شراگیم
« یک برش از زندگی...! | صفحه اصلی | تشکر و چند نکته... »
پیش به سوی قلعه حسن خان...!

دیروز رفته بودم سرآسیاب ملارد دنبال خونه...تقریبا یکهفته دیگه قراردادم تموم میشه و باید یا تمدید کنم و یا دنبال یه جای دیگه بگردم...با صابخونه که حرف می زدم می گفت از خداشه که با من تمدید کنه...بایدم از خداش باشه...کی بهتر از من...کرایه م رو که شش ماه شش ماه جلو جلو میدم...سر و صدا و رفت و آمد و بزن و بکوب هم که توی مرامم نیست...اهل خلاف ملاف هم که نیستم الحمدلله...فوق فوقش ماهی یه بار یکی از دوست دخترام بخواد بیاد اینجا و بشینیم یه کم حرف بزنیم و نهایتا یه ذره ماچ کاری کنیم همو...به خدا من خیلی خوبم...بابا پسرای مردم رو ببینین چه جورین...هارن...! فقط کافیه یه صبح تا ظهر خونه شون خالی باشه...سریع خونه رو کردن جنده خونه...! حالا چرا گناه پسرای مردم رو بشوریم (بشوییم )...؟ حرف خودمونو بزنیم...آره...داشتم میگفتم صابخونه حرفی نداشت که باهام تمدید کنه...گفت بیست و پنج تا بذار رو اجاره بازم بشین...بهش گفتم حالا فکرام رو بکنم بهتون تو همین هفته خبر میدم...
بابا ندارم...مگه من چقدر حقوق میگیرم که دویست تاش رو هم بدم اجاره؟ دلم میخواست یه ده میلیون داشتم یه جایی رو رهن کامل میکردم...ولی ندارم که...پیش خودم گفتم یه سال پاشم برم قلعه حسن خانی...سرآسیاب ملاردی...جایی...اونجا با چهار میلیون میتونم یه خونه ی تر تمیز رهن کامل کنم...الانم خدایی پس اندازام رو جفت و جور کنم و این پول پیشی که اینجا دارم بگیرم چهار میلیون هم جور نشه سه و نیم میلیون جور میشه...اگه یکسال کرایه ندم میتونم بعد از یکسال چهار میلیون دیگه پس انداز کنم...به خدا میتونم...یعنی نقدینگی م میشه هشت میلیون...هشت میلیون هم تا ده میلیون دو میلیون میخواد که اونم چشم به هم بزنم جمع کردم...میدونین...من اگه اجاره ندم ماهی دویست و پنجاه تا میتونم پس انداز کنم...دیگه خیلی بخوام ولخرجی کنم ماهی دویست تا میتونم پس انداز داشته باشم...حالا ما میگیریم همون دویست تا...یک سال دوازده ماه داره...دوازده تا دویست هزار تومن چقدر میشه؟ دو میلیون و چهارصد هزار تومن...شب عید هم نزدیک یک میلیون تومن عیدی و سنوات و معوقه و بن و کوفت و زهر مار بهمون میدن میشه چقدر...؟ سه میلیون و نیم تقریبا... اگه پول رو بذارم توی بانک 500 تا هم توی این یکساله بهش سود و این چیزا میخوره میشه همون چهار میلیونی که گفتم...تازه توی یکسال کلی هم به عناوین مختلف پاداش و تشویقی و این چیزا بهمون میدن...خلاصه اگه اجاره ندم چهار میلیون شیرین میتونم سر سال بذارم کنار...اگه این چهار میلیون رو بذارم روی اون چهار میلیونی که دادم بابت پول پیش خونه اونوقت هشت میلیون پس انداز خواهم داشت و میتونم بیام توی همین تهران و دیگه یک ریال هم اجاره ندم...بعد همینجوری هی پولهام اضافه میشه و چشم به هم بزنی پولهام شده بیست میلیون...اگه بیست میلیون رو بذارم بانک فقط ماهی سیصد هزار تومن سود میاد روش...میدونین این یعنی چی...؟ یعنی خوشبخت میشم! :)
وای اگه میشد یه دختر پولداری چیزی به تورم میخورد دیگه اصلا این حرفا رو نداشتم ...هیچکدوم از شما ها پولدار نیست یعنی؟ بابا ما هم عجب خواننده های در پیتی داریم به خدا...خجالت آوره...یعنی یه دختر خوشگل یا نیمه خوشگل اینجا پیدا نمیشه که باباش کارخونه داری...تاجر فرشی...صاب رستورانی... چیزی باشه؟اممممممم...سگ خورد...زشت هم باشین قبوله...! من بدبخت هرچی رفیق مایه دار دارم از دم سیبیلن...یکیش همین سهیل خودمون...یکیش علی دوستم که باباش نماینده مجلسه و تویوتا کمری داره...یکی اون یکی دوستم حسین که بساز بفروشه و توی درکه یه مجتمع ساخته که به کاخ ورسای گفته زکی...! اما دیگه مایه دار ترین دوست دختری که تا حالا داشتم فکر کنم حلی بود...اونم باباش استاد دانشگاه بود و یه خونه زپرتی طرفای میدون فاطمی داشتن...خب آخه مگه من چه گناهی کردم؟
اصلا ولش کنین این حرفا رو...از بحثمون دور افتادیم...داشتم میگفتم دیروز رفته بودم طرفای سرآسیاب ملارد دنبال خونه...یه چیزی دیدم کفم برید...با همین اجاره ای که من اینجا دارم میدم بابت یه سوئیت 45 متری چسکی اونجا میتونم توی قصر زندگی کنم...یه واحد نود متری دو خوابه دیدم اونجا مامان...انقدر توی این خونه شیک کار شده بود که دلم نمیومد بیام بیرون...یه آشپزخونه به چه بزرگی و با چه تجهیزاتی...بهترین شیر آلات و سینک ظرفشویی و کابینت کار شده بود...یه اجاق گاز فردار هم به چه خوشگلی توی کابینتها تعبیه شده بود...از این اجاق گار خارجیا...! خونه مثل زمرد میدرخشید...تمام کف خونه سرامیک بود و یه شومینه به چه خوشگلی کنج پذیرایی جون میداد واسه اینکه زمستونها بری کنارش بمیری...دو تا اتاق خواب خوشگل و نسبتا بزرگ و نور گیر با یه چشم انداز عالی...حالا اصلا همه اینا به کنار...سونا و استخر و جکوزی ش رو بگو...فکرش رو بکن از سر کار که میرسی لباسا رو دربیاری و یه تنی به آب بزنی...اوه...آدم دردش رو به کی بگه؟ اون صاب بنگاهی که من رو برد خونه رو نشونم بده می گفت همچین خونه ای رو توی ولنجک هم نمیتونی پیدا کنی...البته اغراق میکرد ولی همچون مجتمعی توی جایی مثل سرآسیاب ملارد که تازه داره آجر به جای کاه گل توی ساخت و سازها استفاده میشه جای تعجب داره...!
به خدا اگه ماشین داشتم با سر می رفتم اونجا...حالا الان دارم میرم قلعه حسن خان...اگه بتونم یه آپارتمان نقلی و شیک و تر و تمیز با چهار میلیون رهن کامل گیر بیارم میرم اونجا...شماها نمیدونین من چی میگم...ولی وحشتناکه که هر روز بری سر کار و بیای خونه و بعد هرچی در آوردی آخر ماه دو دستی تقدیم صابخونه ت کنی...ویران کننده ست...نه پس اندازی...نه آینده ای...نه دلخوشی ای...
پس برای فرداهای بهتر پیش به سوی قلعه حسن خان !

توسط در October 25, 2006 10:29 AM |
نظرات
عرشیا   ( web | email )

حسن جلس عشق من


September 21, 2007 11:42 PM
mona   ( web | email )

منم یکی ام مثل تو ولی یک خورده بدتر این همه زحمت کشیدم برای ورود به دانشگاه اخرش هیچی بعدشم بی کلاس قلعه حسن خان نه شهر قدس


September 16, 2007 9:38 AM
ناشناس   ( web | email )

من عاشق قلعه ام


August 2, 2007 7:17 PM
behi   ( web | email )

قلعه حسن خان کار داشتی من در خدمتم


July 28, 2007 2:24 PM
behi   ( web | email )

در مورد قلعه حسن خان کوسو شعر نگین


July 28, 2007 2:21 PM
yasaman   ( web | email )

واقعا اين روزا اگه خونه نداشته باشي كلات پس معركه است.


April 8, 2007 4:49 PM
عبدالله مقدمی   ( web | email )

شما بیا نمی گذاریم بهت بد بگذره !!!


April 5, 2007 10:26 PM
ناشناس   ( web | email )

پس کی می خواهی آپ کنی من خسته شدم روزی دو بار می یام سر می زنم باز هم پیش به سوی قلعه حسن خان می یاد!!!!!!!


March 8, 2007 3:47 PM
ghazal   ( web | email )

سلام .لطفن يک پست تازه. پیليـــز.اگه کمک خواستی برای اسباب کشی من هستم .من تخصص ام بسته بندی و چمدون پيچی يه .
حالت که خوبه ؟


March 8, 2007 12:50 PM
بي بي   ( web | email )

هر كي بيش از يك پيام بذاره و اسمش با ب شروع شه خره!
هر كي الكي پينگ كنه خره!
هر كي به اين پيامم اعتراض داره خر تره!

بابا من كه مي‌دونم شراگيم كلاسش بالاتر از اين حرف هاست كه الكي پينگ كنه. بچه مگه مرض داري. تو چه طرفداري هستي؟ همين شما هستيد كه با رفتار غير ورزشي باعث مي‌شيد تيم محبوبتون از بازي محروم بشه ديگه. يه بار ديگه ببينم الكي پينگ كرديد با من طرفيد. اهه


March 8, 2007 9:14 AM
نسرين   ( web | email )

بابا ازت خبري نبودا - كجا بودي؟ دنبال حال و حول بودي؟
ايول


March 7, 2007 10:52 PM
آونگ خاطره های ما   ( web | email )

امروز اومدم قلعه حسن خان هی هوار کردم شرا......گيم شرا......گيم کجايی تو ؟ اما هيچ خبری ازت نبود که نبود ميگم نکنه ديوی، ميوی، چيزی، برده بلا ملايی سرت آورده؟
راستی آدرس قلعه حسن خان و اين قصرش رو برام ايميل کن شايد اگر پولهام اندازه ی پولهای تو شد اومدم اونجا ساکن شدم.
البته
ديدم توی ميدون آزادی هی ميگن قلعه فلان خان يه نفر اما آدرس دقيق ميخوام
او کی
تا بعد


March 7, 2007 8:45 PM
ناشناس   ( web | email )

cheghadr alaki khosh inja ja khosh kardan! ye mosht az donya bikhabar ke engar bozorgtarin moshkel barashoon moshkele pain tanas! khoda shafa bedeh!


March 7, 2007 8:38 PM
ناشناس   ( web | email )

چرا الکی پینگ میکنی؟


March 7, 2007 8:16 PM
سلیمان   ( web | email )

شراگیم عزیز
بابت آب مخلوط کیوی و سیب خیلی ممنون
من چند جرعه و وفا چند سی سی بیشتر ازمن و جابری هم فکر کنم بقیشو یواشکی خوردیم ولی وجدانی من یک سوم لیوان هم نخوردم


March 7, 2007 5:14 PM
a   ( web | email )

با سلام

من برادری دارم که که مشگل شما رو دارد الان اون هم رفته شهرک ابريشم در قلعه حسن ۴ ميليون داده ماهی ۵ هزار تومان خيلی هم جاش آروم و اصلا کنار قلعه حسن خان .


March 7, 2007 4:13 PM
بي بي   ( web | email )

شراگيم دوروزه به جاي وبلاگت يه صفحه ي سبز مي آد بالا. فكر كردم مال سايتته. امروز با فيلتر شكن اومدم ديدم وبلاگت سر جاش هست. اين ديگه چه مدلشه. مال تو رو اين قدر كلاس بالا فيلتر مي‌كنن؟؟؟ پارتي بازيه يعني؟ خب از اين حرف ها گذشته كجايي؟ خوبي؟ خوشي؟ خونه گير آوردي؟


March 7, 2007 2:16 PM
آنا   ( web | email )

واي شري جون توكجايي ؟ باورت ميشه بعضي از طرفدارات سراغ تو رو از من ميگيرن ؟ خوب من از كجا بدونم كه تو كجايي ؟ بابا يه خبري بده يه نشونه اي يه چيزي ! همينطور بي خبر پاشدي رفتي همه نگرانت شدن خوب ..............


March 7, 2007 12:25 PM
آن شرلی   ( web | email )

واه!!!!!!!توی شرکت وقتی خواستم صفحه رو باز کنم یه چیز دیگه بهم داد ولی تو خونه هنوز صفحه تو بالا میاد.
بعد هی بگین شهر کوچیک بده به خدا شهرستان یه مزیتی داره عمرا تهران داشته باشه.


March 6, 2007 11:12 PM
****   ( web | email )

می‌رويم،‌ اما نه دورتر از نرگس و رويای بی‌گذر،
باد اگر آمد
شناسنامه‌هامان برای او،
باران اگر آمد
چشمهامان برای او،
تنها دعا کن کسی لایِ کتابِ کهنه را نگشايد
من از حديث ديو و
دوری از تو می‌ترسم ...


March 5, 2007 9:58 PM
بهاره   ( web | email )

يا خونه پيدا كردي داري اسباب كشي مي‌كني يا كارت درست شده و داري بار و بنديل رو مي‌بندي...چرا آپ نمي‌كني؟


March 5, 2007 9:16 PM
سلیمان   ( web | email )

اولا قلعه گرونه
دوما رات نمیدن
سوما از لبخندی که به داستانم زدی ممنون


March 5, 2007 6:22 PM
lili   ( web | email )

من سه ابشن پیشنهاد می کنم
یکی انکه بری شهریار(میدونستی از کرج به تهران نزدیکتره؟
اندیشه که راحت میتونی یه خونه ارزون کوچولو با قیمت خ.ب پیدا کنی تو قسمت فرهنگیانش
شهرک بنفشه هم جای خوبیه در ضمن با کلاس هم هست پشت مترویه واسه همین واسه رفت و آمد مشلاتت کمتر میشه اجاره اونخا بطرز عجیبی از شهریار هم پایین تره. یه خونه ۷۵ متری لوکس رهن کلیش ۶ تومنه


March 5, 2007 1:31 PM
sorena   ( web | email )

سلام شريييييييييييی باز من اومدم
ببين اوالا بگم گفتی حلی ياد پستای خيلييييييی قديمی ات افتادم
مثلا يکی اش همون روزی که رفته بودين سارا و يا يکی اش هم به خيالت هلی برات کلی غذا آورده بود و کلی خاطرات ديگه که عين خاطرات خودم برام عزيزه :D

بگذريم
جدا تو همچين جايی تو قلعه حسن خان ديدی؟ بابا ای ول
به کله برو نه با پا
من بودم شيرجه ميزدم به سمت قلعه حسم خان
راس ميگی بترکن اين صاب خونه ها که مث خونخوار خون آدمو ميمکن

راسی شری اين خواهر ما خيلی سراغ هلی رو ميگيره
ميشه بگی ايشون چی شدند ؟ اون زمونا پستای باحالی ازش مينوشتی
ايشالله يه خونه توپ با کرايه کم پيدا کنه
قربون آقا
دمت گرم
سرت خوش
مرامت با دوام
خدانگهدار


March 4, 2007 3:30 PM
حمید   ( web | email )

کوشی؟


March 4, 2007 1:06 PM
nirvana   ( web | email )

خبری نيست ازت ؟؟ خونه هه استاد شد ؟؟


March 4, 2007 12:19 PM
نگاهی نو   ( web | email )

سلام
ببین عزیز من یک خونه دارم که فعلا بهش نیازمند نیستم و شما می تونید ازش استفاده کنین
آدرسش : بهشت نرسیده به میدان جنت
خ فروس
اگه خواستی لطفا زودتر بگو تا به دربونها که دو تا حوری تو قوری است خبر بدم
:)


March 4, 2007 8:48 AM
لیلا   ( web | email )

شراگیم عزیز
هم دو روز قبل هم امروز یه نفر شما رو پینگ می کنه اما از اپ خبری نیست . مشکلی وجود داره یا من نمی تونم پست جدید رو ببینم ؟! هر چند اخرین کامنت ها هم در این پست مربوط به دقایقی قبله !


March 3, 2007 8:01 PM
ندا   ( web | email )

ای بابا... گرچه به من ربطی نداره اما اگه داری دنبال خونه می گردی يعنی رفتنت به هم خورده.
اگه اينطوره حيف.
گفتيم يه جوان ديگه هم رهيد ها..


March 3, 2007 7:54 PM
روژنا   ( web | email )

نکته اخلاقی کامنت ۱۳۲:
فقط ساکنين ونک و پاسداران می تونن بندگی خدا رو انکار کنن (خود خدا رو تازه نمی دونم!) بقيه تون همه بريد مسلمون خط کمالی شين که اصلاْ راه نداره!


March 3, 2007 7:38 PM
wingless   ( web | email )

اگه به قلعه حسن خان بری تجربه های جديدی خواهی داشت که ميتونی ازشون توی اون کتاب که روزی خواهی نوشت و پوز همه(حتی من!)رو خواهی زد استفاده کنی!!!
ممنون از نوشتنت.


March 3, 2007 6:39 PM
hedieh   ( web | email )

سلام
من واقعا از خوندن اينجا لذت ميبرم
و دلم ميخواد هر روز اينجا آپ بشه
مطلبت در مورد دختر روياهات هم خيلی جالب بود و حداقل من يکی تجربه کردم که اصولا اين چيز ها فقط تو روياست
آخر سر يکی نصيبت ميشه که مجبوری هر حرفی اعم از نکته دار يا ساده رو ۶۰ دفعه بگی که شايد حاليش بشه
البته در مورد تو خدا نکنه ...


March 3, 2007 5:07 PM
علي   ( web | email )

فقط يه سئوال داشتم.به نظرن اكباتان خيلي جاي هاي كلاسيه كه قلعه حسن خان رو حاضر نميشي بري؟.اقلن به خواننده هات بگو اكباتان هستي.بيچاره ها فكركردن كوه نور فرمانیه ميشيشني حالا مجبوري بري يه جاي بد.


March 3, 2007 4:55 PM
eric   ( web | email )

ببخشيد ان درود خدا بود نه چيزه ديگه فکر بد نکنيد


March 3, 2007 4:19 PM
eric   ( web | email )

دور خدا بر صحابه پيغمبر و شهيدان دشت کربلا . ميبنم که پری رويان سيمين تنان مهوشان و دلبران جملگی بر انند که اين شراگ همه رقم مثبت مارا از راه بدر کنند؟ حاشا و کلا .
اگر سر به سر تن به کشتن دهيم
از ان به که شراگ به دختر دهيم!
شما نميدانيد که چقدر از بيت المال برای پرورش اين شراگک هزينه شده است ؟
شما که همچون شياطين بر سر راه اين جوانک بيتجربه نشسته ايد و قصد داريد او را از راه به بيراه بی ناموسی و بی عفتی بکشانيد؟ ايا اين رسم جوانمرديست که از نداری و فقر جوانکی خوش قيافه و شيرين قلم سوء استفاده نماييد و او را استثمار کنبد؟ ايا اين حقوق بشر است که از اين جوان ناکام و بی گناه صرفا به اين دليل که لانه مرغی جهت بيتوته ندارد اين چنين دلبری کنيد؟ ای شياطين سيمين تن دماغ بالا (( منظور همان بينی است)) دور شويد و پراگمان را در خلوت دردالود خود تنها بگذاريد . ما دوشب همش نبوديم رفته بوديم برنامه شب نوردی داشتيم در قلل مرتفع الفرز(( همان البرز است)) برويد ای ارواح سرگردان و دام بر مرغی ببخشيد خروسی دگر نهيد که ما همچون دلاوران ارتور شاه و نگهبانان دير صهيون از اين ميراث تاريخی (( منظور شراگيم است)) که عمری به قدمت اهرام ثلاثه دارد دفاع خواهيم کرد . ما برادران پيمان اخوت صهيون که بايد زمينه را برای ظهور منجی عالم بشريت اماده نماييم هرگز اجازه نميدهيم يکی از برادران عالی رتبه دير اينچنين مظلومانه به فاک رود.
ايا چون کمال والا کمال برادر کمالی چند روز است که سرای فانی رذا به مقصد سرای باقی ترک نموده شما بايد دم تان را دراز کنيد و هی چپری پيشنهاد ازدواج بدهيد . ای سيمين تنان مهوش صفت هفت بيجار (( اين يک نوع ترشی ايرانی است و منظور نويسنده ترشيده بودن اين مهوشان است که به شراگيم پيشنهاد زوجه شدن ميدهد)) بعضی از ايادی استکبار جهانی عملا پا را از مسير بوستان عفت و طهارت که از بوستان مسگر اباد بالاتر است فراتر نهاده اند و پيشنهاد رفتن به سانفرانسيسکو به شراگيم داده اند. ما در طی يک اقدام انقلابی نام انها را افشا مينماييم تا در س عبرتی برای بقيه نسوان ترشيده باشد
۱ـ مريم کامنت ۳۰ ۲ـ ايلين کامنت ۳۳
۳ـ مرضيه کامنت ۳۴ ۴ـ اين مريم باز با کامنت ۵۳(( گير داده سه پيچ ول نميکنه شرط ميبندم اين مريم همون دوست ۶۰ ساله بنفشه خانومه)) ۵ ـطلا جون کامنت ۶۷ ۶ـ پروين کامنت ۷۲ وای وای
در صورتيکه از اين اقدامات مذبو حانه برای فريب جوانان بيگناهی امثال شراگ دست برنداريد بقيه را هم افشا گری می نو ماييم
با تشکر
دعای روز شبات : کمالی کمالی خدا بهمراه تو
بميرد بميرد دشمن خونخوار تو !


March 3, 2007 4:18 PM
سودابه رادفرد   ( web | email )

سلام
يه مطلب جديد نوشتم که دوست دارم نظرتو بدونم.اگه نميای ضد حال بزنی !


March 3, 2007 3:33 PM
خواننده اراجيف وبلاگ شما   ( web | email )

قلعه حسن خان دنبال خونه ميگرديد و اينقدر زبونتون درازه؟!! اگه ونك و پاسداران بوديد ديگه فكر كنم بندگي خدا رو انكار ميكرديد. الحق لياقت اجاره نشيني در همون مناطق رو داريد و بس!.........


March 3, 2007 3:30 PM
شیرین   ( web | email )

سلام. اول اینکه درپیت خودتی! دوم اینکه داری میایی این طرفها فکر ترافیک وحشتناک پل فردیس و اتوبان کرج را بکن.


March 3, 2007 1:54 PM
بي بي   ( web | email )

شراگيم چي شده؟ اولين باره كه مي‌آم مي‌بينم از اريك و كمالي و دلقك هيچكدوم خبري نيست. بلا ملايي سرشون نياورده باشي تو اون قراري كه قرار بود بذاريد. ببين من پيگير سلامتيشون هستم. قبل از اين كه برم اداره ي آگاهي بگو بيان يه خبر از سلامتيشون بدن!!!:دي. مي‌دوني كه من از اون بي بي سمجام. ول كن نيستم وقتي گير بدم. نکنه با هم رفته باشيد قلعه حسن خان (شهر قدس) و گير خفاش مفاش افتاده باشيد؟؟؟؟


March 3, 2007 10:20 AM
مهتاب   ( web | email )

شراگیم جان ، راستش می خواستم بهت پیشنهاد ازدواج بدم، اما با خوندن کامنت اقای کمالی پشیمون شدم . با اجازه شما! به ایشون پیشنهاد می دم. ماه عسل هم میریم بهشت زهرا!


March 3, 2007 1:27 AM
اوليس   ( web | email )

از قلعه حسن خان تا بهشت!

منتظرتم!


March 2, 2007 11:52 PM
اوليس   ( web | email )

راستي يادم رفت
مي دوني من شنيدم هر كي شب سيزدهم ماه ترتيب همسرش رو بده!!!!!!! خدا يك خونه تو بهشت بهش مي ده!!!!!!!!حالا اگه از اجاره نشيني خسته شدي بسم الله! .......زن و عروسي و شب سيزدهم!
نمي خواي بگي كه از مهندس عمرانت !!!!هم كاري بر نمي ياد


March 2, 2007 11:37 PM
اوليس   ( web | email )

شراگيم جون ...بميرم برات !!! عيبي نداره اجاره نشين خوش نشينه!
خدا را چه ديدي شايد دولت مهرورز يك فكري براي شما طبقه نيازمندو‌آبرومند كرد....! ضمنا" تو چرا به من سر نمي زني .. اين براي چندمين باره كه بهت سر مي زنم و بروي خودت نياوردي!!!


March 2, 2007 11:24 PM
The11Ave   ( web | email )

يک چيزی خواستم بگم در مورد اون پست قبلی ات. اپیدمی حماقت.
با فرض اين که تمام مطالب آخوند ها در مورد اينکه حسين تسنه لب بر لب فرات کشته شد درست باشد حسين و تمام دادر و دسته اش يک مشت کودن بيشتر نيستند.
هر احمقی می دونه که تا جند کیلومتری رود فرات که يکی از پرآب ترين رودهای دنياست اگر دو متر زمين را بکنی آب در خواهد آمد. مشکل اينجاست که آخوند ها وقتی داستان می سازند کاری به مشکلات تکنيکی داستان ندارند و بقط بلغور می کنند و مردم عوام کالانعام هم اشک می ريزند.


March 2, 2007 8:08 PM
پرهام   ( web | email )

اخلاقت رو درست کن شاید یه دوست دختر پولدار گیرت اومد ;)
من شنیدم اون طرفا هم گرون شده. امیدوارم یه دونه خوبش رو گیر بیاری


March 2, 2007 8:41 AM
shabtab   ( web | email )

in yani che یکی از دوست دخترام???


March 2, 2007 7:57 AM
سنجاب خانوم   ( web | email )

سلام........صبحتون بخير...............ای بابا.....شماهم.................اميدوارم ارزويی کردين سيع محقق شه...(چشمک)............خداگهارتون(خوش بگذره)


March 2, 2007 7:42 AM
مینا   ( web | email )

آقا راستی من پايه شدم اين آقای کماليو از راه بدر کنم ببينم هنوزم به اون دنياو بهشت و جهنم فکر می کنه يا نه؟
به سبک آخر اين داستانای زرد بر سر دوراهي شما بگوييد چه کنم؟!!!!


March 1, 2007 8:20 PM
man(roozmare negar)   ( web | email )

پس دنبال خونه اي؟ ما هم بوديم، گشتيم پيدا کرديم اسباب کشی هم کرديم. ولی مشکل دقيقا همينه که می گي: هر روز بری سر کار، آخر ماه یک مقدار زیادش رو بدی به صاحب خونه که پسرش بره کفش و شلوار و ادکلن بخره!!!!!!


March 1, 2007 3:27 PM
مينا   ( web | email )

من که فکر می کنم رفتن به جايی مثل قلعه حسن خان يا غيره برای مدت محدود خيلی هم فکر خوبيه به شرط اينکه هزينه رفت و آمد و يا دردسر و اعصاب خورديش به ضررت تموم نشه. خواننده هات برعکس اينکه گفتی در پيتن چقدر سوسولن بابا! :P


March 1, 2007 2:38 PM
من   ( web | email )

آدم اينجا تنهاست
ودر اين تنخايی سايه نارونی تا ابديت باقيست
جالب بود


March 1, 2007 2:31 PM
سالومه   ( web | email )

سلام! من خيلي وقته كه خوانندهء وبلاگت هستم و خيلي خيلي از سبك نوشتنت خوشم مياد. بابته اجاره خونت يه پيشنهادي دارم!!! من چند وقتيه كه شديدن دنباله كارم همينجا و به همين وسيله بهت قول ميدم كه اگر رفتم سر كار حقوقمو باهات نصف كنم!!! حقوقه مهندسيه ها!!! فك نكني از اين زيره خطه فقرياست... به هر دومون به اندازه مي رسه!!!
از اونجايي كه من فقط به كار احتياج دارم و نه حقوقش و تو به پول احتياج داري و نه كار پس اينجوري مشكله هر دومون حل ميشه!!! تو براي من كار پيدا كن!!! اوكي؟
:))))


March 1, 2007 1:40 PM
آرایه   ( web | email )

ببین!
بشین با همون بیست تومنی که زیاد کرده زندگیتو بکن! البته اگه چاخان نکردی و صابخونه عذرتو نخواسته!
تو نمیری عمرا خونه با این قیمتا گیر بیاد!قلعه حسن خان که بماند تو بگو دوقوزآباد! در ضمن!از این جماعت وبلاگ نویس و وبلاگ خون؛بابا پولداری در نمیاد که نمیاد! آخه بابا پولداریها که توی نت نمیچرخن!الان توی سواحل هاوایی و جزایر قناری و از این چیز میزان!


March 1, 2007 10:40 AM
علی   ( web | email )

با عرض تاسف از چرندیات شماره ۵۰ ---
این آقای کمالی خیلی با حاله یه چیزایی تو مایه های آیت الله حسنی خودمونه.
به قول eric :
روح منی کمالی بت شکنی کمالی


March 1, 2007 3:17 AM
eric   ( web | email )

اون برنامه رو که گفتی پايه ام فقط بگو چطور ميتونم باهات تماس بگيرم شماره منو غزل داره بلاخره مشتاق ديدنه تو سهيل هستم و شنيدن صدای يک دوست و رفيق البته اگه من لايق باشم که رفيقتون باشم می اميگو


February 28, 2007 9:58 PM
فری   ( web | email )

با سلام .. يادمه قبلنا يه پست داشتی در مورد کوزه روغن و اين حرفا.. يکمی تکراری بود خصوصا اون قسمت حساب و کتاب کردن هات ولی بازم چسبيد .... منم مثل تو بودم اما با يه خوش شانسی و يه کم گذشتن از لذت های محدود زندگی تو ايران تونستم يه آينده چسکی برای خودم فراهم کنم ... خوش شانسيم اين بود که يه تيکه زمين گرفتم و ۶ ماه بعد ۵ برابر شد و تونستم باهاش يه سرمايه برای کار جور کنم و بيفتم تو پيمانکاری ساختمون ... الان هم صابخون شدم هم صاب ماشين (فعلا پرايد !! از هيچی که بهتره؟!) اما ميتونستم همينا رو هم نداشته باشم نه؟!... پس فقط منتظر شتر شانس باش که در بزنه ...


February 28, 2007 7:47 PM
roozbeh   ( web | email )

درود
جالب بود موفق باشی

تخته سیاه جالب داری
(تخته سیاه همان جایی است که هوس می کنی خط خطی اش کنی ، خطوطی که فقط برای تو معنی دارند و با دیگران تقسیمشان می کنی )


امیدوارم کماکان کارت رو با موفقیت ادامه بدی

اي شعله ي عشق خانمان سوز
اي جانده و جان ستان و و جان سوز
هرچند که حاصل تو غم بود
قربان غمت شوم که کم بود


فعلا بای


February 28, 2007 7:09 PM
ناشناس   ( web | email )

I'll keep my finger crossed for you :*


February 28, 2007 5:35 PM
m a r a l   ( web | email )

ee chera sarasiyab baba biya fardiis pishe bache bahale


February 28, 2007 3:21 PM
آن شرلی   ( web | email )

من که خیلی وقته دیگه نمی آم سراغ وبلاگ عقاید یک دلقک پس منظورش به بقیه ها بوده !!:))
بعدشم خداییی به اسم طنز خوب هی راه به را به میگین درپیت و نمی دونم سر پیت و ته پیت اینا!!:))


February 28, 2007 12:57 PM
آن شرلی   ( web | email )

میگم وقتی داشتم اول بحث رو میخوندم یاده اون داستان کتاب فارسی افتادم که یه نفر روز اول کارش به خودش هی وعده داد تا به بچه دارشدن رسید و یه دفعه واسه ادب کردن بچه با چوب دست محکم زد به کوزه روغنش :D ه قول دکتر جان در مثل چی نمی دونم مناقشه نمی دونم یه چیزی تو همین مایه ها نیست.
ولی این خوب اومدی که آخر ماه هیچی تو دست آدم نیست برا همینه که من هنوز دودلم که خونه اینجا رهن کنم یا همچنان با صبوری به رفت و امد دو سه ساعتی ادامه بدم


February 28, 2007 12:37 PM
آنا   ( web | email )

واي شري جون من كه ميگم بيخيال خونه و زندگي شو . تو كه اهل هيچي نيستي از قيد اون يه خورده ماچ كاري هم بگذر و بيا كارتن خوابي كن به خدا اينقدر كيف ميده . نه پول اجاره اي ميدي و نه چيزي تازه آقاي خودتم هستي .


February 28, 2007 12:10 PM
ستاره   ( web | email )

برای ننه قدقد:
بابا تو چرا قضيه رو جدی گرفتی؟؟:))


February 28, 2007 10:57 AM
nirvana   ( web | email )

قربونت برم . عزيزم . يک کمی دير گفتی . مهدی ماشينش رو خريد . وگرنه ماشين فاميل تو رو ميخريديم . تا يک چيزی هم اين وسط نسيب تو بشه عزيزم .


February 28, 2007 10:02 AM
مریم   ( web | email )

قربون کارای بی سر و صدات ! شری جونم !


February 28, 2007 9:00 AM
ننه قدقد   ( web | email )

شراگیم جان، امروز برای بار اول همه کامنت هاتو خوندم. چطوری می تونی این مجموعه متنوع آش شله قلمکار آدم ها رو تحمل کنی؟ در ضمن اينجا روزی ان تا پيشنهاد ازدواج به تو می شه. اينا جدی می گن؟ آخه من نمی دونم اگه جدی می گن چی فکر می کنن؟ آخه آدمی که بخواد برای خونه دادن بابای کسی باهاش ازدواج کنه تا کی باهاش می مونه . چرا دخترهای الآن اینقدر بی عزت نفس و ارزان شدن؟ یکی نیست بهشون بگه هیچ مرد گرانی با یک دختر ارزان ازدواج نمی کنه و هیچ مرد ارزانی نمی تونه نقش سنگین شوهر رو بازی کنه.
از این حرف ها که بگذریم کرج رو هم بگردی خوبه چون می تونی از مترو استفاده کنی در ضمن قلعه حسن خان جای نا امنیه میای خونه می بینی خونتو لخت کردن . ولی توی کرج هم خونه های ارزون پیدا می شه


February 28, 2007 8:42 AM
سمیه   ( web | email )

۱۰۱ من بودم.از بس هیجان زده شدم اسممو فراموش کردم بنویسم(از تحول اریک)


February 28, 2007 1:44 AM
ناشناس   ( web | email )

اريک عزيز هر طور که راحتی عمل کن آخه اين دين مبين همانطور که ميدانی دين راحتی و آزاديه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اما من موندم شما را پس از تشرفتان به حج چگونه صدا بزنيم ؟!قبول کنيد که ؛حاج اریک؛ کلمه ای ناجور است>لذا ما بخاطر تازه وارد بودن شما میپذيريم.(عمرن توی ادیان دیگه چنین سهولتی بیابی)

واما شراگيم خودمون: ميگم ميخوای يه سری بيای اصفهان؟اينجا جفت مشکلاتت حل شدنيه(خونه و همخونه)آخه هم اجاره ها مثل پايتخت نيست هم دختر فرهيخته و ترشيده زياد پيدا ميشه(البته دور از جون من و گل دختر).


February 28, 2007 1:32 AM
ناشناس   ( web | email )

mikhastam 100 besham


February 28, 2007 12:43 AM
هر كه خواهد گو باش   ( web | email )

به عليرضاي عزيز شماره ۷۰
فقر و فساد و فلاكت تو همه جاي شهر هست ولي زور آقايان به دانه درشتها نمي رسه به بدبخت بيچاره هاي پايين شهر و حاشيه نشين ها مي رسه....در ثاني خيلي از اموري كه در اين قسمت شهر جرم و جنايت تلقي ميشه در شمال شهر نميشه....مثلاً اون جرمي كه بخاطرش عاطفه رو توي نكا بالاي دار برد در شهري مثل تهران واقعاً همين مجازات رو داره؟


February 28, 2007 12:32 AM
30yun   ( web | email )

سلام می خواستم اگر برات کسر شان نيست وبلاگ ما رو هم لينک بدی اگه اطلاعات بيشتری ازمون می خوای آی دی من yaran_08 هستش
منتظر جوابت هستم !
بای


February 27, 2007 8:39 PM
ناشناس   ( web | email )

:(

I'm still at work, i wana go to my home but I cant,

do you know which home???? :))


February 27, 2007 8:14 PM
fd vfx   ( web | email )

شما فکر مکنيد اگر آقای احمدی نزاد را از ايران بيرون کنند کجا ميره برای زندگی؟؟؟؟فلسطين؟لبنان؟اروپا؟آمريکا


February 27, 2007 7:50 PM
roodabe   ( web | email )

سلام.
من بعد به جای قلعه حسن خان بگوئيد شهر قدس.
ميگم بعد اين همه خوندن وبلاگ يه کوچولو حق خوانندگی پيدا کرديم و از درپيت بودن به خود پيت تبديل شديم البته اين حق برای تو محفوظه که اگه خواننده خوبی نبوديم به ما بگی روپیت.


February 27, 2007 7:45 PM
ali   ( web | email )

شما فکر مکنيد اگر آقای احمدی نزاد را از ايران بيرون کنند کجا ميره برای زندگی؟؟؟؟فلسطين؟لبنان؟اروپا؟آمريکا


February 27, 2007 7:38 PM
م   ( web | email )

هيچی داشتم می چرخيدم. به تورم خوردی. می ذارمت تو پيوندها! يه خرده ريشم بلند شده. افسرده هم هستم. می خواهم بروم سيگار بکشم. کمی مضطرب بشوم!


February 27, 2007 4:11 PM
داریوش کبیر   ( web | email )

اوضا خیطه ضاهرا شراگیم جان.منو باش تازه میخواستم بگم وقته زن گرفتنت شده نمیدونستم ته ماجرا چیه .یک وقتها خدایی ناشکری میکنم. مثل گربه ناز میکنم و ماهی 600 تومن پس انداز بعد پرو پرو سر مدیرمون منت میذارم.
حقیقتش میتونی یک مدت دور بشی ولی پس انداز فایده نداره پول داری بده برات کار کنن .حساب تاکسی و رفت و آمد رو بکن هر روز اتوبوس و مینی بوس هم داغون کنندس.فوتبال هم که بلد نیستی !! دختر هم که تو دست و بالم نیست. حالا برات یک فکرهایی میکنم !


February 27, 2007 3:52 PM
maryam   ( web | email )

سلام.شری ديگه تحويل نمی گيری !!!!


February 27, 2007 2:12 PM
گاو پيشوني سفيد   ( web | email )

کی بود به من گفت فضول؟ يه گاو پيشونی سفيد آبله مرغون گرفته ی فضول! فکرش رو بکن!!!!!!!!! دارم معروف می‌شم کم کم. اريک ولی دليل نمی‌شه تو به کارهات نرسی ها. برو مادر. بدو که چشم به هم بزنی وقت می‌گذره و زودی دير می‌شه


February 27, 2007 1:13 PM
گاو پيشوني سفيد   ( web | email )

اريك! باز كه تو اينجا سرگردوني. برو به كار و زندگيت برس! ترجمه نداری؟ خوبيت نداره ساجده خانم ببينه همينطوری می‌گردی ها


February 27, 2007 1:09 PM
ghazal   ( web | email )

حرف های تو که ظاهرن منطقيه ولی زيادی خوشبينی و ملاحظه ی تورم و بقيه مصيبت های احتمالی را نمی کنی.اين آسياب و اينها را من نمی دانم کجا است آیا حساب کرده ای کرايه تاکسی ات چه قدر می شود؟آيا می تونانی ماهواره به پا کنی آيا همسايه ها پدرت را در نخواهند آورد .درسته تو پسر مثبت خوبی هستی ولی همين حالا هم کرايه ات خيلی خوب است .البته اون جريان استخر و اين ها دل مرا شديدن برد.
راستی شراگيم برو يه موتور سيکلت بخر :)


February 27, 2007 12:42 PM
eric   ( web | email )

اول خطاب به شراگيم ! شراگيم جان من الان اينجا هستم خوشحال ميشم ببينمت . من به دوستايی مثل تو افتخار ميکنم . غزل شماره منو داره ف ۱۹۷۹ .
اگه شد بگو چی کار کنم !


خطاب به سميه جان : ای خاتون زنان دو عالم ! اي اولين شهيد اسلام بودی ! من اسم ها را ترکيبی از حروفی ميدانم که فقط با اصوات ترکيب شده است و هيچ معنای خاصی را نميرساند . برای من اريک همانقدر مقدس است که اسمه مذهبی ديگرم . الحمدالله کمال بن کمالی ان بزرگ مرد که درود خدا به روح پرفتوهش باد بسيار اوپن مايند هستند پدر سوخته(( منظور از فادر سوخته اوپن مايند بود نه خدای نکرده کمالی)) و با اسم ما پرابلمی (( مشکل در لسان انقليزيهای فادر داگ)) ندارند. و ساجده جان هم در مهمانيهای خصوصی هی جلوی مهمانها با ان صدای مهوش گونه مه پيکر ميگويد اريک جان(( درصد عشوه ای صدا ۱۱۸ بروی ۴۵۴ )) البته ما شنیدیم که در اسلام ۴ تا رسمی مشکلی نداره با ساجده جان و اقای کمالی هم حرف زدیم گفتیم یک خانوم در سطح اجتماع به ما گفت عزیز دل خواهر ما چه کنیم؟
اقای کمالی فرمودند: شماره نداد و ساجده جان در و گوهر ریختند : خاک بر سر بی ظرفیت تو کنند . تو لایق من نیستی ولی اقای کمالی با قدرت گفتند پسر خلاف شرع که مرتکب نشده . همه ما مردان مسلمان باید تلاش کنیم و در این امر خیر رکورد پیامبر عظیم الشان مان را بشکوووونیم.
با کمال تشکر قربت الله(( لطفا با غربت الله اشتباه نشود من هرگونه غربتی بودن را قویا تکذیب میکنم))


February 27, 2007 12:34 PM
گل دختر   ( web | email )

این اعتکاف تو که ۷ روز هم بیشتر شد.
به هر حال یه توصیه دارم بهت دنبال دوست دختر اصفهانی نرو با اینکه خیلی وضع مالی توپ اولا: باباتو در می اره .دوما:همون ۴ میلیونتم از چنگت در می یاره .
می خوای پولدار بشی دنبال پول هم نرو .
گشتم نبود ........نگرد نیست


February 27, 2007 12:25 PM
elaheh   ( web | email )

اون قبليه من بودم :)


February 27, 2007 11:38 AM
ناشناس   ( web | email )

من فکر ميکنم شما يه منفی تو محاسباتت اشتباه کردی! آخه IQ نميگی بعد از ۱-۲ سال ديگه تو اين مملکت گل و بلبل ۱۰ ميليون ديگه ارزش ۱ ميليون الان رو هم نداره؟!


February 27, 2007 11:36 AM
ستاره   ( web | email )

برای الناز:
عزیزم اگه شما یه دوست میلیونر داری من یه دختر عمه دارم که باباش مولتی میلیاردره. تازه قدش هم بلنده مثل فشن ها. اگه قراره شری اینجوری ازدواج کنه که دختر عمه من ارجح. آخ جون عروسی شری میریم!


February 27, 2007 11:33 AM
elnaz   ( web | email )

پيام دوم هم اينکه: وبلاگ جالبی داری به منم سر بزن


February 27, 2007 11:32 AM
ستاره   ( web | email )

شراگيم تو خجات نکشيدی (مجددا!!!) که از فريبا ۴۵ دلجويی کردی اما از من نه؟؟؟ هوووور هووووووووووور اين صدای دانه های اشک منه. تا اينجا رو سيل برنداشت از من هم دلجويی کن!


February 27, 2007 11:28 AM
elnaz   ( web | email )

بيا من يه دختر پولدار بهت معرفی می‌کنم به شرطی که منم تو عروسيتون راه بدين.يه دوستی دارم مه باباش ميليونره يه خونه و يه ماشين هم داره تقريبا هم خوشگله اما قدش يکم کوتاه........حالا اگه يکم دندون رو جيگر بذاری تا سال ديگه صبر کنی قراره بابای منم ميليونر بشه اون‌وقت ميتونی کلی پز بدی که يکی از خواننده‌هات پولداره...قربون يو


February 27, 2007 11:27 AM
ناشناس   ( web | email )

من حاضرم که باهات هم خونه بشم ،،، اونوقت دیگه میشه خونه من :))
چقدر خوب!!!


February 27, 2007 11:07 AM
delphica   ( web | email )

خوبه بذار سر کار ، هم خودت مي خندی هم بقيه :)


February 27, 2007 10:40 AM
شراگیم   ( web | email )

پروين جان (شماره ۷۲) :
ممنونم...:) والا در مورد خيال بد بهت قول نميدهم...یعنی راستش بيشتر بستگی به خودت دارد...مثلا اگر وقت و بی وقت جلوی من خرمن گيسوانت را بيرون نريزی و شانه نکنی و يا اگر وقتی از حمام ميايی قشنگ و محکم حوله را به دور خودت بپيچي که تصادفا کنار نرود و يا نيفتد و همچنین اگر موقع راه رفتن در خانه مثل مانکن های توی کانال show mode راه نروی و خلاصه با این قبیل کارها احساسات ما را جريحه دار نکنی من هم قول ميدهم فکرهای بد به سرم نزند...یعنی لااقل سعیم را میکنم...حالا خود دانی!:))


February 27, 2007 10:37 AM
شراگیم   ( web | email )

wow ...خانوم آذر فخر نازنين...(شماره ۷۵) :
خيلی خوشحالم که وبلاگم رو ميخونی...:) در مورد کار گرين کارتم والا ديگه خسته شدم بس که بهش فکر کردم...شايد يک سال ديگه...شايد يک سال و نيم ديگه...شايد هم دو سال ديگه...به هر حال ترجيح ميدم وقتی وارد خاک آمريکا ميشم لااقل ده - بیست هزار دلاری ته جيبم باشد...تا کم کم بتوانم خودم را جمع و جور کنم و احيانا کاری پيدا کنم...برای همین دنبال این هستم که پس اندازی داشته باشم...تازه باید این احتمال را هم داد که ممکن است به علت جنگ یا هر چیز دیگر کارم درست نشود...به هر حال ممنونم از لطف و توجهتون...:)
من با اینکه تا به حال شما رو ندیده ام و زیاد هم برای من کامنت نمی گذارید اما نمیدانم چرا انقدر دوستتان دارم...:)


February 27, 2007 10:32 AM
AZAR   ( web | email )

شراگيم نازنين ... مگه قرار نبود گرين کارتت درست شه بيای امريکا ؟ پس چی شد ؟ اگه اومدنت نزديکه توی همين خونه بمون . چون اگه اينجا کار کنی علاوه بر خرج ميتونی پس انداز هم بکنی . ضمنا اينجا کسی نميدونه رهن يعنی چی .. چون اگر کسی بتونه اينهمه پول داشته باشه اونو ميده پيش قسط و يک خونه ميخره .


February 27, 2007 10:09 AM
ناشناس   ( web | email )

به عنوان یه پیشنهاد می گم قرچک ورامين رو هم قيمت کن.
سن ديه گو تا قلعه حسن آباد چقدر راهه؟ بهش می رسی ايشالا


February 27, 2007 9:05 AM
سمیه   ( web | email )

اریک جان تبریکات ویژه مرا جهت تشرف میمونت به مکتب کمالی از اعماق دلم پذیرا باش عزیز دل خواهر(جزاکم اله خیرا).
فقط موردی به ذهن ناقص بنده خطور کرده که من باب امر به معروف و... به عرضتان میرسانم :شما هم اکنون میبایست نامی در خور برای خود انتخاب بنمایید و این نام غرب زده را که لکه ننگی بیش نیست درگذشته ی لجن آلود خود واگذارید.این حقیر نام(قربت اله) را شایسته ی شما میدانم.
به امید توفیقات روز افزون....

بی بی گلم بابا همون جا میموندی شما ،خبری نیست اینجا .خدا وکیلی داشتیم حال جهنمو میبردیم .

راستییییییی خوبی شراگیم جان؟؟؟(اینو واسه این گفتم که معلوم بشه اینجا کامنت دونیه کیه)


February 27, 2007 8:46 AM
پروين   ( web | email )

شراگيم خوبم حاضرم باهات در اجاره خانه شريك بشم. بشرطي كه خيال بد نداشته باشيا.


February 27, 2007 8:35 AM
nirvana   ( web | email )

فکر کنم اگه بری قلعه حسن خان ُ دوست دخترات ماهی يکبار هم نميتونن بيان ببيننت . تازه فکر کنم از دست همسايه های فضولت که به آشغالهايی که دم در هم ميزاری فضولی ميکنن دق مرگ شی !


February 27, 2007 8:30 AM
عليرضا   ( web | email )

آقا سلام
اين کامنت ها رو خوندم، خيلي به خودم فشار اوردم که چيزي نگم ولي خدائيش دل و روده آدم رو بهم ميريزن، هم از خنده و هم از درد، يه چيزي رو شراگيم عزيز بايد بگم که اگه نگم، مي ترکم، طنز آقاي کمالي از شما خيلي قويتره، پوکوند من رو، اما اگه يه جورائي نظر اصليشون اينه ، جهت تنوير افکار عمومي ذکر چند نکته ضروري است، براي پي بردن به ميزان تدين و دينداري و آزادگي عزيزان سرآسيابي و ملاردي و انديشه اي و مارليکي(بنده شديدا معذرت خواهي ميکنم از همين عزيزاني که رديفشان کردم، که خدائيش آدم هم کم ندارند آنجا)
لازم نيست حتما به آنجا برويد و دست به تحقيقات ميداني و نميدانم چه و چه بزنيد، زحمت کشيده يک فقره روزنامه و يا مجله که صفحه حوادث داشته باشد( حتمن هم نبايد زرد باشد)بخريد، سر درد مي گيريد،کشف خانه فساد در انديشه، دستگيري قاتل فراري در مارليک، متلاشي شدن باند سرقت مسلحانه در سرآسياب ملارد،حالا خانه فسادش را شايد بشود يک جوري تحمل کرد، اما بقيه اش ، يک نفر بشنود به آدم چه مي گويد؟ از تدين و دين داري باز هم بگويم؟ يا بس است.
ببين شراگيم جان ، نرو عزيزم آنجا، اخلاقت خراب ميشه ها، از ما گفتن.
تا بعد


February 27, 2007 7:34 AM
مینا   ( web | email )

نازی... ايشالا زود يه جای خوب پيدا می‌کنی... اجازه هست تو وبلاگم لينکتون رو بذارم؟


February 27, 2007 1:53 AM
Nazanin   ( web | email )

درود بر شراگيم خرده بورژوا....... بقول ان فيلسوف و انديشمند بزرگ المانی که گفت اقتصاد زير بنای همه جيز است و برخلاف گفته ابلهانه ایت الشیطان خمینی دجال که فرمودند اقتصاد مال خر است .باید بدانی که اقتصاد و برنامه ریزی مالی یکی از مهمترین کارهاست ....ايران کشور ثروتمندی است و با اين در امد سرشار نفت مشکل مسکن و بيکاری جوانها فقر و فخشا در این ابعاد گسترده نبايد وجود داشته باشد ولی از انجايی که سيستم اجتماعی خراب اندر خراب اندرخراب است و از بالا تا يايين همه يه جورايی دستشون تو جيب همديگه است و فساد و دزدی و رشوه خواری رواج دارد داشتن يک سقف اگه بخواهی سالم زندگی کنی کاريست کارستان ..... البته من با شناختی که از تو دارم و سالهاست که وبلاگ تو رو ميخونم بايد بگم يه کم رويايی هستی و بلند يروازيهات زياده يه کم بيا رو زمين از اون بالا بالاها... بهت توصیه میکنم یک رومیت خوب و سالم مثل خودت ییدا کنی تا هزینه هات کمتر بشه در مجموع نوشته هات رو دوست دارم که صادقانه است و بيريا ولی يادت باشه که تو تنها نيستی هزاران حوان خوب و ياک مثل تو در ايران هستند که با اين مشکلات مالی روبرو هستند ولی هرگز خودشان را برای يول نميفروشند حتی به معشوق.......


February 27, 2007 12:25 AM
طلا جوون   ( web | email )

نه از اون خونتون نرو..گرچه من هيچي نميتونم بگم اما من هر موقع عكساي خونتو ميبينم دلم ميخواد يه بار بيام اونجا تو بري من كجا بيام قلعه حسن خان؟


February 26, 2007 11:56 PM
eric   ( web | email )

ای استاد اعظم کمال کمال گرای تو را قربان يک چيزی هم به اين سهيل بگو اينهمه نسوان محترم را تحقير کرد
اصلا هم فکر نکرد خواهر و مادر و ناموس اسلام از اينجا رد ميشود.
استاد ما بخاطر همين نسوان و ناموس و خواهر و مادر مردم خونها در راه انها داديم . اين سهيل هی ميايد و حرفهای محرک و تحقير کننده ميزند. ساجده جان هم ناراحت شدند بسی
چون سهيل ميگويد خانومها که اين وبلاگها را ميخوانند در پيت هستند (( بی خانوم))
با کمال تشکر.
روح منی کمالی بت شکنی کمالی


February 26, 2007 11:20 PM
اقای کمالی   ( web | email )

دوست عزيز . بسيار متاسفم که تنها هدفتان در زندگی جمع اوری پول و ارضا غرايز نفسانی است .
بزرگترين حسرت دوزخيان از هدر دادن فرصت هائی است که در زندگی دنيوی خويش هدر دادند . بلی . در انجا کسی از تعداد اپارتمانها و يا حساب بانکی نمی پرسد . بلکه فقط حسنات است که ارزش دارد .
ای کاش به جای اين همه حرص و ولع برای پول کمی هم به فکر دنيای جاودانی و روز حساب بوديد .
به شما توصيه می کنم روزی به بهشت زهرا تشريف ببريد و ببينيد عاقبت تمام کسانی که غرق در پول و ثروت دنيوی بودند چيست و چگونه الان دستشان از همه حساب های بانکی و اپارتمانهايشان کوتا است..
در ضمن اگر به فکر زندگی در سراسياب هستيد اين نکته را مد نظر داشته باشيد :
مردم انجا بسيار مومن و مذهبی و خداپرست هستند . مبادا که با اعمال زشت و زننده و اعمال خلاف عفت خود باعث ناراحتی انان شويد ؟ بدانيد که در انجا مزاحم نواميس مردم شدن اصلا تحمل نمی شود و مبادا ان روزی که خشم مردم را متوجه خود سازيد...
انشاالله روزی برسد که بفهميم هدف انسان از زندگی چه بايد باشد .
به اميد ان روز


February 26, 2007 11:12 PM
مینا   ( web | email )

واقعا واسه ساختن آینده بهتر باید رفت قلعه حسن خان... عجب/-:

شادباشی


February 26, 2007 11:09 PM
سارو   ( web | email )

سلام. امشب ساعت 10:30 تلویزیون آلمان فیلم مستندی از زندگی عاطفه دختر شمالی و اجرای حکم اعدام وحشیانه و غیر انسانیش پخش میکنه. خبر رو که شنیدم یاد تو افتادم بغض گلومو گرفت و on شدم بهت بگم. خودمم نمیدونم چرا


February 26, 2007 9:31 PM
hamios   ( web | email )

بابا من هر دفه ميام اينجا يه اشتراک جديد با تو لعنتی پيدا ميکنم اون از ممد آباد بزرگ شدنت اینم از قلعه حسن خانت .
من تخمی هم اونجا درس ميخوندم.


February 26, 2007 9:24 PM
ستاره   ( web | email )

سلام


من درپيت نيستم اما تعريف وبلاگت رو از كسي كه او هم درپيت نبود شنيدم و خوندم و جالب بود.
اگر من يك آپارتمان خالي داشتم حتما به تو اجاره مي دادم و پول هم ازت نمي گرفتم. اما حيف كه ندارم.
شاد باشي


February 26, 2007 7:20 PM
eric   ( web | email )

خطاب به نويسنده کامنت ۵۰ : دوست عزيز من تو رو مقصر نميدونم . لابد میپرسی چرا من سنگ کسی رو به سينه ميزنم که نميشناسمش ؟ ببين دوسته من اين که تو شجاعت داشته باشی و بيايی توی يک حريم شخصی که صاحبش اونقدر شجاع و سخاوتمند بوده که اون رو با ديگر دوستانش تقسيم کنه (( اين در مورد همه بچه های بلاگ نويس صادق هستش)) و جايی خانومهای زيادی ميان و نظرشون رو ميگن که بيشتر شون حداقل از لحاظ ذهنی و فکری پيشرفته هستن يعنی زحمت کشيدن تا خودشون رو ارتقا بدن اونوقت تو ميای و چيزهايی رو ميگی که چاودارها (( با عذر خواهی از جامعه جهانی چاوداران)) هم خجالت ميکشن به زبون بيارن اصلا شجاعت نميخواد و در واقع نشون ميده تو چقدر معنای واژه ادب و تربيت رو درک کردی . در ثانی من فکر ميکنم هيچ کس حداقل شراگيم يا من (( ميدونم با خوندن اين کامنت من و خواهرم رو هم بينصيب نميزاری)) يا خيلی ديگه از بچه های کاری که تو با خانواده ات ميکنی با عزيزترين موجوداتشون نميکنن . من فکر ميکنم تو نه تنها ادم شجاعی هستی که رابطه خاصی رو با خواهرت برقرار کردی بلکه دوست داشتنی هم هستی . چون همينکه دلت برای شراگيم سوخته و ازش خواستی بره خودش رو درست کنه نشون دهنده دلسوزی تو برای انسانهاست .
با تشکر ! راستی من نميتونم خواهرم رو خبر کنم چون اون برای اومدن به خونه من در صورت خالی بودن بايد حداقل سه تا پرواز عوض کنه . بهرحال گفتم که اگه خواستی توهين کنی چيزه ديگه ايی بگی !


February 26, 2007 6:53 PM
علی   ( web | email )

سلام
دکی جون تو همه جا باید مارو تابلو کنی ؟ از دست تو ما اون تویوتا رو هم فروختیم:)
فعلا بای
علی !


February 26, 2007 6:12 PM
حاج واشنگتن   ( web | email )

آقا شری
ايشالله که خونه مطلوبت رو پيدا ميکنی. من کاری به اين موضوع ندارم. جون حاجی حالا که داری زحمت ميکشی و تو اين بنگاه و اون بنگاه ميری يه محبتی بکن يه خورده از مراتب، حسن سلوک و تيکه کلامهای اين اهالی بنگاه رو جمع کن برای این حاجی بفرست به شدت برای تنظيم يک پست دبش به اين مطالب احتياجمنديم. در عوض قول ميدهم يک دختر خوب و پولدار و مايه دار که باباش نيمسکته ای باشه و خودش اتوبان و باسنش فرکانس طبيعی ۳ لرزش در ثانيه داشته باشه و دوگنبدانش غير گلابی باشد و خلاصه هر آنچه تو خواهی آن باشد، برات پيدا کنم.
اين معامله تهاتری هم اجر دنيوی دارد هم اخروی باور کن....


February 26, 2007 5:37 PM
دلقک   ( web | email )

داداش اگه دوست مايه دارت من باشم و به من بگی مايه دار ! خدائيش همون اکباتان هم از سرت زياده !!! ولی اتفاقا درست حدس زدی و تو يک دوست مايه دار داری !! فک کن !! ببين من يه اپارتمان توی آجودانیه دارم که خاليه و تا حالا اجاره اش هم ندادم . البته برای يک نفر کمی بزرگه و نزديک به سيصد و پنجاه متره . اينو می تونم فعلا بهت بدم تا توش زندگی کنی به شرط اين که پول شارژش رو خودت بدی . به جهت استخر و سونا و يک سری امکانات ديگه کمی شارژش زياده . هروقت خواستی ببينيش به من بگو تا ادرسشو بدم و به سرايدار بسپرم تا درو روت باز کنه . در ضمن اول خوب فکراتو بکن چون به محل کارت کمی دوره و البته اگه از متروی میرداماد استفاده کنی تا حد زیادی مشکل ایاب ذهابت حل میشه ...
در ضمن از خواننده هات ناليدی و کردی کبابم ! مال من بدبخت اتفاقا همشون دخترن ولی چه دخترائی !!!!! من تا حالا خيلياشون رو ديدم و خدا نصيب گرگ بيابون نکنه !!!
به نظر من خواننده ها سبيل باشن بهتره تا دختر باشن ولی مثل مال من !!
من یک نظریه در این زمینه دارم : کلا وبلاگ ازگل پسنده !! یعنی هر دختری که وبلاگ میخونه یه دردی داره ! آخه دختر خوشگل کی حوصله وبلاگ خوندن داره ؟ ممکنه اصلا همچین چیزی ؟ نه دیگه !!


February 26, 2007 4:36 PM
فرشته   ( web | email )

----------

موفق باشي

-----------


February 26, 2007 2:57 PM
آبجي وسطي   ( web | email )

يعني خاك بر سر من موجر كه دو ساله يه آپارتمان شيك در شهران رو دادم دست مستاجرم به قيمت رهن كامل ۹ ميليون تومان!!!


February 26, 2007 2:38 PM
سرمد   ( web | email )

اميدوارم خونه دلخواهت رو پيدا کنی
ببين من لينکت می کنم اگه اشکالی داره از نظرت بگو تا حذف کنم لينک رو، اوکی؟


February 26, 2007 2:22 PM
مریم   ( web | email )

به نظر من بهترين راه حل اينه که بری با خانواده ات زندگی کنی . اگر بنا به دلايلی امکانش نيست ُ‌می تونی برای ازدواج رو من حساب کنی بابام گفته اگز با يه پسر خوب ازدواج کنم يکی از خونه هاشو می ده توش بشينيم :)


February 26, 2007 1:42 PM
اسد   ( web | email )

بیخیال اریک خان! میدونی شراگیم اگه بخواد با لحن همین شماره ۵۰ با ایشون وارد گفتمان بشه چی باید بهش بگه که طرف دیگه روش نشه بیاد این ورا؟
باید بهش بگه...آره...یادش به خیر...خیلی حال داد...ولی این آبجی تو هم عجب دهن لقیه ها ! به هر حال از قول من ازش یه تشکر اساسی بکن بابت اون روز! :)

حيف که اين شراگيم نمیدونه با اينجور آدمای حرف مفت زن بايد چه مدلی حرف زد! :))


February 26, 2007 12:23 PM
eric   ( web | email )

همينو ميخواستی نه اين کامنت ۵۰رو ببين اينه فرهنگ اصيل ايرانی فحاشی به جای درک نگاه طنز . متاسفم همين


February 26, 2007 11:30 AM
ناشناس   ( web | email )

خدا شفات بده بابا...بعدشم یادت هست خونه ات خالی شده بود خواهرت نبود سریع یه جنده جور کردی /...پس نیشن کس بگو..بعدشم اونایی که این کارو میکنن عرضه اش رو دارن ....خودتو درست کن بابا


February 26, 2007 10:38 AM
سودابه رادفرد   ( web | email )

آخی !!!من که اينروزها دنبال خونه بودم ميفهمم تو چی ميکشی مادر.!بعد از قلعه حسن خان و شهریار و مارلیک گشتن اگه وقت شديه سر هم به ما بزن.گناه نميشه به خدا.


February 26, 2007 10:15 AM
شراگیم   ( web | email )

فريبا جان (شماره ۴۵) :
بابا اگه من گفتم آدمهای آس و پاس در پيتن خب خودمم شاملشون ميشم ديگه...اين که غصه نداره که...بايد قبول کنيم هممون يه جورايی در پيتيم...بد ميگم بگو بد ميگی!


February 26, 2007 10:15 AM
عليرضا   ( web | email )

سلام
طنزت را زير پوستم حس کردم، منظورم اين نيست که طنزت زير پوستي بود مثل اين بازي هاي خيلي از بازيگران ايراني که معني دقيق در پيتند، منظورم دقيقا اين بود که طنزت را زير پوستم حس کردم.تا بعد


February 26, 2007 9:31 AM
پروانه   ( web | email )

بابا تو چقدر خنگي - با يكي در اجاره خونه يا رهن شريك شو، مشكلت كمتر مي شه. يادم نبود، بد جنس مي خواهي تنها باشي تا خلاف كني؟


February 26, 2007 8:59 AM
fariba   ( web | email )

ببين خيلی بد صحبت کردیا . یعنی چی که گفتی خواننده های درپیتی داری ؟
خيلی دلم شکست ...


February 26, 2007 8:43 AM
p   ( web | email )

salam
bebin in hame doost haye pesari dari ke pooldaran, havaye ma ro ham dashteh bash dige!


February 26, 2007 1:27 AM
نیما   ( web | email )

من می گم همون اریک رو بچسب برو باهاش. درسته که شرایط زندگی اونجوری یه کم سخته ولی به نظر من از قلعه حسن خان بهتره.


February 26, 2007 1:06 AM
une amie   ( web | email )

شما متاسفانه از inferiority complex رنج می برید..خیلی وست ناراحتم عزیزم
اکثر افراد همین مشکل رو دارن.راستی کلی گفتم نه در مورد این پستت


February 26, 2007 12:58 AM
شراگیم   ( web | email )

رها و لیلای عزیز (شماره ۲۷ و شماره ۲۲ ):
راست گفتید ها...من اصلا «کودک پاک» رو يادم نبود...همیشه با این اسم برام کامنت میذاشت...فکر کنم دارم خنگ میشم نم نم...آخی...طفلک بچه م الان معلوم نيست کجاست و چی کار داره ميکنه...!به هر حال مرسی که یاد آوری کردید...!

اريک جون (شماره ۲۱) :
اينا که گفتی يعنی چی؟ الکی بود؟ واقعی بود؟ خواستی دلمو بسوزونی؟ به هر حال ممنون از لطفت...به هر حال از قديم گفتن وصف العيش...نصف العيش!


February 26, 2007 12:32 AM
sherry   ( web | email )

فقط اينکه، ميفهمم چی ميگي.


February 26, 2007 12:24 AM
پوچیک   ( web | email )

ناز بشی درکت می کنم ...


February 25, 2007 11:42 PM
ستاره   ( web | email )

تو خجالت نکشیدی به ما گفتی درپیت؟؟؟؟؟؟؟ خب عزیزم تو میخوای دختر شاه پریون بیاد باهات دوست شه اما دختر شاه پریون تو رو نمیخواد! حالا چرا به ما میگی درپیت؟ مگه تقصیر ماست؟D:


February 25, 2007 9:35 PM
hamed   ( web | email )

چهاردانگه را پيشنهاد می کنم.


February 25, 2007 9:27 PM
بنفشه   ( web | email )

حساب کتاب با حالی بود.ميخواستم يه چيزی بگم اما نميگم.ولی جدن اين اجاره خونه خيلی زور به همه جای همه مياره راست ميگی...اما به قول يکی از همين رفقای خودت هر محلی فرهنگ و اداب خودشو داره مثل اينکه از اين شهر به اون شهر بری/يک بار به دخترم گفتم مثلن مد لباس تهرانپارس با پيروزی متفاوته و اگر تو بتونی خودتو با شرايطش وفق بدی خوب همه حساب کتابات درست از کار در مياد.
ببين دوست پولدار دارم اما شصت سالشه رد کارت هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


February 25, 2007 9:15 PM
پدرو   ( web | email )

جالب بود.رهن كردن بنظر من هم بهترين راهه تا اجاره دادن.راستي شراگيم عزيز شما ماهي يك بار دوست دخترهاتو مياري خونتون؟چند سالته مگه؟
آقا اگر راهت جواب داد و شدي شهرام جزايري منم حتما از راهت استفاده ميكنم


February 25, 2007 8:36 PM
مرضيه   ( web | email )

شری عزيز از اون روياهات تا اين خونه ديدنات!!! چه خبر!!! بابا جان قلعه حسن خان هم شد جا!؟؟ البته توهين به بچه های اونجا نشه ها ولی خوب هر کس به فرهنگ یه جایی سازگاری داره خوب!!! ولی حداقل بيا يه کم اونورتر طرفای انديشه يه آپارتمان نقلی کوچولو بگير ... تازه محيطش هم که اروپايی نشينه و تر و تميز ... تازشم اگه مشکله رفت و آمد پيدا کردی و ماشين و اين حرفا بالاخره به خاطر وبلاگتم که شده می تونی رو من حساب کنی !!! :ي ... در هر صورت اميدوارم که اونجايی رو که برات مناسب تره رو ( مناسب تر است را!!) بيابی....


February 25, 2007 6:52 PM
آیلین   ( web | email )

شراگيم جان بيا يه معامله می کنيم ... يکی از همون دوستای سيبيلتو بده به من ، منم برای تقدير و تشکر ازت همه اون چيزايی رو که می خوايی برات جور می کنم ... ( البته از همون سيبيلوا ) معامله خوبی ها بدوووووو تا پشيمون نشدم ....


February 25, 2007 6:45 PM
eric   (