شراگیم
« خود زنی | صفحه اصلی | کلاه لبه دار »
کدام صلح...کدام ملت؟

(مطلب زير برگرفته از وبلاگ عباس معروفی ست...گفتم شايد در داخل ايران خيلی ها به علت فيلترينگ نتوانند ان را بخوانند...به هر حال چون متن زير را يک متن سياسی نمی دانم و عباس معروفی را نيز يک سياسی نويس نمی شناسم آن را اينجا قرار می دهم...اگر يادتان باشد با خود عهد کرده بودم که بر سه حماقت خود غلبه کنم...يکی از آنها حماقت سياسی بود!)
کدام صلح؟ کدام ملت؟
اين مقاله را خطاب به همه‌ی دوستانم نوشته‌ام
و آن را به استادم، م. ع. سپانلو تقديم می‌کنم.


من نويسنده‌ام، طرفدار بمب نيستم، چه هسته‌ای چه غير هسته‌ای.
من روزنامه‌نگارم، با هر نوع سلاحی مخالفم، چه صلح‌آميز، چه جنگ‌آويز.
من تئاتری‌ام، با هر ذهن ويرانگری می‌ستيزم.
اسلحه‌ی من قلم من است، من هيچ اسلحه‌ای را به رسميت نمی‌شناسم.
من با کلام به جنگ تاريکخانه‌ها می‌روم، دروغ را افشا می‌کنم. از عشق می‌گويم، از زندگی، و خوشبختی بشر. من هنوز با ديدن تصوير کودکان جنگ به گريه می‌افتم. من انسانم، زبان تو می‌شوم، برای تو می‌نويسم، شايد تو نتوانی حرفت را بزنی. من کنارت می‌ايستم.
من نمی‌توانم بی خردی جمعی را خرد جمعی بخوانم!
نظام‌ توتاليتر و تماميت‌خواه آنهم از نوع سياه مذهبی‌اش تعادل روانی ندارد، و از همه تأييديه می‌خواهد. نخست اين تأييديه را از کره شمالی و سوريه و بلاروس می‌گيرد، سپس می‌خواهد شاعر و رييس جمهور سابق و بازيگر تئاتر و تربچه نقلی و سينماگر و اصلاح‌طلب و روزنامه‌نگار هم تأييدش کنند.
کوتوله‌هايی که با موشک نه متری وسط لنگ‌شان از زندانبان‌ها سان می‌بينند، می‌خواهند به بشريت گوشمالی بدهند، هيچ کدام از ما مردم را در هيچ کجای زندگی و وطن و سرنوشت به حساب نمی‌آورند، فقط برای ساختن بمب اتم همه را به ياری می‌خوانند و تأييديه جمع می‌کنند و اسمش را می‌گذارند خرد جمعی؟
مگر ديوانه‌ايم ما؟ يا نکند اين حکومتی‌ها ما را کودن فرض کرده‌اند؟ داشتن انرژی صلح‌آميز هسته‌ای حق هر ملتی است؟
ملت؟
کدام ملت؟ منظورت حکومت فعلی ايران است؟ همين حکومتی که منتقد داخل نظام را بر نمی‌تابد؟ همين حکومتی که تحمل ادبيات و وبلاگ و روزنامه و انتقاد را ندارد، همين حکومت سرکوبگر؟ همين حکومتی که سيرجانی شاعر را در زندان می‌کشد؟ همين حکومتی که طناب می‌اندازد به گردن شاعر؟ دروغ می‌گويد کسی که اين جنايت را گردن بخشی از حکومت می‌اندازد. کسی که در اعماق است، و کسی که در پاياب، هردو در آبند، جسدهای بادکرده.
نه! اين حکومت اگر به بمب صلح‌آميز اتمی مسلح شود، دمار از روزگار انسان و ايران و جهان در می‌آورد. اسم اين کار را هم می‌گذارد حق ملت.
اصلاً غم‌انگيز نيست شاعر و عضو کانون نويسندگان هم خواستار غنی‌سازی هسته‌ای شود؟ آيا او می‌تواند تضمينی بدهد که يک ديوانه مثل هيتلر دنيا را جهنم نمی‌کند؟ مگر همين جنايتکارها نبودند که هيروشيما را صاف کردند؟
يادت باشد: هرکس بمب اتم بسازد يا به فکر ساختنش باشد جنايتکار است.
اصلاً غم‌انگيز نيست روزنامه‌نگار ايرانی کبرا صغرا کند که بله، انرژی صلح‌آميز هسته‌ای حق ملت ماست؟ يعنی همه‌ی حق‌هامان را گرفته‌ايم؟ حق انتشار، حق زندگی، حق فکر کردن، حق دگر انديشيدن، حق نوشتن، حق... مگر حق‌ همه‌مان را کف دست‌مان نگذاشته‌اند؟
آقای شاعر! جناب هنرمند! خانم هنرپيشه! آقای تئاتری! حضرت روزنامه‌نگار!
من و تو نمی‌توانيم مدافع اسلحه و جنگ باشيم. من و تو بايد با تمام وجود دندان آن مارهای خطرناک را هم به ترفندی بکشيم. من و تو را چه فن آوری هسته‌ای؟ من و تو بايد افکار عمومی را به سوی صلح و "وداع با اسلحه" سوق دهيم. شعر بگو، فيلم بساز، داستان بنويس، افشا کن، نور بتابان، با يک مقاله دنيا را آگاه کن که چرا اسراييل سيصد تا کلاهک اتمی دارد. می‌خواهد چه کند اينها را؟ چرا ساخته است؟ و حالا از برنامه‌ی صلح‌آميز اتمی ديوانه‌های وطنی حمايت می‌کنی؟ بخدا قسم اينها تعادل روانی ندارند. کشتار سال شصت، اعدام‌های سال شصت و هفت، قلم شکستن‌ها و قلع و قمع مطبوعات يادت رفت؟ از برنامه اتمی حکومت اسلام ناب محمدی دفاع می‌کنی؟ آن هم زير چتر يک جمله‌ی دهن پرکن قلابی؟! «داشتن فناوری صلح‌آميز هسته‌ای حق هر ملتی است»؟
و هی می‌پرسی چرا همه دارند ما نداشته باشيم؟ تو اسمت روشنفکر است، يا ژنرال بوده‌اي تا به حال و من نمی دانستم؟ چرا حواست نيست؟ يارو دارد خودش را دکتر محمد مصدق جا می‌زند. برنامه‌ی بمب اتمش را دارد با ملی شدن نفت مقايسه می‌کند! مگر نگفتی کاش آن نفت را هم نداشتيم؟
مگر هنرمند نيستی عزيز من؟ کدام انرژی اتمی صلح‌آميز؟ کدام صلح؟ حالا که تمامی حق ما را بلعيده‌اند حمايت‌شان می‌کنی که هسته‌اش را بکوبند به سر بچه‌های من و تو؟
مگر يادت رفته هيتلر با چه شعاری قدرت گرفت؟ با سوسيال دموکراسی.
مگر يادت رفته خمينی روز ورودش به ايران در بهشت زهرا چه گفت؟ بفرما: «معنویات ما را بردند اینها. ما علاوه بر آنکه می‌خواهیم زندگی مادی شما مرفه بشود، معنویات شما را هم تأمین می‌کنیم. اتوبوس مجانی می‌شود. آب مجانی می‌شود. برق مجانی می‌شود... دلخوش نباشید به این مقدار...»
بمب اتم معنويات است؟ اينها به نوشته‌های من و تو رحم نکرده‌اند، شش سال است که گنجی را با فرهنگ عاشورايی‌اش تحمل نکرده‌اند، وکيل‌های مملکت را با تهديد و زندان و شکنجه از اطراف مطبوعات دور می‌کنند، روزی چند نشريه‌ی درون رژيم و حتا حزب‌اللهی را به دادگاه می‌کشند و به اتهام «تشويش اذهان عمومی» تخته می‌کنند، آنوقت خيال می‌کنی به زندگی و آبروی ما و ايران رحم می‌کنند؟
از اين ايدئولوژی خطرناک که می‌خواهد جهان را به ضرب بمب اتم ببرد در پناه اسلام حمايت می‌کنی؟
تو را به خدا نه!
يکبار زير لب اين جمله‌ها را خودت بخوان، توی دلت بخوان. بخوان. بخوان. اينها همه تويی:
من نويسنده‌ام، طرفدار بمب نيستم، چه هسته‌ای چه غير هسته‌ای.
من روزنامه‌نگارم، با هر نوع سلاحی مخالفم، چه صلح‌آميز، چه جنگ‌آويز.
من تئاتری‌ام، با هر ذهن ويرانگری می‌ستيزم.
اسلحه‌ی من قلم من است، من هيچ اسلحه‌ای را به رسميت نمی‌شناسم.

توسط در February 6, 2006 10:13 PM |
نظرات
ناشناس   ( web | email )

نويسنده: سوسن
پنجشنبه، 20 بهمن 1384، ساعت 10:37

سلام شراگيم دستت درد نكنه حرف دلمان رااينجا گذاشتي دمتان گرم

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: آرش سرخ
سه شنبه، 18 بهمن 1384، ساعت 22:35

شراگیم جان, آن مطلب در دست نوشتن است! حالا که اورژانتش کردی یک قول کمونیستی می دهم که تا آخر همین هفته (میلادي, یعنی تا یکشنبه) آن مطلب را بنویسم. راستش این هم از همان دیدگاه می اید به نوعی. ولی دوست دارم جدا توضیح دهی که "غیرسیاسی" بودن به چه معنی است؟ چون تا آنجایی که عقل من قد می دهد به یک چیزهای مشخصی می گویند سیاست. یعنی روابط کشورها و اموری که دنیا توسط آن می گردد و غیره. در این موردها نوشتن هم سیاسی است. لطفا توضیح بده این "غیرسیاسی" یعنی چه. البته من هم قول می دهم آن مطلبم را بنویسم.

E-mail: arash_redcat@yahoo.com
URL: www.redarash.com/


نويسنده: marzieh
سه شنبه، 18 بهمن 1384، ساعت 20:21

خوبی؟؟ دلم برای وبلاگت عجيب تنگ بود ... نت قطع شدنمون يه طرف ( به دليل انتقال سرورمون!!!) نخوندن وبلاگ تو هم يه طرف!!! حالا به خودت نگيری ولی وقتی می نويسی حست می کنم .. دليلی هم نداره ها .. نه به خاطر اين که قشنگ مينويسی.. نه به خاطر اينکه من عاشق خوندن خضعولات اين چنينی هستم!!! ولی بابا چيکار کردی اخيراْ!!!!!!!!!

E-mail: وارد نشده است
URL: www.sarzamin-e-tanhayi.persianblog.com


نويسنده: @{}@
سه شنبه، 18 بهمن 1384، ساعت 18:49

سلام ...وبلاگ فوق العاده ای داری ...البته اين نظرم برای همه پست هات هست به غير از اين پستت که که تنها امتيازی که ميشه داد درباره اين پست انتخابه خوبته...مطلبه قيليت که خودت رو تشبيه کردی واقعا خنده دار بود و تا حالا همچين شجاعتی رو از هيچکی نديده بودم که اينطوری از خودش بگه..واقعا خوندنی مينويسي حتی پيش افتاده ترين موضوعارو ...اميدوارم درخواست لينک رو قبول کنيد...موفق باشيد.....................................خدافظ

E-mail: asemone_abi_abi@yahoo.com
URL: daneshgahe20karaji.persianblog.com


نويسنده: شیدا ( آئینه ای ... )
سه شنبه، 18 بهمن 1384، ساعت 16:0

موشک نه متری... !! ؟؟ ( عجب ) حتما لازم بود اين صفت به کار برده شود ؟!؟!! حقيقت چيزی جز اين گونه درگيری های لفظی ( نسبتا بچه گانه ) ست .. !!!! ( حالا کتک نخوريم )

E-mail: Sheida.Nehzati@Gmail.Com
URL: o0booshveg0o.co.sr


نويسنده: شراگیم
سه شنبه، 18 بهمن 1384، ساعت 13:20

جن زده جان آرشيوم فعلا همينی ست که به عنوان منتخب نوشته های قبلی لينکش را گذاشته ام...آرشیو اصلی خراب است...نکند منظورت همان نوشته ايست که در مورد انتخابات بود؟

E-mail: وارد نشده است
URL: www.sandiego.persianblog.com


نويسنده: شراگیم
سه شنبه، 18 بهمن 1384، ساعت 13:18

آرش جان من فکر کنم قرار بود بروی برای بحث های قبلی جواب مفصل بنويسی و با دست پر بيايی...اين صيغه سياسی نبودن هم دقيقا صيغه اول شخص مفرد است...!يعنی صيغه من!

E-mail: وارد نشده است
URL: www.sandiego.persianblog.com


نويسنده: شیدا ( آئینه ای ... )
سه شنبه، 18 بهمن 1384، ساعت 10:55

خيلی وقت بود ملکوت رفته بودم خيلی وقت بود اين جور چيزا نخونده بودم .. ( ممنون ) !!!

E-mail: Sheida.Nehzati@Gmail.Com
URL: o0booshveg0o.co.sr


نويسنده: جن زده
سه شنبه، 18 بهمن 1384، ساعت 9:44

سلام شراگيم جان آرشيوتو مي شه درست كني من دنبال يه بازي كه قبلا معرفي كردي مي گردم، كجاااااست؟

E-mail: وارد نشده است
URL: jenzade.blogsky.com


نويسنده: tejarat Internety
سه شنبه، 18 بهمن 1384، ساعت 9:33

سلام . من با هرآنچه درامدم را تضعيف کند مخالفم .

E-mail: وارد نشده است
URL: avalekhat.persianblog.com


نويسنده: عليرضا
سه شنبه، 18 بهمن 1384، ساعت 8:50

هه ! بالاخره يکي پيدا شد حرفِ ما رو بزنه ! من 2 ساله دارم جيغ مي زنم که اين مزخرف اساسا نه حقِ اين حکومت، که حقِ اين مردم هم نيست حتي!

E-mail: وارد نشده است
URL: www.armstory.com


نويسنده: extremum
سه شنبه، 18 بهمن 1384، ساعت 1:38

..................................نمی دونم چی بايد بگم.

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: آرش سرخ
سه شنبه، 18 بهمن 1384، ساعت 1:21

شراگیم جان, این صیغه ی "سیاسی" نیستم دیگر چه بیماری است؟ مقاله ی آقای معروفی خوشبختانه سیاسی است و با مقاله ی "غیرسیاسی" نمی شود در مورد سیاست نوشت. در ضمن برای سرنگونی جمهوری اسلامی و جلوگیری از اتمی شدنش تنها با قلم آقای معروفی نمی شود به جنگ رفت که تنها با تئوری های "سیاسی" , بینش "شدیدا سیاسی" , یک حزب سیاسی و مردم سیاسی که با سیاست! به خیابان بریزند و نهایتا علیه رژیم حاکم قیام مسلحانه کنند می شود به این جنگ رفت. به هرحال از آقای معروفی خیلی خاطرات خوبی در دل ندارم. او برای من همیشه یکی از "آل احمدهای پلاستیکی" بوده است. اما این مقاله اش مسئولانه است و بهتر است هم تو, هم او, هم همه ی مردم جهان "سیاسی" شویم و ببینیم چکار می توانیم برای تغییر دنیای خود انجام دهیم. راه حل تغییر این دنیا, متاسفانه, سیاسی است.

E-mail: arash_redcat@yahoo.com
URL: www.redarash.com/


نويسنده: آرش سرخ
سه شنبه، 18 بهمن 1384، ساعت 1:20

شراگیم جان, این صیغه ی "سیاسی" نیستم دیگر چه بیماری است؟ مقاله ی آقای معروفی خوشبختانه سیاسی است و با مقاله ی "غیرسیاسی" نمی شود در مورد سیاست نوشت. در ضمن برای سرنگونی جمهوری اسلامی و جلوگیری از اتمی شدنش تنها با قلم آقای معروفی نمی شود به جنگ رفت که تنها با تئوری های "سیاسی" , بینش "شدیدا سیاسی" , یک حزب سیاسی و مردم سیاسی که با سیاست! به خیابان بریزند و نهایتا علیه رژیم حاکم قیام مسلحانه کنند می شود به این جنگ رفت. به هرحال از آقای معروفی خیلی خاطرات خوبی در دل ندارم. او برای من همیشه یکی از "آل احمدهای پلاستیکی" بوده است. اما این مقاله اش مسئولانه است و بهتر است هم تو, هم او, هم همه ی مردم جهان "سیاسی" شویم و ببینیم چکار می توانیم برای تغییر دنیای خود انجام دهیم. راه حل تغییر این دنیا, متاسفانه, سیاسی است.

E-mail: arash_redcat@yahoo.com
URL: www.redarash.com/


نويسنده: حامین
سه شنبه، 18 بهمن 1384، ساعت 1:12

والا هاج و واج موندم! تو وبلاگ آقای خود آقای معروفی هم خونده بودم و نميدونم چی بايد بگم! چی ميتونم بگم...

E-mail: Hamin.chob@Gmail.com
URL: Haminpersia.persianblog.com


نويسنده: عزیزدوردونه
سه شنبه، 18 بهمن 1384، ساعت 0:58

دیگه ما چه نظری بدیم فعلا که آقایان خودشان میبرند و میرینند و کلی هم از سیاستهایشان که موفق است تعریف می کنند. من مانده ام موفقیت یعنی همین رفتن به شورای امنیت یا معنی دیگری میدهد !؟

E-mail: وارد نشده است
URL: hichkas.com



April 2, 2006 8:32 PM
نظر شما

اگر قبلا در این وبلاگ نظر نداده اید، نظر شما توسط مدیر وبلاگ بررسی خواهد شد. تا آن زمان نظر شما نمایش داده نخواهد شد. از این که نظر داده اید متشکریم.