از طريق رئيسم در شرکت به يک سفر دو روزه همراه با يک گروه بيست نفره به منطقهای کويری در نزديکی سياه کوه واقع در چهل کيلومتری ورامين (پارک ملی کوير)دعوت شده بودم...اهداف و برنامه و مسير سفر طی ايميلی قبلا برايم ارسال شده بود و شب قبل از حرکت با هزار فکر و خيال و اميد و آرزو به خواب رفتم و تا خود صبح خواب کشتی گرفتن با يوز و سواری گرفتن از کل و قوچ میديدم...
قبل از حرکت
صبح وسايلم را که از قبل آماده کرده بودم (شامل کوله و کيسه خواب و لباس گرم و عينک و کلاه و تعدادی کنسرو و قمقمه و دوربين چشمی و...) رو يک بار ديگه چک کردم و راه افتادم...خيلی دلم میخواست میتونستم با دوچرخه اين مسير رو طی کنم(که البته اميدوارم به زودی بتونم اين کار رو انجام بدم) ولی چون بايد به قوانين گروه احترام میگذاشتم از آوردن دوچرخه صرف نظر کردم. طبق برنامه مينی بوس راس ساعت ۹ میبايد حرکت میکرد...من چند دقيقه به ۹ مونده بود که به اونجا رسيدم...به جز مدير برنامه و چند نفر ديگر از بقيه و منجمله رئيسم هم خبری نبود. به هر صورت به تدريج تا ساعت ۹ و نيم بقيه هم سر و کلهشان کم کم پيدا شد.
معرفه الرجال (حالا نياين بگين رجال مخصوص آقايونه ها...خودم میدونم!)
در بين اعضای گروه يک جوان فرانسوی (که مطلقا فارسی نمیدانست) با دختری که دوست و همراه و مترجمش هم بود حضور داشتند. بقيه اعضای گروه تا اونجا که در خاطرم مونده عبارت بودند از : ۱- پير دنيا ديده (ملقب به پير يا مراد) ۲- پير بانو (همسر پير دنيا ديده) ــ که البته در مورد اين دو به تفصيل خواهيد خواند ــ ۳-ريش قرمزی (به همراه دوربين ديجيتال کانن يه ميليونيش) ۴- رئيس من (به همراه دوربين ديجيتال نيکون ۸۵۰ هزار تومنيش) ــ لازم به ذکره که بند سه و چهار تمام طول سفر با دوربين توی سر و مغز هم زدن که اين ميگفت مال من بهتره و اون ميگفت نخير مال من بهتره!) ۵-دختر رئيس من ۶- دوست دختر رئيس من(البته سوء تفاهم نشه... رئيس من زن و بچه داره و مو لای درزش نمیره...! منظور از دوست دختر رئيس من دوست دختر رئيس منه!...ای بابا يعنی رئيس من يه دختری داره که دخترش يه دوستی داره که صد البته اونم دختره!) ۷- آقای فيلمساز مو افشانيان(ايشون به شدت از خلف وعده مسئول تور مبنی بر همراهی کردن دختران زيبا در اين سفر گلايه مند و کمی تا قسمتی داغدار بودند!) ۸- آقای همه فن حريف(البته اين فقط اسم وبلاگ ايشونه و در عمل من که چيز خاصی از ايشون در اين سفر نديدم!) ۹- آقای دماوند زادهی اصل هيماليا (جوانی که خيال میکرد آخرش يا حداقل نزديکای آخرشه ) ۱۰- آقای اضافه وزن ريش پرفسوريان (کم حرف و مهربان) ۱۱- لئوناردو دیکاپريوی مونتاژ وطن(آقای داماد) به همراه همسرشان که سه ماه پيش ازدواج کرده بودند.ــ يعنی به جان خودم ورژن بتای لئوناردو دی کاپريو بود جوری که فرانسويه در مقابلش اصلا به کل خارجی بودنش رفته بود زير سوال!...اممممم....يه چهار پنج نفر ديگه ای هم بودن با آقای راننده و مدير تور و من ميشديم ۲۴ نفر اگه اشتباه نکنم.اگه من يه نفر ديگه بودم و میخواستم به همين سبک خودمو يعنی شراگيم رو در اين سفر تو يه خط معرفی کنم شايد مينوشتم پسر خوشتيپ و قد بلند و خوش فکری که بر خلاف بقيه که وقتشون رو به بطالت و هله پرته گفتن میگذراندند دائم سرش در کتاب بود (کتاب تاريخ فلسفه غرب برتراند راسل جلد دوم در اين سفر حتی يک لحظه هم از من جدا نشد) ولی به وقت خود بسيار بذله گو و نکته سنج بود و چون فانوسی محفل بی رونق ما را روشن میکرد و هنگام گشت زنی در صحرا چون آهويی تيز پا تپهها را در هم مينورديد و چون عقابی تيز چشم جنبش موری در زير سنگ خارا از نظرش نهان نمیماند...البته قبول بفرمائيد که در اين چند خط نمیشه حق مطلب رو به درستی ادا کرد ولی برای اينکه احيانا دوستان بعدها نگويند شراگيم در اين سفر به جز خود همه را توصيف کرد لازم ديدم خود را نيز زير ذره بين بی رحم نقد خويش قرار دهم!
پيرو گرافی!
پس از معرفی اجمالی تعدادی از اعضای گروه لازم است برای اينکه در حال و هوا بيشتر قرار بگيريد عرض کنم که نامبردگان رديف اول و دوم همينجوری الکی نبودن و بين اعضای گروه از تقدس خاصی برخوردار بودند(اينو جدی میگم!)...حتی مريدی پير هم مراتبی داشت و من نوعی نمیتونستم بدون واسطه با ايشون رابطه مريد و مرادی برقرار کنم...من تازه وارد اگه میخواستم در اين وادی وارد بشم بايد اول مريد کمک راننده ای میشدم که خودش مريد راننده بود و راننده مريد کس ديگری بود و اين سلسله مراتب ادامه يپدا میکرد تا بعد از بيست و سه نفر میرسيد به رئيسم و در اون جمع رئيس من تنها کسی بود که بلاواسطه به مرحله مريدی شخص پير رسيده بود...(البته میگن خود ياری کلانی داده بوده تا پير به مريدی ايشون رو پذيرفته! ) اين جناب مراد يا شيخ يا پير به معنای واقعی کلمه طی الارض کرده بودن...يعنی دشت و کوه و بيابونی نبوده که ايشون نرفته باشن...طبق شنيدهها ايشون به همراه پير بانو نيمی از قلل مرتفع جهان رو فتح کرده بودن که باز هم طبق همون شنيدهها در نيمی از اين سفرها پير در کوله خود پيربانو رو حمل میکرده و پير بانو فقط نوک قله ها از کوله ميومده بيرون و يه عکس يادگاری با پير مینداخته و خلاصه پير حسابی هواش رو داشته تا پير بانو پير بانو شده!
آغاز حرکت
به هر حال تمام گروه ارادت خاصی نسبت به اين دو بزرگوار داشتن و پير هم در تمام طول مسير وجب به وجب راه رو برای ما موشکافی کردن که مثلا اينجا گاراژ اسماعيلخانه و بغليش جيگرکی رضا فتاحه و اون گربههه که جلوی جيگرکی نشسته بومی همين خيابونه و از راسته فلان دارانه و بقالی اون ور خيابون مال فلان کسکه که نسيه هم اصلا نمیده و پيش نماز اين مسجد حاج آقا فلانه و و.............................................خلاصه همينجوری وجب به وجب مريدان رو با علم لدنی خود مستفيض کردن تا از شهر خارج شديم...از تهران تا ورامين رو گوله اومديم و توی مسير من خودم رو مشغول کتاب خوندن کردم ولی از ورامين و پيشوا که رد شديم وارد جاده خاکی و پر از دست اندازی شديم که عملا مطالعه رو غير ممکن میکرد ...با توجه به اينکه در راهنمای سفر تاکيد شده بود که خورد و خوراک با خودتان است (که اين تنها برنامهاز پيش تعيين شدهای بود در اين سفر که عملا تحقق پيدا کرد و مو به مو پياده شد!) ولی يک تبصره هم وجود داشت مبنی بر پذيرايی با آب ميوه در مسير رفت که از صدقه سر اون تبصره با سانديس پذايرايی شديم.
قصر بهرام
بعد از حدود ۴۰ کيلومتر جاده خاکی رسيديم به کاروانسرای شاه عباسی يا همون قصر بهرام...يه عمارت بزرگ با ديوارای بلند وسط بر بيابون که زمان شاه عباس به دستور ايشون ساخته شده که موقع مسافرت ها شاه عباس بتونه در اونجا اطراق کنه...يه ۵۰۰ متر دورتر از اين عمارت عمارت مخروبهی ديگری وجود داشت تقريبا به بزرگی خود کاروانسرا که در حقيقت حرمسرای شاه عباس بود و محل استراحت لشکری از زنان و دخترکان و کنيزان شاه عباس که در سفرها او رو همراهی میکردند. داخل کاروانسرا دور تا دور حياط اتاقهايی جهت اسکان همراهان شاه عباس وجود داشت و خود شاه عباس در يک اتاق بسيار بزرگتر که بالاتر هم از ساير اتاقها قرار داشت و به شاه نشين معروف بود اقامت میکرد که دقيقا همان محلی بود که ما شب رو در اونجا سپری کرديم.اتاقی بزرگ که مفروش هم بود و روی يکی از ديوارهايش يک يادگاری با خط نستعليق به تاريخ ۱۱۷۰ خود نمايی میکرد.
گروه مراحم
هنوز پاسی از شب نگذشته بود که صدای يک اتوبوس خبر از آمدن يگ گروه ديگر به قصر بهرام داد و آه و ناله پير و مريدان همگی به هوا رفت که اينجا برای ما هم جا به اندازه کافی نيست و تصميم بر اين شد که هرکس خواست وارد شاه نشين شود عدهای به بهانه کمبود جا از ورودش ممانعت به عمل آورند. بعد از ورود بازديد کنندگان وقتی که مشخص شد همگی دختران دانشجو هستند بلافاصله پير با آغوش باز آنها را به داخل شاه نشين پذيرفت !
مشاهده شکار يا يه قل دو قل با پشکل شکار؟!
در چند کيلومتری محل قصر بهرام منطقهای وجود داشت به نام سياه کوه که قرار بود صبح روز بعد پياده برای ديدن کل و قوچ و ساير حيوانات منطقه و همچنين بازديد از سرچشمه محلی که آب را به وسيله کانالهای خاصی به قصر بهرام میرساند(چشمه شاهی) به آنجا برويم...تا اينجا تنها حيوانی که ما در منطقه بيابانی موفق به زيارتش شده بوديم يک جفت هوبره بود که هنگام طی کردن جاده خاکی با مينی بوس به صورت لحظهای و در فاصله بسيار دور تشخيص داده شده بودند. صبح روز بعد بعد از خوردن صبحانه راهی شديم...اوايل راه طبق فرموده شاعر که میفرمايد: هر بيشه گمان مبر که خاليست...شايد که پلنگ خفته باشد پشت هر تخته سنگ و تپهای انتظار مواجهه با جانوری رو داشتيم و هيجان در اوج خودش بود...يک ساعتی که رفتيم ديديم که نه...انگار از اين خبرا نيست... چشممون رو به دور دستها دوختيم بلکه کلی...بزی...گوسفندی...چيزی در افقهای دور ببينيم...کم کم به کلاغ و گنجشک هم راضی شده بوديم...ولی زهی خيال باطل...کار به جايی رسيد که با ديدن پشکل باقی مونده از گلههايی که از اونجا رد شده بودن گل از گلمون میشکفت و از هيجان فرياد میکشيديم...راهنمای گروه هم کارش شده بود که از روی شکل پشکل ها برای ما نوع و سن و جنسيت حيوان رو مشخص کنه تا ما بتونيم توی ذهنمون تصورش کنيم و سرمون گرم باشه...! اينجوری که پشکلای ريز و بيضی مال حيوونای جوون تر بودن و هرچی پشکل کروی تر و درشت تر میشد معلوم میشد کار يه حيوون پير تره...
يعنی وقتی از خونه ميومدم بيرون اگه ميدونستم قراره برم توی بيابون و به جای ديدن و دنبال حيوونها دويدن و احيانا سواری گرفتن ازشون با پشکلاشون يه قل دو قل بازی کنم و با پيدا کردن يه کپه پشکل و يه مشت سنده ذق مرگ بشم قلم پام ميشکست همون خونمون ميموندم و صاب کارم رو هم توی خرج نمینداختم!(لازم به ذکره که تمام مخارج سفر من رو که بالغ بر بيست و پنج هزار تومن میشد رئيسم تقبل کرد!)
ضايع شدن اول
بعد از يه مدتی که تقريبا تا نصفههای راه چشمه شاهی رفته بوديم يه موتور ياماها(از اين پرشی ها) از دور سر و کلهش پيدا شد و وقتی بهمون رسيد فهميديم که محيط بان پارک هست و بهمون گفت چون دارن حيوونها رو سر شماری میکنن نمیتونين نزديک چشمه بشين و بايد برگردين...!
آری...اينچنين بود ای برادر(يا شايدم خواهر) کل ماجرا همين بود...دست از پا درازتر و غرولند کنان برگشتيم... يعنی تا اينجا دو تا از عمده ترين برنامههای تعيين شده که رفتن به چشمه شاهی و مشاهده شکار بود با شکست مواجه شد و فقط مونده بود رفتن و تماشای جاده شاه عباس.
ضايع شدن دوم و بازگشت
درست حدس زدين...اين بار هم تيرمون به سنگ خورد و در بين راه که با مينی بوس به سمت جاده شاه عباس میرفتيم يکی از چرخهای عقب مينی بوس پنچر شد و با وجود اينکه به علت جفتی بودن لاستيکهای عقب، مينی بوس قادر به حرکت بود ولی راننده تشخيص داد که ادامه دادن مسير به ريسک آن نميارزه و از همونجا راهی ورامين شديم...(البته فراموش شد که قبل از رفتن به جاده شاه عباس از کاروانسرای عين الرشيد که مجموعهای قديمی تر از کاروانسرای شاه عباسی بود و در نزديکی همان کاروانسرا قرار داشت بازديد کرديم.) در ورامين يک ساعتی در پنچرگيری توقف داشتيم و حول و حوش ساعت ۱۱ شب بود که به تهران رسيديم.از اهداف از پيش تعيين شدهی اين سفر تنها هدفی که تمام و کمال و به لطف پافشاری و رشادت مدير برنامه و مجری تور محقق گرديد همان تبصره معروف خورد و خوراک با خودتان است بود تا لااقل دلمان خوش باشد که يک کار تيمی در يک مرحلهاش تمام و کمال انجام گرفته است.
پ.ن: گزارش بيشتر جنبه طنز و شوخی داشت، به غير از اتفاقات پيش بينی نشده همه چيز عالی بود و بسيار بسيار خوش گذشت.(جای همگی خالی)
پ.ن: اگه گاهی رشته کلام از دستم خارج شد به خوبی خودتون ببخشيد...از ۶ بعد از ظهر دارم اينا رو مينويسم تا الان که از يک نصفه شب هم گذشته...همزمان با اين کار هم لباسام رو شستم...هم يه خورش بادمجون پختم برای فردام...هم يک ساعت و نيم با مادرم پای تلفن فک زدم...به هر حال بضاعت ما در همين حده!
Record company EMI sign a deal with the estate of crooner Dean Martin to use the singer's likeness...
January 8, 2007 7:09 PM
Borat creator Sacha Baron Cohen reportedly signs a $42.5m (22m) film deal starring his character Bruno...
January 8, 2007 6:47 PM
Borat creator Sacha Baron Cohen reportedly signs a $42.5m (22m) film deal starring his character Bruno...
December 7, 2006 3:56 PM
Borat creator Sacha Baron Cohen reportedly signs a $42.5m (22m) film deal starring his character Bruno...
December 1, 2006 6:39 AM
Borat creator Sacha Baron Cohen reportedly signs a $42.5m (22m) film deal starring his character Bruno...
December 1, 2006 6:39 AM
Madonna says she may adopt another child from abroad following her proposed adoption of a Malawian boy...
November 24, 2006 10:32 AM
Classical singer Russell Watson postpones his forthcoming UK tour after undergoing brain surgery...
November 23, 2006 1:23 AM
The Rolling Stones cancel a gig in Hawaii and postpone other tour dates as Mick Jagger suffers throat troubles...
November 17, 2006 1:03 PM
The Rolling Stones cancel a gig in Hawaii and postpone other tour dates as Mick Jagger suffers throat troubles...
November 17, 2006 1:03 PM
William Styron, whose Holocaust novel Sophie's Choice became a film and an opera, has died, aged 81...
November 13, 2006 7:03 AM
William Styron, whose Holocaust novel Sophie's Choice became a film and an opera, has died, aged 81...
November 13, 2006 7:02 AM
London-born rapper Sway is to be honoured at the BET Hip-Hop awards in the US...
November 12, 2006 7:28 PM
شراگیم امینی
جمعه، 30 اردىبهشت 1384، ساعت 22:10
با سلام عذر میخواهم آیا اسم شما واقعا شراگیم است یا همین طوری این اسم را گذاشتهاید و بر حسب تصادف همچون من به تحقیق درباره پارک ملی کوی می پردازید.
E-mail: mehrsharagim@yahoo.com
URL: وارد نشده است
نويسنده: بوتهء خشك گون
چهارشنبه، 18 آذر 1383، ساعت 2:31
آقای عزيز! من ايران كه بودم، تور ليدر بودم. تو رو به همين سوی چراغ قسم! اگر تو تور من هم بودی و اينجوری واسه من هم اسم گذاشتی و ... بگو كه حداقل خودم بدونم!!! ;) ولی دمت گرم، لذت اساسی برديم از بلاگت!
E-mail: وارد نشده است
URL: vav-alef.persianblog.com
نويسنده: شبح
پنجشنبه، 12 آذر 1383، ساعت 0:36
بابا ايول کوير نوردي! نه داري کمکم ميآيي تو خط! خوشحالام که بهت خوشگذشته!
E-mail: shabah@shabah.org
URL: www.shabah.org
نويسنده: zahra
سه شنبه، 10 آذر 1383، ساعت 17:25
پس خوش گذشته:)
E-mail: وارد نشده است
URL: zahra-hb.com
نويسنده: samosna
سه شنبه، 10 آذر 1383، ساعت 12:13
سلام :)...اون منتطقه مثلا حفاظت شدس!...اما خبرش رو دارم که توش تمرينات جنگی هم ميکردند...اگر اين رو بدونی ديگه انتظار ديدن حيوانات وحشی رو نداری! سامان
E-mail: وارد نشده است
URL: captainhadock.persiaog.com
نويسنده: شاهین
دوشنبه، 9 آذر 1383، ساعت 19:32
آقا ما تازه اينجا را کشفيديم و کلی لذت برديم:)
E-mail: وارد نشده است
URL: darkooh.persianblog.com
نويسنده: mosafer
دوشنبه، 9 آذر 1383، ساعت 18:38
مممممم بدم نمياد از اين سفرا برم منتها رئيسم از اين چيزا حاليش نيست تازشم گفته تا ۵ ميليون ميتونه بهم وام بده ولی عمرا بگذريم .
E-mail: mosafer7250@yahoo.com
URL: mosafer.co.sr
نويسنده: ميکاييل
يكشنبه، 8 آذر 1383، ساعت 20:58
احمقانه اس که رييستون تو رو بفرسه جايی مأموريت...حيف و ميل پوله!
E-mail: وارد نشده است
URL: badobarann.persianblog.com
نويسنده: ميکاييل
يكشنبه، 8 آذر 1383، ساعت 20:57
احمقانه اس(!)
E-mail: وارد نشده است
URL: badobarann.persianblog.com
نويسنده: m
يكشنبه، 8 آذر 1383، ساعت 15:34
جالب و خواندنی بود
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: شيدا ( آئينه ای برابر آئينه ات می گذارم تا .... )
يكشنبه، 8 آذر 1383، ساعت 15:14
وبلاگ بوشوگ و ID بوشوگ واگذار شد !!! فکر کنم آخرين پستت رو که خوندم « خرس بارون خورده » بود !! شراگيم جان ٬ شما که با وبلاگ من کاری نداشتی ٬ برات هم بودن و نبودنش فرقی نمی کرد ٬ اما در هر صورت بايد بگم که اون وبلاگ برای هميشه واگذار شد !!! بدرود !! تندرست و شاد و هميشه شيدا باشی شراگيم جان !!
E-mail: pshnx@yahoo.com
URL: o0booshveg0o.persianblog.com
نويسنده: زیتون
يكشنبه، 8 آذر 1383، ساعت 3:30
:))) خواستم يه چيزی بگم ترسيدم عصبانی شی:) خواستم اصلا کامنت ننويسم٬ ديدم همين که بدونی میخواستم کامنتی بنويسم که ممکنه عصبانيت کنه کلی باعث ذوقمه:)
E-mail: z8un@z8un.com
URL: z8un.com
نويسنده: پسر ديونه (صبورسابق)
يكشنبه، 8 آذر 1383، ساعت 2:34
با سلام . واقعا زيبا و جالب نوشتی . به اميد موفقيت . با تشکر
E-mail: وارد نشده است
URL: www.shsn.persianblog.com
Pop trio Atomic Kitten will reform to play a concert in support of jailed Liverpool football fan Michael Shields...
January 8, 2007 7:50 PM