همیشه فکر می کنم کسی که نمیتواند طنز را بفهمد مثل کسی ست که به علت زکام یا هر بیماری دیگری نمیتواند مزه ی غذاها را به درستی تشخیص دهد...فرقی نمی کند در خورش بادمجانی که جلویش گذاشته ای غوره ریخته باشی یا نخود فرنگی و یا در خورش قورمه سبزی اش لیمو عمانی انداخته باشی یا سیب زمینی...!
به نظر من هر جمله ای یک جسم دارد و یک روح...انسانهای بی ذوق کسانی هستند که با دیدی صرفا ماتریالیستی به جملات نگاه می کنند...کلمات را می بینند و کاربرد آنها را در جملات می دانند...حتی ممکن است معنا و منظور گوینده را نیز به روشنی دریابند اما نمیتوانند ذوق و ظرافت و قریحه ی سرشاری که در پس یک جمله ی طنز آمیز وجود دارد را درک کنند...اینها کسانی هستند که اگر برایشان یک جمله از مثلا برنارد شاو بخوانی بر و بر نگاهت می کنند و وقتی دوباره آن را برایشان بخوانی نهایتا می گویند: آهان!
به امید اینکه شما جزء این دسته از افراد نباشید چند قاشق از این جملات ترش و شیرین و آب دهان پر کن را مهمان من باشید:
تقریبا همه نوابغ ادبی ما از دنیا رفته اند. کارلایل، تنیسون، براونینگ و جرج الیوت! من هم که حال چندان خوشی ندارم!
(ناشناس)
زن: این آقای وات همسایه بغلی ما، هر روز صبح موقع بیرون رفتن از خانه همسرش را می بوسد. حالا چه می شد که تو هم این کار را می کردی؟
مرد: آخه من که زن آن بنده ی خدا را نمی شناسم!
(آلفرد مک فوت)
من و همسرم در اتاقهای جداگانه ای میخوابیم، شام را جدا می خوریم. به تعطیلات جداگانه می رویم و خلاصه هر کاری از دستمان بر می آید می کنیم تا از هم جدا نشویم!
(رادنی دینجرفیلد)
جواز ازدواج به جواز شکاری می ماند که آدم را به صید یک غزال محدود می کند.
(اف.سی.فرانسیس)
از هر زوج متاهل دست کم یک نفرشان احمق است.
(هنری فیلدینگ)
دیپلماسی "عجب سگ ناز و مامانی ای! " گفتن است تا وقتی که سنگ و کلوخی گیر بیاوری!
(وین کاتلین)
عقل سلیم متاعی ست که بهتر از هر چیز دیگر در دنیا توزیع شده است چون همه فکر می کنند به اندازه کافی از آن بهره مندند.
(دکارت)
رقصیدن بیان عمودی یک اشتیاق افقی ست.
(برنارد شاو)
مردها و زن ها دست کم در یک مورد اتفاق نظر دارند. هیچ کدام به زن ها اعتماد ندارند.
(اچ.ال.منکن)
شخصا هیچگاه نتوانسته ام معنای فمینیسم را بفهمم الا اینکه هر وقت ابراز عقیده ای کرده ام که نشان می داد با روسپیها و تو سری خور ها فرق دارم اسم فمینیست بر من گذاشتند.
(ربکا وست)
من و زنم میخواستیم هر روز با هم صبحانه بخوریم. اما به ناچار از این کار صرف نظر کردیم، آخر زندگی مشترکمان در خطر بود.
(چرچیل)
سه چیز ارزش این را ندارد که دنبالشان بدوید: اتوبوس و زن و راه حل اقتصادی؛ اگر کمی صبر کنید یکی دیگر از راه می رسد.
(دریک هیت کوت آموری)
پند و اندرز را همیشه به دیگران رد می کنم، کار دیگری با آن نمیتوان کرد، این چیزها هیچوقت به درد خود آدم نمیخورد.
(برنارد شاو)
اول اسمها را فراموش می کنی. بعد کم کم چهره ها را. آنوقت به جایی می رسی که بالا کشیدن زیپ شلوارت را فراموش می کنی و دست آخر پایین کشیدنش را.
(لئو روزنبرگ _ در وصف پیری _ )
وقتی قیمت شمعها بیشتر از قیمت کیک تولدت شد بدان که دیگر وارد عالم پیری شده ای.
(باب هوپ)
ترجمه مثل زن است که اگر زیبا باشد به ندرت وفادار است.
(روی کامبل)
می پرسند راز طولانی بودن زندگی زناشویی ما چیست. ما هفته ای دو بار به رستوران می رویم: شمع کوچکی، شامی، موسیقی آرامی و رقصی. البته خانم شب سه شنبه می رود و من شب جمعه.
(ناشناس)
تیراندازی ارباب جوان معرکه بود، ولی خدا به پرنده ها رحم کرد.
(ناشناس _ لابد از قول یک آدم چاپلوس)
به نظر من زن ها مثل فیل هستند. دوست دارم آنها را تماشا کنم، اما نمیخواهم مال من باشند.
(و.س.فیلدز)
زنی که ازدواج نمی کند همان اشتباهی را مرتکب می شود که مردی که ازدواج می کند.
(دوژانوی)
جوانها خیال می کنند که پیرها احمقند. اما پیرها یقین دارند که جوانها اینطورند.
(موریس شپلن)
زن کسی ست که در کنار مرد می ایستد، در همه ناملایماتی که مرد اگر ازدواج نکرده بود نمی داشت.
(ناشناس)
پ.ن: منابع کتاب فرهنگ گفته های طنز آمیز (نشر معاصر) و فرهنگ غرغریون (نشرش در خاطرم نیست)
پ.ن: بدم نمی آید شما هم در قسمت نظرخواهی اگر جمله ی طنز قصاری به خاطر دارید و یا حتی گفتگو یا ماجرای طنز آمیزی داشته اید بنویسید.
ye mushe bad az 20 sal farar kardan ye rooz istad va 5 deyghe fekr kard gorebe khordesh
August 8, 2006 10:05 PM
سلام شراگيم زند عزيز . خوبی ؟ خوشی؟ سلامتی؟ از قديم ( ۲ سال پيش) ميومدم هر وقت بلاگت به روز ميشد ميخوندمش البته اون موقع ها يه بلاگ داشتم که اسمش زولبيا بود که هنوزم نمیدونم چرا فیلتر شد بگذريم ... نميدونم چرا هميشه با چيزا يی که تعريف ميکردی حال ميکردم کلا خيلی خوشم ميومد تا اينکه خورد به کنکور و کام تعطيل... در هر صورت بعد کنکور اومدم يه سر به بلاگت زدم و گفتم به ارشيو يه سر بزنم يه ان به خودم اومدم ديدم ای دل غافل کل ارشيو ( تو اين ادرس جديدت تا ۲/۲۰۰۳) رو گرفتم و همين جوری دارم ميخونم ... سفر نامه ها خاطرات همش خيلی جالب بود اما من اون متن های بحث های دينی که کردی رو واقعا از ته دل دوست دارم و ميخوام پرينتش بگيرم و کپی کنم به هر کی رسيدم يه دونه بدم به نظرم خیلی خیلی جالب و فوق العاده بحث ميکنی خيلی مستدل اما وقتی جواب های عاليت منو به وجد مياره سعی کردم از همه مطالبت استفاده کنم( راستی تو سفر نامه گيلانت در مورد اردک ماهی نوشتی که زياد محبوب نيست و ارزون و اين حرفا والا طرف ما ( مازندران) اين ماهی ميگن چکاب که يکی از مرغوب ترين و صد البته گرون ترين ماهی هاست شايد اون چيزی که ديدی اردک ماهی نبود) بازم ميگم مطالبت خيلی خيلی خوبه و اميدوارم که زود به زود تر اپديت کنی ( يادمه اون مطلبی که نوشته بودی چند تا سکانس داشت در مورد گرفتن پورسانت و اينا رو برده بودم واسه بچه ها خوندم همه کلی حال کردن منم ديگه ديدم اينا اين قد خنديدن ديگه به رويه مبارک خودم هم نياوردم که اين از بلاگ شما گرفتم ( باور کن اولش ميخواستم بگم ولی ديگه اينا اين قد خنديدن روم نشد))حس ميکنم خيلی روده درازی کردم فقط خواستم بگم من تمام ارشيوت رو هم خوندم بهت تبريک ميگم به خاطر فکرت و قلمت... راستی اين گرين کارتت هم سوژه خندس ها من چون مطالب رو پشت هم ميخوندم ديدم از سال ۲۰۰۳ ميگی ايشالله تا سال ديگه حاضره پس اين سال ديگه کی مياد؟ ما که منتظريم ايشالله کارت زود تر راه بيفته بری به کار و زندگيت برسی
August 1, 2006 12:05 PM
شراگیم زند پسر با مزه ای ست، بشرطی که از خودش چیزی ننویسه!
July 30, 2006 1:05 PM
سلام شراگيم جان. تو معلومه کجايی؟
در مورد طنز خيلی باهات همعقيدها م( خيلیشو نمیدونم برای چی نوشتم؟:)) شايد چون به خاطرش خيلی اذيت شدم)
در هر صورت طنز نوشتههاتو خيلی دوست دارم. حتی بيشتر از چرچيل:)
July 30, 2006 12:58 AM
سه چیز ارزش این را ندارد که دنبالشان بدوید: اتوبوس و زن و راه حل اقتصادی؛ اگر کمی صبر کنید یکی دیگر از راه می رسد.
(دریک هیت کوت آموری)/برات شيک ترين اتوبوسو ارزو ميکنم
July 29, 2006 6:23 PM
تو را چه می شود شراگیم؟! وبلاگ زده شدی؟ یادم است روزگاری ادعای نویسندگیی داشتی برای خودت...در کامنتهایت دیدم خیلی ها التماس دعا داشتند برایت بلکه دستی به نوشتن ببری...من اگر جای تو بودم احتمالا دچار رودرواسی می شدم و دستی به قلم می بردم...هرچند که نوشته های اخیرت بوی شراگیم همیشگی را نمی دهد...اما آشفتگی حق و شاید هم جزیی از زندگی هر آدمی می تواند باشد...اینطور که معلوم است گریبان تو را هم گرفته است..حالا شاید در این شوریدگی و آشفتگی به جایی رسیدی..آن قدر ها هم بد نیست...
July 26, 2006 2:26 AM
بابا شراگیم چقدر تنبلی میکنی؟ درسته که وبلاگ نویسی نان و آب و هیچ چیز نمیشود..اما اینکه دلیل نمیشه بزاری و 100 سال یکبار به این وبلاگت سر بزنی داره کم کم غبارآلود میشه هااااا
July 23, 2006 11:46 AM
بسه ديگه......يه پست ديگه.....تنوع ايجاد کن...تو که ميدونی چقدر بعضی ها حالشون خوب ميشه با خوندن وبلاگت...پس کوتاهی نکن ديگه...داره لجم ميگيره ديگه از اين همه تکرار.
July 23, 2006 11:03 AM
با وبلاگتان از طریق یادداشتهای پراکنده آشنا شدم برای من که گهگاهی میخوانم نوشته های گهگاه شما عالی است. البته فقط دو پست آخر را خوانده ام - آخرین پست در بدترین روز بی حوصلگی (شنبه) عالی بود.
July 22, 2006 3:06 PM
با سلام و تقدیم احترام
خسته نباشید
از وبلاگ شما سر زدم
جالب توجه بود
لطفاً از وبلاگهای من نیز دیدن فرمائید و من را از نظرات خود بهره سازید
با سپاس فراوان - قائمی
آدرس وبلاگ سیاسی، اجتمائی:
http://ghaemi1.blogfa.com
در این وبلاگ می خوانید:
- رهبری نامشروع فقها از نظر قرآن
- سفر حج، عبادت یا خیانت
- سرنوشت آیت الله خامنه ای در صورت پیروزی طرفداران آیت الله مصباح یزدی در انتخابات مجلس خبرگان رهبری
- پیشنهاد اداره امور کشور با سیستم شورایی بجای سیستم پارلمانی ریاست جمهوری
- افسون و فریب دنیای جدید و افسون و فریب دنیای سنتی
آدرس وبلاگ معارف قرآنی:
http://ghaemi2.blogfa.com
در این وبلاگ می خوانید:
اولویتّها، تأکیدات و برترین اعمال از نظر قرآن
July 21, 2006 6:48 PM
معرکه بودن اينا. آخرين باري که من از ته ِ دل خنديدم، وقتي بود که رئيس ِ قبليمون ازم پرسيد: اَکسل بلدي؟ من توي دلم گفتم: اِکسل و اَکسس بلدم، اَکسل بلد نيستم.
اينو بلند نميشد گفت البته، وگرنه ممکن بود اخراجم کنه.
اسمشم طنز نميذارم، محض ِ خنده گفتم.
July 16, 2006 2:47 PM
معرکه بودن اينا. آخرين باري که من از ته ِ دل خنديدم، وقتي بود که رئيس ِ قبليمون ازم پرسيد: اَکسل بلدي؟ من توي دلم گفتم: اِکسل و اَکسس بلدم، اَکسل بلد نيستم.
اينو بلند نميشد گفت البته، وگرنه ممکن بود اخراجم کنه.
اسمشم طنز نميذارم، محض ِ خنده گفتم.
July 16, 2006 2:47 PM
جناب شراگیم این آقای حجت الاسلاک کافر دوست اشتباهی نظری رو که می خواست واسه پست ترش و شیرینتون بنویسه اشتباهی توی وبلاگ من در پست چرا درمانده ایم ثبت کرده؟ باحال نیست؟
July 16, 2006 11:02 AM
شراگیم جون، الهی نمیری ننه که بنده این چند روزه بدجوری بهت عادت کردم،
خوب حالا بگذریم از این همه تلخ و شیرین، مطلب تازه کی درج این دایره المعارفت میکنی هاااااا،
خوب من باید بیرم کلاس درس انگلیسی رو بگیرم تا بتونم کامنت های قصه گو را بخونم،،،
تا زمان بعد و مزاحمت بعدی بنده فانی با تمامی شما عزیزان میگم گوووووووود بای ایند گودددد دیگش چی میشه هاا
نا بابا من با همون خداحافظی اجدادی ام بیشتر راحتم، پس
میگم، و ما علینا الالبلاغ یا عابدون الاتحریرات من العارف برقی و اما بعد.
شراگیم جون راستش اگه خانم بودم که حتمآ باهات قرار ملاقات میگذاشتم، بدبختی اینجاست که حتی گی یا همجنس گرا هم نیستم، به
این میگن بخت بد، شوخی کردم ها، ناراحت که نشدی،
قربونت،
حجت الاسلام کافردوست
راستی من تا هنوز ایمیل آدرس ندارم، و برای کامنتام همش ایمیل آدرس تقلبی میزنم، میشه یکی از روی لطف و کرم و بنده نوازی به من بگه چه جوری میشه ایمیل درست کرد.
July 15, 2006 12:38 AM
ببين من اين دو تا رو هم بنويسم که حيفم اومد. باز هم هردوش از برنارد شاو هستش .( ببخشيد که انگليسی می نويسم ولی هم جملات ساديی هستن هم انگليسيشون روان و قشنگه و هم من مترجم افتضاحيم!):
When a thing is funny, search it for a hidden truth.
You see things; and you say, "Why?" But I dream things that never were; and I say, "Why not?"
اين بار ديگه جدی جدی خداحافظ
July 14, 2006 10:48 PM
در پاسخ به اين همه جملات شيرين در مورد زنها که تو اينجا ليست کردی برنارد شاو ميگه:
* Behind every successful woman is a surprised man!
پ.ن. يادم نيست اين جمله رو کجا ديدم. شايد حتی قديمها در وبلاگ قبلی خودت ديده باشمش. در هر حال اگر هم اين طور باشه يادآوريش اينجا خالی از لطف نيست.
موفق باشی دوست خوب
July 14, 2006 10:41 PM
سلام شراگيم جان
خوشحالم که بعد از اين همه وقت که من نبودم و به اينترنت دسترسی نداشتم اومدم و ديدم وب تو هنوز سر پاست و خودت هم حالت خوبه.
راستش درسته که جملاتت خيلی بامزه بودن و ما خانمهای با فرهنگ و بزرگوار اين چيزها به گوشه قبامون بر نمی خوره ولی خودمونيم تو بدجوری ضد زن هستی ها!!
از اينها بگذريم يه جمله خوشگل از برنارد شاو بنويسم و برم:
حتما اين ضرب المثل معروف رو شنيدی که ميگه:
Behind every successful man there's a good woman
July 14, 2006 10:36 PM
لذت دنیا زن و دندان بود
بی زن و دندان جهان زندان بود
این هم برای آرش گرمز که خودش و مدافع حقوق زنان دانسته... بابا آرش جون، قربون کله پوک و بی مغزت که تا هنوز فرق بین شوخی و ضدیت رو نمیدونی. من که یه عمرم رو تو حوضه گذراندم، میدونم که شراگیم گل، منظورش از پست کردن این چنین مطالب توی ویبلاگش جزشوخی و نازک طبعیتی چیزی دگری نبوده است.
و من الله توفیق
حجت الاسلام کافر دوست
July 14, 2006 3:08 AM
بعد از مدت ها به یادت افتادم.. یه موقع خیلی مطالبتو میخوندم ( وقتی پرشین بلتگ بودم ) ولی بعد از اون دوران که یه اتفاقاتی برام افتاد اومدم بلاگفا و دوستای جدیدی پیدا کردم ... اینا همه همسنو سال منن.. ولی همیشه فک میکنم وبلاگاشون حرفی برای گفتن نداره.... و الکی داریم به هم سر میزنیمو چرتو پرت میگیم... این بود که تصمیم گرفتم بازم بیام پیش شما قدیمیا تا ازتون یه چیزایی یاد بگیرم
اسم وبلاگ قبلی مو می نویسم شاید منو شناختیwww.saharkhoshtip.persianblog.com
July 14, 2006 2:05 AM
ميدونی کلمه بی شعور از کی بوجود اومد .. يه روز آدم از بيرون ميخواست بياد خونه در زد حوا گفت کيه؟ آدمم گفت: بی شعور مگه بجز من و تو کس ديگه ايم هست رو زمين !
July 14, 2006 12:44 AM
شراگیم جان, احتمالا کسی نیست که مرا در زندگی خصوصی شناخته باشد و با این طنازی ام آشنا نباشد. عشق من به طنز و کمدی در کلام نمی گنجد. همین عشق را به تیزبینی و باریک بینی در جملات و عبارات هم دارم.
در مورد این جمله ها اولا باید بگویم که بسیاری ضد زن هستند و حتی اگر خنده دار باشند ترجیح می دهم با "زیرنویس" ازشان یاد کنم.
در مورد جمله زیبای اولی که نوشته ای "ناشناس" باید بگویم از کارتونی از مجله پانچ است و یکی از نقل قول های مورد علاقه ی من. اگر به نسخه های قدیمی مجله پانچ نگاه کنی کلی از این چیزها پیدا می کنی.
July 13, 2006 5:43 PM
البته در اين که ما زنها آنقدر درک و شعور و ذوق داريم که از اين جملات طنازانه بدمان نمی آيد شکی نيست.اما خدا وکيلی اگر شما همسری داشتيد که هميشه نوشته هايتان را ميخواند باز همين جملات را انتخاب می کرديد؟هر چند که فرموده اند: زن بلا باشد به هر کاشانه ای./ بی بلا هرگز مبادا خانه ای................. دو چيز اگر در خانه بمانند بوی گندشان بلند می شود: يکی ماهی و دومی: دختر.
July 13, 2006 10:59 AM
سلام شراگيم
تازه الان کامنتتو خوندم...نه جانم!..حرفم هيچ ربطی به شراگيم زند (۲) نداشت..
اصلا!!!
تازه کامنت اين بابارو ديدم بعداز اينکه گفتی..
اما خوب به يه چيزی شک کردم!!
خیلی عجیبه ها..سر در نمیارم!!
ببخشيد ملت دارن ميخونن نميتونم بيشتر از اين بگم..
ای.دی من همونه که در ايميل در وبلاگم منظور شده خواستی اد کن..بهت بگم
July 13, 2006 7:30 AM
شراگیم گل، امروز برای اولین بار ویبسایتت رو خوندم، بنده که یه عمرو تو حوزه سپری کرده ام تازه با جهان انترنیت آشنا شدم.
آوای نگو نگو نگو که دلم گرفته، دیگه نمیخام یادم بیاد... که تو این ویب سایت ها چه که ندیدم، میگم خدا نشونتون نده. آخر زن باید عجاب داشته باشه، چادر داشته باشه... میدونید، من هرکاری که کردم و هرقدری هم که از این صفحه پریدم اون صفحه نشد که یه زن با حجاب شرعی پیدا کنم. من که دیگه لج کرده بودم و لباسام همش از آب مردانگی ام خیس شده بودند، با خود گفتم کامپیوتر یعنی بهشت برین تو این دنیای فانی، هر صفحش رو کلیک کنی، ده دختر خوشگل رو پیدا میکنی. خلاصه اینکه بنده الان فکر میکنم که زنان زیب و زینت دنیا اند، آخه قربونشون برم که چقدر عزیز و لذیذن، آخه لعنت بر عجاب. آگه این عجاب لعنتی نبود آ، من اون وقتا که بچه بودم،.....
آه میبخشید، من اصلا فراموشم شد از آقا/خانم شراگیم تشکری کنم از بابت ویبسایت باحالشون.
اصلا ذهنم، جایی دیگری رفته بودو من هم تمام راز های مردونم و نوشتم اینجا.
و ما علینا الابلاّغ
حجت الاسلام کافردوست
July 13, 2006 2:17 AM
سلام
با تشکر از وبلاگ خوبتون
خواهان تبادل لینک می باشیم
در صورت تمایل با ما تماس بگیرید
وبلاگ دختران مبارز
www.mobarezin2.co.sr
July 13, 2006 2:14 AM
و چنين بود که عشق جاودانه ماند ميان دو تن که ازدواج کردند البته نه با هم...(ناشناس)
July 12, 2006 11:45 PM
شهروند درجه صفر نازنين (۳۷):
نمی دانم چه سری بود که بعد از مدتها همين ديشب به ياد تو بودم...يعنی يکدفعه مثل يک خاطره دور و ناگهانی ته ذهنم جرقه زدی...به خودم گفتم...اااا...اين پسره را خيلی وقت است ازش بی خبرم...يعنی شعر جديدی نوشته در وبلاگش...؟ به هر حال کلی ناگهانی به يادت افتادم و الان که ديدم کامنت گذاشته ای خيلی برايم جالب بود...بعد از اينهمه مدت...به هر حال خوشحالم کردی و اميدوارم هرجا که هستی موفق باشی.
July 12, 2006 5:11 PM
می دانی چرا خورشيد هرگز در امپراطوری بريتانيا غروب نمی کند؟
چون خداوند در تاريکی به انگليسی جماعت اعتماد نمی کند
(دونکان اسپائت)
.....
July 12, 2006 5:04 PM
جمعيتي شده ايم حالا، ايستاده در صف زندگي! و نوبت را انتظار مي کشيم .
ما زندگي نکرديم ، ما زنده زنده در آتش سوختيم.
عباس معروفي
July 12, 2006 4:55 PM
جمعيتي شده ايم حالا، ايستاده در صف زندگي! و نوبت را انتظار مي کشيم .
ما زندگي نکرديم ، ما زنده زنده در آتش سوختيم.
عباس معروفي
July 12, 2006 4:55 PM
جمعيتي شده ايم حالا ، ايستاده در صف زندگي !و نوبت را انتظار مي کشيم . ما زندگي نکرديم ، ما زنده زنده در آتش سوختيم.
عباس معروفي
July 12, 2006 4:52 PM
ای شراگيم نامرد... گشتی نصف بيشترش اونهای يکه ضد زنهاست نوشتی؟
July 12, 2006 4:10 PM
سلام .. من طنز کلامی زيبايی از برنارد شاو يادم هست ... ظاهرا حق التایف برنارد شاو برای ناشران خيلی گرون قيمت بوده ... اونقدر زياد که معروف شده بوده که برای هر کلمه يک دلار ميگيره ... يه بنده خدايی يک دلار برای شاو می فرسته و ازش ميخواد براش يک کلمه بنويسه ... و شاو هم براش می نويسه: متشکرم! ... (منبعش فکر میکنم کتاب هفته باشه) ... ببخشيد که به زن و شوهر مربوط نبود! ... اما شعر: من از کنار پنجره / به نور فکر میکنم نبند // به آفتاب و ماه پنجره نخند! ... نبند در مصرع اول ایهامی دارد! (یعنی پنجره رو نبند) ... بدرود
July 12, 2006 3:11 PM
گنجي، که از روز جمعه اعتصاب غذايي سه روزه را در لندن آغاز مي کند و در روز شنبه آن را در جمع همراهان در مقابل مقر سازمان ملل در نيويورک بازخواهد گشود، در تزهاي بيست گانه خود خاطر نشان مي کند: "جامعهي امروز ايران جامعه تضادها و تبعيضهاي حاد است. از دين سكه ساختهاند و گروهي سكهي دين را به نام خود ضرب كردهاند. آن را مياندوزند و با جاه و مال تاخت ميزنند. پول به معيار مطلق ارزشها تبديل شده و ارزش ديني نيز در خدمت آن قرار گرفته كه در نهايت با اين معيار سنجيده شود. مناسبات اجتماعي در ايران هيچگاه مثل دورهي كنوني سرمايهدارانه و آلوده به بهرهكشي و تبعيض و فساد و پولپرستي نبوده است."
July 12, 2006 5:18 AM
لطفا برای دريافت آخرين خبرها و اطلاعيه های مراسم اعتصاب غذای جهانی و اعلام حمايت خود به سايت زير مراجعه کنيد. آدرس سايت:
http://www.free-political-prisoners.net
July 12, 2006 4:25 AM
شما که قراره اينقدر خوب بنويسين.....هميشه بنويسين....همه يه مدت تو زندگی ميميرن و زنده ميشن...بستگی به خودشون داره که چقدر بخوان مرده بمونن...تا بعد...
July 12, 2006 1:47 AM
یا ایهاالاسکلون استفدوا الکاندوم فی السکس قویا" بالجد.
July 11, 2006 1:57 PM
سلام
جملات زيبايی بود که البته جمع آوری اونا سخته.
کلی لذت بردم.
کاشکی يه جمله طنز از خودتم مينوشتی!!
قربانت
بانو
July 11, 2006 1:35 PM
دختر ساروی (۲۹) :
اگر منظورت از ش...کيه کامنت شماره ۲۳ هست که با نام شراگیم زند (۲) برایم کامنت گذاشته است باید به عرض برسانم که ایشان به طرز عجیب و معجزه آسایی با بنده تشابه اسمی و رسمی دارد...حتی نکته جالب تر و هیجان انگیزترش این است که آن زمانی که من با حلیا (یکی از معروفترین دوست دخترهای سابقم!) دوست بودم ایشان هم با دختری به نام هلیا (دقت کندید به تفاوت ح با ه) دل میدادند و قلوه می گرفتند...به هر حال کار خداست دیگر...من فقط از طریق اورکات و مسنجر افتخار آشنایی با ایشون رو پیدا کردم و هیچگونه نسبت نسبی و سببی با ایشان ندارم...!
به هر حال اميدوارم منظورتان را از پ.ن (خصوصی) درست متوجه شده باشم...البته هنوز متوجه ارتباط ساروی بودن شما با اين پ.ن نشده ام...!
July 11, 2006 9:45 AM
يا ا.. ما باز هم امدیم!!
اين مطابی که ميخوام عرض کنم ربطی به پست شما ندارد توصیف دیشب ماست:
ما ديشب خواب بوديم که نصفه شب اين موبايل صابمرده وگ وگ ووگ ووگ کردو ما بيدارشديم..يک دوست نفهم و بی ملاحظه اس.ام.اس باحالی فرستاده بود:
تو يه روز ميميری وبه خاک سپرده ميشی...وذره ذره وجودت جزيی از خاک ميشه(ما يه هو در رختخواب احساساتی و جوگير شديم!حالتی بر مارفت که نگوونپرس!)....وسالها میگذره و از خاک بدن تو جوانه ای سبز میشه .....وتبدیل به علفی میشه و گاوی تورو میخوره (ما که با ان حال منحرف! خوابیده بودیم یه هو یه حس غریبی به ما دست داد و کلی نئشگی مان پرید!!)..و گاوی تورو میخوره وتو را می رینه!!!...وتو تبدیل به یک گه میشی!!!!...ومن به تو نگاه میکنم و میگم ارزو جان! اصلا عوض نشدی!!!!!!!!!!!....
نا گفته نماند من هم در جواب اس.ام.اس ش کلی از بالاوپایین مادرو خواهرش یاد کردم ! وکلی محموله کافدار نثارش کردم!!!!
پ.ن.خصوصی : ببینم!...این ش.....ک کیه؟ خودت هستی؟؟ جدا!؟ بابا بدجوری این ساروی بودن ما به دردمان میخورد هااااااا
July 11, 2006 7:39 AM
کاش چندان کوچک بودم که ميتوانستم
چون کفشدوزک
خود را در ميدانيک گلبرگ به دار بياويزم!
(خوشحالم که با اين وبلاگ آشنا شدم)
July 10, 2006 11:44 PM
بهترين مدرک دروغ بودن قصه ها:
شاهزاده افسانه ای هميشه خوش تیپ٫باهوش٫پولدار و مجرد است.
July 10, 2006 3:30 PM
چه عجب شما اين زود اپديت کرديد جناب!!!
اينجوری خيلی بهتره..مثه قديما...واسه من که هر روز ميام و به سايتت سر ميزنم ٫پست جديد حکم اسپرين رو داره برام...بازم ازاين کارها بکنيد.راستی ما هنوز تو نوبتیم ها......خسته که نشدیم ٫اما این صف اصلا جلو نمیره!
July 10, 2006 3:23 PM
دختران در سن ۱۸ سالگی دو دسته تقسیم میشوند: یکی ازدواج میکند دیگری به دانشگاه میرود (برنارد شاو)
مهندس اینو بگم نگم از همین بزرگوار؟!!
میگم ...fuck yourself and save your money!!!
July 10, 2006 2:24 PM
جالب بود و ير نکته وبيشتر طنز مردانه بود. جالبتر ميشد اگه جای کلمه زن و مرد رو عوض ميکردی........ در مورد جمله دکارت هم ما شعر فارسيشو داريم ...... گر از بسيط زمين عقل منهدم گردد بخود گمان مبرد هيچکس که نادان است.
July 10, 2006 1:13 PM
از اون جمله روی تخته سیاهت میشد فهمید امروز یه پست توپ می خونیم .
امروز سر صبحی کمی عصبی بودم و فقط خدا میدونه این جملات چقدر کمک کرد.ممنون
اما شمس میگه : " مردان در تمام عمر خود یکبار عذر خواهند و بر همان یکبار هم پشیمان "
July 10, 2006 11:44 AM
خیلی جالب بود.
الان حضور ذهن ندارم اما حتما از مطالب طنزی که به یاد خواهم آورد در کامنتهای شما استفاده خومی کنم.
July 10, 2006 10:17 AM
دو شاخه گل زیبا در گلدان میگذاریم به خانه رنگ و بویی دیگر می بخشیم و چراغها را روشن میکنیم اما نابینا همیشه در تاریکی خواهد بود. آنچه که بایسته است و باید دانست در اختیار است اما برای آن کس که حقیقت را نمی بیند ، همیشه دور از دسترس می نماید. اما بخاطر داشته باشیم که هر چند رودخانه ها بسیار باشند زمان پیوستن به دریا یکی میشوند و آنگاه که خورشید میدمد، تاریکی با تمام عظمتش ناپدید خواهد شد
July 10, 2006 9:28 AM
دنيا رو بدون خانومها تصور کنيد: -بازارها خلوت -پولها اضافه -خيابونها خلوت -شيطون بيکار -همه ميرن بهشت
مرد عقده ای
نمیدونم چرا هر وقت من به وبلاگ شما سر می زنم اینقدر گرسنه ام میشه.
July 10, 2006 9:27 AM
يک زن در هر مباحثه ای حرف اخر را ميزند.هر چيزی که مرد بعد از جمله اخر بر زبان بياورد سر اغاز مباحثه جديد ديگری است.
پ ن :يه گفتگو طنز اميز هم با يه دوستی داشتم که بهش ميگفتم:تو در حرف زدن هيچ وقت نخواهی موفق شد و هيچ وقتم نخواهی هيچ گهی بشی در حرف زدن
و اونم ميگفت:خب نميشم که نميشم..اصلا مهم نيست .اصلا مساله اين نيست.مهم اينه که اينا حرفا ی تو نيست .تو يه کودک پاکی.
July 10, 2006 2:29 AM
آقا بسي لذت بردم از اين همه ذوق و قريحه ي تو مرتيکه ي رذل! از همه بيشتر با اون جمله ي دکارت حال کردم؛ چون مي دونم از تهِ دل به ش اعتقاد داري!
من فقط يه جمله ي قصار بلدم. اينشتين مي گفت «خدا زيرک است، اما هرگز بدخواه نيست»
July 10, 2006 12:58 AM
اقای شراگيم اگه جملات به جذابيت جملات پست شما نيس شرمنده . در واقع شرايط کنونی خودم روبروی مانيتور موقعيتی طنز گونه است چشمی رو به مانيتور و چشم و گوشی معطوف به تماشای فينال جام جهانی ! از وبلاگ از پشت يک سوم سر از اينجا در اوردم و اونقدر بعضی از عبارات اين پست جالب بود که حيفم اومد کامنت نذارم . در ضمن جمله حک شده بر تخته سياه اين کنار از توماس ششم بسيار پرمعنا ( البته واسه افرادی که با روشن بينی و بدون تعصب درش تعمق کنند ) و از واقعيات اثبات شده علم روان شناسی است . شاد باشيد .
July 9, 2006 11:49 PM
اين روزها برای اينکه کسی برگردد و به حرفت گوش کند کافی نيست سر شانه اش بزنی بايد با پتک روی سرش بکوبی !
July 9, 2006 11:48 PM
عشق پا فشاری احمقانه ايست بر متمايز کردن يک نفر از ميان انبوه افراد شبيه به او !
July 9, 2006 11:17 PM
زندگی نه ماجرائی بزرگ نه عشقی دلگرم کننده و نه غمنامه ای عظيم .
طنز خاموشی ست اميخته با کج سليقگی !
July 9, 2006 11:16 PM
خدا لعنتت کند با اين وبلاگ سابقم که تا چند ثانيه ی ديگر به طور اتوماتيک به آدرس جديد منتقل خواهد شد...
July 9, 2006 10:56 PM
يکی ديگه هم بلدم که البته يه جورايی بين المللی شده اينکه :شراگيم تو اگه نبودی ما دختران وبلاگ نويس انگيزه هيچی نداشتيم .
July 9, 2006 10:33 PM
سلام عزيزم!! طنز يعنی همون زخم زبون خودمون ديگه؟! البته در مورد طنز خاصی که فرمودين عرض ميکنم...از اين نوع طنز در نوشتار خوشم نمياد...بيشتر خوشم مياد در محاورات روزمره ازش استفاده کنم!خيلی لذت بخشه برام!
ميبينم که کلی از جملات قصارمو بدون پرداخت کپی رايت اون تو نوشتی
August 13, 2006 3:19 PM