شراگیم
« شک | صفحه اصلی | خرس بارون خورده »
شهر روسپیخانه

مثل زنی پا به ماه

در شرف به دنيا آوردن نوزادی هستم

بی سر !

نفرت انگيز و هولناک...

چرا که نطفه اين درد

در کثيف ترين روسپیخانه اين شهر

اين شهرِ روسپيخانه!

بسته شده بود

جايی که مردان بی سر

تمام لذتشان را

ميان پاهای زنان جستجو ميکنند

و تمام زندگيشان را نيز...

و روح باکره من

در همين محيط بارور شد

و درد کشيد

و اکنون می زايد شعری را

نه

کودکی را

بدون سر

همچون پدرانش

نفرت انگيز و هولناک

تمام اين درد را

تحمل ميکنم

که طفل حرامزاده ام را

به دنيا بياورم

در حوله ای بپيچم

و سخاوتمندانه

تقديم به شما کنم!

(۸۳/۵/۱۳)

توسط در October 2, 2004 7:41 PM |
نظرات
omid   ( web | email )

لا سانسور !!!! سانسور لا ...!!!........پس همش ادعا بود...


June 13, 2007 8:04 PM
omid   ( web | email )

بعضی حرفا صد تاش یه غاز می ارزه و بعضی دو یست تاش هم یه غاز نمی ارزه ...یه آدم احتمالا مهمی گفته هر کتابی ( اینجا - نوشته ای ) ارزش یه بار خوندن را داره ---ولی یه آدم احتمالا مهم دیگری گفته عمر آدم اینقد کمه که فرصت خوندن کتابهای (نوشته های) خوب رو هم نداره-

زت زیاد- یا هو-


June 13, 2007 7:56 PM
شهاب   ( web | email )

و زناني كه خرج زندگيشان را از بين پاي مردان جستجو مي كنند !
نديدي تا حالا ؟


April 18, 2007 5:27 AM
خسته معترض خسته   ( web | email )

کاش می شد همه اگر نه، لااقل یکسری از دردها رو زایید و از دستشون فارغ شد!

چقدر خوب از ترکیب بی سر استفاده کردی و چه به جا بسطش دادی!

حس خوبی حس زایمان!

پس حمامهای زایمانتون و ببینم.


February 24, 2007 12:49 PM
ناشناس   ( web | email )

نويسنده: man
پنجشنبه، 15 مرداد 1383، ساعت 0:12

سلام وقتی شعرتو خوندم بدنم لرزيد فکر نميکردم تو گشتو گذارم تو وبلاگا با همچين شعری مواجه بشم منم يه شعر راجع به روسپيها ۳ سال پيش گفتم البته نميشه شعر باشه ولی برات ميگم من فاحشه ای را ديدم که وقت اذان ذکر خدا ميگفت من مردی را ديدم که با تمام صداقتش ذره ای صداقت نداشت به من هم سری بزن نوشته هام راجع به خودم هست

E-mail: وارد نشده است
URL: 5090.persianblog.com


نويسنده: کلبه درويشان
چهارشنبه، 14 مرداد 1383، ساعت 22:39

سلام کاش پرواز رو از ياد نمی برديم ... تا در اوج آسمان باز لبخند پسرک نان بدست را ببينيم .موفق باشی

E-mail: you30_uae@yahoo.com
URL: asregerash.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
چهارشنبه، 14 مرداد 1383، ساعت 21:19

زيتون جان ممنون...به هر حال کامنتت نشون که ظاهرا زياد هم از دستم دلخور نيستی...گرچه من يه مقدار از دست بعضی رفتارات دلخورم...ولی خوب چه ميشه کرد...زيتونی ديگه!؛) همونجور که من شراگيمم...به هر حال خوشحالم که کامنت گذاشتی...موفق باشی :)

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
چهارشنبه، 14 مرداد 1383، ساعت 21:13

شهروند جان ممنون از لطفت...باور کن هميشه ذق مرگ ميشم وقتی ميبينم برای يکی از متنهام(به خصوص اگه شعر باشه) کامنت گذاشتی...چون هميشه حرفات به درد بخوره...باور کن اصلا يک در صد هم خودم رو شاعر نميدونم...ولی کاملا ميتونم درک کنم که يه شاعر برای چی شعر ميگه...بعضی حرفا رو اصلا نميشه به غير شعر جور ديگه ای بيانشون کرد...يعنی اگه هم بشه آدم رو راضی نميکنه...ای بابا...ميدونم نگرفتی چی ميخوام بگم...شايدم گرفته باشی...چون خودت شاعری...بگذريم...از خط به خط راهنماييهات استفاده کردم...اگه تو نری روی منبر کی بره؟؛) :* در مورد فيلم تاکسی هم ممنون از لطفت...خيلی بيشتر از اينکه مشتاق ديدن اين فيلم باشم مشتاق ديدن خودتم...! ديگه نميدونم...يه جور هماهنگ کن يه بار ببينيمت...ميدونم طرفای کجا ميشينی...اين پنجشنبه چطوره؟ ميخوام برم سر خاک فروغ...ميشه ديدت؟

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: شهروند درجه صفر
چهارشنبه، 14 مرداد 1383، ساعت 11:6

خیلی فضولی کردم ... ببخشيد ... يه نکته: اگه بخوام فيلم رو برات بفرستم کجا بايد بفرستم؟ آدرس که اينجا نميشه نوشت ... يادمه که توی اکباتان بودی؟ ... خلاصه يه راهکار بگو که فيلم تاکسی درايور با بازی دونيرو رو بدم ببينی فکر ميکنم توی روحيه ات تاثير گذار باشه ... بدورد

E-mail: mkh121@hotmail.com
URL: mkh121.persianblog.com


نويسنده: شهروند درجه صفر
چهارشنبه، 14 مرداد 1383، ساعت 11:2

-- دنباله -- ۳- تلميح هم از صنايعه که فوق العاده اشعار رو زيبا ميکنه تلميح يعنی اشاره به داستانی که خواننده از قبل با اون آشناس مثل من که سعی کردم از شیر سنگی(افسانه ای است که زنان نازا به اون دخیل میبندن تا بارور بشن)استفاده کنم ... البته در مورد نوزاد داستان خیلی زیاده ... وای چقدر فک زدم ولی باز نصف حرفام موند ... بدرود

E-mail: mkh121@hotmail.com
URL: mkh121.persianblog.com


نويسنده: شهروند درجه صفر
چهارشنبه، 14 مرداد 1383، ساعت 11:1

سلام ... (رفتم بالای منبر) ۱- شعر قشنگی بود و خیلی هم پست مدرن! ... جدا جالب بود .. ولی حالا که رفتم بالای منبر چند تا نکته کنکوری بگم شاید بکارمون بیاد ۱- کاربری افعال در شعر متفاوت از کاربری اون متنه ... به عقیده من شما میتونسی با بازی کردن با فعل در بند :...و اکنون می زايد شعری را / نه / کودکی را / بدون سر ... شعرت رو زیبا تر کنی مثلامیتونستی بگی:... و اکنون شعری را / نه! / نوزادی را / میسراید / که وارث همه / بی سرگردانی هاست / و بی قرار از درد و دلی / که عرق همه نعناهای دنیا / برای درمانش / کم است / نوزاد من / تشنه شیری است / که بر پستانهای شیر سنگی میچکد ... ۲- مراعات نظیر در شعر بدون شک یکی از مهمترین صنایعه ... اگه از کودک (که بهتر بود بجای اون کلمه نوزاد رو می گذاشتی) نام می بری باید کلمات مرتبط با اون مثل قنداق و شیر و پستان و پستانک و ... استفاده کنی این جوری میگن شعر فضا داره! (چه حرفا!!! ) -- دنباله--

E-mail: mkh121@hotmail.com
URL: mkh121.persianblog.com


نويسنده: havijoory
چهارشنبه، 14 مرداد 1383، ساعت 8:18

می خواستم امتحان کنم ببينم قضيه اين کد ها چيه !!!

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: firoozeh
چهارشنبه، 14 مرداد 1383، ساعت 5:30

دمت گرم مهشيد جان هميشه يه جورايی تورو دوست داشتم حالا که بجه شمال هم هستی ارادتم بهت صد جندان شد . تايادم نرفته بگم که همیشه نوشته های روشنگرانه تورو میخونم با بیشترش موافقم وبا بعضیهاش نه........... ولی تنبلی و کمبود وقت نمیذاره کامنت بذارم..... ... درسرزمين کار و سرمايه میدونی که ما بردگانی بظاهر ازاد هستيم .

E-mail: fayezand@yahoo.com
URL: وارد نشده است


نويسنده: نرگس ـ شقايق ـ قاصدک
چهارشنبه، 14 مرداد 1383، ساعت 4:46

مبارک باشه ...........

E-mail: وارد نشده است
URL: tashaghayeghhast.persianblog.com


نويسنده: زیتون
چهارشنبه، 14 مرداد 1383، ساعت 2:33

مبارک باشه شراگيم جان:)بچه خوشگلیه ! ولی اگه باباش تو باشی که هر روز گرسنه و خيس می مونه + دل درد:) شوخی کردم نيای دعوا....

E-mail: وارد نشده است
URL: z8un.com


نويسنده: زیتون
چهارشنبه، 14 مرداد 1383، ساعت 2:32

دوساعت زحمت کشيدم کامنت گذاشتم گفت کد کامنت اشتباه ست:(

E-mail: وارد نشده است
URL: z8un.com


نويسنده: ye nafar
چهارشنبه، 14 مرداد 1383، ساعت 2:15

اون پايينی منم قاطی پاطی شد .شرمنده

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: parvane
چهارشنبه، 14 مرداد 1383، ساعت 2:1

شراگيم مرسی از توضيح .عرضم به حضورتون نمی دونم شايد شما درست بگی و اينا لحظه ای باشه نه ...(لغط پيدا نکردم ). در ضمن آدم پاستوريزه نيستم شعر هم می شناسم ولی با اين شعر مشکل دارم .درباره ویزیتور مهم نیست چند تا داری مهم اینه که چی داری می گی. در مورد توضيح خانم م (فکر می کنم خانم هستند) بله حق با شماست من بايد فقط نظر خودم را بدم .چشم رعايت می کنم از جانب خودم حرف بزنم مرسی از تذکر.

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: نسيم صبا
چهارشنبه، 14 مرداد 1383، ساعت 1:13

سلام ساعت زايمان..قدم نورسيده مبارک..تو هم چرا تازگيا اينقدر شعر تراووش ميکنی پسر...خوب واسه همينه نميرسی به من سر بزنی از بس شعر ميگی ..هر ساعتم آپديت ميکنی...(چشمک)...بعدم تو چه بيايی چه نيايی من ميام...شاد باشی..برم پايينی رو بخونم..صبا

E-mail: وارد نشده است
URL: hamrazedel.persianblog.com


نويسنده: یکی از چند نفر
چهارشنبه، 14 مرداد 1383، ساعت 0:44

خيلی زيبا بود رفيق، خيلی. من عاشق اينجور شعرام، تند و کوبنده. جدا لذت بردم (اصلا هم موضوع تعریف و تعارف و این حرفا نیست). آرزو می کنم هميشه بتونی به اين زيبايی شعر بگی. شاد باشی رفيق. (راستی خیلی کم پیدا شدیا. مهم نیست، می دونم سرت شلوغه.)

E-mail: وارد نشده است
URL: oneofthefew.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
سه شنبه، 13 مرداد 1383، ساعت 23:48

M جان ممنون از توجهت...نميدونم...شايد بهتر باشه :)

E-mail: وارد نشده است
URL: www.sandiego.persianblog.com


نويسنده: عليرضا
سه شنبه، 13 مرداد 1383، ساعت 23:32

مبارکت باشه ... منتها فکر کنم تقديم کردنش فايده نداره ، چون اول و آخر بيخ ريش خودته ... ولی انصافا قشنگ بود ... شاد زی ...

E-mail: jahan2002@yahoo.com
URL: jahan2002.persianblog.com


نويسنده: Mahshid
سه شنبه، 13 مرداد 1383، ساعت 15:54

اين کد دار کردن ديگه چه صيغه ای يه . قوزميت ها. حالاکه چی مثلا ؟ بعله..ببخشيد .. چی می خواستم بگم. آها. فيروزه جان می دونی اولين بار که اسم شراگيم را در وبلاگ کسی ديدم جذب اسمش شدم. آخه اگر دخترم ، پسر بود اسمش شراگيم می شد. هم به خاطر اينکه بچه شمالم و بر عکس خيلی از اين بيسوادا !!! می دونم معنی اش چيه . ( دلتون بسوزه آقای ژ- ث)‌و هم به ياد نيما. در مورد شعر...هوم...انگار مصرف ترشی ات رو کم کردی شراگيم جان. چون داری يه چيزايی می شی :)))

E-mail: وارد نشده است
URL: zananeha.com


نويسنده: گندم
سه شنبه، 13 مرداد 1383، ساعت 12:46

سلام شراگیم خان . شعرت خیلی به دلم نشست ...یه جورایی حرص آدمو خالی می کنه ...وای باالخره فهمیدم شراگیم یعنی چی...ممنونم از فیروزه جون (که فکر کنم مامانتون باشن؟!)

E-mail: وارد نشده است
URL: gandombanoo.persianblog.com


نويسنده: yoota
سه شنبه، 13 مرداد 1383، ساعت 12:41

ببين ... خيلی از شعرت خوشم اومد.هرچند ...شعر بود.

E-mail: yoota_S@yahoo.com
URL: yoota.blogspot.com


نويسنده: ҲßӨ¥Ş
سه شنبه، 13 مرداد 1383، ساعت 12:29

حالا خوبه مثل زايمانه!!!!!!

E-mail: Persianxboys@Yahoo.com
URL: XBoys.persianblog.com


نويسنده: m
سه شنبه، 13 مرداد 1383، ساعت 12:21

شراگيم به جای (تقديم به شما کنم ) بهتر نبود ميگفتی: (تقديم کنم به شما ؟)

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: m
سه شنبه، 13 مرداد 1383، ساعت 12:10

من از اين شعر خوشم اومد . نمی دونم چرا يه نفر گفته هر کی که تعريف بکنه داره تو دلش قهقهه ميزنه ؟!! يعنی فکر ميکنی که ما خودمون نمی تونيم نظر بديم . بهتره که هر کس نظر خودش را بده . ممکنه يکی خوشش نياد يا يکی هيچ ارتباطی برقرار نکنه با اين شعر همه اينها طبيعی است . همه آدم ها که مثل هم نيستند . و اما يه نفر جان اين اجازه را به شراگيم بده که خودش باشه . اون آدم با روح شاد و کودکانه مسلما لخطات تلخی هم داره که همونطور که تو شعرش گفته درداور هم ميتونند باشن . مثل همه ما

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: zolbia
سه شنبه، 13 مرداد 1383، ساعت 12:1

بابا نيما سهراب ديگه چی بگم در ضمن حالا اين شعر که مثه زايمانه پسره يا دختر؟

E-mail: info@zolbia.net
URL: zolbia.net


نويسنده: mahya
سه شنبه، 13 مرداد 1383، ساعت 10:58

ميدونی دلم نيومد جدی نشم ! سوژه شعرت خوب بود ! يه کمی بايد بيشتر کار کنی فقط .! بعد اينکه داری شاعر ميشيا !:) معمولا وقتی احساسات آدم به غليان ميوفته و احتمالا عاشق ميشه ، شعراش فوران ميکنه ! من در کل خيلی حال کردم با اين مطلب...اگه اينو يه دختر مينوشت فوق العاده بود ! چون ميدونم که احساسات اون تو اين زمينه مصنوعی نيست ! بلکه حقيقيه کاملا :)

E-mail: وارد نشده است
URL: zeroabsolu.blogspot.com


نويسنده: mahya
سه شنبه، 13 مرداد 1383، ساعت 10:55

به سلامتی ! مبارکه ! چشمم روشن ! حالا ديگه ..ای پسره هرزه هر جايی خجالت نميکشی تو صورت من نگاه ميکنی و اين حرفا رو ميزنی !؟!؟!؟

E-mail: وارد نشده است
URL: zeroabsolu.blogspot.com


نويسنده: شراگيم
سه شنبه، 13 مرداد 1383، ساعت 9:32

يه نفر عزيز ممنون از توجهی که به وبلاگ من داری...بهم اين حق رو و اين اجازه رو بده که گاهی وقتا بخوام اون خلق و خوی کودکانه رو ولو به قيمت از دست دادن ويزيتور (البته اين نظر شماست) کنار بگذارم و خود خودم باشم...با همه تلخيهايی که دارم و کسانی که از نزديک من رو ميشناسن باهاش آشنا هستن...! در ضمن من فکر نميکنم حداقل در خلال اين شعر کلمه رکيکی به کار برده باشم...اگه استعاره هايی رو که در اين شعر به کار رفته رو رکيک ميدونی واقعا به خاطر داشتن اين ذهن پاستوريزه و هموژنيزه! بهتون تبريک ميگم و به خاطر اينکه دوستانی چون تو ممکنه در قالب و پوست اين گونه شعرها باقی بمونن و از مرز الفاظ به قول شما عجیب و غریب فراتر نرن و حتی قهقهه سر بدن به خودم تسليت...!

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگيم
سه شنبه، 13 مرداد 1383، ساعت 9:22

فيروزه جان خودت ميدونی که...!؛) فکر کنم منظورت اون کلمه نوزاد بی سر باشه که فروغ در يکی از شعرهاش به کار برده...ولی چرا گفتی کلمات؟! به هر حال ميان «نوزاد بی سر» من تا «نوزادان بی سر» فروغ تفاوت از زمين تا آسمان است...!:) يک مورد رو هم بگم و برم اونم اینکه وام گرفتن بعضی ترکيبات زیاد چیز غیر منتظره و عجیب و حتی نادرستی نیست...خود فروغ در شعرهاش بارها و بارها از ترکیبات بدیعی استفاده کرده که خالقشون شاملو بوده...حالا بگذریم...؛)

E-mail: وارد نشده است
URL: sandiego.persianblog.com


نويسنده: پدر پسر حرامزاده
سه شنبه، 13 مرداد 1383، ساعت 7:47

همين چند لحظه پيش و اتفاقی با وبلاگ شما آشنا شدم و هنوز نخوانده امش... نظر تفصيلی ترم بماند برای بعد. بين اين زاييدن و اسم بلاگ خودم تشابهاتی دیدم که نمی دانم واقعا هست یا نه ... تا بعد...که بر می گردم.

E-mail: khaledrasulpur@yahoo.com
URL: www.khaledrasulpur.persianblog.com


نويسنده: firoozeh
سه شنبه، 13 مرداد 1383، ساعت 7:39

برادران دينی وخواهران زينب هم که برات کامنت ميذارن ...... به کلاشينکف وطنی بگو شراگيم يک اسم محلی شمالی است به معنای شير کوهستان ( کوهبايه های شمال ايران) ... درضمن کلمات اين شعر از تونيست شری جان بگو از کجا کش رفتی..........يعنی ببخشيد منظورم اينه که تحت تاثير کدوم شاعر معاصر قرار گرفتيد.

E-mail: fayezand@yahoo.com
URL: وارد نشده است


نويسنده: این يک زن است
سه شنبه، 13 مرداد 1383، ساعت 7:2

رفتم و برگشتم اما هر کاری کردم باز طاقت نياوردم که نگم اوّل !!!

E-mail: وارد نشده است
URL: dokhijoon.persianblog.com


نويسنده: كلاشينكف
سه شنبه، 13 مرداد 1383، ساعت 5:41

سلام! ولی ظاهرا نوزادتون ناقص الخلقه! متولد شده! کاش سقط اش می کردی قبل از زايمان!.....راستی شما با برادران جهود ما نسبتی نداريد؟! اسمتان خيلی شبيه صهيونيست ها است !(البته مطالبتان بيشتر شبيه است!!!)

E-mail: وارد نشده است
URL: KELASH.persianblog.com


نويسنده: ye nafar
سه شنبه، 13 مرداد 1383، ساعت 3:21

آقای شراگيم سلام .دوباره کاری کردی که نتونستم ساکت بمونم .حضور انور عرض کنم که من حدود ۱ سال است که وبلاگت را می خوانم ؛ از نظر عقيدتی من و تو را نميشه توی يک اطاق کرد چون ۱۰ ثانيه بعد يا تو کشته ميشی يا من. من با تمامی اعتقادات تو مشکل دارم اما قضيه اينجاست که با تمام اختلافات آن روحيه شاد و بچه گانه تو است (بايد بگم بود) که نصف بيشتر اين ويزيتور ها را اينجا نگه می داشت (وگرنه اينجا با وبلاگ اون سردار علی فرقی نداره)خلاصه بگم جنابعالی اين يک حسن را داشتيد که اون را هم نمی دونم چرا از دست داديد بعد از جدايی از خانم حلی خيلی عوض شدی. چرا سعی می کنی انقدر تلخ باشی؟ چرا انقدر کلمات رکيک بکار می بری؟ آن روح بچه گانه که از خوردن سالاد بار به وجد می آمد کجا رفت؟ اين روح آشفته از کجا آمده؟‌اين اشعار عجيب غريب باور کن نصف کسانی که به به و چه چه می کنند در حال قهقهه زدن هستند . قبل از اينکه دير شود خود را در ياب. فقط غر نزن خودت گفتی پیام بدين منم دادم.

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: شهلا
سه شنبه، 13 مرداد 1383، ساعت 2:53

شری آمریکایی جونم چی شده زدی به اینجور چامه ها؟( شعرها )....

E-mail: shahlajoon2003@yahoo.de
URL: www.nejaat.com


نويسنده: Mahshid
سه شنبه، 13 مرداد 1383، ساعت 2:30

کدوم کد؟‌ آها..اون ...

E-mail: وارد نشده است
URL: zananeha.com


نويسنده: جن تئاترشهر
سه شنبه، 13 مرداد 1383، ساعت 2:26

نگران نباش خودم دايه‌اش می‌شم! ( ولی نه٬ قشنگ بود ٬ هم شعر تو و هم کامنت دخی‌جون!

E-mail: jenbudadeh@yahoo.com
URL: http://jenbudadeh.persianblog.com/


نويسنده: این يک زن است
سه شنبه، 13 مرداد 1383، ساعت 1:55

بچه را چه راحت پيچيدی تو حوله و بخشيدی .. براستی که کار مردان نيست زاييدن و مادر شدن .

E-mail: وارد نشده است
URL: dokhijoon.persianblog.com



April 2, 2006 7:43 PM
نظر شما

اگر قبلا در این وبلاگ نظر نداده اید، نظر شما توسط مدیر وبلاگ بررسی خواهد شد. تا آن زمان نظر شما نمایش داده نخواهد شد. از این که نظر داده اید متشکریم.