خوب...تا اينجا رو خوندين؟خسته کننده بود؟ حالا کم کم داريم به جاهای
جالب فلسفه اخلاق ميرسيم...اينم بگم که فعلا فقط آرای فلاسفه غرب
رو در مورد اخلاق داريم سبک و سنگين ميکنيم...
يکی از شخصيتهای نظريه پرداز در مورد اخلاق يه فيلسوف تجربه گرا وشکاک بود
به نام ((ديويد هيوم))...اين جناب هيوم به سايه خودش هم شک داشت ولی
نظراتش در مورد اخلاق جالبه...هيوم اصلا از ريشه ((معرفت اخلاقی))
رو زير سوال ميبرد و وجود چنين چيزی رو انکار ميکرد...هيوم معتقد بود يگانه راه
شناخت حواس ظاهريست و اخلاقيات از اونجا که با اين حواس قابل لمس
نيستن اصلا وجود ندارند...هيوم ميگه گزاره ای مثل ((قتل خطاست)) تجربی
نيست چون ما ممکنه که خون قربانی رو ببينيم و صدای فريادهای اون رو
بشنفيم ولی نادرست بودن قتل اون رو نميتونيم با هيچکدوم از حواسمون
تجربه کنيم...! اينه که هيوم معتقده گزاره ای مثل ((قتل خطاست)) مثل
گزاره ای مانند ((چمن سبز است)) نيست...هيوم معتقده که ما نميتونيم
از ((منطق)) و ((عقل)) برای اثبات صدق باورهای اخلاقی استفاده کنيم و
دليلش هم اينه که از نظر منطقی ((هيچکسی مجاز نيست اطلاعاتی بيشتر
از آنچه در مقدمات يک استدلال وجود دارد را از نتيجه آن استخراج کند...))
يعنی به عنوان مثال اين استدلال غلط است:
فرض۱: همه گربه ها کک دارند
فرض۲: ما در خانه يک گربه داريم
حکم: گربه ما نبايد روی کاناپه دراز بکشد!
به نظر هيوم تنها حکمی که ميشه از فرضيات اين مساله استخراج کرد
اينه که گربه ما هم کک دارد و نه بيشتر...
مثال عينی ترش در حوزه اخلاقيات ميشه:
فرض۱: او در اتوبوس جيب بری ميکند
فرض۲: جامعه مخالف دزدی ست
حکم: او نبايد جيب بری کند
هيوم با استدلال فوق مخالفه و معتقده بين گزينه های ((هست))دار(يعنی
واقعيات) و گزينه های ((بايد))دار(يعنی گزاره های اخلاقی) شکافی وجود داره
که نميشه از اين شکاف همينجوری گذشت و از ((هست)) به ((بايد)) رسيد...!
يعنی به عبارت ديگر نميشه گزاره های اخلاقی رو از بر هم انباشتن واقعيات
اثبات کرد...با اين تفاصيل هيوم گزاره های اخلاقی رو معما ميدونست و معتقد
بود که امثال افلاطون و کانت و...به خاطر اعتقاد به عقل برای استخراج اخلاقيات
کاملا دچار اشتباه شده اند...!
هيوم سپس نتيجه ميگيره که گزاره هايی مثل ((قتل خطاست)) در واقع فقط
گزارشی از احساس شخصی ما درباره قتله و در حقيقت کسی که ميگويد
((قتل خطاست)) مرادش صرفا اين است که ((من قتل را نمی پسندم)) !
البته نظريات هيوم امروزه مورد ترديد اکثر فلاسفه قرار داره...ولی هنوز
فلاسفه ای مثل جی.ای.اير (که همين ده دوازده سال پيش فوت کرد)
هستن که نظريات هيوم رو قبول دارن و حتی ((اير)) جسورانه تر از هيوم
حتی گزاره ای مثل ((قتل خطاست)) رو گزارش آدميان از احساساتشون
هم نميدونه و معتقده چنين گزاره ای فقط ((ابراز)) آن احساسات هست!
از فلاسفه معاصر که در قلمرو اخلاق نظريه پردازی کردن ((ريچارد هير))
هست که بيشتر تحت عنوان ((توصيه گرا)) شناخته ميشه... هير معتقده
گزاره ای مثل ((قتل خطاست)) ناشی از احساس آدمی نيست بلکه بيشتر
شبيه يک توصيه يا يک دستور است به اين معنی که ((دست به قتل مزن))...
هير رو ميشه دنباله روی کانت محسوب کرد و آرايی که در مورد اخلاق داره
به کانت خيلی نزديکه و ايراداتی که به کانت وارد بود به اون هم وارد ميشه...
همچنين هير به اهميت تخيل در اخلاق خيلی عقيده داشت...يعنی همواره
خودمون رو در جايگاهی ببينيم که انگار عملی رو که ميخوايم انجام بديم داره بر
روی خود ما انجام ميشه...
ديگه اسم ژان پل سارتر رو همتون حتما شنيدين...سارتر اگزيستانسياليست
بود و اعتقاد داشت هر انسانی بی همتاست...و به همين دليل هيچکس
نميتونه در باره طبيعت آدمی حکمی کلی صادر کنه...
سارتر معتقد بود اخلاقبه کلی بر((آزادی انتخاب)) استوار است و اين خود
ما هستيم که ترسو بودن و يا شجاع بودن رو انتخاب ميکنيم و عواقب ناشی
از چنين تصميماتی رو بايد بپذيريم...سارتر کسانی رو که منتظر اين بودن که
ديگران اونها رو از نظر اخلاقی راهنمايی يا توصيه کنن درست به اندازه همان
کسانی که موعظه اخلاقی ميکنن احمق و پليد ميدونست.
به هر حال نميشه هيچ قاعده اخلاقی ای از دل تعاليم اگزيستانسياليستی
سارتر بيرون کشيد...
با ورود پديده روانشناسی و روانکاوی به اين بازی! عملا بحثهای اينچنينی
اخلاقی بسيار مشکل تر و پيچيده تر شد...نگاه ((فرويد)) به طبيعت آدمی
نگاهی جبر گرايانه بود...فرويد يک الگوی سه وجهی از طبيعت آدمی ارائه
ميداد...((ضمير ناخود آگاه)) ، ((ضمير خود)) ، ((ضمير فرا خود)) و...
و خلاصه بعد از کلی آسمون ريسمون نتيجه ميگرفت که ما حتی مالک
خصوص ترين افکارمان هم نيستيم!و معتقد بود اخلاقی بودن ممکن است با
طبايع واقعی ما همخوانی نداشته باشد و بنا کردن يک نظام اخلاقی بر
اساس آنچه ما ((اساسا)) هستيم رو محال ميدونست...!
به هر حال اين الگوی سه وجهی فرويد امروزه کاملا غير علمی خوانده ميشه
و فرويد بر خلاف اون الدرم بلدرمی که داشت ايرادات جدی و اساسی به
نظرياتش وارد شده...(هيجوقت از اين فرويد خوشم نميومده!)
بعد از جنگهای جهانی و ظهور ((پست مردنيسم)) نظريه های اخلاقی هم
به اون سمت کشيده شدن و بنيانهای اخلاق بيش از پيش سست شدن و
نسبی گرايی و عدم قطعيت محور اصلی مباحث اخلاقی بود...يعنی همه
فيلسوفان اشتباه کرده اند...هيچگونه حقيقت اخلاقی((عام)) وجود ندارد...
در حقيقت ظهور پست مدرنيسم شايد تيشه ای بود که به ريشه اخلاقيات
زده شد...انسان لجام گسيخته و ياغی به همه اصول اخلاقی پشت پا زد و
هيچ ارزش اخلاقی تعريف شده ای رو به رسميت نشناخت...
خوب...پايان نسبتا غم انگيزی برای اين جناب اخلاق بود فکر کنم...من که
دقيقا ياد رستم و رخشش افتادم که ته چاه بودن و شغاد از اون بالا داشت
بهشون ميخنديد...الان هم انسان مدرن بعد از چند هزار سال اخلاق رو با
هزار دوز و کلک به چاه هوی و هوس خودش انداخته و داره از اون بالا هر هر
به ريش اين اخلاق بخت برگشته ميخنده...!
ولی به قول ((مکينتاير)) شايد ما نيازمند نوع جديدی از فلسفه اخلاق باشيم!
ميخوام بدونم بعد از اينهمه نوشتن و اين دوره نصفه نيمه تاريخ فلسفه اخلاق
نظر شما در مورد بهترين فلسفه اخلاقی چيه؟
موقع نتيجه گيريه...قرار شد نتيجه گيری با شماها باشه...يکبار ديگه اون
سوالهايی رو که ابتدای پست قبليم مطرح کردم بخونين و ببينين برای چند
درصدش جوابی پيدا کردين...؟ چند درصدش فکرتون رو مشغول کرده...
نظريات کدوم فيلسوفی رو بيشتر در حوزه اخلاق قبول دارين؟ ميشه از
بين همه اين فلاسفه نکات اشتراکی پيدا کرد ؟
به هر حال...ساعت از ۴ هم داره ميگذره...برم بخوابم ديگه...شب به خير!
يعنی صبح به خير...!
فلسفه اخلاق 2
توسط در April 6, 2004 5:52 PM | لینک ثابت
نظرات
نويسنده: Anita
دوشنبه، 17 فروردين 1383، ساعت 0:39
زياد از فلسفه خوشم نمياد ... اما در کمال تعجب اين متن رو تا به آخر خوندم و سپاسگذارم
E-mail: xiw@yahoo.com
URL: mcafee.persianblog.com
نويسنده: اسمرالدا
يكشنبه، 16 فروردين 1383، ساعت 21:41
سلام هنوز نخوندم اما اين کامنت رو بخونين نرفتم چون حتما ميخونم با اينکه دير سالتون مبارک و يه چيزی تو رو خدا اگه خواستين کامنت بذارين و باز هم کپی پيستی بود نذارين حالم خيلی گرفته ميشه وقتی اون کامنت رو ميبينم هر وقت سرتون خلوت شد برام البته اگه خواستين يه چراغ روشن کنين خوب خوندم بازم ميام فعلا...
E-mail: وارد نشده است
URL: foboos.persianblog.com
نويسنده: شراگيم
يكشنبه، 16 فروردين 1383، ساعت 18:15
آخی...ميبينين اين خاله سوسکه چه مهربونه؟ :"> اگه بدونه تو پيشبرد فلسفه اخلاق چه نقشی داشته به خودش ميباله...!کی فکرش رو میکرد یه سوسک بتونه اخلاق رو متحول کنه؟ :))
E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com
نويسنده: شراگيم
يكشنبه، 16 فروردين 1383، ساعت 18:9
ممنون الفبا جان از توجهت...ديدگاه تو هم يک ديدگاه اخلاقيه که ذات آدمها رو بد ميدونه...بالاخره اينم يه جورشه...در موردش تو متنم نوشتم...بازم از توجهت ممنونم...
E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com
نويسنده: عزيزاقا
يكشنبه، 16 فروردين 1383، ساعت 15:11
سلام مطلب شما رو در مورد اخلاق خوندم نظريات فلاسفه ديگر رو هم که اشاره کرديد دقت کردم به نظر من در هر مقطع زمانی مردم اون جوامع برای گريز از چيزهای که از اون به نوعی انزجار دارن و برای ريسدن به رفتارهای که به اون علاقه مند هستن به دنبال نظريه پردازانی ميگردن که به نياز مثبت و منفی اونها پاسخ بده در بين نظريه پردازان هم در مقاطع مختلف گونه های متفاوتی بوده که به نياز های عصر خود پاسخ ميدادند ولی با تغييراتی که در جوامع بشری رخ داده نياز های مردم او جوامع نيز تقيير پيدا کرده و برای همين هست که اين گونه نظريات پايداری داز مدتی پيدا نکرده . ادامه دارد ......
E-mail: azizestan@azizestan.com
URL: azizaqha.persianblog.com/
نويسنده: عزيزاقا
يكشنبه، 16 فروردين 1383، ساعت 15:11
ولی نظر خود من به عنوان يک شهر وند عزيزستانی انسان احاطه شده توسط دو گونه تمايل ها که تمايل های خير و تمايل های شر اين دو از اولين روز های حياط هر انسان با او هست و با بزرگ شدن جسم انسان با تغذيه اين دو تمايل نيز با تغذيه مناسب خود رشد ونمو پيدا ميکند ولی هيچ يک کشته نميشوند مگر به کشته شدن جسم که هر سه با هم از کار دنيايی خود ميمانند تنها انسان قادر است در اين رشد لحظه به لحظه به يکی قوت بيشتر دهد و به ديگری ضعف ولی هر دو زنده هستند و تائيد اين فرضيه هم انسانهای هستند که تا پايان عمرشان بسيار خوب زندگی کردند ولی يک بار تغيير ميکنند و عکس آن هم بوده . دوست دارم به من سر بزنيد و هم در اين مورد و هم در مورد عنوان سال ۸۳ که در وبلاگم مطرح کردم نظر بدين . مهربان باشيد عزيزآقا
E-mail: azizestan@azizestan.com
URL: azizaqha.persianblog.com/
نويسنده: negar
يكشنبه، 16 فروردين 1383، ساعت 11:32
ای بابا چرا گير دادی به من بدبخت ؟ اگه حلی به من بگه تورو دوست نداره مجبورش ميکنم که اينو به خودت بگه چون بعدن مشکل پيدا ميکنين با هم و اگه اون نخواد مستقيما به تو بگه من خودم ميگم ... حتی به خود حلی هم قول نميدم که اين حرف رو مث يه راز نگه دارم چون احساس ميکنم بهتره هر چه زودتر تو اينو بدونی تا اينکه با خوش خيالی فک کنی که حلی دوست داره :)
E-mail: khaleesoskee@yahoo.com
URL: sooosk.persianblog.com
نويسنده: راحیل
يكشنبه، 16 فروردين 1383، ساعت 9:38
اولين وبگردی ۸۳!!!عيدت مبارک به حلی هم تبريک بگو.پست های قبلی رو همه رو خوندم اما تو هيچ کدوم نمی شد نظر داد..
E-mail: rahil_134@yahoo.com
URL: iris.persianblog.com
نويسنده: عزیزدوردونه
يكشنبه، 16 فروردين 1383، ساعت 4:28
اين نسبيتها در چيزای جزيی خودشو نشون ميده مثلا نوع رفتار يا حرف زدن مثلا توی اين مملکتی که من هستم خانوما برای اينکه خيلی عشقشون ور تحويل بگيرن ميگن سگ من الهی فدات شم در حاليکه درفرهنگ ما این یه جور توهین محسوب میشه و یا مسائل سکسی که در این جا به نوع دیگری بهش نگاه میشه تا جامعه ما خوب همه اینها نسبیت را در بعضی از اخلاقیات میرسونه و اتفاقا این نسبیتها ضرری به جامعه نميزنه و در بعضی اوقات ميتونه خيلی مفيد هم باشه
E-mail: وارد نشده است
URL: www.omila.com
نويسنده: عزیزدوردونه
يكشنبه، 16 فروردين 1383، ساعت 4:28
شراگيم عزيز فقط در مورد تکميل مطلبم عرض ميکنم که برده داری هم شامل قانون نفع شخصی میشه شما برای این برده داری میکنی که نفع شخصیت توشه ولی اگه تعمیمش بدی به طرف مقابل که در واقع گرفتن آزادی اوونه عمل کاملا غیر اخلاقی است در مورد حیوانات هم بنظر میاد باز هم نفع جامعه از حضور حیوانات باعث شده که به این نکته اشاره بشه که آزار حیوانات از اونجایی که اونها هم جوون دارن و جان شیرین خوش است کاری غیر اخلاقی است ولی خوب برای بعضی انسانها این موضوع هنوز جا نیفتاده و هنوز نمیفهمن که حذف مثلا یک گونه از جانوران از روی زمین چه قدر میتونه بد باشه لذا برای منافع شخصی خودش بازم حاضر میشه حیوان رو بکشه یا آزار کنه منظورم از نسبی بودن اخلاق در تمام موارد نيست چون اگر به ديده نفع بشری به اعمال اخلاقی نگاه کنی همشون خاصيتی ثابت پيدا ميکنن
E-mail: وارد نشده است
URL: www.omila.com
نويسنده: الفبا
يكشنبه، 16 فروردين 1383، ساعت 2:35
در ضمن در مورد مطلب ۲۳ اسفندت ، اسم منو هم تو لیست بی غیرتا اضافه کن.قربانت فعلا با اجازه.
E-mail: وارد نشده است
URL: alefbayezendegi.persianblog.com
نويسنده: الفبا
يكشنبه، 16 فروردين 1383، ساعت 2:26
چون انسان در خود حقیقیش مستقر نشده نیاز به دستوراتی باسم اخلاق داره که در واقع ازاونا هم پیروی نمیکنه.به همین خاظر میگم چرا اخلاقیات؟ولی انسان حقیقی ( که با عرض معذرت با مثالی که ازش زدم ،ما ها هنوز بهش نرسیدیم و درش مستقر نشدیم)در هر لحظه با مراجعه به درون خودش میدونه که چه عملی باید انجام بده و نیاز به دستور از پیش تعیین شده نداره که دستور از پیش تعیین شده به احتمال خیلی خیلی زیاد غلط هست.
E-mail: وارد نشده است
URL: alefbayezendegi.persianblog.com
نويسنده: الفبا
يكشنبه، 16 فروردين 1383، ساعت 2:17
مطلب جالبی انتخاب کردی خیلی هم جای صحبت داره.من با کلیت حرف و نظری که محمد جعفر مصفا در مورد اخلاقیات تو کتاب "همه آگاهی" بهش اشاره میکنه موافقم.و اینکه اخلاقیات برای بیشتر مردم بیشتر جنبه توصیه ای داره.توصیه به دیگرون در حالیکه خودشون تظاهر میکنن ولی عمل نمیکنن.(البته در مورد جوانها این قضیه کمتر هستش.یعنی تظاهر کمتره.).
E-mail: وارد نشده است
URL: alefbayezendegi.persianblog.com
نويسنده: الفبا
يكشنبه، 16 فروردين 1383، ساعت 2:12
اين ديد من از اخلاقه تو اين زمونه.اما بنظرم چيزی باسم انسان حقيقی وجود داره که شايد هزاران ساله که از خودش دور افتاده و شايد تک و توکی هر چند يه بار ظهور کنن(بهشون میگیم افرادی که به اشراق رسیدن . ولی سکه تقلبی هم داریم).اگه انسان خود حقيقيش بشه ديگه نيازی به قانون نداره تا کنترل بشه.بايد و نبايد هاش براش يه حالت شهودی پيدا ميکنه و در واقع يه علم حضوری نسبت به اونا داره. که بنظرم فعلا جای بحثش نيست.
E-mail: وارد نشده است
URL: alefbayezendegi.persianblog.com
نويسنده: الفبا
يكشنبه، 16 فروردين 1383، ساعت 2:6
در واقع من معتقدم صرف نظر از اینکه یه شخص به اخلاقیات معتقد باشه یا نباشه و صرف نظر از اینکه به چه نوع اخلاقیات یا کدام نظریه ها معتقد باشه موقع عمل که میرسه کار خودش رو انجام میده و با یه توجیهی اون کار خودش رو اخلاقی فرض میگیره .یا بالاخره یه طوری از زیرش در میره.از طرفی اینکه شخص چه نوع از اخلاقیاتی رو بپذیره یا با کدوم نظریات موافق باشه ،در واقع بازهم خواسته ها و تمایلاتشه که اون نظریه رو انتخاب میکنه .به همین دلیل میگم که نیازی به اخلاقیات نداریم چون آدم کار خودشو میکنه.
E-mail: وارد نشده است
URL: alefbayezendegi.persianblog.com
نويسنده: الفبا
يكشنبه، 16 فروردين 1383، ساعت 1:59
در مورد فروید یه چیزی بگم که مربوط به این میشه که میگم چه نیازی به اخلاق داریم.اولا نظریات فروید خیلیهاش الان مورد قبول نیست ولی تاثیری که فروید روی اندیشه بشریت گذاشت اونو در حد صد نفری که روی بشریت تاثیر تام گذاشتن قرار میده.مهمترین بخشی که ازش مونده همین نظریه ناخود آگاه هست.و نتیجه مهمی که از اون ناشی شد این بود که انسان رو از اون جایگاه رفیعی که برای خودش ساخته بود یعنی جایگاه عقلانیت ،پائین آورد.یعنی اینکه اگه یه نفر یه عملی انجام میده و براش یه توجیه عقلی میکنه در واقع ده درصد احتمال داره که واقعا درست بگه و نود درصد احتمال هست که با اون عملش یکی از خواسته های درونیش رو ارضا کرده و نقش عقلش این بوده که یه توجیهی برای عملش پیدا کنه.در واقع با این تئوری (که بخشی از تئوریش که امروزه مورد قبوله همینه )انسان رو از جایگاه عقلانیت بزیر کشید همونطور که گالیله انسان رو از مرکزیت عالم خارج کرد.
E-mail: وارد نشده است
URL: alefbayezendegi.persianblog.com
نويسنده: الفبا
يكشنبه، 16 فروردين 1383، ساعت 0:35
سلام شراگیم عزیز.در مورد اخلاق من هر دو مطلبت رو خوندم ولی کامنتها رو هنوز کامل نخوندم.اما نظر خودم اینه که اولا چرا باید فکر کنیم به چیزی باسم اخلاق نیاز داریم ؟یه جواب محتمل میتونه این باشه که تو جوامع انسانی روابط زیباتر و انسانی تری برقرار بشه.(که من اینو قبول ندارم)آیا تا بحال تونسته؟به نظر من اخلاقیات مجموعه ای از رفتار ها و صفات هستن که طی زمان توسط گروههای مختلف از مردم توصیف و تجلیل شده تا بعضی خواسته های اون گروه رو ارضا کنه افعال مختلف اخلاقی توسط گروههای مختلف وضع شده ولی در نهایت یه تقدس عمومی پیدا کرده ولی چون این تقدس یه اجبار بیرونیه و مبنای درونی نداره،اشخاص معمولا نظاهر به داشتن اون صفات یا اون رفتارهای اخلاقی میکنن.
E-mail: وارد نشده است
URL: alefbayezendegi.persianblog.com
نويسنده: شبح
شنبه، 15 فروردين 1383، ساعت 22:43
شراگيم جان! مطلبات را دقيق خواندم! خيلی خوب توانسته بوديد نظرات مختلف را بگويی هرچند در مورد فرويد بیانصافی کرده بودی؟ به هر حال من نمیتوانمپاسخ تو را بدهم چون اين پاسخ بسيار دشوار است و آنقدر کلی است که در چار چوب نظرخواهی نمیگنجد! راستی چهارمين اصل منشور که مربوط به آموزش میشود را نوشتم. بدوبيا که جات خاليه!
E-mail: shabah@shabah.org
URL: shabah.org
نويسنده: محمد
شنبه، 15 فروردين 1383، ساعت 20:3
سلام ... ۱- سال نوی شما مبارک (ببخشید که کمی دیر شده!) ۲- يه شعر : باز هم آواز سبزت باد شد / سوی احساس تر چشمم وزيد // با صدايت مهربانی ؛ سادگی / از هوای کوچه تا پرچين رسيد ۳- من فکر ميکنم اين روش بحث به هيچ عنوان کار ساز نيست البته من مطلب اخلاق و فلسفه شما رو کامل و با دقت چندين بار خوندم و ل مطلب چيزی مثل تاريخ فلسفه بود گرچه گاهی شما نتيجه گيری های خودت رو در لفافه بيان کرده بوده بودی اما مطالب بسيار زيبا و روان نوشته شده بود و ادم از خوندنش خسته نميشد اما ادامه بحث از طريق کامنت کاری بيهوده اس البته اگه يادت باشه خود من اين کار رو با اون دوستمون وحيد که ميگفت شيطون پرسته کردم اما اين روش بحث رو کاملا بيفايده ميدونم در بحث های انجمن های علمی معمولا روی تاريخ فلسفه بحث نميکنن بلکه روی تزها بحث ميکنن اونهم با ملاک قرار دادن يه کتاب .... بگذريم خيلی حرف زدم ... بدرود
E-mail: MKH121@HOTMAIL.COM
URL: MKH121.PERSIANBLOG.COM
نويسنده: روزبه
شنبه، 15 فروردين 1383، ساعت 19:28
شراگيم به روز شدم...بدو بيا که نظرت غنيمته....مطالبتم سنگين شده...سروش بلاگ نويسان...روزبه
E-mail: rouzbeh220@yahoo.com
URL: goftarenik.persianblog.com
نويسنده: Miakeel
شنبه، 15 فروردين 1383، ساعت 18:30
عزيزم می خواستم ابهتش بگيرتت بکوبتت زمين........بابا اين متنش سنگين نيست که بخوای ترجمه اش کنی.......ضمنا خاله سوسکه هم کلی به جفتمون فحش و فضيحت داد......گفت به جامعه سوسکا توهين شده......در کل دوست دارم سبد سبد..........می خوامت.........
E-mail: وارد نشده است
URL: badobarann.persianblog.com
نويسنده: شراگيم
شنبه، 15 فروردين 1383، ساعت 17:34
ممنون امير حسين جان...! يه ساعته دارم زور ميزنم که بخونم چی نوشتی...زبونم لال...زبونم لال منظورت از مستاق! ((مصداق)) که نبوده...!!! عيد تو هم مبارک...:)
E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com
نويسنده: شراگيم
شنبه، 15 فروردين 1383، ساعت 17:33
برای میکائیل عزیز: بابا حالا ما یه اخلاق رو نوشتیم(Ethics) چرا تو رو یه دفعه جو گرفت...!؟!؟:)) من وقتم کجا بود بشینم دونه دونه کلمه ها رو ترجمه کنم آخه من بدبخت...!! به جون میکائیل ترجمه شده ش رو هم میذاشتی ما کماکان قبولت داشتیم...!:)ممنون از زحماتی که کشیدی...منم جات خالی رفته بودم امروز انقلاب با حلی یه کتاب دیدم چشمم گرفتش...پام رو کردم توی یه کفش که يالا حلی باید برام بخريش...!باید بخونمش حالا...عنوانش هست((پسامدرنیسم در بوته نقد)) مجموعه چند مقاله انتقادی از متفکرين غربیست در مورد همین ماجراها...واسه اطلاعت انتشاراتیش رو هم میگم خواستی برو یه سر بزن...انتشاراتی آگاه...کتابهای معرکه ای داشت در این مقولات...حیف که حلی زياد پول همراش نبود...!:( راستی...به این بچه جون هم بگو آروم بشینه...!! گوشش ميبرم خين ميادا...!؛)
E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com
نويسنده: شراگيم
شنبه، 15 فروردين 1383، ساعت 17:32
کانت هم به نوعی دیگه همین عقیده رو داره و اون آزمون عمومیت دادنش دقیقا رابطه اخلاق با اجتماع رو مطرح میکنه منتها کانت بر خلاف مکنتاير و شما اخلاق رو انعطاف پذير نمیدونه بلکه اونها رو مطلق میدونه...!هم به مکینتاير میشه اشکال وارد کرد هم به کانت...اشکالاتی که به کانت وارد میشه کاملا مشخصه و اونها رو نوشتم...ولی خوب به نظر شما آیا همیشه منافع جامعه (و يا به قول شما جمع) اخلاقيست؟ مثلا نظر شما در مورد برده داری چیه؟ يا اصلا اخلاقیاتی مثل خود خواهی...گذشت...مهربانی...طمع ورزی...سخاوت...رو چگونه میشه ارزیابی کرد با ملاک شما؟ یا مثلا با چنين ملاکی شکنجه کردن حیوانات اخلاقيست يا غير اخلاقی؟ بعضی اخلاقيات کاملا جنبه فردی دارن و نميشه از نظر تاثيرشون بر اجتماع اونها رو ارزيابی کرد... به هر حال ممنون عزيز دردونه جان از همراهيت...امروزه خيلی از فلاسفه با آرای مکينتاير موافق هستن ولی اعتقاد به نسبی بودن اخلاقيات(اونم فقط با در نظر گرفتن مصالح جوامع) نتايج جالبی به دنبال نخواهد داشت...
E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com
نويسنده: شراگيم
شنبه، 15 فروردين 1383، ساعت 17:31
ممنون عزيز دردونه جان...نظرات تو تا حدود زیادی به نظرات ((مکينتاير)) نزديکه...مکينتاير هم اصرار داره که اخلاق رو نبايد به صورت شخصی در آورد و بايد بيشتر بر جامعه و سلامتی و بهروزی اون متمرکز باشه...اين گونه از نظريه اخلاق معمولا تحت عنوان((نظريه فضيلت)) شناخته ميشه...مکينتاير بحث خودش رو با بررسی اعتقادات آتنيان در مورد ((فضائل)) آغاز ميکنه (يعنی خصوصياتی که به عقيده اونها برای هر انسانی که ميخواهد سعادتمند شود ضروری ست) مکينتاير اين فضايل رو فضايلی ميدونست که برای بقا و پيشرفت اجتماع کوچکی مثل آتن ضروری بود...فضايلی که عبارت بودن از قدرت و شجاعت و دوستی. مکينتاير معتقده وقتی جامعه يونانی پيچيده تر شد فضائلی مثل عدالت،خويشتن داری و حکمت نيز به فضايل قبلی افزوده شدن و در حقيقت اخلاقيات و به عبارتی ديگه مکینتایر فضائل رو لازمه بقا و حفظ و رشد جوامع ميدونست و معتقد بود که اخلاق هويت خودش رو از اجتماع کسب ميکنه و نه از افراد و تمايلات و خواسته های فردی شون...!
E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com
نويسنده: بچه جون
شنبه، 15 فروردين 1383، ساعت 16:51
ببين دشمن جان انسان اصولا انتخابگر آفريده شده يعني هم ميتونه راه خوب رو انتخاب كنه هم بد اما حواست باشه اين با اينكه بخوايم هر راهي كه انسان انتخاب ميكنه رو درست جلوه بديم كاملا متفاوته! براي رسيدن به هدف راههاي مختلفي وجود داره !! حالا بذار از يك زاويه ي ديگه به اين موضوع نگاه كنيم ، ببينيم اصلا راه درست كدومه سعي كنيم فرق بين پليدي و اون چيزي كه در مقطعي از زمان سنت ها و عرف جامعه ناپسند ميدونن رو درك كنيم! گفته بودي اخلاق قانون!!! تشريعيه و قابل تغيير( قانون اصولا بايد و نبايدهاييه كه مسائل اخلاقي رو از مسائل غير اخلاقي تفكيك ميكنه … اخلاق قانون نيست!!! )… بذار اصلاح كنم اخلاق ثابته و اون چيزي كه تغيير ميكنه منافع ماست كه ما هم سعي ميكنيم با دستكاري توي قوانين اخلاق رو تابع خودمون كنيم نه اينكه تايع مسائل اخلاقي باشيم! .. كامنتهاي اولي كه من گذاشتم رو خوندي؟ نوشته بودم معتقدم قوانين چيزي رو به وجود نميارن قانون رو ميشه در واقع يه دسته بندي تصور كرد … قوانين ابتدايي كه وضع شد مسلما چيزهايي رو مورد تاييد قرار ميداد كه عموم مردم ميپذيرفتند ( فراموش نكنيم اين قوانين براي آدمها بوده! ) و چيزهاي رو كه مردود اعلام كرد همون چيزايي بودن كه بازم عموم مردم نميپسنديدند .. پس نتيجه : اين وحشيگيريها ذاتا تو وجود انسان نبوده! برهان خلف : فرض كنيم انسان از كشتن و قتل و غارت لذت ميبرده …بعد قوانين وضع شده ميل باطني اون رو سركوب كرده … يه نتيجه روانشناسي : هرچيز تحميلي به انسان سبب طغيان كردن اون ميشه و با اين اوصاف تا امروز ديگه نبايد حتي يك نفر هم زنده ميبود! خب به تناقض رسيديم اگه اشتباه نكنم.. شما اينطور فكر نميكني؟
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: بچه جون
شنبه، 15 فروردين 1383، ساعت 16:46
حتي اگر فرض كنيم اون زمان با توجه به شرايط عموم مردم حركت انتحاريه جناب اسكندر رو ميپسنديدند پس چرا بعدش ما رفتيم آتن و پدرشو در آورديم؟ چرا در صدد انتقام بوديم؟ چرا نذاشتيم بره پي كارش چرا نتونستيم ساكت بشينيم و عين خيالمون هم نباشه؟ مگه نميگي با توجه به شرايط حاكم نميشه به عملكردشون خرده گرفت؟ ميدوني مشكل ما اغلب اينه كه سعي داريم كارهامون رو به هر كلكي هست توجيه كنيم و درست جلوه بديم!!! بذار رك و راست بهت بگم خب مغولا اگه رفتن چپاول كردن خيلي كار بدي كردن!!!…وقتي ميگي ( روم به ديفال) اگر توي جامعه اي هركس بيشتر ميكشت برتر بود اين يعني اينكه داري علنا قانون جنگل رو براي جامعه ي انساني پياده ميكني! بر طبق اين اصل شعار جملگي مردمان اين ميشود كه : بكش تا زنده بموني! اصولا شما با اين فلسفه بعد انساني رو زير سوال ميبريد و به اون جلوه اي حيواني اهدا ميفرماييد!!! به قول خودت جوامع وحشي!! نميخواي يه فرقي بين انسان و حيوان قائل شي؟ اگر سر اين موضوع ابهاماتي وجود داره اول اونارو رفع ميكنيم بعد ميريم سراغ باقي ماجرا.. چطوره؟
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: بچه جون
شنبه، 15 فروردين 1383، ساعت 16:44
در مورد قتل و قصاص دشمن جان بيا يخده بحرفيم ببينيم به كجا ميرسيم : هميشه تا كلمه قصاص به گوشم ميرسه ياد اين شعر معروف دوران دبستان ميافتم : سيمبانان راه تكرار بر خطر بستند يعني آن كاج سنگدل را با تبر تكه تكه بشكستند!!!( جالبه نه؟) ببين فرض كن يه قاتلي يك نفر رو كشته و حالا شما معتقدي اگر ما اون قاتل رو بكشيم درست عين اون عمل خلاف انجام داديم اما اين موضوع رو در نظر بگير … قصاص نكردن يه قاتل ممكنه سبب بشه اون بازم بره و قتل هاي ديگه اي انجام بده … خب ببين حالا يه خلاف يعني همون قصاص خوبه يا اينكه قاتله بره و احتمالا زحمت چندين فقره قتل ديگه رو هم بكشه!؟ توي كامنتت اومدي از جنگهاي مغولان و جنگ ايران و عراق و اين حرفا گفتي.. خب ببينم شما اينا رو تاييد ميكني؟ يعني ميگي چون مغولان گرسنه بودن بايد ميكشتند؟ قتل تو اين قالب كه در بياد واسه شما قابل قبوله؟ و ديگه ضد اخلاقي محسوب نميشه ؟ هان؟؟؟ د نه ديگه! والا اگه تاييدشون كني! (در غير اين صورت به نظر من آدم عجيبي هستي!)
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: فرشته
شنبه، 15 فروردين 1383، ساعت 16:5
سلام سال نو تون مبارک ببخشيد که دير خدمت رسيدم . نوشته هاتون رو آفلاين می خونم موفق و سر بلند باشيد.
E-mail: وارد نشده است
URL: fereshteh1981.persianblog.com
نويسنده: دوست یا دشمن...
شنبه، 15 فروردين 1383، ساعت 14:15
حتما در فوتبال شنیدی که میگن این تیم چیزی برای از دست دادن نداره... مغولها فقیر و گرسنه بودن اگه حمله نمیکردن به ایران از گرسنگی میمردن... نمیخوام توجیه کنم.. گور باباشون... ولی اگه ما هم که گرسنه میشدیم حمله میکردیم به هند... غنایم میآوردیم.... الان ما میگیم قتل بده چون از مجازاتش میترسیم.. یا اینکه تصور اینکه همین بلا سر ما یا یکی از نزدیکان ما بیاد ما رو دچار حالتی از ناراحتی و رنج میکنه که حاضر نیستیم به خاطر اون رنج دست به اون کار بزنیم.. ولی اگه ما اگه تو جامعه یه جوری این رو به عنوان یه ارزش قلمداد کنیم اون وقت اصلا سخت نمیشه.. مثلا اینکه هر کس تعداد بیشتری آدم بکشه برتره... مثل جوامع وحشی.... اونوقت فرق میکنه... پس باز هم میبینه که قصد توجیه نیست و برگشتیم سر خونه اول.... این ماییم که تعیین میکنیم.. یعنی اخلاق نوعی قانون تشریعی و نه تکوینی است.. یعنی چیزی نیست که وجود داشته باشد.. بلکه چیزی است که قرار داده میشود... و به همین لحاظ قابل تغییر و گاهی متناقض است...
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: دوست یا دشمن...
شنبه، 15 فروردين 1383، ساعت 14:11
بستگی داره از چه دیدی نگاه کنی؟؟؟ این هم یه نوع منفعت شخصیه... اون کسی هم که میره دزدی واسه منافع شخصیه.. اگه میگیم دزدی بده به این جهتهگه فایدهای که از این لحاظ به ما میرسه به مراتب کمتره از ضرریه که بواسطه هرج و مرج و احتمال غارت خونه خودمون .... پس باز ما اون رو نسبت به یه چیز سنجیدیم..
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: دوست یا دشمن...
شنبه، 15 فروردين 1383، ساعت 13:59
سلام مجدد.. در جواب بچه جون باید بگم که نه اینطور نیست.. چطور مثلا تو همین جامعه خودمو ن چه حالا چه قبلا خیلیها اعدام شدن.. معتاد ... ساواکی... دزد... کاری به اینکه کارشون درست بوده یا نه نداریم... چطور فرد یا گروهی که میگه قتل بده خودش دست به این کار میزنه... خب در صدر اسلام عربها که به ایران حمله کردن خیلی از ایرانیها رو کشتن؟؟ به نظرت کارشون درست بود؟؟؟ پس میبینی که این ماییم که ارزش یا ضد ارزش بودن یک کار رو تعیین میکنیم... که ممکنه با توجه به مقتضیات زمان تغییر کنه.. پس هیچکدوم قطعی و صددر صد نیستن... مغولها به ایران حمله کردن... خب ایرانیها هم هفتهای دو بار حمله میکردن به هند.. نادر قلی خان افشار که معرف حضور هستن... اسکندر نامرد اومد ایران حکومت مقتدر ما رو سر نگون کرد.. خب ما هم رفتیم آتن پدرشونو در آوردیم...
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: بچه جون
شنبه، 15 فروردين 1383، ساعت 13:16
باز برميگرديم به همون مثال ساده و روشن جاذبه : اگر بر نيروي جاذبه غلبه كنيم نميگيم كه جاذبه در اين لحظه وجو ندارد … نميگيم جاذبه نسبيه .. ميگيم؟ نچ نميگيم! و اين است راز نهفته در اين مهم!...آزادي بدون قيد وشرط و فرح بخش در انتخاب هر چيزي به عنوان هدف و نيز بي يقيني و ترديد در مورد همه چيزايي كه ارزش محسوب ميشن !!! اين تعريف آكادميك به نظرت آشنا نمياد؟؟ انسان پست مدرن اصلا به چيزي به نام اخلاقيات اعتقادي نداره ...يا حداقل به خاطر حفظ اخلاقيات آزادي هاي فردي خودش و منافع خودش رو محدود نميكنه!!! يعني اگر يه عده براي حفظ منافع خودشون كه ممكنه از قضا اون چرنديات آرماني هم قاطيش باشه برن و بكشن به نظر تو كار درستي انجام دادن؟ اگر بگي آره يعني اينكه تو هم پيرو پست مدرنيزم هستي! اگر بگي نه يعني معتقدي كه كشت و كشتار در هر شرايطي و به هر دليلي خلافه و اين نشون ميده تو نسبي گرا نيستي!!! بلكه مطلقا قتل رو مردود اعلام ميكني! به نظر مياد از پست مدرنيزم بيزاري؟؟ اما ببين خوب كه دقيق بشي ميبيني اين نسبي گرايي تو در مورد اخلاق يه چيزايي تو همون مايه هاست! خصوصا قسمت آخر.. از ما گفتن بود!
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: بچه جون
شنبه، 15 فروردين 1383، ساعت 13:12
يعني كه چي؟ اخلاق نسبيه و اين حرفا كدومه عامو؟؟!! اين دشمن چي چي ميگه؟ اينكه شما قتل رو در جايي درست ميدونين و در جايي غلط ناشي از اين ميشه كه منافع شخصي خودتون رو در نظر ميگيرين اما در اصل موضوع هيچ خللي وارد نميشه و همه چيز همچنان بر قوت خودش باقيه! بياييد دست در دست هم دهيم و بي ثباتي انسان رو نندازيم تقصير نسبي بودن اخلاق! هيچ وقت به اين فكر كردي كه اگه قرار باشه هر فقير نداري راه بيافته بره براي امرار معاش دست به دزدي بزنه چه هرج و مرجي به وجود مياد؟! مثلا تو كشوراي فقير آفريقايي .. اصلا راه دور نريم همين ايران خودمون! موافقي از ديدگاه اسلام هم يه نگاهي به اين موضوع بندازيم.. هان؟ چطوره؟ ببينم اگه قرار باشه هر كس كه عرصه بهش تنگ اومد راه بيافته بره راهزني و آدم كشيو دزدي صرفا براي گذروندن امورش پس تكليف اين امتحاناي الهي چي چي ميشه؟ هاپولي هپو ..نه؟ مثلا چيزايي از قبيل زندگي شرافتمندانه و اينا با تفاسير ارائه شده نقش چماق رو بازي ميكنن اين وسط…
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: امير حسين
شنبه، 15 فروردين 1383، ساعت 11:36
سريال مزخرف بانوی ديگر رو که از شبکه ۵ پخش ميشد ديدی مستاقل کامل خودت بود :D//////////////// در هر حال سال نو مبارك//////////// شرمنده نبودم زودتر به عيد ديدنيت بيام
E-mail: www.torob_che2000@yahoo.com
URL: loneh.persianblog.com
نويسنده: Miakeel
شنبه، 15 فروردين 1383، ساعت 10:7
اينهايی که اون پايينه يه وقت فک نکنی تعريف آکادميک بودا!!!!!!!!...فقط خواستم ببينی........اصلا هيچ ربطی هم به بحث ما نداشت!!!!!!!!!!
E-mail: وارد نشده است
URL: badobarann.persianblog.com
نويسنده: Miakeel
شنبه، 15 فروردين 1383، ساعت 10:6
Skeptical Postmodernists- They are extremely critical of the modern subject. They consider the subject to be a “linguistic convention” (Rosenau 1992:43). They also reject any understanding of time because for them the modern understanding of time is oppressive in that it controls and measures individuals. They reject Theory because theories are abundant, and no theory is considered more correct that any other. They feel that “Theory conceals, distorts, and obfuscates, it is alienated, disparated, dissonant, it means to exclude, order, and control rival powers” (Rosenau 1992: 81). Affirmative Postmodernists- Affirmatives also reject Theory by denying claims of truth. They do not, however, feel that Theory needs to be abolished but merely transformed. Affirmative are less rigid than skeptics. They support movements organized around peace, environment, and feminism (Rosenau 1993: 42).
E-mail: وارد نشده است
URL: badobarann.persianblog.com
نويسنده: Miakeel
شنبه، 15 فروردين 1383، ساعت 10:5
....به هر حال هنوز هم دنبال يه تعريف مشخص..آکادميک(از نوع غير مشتی هم بود خيالی نيس)..و البته معتبر ميگردم....شايد امروز فردا يه سر برم کتابخونه....اما اگر تعريف تو رو پايه قرار بديم و بگيم پست مدرنيزم اصلا اخلاق رو نفی می کنه...باز هم دليل نميشه که بگيم اخلاق به وسيله انسان پست مدرن به مشهد رفت(مشهد مقدس نه هاااااااا)....مثلا من با کسی...چيزی...حزبی...حرفی...انديشه ای مخالفم و اون رو نفی می کنم....به دلايلی که احتمالا به من هم ربطی ندارن اون چيز يا کس از بين ميره....خوب حالا چنجوری و به چه دليلی من بايد محکوم بشم؟؟؟؟؟..مثل اينکه زياد حرف زدم باز...با معذرت از همه!!!!
E-mail: وارد نشده است
URL: badobarann.persianblog.com
نويسنده: Miakeel
شنبه، 15 فروردين 1383، ساعت 10:4
...ضمنا خودم می دونم که داريم در مورد پست مدرنيزم و اخلاق صحبت می کنيم و نه در مورد مثلا معماری پست مدرن يا Art و غيره......حقيقتش وقتی اون تعريف رو از پست مدرنيزم ديدم...گفتم که تير خلاص شليک شد...آخه من خيلی وقت مطالعه کردن فلسفه رو ندارم...شايد يکی دو سال پيش يه مقاله در مورد پست مدنيزم خونده بودم..(همون روزهايی که بحث خانه های عفاف چيز شده بود)....ولی از بس اين ايسم ها زياد هستن...خيلی توجهی نکردم و گفتم بابا شراگيم حرفش سنده...ولی چه می دونستم که سند (و گاهی حديث) هم جعل می کنه!!!!!!اين تيکه مزاح بود....
E-mail: وارد نشده است
URL: badobarann.persianblog.com
نويسنده: Miakeel
شنبه، 15 فروردين 1383، ساعت 10:3
با سلام مجدد.....اول به اين جمله توجه کن:Postmodernism is highly debated even between postmodernists themselves./SHANNON WEISS & KARLA WESLEY of As.Ua / .....و به اين يکی:Ask 5 people what post-modernism means and you'll likely get five different reactions or none/Jon Mattox/ ....خوب ولی با به دنبال يک تعريف آکادميک هستيم....خيال می کنم که تعريفی که تو از پست مدرنيزم کردی نظر شخصی اقای رابينسون(که يکی از دوستان قديمی و بچه محل خودمون هم هستن)...بود..یه تعریف شعارگونه..به هر حال با اين فرمايش شما موافقم که پست مدرنيزم يک مکتب با تعاريف و خصوصيات مشخصه...و در واقع اساسنومه داره....شراگيم جان وقتی فرمايش می کنی تعريف آکادميک (اون هم از نوع مشتيش)...بعدش نبايد بگی چکيده اين مکتب ميشه:...آخه این که نمیشه تعریف آکادمیک....
E-mail: وارد نشده است
URL: badobarann.persianblog.com
نويسنده: golnaz
شنبه، 15 فروردين 1383، ساعت 9:48
سلام > چی شده زدی به تیپ اخلاق؟ :) جالب بود
E-mail: وارد نشده است
URL: sadaf.persianblog.com
نويسنده: عزیزدوردونه
شنبه، 15 فروردين 1383، ساعت 3:27
در مسائل ديگر نفع بشريت خودش رو نشون ميده مثلا شاید حمله مغولها برای خودشون یه کار اخلاقی هم بوده ولی در دید جهانی نمیتونه این کار اخلاقی باشه و ربطی هم به سیاست یا دوست و دشمن نداره در جمع فکر میکنم اخلاق در اکثر موارد نسبی است و عقل جمع در طول زمان به بشر یاد داده که چی به نفعه و چی نیست و همونها رو به عنوان ارزش اخلاقی شناخته و اتفاقا جالبه که خیلی هاش قابل تغییر هم هست البته باز هم به شرط اینکه این تغییر نفع جمع رو بخاطر منافع شخص یا یک گروه کوچیک به هم نزنه
E-mail: وارد نشده است
URL: www.omila.com
نويسنده: عزیزدوردونه
شنبه، 15 فروردين 1383، ساعت 3:26
بنده اگر نقطه چين ميزارم دليل دارم شما هم دليلی داشتی برای کارت :))) اما موضوع از بس قابل بحثی رو انتخاب کردی که هيچ جوره نميشه به يه نتيجه قطعی رسيد توش به همين جهت بحثی در مرودش نکردم ام از نظر من اخلاق رو ميتونه نفع جمع تعريف کنه هر کاری که نفع جمع توش باشه ميتونه اخلاقی باشه البته به شرط اينکه فقط مرگ خوب نباشه ولی برای همسايه مثلا دروغ گفتن ميتونه جالب باشه ولی برای منافع شخصی د رحاليکه نفع جمع به هيچ وجه در اوون دروغ نيست لذا اگر تمام جوامع رسيدن به اينکه دروغ گفتن بده اين اصلا چيز دور از ذهنی نيست يا مثلا دزدی کزدن شايد منافع شخصی رو تامين کنه اما برای جامعه مضره و طبيعيه که عقل جمع اوون رو مضر بدونه من هنوز جامعه ای رو نديدم که دزدی توش پسنديده باشه (البته چرا ايران هست :)
E-mail: وارد نشده است
URL: www.omila.com
نويسنده: دوست یا دشمن...
شنبه، 15 فروردين 1383، ساعت 2:27
ممنون از توجهت عزیز .. من که همون اول گفتم چیزی بارم نیست... در مورد نسبی بودن هم منظور من سنجیده شدن نسبت به سایر موارد بود و نه نسبی و مطلق بودن.. منظور من بی اعتباری و عدم قانونمندی قواعد اخلاقی بود که این خودش به نوعی مطلق نبودن اخلاق رو میرسونه.. به هر حال ممنون ... جالب بود... موفق باشی...
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: شراگيم
شنبه، 15 فروردين 1383، ساعت 2:5
خوشحال ميشم ايميلی از تو عزيز داشته باشم...!:)
E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com
نويسنده: شراگيم
شنبه، 15 فروردين 1383، ساعت 2:4
برای دوست يا دشمن عزیز: اگه ميگيم اخلاق نسبيه به اين معناست که قواعد اخلاقی کلی که مو لای درزش نره وجود نداره و اصلا اين که ميگی بايد ببينيم نسبت به چی سنجيده ميشه با اون معنای نسبی بودن اخلاق زياد جور در نمياد...مگه اينکه منظورت اين باشه که چه مواقعی عملی اخلاقی حساب ميشه و چه موقعی غير اخلاقی...حالا بگذريم... بقيه کامنتت رو هم البته خوندم...نکته خاصی درش نميبينم که بخوام جوابگو باشم...فقط ممنونم از توجهت...فقط بعضی جاها از فلسفه های مختلف اخلاقی عجولانه و شتابزده برداشت کرده بودی...يعنی بعضی مکاتب اخلاقی رو با دلايل نه چندان محکم و استدلالهای متوسط و بعضا نادرست رد و يا قبول کرده بودی...به هر حال برات ارزوی موفقيت دارم...:)
E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com
نويسنده: دوست یا دشمن (نسبی است )
شنبه، 15 فروردين 1383، ساعت 1:59
شراگيم جان به خاطر تواضع نيست.. به خاطر برخی ملاحظاته که خودم رو معرفی نکردم... اگه دوست داشتی ایمیل بدم بهت..؟؟
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: دوست یا دشمن (نسبی است )
شنبه، 15 فروردين 1383، ساعت 1:55
ببخشيد وسطش سيستم قاط زد مجبور شدم رفرش زدم يکی از کامنت ها دوبار اومد .. يکی هم نيومد که حوصله نداشتم دوباره تایپ کنم... لطفا خودت اونو پاک کن... باز هم ممنون...
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: شراگيم
شنبه، 15 فروردين 1383، ساعت 1:40
دوست يا دشمن جان...بابا چقده تواضع...!!خودت رو معرفی کن بابا...:) الان ميخونم کامنتت رو...وايسا...!
E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com
نويسنده: شراگيم
شنبه، 15 فروردين 1383، ساعت 1:38
چطوری میکائیل جان؟ منبعی که اون تعريف رو ازش نقل کردم کتابEthics تاليف Dave robinson هست...انگليسی نوشتم که ابهتش بگيرتت...!:)) بعدش هم ممکنه پست مدرنيسم تو هر مقوله ای تعريف خاص خودش رو داشته باشه...توجه کن که بحث ما محدود به اخلاق هست...!:)
E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com
نويسنده: دوست یا دشمن (نسبی است )
شنبه، 15 فروردين 1383، ساعت 1:29
اگه با معیارهای خودمون سنجیدیم و یا معیارهای جمع در اونصورت میشه همون نسبی بودن اخلاق... فکر کنم بهتره نتیجه گیری رو بذارم واسه تو.. خودم به هیچ نتیجهای نمیتونم برسم.. به نظر من اخلاق هیچ کدوم از اینا نیست و همه اینا هست... یعنی مثل یه سیاله که باید فشرده بشه تا بتونیم توی یه ظرف جاش بدیم .. با اینکه توی همه این ظرفها جا میشه ولی توی هیچ کدوم جا نمیگیره.... ببخشید که به دلایل ملاحظاتی نمیتونم اسم و آدرسم رو براتون بذارم... پاینده باشی...
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: دوست یا دشمن (نسبی است )
شنبه، 15 فروردين 1383، ساعت 1:25
ممکنه یکی بخواد با این ایثار خودش رو مطرح کنه که این هم باز میشه ارضای منافع شخصی.... ممکنه ما یک قاتل رو اعدام کنیم.. این قاتل خودش یک قاتل داره... مجازات این قاتل رو کی تعیین میکنه... چرا باید فکر کنیم که اون کسی که یک قاتل رو اعدام میکنه بی گناهه... ممکنه اصلا بگیم اینا جبریه... پس اگه جبریه کل اخلاق میره سئوال ... اگه هم که جبری نیست ما که نمیتونیم کار اون رو توجیه کنیم و از نظر اخلاقی بسنجیم.. چون باید با معیارهای خود شخص سنجیده بشه... که حتما بیگناه میشه..
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: دوست یا دشمن (نسبی است )
شنبه، 15 فروردين 1383، ساعت 1:24
ممکنه یکی بخواد با این ایثار خودش رو مطرح کنه که این هم باز میشه ارضای منافع شخصی.... ممکنه ما یک قاتل رو اعدام کنیم.. این قاتل خودش یک قاتل داره... مجازات این قاتل رو کی تعیین میکنه... چرا باید فکر کنیم که اون کسی که یک قاتل رو اعدام میکنه بی گناهه... ممکنه اصلا بگیم اینا جبریه... پس اگه جبریه کل اخلاق میره سئوال ... اگه هم که جبری نیست ما که نمیتونیم کار اون رو توجیه کنیم و از نظر اخلاقی بسنجیم.. چون باید با معیارهای خود شخص سنجیده بشه... که حتما بیگناه میشه..
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: دوست یا دشمن (نسبی است )
شنبه، 15 فروردين 1383، ساعت 1:20
پس باید شرایط اجتماعی رو در نظر گرفت که باز یه نوع جبره... شرایط اجتماعی میشه اون چیزی که به ما القا میشه از طرف فرد یا گروهی که عقیدهشون غالب میشه... که اونها هم بنا به منافع خودشون اون عقاید رو میدن به خورد دیگران... ممکنه هنوز هم افرادی باشند که به فکر خودشون نباشن و به دیگران فکر کنن ولی هیچ تضمینی وجود نداره که اونا صد در صد از این کارشون چه نفعی میبرن...
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: دوست یا دشمن (نسبی است )
شنبه، 15 فروردين 1383، ساعت 1:19
پس هیچ بایدی نباید به کار بره.. چون ما نمیدونیم طرف در اون لحظه در چه مجموعهای از شرایط قرار داشته؟؟نظر سارتر هم تا حدودی قابل قبوله .چون حتی اگه ما تمام شرایط یک انسان در یک لحظه رو در نظر بگیریم امکان نداره بتونیم مثل همون فرد فکر کنیم چون ظرفیتهای فکری فرق میکنه... پس پای جبر اومد وسط.. یعنی این یه اجباره.. چون خلقت ما مثل هم نیست... ولی این هم نمیتونه جواب ما باشه... چون اکثر این ظرفیتها اکتسابیه..
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: دوست یا دشمن (نسبی است )
شنبه، 15 فروردين 1383، ساعت 1:17
.پس این نظریه هم تا حدودی میشه درست باشه.... و نظریه نسبیت رو هم تایید میکنه... در مورد قوم مغول هم اونا برای این حمله میکردن که یا میخواستن قدرتنمایی کنن یا برای فرار از گرسنگی یا به هر دلیلی این کار رو انجام میدادن که در اون لحظه و زمان براشون یک ارزش اخلاقی بوده... ممکنه چیزی الان برای ما ارزش اخلاقی باشه ولی یک ساعت بعد بشه یک ضد اخلاق... چون نسبت به یه چیزی سنجیده میشه...
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: دوست یا دشمن (نسبی است )
شنبه، 15 فروردين 1383، ساعت 1:15
واقعا دستت درد نکنه... هم از بابت پستت هم از بابت خدمات پس از فروش..... در مورد این بحثت والا من کوچکتر از اونم که نظر بدم... ولی میشه تا حدودی نظریه نسبی بودن اخلاق رو پذیرفت.. یعنی اخلاق نسبیه ولی به یه شرط که نسبت به چی سنجیده بشه... اگه آدم کشتن بده پس چرا قاتل رو قصاص میکنن.. چون این از یه لحاظ دیگه سنجیده میشه... اگه آدم کشتن بده چرا ما توی جنگ این همه عراقی کشتیم... درسته اونا به مملکت ما حمله کرده بودن ... ولی همه شون که حمله نکرده بودن... ما هم بمب زدیم به بغداد... اگه کشتن غیر نظامیا بده پس چرا.... نمیخوام وارد این بحثا بشم.. انسان در واقع سر خودش کلاه میذاره... پس نسبی گرایی جواب نداد بریم سر منافع شخصی... به خاطر منافع شخص یا گروهه اگه هم کاری صورت میگیره... یعنی ما مثلا صلاحمون در کشتن دشمنه... خب از یه جهت دیگه پس ما میتونیم همین حالا مثلا بریزیم خونه همسایه رو غارت کنیم... چون منافع توشه.... ولی این از نظر عموم تایید شده نیست.. ممکنه همه دوست داشته باشن این کار رو بکنن ... پس چرا نمیکنن... چون ضرری که ممکنه بواسطه این کار ببینن بیشتر از سودشه
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: Miakeel
شنبه، 15 فروردين 1383، ساعت 0:46
من باز اومدم.........چند تا کتاب رو که داشتم + چند تا sourceاز اينترنت رو re-study کردم.........چنين تعريفی که از پست مدرنيزم کردی می يافت نشود.....لطفا منبع تعريف آکادميکت رو افشا کن...........ضمنا من پيک نوروزيم مونده رو زمين...ای کاش يکی بود غصه لاغر شدن و درس نخوندن من رو هم می خورد!!!!!!....فردا يه تعريف از پست مدرنيزم(با منبع) من رو می کنم....تو هم منبعت رو رو کن............
E-mail: وارد نشده است
URL: badobarann.persianblog.com
نويسنده: nasser
شنبه، 15 فروردين 1383، ساعت 0:18
برادرم درود بر تو .ممنون که برای کامنت من وقت گذاشتيد .خدا رو شکر ميکنم بخاطر برادری مثل تو .اگر برايت جالب بود که بدانی چطور کسی بعد از۲۰ سال مسلمان بودن و روزه و نماز و خلاصه يک مسلمان معتقد .حالا چرا پيرو مسيح شده و عيسی مسيح را بعنوان خدايی که جسم پوشيد و روی زمين آمد ميداندو او را يگانه اميد و راه نجات بشريت ميداند.خوشحال ميشوم در خدمتتان باشم .در ضمن طبق تعالیم عیسی مسیح من هیچ دین و مذهبی ندارم و اصولا دین را وسیله و ابزار گرفتاری میدانم حتی اگر مسیحیتی باشد که بصورت دین در آمده باشد.آی ديم رو ميذارم مايل بوديد مرا اد کنيد تا راحتتر شهادت مرا بشنويد.مايل هم نبوديد بازهم برايت از خدای بزرگسلامتی و برکت ميطلبم و نديده چون برادر دوستت دارم.خدا پشت و پناهت باشد.irani777
E-mail: وارد نشده است
URL: isairan.persianblog.com
نويسنده: شراگيم
شنبه، 15 فروردين 1383، ساعت 0:3
شبح جان دمت گرم...ما هم بعد از نود و بوقی چار تا مطلب جدی مينويسيم چشم اميدمون به شماهاست...!:)
E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com
نويسنده: شراگيم
شنبه، 15 فروردين 1383، ساعت 0:2
ای بابا..ميکائيل جان سخت نگير...خوشحالم که تا حدودی تونستم جواب بدم به شبهاتت...اين آخری هم ايشالا رفع ميشه...شايد اصلا مغولها هم برای خودشون توجيهات اخلاقی داشتن...بايد محققانه تر در اين مورد اظهار نظر کرد...يعنی بايد علت لشکر کشی مغولها و اعتقاداتشون رو دونست...من که اطلاع زيادی در اين مورد ندارم...راجع به اون کلمه هم در اصل ((کرسی خل)) بوده که به مرور زمان قلب شده و به اون شکل ظاهرا زننده در اومده...!؛) سخت نگير...حس و حال رفتن تو اديتور رو ديگه ندارم جون ميکائيل...!
E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com
نويسنده: شبح
جمعه، 14 فروردين 1383، ساعت 23:56
شراگيم جان! چند روز بود وبلاگ نمیخوندم. الان هم که نصف شبی اينجا را باز کردم. اميدوارم فردا برسم اين چند پست آخرت رو بخونم و بعد حتما نظرخواهم داد. ممنون از لطفی که به من داری!
E-mail: shabah@shabah.org
URL: shabah.org
نويسنده: Miakeel
جمعه، 14 فروردين 1383، ساعت 23:40
شراگيم جان....گفتم که دارم چيز ياد می گيرم.....راستش ديگه جرات ندارم کامنت طولانی بذارم اینجا...فحش می خورم به مولا....به هر حال هنوز در مورد حرفی که در مورد قوم مغول زدی توجيه نيستم و قانع نشدم.....به هر حال اونها هم انسان بودن.....استثناء هم نبودن.......بنا نهادن يک بنيان فلسفی-اخلاقی جديد هم پيشکش....هم آرماتور صد و بيس -سی تومن گرون شده ...رسیده به کيلويی ۴۵۰ -۴۶۰ تومن.....هم سيمان نايابه...هم افغانی گرون شده.....فونداسيون ريزی فعلا بی فونداسيون ريزی....عجالتا عزيزم از کلمات رکيک استفاده نکن..چون خانومها هم اينجا رفت و آمد دارن...درست نيس.....(اون کامنت پايينی رو تا کسی نديده اديتش کن لطفا)....اصلا تو چرا وقتی می خوای يه نفر رو چيزفهمش کنی قاط می زنی....؟؟؟؟
E-mail: وارد نشده است
URL: badobarann.persianblog.com
نويسنده: ارديبهشت
جمعه، 14 فروردين 1383، ساعت 23:18
سلام. سال نو را به شما تبريک می گويم. وبلاگ زیبایی دارید با مصالبی زیباتر.ما تازه خيابان ارديبهشت را بازسازی کرده ايم.تشريف بياوريد...شاد زی....
E-mail: وارد نشده است
URL: ordibeheshtpoem.persianblog.com
نويسنده: شراگيم
جمعه، 14 فروردين 1383، ساعت 22:53
برای عزيز دردونه : قهری؟ اين چند تا نقطه ای که گذاشتی از صد تا فوحش ناجور! بدتر بود...!:)) ؛)
E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com
نويسنده: شراگيم
جمعه، 14 فروردين 1383، ساعت 22:53
میمونه نظر من در مورد مسائلی مثل دروغ مصلحت آميز (به قول تو تبدیل یک ضد اخلاق به اخلاق)...در نظر خواهی پست قبل به روشنی در این مورد نظرم رو گفتم...من دروغ مصلحت آميز رو بی اخلاقی نميدونم...:)چون معتقدم حقیقت اعمال چیزی بیشتر و بالا تر از ظاهر اون اعمال هست... اون نظر خواهی پست قبلی رو يه بار ديگه بخونی فکر کنم جوابت رو کامل دادم...به هر حال واقعا ممنون از توجهت...اگه ۴ تا مثه تو بيان نظراتشون رو بگن و بشه يه جمع بندی کرد شايد بنيان يه فلسفه اخلاقی جديد رو همينجا با هم پی ريزی کرديم...!؛)
E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com
نويسنده: شراگيم
جمعه، 14 فروردين 1383، ساعت 22:52
واقعا چند درصد رو ميشناسی که امروز عملا التزام به حفظ اخلاقيات ولو به قيمت یک درصد سود کمتر داشته باشن؟ يارو به خاطر صد تا تک تومنی مثه آب خوردن دروغ ميگه...اصلا پايبند بودن به اخلاقيات به قول تو امروز بحث خاله زنکی شده و اگه مثلا بشی شهردار جایی و يک ساله نتونی يه ميليارد به جيب بزنی همه فکر ميکنن دور از جون کس خلی!! اينها همه آفت سرمايه داری و گسترش فرهنگ مصرف گراييه...و اون انديشه پست مدرنيسم هم خيلی قشنگ توجيهش ميکنه و ميشی دزدی که از دزدی کردن خودت حتی به خودت ميبالی...!!! کجای تاريخ چنين چيزی به صورت تئوريک و به صورت یک قاعده وجود داشته ؟ به هر حال بحث واقعا پيچيده نيست و من حس ميکنم تو مفهوم پست مدرنيسم رو به درستی درک نکردی(و حتما اشکال از بيان قاصر من بوده!)و لابد فکر میکنی پست مدرنیسم = بی اخلاقی !! امیدوارم حل شده باشه مشکلت...
E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com
نويسنده: شراگيم
جمعه، 14 فروردين 1383، ساعت 22:51
امروز هم اينگونه نيست که مثلا لشکرکشی آمريکا به خاورميانه به خاطر اون انديشه پست مدرنيستی باشه و آمريکا هم بهانه های قشنگ و اخلاقی برای اين کشت و کشتارها داره...یعنی دولتها عملا اندیشه های خودشون رو پست مدرن نمیدونن ولی در حقيقت اینگونه هستن... اين قتل و کشتاری که من مثال ميزنم کشتارهايی مثل اون قتلهايی ست که به علت عدم التزام به اخلاق داره هر روز اتفاق ميفته...نمونه ش قتلهای زنجيره ای هست که هر چند ماه يکبار تو آمريکا و ساير کشورها قاتلی با انگيزه های شخصی (لذت بردن...سرقت...تفريح و...) دست به کشتار ميزنه...! يا اخلاقيات ديگه به راحتی آب خوردن زير پا گذاشته ميشه...
E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com
نويسنده: شراگيم
جمعه، 14 فروردين 1383، ساعت 22:50
میکائیل عزیز...قوم مغول قبيله ای بيابانگرد و وحشی بودن و رفتارهاشون رو نميشه به حساب انديشه ای گذاشت که بی اخلاقی رو به سبک امروزی توجيه ميکنه...همينطور در سياهترين دوره های برده داری در روم و يونان برده داری اخلاقی محسوب ميشد و عمل برده داری يا مشابه اون در عمل اعلام جنگی بر عليه اخلاقيات اون دوران نبود...!پست مدرنيسم همونجور که گفتم ((هرگونه ارزش اخلاقی مورد توافق عموم رو نفی ميکنه)) واضحه ميکائيل عزيز ؟ پست مدرنيسم يه مکتب با اصول و تعاريف مشخصه...انسان پست مدرن اصلا به چيزی به نام اخلاقيات اعتقادی نداره...يا حداقل به خاطر حفظ اخلاقيات آزاديهای فردی خودش و منافع خودش رو محدود نميکنه...!کجای تاريخ چنين مکتب فلسفی وجود داشته؟ تو چه برحه ای از تاريخ انسان متمدن و صاحب انديشه خودش رو بالاتر از اخلاقیات دونسته ؟ کشت و کشتار در تمام طول تاريخ يا از جانب قبايل بدوی مثل مغول و وايکينگها بوده و يا بهانه های اخلاقی به ظاهر قابل قبولی پشتش بوده(مثل جنگهای صليبی يا جنگهای جهانی اول و دوم) يعنی هيچکسی عملا در طول تاريخ به مقابله با اخلاقيات نپرداخته...
E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com
نويسنده: شراگيم
جمعه، 14 فروردين 1383، ساعت 22:49
ميکائيل عزيز من کجا خواسته بودم که تعريف مشخصی از اخلاقيات ارائه کنين؟ سوالهای من کاملا مشخصه و وجود داره...برو یه نگاه دیگه بهشون بنداز...حالا باز نيای روانشناسی کنی حرفهای من رو که از فلان سوال تو از نظر روانشناسی فلان منظور استنباط ميشه...!؛) اما بذار ((پست مدرنيزم)) رو برات يه تعريف آکادميک مشتی بکنم شايد ابهامات رفع بشه...پست مدرنيسم مکتبيه که بعد از جنگ جهانی دوم به وجود اومد و چکيده اون ميشه(( آزادی بدون قيد و شرط و ((فرح بخش)) در انتخاب هرچيزی به عنوان هدف و نيز بی يقينی و ترديد در مورد همه چيزهايی که ارزش محسوب ميشن )) در هيچ دوره از تاريخ بشری هيچ تمدن صاحب انديشه ای اينچنين ارزشها رو زير سوال نبرده...(شايد ((رفتار)) و نه اندیشه اپيکوريها (لذت گرايان)رو در يونان باستان بشه شبیه ترین رفتار به جوامع پست مدرنيسم امروزی دونست که البته اونها هم به تعارض با اخلاق برنخواستن و فقط لذات رو اخلاقی میدونستن!)
E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com
نويسنده: Mikaeel
جمعه، 14 فروردين 1383، ساعت 22:41
يه سری به درد مشترک بزنيد...........چقذه شبيه زندگی من و تو هست ....اول فک کردم اشتباهی رفتم.......اصلا فک می کردم فقط ما اين رنگی هستيم........اين درد مشترک همون بادوبارانه تحت نسخه ام-اس داس!!!!!!!!........ولی فوق العاده می نویسه:http://www.akharebazi.persianblog.com
E-mail: وارد نشده است
URL: badobarann.persianblog.com
نويسنده: Mikaeel
جمعه، 14 فروردين 1383، ساعت 22:38
بچه جون.........!!!!!!!!!!Excellent ........به مولا داری حروم میشی....تو منو یاد جوونیهای خودم میندازی...!!!!!!!!!!!!....نمی دونم وبلاگ داری یا نه.....اگه داری نمی دونم چرا خودت رو معرفی نمی کنی....می ترسی بیایم اونجا تلپ شیم؟؟؟!ْ!!!!....اگر هم نداری....عاجزانه التماس می کنم زود زود زود یکی دست و پا کن........حتما...........باشه؟؟؟؟اين يه تکليف اجتماعی-ملی-دينی هست و هيچ قصوری قابل بخشايش نيس!!!!!
E-mail: وارد نشده است
URL: badobarann.persianblog.com
نويسنده: Mikaeel
جمعه، 14 فروردين 1383، ساعت 20:30
ايشالا اين همه کامنت کوفت زهر مارت بشه....مرد شو و يه سری هم به ما بزن.........کامنتهای من به زحمت يه چيکه اشک تکون ميخوره.....ای خدااااااااااااااااااا
E-mail: وارد نشده است
URL: badobarann.persianblog.com
نويسنده: Mikaeel
جمعه، 14 فروردين 1383، ساعت 20:29
......ميدونم که به واسطه رشته تحصيليت علم آمار رو در حد علم نجوم دقيق می دونی و قبول داری...و حتما تا حالا از جامعه ای که توش زندگی می کنی و وصله پست مدرنيته شدن هنوز زوده که بهش بچسبه...يه آمار شخصی و غير رسمی واسه خودت گرفتی و می دونی جمهوری اسلامی ايران به حول و قوه الهی از ايالات متحده در زمينه همجنس بازی نه تنها چيزی کم نداره...بلکه سرعت پيشرفتش خيلی بيشتر هم هست...(نگو نه که دعوامون ميشه)....به هر حال هنوز معتقدم که چيز جديدی اتفاق نيفتاده.....خيلی چيزها عوض شده ولی ما آدما کماکان همون بلايی رو سر اخلاق مياريم که بابا بزرگامون مياوردن و اصلا نمی دونستن پست مدرنيزم...چه جور جونوريه.....شراگيم جان باور کن تمام چيزهايی که گفتی در يک جمله خلاصه ميشه...:وای ننه!!!!!!! پناه بر خدا...دوره آخرالزمون شده!!!!
E-mail: وارد نشده است
URL: badobarann.persianblog.com
نويسنده: Mikaeel
جمعه، 14 فروردين 1383، ساعت 20:28
.....اینقدر کوچیک که فقط یه تیکه زمین باقی بمونه به نام واتیکان...حتما خبرهایی رو که اخیرا از شیرین کاریهای واتیکان نشین ها منتشر میشن شنیدی....البته اخبار جدیدی هم نیستن..سوء استفاده از کودکان..سوء استفاده های مالی..و غیره.....به هر حال این اتهام که پست مدرنیزم به واتیکان...(واتیکانی که تا آخرین طبقات و صفوف سازمانیش هم در مقابل تجدد ايستاده)....هم رسوخ کرده خيلی قابل دفاع نيست....شايد اتفاقاتی که امروز در غرب ميفته ناشی از سياست آزاد باشه....يکی از طبعات ليبرال دمکراسی.....حالا اگه بگی خوب ليبرال دمکراسی هم زاييده مدرنيزمه...اون وقت يه باب جديدی باز ميشه که در اين مقال نمی گنجد!!!!!!!!!......به هر حال من فکر می کنم مثلا وقتی پرزيدنت کلينتون به همجنس گراها رسميت اعطا می کنه....يا چيزهای مشابه..در صدد هست که اولا اساس لیبرال دمکراسی رو که سرکوب هر اندیشه ای رو(اگر همجنس گرایی رو اندیشه بدونیم) مردود ميدونه...حفظ کنه...و در مراحل بعدی شايد به کسب آراء بخش بيشتری از مردم برای حزبش فکر کنه...
E-mail: وارد نشده است
URL: badobarann.persianblog.com
نويسنده: Mikaeel
جمعه، 14 فروردين 1383، ساعت 20:27
...حتی اون رو واگذار کنه....تو ضيافت هاش به عنوان پذیرایی از مهمانها استثمارش کنه...(یه جور سکس گروهی).....کشتارهای گروهی که در اثر کشور گشایی های متعدد انجام میشد(یه نمونه بارزش حمله کشور دوست..برادر و همسایه سابق مغولستان به ایران که شامل قتل عام..تجاوز...دزدی و هر جور بی ناموسی دیگه ای که به فکر خطور کنه میشد.).....می بینی تمام چیزهایی که از تبعات پست مدرنیزم می دونی همیشه وجود داشته....(به حجمش کاری ندارم..بالاخره جمعیت انسانها خیلی زیاد شده )...چنگيز خان رو که يک انسان!!!! پست مدرنيست نمی دونی؟؟؟؟؟...يا قابيل؟؟؟.پس اين طور بگم که..آدمها(خیلی هاشون) ...هميشه تاریخ.. اخلاق رو فدای منافعشون کردن...و این اصلا به پست مدرنیزم ربطی نداره....بذار یه خرده دنیا رو کوچیک ترش کنیم....
E-mail: وارد نشده است
URL: badobarann.persianblog.com
نويسنده: Mikaeel
جمعه، 14 فروردين 1383، ساعت 20:26
....فقط و فقط گفته بودم تعریف شخصی از اخلاق(این هم به این دلیل بود که به طور مشخص پرسیده بودی چه تعریفی از اخلاق دارید)...نه اخلاق شخصی...پس سر نسبی یا مطلق بودن اخلاق اصلا چیزی نگفتم من بد بخت...۲-خواهش می کنم نظرت رو به طور شفاف در مورد تبدیل یک ضد اخلاق به اخلاق بگو....اگه این لطف رو بکنی حتم دارم خیلی از ابهامات مرتفع میشن....مثلا دیگه دزدی یک قرص نان برای فرزند گرسنه و غیره کمپیلیت شفاف سازی میشه میره پی کارش....۳-اما میرسیم به مهمترین مطلبی که بهش اشاره کرده بودی..... پست مدرنيزم...انسان پست مدرن و بريدن سر اخلاقيات.....نمی دونم چرا اينقدر اصرار داری تمام تقصيرها رو به گردن پست مدرنيزم بندازی...بذار يه نگاهی به گذشته های دور بندازيم...به زمان هابيل و قابيل...به زمان برده داری.... یا به زمانی که به صاحب يک کنيز اجازه داده ميشد که از اون هر جور که ميخواد استفاده کنه...
E-mail: وارد نشده است
URL: badobarann.persianblog.com
نويسنده: Mikaeel
جمعه، 14 فروردين 1383، ساعت 20:25
شراگيم عزيزم:۱-وقتی آراء مختلف رو مينويسی و بعد در آخر میپرسی شما چی فکر می کنيد..خواننده لاجرم و Automatically (به معنای غير ارادی) اين حس بهش القاء ميشه که بايد يکی رو از بين اين آراء انتخاب کنه...نگو اينطور نيست....اين يه حکم روان شناسيه که اثبات شده..و یه جور لم نویسندگی هم هست که فکر کنم بچه جون حرفم رو تایید کنه.....به هر حال تاييد می کنم که هيچ وقت مستقيما نگفتی يکی رو انتخاب کنيد....۲-شراگيم جان بحث من اصلا در مورد اينکه اخلاق نسبی هست يا مطلق نبود....من عرض کردم اخلاق يک تعريف مشخص نداره....اخلاق انسان شناسی....اخلاق روانشناختی....و ده ها جور تعريف برای اخلاق وجود داره....من منظورم از اینکه هر شخص تعريف خاصی از اخلاق داره..صرفا همین بود....منظورم خلق انسانها نبود.....که صد در صد و بدون شک...اخلاق و خلق دو تا چیز علی حده هستن......پس تا اینجا شفاف سازی شد که بنده معتقد به اخلاق شخصی نیستم....(یعنی سارتر نمنه؟؟؟؟)....
E-mail: وارد نشده است
URL: badobarann.persianblog.com
نويسنده: zary
جمعه، 14 فروردين 1383، ساعت 19:44
شراگيم جان من هنوز فرصت نکردم اين دو تا مطلب آخر رو بخونم ولی حتما تو اف لاين ميخونمشون...راستی من بدجوری بيسواد شدم(آيکن خجالت شديد!) منظورت رو از پينگ کردن نگرفتم!!!شرمنده...به هر حال ممنون و موفق باشی.
E-mail: وارد نشده است
URL: zaridiamond.persianblog.com
نويسنده: عزیزدوردونه
جمعه، 14 فروردين 1383، ساعت 19:15
............
E-mail: وارد نشده است
URL: www.omila.com
نويسنده: nasser
جمعه، 14 فروردين 1383، ساعت 18:36
برادر نازنينم درود بر تو .قبل هرچيز همت و پشتکار تو رو تبريک ميگم که با حوصله اين همه مطلب رو جمع بندی و تايپ کردی.برادر خوبم به عنوان يکی از ان پيروان تعاليم به قول شما تحريف شده عيسی مسيح که کتاب هم زياد نخوانده ام و سواد چندانی ندارم و دلبسته همان تعاليم متهم به تحريفم که اساس آن دو حکم است و بس پرستش خدا با تمامی جان و محبت به ديگران حتی دشمنانت.حالا اگر تحريف شده يا نه بماند.معتقدم داروی تمام دردهای بشر در اين دو نهفته است.بخصوص محبت.چون محبت دروغ نميشناسد با حسد بيگانه است و برای کسی بد نميخواهد.به مال کسی طمع نميورزد و ناموس همه را محترم ميشمارد و الی آخر.... برادرم فلسفه های بشری محدود و ناقص هستند حتی اگر در قالب کتابهای قطور با اسامی دهان پر کن باشند. ببخشيد اگر طولانی شد .برای تو برادر عزيزم از خدای بزرگ سلامتی و برکت آرزو ميکنم.
E-mail: وارد نشده است
URL: isairan.persianblog.com
نويسنده: حامین
جمعه، 14 فروردين 1383، ساعت 18:25
من فقط اومدم بگم من اومدما!!!! ولی بحثتون در حد ما نيست!
E-mail: Haminpersia@yahoo.com
URL: haminpersia.persianblog.com
نويسنده: بچه جون
جمعه، 14 فروردين 1383، ساعت 17:29
واما تفاوت جاذبه و وجدان در اینه که ما نیروی جاذبه رو قادریم از طریق محاسبات ریاضی بدست بیاریم اما وجدان رو نه!!که اونم شاید با یشرفت علم امکانش به وجود بیاد! والا دیگه از این آدمیزاد هیچی بعید نیست...اما این نمیتونه دلیلی برای رد وجدان باشه! توی فیزیک برای بعضی از حرکتها اصلا نمیشه معادله ای تعریف کرد ! مثلا فرض کنیم که برای حرکت زمین نمیتونیم معادله بنویسیم ( البته فرض میکنیم) بعد این حرکت چون از طریق حواس ظاهری هم قابل لمس نیست پس هیوم خان اون رو رد میکنه در کمال خونسردی!
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: بچه جون
جمعه، 14 فروردين 1383، ساعت 17:29
اما اون چیزی که مسلمه هر دو گروه یعنی کافر و خداشناس دزدی و قتل رو مردود اعلام میکنن ... میشه نتیجه گرفت که انسان ذاتا و بدور از هرگونه تعلیمات مذهبی و غیره بدی رو بد میدونه و خوبی رو خوب!( امری مثل روابط جنسی رو نه میشه بد تلقی کرد از لحاظ بقای نسل میگماا..نه میشه خوب تلقی کرد..البته وقتی حد و مرزی براش تعیین نشده باشه .. چون یه جورایی آدم حس حیوونا رو داره! ) اما این دلیل نمیشه همه خوب باشن .. گاهی اوقات لذتهایی که از اعمال شنیع میبریم بر نیروی وجدان غلبه میکنه .. اینم یه وجه اشتراک دیگه بین نیروی جاذبه و وجدان! یعنی اینکه گاهی اوقات نیرویی بر نیروی جاذبه غلبه میکنه و جسم بالا میره! ولی ما نمیگیم پس اصولا نیروی جاذبه وجود نداره مگه نه؟
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: بچه جون
جمعه، 14 فروردين 1383، ساعت 17:28
این نیرو و حس تو وجود همه ی ما هست و هیچ کس قادر نیست اونو کتمان کنه! بازم تاکید میکنم در اینکه چنین نیروهایی وجود دارن هیچ شکی نیست! اصلا وضع قوانین در این موارد خودش گویای دلیلی بر وجود این پدیده هاست .. به نظر من قوانین چیزی رو به وجود نمیارن بلکه به اون چیزایی که وجود دارن سروسامون میدن! زمانی رو به خاطر بیاریم که برای اولین بار دزدی و قتل اعمال نامشروع اعلام شدن این نشون میده که چنین مسائلی انسانها رو آشفته میکرده و براشون امری نادرست تلقی میشده! دزدی و قتل تقریبا برای تمام آدمهای دنیا امری خطاست اما یه چیزی مثل روابط جنسی تعداد محدودی از کشورها هستند که اونو نامشروع اعلام میکنن در حالی که اکثر کشورها خیلی هم مشروع میدونن این مسئله رو ! شاید این کشورها هنوز پی به عواقب شوم این مورد نبردن که اونو نامشروع اعلام کنن ( دیدگاه دین و اینا ) و شایدم کشورایی که اون رو خلاف اعلام میکنن هنوز به رشد فکری نرسیدن و متعصب عمل میکنن در این باره ( دیدگاه کافرانه)
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: بچه جون
جمعه، 14 فروردين 1383، ساعت 17:27
جل الخالق! عجب حرفی زده این مش هیوم !شتر از کرکره میره بالا با شنفتن این حرف الریشخندانه ( معادل اندیشمندانه) ! که همه چی بر اساس حواس ظاهری دریافت میشه و هرچیزی که از این طریق بدست نیاد وجودش کان لم یکن تلقی میشه هااان؟؟ اگر فرض کنیم که یک نیروی نگه دارنده تو وجود هر آدمی هست که اونو از انجام اعمالی از قبیل دزدی و قتل و غیره بازمیداره و اسم اونو بذاریم وجدان...بعد اونو با نیروی مثل نیروی جاذبه که در طبیعت وجود داره مقایسه کنیم.. متوجه یک سری شباهت هایی میشیم : هر دو رو نمیشه با حواس ظاهری لمس کرد و تنها از طریق آثاری که به جا میذارن ما پی به وجودشون میبریم مثلا: سیب از درخت میافته پس نیرویی اون رو به پایین میکشه! یا افراد سالم هیچ وقت نمیتونن خودشونو راضی کنن که اموال مردم رو که با هزار زحمت ویا دست کم یه زحمت بدست آوردن رو بردارن مال خودشون!!! و هر کس که چنین عمل ناجوانمرادنه ای رو در حق خود ما انجام بده مستحق بدترین کیفرها میدونیم ( نه انصافا آدم جیگرش نمیسوزه یه شب بیان هرچی داره و نداره رو بذارن روکولشونو د دررو! اصلا فرض کنیم که یه جایی باشیم که هیچ گونه قوانین برش حاکم نباشه )
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: عليرضا (آستانه)
جمعه، 14 فروردين 1383، ساعت 16:15
سلام شراگيم عزيز. ميدوني که من به خاطر يه قسم قديمي، سعي ميکنم نظرمو توي کامنت نگم. اگه حرفي داشته باشم، توي وبلاگ خودم مينويسم. اما يه چيزي رو نميتونم نگم: ازت بعيد بود در مورد فرويد اون جوري حرف بزني. من کاري به درست و غلط بودن عقايدش ندارم، اما به نظرم يه متفکر بوده و نبايد با توهين نقدش کني. به خصوص اين که بلافاصله بعدش نظر شخصي خودت رو هم گفتي و اين توي يک بحث علمي يعني سَم. اينجوري فکر ميکنم که خواننده هم کمتر به بيطرفي و بيغرضي تو اعتماد ميکنه. تازهشم حرف زدن پشت سر مرده اصلا خوب نيست...
E-mail: وارد نشده است
URL: www.armstory.com
نويسنده: fereshte
جمعه، 14 فروردين 1383، ساعت 15:25
akhlagh yaney: har bad ke be khod nemey pasandey ba dygaran nakon aey baradare man
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: شراگيم
جمعه، 14 فروردين 1383، ساعت 15:24
ممنون علی جان از توجهت :)) خبره جان يه نظر سازنده تر بده...!؛) چرا همش دوست داری به مسائل حاشيه ای دامن بزنی...!!:))P:
E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com
نويسنده: شراگيم
جمعه، 14 فروردين 1383، ساعت 15:18
از اين مثالها بيشمار ميشه زد و اگه فکر کنی ميبينی شعار نيست...انديشه پست مدرنيستی با صنعتی تر شدن و مصرفی تر شدن جوامع به سرعت گسترش پيدا کرده و شالوده اخلاقيات رو داره از بين ميبره...من در نظر خواهی پست قبلی تا حدودی نظر خودم رو(البته نه به صورت تعريفی آکادميک و شسته رفته) در مورد اخلاقيات دادم و سعی ميکنم به کمک شما کاملتر و بی نقص تر ارائه کنمش...ولی قبل از اون بيشتر دلم ميخواد نظر ساير دوستان رو در مورد اخلاقيات بعد از اين مقدمه و يا بهتره بگم تاریخچه ی تحول تفکر اخلاقی که نسبتا طولانی هم بود بدونم...!
E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com
نويسنده: شراگيم
جمعه، 14 فروردين 1383، ساعت 15:18
...(((يعنی انسان پست مدرن هرجا پای منافعش در ميون باشه اولين چيزی که مجازه قربانی کنه و سرش رو بدون ذره ای ترديد ببره اخلاقياته...!))) نه تنها در جوامع غربی که توی کشور خودمون هم نمونه های چنين انديشه ای بيشماره...چند درصد احتمال ميدی که اگه تو خيابون يخه يکنفر رو بگيری و صد هزار دلار بهش پول بسپاری و بگی فردا همين موقع ميام همينجا و ازت پول رو ميگيرم(و فرضا برای این کارت هم هزار دلار بهت دستخوش میدم) اون شخص اگه قبول کنه و پول رو بگیره فردا بياد و پول تو رو پس بده؟ چند درصد اين قضيه رو محتمل ميدونی؟فکر نميکنم خوشبين ترين آدم هم ده درصد به بازگشت اون شخص اميد داشته باشه...!!
E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com
نويسنده: شراگيم
جمعه، 14 فروردين 1383، ساعت 15:17
يا در صورت بروز جنگ و به خطر افتادن تماميت ارضی يک کشور قاعده قتل نکن در مورد دشمنان وجود ندارد و باز هم ميشه قوانين اخلاقی کاملا مشخصی وضع کرد...توی نظر خواهی پست قبليم در موارد ديگه هم توضيح دادم و حتما بخون اونها رو...به هر حال نسبی گرايی اخلاقی به نظر من آفت اخلاقيات به حساب مياد به خصوص نسبی گرايی از نوع پست مدرنيستی...!انسان پست مدرن عملا به هيچ قاعده اخلاقی پايبند نيست...کشورهای غربی رو نگاه کن...خيانت به همسر تقريبا عادی شده و خيلی از زنها علاوه بر همسر فاسق هم دارن...سوء استفاده های مالي نمونه های ديگه انديشه پست مدرنيستی در جوامع امروزيه...فساد های اخلاقی...سکسهای گروهی...کشتارهايی که تو تمام نقاط دنيا ميشه همه و همه آثار زيانبار چنین اندیشه ایست...عجيبه برام که اينها رو نميبينی!!
E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com
نويسنده: شراگيم
جمعه، 14 فروردين 1383، ساعت 15:16
پس تا اينجا من نتيجه ميگيرم که بعضی قواعد اخلاقی مطلقند و برخی ديگر نسبی...خوب اين خيلی بده...چه قاعده ای وجود داره که ما بفهميم کدوم قواعد اخلاقی مطلق هستند و کدومشون نسبی؟ آيا قاعده دزدی نکن به قول اون دوستمون در مورد مادری که با فرزند کوچکش داره از شدت گرسنگی میمیره صدق ميکنه؟ آيا برداشتن يک قرص نان برای اون مادر از پيشخوان جلوی مغازه با علم به اينکه صاحب مال در صورت تقاضای نان از دادن نان به او اجتناب ميکنه غير اخلاقيه؟ باز اينجا رابطه اخلاقيات با جامعه مطرح ميشه...آيا اخلاقيات برای حفظ جامعه وضع شده؟اگه اینچنین باشه میشه قوانین اخلاقی رو به صورت کاملا مشخصی تعريف کرد که فرضا کسی که از گرسنگی داره میمیره یا سلامتي اش در خطر است از قاعده دزدی نکن معاف است...و مسلم است که چنين قاعده ای نظم جامعه رو بر هم نمیزنه...
E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com
نويسنده: Ali
جمعه، 14 فروردين 1383، ساعت 15:15
سلام :) دکی من به جز ريشه اين بحث که ميدونی من خبره هستم توش ديگه :))) يه چيز ديگه هم متوجه شدم اگر چه در پست قبلی متوجه شدم اما آنرا اينجا متذکر ميشوم و رابطه ای هست که بين حلی و خاله سوسکه ميتونه وجود داشته باشه... از نظر فلسفی در اين ارتباط شما رابط حساب ميشين... از اونجايی که در بازار رابط بودن يک شغل کاذب هست شما سعی ميکنين خودتون به عنوان يک شاخه اصلی باشيد... حالا اينکه ۲ طرف جاده چی هست و سمت راست کی و سمت چپ کی باشه ديگه نميدونم ! اما از سمت راست حرکت کنيد ! اما مهم اين بود که باز اسم اين دو اومد :))) فعلا بای :) علی !
E-mail: good_Tempered2002@yahoo.com
URL: lunatic.persianblog.com
نويسنده: شراگيم
جمعه، 14 فروردين 1383، ساعت 15:15
ميکائيل جان مگه من گفتم بايد يکی رو انتخاب کنی؟ الان اين نظر تو که هرکسی اخلاق رو از ديد خودش ميبينه و قاعده ای کلی در مورد اخلاقيات وجود نداره همون نظر سارتره که معتقده اخلاق کاملا شخصیست...يعنی تو معتقدی که هيچ قاعده کلی در مورد اخلاقيات نميتونه وجود داشته باشه...ولی خوب در ادامه متنت اشاره کردی که خير و شر وجود داره... بذار اينجوری بهت بگم...به نظر تو شکنجه کردن کودکان اخلاقيست يا غير اخلاقی؟ به عقيده من که اين عمل در ذات خودش غير اخلاقيست...يعنی همواره(( قاعده کلی)) وجود داره که ((کودکان رو شکنجه نکنيد...!))(شما میتونی استثنايی برای این قاعده اخلاقی کلی قائل بشی که شکنجه کودکان رو در شرایط خاصی مجاز بدونه؟) پس در اين مورد اخلاقيات مطلقه؟ قبول داری؟ ولی قاعده اخلاقی ديگری وجود داره مثل دروغ نگوئيد...آيا ميشه گفت دروغ گفتن همواره غير اخلاقيست؟ مسلما خير...دروغ مصلحت آميز نوعی از دروغ گفتن است که به عقيده من(و صد البته برخلاف عقيده کانت و برخی فلاسفه ديگر) اخلاقيست...
E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com
نويسنده: Mikaeel
جمعه، 14 فروردين 1383، ساعت 13:0
......مطمئن باش تا خير و شر وجود داره...آدمهای پيدا ميشن که اخلاق رو (هر چند فردی) زنده نگه دارن.....چه مثال خوبی زدی......رستم.....رستم که نمرده...مرده؟؟؟؟....اصلا این یه شعار بدبینانه هست که اخلاق دیگه بی اخلاق..(یه چیز تو مایه های:وای ننه دوره آخرالزمون شده..پناه بر خدا)...حقیقتش رو بگم اصلا از این طرز سر و ته بحث رو بهم آوردن خوشم نیومد..حس می کنم از همون اول که می خواستی در مورد فلسفه اخلاق بنویسی پاراگراف آخرش رو تو ذهنت آماده کرده بودی....راستی چرا نظر خودت رو نگفتی؟؟؟...محض مزاح عرض کنم که من فرويد رو خيلی دوس دارم......سر لج تو هم شده به اون رای ميدم.........
E-mail: وارد نشده است
URL: badobarann.persianblog.com
نويسنده: Mikaeel
جمعه، 14 فروردين 1383، ساعت 12:59
سلام..هنوز خوابیدی؟؟؟؟..حالا چه اصراری هست که از بين آرای فلاسفه غربی يکی رو انتخاب کنيم؟؟؟....اصلا چرا بايد اخلاق رو کلیشه ای تعريف کنيم؟؟؟؟.....هر کدوم از ما اخلاق رو از ديد خاص خودمون می بينيم...و یه تعریف شخصی ازش داریم.....يکی اخلاق رو از ديد روانشناسی نگاه می کنه...یکی از دید جامعه شناسی......یکی انسان شناسی.....یکی دین پژوهی....یکی فلسفی...به همین خاطر اخلاق یک تعریف مشخص نداره.....اما اینکه گفتی پایان غم انگیز اخلاق به واسطه بروز پست مدرنيزم و اين صوبتا..من اصلا قبول ندارم.....اصولا اخلاق اگه تموم شده بود که الان درون جامعه (جوامع) بحث اخلاق و ضد اخلاق و اين که چی اخلاقی و چی ضد اخلاقيه وجود نداشت............اصلا بگو پست مدرنيزم الان بر چند درصد انسانها/جوامع/حکومتها/نهادهای توليد علم/توليد فلسفه و آراء فلسفی سيطره داره؟؟؟؟......
E-mail: وارد نشده است
URL: badobarann.persianblog.com
نويسنده: سمیرا
جمعه، 14 فروردين 1383، ساعت 11:13
سلام عزيزم٬اخلاق از نظر من هيچ تعريفی نداره و الان در جامعه پست مدرنيسم عمل اخلاقی ئ غير اخلاقی رو نمی شه از هم تشخيص داد و واقعا انسان امروز تيشه به ريشه اخلاق زده...
E-mail: samiraeghlimi@yahoo.com
URL: asregerash.persianblog.com