امروز و فردا و پس فردا و پسان فردا تعطیلم...در اصل امروز و فردا را مرخصی گرفته ام و باقی اش را هم یک جمعه است که تعطیل است و شنبه که چون شیفت شب هستم و 11 شب باید به سر کار بروم در اصل برای خودش یک روز تعطیل حساب می شود...مثل یک مرد رفتم توی اتاق رئیس و برگه ی تقاضای دو روز مرخصی استحقاقی ام را هم گذاشتم روی میزش...گفتم میخواهم با دوستانم به مسافرت بروم...دروغ گفتم...کدام دوست؟ همه زن گرفته اند و دو دستی چسبیده اند به زن و زندگیشان...چه کسی با من یالقوز مسافرت می رود...؟ اگر میگفتم حوصله شماها را ندارم و میخواهم کمی تنها باشم مرخصی که نمی داد هیچ توبیخ و درج در پرونده ام هم می کرد...یا شاید هم می نشست یک ساعت روانشناسی ام می کرد که بگو عمو جان دردت چیست...دردم چیست؟ نمیدانم...یادتان است نوشته بودم یک کاترین نامی را مادرم آن ور آب برای من نشان کرده که از طریق او کار رفتنم جلو بیفتد...دخترک هنوز ما را ندیده جا زد...بهتر...! این دخترهای امروزی آمریکایی همه شان قبل از ازدواج چهل تا بوی فریند گردن کلفت عوض کرده اند...از آن مدل مردهای اسپایس پلاتینیومی...! بدن من جواب نمی دهد...دختر باید چشم و گوش بسته باشد...جوری که وقتی بهش بگویی که کل ماجرا همین است باور کند...اگر زبانم لال در فیلم ضاله ای چیز دیگری هم دید و گفت که پس این چیست، بگویی که اینها فیلم است و جلوه های ویژه است و اصل و طبیعی اش همین است که نزد ماست و سریع موضوع را عوض کنی...حالا نه اینکه فکر کنید زبانم لال من عیب و ایرادی داشته باشم ها...نه به حضرت عباس...اصلا این حرفها چیست؟ راستش ته دلم هم رضا نبود به این وصلت...مساله این نیست که حالا که دستم به گوشت نمی رسد پیف پیف کنم...همین الان هم لب تر کنم صد تا دختر آمریکایی الاصل سیتی زن می ریزند سرم که تو را به ارواح خاک جدت بیا و ما را بگیر...نقل این حرف ها نیست...ولی من با همین هایی که زبانشان را می فهمم هزار و یک مشکل دارم...به مادرم هم گفتم...مشکل من این است که مادرم از آن زنهای دست و پا دار نیست که در هر مجلسی که می روند و می آیند به دخترها به چشم "عروس گلم" نگاه کنند و بعد تا دختره به خودش بیاید خودش ببرد و خودش بدوزد...والا در سن دیه گو چوب توی سر سگ بزنی دختر ایرانی ریخته که می میرند برای پسر با کمالاتی مثل من! مادرم این چیزها را خاله زنک بازی می داند...چه کار کنم دیگر...لامصب بس که با کلاس است...به پسرش رفته است...فکر می کند دخترها باید بیایند و بگویند ببخشید...شما احیانا یک پسر جوان خوشتیپ آتیه دار در ایران ندارید که بخواهید کار آمدنش را تسریع کنید که ما برویم زنش بشویم؟
بگذریم...داشتم می گفتم چهار روز تعطیلی دلنشین پیش رو دارم...میخواهم بنشینم کنج خانه و برای خودم دل ای دل کنم...کتابی...خلوتی...شعری...سکوتی...
یا نه...شاید یک طرفی بروم...فعلا دست به نقد تر از همه چیز آپدیت کردن این بی صاحب است...چه فایده...می دانید...شما آدمهای خوبی هستید...این وبلاگ مرده است...وبلاگی که لااقل یکهفته به روز نشود می شود مثل هر عضوی از بدن که یکساعت جریان خونش را قطع کرده باشی اول سرد می شود، بعد کبود می شود و بعد آرام آرام می میرد...فقط آدمهای مرده نسبت به مسائل اینطور بی تفاوت می شوند...زمانی بود در این وبلاگستان درندشت پشه می پرید من می فهمیدم...فلان وبلاگر ازدواج کرد...فلانی را گرفته اند...فلانی بچه دار شده است...فلانی دیگر نمی نویسد...فلانی دانشگاهش تمام شد...فلانی به فلان کشور مهاجرت کرد...یا چه می دانم فلانی دپرشن گرفته است و...و...و...
محال بود وبلاگی که این بغل لینکش را گذاشته ام وبلاگش را به روز کند و من نروم و نخوانم که چه نوشته است...محال بود کسی برایم کامنتی بگذارد و من در جوابش نروم کامنت بگذارم...محال بود جایی جنبشی و تظاهراتی و بگیر و ببندی باشد و من خودم را نخود آن آش نکرده باشم...فکرش را بکنید...به خاطر ناآرامی های چند وقت پیش کردستان رفتم سقز و آمدم... ولی حالا چه...؟ دنیا را آب ببرد من را خواب برده است...خب حق بدهید وقتی می گویم مرده ام...شاید به قول فروغ آنقدر مرده ام که هیچ چیز دیگر مرگ مرا ثابت نمی کند!
ولی شما آدمهای خوبی هستید که ول کن جنازه ی من هم نیستید...دمتان گرم...
پ.ن: یک سوال...در مورد اینترنت ADSL...کسانی که در تهران از این سرویس اینترنت استفاده می کنند آیا راضی هستند؟ به دنگ و فنگ و هزینه اش می ارزد؟ سرعت دانلودش چقدر است؟ قطع و وصلی و داون بودن سرور و فیلترینگش مثل همین اینترنت های معمولی ست؟
شراگیم عزیز
از یادآوری مطلبی که در نظرخواهی ام نوشته ای سپاسگزارم و رویت را از راه دور میبوسم. کاملن درست میگویی. مطلب را در وبلاگ تصحیح کردم. دنبال ایمیل ات گشتم چیزی در وبلاگ ندیدم شاید هم من پیدا نکردم.
July 9, 2006 10:11 AM
فکر ميکنم همزمان ان لاينيم..
ای. دی من همونه که تو وبلاگم درج شده...
نميدونم چه جوری ميشه رو در رو شد..
من الن انم...
July 9, 2006 9:36 AM
شراگيم اين يارو باران چی گفت؟؟
انقدر خوب مينويسی که ادم دوس داره بدوئه و باهات ازدواج کنه!!:))
پناه بر خدا! من جای تو بودم ديگه نمی نوشتم شراگيم جان!!!!!
اما با مژگان موافقم قلم خوبی داری..چرا نويسنده نشدی؟؟؟؟
شری جان من تورا لينکوندم! تو هم منو بلينکون!
ببن من هنوز تو کف کامنت اين يارو بارونه م!!! :))
July 9, 2006 8:22 AM
شراگيم اين يارو باران چی گفت؟؟
انقدر خوب مينويسی که ادم دوس داره بدوئه و باهات ازدواج کنه!!:))
پناه بر خدا! من جای تو بودم ديگه نمی نوشتم شراگيم جان!!!!!
اما با مژگان موافقم قلم خوبی داری..چرا نويسنده نشدی؟؟؟؟
شری جان من تورا لينکوندم! تو هم منو بلينکون!
ببن من هنوز تو کف کامنت اين يارو بارونه م!!! :))
July 9, 2006 8:22 AM
سلام شراگيم..... مردن مرحله به مرحله است.... تو فعلاض تو مرحله قبض روحي؟!؟
July 8, 2006 4:51 PM
سلام شری جان
خوبی آقا.
ميدونم ديگه حال و حوصله نداری. قبلا وقتی می اومدم وبلاگت حالميکردم. اماالان دو سه ماهی هست که ديگه اون شری نيستی که خوندن وبلاگت رو به دوستام توصيهميکردم و کلی مشتری برات پيدا کردم. راسش الان هم مشخصه فقط ميای تا ميت رو زمين نمونه. نيمدونم چت شده. اما اميدوارم بهتر بشی. اصلا منو يادت هست. خيلی وقتا جوابای منو دادی. همونی که بهت گفتم تو سايت چيچک پيدات کردم. تعجب کرده بودی گفتم آخه تو دنيا يه دونه شراگيم بيشتر نيست. به هر حال سعی کن دوباره زنده بشی خيلی وقت بود دوست داشتم بهم سر بزنی اما ميدونستم که حوصله نداری. الان هم با اينکه دوست دارم کامنتی ازت ببينم اما اصراری نميکنم تا تو معذورات قرار نگيری. ايشالله دلت خوش بشه. خدانگهدار
July 8, 2006 10:57 AM
سلام
سرعتش ۱۰ تا ۱۵ برابر است. به هزینهاش میارزد به شرطی که روزی ۲ ساعت با انیترنت کار داشته باشی. دیسکانکت ندارد. و سرعت اتصالش ۲ ثانیه است و پروکسی هم مثل معمولیهاست.
وبلاگ جالبي داري و مطالب خوبي هم نوشتي. وبلاگ من مطالبي در مورد اديان و عرفانهاي گوناگون داره، خوشحال ميشم به وبلاگ من سر بزني. نظرت را هم اگر دوست داشتي بده.
هميشه تو يه ارتفاعي از جو ديگه ابري وجود نداره!
اگه يه وقتي آسمون دلت ابري بود؛ بدون به اندازه كافي اوج نگرفتي .......
July 7, 2006 8:28 PM
دوست عزیز پیوند وب لاگتان را در وب لاگ خودم گذاشتم
مژگان کاهن روانشناس از بروکسل
http://mojgankahen.blogfa.com/
July 7, 2006 1:41 PM
شري اينا هنوز تو رو نشناخته ن و نمي دونن چه موجودي هستي براي خودت! من به جرأت مي گم که از روزِ 21 خرداد سال 78 که براي اولين بار ديدم ات يه پروژه ي «شراگيم شناسي» راه انداخته م و هنوز که هنوزه، ادعاي شناختن تو رو ندارم. والله چه عرض کنم؟ بعد از اين همه سال، خودم رو هم هنوز نشناخته م و فکر نمي کنم عمرم قد بده به همين يه کار...
حالا بگذريم. خودت چطوري رفيق؟ ... نه آقا! مسائل خصوصي رو اين جا نگم بهتره ... زنگ مي زنم به ت، خيرِ سرم !
July 7, 2006 5:24 AM
انوقت کسی رو ميشناسم که مرد ايده الش مرديست که به رستگاری رسيده باشد .جورش ميکنم به شرط رستگاريت .
July 7, 2006 1:13 AM
برادر بيا به ما هم کمی اعتماد به نفس بياموز .باشد که رستگار شوی .
July 7, 2006 1:09 AM
چرا همیشه دنبال یک نفر می گردی که نجاتت بدهد؟...با این همه ادعایی که داری هنوز درس به این سادگی را یاد نگرفتی !
July 6, 2006 1:15 PM
سلام شراگيم جوون ازامدنت خيلی خوشحالم عجب پسرسربه راهی شد ی ها چی شده ؟!!!
July 6, 2006 12:37 PM
دوست عزیز: من اگه جای تو بودم حتما حتما داستان نویسی یا رمان نویسی را جزو پروژه های جدی زنده گی ام قرار می دادم.خیلی با استعدادی ،طنز قشنگی داری و آدم براحتی وارد دنیات می شه.فراموش نکن خوب؟
July 6, 2006 12:17 PM
نجات دهنده در گور خود خفته است شراگيم کشک چی يشم چی؟؟ باز که دچار اوهام شدی و دست به دعا....... جهان دیگری در کار نیست عزیز در این شک نکن...... خوب و درست زندگی کن انطور که شایسته نام انسان است .امید که تعطیلات بهت خوش بگذره.
July 6, 2006 11:31 AM
اینقدر خوب می نویسی که ادم دوست داره درجا بادو باهات ازدواج کنه...اخر هفته خوش بگذره
July 6, 2006 2:09 AM
من اگه جای اين دخترای امريکا بودم برای همين طرز نوشتنت عاشقت ميشدم ....خودم ميومدم با اسب سفید ميبردمت....اين بی سليقه ها نميدونند که مردی که اونقد روراست باشه که اين در نوشته هات به خوبی معلومه ....همه جا پيدا نميشه....بجنبيد بابا ...وقتی از دست رفت دلتون ميسوزه ها......تازه اون از خودت اون هم که از مامان با کلاست.....
محشر و شیرین مثل هميشه
July 5, 2006 11:54 PM
سلام
اين ADSl كه گفتي بسته به شركتي داره كه ازش خدمات مي گيري. معمولا سرعتش هم خوبه.از ۱۲۸ کيلو بيت(نه بایت) تا ۵۱۲ کيلو بيت هم پهنای باندشه .
اما نکته خوبش اينه که چون تازه اومده و مصرف کننده هاش کم هستند اگه مثلا ۵۱۲ کيلوش را بگيری واقعا همين قدر بهت داده می ده.. در صورتيکه تا مثلا ۲ سال ديگه محال اينجور بمونه...
من برا يکی از دوستام تو تهران گرفتم. خيلی خيلی ازش راضيه ...
البته چند تا شرکت هاش واقعا آشغالند ولی يکی دوتاشون خيلی خوبند.
اگه اطلاعات بيشتر خواستی ميل بزن تا بهت بگم
July 5, 2006 6:16 PM
خب لب تر کن تا بيام دور هم باشيم....که بعد بدونی ۴روز تعطيلی رو چطوری سر کنی...قول ميدم هيچ مشکلی هم با هم نداشته باشيم. و زبون همو خوب بفهمیم...اخه ميدوني...من يه کودک پاککککککککککککککممممممممممم.و همه اينايی که گفتم حرفای پدرم نبود....
پ ن:جنازتو بخورم من.
July 5, 2006 5:29 PM
من اصفهان گرفته ام...
۱۲۸ را سه ماهه پنجاه هزار تومان با سقف ۵ گيگا بايت برای ۳ ماه.
سرعتتش خوب است و هزينه اش هم برای من کمتر از ديال آپ در میايد
July 5, 2006 3:16 PM
حاجي، اين کاترين ماترين رو ول کن! بيا جنازهت رو بنداز روو دوش ِ خودم!!
July 5, 2006 2:29 PM
حاجي، اين کاترين ماترين رو ول کن! بيا جنازهت رو بنداز روو دوش ِ خودم!!
July 5, 2006 2:27 PM
این دعای بغلی شبیه دعای من شد یکبار داشتم دعا می کردم گفتم : فلانی (یکی از مقدسین) تو رو به شرفت ، اگه داری !
July 5, 2006 12:40 PM
" البته که خداوند به همه نزدیک است
دعای خلق را می شنود
و اجابت می کند"
سوره هود
دعای قشنگی رو تخته سیاهتون نوشتید .تعطیلات خوش بگذره.
July 5, 2006 12:36 PM
فعلن که هستی تازه در نقش جنازه هم می تونی بنویسی
و این خوبه
July 5, 2006 11:53 AM
اتفاقاً میخواستم بپرسم چرا شما همش آخر لیست بلاگ رولینگ هستی؟؟؟
من که هر از گاهی به حضور میرسم وفیضی وحظی ...
July 5, 2006 10:31 AM
من سرويس ADSL خودم رو از شرکت پارسانلاين گرفتم. چندين تعرفه جداگانه داره که فکر ميکنم حداقل هزينه ماهانهای که بايد پرداخت کنی حدود ۳۰ هزار تومن باشه. اينی که برات توجيه اقتصادی داشته باشه يا نه رو ديگه خودت بايد سبک و سنگين کنی ولی من که يکسال دارم با ADSL کار ميکنم خيلی راضی هستم. اون دنگ و فنگهای کانکت شدن و شمارهگرفتن و اشغالی و ..... رو نداره. برای قيمت و تعرفههاش ميتونی به سايت پارسانلاين مراجعه کنی. البته همه جای تهران رو پوشش نميده و بايد مخابرات منطقه تجهيز شده باشه. توی اين يکسال تقريباْ هميشه وصل بودن و قطعی نداشته و ظاهرا فيلترينگش هيچی فرقی با سيستمهای ديگه نداره يعنی هر جايی رو که اونها فيلتر کرده باشند با سيستم ADSL هم کماکان فيلتره.
يک زن در هر مباحثه ای حرف اخر را ميزند.هر چيزی که مرد بعد از جمله اخر بر زبان بياورد سر اغاز مباحثه جديد ديگری است.
پ ن :يه گفتگو طنز اميز هم با يه دوستی داشتم که بهش ميگفتم:تو در حرف زدن هيچ وقت نخواهی موفق شد و هيچ وقتم نخواهی هيچ گهی بشی در حرف زدن
و اونم ميگفت:خب نميشم که نميشم..اصلا مهم نيست .اصلا مساله اين نيست.مهم اينه که اينا حرفا ی تو نيست .تو يه کودک پاکی.
July 10, 2006 2:26 AM