شراگیم
تور دو کرج

اگه خدا بخواد...چشم دشمن کور...گوش حسود کر؛ تلفنمون تا یه هفته دیگه وصل می شه...اینم از خصوصیات ما ایرانیاست که همیشه باید زور بالای سرمون باشه...دو ماهه هرچی سعی کردم از راه مسالمت آمیز این قضیه دنگ پول تلفونو حل کنم یه گوش خواهرم در بود و یه گوشش سوراخ لایه اوزون...هرچی ما زنجه موره کردیم که لااقل فقط پول تماس با موبایلات رو بده اصلا به هیچ جاش حسابمون نکرد که نکرد...منم اصولا آدمی نیستم که بخوام بی آبرو بازی در بیارم و تو خونه عربده بکشم و شر درست کنم...یعنی اصلا در شان من نیست این کارا...این دو ماه و خورده ای رو سوختم و ساختم و صدام در نیومد...تا اینکه بالاخره امروز دست خدا از آستین وزیر محترم پست و تلگراف و تلفن بیرون اومد و وزارت متبوع ایشون طی نامه شدید الحنی ضرب الاجل چند روزه ای رو تعیین کردن که یا با زبون خوش پول تلفنتونو می دین یا اشتراک تلفنتون کان لم یکن تلقی میشه...!

آی حال کردم...آی حال کردم...یعنی عکس العمل خواهرم دیدنی بود...از در که رسیدم دیدم نامه رو گذاشته بود روی میزم و خودش هم که اومد خونه با هول و ولا گفت شری نامه هه رو دیدی؟ خیلی خونسرد گفتم آره...گفت حالا چی کار کنیم؟ گفتم هیچی همون کاری که باید روز اول می کردی...80 هزار تومن تو می دی 32 هزار تومن هم من می دم و قال قضیه کنده می شه...! گفت خب من که ندارم هشتاد هزار تومن بدم...گفتم پس اون یه میلیون تومنی که مامی دو ماه پیش فرستاده بود چی شد؟ گفت خب اون رو سپرده کردم می خوام بهش دست نزنم...گفتم قربونم بری...منظور؟ می خوای اصلا کلش رو من بدم...میگه یعنی چی؟ میگم من و تو نداریم که... ماهی صد تا می گیرم یه 12 تا هم چشمم کور از این و اون قرض و قوله می کنم میذارم روش...یه جوری که اصلا آب توی دل شما تکون نخوره...تا آخر ماه هم سنگ میبندم به این سگ صاحاب!(البته این جمله آخر رو بر عکس جملات قبلی با تشتت یا شایدم تشتط ادا کردم جوری که خواهرم خودش قلاف کرد و سرش رو انداخت پایین و رفت!)

خلاصه خدا بخواد تلفنه تو همین روزا وصل می شه...حالا اینا رو بی خیال...دیروز با دوچرخه م بگین کجا رفتم...؟ به جان خودم اگه دروغ بگم...رفتم تا کرج و اومدم...تازه یه ده پونزده کیلومتری هم تو خود کرج بالا پایین کردم...تو اون کوچه پس کوچه های عظیمیه(زورآباد سابق) هرچی به دنبال یک دختر عینکی مو فرفری گشتم کمتر یافتم...به هر حال خیلی کم سعادت بود که من رو با اون تیپ و تشکیلات تور دو فرانسی ندید...!البته اینم بگم که اگه گلاب به روتون یه روزی ببینمش اول یه دونه میذارم پای چشش تا بی حساب شیم...توی پست قبلی اونجایی که پابرهنه پرید وسط بحث حسابی رفت روی اعصابم...! بابا جدی نگیرین...شوخی می کنم...اینا حاشیه ست...اصل اینه که دیروز تا کرج رفتم و اومدم...دقیقا چهار ساعت بدون وقفه روی زین بودم...خونه که رسیدم قسمتی از بدنم که با زین در تماس بود کاملا بی حس شده بود...شاید باورتون نشه ولی حتی صبح بعد هم که از خواب بیدار شدم اصلا کونم رو احساس نمی کردم...یعنی (اینبار واقعا گلاب به روتون) خودم رو هم که میشستم اگه با دست دمای آب رو احساس نمی کردم محال بود که با جای دیگه م بتونم بگم که آبی که دارم باهاش خودم رو میشورم جوشه يا تگريه !

حالا دوچرخه م رو اگه بتونم عوض کنم یه شمال باهاش می رم...ولی قبلش باید چادر و کیسه خواب و یه دوربین دیجیتالی و یه سری مزخرفات دیگه بخرم...!

خب دیگه جونم براتون بگه فعلا همین...باشه حالا تلفنمون که وصل شد یه کم جدی تر بحثای جدیمون رو دنبال می کنیم...!

راستی کی می‌دونه رشتيا به زين دوچرخه چی می‌گن؟

توسط در March 2, 2005 7:01 PM | | نظرات (31)