شراگیم
« بر باد رفته...! | صفحه اصلی | یک نامه...یک پاسخ... »
افتخارات من...!

این لیست افتخارات نمی دانم فکر چه کسی بود...چند روز پیش در وبلاگ حامین اولین بار با این پدیده مواجه شدم...یعنی اینکه وبلاگرها بنشینند و لیستی از افتخارات دوران زندگیشان را (البته بهتر بود مینوشتم افتخارات اغلب طنز آمیز زندگیشان را) پشت سر هم ردیف کنند...پیش خودم فکر کردم بد نیست من هم دیگران را با افتخارات خود مفتخر کنم...:

1- بزرگترین افتخار زندگی من همانا این است که نزدیک ده سال است که قرار است ماکزیمم تا دو سال دیگر کار گرین کارتم درست شود!
2- در اولین دعوای خیابانی زندگی ام در سن 14 سالگی در جواب بچه محلمان که به من پرخاش کنان گفت "فکر کردی کی هستی؟" بر افروخته و شتاب آلود جواب دادم: " سگ بابای تو !"
3- بعد از چهار سال پشت کنکور ماندن توانستم در رشته دلخواهم (مهندسی برق) قبول شوم...جنبه افتخار آمیز این ماجرا این است که دو سال بعد دلم را زد...انصراف دادم و آمدم بیرون!
4- در دوران خدمت مقدس سربازی لقب "خمیر" را سر گروهبانمان به بنده اعطاء کردند که تا آخر سربازی رویم ماند.
5- گرفتن لقب "طوطی" و بعدها "طوطی سخنگو" از جانب بعضی از دوستان که به خاطر فرم دماغ و نیز سر زبانی که داشتم به بنده اعطاء شد.
6- در محل کار همکاران آقای "سکولاریسم" صدایم میکنند.
7- کتک زدن وحشیانه یکی از همکلاسی های دوران دبیرستان (محمد رافضی) به خاطر اینکه زنگ تفریح سر کلاس عکس یک گوریل را پای تخته کشیده بود و همه کلاس میدانستند که منظورش من بودم.
8- کم کردن سی و دو کیلو طی یک سال برای جلوگیری از اتفاقات مشابه.
9- نفر اول مسابقات پینگ پنگ دبیرستان شهدای هفتم تیر با بازی کثیف و ناجوانمردانه.
10- نفر اول المپیاد فیزیک منطقه شش آموزش پرورش و راهیابی به مسابقات کشوری که باعث شد اسمم را روی پارچه بنویسند و سر در مدرسه بزنند.
11- رفیق فابریک بودن با حسین ملکزاده در دوران دبیرستان و پیش دانشگاهی (حسین ملکزاده الان 206 دارد و بسیار مایه دار است)
12- این حسین ملکزاده که می گویم یکبار علی کریمی را هم یک جایی از نزدیک دیده است.
12- یکی دیگر از دوستانم که اسمش علی ست بابایش نماینده مجلس است.
13- یک بار با همین علی سوار زانتیای بابایش شدیم و صدای ضبطش را هم بلند کردیم و شهرک غرب و خیلی جاهای با کلاس دیگر رفتیم.
14- با وجود همه شرایط ردیف 13 آن روز هیچ دختری را سوار نکردیم.
15- در عمرم به هیچ زن و یا دختری با هر وضع ظاهری در خیابان یا هرجای دیگر متلک نینداخته ام جز یکبار.
16-یک بار در پارک ساعی یک دختری که از چهره و اطوارش خیلی خوشم آمده بود را نیم ساعتی تعقیب کردم و دست آخر دل به دریا زدم و جلو رفتم ولی خدا شاهد است فقط ساعت پرسیدم.
17- تمام دوست دخترهایی که تا به امروز داشته ام از دستم راضی بوده اند و هیچ رابطه ای را با قهر و دلخوری و دعوا تمام نکرده ام.(هرکس ادعایی دارد بیاید جلو!)
18- تنها پسری هستم که بدون داشتن خانه و ماشین و موبایل و کار پر در آمد و قیافه آنچنانی مطمئن هستم که نود درصد دخترها تقریبا از خدا میخواهند که زن من شوند.
19- یکبار با یکی از دوست دخترهای سابقم به رستوران طبقه ششم میلاد نور رفتیم و غذای چینی و اسپانیایی و هندی سفارش دادیم و همه پول میز را که نزدیک 25 هزار تومان شد من حساب کردم.
2- برای همان دوست دخترم یک چیز خیلی خیلی قیمتی هم خریدم که چون اگر مادرم اینجا را بخواند و متوجه شود کله ام را می کند از نوشتن اینکه چه بود معذورم.
21- رفتن به رستوران سلامت سیب که همه چیزش بر طبق اصول بهداشتی و پزشکی ست و خوردن میگوی سرخ شده در روغن هسته انگور.
22- خوردن یک انگشت نمک پتاسیم در رستوران فوق الذکر که می گویند برخلاف نمکهای عادی باعث فشار خون و... نمی شود.
23- خوردن دوغ گاز دار با کیک کشمشی در یک صبح دل انگیز پاییزی به جای صبحانه.
24- پختن انواع و اقسام غذاهای ایرانی و فرنگی طوری که یکبار شوهر خاله ام به خاله ام بعد از اینکه شام را مهمان من بودند یواشکی گفته بود که شری چه کار میکند که خورش هایش انقدر خوشمزه و جا افتاده می شود و خاله ام شرمنده شده بود.
25-درست کردن یک نوع ته دیگ مخصوص و بسیار لذیذ برای برنج که خاص خودم است و اگر حوصله داشتم می رفتم به نام خودم ثبتش می کردم.
26- در تمام طول زندگی ام به جز مورچه هایی که ممکن است ناخودآگاه زیر پا له کرده باشم و یا کرم هایی که لای سیب یا گیلاس سهوا گاز زده باشم هیچ موجود دیگری را اعم از پشه و مگس و عنکبوت و... نکشته ام.
27- فراری دادن چندین فقره سوسک و چند صد فروند مگس از دست پدرم که با دمپایی لاستیکی و یا مگس کش قصد جانشان را می کرد.
28- چایی ریختن برای "پروین اردلان" از فعالین جنبش زنان که وقتی مادرم ایران بود یک روز مهمان ما بود.
29- دریافت کردن یک ایمیل از هادی خرسندی معروف.
30- برنده شدن تقریبا هر روزه در یک قرعه کشی مرموز و بزرگ اینترنتی و دریافت ایمیل تبریک مرتبط به همراه فایل پیوستی با پسوند exe !
31- سفر به شهر اصفهان با دوچرخه.
32- کش رفتن گزارش سفر فوق الذکر توسط روزنامه همشهری از وبلاگم و چاپ کردن بدون اجازه آن.
33- رکاب زدن یک روزه جاده چالوس از کرج تا کلاردشت بدون درد و خونریزی!
34- شرکت مستمر در تجمعات اعتراض آمیز به مدت دو سال
35- تصمیم برای شرکت نکردن در هیچ تجمع اعتراض آمیزی تا آخر عمر.
36- زدن پرس سینه با وزنه ی 20 کیلوگرمی (ده کیلو این ور ده کیلو اون ور)
37-گوش کردن به صحبتهای احمدی نژاد بدون اینکه دچار حالتهای هیستریک شوم.
38- خوردن مهر انتخابات فقط یک بار در شناسنامه ام مربوط به دور اول خاتمی که آن را هم امروز و فردا می روم و لاک می گیرم.
39- آمدن قبض 580 هزار تومانی برای موبایل دوست دخترم.
40- آمدن دوست دخترم به همراه 4 تا دختر ناز مامانی دیگر از شمال و اقامت دو روزه در خانه من همین هفته پیش.
41- اعتراف همه ی دوستهای دوست دخترم که شراگیم محشر است.
42- ندیدن حتی یک قسمت از سریال نرگس.
43- به مدت دو هفته هر شب ده دقیقه می دویدم.
44- دو یا سه بار مسواک زدن در سال آن هم به مناسبتهای خاص.
45- نداشتن حتی یک دندان زرد و خراب.
46- تجربه اولین فرنچ کیس در سن 25 سالگی و درست سر قبر فروغ فرخزاد.
47- داشتن یک رابطه عشقی با بریتنی اسپیرز (البته به صورت یکطرفه)
48- در دوران خدمت مقدس سربازی به هیچ وجه سیگاری نشدم.
49- از بچه گی به پزشکی علاقه مند بودم و بیشتر وقتم با همبازی هایم به دکتر بازی می گذشت.
50- دیدن رنگ شورت استاد ریاضیات مهندسیمان در ترم آخری که در دانشگاه بودم.
51- یکبار هم باز کردن ناگهانی درب توالت دانشگاه توسط یک دانشجو نمای مسخره در حالی که کارم تمام شده بود و داشتم شلوارم را بالا می کشیدم.(البته این زیاد افتخاری نیست برای من...همینجوری گفتم!)
52- همینجا ارتباط بین شماره 50 و 51 با شماره 3 را شدیدا تکذیب میکنم.
53- در تمام مدت زندگی وبلاگی و اینترنتی ام message to all برای دوستانم نفرستاده ام.
54- یکبار در زمان خدمتم که جلوی سفارت عربستان نگهبانی میدادم معاون کلانتری که گشت می زد آمد و از خواب بودن من سوء استفاده کرد و اسلحه ام را برد.
55- به خاطر این قضیه یک هفته ی تمام در بازداشتگاه منطقه با دو سرباز که یکیشان بچه قزوین بود هم بند بودم!
56- ارتباط شماره 55 را با شماره 48 هم شدیدا تکذیب میکنم
57- یکبار در مسیر تهران شمال در سواری سمند با سه مسافر محترم دیگر نشسته بودم و اوایل راه بود که با صدای بلند گوزیدم و چهار ساعت تمام را بدون اینکه خم به ابرو بیاورم با مسافران و آقای راننده به گفتگو و تبادل اندیشه گذراندم!
58- یکبار در اوج یک رابطه احساسی و سکسی تا آمدم دوست دخترم را ببوسم هول شدم و چنان دماغ چماقم با دماغ تازه عمل کرده اش برخورد کرد که کار به دوا درمان کشید.(این هم افتخاری نیست البته !)
59- در شش سالگی با یک قلوه سنگ سر پسر همسایه مان را که اسمش مهران بود شکستم و بعد از ترس توی توالت خانه مان سه ساعت تمام قایم شدم.
60- اولین باری که داخل استخر شیرجه زدم بند مایو را نبسته بودم و مایو قلفتی بر اثر فشار آب از پایم خارج شد...ولی من خودم را نباختم و با اینکه شنا کردن آنچنان بلد نبودم اما زیر آبی رفتم و قبل از آبرو ریزی زیاد پیدایش کردم و آن را همان زیر آب پوشیدم.
61- تقریبا 20 بچه گربه را تا به حال از جویها و کوچه خیابانها جمع آوری و بزرگ کرده و تحویل اجتماع داده ام.
62- به این 20 گربه صدها گربه دیگر را هم که هر روز در کوچه و خیابان می بینم و دست محبتی بر سر و رویشان می کشم و به آنها دلداری میدهم تا سختی زندگی برایشان آسانتر شود و به زندگی امیدوارتر شوند را هم اضافه کنید.
63- محل کار سابق من در خیابان جردن بود.
64- یکبار به نمایندگی دوچرخه های جاینت در خیابان گیشا رفتم و به یک دوچرخه 5 و نیم میلیون تومانی دست زدم.
65- یک بار هم وقتی به محل کار سابقم می رفتم یک خانم خیلی جذاب و امروزی در حالی که پشت یک بی ام و کروکی آخرین مدل نشسته بود از من آدرس پرسید.
66- بدون اغراق قشنگترین و با کلاس ترین و به قول مهرنوش سکسی ترین ساعت مچی دنیا را هر روز دست میکنم...این را نه یک نفر که هرکس ساعتم را دیده است گفته! (با تشکر از مادر گرامی برای حسن سلیقه شان)
67- در مراسم ازدواج خواهرم یک نیم سکه به او هدیه دادم.
68- یک زمانی یک سگی داشتم که اسمش گرگی بود و هروقت میگفتم "گرگی بیا" زرتی می آمد.
69- تا به حال با سه تا از دوست دخترهایم کارهای کمی سکسی ای کرده ام...اینجوری نگاهم نکنید...اگر بدانید که من تا به حال بیشتر از سی دوست دختر داشته ام به نجابت من پی می برید.
70- فیلم 10 عباس کیارستمی را ده بار دیده ام.
71- نسب من به شخص شخیص کریمخان زند وکیل الرعایا قدس سره شریف می رسد.
72- اسمم خیلی با کلاس است.
73- با اینکه دو سوم فک و فامیل در خارج از کشور هستند اما من تا به حال پایم را از ایران بیرون نگذاشته ام.
74- من تا به حال به کیش نرفته ام.
75- یکبار که برای خرید پیرهن به مغازه ای رفته بودم صاحب مغازه برگشت بهم گفت شما از این پیراهنهای کمر کرستی و اندامی بپوش...بهت می آید.
76- من سه ماه تمام در پناهگاه پلنگ چال (بالای درکه) کار کرده ام.
77- اواخر اسفند سال گذشته دو خط موبایل ثبت نام کردم و قرار است اواخر اسفند امسال موبایل دار شوم.
78-رفتن گاه و بیگاه به سرآسیاب ملارد کرج.
79- دیدن یک مرد لخت که داشت راه می رفت و فقط یک لنگه جوراب پایش بود در ساعت 5 صبح در یکی از خیابانهای فرعی تهران.
80- من یک عمه دارم که الان 28 سال است هر هفته در نماز جمعه شرکت میکند.
81- من زمانی که خمینی مرد را دقیقا خاطرم هست...داشتم منچ بازی می کردم و مادر بزرگم هم آنجا بود.
82- من تا به حال هیچ انسان مرده ای را از نزدیک ندیده ام.
83-تا به این سن از خدا عمر گرفته ام هنوز که هنوز است برای غذای نذری توی صف نایستاده ام.
84- دوره دو جلدی تاریخ فلسفه غرب تالیف برتراند راسل و ترجمه نجف دریابندری را در کتابخانه ام دارم.
85- کلفت ترین کتابیکه خوانده ام "جامعه باز و دشمنان آن " پوپر می باشد.
86- چند بار این کورش ضیابری برایم ایمیل زد که لینکش را به عنوان جوانترین روزنامه نگار جهان در وبلاگم بگذارم محلش نگذاشتم.
87- من احتمالا تنها وبلاگری هستم که به ماهیت "سیبا" که زیتون آن را شوهر خود معرفی کرده است شک دارم و فکر میکنم که کاسه ای زیر نیم کاسه است.(ولی این را تا امروز جایی بیان نکرده بودم)
88- دو سال پیش در ساختن فیلمی از زندگی "نصرت کریمی" حضور داشتم و بارها به خانه اش در شمال تهران رفت و آمد کردم...یک عکس امضا شده ازش هم دارم.
89- یک دوربین نیکونD2H چشم من را گرفته است و مطمئنم اگر روزی بتوانم آن را با تجهیزات جانبی اش بخرم برنده جایزه پولیترز خواهم شد.
90-و بالاخره اینکه وبلاگی دارم که اگر یک ماه هم آپدیت نشود باز هم هستند کسانی که بهش سربزنند و منتظر آپدیت شدنش باشند.

پ.ن: جالب است بعضی نوشته ها...من از افتخارات این بلوطک خوشم آمد...حامین هم بد ننوشته...با مزه است...باقی نوشته ها را هم میتوانید از اینجا پیدا کنید.

توسط در September 22, 2006 3:46 AM |
نظرات
مینا   ( web | email )

خیلی محشری دمت گرم
دوست دارم
البته یه عشق یه طرفه


September 2, 2007 7:15 PM
مینا   ( web | email )

خیلی محشری دمت گرم
دوست دارم
البته یه عشق یه طرفه


September 2, 2007 7:15 PM
امير آقا   ( web | email )

خيلي خوب بود يا نبود گذشت


February 11, 2007 2:32 AM
دزدار   ( web | email )

خیلی کثافتید


February 4, 2007 2:55 PM
Sadaf   ( web | email )

aali bood pesar. mordam az khande. DAMET GARM....GOOD LUCK


January 16, 2007 11:56 PM
مریم   ( web | email )

سلام
خیلی قشنگ بودند تو حتما افتخارات بیشتری هم خواهی داشت
مثل اضافات بینی یا دمپایی سیندرلا شاداب باشی


January 15, 2007 9:41 AM
ناشناس   ( web | email )

ضشیشیزسشزسشیسظقبسِقشصثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثث


January 7, 2007 8:43 PM
adel   ( web | email )

be veblag man ham nazar dahid va be imal man off bezarid


October 29, 2006 12:58 PM
وفا   ( web | email )

خیلی بامزه بود... اگه پیشم بودی یه بوس گنده ازت میکردم که اینقدر قشنگ حرفاتو مینویسی جیگر....


October 16, 2006 3:29 PM
گربه سیاه   ( web | email )

شری کیلو چند اخه؟
کرم دندون که خیلی بامزه تره!


October 11, 2006 12:17 AM
آیلین   ( web | email )

افتخار ۹۱
۷--۶ماه پيش قبل از اينکه بره مسافرت به من گفت ۲ تا بسته مرغ تو فيريزرم دارم ناهار بيا خونم چون بمونه خراب می شه ... ولی هنوز اون روز نيومده که منو دعوت کنه .


September 30, 2006 12:26 AM
شراگیم   ( web | email )

هيولا جان اين وصله ها به من نمی چسبد...!:)


September 29, 2006 10:11 AM
هیولا   ( web | email )

راستی حالا که صحبت از شرکت در مراسم ها و اعتراضها شد یه سوال می پرسم داستشو بگو. این شما نبودی که در تجمع کوچکی که در پارک لاله با حضور هادی حیدری و علی قدیمی و ... بود شرکت داشتی؟ موضوع مربوط به دور دوم انتخابات ریاست جمهوری پاراسال میشه که جمع شدیم فکرامونو بذاریم رو هم که چه بکنیم و چه نکنیم و آیا علیه احمدی نژاد به رفسنجانی رای بدیم یا نه. که مامورهای پارک متوجه شدن و ما رو متفرق کردن و مبایل های چندتا از بچه ها رو توقیف کردن و ....باقی ماجرا. یکی اون دور و ورا بود که خیلی اطراف ما پرسه می زد و با چرخش هی دور ما چرخ می زد و طوری وانمود می کرد که از ما نیست و تا هم چشمش به مامورها افتاد فلنگ رو بست. اتفاقا خوش تیپ هم بود و با لباس مبدل هم آمده بود: یه کلاه دوچرخه سواری و یه دوچرخه. ببینم احیاناً خودت نبودی؟!!


September 28, 2006 5:54 PM
هیولا   ( web | email )

بايد اعتماد به نفس زايد الوصفی که در مورد مقبول بودن خودتون در بین دخترها دارين هم جز افتخاراتتون می آوردين.... ما هم نگاريديم ليستی از افتخارات هوذ را که چه بسا از افتخارات شما، افتخارتر باشد :دی


September 28, 2006 2:41 PM
maryam   ( web | email )

اعتماد به نفس بالايي داري!


September 28, 2006 12:35 PM
فرسان   ( web | email )

درود.

برادر شراگیم شما چه افتخارات درازی دارید؟ دست خوش . ای ول. آفرین.

من همه افتخارات دراز شمارا نخواندم. چند تا از آنها را با حقه تند خوانی خواندم.

ماچ ماچ تا روز رستاخیز.


September 28, 2006 5:57 AM
ملينا   ( web | email )

از افتخارم بود که اينجارو پيدا کردم و خوندم !
:دی
خيلی باحال بود شری جوننن دمت قيژژژژژ


September 27, 2006 3:22 PM
ملوس   ( web | email )

آقا منم به وجود سی با شک دارم. فکر می کنم همچین کسی اصلن وجود خارجی نداشته باشه و همش قصه ست.


September 27, 2006 12:30 AM
گلهای آفتابگردان   ( web | email )

ببخشید اما من به افتخاراتت خیلی خندیدم مخصوصا شماره 2


September 25, 2006 10:29 AM
sherry   ( web | email )

:))) بسيار عالی بود. جدا هنرمندی


September 24, 2006 9:44 PM
شراگیم   ( web | email )

کرم دندان عزيز: (شماره ۳۲)
باور کن اصلا قصد ناراحت کردن تو را نداشتم...به هر حال ببخشيد!p:


September 24, 2006 5:09 PM
مریم   ( web | email )

می دونی شری جان من هم صست زیتون برام جالبه فوق العاده محافظه کار فوق العاده اما حس غریبی در رابطه با اون دارم وتها وبلاگیه که همیشه می خونمش.شاد باشی


September 24, 2006 2:55 PM
مریم   ( web | email )

می دونی شری جان من هم صست زیتون برام جالبه فوق العاده محافظه کار فوق العاده اما حس غریبی در رابطه با اون دارم وتها وبلاگیه که همیشه می خونمش.شاد باشی


September 24, 2006 2:55 PM
کرم دندون   ( web | email )

ای دوست دختر دار،ای جذبه،ای همه دختر ها مرده یک تار موی تو،ای کسی که 30 تا دوست دختر داشته ای همه بدون پیشنهادی از جانب تو،ای مشهور،ای محشر،ای محبوب،ای دوست دختر پولدار دار!،ای نود درصد دختر ها عاشق یه تیکه گوشت تو،ای دل رحم،ای سکسی،ای فرنچ کیس،ای خونه خالی دار با 5تا دختر،ای مجسمه نجابت،ای مهرنوش،ای کمر کرستی،ای دارای دوست دختر های فهمیده،ای دختر کش،ای خوش تیپ،ای متلک ننداز...
نکن با دل ما همچی همچی ... به خدا دل طرفداران کثیرت نازکه،میشکه،نا امید میشه وقتی میبینه دوست دختر شری جونش قبض موبایل 540 هزار تومنی داره و عین خیالش نیست ... نمیگی حالا جماعت نسوان وبلاگستان دست به دعا بر میدارن و روزه هزار دفعه آرزوی ساقط شدنش از هستی رو میکنن؟
تو محبوبی،مشهوری،قند و نباتی،نه نه اصلا شکلاتی شکلاتی،هم عسلی هم شیرینی،خیلیم به دل میشینی،نمیگی یه وقت میری بیرون همه با دست نشونت میدن میگن این همونه که فقط و فقط 30 تا دوست دختر داشته؟
در حق تو ظلم شده ... اینا الکی ممد گلزار رو کردن توو بوق تا حواس دخترها رو از تو پرت کنن اما نمیدونن که گربه دنبال چشمش نمیره ... بو میکشه و عاقبت شری رو پیدا میکنه که یه گوشه تنها نشسته منتظره ببینه این بار کی بهش پیشنهاد دوستی میده ...
و در آخر:دلم از تو دوره دوره،دل من مگه سنگ صبوره،تو بگو چه کنم ...


September 24, 2006 11:13 AM
جوجو   ( web | email )

بازم مثل هميشه جمله روی تخته سياه معرکه بود.

راستش مردم از خنده بابت افتخاراتيکه شما و بلوطک رو کرده بوديد. اگه افتخارات اين چيزايی باشه که شما ميگيد منم کم از اين افتخارات ندارم.

:-)


September 24, 2006 10:48 AM
سوسن   ( web | email )

شراگيم ديگه شورشو دراوردی پسردروغهات خيلی گنده است بااين تعاريف يکی هم دوست دخترنداشتی من که باورنميکنم مگه ازجونشون سيرخوردن


September 23, 2006 9:59 PM
بچه‌مخفي   ( web | email )

دکي جان (شماره‌ي 12!!!)
خب اينم از تواضع ِ من ناشي ميشه که اين‌همه منو ديدي ولي نشناختي که بچه‌مخفي‌ام:))

توي عروسي علي و داداش‌ش! توي خونه‌ي خودت‌م که اون‌همه برنج خوردم! البته برنج‌ش رو خودمون برات آورديم! يادت نيست!؟=))


September 23, 2006 5:44 PM
delphica   ( web | email )

((:


September 23, 2006 2:40 PM
شراگیم زند(2)   ( web | email )

شری حــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــف نداری.......یعنی حرف نداری....یعنی تکی مثل اسمت....بعد از کلی پست اندوهناک فلسفسی تفکری این خیلی چسبید خدا روحت و شاد کنه پسر ......


September 23, 2006 2:29 PM
گربه وحشی   ( web | email )

من مطمئنم تو افتخارات ديگه ای هم داری که بنا به دلايل شخصی از گفتنش معذورم.


September 23, 2006 12:40 PM
amir   ( web | email )

خيلی باحال بود شازده...من برم افتخاراتم رو بنويسم


September 23, 2006 12:19 PM
دختر ساروي   ( web | email )

جيگرتو شری جان.......


September 23, 2006 11:40 AM
نسرین   ( web | email )

ای خدا خفه ت نکنه شراگیم دل درد گرفتم از خنده :)))
ببین علی آقا راست می گه ها.این بیشتر به لیست اعترافات شبیه بود :)


September 23, 2006 4:05 AM
پرستو   ( web | email )

همه اين افتخارات به جا. حالا لطف کن و آن دستور ته ديگ خوشمزهه را هم منتشر کن. بعد به لیست افتخاراتت بیفزا: انتشار دستور پخت ته دیگ برای بانوان دست و پا چلفتی و احتمالا آقایان هم!
دیگه اینکه آره درسته من یکی که هلاک آپدیت شدنت هستم.


September 23, 2006 2:41 AM
دختر ساروي   ( web | email )

يكي از افتخاراتت رو يادت رفت مرقوم كني شري جان...اينكه يه دختر خوشكل و با كلاس مث دختر ساروي كشته مرده وبلاگته و هر روز قبل اينكه بره وبلاگ خودش مياد اينجا بهت افتخار ميده!!!!!!!(دو نقطه دي!)


September 23, 2006 2:12 AM
دختر ساروي   ( web | email )

شراگيم خيلي با حال بود .خدا خفه ت كنه!!!!!!!مردم بس خنديدم!!!!! راست گفتن تو محشري!!!!!!واييييييييييي دلمممممم!!!!!!!!!


September 23, 2006 2:07 AM
maryam   ( web | email )

سلام.با خاطره ای از خوابگاه دخترونه به روزم. مرسی که سر می زنین .


September 22, 2006 11:20 PM
سيد ايمان (كوروش) ضيابري   ( web | email )

بزرگترين افتخار زندگي من: اين قابليت قشنگ ايراني‌هاي قشنگ‌دوست! را كشف كردم و به منصه‌ي ظهور رساندم. ما ايراني‌ها عين گرگي كه گرسنه است و از لب و لوچه‌اش آب مي‌چكد از فرط گرسنگي، منتظر طعمه‌يي هستيم تا بهانه‌ و دستآويزي براي چند صباحي بيشتر خنديدن، لودگي كردن و فرافكني خلاءهاي عاطفي و روحي خودمان بيابيم و آن طعمه را قرباني كنيم تا همه يادشان برود هر كدام از ما خودمان قرباني كمبودهايي هستيم كه...
شايد اگر آن طعمه‌ي از همه ضعيفتر و بي‌دفاعتر نبود، خود ما قرباني فرصت‌طلبي دوستانمان مي‌شديم كه دقايقي خنديدن و مضحكه كردن را فداي يك عمر فراموش كردن انسانيت و اخلاقيات مي‌كنند!
بيشتر از اين فيلم را هندي نمي‌كنم!!!


September 22, 2006 10:45 PM
3pide   ( web | email )

من شما را دوست دارم(دينگ لبخند)


September 22, 2006 9:38 PM
memol   ( web | email )

شماره 42 قبول کردنش سخته ولی 57 اصلاً امکان نداره .... بگو که شوخی می کنی ؟!!!!! 87 قابل تامله .. آدمو به شک می ندازی .... وبالاخره اینکه به 90 امین افتخارت افتخار می کنم ..... این پستت عالی بود می تونی به خودت افتخار کنی !


September 22, 2006 7:55 PM
شهــــلا   ( web | email )

ولی بیشترش به خاطرات نزدیک بود و نه افتخارات...


September 22, 2006 4:46 PM
shabnevis   ( web | email )

قسمتهای سربازی تخصصی بود. اول بگم خیلی بیناموسی شراگیم!!!!! دوم اینکه میگم چرا سیگاری نشدی!!!!


September 22, 2006 4:18 PM
july   ( web | email )

همش جالب بود ولی به تنها چيزی که حسودی کردم اون ۳۲ کيلويی که تو يک سال کم کردی. منم ۳۲ کيلو کم کنم خيلی شاد ميشم.


September 22, 2006 2:22 PM
شراگیم   ( web | email )

بچه مخفی جان (شماره۱۱):
حالا من که يادم نمی آيد اين موضوع...ولی اگر شما مطمئنی و حس و حالش را داشتی که افتخاراتت را ليست کنی يک گوشه ای اين را هم که گفته ای بنويس!؛)


September 22, 2006 1:53 PM
بچه‌مخفي   ( web | email )

اين افتخار رو يادت رفت که بگي تا حالا چندين بار بچه‌مخفي رو از نزديک ديدي و باش دست دادي و گپ زدي و حتي شام هم بهش دادي!:))


September 22, 2006 1:39 PM
آينه   ( web | email )

در مورد شماره 18 بايد بگويم، که طبق تجربه من 90% پسرها همين حرف را ميزنند. منتها آدم بايد خودش عاقل باشه!


September 22, 2006 1:35 PM
مجتبی همتی   ( web | email )

سلام ! ايول افتخاراتت هم مثل بقيه چيزات باحال بود ! اينو يادت رفت جزو افتخاراتت بگی که من وبلاگت را ميخونم


September 22, 2006 1:28 PM
خدابیامرز   ( web | email )

سلام علیکم

به قول عل آقا البته به اضافه ی 17 و 55 !!


September 22, 2006 12:21 PM
shohreh   ( web | email )

sherageem mordam az khandeh chand ta az eenha rast bood


September 22, 2006 11:48 AM
علی   ( web | email )

لیست افتخاراتت / لیست اعترافاتت هم هست/ حالا بهتر میشه فهمید چه جور آدمی هستی / منهای 17 و 55


September 22, 2006 11:23 AM
حامین   ( web | email )

مهرنوش ميگه ساعتت سکسيه؟؟!! آقا چه پروژه ای شد اين افتخاراتت!!‌ من برم به همه لينک بدم و بيام!! راستی موبايل گرفتی اول از همه شماره ش رو بده به من اس ام اس توووووپ برات ميفرستم!!


September 22, 2006 11:16 AM
داریوش   ( web | email )

رکورد زدیا!هم تو افتخارات هم تو عملیات بی ناموسی!


September 22, 2006 10:57 AM
raha   ( web | email )

هویجوری. برا خالی نبودن اینجا و امید دادن به تو


September 22, 2006 9:40 AM
Leva   ( web | email )

کريم خان رو که ديگه از من دزيدی يا اينکه واقعا فاميل هستيم. اره؟


September 22, 2006 5:07 AM
پروشات   ( web | email )

سلام. شب خوش. باز خوش به حالتون 90 تا افتخار داشتین! من اگه بشمرمشون قذ انگشتای یه دست هم نمیشن. اما مهمترینش اینه که افتخار دادم و به دنیا اومدم... کافی نیست؟


September 22, 2006 4:29 AM
نظر شما

اگر قبلا در این وبلاگ نظر نداده اید، نظر شما توسط مدیر وبلاگ بررسی خواهد شد. تا آن زمان نظر شما نمایش داده نخواهد شد. از این که نظر داده اید متشکریم.