شراگیم
« یک حکایت...یک خاطره | صفحه اصلی | خط و نشان »
چشم تنگ دنیا دوست

این یه هفته درگیر طرح سوال برای یه مسابقه تلویزیونی بودم...سوالی دویست تومن...یعنی از سر کار که می رسیدم خونه چهار تا لغت نامه و دائره المعارف می ذاشتم جلوم و شروع می کردم...
سوال: وسیله ای فلزی و نوک تیز که موقع سوار کاری به پاشنه پا می بندند
جواب: مهمیز

دویست تومن

سوال: طولانی ترین رودخانه جهان که در قاره آفریقا قرار دارد

جواب: نیل

چهارصد تومن

سوال: نویسنده شهیر روسی که سرانجام در یک دوئل به قتل رسید

جواب: پوشکین

ششصد تومن

.

.

.

واقعا این یه هفته فهمیدم که حرص زدن برای پول یعنی چی...صد تا که شد پیش خودم گفتم دمش گرم...پول تلفن این ماهم در اومد...ولی بعد با خودم گفتم این جور شانس ها یکبار بیشتر که در خونه آدم رو نمی زنه...نباید به پول تلفنم قانع باشم...ادامه دادم...سیصد تا که شد خوشحال بودم که حالا میتونم با خیال راحت برم یه mp3 player بخرم و لااقل وقتی می رم دوچرخه سواری یه دلنگ و دولونگی گوش کنم...ولی بازم ادامه دادم...mp3 player کیلو چنده...!؟ رسوندمش به ششصد تا...خیلی وقت بود میخواستم یه جارو برقی واسه خونه بخرم ولی حقیقتش اوضاع پس اندازم اونقدر افتضاح بود که روم نمی شد بهش دست بزنم...ولی موبایل از همه چیز واجب تره...رسوندمش به هزار تا...هزار تای اول رو عرق ریزان تحویل دادم...قراره این هفته هم تمام وقت برم جلو...دو هزار تا بشه می رم یه موبایل ثبت نام می کنم...والا... دیگه دست هر بچه دبستانی ای یه موبایل هست...
...فکر کنم آخر هفته بزنه به سرم که جمع کنم یه رنو مدل پایین بخرم بندازم زیر پام...خدا رو چی دیدی...شایدم یه پراید...پژو یه مقدار گرونه...ولی با سعی و تلاش چرا که نه...؟
ای بابا...فکر کنم یکی یه جا باید ترمز من رو بکشه...دم اون نازنینی که تهیه سوالهای مسابقه ی تلویزیونی ش رو سپرده به من گرم...یه کار بدون درد سر و ایده آل با یه درآمد خوب که با کار اصلی م هم تداخلی نداره...البته موقتیه ولی بازم خودش خیلیه...هم فال ه و هم تماشا...مجبور شدم یه بار ولو به طور سرسری یه فرهنگ لغت کت و کلفت رو مرور کنم...کلی چیز جدید یاد گرفتم...خیلی چیزهایی که در اصل فکر می کردم معنی بد داره فهمیدم معنیش بد که نیست هیچ، خوب هم هست...یا خیلی کلماتی که تا حالا به یه معنی دیگه به کار می بردم فهمیدم که اصل معنی ش اصلا چیز دیگه ست...
حالا بگذریم...گربه م هم خوبه...امروز باز شستمش...خیلی فیلمه...اگه بخوام فقط شیرین کاریهاش رو بنویسم باید یه وبلاگ دیگه رو فقط به اون اختصاص بدم...ولی احساس خوبی بهم می ده...همین که سر راهم که دارم میام خونه می رم براش یه تن ماهی یا یه بسته سوسیس پنیر می گیرم خیلی حس خوبیه...حس این که یه نفر هست که تو دوستش داری و میتونی با یه تیکه مثلا سوسیس پنیر (که خیلی وقتها به خاطر قیمت گرونش خودت رو هم از خوردنش محروم کردی) خوشحالش کنی...نمی دونین چجوری این سوسیس پنیرا رو گاز می زنه...گوشت مرغ یا گوشت چرخ کرده رو با این ولع معمولا نمیخوره... فعلا که کلی با هم رفیقیم...دیگه یاد گرفته فقط سر جای مخصوصش می ره دستشویی...شبها هم که تا خود صبح وبال گردن منه...عشقش اینه که وقتی من میشینم پشت میز کامپیوترم بیاد و روی پام بخوابه...همچین میاد و زل می زنه توی چشمم و ناله می کنه که من بلندش کنم و بذارمش روی پام...البته ناگفته نمونه که منم بدم نمیاد...

پ.ن.: این ماجرای سقوط هواپیمای سی 130 و این که صد و خورده ای نفر کشته شدن دردناکه ولی مساله ی من نیست...چه جوری بگم...من چه جوری میتونم غصه ی اون چتر بازی رو بخورم که چترش باز نشده و با سر روی صخره ها سقوط کرده وقتی که خودمم وسط زمین و آسمونم و چترم باز نمی شه...!

توسط در December 11, 2005 8:54 PM |
نظرات
ناشناس   ( web | email )

نويسنده: شراگیم
چهارشنبه، 30 آذر 1384، ساعت 0:2

شراگیم جان آخه بهت گفتم یکیش مشترک ۲ تاش مشترک هلیشم مشترک ..........دارم دیونه میشم

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: fati
سه شنبه، 29 آذر 1384، ساعت 22:49

منم می يام بازی

E-mail: fatik_2002@yahoo.com
URL: fatik.blogspot.com/


نويسنده: شراگیم
سه شنبه، 29 آذر 1384، ساعت 21:26

ای بابا شراگيم جان غصه نخور...چرخ بازيگر از اين بازيچه ها بسيار دارد...شما کامنت بذار...به هر اسمی که بود بود...بعدش هم زياد بهش فکر نکن...بالاخره پيش اومده ديگه...!؛)

E-mail: وارد نشده است
URL: www.sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگیم
سه شنبه، 29 آذر 1384، ساعت 14:28

سلام رفیق شاید بقیه دوستان متوجه این کامنت نشن ولی تو که خودت داستانو میدونی ...من دیه دارم قاطی میکنم اول بگو من چه جوری برات کامنت بزارم؟ بنویسم شراگیم بزرگتره؟!! اونم ۲ ماه؟ بعدم دو تا خبر برات دارم آب دار........نجاتم بده من خودم در گیر تناسخ بودم ولی همزمان دیگه ندیده بودم یعنی چیییییییییییییی آخه؟

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: یکتاا
دوشنبه، 28 آذر 1384، ساعت 23:56

هه! برم زندگی کنم؟یعنی در واقع همون برم حالشو ببرم دیگه؟با یاد گرفتن جذب ویزیتورا به بلاگ کوفتیم؟چه خوب...چه بهونه خوبی واسه لذت بردن...ولی نمی دونم چرا واسم لذتی نداره...هرچند کامنت نداشتن درد داره یه کم

E-mail: وارد نشده است
URL: unormal.blogfa.com


نويسنده: شراگیم
دوشنبه، 28 آذر 1384، ساعت 17:44

بابا خودم می دانم...مرتبط...! از دستم در رفت...چرا می زنيد؟

E-mail: وارد نشده است
URL: www.sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگیم
دوشنبه، 28 آذر 1384، ساعت 17:42

برای اطلاع حاضرين عرض شود که کامنت خانوم آذر فخر مرتبت با نوشته های من در نظر خواهی وبلاگ شبح است: http://www.shabah.ir/cgi-bin/mt/nazar.cgi?entry_id=2366

E-mail: وارد نشده است
URL: www.sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگیم
دوشنبه، 28 آذر 1384، ساعت 17:37

اي بابا...خانم فخر عزيز...شده ام ممل آمريکايی...ظاهرا نه مادرم وقتش را دارد که دنبال کارهای من برود و نه من اين انگيزه را دارم که از او این چيزها را بخواهم...البته به هر حال آخرين خبری که از آن ور دارم اين است که بايد صبر کنم تا چند وقت ديگر (چند وقت ديگر!؟) مادرم سيتی زن بشود و روز بعد از سيتی زنی قرار است اگر آب هم دستش است زمين بگذارد و برای من درخواست گرين کارت کند...حالا اين که به عمر من قد بدهد يا ندهد که عتبات ساندیگو را زیارت کنیم یا نکنیم خدا عالم است...!

E-mail: وارد نشده است
URL: www.sandiego.persianblog.com


نويسنده: azar
دوشنبه، 28 آذر 1384، ساعت 16:51

شراگيم جان . تو قرار بود بيايی ساندياگو پس چی شد ؟ ضمنا کاش همه تمرين ميکردند که دموکرات بودن اولين قدمش تحمل شنيدن صدای مخالف بايد باشد . استدلال ميتوان کرد ولی مثل من فکر کن انهم با توهين درست نيست . نگران نباش . ايرانی به نسبت تاريخ سريع دارد ميرود بسوی تجدد انديشی .

E-mail: azar_fakhr@yahoo.com
URL: وارد نشده است


نويسنده: ...
دوشنبه، 28 آذر 1384، ساعت 7:49

نويسنده: arya شنبه، 26 آذر 1384، ساعت 21:22 شرمندتم ولی فکر کنم غير از پول هيچی ديگه حاليت نيست از اونجايی که از وبلاگ شبح اومدم اينجا فکر کن همه چيتو به پول فروختی تويی که ۵۰ تومن پول گربته فکر کن کجايی اميدوارم اينايی که گفتم واقعيت نداشته باشه شاد زی و سربلند باش -------------------- این مثلا چی میخواسته بگه؟ گوز به شقیقه نمنه؟؟

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: pooya
يكشنبه، 27 آذر 1384، ساعت 19:45

salam sheraygem , akhe ba tarhe soal mage cheghadr mishe pool gereft. ye email be man bezan ta begam chikar konim az tarhe soal behrare

E-mail: pooyan_110110@yahoo.com
URL: وارد نشده است


نويسنده: sahar
يكشنبه، 27 آذر 1384، ساعت 13:5

پ . ن قشنگتر از متن اصلی بود

E-mail: وارد نشده است
URL: www.cold-hell.blogfa.com


نويسنده: شیدا ( آئینه ای برابر آئینه ات می گذارم..)
يكشنبه، 27 آذر 1384، ساعت 11:43

سلام... !! خوشم مياد درست شدی حالا !!!!؛)

E-mail: Sheida.Nehzati@Gmail.com
URL: o0booshveg0o.co.sr


نويسنده: عالیجناب منتقد
يكشنبه، 27 آذر 1384، ساعت 2:44

سلام. من هم تاحالا اینجا نیومده بودم. عجیب هم هست ! بعد از این همه سال بلاگ خونی ! و نویسی. به هرحال باز هم میام. اگر دوست داشتی لینک من رو هم بگذاری مرسی .

E-mail: godischocko@yahooodot.com
URL: MontagheD.blogspot.com


نويسنده: یکتاا
يكشنبه، 27 آذر 1384، ساعت 2:23

3 باره سلام! این بار اومدم تا دعوتت کنم یه سر به بلاگم بزنی. یه چیزی ام درباره جنابعالی اونجا هست.لینکت رو هم بی اجازه گذاشتم. ولی اجازه می دم و خوشحال می شم که لینکمو تو بلاگت بزاری. ...

E-mail: yektaa1981@yahoo.com
URL: unormal.blogfa.com


نويسنده: كتي
شنبه، 26 آذر 1384، ساعت 22:41

اينو واسه پست قبليت می نويسم ! آخه من عاشق گربه هام ! همينجور که ميخوندم دلم ضعف ميرفت. خوش به حالت . از طرف من محکم فشارش بده ! :)

E-mail: وارد نشده است
URL: shahreman.blogfa.com


نويسنده: شراگیم
شنبه، 26 آذر 1384، ساعت 21:56

بعضی وقتها فهم و درک محتوای يک کامنت و منظور نویسنده آن جز با مراجعه به رمل و اسطرلاب ميسر نيست...!

E-mail: وارد نشده است
URL: www.sandiego.persianblog.com


نويسنده: arya
شنبه، 26 آذر 1384، ساعت 21:22

شرمندتم ولی فکر کنم غير از پول هيچی ديگه حاليت نيست از اونجايی که از وبلاگ شبح اومدم اينجا فکر کن همه چيتو به پول فروختی تويی که ۵۰ تومن پول گربته فکر کن کجايی اميدوارم اينايی که گفتم واقعيت نداشته باشه شاد زی و سربلند باش

E-mail: وارد نشده است
URL: sokoot-n.blogspot.com/


نويسنده: سارا
شنبه، 26 آذر 1384، ساعت 14:8

سلام. من تازه وبلاگتو پیدا کردم.خیلی با مزه می نویسی.آرشیوتم خوندم تقریبا.نوشته هات مثل یه قصه ی با مزه هست. ۲ تا سوال دارم: ۱-شراگیم به چه معنی هست؟ ۲- این حلیا خانومی که باهاش دوست بودی چی شد؟

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: یکتاا
شنبه، 26 آذر 1384، ساعت 14:4

سلام دوباره...می گم یه پیشنهاد دارم واست.این بندو بساط بلاگتو جمع کنی ببری یه جای دیگه به جز این پرشین بلاگ وامونده بد نیستااا..من خودمم یه مدت اینجا می نوشتم ولی بسکه سرعتش پایینه اسباب کشی کردم یه جا دیگه.2 ساعت طول می کشه وبلاگت بیاد بالا.3 ساعتم طول می کشه کامنت دونیت وا بشه...اگه خواننده هات واسط مهمن پاشو برو یه جا دیگه...بلاگفا...بلاگ اسکای..بلاگ اسپات...اووووووو این همه جا هست و تو چسبیدی اینجا رو؟! حالا بازم می یام...

E-mail: yektaa1981@yahoo.com
URL: وارد نشده است


نويسنده: roya
شنبه، 26 آذر 1384، ساعت 11:41

اين پستتو که خوندم تازه فهميدم چرا انقدر همه ی شما بچه های وطنم رو دوست دارم... هيچ شکی هم ندارم ( مثل بعضی ها ) که می دونم وطنم کجاست. هرچی هم ازش دلخور و ديوونه باشم يا هرچی هم درست عين تو و يا شايد هم بيشتر از تو حس کنم که چترم وسط زمين و هوا باز نميشه.

E-mail: وارد نشده است
URL: storiesandnotes.blogspot.com


نويسنده: parnian
جمعه، 25 آذر 1384، ساعت 0:3

ميشه اون دو صفحه طرز نگهداری همستر رو برام ايميل کنی. ممنون ميشم.

E-mail: وارد نشده است
URL: parnevesht.com


نويسنده: یکتا
پنجشنبه، 24 آذر 1384، ساعت 12:59

سلام.من لینک وبلاگتو فکر کنم از بلاگ زیتون دیدم.یه جورایی خوشم اومد ازت.(جنبه داشته باشا)خیلی از مطالب آرشیوتم خوندم...یه جورایی احساس می کنم جاذبه داری واسه من...شاید چون خیلی از فکرات شبیه منه...حالا بازم مزاحم می شم

E-mail: yektaa1981@yahoo.com
URL: وارد نشده است


نويسنده: بچه مخفي
پنجشنبه، 24 آذر 1384، ساعت 9:18

حاجي همکار خواستي من هستم...بقيه رو وللش! من حتي حاضرم کون گربه‌ت رو هم بشورم!:)) ها؟ چي ميگي؟ پنجاه من .. صد و پنجاه تو! :))

E-mail: unforgiven_sandman80@yahoo.com
URL: Invisible-Kid.BloGFa.com


نويسنده: sara
پنجشنبه، 24 آذر 1384، ساعت 1:46

شراگيم ببين جدی ميگم. يه سه ماهيه کارمو ول کردم.ببين اگه راه داره بخت مارو باز کن.رزومه بفرستم؟!

E-mail: وارد نشده است
URL: inbus.blogspot.com


نويسنده: faranak
چهارشنبه، 23 آذر 1384، ساعت 13:55

سلام .کار جديد مبارک ...........اين گربه اتم اينقدر لمس نکون ميزاره ميرها.....

E-mail: وارد نشده است
URL: www.banoiedeltangi.persianblog.com


نويسنده: marzieh
چهارشنبه، 23 آذر 1384، ساعت 9:13

راستی در مورد حضور گربت هم باهات موافقم... يادش بخير اون موقعها منم هم همين حس رو داشتم .. البته نه حس خوب داشتن چيزيرو بلکه حس اينکه هيچ چيز و هيچ کس منتظرم نيست به جز يه ماهی کوچولوی مشکی با دم طلايی و چشمای قورباغه مانندش!!!! اون موقع بد جوری به سرم زده بود که برم يه بچه ای رو به فرزندی قبول کنم ولی از بد ماجرا هيچ کس ـحتی يه نفر هم) با ايدم موافقم نکرد يه سريا گفتن تو مجردی يه دختر تنها کی بهت بچه ميده!!!؟؟ تازشم اگرم بچه ای بهت بدن تو دو روزه نه ۳ روزه می کشيش!!! ديدم راست می گنا خوبه که يه جورايی بچه هه منتظرته ولی وقتی گريه می کنه و خوابش مياد و جيش داره و .... تو ميخوای به دادش برسی هنوز به يکی نياز داری اين کاراتو انجام بده!!!! خلاصه از خيرش گذشتم و يه چند روزی يه همستر کوچولو مهمونم بود که اون هم گفتم که مرد!!!! ولی بهت تبريک ميگم که يه جونوری هست که منتظرت باشه .. دوستش داشته باش و قدرش رو بدون....

E-mail: وارد نشده است
URL: www.sarzamin-e-tanhayi.persianblog.com


نويسنده: marzieh
چهارشنبه، 23 آذر 1384، ساعت 9:8

شراگيم عزيز٬‌جالبه که حس بيشتر خواهی در همه هست در هر انسانی که ببينی به يه نوعی بروز می کنه٬ پرسنل واحدمون اکثر جمعه ها رو می يومديم سر کار راستش اولش سخت می نمود که روز تعطيلت رو بذاری و بری سر کار ولی وقتی به اضافه کار جانانه آخر برج که فکر می کنی خود به خود دوست داری جمعه هات که سهله شبها رو هم کر کنی در صورتيکه اگر ۲ برابر حقوقمون رو هم بگيريم هيچ فرقی در کل ماجرا نمی کنه و فقط اين حسه که کمی ارضا ميشه .....

E-mail: وارد نشده است
URL: www.sarzamin-e-tanhayi.persianblog.com


نويسنده: نگين
چهارشنبه، 23 آذر 1384، ساعت 1:42

يک دنيا ممنونم به خاطر توجهت .شب من وساختی بازهم مرسی..

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: گوشزد
سه شنبه، 22 آذر 1384، ساعت 23:18

این را هم بنویسم اگرچه ظاهرا با بحث بی ارتباط است ولی نوک زبانم مانده است!!: يکی از آشنايانم سالها پيش سوار قطار شده بود و کنار پنجره يک اسکناس بيست تومانيش بيرون افتاده بود خودش می گفت عليرغم اينکه می دانستم اگر ترمز قطار را بکشم پنجاه تومان جريمه می شوم ولی ترمز را کشيدم و بيست تومانی را برداشتم و موقع برگشتن به قطار بازرس قطار پنجاه تومان جريمه ام کرد!

E-mail: وارد نشده است
URL: gooshzad.persianblog.com


نويسنده: گوشزد
سه شنبه، 22 آذر 1384، ساعت 23:17

من الان در حالت ترک اعتياد به اينترنت به سر می برم و نيم ساعت سهميه مقررم الساعه به سر می رسد !! لذا يک مثال برايت می زنم و می روم. سال گذشته یکی از دوستان یک ویلای بسیار مجلل در شمال گرفته بود و ما را هم به آنجا دعوت کرد و من هم به اصرار خانم و بچه ها رفتم...در تمام طول مسافرت به جان خانمم و میزبانان بینوا غر می زدم که حالا که چی؟ اگر در مطبم نشسته بودم چقدر درآمد داشتم و در این چهار روز یک ملیون در میآوردم...اینقدر غر زدم که میزبانان عذاب وجدان گ رفتند که چه ظلمی در حق من روا داشته اند...تازه این در حالی بود که من گزینه برگشت به وضعیت درآمدزا را داشتم و در فرض مذکور تو این گزینه را نخواهی داشت. لطفا یک بار دیگر مرا به نام آن شخصیت خسیس کارتونی نخوان!! به گواهی دوست ودشمن در سالها پیش من نماد آرمانگرایی و احساسات بوده ام و حالا این شده ام.

E-mail: وارد نشده است
URL: gooshzad.persianblog.com


نويسنده: گوشزد
سه شنبه، 22 آذر 1384، ساعت 22:58

شراگيم جان...جوابت قانع کننده نبود.راستش زيادی آرمانگرايانه بود...فرض کن تو هر ده دقيقه يک صفحه را بنويسی ...می شود هر دقيق هزار تومان و هر ساعت ۶۰ هزار تومان و هر روز ده ساعتی ششصد هزار تومان! و هر ماه ۱۸ مليون تومان و هر سال دويست و شانزده مليون تومان... حالا فرض کن که امروز از اين محل می خواهی بيرون بروی فکر می کنی هر دقيقه وقتت هزار تومان می ارزد...چقدر تفريح گران است...مهمانی می خواهی بروی...چقدر حرف مفت زدن با دوستان گران تمام می شود...اينها را من به تجربه درک کرده ام...مسئله پولدوستی نيست...مسئله نوعی معامله است...وقت من چقدر می ارزد...آيا می ارزد که آن را تلف کنم.

E-mail: وارد نشده است
URL: gooshzad.persianblog.com


نويسنده: دزدکی
سه شنبه، 22 آذر 1384، ساعت 22:32

کاری نداره که ببم جان. دو سه تا کتاب جدول بذار جلوت يه دوره کامل مسابقه هفته هم پيدا کن همونا رو بنويس رو کاغذ. جون من حال کردی؟

E-mail: dozdaki@gmail.com
URL: dozdaki.blogfa.com


نويسنده: سوسن
سه شنبه، 22 آذر 1384، ساعت 21:40

سلام شراگيم تو هيچ وقت اخلاقت تغيير نميكنه هموني هستي كه بودي

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: شراگیم
سه شنبه، 22 آذر 1384، ساعت 17:26

شيوا جان اگه اشتباه نکنم برام ايميل هم داده بودی...من هم اونجا جواب دادم که مشخصاتش رو برام بفرست ولی ديگه تو جواب ندادی (شايدم يکی ديگه بوده و دارم اشتباه می کنم...ولی يادمه از گربه تو قطع اميد کرده بودم که رفتم پول دادم بالای اين...به هر حال گربه ی من هنوز چشم و گوشش بسته ست...کوچولوهه...بذار به سن تکليف برسه خودم براش آستين بالا می زنم...اصلا به اتفاق آقازاده برای امر خيز خدمتتون می رسيم...تو هم به گربه ت بگو تا اون موقع دندون روی جيگر بذاره و عفاف پيشه کنه...دلم نميخواد عروسم از اين گربه لش و لوشا باشه!

E-mail: وارد نشده است
URL: www.sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگیم
سه شنبه، 22 آذر 1384، ساعت 17:22

فرزاد جان ممنون از کامنتت ولی من هرچی فکر می کنم که تو چی پرسيدی و من چی بايد جواب بدم عقلم به جايی قد نمی ده...!

E-mail: وارد نشده است
URL: www.sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگیم
سه شنبه، 22 آذر 1384، ساعت 17:19

نگين عزيز...آدرس رو اونجا اشتباهی وارد کردم...برای خوندن اون می تونی اين آدرس رو وارد کنی: http://sandiego.persianblog.com/1383_4_6_sandiego_archive.html

E-mail: وارد نشده است
URL: www.sandiego.persianblog.com


نويسنده: فرزاد از بلاگ چس فيل
سه شنبه، 22 آذر 1384، ساعت 16:59

رفيق جون..ديدم در کامنت دونی بازه..اينه که حيا و اين چيزا رو گذاشتم کنار..خلاصه به حساب..به من چه و به تو چه مربوط و خلاصه دلم خواسته دوسش دارم نزاری..در ضمن..قرارم نيست بيای تو بلاگ ما جواب بدی..همين جا اگه خواستی بزار ميايم می خونيم..نخواستی هم..که هيچ

E-mail: وارد نشده است
URL: chosefil.persianblog.com


نويسنده: فرزاد از بلاگ چس فيل
سه شنبه، 22 آذر 1384، ساعت 16:56

اخر و عاقبت شراگيم خان گربه شور...!..خوش باشی....ولی به اعتقاد من..تنهائی..چنانت کرده که...وقتی به گربه غذا می دی..احساس می کنی کيکی..يه نفرو دوست داری..

E-mail: وارد نشده است
URL: chosefil.persianblog.com


نويسنده: شیوا
سه شنبه، 22 آذر 1384، ساعت 13:40

اولا که خيلی بدجنسی که رفتی گربه خريدی مگه نگفتم گربه منو بردار؟ حالام اشکال نداره اين گربه من دختره شاخ شمشاد شما زن نميخواد؟از الان براش زن بگيری بهتره ها ديگه سراغ ناموس مردم نميره! از ما گفتن بود. دوما بسی خرسند شديم که موبايل نداری.اين که هنوز يه بی کلاس ديگه مثل خودم پيدا شده که گوشی نداره درد نداشتنش رو تسکين ميده. سوما بشر تو چرا اينقدر دير آپ ميکنی؟از مشکلات گربه داريه؟

E-mail: shiva_lotf@yahoo.com
URL: وارد نشده است


نويسنده: شیدا ( آیئنه ای برابر ... )
سه شنبه، 22 آذر 1384، ساعت 12:41

می بينم که دير دير آپ می کنی.. !!!! ای ول‌!!!

E-mail: Sheida.Nehzati@Gmail.com
URL: o0booshveg0o.co.sr


نويسنده: شیدا ( آیئنه ای برابر ... )
سه شنبه، 22 آذر 1384، ساعت 12:38

ببين بيا و اين سوال ها و اسم مسابقه رو بده من برم شرکت کنم٬ هم پول سوال ها گيرت مياد هم من جايزه رو باهات نصف می کنمممممم !!!!!!!!!!!!! خب ؟؟؟

E-mail: Sheida.Nehzati@Gmail.com
URL: o0booshveg0o.co.sr


نويسنده: شیدا ( آیئنه ای برابر ... )
سه شنبه، 22 آذر 1384، ساعت 12:35

سلام !! من جديدا بد اخلاق شدم ؟؟؟ دليل داره دااااااااااااش !!!!!!! ؛)

E-mail: Sheida.Nehzati@Gmail.com
URL: o0booshveg0o.co.sr


نويسنده: ولنتاین
سه شنبه، 22 آذر 1384، ساعت 9:21

خب حالا تا حوصله داری ادامه بده ببین چی میشه. فقط پولدار شدی ما رو فراموش نکن.گربه رو که تعریف میکنی کیف می کنم اما از فکر اینکه مثلن بیاد رو پای من بشینه سکته! راست می گی چتر هیچکدوم باز نمیشه. اما کاش منم می تونستم بهش فکر نکنم. آخه خیلی از آتیش میترسم.

E-mail: valentinein2005@gmail.com
URL: valentine-2005.blogspot.com/


نويسنده: tejarat Internety
سه شنبه، 22 آذر 1384، ساعت 7:22

سلام . بازی قشنگيه ولی من معتقدم ميشه به آخرش رسيد .

E-mail: mohammad_alr@yahoo.com
URL: avalekhat.persianblog.com


نويسنده: عزیزدوردونه
سه شنبه، 22 آذر 1384، ساعت 4:52

گربه که بطور طبیعی جای جیش کردنشو خودش بلده فقط یه جایی نرم میخواد مثل ماسه اما در کل از گربه خوشم میاد

E-mail: وارد نشده است
URL: hichkas.com


نويسنده: نگين
سه شنبه، 22 آذر 1384، ساعت 1:15

سلام من خيلی وقته خواننده اينجام اما اهل کامنت گذاشتن نيستم.الان هم يه خواهش دارم آقای شراگيم شما يه شعری داشتی به نام(نشستم روبرويش ساکت وخسته)و دلم ميخواد اين شعر و دوباره بخونم اما لينک کنار صفحه خرابه اگر لطف کنی درستش کنی ممنون ميشم.منتظرم

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: گوشزد
سه شنبه، 22 آذر 1384، ساعت 0:9

يک بار همين سوال رو مطرح کرده بودم...جهنم الضرر!!! دوباره می پرسم...فرض کن که برای يک کار بی درد سر مثل رونويسی از يک کتاب يک حقوق خيلی خوب بگذارند مثلا صفحه ای ده هزار تومان ولی اجازه خروج از ساختمان رو نداشته باشی...اگه از در رفتی بيرون کار رو می دهند به يک نفر ديگه...تا کی تو اتاق می شينی و کار می کنيتا وقتی که هزينه خريد خونه و ماشين و موبايل و پس انداز و..تامين بشه!من مطمئنم که به محض اينکه مثلا بعد از يک سال همه اينها رو به دست آوردی و از ساختمون بيرون اومدی پشيمون می شی و به خودت ميگی...حالا که چی؟...چه تفريح...يا چه نحوه زندگی در بيرون آن ساختمان وجود داره که بيشتر از هر دقيقه هزار تومان بيرزه؟!

E-mail: وارد نشده است
URL: gooshzad.persianblog.com


نويسنده: ghazal
دوشنبه، 21 آذر 1384، ساعت 22:40

زياد هم نشورش ماهی يک بار با شامپوی بچه .

E-mail: aghazenapeyda@yahoo.com
URL: www.aghaghiyahayekabood.persianblog.com


نويسنده: ghazal
دوشنبه، 21 آذر 1384، ساعت 22:37

سلام .اول از اون جايی که گربه ات خيلی عزيز ه بهش زياد سوسيس کالباس و اوصولا غذای کنسروی نده واسش خوب نيست نمکش هم زياده.کار هم نوش جونت گرچه کلی حسوديم شد که من از از اين جور دوست ها ندارم .متاسفانه من هنوز در مورد مردن ادم ها نمی تونم بگويم به من چه/

E-mail: aghazenapeyda@yahoo.com
URL: www.aghaghiyahayekabood.persianblog.com


نويسنده: Hamin
دوشنبه، 21 آذر 1384، ساعت 22:9

آقا پ.ن رو هستم هوارتا و خيلی باهاش حال کردم! ميدونی از اين که هر کی مياد و يه مطلب مينويسه و حرکت رو محکوم ميکنه اوقم(يا عقم يا عغم!) ميگيره! با عشقی حاجی !

E-mail: Hamin.chob@Gmail.com
URL: Haminpersia.persianblog.com


نويسنده: دزدکی
دوشنبه، 21 آذر 1384، ساعت 21:32

آقا همکار نمی خوای؟ يه راه خوب واسه پولدار شدنت سراغ دارم. اگه پورسانت ما می رسه بهت بگم

E-mail: dozdaki@gmail.com
URL: dozdaki.blogfa.com


نويسنده: نسرین
دوشنبه، 21 آذر 1384، ساعت 20:27

میگم شراگیم احیانن شریک نمی خوای؟ ؛)

E-mail: وارد نشده است
URL: meinexile.blogspot.com


نويسنده: مریم
دوشنبه، 21 آذر 1384، ساعت 19:6

جالبه که شکم گربه رو بیش تر از شکم خودت تحویل می گیری.

E-mail: وارد نشده است
URL: tardeed.blogspot.com


نويسنده: شهـــــلا
دوشنبه، 21 آذر 1384، ساعت 17:35

اِ ؟ مگه گربه رو میشورن پسر؟! بد بخت رو می کشیش ... حالا یه لقمه سوسیس بهش میدی ها... مگه نمیدونی گربه از آب بدش میاد؟! امان از دست این شری آمریکایی......

E-mail: وارد نشده است
URL: 21mehr.com


نويسنده: مهرداد
دوشنبه، 21 آذر 1384، ساعت 17:2

سلام شراگیم حسابی نون‌ات رفته تو روغن. ول‌اش نکنی‌ها که کم گیر می‌آد. شغل جدید رو می‌گم. مبارک‌ات باشه. این گربه‌هه رو هم خیلی پررو نکن. اول خودت بخور بعد به اون بده. با سی‌130 هم موافقم. همین موفق باشی.

E-mail: وارد نشده است
URL: mohagh.blogspot.com


نويسنده: gadfly
دوشنبه، 21 آذر 1384، ساعت 10:51

يه شريک کاری خوب و باحال وپايه و اينا... نمی خوای؟

E-mail: gadfly_mad@yahoo.com
URL: www.z-factor.blogspot.com


نويسنده: Nina
دوشنبه، 21 آذر 1384، ساعت 8:38

چه چقدر حس پ.ن مثل منه.........

E-mail: nina_us_82@yahoo.com
URL: وارد نشده است



April 2, 2006 8:56 PM
نظر شما

اگر قبلا در این وبلاگ نظر نداده اید، نظر شما توسط مدیر وبلاگ بررسی خواهد شد. تا آن زمان نظر شما نمایش داده نخواهد شد. از این که نظر داده اید متشکریم.