بابا اینجوری ها هم دیگر نیست...من گفتم کسی وارد زندگی ام شده که من را به فکر انداخته است...کی گفتم که او هم به فکر افتاده است که خودتان بریدید و خودتان دوختید...تقصیر من است که انقدر از خودم تعریف کرده ام که همه فکر می کنند براد پیتی چیزی هستم...اگر دماغ مرا می دیدید...! باور کنید توی سر مال نمیزنم ولی صد رحمت به دسته ی جارو...باور کنید هرکس را میخواهم ماچ کنم باید کلی جلو و عقب کنم تا یکوقت دماغم توی چشمش نرود...لامصب رشدش تمام هم نمی شود...غلط نکنم این خالی هایی که در وبلاگ می بندم باعثش است...
از چشم و ابرو دیگر نمی گویم...یک زمانی به من می گفتند شراگیم ابرو خمینیای...مدرسه که می رفتم همه فکر می کردند که ابروی مصنوعی گذاشته ام و هی می گرفتند و می کشیدندش...اگر پاچه بز را دیده باشید می فهمید چه می گویم...
سایر اجزای صورتم هم هرکدام برای خود یک سازی می زنند...وقتی میخندم انگار که رونالدینهو جلوی شما ایستاده و لبخند می زند...یعنی تا آن ریشه ی دندان عقلم هم معلوم است...وقتی هم که نمی خندم باز هم یک لبخند نیمچه رونالدینهویی ضمیمه صورتم است که بلاهت خاصی به صورتم می دهد...(منظورم ملاحت بود!) صدایم هم که خدا رو شکر یک سور به نورمن ویزدوم زده است...انگار توی جفت سوراخهای دماغم چوب پنبه تپانده باشند... وقتی به کسی می گویم دوستت دارم تن صدایم جوریست که طرف از خنده ریسه می رود...کار به جایی رسید که از دوستم خواهش کردم بیاید و جای من برای پیامگیر تلفنم صدایش را ضبط کند...!
موهایم هم که به سیم ظرفشویی گفته است زکی...! در خانه وقتی ته قابلمه ای کبره بسته است و دیگر سیم هم جواب نمی دهد با سر می روم توی قابلمه...باور کنید همچین برق می افتد که از اولش هم نو تر می شود...
حالا نمی گویم گوش بَل بَلی هم هستم...ولی با این اجزای صورتی که من دارم یک جفت گوش بَل بَلی کم داشتم که ست م کامل شود...البته ایکاش بود...به هر حال هارمونی صورتم رعایت می شد...!
از نظر ریش و محاسن هم تقریبا در مایه های رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام خودمان هستم...حالا گیرم یک درجه پر پشت تر...ولی با کمی حوصله و دقت میتوان تعداد ریش های صورتم را دانه به دانه شمرد...!
...اصل کاری داشت فراموشم می شد...این پر چانه گی من یکی از دلایلش همین چانه ایست که دارم...باور بفرمائید آنقدر جلوست که به راحتی میتوانم بدون آینه چاه زنخدانم را ببینم...چند بار خواستم بروم چانه ام را در کتاب رکوردهای گینس ثبت کنم که قسمت نشد...
به هر حال از صورت که بگذریم به سر شانه ها می رسیم...شنیده اید که می گویند فلانی چهار شانه است؟ خوب من تقریبا یکچهارم شانه هستم...این شانه های باریک کمی پایین تر به یک کمر پهن می انجامد...فعلا شکمم سه طبقه است...ولی وقتی مینشینم یکی دو طبقه اضافه می شود...رویهمرفته شکمم بد نیست...یعنی باعث سرگرمی ست...گاهی وقتها که بیکار می شوم مینشینم برای خودم روی صندلی و یک تلنگری به شکم می زنم و تا ساعتها محو تماشای ارتعاشات و لرزش موج مانندش می شوم...انگار که سنگی را داخل برکه ای انداخته باشی...
کلا از نظر علمی بعضی مردها اندام سیبی شکل و بعضی اندامی گلابی شکل دارند...من هرچه جلوی آینه ایستادم و خودم را دید زدم دیدم نه سیب هستم و نه گلابی...بیشتر شبیه این کدو تنبل ها هستم که هسته هایش را در می آورند و بو می دهند...
صحبت از هسته شد یاد یک سری ماجراهایی افتادم...ای بابا...چه فکر می کنید...فکر می کنید از آن مرد هایی هستم که مولوی در مثنوی معنوی اش فرموده: ...آلت او همچو شاخ کرگدن؟ این خبر ها هم نیست...یک چیزی در مایه های آن پادشاهی هستم که آن سردار شاخ کرگدنی اش آن کنیزک معروف را برایش آورد...(شما مثنوی نمی خوانید به من چه ارتباطی دارد...! چشمتان کور بروید بخوانید تا منظورم را بفهمید!)
از همه اینها که بگذریم این اندام زیبا به یک جفت پای کج کت و کلفت ختم می شود...سبک راه رفتنم بیشتر راه رفتن پنگوئن های زیبای امپراطور را در ذهن تداعی می کند...دیگر پنگوئن امپراطور که می دانید چیست یا این را هم باید توضیح دهم؟ از آن پنگوئن های چاق و چله ی ساکن قطب جنوب...!
آهان...نافم را نگفتم...فقط این را بگویم که چند سال پیش یکی از دکمه های پیرهنم گم شده بود...یک مدت هرچه گشتم پیدا نشد و از آنجا که مشابهش را پیدا نکردم پیرهن را کنار گذاشتم...چند وقت پیش به طور اتفاقی متوجه شدم دکمه توی نافم افتاده است...! خودتان دیگر حدیث مفصل بخوانید از این مجمل...هرکسی بار اول ناف من را ببیند فکر می کند محل اصابت گلوله ی ژ-3 است...!
امممم...دیگر کجاها را نگفتم......سر و صورت را که کامل وصف کردم... ناف و شکم و اندام تناسلی و پا را هم که گفتم... هان...قوز هم دارم...البته قوز دیگر اپیدمی همه وبلاگر هاست...اصلا وبلاگر غیر قوزی وبلاگر نیست...همینطور وبلاگری که بواسیر نداشته باشد...!!...امان از این آخری......
جان من با این توصیفات هنوز فکر می کنید که هر کسی که من را به فکر بی اندازد یعنی لی لی لی لی لی...!؟ یخ کنید...خودتان حاضر می شوید زن همچین آدم شلم شوربایی شوید...؟حیف دختر دسته ی گل مردم نیست...؟ آن هم با این اخلاق مزخرفی که من دارم...فکر کردید چه؟ ریکی مارتین اینجا نشسته و وبلاگ می نویسد؟ نه عزیزان من...گول بوی کباب را نخورید... اینجا خر داغ می کنند!
نويسنده: سوسن
پنجشنبه، 20 بهمن 1384، ساعت 10:35
اوخيش پسربه اين خوشگلي خيلي دلشونم بخواد /تازه علف بايد به دهن بزه شيرين بياد
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: والنتين
دوشنبه، 17 بهمن 1384، ساعت 16:26
سلام . من خیلی پر روئم. بازم ومدم وبلاگتو خوندم . نگفتی شراگیم یعنی چی ؟ مطلب اندفعه ی وبلاگمو شاید بیشتر خوشت بیاد و منتظر جوابت درمورد معنی شراگیم هستم . سر بزن . آپ کردم .
E-mail: وارد نشده است
URL: zhuanita.persianblog.com
نويسنده: mah
يكشنبه، 16 بهمن 1384، ساعت 12:26
ببخشید شما شرک نیستید !!!
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: شب نويس
يكشنبه، 16 بهمن 1384، ساعت 11:4
باخره خودت فهميدی چه شکلی هستی شراگيم. ديده بودمت ميخواستم بهت بگم ولی روم نميشد. گفتم نميدونی اين چيزا رو بعد با اعتماد به نفس ميخوای مخ ملت رو بزنی.همه ی اينا که گفتی با جراحی درست ميشن. مخصوصون اون شاخ گردن! من صبح روز ۱۵ سالگيم مثنوی رو اين شعر کنزيک رو خوندم. يه جوراييم شد!
E-mail: rahavi2003@yahoo.com
URL: shabnevis.com
نويسنده: کلاغ سياه
يكشنبه، 16 بهمن 1384، ساعت 10:14
بخوان خروس بخوان تا سرخي کلامت خواب سنگين ظلماني را از آيينه آدميان پاک سازد بخوان که هم آوايت مرغ سحر ديريست با ناله خون چکان به ديواره سترگ شب خنجر کشيد و با فريادي ازخشم وکين اين خيل مشتاقان شب زده را در کوچه باغ مردمان بي چيز با عصايي ازمسلسل طغيان با کوله باري از مطاع آزادي در پگاه خونين خشم کودکان به حرکت آوريد از مرگ هراسي نيست اما مردن... مردن در اتاقي سرد دردناک است دوست دارم لحظه مردن خون سرخ رگهايم بر سنگفرش خيابان آزادي را رقم زند.سری به من بزن شايد حرف مشترکی باشد. با تبادل لينک موافقی؟
E-mail: وارد نشده است
URL: yuyop.blogfa.com
نويسنده: بچه مخفي
يكشنبه، 16 بهمن 1384، ساعت 8:42
از خنده اندرون خودم مقاديري جيش نمودم!!:))
E-mail: Me@Invisible-Kid.com
URL: Invisible-Kid.com
نويسنده: شیدا ( آئینه ای ... )
يكشنبه، 16 بهمن 1384، ساعت 1:42
اه !! آپ کن ديگه!!! p:
E-mail: Sheida.Nehzati@Gmail.Com
URL: o0booshveg0o.co.sr
نويسنده: taravat
شنبه، 15 بهمن 1384، ساعت 15:20
خوب نوشتی اراجيفی رو که تراوشات آنی و لحظه ای ذهنت بود٬ خوب نوشتی چيزی رو که ( به قول دوستات و خواننده ها ت ) حقيقت نداشت...٬ خوب نوشتی حرفی رو که دلی رو شاد کرد٬ حتی اگر لبش نخنديد... خوب نوشتی ...
E-mail: o0taravat0o@yahoo.com
URL: وارد نشده است
نويسنده: shirin
شنبه، 15 بهمن 1384، ساعت 15:5
نقشه اتو فهميدم کلک. اينجوری همه مشتاق ميشن ببيننت و بعدشم چون چيز وحشتناکی تصور کردند به نظرشون براد پيت ميايی.
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: جن زده
شنبه، 15 بهمن 1384، ساعت 7:54
سلام شراگيم جان بعله ديگه اين روزا ماست بند شونصد خط توضيح ميده که ماستم ترشه و بدمزه ست و بو می ده و کپک زده و نه دوغ ميشه نه مايه ماست و نه حتی ميشه باهاش لکه جوهر فرشو پاک کرد، اين روزا آخه هركي هرچي بگه ملت به زور مي خوان بهش بچپونن كه نه دروغ ميگي برعكسه!!
E-mail: jenzade@gawab.com
URL: jenzade.blogsky.com
نويسنده: من او هستم
شنبه، 15 بهمن 1384، ساعت 0:11
بابا تو خيلی خوشگلی
E-mail: وارد نشده است
URL: manoohastam.persianblog.com
نويسنده: گوشزد
جمعه، 14 بهمن 1384، ساعت 23:36
اه اه اه...چه بد ترکيب!! خوب شد زود فهميدم وگرنه داشتم دستی دستی دختر فاميلمونو بدبخت می کردم!
E-mail: وارد نشده است
URL: gooshzad.persianblog.com
نويسنده: شیدا ( آئینه ای ... )
جمعه، 14 بهمن 1384، ساعت 21:50
ری لود شد
E-mail: Sheida.Nehzati@Gmail.Com
URL: o0booshveg0o.co.sr
نويسنده: Roya
جمعه، 14 بهمن 1384، ساعت 13:40
خدا بگم چی کارت کنه که تو کافی نت انقدر غش غش خنديدم که همه برگشتن نگام کردن!
E-mail: وارد نشده است
URL: nagozir.blogspot.com
نويسنده: nazanin
جمعه، 14 بهمن 1384، ساعت 8:55
در مورد ازدواج هم اصلا و ابدا فکرش رو هم نکن که بد معامله ای است وضرر ميکنی يک رابطه ازاد و عاشقانه رو بهت توصيه ميکنم.
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: nazanin
جمعه، 14 بهمن 1384، ساعت 8:50
شراگيم جان در توصيف خودت خيلی بي انصافی کردی منکه تورو دیدم و میدونم چقدر خوش تیب و باحالی .........
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: saghand
جمعه، 14 بهمن 1384، ساعت 2:19
drood حسنت به اتفاق ملاحت دلم را برده است ومجبورم بهت سر بزنم به ماهم سربزن ىوستدارت ساغند
E-mail: saeed@yahoo.com
URL: saghand.com
نويسنده: lusifer
پنجشنبه، 13 بهمن 1384، ساعت 23:23
خدايا توبه....!!! وبلاگتو دوست دارم حالا هر شکلی میخوای باشی باش :) مثل ۱ بچه آدم با کمال احتراام بیا وبلاگمو ببییییینننن شاد باشی
E-mail: وارد نشده است
URL: http://darkhishtansafarkon.blogfa.com/
نويسنده: rajoo hendustani
پنجشنبه، 13 بهمن 1384، ساعت 21:58
پسر اين تیپ و قيافه رو که مجسم کردم ديگه نتونستم جلو خندم رو بگيرم......... بابا شری جون ما اپ می کنيم يه سر به ما نمی زنی که؟؟؟؟؟؟؟
E-mail: وارد نشده است
URL: www.hendustan.blogfa.com
نويسنده: ثمانه
پنجشنبه، 13 بهمن 1384، ساعت 14:6
خداييش خيلی فيلمی پسر کلی خنديدم
E-mail: samanehhp@yahoo.com
URL: وارد نشده است
نويسنده: پانتهآ
پنجشنبه، 13 بهمن 1384، ساعت 10:26
اينقدر نزن توی سر مال پسر جان... ميخواستم برات دست بالا کنم ها! :))
E-mail: وارد نشده است
URL: ghorbatestan1.blogspot.com/
نويسنده: شیدا ( آئینه ای ... )
پنجشنبه، 13 بهمن 1384، ساعت 9:20
من متوجه ی نقشه های شوم!!!!! و شيطانی تو شدمم
E-mail: Sheida.Nehzati@Gmail.Com
URL: o0booshveg0o.co.sr
نويسنده: عليرضا
پنجشنبه، 13 بهمن 1384، ساعت 8:34
داشِ من، از آخرين باري که ديديم ات باس کلي تغيير کرده باشي پس! آخه کدوم نالوطيِ بي مرامي تو رو به اين روز انداخته؟ نکنه اون گربه ي بي پدر و مادر؟ هرکي هست بگو 3 سوت بيام تيغي ش کنم ! (البته بعيد مي دونم زورِ من به اوني که تو رو اينجوري ت کرده برسه !) چطوري تو؟
E-mail: وارد نشده است
URL: www.armstory.com
نويسنده: atash
پنجشنبه، 13 بهمن 1384، ساعت 7:16
معلومه که خيلی عاشقی عاشقيت مبارک بادا (مولانا)
E-mail: وارد نشده است
URL: www.aatash_p.blogspot.com
نويسنده: نازلی
پنجشنبه، 13 بهمن 1384، ساعت 0:40
مشکلت بيشتر شد رفيق.مواظب باش مرد. اينجوری طرفدارات بيشتر شد.
E-mail: nazkhatoon_100o001@yahoo.com
URL: وارد نشده است
نويسنده: هدا
چهارشنبه، 12 بهمن 1384، ساعت 22:37
داشتم تصور می کردم اگه بخوام کاريکاتور توصيفت رو بکشم چه دردسری داره.. کامنت حامين هم باحال بود !!
E-mail: وارد نشده است
URL: hoda2004.persianblog.com
نويسنده: شيدا ( آئينه اي برابر آئينه ات مي گدارم تا..)
چهارشنبه، 12 بهمن 1384، ساعت 20:12
بيشتر از بسی !! :-ئئ
E-mail: Sheida.Nehzati@Gmail.com
URL: o0booshveg0o.co.sr
نويسنده: ولنتاین
چهارشنبه، 12 بهمن 1384، ساعت 19:11
شراگیم آدم احساس میکنه بسی خودتو لوس کردی!
E-mail: وارد نشده است
URL: valentine-2005.blogspot.com/
نويسنده: دوست جديد
چهارشنبه، 12 بهمن 1384، ساعت 18:6
سلام، پست قبلي تو كه خونده بودم، نمي دونستم چي بايد نوشت در جوابت،... يعني به نتيجه گيري ام شك داشتم! ولي با خوندن اين پست جديد، نظرم قطعي شد، البته بنظر من حيفه تا ۳۰سالگي خودت را درگير دردسرهاي بعد ازدواج كني، ولي از آنجايي كه بنظر ميرسه الان تنها زندگي مي كني(به استثناي اون كوچولو)پيداست كه زودتر به ارزش ازدواج پي بردي!! من با خوندن كل پستهات و تعدادي از آرشيوت، شك دارم به خانمي با افكار بچگانه دل بسته باشي؛ و حدس ميزنم ايشان بدنبال زيبايي دروني باشند نه ظاهري... فكرهاتو بكن و قدم جلو بگذار...اميدوارم موفق باشي، هر چند بعد از ازدواج مجبوري وقتي كه برا نوشته هات ميگذاري با شريكت تقسيم كني...و من تازه اينجا رو كشف و بهش عادت كرده بودم :(( (براتون يه ايميل گربه اي فوروارد كردم)
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: امیر حسین
چهارشنبه، 12 بهمن 1384، ساعت 17:11
شری چت شده داغونی داری ميميری نکنه وقت سفر تو هم رسيده نکنه الان تناب رو انداختی تو گردنت لوله تپانچه رو گذاشتی کنار سرت جام زهر هم کنار دستته ولی عرضه خودکشی رو نداری
E-mail: iranbloger@gmail.com
URL: webgasht.net
نويسنده: امیر حسین
چهارشنبه، 12 بهمن 1384، ساعت 17:9
شری چقدر داغون شدی ياد قديما بخير يادته يه کميک ساخته بودم و از عکس بروبچ متاليکا استفاده کرده بودم و به تو گير داده بودم اون روزا اينجوری نبودی چرا اينشکلی شدی شايد دچارخود شديدا زی زی شدی يا از شدت دوری از زی به اين روز افتادی
E-mail: iranbloger@gmail.com
URL: webgasht.net
نويسنده: شیدا ( آئینه ای ... )
چهارشنبه، 12 بهمن 1384، ساعت 16:48
ای بابا چه خواننده هائی داری ها !! همه نشستن خوندن یه دل سیر خندیدن !!!! انگاری این جت مجله طنز ه !!! خبر ندارن دل بچه خونه ( خون ه ) :ی !!! ای بابا انگاری بچه اینا رو نوشته دل بقیه باز بشه !!! بابا یه رافونه بهشون معرفی کن بهتره به خدا از اینکه بشینی خودزنی کنی اینا دلشون باز بشه ( والا به خدا ) !!! یه رافونه هم برا خودت بخر....!!! ای داد بی داد ... !!
E-mail: Sheida.Nehzati@Gmail.Com
URL: o0booshveg0o.co.sr
نويسنده: vahidoo
چهارشنبه، 12 بهمن 1384، ساعت 12:20
دل منو بردی والا
E-mail: وارد نشده است
URL: www.vahidoo.com
نويسنده: شراگیم زند (2)
چهارشنبه، 12 بهمن 1384، ساعت 11:24
پس همون تو اورکات عکس دوران جنبش حماستو گذاشتی با کلاه خود، چفیه فقط چشمهای دلبرت بیرونه!!! در ظمن به دوشیزه سلام برسون من که گفتم بهت شرک زدی تو پرم ولی میگن سیب سرخ دست چلاق میوفته بابا راست میگنا یکیش خودم!!
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: حامین
چهارشنبه، 12 بهمن 1384، ساعت 11:17
شراگيم؟؟؟؟؟؟ چرا خالی ميبندی؟؟؟؟؟! به خدا اين شکلی نيست بچه ها خالی ميبنده! آخه چرا خودت رو اينجوری توصبف کردی؟؟!
E-mail: Hamin.chob@Gmail.com
URL: Haminpersia.persianblog.com
نويسنده: شیدا ( آئینه ای ... )
چهارشنبه، 12 بهمن 1384، ساعت 10:50
درضمن ن که دیدمت فکر کنم !! آره دیگه !!! غیر از دماغت چیز دیگه ای توجه جب نمی کرد تازه دماغ ( همونظور که هزار بار پفتم ) ابهت مرده !!!!!!!! ای بابا تو ایران دماغ های آفساید که عاددیه کاملا ( البته نه فکر کنی که منظورم این بود دماغ شما آفسایده هاااا نه ) ( حالا یکی نیست بیاد به خودم بگه دماغ خودت که آفساید تره ) خلاصه ببین غیر از دماغت هیچ جای دیگه ات مشکل نداره ( حالا نه که من دیدم همه جا رو ) ( استخفرلله ) اصلا دماغت هم مشکل نداره !! یه نگاه به دماغ اون مرتیکه تام کروز بنداز که با چه اعتماد به نفسی داره واسه دخترا عشوه میاد !!! ( چییی گفتم!!! )
E-mail: Sheida.Nehzati@Gmail.Com
URL: o0booshveg0o.co.sr
نويسنده: شیدا ( آئینه ای ... )
چهارشنبه، 12 بهمن 1384، ساعت 10:39
خلاصه انقدر نا امید نباش شاید یکی مثل مجنون عاشقت شد ( این کار خارجی هاااااااااااااست :ی )
E-mail: Sheida.Nehzati@Gmail.Com
URL: o0booshveg0o.co.sr
نويسنده: شیدا ( آئینه ای ... )
چهارشنبه، 12 بهمن 1384، ساعت 10:37
سلام ... ای داد بی داد... !!! پسر مگه داستان مجنون و عيب جو رو نحوندی ؟ به مجنون گفت روزی عیب جوئی که پیدا کن به از لیلی نکوئی که لیلی گر چه در چشم تو حوریست به هر جزوی ز حسن او قصوریست ز حرف عیبجو مجنون برآشفت در آن آشفتگی خندان شد و گفت اگر در دیدهی مجنون نشینی به غیر از خوبی لیلی ) لیلون ) نبینی
E-mail: Sheida.Nehzati@Gmail.Com
URL: o0booshveg0o.co.sr
نويسنده: فيروزه
چهارشنبه، 12 بهمن 1384، ساعت 9:9
سلام ... خوب هستيد جناب شراگيم؟! ... خواستم تشکر کنم بابت توصيف هاتون ... کلی خنديدم ... خوب شد که امروز صبح اول از همه بلاگ شما رو باز کردم ... روحيه ام شاد شد کلی :دي ... موفق باشيد :)
E-mail: وارد نشده است
URL: firoozeh59.persianblog.com
نويسنده: شمر
چهارشنبه، 12 بهمن 1384، ساعت 7:55
خيالم راحت شد برای اين بودای وبلاگ نويس! حالا حالا ميتونيم بشينيم وبلاگشو از اينور دنيا بخونيم و حال کنيم .بدون اينکه ضعيفه ها به شکل رسمی به دامش بکشند(چون اصولا همه مردان به نوعی در دامشان هستند ولی رسمی که بشه دیگه واویلاست) اين رفيقت هادی خرسندی هم يه شعر توپه توپ برای امام جمعه اصفهان نوشته .واقعا من امروز با اين دوتا نوشته از ته دل خنديدم .دم هردوتاتون گرم !!!!۲۰ !!
E-mail: shemriran@yahoo.com
URL: وارد نشده است
نويسنده: هاله
چهارشنبه، 12 بهمن 1384، ساعت 7:9
پس نیائیم خواستگاری؟
E-mail: وارد نشده است
URL: mithras.org
نويسنده: Mahin Milani
چهارشنبه، 12 بهمن 1384، ساعت 4:36
آقای شراگیم من عين اين مطلب شما را در وبلاگ خودم آوردم. با اجازه ی شما. اين مطلب نمايانگر اشراف سه بعدی تو به نگارش طنز و بازی با آنچه در اطراف می گذرد است و قابليت چاژ در نشريه ای معتبر رادارد. موفق باشی
E-mail: mm0@shaw.ca
URL: www.mahinmilani.blogspot.com/
نويسنده: عالیجناب منتقد
چهارشنبه، 12 بهمن 1384، ساعت 3:58
من نوشته امروز و دفعه قبلت رو با هم خوندم و کلی خوشحالم يه بنده خدايی يه بار هم که شده از خودش اين مدلی تعريف کرد :) خنديديم بسی کافی. مستر انده مدل واسه ما هم عکس سه در ۴ تون رو بفرست
E-mail: godischocko@yahooodot.com
URL: MontagheD.blogspot.com
نويسنده: mehrnoosh
چهارشنبه، 12 بهمن 1384، ساعت 3:37
ماشالا داری به مولا .
E-mail: mostatile_gerd@yahoo.com
URL: medadsiah.persianblog.com
نويسنده: پروانه
چهارشنبه، 12 بهمن 1384، ساعت 3:28
شراگيم جان بعد از يک روز پر از اخبار جنگ و خونريزی انقدر خنديدم که دارم اشک می ريزم. تو خدای طنزی ! وبلاگری که ........... امان از آخری. آی خنديدم. مطمين باش با همين توصيفات هم يکی يک جايی انتظارت را ميکشه . خوش بگذره
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است
نويسنده: علا
چهارشنبه، 12 بهمن 1384، ساعت 3:24
بعد از مدت ها که یه وبگردی سیر کردم، اومدم وبلاگت رو خوندم و کلی خندیدم ... به عبارت بهتر ساعت سه و نیم نصفه شبی از خنده روده بر شدم جییییییییگر!!!!! قربانت و به امید دیدار
E-mail: mohseni_ala@yahoo.com
URL: وارد نشده است
نويسنده: nana
چهارشنبه، 12 بهمن 1384، ساعت 2:18
شراگيم گرامی خدمتت عرض کنم اگرچه با مشخصاتی که دادی کمی به مرد روياهای من نزديک شدی ولی کمبودهائی داري که نميتوانی او باشی از جمله : آويزان بودن ان دماغ مداوم از دماغ - چشمانی چون چشمان ژان پل سارتر که يکی به اشرق و ديگری به مشرق نگاه کنند - قوز مادر زادی چون قوز کازيمودو - عفونت مداوم گوش و بوی آن - کوتاهی يکی از پاها نسبت به ديگری - قر بودن دنبلانی - بيماری اگزمای درمان نشوی پوستی و هزاران از اين دست محسنات !!! که فاقدش هستی !!!!! نانا
E-mail: hamzadd2000@yahoo.com
URL: www.nanazola2.blogspot.com
نويسنده: شهـــــلا
چهارشنبه، 12 بهمن 1384، ساعت 2:10
ای ناقلا اینها رو نوشتی که دخترها بیشتر مشتاق دیدنت بشوند؟! خیلی کلکی...چشمک...
E-mail: وارد نشده است
URL: 21mehr.com
نويسنده: sooski
چهارشنبه، 12 بهمن 1384، ساعت 2:8
توصيف وجنات و حسناتت حرف نداشت!! دارم از کنجکاوی ميميرم که ببينم چه شکلی هستی!! :) -سوسکی
E-mail: وارد نشده است
URL: sooski.persianblog.com
نويسنده: maryam
چهارشنبه، 12 بهمن 1384، ساعت 1:50
کشر=کشور/بيد=بايد./کيبود=کی بود.
E-mail: وارد نشده است
URL: www.bitavajoh.persianblog.com
نويسنده: maryam
چهارشنبه، 12 بهمن 1384، ساعت 1:40
سلام خيلی خيلی وبلاگتو دوست دارم.والله روم نمی شه بگم بيايی وبلاگم چون در برابر وبلاگت مثله مجله زرده!تموم پستهاتو(منهای ارشيوتو )خوندم.در مورد ازدواج به عنوان يه زن متاهل که تا حدودی ميتونه خودشو جای زنهای ديگه بزاره فعلا بهت پيشنهاد ميکنم که بی خيال شو ...شايد بعدا طرز فکرت هم عوض بشه... البته بهت حق ميدم که بخوای راجع به ازدواج فکرکنی...ولی اگه ميشد مثل کشرهای ديگه اين مشکلو يه جور ديگه حل کرد خيلی بهتر بود! در مورد قيافه هم که گفتن شنيدن کيبودمانند ديدن .اونی که بيد خوشش بياد.خوشش مياد! باز هم ميام..
E-mail: وارد نشده است
URL: www.bitavajoh.persianblog.com
نويسنده: negar
چهارشنبه، 12 بهمن 1384، ساعت 1:29
اوووووووووووووووووول :) خب من که دارم باهات چت ميکنم البته از نزديک ديدمت انقدرها هم بد قيافه نيستی ... يعنی اصلا بدقيافه نيستی
E-mail: khaleesoskee@yahoo.com
URL: sooosk.persianblog.com
شراگیم تو محشری پسر! حیف تو نیست که ننویسی.
you are perferct, I belive you. you are No1 :*
April 17, 2007 2:42 PM