بدبخت شدم...یک میلیون و خورده ای از پس اندازی را که از شکم بی صاحبم زده بودم تا برای شب عید ماشین بخرم را دو دستی تقدیم صاحبخانه کردم...به مادرم گفتم (یعنی مادرم به من گفت) دیگر تمام شد...! تا امروز رسم بود که اجاره خانه ام را از آن ور می فرستاد ولی ظاهرا آن ممه را دیگر لولو برده است...تصورش هم وحشتناک است که هر روز بروم سر کار و بیایم و آخر ماه دو سوم پولی که می گیرم را دو دستی تقدیم صاحبخانه کنم...انگار این آرش راست می گفت که جهان سرمایه داری جهان کثیفی ست...فکرش را بکنید...از صبح تا شب و از شب تا صبح سگ دو بزنی و حاصل زحماتت را آخر ماه دو دستی تقدیم پیرزن صاحبخانه کنی...نه پس اندازی...نه چشم اندازی...نه آینده ای...
ای فلک...تف به تو!
بعد التحریر: دقایقی پیش خبر دار شدم برای دوست دختر نازنینم قبض موبایل 580 هزار تومانی آمده...ازش پرسیدم چه می کنی؟ خیلی راحت گفت : پرداخت!
بعد از بعد التحریر:
...ای فلک چون من نمی زادی اجاقت کور بود؟
نتیجه اخلاقی:
این وبلاگ به علت تالمات شدید روحی و روانی تا اطلاع ثانوی تعطیل است!
نتیجه غیر اخلاقی:
تا به روز شدن اینجا بروید فیلم سکسی ببینید!
پیامهای بازرگانی :
به یک هم خانه ای تر تمیز و کم حرف با ظاهر آراسته و مسلط به پخت و پز و شست و شو با حداقل سه سال سابقه کار مفید و حاضر به پرداخت حداقل نیمی از اجاره بهای اینجا به شدت نیازمندیم. (خانوم های جوان در اولویت قرار دارند).
قسمت پایانی دیالوگ فیلم بر باد رفته :
Rhett Butler : Frankly…My dear…I don’t give a damn.
سلام
اميدوارم خوب باشيد.
من چند تا از پست ها تونو خوندم.وفكر كردم به جاي نوشتن هر جوابي كه بحث جديدي به دنبالش داشته باشه و با توجه به گفته هاي خودتون مبني بر اينكه اهل مطالعه هستيد فكر كردم مطلب پايين بد نباشه.
رومن رولان ( نويسنده ي فرانسوي) در رمان " جان شيفته"
در جايي از زبان انت قهرمان اصلي داستان مي نويسه:
" ما زنان وقتي كه عاشق مي شويم همي ي قلب و وجودمان را به مرد محبوبمان مي سپاريم ان گونه كه همه زيبايي ها و لذات ديگر را در رابطه با او معنا مي يابد.
اما شما مردان وقتي عاشق مي شويد تنها قسمتي از قلب و وجود خود را در اختيار زن محبوبتان مي گذاريد و بقيه را براي موفقيت هت و كسب قدرت ها و خودخواهي هاي خود نگه مي داريد.
حرفي نيست شايد اگر ما هم مرد بوديم چنين مي كرديم اما انچه از شما مي خواهيم اين است كه ان قسمتي از قلبتان را كه به ما مي سپاريد & ديگر ملعبه ي هوس بازي هايتان نكنيد-ما به همان سهم هر چند كوچك اگر زلال واطمينان بخش باشد قانعيم."
شاد و خورشيد صفت باشيد.
يا حق
October 31, 2006 12:24 PM
خيلی ادبيات صريحی داری!ولی نه تنها خشن نيست در واقع خيلی ظريفه!خيلی از اين نوع پرداخت به ماجرا خوشم مياد...
موفق باشی هم واسه اجاره خونه ات!هم واسه پيدا کردن هم خونه ايی...
September 22, 2006 2:08 AM
محبوبه جان (شماره ۳۲) :
شما خون خودت را کثيف نکن...شما به عنوان يک دختر خوشبخت! هروقت خواستی با کسی دوست بشوی همان اول بسم الله مقدار مهريه ات را معين کن تا بعدها مشکلی پيش نيايد و کسی نگويد فلانی دختر بدبختی ست که بدون تعیین مهريه با کسی دوست شده است!
September 20, 2006 4:07 PM
سلام اقای زرنگ.می دونی چيه؟وقتی گوشزد واون نظراتت رو خوندم فکر کردم چقدر این دیگه پروست وچقدردوست دختر ش بد بخته که با اين دوست شده.
ولی حالا بهت حق می دم.راه حلهای بالا اصلا به درد نمی خوره من يک راه اساسيتر برات پيدا کردم :برو يک خانواده پولدار پيدا کن که اجاقشون از بس کور مانده که به تو راضی بشن(فرزند خواندگی).چطوره؟
September 20, 2006 1:28 AM
بر مردگان خویش نظر می بندیم با طرح خنده ای
و مرگ خویش را انتظار می کشیم بی هیچ خند ه ای
بدرود
September 19, 2006 10:38 PM
سلام. شری جونم خيلی دلم برات تنگ شده .به خاطر دلايل امنيتی نميتونم آدرس قديم وبلاگمو بگم ولی به خدا از اولش اسمم مريم بوده و هست .يه روزگاری هم تو لينکات بودم.هنوزم همون شراگيمی هستی که من از ۴-۵ سال پيش ميخوندم.عوض نشدی.راستی ترشی نخوردم ولی هيچی هم نشدم. بازم بهم سر بزن.خيلی منتظرما !
September 19, 2006 12:26 PM
البته بهتر ذکر ميکردی که قرار همه پول موبايل منو خودت دو دستی تقديمم کنی .
من اگه گفتم پرداخت واسه اين بود که ميدونستم يلی مثه تو هوامو داره......
بعدالتحرير:عزيزم تو خشم داری... اين مشکلات وقتی حل ميشه که همه چيز فيفتی فيفتی بشه مهندس.
September 19, 2006 2:32 AM
سلام عزیزم ..اصلا غصه نخور ...مگه من مردم؟... اگه یه هم اتاقی خوشگل ..خوش تیپ ..میخوای خودم هستم ..فقط مشکل اینجاست که باید بری از دوست دخترت پول بگیری بیاری دوتایی باهم خرج کنیم ..میتونی؟ اگه پول ترمم رو هم بده که دیگه خیلی باهم دوستیم..
September 18, 2006 8:59 PM
سلام . ميگم يه کم با درد فقير فقرا هم آشنا بشی بدک نيست . ببين چی میکشيم (جنسش بدنيست) :-)
September 17, 2006 2:17 PM
پيشنهاد ميکنم فعلا از دوست دخترت که ظاهرا مايه داره يه وام قرض الحسنه ! بگيری مشکلت حل بشه حالا تا بعد خدا بزرگه !
September 16, 2006 8:16 PM
شراگيم جان شرايط آگهيت بدجوری با شرايط من جوره فقط با شست و شو و پخت و پزو پرداخت اجاره بها مشکل دارم
September 16, 2006 3:33 PM
شراگيم جان شرايط پيام بازرگانيت بدجوری با شرايطم جوره فقط با پخت و پز و شست و شو و پرداخت اجاره بها مشکل دارم
September 16, 2006 3:29 PM
تبليغات ضداسلامي و انتقاد از حضور «كوكاكولا» در ايران
September 15, 2006 1:15 AM
سلام رازکولنيکف(جنايت و مکافات). برای پیرزن صاحبخونه به تبر احتياج نداری؟:))
September 14, 2006 8:37 PM
حيف که من شرايطِ ترجيحي رو ندارم، وگرنه شايد پايه بودم!
September 14, 2006 11:44 AM
يا الله ...
برای شراگیم عزیز م يه پيشنهاد توپ دارم !! با پيرزن صابخونه ازدواج کن!! جفتتون عاقبت به خير ميشين!!
September 13, 2006 11:29 PM
سلام
فعلا گيجم
.......
کمی بيشتر بايد به اين سخنان بينديشم(کل وبلاگ را می گويم.بحث درمورد زنان و..)
فقط يه سوال
تحصيلات شما چه قدر است
می خواهم بدان اين حرفها را از دل می شنوم يا تنها زبان سبز؟
خدافظ
September 13, 2006 10:01 PM
و تو آن جرعه آبی هستی که
غلامان به کبوتران دهند
از آن پیشتر که
کارد بر گلوگاهشان نهند.
ا-بامداد
September 13, 2006 7:36 PM
این پیام بازرگانیتو برو بزار وسط فیلم نرگس .....100% هم خونه پیدا می کنی :))
September 13, 2006 4:03 PM
راستی یادت مياد گفتم يه تخته سياه می خوام عين مال تو. گفتی باید این کارو کنی اون کا رو کنی؟يه ايده شد برای طراحی وبلاگم.از بابتش ممنوم ازت.
September 13, 2006 3:54 PM
پيشنهاد می کنم پيام بازرگانيت رو زير نويس کنی تو کل وبلاگستان .حتما خيلی ها بهت جواب می دن.
September 13, 2006 3:50 PM
سلام . قشنگ می نويسی . مدتها بود ميگشتم دنبال يک همچين نوشته هايی . از خوندنشون خسته نميشم و خوب تنهاييمو پر می کنه .
September 13, 2006 2:59 PM
از اون تیکه رت باتلر خیلی خوشم اومد. همیشه واسه من اون یه جمله هایلایت فیلم بوده... اما مسئله اینجاست که
Unfortunately we tend to give a damn!
امیدوارم معضل مالیتون هم زود خوب بشه و بیاین دوباره بنویسین!
September 13, 2006 1:00 PM
درست یه روز صبح که اصلا حال و حوصله نداشتم و هزار تا برگه و کار لعنتی روی میزم بهم چپ چپ نگاه میکردن در کمال پرورویی شروع کردم به وبلاگ گردی که سر از وبلاگ تو در اوردم .... به نظرت در مورد همحونه ای یه کم خوش اشتها نیستی؟؟؟!! راستی یه چیزی هم بگم اگه آدمای کشور ما دغدغه سکس و بی پولی نداشته باشن اون وقت دغدغه چیزای دیگه ای رو پیدا میکنن مثل سیاست بازی و حرفای گنده گنده زدن و اونوقته که .... . مگه نه؟
September 13, 2006 11:25 AM
کيه که تو ايران از مشکل مالی نناله، مگه از خودشون باشه.
September 13, 2006 2:50 AM
بابا اينور آب هم همينه! ما هم هر ماه بيش از ۷۵٪ حقوق را میديم دودستی به صاحبخانه و يا بانک محترم!!خرج و مخارج زندگی هم که در این «گرانترین شهر کانادا» بیداد میکنه و حقوقها هم از همه جای کانادا پایینتر میباشد!
September 13, 2006 12:52 AM
هنگام تنگ دستی بفروش چراغ نفتی
کین کیمیای نفتی قارون کند گدارا
September 13, 2006 12:10 AM
مرد حسابی یه جوری مینوشتی ناراحت بشم!! فقط خندیدم!!! در ضمن آگهی بازرگانی خدا بود! پس اون برنامه با ما فعلآ مالیده شد! ای تف به این روزگار و دنیای سرمایه داری!!!
September 12, 2006 5:47 PM
شراگیم عزیز تو که هنوز مشکل مالی داری.پس کی پولدار میشی؟ میگم راستی هنوز با هلیا دوستی؟
ghazieye hamkhooneii ro jeddi gofti ??
April 7, 2008 12:35 AM