شراگیم
« سفر نامه شمال | صفحه اصلی | فلسفه اخلاق 2 »
فلسفه اخلاق 1

(اگه ميخواين بخونين کامل و با دقت بخونين...اگه هم نميخواين بخونين که
به سلامت...!)

((اخلاق))

نظرتون راجع به اين کلمه چيه...؟ به نظرتون چه عملی رو اخلاقی ميدونيم و
چه عملی رو غير اخلاقی ؟
ديروز تو وبلاگی ديدم دوستی در مورد اخلاق نوشته بود و محرک من شد که
اين پستم رو به اخلاق و فلسفه اخلاق اختصاص بدم...
اصلا چرا ما بايد خوب باشيم...؟چرا بايد اعمالمون اخلاقی باشه؟ به نظر شما
انسانها ذاتا خوبند يا ذاتا پليدند...؟رابطه بين اخلاق و جامعه چيست...؟آيا
قانون اخلاقی مثل دزدی نکن و يا قتل مکن به خاطر حفظ جامعه وضع شده
يا انسانها ذاتا دزدی و قتل رو بد و نادرست ميدونن...؟
چند وقت پيش بحثی داشتم با شبح عزيز در وبلاگش در مورد مجازات اعدام...
شبح به علت اينکه انسان رو معلول شرايط جامعه ميدونست با مجازات اعدام
مخالف بود و معتقد بود که جامعه دزد و قاتل و جنايتکار رو پرورش ميده و اصولا
بزهکاران قربانيان شرايط جامعه هستند و اعمال مجازات(علی الخصوص اعدام)
بر اونها ناعادلانه و غير منصفانه هست و اين جامعه هست که بايد اصلاح بشه و
اين حکومتها هستن که بايد در برابر جرائمی که در جوامعشون اتفاق ميفته
پاسخگو باشن...و من به اختيار انسان و انتخاب آگاهانه اون تاکيد داشتم و
ديدگاه مارکسيستی و جبر گرايانه شبح رو نمیپذيرفتم...
واقعا آيا قواعد اخلاقی مجموعه قوانينی هستن که بشر برای حفظ زندگی
اجتماعی خودش وضع ميکنه و يا کششی درونيست که در دين ازش به فطرت
تعبير ميشه...؟ آيا قواعد اخلاقی مطلق هستند يا نسبی ند...!؟
آيا همواره دزدی بد است؟ آيا راستگويی و صداقت همواره خوب است...!؟
آيا کشتن ديگران (به هر شکلش) تحت هر شرايطی بد است؟
تفاوتهای فرهنگی رو چگونه ميشه توجيه کرد...؟ مثلا در جامعه ای چند همسر
داری اخلاقيست و در جامعه ای ديگر غير اخلاقی...در جامعه ای زنده سوزی
بيوه زنان اخلاقيست و در جامعه ديگر غير اخلاقی !! آيا ميشه فرهنگ مادری
تعريف کرد که از اون بشه اخلاقيات رو به طور مطلق استخراج کرد...؟
آيا بعضی قواعد اخلاقی مطلق ند و بعضی ديگر نسبی ند...؟آيا حدی برای
کارهای اخلاقی وجود داره...؟ يعنی اگر بخشش خوب است تا چه حد اين
بخشش خوب است...شجاعت تا چه حدش خوب است...؟ آيا بخشش تمام
ثروت و زندگی کردن در فقر اخلاقيست؟ آيا به خطر انداختن زندگی اخلاقيست؟

خيليها آغازگر بحثهای اخلاقی رو سقراط حکيم ميدونن...سقراط معتقد بود که
اخلاق نوعی کشف درونی ست...معتقد بود که اخلاق آن نوع از شناختی که
از طريق ياد گيری حاصل ميشود نيست...معتقد بود که شناخت حقيقی که
بر پايه ((رفتار درست)) و يا ((عدالت)) هست شناختی درونيست و همين که
ما بدانيم که چه کاری درست است ديگر خطا نخواهيم کرد...
و جملات معروفی نظير ((فضيلت معرفت است)) و((هيچکس آگاهانه خطا نميکند))
ناظر به همين مدعای سقراط است...
اما سقراط تکليف کسانی رو که آگاهانه و برای سود جوييهای شخصی اخلاقيات
رو زير پا ميگذارن روشن نکرده...!!
شاگرد سقراط افلاطون بود...افلاطون معتقد بود که اخلاقيات مطلق ند و گروهی
از خواص (عقلا) ميتونن اون رو وضع کنن و از اين لحاظ اخلاقيات رو هم در زمره
علومی مثل رياضی قرار ميداد که هرکسی در موردش حق اظهار نظر ندارد...!!
شاگرد افلاطون ارسطو بود...ارسطو بر خلاف استادش معتقد بود که اخلاق نوعی
داد و ستد بسيار ساده است که انسانهای معمولی که دارای فهمی عرفی و
معمولی هستند در موردش تصميم ميگيرند و نه ((خواص)) مورد نظر سقراط...!
ارسطو معتقد بود که همه انسانها به نرم افزارهای اخلاقی مثل شجاعت،
عدالت، خويشتن داری، انصاف و...مجهز هستند و تنها کاری که بايد انجام بدن
اينه که قابليت های کامل اين نرم افزار ها رو شکوفا کنند...و معتقد بود که
انسانهایخردمند اين کار رو با انتخاب ((حد وسطی)) ميان دو حد افراط و تفريط
انجام ميدن...همچنين ارسطو بر خلاف شبح! به مسئوليت پذيری اخلاقی معتقد
بود و معتقد بود که اگر کار خطايی انجام دهيم بايد به سبب آن مجازات شويم...
البته ايرادات جدی به آرای ارسطو وارد ميشه...يکيش اون ((حد وسطی)) هست
که ارسطو بهش اعتقاد داشت...اين حد وسط و پرهيز از افراط و تفريط شايد در
مورد شجاعت و بخشش مصداق داشته باشه ولی آيا واقعا ميشه حد وسطی
بين گفتن واقعيت و يا پنهان کردنش قائل شد؟
بعد از ارسطو مکتبهای اخلاقی ديگری به وجود اومد...مثلا کلبيون معتقد بودن
که سعادت(هدف غايی اخلاقی بودن) در بی اعتنايی به ماديات نهفته ست و
سر دسته اونها هم ديو جانس(همونی که روز روشن چراغ ميگرفت دستش
و دنبال انسان ميگشت! و تو يه بشکه زندگی ميکرد) بود...
مکتب رواقيون سعادت رو در دوری جستن از فساد و سياست ميدونست...
اونها جبر گرايانی بودن که معتقد بودن ما محکوم به زندگی کردن تحت قوانين
طبيعت هستيم و بايد اونچه رو که زندگی به ما تحميل ميکنه شجاعانه بپذيريم!
اپيکوريها مکتب ديگری در يونان باستان بودن که سعادت رو در لذتهای آنی
دنيوی جستجو ميکردن و طبق نظر اونها هر کاری که انسان رو به لذت می رسوند
اخلاقی محسوب ميشد...!!
بعد از ظهور مسيح و پيدايش مسيحيت، کليسا يگانه راه نجات و رسيدن به
سعادت حقيقی رو پيروی از تعاليم مسيح(تعاليم تحريف شده مسيح!) اعلام
کرد و تا قبل از رنسانس اکثر نظريه پردازان اخلاقی رو شخصيتهای کليسا
تشکيل ميدادن...
اولين کسی که بعد از رها شدن علم و فلسفه از دست کليسا در مورد اخلاق
نظريه پردازی کرد ((ماکياولی)) بود...ماکياولی معتقد به (( بی اخلاقی ضروری))
برای حکمرانان بود...يعنی ماکياولی در کتاب معروفش اعتقاد داره که يک
فرمانروای خوب بايد صفات خوبی مثل اعتماد به نفس...شجاعت...ثبات قدم
و... داشته باشه ولی در عين حال برای اينکه شهريار موفقی باشه بايد
دزد و دروغگو و خائن و حقه باز وقاتل نيز باشد...!!! وی در کتابش همچنين
مثال ميزنه که سزار فرضا چگونه معتقد به ضروری بودن وفای به عهد و يا
راستگويی نبود و مثلا سربازان ياغی رو به شام دعوت ميکرد و بعد دستور ميداد
آنها را خفه کنند...!!
يعنی صورت امروزی نظريه ماکياولی در مورد اخلاق اينه در زندگی واقعی و در
حوزه ((اخلاق عمومی)) مثل سياست و داد و ستد بايد مصلحت انديش و عملگرا
يا به عبارتی ديگر ((غير اخلاقی)) بود...
به هر حال انديشه های ماکياولی بحثهای دامنه داری رو در قرون بعد بين فلاسفه
بر انگيخت... شخصی به نام ((توماس هابز)) طبيعت انسانی رو ذاتا بد ميدونست
و معتقد بود که اخلاق صرفا ((قراردادی اجتماعی))ست که افراد پليد! اما خردمند
به وسيله آن از کشمکش اجتناب ميکنن...و هر کسی از سر اکراه و بی ميلی
در صدد بر ميآيد که بنابر يک توافق اجتماعی و قانونی با فرضا نکشتن يکديگر و
يا دزدی نکردن زندگی اجتماعی رو(که ضرورت هست) ممکن کند...!
اين نظريه جناب هابز هم به خودی خود اشکالات اساسی داره...يعنی اگه ما
بپذيريم که همه آدمها ذاتا آنگونه هستن که هابز تصويرشون ميکنه چگونه ميشه
عمل فردی رو که برای نجات کودکی به دريا میپره و يا اموالش رو بدون اينکه
شناخته بشه ميبخشه توجيه کنيم...؟
درست نقطه مقابل هابز ((ژان ژاک روسو)) هست که معتقد به پاکنهادی رمانتيک
در نهاد آدمی بود...روسو اعتقادی به حکومت به عنوان تضمين کننده اخلاقيات
نداشت...
اما ((مارکس)) نظريات آنارشيستی روسو رو به شدت تقبيح ميکرد و اونها رو غير
علمی و غير انقلابی ميدونست...
مارکس زير بنای هر چيزی از جمله اخلاقيات رو اقتصاد ميدونست...مارکس
معتقد بود که تمام باورهای اخلاقی صرفا آموزه های طبقه حاکم هستند که
به وسيله اونها منافع بورژوازی خودشون رو تضمين و تامين ميکنن...
يعنی به نظر مارکس ممکن است فردی فکر کند که ((اخلاقی)) عمل ميکند
ولی حقيقت اين است که او همواره در جهت منافع طبقه حاکم عمل خواهد کرد!
وی قربانی ((آگاهی کاذب)) است. به طور خلاصه مارکس عملکرد ايدئولوژی رو
اينگونه ميدونه که ايدئولوژی منافع يک طبقه را به شکل منفعت اخلاقی عام
ارائه می دهد.
گروه ديگری از فلاسفه فايده گرا بودن...((بنتام)) معتقد بود که بايد قانون و اخلاق
رو علمی کرد...بنتام برای اينکار بحث خودش رو با تعريف طبيعت آدمی شروع
ميکنه و آدمی رو همواره تحت تسلط و سيطره دو عنصر ((درد)) و((لذت)) ميدونه
يعنی آدميان انسانهايی هستند که درد و لذت رو ميشناسند و همواره از درد
دوری ميکنن و خواهان لذت هستند...به عقيده بنتام قوانين فقط در صورتی بايد
تصويب شوند که برای اکثر مردم لذت بيافرينند و درد را کاهش دهند...يعنی بنتام
معتقد بود که به جای تکيه بر انديشه های مبهم درباره احساسات و يا وجدان
بايد هر عملی رو بر حسب اينکه چقدر درد و يا لذت ايجاد ميکند طبقه بندی و
اندازه گيری کرد...سپس به کمک چيزی که بنتام((محاسبه خوشبختی)) ميناميد
((حاصلجمع خوشنوديها)) رو تعيين ميکنيم... البته محاسباتش به فاکتورهای
مختلفی بستگی داره که بنتام اونها رو شرح ميده و از حوصله اين متن خارجه...
از نظر فايده گرايان انگيزه ها مهم نيستند...چيزی که مهم است فعل هست و
نه فاعل...
مثلا در شرايطی فايده گرايان قوانين اخلاقی سنتی رو نقض ميکنن به طور مثال
اگه قايقی داشته باشيم که فقط گنجايش يک نفر رو داره و يک پزشک جراح و
يک گدا بر اون سوار باشن پزشک جراح به خاطر منفعتی که برای جامعه ميتونه
ايجاد کنه(به وسيله تخصصش) مجازه که برای نجات خودش فرد گدا رو به دريا
بيندازه و عملش کاملا صحيح و اخلاقيست...!
((جان استوارت ميل)) شاگرد بنتام بود و با همه آرای استاد خود موافق نبود...
ميل ترجيح ميداد به جای صحبت از ميزان لذت از ميزان سعادت حرف بزند...
ميل معتقد بود افراد به جای اينکه ميزان لذت رو محاسبه کنند بهتره به
قواعد اخلاقی سنتی ای مراجعه کنن که مفيد به فايده برای اکثريت هست...
ميل يک کثرت گرای بی نظير بود...ميل معتقد بود که همه افراد تا وقتی که
مانع آزاديهای ديگران نشن آزادن که اونجور که ميخوان رفتار و زندگی کنن...
يعنی کارها و جنايات بدون قربانی مثل مصرف مواد مخدر و يا قتلهای ترحم
انگيز بيماران بدون علاج از نظر فايده گرايانی مثل ميل آزاده ولی اگر اکثر
مردم ترجيح بدن که فرضا مصرف کنندگان مواد مخدر رو در زندان نگه داری کنن
آنگاه فايده گرايان هيچ تضمينی برای حفظ آزاديهای فردی اينگونه افراد نخواهند
داشت!
واقعا اعتقاد به فايده گرايی ميتونه فلسفه اخلاق رو به يک علم تبديل کنه؟
ميشه فرمولهايی به دست آورد که نشون بده چه عملی اخلاقی و چه
عملی غير اخلاقيست؟ ميل ميکوشد که با گفتن اين که واژه خوب به معنای
((بيشترين سعادت برای بيشترين افراد)) است انجام دهد...!
ولی آيا آنچه که اکثريت ميخواهد همواره خوب است؟
يکی از کسانی که تصور ميکرد توانسته به طرز قابل قبولی اخلاق رو فرموليزه
کنه و قواعد اخلاقی رو استخراج کنه ((ايمانوئل کانت)) بود...
کانت با نظريات فايده گرايان موافق نبود و معتقد بود اخلاق به ندرت با سعادت
ارتباط دارد...کانت بحث خودش رو با اين پرسش آغاز ميکنه که اصولا چه چيزی
باعت تمايز يک فعل اخلاقی از يک فعل غير اخلاقی ميشود؟
کانت به اين نتيجه ميرسه که فعل اخلاقی فعليست که به جای نشات گرفتن
از تمايلات بر اساس نوعی حس وظيفه شناسی انجام بگيره...به همين دليل
کانت رو يک فيلسوف وظيفه گرا هم ميدونن...کانت ميگه اخلاق يکسره به اين
مهم میپردازه که اين وظايف چيستند...چگونه در می يابيم که آنها چيستند و
چرا بايد تابع آنها باشيم...
کانت وظيفه رو در مقابل تمايل قرار ميده و معتقده که نيک بودن سخته...به نظر
کانت اخلاق مسلزم انتخاب وظايف هست و نه خواسته ها و انتخاب انگيزه ها
و نه نتايج...اخلاق نه به انجام آنچه از طبيعت ما ناشی ميشود بلکه به مقاومت
کردن در برابر آن ناظر است!
کانت برای اينکه متوجه بشيم که اون قواعد اخلاقی اجباری کدام هستند آزمونی
داره که به آزمون عموميت دادن معروفه...يعنی اگه عملی رو ميخوايم بدونيم
اخلاقيست يا غير اخلاقی بايد تصور کنيم که اگه همه اين عمل رو انجام بدن
چه وضعی پيش خواهد اومد...يعنی دزدی کردن رو اگه به کل تسری بديم و
يا دروغگويی رو اگه به کل تسری بديم جامعه از هم خواهد پاچيد و صداقت و
معنای کلام بی مفهوم خواهند شد...پس به قاعده کلی دزدی نکن و دروغ نگو
خواهيم رسيد...ايرادی که به کانت وارده اينه که قواعد کانتی انعطاف پذيری
ندارن! دروغ مصلحت آميز از نظر کانت بی اخلاقيست...و همچنين گاهی دو
عمل اخلاقی در تعارض با هم قرار ميگيرن که ما مجبوريم يکی از اونها رو زير
پا بگذاريم...يعنی فرض کنيد حلی بياد به خاله سوسکه بگه که من ديگه
شراگيم رو دوست ندارم و ازش بخواد که به هيچکسی در اين مورد حرفی نزنه!
حالا اگه من خاله سوسکه رو پيدا کنم و ازش بپرسم آيا حلی هنوز هم من رو
دوست داره خاله سوسکه عملا بايد بين صداقت و وفای به عهد يکی رو انتخاب
کنه و کانت عملا هيچ راهکاری به خاله سوسکه برای اخلاقی رفتار کردن
نشون نميده...!!

توسط در April 2, 2004 5:41 PM |
نظرات
ناشناس   ( web | email )

نويسنده: شراگيم
جمعه، 14 فروردين 1383، ساعت 13:12

يعني اگه خاله سوسکه در اون شرايط ببينه اگه به من راست بگه زندگي من و حلي از هم خواهد پاچيد يا اصلا من ممکنه خود کشي بکنم خاله سوسکه دروغ مصلحت آميز بهم ميگه که آره..حلي گفته خيلي دوستت داره و اگه بدونه صداقت نفع بيشتري در زندگي ما داره و مفسده کمتري به دنبال داره صادقانه بهم ميگه که حلي دوستم نداره و عهدش با حلي رو زير پا ميگذاره...بحث تقدم و تاخري که شما مطرح کردي به نظر من منطقي نيست...! به هر حال شرايط در اون لحظاتي که ما ناچار به تصميم گيري هستيم تعيين کننده هستن و ((نيروي عقل مصلحت انديش)) (البته نه مصلحت شخصي) تنها مرجع براي انتخاب عمل اخلاقي خواهد بود...(در حقيقت فايده گرايي هم قسمتي از فلسفه اخلاق مد نظر منه)

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
جمعه، 14 فروردين 1383، ساعت 13:11

به هر حال همه ما به روشني ميدونيم که کارهايي که انجام ميديم به چه نيتي انجام ميديم و با فرمول من حداقل براي خود شخص روشنه که چه وقت کارش اخلاقيست و چه وقت غير اخلاقي...! ميمونه کارهايي مثل انتخاب بين دو عمل غير اخلاقي(مثال خاله سوسکه و حلي)...اون هم به نظر من انساني که واقعا مقيد به اخلاقي رفتار کردنه هيچگاه قولي نميده که ميدونه ممکنه باعث بشه عمل خلاف اخلاقي انجام بده ولي اگه در چنين موقعيتي قرار گرفت بنا به مصلحت عقلي خودش ميتونه يکي از اخلاقياتش رو زير پا بگذاره(يعني مثل فلسفه کانتي انعطاف ناپذير نباشه) و بنا به ((شرايط)) يا به عهدش وفا کنه و دروغ مصلحت آميز بگه و يا دروغ نگه و وفاي به عهد براي جلوگيري از مفسده اي نکنه...

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
جمعه، 14 فروردين 1383، ساعت 13:10

خوب همين هم باز يکي از آموزه هاي اسلاميه که اعمال به نيتها محاسبه ميشن...شايد همون وظيفه گرايي کانت رو اگه يکمقدار تلطيفش کنيم و فاکتور معنويت رو هم داخلش کنيم و مثل کانت بدون انعطاف بهش نگاه نکنيم اخلاق مورد نظر من رو بشه از دلش بيرون کشيد...! يعني دروغ مصلحت آميز ميتونه اخلاقي باشه اگه پاي مصالح شخصي و سودجويانه خودت و يا نزديکانت در ميون نباشه و براي جلوگيري از مفسده اي گفته بشه و ميتونه غير اخلاقي باشه اگه از چنين فاکتورهايي برخوردار نباشه...هنوز راهي براي فرموليزه کردن چنين اخلاقي سراغ ندارم...ولي در اکثر مواقع شخص به روشني حداقل براي خودش مشخصه که کاري که ميکنه واقعا به چه انگيزه اي داره انجام ميشه...و خودش ميفهمه که عملش اخلاقيست و يا غير اخلاقي...همونطور که کمک به مستمند با اينکه نفس عمل اخلاقيست اگه به منظور ريا و يا منت گذاشتن باشه غير اخلاقي خواهد بود...و اين باز هم تعليم اسلاميه که در قرآن داريم(( و لا تبطلو صدقاتکم بالمن و الاذي))...

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
جمعه، 14 فروردين 1383، ساعت 13:9

براي ميکائيل عزيز: دهه...ميکي جان(اشکال نداره خودموني صدات کنم؟) خودت گفتي ((بذار بحث رو پيچيده تر هم بکنم!))...به من چه؟ اما در مورد اون تولد ضد اخلاقت...!! ببين اول بگم که تا اينجا من هنوز نظر خودم رو نگفتم و هرچه هم گفتم نظر فلاسفه و به قولي از ما بهترون بوده...نظر خود من رو بخواي من شخصا به اخلاق اسلامي بيشتر از هر اخلاقي اعتقاد دارم...اونم ورژني که معتقدم اسلام حقيقيه و يا شايد به قول هاله بشه گفت اخلاق شراگيلامي!:)) (هر سري ياد اين اصطلاح هاله ميفتم کلي ميخندم!!) ميدوني ميکائيل جان من هميشه انگيزه ها رو در نظر ميگيرم و نه ظاهر عمل رو...کشتن انسانها به قصد دفاع مشروع از خود و يا ميهن مصداق يک رفتار خلاف اخلاق نيست...گو اينکه در تعاليم اسلامي هم شهادت در راه خدا و جهاد در راه خدا به هيچ عنوان خلاف اخلاق شمرده نميشه...اينه که اگه قرار باشه فرمولي براي اخلاقيات ارائه بشه انسان بايد به درون خودش مراجعه کنه و نه ظاهر عمل...

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: مینی ژوپ
جمعه، 14 فروردين 1383، ساعت 0:56

بهترين مينيماليست دنيايی!فعلا چشمام هيج جا رو نميبينه..تا بعد سر فرصت..!:))

E-mail: mini_zhoop@yahoo.com
URL: minii.blogsky.com


نويسنده: سيد حميد حسيني
پنجشنبه، 13 فروردين 1383، ساعت 23:3

دوست عزیز! سلام. در مورد کامنت‌های حقایق دین حق با شما بود و من عجله و اشتباه کردم. علت این اشتباه من هم این بود که در آن زمان که من این وبلاگ را می‌خواندم جایی برای کامنت نداشت. البته صفحه‌ای که شما لینکش را دادید در حال حاضر نیز جای کامنت ندارد و ظاهرا فقط همان صفحه‌اصلی (که مطالب غیر اصلی و غیر اختلافی در آن آمده) جای کامنت دارد. به هر حال به خاطر این اشتباه از شما و نویسندگان آن وبلاگ عذرخواهی می‌کنم. قبلا مطالب مختصری در نقد برخی اعتقادات گروه حقایق دین در وبلاگ کلام نوشته بودم، ولی امیدوارم در آینده فرصت و موقعیت مناسبی برای گفتگوی بیش‌تر در این زمینه فراهم شود.

E-mail: وارد نشده است
URL: kalaam.persianblog.com


نويسنده: hamid
پنجشنبه، 13 فروردين 1383، ساعت 22:30

سلام...قشنگ بودش...پيشه ما بيا ...مر سی...موفق باشی

E-mail: never_dance_again@yahoo.com
URL: www.fastlove.persianblog.com


نويسنده: leila
پنجشنبه، 13 فروردين 1383، ساعت 22:19

سلام..درسته گفتم آخيش تمام شد ولی بحث جالبيه اميدوارم نتيجه گيری خوبی ازش کنين..وگرنه!

E-mail: وارد نشده است
URL: leila82.persianblog.com


نويسنده: A.S
پنجشنبه، 13 فروردين 1383، ساعت 21:34

شراگيم عزيز.... عالی بود ... منتظر بقيه هستم .... البته اگر مرجع ( ها ) و رفرنس ( ها ) مطلبت را نیز بنویسی ارزش آن دو چندان خواهد شد

E-mail: وارد نشده است
URL: www.hygia.blogspot.com


نويسنده: Mikaeel
پنجشنبه، 13 فروردين 1383، ساعت 21:34

راستی يه چيز ديگه.....نظرت رو در مورد جانوری با نام دروغ مصلحت آميز هم بی زحمت بگو.........قربون دستت.....

E-mail: وارد نشده است
URL: badobarann.persianblog.com


نويسنده: Mikaeel
پنجشنبه، 13 فروردين 1383، ساعت 21:32

.....که واضح و مبرهن است که پول و بدهی و ده ميليون و اين صوبتا جزء اون بعضی چيزا نيستن..استرحاما یه مثال دیگه بزن.....می دونی اینجور بگم...یه ضد اخلاق که قابل دفاع باشه.....یعنی اگه یه روز از خاله سوسکه پرسیدی چرا دروغ گفتی؟؟؟؟ بتونه از خودش یه کم دفاع کنه......یه ضد اخلاق که عرف...افکار عمومی..هیات منصفه....محکومش نکنه......من هم با بعضی ها بدون ذکر نام در اين کامنت...(همون که اول اسمش سپنتاس) در مورد نحوه محاجه کردنت موافقم......من کی بحث رو قامض جلوه دادم!!!!!!!صداتو بيار پاييييين دااااششش.......به جای اينکه طرف بحثت رو با اتهام خطاب کنی بهتره جواب آقا/خانم m رو بدی.....اما در پايان عرض کنم که واقعا دارم استفاده می کنم از حرفات.....به مولا وبلاگت بعد از بادوباران دومه.....خيلی دوستت دارم و به داشتن دوستهايی مثل تو افتخار می کنم......

E-mail: وارد نشده است
URL: badobarann.persianblog.com


نويسنده: Mikaeel
پنجشنبه، 13 فروردين 1383، ساعت 21:31

شراگيم جان....نظرت رو در مورد تولد اخلاقی جديد(که گاهی محتوی ضد اخلاقه ) نگفتی.....فقط در مورد تقدم و تاخر چيز کردی....که من به صرف اينکه هيچ فيلسوفی اعتقادی به اون نداره قانع نميشم.....فرض کن يه فيلسوفی به نام ميکاييل دور از جون اين حرف رو زده.....خلاصه مشتاقم نظرت رو در مورد تبديل يک ضد اخلاق به اخلاق بدونم...همین طور اولویت اخلاقیات....و اما بعد...اگه کامنت قبلی من رو مطالعه می کردی مثال بدهی ده ميليون تومانی من رو مطرح نمی کردی و تن من بدبخت رو اين جوری تو اين اوضاع بی پولی نمی لرزوندی....من عرض کرده بودم اخلاق برای حفظ بعضی چيزها..(مثل وطن)...زير پا گذاشته شدن خودش رو تجويز می کنه...و این زیر پا گذاشتن یه جورایی صاحب پا رو خجالت زده نمی کنه.....

E-mail: وارد نشده است
URL: badobarann.persianblog.com


نويسنده: سمیرا
پنجشنبه، 13 فروردين 1383، ساعت 16:57

مطلب عالی جالب بود شراگيم جان حتما ادامه بده

E-mail: samiraeghlimi@yahoo.com
URL: asregerash.persianblog.com


نويسنده: m
پنجشنبه، 13 فروردين 1383، ساعت 15:43

شراگيم منظورت از اين مثال حلی و خاله سوسکه چی بود ؟ در مثل مناقشه هست يا نيست !!؟؟؟؟؟؟!!!!

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: شراگيم
پنجشنبه، 13 فروردين 1383، ساعت 14:4

يعنی فکر کن شما با کسی عهد کردی تا يکماه ديگه ده ميليون پول بهش بدی(يعنی به حساب خودمون چک يکماهه کشيدی!) بعد پولت جور نشه و تو روز آخر برای اينکه اون پول رو تهيه کنی و به عهدت وفا کنی با حساب شما ميتونی کلاهبرداری هم بکنی(دروغ بگی) و دزدی هم بکنی و شايد آدم هم بکشی...!! يعنی طبق قاعده شما ديگه دزدی کردن و کلاهبرداری و قتل غير اخلاقی نيست...!! درسته؟

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
پنجشنبه، 13 فروردين 1383، ساعت 14:3

ميکائيل عزيز چرا شلوغش ميکنی فدات شم!؟:)چرا قضيه رو قامض جلوه ميدی؟ قواعد اخلاقی که ديگه اولويت بندی ندارن...!البته تو پست بعديم که مکتبهای ديگه اخلاقی رو بررسی ميکنم مطلب کامل تر ميشه ولی وفای به عهد يک ارزش اخلاقيه...صداقت هم ارزش اخلاقيه...حرف من اين بود که کانتی که معتقد بود که اخلاقيات رو فرموليزه کرده هيچ راهکار عملی برای وقتی که بين دو تا ارزش اخلاقی بايد يکی رو قربانی کنيم ارائه نميده...حالا اين که اصلا ذات وفای به عهد چيه؟ و انسان نسبت به چه کسی تعهد داره و چرا تعهد داره ربطی به بحث ما نداره...اين تقدم و تاخر هم تا اونجا که من ميدونم هيچ فيلسوفی بهش معتقد نبوده که چون من اول تعهد دادم پس وفای به عهد مهمتره و ميتونم برای اين وفای به عهد ارزشهای ديگه اخلاقی رو هم زير پا بگذارم...

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: Mahshid
پنجشنبه، 13 فروردين 1383، ساعت 13:42

کردم

E-mail: وارد نشده است
URL: zanane.blogspot.com


نويسنده: mikaeel
پنجشنبه، 13 فروردين 1383، ساعت 12:58

.......حتی اگه مجبور شه برای حراست از قولش دروغ هم بگه....قسم دروغ هم بخوره..به هزارتا ضداخلاق دیگه هم متوصل شه.....مطمئنا(یعنی نظر من اینه) اخلاق تجویز میکنه که برای حفظ بعضی چیزها گاهی خودش هم زیر پا گذاشته بشه......مثلا قتل نفس که یه ضد اخلاقه اگه برای مثلا دفاع از وطن انجام بشه...خود اخلاق اون رو تجویز میکنه و در واقع این ضد اخلاق تبدیل به اخلاق میشه...........به یه اخلاق جدید.......پس اگه خاله سوسکه به تو دروغ هم بگه با وجودی که ظاهرا دست به یک ضد اخلاق زده...ولی باطنا به عین اخلاق عمل کرده.....امیدوارم منظورم رو متوجه بشی.....راستش از موقعی که از صفحه سیاسی به صفحه کدبانو منتقل شدم نطقم خشکیده........به هر حال این بحث تولد یک اخلاق جدید(که در بطنش یه ضد اخلاقه)...نظر شخصی منه.......به این معنی که اگه خود من در چنین شرایطی قرار بگیرم این کار رو می کنم

E-mail: وارد نشده است
URL: badobarann.persianblog.com


نويسنده: mikaeel
پنجشنبه، 13 فروردين 1383، ساعت 12:56

.....اگه همه موارد یا چند تا از موارد درست باشه اون وقت کدوم تعهد اولویت داره؟...اون عهدی که اولویت زمانی داره؟.... يا عهدی که به مورد مهمتر داده شده؟.....خوب بذار بحث رو پيچيده تر هم بکنيم....فرض کنيم خاله سوسکه دور از جون آدم متشرعی هم باشه....و در مقابل حلی قسم هم خورده باشه......و حالا تو هم قسمش بدی....و شرع خاله سوسکه بهش گفته باشه قسم دروغ صد برابر از خود دروغ بدتره.....حالا آيا اون بايد به قسمی که خودش خورده عمل کنه يا به تو دروغ بگه..؟؟..و حتی قسم دروغ هم بخوره....؟...حتما ميگی خوب برگشتيم سر خونه اول؟؟؟....اين ميکاييل که داره همون حرف من رو ميزنه....ولی بايد عرض کنم که خير......همونطور که گفتم اين يک پروسه هست...اصولا اگه نظر اخلاقيات رو بخوايم در مواردی که در طول هم هستن بدونيم من فکر می کنم اولويت زمانی مطرح ميشه.....درست مثل فوتول بازی...که اگه دو تا بازيکن روی هم خطا کنن داور(اخلاق)...فول اول رو باید اعلام کنه....وقتی خاله سوسکه به حلی تعهد داد...باید با چنگ و دندون(ببخشید با شاخکهاش)از تعهدش دفاع کنه..

E-mail: وارد نشده است
URL: badobarann.persianblog.com


نويسنده: mikaeel
پنجشنبه، 13 فروردين 1383، ساعت 12:54

نه بابا مگه خلم بشينم ده بار بخونم؟؟؟؟؟......البته بيکار که هستم.......خيال می کنم همه رفتن سيزده رو به در کنن...جز من و تو والبته مهسا(که داره لباس مباس اتو ميکنه)......البته ما هم يواش يواش داريم ميريم...و تو تنها ميمونی....خدايی لب تر کنی من هم نميرم تا تنها نمونی....اما عرض کنم که:اسم این چیزهایی رو که می خوام بگم می ذارم تبدیل یک ضد اخلاق به اخلاق....یا تولد یک اخلاق جدید....اين قضيه مذاکرات خاله سوسکه و حلی يه پروسه هست...که اگه حتی يه جزءش هم اتفاق نيفته ادامه بحث منتفیست..چون این اجزاء در طول هم هستن.... اول گفتن يه جمله از طرف خانوم حلی...دوم تبديل شدن اين جمله به يه راز...سوم اخذ تعهد...قول...(یا هر چیز دیگه که اسمش رو بذاریم) از خاله سوسکه....چهارم تعهد دادن خاله سوسکه.....که این قسمت چهارم بحث رو مبهم می کنه.....اصولا تعهد اگه جزئی از اخلاقیات باشه که مطمئنا هست!!!!..این سوال رو پیش میاره که خاله سوسکه به کیا متعهده؟....به خدا؟....به اخلاقیات؟....به وجدان خودش؟....به حلی؟.....به تو؟....همه موارد؟.....هیچ کدام؟.....

E-mail: وارد نشده است
URL: badobarann.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
پنجشنبه، 13 فروردين 1383، ساعت 11:57

آهان...گفته بودی ده ساعت روش فکر کردی؟؟ :)) من فکر کردم گفتی ۱۰ بار خوندی متنم رو...تو دلم گفتم عجب ميکائيله بيکاريه...!!؛) پس يه ساعت ديگه بايد بشينی در موردش فکر کنی بشه ۱۱ ساعت...؛) (شوخی ميکنما...چون ميشناسم و ميدونم ميکائيل باحالی هستی اجازه ميدم به خودم بات سر به سر بگذارم...!به دل نگيری... ) :*

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
پنجشنبه، 13 فروردين 1383، ساعت 11:49

يعنی من در حقيقت ايراد شما رو اصلاح کردم و بايد مساله رو اينگونه مطرح ميکردی که اگه خاله سوسکه حقيقت رو کتمان کنه بدون اين که دروغی بگه (يعنی در حقيقت سکوت کنه) هيچ کار غير اخلاقی انجام نداده...ولی شما از متن من اشکال طرح کردی در صورتی که من اصلا به اين مورد خاص اشاره ای نکرده بودم و برای همينه که ميگم بايد ۱۱ بار متن رو ميخوندی...؛) در ضمن سوسکا رو دست کم گرفتی...!؛)

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
پنجشنبه، 13 فروردين 1383، ساعت 11:48

اما در مورد دوم...اصلا مساله کتمان حقيقت نيست...!:) فکر کنم بايد ۱۱ بار متن رو ميخوندی جای ده بار...!؛) من از خاله سوسکه میپرسم که آيا حلی من رو دوست داره يا خير؟ يا اصلا اينگونه میپرسم که آيا حلی به تو گفته که من رو دوست نداره؟ حالا فکر کنم راحت تر و قابل درک تر باشه...؟ خاله سوسکه هيچ راهی نداره...مگه اينکه سکوت کنه و هر چند بار که من سوالم رو تکرار کنم لال تا کام حرفی نزنه...!!اگه خاله سوسکه سکوت کنه عملی انجام نداده (مثل اینه که پا به فرار بگذاره و من در حقیقت سوالم رو از دیوار کرده باشم!) بحث بر سر اينه که کانت هيچ راهکاری ارائه نداده که چه عملی بايد انجام داد...!جواب ندادن خاله سوسکه مثل اينه که اصلا سوال من مطرح نشده باشه...متوجه ميشی...؟يعنی گفتگوي دو طرفه ای اصلا شکل نگرفته که بخوايم در مورد اخلاقی يا غير اخلاقی بودنش بحث کنيم...!

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
پنجشنبه، 13 فروردين 1383، ساعت 11:47

برای ميکائيل عزيز: ممنونم واقعا از توجهت...من هم که در همون ابتدا به فرهنگ بودن اين مساله اشاره کرده بودم...ولی آيا فرهنگها رو نميشه اخلاقی و يا غير اخلاقی دونست؟ هنجار يعنی نوعی رفتار...آيا رفتارها و عادات اجتماعی نميتونن اخلاقی و يا غير اخلاقی باشن؟ وقتی پای زندگی انسانها و حق و حقوق انسانی و به طور کل روابط انسانی در ميون باشه پای اخلاق هم وسط هست...مثلا در جامعه ای برده داری رسمه...آيا ميشه گفت چون چنين چيزی هنجار(يا بی هنجاری) ست پس نميشه گفت برده داری اخلاقی يا غير اخلاقيست...؟ مطلب پيچيده نيست...حتی در همون جامعه ای که برده داری رو مجاز ميدونن اين پديده رو اخلاقی ميدونن...!

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: fereshteh
پنجشنبه، 13 فروردين 1383، ساعت 11:17

salam , vagheán jaleb va amozandeh bod bebeynam tu vagheán in hameh ktab khandey ? behar hal man ke koley estefadeh kardam , lotfan edameh bedeh shad bashey

E-mail: fnosrati2003@yahoo.ca
URL: وارد نشده است


نويسنده: mikaeel
پنجشنبه، 13 فروردين 1383، ساعت 11:9

سلام شراگيم جان....قبل از هر چيز بگم که مرا در فلسفه خيلی راهی نيست....مطلبت رو با دقت خوندم و يه ۱۰ ساعتی هم روش فکر کردم..و فقط دارم چیز یاد می گیرم....الان هم صرفا می خوام چند تا اشکال بگیرم و برم...خدايی چيز نکن که من قطعا در مقابل تو کم ميارم...از همين الان هم اعلام شکست می کنم....پس کل بی کل!!!!!!!!...اما بعد....خيال می کنم بعضی از مواردی که ذکر کردی تو حيطه اخلاق نمی گنجه....مثلا بيوه سوزی يه جور هنجار(یا ضد هنجار) هست نه اخلاق....به هر حال من فکر می کنم در استفاده از مثال ها و آوردن موارد بيشتر احتياط کن....يا مثلا در مورد خاله سوسکه و حلی.....خوب قطعا اخلاق به خاله سوسکه حکم می کنه که وفای به عهد کنه.....می دونی شراگيم جان...آخه دروغ گفتن يه چيزه...و کتمان حقيقت هم يه چيزه ديگه........خاله سوسکه اگه حقيقت رو کتمان کنه هيچ کار غير اخلاقی مرتکب نشده....يعنی لااقل دروغ نگفته....يه چيز ديگه......مثال بهتر از خاله سوسکه پيدا نکردی؟...آخه سوسکا اخلاقيات سرشون ميشه؟......

E-mail: وارد نشده است
URL: badobarann.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
پنجشنبه، 13 فروردين 1383، ساعت 10:58

سيد حميد جان تا اونجا که من ميدونم همه مطالب گروه حقايق دين دارای نظر خواهی هستن...به شک انداختی منو...بذار برم يه نگاهی بکنم...!!

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
پنجشنبه، 13 فروردين 1383، ساعت 10:56

برای گلسای عزيز: اونhttp اولش رو پاک کنی درست ميشه...الان که نگاه کردم دیدم دو تاhttp پشت سر هم گذاشتم!!! :) شرمنده!

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: Farzande Bahar
پنجشنبه، 13 فروردين 1383، ساعت 10:50

سلام دوست عزی.درباره اينکه من اهل کجا هستم تو وبلاگم نوشتم.فقط شما کافيه نشته ای که من جمعه پيشين پست کردم بخونيد...نه راستی اگه موضوع اونا بخونيد ميفهميد....ولش کن اصلا خودم ميگم...من همشهری سهراب سپهری هستم...فکر کنم بدونی سهراب سپهری اهل کجا هستش؟؟؟!!اگه نميدونی برای کسب اطلاعات بيشتر بيا وبلاگم همون نوشته را بخون...درباره اين مطلب فلسفه اخلاق من خيلی به اين موارد علاقه دارم.حالا چون نميتونم اونو کامل بخونم...چون کافی نت هستم...(کارت اشتراکم هوتوتو شد)پيرينت ميگيرم ميرم خونه ميخونم بعدا تو نوشته های بعدی نظرمو ميدم يا نظرمو برات ايميل ميکنم.موفق باشی

E-mail: وارد نشده است
URL: farzandebahar.persianblog.com


نويسنده: حامین
پنجشنبه، 13 فروردين 1383، ساعت 8:10

اولش گفتی اگه کامل و با دقت نميخونی خداحافظ...به خدا کامل و با دقت خوندم ولی بازم هيچی نفهميدم...

E-mail: Haminpersia@yahoo.com
URL: haminpersia.persianblog.com


نويسنده: nasim
پنجشنبه، 13 فروردين 1383، ساعت 4:39

مردی فرزندش در حال مرگ است. تنها راه نجات خريد قرص هايی است که به راستی پول خون ادم را می خواهد. در ميان حيابان ها می دود و سرگشته و حيران که چه کند. پنجره ای باز با ارتفاعی کم از سطح زمين توجهش را جلب می کند، به روی ميز توالت موجود در اتاق سرويس برليانی برق می زند. در چشمان مرد می شه بچه رو به مرگش را ديد. اين تصوير هی جايش را به برليان ها می دود. مرد در لحظه ای به اتاق پريده و در لحظه ای ديگر با برليان ها خارج می شود. جان بچه اش در دستش است. اين مرد کار بدی انجام داده يا خوب؟ اصلا خوب و بد به چه معناست؟ چه کسی می تواند قضاوت کند؟

E-mail: وارد نشده است
URL: shistory.blogspot.com


نويسنده: عیالات متحده
پنجشنبه، 13 فروردين 1383، ساعت 4:38

آقا من رفتم بسلامت! فقط اومدم بگم دور من یکی را خط بکش!!

E-mail: وارد نشده است
URL: www.unitedwife.persianblog.com


نويسنده: سيد حميد حسيني
پنجشنبه، 13 فروردين 1383، ساعت 2:0

در مورد لباسم هم درست حدس زده‌اید ولی فکر نمی‌کنم اهمیت چندانی داشته باشد.

E-mail: وارد نشده است
URL: kalaam.persianblog.com


نويسنده: سيد حميد حسيني
پنجشنبه، 13 فروردين 1383، ساعت 1:53

سلام و ممنون از لطف شما. در مورد تاخیری که در آمدن صفحه‌ی وبلاگم وجود دارد متاسفم و از شما و خوانندگان عذر می‌خواهم. البته علت این مشکل را نمی‌دانم. در مورد لینکی که لطف کرده بودید باید بگویم که من قبلا مطالب گروه حقایق دین را دیده‌ بودم و مدتی نیز تلاش کردم تا با آنها در مورد اشتباهاتشان گفت و گو کنم ولی متاسفانه آنها حاضر به پاسخ‌گویی و گفت و گوی آزاد نشدند. شاهد این مطلب هم این است که حاضر نیستند بخشی برای کامنت در نظر بگیرند. به هر حال بسیار خوشحال خواهم شد در مورد مطالبی که به نظر شما درست نیست با هم گفت و گو داشته باشیم. من مطمئنم این گفت و گوها برای من مفید خواهد بود.

E-mail: وارد نشده است
URL: kalaam.persianblog.com


نويسنده: joupy
پنجشنبه، 13 فروردين 1383، ساعت 1:50

بابا صد رحمت به رمان هری پاتر .امممممممم چيزه اخه خيلی طولانيه نتونستم کامل بخونم ولی يه چيزی که هست اينه که من به اختیار اعتقاد دارم و به اینکه اگر اختیار ادم بگه که باید یه دروغ مصلحتی بگه پس باید بگه و هیچ ایرادی هم نداره بقیه حرف ها هم باشه برای بعد ....راستی نه اوطور که میگین یه کمی پر وانه شده بودم که حالم خوب شد فعلا سییییییییییییی یووووووووووو

E-mail: وارد نشده است
URL: joupy.persianblog.com


نويسنده: GolSa
پنجشنبه، 13 فروردين 1383، ساعت 0:19

من ميخوام بحثت با شبح رو بخونم.اون لينکه باز نميشه :((

E-mail: وارد نشده است
URL: StoneWall.persianblog.com


نويسنده: انوشه
پنجشنبه، 13 فروردين 1383، ساعت 0:13

متن جالبی بود . البته جديد نبود برای من اما جمع بندی خوبی بود . به هر حال نسبی بودن اخلاق يک بحثه و حکم اعدام يک بحث ديگه . گاهی فکر می کنم زندگی موهبت خيلی بزرگيه و نبايد از کسی اونو گرفت و گاهی فکر می کنم زندگی خودش بدترين مجازاته و نبايد از کسی دريغش کرد . در هر دو صورت به نظرم اعدام حکم باطلی ميا د .

E-mail: وارد نشده است
URL: anoosheh.persianblog.com


نويسنده: mikaeel
چهارشنبه، 12 فروردين 1383، ساعت 22:45

مرد حسابی.....آخه من چی بگم........برای اين پستت فقط يه کامنت در پيتی بايد گذاشت: به روز کردم......بهم سر بزن چيز ميشم...اسمش چيه...خوشحال ميشم......اين هم يه کامنت در پيتی

E-mail: وارد نشده است
URL: badobarann.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
چهارشنبه، 12 فروردين 1383، ساعت 22:17

برای سيد حميد عزيز: ممنون از لطفت...وبلاگت متاسفانه باز نميشه!!:( يعنی نوشته هاش نميان...نميدونم علتش چيه!!:(

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
چهارشنبه، 12 فروردين 1383، ساعت 22:15

برای عزيز دردونه عزيز: عزيزم چند ماهه دنيا اومدی...؟مطلب هنوز کامل نشده...!اگه آخرش رو هم ميخوندی متوجه ميشدی که گفتم قسمت بعدی متن و نتيجه گيری رو در پست بعدی(اگه مطلب مورد توجه قرار بگيره) انجام ميدم...!؛) کم لطف شدی عزيز دردونه جان...فضل فروشی م کجا بود آخه نازنينم؟:)

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: GolSa
چهارشنبه، 12 فروردين 1383، ساعت 21:55

ديدی گفتم!!!! آفرين!...مثل همیشه لذت بردم.وبلاگ تو و نوشته هات از هموناست که گفتم;)...حتما ادامه بده...عالی بود

E-mail: وارد نشده است
URL: StoneWall.persianblog.com


نويسنده: مهسا
چهارشنبه، 12 فروردين 1383، ساعت 21:16

خوب کردم...لازم داشتی!

E-mail: وارد نشده است
URL: badobarann.persianblog.com


نويسنده: سيد حميد حسيني
چهارشنبه، 12 فروردين 1383، ساعت 20:24

سلام. از آشنايی با وبلاگ شما بسيار خوشحالم و مطلب زيبايتان خيلی استفاده کردم. مشتاق خواندن ادامه‌ی آن هستم. اميدوارم با بيان شيوای خود مرا از نظراتتان در مورد مطالب وبلاگ کلام بهره‌مند کنيد. موفق و سربلند باشيد.

E-mail: وارد نشده است
URL: kalaam.persianblog.com


نويسنده: عزیزدوردونه
چهارشنبه، 12 فروردين 1383، ساعت 18:49

خوندم و هيچ نتيجه ای عايدم نشد الا يه سری اظهار فضل ............ خوب لااقل يه نتيجه ای هم ميگرفتی تهش

E-mail: وارد نشده است
URL: www.omila.com


نويسنده: یه دلتنگ
چهارشنبه، 12 فروردين 1383، ساعت 18:40

واي ی ی ی ی ی ی ی....... می دونی چيه شراگيم جان.متن جالبی بود با ۱۰۰۱ نکته غير قابل انکار. خيلی هم به درد سوال ۴ گزينه ای در آوردن می خورد و آدم رو ياد جلسات کلاس های فلسفه دانشگاه می انداخت(که البته نصيب ما نشد هيچ وقت). اما و اما و دوباره اما اين همه حرف زدی ولی من آخرش هم ديدگاه شخصی خودت رو پيدا نکردم اين وسط! اما برام جالب بود.فقط بايد يکی دوبار ديگه خوب بخونم و در موردشون فکر کنم تا به يه نتيجه برسم لااقل!!!! سبز باشی و هميشگي شراگيم پرحرف و کم حافظه ولی عزيز!!!!

E-mail: yedeltang@yahoo.com
URL: www.yedeltang.persianblog.com


نويسنده: یه دلتنگ
چهارشنبه، 12 فروردين 1383، ساعت 18:24

سلام.....من هنوز نوشتت رو نخوندم فقط يه نگاهی اومدم بندازم به مقدارش....ماشالله مثل هميشه.... وای برم بخونم زود تر چون از کامنت ها معلومه که بحث داغه!!!

E-mail: yedeltang@yahoo.com
URL: www.yedeltang.persianblog.com


نويسنده: GolSa
چهارشنبه، 12 فروردين 1383، ساعت 18:21

وااااای شراگيم فکر کنم از اون نوشته هاست که من دوست دارم :> می خونم بعد نظر ميدم

E-mail: وارد نشده است
URL: StoneWall.persianblog.com


نويسنده: شهلا
چهارشنبه، 12 فروردين 1383، ساعت 17:17

نمیخواستم چیزی بنویسم چون در مورد هر بحثی یک نظر جداگونه دارم ولی آفرین به اینهمه همت و روشنگری تو پسر سربلند ایرانی.فکر نمیکنی اگر در چند بخش تمام حرفها رو مینوشتی بهتر بود؟کم کم در ۲ بخش همه که (خودم رو میگم به کسی بر نخوره)مثل تو اینقدر کششش مغزی بالایی ندارند ؟! (:
E-mail: وارد نشده است
URL: www.elaheyemehr.persianblog.com


نويسنده: روزبه
چهارشنبه، 12 فروردين 1383، ساعت 17:16

سلام شراگيم گلم خوبی؟؟ببين من به اين نوشته تو ايراد وارد می دونم و يه جورايی با طرح اون مخالفم...بايد واقعيت رو ديد از بين ۱۰۰و خرده ای آدم که هر هفته به بلاگ من ميان نصفشون می گن جالب بود به من هم سر بزن و فقط دنبال نظر هستند پس می دونی اون دسته اين نوشته ها رو نمی خونن و کسانی هم که به فلسفه و اخلاق معتقدن اين حرفا رو چون اصول اوليه تاريخ فلسفه است می دونن...پس تو اين رو تقربا برای ۱۰ درصد مخاطبات نوشت درسته؟؟؟؟؟شاد باشی...دوست تو روزبه

E-mail: وارد نشده است
URL: goftarenik.persianblog.com


نويسنده: simon
چهارشنبه، 12 فروردين 1383، ساعت 16:14

شراگيم عزيز من دفعه اولم که ميام اينجا راستش برای اينکه يکی نوشته بود توی کامنتهای وبلاگی که تو به اسلام واقعی باور داری بهمين علت من اينجا امدم ببينم که تو درباره چی مينويسی من الان اين پستت خوندم خيلی جالب مينويسی و آفرين بهت بگم اين همه کتاب خوندی و آگاهی به خواننده وبلاگت ميدی حالا چطور تو به اسلام واقعيييييييييی باور داری درکش برای من زياد ساده نيست . البته من به هر عقيده ای احترام ميذارم فقط از کسانی که فکر ميکنند هرطوری که آنها فکر ميکنند تو هم بايد همونطور فکر کنی و گر نه کفر هستی چيزئی که توی کشورها اسلامی اجرا ميشه دلی خوشی ندارم.

E-mail: simon.sabeti@arcor.de
URL: وارد نشده است


نويسنده: Tila
چهارشنبه، 12 فروردين 1383، ساعت 16:6

آقا شما چفدر طول کشيد تایپ کنی؟ من که بيست دقيقه طول کشيد تا خوندم.خيلی بحث جالبی بود. اين مسئله بود که من هز مئتها پيش ميخواستم در موردش چيز بخوانم.خيلی ممنون که شما زحمت کشيدی کلی سوادت مارو زياد کردی. در مورد کل بحث هم فعلا بايد يه يکی دو روزی فکر کنم. بعد نظرم رو اين جا مينويسم. باز ممنون من که خيلی خيلی خوشم اومد

E-mail: وارد نشده است
URL: tilacacatus.persianblog.com


نويسنده: هاله
چهارشنبه، 12 فروردين 1383، ساعت 15:36

بعدا" و سر حوصله ... حتما". داغونم. الان رسيدم و يه پام تو رختخوابه. فوحش (به قول خودت) ندی ها! دل و دماغ ندارم نصفه ام که نيست.

E-mail: وارد نشده است
URL: mithras.org


نويسنده: سعید حاتمی
چهارشنبه، 12 فروردين 1383، ساعت 15:16

آهان وبلاگ خوبی داری به منم سر نزدی نزدی

E-mail: weblog@1saeed.com
URL: weblog.1saeed.com


نويسنده: سعید حاتمی
چهارشنبه، 12 فروردين 1383، ساعت 15:15

در ضمن فکر نکن نخوندما، من کلاس تند خونی رفتم ؛)

E-mail: weblog@1saeed.com
URL: weblog.1saeed.com


نويسنده: سعید حاتمی
چهارشنبه، 12 فروردين 1383، ساعت 15:13

سلام، آخه توی بی معرفت که منو نشناختی اخلاق سرت ميشه که بحث اخلاقی ميکنی؟ آبروت رو ميبرم!!! دور از شوخی جالب و کامل بود. برات آرزوی موفقيت ميکنم، شاد باشی

E-mail: weblog@1saeed.com
URL: weblog.1saeed.com


نويسنده: شراگيم
چهارشنبه، 12 فروردين 1383، ساعت 15:12

بابا بخون...زور زدم اينا رو تایپ کردم...بابام اومد جلوی چشمم...!!عجب گرفتاری شديما...!!!:(

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: مهسا
چهارشنبه، 12 فروردين 1383، ساعت 14:43

فقط اومدم که داغ اول شدن رو به دل بقيه بزارم........

E-mail: وارد نشده است
URL: badobarann.persianblog.com


April 2, 2006 5:52 PM
نظر شما

اگر قبلا در این وبلاگ نظر نداده اید، نظر شما توسط مدیر وبلاگ بررسی خواهد شد. تا آن زمان نظر شما نمایش داده نخواهد شد. از این که نظر داده اید متشکریم.