
هر جامعه ای هنجارها و قوانین مخصوص به خودش را دارد که سرپیچی از آنها جرم تلقی گردیده و مستوجب مجازات می شود...مجازات به مجموعه ای از اقدامات تنبیهی و اصلاحی گفته می شود که حکومت طبق قانون بر مجرم اعمال می کند تا اولا زمینه های وقوع جرم در جامعه را از بین ببرد و یا کم کند و در ثانی مجرم را مجددا برای حضور سازنده در جامعه آماده سازد...(که البته این فرصت دادن به مجرم برای بازگشت به جامعه در مورد بعضی جرائم و در برخی کشورها وجود ندارد.)
این که چه چیزی جرم است یک بحث است و اینکه مجازات هر جرمی چیست یک بحث دیگر...
من زمانی فکرمیکردم که باید به اعتقادات دیگران احترام گذاشت...یعنی وقتی اکثریت افراد یک جامعه چیزی را به عنوان هنجار می پذیرند تو یا باید آن هنجارها را بپذیری و مطابق قوانین جامعه ات زندگی کنی (یعنی بدانی که به طور مثال بیرون بودن موی سرت همانقدر جرم است که تخلف از قوانین راهنمایی و رانندگی) و در صورت تخطی خود را برای مجازاتی که آن جامعه برای چنان جرمی در نظر گرفته است آماده کنی و یا باید آن جامعه را ترک کنی...اینکه بخواهی با نافرمانی کردن و ضرب و زور هنجارهای خودت را به جامعه تحمیل کنی با هیچ منطقی جور در نمی آید...به قول دوستی از کجا که تمام حقیقت کامل و جامع در اختیار ما باشد و دیگران از آن بویی نبرده باشند...!؟یعنی ما با چه مجوزی میتوانیم برای اکثریتی که بالفرض برای تماشای یک اعدام جمع می شوند و موافق آنند نسخه بپیچیم و بگوئیم فرضا اعدام این جوان یا سنگسار آن زن به خاطر تجاوز به عنف و یا خیانت به همسر وحشیانه و به دور از انسانیت است؟
اما واقعا آیا حقیقت اینقدر نسبی ست که نشود در موردش اظهار نظر کرد؟واقعا نمی شود قاطعانه گفت که مردمی که موافق سنگسار هستند یک عده وحشی هستند که بویی از انسانیت نبرده اند؟در کشور چین سالهای سال مرسوم بود نوزادهای دختر را به محض به دنیا آمدن خفه میکردند...اگر بخواهیم با توجیه گونه گونی فرهنگ و نیفتادن به دام استبداد و خود رایی در مقابل چنین فرهنگی سکوت کنیم آیا به رسالت انسانی خود عمل کرده ایم؟
چند وقت پیش در موبایل یکی از دوستانم فیلم کوتاهی را دیدم از اعدام یک مرد هندی به شیوه ای خاص که گویا به کودکان تجاوز کرده بود...عده ی زیادی مرد و زن و کودک جمع شده بودند و چند نفر هم محکوم را به حالت سجده نگاه داشته بودند و یک نفر چوبی به بلندی سه متر را داشت از مقعد وارد بدن گناهکار میکرد...بعد که چوب مقداری وارد شد همگی مجرم را بلند کردند و چوب را که مجرم بر فراز آن بود به حالت ایستاده در آوردند تا وزن بدن مجرم باعث شود تمام چوب با پاره کردن رودها و اندام داخلی اش از جایی نزدیکی دهانش بیرون بزند...وحشتناک بود دیدن دست و پا زدن و جان دادن مجرم بر فراز چوبی که از داخل بدنش عبور داده شده بود در حالیکه زن و مرد و بچه دوره اش کرده بودند و با شادمانی دست میزدند...!
آیا باید چنین توحشی را پذیرفت و توجیه کرد که چرا ما باید خود را عقل کل بدانیم و از کجا معلوم در نزد آن مردم تجاوز به یک کودک هزارها بار بدتر از مردنی اینچنینی نباشد...!و اگر هم کسی ابراز انزجار کرد از این همه بربریت و توحش باید او را متهم کرد که فکر میکند حقیقت در انحصار خودش است و حرفهایی از این دست که دوستی بی نام و نشان در نظر خواهی دو پست قبل تر برایم نوشته بود...
من می گویم اعدام بد است...وحشیانه است...یک توحش رسمی و دولتی ست...با همان اطمینانی این حرف را میزنم که میگویم کشتن نوزادان دختر چه در زمان صدر اسلام در عربستان و چه سالها بعد تر از آن در چین وحشیانه و غیر انسانی ست...با همان اطمینانی که می گویم هیچکسی را برای احساسها و روابط شخصی و خصوصی اش نمیتوان و نباید به پای میز محاکمه کشید...یک فرد ممکن است اشتباه کند و شخص یا اشخاص دیگری را با هر نیتی به قتل برساند...اما جامعه حق ندارد اشتباه کند...یک شخص ممکن است درنده خو و گرگ صفت باشد و دستش به خون آلوده شود اما جامعه حق ندارد در مواجهه با مجرم درنده خویی به خرج دهد...اعدام یعنی ترویج رسمی خشونت...یعنی اینکه میشود جان انسانها را گرفت...میشود عده ای انسان متشخص دور هم جمع شوند و تصمیم بگیرند که باید یک نفر کشته شود و بعد او را به دست جلاد بسپارند تا او را به قتل برساند...
اعدام قتل عمدیست که جامعه مرتکب می شود...
این قتل به مراتب فاجعه بار تر و دردناکتر از قتلیست که قاتل انجام داده است...قاتل کیست؟ قاتل انسانی ست مثل من و تو که دو بار قربانی اجتماع می شود...یک بار هنگام وقوع جرم و بار دیگر هنگام مجازات...!هیچکسی مجرم مادرزاد به دنیا نمی آید...اگر "بیجه" در سوئیس به دنیا آمده بود و بزرگ میشد شاید سرنوشت دیگری داشت...اگر در یک خانواده متوسط در همین ایران بزرگ شده بود شاید الان کارمند جایی بود...اگر در کودکی مورد تجاوز قرار نمی گرفت شاید مخوفترین قاتل سالهای اخیر لقب نمی گرفت...من نمیخواهم از "بیجه" و بیجه ها رفع اتهام کنم...انها مجرمند...جنایتکارند...نمیتوان تمام تقصیرها را گردن جامعه انداخت...خیلی ها در همان شرایط بزرگ شده اند و جرمی هم مرتکب نشده اند...جامعه بیجه را هول داد به سمت جنایت و بعد هم گرفت و اعدامش کرد...خیلی ها آنقدر قدرت و آگاهی دارند که ایستادگی کنند و جنایتکار لقب نگیرند...بعضی ها هم ضعیف ترند و با اولین اشاره ی جامعه به آن راهی می روند که جامعه نشانشان داده و در انتهای راه هم چوبه ی دارش را بر پا کرده است...جامعه ی ما ظالم است...خیلی ظالم تر از بیجه و بیجه هایی که از روی حماقت یا عقده های روانی آدم می کشند...
توحش را نمیتوان و نباید با توحش جواب داد...زشتی اینکه مجرمی را کت بسته میبرند تا به دار بیاویزند صدها بار بیشتر از زشتی وقتی ست که مجرمی چاقویش را در شکم دیگری فرو میکند...
برای کسی که از نظر علمی مجازات را تحلیل میکند مجازات باید دارای دو ویژگی باشد...اصلاح مجرم و جلوگیری از تکرار جرم در جامعه...اعدام هیچکدام از دو ویژگی ذکر شده را ندارد...تجربه ی کشورهای اروپایی و ترکیه نشان داده است که لغو مجازات اعدام باعث افزایش میزان جرم و جنایت در آن کشورها نشده است...یعنی در ایران با این دید نمیشود به اعدام نگاه کرد که در حال حاضر که مثل نقل و نبات مجرمین را اعدام میکنند قتل و جنایت بیداد میکند وای به روزی که این مجازات نیز لغو شود...این دید با واقعیتهای مشاهده شده تناقض دارد و سطحی نگریست...شدت مجازات تاثیری بر وقوع جرم ندارد...اگر اینگونه بود که باید خیلی از جرمها در ایران ریشه کن می شد... جرمهایی مثل خرید و فروش و مصرف مشروبات الکلی...مواد مخدر...جرایم جنسی و مانند آن...چون هیچ کجای دنیا چنین چیزهایی را یا اصولا جرم نمیدانند و یا اگر هم جرم بدانند احکامی سنگینی مثل اعدام برایش در نظر نمی گیرند...
من می گویم اعدام بد است...جامعه ای که اعدام را برای قتل عمد تجویز میکند جامعه ی رشد نیافته و بیماریست...اما فاجعه وقتیست که میبینیم این جامعه نه فقط برای قتل عمد که برای هر جرمی ولو اینکه بیان یک عقیده باشد اعدام را تجویز میکند...!
یعنی اگر کسی برود در خیابان و توهین کند به مقدسات مسلمین اولین کسی که او را ببیند میتواند به عنوان مهدور الدم او را بکشد...اگر کتابی بنویسد و در آن عقیده ی ضد اسلامی اش را ابراز کرده باشد باز هم حکم اعدام برایش صادر می شود ...اگر مواد مخدر خرید و فروش کند هم اعدام می شود...اگر به زن کسی تجاوز کند اعدام میشود...اگر به همسرش خیانت کند اعدام می شود...اگر در جامعه ایجاد رعب و وحشت کند اعدام می شود...اگر در کودکی کسی را کشته باشد وقتی 18 سالش تمام شد اعدامش میکنند...اگر از مصادیق مفسد فی الارض شناخته شود ولو اینکه 16 ساله باشد اعدام می شود...اگر سی دی خصوصی کسی را تکثیر کند هم اعدام می شود...باز هم هست...وقتی میگویم مثل نقل و نبات انسانها را از گردن می آویزند غلو نمیکنم...!
اگر قبول کنیم خیلی از این اعدامها مطابق خواست اکثریت مردم ایران است و حکومت در اجرا کردن و یا نکردن آن ذینفع نیست (و حتی خیلی از آنها را برای تشفی خاطر مردم در ملاء عام اجرا میکند) آیا به این نتیجه نمی رسیم که جامعه ی بیماری داریم؟یا باید خودمان را با این توهم سرگرم کنیم که از کجا حق با مردم نباشد...!
این چند خط را هم از زبان فروغ مینویسم و میروم که نیم ساعت دیگر باید سر قراری باشم...امیدوارم روزی همانقدر که کشتن نوزادان دختر برای ما غیر قابل قبول و توجیه ناپذیر و نشاندهنده ی اوج توحش و نادانیست و آن را نمودی از گونه گونی فرهنگی نمیدانیم و توجیه نمیکنیم روزی برسد که هیچ اعدامی را تاب نیاوریم و توجیه نکنیم :
...مردم،
گروه ساقط مردم
دلمرده و تکیده و مبهوت
در زیر بار شوم جسدهاشان
از غربتی به غربت دیگر می رفتند
و میل دردناک جنایت
در دستهایشان متورم می شد
گاهی جرقه ای، جرقه ی ناچیزی
این اجتماع ساکت و بیجان را
یکباره از درون متلاشی می کرد
آنها به هم هجوم می آوردند
مردان گلوی یکدیگر را
با کارد می دریدند
و در میان بستری از خون
با دختران نابالغ
همخوابه می شدند
آنها غریق وحشت خود بودند
و حس ترسناک گنه کاری
ارواح کور و کودنشان را
مفلوج کرده بود
پیوسته در مراسم اعدام
وقتی طناب دار
چشمان پر تشنج محکومی را
از کاسه با فشار بیرون می ریخت
آنها به خود فرو میرفتند
و از تصویر شهوتناکی
اعصاب پیر و خسته شان تیر می کشد
اما همیشه در حواشی میدانها
این جانیان کوچک را میدیدی
که ایستاده اند
و خیره گشته اند
به ریزش مداوم فواره های آب...
سلطان محمود"ایاز"را بسیاردوست داشت.اطرافیان سلطان براوخرده می گرفتند.دریکی ازحملات سلطان محمود به هندگوهربسیارگرانقیمت وبی نظیری به غنیمت گرفته شد.سلطان تمام وزیران وصاحب منصبان راخواسته وسپس فرمان دادکه گوهررابه زمین بکوبندوبشکنند.همه آنها شانه خالی کردندوبه بهانه های مختلف ازجمله اینکه ثروت مملکته و...
آخرین نفرایازبود.به محض اینکه سلطان دستورداد،ایازگوهررا بزمین کوبیدوگوهربه صدها تکه ریزودرشت تقسیم شد.صاحب منصبان شروع به دادوفریادکردندوایازراخائن خواندند.شاه ازایازسئوال کردگوهربه این گرانبهایی چرا شکستی؟ایازگفت اگرنمی شکستم گوهری ازآن گرانبهاترشکسته میشد.همه با تعجب پرسیدندکدام گوهر؟گفت:فرمان سلطان.
منظوراینکه بسیاری ازجرائم حریم خانواده ها وجامعه وانسان ها رامیشکند.حرمت قوانین الهی شکسته میشودبعدعده ای جوگیرجمله های دراماتیک شده وچه مزخرفاتی که به هم نمی بافند."جان ستاندن فقط از آن خداست"
مشکل اینجاست که قوانین الهی را رعایت نکرده ایم.حالا کاربهاینجا کشیده شده که بعضی ها ازسکس ضربدری وسکس خانوادگی حمایت می کنند وچون چنین اعمالی اعدام درپی داردآقا برای اینکه نمی تونه به هوس وخواهش دلش برسه دم ازحقوق بشرو...میزنه.
با اعدام وسنگسارموافقم صددرصد.غربیهاهم برندیه فکری به حال خودشون بکنند.
با اجازتون بندهیه چندسالی کشورفرانسه تحصیل کردم ولیسانس روازفرانسه گرفتم.جالب اینه درآمارهایی که مراکزرسمی کشورهای غربی اعلام می کنند(ازجمله آمریکا)
تجاوزبه عنف همیشه درردیف اول ودوم قرارداره!فرانسه چیزی حدود200هزارفاحشه رسمی داره که دارای کارت می باشند وبه دولت ازدرآمدشون مالیات می پردازند.سکس آزاده- دیسکوآزاده-صدهافاحشه خانه درسطح فرانسه فعالیت دارند.اما عطش شهوت فروکش نکرده.زنان فاحشه تبلیغات خودرادرکیوسک های تلفن عمومی و...به نمایش می ذارنداما تجاوزبه عنف روبه افزایش است.انسان به چه تباهی رسیده است که زنان برای کسب درآمدهمخوابه سگ وخوک والاغ میشوند.درسکس شاپ هاانواع وسایل سکس با بهترین تکنولوژی فروش بسیاربالایی دارند.شبکه های سکسی که تماماًمتعلق هستندبه یهودیان(ازجمله مردوخ استرالیایی)پربیننده هستندوسودآور.مردبامرد-زن بازن-مردان با دختروپسربچه ها-سکس های کثیف-سکس های خشن و...این انسانیت موردنظرشراگیم است؟
October 22, 2007 6:03 PM
من فقط يك حرف با كساني كه اعدام رو امري غير انساني و دور از تمدن ميدونند دارم و اون اينه كه، مجرمي كه با آگاهي از عواقب جرم در حين اجراي گناهش باز هم هر چه فجيعتر به جنايتش ادامه ميده، مستحق چه حكميه، يا اون بنده ي خدايي كه قاتل عزيز مشغول ذبح كردنش بود ايا هيچ حامي و پشتايباني داشت كه از قاتل بخواد كمي مروت و عطوفت توي كشتن به خرج بده؟ و ايا همون مقتول دلش نمي خواست زنده بمونه و حتي اگه شده تا 50 سال حبس براش ببرند ولي بار ديگه بتونه عزيزانش رو حتي اگه شده توي زندان ملاقات كنه؟ من فكر ميكنم بذاريم حكم اعدام سر جاش باشه، اما وقتي خداي ناكرده نوبت به هر كدوم از شما دلسوزها رسيد كه در مورد مرگ يا زندگي قاتل يكي از عزيزانتون تصميم بگيريد، اون وقت ميتونيد در حقش مهربوني كنيد و ببخشيدش، تا دوباره بتونه زندگي كنه و شايد اين دفعه ديگه كسي رو نكشه!!!
September 19, 2007 2:37 PM
خوانندگان محترم : برگردید به دامان ( قران و عترت ) تا دچار این انحرافات نشوید. من عملکردها را تایید نمیکنم.
January 11, 2007 1:51 AM
سلام
دارم فكر ميكنم اگر همدست بيجه بجاي تبعيد و آزادي بعد از چند سال اعدام ميشد، احتمالا از طريق اون در آينده بيجه نداشتيم. (بنا بر تجربهي مزخرفي كه از خوندن صفحات حوادث داشتم، اكثر بچهبازهايي كه تبعيد ميشن و بعد از چند سال به آغوش گرم جامعه باز ميگردند به كار سابقشون باز ميگردن و همكارهاي بيشتري رو براي آينده تربيت ميكنن.)
December 18, 2006 10:43 PM
حتمی بودن عقوبتی معتدل همیشه تاثیری شدیدتر از ترس از مجازاتی موحش که امید رهایی در آن راه دارد به جا می گذارد ؛ زیرا وقتی گریز از کیفر محال باشد ، ملایمترین رنجها روح بشر را متالم میسازد ........ سزار بکاریا فیلسوف واقتصاد دان ایتالیایی اولین کسی بود که با عقوبت اعدام به مخالفت برخاست .کتابش با عنوان رساله جرایم ومجازاتها که درایران توسط دکتر اردبیلی ترجمه شده ،حتما بخونینش .عقاید متفاوتی داره
December 17, 2006 3:14 PM
من نمیدونم چطور مردم می تونن اینقدر قصی القلب باشن که فکر اعدام شدن همنوع خودشون و بکنن چه برسه به این که تو مراسم اعدام و سنگسار کسی شرکت کنن
December 12, 2006 2:24 PM
اعدام بد است، نابودی و هر انچه به این دو منتهی شود بد است. اما به هر حال يک جای مانور هميشه بايد در ذهن باقی بماند ... خود شما يک زمانی جور ديگر می انديشيديد ... و اتفاقا آن زمان هم دلايل خاص خود را داشتيد اما امروز دلایلتان و اندیشه تان عوض شده است ... شراگیم عزیز به طور ژنتيکی همه ی موجودات بالقوه توانايی نابود کردن يکديگر را دارند بر سر مسائلی که بعضا بسیار پیش پا افتاده به نظر میایند مثل: قلمرو، غذا، دفاع از خود و نهایتا هر چیزی که موجودیتشان را در معرض خطر قرار دهد! آنچه مسلم است این است که انسان هوموساپينس، مشتق شده از پریمات ها نیز از این قاعده مستثنی نیست و به طور طبیعی حامل این خصوصیات غریزی یا به قول شما حیوانی می باشد. مگر اينکه يک موتاسيون آن را در گونه ی انسانی تغيير داده باشد ... اين موتاسيون یا جهش علاوه بر اينکه جانور را از حالت «توحش» ( که من اسمش را میگذارم مکانیزم بقا) خارج ميسازد در واقع سند مرگ او را نيز امضا ميکند! چرا که در طول میلیون ها سال اطلاعات فید بکی و انتخاب طبیعی، موجودات را برای سیر تکامل و همچنین حفظ بقا آداپته کرده است. پس احتمال وقوع چنین موتاسیونی که الفبای حیات را زیر سوال میبرد بسیار اندک است ( البته در همین جوامع انسانی دلایل بیشمار و البته پیشرفته تری نسبت به جوامع حیوانی وجود دارد برای رد این نظریه من جمله رقابت بر سر تامین مایحتاج روزانه، حفظ قلمرو (وطن پرستی)، جنگ و نزاع بر سر مسائل مختلف از قبیل نژادپرستی، احساسات، تعصبات و سیاست هایی که مردمان در قبال هم پیش میگیرند برای سبقت گرفتن از هم در عرصه ی زندگی و غیره) پس آنچه مسلم است جامعه ی انسانی با آن تصور آرمان گرایانه ی شما از خلقت انسان همسان نیست. اما مسئله ی دیگر بیان شدن و یا نشدن ژن است. در گونه های انسانی ژن محرک مکانيزم بقا در حالت نرمال یا باید به صورت بیان نشده وجود داشته باشد و یا اینکه بیان شود در حالی که به طور همزمان چندین ژن دیگر در بیان آن دخالت دارند که انرا به حالت کم و بیش متعادل نگه میدارند. که اگر غیر از این بود اصولا تشکیل جوامع انسانی به این شکل هرگز اتفاق نمی افتاد. بيان شدن يک ژن متاثر از دو عامل است يا تاثير محيط(۸۰ درصد) و يا تاثير ژن های ديگر(۲۰ درصد) یعنی به طور طبیعی تاثیر پذیری گونه ی انسانی از شرایط به یک اندازه است. اما تاثیرات محیطی که به چند دسته تقسیم میشوند و انسانی که «تحت تاثيرات منفی شرايط محيط » و نه احساس خطر -که انهم یکی از نمودهای تاثیرات محیطیست( احساس خطر و مسائلی از این دست به طور نرمال باعث غالبیت نسبی یافتن این ژن در بیان می شوند. خودتان را تصور کنید اگر خانه تان را به اتش بکشند و خانواده تان را نابود کنند چه عکس العملی نشان میدهید؟ کمترین کاری که میکنید اگر مقابله به مثل نباشد این است که نفرت میورزید)- قرار گرفته است و با توجه به آن پرورش یافته است را در نظر بگیریم؛ نتيجه ی اين عارضه میشود تحويل بيجه ها به اجتماع و یا مردمی که نظاره گر اعدامند یا حتی صرب هايی که برای کشتن مسلمانان بسيج ميشوند! ( البته در صحت این طور بیانات به این شکل باید شک کرد و در جزييات بيشتر کندو کاو کرد ... مثل مسئله ی خفه کردن دختر های چينی؛ من اينطور خوانده ام که چين و ژاپن در سال های گذشته به دليل داشتن جمعيت زياد طرح تک فرزندی را در کشور خود پياده کرد ند... به اين ترتيب مسئله ی سودجويی و حفظ منافع برای داشتن فرزند نیز در بين مردم مطرح گشت؛ از آنجايی که فرزند پسر قابليت ها و کارايی های بيشتری نسبت به فرزند دختر داشت در نتيجه مردم فرزندان دختر خود را پيش از تولد سقط ميکردند. البته با تحقيق بيشتر متوجه شدم در بين افراد قبيله ايی احتمال کشتن فرزند دختر نیز وجود داشته است. کم کم با ادامه ی این روند عدم توازن در جمعیت این کشور مشاهده شد که راه کار های دیگری را میطلبید) . خب با پذیرفتن قابلیت یکسان ما در تاثیر پذیری این سوال مطرح میشود که اگر تاثیرات محیطی میتواند یکی را قاتل کند چرا دیگری را « متنفر و متعصب به همنوع» نکند؟ و به نظر شما آن عده که از این تاثیرات منفی مصونند آیا حق دارند که گروه دیگر را مورد شماتت قرار دهند؟! و البته این همه ی ماجرا نیست فقط در صورت قبول تمام فرمایشات شما این بحث ها مطرح است. اما انچه من از دنیای پیرامون خود دریافت میکنم در واقع خیلی متفاوت است ... من مثل شما مردمی که به تماشای یک اعدام می ایستند را مطلقا موافق آن نمیدانم ... همانطور که شما را با دیدن فیلم آن مرد هندی موافق با انچه در جریان بود نمیدانم. و همنیطور تجریه ایی که از دیدن یک فیلم اعدام داشتم به من ثابت میکند لزوما تماشای این صحنه ها به معنای موافقت و همسو بودن با آن نیست. شما افرادی را دیدید اطراف آن مرد که با مجازاتش به هلهله و شادی پرداختند که شاید قربانیان آن ماجرا بودند و من هلهله و هیاهوی زنانی را در فیلم اعدام میدیدم که عزیزانشان قربانیان ماجرا بودند و آنچه مسلم است عامل بروز هر دوی این رفتارها نفرت، نفرت و باز هم نفرت است. همینطور در این فیلم عده ایی را میدیدم که زجه میزدند و با التماس طلب عف و بخشش میکردند و عده ايی ديگر با سکوتی تلخ و يا شايد بی تفاوت نظاره گر بودند... شاید این عده در آینده برای رهایی وجدان خود از عذاب ( به این عذاب در آخر بحث اشاره میشود) موضوع را بلکل فراموش کنند یا دلایلی برای خود بتراشند اما انچه مسلم است کسی از نابود کردن فرد دیگری که نه ضرری به او رسانده و نه زیانی دچار احساسات خوشایند نمیشود. افراد طبيعتا تا زمانی که در موقعيت خاص قرار نگيرند عکس العمل نشان نمیدهند و اگر نشان بدهند مصنوعیست! نميتوانند درک درستی از شرايط و عکس العمل های احتمالی خود داشته باشند. برای همين است که شما خيلی راحت در مورد خلاف عقل قلمداد کردن اعدام قاتل نظر ميدهيد چون جای قربانيان ماجرا نبوده ايد و اگر کسی با قاطعيت از اعدام حرف بزند باز جای تعجب است چرا که جای کسانی که قرار است قربانی قربانيان شوند نبوده است! و حالا نوع دیگر اعدام را در نظر بگیریم که مردم و احساسات آنها در آن دخیل نمی باشد و به حکم قوانین و برای حفظ بقای یک جامعه یا بهتر بگوییم حکومت اجرا میشوند! در اینجا میتوان حکومت را به عنوان یک ابر موجود در نظر گرفت با یک مکانیزم بقای کاملا فعال! و البته در کشوری مثل ایران تکامل نیافته! که در حال فعالیت است. این مکانیزم برای حفظ بقای خود منتظر دستورهای عاطفی و انسانی نمینشیند. بی رحمانه نابود میکند و از سر راه برمیدارد. هدایت آنرا میتوان در انحصار قدرت طلبی و زیاده خواهی جمعی جستجو کرد که وقتی در کنار هم قرار میگیرند با سینرژی مثبت غرایز هم را تشدید میکنند و حکومتی را تشکیل میدهند که بالاخره روزی مجبور خواهد شد به اندازه ی انسان های اجتماعش رشد کند و برای حفظ بقای خود هم که شده غرایزش را در حد متعادل نگه دارد مثل لغو حکم سنگسار.. اما در مورد اينکه ميفرماييد « قاطبه ی مردم تشنه ی خون ریختنند» و لابد دليل خود را همسويی اين مردم با چنين دولتی ميدانيد به دلیل عدم اعتراض بايد عرض کنم این آخرین تکه ی گمشده ی پازل را در لابه لای سطور خودتان میتوان جستجو کرد. به قول شما اگر کسی اعتراض کند اگر مخالفت کند و اگر هر عملی از این دست مرتکب شود اعدام میشود! ... و لابد میدانید انسان قبل از اینکه بر سر جان دیگران چک و چانه بزند جان خود را عزیز میدارد و البته دچار عذاب ميشود چون واقعيت ها را درک ميکند اما الويت بندی ذهنش دائما وی را دچار تضاد و تعارض ميکند ... شراگيم عزيز من از شما خواهش ميکنم اجازه ندهید که ناهنجاری های محيطی شما رو هم قربانی نفرتی کند که نتیجه ایی جز نابودی جسمی و معنوی خود و دیگران به دنبال نخواهد داشت ... حيف است، برای شما حيف است که آلوده شوید چه برسد به اينکه از طريق شما این تعصب بخواهد گسترش يابد، خواهش میکنم اجازه ندهید فاکتورهایی که به صورت طبیعی در جهت پیشبرد و حفظ بقا در وجود هر یک از ما قرار دارد بر علیه ما و در جهت نابودی ما عمل کند... و این است فرق بین انسان و حیوان! شايد اگر همه از شرايط خوبی بهرمند بودند و امکان تحقيق و مطالعه و یا حتی روان درمانی داشتند ميتوانستند بر اين تعصبات و احساسات منفی فائق آيند. هستند کسانی که در بدترین شرایط حتی با از دست دادن عزیزان خود قادرند که ببخشند.... احساس شما در رابطه با عاطفه و عاطفه ها را درک ميکنم . خود من وقتی آن فيلم اعدام را ميديدم زمانی که برای آخرين بار مجرم برای وداع فرزند دو سه ساله ی خود را بغل کرد به هق هق افتادم در حالی که نقل پاشيدن ها و شادی کردن های مادر قربانی همچنان ادامه داشت ... ( تمام انچه نوشته شد صرفا استدلال های شخصی من بود. ادعايی در مورد اثبات واقعیت و قطعی بودن آن ندارم اما با منطق من در حال حاضر بيشتر از هر تفکری همخوانی دارد)
December 4, 2006 11:52 AM
شماره ۲۶ عزيز:
به غیر از دو خط اول صد در صد بابقیه مطالب شما موافقم...
December 4, 2006 3:25 AM
موافقم . ولی بعضی چيزها وقتی عادی می شه از شدت قبحش کم ميشه متاسفانه . بابات لينکها هم مرسی . منو به دنيای زنده ها برگردوند
December 4, 2006 12:28 AM
شراگيم عزيز ...نميدانم کجا خواندم که محکومين به اعدام بيشتر بی گناهانند تا گناهکاران و اگر اين مجازات لغو شود احتمالاْ بيشتر به نفع افرادی خواهد بود که بی گناه اعدام می شوند...بله من هم با دوستان موافقم که اگر ما به جای خانواده هايی بوديم که يکی از فرزندانمان قربانی يک جرم شنيع مثل کودک آزاری می شد نمی توانستيم خشم خود را فرو بخوريم و بگذاريم جانی به راه خودش برود اما اين درست همانجاست که قانون بايد از افراد فراتر برود و کمی غير شخصی شود ...قانون بايد بيرحم تر از جانيان نباشد من هميشه می گويم اگر قانون هم همان اندازه خشن و بیرحم و سفاک باشد که جانيان و مجرمان هستند ما کجا و چگونه خواهيم آموخت که کمی متمدن تر شويم...اگر ما امروز با خشم و کينه رفتار کنيم پس کينه ورزی را تبليغ و ترويج می کنيم..اگر بپذيريم که قصاص باشد، سنگسار باشد، شلاق باشد، تعذير و حد باشد کجا که اين مجازات ها روزی دامن خودمان را نگيرد مگر کم دامن کسان را گرفت ؟ مگر می شود نتوان ميان مجازت عادلانه و غير عادلانه فرق گذاشت؟ مگر می شود ما محاکمه ی کسی را ببينيم و نفهميم که اين محاکمه صوری يا غير عادلانه است ولی گاه ما خودمان از اين بی عدالتی ها خوشمان ميايد چون با کدها و اعتقادات ما جور در می آيد ، چون خشممان را ارضا ميکند، چون دلمان خنک می شود...ولی نشود که ما نوبت خودمان را در انتظار باشيم !
December 3, 2006 11:56 PM
علی آقای عزیز ، نویسنده این پست که تیتر نزده بررسی اعدام یا مثلا جرم شناسی از دیدگاه یک حقوق دان. یعنی آدم حتما باید دکترای حقوق داشته باشد تا اجازه صحبت کردن راجع به یک موضوع را به او داد؟ مثلا آیا پلیس محله شما حق ندارد با یک استاد دانشگاه که جامعه شناسی درس می دهد راجع به احتیاج جامعه به دین در کاهش جرم صحبت کند؟ قرار نیست دوره بیفتیم و از مردم راجع به کیفیت مجازات هر جرم رای گیری کنیم. قرار است مغزهامون رو به فکر کردن عادت بدیم یا میل دردناک جنایت رو کاهش بدیم. جامعه چند صدایی است یا لا اقل باید باشد و هر شخصی حق اظهار نظر دارد. البته سر همین که مرز آزادی بیان کجاست بحث های زیادی شده که نمی خوام وارد این مقوله بشم اما مرزش فکر میکنم تا توهینی که شما کردید نباشد.
December 3, 2006 11:41 PM
ببينم شما اسلام شناسيد ؟ جناب شراگيم می دانی يکی از علت هايی که ايران پيشرفت نمی کند اين است که همه خود را در تمام امو ر صاحب نظر می دانند؟ درست مانند شما
برويد از مردم بپرسی کسی که زشت ترين اعمال خلاف عفت را انجام می دهد و حکم او اعدام است چند سال زندانی شود و بيايد ؟ برادر محترم برو دنبال يک کار نون وآب دار خودت را هم استاد مسلم حقوق معرفی نکن
December 3, 2006 11:02 PM
سلام شراگيم جان !
میدونی من فکر می کنم پیام گیر شما خیلی شلوغ و تمرکز آدمو کم می کنه برای خواندن نظرات.
و این جمله وودی آلن نمیدونم چرا برام مثل این حرفه :
پول خوشبختی نمی آورد، اما فقر بدبختی می آورد...
December 3, 2006 8:35 PM
شراگيم جان،از يك طرف با نظرت موافقم،يعني سنگسار را توحش مي دانم، اعدام افراد به خاطر توهين به مقدسات،نوشتن كتاب،خيانت به همسر و جرم هايي از اين دست را كاملا مردود مي دانم،اما از طرف ديگر در برخورد با جرم هاي خاصي مثل مورد بيجه يا خفاش شب( با فرض پذيرفتن آنها به عنوان قرباني شرايط بد اجتماعي)با خودم فكر مي كنم اگر در جايگاه ‘پدر و مادر‘ قربانيان آنها بودم، باز هم مي توانستم با اين قضيه عقلاني برخورد كنم و احساسات جريحه دار شده ام را ناديده بگيرم؟ نكند من فقط از دور دستي بر آتش دارم؟
December 3, 2006 7:50 PM
شراگیم جون این به اصطلاح آنا که بهت گیر داده تو خارخاسک هفت دنده مرد نیست. من از نزدیک می شناسمش. یه زن حدود پنجاه ساله س که دست به قلمش خوبه. به این بهانه داره داستان سرائی می کنه و این کاراش یعنی کامنت بازیاش با تو هم واسه اینه که اینو که خودش یه دختر تین ایجره قابل قبول تر کنه.
اگه باور نمی کنی از همین یه کامنتش می تونی بفهمی که تو همین پست واست گذاشته: کدوم دختر دبیرستانی ای این همه پختگی تو اظهار نظر می تونه داشته باشه؟ کاری به درست یا غلط بودن نظرش ندارم،اما انشاشو ببین، طرز فکر مسن اش را ببین و کلماتی رو که استفاده می کنه. توی وبلاگش هم اگه دقت کنی از کلمات قدیمی استفاده می کنه.
گفتم که می شناسمش اما خیال ندارم اسم واقعیشو لو بدم. از نوشته هاشم خوشم می اد. اینو گفتم که بدونی با کی طرفی.
December 3, 2006 7:33 PM
جامعه بيمار در قبال مجرم محکوم به اعدام سهم و مسئوليت خودش رو فراموش کرده يا بهتر بگم تظاهر به فراموشی ميکنه . در دو سال گذشته بخاطر بخشی از مشغله کاريم با ادمايی برخورد داشتم که در زندان بودن و منتظر اجرای حکم اعدام . بجرات و بدون هيچ اغراقی بايد بگم حداقل نود و پنج درصد اين افراد قربانيان قابل ترحم اين اجتماع بيمار هستن و مطمئنا اگر در شرايط نه حتی ايده ال در شرايط نسبتا مناسبی بسر می بردن مرتکب جنايت (اگه بشه اين عنوان رو بهش اطلاق کرد ) نميشدن . دوستان عزيزی هم که با اعدام موافق هستن و دليلشون هم جانی بودن بالفطره اين افراد هستش توجه چندانی به اين نکته ندارن که اون ژن های بيمار هم برای بروز نياز به فضای مناسب داره و در شرايطی هم که اون فضا مهيا هست اگر بجای روزی ده نفر صد ها نفر هم به پای چوبه دار برده بشن تغيير ی در امار جرم و جنايت ايجاد نميشه . متاسفانه بيشتر ما ملت قضاوت های کورکورانه و چشم بسته هستيم تو خونه مون کنار شومينه يا بخاری يا زير کرسی گرم و نرم مادر بزرگمون نشستيم !!! و به راحتی شکستن اون تخمه هايی که صدای شکستنش بگوش می رسه واسه حيات ديگری حکم صادر می کنيم . حيات ادمی که نه ديديم نه می شناسيم . فکر میکنيم محکوم به اعدام يه ادم عجيب غريب وحشی و عاری از هر گونه صفت و احساس انسانيه ! هدفم دفاع از جرم و مجرم نيست مسلمه که مجرم بايد مجازات بشه اما دوستان عزيز ناديده باور کنيد که اون ادم هم غم شادی درد و رنج رو می فهمه غول بی شاخ و دم نيست حتی مجرمانی که به جرم تجاوز های جنسی بيمارگونه و در بدترين حالت ازار جنسی کودکان معصوم در انتظار مجازات اعدام بسر میبرن تقريبا بدون استثنا خو دشون قربانی اين ازارها در کودکی هستن حتی توسط نزديکترين باصطلاح محارم يا شخصی که از نظر سنی جای پدر بزرگشون بوده . حتی همين الان هم نظام قضايی بيمار جامعه ما در صدد اصلاح و کمک به قربانی های فعلی نيست . بچه ای رو که هنوز زخم های جسم و روح ناشی از تجاوز بر تن و روحش حک شده بجای اينکه تحت روان درمانی قرار بگيره در بدترين شرايط روانی با متجاوز روبرو می کنن که مثلا اونو شناسايی کنه و حالا اين ملاقات های قبل از ترميم اون زخم ها چه بلايی از نظر روحی بر سر اون کودک مياره بماند ! فقط اثبات باصطلاح جرم و سپس اشد مجازات ان هم در کوتاه ترين زمان ممکن جهت تشفی خاطر احساسات جريحه دار شده !!! جماعت از همه جا بی خبر . نوعی سرگرمی وحشيانه که بنظرم دوز وحشيگريش دست کمی از جدال برده ها با هم يا برده ها با حيوانات درنده در روم باستان نداره .
December 3, 2006 7:15 PM
شراگيم من يه جا توي پستاي قبلي خوندم كه تو گفتي تام رايدر بازي مي كني گاهي درسته؟من يه جايي توي بازي تام رايدر گير كردم و نمي دونم كه چيكار كنم؟من تازي اولاي بازيم.رسيدم به يه دروازه كه دو تا ستاره بايد ميزديم بهش كه باز شه.بعد حالا تو اون باغم.رفتم تو و رفتم بالا.اونجايي كه يه زنگوله آويزونه.و يه قسمتايي از ديواراش فرورفتگي داره.حالا نمي دونم كجا برم؟هيچ راهي نداره.البته رو شيرووني پريدم ولي بازم بايد برمي گشتم همين جا.كلي تير تو زنگوله و در و ديوار خالي كردم ولي فايده نداره.فهميدي كجام؟تو رو خدا اگه ميدوني بهم بگو چيكار كنم بدجوري عين خر تو گل موندم.
December 3, 2006 6:14 PM
من فکر می کنم مجازات به هر شکلش نمی تونه مانع وقوع جرم بشه،کسی که به خاطر جبر اون لحظه جرمی رو مرتکب بشه انقدر شرایط براش سخت هست که اون لحظه اصلاًبه مجازات فکر نمی کنه،برای این آدم که شرایط جرم بهش تحمیل شده اون لحظه تمام راهها به جرم ختم می شه وانجامش رو حق خودش می دونه پس اگر به مجازاتِ(مثلاً)برابر جرمی هم که در انتظارش هست فکر می کردبازم تاثیرزیادی نداشت......... و اگر کسی در شرایط ایده آل وقوع جرم این
کارو نکنه یعنی شرایط خیلی براش سخت نباشه صرفاً به خاطرعاطفه ی انسانیش که چون ذاتاَ مجرم نیست حتماَ داره و تصور عذاب وجدانی که بعداً می تونه سراغش بیاد هست طبیعیه که اینا به عنوان یه عامل بازدارنده می تونن مانع وقوع جرم بشن و فکر مجازات آدمهای دیگه به خاطرعبرت این آدم شاید خیلی انسانی نباشه!
اما در مورد کسانی که خودشون رو تو شرایط انجام جرم و جنایت قرارمی دن اینجور آدما هم یا به مجازات فکر کردن و خیلی به چشمشون نیومده و تنشونو نلرزونده!(حتی اعدام!)یا اینکه اصلاًفکر نکردن پس مجازات به عنوان یه دلیل برای پیشگیری از جرم و عبرت و این حرفا خیلی دلیل موجهی نیست..........
وفقط می تونه درس عبرتی برای خود مجرم باشه...........
اما در مورد مجازاتها منم به شخصه با اعدام اصلاً موافق نیستم چون هیچ دردی رو دوا نمی کنه،اعدامِ بدترینهای جامعه ی بشری کوچکترین سودی برای بشریت نداره!
می شه شرایط زندگی این آدما رو عوض کرد اگر افکارو وسوسه های جنایت همیشه همراشون هست و می تونه به خرده مجرمای هم زندانیش سرایت کنه و باز اثرات بدش رو رو جامعه بذاره طبیعیه که باید جدا از بقیه باشه(اسمش انفرادی یا هر چیز دیگه ای که هست)شاید خیلی ها بگن نون و آب دادن و زنده نگه داشتن همچین آدمایی چه فایده ای داره،منم موافقم و با صرفاً خوردن و خوابیدن این آدما تو جایی به اسم زندان شدیداًمخالف......باید یه جورایی با کارشناسیایی که می کنن و این حرفا با مشغول کردنشون به حرفه هایی که می تونن و سودی م برا جامعه داره نگهشون دارن تا روزی که بمیرن!!!!!!!!!!اما با وجود تمام مخالفتهام با اعدام فکر می کنم می شه استثناهم داشت،برا اونا که به علت بیماری! یا هر دلیل دیگه ای می شه بهشون پست ترین و حیوون ترین آدمای روی زمین گفت وهیچ کس نتونه نسبت بهشون احساس ترحم کنه این آدما اگه اصلاح نشدن با اون شرایط زندان و همچنان خطرناک بودن حتی برای زندانیا و فقط نون خور اضافی مملکت شدن بی هیچ فایده، اینا رو می شه کشت!!!!!!!اما بازم نه با شرایط غیر انسانی!!!!!!با مواد کشنده ای که مثلاًحالت تزریقی یا خوردن داره،بدون هورا و تشویق تماشاچیا! ودر خلوت!
متاسفانه اینا رو می شه کشت!.........................................
December 3, 2006 3:39 PM
ميدونی من فکر می کنم اينهمه تمايل مردم برای وحشيانه از بين بردن يک جنايتکار نمود بيرونی ميزان و يا شدت رنجيست که می برند. و خب مسلما بروزش به هيچ عنوان بر اساس اصلهای روانشناسی تاييد نميشه. اگه فيلم تسويه حساب با بازی براد پيت رو ديده باشی دقيقا با تعصب بيشتری روی حرفت پافشاری می کنی که اگه امثالی مثل بيجه در شرايط ديگری پرورش می يافتند به چنين جنايتکار مخوفی تبديل نمي شدند.
هرچند نوشتن چنين گله نامه هايی از مردم دردی از اينهمه قوانين نابرابر را از جامعه يا دنيا کم نمی کنه ولی شايد مقدمه ای باشه برای يه خونه تکونی ذهنی برای تک تک ماها که نوع نگاهمون رو نسبت به گرفتن حق حيات از هر کسی تغيير بديم.
ممنون شراگيم عزيز
December 3, 2006 3:32 PM
اون فيلمي كه نوشته بودي وحشتناك بود بدجوري حالمو گرفت.به نظر من هيچ كاري تو دنيا نيست كه به خاطرش فرصت دوباره شروع كردن از آدما گرفته بشه.جواب خشونت رو با خشونت دادن احمقانه ست.به خصوص كه خودتم اشاره كردي تو ايران واسه هر جرمي يه مجازات بيشتر نيست اونم اعدامه.وحشتناك ترشم به نظر من اعدام كساييه كه نگهشون ميدارن تا 18 سالشون شه.در حاليكه اون فرد موقع اون كار خب بچه بوده واسه همينم اعدام نميشه اينكه نگهش داري تا لحظه لحظه ي زندگيش تو اضطراب باشه خيلي بي وجدانيه.
December 3, 2006 1:21 PM
برام جالبه که از همه نظر بررسی کردین غیر از اینکه مجرمی که به نتیجه کارش واقفه و با اون حال بر انجامش اصرار داره، چی؟ جالبه تو مملکت ما طرف میدونه اگر قتل عمد کنه اعدام میشه، با اون حال و به هزار دلیل این کار رو میکنه و بعد پتیشن جمع میکنیم که اعدامش نکنن. توحش ایشون هنگام وقوع جرم کجا توجیه میشه ؟ اون توحش چی میشه؟ آیا اگر خدای نکرده مادر منو با همین بیرحمی و با ۱۹ ضربه متوالی چاقو بکشن بازم فکر میکنم اعدام قاتل وحشیگریه؟ شما میتونی جواب مطلق بدی ؟ هیچکدوم از ما نمیدونیم تو موقعیت خاص که قرار بگیریم چه عکسالعملی از خودمون نشون میدیم چون هیچ چیز مطلق نیست. نمیگم اعدام چیز خوبیه کمااینکه در خیلی از موارد با زجر مداوم تا آخر عمر بیشتر از اعدامی که تو خیلی از جنایتها مکافات کمی بحساب میآد ، موافقم ولی فقط خواستم بگم وضع و نقد قانون براحتی توجیه و تفسیرهای ما نیست . مورد بعد اینکه درسته که بدنیا اومدن امثال بیجه دست خودشون نیست اما انتخاب راهشون هم دست جامعه نیست.
December 3, 2006 12:52 PM
به ستاره ها نگاه کن
چرا که در زمين پاکي نيست.
و شب از راه در مي رسد،
بي ستاره ترين شب ها !
چرا که در زمين پاکي نيست،
زمين از خوبي و راستي بي بهره است،
و آسمان زمين
بي ستاره ترين آسمان هاست!
(شاملو)
December 3, 2006 10:01 AM
البته من برای شرکت در این بحث های بزرگانه کوچک هستم .اما من نمی فهمم تو چرا همیشه روی نادانی آدمها انگشت میگذاری و از اینکه در فلان موقع فلان وقت یک غلطی کرده اند و رفته انداعدام تماشاکرده اند شاکی هستی .مردم به خاطر کار اشتباهی که نمیدانند اشتباه است مجرم نیستند. تو در یکی از نوشته هایت نمی دانم مال کی بود؟گفتی که رفتی در یک روستا یکی از اهالی روستا شما را به خانه اش دعوت کرده پذیرایی اتان کرده ...خوب کجا تو میبینی که آدمهای روشنفکر و شهری اینقدر سریع به کسانی که نمی شناسند اعتماد کنند.ولی در عین حال خیلی از روستائی ها در حالی که خیلی بیشتر از مهندس و دکترها باصفا هستند در مواقعی که تعصبشان گل میکند دوست و دشمن نمی شناسند. این بخاطر وحشی گریشان نیست بخاطر بی اطلاعیشون است . در هر صورت این تک تک افراد معمولی یک کشور نیستند که باعث تغییر و تحول می شوند. این آدمهای بزرگ یک کشور اند .که تغییرات رو هدایت میکنند.
شای مشکل مردم ما اینه که آدم حسابی های این مملکت وقتی قرار بوده کاری برای مردم بکنن قربانی خودخواهی و منفعت طلبی و باند بازی خودشون شدند. واصل رو فراموش کردند.
December 2, 2006 11:33 PM
دلقک جان (شماره ۶) :
خيلی جالب بود...ظاهرا خیلی از انسانها جنايتکارهایی بالقوه هستند و منتظر تلنگرند...مگر این نسل کشی هایی که در بوسنی و رواندا و جاهای دیگر انجام گرفت را از مریخ آمدند و انجام دادند...؟ توحش مسری ست و اکثر آدمها استعداد عجیبی برای گرفتنش دارند...مثلا کافیست از فردا اعلام شود که به فلان دلیل افغانی ها را باید کشت...چنان بسیج عمومی از همین مردم تشکیل می شود برای کشتن افغانی جماعت که بیا و ببین...مردم ما آب پیدا نمیکنند والا شناگرهای قابلی اند... مگر در صربستان صربها برای کشتن مسلمانها بسیج نشدند؟ مگر در رواندا توتسی ها را آنجور بی رحمانه قتل عام نکردند...؟ همین مردم بودند دیگر...وحشتناک است...البته نقطه مقابلش هم هست... من دوستی داشتم که سالها از من بزرگتر بود...تعریف می کرد برایم که در زمان جنگ با خشاب خالی به سر پست نگهبانی اش می رفت...مبادا که مجبور شود کسی را بکشد...!اما ظاهرا قاطبه ی مردم تشنه ی خون ریختنند...
December 2, 2006 11:10 PM
مهسا جان:(شماره ۱)
مرسی از تذکرت..با عجله نوشته بودم و فرصت بازبينی پيدا نکردم...اصلاح شد.
رودابه جان: (شماره ۲)
جرم هر چقدر هم غير انسانی و وحشيانه باشد اينکه بخواهيم وحشی گری را با توحش جواب بدهيم چاره ساز نیست...يک انسان ممکن است بدترين جناياتی که در تصور ما ميگنجد انجام دهد...چنين انسانی بايد از جامعه دور نگه داشته شود...کسی که به کودک چهار ساله تجاوز ميکند در درجه ی اول يک بيمار است و بعد يک مجرم...به هر حال بيمار بودن يا نبودنش چيزی را عوض نميکند...جنايت را نبايد با جنايت جواب داد!
December 2, 2006 10:49 PM
برادر یک زمانی بحث این بود که کسانی مانند روسای اردوگاه های مرگ هیتلری مثل رودلف هس و دیگران چه تیپ ادمهائی هستند ؟ يک روانشناسی اهل ترکيه هست به نام شريف که گاهی ازمايشات خيلی جالبی انجام می دهد : از تعدادای ادم های معمولی که مشاغل متوسط مثل کارمندی و کارگری داشتند خواستند که در يک ازمايش علمی شرکت کنند . ان ها هر کدام در يک اطاق بودند که چند دگمه شوک الکتریکی در جلويشان بود . آن ها بايد به افراد دیگری که در یک اطاق دیگر بودند به وسیله میکروفون و بلندگو درس می دادند و سپس از انها سئوال می کردند . اگر طرف جواب درست نمی داد انها حق داشتند که به وسیله ان دگمه ها به انها شوک بدهند . دگمه اول شوک ضعیف می داد و دومی کمی قویتر و سومی ..تا پنجمی که در کنارش نوشته شده بود استفاده از این دگمه می تواند شوکی با قدرت مرگ اور وارد کند . ( در واقع قضیه شوک صوری بود و وقتی انها از این دگمه ها استفاده می کردند بوسیله بلندگو صدای ضبط شده ناله و ضجه پخش می شد ) باری . همه افراد از دگمه های یک تا سه به دفعات استفاده کردند و وقتی توسط دستیار ازمایش تشویق می شدند ( مثلا طرف می گفت این یارو کمی حنگه . باید بیشتر شوک بدی ) به راحتی شوکی با قدرت مرگ بار به طرف می دادند در حالی که صدای ناله ها و التماس های طرف را که خواهش می کرد این کار را نکند می شنیدند !! ازمایش شریف یک نتیجه واضح داشت : نزديک به شصت درصد از افراد کاملا عادی جامعه . به راحتی می توانند بدترين و شديدترين اسيب ها و شکنجه ها را به افراد ديگر وارد کنند . فقط در صورتی که به انها اطمينان داده شود حق با انهاست و توسط مراجع قدرت تاييد شوند ! باری . کسانی که در اعدام ان مرد هندی هلهله می کردند فقط خود را ذيحق می دانستند و ان کسانی که با شادی و شور به ان زن بيچاره سنگ می زدند نيز همينطور . من فعلا وارد بحث تناسب جرم و مجازات نمی شوم . ولی در اين که ادم ها اکثرا می توانند بسيار درنده خو باشند هيچ شکی نيست . کتاب دينی دوم دبيرستان يادته ؟ نوشته بود که بعضی می گويند عادلانه نيست که خدا يک انسان را به خاطر يک گناه تا ابد در جهنم بسوزاند ! درصورتی که نمی دانند ان مجازات نتيجه مستقيم عمل ان هاست !!! و يک سری توجيهات ابلهانه ديگر !!!!
عزيز هنوز انگار خيلی از ما نمی فهميم که تناسب جرم و مجازات يک مسئله بسيار بسيار پيچيده است و در اين که ايا عملی مثل قتل حتی با اعدام تناسب دارد يک بحث بسيار پيچيده است و حداقل به تعداد استدلال های اثبات . دلايل رد نيز وجود دارد . جامعه در نهايت می تواند خود را از خطر يک ادم مجرم حفظ کند . مثلا طرف را ايزوله کند . يعنی در زندان نگه دارد . ولی اسیب زدن و جرم را با درد و شکنجه پاسخ دادن....
December 2, 2006 10:44 PM
سلام خسته نباشی
من که نمی تونم اون عکس رو ببينم
واقعاً...!!!!!!!!
چيزی ندارام واسه گفتن...
December 2, 2006 10:24 PM
و آنها که انسانها را با بند ِ ترازوي عدالت ِشان به دار آويختند
عادل نام نگرفتند.
December 2, 2006 10:08 PM
یک پست در مورد سنگسار نوشته بودم .. این که کدام یک از ادم هایی که وحشیانه سنگ میزنند گناه کار نیستند و این که همانی که اعتراف دارد که گناهی نکرده خود بزرگترین گناه را مرتکب شده است و ان پرده انداختن برای وجدان ان شخص است .
اعدام بزرگترین جرمی است که یک انسان میتواند مرتکب شود..
چه اونی که چوب زده و چه اونی که با گلوله کشته ....همه مجرمند.
اما ما کجای این جرم و جنایت ها واقع شده ایم .. ایا سکوت ما همراهی با مجرمین نیست؟
ایا بی تفاوتی با ما کلاه هایی که خودمان از ترس و خودخواهی بر سر خودمان میگذاریم حاکی از شرکت در این جنایات نیست؟
علی وقتی کشته شد به حسن گفت اگر او را ببخشی بهتر است .
اما ما چه میکنیم؟
با سکوتمان هزارها هزار کبری و ملک و همه و همه را به بدترین وجه شکنجه میدیم و در اخر هم میکشیم
December 2, 2006 9:50 PM
شراگيم جان سلام.
نوشتهت رو دوبار خوندم با قسمت هائی عمده ای از نوشته ها و عقايد شما موافق هستم.
من هم مثل شما و هزاران نفر مثل خودم و شما با اعدام با سنگسار با شلاق با ورود به حريم خصصوصی افراد و... مخالفم .
اما مخالفت من يا شما همون جور که اشاره هم کردی مخالفت قاطبه مردم نيست.
ملت ما هنوز هم مقدسات دست ساختشون اونقدر به اونها غلبه داره که نمیتونن اجازه بدن برای یه لحظه هم شده عقل جایگزین افکارشون بشه.
چند روز پيش تو دادسرائی جنائی پدر ومادر يه دختر چهار ساله توجه کن چهارساله
بچه ای که حتی شايد نتونه وقتی توالت ميره خودش رو خوب تميز کنه بچه ای که درک زيادی از جنسيت خودش نداره يه ادم بالغ يه مرد ۲۳ ساله بهش تجاوز کرده بود .
تو شراگیم جان به عنوان یه شهرونده که یک واحد از وجدان عمومی جامعه است چه مجازاتی برای این فرد در نظر می گرفتی؟؟؟
باز هم تاکيد ميکنم به شخصه با اعدام و سلب حيات از انسانها مخالفم اما در مواجهه با موارد مشابه چه بايد کرد؟
December 2, 2006 9:49 PM
سلام شراگيم عزیز.اين جمله يعنی چی؟(مطابق خاص اکثريت مردم ايران است.)کلمه ی خاص يعنی چی؟ .اگر منظورت خواست است :ببین عزیزم اينکه حکومت برای وضع قوانين و اجرای اون تحت تا ثير احسا سات مردم است کلن فکر اشتباهی است و شاید خیلی هم فکر بچه گانه ای باشه.ولی کلن نوشته ي خوبی بود.مرسی.
اعدام راهی است برای ترساندن مردم وقتی زمانداران عرصه برخود تنگ میبینند شروع به انجام اینکار میکنند
May 21, 2008 2:37 PM