شراگیم
« استرپ تیز | صفحه اصلی | بز کشی »
هفته ای که گذشت

این یکهفته کلی اتفاقات خارق العاده افتاده است که یکی یکی برایتان تعریف می کنم...


اول اینکه گوش شیطان کر مثل اینکه کار گرین کارت ما هم افتاده روی غلتک...بالاخره بعد از سالها کار گره خوردگی و به مشکل برخورد کردن مادرم در بلاد کفر سیتی زن شد و همین امروز فرداست که برود و درخواست گرین کارتی را که قبل از سیتی زنی برای من نموده بود ترانسفر کند به بعد از سیتی زنی و این یعنی اینکه شاید تا یکسال دیگر (حالا چند ماه این ور و آن ور) من هم رسما سوار هواپیما شوم و بروم سواحل زیبای سندیگو بنشینم و چشم چرانی کنم و بعد با این دختر های نیمه لخت و کک و مکی سندیگویی طرح دوستی بریزم و چند تا آی میس یو و آی لاو یو هم به تنگشان بزنم و بعد هم یکیشان را که کمتر خاک بر سری کرده است به عقد خود در بیآورم و در تمام طول زندگی هم خودم را به خنگی بزنم که من زبان بلد نیستم و با این ترفند یک عمر خودم را در مقابل نیش زبان و حرفهای صد من یک غازش بیمه کنم...درست همان کلکی که لنی می زد با دوست دخترهای سویسی اش! (ر.ک کتاب خداحافظ گری کوپر)

دوم اینکه همین شنبه ی پیش فهمیدم که انرژی هسته ای حق مسلم ماست...اگر شما هم مثل من روز 22 بهمن با دوچرخه تان می رفتید که یک سر و گوشی آب بدهید که ببینید چه خبر است متوجه می شدید که چرا این را می گویم...صحرای محشر بود این خیابانهای منتهی به میدان آزادی...اول اینکه از میدان انقلاب تا میدان آزادی کیپ به کیپ و شانه به شانه آدم راه می رفت... این از یمینش...از یسارش هم که تا نزدیک های فرودگاه همینجور زنها چادر به کمر زده و مردها یا حسین گویان می رفتند که دندان های آمریکا و انگلیس و دانمارک و فرانسه و آلمان و لهستان و... الی لیختن اشتاین رو توی دهانشان بریزند...جنوب میدان هم که سگ صاحبش را نمی شناخت...دیگر نرفتم ببینم تا کجا ولی از همه بدتر شمال میدان آزادی بود...از روی پل عوارضی که نگاه کردم سرگیجه گرفتم...از خود میدان تا زیر پل عوارضی و از آنجا به سمت بالا تا جایی که چشم کار می کرد آدم بود...واقعا نمی دانم اینها که بودند و چه بودند و از کجا آمده بودند...البته خب این تهران هم برای خود یک کشوری ست...اگر کرج و قم و توابع آن را هم اضافه کنیم و تبلیغات شبانه روزی را هم چاشنی اش کنیم می شود در یک ساعت یک و بلکه دو میلیون نفری را فقط در تهران یکجا جمع کرد...ولی به این نتیجه رسیدم که اگر زبانم لال ایران هم بخواهد به سرنوشت عراق دچار شود تا صد سال آینده ما ذخیره آدم برای انجام عملیاتهای شهادت طلبانه داریم...زنیکه هشتاد سالش بود و راه نمیتوانست برود ولی همچین گلویی پاره می کرد و برای آمریکا لغز میخواند که کم مانده بود بهش بگویم آخر آمریکا اگر فقط سیلین دیان ش بیاید ایران و جلوی تو بگوزد که تو را باد می برد...اینهمه اولدورم بولدورمت برای چیست؟
به هر حال من به این نتیجه رسیده ام که ایران همینی ست که هست...در ساختارش دست نمی شود برد الا اینکه بشود تقریبا نصف جمعیت آن را کشت و به زباله دانی انداخت...در همین تهران ما که خیر سرش پایتخت است 50 درصد مردم خر مذهبی اند...30 درصدشان هم اگر در شئونات زندگی مذهبی نباشند به مذهب عمیقا باور دارند و احترام می گذارند...باقی هم به هیچ مرام و مسلکی پایبند نیستند...ده روز از عاشورا گذشته هنوز از هر پنج ماشینی که در تهران رفت و امد می کند از یکی دارد صدای ناله و نوحه پخش می شود...این که تهران است وای به روز شهرستانها...!دلم برای اینهایی می سوزد که خارج گود نشسته اند و جوش میخورند و هی می گویند مردم متحد شوید...متحد شوید...! کدام مردم؟ اگر منظورتان همین مردمیست که من در کنارشان زندگی می کنم که اگر متحد شوند می روند زیر علم خامنه ای و رفسنجانی و خاتمی و کوفت و زهر مار سینه می زنند...نه اینکه بیایند یک دفعه کمونیست و یا شاه پرست شوند...یادم است دوستی می گفت آدم ها زیر بیست سالگی اگر کمونیست نباشند دل ندارند و بالای چهل سالگی اگر کمونیست باشند عقل ندارند....! ای بابا...این حرف ها سیاسی نیست ها...تحلیل اجتماعی ست!

سوم اینکه ولنتاین آمد و ما را رم از آن...! خدا رو شکر این دخترک کمی تا قسمتی اهل این قرتی بازیها نیست...من هم که نه دل و دماغ هدیه دادن دارم و نه هدیه گرفتن...اصلا بعد از حلی هیچ رابطه ای برای من رابطه بشو نبود...رابطه من و حلی خیلی ساده بود...حتی یک ماچ خشک و خالی هم بین ما نبود...باورتان می شود من در تمام یک سال و خورده ای که با حلی دوست بودم فقط یکبار... آن هم روز تولدش...آن هم در مرکز خرید گلستان...آن هم لپش را ماچ کرده باشم؟ امروز هر دختری که می آید توی زندگی ام روز اول فرنچ کیس نکنیم روز دوم می کنیم...! حالا کارهای دیگر به کنار...! به هر حال این دخترک به هیچ صراطی مستقیم نیست...این دومین نفریست که مثل بچه آدم بهش می گویم بیا و زنم شو و برایم ناز می کند...خنده دار نیست؟ هی می گوید من لیاقت تو را ندارم...!! می گویم...قبول...تو بله را بگو قول می دهم به اندازه ی لیاقتت با تو رفتار کنم...نهایتش این است که می کنمت مسئول شستن ظرفها و لباسها و گونی کشیدن کف آشپزخانه...!

چهارمین اتفاق و شاید مهمترین آن گم شدن گربه ام بود...الان یکماه است که من برای این گربه کلاس های طرح کاد گذاشته ام که اگر روزی مجبور شدم در خیابان رهایش کنم از گرسنگی و بی دست و پایی تلف نشود...اولین کار این بود که سبک غذا دادنش را عوض کرده ام...یعنی گاه گداری به جای اینکه غذایش را در ظرف مخصوصش بریزم و سر جای مخصوصش بگذارم و بعد کلی پیش پیش کنم و منتش را بکشم که آقا بیاید غذایش را بخورد گرسنه نگاهش می دارم و روزی یک بار غذایش را در سطل آشغال و در کیسه زباله می ریزم و بعد کیسه را گره می زنم و گوشه آشپزخانه می گذارم...الان دیگر کاملا یاد گرفته است که هروقت گرسنه اش بود اول برود سر وقت کیسه زباله و آن را پاره کند و اگر چیزی گیرش نیامد برود ببیند در ظرف غذایش خبری هست یا نه...! مرحله دوم طرح کاد رو هم از چند وقت پیش شروع کردم و عصرهایی که کاری ندارم با خودم می برمش خیابان چرخی...!روزهای اول به محض اینکه پایم را از خانه بیرون می گذاشتم چهار چنگولی به من می چسبید و رنگ صورتش می شد مثل گچ دیوار و انگار که میخواهم ببرم روی صندلی الکتریکی بنشانمش...در محوطه های بین بلوک هم به محض اینکه زمین می گذاشتمش دمش می شد مثل روباه و شاسی ش رو هم تا اونجا که میتوانست می آورد پایین و میخزید گوشه ای کز می کرد و قایم می شد...البته الان چند وقته که رفلکس هاش طبیعی تر شده...منتها پریروز که طبق معمول رفته بودیم هوایی بخوریم یک دفعه رم کرد و پا گذاشت به فرار...علتش هم صدای جیغ و داد دو تا گربه ی لات و بی پدر مادر بود که داشتن با هم دعوا می کردن و کارشون به فوحش و فوحش کاری کشیده بود...درد سرتان ندهم...نشان به اون نشان که آن روز عصر تا تاریک شدن هوا من هرچه دنبالش گشتم پیدایش نکردم...شب را تا صبح نتوانستم درست و حسابی بخوابم و همه ش نگران بودم که الان یعنی کجاست و دارد چه کار می کند و اگر گربه های دیگر نصفه شبی خفتش کنند چه و....
صبح روز بعد یک آگهی همراه با عکس تمام قدش چاپ کردم که هرکس این گربه را پیدا کرد بیست هزار تومان جایزه دارد...آن روز سر کار نرفتم...البته کار دیگری هم داشتم که مزید بر علت شد...به هر حال خوب که آگهی ها را همه جا چسباندم و داشتم به خانه برمی گشتم یک دفعه آقا را دیدم...! یک گوشه ای مثل این بچه یتیم ها کز کرده بود و از بس سیاه شده بود اصلا رنگ سفیدش قابل تشخیص نبود...نمی دانيد که چه حالی شدم...تا من را دید دوید و آمد طرفم و من هم با همان وضعیتی که داشت بغلش کردم و کلی ماچش کردم و دروغ نگویم یک خورده هم چشمهایم نمنمی شد...بردمش خانه و یک کنسرو ماهی با روغن زیتون برایش باز کردم و بعد هم بردمش حمام و با شامپو افتادم به جانش...!

الان همینجا جلوی مونیتور ولو شده و با چشمش این مکان نما را که هی با نوشته های من جلو می رود تعقیب می کند و گاه گداری هم از سر بی حوصله گی تقی با دست بر روی شیشه مونیتور می کوبد بلکه بتواند این مکان نمای متحرک عوضی را بگیرد یا لااقل متوقفش کند...گربه است دیگر...حالی اش نمی شود...توی این دنیا هرچیزی که تکانی بخورد به این بی شرف ربط پیدا می کند و این مسئول متوقف کردن و ادب کردنش است...!


اوه...چقدر زیاد شد...میخواستم ماجرای موبایل ثبت نام کردنم را هم بگویم...یک ماجرای عشقی داشتم توی صف ثبت نام موبایل که خیلی جالب بود...
اصل کاری را هم که تعریف نکردم...یک ماجرای توپ و اروتیک از کارخانه...خلاصه ش این است که در کارخانه ی ما دو تا کارگر که جفتشان هم زن و بچه دارند و حسابی هم سن و سال دار هستند و دست بر قضا کلی هم با هم سلام و عليک داريم در حال اعمال منافی عفت با یکدیگر مشاهده شده اند...! باورتان می شود؟ به قول دوستم دیگر به دیوار هم نمی شود اعتماد کرد...نگیرند ترتیبمان را بدهند خوب است!

توسط در February 17, 2006 10:19 PM |
نظرات
ناشناس   ( web | email )

در وبلاگت عکس بریز


August 25, 2006 5:03 PM
ناشناس   ( web | email )

نويسنده: شراگیم
چهارشنبه، 3 اسفند 1384، ساعت 19:6

نمودن مگر بد است خانم...؟ باباب شما ديگه خيلی هموژنيزه تشريف داريد...خوب شد از آن يکی فعل که متداول تر است استفاده نکردم!

E-mail: وارد نشده است
URL: www.sandiego.persianblog.com


نويسنده: farzane
دوشنبه، 1 اسفند 1384، ساعت 19:32

بد نيست از کلمات مودبانه‌تری در نظر نويسی استفاده کني اقا . به جوابی که به آرش دادی نگاه کن. آرش نمودی مار را.... واقعا که اين کلمات اوج ادب و فرهنگ است

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: گیله دختر
يكشنبه، 30 بهمن 1384، ساعت 23:52

آخ که چقدر در نوشته هایت دوست داشتنی هستی پسر...آدم را به هوس هم صحبتی می اندازی ...امید که آوازت از نزدیک هم خوش باشد...لااقل برای نزدیکان و آشنایانت...

E-mail: وارد نشده است
URL: unormal.blogfa.com


نويسنده: Bingala
يكشنبه، 30 بهمن 1384، ساعت 22:19

اينم از قضا از مشکلات! يه جورايی به آدم تلقين ميشه که بره جلو و بعد ناز کردن و کلاس و...

E-mail: وارد نشده است
URL: bingala.blogspot.com/


نويسنده: فريبرز
يكشنبه، 30 بهمن 1384، ساعت 21:5

گويا نازنين خانوم و آقا آرش وقتی مردم به احمدی نژاد رای میدادند زير پرچم سرخ در حال سينه زنی نوحه خونی بودند. حالا ميگيم تو ايران انتخابات آزاد نيست. ترکيه و افغانستان و عراق و فلسطين چی؟ وقتی مردم به اسلامگراها رای میدادند حتمی اين عزيزان مشغول سفره حضرت ابوالفضل بودند که فکر ميکنند مردم از مذهب دور شدند و بوی گند مذهب همه جا رو گرفته. ساعت خواب.

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: gadfly
يكشنبه، 30 بهمن 1384، ساعت 17:0

من با نظرت نسبت به مذهب مردم ايران بدجوری موافقم. اين مردم يه چيزايی تو تار و پودشون رخنه کرده که هر کار کنی بيرون نمی آد حتی اگه ظاهرا ازش فاصله گرفته باشند.

E-mail: gadfly_mad@yahoo.com
URL: www.z-factor.blogspot.com


نويسنده: آرش سرخ
يكشنبه، 30 بهمن 1384، ساعت 16:4

1- مطلب را نوشته‌ام و قضیه جواب چند خط کامنت نیست. قضیه نقد یک دیدگاه فلسفی است و طبیعی است که طول می‌کشد. بهرحال الان روی سایتم است و می‌توانی بخوانی‌اش. عذر می‌خواهم که دیر شد. اگر کمی به سایت‌های روزنه و نشریات مختلف مراجعه کنی می‌بینی که هفته‌یی چندین مقاله نوشته‌ام و سرم شلوغ بوده. 2- حرف‌های شورانگیز سطح بحث را پایین نمی‌آورد. این هم یک توهم دیگر است. دفاع با تمام توان از چیزی که آدم به آن معتقد است سطح بحث را پایین نمی‌آورد. اینجور نیست که گویا برای سطح بالا باید خیلی جدی و عصاقورت داده حرف زد. چیزی که سطح را پایین می‌آورد حرف‌های متافیزیکی است. "50 درصد مردم ما خر مذهبی‌اند"‌شاید بتواند حرف یک آدم که از اطرافش خسته شده باشد و بخواهد خستگی در کند باشد اما برای دو نفر که بحث جدی می‌کنند جمله‌ی درستی نیست. در مقابل تو من نگفته‌آم که چند درصد جامعه غیرمذهبی یا مذهبی هستند. مثلا می‌توانم بگویم که اکثریت عظیمی از جامعه به وجود خدا اعتقاد دارند. ولی قضیه این نیست. باید مکانیسم‌ها و چارچوب‌ها را دید و بعد نقش خود را دید. بهرحال بگذار همان بحث را ادامه دهیم. امیدوارم بتوانیم کمی جدی بحث کنیم. مدت‌هاست دلم برای بحث درست و حسابی با کسی تنگ شده. می‌خواهم ببینم بالاخره جز فحش‌های مهشید و متلک‌های ضدانسانی هادی خرسندی (که اخیرا از کاریکاتورها قلبشان به درد آمده!) می‌شود چهارتا حرف درست و حسابی هم زد یا نه؟

E-mail: arash_redcat@yahoo.com
URL: www.redarash.com/


نويسنده: شراگیم
يكشنبه، 30 بهمن 1384، ساعت 15:45

نازنين تو هيچوقت نتوانستی با متن های من ارتباط برقرار کنی...علتش را نمی دانم...يا خيلی عجله داری و متنها را تند تند ميخوانی يا اينکه دلت ميخواهد ذهنيت هايت را فارغ از آنچيزی که من می گويم به من منتسب کنی...واقعا برداشت تو از چند خط آخر من در جواب شمر چيست؟ تو را به خدا ریلکس باش...ریلکس...حالا به پشتی صندلیت تکیه بده و یک نفس عمیق بکش...آهان...حالا یکی دیگر...حالا بهتر شد... الان يک بار دیگر شمرده و با دقت بخوان...!

E-mail: وارد نشده است
URL: www.sandiego.persianblog.com


نويسنده: نرجس
يكشنبه، 30 بهمن 1384، ساعت 15:40

مطلبت که ماشااله انقدر طولانی بود که کلی طول کشيد تا بخونمش.. آمدم کامنت بذارم ديدم بابا همه کامنتهات هم متريه!!!!!!!!

E-mail: وارد نشده است
URL: narjess.persianblog.com


نويسنده: nazanin
يكشنبه، 30 بهمن 1384، ساعت 14:11

مذهب تنها برگ برنده اي است..............سعادت ابدی......... شراگيم تو وافعا به اين چرنديات باور داری يا مارو گذاشتی سرکار.

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: nazanin
يكشنبه، 30 بهمن 1384، ساعت 14:6

در مورد محمد رضاشاه هم اشتباه کردی او يک مسلمان بود و خود را کمر بسته حضرت عباس ميدانست وهيچ ضديتی هم با مذهب نداشت و ماهیتا با ارتجاعیون هم سو بود

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: nazanin
يكشنبه، 30 بهمن 1384، ساعت 14:0

ايرانی جماعت...ايرانی جماعت.......شراگيم خان کمی از خودت بگو ايرانی جماعت رو بيخيال .... از ماهيت مذهب و حکومت مذهبی برامون بگو تاروشن شيم چرانميخوای فبول کنی ريشه مذهب کرم خورده و گنديده وبوی عفونت ان تمام کره زمين رو متعفن کرده وروزی همه را خواهد کشت هوای ياک.... هوای تازه...... انسانم ارزوست.

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: محمود
يكشنبه، 30 بهمن 1384، ساعت 13:44

دوست عزيز سلام...... نمی‌دونم کار خوبی دارم می‌کنم يا نه... اما فکر کنم چاره‌ی ديگه‌ای نداشته باشم......... راستش من نزديک به سه ساله که وبلاگ دارم... قالبم عين قالب شما بود با اين تفاوت که از قالب خام پرشين‌بلاگ استفاده کرده بودم و هيچ تغييری نداده بودمش... خلاصه که چند وقت پيش پرشين‌بلاگ قالبه رو حذف کرد.......... نمی‌دونم می‌تونين لطف کنين و سورس قالبتون رو براي من ای‌ميل کنين يا نه؟... البته هرکسی اين کار رو ممکنه نکنه... اما شما اگه اين لطف رو در حقم کنيد هميشه مديون و سپاسگذارتون خواهم بود....

E-mail: robbie_baggio2002@yahoo.com
URL: mambooli.persianblog.com


نويسنده: بچه مخفي
يكشنبه، 30 بهمن 1384، ساعت 13:40

اگه بجاي گربه يه سگ خريده بودي و با خودت مي‌برديش سر ِ کار، الان اينطوري نگران برباد رفتن عفتت نبودي!:))

E-mail: Me@Invisible-Kid.com
URL: Invisible-Kid.com


نويسنده: داستان‌گو
يكشنبه، 30 بهمن 1384، ساعت 11:3

طرح كاد جالب بود/ به نمرات پايان ترم‌ش هم خيلي توجه نكن/ گربه‌هاي توي خيابان يادش مي‌دهند/.

E-mail: info@Dastangoo.com
URL: www.Dastangoo.com


نويسنده: شراگیم
يكشنبه، 30 بهمن 1384، ساعت 9:28

ماندانای عزيز...با بعضی قسمتهای نوشته ات موافقم و با بعضی نه...به هر حال خيلی حرف زده ام و کوپن حرف زدنم به انتها رسيده است...فقط خواستم تشکری کرده باشم از توجهی که به وبلاگم و به خصوص اين نوشته داشته ای...موفق باشی

E-mail: وارد نشده است
URL: www.sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگیم
يكشنبه، 30 بهمن 1384، ساعت 9:25

شمر عزيز...خوشم آمد...به نظرم تحليلت بی عيب بود به جز يک قسمتش...مذهب کمی حسابش با باقی ماجراها جداست...يعنی ايرانی جماعت اگر همراه با بادی که می وزد اروپايی هم بشود باز هم مذهبی می ماند...ايرانی جماعت همانطور که گفتی تابع مد است...ممکن است لباسش را عوض کند ولی مذهبی می ماند...اگر تمام جنبه های دنیای مدرن هم احاطه اش کند باز اسم امام زمان که بیاید دلش می لرزد...باز سفره ی ابولفضلش در ناف لوس آنجلس پهن می شود...باز می شود همانی که تا بگويند اسلام در خطر است می رود و جلوی گلوله می ايستد...مگر تاريخ را نخوانده ای...؟ بعد از آنکه اسلام در اين سرزمين جای گير شد کدام دوره را سراغ داری که مردم مذهبشان را از دست داده باشند؟ نه رضا شاه توانست ایرانی ها را از خر مذهب پیاده کند و نه محمد رضا و نه هیچکس دیگری در آینده این کار را می تواند انجام دهد...برعکس تا بوده یک نفر با تکیه به احساسات مذهبی مردم بر آنها سوار شده و سواری گرفته است...دیگر از این واضح تر؟ برای فهميدن علتش هم بايد به ماهيت و ريشه های مذهب نگريست که هميشه فکر مذهبی جايی ريشه می کند که هيچ بادی نتواند آن را از جايش بيرون بياورد...مذهب تنها برگ برنده ايست که انسانها در مقابل سرنوشت محتومشان در دست دارند...مذهب دريست که به سوی حيات جاودانی سعادتمند بر روی انسان های فانی گشوده می شود...چه کسی ميتواند اين در را با زور و يا تهديد و يا استدلال ببندد؟...مذهب حتی در سطحی ترين ورژنش (همان فردی که به هيچيک از شئونات مذهبی پايبند نيست و فقط دلش خوش است که اگر نوکر امام حسين باشد آقا خودش آن دنيا شفاعتش را می کند!) در روح آن انسان عميق ترين ريشه را می دواند...اگر بخواهی آن ريشه را بکنی همان آدم از شدت تعصب مذهبی کارد هم بر گلويت می گذارد!

E-mail: وارد نشده است
URL: www.sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگیم
يكشنبه، 30 بهمن 1384، ساعت 9:1

آرش جان تو هم نمودی ما را با آن جواب تاريخی که قرار است به کامنت یک ماه و نیم پیش من بدهی! بابا اگر تز دکترا هم بود باید دیگر نگارشش به اتمام می رسید...!:) بعد هم اگر می شود مطلبت را یک کم گزیده تر و فشرده تر تقریر کن که خواندنش در حوصله ی من بگنجد...خواندن چند صفحه مطلب در جواب چند خط کامنت مقدار زیادی اعصاب و حوصله و وقت میخواهد که من ندارم...! در ضمن...سطح بحث در همان مطلعش که شروع کننده اش بودی با اين جملات نغزی که بیان کردی به اندازه کافی پايين بود که من پایین ترش نیاورم:‌ (( چطور ضدمذهبی ترین حرکات جهان در همین کشور انجام می‌شود؟ معلوم نیست چرا "حسین پارتی" را در همین کشور به پا می‌کنند؟ معلوم نیست چطور صادق هدایت و طالبوف و علی دشتی و ایرج میرزا از محبوب‌ترین‌های آن مملکت بوده‌اند؟ معلوم نیست چطور از گوگوش تا جیمز دین شخصیت‌های غربی و "غرب زدگی" محبوب بوده‌اند و معلوم نیست چرا همین الان هر روز امام جمعه‌ها از بحران اسلام صحبت می‌کنند؟ معلوم نیست چرا بساط مشروب و هر کوفت و زهر مار ضد مذهبی اینقدر خوب است؟ معلوم نیست چرا کتاب‌های ضددینی و سایت‌های ضددینی اینقدر محبوبند؟ معلوم نیست چرا در هر دبیرستانی کتاب بیست و سه سال اینقدر طرفدار دارد؟ )) خط به خطش يک هادی خرسندی ميخواهد که بيايد و برايت تک مضراب بزند...! درست در ردیف همان حرفت بود که بعد از مرگ منصور حکمت کلی از دانش آموزان و دانشجویان ایرانی حتی یک واحد هم نتوانستند از شدت غصه و ناراحتی پاس کنند...به هر حال اگر واقعا غصه ی اين را ميخوری که سطح بحث بالا بماند و پايين نيايد از اين حرفهای حماسی و شور انگیزت یک مقدار کم کن که لااقل خریدارش من نیستم...! اما بعد...من نظرم را در مورد بافت جامعه ایرانی گفتم...تو می گویی من اشتباه می کنم؟ خوب این نظر توست...چرا با هم کلنجار برویم...؟شما تا صد سال آینده وقت داری که در ایران یک حکومت کمونیستی تشکیل بدهی...مگر نمی گویی مردم ضد مذهبند؟ خب پس چرا معطلید...از این همه پتانسیل ضد مذهبی چرا استفاده نمی کنید؟ صد سال وقت داری آرش جان...ولی اگر این انقلاب ضد مذهبی که گفتی در ایران به راه نیفتاد و ریشه مذهب را نخشکاند من به پسرم وصیت می کنم برود پیش پسر تو و بهش بگوید که مرحوم پدرش (یعنی تو!) در زمان حیات یک اسکیزوفرن سیاسی بوده است...!اگر هم حق با تو بود به پسرت وصيت کن هر شب جمعه بيايد سر قبر من بشاشد...قبول؟

E-mail: وارد نشده است
URL: www.sandiego.persianblog.com


نويسنده: عليرضا
يكشنبه، 30 بهمن 1384، ساعت 8:58

راستي‌ شري تو يه کم فراموشي هم داري‌؛ بلا نسبت!‌ هي آخرِ هر پست مي بيني پرچونگي کردي، مي گي بقيه ش رو بعدا مي گي، اما اين بعد هيچ وقت نمي رسه...

E-mail: وارد نشده است
URL: www.armstory.com


نويسنده: عليرضا
يكشنبه، 30 بهمن 1384، ساعت 8:56

شراگيم سلام. من خسته شده م از اين همه بحث هاي بي حاصل ... خودت هم خوب مي دوني چي مي گم. فکر مي کني چرا ولنتاين و گربه و اون دوتا آقاي محترم ... اي بابا! ول اش کن! يه چيزي براي خاله سوسکه نوشته بودي که فکر مي کنم در مورد خودت هم درست باشه شري. هر وقت مي آم اينجا براي مدتي مي تونم بخندم. البته از اون خنده هاي الکي نه ها! اتفاقا يه خنده هاي تلخِ تلخ! ... شاد باشي عزيز :)

E-mail: وارد نشده است
URL: www.armstory.com


نويسنده: nazanin
يكشنبه، 30 بهمن 1384، ساعت 1:7

باشمر نازنين کاملا موافقم...... ارش عزيز هم تحليل درستی داد. دردهامون رو شمر جان ما سالهاست که ميدانيم ولی براستی چه بايد کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: ماندانا
يكشنبه، 30 بهمن 1384، ساعت 0:26

در مودر راهپیمایی هم فکر میکنی چند نفر تو کل ایران شرکت کردن ؟؟؟؟؟فکر کردی اگر فقط یه میلیون نفر ادم بخوان بیان بیرون چقدر فضا اشغال میکنه !!!؟؟؟؟مطمئن باش که این رژیم حدود ده میلیون جیره بگیر داره و همیشه هم همونها همه جا هستن ده میلیون اگر پخش کنی خیلی میشه اینم در نظر داشته باش که تو بعضی ادارات حاضر غایب میکنن و مجبورن برن و گرنه از کار بیکار میشن .بچه مدرسه ای ها هم همینطور و اگر نیان نمره انضباط رفته و اگر این جمعیت اجباری رو کم کنی ببین چقدر تهش میمونن و چقدر برای اینکه رژیم دوست دارن مییان میشه کل ایران همون ده میلیون از هفتاد و خورده ای !!!!!!!!!!!!!!!ولی چرا بقیه هیچ حرکتی نمیکنن اونم به خاطر همون جنگ بود که یه سری مردن و بقیه خوردن و مطمئن باش دیگه به این زودی ها کسی برای دیگری کاری نمیکنه ,پس برو همونور اب و خوش باش ./ راجع به این گربه هم خدا وکیلی دیگه ننویس ,گفتیم دوست دختر گرفتی بیخیال این گربه شدی !!!دیدیم نه بابا این قصه سر دراز داره !!!!!!!!!!!!

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: ماندانا
يكشنبه، 30 بهمن 1384، ساعت 0:26

الان مذهب برای همه عادت شده اگر بری تو سفره های نذری که میاندازن و یا روضه هایی که سالانه یا ماهانه میخونن میبینی که اصلا هیچ کدوم گوش نمیدن و همه با اخرین تیپ و قیافه دارن مییان خوش بگذرونن !!!!!!!!!!!این اقایی که از کانادا گفت ملت ایران هرهری هستن راست میگه ,یعنی همه همه مردم ایران حزب باد هستن و بس و مطمئن باش که اگر هیچ بگیر و ببندی نبود و مذهب عامل خودشیرینی و رسیدن به مال و منالی نبود ,همه خود واقعی شونو نشون میدادن و اونوقت متوجه میشدی که کی تو ایران امام حسین دوست داره و یا اصلا مسلمونه !!!!!!!!!!!!!!یه درصد خیلی کوچیک که اونها هم بالای شصت سال سن دارن و تازه اونها هم عادت به یه چیزهایی کردن نه باورش داشته باشن .حکایت مسلمونهای ما حکایت عادته و بس همون جوکی که مسلمونه رو بردن مسیحی کنن و بعد چراغها رو روشن کردن صلوات فرستاد ,این حکایت ماهاس که عادت به یه کارهایی کرد یم و الانم نون و قدرت تو نشون دادن مذهبی بودن ادمهاس ./

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: ماندانا
يكشنبه، 30 بهمن 1384، ساعت 0:25

سلام شراگیم جان .من مدتهاس دارم بلاگت میخونم ولی این بار نتونستم چیزی ننویسم .من تو یکی از شهرهای ایران زندگی میکنم و خانواده بزرگ و به ظاهر مسلمونی دارم .میگم به ظاهر مسلمون چون فقط اسمشون و ظاهر سازیشون مسلمون هستن .اگر از بیرون نگاه کنی میگی ای بابا از اینها مسلون تر و با اعتقادتر نیست .ولی همه معتقدن چون تو ایران زندگی میکنن باید یه چیزهایی رو رعایت کنن مثلا هر سال محرم برن تکیه های محل و گاهی ام سینه بزنن !!!!!!!!سهم محل همیشه بدن (برای ایام عزاداری )تو دهه اول حتما حتما مشکی بپوشن و...........ولی باور کن هیچ کدوم هیچ عقیده ای ندارن و حتی بارها گفتن که اگر میشد دین عوض کنی و نکشنت حتما حتما زردتشتی میشدن .اینم در نظر بگیر همه امکان رفتن اونور اب ندارن و همه هم زندگی اونطرف دوست ندارن و دلشون میخواد ایران زندگی کنن و باید رعایت کنن (البته خوبه که همه خود واقعی شونو نشون بدن و با این کار مطمئنا کلک رژیمم کنده اس ولی همه هم دل این کار ندارن )/

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: ashk kochike
شنبه، 29 بهمن 1384، ساعت 23:36

بدم خسته نباش تو گربه رو ورداشتی با خودت بردی محل رو نشون دادی ؟‌....گربه يه چند بار بره بيرون و بياد خونه، ببری همون جزاير گوا بود کجا بود دختر کک مکی داشت ولش کنی فردا صبح ميبينی دم در خونته !‌...

E-mail: وارد نشده است
URL: ashkenasim.persianblog.com


نويسنده: ashk kochike
شنبه، 29 بهمن 1384، ساعت 23:32

بی قضايی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نــــــــــــــــــــــه بی غذايی !...اون يکی هم همايش مردمی بود احيانا ...لکنت تایپ دارم من !‌

E-mail: وارد نشده است
URL: ashkenasim.persianblog.com


نويسنده: ashk kochike
شنبه، 29 بهمن 1384، ساعت 23:30

قرار بودديگه مطلب گربه ای ننويسی که !‌...گربه منم گم شده بود با اين فرق که طرح کادر نديده بود !‌يه ۱۰ روز تو فرودگاه مونده از بيقضايی بد اسکلتشو اوردن تحويل دادن کلی بهش رسيدم تا دوباره زنده شد !‌...اما ميفهمم که آدم شب خوابش نميبره از فکر اينکه نکنه گربه ها ديگه خفتش کنن !‌- گربه من ماده است - =)) منم از اين به بعد غذاشو ميندازم تو سطل ...اونوقت تو کجايی که خونتون بلوک داره ؟:ي‌...نکنه فاميل در آريم يهو ... ببين ما دنبال يه گربه با اصل و نصب خانواده دار جهت دوست پسر شدن برا گربه امون ميگرديم جهت تماس اطلاع بدهيد !.... کار اقامتت ايشاله درست شه حداقل گربه هه از شرت خلاص شه (‌شايدم تو از شر گربهه خلاص شی !‌)‌...در مورد تظاهراتم که جک بود جک !‌ اتوبان تهران کرج از صدقه سری اين همايش مردی چنان تصادمی شد که تا نصفه شبم را باز نشد =)) ...

E-mail: وارد نشده است
URL: ashkenasim.persianblog.com


نويسنده: علی
شنبه، 29 بهمن 1384، ساعت 23:15

بابا دست مریزاد / از "انقلاب" تا "گربه" قشنگ رفتی، به علی / ولی اون 2 میلیون به کنار / تو اونجا چیکار می کردی، شراگیم؟ / رفته بودی که بفهمی انرژش هسته ای "حق مسلم ماست"؟؟؟؟

E-mail: ali.ohadi@gmail.com
URL: www.iruniha.persianblog.com


نويسنده: آرش سرخ
شنبه، 29 بهمن 1384، ساعت 23:1

حالا مجال صحبت نیست اما این را هم بگویم که یک سرچی در وبلاگ‌های فارسی زبان بکن و این را با یک سرچ در وبلاگ‌های مثلا انگلیسی کشوری خاص مقایسه کن و ببین کجا ضد مذهبی تر است!

E-mail: arash_redcat@yahoo.com
URL: www.redarash.com/


نويسنده: آرش سرخ
شنبه، 29 بهمن 1384، ساعت 23:0

شراگیم جان، اولا که من بدقولی نکردم و مطلب را نوشته‌ام. فقط وب سایتم مشکلی داشته که هنوز پست نکردم. این مشکل هم حداکثر تا آخر همین هفته حل می‌شود و مطلب چند صفحه‌ای ام را می‌بینی. راجع به سوالت راجع به محبوبیت، باید بگویم امام حسین! یعنی اگر با این خیالت راحت می شود "امام حسین" منتهی قضیه این نیست! قضیه این است که آدم باید به بافت یک جامعه، اتفاقات یک جامعه،‌شرایط یک جامعه نگاه کند و بعد ببیند که درمورد چه چیزی صحبت می‌کند. مثلا هرگز نمی‌شود تعداد آتئیست‌ها و مسلمانان را با هم مقایسه کرد به این دلیل ساده که اسلام هرروز بازتولید می‌شود و مسلمان به دنیا می‌آیند و بزرگ می‌شوند و به لطف حکومت اسلامی حتی غیرمسلمان بودن خطر مرگ دارد و مرجعی و مطالعه‌ای هم نیست. ولی برای آتئیست شدن باید زیر اساس مذهب زد و این کار حتما با فکر و تفکر یک نفر انجام شده. ببین! الان وقت نیست که در این مورد صحبت کنیم ولی سطح بحث را پایین نیاور. این قضیه نه ربطی به "مشاهدات"‌دارد و نه ربطی به "سال‌های من در دبیرستان و راهنمایی" قضیه این است که تو باید تعریفی ارائه دهی و بعد نظرت را راجع به بافت جامعه‌ی ایران بدهی. واقعیت اینست که جامعه‌ی امروز ایران جامعه‌ی مذهبی نیست. جامعه‌ی امروز اندونزی اما هست. این ربطی به این‌که چند درصد در آن خداپرست هستند ندارد. اصلا ربطی ندارد. از هر جامعه شناسی بپرسی می‌گوید ندارد. هیچ جای دنیا جنبش ضد مذهبی با رد برهان علیت وارد کارزار نشده. هنوز که هنوز است در انگلستان اکثر مردم به خدا و مسیح اعتقاد دارند اما انگلستان جامعه‌ی مذهبی نیست. این‌که چرا جامعه‌ی ایران جامعه‌ی مذهبی نیست را می‌توانیم بیشتر راجع به آن صحبت کنیم. ولی مسلما از روی مشاهدات من و تو نمی شود در موردش تصمیم گرفت. (گرچه می‌توان از همان‌ها کمک گرفت) فقط این را بگویم که واقعا فکر می‌کنم جامعه‌ی ایران شاهد عظیم ترین هجوم ضداسلامی تاریخ خواهد بود و انقلابی که در ایران در خواهد گرفت از انقلاب فرانسه و انقلاب اکتبر هزاربار ضد مذهبی تر خواهد بود. به تو قول می‌دهم که قرآن سوزانی در ایران راه بیافتد که کسروی و کتاب سوزانش خوابش را هم ندیده باشند.

E-mail: arash_redcat@yahoo.com
URL: www.redarash.com/


نويسنده: شمر
شنبه، 29 بهمن 1384، ساعت 21:42

شراگيم جان :خوشبختانه دراينجا کانادا شما ۷۲ ملت را به عينه ميبينيد.ولی خلاصه بگم خر مذهب ترين ملت پاکستانيها هستند! هرهری ترين ايرانيها!(با دین یا بی دین نه ؛هر هری مذهب !؛) دين برای ما ايرانيها تفريح ؛متافيزيک ؛ ذخيره آخرت و ... است ولی ما ايرانيها مدی هستيم . يعنی مثلا اگر مد شود که برای عاشورا نوحه (ولوم بدن!) ديگه تمومه ! ..خلاصه مطلب ملت احساسی هستيم و نه منطقی . و مثل پوشالهای روی آب هستيم . اگه نطق رهبری و رئيس جمهور عام پسند باشه ؛ همه ميشيم آخر (اتم و لیزر!). اگه مصباح قشنگتر بگه (همه میشم آخر مهدی ) . و اگه آمریکا و غرب حرف دل این ملت رو عامیانه بگن (خیلی راحت میشیم آخر میهمان پرست و مهمان دوست و آمریکایی). اصولا قدرت انعطاف و چرخش ما ایرانیها در دنیا بینظیر است.(شما از ناف حسینیه جوادیه یه دختر یا پسر رو ور دار بذار اینجا یه سال بعد نمیتونی تشخیص بدی ایرانیه یا کانادایی! جدی میگم!! کافه میره ؛دیسکو میره ؛ جوینت میزنه !بیکن خوک میخوره . ولی این پاکیهای دیوونه رو بکشی از اصولشون دست برنمیدارن.) ما غير قابل پيشبينی هستيم .اصولا مکانيک سيالات بر ما حاکم است !.

E-mail: shemriran@yahoo.com
URL: وارد نشده است


نويسنده: سوسن
شنبه، 29 بهمن 1384، ساعت 21:11

سلام شراگيم جون خوبي ؟ حرفي واسه گفتن ندارم

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: ولنتاین
شنبه، 29 بهمن 1384، ساعت 20:17

مرسی بابابزرگ خوبم! (چشمک) اما بجون خودم اسم وبلاگ ربطی به قدیس ولنتاین نداره!

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: ولنتاین
شنبه، 29 بهمن 1384، ساعت 19:21

یادم رفت بگم: نکنه با منم بخاطر اسمم مشکل داشته باشی؟!!:(((

E-mail: وارد نشده است
URL: valentine-2005.blogspot.com/


نويسنده: ولنتاین
شنبه، 29 بهمن 1384، ساعت 19:19

اینجوری که از پیشی نوشتی اشک منم داشت در میومد! خوشحالم که راه رفتنت هموار شده. این دوست تازه چرا انقده فروتنه؟ شاید باندازه کافی از عشقت مطمئن نیست! پیش این کارگرا تنها نمون یهو...

E-mail: وارد نشده است
URL: valentine-2005.blogspot.com/


نويسنده: من
شنبه، 29 بهمن 1384، ساعت 13:46

اميدوارم توهين نکرده باشم. اما خب يه چيزايی هست که خيلی به آدم زور وارد ميکنه. چه خوبه که يه جای پر طرفدار بتونی حرفتو بزنی. درمورد راهپيمايی هم بايد بگم ما يعنی من و يه عده ای بر سر اونروز داريم بحث ميکنيم که تا اينجا به دعوا منتهی شده. اگه نتيجه داد خبرت ميکنم/

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: من
شنبه، 29 بهمن 1384، ساعت 13:43

سلام شري جان. بابا چقدر دير آپ كردي. عجب جريانات باحالي. .... منتظرم بقيه اش رو بشنوم... درمورد ولنتاين هم بايد بگم مزخرف تر از اين روز من تا حالا نديدم. هوسهاي چهارده ساله شده عشق. حال آدمو بهم ميزنن. دست هر خر اون روز يه قلب بود يا يه شمع يا يه دسته گل. كه چي آخه. اگه دوسش داري بگو دوست دارم. اين ادا ها رو چرا از اونور آبيها ياد ميگرين. يه كاري از خودتون بكنين. ..... به قول يه عزيزي ) گه خارجي رو نميشه با قاشق ايروني خورد( البته توهين نميكنم. خودمم يه عشقي دارم. اما حتي بهش تبريك هم نگفتم. حتي اس ام اس ولنتاين هم نفرستادم. چون اينا همه اش مسخره بازيه

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: nazanin
شنبه، 29 بهمن 1384، ساعت 9:37

در سرزمين من ايران ............. در کشوری که دامن زندانها از شبنم و شقايق سرشار است ملت در ان کرانه مرگ اباد همچون اتش نهفته به خاکستر مفهومی از اسارت بيدار است.

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: nazanin
شنبه، 29 بهمن 1384، ساعت 9:31

شراگيم عزيز تو هرچه ميخواهی تحليل بده و بنويس ولی باورم کن که اکثريت اين ها تظاهر به مذهبی بودن ميکنند تا اموراتشان بگذرد اندسته ای هم که به باورهاي يوسيده خودشان همچنان چسبيده اند حساب اين اراذل رو از اسلام مثلا واقعی جدا کرده اند ودر انتظار مهدی موعود نوحه میخوانند که بیاید و انهارا خلاص کند.

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: شراگیم
شنبه، 29 بهمن 1384، ساعت 8:29

مرسی نازنين جان...همين که کامنت تو را ببينم کلی شارژ می شوم...حتی اگر کلفت بارم کرده باشی...:) به هر حال من به شدت و قويا و اکيدا معتقدم دچار توهم شده ايد...کلا مبارزان آن ور آب نشين را عرض می کنم...آنچه شما از سايتهای روزنه و گویا و کوفت و زهرمار ميخوانيد من به عينه اينجا تماشا می کنم...!من وسط همين ماجرا زندگی می کنم...آنوقت می آيی به من می گويی مردم ايران مذهبی نيستند؟ بلکه اکثريت به شدت هم مخالف مذهب هستند...! باشد...قبول...اگر واقعا اينگونه احساس بهتری نسبت به کشورت پيدا می کنی همين گونه فکر کن...ولی واقعيتی که من می بينم چيز ديگری ست...بابا من هر روز دارم با اين مردم سر و کله می زنم...چرا راه دور برويم...يکبار که آمدی تهران با هم می رويم سطح شهر...دقت کن به ماشين هايی که رفت و آمد می کنند...دو سومشان جلوی آينه شان و ان يکاد و یا قرآن آويزان کرده اند و روی داشبوردشان عکس های مذهبی دارند و پشت شیشه شان بیمه ابوالفضل و یا صاحب زمان نوشته اند...کور که نیستم...در همین کارخانه خودمان در بخش کنترل کیفیت ده نفریم...۷ نفرمان در ایام محرم سیاه می پوشیدند و ریش هایشان را نمی زدند...تازه ما تحصیلکرده هایشان هستیم...کارگرها که به کنار...! بابا مگر همین تلویزیونهای لس آنجلسی که برای جذب مخاطب له له می زنند و هزار شگرد و تردستی بلدند را نمی بینی؟ کدامشان را به جز چند تا سراغ داشتی که در ایام محرم برنامه های شادشان را قطع نکردند و مجری هایش سیاه نپوشیدند؟ فکر می کنی اگر قاطبه مردم ایران مذهبی نبودند و حتی به قول آرش ضد مذهبی بودند اینها می آمدند و چنین خبطی مرتکب شوند و بیننده های خودشان را از دست بدهند...شما از دور هم دستی بر آتشی که من در میانش هستم نداری...یک چیزهایی این سو و آن سو می خوانی و یک چیزهایی برایت مشتبه می شود...به هر حال به صداقت و خلوص نیت تو اعتقاد دارم...من هم امیدوارم روزی برسد که نسلی در ایران رشد کند که کمتر خرافات وتعصب در روح و جانش ریشه دوانده باشد...با اینکه می دانم امیدواری بیهوده ایست!

E-mail: وارد نشده است
URL: www.sandiego.persianblog.com


نويسنده: امیر حسین
شنبه، 29 بهمن 1384، ساعت 7:40

ها تو نمی خوای ادم بشی؟

E-mail: iranbloger@gmail.com
URL: webgasht.net


نويسنده: قصه گو
شنبه، 29 بهمن 1384، ساعت 7:28

سلام شراگيم جان٬ اين ملت ايران ملت واقعا عجیبین٬ خودشون هم نمی دونن چی می خوان از یه طرف به دین و مذهب و همه چیز فحش می دن و از طرفی زیر پرچم عاشورا سینه می زنن و نوحه می خونن! به هر گوشه این مملکت بخوای دست بزنی و درستش کنی یه جای دیگش از هم می پاشه. در مورد دوست دخترت راستش باید بگم از نظر من٬ که یه دخترم٬ دخترا وقتی می گن من لیاقت تو رو ندارم یعنی من فکر می کنم بتونم شخص بهتری که علاقه بیشتری بهش دارم پیدا کنم ولی کلا از تو هم بدم نمی یاد و نمی خوام تا مطمئن نشدم برای هم نیستیم باهات بهم بزنم. این یعنی اگر اطمینان داری دوستش داری دنبال خواسته ات را بگیر چون ممکنه جواب بگیری. ببخشید که در کارت فضولی کردم ولی این نظر منه. موفق باشی عزیز جان.

E-mail: وارد نشده است
URL: ilena.persianblog.com


نويسنده: ....
شنبه، 29 بهمن 1384، ساعت 7:18

د خان... گربه اش پيدا شد! خواب خوش!

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: tejarat Internety
شنبه، 29 بهمن 1384، ساعت 7:14

سلام . بسلامتی منتظر خبر سفر هستم .روزگارت اينور و اونور خوش . نکنه گربت رفته مزدوج شده ؟ راهپيمايی هم من نرفتم و حوصله ی بحث هم ندارم . اما ديدم نازنين بدجور کبريتی شده . اينم زيادی حرص خورده بابا . موفق باشی

E-mail: وارد نشده است
URL: avalekhat.persianblog.com


نويسنده: د
شنبه، 29 بهمن 1384، ساعت 5:54

گربه ات مرده. گربه ای که تو بچگی پیش آدم باشه هيچوقت غرايض شکارش انقدر زود بر نميگرده که زنده بمونه.

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: nazanin
شنبه، 29 بهمن 1384، ساعت 5:32

درضمن اقای شراگيم تحليلهای اجتماعيت رو بذار در کوزه چون واقعيت ندارد ۲۸ سال است که اين جانيان ميکوشند مردم ايران رو مذهبی کنند موفق نشده اند و بيضه اسلام دچار تورم شديدی گرديده که همين روزها خواهد ترکيد.

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: nazanin
شنبه، 29 بهمن 1384، ساعت 4:8

شهر ستان قم رو يادم رفت بنوسم ۱۵۰۰ نفر از دراويش رو دستگير کردند و در درگيری شديدی که بين اراذل ياسدار ومردم بوجود امد تعداد زيادی مجروح شدند و جسينيه صوفيان در شهرستان قم با بولدوزر تخريب شد اهالی تهران بی تفاوتی و سکوت تاکی؟؟؟؟؟

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: nazanin
شنبه، 29 بهمن 1384، ساعت 3:59

اتنها راه رهايی مردم مبارزه مسلحانه است هيج راه دومی وچود ندارد .

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: nazanin
شنبه، 29 بهمن 1384، ساعت 3:49

دوستان اين جانوران ادمخوار بشدت ازشما مردم ميترسند و تمام سبعيت و وحشيگريهاشون ناشی از ترس است. حجت زمانی رو اعدام ميکنند الهام افروتن روزنامه نگار ۲۰ ساله را در هرمزگان در زندان ميکشند و ميگويند خودکشی کرده در ماکو همين ديروز ۷ نفر در تظاهرات کشته شدند در تظاهرات يزد ۳نفر کشته شدند و ۸ نفر رو در زندان اهواز اعدام کردند

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: nazanin
شنبه، 29 بهمن 1384، ساعت 3:29

شراگيم عزيز........ اين صحرای محشری که در ميدان ازادی شاهدش بودی ۹۰ درصد از مزدوران خود شان بودند که برای استخوان يارس میکردند . ده درصد مابقی هم مردمان ساده ونادان. بر فرض گیریم یک میلیون هم بودند جمعیت ایران ۷۲ میلیون نفر است . این اکثریت حاموش کجا هستند؟

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: شراگیم
شنبه، 29 بهمن 1384، ساعت 2:33

آرش جان...فکر کرديد فقط خودتان بلديد آمار کشکی و کتره ای بدهيد؟ :) به هر حال هرچه باشد اين آمار رسمی نيست...حتی غير رسمی هم نيست...از یک تریبون حزبی و رسمی هم اعلام نشده...اين برداشت من است از آدمهای دور و برم که می بينم و می شناسم...همان آدمی هم که عرق ميخورد ماه محرم که می شود می رود زير علم و سينه می زند...والا ما تقريبا ۴ سال و خورده ای در همين خراب شده دبيرستان و پيش دانشگاهی رفتيم...کتاب ۲۳ سال رو من برای اولين بار اسمش را وقتی شنيدم که تازه وارد دانشگاه شده بودم...آن هم نه از دانشجوهای دور و برم...از يکی از بستگان ...در ضمن تو کلا مگر چند سال در ايران به مدرسه رفته ای؟ البته دوران دبستان و راهنمايی را نمی گويم ها...يا شايد در دبستان های ما هم دارند اين چيزها را ميخوانند و ما خبر نداريم...!ای بابا...من چرا با یک کمونیست بد قول بحث می کنم...!؟؛) فقط به يک سوال من جواب بده و بعد برو دنبال کارت...به نظر تو در ايران حضرت علی یا امام حسین محبوب تر هستند يا طالبوف و علی دشتی و ايرج ميرزا؟

E-mail: وارد نشده است
URL: www.sandiego.persianblog.com


نويسنده: عزیزدوردونه
شنبه، 29 بهمن 1384، ساعت 2:20

این آخریش مرا یاد داستان فیلم کوهستان بروک بک انداخت :)))

E-mail: وارد نشده است
URL: hichkas.com


نويسنده: sooski
شنبه، 29 بهمن 1384، ساعت 1:7

پس عروس خانوم ناز کرده برات؟! راستی سلين ديان مال کاناداهه، شوما فکر کردی مال آمريکاهه؟ نهی نهی!!

E-mail: وارد نشده است
URL: sooski.persianblog.com


نويسنده: آرش سرخ
شنبه، 29 بهمن 1384، ساعت 0:29

شراگیم جان از زمان جنبش جنگل و اولین حزب کمونیست ایران کسان بسیاری می‌گفتند که اسلام در ایران پایه دارد و "شیعه" پایه دارد و برای همین کمونیسم و سوسیالیسم و آزادی‌خواه نمی‌شود و خلاصه اینچنین! نسخه‌ی تکمیلی‌اش هم اینست که اصلا "این مردم عرضه ندارند " و این خزعبلات متافیزیکی را به عنوان تحلیل اجتماعی غالب می‌کنند. معلوم نیست که اگر در ایران اینقدر مذهب پایه دارد و 50 درصد مردم "خرمذهبی"اند (معلوم نیست این امارهای دقیق از کجا آمده!!!!) چطور ضدمذهبی ترین حرکات جهان در همین کشور انجام می‌شود؟ معلوم نیست چرا "حسین پارتی" را در همین کشور به پا می‌کنند؟ معلوم نیست چطور صادق هدایت و طالبوف و علی دشتی و ایرج میرزا از محبوب‌ترین‌های آن مملکت بوده‌اند؟ معلوم نیست چطور از گوگوش تا جیمز دین شخصیت‌های غربی و "غرب زدگی" محبوب بوده‌اند و معلوم نیست چرا همین الان هر روز امام جمعه‌ها از بحران اسلام صحبت می‌کنند؟ معلوم نیست چرا بساط مشروب و هر کوفت و زهر مار ضد مذهبی اینقدر خوب است؟ معلوم نیست چرا کتاب‌های ضددینی و سایت‌های ضددینی اینقدر محبوبند؟ معلوم نیست چرا در هر دبیرستانی کتاب بیست و سه سال اینقدر طرفدار دارد؟ شراگیم جان، در زمان هر تحول تاریخی یک میلیون "نمی‌شود" جلوی مردم سوار می‌کنند. عروس‌هایی که نمی‌توانند برقصند هزار نوع کجی زمین را بهانه می‌کنند اما بدان عزیز جان که ایران صحنه‌ی هجوم عظیم ضذمذهبی خواهد بود!‌ ایران صحنه ی بیدار شدن سکولاریسم غربی خواهد بود!‌ایران درسی برای سیاست‌مدارهای خجالتی غربی خواهد بود که اینقدر با اسلام سیاسی مدارا نکنند!

E-mail: arash_redcat@yahoo.com
URL: www.redarash.com/



April 2, 2006 8:22 PM
نظر شما

اگر قبلا در این وبلاگ نظر نداده اید، نظر شما توسط مدیر وبلاگ بررسی خواهد شد. تا آن زمان نظر شما نمایش داده نخواهد شد. از این که نظر داده اید متشکریم.