همیشه فکر می کنم کسی که نمیتواند طنز را بفهمد مثل کسی ست که به علت زکام یا هر بیماری دیگری نمیتواند مزه ی غذاها را به درستی تشخیص دهد...فرقی نمی کند در خورش بادمجانی که جلویش گذاشته ای غوره ریخته باشی یا نخود فرنگی و یا در خورش قورمه سبزی اش لیمو عمانی انداخته باشی یا سیب زمینی...!
به نظر من هر جمله ای یک جسم دارد و یک روح...انسانهای بی ذوق کسانی هستند که با دیدی صرفا ماتریالیستی به جملات نگاه می کنند...کلمات را می بینند و کاربرد آنها را در جملات می دانند...حتی ممکن است معنا و منظور گوینده را نیز به روشنی دریابند اما نمیتوانند ذوق و ظرافت و قریحه ی سرشاری که در پس یک جمله ی طنز آمیز وجود دارد را درک کنند...اینها کسانی هستند که اگر برایشان یک جمله از مثلا برنارد شاو بخوانی بر و بر نگاهت می کنند و وقتی دوباره آن را برایشان بخوانی نهایتا می گویند: آهان!
به امید اینکه شما جزء این دسته از افراد نباشید چند قاشق از این جملات ترش و شیرین و آب دهان پر کن را مهمان من باشید:
تقریبا همه نوابغ ادبی ما از دنیا رفته اند. کارلایل، تنیسون، براونینگ و جرج الیوت! من هم که حال چندان خوشی ندارم!
(ناشناس)
زن: این آقای وات همسایه بغلی ما، هر روز صبح موقع بیرون رفتن از خانه همسرش را می بوسد. حالا چه می شد که تو هم این کار را می کردی؟
مرد: آخه من که زن آن بنده ی خدا را نمی شناسم!
(آلفرد مک فوت)
من و همسرم در اتاقهای جداگانه ای میخوابیم، شام را جدا می خوریم. به تعطیلات جداگانه می رویم و خلاصه هر کاری از دستمان بر می آید می کنیم تا از هم جدا نشویم!
(رادنی دینجرفیلد)
جواز ازدواج به جواز شکاری می ماند که آدم را به صید یک غزال محدود می کند.
(اف.سی.فرانسیس)
از هر زوج متاهل دست کم یک نفرشان احمق است.
(هنری فیلدینگ)
دیپلماسی "عجب سگ ناز و مامانی ای! " گفتن است تا وقتی که سنگ و کلوخی گیر بیاوری!
(وین کاتلین)
عقل سلیم متاعی ست که بهتر از هر چیز دیگر در دنیا توزیع شده است چون همه فکر می کنند به اندازه کافی از آن بهره مندند.
(دکارت)
رقصیدن بیان عمودی یک اشتیاق افقی ست.
(برنارد شاو)
مردها و زن ها دست کم در یک مورد اتفاق نظر دارند. هیچ کدام به زن ها اعتماد ندارند.
(اچ.ال.منکن)
شخصا هیچگاه نتوانسته ام معنای فمینیسم را بفهمم الا اینکه هر وقت ابراز عقیده ای کرده ام که نشان می داد با روسپیها و تو سری خور ها فرق دارم اسم فمینیست بر من گذاشتند.
(ربکا وست)
من و زنم میخواستیم هر روز با هم صبحانه بخوریم. اما به ناچار از این کار صرف نظر کردیم، آخر زندگی مشترکمان در خطر بود.
(چرچیل)
سه چیز ارزش این را ندارد که دنبالشان بدوید: اتوبوس و زن و راه حل اقتصادی؛ اگر کمی صبر کنید یکی دیگر از راه می رسد.
(دریک هیت کوت آموری)
پند و اندرز را همیشه به دیگران رد می کنم، کار دیگری با آن نمیتوان کرد، این چیزها هیچوقت به درد خود آدم نمیخورد.
(برنارد شاو)
اول اسمها را فراموش می کنی. بعد کم کم چهره ها را. آنوقت به جایی می رسی که بالا کشیدن زیپ شلوارت را فراموش می کنی و دست آخر پایین کشیدنش را.
(لئو روزنبرگ _ در وصف پیری _ )
وقتی قیمت شمعها بیشتر از قیمت کیک تولدت شد بدان که دیگر وارد عالم پیری شده ای.
(باب هوپ)
ترجمه مثل زن است که اگر زیبا باشد به ندرت وفادار است.
(روی کامبل)
می پرسند راز طولانی بودن زندگی زناشویی ما چیست. ما هفته ای دو بار به رستوران می رویم: شمع کوچکی، شامی، موسیقی آرامی و رقصی. البته خانم شب سه شنبه می رود و من شب جمعه.
(ناشناس)
تیراندازی ارباب جوان معرکه بود، ولی خدا به پرنده ها رحم کرد.
(ناشناس _ لابد از قول یک آدم چاپلوس)
به نظر من زن ها مثل فیل هستند. دوست دارم آنها را تماشا کنم، اما نمیخواهم مال من باشند.
(و.س.فیلدز)
زنی که ازدواج نمی کند همان اشتباهی را مرتکب می شود که مردی که ازدواج می کند.
(دوژانوی)
جوانها خیال می کنند که پیرها احمقند. اما پیرها یقین دارند که جوانها اینطورند.
(موریس شپلن)
زن کسی ست که در کنار مرد می ایستد، در همه ناملایماتی که مرد اگر ازدواج نکرده بود نمی داشت.
(ناشناس)
پ.ن: منابع کتاب فرهنگ گفته های طنز آمیز (نشر معاصر) و فرهنگ غرغریون (نشرش در خاطرم نیست)
پ.ن: بدم نمی آید شما هم در قسمت نظرخواهی اگر جمله ی طنز قصاری به خاطر دارید و یا حتی گفتگو یا ماجرای طنز آمیزی داشته اید بنویسید.