شراگیم
« ای گودزیلا | صفحه اصلی | آی آدمها »
مصائب زندگی

امروز از صبح مثل سگ سوزن خورده دویده ام...اگر بگویم که از صبح چه کارهایی کرده ام باورتان نمی شود...
دیشب دوستم را با همسرش دعوت کرده بودم که برای شام بیایند اینجا...همان دوستم که گفته بودم خانومش شاعر است و داستان کوتاه مینویسد و خلاصه صاحب کرامات و کمالات است...(در مورد خر شانس بودن این دوستم قبلا گفته بودم که چطور اول زندگی با این سن و سال کم, خانه و ماشین اش از آسمان رسید و یک همسر پری رو و فرشته خو نیز نصیبش شد...حالا امروز آمده به من می گوید که یکی از بستگانش که از گنده های نظام است او را مسئول خرید 1000 دستگاه کامپیوتر برای یک سازمان دولتی کرده است...و ظاهرا از این هزار کامپیوتری که برای این سازمان قرار است بخرد چیزی حدود پنجاه میلیون تومانش (حداقل!) به عنوان پورسانت نصیب او می شود...خر شانسی را می بینید...!؟ حالا من دویست و پنجاه هزار تومان برای یک مسابقه سوال طرح کرده ام فکر می کنم که چیز غول را شکسته ام!)
دیروز عصر به هوای تدارک شام برای این دوستم رفتم میدان میوه و تره بار...اول چشمم افتاد به بادمجان ها و تصمیم گرفتم برای شام خورش بادمجان درست کنم...(من فوق تخصص در پختن این غذا دارم) ...به کارگری که آنجا بود گفتم بی زحمت دو کیلو از این بادمجان ها به ما بده...ایشون هم نامردی نکرد و یه کیسه به این بزرگی را پر از بادمجان کرد و به دستم داد...گفتم زیاد است...لطفا کمش کن...! با همان لهجه معروف کردی کارگرهای تره بار گفت مگر نگفتی دو کیلو...!؟ این دو کیلو و نیمه...! دیدم به خاطر نیم کیلو ضایع است که الم شنگه راه بیاندازم و دندان گردی کنم, گفتم خیلی خوب...پس دو کیلو هم از این کدوهات بده...ولی این دیگر نشود دو کیلو و نیم ها...! گفت باشد و سه کیلو هم برایم کدو ریخت...! من اصلا حوصله و وقت و اعصاب و در ضمن روی چانه زنی سر این چیزها را ندارم... کیسه ها را گرفتم و رفتم کشیدم و حساب کردم... آمدم بیرون تازه یادم افتاد که این دوست من ناز و عشوه دارد و کدو و بادمجان نمی خورد...! گفتم عیبی ندارد...حالا که دیگر نمیتوانم بروم پس بدهم...اینها را برای خودم درست می کنم و می روم برای آنها کرفس میخرم...کرفس چیزی ست که معمولا همه دوست دارند و میخورند...رفتم دو تا از این کرفس های گردن کلفت را انتخاب کردم و یک کیلو هم سبزی نعناع جعفری گرفتم و راهی خانه شدم...!
به خانه که رسیدم به دوستم زنگ زدم که فلانی سر راه که می آیی یک نوشابه هم بگیر و در ضمن اشاره کردم که برای شام خورش کرفس درست خواهم کرد...این دوستم هم نه گذاشت و نه برداشت که کرفس!؟ اه اه اه اه...من اصلا کرفس که میخورم کهیر می زنم...!
حالا من مانده بودم که با اینهمه بادمجان و کدو و کرفس چه بکنم...علی ایحال برای شام خوراک مرغ درست کردم (التبه خوراک مرغ به سبک خودم...جوری درست کرده بودم که این دوستم که بدخوراک ترین آدم روی زمین است آخر شام با ناله به من می گفت که فلانی خدا لعنتت کند...دارم می ترکم...ولی انقدر خوشمزه ست که نمیتوانم دل بکنم!)
به هر حال مهمانی آن شب برگزار شد و به خیر و خوشی تمام شد...غرض این بود که بگویم امروز از صبح که بلند شدم داشتم ریخت و پاش های دیشب را مرتب می کردم و ظرف های شام را می شستم...این کار که تمام شد مرغ هایی را که دیروز با عجله خریده بودم و فقط قسمتی از آن را درست کرده بودم بعد از خورد کردن و تمیز کردن و شستن و بسته بندی داخل فریزر گذاشتم و بعد نوبت رسید به سبزی های نعناء و جعفری که پاک کنم و بشویم و خورد و بعد سرخ کنم و آنها را هم داخل فریزر بتپانم کنم (این ها را سر سری نخوانیدها...به خدا هرکدام از این مراحل برای نابود کردن یک انسان کافی ست!) و بعد تازه نوبت به کرفس ها رسید که آنها را هم بعد از طی مراحل فوق (شستن و خورد کردن و سرخ کردن و بسته بندی) راهی فریزر کنم...
درد سرتان ندهم...همه ی اینها که گفتم یکطرف... پوست کندن و نمک زدن و بعد شستن و خشک کردن و در نهایت سرخ کردن بادمجانها آن هم با آن حجم, یک طرف!
کدو ها را دیگر نمی گویم...!
اصلا من برای چی خودم را خسته می کنم...؟برای کی دارم این ها را تعریف می کنم...؟ یک عده بی درد دور و بر من را گرفته اند...! شما که یک دانه خیار رو نمی توانید پوست بکنید چه می فهمید من چه می گویم...! برای شما بادمجان و کدو فقط توی بشقاب و کنار برنج تعریف شده ست...! شما چه میدانید وقتی آدم با یک شورتک کنار اجاق گاز یک لنگه پا ساعتها ایستاده باشد و بعد یک دفعه روغن داغ شتک بزند روی پوست لطیف شکمش چه حالی می شود...شما چه می دانید چگونه پشت چاقو موقع خورد کردن سبزی کف دست آدم رد می اندازد...اصلا توی عمرتان مرغ پاک کرده اید؟

کاش لااقل زن بودم و دلم خوش بود که حالا شوهرم از سر کار می آید و وقتی دید که من اینهمه زحمت کشیده ام یک دستی به سر و گوشم می کشید و یک عدد ماچ مشتی از لبهای مثل قلوه ام می کرد و خستگی را حسابی از جسم و جانم بیرون می آورد...ولی کو؟
خسته و خراب اینجا نشسته ام و دارم برای شما که یک کلام از حرف های من را نمی فهمید و درک نمی کنید روضه میخوانم ..!


توسط در January 13, 2006 10:00 PM |
نظرات
ناشناس   ( web | email )

نويسنده: نگیــــــن شیـــرازی
يكشنبه، 7 اسفند 1384، ساعت 13:49

بابا صد رحمت به مصایب مسیح !!!

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: cezar
چهارشنبه، 28 دى 1384، ساعت 9:43

خلاصه بهت بگم فکر نکن فقط خودت اين مدلی هستی. مام در روزهای سخت دانشجويی همين کارا رو کرديم. تازه ترشی هم درست کرديم. خيارشور انداختيم. اما خدا وکيلی چه صفايی داشت. ميدونم اين همه کار خونه کردن هم پدر جد آدمو در مياره. ديشب خواب گربه ديدم. اه که چقدر از اين موجود بدم مياد. از من ميشنوی بندازش تو جوب آب خفه بشه. اخه گربه ها خيلی پدر سگ هستن. اگه بدی اش به يکی ديگه بلاخره راه خونه تو پيدا ميکنه بر ميگرده.

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: cezar
چهارشنبه، 28 دى 1384، ساعت 9:37

سلام بر شری خودمون. چقدر بده که ادم گير يه مهمون بی ادب بيفته که از غذا بدش بياد. يه بار خودم رفته بودم خونه دوستم. چشمت روز بد نبينه ديدم آبگوشت دارن. وای . منم همونجا بی ادبی ام گل کرد گفتم از آبگوشت بدم مياد. بنده خدا پاشده دم ناهار واسه ما عدس پلو پخته. بعدا فهميدم چه کار زشتی کردم که اين حرفو زدم.

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: ُسگ نوشت
سه شنبه، 27 دى 1384، ساعت 15:7

سلام ، بادمجون هات را بسته اي چند مي فروشي؟ من كه عاشق آشپزي و بادمجون هستم تن اين كار را ندارم . خلاصه اگه ميفروشي خبرم كن

E-mail: وارد نشده است
URL: sagnevesht.blogfa.com


نويسنده: marzieh
سه شنبه، 27 دى 1384، ساعت 10:12

خوش به حالت پسر......... چه حالی می کنی .... چه لذتی داره وقت داشته باشی و آشپزی کنی .. باور کن يه موقعهايی که ميرسم خونه فقط وقت می کنم که لباسامو در آرم و دوش بگيرمو بخوابم!!!!!!!! همين ... خورش بادمجان و کرفس و ... وای عاليه که به خودت اجازه می دی هر لذتی رو تجربه کنی ... حتی سوختن با روغن داغ حين آشپزی ... ولی جدی از من ميشنوی به اين تجردت ادامه بده که پايه ام حسابی....

E-mail: وارد نشده است
URL: www.sarzamin-e-tanhayi.persianblog.com


نويسنده: نسرین
دوشنبه، 26 دى 1384، ساعت 20:40

هاهاهاها تا تو باشی ديگه مهمون بد غذا دعوت نکنی :)...راستی باز گربه هه چه دسته گلی به آب داده که گذاشتيش مزايده؟

E-mail: وارد نشده است
URL: http://meinexile.blogspot.com


نويسنده: آیلین
دوشنبه، 26 دى 1384، ساعت 17:59

شراگيم جان چون خيلی از دست پختت تعريف کردی منم افتخار می دم يه شب شام بیام خونت . ولی تو رو خدا خودتو به زحمت ننداز از همين غذاهای ساده لازانيايی / بيف استرو يی چيزی باشه کافيه . راضی نيستم به خدا زياد زحمت بکشی .

E-mail: وارد نشده است
URL: azalia1362.persianblog.com


نويسنده: سوسن
دوشنبه، 26 دى 1384، ساعت 15:48

وقتي زن نميگيري و تنهايي خودتو مثل كلبه اي رويايي توي باغ بهشت توصيف ميكني دندت نرم كه اينجوري بشي هي بگو اين خانومها بدند ديدي حالا يه روز كار چه بلايي سرت اورد حالا خوبه همون يه تيكه پارچه پات بود وگرنه ديگه نميشد بري خودتم به دكترنشون بدي دست وپا چلفتي به تو كدبانوگري نيومده يه خمره ميخريدي خودتو وبادمجونهات و كدورو خمره مي ريختي تا ترشي سركه درست كني خيلي بهتر بيد /حالا جدي نگير

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: گیله دختر
دوشنبه، 26 دى 1384، ساعت 15:4

هه! ای کدبانو! ای خوش تیپ! ای از خود تعریف در وَکُن !ای با سواد ! ای سخنران!ای... یه زحمتم واست دارم...این لینک ما رو از گوشه ی صفحه ت ورداری ممنون می شم...

E-mail: وارد نشده است
URL: unormal.blogfa.com


نويسنده: شراگیم
دوشنبه، 26 دى 1384، ساعت 8:29

مهندس ..! اميدوارم به حداقل موفقيت در اين ضيافت را بدست آورده باشی اون دوست شفيقت مثل گربت نمک نشناس نباشه دست تورم بگيره!!! وگرنه اگه به مهمونی گرفتن دوست دعوت کردن بود کی بهتر و ارجحتر از من!!!!!

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: نازلی
يكشنبه، 25 دى 1384، ساعت 23:55

تو ملک بودی و فردوس برین جایت بود........

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: gadfly
يكشنبه، 25 دى 1384، ساعت 21:49

فکر کنم بعد از اين پستی که نوشتی دست رو هر دختری که بذاری رد خور نداره. به هر حال خسته نباشی. اين کارها قطعا خيلی سخت و خسته کننده هستند.

E-mail: gadfly_mad@yahoo.com
URL: www.z-factor.blogspot.com


نويسنده: mARYAM
يكشنبه، 25 دى 1384، ساعت 21:39

وظيفه ی انسانی خودم ميدونم نکاتی چند رو خدمت محيا جونم گوشزد کنم : ببين رفيق خوشگلم ، اين آقا نصرت تو تو همه ی رذايل به صاحابش کشيده ، الا اصلی ترين رذيله که اگر اين يکی رو هم داشت همچين عين ديابلو های سرخپوستی بهم چنگ و دندون نشون نميداد . آره رفيق دريغ از يک جو لمپنيزم که از شری به ارث برده باشه . هيچ رقمه پا نميده ! رفتم براش کالباس خريدم و اسمم روش گذاشتم تازه شالگردنمم آوردم يه موقع نچاد ، نگو اين بشر پيشاپيش باهاش مشق کرده که نصرت ! فلانی رو ديدی نه بذار و نه بردار . انگار جن ديدی ! همچين فين کن و همچين هم از اين دختره اصرار ، از تو انکار ... ديگه محيا خود دانی !

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: هیلدا
يكشنبه، 25 دى 1384، ساعت 20:46

به خدا اصلا خاطرخواهت شدم آدرس بده با خانواده خدمت برسيم

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: هیلدا
يكشنبه، 25 دى 1384، ساعت 20:43

قربون بسر(ببخشید ب سه نقطه ندارم) خودم میگیرمت (فکر اون ماچ و اینا هم نباش،حله؟!اوکی؟!)

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: کامیار
يكشنبه، 25 دى 1384، ساعت 20:4

سلام . خسته نباشيد . وبلاگ بيسيار زيبايی داری . موفق باشی . تبادل لينک ؟

E-mail: kamyararyana@yahoo.com
URL: www.kamyararyana.blogfa.com


نويسنده: محمد
يكشنبه، 25 دى 1384، ساعت 16:58

سلام٬ بچه ها من تازه واردم. راست ميگی واقعا من تاحالا تو عمرم هيچ کاری که مربوط به غذا بشه انجام ندادم ولی دستورالعمل پخت نيمرو رو با تلاش و زحمت بسيار ياد گرفتم. من تو هند زندگی می کنم٬ با مامان بابام. و تو وبلاگم خاطرات روزانمو می نويسم. اگه دوست داشتی بهم سر بزن. من لينک شما رو ميذارم با اميد به اينکه شما هم لينک منو بذارين. راستی اينجوری هم نگو بی دردها. همه تو زنديگوش درد ها و مشکلاتی دارن٬ اگر چه ممکنه همشون يه جور نباشه.

E-mail: wayiran@yahoo.com
URL: http://mitcollege.blogfa.com


نويسنده: فرانك
يكشنبه، 25 دى 1384، ساعت 16:5

لوس !... حالا آدم يه دفعه خودش خواسته يه کاری بکنه خب بکنه تفنگ نذاشته بودن پس کله ت که مهمون دعوت کنی که ... ديگه اينقد قر زدن نداره... بد ميگم ؟

E-mail: وارد نشده است
URL: faranak0002.persianblog.com


نويسنده: mah
يكشنبه، 25 دى 1384، ساعت 15:20

1- آفرین داری یواش یواش یه کدبانوی حسابی میشی 2- تواز کجامیدونی اگه دختر بودی شوهرت قدر این کاراییی که میکنی میدونست عمرانیاش 9/99درصدشون قدر شناس نیستن اون یه در صدم بابای خودمو حساب کردم که انصافا قدر شناسه 3-تو که میخواستی عکس بروزلی رو اینجا بندازی برای چی بهونه گربتو آوردی 4-مال بد بیخ ریش صاحابش 5- کم خالی ببند .... برای امروز بستته

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: shirin
يكشنبه، 25 دى 1384، ساعت 14:8

اولا که حاضرم در پختن خورش بادمجون باهات مسابقه بدم. عمرا ببری! صابون اين تره باريها به تنم خورده اصلا ديگه بهشون اعتماد نميکنم چون عين يه گاری ادم رو بار ميکنن! از من ميشنوی از همين سبزی فروشی محل بخر هم ميتونی دست چين کنی هم هر تعداد که بخوای بخری. اون جمله : ؛به خدا هرکدام از این مراحل برای نابود کردن یک انسان کافی ست؛ رو دقيقا قبول دارم. به سرم اومده به کرات! بعدشم از کجا ميدونی ما نميدونيم اين کارا يعنی چی؟! والا من که شخصا کارهای خونه و اشپزی رو انجام ميدم. روزی ۸ ساعت هم کار ميکنم و اخر هفته ها هم هميشه همين برنامه ای رو دارم که يکی يکی تعريف کردی. بار کردن فريزر برای اذوقه ۱ هفته. البته اينم اضافه کنم که اشپزی رو ذوست دارم و اکثر مواقع ازش لذت ميبرم. دست و بازو شيکمم هم بارها سوخته از بريدن دست هم چيزی نگم بهتره. خلاصه ديگه از اين فکرا نکنی که خواننده هات همگی فقط خورنده هستند نه پزنده!

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: شراگیم
يكشنبه، 25 دى 1384، ساعت 0:42

مهرداد عزيز...تو از کجا می دانی که پای من چه بوده و چه نبوده...!؟ قبول دارم که شلوارک بهتر است اما باور کن که موقع سرخ کردن بادمجان ها پای من همان شورتک بود!

E-mail: وارد نشده است
URL: www.sandiego.persianblog.com


نويسنده: مهرداد
شنبه، 24 دى 1384، ساعت 20:49

آخی شراگیم، دلم واسه‌ات کباب شد. واقعاً که چه‌قدر زحمت کشیدی. راستی شراگیم اون چیزی که پاته شورتک نیست. یعنی معقول نیست بهش بگیم شورتک. فکرش رو بکن شورتک یعنی شورت کوچک یعنی از کل شورته فقط یه کش می‌مونه! شلوارک به‌تر نیست؟!

E-mail: وارد نشده است
URL: mohagh.blogspot.com


نويسنده: Hamin
شنبه، 24 دى 1384، ساعت 20:6

شراگيم خوشحالم که اينقدر در فن پختن بادمجون خبره ای...واسه همينه که دوست دارم چون شديدآ به حرفی که ميزنم ايمان دارم! من ميگم که آدم رو بزارن جلوی خرس گرسنه ولی بهش بادمجون بدن بخوره! بد ميگم من؟؟!!

E-mail: Hamin.chob@Gmail.com
URL: Haminpersia.persianblog.com


نويسنده: ولنتاین
شنبه، 24 دى 1384، ساعت 15:24

یادم رفت بگم دفعه بعد پیشبند ببند. هم کلاس داره هم شیکمت نمی سوزه!

E-mail: valentinein2005@gmail.com
URL: valentine-2005.blogspot.com


نويسنده: ولنتاین
شنبه، 24 دى 1384، ساعت 15:23

از فکر پول که بیا بیرون. من بی‌دردم؟ شراگیم؟ حتا فکرش هم برای نابودی انسان کافیه! ببین از رفاه مرغ پاک‌کرده تیکه شده بدون پوست بخر و این یکی رو حلش کن:)) دفعه دیگه هم مهمون داشتی ماکارونی بذار و راحت بشین! اما آخرش رو خوب نیومدی. کجای شناسنامه خانما نوشته این کارا مخصوص اوناست؟! هر کی غذا می‌خواد باید زحمتشو بکشه دیگه! و اما گربه: می‌دونستم دیر یا زود همینو می‌گی!

E-mail: valentinein2005@gmail.com
URL: valentine-2005.blogspot.com


نويسنده: Mahya
شنبه، 24 دى 1384، ساعت 14:48

ببين يه شوهر خوب خودم واست پيدا می کنم ! نگران نباش ...اون آقا نصرت رو هم اگه به کسی بدی خودم چشماتو در ميارم ... فهميدی ؟ ميام ميبرمش همين روزا ... به جون شری راست ميگم !به شرطی که واسه منم خورشت بادمجون درست کنيا ...

E-mail: Mahyaa@gmail.com
URL: zeroabsolu.blogspot.com


نويسنده: سحر
شنبه، 24 دى 1384، ساعت 14:4

دست پختت كه خوبه اگه تضمين بدي به قول خودت خر شانسي بياري و خونه و ماشين و آشنا در نظام نوراني جمهوري اسلامي پيدا كني كه بتونه امورات يه زندگي را بگذرونه فكر كنم يك زن پري روي با وجنات و روشنفكر گيرت بياد. عرضه اي كه تو نشون دادي تا حالا مثلا آن دفاع مثال زدني و منطقيت از مذهب و اين در عداد نقاط مثبت قراردادن پورسانت گيري آن دوست خرشانس باكمالاتت (۵۰ ميليون تومان رزق حلال و طيب و طاهر) نشان ميدهد هم عرضه‌اش را داري هم تو ميتوني سعي كن شري تو ميدوني ببين زندگي داره به‌ات لبخند ميزنه تو ميتوني!!!!

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: علی
شنبه، 24 دى 1384، ساعت 13:22

سلام / میگما! / ما نه فامیلی در دستگاه جمهوری داریم که پنجاه میلیون پورسانت بهمون بده / نه زن نویسنده ی خوش بر و رو / ولی خورش بادمجان یا کرفس با این وصفی که تو نوشتی، خیلی دوست داریم / حالا دیگه خوددانی / دعوت هم نکنی / مانع نمیشه که با تحسین از این همه سلیقه / و حسادت به همسر آینده ات، بگیم / نازنین، دیگه وقت شوهرت رسیده!

E-mail: ali.ohadi@gmail.com
URL: www.iruniha.persianblog.com


نويسنده: عليرضا
شنبه، 24 دى 1384، ساعت 12:6

شري من درک مي‌کنم، باور نمي‌کني؟ يه سر به‌م بزن! اصلا خودم مي‌آم با تختِ روان مي‌برم‌ات. براي ما بسي افتخار است... :)

E-mail: وارد نشده است
URL: www.armstory.com


نويسنده: کولی شرقی
شنبه، 24 دى 1384، ساعت 10:49

وای پسر من که گریه ام گرفت چه مصیبتی .....همون مرغ راحت تر بود ها

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: tejarat Internety
شنبه، 24 دى 1384، ساعت 7:8

سلام . ايول به اين همه هنر . موفق باشی داداش

E-mail: mohammad_alr@yahoo.com
URL: avalekhat.persianblog.com


نويسنده: shohreh
شنبه، 24 دى 1384، ساعت 4:8

sherageem cheghadr honarmandee az har angoshtet honar meereezeh khoshbehal zanet

E-mail: bita007@yahoo.com
URL: وارد نشده است


نويسنده: حميد/ ميداف
شنبه، 24 دى 1384، ساعت 3:39

شراگيم عزيز، وقتي تعريف هايت را از پست کندن کدو وسرخ کردن بادمجون و پخت وپز کرفس و تميز کردن وبريدن سبزيجات را خواندم خوب دانستم چه مي گويي وبا تو احساس همدردي کردم دليلش هم اين که اين شاتسي ما پخت وپز ايراني بلد نيست البته طفلکي سعي خودش را مي کند ماهم به به وچه چه مي گوييم ولي نه خير.... کار هر... بنا بر اين خودم همکاري مي کنم و همين اعمال شاق که شرحش را دادي گردن من است

E-mail: sclsaf@gmail.com
URL: midaf.blogfa.com


نويسنده: Mahin Milani
شنبه، 24 دى 1384، ساعت 1:33

من جيگر تو رو برم که دست کم يک مرد ژيدا شد مصيبتی را که بعضی از زن ها ( البته بعض من که هيچ گاه خانه دار نبوده ام) درتمام عمر متحمل شده اند و گویی وظیفه ی مادرزادی است که به گردن آنهاست و هیچ کس هم از آنها تشکر نمی کند بازگويد.

E-mail: mm0@shaw.ca
URL: www.mahinmilani.blogspot.com/


نويسنده: mim
شنبه، 24 دى 1384، ساعت 1:5

:-)) خيلی باحال بود ،بخصوص اون زخم شکمت که روش روغن هم پريده واقعن دل آدم رو بدرد ميآره، از گربه و جک و جونور هم خوش ندارم.زت زياد .

E-mail: وارد نشده است
URL: bisheute.blogspot.com


نويسنده: rajoo hendustani
شنبه، 24 دى 1384، ساعت 0:16

سلام شراگيم من گربه رو می خوام اخه اينجا گربه پيدا نميشه ، اما قربون دستت خودت بيار اينجا کت بسته تحويلش بده ... بجاش هم مي تونی يه ميمون يا فيل تحويل بگيری

E-mail: وارد نشده است
URL: www.hendustan.blogfa.com



April 2, 2006 8:46 PM
نظر شما

اگر قبلا در این وبلاگ نظر نداده اید، نظر شما توسط مدیر وبلاگ بررسی خواهد شد. تا آن زمان نظر شما نمایش داده نخواهد شد. از این که نظر داده اید متشکریم.