شراگیم
« ادامه ی بحث با آرش | صفحه اصلی | ... »
حرفهایی از سر بی دردی

از توی آشپزخونه بوی سگ مرده می آد...الان یکهفته ست که دست به ظرفها نزدم...جای جیش و گه این گربه هه رو هم خیلی وقته که عوض نکردم...کف آشپزخونه و در امتدادش تا توی پذیرایی و حتی توی اتاقم پره از خورده های پوست تخم مرغ هایی که گربه هه نصف شبا از توی سطل آشغال دو در می کنه...نمی دونم چه اصرار و علاقه ای به خورد کردن پوست تخم مرغ داره... توی این یه هفته حتی آشغالهام رو هم توی شوتینگ ننداختم... آشغالی ندارم که...چار تا قوطی کنسرو و یه مشت پوست تخم مرغ که این حرفا رو نداره...کثافت از در و دیوار این خونه داره می ره بالا...دور از جونم شده خوکدونی...گاهی وقتها از شدت بی حوصله گی حتی سیفون توالت رو هم نمی کشم...کف اتاقم انقدر ورق پاره و سی دی همینجور روی زمین پهنه که روزی نیست یکی دو تا از سی دی هام نمونه زیر پام و نشکنه...چه فرقی می کنه...بذار بشکنه...چند روز پیش یکی از دوستام زنگ زد که فلانی تو که آشنا داری و برات فیلم میاره بگو چند تا فیلم نیمه پورنو هم برای من بیاره...گفتم فیلم نیمه پورنو دیگه چیه؟ گفت از این فیلمها که موضوع دارن و توش آلت مالت نشون نمی دن...! گفتم بهش آخه مرتیکه من زنگ بزنم به این یارو چی بگم؟ بگم یه فیلم پورنو میخوام که توش آلت مالت نشون نده؟ گفت تو بگو نیمه پورنو خودش می دونه چی بده...! فکر آبروی ما رو که نمی کنه...الان چند ساله من مشتری این بابام...دیگه صحنه دار ترین فیلمهایی که ازش گرفتم تو مایه های "مخمل آبی" و " لولیتا" بوده...زنگ زدم به موبایلش...مثل همیشه کلی تحویلم گرفت...اولش روم نشد بهش بگم فیلم نیمه پورنو میخوام...گفتم فیلمهای "قرمز" و "سفید" کیشولوفسکی رو داری برام رایت کنی...؟گفت آره...همین دو تا؟ چیز دیگه نمیخوای...؟ یه ذره من و من کردم و آروم گفتم راستش یه دو تا فیلم نیمه پورنو هم اگه داری برام رایت کن...برای خودم نمیخوام البته...گفت چی...!؟ صدات قطع شد...یه ذره بلند تر گفتم فیلم نیمه پورنو...! ای مرده شور هرچی موبایله رو ببرن...بازم نشنید...می گفت صدات قطع و وصل میشه...فیلم نیمه چی میخوای؟چند دقیقه ای این ور من هی هوار می زدم: پورنو...سوپر...فیلم سکسی...آلت تناسلی نداشته باشه...! و اون ور هی اون می گفت الو...صدات ضعیفه...چی چی نداشته باشه...؟

من که دیگه تا آخر عمرم روم نمی شه برم ازش فیلم بگیرم...آدرس مغازه ش رو به این رفیقم دادم که فردا شب بره و بگه من از طرف فلانی اومدم و فیلم ها رو بگیره...اه...مرده شور این رفیقم رو ببرن...مرده شور این زندگی رو ببرن...

یه زمانی بود باز هرچند وقت یه دفعه چهار نفر پا می شدن میومدن اینجا و من به هوای اونها هم که شده یه دستی به سر و گوش این خونه می کشیدم...نه اینکه الان زنگ نزنن و نیان...چرا...ولی بزنم به تخته دیگه همه از دم سیبیل...منم کلا با مرد جماعت این حرفها رو ندارم که بخوام به خاطرشون تر تمیز کنم و جارو پارو کنم...همین دو روز پیش یکی از همکلاسی های سابقم که یه جورایی فابریک ترین رفیقم هم هست زنگ زد که فلانی میام عقبت بریم یه چیزی نشونت بدم...گفتم اوکی...سر ساعت با دویست و شیش سر و کله ش پیدا شد (پژو 206)...رفتیم درکه...این دوست من مهندسی عمران خونده و باباش هم توی همین کاره و بساز بفروشی می کنن و وضعشون حسابی توپه...الان چند سالی می شد که دورادور خبر داشتم درگیر ساخت یه مجتمع مسکونی کت و کلفت توی درکه ست...وقتی ساختمون رو بهم نشون داد دود از کله م بلند شد...قشنگ ترین ساختمونی بود که دیده بودم...یه نمای قشنگ شکلاتی و خیلی مدرن با آبنما و درختچه های نخل و نور پردازی عالی توی سینه کش کوه...داخل ساختمون هم طبقه همکف مخصوص اتاق بازی بود که میز بیلیارد و اسنوکر و چیزهای دیگه توش قرار می گرفت...یکی از واحد ها رو هم کرده بود دفتر کارش که رفتیم و یه نیم ساعتی نشستیم...واحد ها از صد و ده متری شروع می شد تا صد و چهل متری...هنوز خیلیهاش فروش نرفته بود و خالی بود...با توجه به متراژش فکر کنم از صد و پنجاه میلیون تومن شروع می شد به بالا...من آدم ندید بدیدی نیستم ولی اگه فقط یه دلیل داشته باشم که برم آمریکا اینه که پول جمع کنم و بتونم برگردم ایران و همچون خونه ای بخرم...یه جای دنج و خلوت...یه جایی که مال خودم باشه...یه جایی که یه پنجره ش رو به کوه باز می شه و یه پنجره ش رو به باغ های درکه...یه جایی که بشه تا سر حد مردن توش بدون دغدغه زندگی کرد...اون نیم ساعتی که اونجا بودیم برای گوشه گوشه ی خونه نقشه کشیدم...سه تا اتاق داشت...اونی که پنجره ش رو به کوه باز می شد رو می کردم اتاق خوابم...اون یکی که از پنجره ش کل باغات درکه و کل تهران زیر پام بود می شد اتاق کارم...یه میز تحریر خوشگل و جمع و جور و شاید یه میز کامپیوتر لازم داشت...تراس هم البته داشت...من که سیگاری نیستم ولی تراسش جون می داد برای سیگار دود کردن...جون می داد برای اینکه بعضی وقتها که هوس می کنی بساط باربکیو توش راه بندازی...یه دست مبل هم برای توی پذیرایی...درست بغل شومینه...من کلا از خونه هایی که کف ش سرامیک سفیده خوشم میاد...خنکی و تمیزی و رنگ سفید سرامیک ها بهم آرامش می ده...مطمئن نیستم که بخوام فرش بندازم توی پذیرایی...چیزی رو که مطمئنم اینکه که نصف دیوارهای پذیرایی باید بشه کتابخونه...یه کتابخونه بزرگ و سرتاسری چوبی که پر باشه از اونهایی که دوستشون دارم...امممم... برای آشپزخونه ش هم کلی نقشه دارم...یه گوشه آشپزخونه رو هم می کنم کتابخونه...انواع کتاب های آشپزی ایرانی و خارجی...من دوست دارم توی آشپزخونه م هم کتاب داشته باشم... کابینت ها و سینک ظرفشوییش باید از بهترین نوع باشه...من اصلا از آشپزخونه های شرتی پرتی خوشم نمی آد...بهترین سرویس چاقو و ظرف و ظروف رو براش میخرم...همینطور بهترین اجاق گاز و بهترین یخچال...میخوام وقتی که از کار اصلی م (که امیدوارم نوشتن باشه) فارغ می شم تفریحم این باشه که توی اون آشپزخونه برای خودم این ور اون ور برم و غذا درست کنم...عجب خونه ای می شد اگه مال من بود...یه جای امن...یه جای قشنگ...یه جای راحت... اوه...گور بابای دنیا...من اگه برم توی اون خونه دیگه فقط منتظر میمونم تا مرگ بیاد سراغم...

ای بابا...فعلا که من اینجام...تو یه سوئیت 45 متری اجاره ای با یه مشت خورده پوست تخم مرغ که همه جا پخش شده و یه گربه ی تخس و وحشی که همیشه ی خدا گرسنه ست و یه خروار ظرف کثیف و کلی بوی گند و یه مشت سی دی خش دار و شکسته که زیر پام فرش شده...

اممممم...مشکل من اینه که واقعا زندگی توی اون خونه برام قشنگه...ولی آرزوم نیست...من هیچ آرزویی ندارم.

توسط در March 9, 2006 8:36 PM |
نظرات
آ   ( web | email )

مزخرف در مزخرف ودنبال ان نظر هاي مزخرفتر


May 1, 2006 6:34 PM
ناشناس   ( web | email )

نويسنده: Shery
سه شنبه، 1 فروردين 1385، ساعت 3:0

انقدر سوئيتت را خوشگل توصيف کردی که من می‌تونم تو ذهنم ببينمش! ؛)

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: pari
سه شنبه، 1 فروردين 1385، ساعت 0:7

پيففففففف....امروز وبلاگت بووووووووو ميداددددددد....!!

E-mail: cancercupid@yahoo.com
URL: وارد نشده است


نويسنده: Mad
دوشنبه، 29 اسفند 1384، ساعت 1:13

آقا ما به شما به خاطر صراحت لهجه و شيوايی کلامتان حسودی ميکنيم . کار سختی است که دل و جرات زيادی ميطلبد ... بگو تا کور شود هر آنکه ...

E-mail: وارد نشده است
URL: www.mad2002002.persianblog.com


نويسنده: حامین
يكشنبه، 28 اسفند 1384، ساعت 11:15

شراگیم عزیز سال نو مبارک...با بهترین آرزوها برای تو دوست خوبم...

E-mail: Hamin.Chob@Gmail.com
URL: Haminpersia.persianblog.com


نويسنده: extremum
يكشنبه، 28 اسفند 1384، ساعت 1:15

خيلی تنبلی. از ۱۸ تا حالا هيچ چی ننوشتی..... تنبل تنبل تنبل

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: nazanin
شنبه، 27 اسفند 1384، ساعت 10:5

راستی شری جونم اين نجابت تو ببخشيد خجالت تو مارو کشته تقاضای یک فیلم سوير يورنو که اینهمه لکنت زبون نداره عزیز جان .......بچه کجایی؟

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: بچه مخفي
شنبه، 27 اسفند 1384، ساعت 9:42

بچه از بس باحيا و نجيب ِ ديگه اينورا پيداش نميشه! آخه سفارش يه فيلم نيمه پورنو داده!!

E-mail: Me@Invisible-Kid.Com
URL: Invisible-Kid.com


نويسنده: lusifer
شنبه، 27 اسفند 1384، ساعت 6:50

کی میدونه چطور ميشه از يک خرگوش تازه بدنيا اومده که مامانش بهش شير نميده نگه داری کنم؟؟!! چی بدم بخوره؟؟؟کمک!

E-mail: وارد نشده است
URL: http://darkhishtansafarkon.blogfa.com/


نويسنده: گلابتون
شنبه، 27 اسفند 1384، ساعت 3:6

مگه قرار نبود بری دات کامی شی؟ چی شد پس؟!

E-mail: وارد نشده است
URL: mahii.persianblog.com/


نويسنده: نگین
جمعه، 26 اسفند 1384، ساعت 18:35

" راستی را کس نمی داند که در فصل بـــــــــهار " " از کجا گردد پدیدار اینهمه نقش و نگــــــــــــــــار " گرچه عید است و خلایق جمله خوشحالند و شاد هستم اینجانب کمی غمگین و قـــــــدری دل فگار "یکدگر را خلق می بوسند و مـن زین غم هلاک " دیده بوسی خرج دارد ! اندر این شــــــــــهر و دیار... سال نوتان پیشاپیش فرخنده باد.

E-mail: negin.shirazi@gmail.com
URL: www.negineshirazi.blogfa.com


نويسنده: elahe
پنجشنبه، 25 اسفند 1384، ساعت 18:7

بچه اون دفعه چندم بود که قول دادیم دیگه از این نقشه ها نریزیم؟دفعه چندم بود که قرار شد آرزوهامونو خاک کنیم. چرا باز توبه شکستی ؟...ها؟یه روز میام /مبیرمت قبرشو (ارزوهامون) رو بهت نشون میدم/چه میدونم/ابیا این سری دیگه رو قولمون باشیم/باشه؟...زیاد به این کامنت فک نکن....بگذریم شری ماهک دوست داشتنی

E-mail: وارد نشده است
URL: yemshan.persianblog.com


نويسنده: شیدا ( آئینه ای ... )
پنجشنبه، 25 اسفند 1384، ساعت 0:36

سلام....بهت گفتم که من آپ ام ؟

E-mail: Sheida.Nehzati@Gmail.Com
URL: o0booshveg0o.co.sr


نويسنده: lusifer
چهارشنبه، 24 اسفند 1384، ساعت 22:27

1-آپم ۲-:) 3- شاد باشيد.

E-mail: وارد نشده است
URL: http://darkhishtansafarkon.blogfa.com/


نويسنده: آرش سرخ
چهارشنبه، 24 اسفند 1384، ساعت 15:26

فقط خدا می‌دونه (و با حساب وجود نداشتن اون، می‌شه هیچ کس!) که چقدر گاهی روزها و همین صندلی نیمه شکسته‌ای که باید یک جوری ماتحتم رو خیلی روش فشار ندم که نیافته پایین و از همین اتاقی که تا حالا دو بار به خاطر کثیفی تهدید بیرون انداخته شدن رو دریافت کردم، آرزوهای بزرگ می‌کنم و این آرزوها توی زندگی روزمرم هم نقش مثبت دارند! خواستن یک خونه‌ی خوب یک جای دنیا، یک آرزوئه دیگه! چرا می‌گی که نیست؟ مگه آرزو چیزی جز خواسته‌های بلند پروازانه‌ی آدمه؟ ولی پاشو اتاقت رو مرتب کن و یه دستی به سر و روش بکش و برو تا اون‌جایی که این دنیای کثیف سرمایه اجازه می‌ده یک ذره از زیبایی‌های دنیا لذت ببر! این رو البته فقط به تو نمی‌گم، به خودم هم می‌گم!

E-mail: arash_redcat@yahoo.com
URL: www.redarash.com/


نويسنده: ولنتاین
چهارشنبه، 24 اسفند 1384، ساعت 15:18

چرا دروغ میگی خب؟ خیلی هم آرزو داری! اما هر بار که بیچاره ها سرشون رو بلند کردن زدی تو سرشون. حالا هم می خوای اون خونه خوشگل رو بخری که پرش کنی پوست تخم مرغ؟ شراگیم؟

E-mail: وارد نشده است
URL: valentine-2005.blogspot.com


نويسنده: Mah
چهارشنبه، 24 اسفند 1384، ساعت 13:42

اومدم بگم سال نو مبارک ... نوروز بهت خوش بگذره

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: ashk kochike
سه شنبه، 23 اسفند 1384، ساعت 22:47

وا ! ...چت شده ؟ ميخری حالا اون خونه ر و ...ميخری

E-mail: وارد نشده است
URL: ashkenasim.persianblog.com


نويسنده: ghazal
سه شنبه، 23 اسفند 1384، ساعت 19:26

شری جان افسرده شدی؟یه خورده بیشتر به فکر خودت باش

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: نازلی
دوشنبه، 22 اسفند 1384، ساعت 22:55

ميگم اين خونه قشنگو بخره برات گرچه تو هيچ وقت هديه قبول نميکنی .....

E-mail: nazkhatoon_100o001@yahoo.com
URL: وارد نشده است


نويسنده: تازه وارد
دوشنبه، 22 اسفند 1384، ساعت 13:10

سلام شراگیم عزیز وبلاگتان را خواندم من این شوخ طبعی را دوست دارم و در ضمن وقتی کسی در عین بیحوصلگی می تونه این همه بنویسه فکر می کنم احتمالاٌ باید بتونه یک دستی هم به خونه زندگیش بکشه ...حالا یک امتحانی بکنین شاید شد . اگر می تونین بنویسین که ببینیم بهتر شدین یا نه .

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: mesle hich kas
دوشنبه، 22 اسفند 1384، ساعت 11:48

salam bahali oon ghesmate khoone arezooye manam hast bad yejoorai oon jomeleye akharet harfe manam hast yani manam arezooi nadaram,ye joor tanaghoze na? ba in tafavot ke man omadam invare ab be omide kheli chiza,vali invaram khabari nabood fagat aloodeye mondanesh shodam oonghadr aloode ke nemitoonam bargardam.

E-mail: وارد نشده است
URL: riraa.persianblog.com


نويسنده: شراگیم
يكشنبه، 21 اسفند 1384، ساعت 20:32

تو منی!

E-mail: وارد نشده است
URL: www.sandiego.persianblog.com


نويسنده: extremum
يكشنبه، 21 اسفند 1384، ساعت 18:12

عينهو خودمی.حالا بگو ببينم من توام يا تو منی

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: امیر حسین
يكشنبه، 21 اسفند 1384، ساعت 17:7

يارقوز ادرس دات کامت رو بنويس تو بلاگ

E-mail: iranbloger@gmail.com
URL: webgasht.net


نويسنده: YOOTA
يكشنبه، 21 اسفند 1384، ساعت 14:24

هوای حوصلت ابری هم نیست . طوفانی هم نیست ... حوصلت هوا نداره. اصلا حوصله نداری... این نیز بگذرد ...

E-mail: وارد نشده است
URL: YOOTA.BLOGSPOT.COM


نويسنده: pouya
يكشنبه، 21 اسفند 1384، ساعت 14:1

سلام...نه واقعا ايول با اين وبلاگت..خوشم اومد..لينک بديم؟منتظرت هستم تو جمعمون...بدروود

E-mail: وارد نشده است
URL: www.jamnevesht.com


نويسنده: ش.
يكشنبه، 21 اسفند 1384، ساعت 9:14

سلام شراگیم جان، یه نگاهی به این وبلاگ و لینکدونیش بزن، امیدوارم واسه تغییر ذائغه ات خوب باشه...http://cycletourism.blogfa.com

E-mail: وارد نشده است
URL: ...


نويسنده: عليرضا
يكشنبه، 21 اسفند 1384، ساعت 9:7

خدا اين آي اس پي هاي ما رو بگم چيکارشون کنه که اين متنِ تو رو من 5-شنبه نديدم! فکر کنم کلي کف کردي که نوشتم «متنِ آخر» !! بعدش با هوش و ذکاوتي که درت سراغ دارم؛ فهميدي که متنِ يکي به آخر منظورمه ... ببين بشر، من ديگه دارم به حدِ عذاب وجدان مي رسم. همين روزا بيام يه کمکي بکنيم از اون وضعيت نجات ات بديم... نه؟ اون شلوغي براي مغزي مثلِ تو عينِ سم مي مونه؛ تو نابغه اي شري، نبايد اون جوري زندگي کني....

E-mail: وارد نشده است
URL: www.armstory.com


نويسنده: شیدا ( آئینه ای برابر آئینه ات می گذارم تا.. )
يكشنبه، 21 اسفند 1384، ساعت 0:21

سلام !!!

E-mail: Sheida.Nehzati@Gmail.com
URL: o0booshveg0o.persianblog.com


نويسنده: نرجس
شنبه، 20 اسفند 1384، ساعت 15:29

خوش به حالت که آرزويی نداری؟!

E-mail: وارد نشده است
URL: narjess.persianblog.com


نويسنده: maria
شنبه، 20 اسفند 1384، ساعت 13:31

سلام من امروز با وبلاگت آشنا شدم جالب می نويسی .ولی تو رو به خدا خونه ات رو تميز کن از تصور يه خونه اينجوری « البته ببخشيد ها » بدجوری حالم بد شد . فعلا بای

E-mail: وارد نشده است
URL: www.khabenimroozi.persianblog.com/


نويسنده: saly
شنبه، 20 اسفند 1384، ساعت 8:52

شراگيم خان پی گزارشی از ۸ مارس و کتک خوردن زنان به وبلاگت اومده بودم امادريغ از يک اشاره چه بر سر شما اومده شما که اين جوری نبودي؟؟؟!!!!!!!

E-mail: PARTISAN66@YAHOO.COM
URL: enghelab84.blogfa.com


نويسنده: شمر
شنبه، 20 اسفند 1384، ساعت 7:47

۱)شراگيم جان به اين حالت ميگن (پريود روحی) يه مسئله طبيعی تقريبا هر ۱۵ روز مياد سراغ مردها میاد!شایدم مال این بحث و جدل بر سر لنین و استالین باشه ۲)به رفيقت بگو : شتر سواری دولا دولا نميشه .بگو يک کلام يه فيلم سوپرتوپ ميخواد دیگه مثل آخوندها حد و حدود آلت و... چرا تعیین میکنه؟ ۳)تو آمريکا کسی اون جوری پول دار نميشه .زندگی خوب راحت ؛ماشين ؛خونه ؛ مسافرت آره خيلی راحتتر از ايرانه (به شرطی که مسیر رو درست بری) ولی اينقدر راه برای پول خرج کردن هست که غير از اسکروج کسی پول مول نگه نميداره .اگر هم اينقدر پول داشته باشی ؛ ميدی يه خونه تو ساحل ميامی يا هزار تا جای خوشگل تر ميگيری .و اصلا به درکه فکر نمیکنی! ۴) (متاسفانه !!) بازم از کلامت بوی زن گرفتن مياد! .خونه شلوغ و نکشيدن سيفون و آرزوی خونه و اسباب اثاثيه و ....تازه گربه تو هم ويار داره (نکنه بار دار شده!!) بپا! خوش باشی

E-mail: shemriran@yahoo.com
URL: وارد نشده است


نويسنده: jamal kamangar
شنبه، 20 اسفند 1384، ساعت 2:4

سلام شراگيم.گذرم به وبلاگت افتاد از بس خسته و کوفته هستم فقط اين نوشته تازتو خوندم . اين جوری هم خودش يه جور زندگیُ مگه نه؟! سری بزن به من خوشحال ميشم!

E-mail: jamalkamangar@yahoo.com
URL: www.jamalkamangar.blogfa.com


نويسنده: gadfly
جمعه، 19 اسفند 1384، ساعت 23:14

می بينم که تو هم اين روزا بدتر از من داری تو اوهام زندگی می کنی!

E-mail: gadfly_mad@yahoo.com
URL: www.z-factor.blogspot.com


نويسنده: تاریخ شفاهی اسبق
جمعه، 19 اسفند 1384، ساعت 22:27

شنیدم که توی قرار خیریه امروز در به در سراغ منو می گیرفتین. امری باشه در خدمتم خواستین توی این آدرس که فکر کنم خیلی وقتم هست آپدیت نشده خبر بدید چی کارم دارید

E-mail: وارد نشده است
URL: www.meetup.persianblog.com


نويسنده: m
جمعه، 19 اسفند 1384، ساعت 22:3

چرا همه این جمله آخرت را یک جور بدی تعبیر کردن ! آرزویی ندارم مساوی با این نیست که خواسته ای ندارم یا چیزی را دوست ندارم یا چیزی را نمیخوام ! ممکنه ادم خیلی چیزها را بخواد یا دوست داشته باشه که بدست بیاره یا خیلی چیزها باعث خوشحالی اش بشن اما درعین حال آرزوش هم نباشن . در مورد وضع خونه وحال و حوصله روحی آدم هم یک ارتباط تنگاتنگ دوطرفه وجود داره . فکر میکنم اگه یک کمی شروع کنی به تمیز کردن روحیه ات هم بهتر میشه. ۱۵ دقیقه وقت بذار الان و ظرفهارا یک کم بشور و ۱۰ دقیقه هم برای جمع کردن ورق ها و سی دی ها . ببین چقدر فرق میکنه

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: مريم
جمعه، 19 اسفند 1384، ساعت 20:1

شراگيم عزيز همين ديروز با وبلاگت اشنا شدم . خيلي دوست داشتني هستي ..حظ كردم..

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: afsaneh
جمعه، 19 اسفند 1384، ساعت 16:2

سلام . من فکر ميکنم که گربه شما دچار کمبود کلسيم شده که پوست تخم مرغ ميخوره ؛) .

E-mail: afsaneh_novin@yahoo.com
URL: www.afsane.com


نويسنده: آیلین
جمعه، 19 اسفند 1384، ساعت 15:14

قربونت بشم ، بيا اتاق منو ببين به زندگی خودت اميدوار می شی تازه اسفندم برا خودت دود می کنی ...

E-mail: وارد نشده است
URL: azalia1362.persianblog.com


نويسنده: memol
جمعه، 19 اسفند 1384، ساعت 14:27

به نظر من یه خونه که با سی دی مفروش شده باشه خیلی هم خوشگله ....

E-mail: x_memol@yahoo.com
URL: http://www.memol.blogfa.com/


نويسنده: سوسن
جمعه، 19 اسفند 1384، ساعت 13:36

پسرچقدرحال وهوات زود به زود عوض ميشه هربارکه مياد ادم می بينه يه جوری

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: بچه مخفي
جمعه، 19 اسفند 1384، ساعت 13:23

اي بابا..اين همه ناله کردي! آخرشم منتظري مرگ بياد سراغت!؟

E-mail: Me@Invisible-Kid.com
URL: Invisible-Kid.com


نويسنده: فريبرز
جمعه، 19 اسفند 1384، ساعت 11:58

نازنين جون هروقت شما از آپارتمان گرم و نرمتون تو فرنگ تشريف آورديد اينور آب با کمک هم خونه رو تکون ميديم. شما خونتونو اونور آب کثيف نکنيد

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: سحر
جمعه، 19 اسفند 1384، ساعت 11:29

خیلی بده...انگار منم ديگه هيچ آرزويی ندارم... یادمه فروغ تو یه مصاحبه اش می گفت:" من آرزوی دیگری در دنیا ندارم. احساس می کنم همه ی آرزو هایم برآورده شده است، ولی می دانم، یا شاید فکر می کنم، آدم اگر آرزویی نداشته باشد می میرد و این واقعا وحشتناک است، خیلی وحشتناک. می ترسم پسرم را نبینم. این خیلی وحشتناک تر است."

E-mail: وارد نشده است
URL: crypt.persianblog.com


نويسنده: Mahin Milani
جمعه، 19 اسفند 1384، ساعت 6:14

من وقتی تو ژاريس درس می خوندم اولین تابستان اقامتم در آنجا با مادامی که زندگی می کردم با هم رفتيم جنوب فرانسه. مادام يک برج داشت از قرن سيزده. و يک اطاق گرد زیبای بسیار بزرگ درآن بالای بالا. ژنجره هايش دريچه هايی که يک زمان از آنجا تيراندازی می کردند. و از آنجا می توانستی آبشاری زیبا را ببینی که از کوه سرسبز سرازیر می شد و به رودخانه یی شکن شکن می ریخت. یک بهشت و تا دلت هم بخواد حوری و قلمان آن ژایین خرامان خرامان قدم می زدند. ولی می دونی فقط تونستم یک هفته دوام بیاورم وبرگشتم ژاریس توی همان اطاق کوچولو زندگی کردم چون اونجا زندگی بیشتر جریان داشت. اما از این همه آرزویی که داری و با این آب و تاب توصیف می کنی خوشم میاد. نشان از زندگی است. نشان از نفس. امیدوارم همیشه نفست گرم باشد

E-mail: mm0@shaw.ca
URL: www.mahinmilani.blogspot.com/


نويسنده: nazanin
جمعه، 19 اسفند 1384، ساعت 5:27

درضمن اين خيلی بده که ارزويی نداری شراگيم جان ادميزاد با اميد و ارزو زنده است ....... راستی امسال چرا هيچ گزارشی از روز جهانی زن برامون ننوشتی . يارک دانشجو ... يورش جانوران به مردم .. کتک خوردن سيمين بهبهانی..بيخيال بابا فيلمهای سوير يورنو رو عشق است.........

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: nazanin
جمعه، 19 اسفند 1384، ساعت 5:16

وضعيت توصيفی اطاقت شبيه اوضاع و احوال فعلی ايران است. بوی گند و نکبتش همه جارو برداشته يس کی ميخواهيد يه خونه تکونی اساسی بکنید.......

E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است


نويسنده: قصه گو
جمعه، 19 اسفند 1384، ساعت 1:19

سلام شراگيم جان٬ خوشحالم که از خر شيطون اومدی پايين و اون بحثت رو با آرش تمام کردی. اين نوشته های تو خيلی به دل من می شينه٬ راستش اخلاق تو يه ملغمه ای هستش از اخلاق من و خاله کوچيکم. قسمتهای خونه چيدن و آرزوهات از طرف خاله جان و قسمتها کثيفی و عصبانيت از دوستت از خود من٬ فقط نمی دونم با وجود اينکه من و خاله ام هر دو زنيم تو چرا پسر شدی!! بگذريم٬ اميدوارم که هر چه زودتر به آرزوهات برسی ولی فکر می کنم اين که می گی آرزويی نداری مال نداشتن زنه!! اميدوارم هر چه زودتر اين مشکلت هم علاج شه و لی لی لی لی... :)

E-mail: وارد نشده است
URL: ilena.persianblog.com


نويسنده: گوشزد
پنجشنبه، 18 اسفند 1384، ساعت 23:40

اگه اون خونه رو هم داشته باشی بعدش چيز ديگه ای خواهی خواست...آرزوهای دنباله دار!! اما من که اميدوارم روزی صاحب خانه ای از آن بهتر شوی مشروط به آنکه لينک وبلاگ مسدود شده منو با نشانی زير عوض کنی!! که این تنها آرزوی من در حال حاضر است! http://gooshzad.blogspot.com ضمنا برای اینکه نومید و افسرده نشوی آرزوهای فورا برآورده شدنی کن!

E-mail: وارد نشده است
URL: gooshzad.persianblog.com


نويسنده: lusifer
پنجشنبه، 18 اسفند 1384، ساعت 23:11

آپ شد

E-mail: وارد نشده است
URL: http://darkhishtansafarkon.blogfa.com/


نويسنده: دزدکی
پنجشنبه، 18 اسفند 1384، ساعت 21:36

آدرسشو به من نده که اگه بدی مستقيم می رم اونجا می گم : شراگيم گفته فيلم سوپر هم داريد. راسته؟ ;)

E-mail: وارد نشده است
URL: dozdaki.blogfa.com


نويسنده: reyhaneh
پنجشنبه، 18 اسفند 1384، ساعت 21:6

سلام. قشنگ می‌نويسی؛ ساده و نزديک. رويا داشتن که عيب نيست. زندگی پر از روياست. موفق باشی. ضمنا من هم «آرزو»‌ی چنين خونه‌ای رو دارم.

E-mail: وارد نشده است
URL: www.timetoreveal.persianblog.com



April 2, 2006 8:04 PM
نظر شما

اگر قبلا در این وبلاگ نظر نداده اید، نظر شما توسط مدیر وبلاگ بررسی خواهد شد. تا آن زمان نظر شما نمایش داده نخواهد شد. از این که نظر داده اید متشکریم.