خیلی جالب است...نمی دانم چقدر در جریان دعوای دوستان طرفدار حزب کمونیست کارگری با آقای هادی خرسندی هستید...جریان این است که هادی خرسندی چند وقت پیش مطلبی نوشت و گوشه و کنایاتی به زعمای قوم و خط مشی ح.ک.ک (همان حزب کمونیست کارگری) زد...این حزب کمونیست کارگری هم چیزی ست در مایه های انصار حزب الله خودمان...یعنی یک عده کله داغ (شاهد باشید که نگفته ام کله خراب ها...بعدا نیایند بگویند فلانی هم به حزب فحاشی کرد!) جمع شده اند دور هم و یک منصور حکمت نامی را کرده اند امام غائب خود و هرکس به مقدساتشان اهانتی کند را از بیضتین آویزان می کنند... من خود به شخصه بارها شاهد بودم که همین مهشید بی نوای ما که آزارش به مورچه هم نمی رسد (و تازه بیضه هم ندارد!) را این جناب آرش خان معروف به آرش سرخه (که دست بر قضا می شناسمش و از دوستان خوبم هم هست) چنان سر و ته یکی کرد و کنده اش را کشید و فتیله اش را پیچاند که من گفتم حتم این مهشید چند سال پیش در غذای منصور حکمت مرگ موشی چیزی ریخته بوده و آن بیچاره را شهید کرده و امروز که گندش در آمده اینچنین آرش سرخ مختار گونه به خونخواهی آن امام همام برخاسته است!
تازه این آرش سرخی که می گویم ته تاغاریشان است...وقتی می گویم جالب است از این نظر می گویم که یک زمانی بود تا مهشید می آمد و گوشه و کنایه ای به ح.ک.ک می زد آرش عزیز به نمایندگی حزب و به عنوان سخنگوی حزب و مسئول کوبیدن مشت محکم بر دهان استکبار جهانی (البته در رده ی مگس وزن!) ایشان را با شديد ترین الحان مورد تفقد قرار می دادند و در آخر هم این بیت زیبا را برایش می نوشتند که «ای مگس عرصه ی سیمرغ نه جولانگه توست... »
چند روز پیش که جوابیه آرش سرخ به مطلب هادی خرسندی را در سایت دیدگاه خواندم یک لحظه دهانم از تعجب باز ماند...بابا آرش سرخ گوگوری مگوری ما کجا...؟هادی خرسندی که خیلی ها او را در طنز از عبید زاکانی هم بالاتر می دانند کجا...!؟ پیش خود گفتم همان شور حسینی که حسین فهمیده را به زیر تانک عراقی انداخت عاقبت آرش عزیز ما را به زیر چیفتنی مثل هادی خرسندی انداخته است...!
... شور حسین است چه ها می کند...
القصه...هادی خرسندی هم نامردی نکرد...نه بوقی...نه چراغی...نه ترمزی...زرتی آمد و از روی آرش نازنین ما و ساير همقاطارانش رد شد! (البته من اطلاعی ندارم که باقی شهدا رده ی سازمانی شان مثل آرش فهميده ی عزيز شکار مگس بوده و با دست خالی به زير تانک رفتند و يا شکار تانک بوده و با دست پر به ديدار منصور حکمت شتافتند!)
به هر حال یکی نیست که به اين هادی خرسندی پدر نامرد بگويد که «ای گودزیلا ! عرصه ی سیمرغ نه جولانگه توست!...برو با هم قد خودت بازی کن!»
بعد التحرير: آرش سرخ عزيز سوای عقايد مزخرف حزبی و تعصبات چرند سازمانی اش انسان بسيار دوست داشتنی و خوبی ست...اميدوارم از خواندن متلک های من زياد ناراحت نشود! (البته کسی که اسير متلک های هادی خرسندی شود ـ که اين هم خود افتخاريست! ـ ديگر باقی متلک ها برايش بی مزه و پيش پا افتاده می شود!)
نويسنده: dennis
شنبه، 1 بهمن 1384، ساعت 16:26
آقای خرسندی! منصور حکمت قطار تندی درست کرده آقای خرسندی سیاسی نیست، افتخار عضویت درهیچ حزبی را ندارد ، اما وقتی برعلیه یک حزب سیاسی می نویسد. سیاستی تولید میکند که فقط میتواند عقب ماندگان بازمانده از قعر جامعه را برعلیه احزاب سیاسی تهیج شان کند تا فرمان حمله به دفاترح-ک-کارگری را توسط شاواجی خانم واسماعیل سه کله و هادی غفاری سازمان دهد. درب چلوکبابی ها بروی ایشان رو پاشنه بچرخد و فرش زیر پای ایشان پهن کنند. هرکسی توی این دنیا سعی میکنه یک شغلی وچند لقمه نونی رو سفره اش باشه . وهادی خرسندی شغل شریفی انتخاب نکرده ! آقای خرسندی! مسافرت شما را پخته کرد، اما نه به پختگی "آقای قاطبه"! پناهنده ایکه بخودش اجازه میدهد دست به هرعمل ناشایستی علیه شهروندانش بزند وسرآخر داد بکشه، آی ننه من غریبم! آی منو تهدید کردند! اینها تازه نیست آقای خرسندی! شما میتونید باآویختن مدال افتخار"منفرد"، قهرمان مظلومی باشید که بخودش اجازه می دهد ، تفاله های اسلامی را ازطریق قلم ، بطرف یک حزب سیاسی پرت کند و آنوقت شما طنز نویس ، میشوید " ماُ دی آداب" و مورد تهدید واقع شده !؟ دنیای پناهندگی دنیای عجیبی است. دنیایی که به همه اجازه می دهد، به تنهایی از درختان غان تغذیه کنند، بشما"منفرد" نیز خیلی چیزها آموخت ، ولی نه چیزی بیشتراز"آقای قاطبه"( همان چهره معروف فیلم دایی جان ناپلئون) ! وصل کردن ح- ک- کارگری به اسرائیل وآمریکا فرهنگ جا افتاده ج-اسلامی برای صادرکردن جواز مرگ مخالفین سیاسی است و شما خرسندی عزیز! زیر سایه "آقا" وفرهنگ دولت" آقا" نوشتید وبزرگ شدید. شما انتخاب نکردید. چرا که حق انتخاب درآنجا تنها درصلاحیت ولی فقیه است. آنجا که فتواهای" فقیه" جایی برای انتخاب شما نمی گذاشت ، همانجا که زبانها را بریدند تا" فقیه" را به رذیلانه ترین شکلش ، به مردم حنقه کنند. چماق ها را جلوی دفاتر ح-ک-کارگری برای رژه نفرستید. فقیه شدن و فتوا دادن شغل شریفی نیست آقای خرسندی ! اگرشما برعلیه احزاب سیاسی نفرت ایجاد می کنید،ا کسانی دیگر این نفرت را سازمان خواهند داد. شغل دفن وکفن را نیزبرای کسانی پررونق می کنید آقای خورسندی! کسانی که تصمیم گرفته اند با ایجاد نفرت از احزاب سیاسی، نان بخورند، معمولاً به کسانی وصلند که هم اکنون دررأس قدرت اند. کنارهمانها که برعلیه احزاب سیاسی اعلام جهاد میدادند. جنگ تنها برای روحانیون برکت نداشت، شغل های شریفی نیزایجاد کرد ! آقای سروش یادت نره آقای خرسندی! شما میدانید که ح- ک- کارگری برای "همه آزادی" و"همه برابری" مبارزه میکند وشما که عا دت کرده اید در جوامع خفقان زده با ایماء واشاره بنویسید ونان بخورید . یک شرایط آزاد با مزاج تان و ادا واطوار ِِسنی و شغلی تان سازگار نیست . حرفه تان برای فرمان حمله به احزاب سیاسی نیزمناسب نیست، مگر برای کسب وکار انتخاب کرده باشی ، که شغل شریفی نیست آقای خرسندی! چرا یقه حزبی را گرفته اید که درسطح جهانی برعلیه لغو اعدام مبارزه میکند؟ حزبی که یکی از مشغله هایش نجات جان انسان های بی پناه و فراری از جهنم دولت اسلامی است و از حرمت انسانها دفاع میکنند ؟ حزبی که برای نجات انسانها علیه سنگسار، سازمانهای وسیعی در بخشی از کره زمین ایجاد کرده . این ها شما را آزرده میکند! آقای خرسندی!؟ انسانهای شریفی که شما را به جلسات سازمان زنان دعوت کردند ، زیرپای تان تور نجات پهن کردند تا درمسیر هوایی اروپا- آمریکا ، بطرف چلوکبابی که از هواپیما به بیرون پرت شده ، کله پا نشوید و اینها عین نمک شناسی است. چون دوست ندارند هادی خورسندی سقط بشه. فرهنگ ایرانی آنقدر هم نمک نشناس نیست، حزب کمونیست کارگری برای نجات شماهم تلاش میکند. نمک شناسی در ولایت غربت یادت نره ، هادی خرسندی! یک حزبی توی این دنیا تشکیل شده که میخواد پول رو وربیاندازه وچلو کباب برای همه مجانی بشه ، حزبی که میخواد هر انسانی یک قهرمان باشه ، نه فقط شما ! منصور حکمت قطار تندی درست کرده ؟ مگرنه آقای خورسندی ؟! آقای خرسندی میدانید کــه بیش از 90% جامعــه امروزی در ازاء مزد وفروش نیروی کارزنــدگی می کنند؟ آیا میدانید که ح –ک –کارگری با این نیروی عظیم اجتماعی، میخواد کارمزدی رو وربیاندازه؟ اکثریت جامعه سوار قطاری میشن که منصور حکمت بکمک تعدادی از انسانها ی شریف اون مملکت درست کرده ، قطاری که داره میره ، قطارش تند میره ، دستت رو بده بیا بالا سوارش شو آقای خرسندی، قبل از اینکه دیر بشه ، قبل از اینکه با قلمت پرت بشی اونجا که یک اقلیت کوچک و زورگو ومسلح استخدامت میکنه که برعلیه کمونیستها بنویسی! اکثریت جامعــه میخواد مثل یک خانواده بزرگ با هم تولید و زندگی کنند. مگر اینکــه مغزش توسط آدم هایی مثل شما ضربه خورده باشد. میدونم کــه تو هم بدت نمیآد با اکثریت مردم باشی ، ولی با آیه قرآنت جور درنمیاد! عاقبت خوبی برایت آرزو می کنم آقای خرسندی . هرگزروی حرفهای تو حساب نکردم . از وقتی هم با طنز هایت آشنا شدم، بعلت آغشته بودنش به فرهنگ اسلامی وناسیونالیست ، با چندش از کنارطنزهایت گذشتم وهرگز رغبت نکردم چیزی ازتو بخونم. چون روی عقب ماندگی مردم حساب باز میکردی آقای خرسندی. یک شهروند 2006-01-18
E-mail: dennis_m_11@hotmail.com
URL: 7
نويسنده: dennis
چهارشنبه، 28 دى 1384، ساعت 22:53
2006-01-18 شراگین جان! از سایت تو خوشم اومد، برای اینکه از زندگی عادی وروزمره مردمی می نویسی که باهاشون بزرگ شدم ودوستشون دارم . نظرات مختلف این صفحه را هرچه بیشتر خوندم ، گفتم ؛ باید جلوی آنهایی واستاد که نمیخوان مردم ایران خوشبخت باشند. آزادی احزاب سیاسی، آغاز خوشبختی انسانهاست. =========== تقریباً انسانهای بزرگ تاریخ بعد از مرگ شان معروف شدند. منصور حکمت هم یکی از اون هاست. خیلی از معاصرین او، از هر قماشی سعی و تلاش کردند ومیکنند که ، با تحریم وبایکوت منصور حکمت و دو سه تا حزبی که تو منطقه درست کرده ، صحبتی نشه و مطرح نشه. اما هادی خورسندی بخاطر سادگی ولودگی اش ، دو سه بار بند تنبون رو توی صف همپالگی هاش آب داده. هر چه به هادی خورسندی سفارش میکنن؛ به خرجش نمیره. وح-ک-ک ، هر بارطفلک هادی رو کله پا می کنند. طفلک هادی فکر می کنه تو شبه جزیره عربستان یا ایران اون سالهای خوش گیر کرده . "پارتی مارتی ممنوع". حکم صادر میکنه وفتوا میده! زیر سایه دامن آقا بزرگ شده ، کاریش نمیشه کرد، کسی که دو تا دوره ،خفقان بزرگ شده ، تو مملکتی که آدمها صبح بیدار میشن ومی پرند تو درختان نارگیل وصبح رو به شب میآرن. زندگی حیوونی رو با زدن احزاب ایجاد کردند وتحمیل کردند. مگه نه؟ اگر میخوای مردمو بچاپی باید درب احزاب وسازمانها رو ببندی ، تا دریچه خوشبختی روبسوی مردم ببندی . باید احزاب را ( به هر طریقی) بزنی، تا ضدیت با احزاب را جزء فرهنگ عامه مردم تبدیل کنی . همون رو کردن فرهنگ غالب آن جامعه ؛ " مسخره کردن احزاب" یعنی تحقیرومحروم کردن شهروندان یک جامعه ازمدنیت . میشه از هادی خورسندی پرسید: آیا احزاب متعلق به کشورهای متمدنه؟ هادی خرسندی هم وقتی با مباحات میگه من عضو هیچ حزبی نیستم ، ولی میاد بزرگترین حزب اپوزیسیون را به اسرائیل وآمریکا وصل می کنه ، به کی داره میگه؛ زیرشون بمب بذارین . فرهنگ عامه پرست " ضدیت با احزاب سیاسی" ، به مذاق چه کسی میشینه؟ اقلیت زور گو یی که میخواد اکثریت جامعه یک حزب نداشته باشه ؟ هادی خرسندی داره واسه کی می نویسه؟ فرهنگ "ضد حزبی" مال گیه؟ اگر یک حزب کمونیست فرانسه یا ایتالیا تو اون مملکت خراب شده داشتی، وضع دانشجوهای اون مملکت و اکثریت مردم بهتر نمی شد؟ سطح زندگی اون مملکت شبیه مردم اروپا نمی شد ؟ میذارن درست کنی؟ سندیکای فکستنی رو دیدی چکارش کردن ؟ حالا منصور حکمت اومده میگه : "اون مملکت یک حزب کمونیست میخواد که دست ببره تو زندگی مردم وخوشبخت شون کنه، به وضع تغذیه ومعاش وبهداشت ومشق وعشق مردم برسه". 10% ، یک اقلیت کوچک میاد پول وزور وجهل و..روی هم میذاره ، که نذاره حزب درست بشه . اونوقت هادی خورسندی همراه حزب اعلام نشده " ضدیت با حزب"، با بدبین کردن مردم به این حزب ، نمیذاره وپشت پا میزنه. کسی که نه پولشو داره ونه زورشو داره ، چرا این کارو می کنه؟ آیا فقط میخواد، اون فرهنگ عامیانه "ضد حزبی" رو باد بزنه ؟ یا میخواد از پرستیژیک حزب سیاسی توصف خودش بروبیایی پیدا کنه؟ اگر هادی خرسندی میخواد نون لودگی شو بخوره خوبه ، آرزو میکنم بهتر بخوره وبهتر بپوشه، باید برای همه انسانهاآرزو کرد. اما بهتر خوردن با پُر خوردن فرق میکنه. پرخوری آدمو از مرز بذله گویی به سکوی هذ یان گویی پرت میکنه. مدال اون سکو رو هادی خرسندی باید از امنای دولت ورؤسای ارتش .باید بگیره .
E-mail: dennis_m_11@hotmail.com
URL: 7
نويسنده: dennis
چهارشنبه، 28 دى 1384، ساعت 20:20
آقای خورسندی سیاسی نیست، افتخار عضویت درهیچ حزبی را ندارد ، اما وقتی برعلیه یک حزب سیاسی می نویسد. سیاستی تولید میکند که میتواند عقب ماندگان بازمانده از قعر جامعه را بر علیه احزاب سیاسی خوشحال و بسیج شان کند تا فرمان حمله به دفاترح-ک-کارگری را توسط شاواجی خانم واسماعیل سه کله سازمان دهد. درب چلوکبابی ها بروی ایشان رو پاشنه بچرخاند و فرش زیر پایش پهن کنند. هرکسی توی این دنیا سعی میکنه یک شغلی وچند لقمه نونی رو سفره اش باشه وهادی خورسندی شغل شریفی انتخاب نکرده !
E-mail: dennis_m_11@hotmail.com
URL: 7
نويسنده: آشپزباشي
جمعه، 23 دى 1384، ساعت 19:20
شراگيم عزيز، آمدم تشکري بکنم سه قبضه! براي کامنتي که گذاشتي، چشمم خورد به مطلب هادي خرسندي و آن حزب معروف و باقي قضايا.... و کلي از استعارهها و تشبيهاتي که بکار بردي خنديدم بخصوص تانک چيفتن براي هادي خرسندي که فکر کنم اگر خودش هم بشنود اسباب انبساط خاطرش شود. از اين که بگذريم اين کامنت شما مثل يک ليوان چاي گرم در وسط سوز و سرماي زمستان چسبيد! ديگه داشتم نااميد ميشدم از اينکه حتي يک نفر هم با اين قضيه آشنا باشد! ....بعله نه تنها بنده (مثل شما) خيلي جاها عندالاقتضاء بکار ميبرم بلکه عيال از اين بيماري در امان نمانده!....روزگار خوش :) و باز هم ممنون بابت کامنت
E-mail: ashpaz_baashi@yahoo.com
URL: وارد نشده است
نويسنده: rajoo hendustani
جمعه، 23 دى 1384، ساعت 3:25
سلام شراگيم عزيز . يه سر هم به وبلاگ ما بزن خوشحال می شم
E-mail: وارد نشده است
URL: www.hendustan.blogfa.com
نويسنده: ولنتاین
پنجشنبه، 22 دى 1384، ساعت 12:43
شراگیم جان چند بار اومدم اما نخواستم در مورد چیزی که کاملن اطلاع ندارم نظر بدم. بخصوص که لینک خرسندی هم فیلتر بود. فقط خواستم بگم امیدوارم پیش بینی تو که گفتی "من معتقدم که با رشد عقلانيت تاريخ و فلسفه در قرن های آينده به سمتی خواهد رفت که تمام...." اتفاق بیفته. اما بعید می دونم عشق به قدرت چنین امکانی رو فراهم کنه!از نوشتههای خودت تو کامنت دونی لذت بردم
E-mail: valentinein2005@gmail.com
URL: valentine-2005.blogspot.com/
نويسنده: صبا
چهارشنبه، 21 دى 1384، ساعت 1:13
الهی گلوله تانک بخوری شراگيم...:))اين شفاف سازيت منو مرده
E-mail: s_a_b_a_24@yahoo.com
URL: وارد نشده است
نويسنده: m
سه شنبه، 20 دى 1384، ساعت 21:34
شراگيم جان به همين علت است که تمام حکومت های متکی به ايدئولوژي چه اسلامی و دينی و چه کمونيستی همه منجر به ديکتاتوری ميشوند .
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: nasrin
سه شنبه، 20 دى 1384، ساعت 4:1
به هر حال شراگیم جان اگرچه که تو همچنان تاکید می کنی که نوشتن این مطلب با نقدی که در وب لاگ شبح نوشته بودی منافاتی ندارد . منهم همچنان معتقدم که اینطور نیست و همچنان نوشتن این مطلب را در شان تو نمیدانم ، ولی خوب قرار هم نیست که حتما در همه ی موارد به نتیجه برسیم و یا در همه ی موارد هم عقیده باشیم همینقدر که که در این بحث توانستیم در مواردی به نقاط مشترکی برسیم مغتنم است . و خوشحال شدم از اینکه شراگیم همیشگی را اگر نه در اصل مطلب ولی در نظرخواهی بازشناختم . ممنون از توجه و حوصله ئی که در این بحث از خودت نشان دادی !
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: nasrin
سه شنبه، 20 دى 1384، ساعت 4:0
اما در مورد انتظار از هادی خرسندی هم ضمن تشکر از صداقتت در دادن جواب به قسمت اول سوالم در مورد توضیحات بعدی ات باید بگم که من تقریبا مطمئنم که تو منظور من را بخوبی فهمیده ئی ولی خوب کمی شیطنت کرده ئی ، به هر حال منظور من این نبود که تو در نظر خواهی ات آماری بگیری و ببینی که آیا اکثریت انتظار داشته اند که هادی خرسندی در جواب آرش باید منظومه ئی می سرود یا نه ! بلکه نوشته بودم اگر آماری بگیری خواهی دید که اکثرا انتظارشان از هادی خرسندی خیلی بیشتر از اینها بوده است ! ضمنا علت اینکه علی رغم توضیحاتت در نظر خواهی همچنان بحث حکک را پیش کشیدم این است که همانطور که قبلا هم گفتم انتقاد من به این مطلب توست و مطلبت هم آنچنان بی ربط به حکک نیست .
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: nasrin
سه شنبه، 20 دى 1384، ساعت 4:0
شراگیم جان ، من نخواستم حزب الله را تحلیل کنم ولی در ارتباط با سوال تو خواستم به اختصار جواب داده باشم که این خلاصه نویسی باعث شده که منظورم رسانده نشه . حقیقتش به نظر من حزب الهی ها را هم نباید به یک چوب راند ! حزب اللهی داریم که برای امر به معروف و نهی از منکر به زور و خشونت هم متوسل می شود و حاضر است برای عقایدش آدم هم بکشد ، حزب الهی هم داریم که تنها امر به معروف و نهی از منکر می کند و بس ! اصولا به نظر من مقایسه ی آرش با حزب الهی ها خطاست ولی اگر هم بخواهد مقایسه ئی شود باید با حزب الهی های دسته ی دوم باشد نه اول ! ضمنا من فکر می کنم این حزب الهی های دسته ی اول از نظر شخصیتی و فکری آنقدر ضعیف هستند که نهایت آمالشان همان رسیدن به بهشت و عجین شدن با حوریان بهشتی است تا ایجاد جامعه ئی آرمانی و اسلامی و عاری از فساد و تباهی .
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: گوشزد
دوشنبه، 19 دى 1384، ساعت 22:43
عقايد جهان شمول...عقايدی که خود را موظف می دانند که بشريت را به رستگاری برسانند و نظم فعلی را مخل نظم موعود می دانند...عقايدی که خود را برتر از انسان می دانند...عقایدی که از روی انسانها ملیون ها فتوکپی می گیرند ...عقایدی که سعادت انسان را در گرو از بین رفتن عقیده دیگری می دانند...عقایدی که زندگی را جز عقیده و مبارزه در راه آن نمی دانند...عقایدی که رفاه، خوشگذرانی، عدم تعلق، هنر و هرزگی را باطل می دانند...مرده شور همه شان را ببرد!! ما که خر نمی شويم...سايرين خودشان می دانند!
E-mail: وارد نشده است
URL: gooshzad.persianblog.com
نويسنده: گوشزد
دوشنبه، 19 دى 1384، ساعت 22:25
شراگيم عزيزم...حالا که می خواهی ديهی به من صله دهی نياوران ما را بس! و الحق که حداقل به شهرری می ارزد!!! اما راجع به اين بحثی که شروع شده است می ترسم بی پروا بنويسم دوستی تو را هم از دست بدهم...قبلا در وبلاگم راجع به مهمانی و صندلی چيزهايی را نوشته بودم (اعتراف می کنم...ساخته و پرداخته بودم!!) منظورم دقيقا همين بود که کليه کسانی که پشت هدفی مقدس می خواهند معادلات اجتماعی را به هم بزنند و نظم و قرار جديدی را جايگزين کنند در اصل به فکر ارتقا جايگاه خود هستند.حکک و ساير حکمتيون و بی حکمت ها ...کلی تر بگويم همه آنها که به عقيده ای جهانی می انديشند، صرف نظر از محتوای انديشه شان شبيه همند..بی سبب نيست که انقلاب اسلامی ايران بعد از ۳۰ سال شبيه انقلاب ۱۹۱۷ شوروی می شود با استالين و روشهايش...يا کوبا و کره شمالی
E-mail: وارد نشده است
URL: gooshzad.persianblog.com
نويسنده: خدابیامرز
دوشنبه، 19 دى 1384، ساعت 20:59
ضمنا بنده از همین راه دور موافقتم را با هاله و نسرین اعلام می دارم. قیاس بین هادی خرسندی و عبید هم حکایتی شنیدنی بود.
E-mail: وارد نشده است
URL: AORTA.SPECIAL.IR
نويسنده: خدابیامرز
دوشنبه، 19 دى 1384، ساعت 20:56
سلام علیکم / والله بنده معتقدم بهتر است زیادی تاریخ را زیادی تکان ندهیم. بگذاریم بخوابد طفلک که اگر بیدار شود بوی گندش دنیا را می گیرد!
E-mail: وارد نشده است
URL: AORTA.SPECIAL.IR
نويسنده: رویا
دوشنبه، 19 دى 1384، ساعت 11:34
شراگیم عزیز ، به سهم خودم از کوشش صمیمانه ی تو برای روشنگری تشکر می کنم. پسر خوبی هستی.
E-mail: وارد نشده است
URL: nagozir.blogspot.com
نويسنده: شراگیم
دوشنبه، 19 دى 1384، ساعت 10:18
در مورد آخرين قسمت کامنتت چون گفته بودی انصافا جواب بدهم خوب انصافا می گویم که حق با توست...به نظر من اين مساله بديهی بود که هادی خرسندی نيايد برای نامه ی سرگشاده ی آرش مثلا يک منظومه ای با نام آرش نامه! انتشار دهد و فکر می کردم این مساله برای دیگران هم بدیهی ست...(گو اينکه در همين نظر خواهی هم که آمار گرفتم الان که نظر ها را مرور می کنم کسی معترض اين مساله نبوده که چرا هادی خرسندی نيامده و یک منظومه ی طنز آنچنانی در جواب آرش بسرايد و فقط به تک مضراب در وسط سخنان آرش بسنده کرده است. همه ايرادها به اين بر می گردد که اصلا چرا جواب داده است یا چرا به قول مهرداد با طنز بی پرده جواب کسی را داده است که نه سر پیاز است و نه ته پیاز! ( لابد باید از طنز پرده دار استفاده می کرده!)...به هر حال تعصب در هر صورتش بد است...چه موافق ح.ک.ک و چه مخالف ح.ک.ک (گرچه یاد آوری می کنم که بحث ما اصلا ربطی به ح.ک.ک ندارد!)
E-mail: وارد نشده است
URL: www.sandiego.persianblog.com
نويسنده: شراگیم
دوشنبه، 19 دى 1384، ساعت 10:7
من معتقدم که با رشد عقلانيت تاريخ و فلسفه در قرن های آينده به سمتی خواهد رفت که تمام فلاسفه ای که به تئوريزه کردن قدرت و حکومت در طول تاريخ پرداخته اند و باعث و بانی ایجاد احزاب و فرقه های مختلف بوده اند فلسفه شان رنگ و جلای خود را از دست خواهد داد و در صفحات کتابهای فلسفی آینده به این دوره از تاریخ (که میتوانیم آن را دوره ی مرید و مرادی و یا دوره ی جنگ احزاب بنامیم) به عنوان یکی از دوره های «رشدنیافته گی» عقلانیت بشر اشاره خواهد شد! (یک چیزی در مایه ی دوره ی قبل از رنسانس!)
E-mail: وارد نشده است
URL: www.sandiego.persianblog.com
نويسنده: شراگیم
دوشنبه، 19 دى 1384، ساعت 10:6
می بینی نسرین جان...چرخه ی بدی ست...راه گریزی هم از آن نیست...هم اینها خود را مطلق می دانند و هم آن ها...و همیشه هم در پهنه ای به گستردگی تاریخ این ها در حال زد و خورد بوده اند...در حال کشتن و کشته شدن بر سر به دست آوردن قدرت و تغییر دادن جهان آنگونه که آن را می بینند...مارکس به نظر من با آن جمله ی قصارش که امروز آرش و آرش ها آن را با لذتی خلسه آور مدام زیر لب تکرار می کنند و از این ژرف اندیشی پیشوایشان غرق در حیرت می شوند و خونشان به جوش می آید (همان جمله ی معروف که می گوید به جای تفسیر جهان باید به تغییر آن همت گماشت) این جنگ را مغلوبه تر کرد...(مستمعین سخنان هیتلر هم با شنیدن حرف های پیشوای شان خونشان به جوش آمد که شروع به تغییر دادن جهان کردند...!) همانگونه که شما یک قاتل را محصول اجتماعش می دانید و معتقدید که انسان ذاتا دیو سیرت نیست من هم کوته اندیش ترین و دگم ترین و فاشیستی ترین احزاب را محصول تلقی انسانهایی مانند آرش می دانم که باور دارند که در قالب احزاب می توانند و بايد دنيا را مطابق آرمان هایشان تغيير دهند...ريشه ی همه ی مفسده ها همينجاست...
E-mail: وارد نشده است
URL: www.sandiego.persianblog.com
نويسنده: شراگیم
دوشنبه، 19 دى 1384، ساعت 10:5
و اما نکته کليدی کامنتت همان سوالی بود که فکر می کردم دير يا زود مطرح شود و سعی کرده بودم مطلبم را طوری بيان کنم که جواب اين سوال و شبهه را در آن داده باشم...اگر انسانهايی پيدا شدند و حزبی (فرضا حزب الله!) را راه انداختند و قدرت را در دست گرفتند و خواستند آزادی های ما را محدود کنند و چنين کردند و چنان کردند تکليف چيست...؟ من سوال می کنم که آیا این انسانهای کوته اندیش و زورگو از کره ی مریخ به زمین آمده اند یا از جنس ما و زاییده ی همان طرز فکری هستند که امروز آرش با آن بزرگ می شود!؟ آنها هم يک روز دور هم جمع شدند و گفتند اگر يک روز عده ای آمدند و به مقدسات و اعتقادات ما بی احترامی کردند و نشريات و روزنامه های ضد ارزشی راه انداختند و حجاب را از سر زنان و دختران ما برداشتند و چنين کردند و چنان کردند تکليف چيست...؟ و بلافاصله جواب دادند که ما کار فرهنگی می کنيم و حزب می زنيم و يار گيری می کنيم و قدرت را به دست می گیریم تا کسی نتواند جامعه ای اينچنين متعفن و غير اخلاقی به وجود بیاورد و باورها و ارزش های ما را لگد کوب کند و آینده ی ما و فرزندانمان را تباه کند...!
E-mail: وارد نشده است
URL: www.sandiego.persianblog.com
نويسنده: شراگیم
دوشنبه، 19 دى 1384، ساعت 10:4
اول یک اشاره به قسمت آخر کامنتت بکنم که در مورد آن نوجوان بسیجی گفته بودی...آن بچه مسلمان هم با امر به معروف و نهی از منکری که می کند برای ایجاد یک جامعه آرمانی و اسلامی تلاش می کند...اصلا اصل امر به معروف و نهی از منکر همین است و نه رفتن به بهشت...! او هم می خواهد از ایجاد فساد و تباهی در جامعه اش جلوگیری کند و جامعه ای بسازد که خود و احیانا در آینده فرزندانش بتوانند در یک جامعه ی دینی و قرآنی رشد کنند و کمالات لازم را (مطابق تعریفی که او از زندگی انسانی و کمالات دارد) به دست بیاورند...به هر حال به عقیده من در تبیین تفاوت آرش با ان جوان بسیجی بد جور به بیراهه رفته بودی... (در هر صورت هنوز مشخص نشده که فرق آرش با آن نوجوان بسیجی در چیست...آرش معتقد است که او سر چهار راه می ایستد و جزوه پخش می کند و هیچگاه اسلحه به دست نمی گیرد که این از نظر من مردود است...به هر حال رنگ رخساره خبر می دهد از سر ضمیر...اگر باز اسمش آرش سبز یا حتی آرش صورتی بود یک چیزی! و البته تحلیل شما هم به دلایلی که عرض شد به کل اشتباه بود!)
E-mail: وارد نشده است
URL: www.sandiego.persianblog.com
نويسنده: شراگیم
دوشنبه، 19 دى 1384، ساعت 10:3
به هر حال نسرين عزيز ممنون از توجهی که داری...همه حرف من اين بود که آن مطلبی که تو برای نقد مطلب من از آرشيو نظرخواهی وبلاگ شبح به اينجا منتقل کرده بودی (و کار خوبی هم کردی چون خيلی از حرف ها را آنجا زده بودم و حوصله تکرارش در اينجا نبود) هيچ منافاتی که با رفتار و گفتار امروز من نداشت هیچ دقیقا تکمیل کننده عرایضم بود...
E-mail: وارد نشده است
URL: www.sandiego.persianblog.com
نويسنده: nasrin
يكشنبه، 18 دى 1384، ساعت 21:12
اگر هم دنیای بهتری می خواهد این دنیای بهتر را برای همگان و آیندگان می خواهد حتی اگر خودش آن روز نباشد !! ولی شراگیم جان تو هم به من بگو تو چه فرقی بین همان جوان حزب الهی با اشخاصی که هر از چند گاهی با دلیل یا بی دلیل به حکک ئی ها فقط به "جرم حکک ئی بودن" گیر می دهند چیست ؟ آیا خرخره جویدن بد است ولی فقط برای حکک ئی ها ؟ اگر کسی خرخره ی حکک ئی ها را بجود ایرادی ندارد ؟!!! شراگیم جان من نه هوادار حکک هستم و نه اصلا کمونیست هستم اما مخالف کور حکک هم نیستم اگر حرکت مثبتی بکنند حمایتشان می کنم و از حرکاتی هم که با آن مخالف باشم انتقاد می کنم . هدفم از نقد این مطلب تو هم بیشتر این بود که حیفم آمد شراگیمی که من میشناسم خودش را به این سطح تنزل دهد . همین ! حالا یکی به من بگه این آرش چطور می تونه همه ی کامنتش را یک جا پست کنه !!! ولی ما باید نظراتمون را تیکه تیکه کنیم ؟!:)
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: nasrin
يكشنبه، 18 دى 1384، ساعت 21:11
انصافا جواب این سوال را من هم بده که آیا اگر همین جمله خودت را که نوشته ئی : "...والا هيچکس از هادی خرسندی توقع ندارد که در جواب آرش سرخ بيايد و منظومه های آنچنانی بسرايد!: را مثلا اگر یک هوادار حکک در مورد دیگری گفته بود ، آیا علم حضرت عباس نمیشد که " آی مردم ببینید فلان هوادار حکک چون خودش انتظار دیگری از طنز هادی خرسندی نداشت نوشته است « هیچکس » توقع ندارد . بزرگ نمائی را می بینید !!" . اگر به همین نظر خواهی خودت هم مراجعه کنی و آمار کوچکی بگیری می بینی که اینطور نبوده و انتظار از هادی خرسندی خیلی بیشتر از اینها بوده ! اما در مورد اینکه سوال کرده ئی فرق آرش با آن جوان حزب الهی که ... چیست ؟ باید بگم به نظر من فرق شان زمین تا آسمان است !! آن جوان حزب الهی در نهایت دارد برای آینده ی خودش فعالیت می کند و امیدوار است که در ازای تمام این فداکاری ها !!! روزی به بهشت رفته و با حوریان بهشتی عجین شود !!! ولی آرش برای بهبود زندگی انسان های زمینی فعالیت می کند و هیچگونه چشم داشت شخصی هم از این خوان نعمت ندارد و
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: nasrin
يكشنبه، 18 دى 1384، ساعت 21:9
با این قسمت حرفت هم که نوشته ئی : " و حرف من اين است که در این دنيا تنها باید زندگی کرد و گذاشت که دیگران نیز زندگی کنند...! " مخالفم . چون مسئله این جاست که حتی اگر من و دیگرانی هم با این حرف تو موافق باشیم ، باز هم عده ئی پیدا میشوند که با آن موافق نباشند و برای نوع حکومتی که می خواهند مبارزه کنند ، قدرت را در دست بگیرند و بر سرنوشت من و تو و دیگرانی که انفعال را انتخاب کرده ایم حاکم شوند و مثلا مثل رژیم حاکم کنونی برای طرز لباس پوشیدن ما ، نوع آموزش کودکانمان در مدارس ، روزنامه هائی که اجازه داریم بخوانیم و ... تصمیم بگیرند . آیا این است آنچه که تو می خواهی ؟ یا اینکه منظورت این است که می خواهی دنیا در این جهتی که تو می خواهی تغییر کند ؟ ( دنیائی داشته باشیم که هرکس بتواند آنطور که می خواهد زندگی کند و بگذارد دیگران هم هر طور که می خواهند زندگی کنند ) خوب در اینصورت پس آرش در اینکه می خواهد دنیا را تغییر دهد تنها نیست تو هم می خواهی ولی با هدفی دیگر !
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: nasrin
يكشنبه، 18 دى 1384، ساعت 21:6
شراگیم جان منهم از توجه تو و پاسخ مفصلی که دادی ممنونم ! تو از افکار و عقاید خودت نوشته ئی که البته من به آنها انتقادی نکرده ام و انتقاد من به این مطلب تو بوده است . در واقع خود منهم در بعضی موارد با تو هم عقیده هستم و اتفاقا از آنجا که با شناختی که در مدت دوسالی که وب لاگ می خوانم از تو پیدا کرده ام نوشتن چنین مطلبی را از تو بعید می دانستم ، به همین دلیل هم آن را نقد کردم . شراگیم جان من همیشه ذهنیت جستجوگر و شهامت و صراحت ات را در بیان عقایدت (حتی اگر مخالف جمع کثیری باشد) تحسین کرده ام . و می بینی که در اینجا هم برای نقد مطلب ات از اندیشه ی خودت ( که در نقد مطلب دیگری نوشته بودی ) استفاده کرده ام . اینکه تشکیل حزب و اصولا تشکل خوب است یا بد ، من با تو هم عقیده نیستم و این مقوله بحث جداگانه و مفصلی را می طلبه که من در اینجا به آن نمی پردازم . البته می بینم که آرش عزیز به این بعد بحث علاقه نشان داده و بحثی را با هم شروع کرده اید که منهم نظرات هر دویتان را خواهم خواند و استفاده خواهم کرد .
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: آرش سرخ
يكشنبه، 18 دى 1384، ساعت 15:17
شراگیم جان, الان که این حرف ها را می نویسم این دوست میانماری ام از سفر برگشته و مدام دارند با این هم اتاقی عراقی ام حرف می زنند و واقعا سرم رفته و به سختی می تونم بنویسم. فقط می خواهم بگویم که حرف هایت جالب است و ارزش نقد کردن دارد. در واقع دیدگاه ضد حزبی فقط دیدگاه تو نیست دیدگاه خیلی مارکسیست ها هم هست مثلا دیدگاه یک شاخه ی بزرگی از "مارکسیست اومانیست ها" و جریان رایا دونوسکایا (که من باهاش مخالفم البته) خیلی خوبه اگه رایا دونوسکایا رو بشناسی. نمی دونم کتابی ازش به فارسی هست یانه. او مخالف لنین بود و فوکوسش بیشتر روی آثار اولیه مارکس و کسانی چون رزا لوکزامبورگ و کلارا زتکین بود. با حزب سیاسی مخالف بود و الان هم کمیته های "اخبار و اعلام" (نیوز اند لترز) ادامه دهنده ی راه او هستند. گروه دیگر کمونیست های شورایی هستند. (کانسول کمونیزم) اون ها هم مخالف حزب هستند. راجع به همه ی حرفات می نویسم و بحث فوق العاده ای است این. من مسلما با حرفات مخالفم ولی فکر می کنم بحث مفیدی خواهد بود و حتما چیزهای زیادی ازت یاد خواهم گرفت و امیدوارم من هم بتونم نظرات خودم رو بیان کنم. ولی یک اشتباه عجیبت راجع به دیکتاتوری پرولتاریا بود. عزیز جان دیکتاتوری پرولتاریا ربطی به چیزی که الان در کشورهای کمونیستی هست نداره. این رو با یک نیم نگاه به کتاب های مارکس می توان فهمید. در واقع دیکتاتوری پرولتاریا تنها دو بار در تاریخ اتفاق افتاده. کمون پاریس و سال های اول انقلاب اکتبر. راجع به علت اینکه انقلاب کارگری اکتبر به شکست خورد و ناسیونالیسم در روسیه دست بالا پیدا کرد حتما خواهم نوشت. ولی این که حزب کمونیست شوروی حزبی ناسیونالیست بود و نه کمونیست امروز از هروقتی بیشتر مسلمه. به این خاطر که الان حزب وارث اون حزب یعنی حزب کمونیست فدراسیون روسیه حزبی رسما ناسیونالیست هست. در مورد چین و کره شمالی و لائوس و کشورهای دیگر هم این ها (به شهادت خود متفکران بورژوازی پیش از فروپاشی شوروی) کشورهای سرمایه داری بودند و تنها به علت امید به حمایت از شوروی و ذات عدالت طلبی اندیشه های مارکسیستی خود را کمونیست معرفی می کردند. این ها را ما کمونیست بورژِوایی و غیرکارگری می دانیم و اصلا اسم مان را انتخاب کرده ایم که با این ها تمایز خودمان را نجات دهیم. ببین من جدا سرم داره با حرف این دوستام می ره و من نمی تونم بنویسم. ولی باید بگم بحث عالی هست و من تا جایی که کار مزدی که باید بکنم! بهم اجازه بده واردش می شم و فکر می کنم آدم خوبی برای بحث باشی. مطمئن باش که اگر کم هوش باشم, "دگم" نیستم. و تو هم بهتره فرض رو بر این بذاری و اگه جایی نشانی از دگماتیسم در من دیدی بهم بگی. عذر می خواهم که حرفهام خیلی قاراشمیش و به هم ریخته شد, تو این ها رو بخون اما جوابی برام ننویس تا من یک مطلب مفصل بنویسم. خیلی دوست دارم با هم بحثی داشته باشیم و مطمئنم چیزهای زیادی از تو یادخواهم گرفت
E-mail: arash_redcat@yahoo.com
URL: www.redarash.com/
نويسنده: سحر
يكشنبه، 18 دى 1384، ساعت 13:59
سلام ...خسته نباشین ... " شراگیم " اسم نو و تازه ایه ... موفق باشین ...
E-mail: paiiizan@yahoo.com
URL: paiiizan.persianblog.com
نويسنده: nazanin
يكشنبه، 18 دى 1384، ساعت 13:55
تفاوت اساسی است بين انسانی که فلسفه ميبافد و ميخواهد دنيا را تفسير کند و کسی که سعی در تغيير و بهتر شدن دنيا دارد. تو هم با فلسفه بافی و افکار رويايی خود خوش باش شری جان تا دنيايی که داريم از اين هم گندتر شود.
E-mail: fayezand@yahoo.com
URL: وارد نشده است
نويسنده: امیر فرشاد ابراهیمی
يكشنبه، 18 دى 1384، ساعت 12:12
سلام حتما افشاگری های من را هم بخوانید
E-mail: yaran@mail.com
URL: hamselol.persianblog.com
نويسنده: شراگیم
يكشنبه، 18 دى 1384، ساعت 10:30
مهرداد عزيز...من متوجه منظور شما نمی شوم...«طنز بی پرده ی هادی خرسندی وقتی که شخصی را که نه سر پياز است و نه ته پياز مورد خطاب قرار می دهد خيلی زشت و کثيف است» يعنی چه؟ اين آقايی که نه سر پياز است و نه ته پياز برای اين آقای خرسندی نامه ی سرگشاده در سايت ديدگاه منتشر کرده...کجای جواب دادن طنز آلود به يک نامه زشت و کثيف است؟! تخريب شخصيت؟! چه حرف هايی می زنيد ها آقای محق...هرکی جواب آقای خرسندی را نخوانده باشد فکر می کند ايشان چه گفته است؟ دقيقا در کجای جوابيه اش آقای خرسندی به تخريب شخصيت آرش ما پرداخته است؟ (ادبیات شما هم که ح.ک.ک یی شده...آنها هم تا تقی به توقی بخورد می گویند طرف فحاشی کرد و سخنان سخیف و رکیک گفت و توهین کرد و...) اتفاقا ماجرا بالعکس است...کسی مثل هادی خرسندی با جواب دادن به نامه ی يک نوجوان ۱۶ -۱۷ ساله به ايشان بها داده است...خدا می داند آرش لينک نامه اش را و جواب آقای خرسندی را تا به حال برای چند هزار نفر از دوستانش فرستاده است...! به هر حال اصلا در اين مورد با شما هم عقيده نيستم!
E-mail: وارد نشده است
URL: www.sandiego.persianblog.com
نويسنده: شراگیم
يكشنبه، 18 دى 1384، ساعت 10:20
فیروزه ی عزیز...اول از همه خیلی خوشحالم که ما را سرافراز کردید...دوم از همه هروقت سخن از کمونیست می آید خون جلوی چشم شما را می گیرد...جون متوجه نشدی که بحث اصلا بر سر کوبیدن ح.ک.ک نیست و تا به حال که لااقل در این نظر خواهی فووحشی رد و بدل نشده است...سطح بحث من بالاتر از این است که بخواهم به مصادیق بپردازم...در ضمن...گور پدر رفیق منصور حکمت و تاریخ شکست نخوردگانش! (البته با عرض معذرت!)...به هر حال همین که برایم کامنت گذاشتی کلی خوشحالم کردی...البته چون بحث جدی ست من هم تعارف و تشریفات را کنار گذاشتم...به بزرگی خودتان ببخشید!؛)
E-mail: وارد نشده است
URL: www.sandiego.persianblog.com
نويسنده: شراگیم
يكشنبه، 18 دى 1384، ساعت 10:18
ختم کلام...توئی که تمام دغدغه ات اين است که در جهانی بهتر زندگی کنی اولين قدم را بردار...آزاد انديش باش و سعی کن ديگران را نيز به آزاد انديشی دعوت کنی! دنيا را نميتوان يکرنگ کرد (نه با کار فرهنگی و نه با زور سرنيزه!)...این را من نمی گویم...تاریخ می گوید...تمام مصيبت ها و فتنه های اين دنيا از حزب گرايی و مطلق انديشی و دگماتيسمی ست که گله های انسانی سربازان آن هستند!
E-mail: وارد نشده است
URL: www.sandiego.persianblog.com
نويسنده: شراگیم
يكشنبه، 18 دى 1384، ساعت 10:17
مگر نگفته بودی که فرق تو با آن بسیجی اسلحه به دست این است که تو سر چهار راه می ايستی و جزوه پخش می کنی!؟ شاهدش هم لابد همان دوره های سياه حکومت استالينی و همان خفقان و سانسوری که در کشورهای کمونيستی ای مثل چین و کره شمالی حاکم است...آرش جان اذيتمان نکن...همین الان که نه به بار هستيد و نه به دار خرخره مخالفين تان را می جويد...ادبیاتی که به کار می برید افعال کلیدی اش نابود کردن و از بین بردن و ملغی کردن است...وای به وقتی که تيغ به دستتان بيفتد!
E-mail: وارد نشده است
URL: www.sandiego.persianblog.com
نويسنده: شراگیم
يكشنبه، 18 دى 1384، ساعت 10:16
می بینی...تو افقی بالاتر از ماندلا و لنین و امثالهم نمی بینی...! چون آنها آدمهای خوبی بودند و با ظلم و تبعیض مبارزه کردند و خوب بعد از رسیدن به قدرت حزب هم تاسیس کردند پس حزب چیز خوبی ست...! ما هم راه لنین را ادامه می دهیم...اسمم را میگذارم آرش سرخ و یک ستاره سرخ هم خالکوبی می کنم و می روم و با خونم دنیای بهتری برای دیگران می سازم...! یا اصلا کار فرهنگی می کنم (کار فرهنگی!) یعنی می ایستم سر چهار راه و جزوه پخش می کنم که ح.ک.ک به این دلایل خوب است و ای مردم به ما بپیوندید تا بزنیم ریشه ی مذهب و سرمایه دار و هرکی مخالف ماست را از بیخ بخشکانیم...! برای این است که می گویم آن عینک ته استکانی ات را ازچشم بردار...!
E-mail: وارد نشده است
URL: www.sandiego.persianblog.com
نويسنده: شراگیم
يكشنبه، 18 دى 1384، ساعت 10:11
آرش عزیز...مختصر می کنم که اگر بخواهم شرح و بسطش دهم کتاب می شود...تنها راه نجات جهان این است که انسان اجتماعی تو در حوزه ی اندیشه به غار تنهایی خود پناه ببرد...اگر همه ی سعی تو به جای قبضه کردن قدرت و تلاش برای یارگیری و همرنگ کردن مردم و برقراری حکومت پرولتاریا (دیکتاتوری پرولتاریا - همانگونه که در کشورهای کمونیستی شاهدش هستیم -) این باشد که انسانها را متوجه این حقیقت کنی که مستقل بیاندیشند و مستقل رفتار کنند و زیر علم هیچ یزیدی در حوزه ی اندیشه و به خصوص اندیشه سیاسی جمع نشوند و سینه نزنند آنگاه دیگر نه فئودالیسمی به وجود می آید و نه کاپیتالیسمی که بعد منجر به ظهور انقلاب های دهقانی و کارگری شود و این چرخه ی کشت و کشتار و ظهور مجدد حکومتهای دیکتاتوری از نوعی دیگر تکرار شود...!
E-mail: وارد نشده است
URL: www.sandiego.persianblog.com
نويسنده: شراگیم
يكشنبه، 18 دى 1384، ساعت 10:10
انسانی که دیگر در خیلی از شئون زندگی روزمره اش بر حسب اجبار اجتماعی شده بود یاد گرفت که ((گله ای فکر هم بکند!)) یعنی در اصل یک نفر فکر کند و باقی هم بگویند که قطعا همین است و غیر از این نیست! غریزه ای که در ادامه ی همان غریزه ی کشتن بود این بار به خاطر ماهیت انسانمدار اندیشه لبه ی تیز شمشیرش نه به سمت حیوانات و گیاهان که به سمت انسان برگشته بود...انسانی که گله ای فکر می کرد در طول تاریخ آنقدر کشت و غارت کرد و سوزاند که از حساب خارج است...از کشور گشایی اعراب بگیر تا حزب نازی و همین حزب بلشویک سابق خودتان!
E-mail: وارد نشده است
URL: www.sandiego.persianblog.com
نويسنده: شراگیم
يكشنبه، 18 دى 1384، ساعت 10:9
گوش بده ببين چه می گويم آرش جان...از تنها چیزی که متنفرم بحث کردن با آدمهای دگم و بد تر از آن کم هوش است (که خوشبختانه می دانم لااقل دومی را نیستی) وقتی من می گويم يگانه راه رستگاری بشر الغای تمامی احزاب است يک دليل روشن دارم...پس با دقت گوش کن و در مورد این چیزهایی که به تو می گویم فکر کن...اولین نیازی که بشر را به سمت زندگی اجتماعی کشاند نیاز شکار کردن بود...نیاز کشتن! اما انسان به خاطر ضعفی که در شکار داشت (به خاطر فیزیک بدنی خاص خود) به مرور زمان یاد گرفت که گله ای شکار کند...شاید این ترفند را از گرگ ها آموخت...! به تدریج زندگی اجتماعی اش گسترش پیدا کرد و با تکامل ساختار مغزش مصیبت شروع شد...
E-mail: وارد نشده است
URL: www.sandiego.persianblog.com
نويسنده: شراگیم
يكشنبه، 18 دى 1384، ساعت 10:7
آرش عزيز...من وقتی ريشه ی جنگها و جناياتی را که در طول تاريخ انجام شده بررسی می کنم نه به اسلام می رسم نه به مسیحیت نه به برده داری نه به فئو دالیسم و نه به کمونیسم و نه به لیبرالیسم و نه به هيچ چيز ديگر...به معنای عام کلمه به حزب گرايی ميرسم...يعنی اینکه هر گروهی سعی کند دنیا را بر اساس تفسیری که از آن دارند تغییر بدهد...برای فهم منظور من بايد آن عينک ته استکانی را که فقط جزوات حزبی را می بيند و می خواند از چشم برداری و به افقی به بزرگی تاريخ نگاه کنی...
E-mail: وارد نشده است
URL: www.sandiego.persianblog.com
نويسنده: مهرداد
يكشنبه، 18 دى 1384، ساعت 8:57
شراگیم عزیز! من هم با افکار حزب کمونیست کارگری و به کل مارکسیستها ایرانی مشکل دارم. اما رفتار آقای خرسندی را زشت میدانم. طنز بیپردهی ایشان، وقتی یک شخص را خطاب قرار میدهد؛ آن هم کسی که نه سر پیاز است و نه ته پیاز، خیلی زشت و کثیف است. تخریب شخصیت است. باید خرسندی از خودش خجالت بکشد. نمیدانستم آرش هفده ساله است. اگر این طور باشد به نظر نمیرسد در حزب کارهای باشد، پس منکوب کردن او خیلی زشت است. طنز با مسخره کردن فرق دارد. بعد هم عرصهی سیاسی ایران خیلی کثیف است. بعید است کسی بتواند ادعا کند که در این عرصه لااقل یک بار به بیراهه نرفتهاست. پس انتظار داشتن از یک جوان هفده ساله، مسخرهتر از طنز خرسندی است. باید به عقلاش شک کرد. به هر رو متأسفم. موفق باشی.
E-mail: وارد نشده است
URL: mohagh.blogspot.com
نويسنده: nazanin
يكشنبه، 18 دى 1384، ساعت 5:27
متن زيبا و گويايی نوشته بود ارش سرخ نازنين . برم يه سری به سايتش بزنم.
E-mail: fayezand@yahoo.com
URL: وارد نشده است
نويسنده: nazanin
يكشنبه، 18 دى 1384، ساعت 5:14
شراگیم عزیز توصيه ميکنم تاريخ شکست نخوردگان رفيق منصور حکمت را حتما و حتما بخوانی .
E-mail: fayezand@yahoo.com
URL: وارد نشده است
نويسنده: nazanin
يكشنبه، 18 دى 1384، ساعت 5:8
شراگيم عزيز... ميخواستم اينبار هم بخوانم و بگذرم ديدم نميشه.... اينهمه هياهو برای کوبيدن حکک انهم با ارتجاعی ترين شکل ممکن؟؟؟؟؟؟؟ اگر ايراداتی به حکک وارد است که حتما هم هست ( بخصوص با انشعاباتی که صورت گرفت) بياييد و انرا نقد کنيد نه اينکه ريشه بزنيد و فحاشی کنيد. درضمن شری جان سازماندهی نيروها بدون رهبری يعنی کشک... و اين با فرديرستی تفاوت دارد.
E-mail: fayezand@yahoo.com
URL: وارد نشده است
نويسنده: روباه دم بریده
يكشنبه، 18 دى 1384، ساعت 4:25
غصهء تنهائی رو هم نخور هممون تنهائیم. راستی من از همستر فقط عکسشو دیدم. یه جوریه شکل موشه . ترسناک نیست؟
E-mail: وارد نشده است
URL: foxkid.blogfa.com
نويسنده: روباه دم بریده
يكشنبه، 18 دى 1384، ساعت 4:23
حالا گربه هم مهربونه ولی سگ خیلی مهربونتره. یه عشقی نسبت یه آدم داره که اگه بچه داشته باشی بخدا اینقدر نمی خواتت که سگ صاحبشو دوست داره.
E-mail: وارد نشده است
URL: foxkid.blogfa.com
نويسنده: روباه دم بریده
يكشنبه، 18 دى 1384، ساعت 4:20
منو بگو که با خوندن مطالب پائین وبلاگت حس مادرانم به جوش اومد رفتم سگامون یکی یه ماچ گنده کردم...
E-mail: وارد نشده است
URL: foxkid.blogfa.com
نويسنده: روباه دم بریده
يكشنبه، 18 دى 1384، ساعت 4:19
کتک زدت حیوون اونم وقتی حرف گوش نمیکنه اذیت میکنه جون آدمو به لبش ميرسونه يه دونه با نوک انگشتت بايد آروم بزنی روی نوک دماغش. از من که خجالت نميکشی از اون کتابات خجالت بکش آدم حرص دلشو سر حيوون زبون بسته خالی نميکنه.
E-mail: وارد نشده است
URL: foxkid.blogfa.com
نويسنده: Virus
يكشنبه، 18 دى 1384، ساعت 0:40
امروز سلیمانم ، کانگشتریم دادی / وان تاج ملوکانه ، بر فرق ِ سرم آمد *** از حد چو بشد دردم ، در عشق سفر کردم / یارب چه سعادت ها ، که زین سفرم آمد == شمس تبریزی
E-mail: DataBus@Tebyan.org
URL: DataBus.persianblog.com
نويسنده: سرزمین رویایی
شنبه، 17 دى 1384، ساعت 21:10
خود شراگیم حالش چطوره ؟ خوبی؟
E-mail: dreamlandweblog@yahoo.com
URL: dreamlandblog.com
نويسنده: آرش سرخ
شنبه، 17 دى 1384، ساعت 18:35
شراگیم جان, بحث جالبی درگرفته. این را از صمیم قلب بهت می گویم که با هر اختلافی , برای تو ارزشی بیش از فحاشانی چون مهشید قائلم. شراگیم جان, من خیلی به دیدگاه تو نقد دارم و دوست دارم کلا در مورد این تعصب حزبی بنویسم. حتما در آن بحث شرکت کن و نسرین عزیز هم امیدوارم شرکت کند و کلا همه. حرف های "گیله دختر" تصویر سیاهی که از حزبیت دارد را در چند خط به خوبی نشان داده . یک تصویر سیاه و خاکستری که شراگیم نیز به آن باور دارد. شراگیم جان 2 انتقاد کلی به بحثت دارم 1- معلوم نیست تو چرا حزبیت را امری فکری می دانی که قرار است فکر را محدود کند. این دیدگاه خیلی عقب مانده است. مثلا تو به نلسون ماندلا ایراد داری که چرا صدر کنگره ملی آفریقا بود یا مارکس که چرا صدر انترناسیونال اول بود و یا لنین که چرا صدر حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه بود و یا فیدل که چرا صدر جنبش بیست و شش ژوئیه بود؟ همه ی این چهار نفری که گقتم تغییرات مثبتی در دنیا ایجاد کرده اند و این بدون وجود تحزب محکم امکان نداشته است. در این زمینه فکر می کنم اگر سخنرانی اخیر حمید تقوایی در پلنوم 24 را که پیاده شده بخوانی خوب است. البته خیلی ناقص و ابتدایی است, اما بهرحال نکات مهمی می گوید. http://rowzane.dyndns.info/0000_m+e/0m+e_2006/2601/M6-HamidT2.html حالا بیشتر هم در این مورد خواهم نوشت. 2- معلوم نیست تو چرا به یک دیدگاه نسبیتی بسیار رایج در غرب می رسی. دیدگاهی که "نه خوب داریم و نه بد" و همه چیز نسبی است و سیاه و سفید نداریم و غیره! این دیدگاه ظاهرا روشنفکرانه!! معمولا به ارتجاعی ترین و عقبمانده ترین نتایج می رسد. نتایجی ماقبل انقلاب فرانسه. فرق من با آن بسیجی اینست که او از زور استفاده می کند و من نه! اگر او سر خیابان ها پلاکارد به دست مردم می داد که حجاب سر کنید کارش از نظر من هیچ مشکلی نداشت. معلوم نیست تو چرا تغییر دنیا را بد می دانی و می خواهی "تنها زندگی کنی". شراگیم جان! انسان ها انسان شدند چون اجتماعی زندگی کردند. فرق انسان با بقیه موجودات در اجتماعی زندگی کردن اش به معنای کلمه است. اما این اجتماعی زندگی کردن در دوران سرمایه داری از ما سلب شده و سوسیالیسم چیز ی نیست جز دنیایی که در ان انسان ها دوباره اجتماعی زندگی می کنند و در واقع "انسان" می شوند. ما اکنون پیشاتاریخ خودمان را می گذرانیم. تاریخ واقعی با انسانیت و زندگی اجتماعی انسان ها آغاز می شود. بهرحال در این مورد بیشتر خواهم نوشت. امیدوارم در بحث های آتی شرکت کنی. دوست دارم از این مخالفت با "حزب گرایی" بیشتر بدانم.
E-mail: arash_redcat@yahoo.com
URL: www.redarash.com/
نويسنده: رویا
شنبه، 17 دى 1384، ساعت 17:53
فکر می کنم سعی می کردم بدون آنکه به عزت نفسش ضربه ای بزنم با او صحبت کنم، آن هم نه از موضع بالا و مثل مادر یا آمرانه و نه این که بخواهم بهش بگویم من می فهمم و تو نمی فهمی، بلکه دوستانه، من حرف های او را می شنیدم و او حرفهای مرا. اما باز در حدود نود درصد مطمئنم حرف های من رویش تأثیری نمی کرد. بنابراین تنها به دوست داشتنش اکتفا می کردم ، و می دانم که همین دوست داشتن به او کمک می کرد. آرش با پسر من هیچ تفاوتی ندارد. من با عقیده ی سیاسی او موافق نیستم اما به خودم اجازه نمی دهم به خاطر عقایدش به اصطلاح کنفتش کنم . می دانم هوش و درک استثنائی او بالاخره برایش راه گشا خواهد شد. همین جا می گوید: معجونی را تحویلم می دهند بدون یک توضیح اضافه! اگر راست می گوئید و دلتان برای آنها می سوزد توضیحات را ارائه کنید و به فهم مردم احترام بگذارید.
E-mail: وارد نشده است
URL: nagozir.blogspot.com
نويسنده: رویا
شنبه، 17 دى 1384، ساعت 17:52
با سلام به صاحب وبلاگ، حالا که همه نظرشان را گفتند بگذار من هم بگویم،یک نظر اضافه ضرری ندارد که؟ من احساس می کنم آرش پسر خود من است که به مقتضای جوانی اش نظرات و احساسات پرشر و شوری دارد. این طبیعیست، اگر هم ضرری داشته باشد به کسی ضرری نمی زند مگر به خودش- حتی همانهائی که مرتب از حزب او بد می گویند هم تکرار می کنند که این حزب نه پایگاهی بین مردم دارد و نه نیروی مهمی در عرصه ی سیاست است - اگر پسر من اعتقاد سیاسی و عملکردی مثل آرش می داشت من نه او را دور می انداختم و نه جلوی دیگران شرمنده اش می کردم.
E-mail: وارد نشده است
URL: nagozir.blogspot.com
نويسنده: گیله دختر
شنبه، 17 دى 1384، ساعت 17:27
حذب...شست و شوی مغزی ...تلقین و تحمیل افکار دلخواه حکومتها یا حذب ها یا هر کمیته و سازمان دیگه - چه از جانب این جمهوری مثلا اسلامی!..چه از جانب مخالفینش.. _ ...استفاده از فکر خام کم سن و سالها و متمایل کردنشون به سمت آرمانهای خودخواهانه ...نردبون کردن انسانها و گذشتن از اونها برای رسیدن به هدفها...محدود کردن فکر آزاد آدمها و افق دلخواه رو به هزار حقه و نیرنگ و وعده و وعید پیش روشون گذاشتن...سیاستهای قدرت طلبها...فدا شدن جسم و فکر آدمهایی که هیچوقت نمی فهمن این وسط فقط وسیله بودن...هه!...راههای همیشگی و تکراری رسیدن به قدرت!..
E-mail: وارد نشده است
URL: unormal.blogfa.com
نويسنده: عليرضا
شنبه، 17 دى 1384، ساعت 16:17
همه رو خوندم شري. متنِ تو، حرفاي اونا و هادي خرسندي، کامنت ها و بقيه رو. شايد اگه اين کامنت ها نبود، خيلي راحت همه ي حرفام رو مي زدم، در مورد تو و -به خصوص- جناب هادي خرسندي ! بگذريم... اما به هر حال، من شديدا تو رو سکولار مي دونم و البته خوشحال ام که اين سکولاريسم و اومانيست بودن رو بدونِ پا گذاشتن روي عقايد مذهبي ت داري...
E-mail: وارد نشده است
URL: www.armstory.com
نويسنده: شيدا ( آئينه اي برابر آئينه ات مي گذارم تا...)
شنبه، 17 دى 1384، ساعت 13:24
جنست خرابه
E-mail: Sheida.Nehzati@Gmail.com
URL: o0booshveg0o.persianblog.com
نويسنده: شيدا ( آئينه اي برابر آئينه ات مي گذارم تا...)
شنبه، 17 دى 1384، ساعت 13:22
سلام... ببين از ۲۷ تا کامنت ۵ تاش مال خودته... عجب آدمی هستی ها.. !!!
E-mail: Sheida.Nehzati@Gmail.com
URL: o0booshveg0o.persianblog.com
نويسنده: شراگیم
شنبه، 17 دى 1384، ساعت 10:42
در مورد اينکه آرش به هادی خرسندی چه گفت و هادی خرسندی چه جواب داد و حق با که بود و چه بود قضاوت با کسانی که می خوانند...راستش من به شخصه در نوشته آرش جز همان حرفهای هميشگی که آآآآی کشتند و آآآآآی تهمت زدند و آآآآآآآی فوووحش دادند و آآآآآآی دهنت سرويسه و آآآآآآی ثابت کن و...و به جز يک سری توهم (که دانشگاه تهران عزادار شد!! و ما بزرگترين حزب ايران هستيم و منصور حکمت فلان است و ...)چيزی نديدم...و به هر حال هادی خرسندی هم طنزش در همين بود که صرفا بيايد و وسط نوشته های دوستان تک مضراب بزند...والا هيچکس از هادی خرسندی توقع ندارد که در جواب آرش سرخ بيايد و منظومه های آنچنانی بسرايد!
E-mail: وارد نشده است
URL: www.sandiego.persianblog.com
نويسنده: شراگیم
شنبه، 17 دى 1384، ساعت 10:41
نسرین جان واقعا به من بگو که فرق بین آن نوجوانی که با اسلحه و چفیه سر چهار راه می ایستد و به بی حجابی زنان و پوشش نامناسب مردان گیر می دهد با آرش نوعی ما چیست؟ آن هدفش نابود کردن لا مذهبی ست و این هدفش نابود کردن مذهب! فرق بین آن کسی که با شنیدن اهانت به امام زمان تا بناگوش سرخ می شود و خون جلوی چشمش را می گیرد با این آرش شیر دل ما چیست؟ فرق حزب الله با ح.ک.ک را برای من می توانی توضیح دهی...؟ درست است که گفته ی آن انسان کرتی که می گوید همه ی کرتی ها دروغگو هستند ارزشی ندارد ولی حرف من از اين نوع نيست...! فرق بين من و آرش اين است که آرش می خواهد دنيا را تغيير دهد (مگر مرامنامه مارکس همین نبود!؟) و برای اين تغيير بخواهد يا نخواهد باید حزبی شود (و اگر خیلی سرش به تنش بی ارزد بايد حزب راه بیاندازد) و یار گیری کند و قدرت به دست بیاورد و در نهایت از کشته پشته بسازد (کاری که هرکسی که خواست دنیا را تغییر دهد - از آن خالد بن ولید بگیر تا هیتلر و استالین و ... - انجام داد و انجام خواهد داد!) و حرف من اين است که در این دنيا تنها باید زندگی کرد و گذاشت که دیگران نیز زندگی کنند...!
E-mail: وارد نشده است
URL: www.sandiego.persianblog.com
نويسنده: شراگیم
شنبه، 17 دى 1384، ساعت 10:40
مشکل من با حزب گراییست نه با ح.ک.ک...آن حرفهایی که در وبلاگ شبح زدم و تو آن را اینجا نقل کردی مکمل عرایضم است...تنها انسان حزبی ست که میتواند در ابعاد وسیع جنایت کند...حال و روز حزبی که « خود را مظهر مبارزه با اسلام می داند» که دیگر روشن است...!!اما همچنان بزرگترین ایرادی که بر انسان حزبی وارد است همین است که بعد از مدتی انسان حزبی بخواهد یا نخواهد مطلق می شود...ممکن است در فروع دین بتوان شک کرد که مثلا آیا گوزیدن نماز را باطل می کند یا نمی کند اما اصول دین را نمی توان انکار کرد...اگر اصل دین را انکار کنی مرتد هستی و خونت مباح است...آرشی که می گوید ما می توانیم نقد کنیم و جلوی بزرگترین لیدر های حزب هم بایستیم مزخرف می گوید...آرش بخواهد هم نمی تواند افقی را بالاتر از آنچه که امامش دید ببیند...امروز شور حسینی دارد اما بعد از چند سال که بزرگتر شد همین حزب محل ارتزاقش خواهد بود...نه فقط ارتزاق مالی که ارتزاق روحی و فکری و روانی...دیگر نمی تواند از آن بگسلد...دیگر انکار حزب می شود انکار خودش...آن وقت است که می شود همان اتیکتی که بر پیشانی زده است...مسخ!
E-mail: وارد نشده است
URL: www.sandiego.persianblog.com
نويسنده: شراگیم
شنبه، 17 دى 1384، ساعت 10:39
(ادامه) چيزی که می دانم اين است که خيلی از آرمانهای کمونيستی آرمانهايی مترقی و انسانی و عدالت محور است...(آرمانهایی که نمونه هایش را در ادیان مختلف هم دیده ام!) ولی وقتی پای گروه بندی و خط کشی و حزب گرایی و پرواربندی فکری پيش می آيد با قاطعيت تمام می گويم که اشتباه است...حماقت است...جنایت است...! حتی اگر تمام آرمانهای ح.ک.ک مو به مو منطبق بر حقیقت باشد و یک مشت پیغمبر زاده و دلسوز بشریت نیز متولیان این حزب باشند باز هم عضو این حزب شدن اسیر کردن مرغ فکر است در قفسی زرین و جواهر نشان...!
E-mail: وارد نشده است
URL: www.sandiego.persianblog.com
نويسنده: شراگیم
شنبه، 17 دى 1384، ساعت 10:37
نسرين عزيز...ممنون از توجهی که نشان دادی...حرفهايی را که در نظر خواهی وبلاگ شبح زدم و تو زحمت انتقالش را به اينجا کشيدي هيچگونه منافاتی با نوشته اخيرم ندارد و کاملا هم جهت با مشی فکری ام است...من هيچگاه نخواسته ام که آرش را «فهميده» کنم...(البته در اين نوشته به طنز او را به حسين فهميده تشبيه کرده ام!)...آرش مي تواند هر اعتقاد و مرامی که دوست دارد داشته باشد...می تواند زير علم هر يزيدی که خواست سينه بزند...من نه از حزب کمونيست کارگری چيزی می دانم و نه از زد و بند هایش خبر دارم...(تنها چيزی که از ح.ک.ک دیده ام و می دانم همين برخوردهای اکثرا جنون آميز (و بعضا هم منطقی) هوادارانش است در دفاع از آرمانهايي که به آن معتقدند...)...پس چطور می توانم بگویم که ح.ک.ک بد است...!؟ من همانقدر علاقه دارم که در مورد اين حزب مطالعه و تحقیق کنم که موقعی که خيلی بيشتر از امروز مسلمان بودم علاقه داشتم در مورد مذهب شافعی ها و چه می دانم حنفی ها و حنبلی ها و زهر ماری ها بدانم...!
E-mail: وارد نشده است
URL: www.sandiego.persianblog.com
نويسنده: آرش سرخ
شنبه، 17 دى 1384، ساعت 8:20
خیلی از کامنت های نسرین و احمد سیف خوشحال شدم. بالاخره معلوم شد در پس داد و جنجال بی وقفه ی "بسیجی آمد! بسیجی آمد!" کسانی هم هستند که به فاکت ها حقیقت وار نگاه کنند. ایکاش نسرین های بیشتری داشته باشیم. نسرین به قدری زیبا نوشته که من جدا لذت بردم. این قضیه گوشه های بیشتری هم دارد که من سعی می کنم در مطلبی بشکافم. کل قضیه تعصب و حزبیت را می گویم. چون گویا ظاهرا مشکل من و حزب من نیست, از زاویه برخی اصولا هر نوع حزبیتی و بالاخص حزبیت کمونیستی تجحر فکر است! حتما این خط را در اینده بیشتر خواهم شکافت. با تشکر از نسرین عزیز و شراگیم عزیز که قبلا کامنت جالبی را نوشته است. نثرت بد نیست ها شراگیم ناقلا.
E-mail: arash_redcat@yahoo.com
URL: www.redarash.com/
نويسنده: احمدسیف
شنبه، 17 دى 1384، ساعت 7:41
با پوزش از تو و خوانندگان و البته که هادی جان خرسندی سطر۶ بعد از «دوست من» اين تکه جا افتاد. «اين نوشته او در جواب حزب کمونيست کارگري»
E-mail: وارد نشده است
URL: niaak.blogspot.com
نويسنده: احمدسیف
شنبه، 17 دى 1384، ساعت 7:37
شراگیم عزیز: به عنوان کسی که گاه وبیگاه نوشته هایت را می خوانم می گویم ای کاش خودت را در این بالماسکه آلوده نمی کردی. برخلاف ادعای بی مایه ای که آن دیگری می کند طنز جان دار هادی جان خرسندی هر وقت که با این جور « تصفیه حسابهای شخصی و وقومی وقبیله ای» مخلوط می شود بی بو و خاصیب و بی بخار می شود. در اولین فرصتی که پیش بیاید این را به خود هادی هم خواهم گفت و باز برخلاف نظرتو به گمان من این یکی از ضعیفت ترین نوشته های هادی خرسندی است. طنز خرسندی نیشتر است نه چماق دوست من؛ بی تعارف به نظر من حتی اندکی «بچگانه» است ودوراز شان و شخصيت فرهنگی سزاوار هادی خرسندی. با این همه البته که تو از هفتاد دولت و ملت آزادی که در باره هرچه که دوست داری بنویسی. روی دلم بود نوشتم. در ضمن با بخش عمده کامنت طولانی نسرين هم موافقم.
E-mail: وارد نشده است
URL: niaak.blogspot.com
نويسنده: nasrin
شنبه، 17 دى 1384، ساعت 7:19
تو که اینقدر مصرانه به دنبال حقیقت ناب هستی ٫در کجای اين مطلبی که هادی خرسندی در پاسخ به انتقاد محترمانه ی آرش نوشته حقيقتی يافتی ٫به جز اينکه آقای خرسندی همان تهمت ها را همچنان بدون دليل و مدرک تکرار کرده و البته مقداری طنز هم که ديگر حرفه و هنر ايشان است به آن اضافه کرده است ؟ میدانی بحث من سر حکک و حقانیت یا محکومیت آن نیست بلکه روش انتقاد و پاسخی است که بین آرش و هادی خرسندی رد و بدل شده است . فکر می کنم که تو هم با من هم عقیده باشی که سطح آگاهی و دانش آرش نسبت به سن و سالش بسیار زیاده و در این نامه و روش انتقادش نشان داده که از بلوغ فکری و حرمت ذات بسیار بالائی هم برخورداره در صورتی که در کمال تعجب در مورد پاسخ آقای خرسندی چنین ادعائی نمیشه کرد . شراگيم جان من در اين مطلب تو از آن روح حقيقت جو نشانی نديدم و از اين بابت واقعا متاسفم. می بخشی از اينکه اینقدر طولانی شد .
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: nasrin
شنبه، 17 دى 1384، ساعت 7:18
در قسمتی از همين کامنت نوشته ئی : "...بحث من انسانهای مسخ شده و منجمدی هستند که هویت و بقای خود را در حمله به باورهای انسانهایی از جنس خود می بینند...دقت کن...می گویم انسانهایی از جنس خود...انسانهایی با باورهایی متفاوت از آنچه که باور دارند..." آيا باور يک ايدئولوژی و در اينجا باور آرش را شامل نميشود ؟! آيا اين مخالفت هيستريک با باورهای آرش و همفکران او از همين جنس نيست که به آن انتقاد کرده ئی ؟! علاوه بر اين چگونه است که اگر آرش پاسخ گوشه و کنايه هائی که به حکک زده ميشود را بدهد یعنی از ایده ئی که به آن باور دارد دفاع کند محکوم است ولی اگر خود تو به جانبداری از يک دوست يا همفکر به طرف مقابل او حمله کنی محکوم که نيست جايز هم هست ؟!! شراگیم جان خود من بارها با خیلی از حکک ئی ها در مورد طرفداری متعصبانه بعضی از اعضا بحث کرده و نسبت به آن انتقاد کرده ام ولی حقیقتا هیچ فرقی بین دشمنی کور با حکک و طرفداری کور از حکک و البته هر حزب دیگری نمی بینم .
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: tejarat Internety
شنبه، 17 دى 1384، ساعت 7:17
سلام . عجب دعوای خونوادگيه سنگينی . داداش بيخيال منه مريض احوال با يه فوت مردنيم. آشتی کردين بگين برای شيرينی خوردن خدمت برسيم.
E-mail: mohammad_alr@yahoo.com
URL: avalekhat.persianblog.com
نويسنده: nasrin
شنبه، 17 دى 1384، ساعت 7:17
...یعنی تلاش کردن برای ریشه کنی تمام فتنه های تاریخ با اعلام اینکه « حقیقت واحد ولی دست نیافتنی ست اما تمام زندگی را باید وقف رسیدن به آن کرد...»" بله شراگيم جان اين جملات زيبا را خود تو نوشته ئی و من متاسفم که می بينم گويا تمام اينها فقط کاربرد موضعی داشته و مصداق همان ضرب المثل « مرگ خوبه ولی برای همسايه است » !!! تو از اينکه کسی در نظر خواهی خواسته تو را " فهميده کند" برآشفته شده ئی ٫ ولی از اينکه خودت و همفکرانت بخواهيد آرش را « فهميده » کنيد ابائی نداريد !! يعنی مثل شما فکر کند يعنی از باورهايش دفاع نکند ٫ یعنی به حقیقت واحدی که شما به آن رسیده اید (که حکک بد است ) برسد!! من با بحث سازنده مشکلی ندارم خیلی هم خوب است ولی کجای خندیدن و تمسخر به عقاید کسی سازنده است ؟
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: nasrin
شنبه، 17 دى 1384، ساعت 7:15
اسلام و مسيحيت و يهوديت و فاشيسم و کمونيسم و ليبراليسم ندارد...آدمها آدمها را می کشند برای اينکه عده ای به مسائلی باور دارند و عده ای ديگر به آن مسائل باور ندارند...نه فقط جسم همدیگر را که فکر هم را می کشند... هرکسی حقيقتش را مثل اسلحه ای با خود به دوش می کشد و به هر سویی نشانه می رود...آدمها عوض نمی شوند...رود همان رود است و ماهی ها همان ماهی ها...مثل لیسکی در کف اين رودخانه می خزیم تا پوسته و صدفی برای خود بيابيم و داخل آن شویم...تقصیر ها را به گردن دین می اندازیم غافل از اینکه تحجر ماست که باعث تمام مفسده هاست... بی هویت بودن من یعنی شناور بودن من در بین مجموعه عظیمی از داده ها که حق قضاوت کردن آنها را ندارم...یعنی متحیر ماندن از این جنگ هفتاد و دو ملتی که هر روزه شاهدش هستم...یعنی خود را مبداء مختصات حقیقت و درستی ندانستن... یعنی انعطاف داشتن...یعنی اتیکت نداشتن...یعنی سرباز یک لشکر فکری نشدن...یعنی متحیر ماندن...یعنی در تاریخ حل نشدن...
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: nasrin
شنبه، 17 دى 1384، ساعت 7:14
شراگيم جان ٫ ديروز که مطلبت را خواندم خيلی متاسف شدم ولی برای اينکه بحث کش پيدا نکند برای ابراز مخالفتم تنها به نوشتن جمله کوتاهی بسنده کردم ولی حال که بحث به هر حال ادامه پيدا کرده منهم نظرم را می نويسم . ابتدا قسمتی از کامنتی را که چندی پيش خودت در ارتباط با مطلبی که شبح عزيز بصورت طنز نوشته بود ٫ در نظر خواهی وب لاگش گذاشته بودی را می آورم . نوشته بودی : " همين کامنت ۵۹ را يکبار بخوان...ميخواهد من را فهميده کند...می گوید اینها (حکومت) نمی گذارند که فلانی فهمیده شود...! فهمیده شود یعنی مثل ما شود...یعنی مثل ما فکر کند...یعنی یک حقیقت واحدی هست که ما به آن حقیقت رسیده ایم و باید تلاش کرد دیگران نیز به این حقیقت برسند...باید روشنگری کرد...! ...بايد چند قدم به عقب بروی و کل تاريخ را نگاه کنی...ببين چه خبر است...پر است از کثافت...پر است از خونريزی...پر است از انسانهای به حقيقت رسيده...
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: آرش سرخ
شنبه، 17 دى 1384، ساعت 1:57
مهشید جان! شما فرموده اید که با من صحبت نمی کنید به این خاطر که از سوتی ها تا تهمت های آشکارتان را جواب دادم, تا کی می خواهید پشت نقاب آشنا شوید؟ دیگر جدا دارم دیوانه می شوم از این رفتار عجیب. باور کن عجب رویی داری! بعدش خانوم محترم من مدرکی از شراگیم دست کسی ندادم وبلاگ او پر از بحث های عقایدش هست و من به همان ها رجوع کردم. تا آن جا که می دانم شراگیم قبلا مسلمان بود و امیدوارم امروز سکولار باشد. گرچه شنیدم مثلا می گفت نباید به عقاید میلیون ها آدم توهین کرد. بهرحال نمی دانم. از همه ی الطاف دیگرت هم ممنون. بین من و حسبن فهمیده و دیگران. واقعا ایکاش می خواستم بازهم برایت انرژی بگذارم که نمی خواهم. ده ایمیل و مسج داشته ام که فحاشان را به حال خود بگذار. برو به نصیحت بنفشه در وبلاگت گوش کن.
E-mail: arash_redcat@yahoo.com
URL: www.redarash.com/
نويسنده: vahidoo
شنبه، 17 دى 1384، ساعت 0:42
دعوا دعوا دعوا سر کره و مربا
E-mail: وارد نشده است
URL: www.vahidoo.com
نويسنده: Mahshid
جمعه، 16 دى 1384، ساعت 20:10
اما آرش جان دلخور نشو از اينکه کسی ممکن است فکر کند تو و دانشور و صالحی و تقوايی و بقيه و بقيه همه يکی هستيد. اينقدر ماشالا مثل هم فکر ميکنيد که تميز دادنتان از همديگه مشکله. در مقابل مخالفت ديگران هم آنچنان مواضعتان مو لا درزش نميرود که باور کن اين مشکل اجتناب ناپذير ميشود. ولی زياد هم برای خودت کوکا کولا باز نکن عزيزم. کسی با شما در نميافتد. من از نوشته ی هادی واقعا خنديدم. الان هم از نوشته های شراگيم واقعا خنديدم. یعنی در هر دو حالت داشتم از صندلی پایین میافتادم. بخصوص شباهتی که بین تو و حسین فهمیده یافته به نظرم بسیار با حال آمد. اينکه اينقدر سوژه ناب برای خنداندن و خنديدن به دست مردم ميدهيد فکر نميکنم ناراحتی داشته باشد. خوب تا به حال فهميديم که حزب به هيچ دردی نخورد ، به درد خندادن مردم ميخورد. اين به نظر تو مثبت نيست عزيز؟ سخت نگير. سعی هم نکن از شراگيم مدرک دست کسی بدی. خودت ميدانی که شراگيم از تو بسيار سکولار تر است. البته تو به آزادی عقيده باور نداری. تو طرفدار آزادی هم عقيده هستی. يادم نبود.
E-mail: وارد نشده است
URL: zananeha.com
نويسنده: Mahshid
جمعه، 16 دى 1384، ساعت 19:48
فقط يه چيزی بگم اينجا. در يه جايی ، يک حزب الهی داشت منو ميزد. من راستش بيشتر از اينکه از کتک خوردنم دردم بياد ، جا خوردم. شکه ازش پرسيدم : آخه تو چرا ميزنی. چطور ميتونی يه آدم ديگه رو بزنی. جوابش جالب بود. به من گفت: برای من تو انسان نيستی. تو يک حشره هستی. يک سوسک . يک مگس. خلاصه..جالب است. تاريخ دوبار تکرار ميشود. يک بار به صورت تراژدی و ديگر بار به شکل کاملا کمدی.
E-mail: وارد نشده است
URL: zananeha.com
نويسنده: Mahshid
جمعه، 16 دى 1384، ساعت 19:44
البته واقعا خودم هم حوصله ی سر و کله زدن با اون و بقیه رو ندارم. اما میبنم که هر قدر بزرگتر میشود ، از فکر و اندیشه دورتر و به دگماتیسم حزبی نزدیکتر میشود. در ضمن میدانم که کسانی که مثل آرش اسیر اینگونه تفکر حزبی میشوند ، اصلا حرفها را نمیشنوند و نمیخوانند. راستش نمیدانم . من هم ناراحتم از اینکه با بچه ها سر و کله بزنم. اما هاله جان یادت نرود که در آفریقا ، در افغانستان ، در آمریکای لاتین ُ و در همین ایران خودمان هم تفنگ دست همین بچه ها با همین طرز تفکر میدهند و راه و ناراه گوله تو مخ ملت خالی میکنند. اتفاقا همین بچه ها هستند که سریعتر جذب یه همچی گروههایی میشن. خودم هم نمیدانم چاره ی برخورد با اینها چیست.
E-mail: وارد نشده است
URL: zananeha.com
نويسنده: Mahshid
جمعه، 16 دى 1384، ساعت 19:44
هاله جانم. خودت هم ديدی که من بارها از سر و کله زدن با اين بچه ی شونزده ساله طفره رفتم. خودم هم بارها گفته ام با بچه ها سر و کله نميزنم. الان هم نميخواستم اين کار را بکنم. همچنان که وقتی ديدم نوشته اش را برايم ميل کرده رفتم و برايش نوشتم که جوابی برايش ندارم. اما عزيزم . مسئله اين نيست که کسی زورش را روی هم بگذارد. اين بچه جان کوتاه نمياد آخه. هی ميدوه اينور و انور و سيخ ميزنه به اين و اون. خوب اگه ميخواد جلب توجه کنه . اين رسمش نيست آخه. به هر حال تحمل آدم برای تحمل بچه های لوس هم اندازه داره. من نمیفهمم چرا باید اجازه بدیم که به اسم بچه گی هر چیز که دلشان میخواهد بگویند و هیچ هم بهشان نگیم. خودت هم میبینی که حزبشان از همین بچه ها و سمپاتی ای که ما نسبت به بچه گی شان داریم استفاده میکند. من بارها جواب گنده هاشون رو دادم. اما همیشه ملاحظه ی سن و سال بچه ها را کردن فکر نمیکنی ننر بودنشان را تقویت میکند ؟
E-mail: وارد نشده است
URL: zananeha.com
نويسنده: Mahshid
جمعه، 16 دى 1384، ساعت 19:33
شراگيم جان. انگار ميخوای به گفته ی امامان غايب و حاضر و نايبان برحقشان در وبلاگستان تو هم مشهور بشی و از ببعد عنوان مگس بيباک را از آن خودت بکنی ها.
E-mail: وارد نشده است
URL: zananeha.com
نويسنده: nasrin
جمعه، 16 دى 1384، ساعت 19:6
شراگيم جان ٫ با هاله کاملا موافقم !
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: mahya
جمعه، 16 دى 1384، ساعت 12:51
شری اين چيزا رو بی خيال ...حال آقا نصرت چطوره ؟!؟!:))) کلی خنديدم از دستت !
E-mail: وارد نشده است
URL: zeroabsolu.blogspot.com
نويسنده: آرش سرخ
جمعه، 16 دى 1384، ساعت 12:29
هاله جان! مرسی از صحبتت. البته عزیزم من دیگر هفده هجده ساله هستم نه شوندزه هفده ساله! البته یک آقایی از طرفداران آقای خرسندی در دیدگاه فرموده بودند که این آرش سرخ همون علی جوادی یه و یا یکی از رهبران حککا!!! در ضمن بگذارید همه در بیافتند با ما! ما بیدی نیستیم که به این بادها بلرزیم!
E-mail: arash_redcat@yahoo.com
URL: www.redarash.com/
نويسنده: آرش سرخ
جمعه، 16 دى 1384، ساعت 12:4
شراگیم جان, سلام. من مسلما از خواندن حرف هایت ناراحت می شوم. اما شاید نه آن ناراحتی از نوعی که تو فکر می کنی. ناراحت نه از این که با من شوخی کردی که می دانی من و تو از این حرف ها نداریم. ناراحت شدم از این که چرا شراگیم کمی نمی خواهد جدی شود و کمی مطالعه کند. همان ناراحتی که وقتی فهمیدم به خدا و اسلام و این ها اعتقاد داری داشتم. حالا هم می خواهم از تو بخواهم کمی فکر کنی. ظاهرا جرم من این بوده است که با این آقای بزرگ تر از عبید زاکانی!!! در افتاده ام. راستش من باکی ندارم که با خود آقای زاکانی و یا خدای لعنتی و عوضی تو , خود اوس الله را می گویم, در بیافتم. حالا این مقدس بازی است یا حرف های من؟ و بعد معلوم نیست که اولا کی گفته من به نمایندگی از حزب برای مهشید می نوشتم؟ من فقط به عنوان دوست مهشید وبلاگ او را می خواندم و نظراتم را راجع به حزبی که در آن هستم گفتم . این تعصبات حزبی هم معلوم نیست چیست! یک چیزی است که مثل ورد قرآن همه می خوانند و مدام تکرار می کنند. حالا اگر بگویی معنی اش را بگو احتمالا کسی نمی داند. یک معجون مخلوط از خمینی و رجوی و حسین فهمیده را تحویل مان می دهند بدون ذره ای توضیح اضافه!
E-mail: arash_redcat@yahoo.com
URL: www.redarash.com/
نويسنده: هاله
جمعه، 16 دى 1384، ساعت 12:4
ضمنا" شراگیم جان این که نوشتی آرش را "دست بر قضا می شناسمش و از دوستان خوبم هم هست" از آزار حرفهائی که نوشتهای کم نمیکنه.
E-mail: وارد نشده است
URL: mithras.org
نويسنده: هاله
جمعه، 16 دى 1384، ساعت 12:2
شراگیم جان، همانطور که میدونی منهم با حزب ککا خیلی مشکل دارم و بارها هم در موردش نوشتم و حتی با خود آرش هم بحثهائی داشتم ولی اینکه هادی خرسندی (که دوستاش دارم معمولا") و مهشید و خودت و احتمالا" کسان دیگری زورهاتون رو روی هم گذاشتهاید برای پوز زنی یک بچهی شونزده هفده ساله که گناهی به جز بیتجربگی نداره ناراحتام کرده. نمیخواستم دخالتی بکنم ولی اون پرنسیپهائی که بهشون معتقدم اجازه ندادند بیتفاوت بگذرم. به هر روی.
E-mail: وارد نشده است
URL: mithras.org
April 2, 2006 8:49 PM