‌کنم!

ن و القلم و ما يسطرون

يعني با اين آيه در حقيقت مهر تائيد مي‌زنم بر ديوانگي خودم...! سوره قلم اولين سوره‌ايه که با حروف مقطعه آغاز مي‌شه...حروفي بدون معنا و بدون حرکت و اعراب که حتي تلفظش هم به راحتي امکان پذير نيست...اين آيه ادامه پيدا مي‌کنه با ما انت به نعمت ربک بمجنون.(به لطف پروردگارت تو ديوانه نيستي!)

خوب حالا بگذارين از جلد محمدي که دوست داشت خودش رو فرستاده خدا معرفي کنه بيام بيرون و يه نگاه دقيق تري به اين ماجرا بندازم...چرا محمد بايد همچين خبطي رو مرتکب بشه؟ محمدي که اين توانايي رو داره که با اين فصاحت و بلاغت بي مانند کلمات رو کنار هم قرار بده چرا بايد در بحراني ترين شرايط که قريب به اتفاق مردم مکه او را ديوانه مي‌پنداشتند به دست دشمنانش به قول خودمون چنين آتويي بده؟ آيا مي‌شه نتيجه گرفت محمد در انتخاب کلمات از خود اختياري نداشته؟ در ادامه سوره به روشني در مي‌يابيم که محمد از ابلاغ چنين سوره‌اي با چنين آغازي اکراه داشته و خدا با آگاهي از مکنونات قلبي پيامبر با ذکر داستان يونس پيامبر که به خاطر سرپيچي از فرمان خدا عذاب شد در حقيقت به محمد هشدار مي‌دهد که سوره رو بي کم و کاست ابلاغ کند...! البته به هر صورت خدا 16 سال بعد حکمت حروف مقطعه رو در سوره آل عمران توضيح مي‌دهد که در نوع خودش قابل توجه است ولي در حال حاضر موضوع بحث ما نيست.

در سوره عبس هم باز محمد در همون اوايل بعثت پنبه خودش رو مي‌زنه...جريان اينگونه بوده که (ماجرا به راحتي از متن سوره هم قابل استخراج است) محمد در جايي با يکي از ثروتمندان عرب مشغول مجادله در مورد رسالتش بوده که شخص نابينايي از راه مي‌رسه و مي‌خواد سر در بياره که جريان چيه...محمد هم که داشته با يه کله گنده‌ي عرب چک و چونه مي‌زده اين کوره رو تخمش هم حساب نمي‌کنه و پشتش رو مي‌کنه و مشغول ادامه بحثش مي‌شه...! اين ماجرا تموم مي‌شه مي‌ره و شبش خدا اين سوره رو ميذاره تو کاسه‌ي محمد...!

عبس و تولي...ان جاء الاعمي...و ما يدريک لعله يزکي.......الي آخر!

معنيش مي‌شه اي رسول فلان فلان شده‌ي ما... تو غلط کردي که به اون کوره کون محلي کردي...تو از کجا مي دونستي که همون شخص نابينا با همون چشاي باباقوري‌ش بيشتر از اون شيخ شيکم گنده‌ي عرب که چهل تا مغازه‌ي دو نبش راست کعبه داره استعداد پذيرش و فهم پيام تو رو نداره...؟دهنتو سرويس مي‌کنم...حالا وايسا...!

حالا شايد ترجمه‌ي سوره دقيق دقيق اين شکلي نباشه ولي فحواي کلام همينه...! من مي‌خوام بدونم شما اگه جاي محمد بودي و قرآن رو سليقه‌اي مي نوشتي خداوکيلي ميومدي هرچي سوتي مي‌دادي بنويسي و اينجور آبرو حيثيت خودت رو ببري؟

اين نمونه ها مشتي از خرواري بود که چون شنيدن و فهمش براي خود من جالب بود و تازگي داشت عرض کردم والا در مورد محمد و کتاب قرآن ميليونها برابر اين حرف و حديث بوده و هست و خواهد بود!

خيلي برام جالبه بدونم محمد از ديدگاه يه منکر آسماني بودن رسالتش دقيقا چه شخصيتي داشته...ديوانه بوده؟ جاه طلب بوده؟ نابغه بوده؟ کودن بوده؟خانوم باز بوده؟پيشگو بوده؟جادوگر بوده؟

به هر حال اگر به قرآن به عنوان يک سند تاريخي و نه يک کتاب آسماني نگاه کنيم و محمد رو هم به عنوان يک شخصيت تاريخي بپذيريم غور و بررسي بيشتر و متفکرانه و غير مغرضانه در اين کتاب و تاريخ صحيح صدر اسلام ما رو به جايي مي‌رساند که حتي اگر پرچمدار کفر و بي ديني هم باشيم اين حقيقت را خواهيم پذيرفت که ناچاريم تفکر و تحقيق در اين مورد را در مرحله‌اي متوقف کنيم و الا ناگزير خواهيم بود حداقل در پيشگاه وجدان خود به حقانيت آن اقرار و يا شکي را تا آخر عمر سوهان روح خود کنيم. اين سخن گزافه و بلوف نيست...اسلام همانطور که خيل مسلمين دو آتشه‌ي کله نخودي را به دنبال خود يدک مي‌کشد از روبرو هم با خيل متجددين چهار آتشه‌ي کله فندقي مواجه است و در تقابل اين دو گروه تنها چيزي که رد و بدل نمي‌شود انديشه و منطق است.دوست ماترياليستي دارم که ادعا مي‌کند که تمامي مراحلي را که من طي کرده‌ام او قبل‌ها طي کرده و اکنون به مرحله‌اي رسيده که برايش اظهر من الشمس است که خدايي وجود ندارد و اسلام هم آشي‌ست که محمد خود پخته و به خورد مردمي که گرسنه خوردن چنين آشي بوده‌اند و هستند خورانده است. و براي اثبات مدعايش از روزهايي مي‌گويد که مفاتيح و اصول کافي مي‌خوانده و زير علم مي‌رفته و براي هر کاري از قرآن تفعل مي‌گرفته و دست به دامن ائمه و امامزاده ها بوده و...
هر انسان خردمندي اگر جزوه‌اي از اسلام رايج را برايش بخوانند بعد از مدتي متوجه حماقتها و تناقض‌هاي آن مي‌شود و طبيعي‌ست که يک ذهن پويا و آزاد انديش از چنين ديني که مدتها افسار خويش را به هر علتي به آن سپرده بوده رويگردان و حتي متنفر شود...و اينچنين يک بچه مسلمان سابق! مي‌شود يک ماترياليست امروزي و خوب ممکن است به علت همان ذهن فعال و پويايي که او را از ساير همقطاران سابقش که همچنان سر در آخور چنين ديني با آرامش نشخوار مي‌کنند جدا کرده است، اين شخص در فرضيه‌هاي جديدي که براي خود مي‌سازد بتواند دنيايي کاملا منطقي و بي نياز از آفريننده استادانه طراحي و ترسيم کند و تمام تناقضاتي را هم که با آن مواجه است و قادر به حل آن نيست به آينده و پيشرفت علم حواله کند. به هر حال دشمني‌اي که او با اسلام مي‌کند دشمني‌ايست که با جهل و حماقتي مي‌کند که آن را با گوشت و خون خود درک کرده و اين شخص بدون اينکه هيچگاه اطلاعي از دين حقيقي اسلام داشته باشد تمام عمر با شبحي از دين در ستيز است که متاسفانه گريبانگير توده عوام مردم است!

بگذريم...

قرار بود به محض باز شدن گره‌هاي برهان از پيش تعيين شدگي که برهاني در مورد اثبات وجود خدا بود راجع به اون بنويسم ولي خوب چون با عزيزي که احتمالا خواننده‌ي اين وبلاگ هم هست در اين مورد ساعتها صحبت کرده‌ام نمي خواهم با نوشتن برهان بدون در نظر گرفتن اشکالاتي که ايشون بهش وارد کردن به ايشون اين امر مشتبه بشه که زبانم لال در گوش چون من خري ياسين قرائت کرده‌اند(گو اينکه فکر کنم با خواندن سطور بالا احساس مشابهي کم و بيش خواهند داشت!)

توسط در January 2, 2004 6:34 PM |
نظرات
احمدرضا   ( web | email )

خدا از جهالت و حماقت و توهم و پريشاني فكر رهايت كند!


July 5, 2008 4:27 PM
نیلو   ( web | email )

شراگیم عزیز نوشته ت رو خوندم و جالب تر ازون برام کامنتها بود، می دونی چیه! این نظرات نشون میده جمهوری اسلمی خیلی خوب رو جوونای ما کارکرده، درسته که ریشه ی باورهای خرافی قرنهای متمادی عقل ملت رو فلج کرده ولی این سی سالآخر این سقوط باور نکردنی بوده!!

میدونی من ترسو تو نظرات بقیه میبینم مث خودم که تا وقتیکه تو ایران بودم هر چقر هم که این عقل نهیب میزد می ترسیدم جور دیگه ای فک کنم ولی حالا که از ایران رفتم دارم می فهمم که دلبل عقب افتادگی این ملت فقط یه چیز: دین


June 19, 2008 4:12 AM
محمد   ( web | email )

بد


October 17, 2007 3:48 PM
ناشناس   ( web | email )

خیلی بد


September 24, 2007 8:57 PM
ناشناس   ( web | email )

به نظر من شما خیلی زود درمورد دین اسلام قضاوت کردید.
من یک سوال از شما دارم آیا تاکنون کسی را دیدی که به دستورات اسلام تمام وکمال عمل کنه وضرر بکنه؟
آیا افرادی مانند دکتر قمشه ای ها، دکتر سروش، دکتر شریعتی و.... اگر دردین اسلام تناقضی می دیدند همچنان براین دین باقی می مانند؟


September 21, 2007 12:55 PM
في في   ( web | email )

حيف جهنم كه تو بري كثيفش كني


February 27, 2007 11:55 PM
ناشناس   ( web | email )

moteasefam baratoon ba in estedlalaye zaeef!!!!


February 22, 2007 4:25 PM
کیان   ( web | email )

هنوز نخوندم اگه زد ددین اسلام (عرب) باشه عالیه ...


January 11, 2007 3:25 AM
ناشناس   ( web | email )

چرت و پرت


December 16, 2006 3:39 PM
حمید خجسته   ( web | email )

اشک من یکی که دراومد
دمت گرم و سرت خوش باد


November 27, 2006 8:37 AM
ناشناس   ( web | email )

تب


November 2, 2006 10:47 AM
mamp   ( web | email )

انا لله وانا اليه راجعون


October 3, 2006 5:19 PM
البرز-آریا   ( web | email )

آنزمان که آبهای خروشان اقیانوس هند سواحل خزر رالمس کنند در آن هنگام راز آرین ها فاش خواهد شد.
جادوگران یهود باستان !!! دیگر آخر خطه .......
انسانها انتقام 2400 ساله خفته نیاکانشان را به نام پوریم کثیفتان از حلقوم پر از کثافتتان بیرحمانه بیرون خواهند کشید.


July 2, 2006 11:23 AM
ارش   ( web | email )

چرتوپرت میگین


May 12, 2006 5:16 PM
ناشناس   ( web | email )

نويسنده: کسی که احمق نیست
چهارشنبه، 26 بهمن 1384، ساعت 3:46

واقعا متاسفم که در عصر حاضر فردی اینچنین مغرضانه درباره پیامبر حرف بزند شما بروید ببینید غیر مسلمانها درباره پیامبر چه میگویند البته نه نامسلمان احمقی چون شما بلکه عالمان غیر مسلمان شما که فکر کنم جهود باشی که اینقدر کینه اسلام بهدل داری امیدوارم همان خدایی که قبول نداری حقت را کف دستت بگذارد

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: فرمهر
چهارشنبه، 27 آبان 1383، ساعت 5:40

سلام٬ خوشحالم که بعد از قرنی به يک نوشته ی منطقی (از لحاظ مذهبی) برخورد کردم٬ عميقا با شما موافقم و از نوشته تون تقدير ميکنم٬ متشکرم/بهروز و بهکام باشين.

E-mail: farmehr_f7@yahoo.com
URL: farmehrf.persianblog.com


نويسنده: mosafer
يكشنبه، 24 آبان 1383، ساعت 21:13

ميدونم هيچ ربطی به اين نوشته نداره اما من يه سوال دارم ما چرا بايد زندگی کنيم؟ چرا بايد آدمارو تحمل کنيم

E-mail: mosafer7250@yahoo.com
URL: mosafer.co.sr


نويسنده: Virus
يكشنبه، 24 آبان 1383، ساعت 1:59

سلام .. فرا رسيدن عيد سعيد فطر را به شما و خانواده ي محترمتان تبريك مي گويم ....

E-mail: DataBus@Gmail.com
URL: DataBus.persianblog.com


نويسنده: mosafer
شنبه، 23 آبان 1383، ساعت 11:27

...

E-mail: mosafer7250@yahoo.com
URL: mosafer2004.persianblog.com


نويسنده: امير حسين
جمعه، 22 آبان 1383، ساعت 14:25

سلام بر رفيق زن ذليل خودم نميدوني چقدر دلم برات تنگ شده بودد

E-mail: WWW.TOROB_CHE2000@YAHOO.COM
URL: LONEH.PERSIANBLOG.COM


نويسنده: vahid
پنجشنبه، 21 آبان 1383، ساعت 10:8

اينم نودميش ديگه خيرشو ببينی ....

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: الياسي عزيز
سه شنبه، 19 آبان 1383، ساعت 23:49

اگر کتاب را ديده باشی در تمامی کتاب حتی يک مرجع به ديگر کتابها يا نويسندگان ديگر مشاهده نمی شود و اين برای يک کتاب تاريخی غير ممکن است. مگر اينکه رمان تاريخی باشد که به مرجعه احتياج ندارد.

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: الياسي عزيز
سه شنبه، 19 آبان 1383، ساعت 23:12

قربانت گردم ليلی جان تمامی کتابهای ذبيح الله منصوری بلااستثناء از نويسندگان خيالي است اگر در اينترنت بگردي متوجه ميشی که همچين نامی در عالم وجود نيست( کونستان - ویرژیل - گیورگیو) که بخواهد در اين زمينه فعاليت کرده باشه و اين نکته در اواخر عمر ذبيح الله منصوری معلوم گشت. او همه کتابهايش را از ذهنش می نوشت و وقتی معلوم گشت و به او اين نکته را معلوم داشتند او معترف شد که برای جذاب شدن کارهايش چنين می کرده.

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: شهروند درجه صفر
سه شنبه، 19 آبان 1383، ساعت 19:7

پی نوشت :تو رو به هرکسی که دوست داريد قسم میدم بحث زبيح الله منصوری رو ديگه بی خيال شيد ... آدم قحطیه؟ ... بدرود

E-mail: وارد نشده است
URL: mkh121.persianblog.com


نويسنده: شهروند درجه صفر
سه شنبه، 19 آبان 1383، ساعت 19:5

سلام .. هنوز درگير اسلام و اعراب و اين حرفايی؟ بابا بی خيال ... ماشاله همه هم چه ادعا فضلشون ميشه هريکی دونسته و يا ندونسته يه چيزايی ميگه ... سر آدم گيج ميره واقعا بی خيال ... بخون ... روي پشت بوم، روي بوم خونه ها يك چيز وجود داره و اون هم آنتنه (آنتن تلويزيون. فكرهاي بد نكنيد!) حال بماند كه چه چيزهاي ديگري هم هست. (سینه بند دختر همسایه نیست ... گفتم که فکر های بد نکنید) ولي نكته كار همون آنتنه. آنتن ها براي كلاغ ها مفيدند. كلاغ ها روي آنتن ها خونه مي سازن، مي خوابن و بيدار مي شن و وقتي باد مي وزه يك تاب بازي حسابي مي كنن! حالا هم باد وزیده ظاهراْ تاب بازی ؟ منم بازی ... بدرود

E-mail: وارد نشده است
URL: mkh121.persianblog.com


نويسنده: lili
سه شنبه، 19 آبان 1383، ساعت 13:31

کتاب محمد پيغمبری که بايد از نو شناخت از ويرزيل گءورکيو هست نه ذبيح الله منصوری )) از اين نويسنده کتاب ساعت ۲۵ هم داريم . کتاب قشنگيه . مطالعش ارزش داره و يه ديدی ميده ))

E-mail: lilianzahedi@yahoo.com
URL: وارد نشده است


نويسنده: الياسي عزيز
دوشنبه، 18 آبان 1383، ساعت 21:14

زيتون جان من به موضوع بحثتان كاري ندارم اما بنظرم تو كتاب تاريخ را با كتابهاي داستان اشتباه گرفتي . تمام كتابهاي ذبيح الله منصوري تاريخي نيست. بمانند كتاب ”محمد پيامبري كه بايد از نو شناخت“ - ”منم تيمور جهانگشا“ - ”قلعه الموت“ - ”مغز متفكر شيعه“ - ”سينوهه“ . . . . بلكه نوعي داستان است كه شخصيتهاي داستان را از شخصيتهاي تاريخي اخذ كرده است.

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: Credence
دوشنبه، 18 آبان 1383، ساعت 16:47

اینم یه نمونه ی بارز متحجر بودن این بشر! نه اینکه اون زمونا ( عهد حجر) غار مکان امن و آسايش محسوب ميشده حالا طبيعيه که تفکراتش در هر زمینه ای محدود بشه به غار! فراتر از اين مطلب در مخيله اش نميگنجه! :)) حالا هم تو ای شراگيم اگر درک داشتی ميفهميدی که اين با سَمبل کردن موضوع غار ميخواد مقدس بودن محمد شما رو ببره زیر سوال! :)) خیلی زیرکه! ... چطور فکر کردی موضوع بی ربطه؟!!... نااميدم کردی.

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: شراگیم
دوشنبه، 18 آبان 1383، ساعت 14:47

به هر حال ممنون از توجهت و ممنون که جويای حال مادرم هستی...اونم احتمالا تا چند وقت ديگه حل می‌شه...:)

E-mail: وارد نشده است
URL: www.sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگیم
دوشنبه، 18 آبان 1383، ساعت 14:44

زيتون جان ممنون از نظرت ولی برام جالبه بدونم اين مزخرفات رو کجا خوندی؟؟؟؟ پس هم‌زمان با محمد یه چار پنج تا پیغمبر دیگه هم بودن که از دید تمام مورخین پنهان موندن و این یارو خارجیه فقط ازشون مطلع بوده...! تو رو خدا زیتون جان ما رو از این کشفیات و تحقیقاتت در مورد اسلام محروم نذار...حیفه به خدا که من تو همه‌ی این سالهایی که دین و به خصوص اسلام دغدغه‌م بوده و در موردش نحقیق کردم از چنین حقایقی!! در مورد تاریخ اسلام بی اطلاع مونده باشم...ای بابا...بگذريم...می‌رم می‌گردم کتاب اون يارو خارجکيه! رو گير ميارم و حتما می‌خونم!؛) البته کتابهای مخالفین اسلام رو زیاد خوندم ولی این کشفیات این یارو خارجکیه که عربها همه اون موقع توی غار می‌رفتن(خوب این اصلا چه ربطی به بحث ما داشت!؟) و روزی ۴-۵ نفر ادعای پیامبری می‌کردن توشون نبوده...حتما می‌رم می خونم...تو هم برو از طرف من لپ اون دختر همسایه‌تون رو بکش و یه ماچش هم بکن...بعد هم بشین باهاش یه‌کم خاله بازی کن بچه م یه وقت حوصله‌ش سر نره!؛) راستی در مورد مستشرقينی که در احوال محمد و دينش کتاب نوشتن چقدر می‌دونی؟

E-mail: وارد نشده است
URL: www.sandiego.persianblog.com


نويسنده: غريبه
دوشنبه، 18 آبان 1383، ساعت 14:2

چرا بجاي اينكه به اصل موضوع جواب بديد متلك بار مي كنيد؟

E-mail: garibbeh@yahoo.com
URL: وارد نشده است


نويسنده: Arastu
دوشنبه، 18 آبان 1383، ساعت 12:46

این لينک يکی از اثار ديانت بهاييه بنام رساله مدنيه.اين رساله بيشتر درباره چگونگی بنای يک مدنيت جديد روی خرابه های مدنيت قديمه ولی توش از خيلی چيزای ديگه بحث ميشه حتی راجغ به موضوعی که تو شروع کردي. موفق باشی!

E-mail: وارد نشده است
URL: http://reference.bahai.org/fa/t/ab/SDC/


نويسنده: زیتون
يكشنبه، 17 آبان 1383، ساعت 23:11

نزول؟؟؟؟؟؟:))) راستی اومده بودم حال فيروزه‌ی‌عزيز مامانتو بپرسم..کامپيوترشون درست شد يه کم نصيحتت کنه؟

E-mail: z8un@z8un.com
URL: z8un.com


نويسنده: زیتون
يكشنبه، 17 آبان 1383، ساعت 23:9

شرگیم جان..کتاب محمد، پیامبری که از نو باید شناخت رو خوندی؟ یه خارجی نوشته..در اون زمان تنها محمد نبوده که ادعای پیغمبری کرده بوده که خنگ خدا... هر هفته حداقل دوسه نفر این ادعا رو می‌کردند و همه هم خدا رو قبول داشتند... غار رفتن هم اون موقع مرسوم بوده..یعنی هر عربی که یه مدت از زن و زندگی و کار خسته می‌شده می‌رفته تو غار..این عادت عربا بوده.. فکر می‌کنی از ۱۲۴۰۰۰ پیغمبر چندتاشون عرب و چندتاشون هم‌زمان با محمد بودن؟ خیلی..حتی پیغمبرا با هم دعواشون می‌شده:) این جمله‌ها هم می‌دونی از کیه؟ د اینو نمی‌گم خودت بری تحقیق کنی:) حتما این کتاب رو گیر بیار و بخون..يه دختر همسايه ۵ ساله داريم که شبيه همين سوالا براش پيش اومده:))) آخی..

E-mail: z8un@z8un.com
URL: z8un.com


نويسنده: ميكاييل
يكشنبه، 17 آبان 1383، ساعت 18:6

دقت کردی وقتی اينجوری می نويسی که بعد مجبور شی جووواب ملت رو بدی چقذه کامنتات آمارشون ميره بالا؟؟؟؟؟؟

E-mail: وارد نشده است
URL: badobarann.persianblog.com


نويسنده: ميكاييل
يكشنبه، 17 آبان 1383، ساعت 18:4

گمون کنم که:*=هادی=حاجی سپنتای خودمون...البته مون کنما(!)

E-mail: وارد نشده است
URL: badobarann.persianblog.com


نويسنده: خیام
يكشنبه، 17 آبان 1383، ساعت 12:39

«قومی متفکرند اندر ره دین / قومی بگمان فتاده در را یقین (!!) / ميترسم از آنکه بانگ آيد روزی / کای بيخبران راه نه آنست و نه اين» ...

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: شراگیم
يكشنبه، 17 آبان 1383، ساعت 12:7

از * عزيز و سایر دوستان هم به خاطر بذل توجه‌شان بی نهایت ممنونم!:)

E-mail: وارد نشده است
URL: www.sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگیم
يكشنبه، 17 آبان 1383، ساعت 12:6

برای مثال خداوند در يک بازه زمانی خاص داستان نوح را با عبرتهايش نقل می‌کند و اين داستان ممکن است در ادامه و يا درون سوره‌ای قرار گرفته باشد که در بازه زمانی ديگری بر پيامبر نازل شده بود...بهتر بگويم اگر آيات خدا را به بسته‌های نرم افزاری تشبيه کنم هر پکيج به همراه فايلها و فولدرهای موجود در آن در يک سی دی مادر به نام قرآن گنجانده شده است و تصديق می‌فرمائيد ديگر مهم نيست که آنتی ويروس در ابتدا قرار گرفته باشد يا ضد هک و يا برنامه‌های مولتی مديا...يعنی سی دی مادر عملا قابليت خود را حفظ کرده است. به هرحال زوربا جان نتونستم با نوشته‌ات ارتباط برقرار کنم ولی به ره حال چون خيلی دوستت دارم نخواستم نوشته‌ات را با همه مشغولیتهایی که دارم بی جواب گذاشته باشم.

E-mail: وارد نشده است
URL: www.sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگیم
يكشنبه، 17 آبان 1383، ساعت 12:5

اما در مورد ترتيب سوره‌ها و بعضی آيات حق با توست...در قرآنی که امروزه در دست ماست ترتيب سوره‌ها به ترتيب نزول آنها نبوده و نيست ولی اين موضوع به هیچ وجه حائز اهمیت نیست و با کمی تحقیق و تدبر در قرآن و تاریخ صدر اسلام ترتیب نزول سوره‌ها قابل استخراج است.(که این کار هم انجام شده است و بین علمای اسلامی اختلاف نظر در مورد ترتیب نزول سوره‌ها بسیار جزئی ست) و در مورد ترتیب آیات هم که مثلا تعدادی از آيات سوره مائده در يک بازه زمانی و تعدادی ديگر در بازه زمانی ديگر نازل شده‌اند و بين آيات یک سوره گاهی فاصله زمانی چند ساله وجود دارد مطلبی نيست که به عنوان تحريف در کلام خدا بخواهيم از آن یاد و به آن استناد کنيم چرا که پيوستگی کلام هيچگاه منقطع نگشته است به اين معنی که آيه‌ای که معنا و مفهوم آن با توجه به آيات قبل و يا بعد از آن کامل می‌شود به همراه همان آيات ممکن است در جای ديگر و به همراه آیاتی که در یک بازه زمانی دیگر بر پیامبر نازل شده است آمده باشد...

E-mail: وارد نشده است
URL: www.sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگیم
يكشنبه، 17 آبان 1383، ساعت 12:3

زوربای عزيز باید اعتراف کنم که حرفهات برای من قابل درک و لمس نبود... چرا که اولا نوشته من از با سواد بودن يا بی سوادی محمد منتج نمی‌شد و در ثانی بلاغت و فصاحت قرآن مجيد با وجود امی بودن محمد برگ برنده‌ و يکی از راههای اثبات حقانيت آسمانی بودن دعوت محمد است.يعنی اين حرف تو که گفتی بعيده از يک آدم امی و بی سواد که همچين چيزی رو بنويسه دقيقا همون حرف منه...حالا من رو توجيه کن که با کجای حرف من موافق نيستی؟ در ضمن چه کسی گفته تا قبل از اينکه اعراب به ايران حمله کنند کسی در بين آنها سواد خواندن و نوشتن نداشته؟ در ضمن قرآن در همان سالهای اول رسالت پيامبر به صورت مکتوب درآمد و در همان سالها هم برخلاف گفته بسياری از مورخين اعراب گذاری شده بود...(که در این مورد سندی وجود دارد که چنین حرفهایی که قرآن تا سالهای سال و قبل از جمع آوری قرآن سینه به سینه بین مسلمین منتقل می‌گردید و یا در زمان عثمان اعراب گذاری گردید بی اساس و کذب و از حربه‌های دشمنان اسلام برای زیر سوال بردن صحت قرآن است. ـ در صورت لزوم لینک مربوط و مستند آن را ارائه خواهم کرد ـ .)

E-mail: وارد نشده است
URL: www.sandiego.persianblog.com


نويسنده: *
يكشنبه، 17 آبان 1383، ساعت 11:47

اين فلسفه بافی ها هم به اون فلسفه ی شما در که معتقديد خدا توی آسمونها داره با يه چماق قدم ميزنه! :) ;)

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: *
يكشنبه، 17 آبان 1383، ساعت 11:38

خيلی نااميد کننده است دنيايی که به سوی دموکراسی! پيش ميره و پيله ی گنديده یی به دور خودش ميتند و اسم اونرو هم روشنفکری ميگذاره با اعدام بیجه ها مخالفت کنه.... اگر یک عده به دلیل منفعت شخصی و شهوترانی های بی حد و حصر خودشون خودخواهانه مانع به سعادت رسیدن بقیه میشند پس همون بهتر که نابود بشند! اين چه مدل روشنفکريست که حتی به حق و حقوق خود آگاه نيستند! تا زمانی که حق خودمون رو فراموش کنیم و یاد نگیریم برای سرنوشت خودمون و بقیه ارزش قائل بشیم و خودمون رو دوست داشته باشیم طبیعتا به هوسرانی و سرکشی یک عده رای دادیم. بذار مثل زالو خون دنیا رو بمکند و بقیه هم در تایید اونها و البته روشنفکری! خودشون هورا سر بدهند ...

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: *
يكشنبه، 17 آبان 1383، ساعت 11:36

من خندم ميگيره وقتی ميبينم تیرماه که میشه يه عده که حالا هر کدوم به نوعی ممکن هست حتی صدتا تک تومنی سر هم کلاه گذاشته باشن راه بيوفتن برن به کله گنده هاش اعتراض کنند! من خيلی متاسف ميشم برای اون عده ای که روسپيان رو محصول فقر و نداری جامعه ميدونن و بی گناه خطاب میکنند! و تمام گناه اون ها رو نسبت ميدن به ظلم خدا! در حالی که قطعا تا به حال به فرق بين يک زنی که برای در آوردن خرجش تو خونه ی اين و اون جون ميکنه و يک روسپی که با خودخواهی و هوس پرستی تمام یک جامعه رو به گند میکشه، انديشيدند! و من فکر ميکنم اين عده بيشتر از اونکه محصول فقر و بيچارگی جامعه باشند زاييده ی ذهن عليل جامعه اند!

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: *
يكشنبه، 17 آبان 1383، ساعت 11:35

بنابراين به جای اينکه حرف از ظلم خدا بزنيم و خودمون رو موجودی سوای اون تصور کنيم بيا سعی در اين داشته باشيم که تک تکمون توی اون صف واحد قرار بگيريم، تصمیم گیری تک تک ما برای بودن یا نبودن تاثیر مستقیم روی زندگی بقیه میذاره ... هرکدوم از ما نقش بسيار مهمی رو در سعادت بقيه ايفا ميکنيم ... اول سعی کنيم خودمون رو بسازيم ..

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: *
يكشنبه، 17 آبان 1383، ساعت 11:34

خب حالا خودمون رو يکی از شش ميليارد سلول خانواده ی بشريت تلقی کنيم . اگر همه ی ما در يک مسير قرار بگيريم و با کل هستی يگانه و متصل شويم، ميتوانيم به نيروی برانگيخته از توده ی بحرانی دست يابيم . در واقع همان اصلی که بر سلول ها حاکم است بر جهان مادی نيز حکمفرمايی ميکند. توجه کنيم که دسترسی به توده ی بحرانی با قرار گرفتن يکايک انسان ها در يک صف واحد متحقق ميشود! خب به نظرم اين بهترين تعبيری بود که از خدا ميشد داشت البته با توجه به اون چیزی که من فکر میکنم!... همون نيرويی که در ذره ذره ی اتم های ما وجود داره ... هیچ وقت به این موضوع فکر کردی که چرا مثلا میگن لطف خدا شامل حال یک عده شد و شامل حال یک عده نشد! دنیا مثل یک اسباب بازی بزرگ قوانین خاص خودش رو داره اگر از مسیر خاصی بری برنده ای و اگر غیر از اون مسیر رو انتخاب کردی بازنده! میبینی کاملا مختاری!...

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: *
يكشنبه، 17 آبان 1383، ساعت 11:33

به اين ترتيب و بر مبنای يک فرضيه، ۳۷۵ ميليون الکترون به ترتيب روی هم قرار ميگيرند و ۶۲۵ الکترون به طور تصادفی در حرکتند. به مجرد اين که الکترون سيصد و هفتاد و پنجم يا آخرين الکترون در رديف قرار گرفت، نيرويی در درون ساختار اتم، تمام الکترون های باقی مانده را به نظم در ميآورد. اين نقطه که انتقال فاز ناميده ميشود، نقطه ای است که نيروی درونی يک سلول، يا يک ملکول، يا يک اتم و يا جزئی از ذره ی اتم را برای آفرينش نظمی تازه فعال می کند. اين نيروی درون سلولی، همان نيرويی است که دچاردين آن را عشق مينامد( شما هر چيزی دوست داشتيد بناميد) و چنين توصيفش ميکند: عشق رشته ی نيرومندی است که جميع عناصر حيات را به هم پيوند ميدهد.

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: *
يكشنبه، 17 آبان 1383، ساعت 11:31

مگه من ميتونم جلوی زبونمو بگيرم آخه! :) حميد....: يکايک سلول های ما از بی نهايت اتم و ذرات ريزتر از اتم ساخته و پرداخته شده است. چنانچه تعداد معينی الکترون يک اتم را به طور مرتب دنبال هم رديف کنيم با نيروی شگفت آور و اسرار آميزی روبرو خواهيم شد؛ به طور نظری می پذيريم که يک اتم حاوی يک ميليار الکترون است. اگر به طور مصنوعی و مرتب هر يک از اين الکترون ها را زير الکترون ديگر قرار دهيم، نهايتا به مجموعه ای ميرسيم که فيزيکدان ها آن را توده ی بحرانی خطاب ميکنند.

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: zorba
يكشنبه، 17 آبان 1383، ساعت 9:56

اما همه اينها و گفتم تا مقدمه ای باشه بر اينکه قران حاضر قرانی تحريف شده هست و نظر قاطع دادن در مورد نوشته هاش کاری هست پر از شک و ابهام...و از همه اينها که بگذريم وجود خدا رو اگر انکار نکنيم و اون رو اراده ای لايتناهی بدونيم پس فکر نميکنم شاعر کردن ادم بی سوادی به اسم محمد کار خيلی مشکلی باشه که از دست چنين پروردگاری بر نياد...اميدوارم تونسته باشم منظورم رو رسونده باشم/...پايدار باشی

E-mail: وارد نشده است
URL: shaly.persianblog.com


نويسنده: zorba
يكشنبه، 17 آبان 1383، ساعت 9:53

اياران= ايران.........وبده= بوده

E-mail: وارد نشده است
URL: shaly.persianblog.com


نويسنده: zorba
يكشنبه، 17 آبان 1383، ساعت 9:53

يکی از عللی که قرآنی که منسوب به خط علی هست دارای اعتبار و اهميت خاصی هست اينه که ترتيب ايات دقيقا به همون منوالی بوده که به حضرت محمد وحی شده و اين ميتونسته تاريخ زنده و مستندی رو از اون دوران به دست ما بده که متاسفانه توی اين نکته هم شبه ای وجود داره... چون تا قبل از اينکه اعراب به ايارن حمله کنن کسی سواد نوشتن رو نداشته و هر چه وبده همه حفظياتی بوده که سينه به سينه نگهداری ميشده...و بعید ميدونم ادمی که حداقل چهل سال رو در سرزمينی بی فرهنگ و خط و .و.و رشد کرده باشه حداقل توانايی نوشتن داشته باشه...اونهم به دست خط خودش...

E-mail: وارد نشده است
URL: shaly.persianblog.com


نويسنده: ملحد
يكشنبه، 17 آبان 1383، ساعت 9:51

بابا يكي جواب بده - يه چند روزيه بد جوري اين شراگيم كك انداخته توي تونبونم. آخه چه جوري مي شه يه آدمي از هر نوعش نابغه - فيلسوف - حقه باز - دلسوز . . . اينطور آبروي خودش را در نوشته‌هايش ببره. مگه اجبار داشته؟ منكه موندم

E-mail: kafar_molhed@yahoo.com
URL: وارد نشده است


نويسنده: zorba
يكشنبه، 17 آبان 1383، ساعت 9:46

سلام شراگيم عزيز... با اين نوشته ات زياد مواف نيستم.. چون همونطور که همه ميدونن و منو تو هم ميدونيم قران قوی ترين نثر مسجع جهان شناخته شده و اين از يه ادم بی سواد و امی بعيده که بخواد از خودش چينين چيزی رو بنويسه/.. و يه مساله ديگه که وجود داره اينه که قرانی که ما الان داريم ميخونيم قرانی هست که به دست عثمان نوشته شده( يعنی در بهترين شرايط اگر فکر کنيم که دخل و تصرفی توی اون نباشه) و ميدونيم که اياتی که الان در سوره های مختلف کنار هم چيده شده چيزی نبوده که از همون اول به اين ترتيب وحی شده باشه

E-mail: وارد نشده است
URL: shaly.persianblog.com


نويسنده: الیاس
يكشنبه، 17 آبان 1383، ساعت 0:2

مطلبتون را خوندم و برام خیلی جالب بود...به نظر من هم انسان هایی که اسلام را زیر علم دنبال میکنن و به دنبال هر کاری به این و اون متوسل میشن باید هم اخرش ماتریالیسم یا هر چیز دیگه بشن و یا به قول شما با ذهنیاتشون دنیایی بسازن که البته بعید میدون منطقی از کار در بیاد (چرا که بزرگترین فلاسفه دنیا هم همچین کاری نتونستن انجام بدن)....خلاصه اینکه از این افراد که چشم بسته به چپ و راست مشت پرتاب میکنن و در خیالشان حریف را به زیر مشت گرفته اند زیاد پیدا میشن

E-mail: tosan392@yahoo.com
URL: tosan392.persianblog.com


نويسنده: الیاس
شنبه، 16 آبان 1383، ساعت 23:17

می بينم شما هم از برادران متعهد هستيد..!!!!! آف می خونم

E-mail: tosan392@yahoo.com
URL: tosan392.persianblog.com


نويسنده: Ali
شنبه، 16 آبان 1383، ساعت 23:3

طامات نباف

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: حمید
شنبه، 16 آبان 1383، ساعت 19:53

و ما هم وحشيانه و بی انديشه توليد مثل ميکنيم و در اوج ديکتاتوری چيزی که وجود نداشت را به اين دنيا می اوريم شبيه همان کاری که اربابمان خدا می کند؟ آيا بس نيست تا زمانی ک جای افسردگان و زخمخوردگان از دنيا نباشيد ظلم دنيا و خدا زا دزک نميکنيد؟ ولی ايا شما حق سوال از خدا نداريد که به هيچ کس اجازه نميدهد از او سوالی کند که چرا به دنيا امده است؟ چرا بايد او را بپرستد؟

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: حمید
شنبه، 16 آبان 1383، ساعت 19:46

بهتر است ترس از خدا را کنار بگذاريم و به ديگران هم فکر کنيم به کودکانی که تجاوز می شود به روسپيان آيا از اين دنيا فقر ظلم و ... بر چيده می شود آيا شبی خواهد آمد که اشکی ريخته نشود؟ نه نخواهد آمد زيربنای عالم به گونه ای است که که هميشه يکسری قربانی ميشوند آيا به کودکانی که بی اختيار به دنيا امده اند و هرروز عذاب ميکشند می انديشيد اگر خدا دل سنگ هم داشت بايد اب ميشد؟ ايا خدا ان زمان که کودکان به دست بيجه جان ميکندد کور بود؟ ايا شمر يک قربانی نبود برای اين که حسين شهيد وجود ايد؟

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: حمید
شنبه، 16 آبان 1383، ساعت 19:39

همیشه در هیاهوی محمد و مسیح و ... گیر کرده ایم باید رفت سراغ سر منشا یعنی چیزی به نام خدا آیا و خیر مطلق است چرا هر چیز خوب را به او می چسبانیم و شر را به شیطان و خودمان؟ بود و نبود او چه سودی دارد چه آن زمان که بت بود و چه نبود زمانی که بم و بمها بر سر هزاران اواره شد خدا بود و اگر بود چه کرد؟ دنیا به سوی دموکراسی می رود ولی هنوز انسانها بر سر چاپلوسی خدا مسابقه می گذارد و می نازند؟

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: mahsa
شنبه، 16 آبان 1383، ساعت 18:27

سلام شراگیم جان . خوش به حالت که این قدر حالت خوبه.khazan:عزيزم اگر دقت کنی متوجه می شی که منطق اين نوشته ها هم آهنگ نوشته های قديم وبلاگ است و فقط مو ضو عش جديد.ممنون. خداحافظ.

E-mail: www.tolooe_shafagh@yahoo.com
URL: وارد نشده است


نويسنده: khazan
شنبه، 16 آبان 1383، ساعت 17:35

اون نوشته سبک قديمت خيلی باحال بود ....جدی می گم...

E-mail: ghermez_o_tond@yahoo.com
URL: khazan.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
شنبه، 16 آبان 1383، ساعت 16:55

همه کامنتا يه طرف کامنت اين ديناوره يه طرف! لامصب نخوندی متن رو برای چی نظر می‌دی آخه؟؟

E-mail: وارد نشده است
URL: www.sandiego.persianblog.com


نويسنده: غريبه
شنبه، 16 آبان 1383، ساعت 14:10

انگار شلوغ پولغه والا - دعوا شده؟ از اينها گذشته خوب نوشته بودي استفاده كرديم

E-mail: garibbeh@yahoo.com
URL: وارد نشده است


نويسنده: ,.
شنبه، 16 آبان 1383، ساعت 11:21

برو بچه اينقدر هذيون نگو ياد بگير حداقل به کسانی که اعتقاد دارن احترام بذاری حتما اگر بخواهی در باره مسيحيت چيزی بنويسی به دليل پز روشنفکری هم که شده با احترام می‌نويسی برو مشکل تلفنتو حل کن به اعتقادات و اسلام و اين حرفا غلط ميکنی که مار داشته باشی... اينکاره نيستی ولا بيا عتقادی فخر و پز نيست مرام و شیوه است و بس

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: ملحد
شنبه، 16 آبان 1383، ساعت 10:14

مطالب وبلاگت خوب بود. مطالبي قابل تعمق كه تا حال نشنيده بودم، و براي من جديد بود اين چند روز داشتم به آن فكر مي كردم. دوست داشتم نظر ديگر دوستان را هم در وبلاگت بدانم تا شايد جواب مناسبي داشته باشند تا پوزت را بزنند. ولي براي من جالب بود تمامي كساني كه پاسخي داده بودند. اصلا به موضوع متن كاري نداشتند و بدون توجه به آنچه استدلال شده بود حرف خودشون را مي زدند و اين نكته براي من قابل تعمق بود! اگرچه به اين راحتي‌ها باعث نمي شه از نظرم در مورد دين برگردم ولي دانستم بايد بيشتر فكر كنم و سطحي قضاوت نكنم.

E-mail: kafar_molhed@yahoo.com
URL: وارد نشده است


نويسنده: dinavar
جمعه، 15 آبان 1383، ساعت 23:51

...... بلکه بسيار زرنگ وسياس بوده که با استفاده از تعاليم عامه بسند اون زمون که در ساير اديان اومده (عدالت ....برابري و....)مياد ويه مشت برده و نوکر وغلام رو با حيله ونيرنگ فريب ميده....البته اين فريب از نوع خوبشه چون ابتدا سعی در اصلاح جامعه داره...مثل تمامی انقلبيونی که سعی در ايجاد يه مدينه فاظله هست...ولی بعد از به قدرت رسيدن و اتحاد با قبايل بزرگ اوس وخزرج در مدينه وحمله به کاروانهی قريش و جون گرفتن از نظر مالی خوب بالطبع از مال ومنال و دارايی و زن هم بدش نمی ياد....چرا بياد....؟ همين جاست (بعد از هجرت به مدينه)که آقا تصميم به جهانگشايی ميگيرن و زنان متعدد اختيار می کنن و اياتی که در مکه جنبه هدايت و ارشاد مردم رو داشتن جاشونو به آياتی ميدن که محمد چب وراست از آستينش و برای هر موضوعی که عشقش ميکشه(زنان و همخوابگی با هاشون که با کی بخواب و با کی نخواب) مياره بيرون تا جايی که آيشه در جايی ميگه: خدايت خوب به کمکت ميشتابد..... خلاصه بحث خيلی دراره که دوست داری به وبلاگ ما هم سر بزن و بازم اگه دوست داشتی با هم تبادل لينک کنيم....

E-mail: وارد نشده است
URL: dinzadeh.blogspot.com


نويسنده: dinavar
جمعه، 15 آبان 1383، ساعت 23:50

دوست عزيز راجع به بحثی که راجع به محمد نوشتی من هم يه نظر تقريبا مثل خودت دارم و بر اين باورم که :کودکی که (محمد)در سنين خردسالی از داشتن بدر ومادر بی بهره ست و زير نظر عموش بايست به صحرا برای چروندن شترا بره...در حاليکه به اقتضای هم سن وسالش می بایست با ساير عمو زادگانش( بسران ابو لهب و...) به بازی مشغول باشه...در تمامی اين مدت در صحرا به طبيعت فکر می کنه و اين که چرا چنينه وچرا چنانه وچرا من نبايد مثل سايرين باشم.... و وقتی که با عموش به سفر های تجاری ميره از نزديک در بازار عکاظ دمشق (محل تجمع علما و کتاب فروشی ها)با ساير اديان آشنا ميشه...بس بيلمز بيلمز هم نبوده بلکه........

E-mail: وارد نشده است
URL: dinzadeh.blogspot.com


نويسنده: virgul
جمعه، 15 آبان 1383، ساعت 12:44

ببينم وبلاگتو چند فروختی؟

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: *
جمعه، 15 آبان 1383، ساعت 11:38

عزيز دردونه جان من با اين صحبت شما کاملا موافقم: بحث های اعتقادی به نتيجه نميرسند! خاتمه دادن به بحث عاقلانه است ...ولی اين دم آخری بي انصاف شديد :) يادم نميايد خودم را راضی کرده باشم به درست بودن صحبت هایم چون من نه اصولا از بازسازی وقايع ۱۴۰۰ سال پيش بنابر حدس و گمان خود حرفی به ميان آوردم و نه دامنه ی صحبتهايم از چیزی که ثبت شده ی تاریخ است و قطعا خود شما بهتر از من از آن اطلاع دارید فراتر رفت! تنها با اونچه که به نظرم غير منطقی آمد مخالفت کردم.... خوشحالم که متوجه اين موضوع هستيد که اگر دين و ديانت زندگی شما را به علت سودجويی و منفعت طلبی يک عده ناخواسته تحت شعاع قرار داده، شما با ایرادتراشی از دین و عدم توجه به واقعیت امر متعصبانه عمل نکنید :) موفق و موید باشد.

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: Mahshid
جمعه، 15 آبان 1383، ساعت 2:57

من چون اينکاره نبودم نخوندم

E-mail: وارد نشده است
URL: zananeha.com


نويسنده: negar
پنجشنبه، 14 آبان 1383، ساعت 22:12

تو باز يادت رفت قرصاتو بخوری ؟؟؟ :)) من نميدونم اين آخوندا چه اصراری دارن اسلام ناب محمدی رو اونجوری که خودشون ميخوان تو مخ ملت بکنن ؟

E-mail: khaleesoskee@yahoo.com
URL: sooosk.persianblog.com


نويسنده: عزیزدوردونه
پنجشنبه، 14 آبان 1383، ساعت 18:15

دوست عزیز نویسنده البته اگر شما آنچه را که من میگویم به حساب تناقض نگذارید چگونه میتوانید خود را راضی کنید که آنچه شما میگویید درست است... به هر شکل من یکبار هم گفتم همه ی آنچه شما به عنوان دین قبول دارید یا اصلا همه ی ادیان نه صرف اسلام.... برای همه ی ما محترم است به شرط اینکه مزاحم زندگی خصوصی و اجتماعی من نشود .... دین شما این مزاحمت را برای من ایجاد میکند... به شدت هم ایجاد میکند خودش را در این مورد محق هم میداند... پس بجای اینکه دائما سعی کنیم یک دین را منزه جلوه بدهیم سعی کنیم به مشکلات آن فکر کنیم و آن را برای زندگی امروزی تعریف کنیم کاری که ظاهرا مسیحیان با دین خود کرده اند .... حال ترجیح میدهم بحث را در همین جا تمام کنیم چون اصولا بحثهای اعتقادی به نتیجه نمیرسند و این خود فرد است که از درون باید برسد به این نکته که کدام حرف را بپذیرد یا نپذیرد .... قبلا از بذل توجهتان تشکر میکنم

E-mail: وارد نشده است
URL: omila.com


نويسنده: Arastu
پنجشنبه، 14 آبان 1383، ساعت 15:34

در ضمن عزيز جان شما چطور ميتونی محمد رو با ماندلا و امثالها مقايسه کنی؟کدوم از اينا تونستن این همه رو جامعه بشری تاثير بذارن و باعث اين همه تحول بشن؟ خيلی کار کرده باشن واسه خودشون يا جامعه ای که توش زندگی ميکردن کردن.

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: Arastu
پنجشنبه، 14 آبان 1383، ساعت 15:11

اگر کمی فکر کنيم می بينيم که انکار يک دين دقيقا مساوی انکار همه ادیان است چرا که همه ادیان در اصول مشترکند و فقط بنا به مقتضیات زمان در فروع تغییر حاصل شده.

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: پرنيان
پنجشنبه، 14 آبان 1383، ساعت 14:17

اولا تولدت مبارك. ثانيا پسرخاله به اين بي معرفتي نوبره والا. ثالثا مي دونم چقدر سرت شلوغه و قطعي تلفن و هزار تا بدبختي....رابعا اينقدر تنها نمون خونه اينجوري بزنه به كله ات. والامحمدم اينقدر تنها موند و تو دشت و بيابون اونطوري شد...

E-mail: وارد نشده است
URL: parnianm.blogspot.com


نويسنده: عليرضا (آستانه)
پنجشنبه، 14 آبان 1383، ساعت 13:35

ظاهرا بحث بين علما جدي شده و من دخالت نمي‌کنم :) فقط لطفا براي يک بار هم که شده حداقل به اين قسمت حرفاي عزيز دردونه خوب فکر کنيد: «دین شمابرای شما است و برای ما محترم است تا زمانی که به حوزه ی زندگی من وارد نشود اما وقتی وارد شد .... مثل این روزها دیگر بحث کاملا فرق میکند» / OFUAJ

E-mail: وارد نشده است
URL: www.armstory.com


نويسنده: *
پنجشنبه، 14 آبان 1383، ساعت 11:9

در ضمن من هیچ اصراری ندارم تعصبی در مورد دین اسلام یا هر دین دیگری نشان بدهم! من همون قدر از دریافت این مطلب که در حدود دو هزار سال پیش در کتاب انجیل اشاره ی مستقیم به مباحث فیزیک کوانتوم شده ( هیچ ذره ای مسئول آفرینش خود نیست) به وجد میام و يقين پيدا ميکنم که اين مسائل از عهده ی نيروی انسانی خارج است که از دیدن موارد مشابه در قران یا تورات یا ... مشکل ما بر سر اثبات برتری دين اسلام نيست بلکه اساسا شما اسلام رو دين به حساب نمياريد، تعصب شما در سایه ی گفتار متناقضتون کاملا قابل لمسه! برميگرديم به همون مسئله ی داشتن ساختمان بلند...

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: *
پنجشنبه، 14 آبان 1383، ساعت 11:8

بالاخره ما نفهميديم اين امتيازاتی که محمد برحسب هوش و ذکاوتش به آنها توجه کرد و جسارت همچين اقدامی در وی پديدار گشت چيست؟ قريشی بودن؟ و بعد اقدام در جهت نفی انها که اولين مخالفانش محسوب شوند؟ اين چه مدل امتيازيست؟! اگر مسئله ی امتیاز در میان باشد پس خطر کردن چه معنی میدهد؟!! بفرماييد محمد خيلی جسور و گستاخ بود که با توجه به شرايط حاکم در اون زمان دست به همچين اقدامی زد نه اينکه از تمام مشکلات و مصائبی که وجود داشته در این راه به عنوان امتیاز یاد کنید برای کمرنگ جلوه دادن و حتی زیر سوال بردن اقدامات وی! حالا خواه از طرف خدا بوده باشد خواه اقدامی شخصی و صرفا برای تحقق خواسته های خودش!

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: *
پنجشنبه، 14 آبان 1383، ساعت 11:6

در مورد هدف محمد از اقدام به تغيير جامعه به نفع خود يا جامعه اش بايد اولا که عرض کنم به هر منظوری که انجام داده اند دمشان گرم! :) به هر حال اعراب وحشی رو از بی تمدنی و بی فرهنگی نجات داده اند! من اصراری ندارم که نگرش شما رو در مورد آنچه که محمد انجام داد تغيير بدهم! اگر اصرار داريد که اين حرکت رو تنها به حساب دموکرات! و متمدن بودن محمد و نارضايتی از وضع نابسامان قبايل وحشی عرب بزنيد مختاريد! مرسی ازاين حسن نيت! اما هدف من از پيش کشيدن اون سوال ها فقط و فقط نشان دادن تناقضاتيست که شما در مورد شخصيت محمد با آن دست به گريبان هستيد!

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: *
پنجشنبه، 14 آبان 1383، ساعت 11:3

جالب است... در طی بيست و چهار ساعت چطور محمد را از چوپان و بازرگانی که صرفا سواد خواندن و حساب کردن برای شمارش شتران رو داشت به اين مرحله رساندید.... پس چرا از اینکه که ۱۴۰۰ سال پيش عين همين اتفاقات در يک شب برای محمد و نه توسط شما بلکه توسط شخص ديگری که در اينجا اجبارا خدا ناميده ميشود صورت گرفته باشد، در تعجبيد؟!:) .... اينکه فرموديد نظير حافظ و سعدی و غيره تا به حال مشاهده نشده ، اگر از لحاظ قالب و سبک شعر و محتوا بفرماييد که بايد عرض کنم چطور مشاهده نشده؟ عبدالرحمان جامی، شاعر قرن نهم مشهورترين اثر خود، بهارستان را به تقليد از گلستان سعدی نوشته! به هر حال من در اشعار حافظ و سعدی نديدم که صحبت از علوم کشف نشده و پيشگويی هايی باشد که در زمان شاعر نامفهوم و گنگ بوده باشد! و چه بسا خود شاعر هم از آنها سر در نیاورد!

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: *
پنجشنبه، 14 آبان 1383، ساعت 11:2

عجب حرفی می زنيد شما!! اول مدعی بوديد که محمد همچين امی و بی سواد هم نبوده ... برای بازرگانی دست کم نياز به سواد خواندن و حساب کردن داشته و بعد مدعی شدید محمد در بین تمام بازرگانان علی رقم آنچه تاریج به جا میگذارد علاوه بر اینکه امی و بی سواد نبوده بلکه از علوم و فنون در تمام زمینه ها بهره ی کافی داشته به طوری که قادر بوده اثری از خود به جا بگذارد که حاوی مسائلیست از قبیل تاریخ، علوم انسانی ، نجومی، و بسیاری از مسائلی که امروزه توسط علم کشف شده مثل منحصر به فرد بودن سر انگشتان هر شخص!!... و این در حالیست که تاریخ گواه این مطلب است که عربستان ۱۴۰۰ سال پیش از جمله وحشی ترین و بي تمدن ترين حکومتهای زمان خود بوده به طوری که در کل عربستان جمعا هفده نفر باسواد وجود داشته! و لابد اصرار داريد اين رو به پای تواضع محمد بزنيم که با وجود اين همه علم و دانش لب فرو مي بست؟

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: شهاب ( پسر معمولی )
پنجشنبه، 14 آبان 1383، ساعت 1:50

تو هم که مارو کشتی با اين نوشته ی طولانيت ... اولش با خودم گفتم اين بلاگ هم بسته شد ! يا بهتره بگم بستونده شد!

E-mail: shahab_bah@yahoo.com
URL: pesaremamooli.persianblog.com


نويسنده: سوسن
پنجشنبه، 14 آبان 1383، ساعت 0:57

سلام دوست عزيز خيلی بامزه نوشتی من که از اول تا اخر خنديدم

E-mail: وارد نشده است
URL: sousanevahshi.persianblog.com


نويسنده: عزیزدوردونه
چهارشنبه، 13 آبان 1383، ساعت 23:0

پس هستند انسانهایی که حاضرند برای عوض کردن چیزهایی به نفع خود یا به نفع جامعه ی کوچک خود دست به خطر بزنند و این اصلا دلیلی بر حرکتی از جانب خدا یا غیر از آن تصور نمیشود.... تصویر من از اسلام بسیار فراتر از آنی بود که شما فکر میکنید ولی با آنچه امروز میخواهم در تضاد است باز هم منتظر دلایل شما مبنی بر تفوق دین شما در رسیدن به مثلا خدا نسبت به ادیان دیگر هستم ... شاید واقعا اسلام شما را از راهی عجیب به جایی میرساند که بقیه ی ادیان یا تفکرات نمیرسانند ... اگر اینگونه است باز هم اختیار شماست شما حق دارید که آنرا انتخاب کنید اما حق ندارید با انتخابی که کرده اید مزاحم دیگران شوید. دین شمابرای شما است و برای ما محترم است تا زمانی که به حوزه ی زندگی من وارد نشود اما وقتی وارد شد .... مثل این روزها دیگر بحث کاملا فرق میکند

E-mail: وارد نشده است
URL: omila.com


نويسنده: عزیزدوردونه
چهارشنبه، 13 آبان 1383، ساعت 22:52

موضوع دومی که فرمودید بسیار هم حرکتی بخردانه تصور میشود فرض کنید شما شخصی اتلکتوئل باشید و از مشکلات جامعه تان رنج ببرید این احتمال هست که برای حل آن مشکلات با توجه به پشتوانه هایی که دارید دست به انقلاب بزنید درست است که به خطر میفتید اما هستند آدمهایی که حاضرند برای یک تغییر در جامعه از همه چیز بگذرند کاری که محمد بطور صد در صد هم نکرد و تا جایی که ممکن بود با همگان کنار آمد ... و خود را رحمه للعالمین معرفی کرد ... مثالهایی از این دست مثل نلسون ماندلا در آفریقای جنوبی یا چگوارا در .... است اینها هم آزادیخواهانی بودند که به نتیجه رسیدند اما با خطر کردن

E-mail: وارد نشده است
URL: omila.com


نويسنده: عزیزدوردونه
چهارشنبه، 13 آبان 1383، ساعت 22:48

نویسنده ی عزیز گمان جواب سوال اولتان این باشد که بپرسیم : چرا مانند حافظ دیگر نیامده چرا مثل ادیسون دیگر کسی نیامده چرا مثل فردوسی یا فلمینگ دیگر کسی نیامده ؟؟؟؟ فکر نمیکنید سوال کمی غیر منطقی است ... وقتی حرف از سواد میزنیم در این جا دانش و آگاهی افراد نسبت به ادیان دیگر یا شناخت از کتابهای آسمانی دیگر هم مد نظر است و یا آشنایی با داستانها و یا افسانه های موجود در باور مردمان دیارهای مختلف .... همین دانش و آگاهی ممکن است در من هم وجود داشته باشد اما قادر به خلق اثری نباشم چون در توان من نوعی نیست اما کس دیگری بتواند ... واین همه بستگی به هدف شما دارد

E-mail: وارد نشده است
URL: omila.com


نويسنده: *
چهارشنبه، 13 آبان 1383، ساعت 22:4

من خيلی وقته که وبلاگ شما رو ميخونم و با خيلی از نقطه نظرهای شما مخالفم! اما هيچ لزومی نميبينم عقايدم رو تحميل کنم .... شما صرفا آدمی هستيد که من نظراتش رو نمیپسندم و اين ناشی از برداشت های متفاوت من و شما از مسائل مختلف است! اين دليل نميشود که برای اثبات گفته ي خودم به شما، سعی در تخريب ذهنيتتان نسبت به مسئله ی مورد نظر داشته باشم. اگر برداشت شما از اسلام اون چيزيست که شرح داديد لطفا متوجه باشيد که اين تنها برداشت شخصيه شماست و ممکن است با واقعيت فرسنگ ها فاصله داشته باشد! پس متعصبانه در مورد اونچيزی که فکر ميکنيد حرف نزنيد.... چون اين حرکت عمل شما رو هم تا اندازه ی مطلب مضحکی که در وبلاگ islamicarmy بهش اشاره شد با جهل و تعصب همراه خواهد کرد... اگر فردا صبح حوصله داشتم در ادامه ی اين صحبتا به شما ميگم برداشت من يکی از اسلام و خدا چيست.

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: *
چهارشنبه، 13 آبان 1383، ساعت 22:3

لطفا چند دقیقه تامل کنید: برای اینکه بلندترین ساختمان رو در شهر داشته باشید دو روش وجود دارد : ۱- در شهر راه بیوفتید و هرچه ساختمان بلندتر از ساختمان شما وجود دارد رو خراب کنید. ۲- روی ساختمان خود کار کنید! طبیعتا مورد اول مختص انسان های مستبد ودیکتاتوریست که به طور قطع بعد از مدتی با مخالفت و برخورد روبرو ميشوند. روش دوم منطقی تر است....

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: *
چهارشنبه، 13 آبان 1383، ساعت 22:1

مسئله ی بعد بحث در مورد آزادی انديشه است ... عزيز جان شما مختاريد تا روزی که نفس ميکشيد با اسلامی که ميشناسيد و نگرش سطحيی که از آن داريد مخالفت کنيد! من هم اگر هدفم از پذيرش اسلام يا هر دين ديگری رو نهايتا مستقر شدن در بهشت و دوزخ تصور ميکردم مطمئنا با شما هم عقيده بودم .... هر کس مختار است به اندازه ی درک و شعور خودش از آنچه که در پیرامونش جریان دارد برداشت کند... این کمترین حقی است که بنده برای هر موجودی قائلم! اگر شما در طی پانزده سال روزه داری چیزی جز ضعف اندام و ناراحتی های گوارشی نصیبتان نشده عده ای هستند که از همین تجربه احساس متفاوتی دارن .. مثلا تزکیه نفس و روحانی شدن و به خدا نزدیکتر شدن و مسائلی از این قبیل! و قبول بفرمایید هر دو ناشی از تلقین و تصوریست که آدمی با قدرت تفکر بی انتهای خود قادر به خلقش میباشد...(بیماری سرطان که از لحاظ علمی کاملا موقعیت تثبیت شده ای دارد بارها و بارها با روش روان درمانی بهبود یافته) ...

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: *
چهارشنبه، 13 آبان 1383، ساعت 22:0

اجازه بديد از شما بپرسم که چطور از فردی با اين هوش و درايت و زيرکی که قادر به خلق چنین مجموعه ایست بدون دخالت هیچ نیرویی، انتظار ميره برای رسيدن به اهداف شخصی و قدرت طلبی و رهبری يک انقلاب بياد دست به اقدامی کاملا ناشیانه و بی خردانه بزند؟ آيا اين عين حماقت نيست که این فرد برای نیل به اهداف شخصی در خلاف جهت تمام امتيازاتی که شما برشمرديد اقدام کند؟ مثلا در قبيله ی قريش باشد و حمايت قريشيان يکی از امتيازاتش محسوب شود و بعد در جهت نفی همين عده بربيايد؟ اين عجيب با ذکاوت و هوش محمد که شما آن را مهم برشمردید و قبول دارید در تضادست!

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: *
چهارشنبه، 13 آبان 1383، ساعت 21:59

جناب عزيز دردونه ... خب تا اينجا به اين نتيجه رسيديم که بی سوادی الزاما مساوی با کودنی و نفهمی نيست ... همچنين قبول داريد که محمد آدم باهوش و زيرکی بوده ...با استناد به اين صحبتها و نتايج حاصل از اونها اجازه بديد از شما بپرسم آيا اون میزان سوادی که لازمه ی بازرگانی در اون زمان بخصوص بوده شامل حال تمام بازرگانان میشده؟ به عبارتی هرکس که بازرگان بوده از این میزان سواد و اگاهی بهرمند بوده؟ ... حالا این سوال پیش میاد که اگر همين ميزان بينش و آگاهی برای خلق اثری مثل قران کافی بوده پس چرا بقيه قابليت خلقش رو نداشتند؟...

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: شهروند درجه صفر
چهارشنبه، 13 آبان 1383، ساعت 20:15

سلام ... بحث در مورد زمان ظهور اسلام نيازمند پيش نياز های بسيار زيادی علی الخصوص فرهنگ اعراب و روش زندگی مردم باديه نشين و الی اخر است گرچه اطلاعات شما کمابيش نادرست نيست اما کمی غور در فرهنگ مردم شبه جزيره در زمان ظهور اسلام نکات بسيار زيادی رو برای شما روشن خواهد کرد ... بدرود

E-mail: وارد نشده است
URL: mkh121.persianblog.com


نويسنده: عزیزدوردونه
چهارشنبه، 13 آبان 1383، ساعت 19:27

راستی برایم جالب است شراگیم که تو برایم هدف از زندگی را بگویی آنچه دینت به تو میدهت و تورا از من متفاوت میکند میخواهم بدانم آن غایتی که تو دنبالش هستی و دائما مرا از ضررش میترسانی چیست ؟؟؟ شاید چیز جذابی باشد.... بالاغیرتا چیزی بالاتر از جهنم یا بهشت در غایتت تصور میکنی ... فکر میکنی چه میشوی ؟؟؟؟ مثلا وارد بهشت میشوی و در جوار ملکوت اعلا تا آخر عمر جاودانی شربت و عسل میخوری ؟؟ خوب بد نیست اما چقدر تحملش میکنی؟؟؟ یا فکر میکنی آفریننده ات چقدر سنگدل است که مرا برای سالیان طولانی در آتش بسوزاند در حالیکه گناهی آنچنان مرتکب نشده ام جز آنکه دین اسلامش را نپذیرفته ام یا از آن خارج شده ام... اگر میشود کمی این غایت را که اینقدر با غرور بیش از حد از آن حرف میزنی برایم تعریف کن

E-mail: وارد نشده است
URL: omila.com


نويسنده: عزیزدوردونه
چهارشنبه، 13 آبان 1383، ساعت 19:20

از جمله چیزی که به عنوان فواید و مضرات روزه نوشتم که بدون شک برای یک مسلمان معتقد مطلبی مسخره مینماید در حالیکه عین حقیقتی است که من در طول 15 سال روزه داری آنرا لمس کرده ام و شما هم میدانید که وجود دارد اگر چه بخواهید بگویید مغرضانه بوده .... از دیگاه عقلانی برایم هیچ فرقی ندارد که چه دینی را میپذیرم اسلام را یا مسیحیت را.... ترجیح میدهم دین عقلم را بپذیرم و آزاد باشم تا دین عقل دیگری را و در بند ... در دین عقلم ممکن است به اثبات وجود خدا هم برسم و یا زندگی احتمالی دیگری بعد از مرگ .. اما آزادم مجبور نیستم دستوراتی را که 1400 سال پیش از این آمده را دوباره برای خودم حلاجی کنم یا چون و چرا کنم که چرا اینگونه و آنگونه و مثلا بترسم از اینکه مسلمانیم خراب نشود یا نکند از دین خارج شوم یا ارتداد و کفر دامنگیرم شود و هزار چیز مسخره ی دیگر .... که فعلا قصد بحث روی آنرا ندارم

E-mail: وارد نشده است
URL: omila.com


نويسنده: عزیزدوردونه
چهارشنبه، 13 آبان 1383، ساعت 19:14

نویسنده و شراگیم عزیز اتفاقا آنچه مهم است و من هم قبول دارم هوش و ذکاوت محمد است که اصلا قابل انکار نیست و همین هوش و ذکاوتش باعث شد که در جامعه ای مثل عربستان گل کند ... مشکل همه این است که تا میشنوند امی و بیسواد به یاد مادربزرگ های بیسوادی میفتند که تابلوی سر در مغازه را نمیتواند بخواند و نیاز به عینک دارد در حالیکه محمد به هیچ وجه اینگونه نبوده...بوده؟؟؟ ایشان شاید سواد نوشتن نداشته اما به سواد خواندن و حساب کردن را حتما داشته حداقل مطاعی که برای کار تجارت آنهم با مثلا ثروت خدیجه نیاز است و قبول کنید که نیاز است... راستی همسر خدیجه بودن یا برادرزاده ی ابوطالب بودن یا در خاندان قریش بودن ... همه ی اینها عاملی برای اعلام پیامبری و رهبری یک انقلاب نیست؟؟؟... ضمنا بگویم شما دو نفر از چیزی دفاع میکنید که اصلا موضوع دعوا نیست دین از جنبه ی خداشناسی یا اخلاقیات مورد دعوای ما نیست ... آنچه ممکن است خوشایند نباشد دستورات نهفته ی در یک دین است که در قالب دستورات الهی به مردم ارائه شده یا خورانده شده...........

E-mail: وارد نشده است
URL: omila.com


نويسنده: شراگيم
چهارشنبه، 13 آبان 1383، ساعت 18:24

نمی‌دونم منظورم رو متوجه می‌شی يا نه؟مهم نيست چه کار می‌کنی مهم اين است که با چه درجه ای از آگاهی اون عمل رو انجام می‌دی! چجوری بگم...نفس عمل مهم نيست مهم اينه که پشت عمل تو چقدر شعور و آگاهی دينی نهفته است...وقتی تو بتونی اثبات کنی وجود يک قادر مطلق رو...وقتی بتونی اثبات کنی هدفدار بودن آفرينشت رو...وقتی بتونی کشف کنی اين هدف رو...وقتی بتونی تو ذره ذره این عالم تامل کنی و وسایل و ابزار نیل به این هدف رو به عینه و خردمندانه ببینی اونوقته که در طی همين مراحل به درجه ای از شعور و آگاهی رسيدی که خود اين فهم اعمالت رو کنترل و و بيمه خواهد کرد...کدام ديوانه‌ايه که حاضر باشه به دنيايی دل ببنده که می‌دونه گذرگاه و سکوی پرتابيه به سوی زندگی اصليش...کدام ديوانه‌ايست که بداند شرط استخلاصش از زندان، رفتن به سمت در زندان است ولی در تمام مدت عمرش به ديوار چنگ بیندازد و يا با زمين مشغول باشد!

E-mail: وارد نشده است
URL: www.sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
چهارشنبه، 13 آبان 1383، ساعت 18:23

گفته بودی تفاوت من و تو در چيست؟ من هم موقعی همين فکر را می‌کردم که اگر قرار بر خوب بودن و پاک بودن باشد چه فرقی بين انسانهاست؟ اصلا چه نيازی به دين وجود دارد...من به این سوال اینگونه جواب می دهم که يک حقيقت واحد وجود دارد که تنها دين به آن حقيقت واحد پاسخ صحیح می‌دهد...و آن داشتن خالق ذیشعور و هدفمند است...اين که من بفهمم برای چه منظور و هدفی به اين جهان آمده‌ام تمام زندگی‌م وقف اين خواهد شد که در اين آزمون بزرگ در مدت محدود عمرم به بالاترين مراتبی که آن هدف برايم تعريف می‌کند برسم...در قرآن آيه‌ای هست که می‌گوید« آيا کسی که می‌داند مانند کسی است که نمی‌داند؟» ولی کسی که تمام عمرش رو هم وقف نيکی کردن به ديگران کرده است تا وقتی که نداند برای چه هدف بالايی(که اين هدف گزينش خردمندان است) به اين دنيا آورده شده موقع مرگ متوجه می‌شود که زيان کرده است...

E-mail: وارد نشده است
URL: www.sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
چهارشنبه، 13 آبان 1383، ساعت 18:22

عزيز دردونه جان اولين کسی که به نزد محمد آمد تا او رو از ادامه کار منع کند همون عموي پيامبر بود...يعنی محمد چطور می‌تونست روی عمويی حساب باز کنه که به محض شنيدن دعوتش او رو از ادامه کار منع کرده...يا شايد هم اين رو به قدرت پيشگويی محمد منوط ميدونی که پيشگويی کرده بود که عمويش وقتی پافشاری او را ببيند او را حمايت خواهد کرد...تازه اگر ابوبکر به تنهايی اونقدر قدرت داشت که محمد می‌توانست با خيال راحت به تبليغ دعوت خودش بپردازد چرا بايد محمد و يارانش سه سال در جهنمی به نام شعب ابی طالب محصور و زندانی باشند؟چرا با وجود حمايت عمويی چنان با نفوذ نيمه شب مجبور شد از خانه فرار کرده و به مدينه هجرت کند؟ بگذريم...

E-mail: وارد نشده است
URL: www.sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
چهارشنبه، 13 آبان 1383، ساعت 18:22

اصلا چه اثباتی از اين بالاتر ممکن است موجود باشد که محمد در همان دوران اوايل شروع به دعوت بر طبق نص قرآن مردم مکه و همه اعراب رو به شهادت می‌گيرد که شخصی امی و بی سواد بوده...! در همون عصر دشمنان قسم خورده اسلام هم چنين ادعايی رو مطرح نکردند که محمد از سواد بهره‌ای داشته و یا بقیه مطالبی که شما فرموديد...! به هر حال دلايلی که در اين پست عنوان کردم از بی سوادی يا با سوادی محمد منتج نمی‌شد و از اين موضوع فعلا می‌گذرم.

E-mail: وارد نشده است
URL: www.sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
چهارشنبه، 13 آبان 1383، ساعت 18:21

عزيز دردونه جان ممنون از توجهت...متاسفانه هنوز دسترسی بسيار محدودی به اينترنت دارم و شايد نتونم مرتب در اين نظرخواهی در بحث‌ها یی که صد در صد دنبال خواهم کرد شرکت کنم...ولی قياس کردن شیوه تجارت اعراب در ۱۴۰۰ سال پيش با تجارت امروزی کار صحيحی نيست...تجارت اعراب بيشتر تجارتی پاياپای بوده و همراه کاروانی از شتر با بار فرضا حله يمانی به شام رفتن و با کاروانی از شتر با بار ادويه به مکه برگشتن نیازی به تحصیلات حسابداری! که شما مدعی‌اش هستید ندارد...حتی در داد و ستد هایی که مسکوکات رایج آن دوره هم رد و بدل می‌گردید داشتن سواد (آنگونه که محمد را قادر به خلق جاودانه‌ای مانند قرآن کند) لازم نبود...

E-mail: وارد نشده است
URL: www.sandiego.persianblog.com


نويسنده: *
چهارشنبه، 13 آبان 1383، ساعت 11:47

و به اين نکته هم بد نيست اشاره کنم شمايی که معتقدی نفس کار يعنی آدم بودن حالا در هر قالبی مهمه و اصرار داريد که تلاش برای اثبات دين عملی پوچ و غير منطقيست الزاما بايد نظر معادل اين عقیده يعنی تلاش برای اثبات بی دينی هم همين قدر در نظرتون مضحک و پوچ جلوه کنه در حالی که مطالب وبلاگ شما گویای چیز دیگریست که نمونش پست اخیرتون در مورد فواید و مضرات روزه بود نکته ی جالب توجه و البته قابل تامل اين بود که در ابتدا نظر خواننده رو به اين مورد جلب کرديد که غير مغرضانه داوری خواهيد کرد! و در ادامه کاملا بر خلاف اونچه که اظهار داشتید عمل کردید.. و البته همین موضوع این تصور رو به وجود میاره که شما قاعدتا باید انسان طنزپردازی باشید... نمونه ی دیگر این طنزپردازی ها رو در وبلاگ islamicarmy مشاهده ميکنيم: هر کس به پيامبری فحش دهد بايد کشته شود!! ... خب تصور ميکنم به اندازه ی من از اين موضوع تفريح کرده باشيد... هرچی باشه شما اهل ذوق و هنر هستيد! :)

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: *
چهارشنبه، 13 آبان 1383، ساعت 11:46

بگذریم، قبلا در همین وبلاگ، من نوشته ای از شما خوندم حول و حوش همین مسائل .. فرمورده بودین این چیزهایی که در اسلام گفته شده رو هر عقل سالمی حکم میکنه! مثلا به حقوق هم احترام گذاشتن .. دزدی نکردن ... دروغ نگفتن ... منع فحشا و ... اگر واقعا به گفته ی خود ایمان داشته باشید متاسفانه این توهم برای بقیه به وجود میاد که شما از داشتن عقل سالم بی بهره اید!!! و اگر غیر از این هست پس چرا با چیزی که عقل سلیمتان حکم میکند مخالفت میکنید و حتی اون رو رد میکنید؟! فرمایش اخیرتون هم باز همین تصورات رو به وجود میاره ... دوست عزیز اگر با پذیرش اسلام زندگی بی دغدغه یتان بهم میخورد لطف بفرمایید به عقل خودتون رحم کنید و اونچیزی رو که عقل سلیمتان هم قادر به دریافتش هست رو رد نفرمایید! بلکه اگر برداشت دیگه ای از اسلام و یا شک در آنچه که قبلا گفتید ( انسانیت انچه را که اسلام حکم میکند خود داراست) دارید، سعی کنید از اون سلاح برای پیشبرد عقایدتون استفاده کنید که یقینا از این مورد بسیار تاثیر گذارترو منطقی تر خواهد بود ....

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: *
چهارشنبه، 13 آبان 1383، ساعت 11:45

عزيز دردونه جان، شما دورانديشی و حسابگر بودن رو جزو امتيازات منفی یک شخص به حساب میارید؟ ... اگر محمد بدون اون دور اندیشی هایی که شما فرمودید اقدام میکرد من یکی که بی چون و چرا در عقلش و مابقی شک میکردم ... اگر بدون تمام اینها وارد گود میشد شما بهانه ای تازه داشتید که اِ ! این انسان تا این حد بی خرد چطور به پیامبری و انجام چنین رسالتی گماشته شده؟! ... فراموش نکنین پذیرفتن رسالت محمد به معنی قبول آگاهی از اتصال وی به هوش کیهانیست که من نمیدونم شما چه تعبیری از این هوش دارین ... البته گمان میرود در اغلب موارد به قول وین دایر تصوری از یک ریش سفید غول پیکر را دارید که بر روی ابرها نشسته! و علی رقم تمام ظرافت و دقتی که در خلق نظام هستی به خرج داده از او تصویر یک ابله کودن بر ذهنتان نقش بسته که در امور ساده و پیش پا افتاده ای نظیر اونچه شرحش رفت چنین حماقت ها و بی خردی هایی رو انتظار دارید! ...

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: عزیزدوردونه
چهارشنبه، 13 آبان 1383، ساعت 3:28

فرض بگیر که من به تمام قواعد زندگی انسانی البته آنچه عقلم بدان حکم میکند پایبند باشم و حال نه پایبند بلکه سعی کنم بدان عمل کنم شما هم سعی کنی همین کار را بکنی اما در چهارچوب یک دین... مهم هم نیست که چه دینی خوب تفاوتی داریم من و تو ؟؟؟ چه فرقی میکند که مسلمان باشی یا گبر یا یهودی یا ماتریالیست اگر آدم باشی؟؟؟؟ اگر فرقی نمیکند میشود بگویی به چه دلیل با این حساسیت از چیزی دفاع میکنی که شاید اصلا ارزشش را نداشته باشد شاید هم داشته باشد اما به نتیجه رسیدن در ان هیچ چیز را در زندگی ما عوض نمیکند ...

E-mail: وارد نشده است
URL: omila.com


نويسنده: عزیزدوردونه
چهارشنبه، 13 آبان 1383، ساعت 3:22

راستی هيچ وقت برايت اين سوال پيش نميايد که چگونه خدیجه ی مثلا ثروتمند به جوانی که اصلا سواد نداشته اطمینان کرده ؟؟؟ دیگر سواد حسابداری حداقل چیزی است که باید یک امین اموال آنهم در بازرگانی بداند .... طوری از شجاعت اعلام این موضوع توسط محمد حرف میزنی گویا ایشان کاملا بدون پشتوانه بوده در حالی که عموهای ایشان، حداقل ابوطالب جزو کله گنده های قریش بودند... نبودند ؟؟؟ و تا جایی که نیاز بود از اوو حمایت کردند حداقل تا ۱۰ سال اول بعثت پس محمد چنین ریسکی را خیلی هم بدون پشتوانه نکرد ... کرد ؟؟؟ اینکه میگویم در قضاوتها سعی کن از چیزی که در درونت هست خیلی هم طرفداری نکنی برای این است به هر شکل من خوشحالم که شما طرفدار تعصب و جاهلیت نیستی همه ی ما دوست داریم در دنیایی انسانی زندگی کنیم اگر این دنیای انسانی در دین شما هست چه بهتر ... اگر هم نیست گمان نمیکنم ماتریالیست بودن یا نبودن از انسانیت دیگران چیزی کم کند

E-mail: وارد نشده است
URL: omila.com


نويسنده: mahya
چهارشنبه، 13 آبان 1383، ساعت 3:0

خيلی خوبه ادامه بده ...

E-mail: وارد نشده است
URL: zeroabsolu.blogspot.com


نويسنده: عزیزدوردونه
چهارشنبه، 13 آبان 1383، ساعت 2:58

شما باید بعضی پیش فرضها را از ذهن خود خارج کنید و سپس در مورد آنچه از درون قبول دارید بحث کنید. برداشتن دو قطعه ی خاصی از جایی از یک کتاب برای شما اثبات حقانیت است خوب قبول. اما میتواند شخص دیگری را نیز قانع نکند... آنجایی را که میخواهی در بحث جلوه ندهی زیاد هم تحقیر نکن مثلا نگو محمد تنها یک یا دو سفر رفته حال انکه شخصی از جوانی با شخص ثروتمندی آشنا شده امین اموال اوو شده اگر فرض را هم بگیریم از 25 سالگی با او ازدواج کرده حداقل تا خود 40 سالگی 15 سال وقت برای سفرهای بازرگانی بوده شما میگویید در این فاصله ایشان گوسفند نگه میداشته خوب باشد شما اینطوری قبول کن اما شاید کس دیگری قانع نشود

E-mail: وارد نشده است
URL: omila.com


نويسنده: شهلا
چهارشنبه، 13 آبان 1383، ساعت 1:30

خوب یکی به نعل زدی و یکی به میخ ها(;

E-mail: shahlajoon2003@yahoo.de
URL: elaheyemehr.persianblog.com


نويسنده: آرمان
چهارشنبه، 13 آبان 1383، ساعت 0:45

سلام دوست عزیز...باور کن مدتها بود یه وبلاگ درست حسابی ندیده بودم...چه قلم خوبی داری...ولی خواهشا خدا رو بزار تو پرانتز...برات ارزوی موفقیت میکنم..خوشحال میشم به من سر بزنی

E-mail: وارد نشده است
URL: www.khorosh2004.persianblog.com


نويسنده: m
سه شنبه، 12 آبان 1383، ساعت 23:56

اوه اوه اوه

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است



April 2, 2006 6:38 PM
نظر شما

اگر قبلا در این وبلاگ نظر نداده اید، نظر شما توسط مدیر وبلاگ بررسی خواهد شد. تا آن زمان نظر شما نمایش داده نخواهد شد. از این که نظر داده اید متشکریم.