ديگر بس است
ای جستجوگران فتح من
ای سلحشوران عرصه عشق!
شمشيرهای چوبی تان برا نيست...
زجرم می دهد...
ديگر بس است
ای دخترکان ساده ی کامل!
که در سينه هاتان
جای زخمهای کهنه عشقهای افلاطونی
به چرک نشسته است
و در سرهايتان هميشه مبتذل ترين افکار سرود ميخوانند
سرود حماسی ((بادا بادا مبارک بادا))
گرد اين آتش رقصتان بيهوده است
رقصنده های کوکی من
ديگر بس است
ديوارها بلندند
هيچکدام شما را به درون راهی نيست
اين تسخير ناپذير
تسخير ناپذير خواهد ماند
اينجا گذرگاه سواران رهگذری ست
که با اسبهای بالدارشان
و گيسوان پريشانشان
و قلبهای آهنينشان
و سينه های مرمرين شان
از فراز ديوارها
يک شب
مهمان من خواهند شد
و سخاوتمندانه
خواهند بخشيد
هر آنچه را که من
نيازمندش هستم
هر آنچه را که يک مرد
نيازمندش است
و صبح
با اولين تلالو آفتاب
برای هميشه
و شايد برای هميشه...
ديگر بس است
ای دخترکان حريص هميشه عاشق
شمشيرهای چوبی تان برا نيست
آزارم می دهد
ای سلحشوران عرصه عشق!
دروازه قلب من
به روی شما
عاشقان کوچک
کوچکان عاشق
که با شمشيرهای چوبيتان بر درهای آهنينش ميکوبيد
بسته خواهد ماند
اينجا متعلق به سواران رهگذريست
که بر اسبهای بالدارشان
از فراز ديوارها
هر شب
اين تسخير ناپذير را
تسخير ميکنند.
نويسنده: صادق
چهارشنبه، 30 آذر 1384، ساعت 13:5
سلام : خیلی خوب می نویسی . من عاشق سهراب هستم نمیشه چند تا کتابای جک لندن رو به من معرفی کنی. به من اگه میشه میل بزن.
E-mail: sadegh.ak@gmail.com
URL: وارد نشده است
نويسنده: F.Ghani
يكشنبه، 7 تير 1383، ساعت 11:5
جناب آقای شراگيم. *******************************دلم ميخواهد برايتان بنويسم. لذا اجازه بدهيد شما را شراگيم عزيز بخوانم. شراگيم عزيز! طنزتان را دوست دارم به واسطه اينکه ساده مينويسيد و راحت. شعرتان را: هی! بگی نگی. بخشيدا. و اما درمورد محتوای اين شعر ميخواهم مطلبی بنويسم. نميدانم دراين صفحه جا ميگيرد يانه. شراگيم عزيز: روزی خواهد رسيد که دخترکی -بی آنکه بر استی بر اسبی بالدار نشسته باشد و شمشيری چوبين دربر- با سلاح برنده زيبائی و فسون.. تورا فتح خواهد کرد. بی شک آنروز فرا خواهد رسيد و اين حوای فاتح مردان در طول تاریخ -از آدم تا به امروز- بر بالای شکار خود درحالی که پائی بر سينه مغلوب گذاشته عکسی به يادگار خواهد گرفت و در وب لاگ خود آنرا به تمامی فاتحين و شکست خوردگان نشان خواهد داد!!!!!!!!!! آنوقت شعری را که خواهيد سرود واقعا خواندنيست. مرا ببخشيد و اميدوارم به دل نگيريد. من جوان نيستم و زبان جوانان را نميدانم. اينهم اولين باری است که وارد چنين سايتی شده ام. بهرحال اميد که به دل نگيريد و مرا همچنان درمورد********* راهنمائی نمايئد. ممنون
E-mail: fereshteh_ghani@yahoo.com
URL: وارد نشده است
نويسنده: امیر ( پاتوق )
پنجشنبه، 14 خرداد 1383، ساعت 16:44
سلام . من نظرت رو تو وبلاگ مداد سياه خوندم . خيلی باحال بود . من با اجازت لينکت رو گذاشتم . خدانگهدار
E-mail: amirmoeini2002@yahoo.com
URL: patogh.blogsky.com
نويسنده: ҲßӨ¥Ş
پنجشنبه، 14 خرداد 1383، ساعت 12:41
ديوان شراگيم به زودی به چاپ مي رسد!!!!
E-mail: Persianxboys@yahoo.com
URL: XBoys.persianblog.com
نويسنده: mahe
پنجشنبه، 14 خرداد 1383، ساعت 10:16
شراگيم من سايه ندارم. خودتو نشون بده. يه چيزی بنويس.
E-mail: وارد نشده است
URL: interpeter.persianblog.com
نويسنده: خاطرات يك مدير
پنجشنبه، 14 خرداد 1383، ساعت 9:2
سلام. خوب خوشحالم که کار پيدا کردی! مهندسيت رو نگرفتی؟بابا چقدر هوادار داری.!!
E-mail: وارد نشده است
URL: abas1339.persianblog.com
نويسنده: شبح
پنجشنبه، 14 خرداد 1383، ساعت 2:40
عشق و شعر و کار و تهوع! عجب شراگيم متناقض و پارادوکسيکالی! بابا دلمون برایات تنگ شده! هی توليست نشون می دهد که آپديت شدی اما ظاهرا نشدی!
E-mail: shabah@shabah.org
URL: shabah.org
نويسنده: شراگيم
پنجشنبه، 14 خرداد 1383، ساعت 2:36
سلام ماهه جان...:) من همينجا زير سايه شمام !
E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com
نويسنده: مسواک
پنجشنبه، 14 خرداد 1383، ساعت 0:1
وای ! چه همه کامنت. وقتی اينها رو میبينی چه حسی بهت دست می ده؟ گم که نمی شی؟
E-mail: وارد نشده است
URL: shayanamin.persianblog.com
نويسنده: mahe
چهارشنبه، 13 خرداد 1383، ساعت 22:19
سلام شراگيم کجايی؟
E-mail: وارد نشده است
URL: interpeter.persianblog.com
نويسنده: maryam
چهارشنبه، 13 خرداد 1383، ساعت 21:50
سلام.دستت درد نکنه...دمت قيژ ...
E-mail: saintmary_m@yahoo.com
URL: parvaz1.persianblog.com
نويسنده: آق ممد
چهارشنبه، 13 خرداد 1383، ساعت 17:59
السلام و عليكم سالگرد درگذشت آقا امام خميني بر همگان تسليت
E-mail: وارد نشده است
URL: www.khomeyni.persianblog.com
نويسنده: ya
چهارشنبه، 13 خرداد 1383، ساعت 16:38
زيتون هک شده مسلمونا به دادش برسين:(((
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: ye ensan!
چهارشنبه، 13 خرداد 1383، ساعت 13:51
سلام...بگذار باران ريگ و سوال و بيداری بی دليل ببارد...خواستين به منم سر بزنين خوشحال می شم...
E-mail: وارد نشده است
URL: psm.persianblog.com
نويسنده: شهروند درجه صفر
چهارشنبه، 13 خرداد 1383، ساعت 10:6
سلام .... کوشی؟ ... بدرود
E-mail: mkh121@hotmai.com
URL: mkh121.persianblog.com
نويسنده: جوك استان
چهارشنبه، 13 خرداد 1383، ساعت 4:20
سلام حال دادی بابا به سر بهما بزن درمورد لينک اگه موافقی باهم تبادل کنيم
E-mail: وارد نشده است
URL: 30to.blogsky.com
نويسنده: Roya
سه شنبه، 12 خرداد 1383، ساعت 23:47
سلام شری جان... خوبی؟فکر کنم سخت مشغول کاری... موفق و پيروز باشی عزيز....
E-mail: korand81@yahoo.com
URL: korand.persianblog.com
نويسنده: مهرنوش
سه شنبه، 12 خرداد 1383، ساعت 21:9
به تند تند آپ کردنت عادت کرده بودم . کجائي ؟؟
E-mail: وارد نشده است
URL: medadsiah.persianblog.com
نويسنده: MaH
سه شنبه، 12 خرداد 1383، ساعت 20:38
r u ok ؟
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: ya
سه شنبه، 12 خرداد 1383، ساعت 16:34
توجه ! توجه ! وبلاگ زيتون توسگط گلابی هکرز هک شده:((((
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: شیدا ( آئینه ای برابر آئینه ات می گذارم تا... )
سه شنبه، 12 خرداد 1383، ساعت 11:20
سلام... !! خوبی؟؟؟ شايد اصلا وقت نکنی اين commentها رو بخونی..... !!!مال من هم احتمالا نخونی.... !! حالا اگه وقت کردی به من سر بزن... !! « در آوار خونين گرگ و ميش ديگر گونه مردی آنک که خاک را سبز می خواست و عشق را شايسته ی زيبا ترين زنان... » تندرست و شاد و هميشه شيدا باشيد.. !! بدورد !
E-mail: o0booshveg0o@yahoo.com
URL: o0booshveg0o.persianblog.com
نويسنده: بعد از سلام چه مي گوييد ؟
سه شنبه، 12 خرداد 1383، ساعت 7:25
سلام بر دوست عزیز .اميدوارم حالتان خوب باشد ./ جای حرف و نقد و بررسی دارد البته موافق . اگر اجازه بدهید ؟ / هميشه سلامت باشيد / ارادتمند
E-mail: afterhello@yahoo.com
URL: afterhello.persianblog.com
نويسنده: عزیزدوردونه
سه شنبه، 12 خرداد 1383، ساعت 3:33
سلام قربان حالتون سر جاش نيومده هنوز؟؟
E-mail: وارد نشده است
URL: omila.com
نويسنده: Naarenj
دوشنبه، 11 خرداد 1383، ساعت 22:36
هی شراگيم؟ چطوری؟
E-mail: naarenj8@yahoo.com
URL: naarenj8.persianblog.com
نويسنده: mahsa khanoom
دوشنبه، 11 خرداد 1383، ساعت 19:48
سلام شراگیم جان.یک شعری هم درباره ی این باد های تندی که می یاد بگو.ممنون.
E-mail: tolooe_shafagh@yahoo.com
URL: وارد نشده است
نويسنده: ...
دوشنبه، 11 خرداد 1383، ساعت 14:17
...ازافسردگي خاطر و آزردگي جان و دل شكايت نموده بوديد,سبب حيراني شد…الحمدلله توفيق رفيق است نه سلب و آواره پروانه است و طائف حول شمع.محرمي حرمان يعني چه؟در پناه آستاني بي سر و سامان يعني چه؟ مطمئن باش و اميدوار و راحت باش و مسرور.الحال ملحوظ نظر عنايتي و محفوظ در صون و صيانت حضرت احديت .افكار را كنار گذار و به عون و صون و و صيانت حضرت احديت اميدوار شو...
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: مهدی
دوشنبه، 11 خرداد 1383، ساعت 6:55
قلمت تيز و مرّکّبت پر ملاط و رنگين باد . با عشق سر جنگ داری . زنهار، او قوی تر از تو است .
E-mail: وارد نشده است
URL: www.azizv.persianblog.com
نويسنده: nedasmaida
دوشنبه، 11 خرداد 1383، ساعت 4:24
گربه دستش به گوشت نمی رسه می گه ........
E-mail: وارد نشده است
URL: sookootbarsarefaryad.persianblog.com
نويسنده: aida
دوشنبه، 11 خرداد 1383، ساعت 4:22
چی کار ما داری؟
E-mail: وارد نشده است
URL: sooskemehrabo0on.persianblog.com
نويسنده: sayeh
دوشنبه، 11 خرداد 1383، ساعت 0:45
---سلام---وبلاگ واقها قشنگی دارين---فقط شعر پایینی خیلی زد زن بود ، چرا؟---اگه يه سری هم به من بزنين خوشحال می شم---
E-mail: little_pawl@yahoo.com
URL: www.cb.persianblog.com
نويسنده: سمیرا
يكشنبه، 10 خرداد 1383، ساعت 19:29
بابا تو چته؟ قاطی کردی به خدا!!! يه فکری برای خودت بکن.ديگه خيلييييييييييييييی نگرانت شدم.حلی کجاست يه ذره حالت رو جا بياره پسر خوب.؟با من تماس بگير...
E-mail: samiraeghlimi@yahoo.com
URL: asregerash.persianblog.com
نويسنده: rahil
يكشنبه، 10 خرداد 1383، ساعت 14:46
تو ديگه چرا؟هميشه آدم انتظار داره که همه همون جوری که هستن بمونن
E-mail: rahil_134@yahoo.com
URL: iris.persianblog.com
نويسنده: magory
يكشنبه، 10 خرداد 1383، ساعت 12:22
به سلامتی اين يکی هم تموم شد
E-mail: وارد نشده است
URL: sarkesh000.persianblog.com
نويسنده: روزبه
يكشنبه، 10 خرداد 1383، ساعت 11:11
انگار گلدون خرده تو ملاجت ..حس اموشنت فعال شده..خوبخ آقا مويد باشی ...روزبه
E-mail: وارد نشده است
URL: goftarenik.persianblog.com
نويسنده: پدرام
يكشنبه، 10 خرداد 1383، ساعت 7:36
حالا ما كه بال نداريم بايد بال بال بزنيم ؟
E-mail: وارد نشده است
URL: www.Pedrum.com
نويسنده: علي اكبر كرماني
يكشنبه، 10 خرداد 1383، ساعت 7:7
سلام . بعضی وقت ه۹ا به رشد ؛ اين همه رشد و حرکتی رو به سوی آ»همه افق ؛غبطه می خورم . پايدار باشی
E-mail: kermanialiakbar@gmail.com
URL: kermanialiakbar.blogspot.com
نويسنده: azimi
يكشنبه، 10 خرداد 1383، ساعت 2:30
لحظه ها می گذرند..انقدر چشم به راهم که هنوز. باصدای وزش باد سخن ميگويم. ومدام شکوه ها را به تن تيره شبهای سکوت. من فراموش شده ..در به در فاصله ها..عابر جاده تنهايی خود..سمت پرواز به تنديس تو..اينه و نور....دســــــــــــــــــت خالی مراهم به دو دستت بسپار..ببرم خانه دور يا که برگرد بيا ..تا که انديشه ماندن باقی ست..ترسم از روز سياهی ست .بيايی و چه سود..رفته باشم و بدانی که چه دير امده ای.......تشکر از اينکه سايت ساحل ارامش را با نوشته های قشنگت منور ميکنی....شاد باشی و شادی بخش ديگران...............باباعظيمی
E-mail: azimi@sahelearamesh.com
URL: www.sahelearamesh.com
نويسنده: Virus
يكشنبه، 10 خرداد 1383، ساعت 2:18
سخت گیری آسان است ؛ تنها کاری که لازم است ، دوری از مردم . و بدین ترتیب ، پرهیز از رنج است ؛ در این حالت لازم نیست خطر عشق ، نا امیدی و رویاهای ناکام را به جان بخریم . (پائولو کوئیلو ) (دعوت نامه سفر سیاحتی و زیارتی ....) برای کسب اطاعات بیشتر به وبلاگ http://databus.persianblog.com مراجعه نمایید .
E-mail: data_bus_2500@yahoo.com
URL: databus.persianblog.com
نويسنده: نسيم صبا
يكشنبه، 10 خرداد 1383، ساعت 1:16
شري..طوري شده..تو چرا اينقدر نا منظم و پشت سر هم آپ كردي...نكنه دارند حلي رو ميبرند كه تو اينقدر با حرص بادا بادا مبارك بادا خوندي...نميدونستم شعرم ميتوني بگي...مرتكب شعر قشنگي شدي...دلم شور زد...يه خبري بهم بده..منتظرم...صبا
E-mail: وارد نشده است
URL: hamrazedel.persianblog.com
نويسنده: شراگيم
يكشنبه، 10 خرداد 1383، ساعت 0:18
فيروزه نازنين...نگران نباش...طوری نيست...من فعلا به خاطر کارم نميتونم جايی برم...اينجا هم که شکر خدا خونه هاش محکمه(اکباتان رو ميگم)...يا طوری نميشه يا اگه بشه هم ۱۸ تا طبقه مياد رو سرمون...فکر کنم اصلا نفهميم چی شده...!؛) به هر حال تو هم مواظب خودت باش...به يه دوستی داشتم ميگفتم که کارای دنيا حساب کتاب نداره...اينجا زلزله مياد يه وقت ديدی سقف اونجا اومد پايين...؛) شوخی بود...به هر حال ممنون...:*
E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com
نويسنده: شراگيم
يكشنبه، 10 خرداد 1383، ساعت 0:7
شهروند عزيز...راستش تا حالا به اين قسمت ماجرا فکر نکرده بودم...اين که يه اديب بايد حکيم هم باشه يا نه...فکر ميکنم اين دو تا لازم و ملزوم هم ديگه نباشن...حداقل خيلی از حکما رو ميشناسم که اديب نبودن...ولی شرط جاودانگی به نظر من وجود داشتن اين هر دو ميتونه باشه...به هر حال سوالت جای فکر کردن و بحث کردن خيلی داره...حالا اگه چيز خاص ديگه ای به ذهنم رسيد باز ميام ميگم :)
E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com
نويسنده: ...
شنبه، 9 خرداد 1383، ساعت 20:15
....احساس ميکنم در حدی نيستم که نظر بدم....اما بايد بگم که شعرت حس خوبی داشت....از نظر فنی هم ميدونم که فوق العادست....ولی در حدی نيستم که نظر بدم.........عاشقان سر شکسته گذشتند....شرم سار ترانه های بی هنگام خويش....
E-mail: وارد نشده است
URL: 8520shab.persianblog.com
نويسنده: آسمان
شنبه، 9 خرداد 1383، ساعت 17:59
مغرور کوچکم! تسخير ناپذير بمان ولی بدان رقصنده ای گرد آتشت ديوانه وار بر طبل نخواهد کوفت و ديوار دژ سنگيت را نخواهد شکست. آن دخترک ساده ی کامل تنها دامن امنی برای هق هق خاموشت به تو عرضه خواهد داشت بي منت ؛ چرا که ميداند به آن نياز داری و سرود لالايی مهر برايت ميخواند تا آرام گيری و به فتحی نو بپردازی. شاد باشی و خرسند
E-mail: وارد نشده است
URL: asemani.persianblog.com
نويسنده: immigrant
شنبه، 9 خرداد 1383، ساعت 16:42
راستی اين جناب مديره هم چه عشقی کرده با اين ياروش! .. هر جا رسيده يکی کوفيده! ولی نه... من يکی که حظ کش شدم! عمق داشت! در ضمن اوج اين شعر اخيرت هم همون بادابادا بود ! ای بد نبود ... آقای خاله زنکی که دوست داشت خودشو ضعيف جلوه بده مشکلاتشو خاله زنک وار به گوش همه برسونه .... اين بار در قالب شعر و موسيقی! من مرده ی این روح هنریم که در کالبد بلاگت فوتیدی! :)) برم ببينم حلی چيکارکرده...امیدوارم مثل اون روزای دورررر بچه بازی در نیاورده باشه! اتوبوس از مینی بوس بزرگتر است ! امام خمینی (قدس سر راه او شریف است) .. حلیا موجود دوست داشتنی اما شکننده ایست! ( بگو تو که مرد مملکتی مثه خلال دندون شکننده ای وای به حال جنس لطیف!) رهبر منظم انقلاب (به همراه هشت سال دفاع تحمیلی مقدس اضافه! ) برم رد اين مديره رو هم بيگيرم ببينم به کجا ميرسه! هرچند که با به کار بردن الفاظ لعنتی روح لطيف منو به درد مياره ! :)))))
E-mail: وارد نشده است
URL: immigarant90.persianblog.com
نويسنده: immigrant
شنبه، 9 خرداد 1383، ساعت 16:42
مممممممممم! چه تراژدی نابی!! ميبينم کههههه هر روز بدتر از ديروز! پاشو جمع کن خودتو بابا .... مرد گنده خجالتم نميکشه! بابا تو روی زنا رو سيفيد کردی به مولا! قاه قاه داره گريه ميکنه! :)) يه پارادوکس اومدم حال کنی! :))) حالمو بهم زدی از این قیافه ای که به خودت گرفتی! دلم ميخواد با یه چوق ميزدم تو سرت که برق از چشات بپره! آييی ملت منم يه مگس نشسته رو سيخ گوجه ام.. بياين ترحم کنين بهم يالا .. بياين اما بدونین و آگاه باشین که من یکی در کمال تواضع تف میندازم تو صورتتون عوض دس شما درد نکنی!! ..
E-mail: وارد نشده است
URL: immigarant90.persianblog.com
نويسنده: reyhan
شنبه، 9 خرداد 1383، ساعت 16:24
خيلی عالی بود شراگيم جان...جواب حلی هم قشنگ بود....اگه اون بادا بادا مبارک بادا توش نبود فکر می کردم از ماياکوفسکيه....خلاصه عالی بود..موفق باشی...
E-mail: وارد نشده است
URL: bluereyhan.persianblog.com
نويسنده: Roya
شنبه، 9 خرداد 1383، ساعت 16:7
سلام عزيز...شعرت قشنگ بود... چه ميکنی با زلزله؟ مامان و بابام از اصفهان اومدن تهران... الانم زنگ زدن که دوباره پس لرزه اومده... مواظب خودتون باشين...
E-mail: korand81@yahoo.com
URL: korand.persianblog.com
نويسنده: شادي
شنبه، 9 خرداد 1383، ساعت 13:39
ايول ! ميخواستم بپرسم شاعرش کيه ؟ کامنتارو که خوندم دوزاريم افتاد ! / عالی بود . جدی ميگم . اميدوارم موفق باشی . / فقط اون وسط يه چيزی جالب نبود . و اون تيکه ی "بادابادا مبارك بادا"ست . يه دفه وسط شعر اومده و جالب هم نيست . در مجموع خيلي خوب بود . موفق باشي . تا بعد ....
E-mail: وارد نشده است
URL: dokhtaryaznaslesevom.persianblog.com
نويسنده: firoozeh
شنبه، 9 خرداد 1383، ساعت 13:22
شری جونم شعر ی که سرودی زيباست بذار بعدا در موردش صحبت ميکنيم . بااين زلرله که ميتونست به يک فاجعه بزرگ ختم بشه حال و حس نقد شعر نيست. نمبدونی جقدر خوشحال شدم که تونستم دیشب باهات صحبت کنم ايه جندروزی باوفا اينا بريد کردان تهران نباشيد بهتره ......... میدونی که خیلی دوستت دارم هانی مواظب خودت باش.
E-mail: fayezand@yahoo.com
URL: وارد نشده است
نويسنده: مانترای ورجاوند (پرده آبی)
شنبه، 9 خرداد 1383، ساعت 12:35
سلام شراگيم... وبلاگ من هم آپديت شد... با اخبار تازه از سينمای ايران و جهان ، زلزله و تناقضاتی در مورد شدت آن! و همچنين ... آتش سوزی در تئاتر شهر!!!
E-mail: وارد نشده است
URL: www.ariano2002.persianblog.com
نويسنده: شهروند درجه صفر
شنبه، 9 خرداد 1383، ساعت 11:35
سلام ... شری عزيز (چه پسر خاله شدم! ) شعرت هيچ ايرادی نداره ... اينو جدی ميگم ... اصلا بی نظيره مخصوصا که ميگی اولين فرزندت هم هست ! من کی باشم که از شعر کسی اونم شما ايراد بگيرم ... چيزی که هست اينه که شعر جوششی هميشه زيباس مثل زايمان طبيعی با درد همراهه شعر تو هم به شرطی که آخريش نباشه ميتونه دريچه ای به حرفهای نو تری باشه ... اگه شعر رو به دو شاخه محتوی و شکل تقسیم کنیم شعر تو از نظر شکل هیچ ایراد جدی نداره ... منتها (ای امان از اين منتها) از نظر محتوی هيچ دو آدمی مثل همديگه فکر نميکنن و اين اولين عنصر پيشرفته بشريه ... شاعر ميه : درد بی دردی علاجش آتش است ... متناقض نما رو ميبينی ؟ درد بی دردی! تازه براش نسخه هم ميپيچه :آتش ...! این ج.ور مثالها زیاده مثل مثال فوت کردن توی کامنت قبلی در هر صورت برات آرزوی موفقیت دارم چون میدونم که موفق خواهی شد .... سوالی که دارم اینه که به نظر تو ادیب باید حکیم هم باشه؟ یعنی مرز ادبیات به عنوان > و حکمت به عنوان > کجاس ؟ این سوال اساسی فرهنگ معاصر ماست ... بدرود
E-mail: mkh121@hotmai.com
URL: mkh121.persianblog.com
نويسنده: ميکاييل
شنبه، 9 خرداد 1383، ساعت 10:14
حس غريبی بهم ميگه از موقعی که با من کل مشاعره انداختی..وسوسه شدی که چنتا شعر هم بگی...واقعا حال ميکنی با من رفيقيا!!!!!!!
E-mail: وارد نشده است
URL: badobarann.persianblog.com
نويسنده: zorba
شنبه، 9 خرداد 1383، ساعت 9:58
سلام شراگيم عزيز...نميدونم چی بايد بگم!... پايدار باشی
E-mail: وارد نشده است
URL: shaly.persianblog.com
نويسنده: شراگيم
شنبه، 9 خرداد 1383، ساعت 9:28
سلام شهروند عزيز...ممنون..شايد مهمترين نظر برام اينبار نظر تو بود...به هر حال اين هم يه شعر جوششی بود و نه کوششی...نواقص و ايرادهاش رو هم به پای جوششی بودنش بگذار...در مورد سطر آخر...نميدونم چطوری بيان کنم...امممممم...دقيقا منظورم همونيه که توی شعر بود...توضيح اضافی دادنم شعرم رو لوث ميکنه...سعی کردم هيچ کلمه ای رو تا اونجا که ميشه غير ضروری به کار نبرم...و شايد نهايت مفهومی که ميخواستم برسونم تو همون سطر آخر شعر خلاصه ميشد...به هر حال واسه اولين تجربه(که شايد ديگه تکرار هم نشه) دوستش دارم...هميشه آرزوم بوده بتونم شعر بگم...حالا که يه دونه کاکل زری ش رو خدا بهم داده! دلم نميخواد زوم کنم روی نواقصش...البته خيلی برام مهم بود نواقصش رو از تو بشنفم...ممنونم ازت...شعرهات هم مثل هميشه حرف نداشت...:* ديگه شعر ما کنار شعر تو از جلوه افتاد...؛)
E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com
نويسنده: faryad dar tanhayy
شنبه، 9 خرداد 1383، ساعت 7:36
بابا نه حاج آقا شاعر بودن ما نميدونيستيم...آره شراگيم جان من پسرم اسمم هم حسامه...اما من تو حمومشون نبودم...اما از اونجا که تو هم شعر ميگی خب ما هم آره يه چيزهايی يواشکی از لای سوراخ در ديديم...ای کلک...موفق باشی
E-mail: وارد نشده است
URL: tanhataryn.persianblog.com
نويسنده: شهروند درجه صفر
شنبه، 9 خرداد 1383، ساعت 2:10
سلام مجدد ... نيم ساعت با خودم کلنجار رفتم که اين شعر رو برات ننويسم طاقت نياوردم ... شعر اين بود:هر که آمد دست بر بندم گذاشت / داغ يک سيلی به لبخندم گذاشت ... بدرود
E-mail: mkh121@hotmai.com
URL: mkh121.persianblog.com
نويسنده: mahsa khanoom
شنبه، 9 خرداد 1383، ساعت 1:59
شراگیم جان سلام.خیلی ممنون که بعد از زلزله زود نوشتی.من اِِینطور حدس می زنم که شعرت را از دیدگاه خداوندنسبت به انسان و سر انجام مرگ او نوشتی.اگر این طور:که خیلی با حال بود .اخر کلاس شعر نو بود.ممنون.
E-mail: tolooe_shafagh@yahoo.com
URL: وارد نشده است
نويسنده: شهروند درجه صفر
شنبه، 9 خرداد 1383، ساعت 1:51
سلام ... ۱- بابا شاعر .... دندونام ريخت .... ترکوندی که تو .... ۲- خيلی قشنگ بود از نظر محتوی که حرف نداره از نظر موسيقی و ريتم هم روان و خوش آهنگه ۳- فلسفی بودن خوبه به شرطی که زياد سراغ متناقض نما نری .... حتما داستان اون کسی رو شنيدی که دستشو ها ميکرده که گرم شه بعدش غذاشو فوت ميکرده که سرد شه! بعد بهش گفتن برو گم شو ادمی که با نفسش هم گرم کنه هم سرد کنه يه جای کارش میلنگه! ... فکر کنم تسخير کردن تسخير ناپذير يه متناقض نما باشه ؟(آخر شعر رو میگم) همينطوره؟ اما نفهميدم به خاطر چی به کارش بردی؟ در هر صورت قشنگه ... ۴- شعر هم ميگم برات : ... در خيال خود دوباره شعر گفت با غمی غريب / گفت از رفاقت پرندهای شاد با درخت سيب / با مداد روی تکه کاغذی نوشت ای پرنده ها / خوش به حالتان که ميرويد سوی روستا / من از این هوای دودی و سیاه سرد خسته ام / مثل شاخه زیر بار دود و دم شکسته ام / روی صندلی چوبی خیال باز هم نشست / در خیال بر درخت زندگی تاب شعر بست ... بدرود
E-mail: mkh121@hotmai.com
URL: mkh121.persianblog.com
نويسنده: يه مدير
شنبه، 9 خرداد 1383، ساعت 0:1
درس سوم===>گنجيشک کوچولو تو يه روز سرد زمستون داشت بالای يه مزرعه پرواز ميکرد.هوا اونقدر سرد بود که بعد از يه مدت گنجيشک کوچولو تو هوا يخ زد و افتاد پايين.يه مدت همينطور مثل يه گلوله يخ زده اونجا افتاده بود که يهو آقا گاوه که داشت از اونجا رد ميشد يه تاپاله مشتی با پدر مادر(!) انداخت رو گنجيشک کوچولو.چند دقيقه بعد گرمای مطبوع تاپاله آقا گاوه يخ گنجيشک کوچولو رو آب کرد و گنجيشک کوچولو هم که حالا حسابی گرم شده بود.از شدت خوشحالی شروع کرد به اواز خوندن.صدای آواز گنجيشک کوچولو رسيد به گوش آقا گربه که از همون نزديکی ميگذشت و اون هم صدا رو دنبال کرد و اومد بالا سر تاپاله آقا گاوه و با دقت گنجيشک کوچولو رو از اون تو در آورد و بعد با لذت خوردش.--نکته مديريتی اول)هرکسی که تا گردن ميرينه به آدم.دشمن آدم نيست!--نکته مديريتی دوم)هر کسی که آدم رو از تو گه نجات ميده.رفيق آدم نيست!--نکته مديريتی سوم)اگه تا گردن تو گه گير کردين.لااقل دهنتون رو ببندين!!
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: يه مدير
شنبه، 9 خرداد 1383، ساعت 0:1
..آقا غازه رو صدا ميزنه ميگه:برادر راه داره منو ببری چند شاخه بالاتر؟؟؟اقا غازه باز يه ابرو بالا ميندازه ميگه:رااااه که داره حاجی ولی کار ميبره!حاج آقا کبک هم ميگه:کس عمش بابا..برو به کارت برس!خلاصه آقا غازه باز ميره پايين و يه دور ديگه خانوم کبک رو مستفيد ميکنه و بعد هم پرواز ميکنه مياد حاج آقا کبک رو ميگذاره نوک درخت.حاج اقا کبک ديگه واسه خودش تو اوج فضا بوده و کيفش به اتمام کوک.که تو همون حال و احوال مزرعه دار مهربون که يه کبک سفيد و چاق و چله رو نوک درخت توجهش رو جلب کرده بوده با يه تير خلاصش ميکنه.--نکته مديريتی:جاکشی و زن قحبگی ممکنه آدم رو به شاخه های بالا برسونه ولی ادم رو اون بالا نگه نميداره!!!
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: يه مدير
شنبه، 9 خرداد 1383، ساعت 0:1
درس دوم==>يه روز حاج آقا کبک به اتفاق خانمش زير يه درخت بلند نشسته بودن و با آقا غازه گپ ميزدن.همين جوری از هر دری گفتند تا يهو حاج آقا کبک نگاه ميکنه به درخته و آهی ميکشه و ميگه:ای خداجون...کاش ميشد من يه روزی روی يکی از اون شاخه های بالا مينشستم.يه مدت ميگذره.آقا غازه حاج آقا کبک رو ميکشه کنار بهش ميگه:رفيق..چقدر دوست داری امشب رو رو اون شاخه سر کنی؟حاج آقا کبکه ميگه خيلی..حاضرم به خاطرش هر کاری بکنم.آقا غازه ميپرسه:هر کاری!حاج آقا کبکه ميگه:هرکاری..آقا غازه يه نگاه به کپل گوشتی حاج خانوم ميندازه.يه ابروش رو ميندازه بالا.ميگه هر کاری؟!حاج آقا اولش شاکی ميشه مياد که داد و بيداد کنه و خشتک اقا غازه رو بکشه سرش.که يهو باز چشمش ميفته به شاخه درخت و اخر تصميمش رو ميگيره و ميگه:قبول!خلاصه آقا غازه ميره اونور و يه دور سير ترتيب حاج خانوم کبک رو ميده و بعد با لبخند رضايت بر لب مياد و حاج اقا رو بلند ميکنه و ميگذاره رو يه شاخه درخت..حاج اقا کبکه هم يه دو سه ساعتی داشته آخر حال دنيا رو ميکرده که چشمش ميفته به شاخه های بالاتر.
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: يه مدير
شنبه، 9 خرداد 1383، ساعت 0:0
نکاتی در مديريت:درس اول=>يه روز اقا کلاغه نشسته بود روی شاخه درخت و با تخماش بازی می کرد!آقا خرگوشه که داشته از اون زير رد می شده نگاه می کنه ميبينه کلاغه اون بالا داره واسه خودش حال می کنه.بهش ميگه:آقا کلاغه!فکر می کني منم می تونم بشينم اين زير با تخمام بازی کنم؟!.آقا کلاغه هم ميگه:بعله که ميتونی!خلاصه آقا خرگوشه هم ميشينه زير درخت و شروع ميکنه با تخماش بازی کردن.هنوز پنج دقيقه نگذشته بوده که آقا روباهه از پشت يه بوته میپره و آقا خرگوشه رو يه لقمه چپ ميکنه.--نکته مديريتی:برای اينکه آدم بتونه صبح تا شب بشينه يه جا و با تخماش بازی کنه بايد اون بالا بالاها نشسته باشه!!!!
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: حلـــــــــی
جمعه، 8 خرداد 1383، ساعت 23:35
و تو ای مرد ... ای تسخيرناپذير ...باور کن که ساده است ... نيازی به تسخير آنان نيست .... گذرگاه تو مدتهاست که تشنه فرشتگان لعنت شده روزگاراست ... و تو اکنون يکه تاز و پرمدعا می تازی ... نيازی نيست ... چشمی بچرخان .../ پشت درهای بسته .... اندکی پاداش(;..../ بخت با توست ... اين گوی و اين ميدان !!!!!
E-mail: وارد نشده است
URL: liasa.persianblog.com
نويسنده: mARYAM
جمعه، 8 خرداد 1383، ساعت 22:43
پوزم خورد D:
E-mail: وارد نشده است
URL: dimonia.blogspot.com
نويسنده: شراگيم
جمعه، 8 خرداد 1383، ساعت 21:29
سپنتای عزیز اگه بشه اسمش رو شعر گذاشت خودم مرتکبش شدم!
E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com
نويسنده: sepanta
جمعه، 8 خرداد 1383، ساعت 21:14
چه شعرای خوگشلی حاجی.....از کی بود اينا؟!
E-mail: وارد نشده است
URL: shahresokhte.persianblog.com
نويسنده: mahe
جمعه، 8 خرداد 1383، ساعت 21:7
شراگيم جان دور برداشتی نه؟
E-mail: وارد نشده است
URL: interpreter.persianblog.com
نويسنده: Virus
جمعه، 8 خرداد 1383، ساعت 21:5
و ندا آمد : يادي بود ، پيدا شد ، پهنه چه زيبا شد ! « او » آمد ، پرده ز هم وا بايد ، در ها هم و ندا آمد : پرها هم .
E-mail: data_bus_2500@yahoo.com
URL: databus.persianblog.com
نويسنده: MaH
جمعه، 8 خرداد 1383، ساعت 20:37
آقا عفت کلام داشته باش :D
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: ميکاييل
جمعه، 8 خرداد 1383، ساعت 20:35
تهرانيهای ترسو...همه تون با يه چيکه اشک زلزله ريختين تو پارکا....موبايلا هم همه اشغاله....واقعا که....ما مثل يه مرد روزی ۳ تا زلزله ۶-۷ ريشتری داريم ککمونم نمی گزه!!!!!
E-mail: وارد نشده است
URL: badobarann.persianblog.com
نويسنده: ميکاييل
جمعه، 8 خرداد 1383، ساعت 20:31
اميدوار بودم زلزله اگه نکشته باشتت لااقل مختو يه کم تکون داده باشه!!!!!!
E-mail: وارد نشده است
URL: badobarann.persianblog.com
نويسنده: مهرنوش
جمعه، 8 خرداد 1383، ساعت 19:38
خوب آقا !اما من از اين دخترکان و اين حرفای پشتش خيلی چيزا فهميدم !!!
E-mail: وارد نشده است
URL: medadsiah.persianblog.com
نويسنده: MaH
جمعه، 8 خرداد 1383، ساعت 19:15
به به عجب شعر ......... چی ميشه گفت ديگه
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: MaH
جمعه، 8 خرداد 1383، ساعت 19:12
شراگيم يه ذره درس عبرت بگير ، زلزله رو ديدی ؟ يه لحظه می تونه همه چی رو به هم بريزه ، دست از اين کارها بردار ، قدر هر چی که داری رو بيشتر بدون .... ماشالا اين زلزله چقدر هم پس لرزه داره ، خدا عاقبت ما رو بخير کنه و ما رو بيامرزه ....... آميننننننن
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: MaH
جمعه، 8 خرداد 1383، ساعت 19:12
حالا چون مطلب جديد بود ( البته مطلب که چه عرض کنم :D ) كامنت قبلي رو دوباره كپي مي كنم
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: MaH
جمعه، 8 خرداد 1383، ساعت 19:10
اين دفعه يعنی من اول ؟ باور نکردنيه
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
خییییلی قشنگ بود ای کاش میشد سخاوتمند بود بدون چشمداشت مخصوصا تو عشق
واقعا چطور میشه به این مرحله زسید ؟؟؟؟؟ سخخخختتتتتتتته
October 24, 2007 4:25 PM