شراگیم
« مرغ سر کنده | صفحه اصلی | ... »
دویست و بیست و سه

دیشب وارد زندگی ام شد...با یک گام بلند جست زد و رو به رویم نشست...تا صبح حرف زدیم...حرف که نه...تا صبح نفس می کشید و من دم و بازدمش را می شمردم ...گرمای نفسش را درست زیر گردنم احساس می کردم و قلبم تند تند می زد...
اینجا بود؟ نه...223 کیلومتر آن سو تر توی رختخوابش دراز کشیده بود و من نمی دانستم چگونه بوی عطر تنش اینهمه راه را می آید و صاف به پره های بینی من میخورد و دیوانه ام می کند...نمی دانستم چگونه دستهایم 223 کیلومتر کش می آمدند و در آغوشش می گرفتند و انگشتانم تمام زوایای اندامش را حریصانه می کاویدند.
اینجا بود...دیشب فارغ از هرچه کتاب و هرچه شعر و هرچه فلسفه تنها به او فکر می کردم...به او...به اندامش...به انحنای کمرش و به برجستگی پستانهایش...دیشب جذاب ترین کتابها و زیباترین شعرها و ژرف ترین فلسفه ها را در او یافتم...در طرح اندامی که برای به آغوش کشیدنش بی تاب بودم... در عمق خواهشی که من را 223 کیلومتر از خودم دور کرد و به دنیایی اسرار آمیز پرتاب کرد که همه چیزش از جنس شعر و فلسفه بود...همه چیزش از جنس تمنا و خواهش بود...مگر شعر جز خواهش شاعر است برای ابراز احساس و مگر فلسفه جز تمنای حقیقت است...؟
دیشب اینجا بود...چند ساعتی حرف زدیم و حرفمان که تمام شد آنگاه همه چیز شروع شد...موبایلش سخاوتمندانه تا صبح روشن بود و من تا صبح مست بودم از شنیدن صدای نفسهای منظم کسی که 223 کیلومتر آن سو تر در آغوش من به خواب رفته بود.

توسط در April 16, 2006 3:11 PM |
نظرات
ياهو   ( web | email )

تو پسر نيما يوشيج نيستي..ا؟ونم اسمش شراگيم هس..ولي فك كنم وررررررري وررري از تو با ادب ترباشه!!


June 22, 2006 2:04 PM
kipetok   ( web | email )

I'm really impressed!


June 14, 2006 12:39 PM
bezdar1   ( web | email )

I'm really impressed!
[URL=http://www3-0.gmail.com/]3.0[/URL] [URL=http://www3-1.gmail.com/]3.1[/URL] [URL=http://www3-2.gmail.com/]3.2[/URL]


June 2, 2006 10:24 PM
snymrik   ( web | email )

I just don't have anything to say right now.
2.0 http://www2-0.gmail.com/ 2.1 http://www2-1.gmail.com/ 2.2 http://www2-2.gmail.com/


June 2, 2006 10:24 PM
هاله   ( web | email )

فکر نکنم از این غیر هالیوودی‌تر بشه دیگه،


April 27, 2006 12:54 PM
هاله   ( web | email )

m جان ورژن هالیوودی چیه ببم؟ من و همسر گرامی وقتی با هم آشنا شدیم شش ماه اول روزانه بنده در مجموع ۴ ساعت و شش ماه دوم ایشان ۴ ساعت رانندگی می‌کردیم که شباهنگام در آغوش هم‌دیگر به خواب ناز فرو برویم. کسی که عاشق باشه تا قله قاف در می‌نورده، پس چی! دهکی ... اینا رو باش! :)


April 27, 2006 12:54 PM
bahar narenj   ( web | email )

سلام . از کامنتی که واسه باسی گذاشته بودی خيلی خوشم اومد . و با روشن بودن گوشی تا صبح ياد قبضهای ۲۰۰ هزار تومنی مبايل و پرينت های کذايی و ... حالا همه چی تموم شده و من گوشيمو راحت خاموش می کنم .وقتی نیست چه فایده....


April 24, 2006 11:18 PM
faranak   ( web | email )

سلام...محل جديد مبارك... خوش باشي...


April 24, 2006 4:46 PM
اتی   ( web | email )

سلاممممممممممم. . .خیلی خوب توصیف کرده بوید من که خیلی خوشم اومد موفق باشی


April 23, 2006 7:11 PM
شراگیم زند(2)   ( web | email )

نمی دونم چرا دلم برای http://www.sandiego.persianblog.com تنگ شده.........


April 23, 2006 2:09 PM
گلنسا   ( web | email )

سلام....امید داشتن به اینکه روزی اتفاقی بیفتد.....
شاید یه روزی....
خوبی؟؟


April 23, 2006 1:08 PM
سپیده   ( web | email )

سلام. خيلی وبلاگ قشنگی داری مرسی.
يه سری به سايت ما بزنيد و لينک ما را در سايت بگذاريد.ممنون.


April 23, 2006 12:47 PM
saman   ( web | email )

سلام:)
چاکريم !...از اين ور اون ور خبر حميد رو هم بگير لطفا !...فيد شده !


April 23, 2006 12:34 AM
extremum   ( web | email )

شراگيم تنبل چرا دير به دير می نويسی .۷۰ کامنت بس نيست.خوب يه پست جديد بنويس


April 22, 2006 9:56 PM
فرهاد   ( web | email )

آخ جووني كجائي. . . .
ببخش بذار جواب خانمم را بدم..... نه خانم با خودم بودم.


April 22, 2006 7:58 PM
dastforoosh   ( web | email )

داغونم کردی که!


April 22, 2006 6:39 PM
گیله دختر   ( web | email )

سلام...من آدرس وبلاگمو تغییر دادم...لطفا آدرس لینکم رو تغییر بده


April 22, 2006 4:19 PM
نرجس   ( web | email )

مي تونم جهتش را هم سوال كنم!؟


April 22, 2006 1:24 PM
الف - ب   ( web | email )

سلام ...
کجايی؟
نوشته هات دوست داشتنیه ... بنویس


April 22, 2006 11:50 AM
m   ( web | email )

هاله جون اونطوری که تو ميخوای اون ورژن هاليوودی ماجراست . اين ورژن شرقی و ايرانی ماجراست که تمام وجودت در تمنای يار است و ......


April 21, 2006 3:50 PM
آذين   ( web | email )

با اين عدد ارقام من فک کنم طرف شمالی باشه . اما دخترهای شمالی حرف ندارن
شک نکن بله رو بده
:دی


April 20, 2006 12:24 PM
nazanin   ( web | email )

اين خبر به نوشته تو ربطی نداره فقط جهت اطلاع امت هميشه در صجنه نوشته ميشود. نماينده رسمی جمهوری نکبت اسلامی محمد نهاونديان برای مذاکره در واشنگتن است. برخلاف شعارهای عوامفریبانه : شياطين کوچک برای يابوسی شيطان بزرگ یعنی امریکا به اینجا امده اند .( اميدوارم که اين مذاکرات علنی باشد تامردم هم در حريان باشند.


April 20, 2006 10:56 AM
hamed   ( web | email )

یا ایهاالاسکلون استفدوا الکاندوم فی السکس قویا" بالجد.
ترجمه : اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده
بدان عاشق شدستو گریه کرده


April 20, 2006 4:57 AM
Dolate Mosta'jal   ( web | email )

ای بابا يکی يه شب حس و حال سکسی داشته! برای شما تا حالا پيش نيومده؟! چقدر شلوغش کردين!


April 20, 2006 1:16 AM
سوسن كوهي   ( web | email )

چشم ودلت روشن شری جوون


April 19, 2006 10:18 PM
rouzbeh   ( web | email )

خيلی دلچسب بود البته من که هيچ وقت به همچين شعوری از تن هيچ زنی نرسيدم


April 19, 2006 3:00 PM
گیله دختر   ( web | email )

ببین آقاهه! :) این لینک منو یه بار لطف کن پاک کن و دوباره اضافه کن...فکر می کنم چون یه مدت وبلاگمو حذف کرده بودم الان که پینگش می کنم نمی یاد تو لیست وبلاگهای آپ شده ت...خوب بالاخره منم باید به فکر علاقمندانم باشم دیگه..از کجا بفهمن آپم؟


April 19, 2006 11:17 AM
قصه گو   ( web | email )

"دیشب جذاب ترین کتابها و زیباترین شعرها و ژرف ترین فلسفه ها را در او یافتم"...
آخه شراگيم جان ما را سياه می کنی عزيز؟ از کجای متنت به اين نتيجه رسيدم که عاشق شده ای؟ عزيزم اين چيزهايی که نوشته ای اگر عاشقانه نيست باقالی هست؟ جوابی که بايد به من می دادی اين بود که "درسته که نوشته ام عاشقانه بود و اين طور ازش برداشت می شد ولی همه شماها را سرکار گذاشته بودم کمی بخندم!" در ضمن فکر نکن مجبوری به من جواب بدهی٬ خوشبختانه رويت حساب فهم و شعور بيشتر از اينها باز می کنم که فکر کنم با دو تا کامنت قهر کرده ای و بچه شده ای. سوم اينکه برای رضای خدا که من از فضولی نميرم بگو اين ۲۲۳ کيلومتر را از کدام سمت تهران حساب کردی تا من بدانم در روی نقشه بايد در چه جهتی نگاه کنم و شهر دوستت رو پيدا کنم!! شمال٬ جنوب٬ ... اگر بزرگواری کنی و مثلاْ در جزئيات شمال غربی و اينها هم بروی که خيلی آقايی! قربانت ...


April 19, 2006 7:48 AM
Virus   ( web | email )

نا شادی من چون سبب شادی یار است / شادم که دل من نفسی شاد نباشد


April 19, 2006 2:11 AM
Virus   ( web | email )

سلام . اميدوارم خوب باشی . با کلی تاخير . اسباب کشی به جای جديد رو بهت تبريک می گم . موفق باشی


April 19, 2006 2:11 AM
sepidar   ( web | email )

عشق رو از هزاران كيلومتر هم ميشه احساس كرد .اما هوس با چاشني كمي احساس از 223 كيلومتر ركوردي برا خودش.ارز و مي كنم قبض موبايله هيچ وقت نياد


April 19, 2006 12:18 AM
sepidar   ( web | email )

بابا 223 كيلومتر كه چيزي نيست.من از حدود 5 برابر اين فاصله عشقم رو احساس مي كنم.اما هوس با يك چاشني كم احساس ركوردش رو ندارم.....


April 19, 2006 12:15 AM
طاهر   ( web | email )

سلام به شراگین.من یه تازه واردم به بلاگت.دوستی که به من گفت نوشتت مثل مال شراگین بود منو کشوند اینجا.اما اگه بگم نوشته ای دارم که هنوزپست نکردم و کسی نخونده و اون مثل مال تو میمونه... ختی ترکیب کلماتش . انحنای کمر. برآمدگی ... عطر تنی که ۱۰۰۰ کیلومتر اون طرف تر و جدا از من ... شمارش نفسهاش ... چه اشتراکات پسرهای عاشق زیاده. آخه همه از جنس نور و صدان.اما هیچ دختری لایق عشق نیست.عشق مال مجسمه مرمر ونوسه.


April 18, 2006 10:44 PM
گیله دختر   ( web | email )

دوباره بوی مرد می دی...به معنای کثیف کلمه


April 18, 2006 9:01 PM
Nina   ( web | email )

اون يه سوال مال خط بعده......


April 18, 2006 5:45 PM
Nina   ( web | email )

سلام
من خيلی وقته وبلاگتو می خونم اما فک کنم اللن به خاطره خونه جديد بايد تبريک بگم.
پست قبلی خيلی جالب بود می خواستم برات بنويسم اما هر کاری کردم اين صفحه باز نشد.
بعضی وقتها که نوشته هاتو ميخونم خوشحال ميشم که يکيم هست که مثل من عجيب غريب فکر ميکنه ....

فقط يه سوال ايکاش اونجاها يی از متنت که خیالیه رو زیرش خط قرمز میکشیدی که خیال همه راحت شه.
شراگیم جان توام عینه این پسرا شدی که هر روز جی اف عوض میکنن؟؟؟؟


April 18, 2006 5:44 PM
Nina   ( web | email )

سلام
من خيلی وقته وبلاگتو می خونم اما فک کنم اللن به خاطره خونه جديد بايد تبريک بگم.
پست قبلی خيلی جالب بود می خواستم برات بنويسم اما هر کاری کردم اين صفحه باز نشد.
بعضی وقتها که نوشته هاتو ميخونم خوشحال ميشم که يکيم هست که مثل من عجيب غريب فکر ميکنه ....

فقط يه سوال ايکاش اونجاها يی از متنت که خیالیه رو زیرش خط قرمز میکشیدی که خیال همه راحت شه.
شراگیم جان توام عینه این پسرا شدی که هر روز جی اف عوض میکنن؟؟؟؟


April 18, 2006 5:44 PM
asra   ( web | email )

دو خط متن نوشتی..اين همه آدم را گذاشتی سر کار....باريکلا...تا بعد..


April 18, 2006 4:46 PM
sarah   ( web | email )

نه بابا...عشق نبوده...کشک بوده...چه ساده ام من...


April 18, 2006 4:29 PM
تازه وارد   ( web | email )

همه لرزش دست و دلم از آن بود که عشق پناهی گردد
پروازی نه
که گریزگاهی گردد


April 18, 2006 3:00 PM
فرزانه   ( web | email )

کی ميره اينهمه ۲۲۳ کيلومترو.بابا بی خيال


April 18, 2006 1:21 PM
شیدا   ( web | email )

من دارم می فهمم که کشکم !!


April 18, 2006 1:18 PM
آونگ خاطره های ما   ( web | email )

مجید جان دلبندم اسم من راوی و اسم وبلاگم آونگ خاطره های ما
پس می نویسم آونگ خاطره های ما
بخوان : راوی :))


April 18, 2006 12:44 PM
saman   ( web | email )

از دست رفتی! شايد هم...نه از دست رفتی !:)))
سامان


April 18, 2006 12:14 PM
شراگیم   ( web | email )

قصه گوی عزیز (۱۶) :
من نمیدانم از کجای نوشته من اینگونه بر می آید که عاشق شده ام...من قبل ها یک بار عاشق شده ام...لااقل فکر می کنم که عاشق شده ام...لااقل مطمئنم احساسم هرچقدر هم قشنگ و دلنشین باشد با عشق فرسنگها فاصله دارد...
به هر حال از من به شما وصیت...برای خوشحالی کردن دنبال بهانه ی اینچنینی نگرد...چون آنوقت به احتمال قریب به یقین تا آخر عمر باید زانوی غم به بغل بگیری :)
به هر حال ممنون.
(گفتم جواب کامنتت را بدهم که یکوقت زبانم لال فکر نکنی دلخورم از دستت) ؛)


April 18, 2006 10:28 AM
شراگیم   ( web | email )

آونگ جان (۳۸) :
(بابا تو رو خدا حداقل با یه اسم دیگه کامنت بذار...آخه آونگ جان! یا بدتر از اون آونگ خاطره های ما جان برای خطاب کردنت یه مقدار یه جوریه!)
...اما بعد...اصل مطلب این است که من هرچقدر هم عاشق باشم ( که لااقل در شرایط فعلی از عشق خبری نیست و احساسی که دارم بیشتر شبیه هوس است همراه با مقداری چاشنی دوست داشتن...!) از این کارهای محیر العقول نمی کنم که دو برابر پول سیم کارتم برایم قبض موبایل بیاید...حالا یا از شدت خست است یا از شدت بی پولی (و البته بی موبایلی!)...این دوست جدید من اما ظاهرا زیاد اهل این حساب و کتابها نیست...حتی گاهی وقتها هم که من از دستم در می رود و از تلفن زنگی به موبایلش می زنم می گوید قطع کن پول تلفنت زیاد نشود...و بعد خودش زنگ می زند...حالا این کارش یا از شدت دست و صد البته دل بازیست یا از شدت مایه داری!


April 18, 2006 10:16 AM
آونگ خاطره های ما   ( web | email )

کلی ژست ادیبانه گرفتم و سعی کردم که يک جمله ی ادبی يادم بياد برات بنويسم اما با خوندن کامنت خورشيد دارم از خنده می ميرم :) )
راستی منزل نو مبارک گر چه خودت می دونی که خیلی وقته اومدم اینجا و چیزی ننوشتم
از تعویض لینک باید فهمیده باشی

امیدوارم از ۲۰۰ و خورده ای کیلومتر نزدیکتر بشی مثلا؛ صد و خورده ای
شاد باشی عزیز


April 18, 2006 1:35 AM
bacchus   ( web | email )

بعد از خوندن نوشته ات به اين فکر افتادم که چقدر از اين حس ها مونده تو وجودم....نمی دونم...!


April 18, 2006 12:54 AM
tala   ( web | email )

اين چيزا يعنی چی؟۲۲۳کيلومتر يعتی همون جايی که من فکرشو ميکنم؟ اقای شراگيم؟؟؟گفتی موبايلش تا صبح روشن بود؟اره؟اونوقت شما ميگی سخاوتمندانه....عجب .شما شراگيمی واقعا؟؟؟؟


April 18, 2006 12:51 AM
sarah   ( web | email )

دايی جون...يعنی ايندفه واقعا عاشق شدی؟من دیگه داشتم نااميد میشدم!خوشحالم دايی!!! يعنی اميدوار باشم که آدم ها هنوزم ميتونن عاشق بشن؟


April 18, 2006 12:27 AM
extremum   ( web | email )

بابا ملت چرا بی خودی به اين طفلی گير دادين...واضح نوشته بود که ديشب خونشون چه خبر بوده...چرا خودتونو الکی به خنگی می زنين که مثلا ما نفهمیدیم یه خورده بیشتر توضیح بده...اين جوری بگين که"ما با نوشته هات حال می کنیم لطفا بیشتر بنویس"...
خودمونين آقا شری حال خرابی داری ها.....من که گذروندمش.اميدوارم ديگه بهش دچار نشم چون آدم رو از کارو زندگيو آرامش ميندازه...


April 17, 2006 4:16 PM
گیله دختر   ( web | email )

راستی یادم رفت ...خانه ی نو مبارک است...البته آمده بودم و دورادور جویای احوال بودم...منتها رخ ننمودم


April 17, 2006 4:11 PM
گیله دختر   ( web | email )

به به به...سلاام جناب شراگیییم...عرضم به حضور که اینجانبه دوباره برگشتم...سری به ما بزنید برای خوش آمد گویی چشم به راهم :) ...راستی...ماجرای تا صبح روشن گذاشتن موبایل واقعیست ؟یا زاییده ی خیالات رویایی شماست؟


April 17, 2006 4:09 PM
delphica   ( web | email )

پس از حالت مرغ سرکنده یه کمی در اومدی ;)


April 17, 2006 3:49 PM
الف - ب   ( web | email )

سلام . جالب بود ... اميدوارم بتونی خالی های زندگيتو پر کنی ...
خوش باشی


April 17, 2006 3:34 PM
شیدا ( آئینه ای برابر..)   ( web | email )

راستی این بیمه ی دانا جریانش چیه ؟ :ی


April 17, 2006 3:17 PM
شیدا ( آئینه ای برابر..)   ( web | email )

جدا برام خيلی جالب بود !! خيلی !! نمی دونم من کی اين شجاعت رو پيدا می کنم !!


April 17, 2006 3:13 PM
شیدا ( آئینه ای برابر..)   ( web | email )

سلام شراگيم جان !!! به !! می بينم که به جمع عشاق پيوستی !!!!


April 17, 2006 3:12 PM
nazanin   ( web | email )

شری جون من با هاله فقط در مورد کلمه گندت بزنن موافقم مابقی نظر خودم است. اميدوارم که احساسات عاشقانه و سکسی تورو جريحه دار نکرده باشم بابا اصلابيخيال .... هر جور دوست داری حال کن ما که بخيل نيستيم .


April 17, 2006 1:35 PM
ولنتاین   ( web | email )

هیچی مثل صدای تنفس اروم و منظم آرامش بخش و دوست داشتنی نیست! اما خداییش همون که هاله گفت!


April 17, 2006 1:30 PM
خورشيد   ( web | email )

حالا بذار پول تلفنت بياد....اونوقت از خيال ميای بيرون(البته خدا رو چه ديدی....شايد باز هم بيدار نشی.....شب تا صبح موبايل!!! بيدار شو!!!ببين....يه روزی حرفمو ميفهمی


April 17, 2006 1:16 PM
مری   ( web | email )

شراگیم جان نمیشه بیشتر توضیح بدی؟ بابا همه مردیم از فضولی!!!!


April 17, 2006 1:11 PM
mah   ( web | email )

عشقولانه میترکونی ؟واه واه من که تو بیداری از این غلطا نکردم طرفم نداشتم ولی مطمئنم هیچوقت راضی نمیشم از خواب نازم بزنم برای هیچ کس و هیچ خواسته ای ... عمرنیاش ... من همیشه خواب را ترجیح میدم .. راحت سرمو میزارم میرم ... خوررررررررررررررررر پوفففففففففففففففففف ایششششششششششش پیششششششششششش ... از دوباره خوررررررررررر پوففففففففففففففففففففففففف... تا چش بقیه در آد...خنده خبیثانه


April 17, 2006 1:10 PM
خورشيد   ( web | email )

شری جان.
اين نيز بگذزد....گول دنيا رو نخور.....فکر نکن وارد زندگی شدی...وارد رويا شدی . خیلی لذت بخشه.....ولی راست نیست....دیگه انتخاب خودته.
واقع بين باش


April 17, 2006 1:07 PM
شراگیم زند(2)   ( web | email )

شری جون بابا تو ۲ ساعت و ۲۳ دقیقه وقت منو گرفتیا منم که فضول ...آقا من با تحقیق و تفحصهای انجام داده فهمیدم ۲۲۳ کیلومتر میرسه به ده شلمرود!!!!!!
شری آمریکای پاک نا امید کردی همگان را سندیاگو ...شلمرود ..تشابه؟!!!
اینجاس که میگن ولش کن نمیگم .....


April 17, 2006 12:54 PM
ahoo   ( web | email )


,(zibatarin falsafeharo ...).
MAMNOON BE KHATERE ZIBATARIN HESI KE EMROOZ BEHEM DAST DAD!


April 17, 2006 12:51 PM
surena   ( web | email )

خدايا توبه.
ببين تنهايی چقدر به بچه مون فشار آورده. افتاده به هذيون گفتن.
به هر حال ايشالله هميشه کيفت کوک باشه


April 17, 2006 11:00 AM
بچه مخفي   ( web | email )

اي بابا! تا صبح داشته توي موبايل فوت ميکرده تو هم گوش ميکردي؟ ببين تو رو خدا عشقاي اين دوره زمونه رو مادر !! :D


April 17, 2006 9:23 AM
قصه گو   ( web | email )

سلام شراگيم جان٬
راستش من يه کم دوزاريم کجه و نمی دونم منظورت رو درست فهميدم يا نه؟ اينا که نوشتی يعنی اينکه پرنسس مورد علاقه ات رو پيدا کردی و حسابی عاشق شدی و حالت جا اومده ؟ يا چيز ديگه؟
اگر حدسم درسته بگو که من هم کلی برات خوشحالي کنم و بهت تبریک بگم.
خوش باشی و عاشق عزيز جان


April 17, 2006 8:50 AM
شراگیم   ( web | email )

نازنين جان (۱۴) : راستش متوجه ارتباط کامنت هاله با نظر شما نمی شوم... احتمالا متوجه نشده ای هاله چه گفته است چون ظاهرا هیچ وجه تشابهی بین نوشته شما دو نفر وجود ندارد...همینطور ربط اسلام و صیغه نيز با اين نوشته در هاله ای (البته این هاله دوم از نوع دیگریست!) از ابهام قرار دارد...!!


April 17, 2006 6:00 AM
nazanin   ( web | email )

چقدر رمانتيک ورويايی..... با هاله موافقم توديگه گندش رو در اوردی انحنای کمر و برجستگی سينه که قابل دسترس است و قراوان ديگه رويا چرا ؟ ضمنا برای حفظ ابروی اسلام ناب محمدی يه صيغه هم تو گوش طرف بخون و خلاص


April 17, 2006 3:31 AM
مهرنوش   ( web | email )

دوری و دوستی !‌/ راستی بيا ببينيمت برادر .


April 17, 2006 12:08 AM
مهرنوش   ( web | email )

اولش که رفتم اون يکی بلاگت ميخواستم بنويسم چه غلطا که نشد .حالا اينجا بگم .


April 17, 2006 12:06 AM
حامین   ( web | email )

بگم فهميدم در نهايت بی شرفی دروغ گفتم! دلم ميخواست بفهمم چی ميگی ولی ظاهرآ نميتونم!! خيلی مرسی برای لينک! ايشالا بتونيم جبران کنيم !


April 17, 2006 12:00 AM
آیلین   ( web | email )

ماااااااااااااا شراگيم . می شه توضيح بدی يعنی چی اونوقت ؟ من داره خدايی نکرده فکرای بد بد به سرم می زنه .
خواهشا تو يکی ديگه تو اين گرداب نيفت . پليز


April 16, 2006 11:12 PM
mishool   ( web | email )

ای بی حيا! :دی


April 16, 2006 11:06 PM
مهرانه   ( web | email )

ای ......میفهممت,,برای من هم همینجوری ,,ولی من هم با وجود بیش از223 کیلومتر فاصله کاملا حسش میکنم......میفهممت.......میفهممت


April 16, 2006 10:32 PM
نيما   ( web | email )

آقا من ۲ روزه وبلاگ تو پيدا كردم و عجيب با نوشتهات حال كردم.موفق باشي.


April 16, 2006 9:20 PM
هاله   ( web | email )

آخه ۲۲۳ کیلومتر هم راهه که تلفنی عشق کردی؟ گندت بزنن. من بودم همون‌وقت شب رفته بودم. جدی ازت قطع امید کردم شری جان.


April 16, 2006 6:48 PM
farhad   ( web | email )

راستی يادم رفت بگويم چندی پيش در يادداشت ؛جاذبه های توريستی وبلاگستان؛ وبلاگت را به عنوان ؛باحال ترين؛انتخاب کردم


April 16, 2006 5:43 PM
farhad   ( web | email )

سلام شراگيم جان! خانه‌ی نو مبارک! من يک خواننده‌ی قديمی هستم که وبلاگی هم دارم و به تو هم لينک داده‌ام... چرا اين جوريه اين وبلاگت؟ ۱ پست در صفحه؟ کجارفت اون پست‌های طولانی...
يادش به خير...
قضيه ۲۲۳کيلومتر را هم نفهميدم.
ما که دوستت داريم


April 16, 2006 5:36 PM
vahidoo   ( web | email )

و چه مستانه سرودي جانا


April 16, 2006 5:28 PM
tannaz   ( web | email )

می فهمم!


April 16, 2006 4:41 PM
تجارت اينترنتي   ( web | email )

سلام . ايول به متن . حاليديم


April 16, 2006 3:34 PM
نظر شما

اگر قبلا در این وبلاگ نظر نداده اید، نظر شما توسط مدیر وبلاگ بررسی خواهد شد. تا آن زمان نظر شما نمایش داده نخواهد شد. از این که نظر داده اید متشکریم.