داغانم...! گاهی وقتها دلم یک دوست دختر گردن کلفت میخواهد که بیفتد به جانم و یک مشت و مال اساسی ام بدهد و تمام قولنج های تنم را دانه به دانه بشکند و بعد مثل نمد پهنم کند روی زمین یا هرجای دیگری و به شیوه ی نمد مالی ورزم دهد تا تمام خستگی ها و کوفتگی ها و غم و غصه هایم را از من دور کند...
من نمیدانم این چه حکمتیست که من با هرکسی دوست می شوم تا میایم کمی به او عادت کنم یکدفعه بختش باز می شود و پاشنه ی در خانه اش را خواستگارهای ریز و درشت از جا در میاورند...(اگر در فک و فامیلتان کسی را دارید که سنش بالاست و به هر دلیلی تا به حال موفق به اخذ شوهر نگردیده است من حاضرم در ازای دریافت مبلغ ناچیزی با او طرح دوستی بریزم و به این وسیله در کمتر از یکماه بختش را باز کنم!)
یک وقت فکر نکنید که اینها را می گویم که غیر مستقیم (و شاید هم مستقیم) حالیتان کنم که دوست دخترم دارد از دست می رود و نفر بعدی که میخواهد بیاید جلو خودش را از الان گرم کند و از این قبیل حرفها ها...نه به حضرت عباس...!
اولا که من بعد از تمام شدن هر رابطه ای هر چقدر هم بی رگ و ریشه باشم تا یکی دو ماه جنس لطیف که می بینم اشک در چشمانم جمع می شود و بغض راه گلویم را می بندد...!
ثانیا... رابطه ی ما که هنوز تمام نشده است و کسی چه می داند شاید دقیقه ی نود داماد با پژوی جی.ال. ایکسش تصادف کرد و زنده زنده در میان شعله های اتش سوخت... یا شاید هم مثل آن کلیپ منصور سر سفره عقد عروس خانوم یک دفعه جو گیر شد و مجلس عقد را ترک کرد و پرید ترک دوچرخه ی من و دو تایی با هم فرار کردیم...!
ثالثا... من با خودم عهد کرده ام که اگر این دوست دخترم هم به سلامتی شوهر کرد و رفت خانه ی بخت (مثل باقی دوست دخترهایم) دیگر کفشها را آویزان کنم و "زیدان" وار در اوج با زید بازی و این قبیل کارها برای همیشه خداحافظی کنم...می گویم در اوج چون دیگر نقطه ای بالاتر از این برای من متصور نیست...فکرش را بکنید...شوخی نیست آدم دوست دختری داشته باشه که هم خوشگل باشد...هم سکسی باشد...هم پولدار باشد...هم دماغش را عمل کرده باشد.... و مهمتر از همه به خاطر تو قبض موبایلش بیاید 560 هزار تومن و بعد بگوید که فدای سرت عشق من...همصحبتی با تو برای من بیش از اینها می ارزید! (البته این جمله آخر را من از خودم در آوردم)...
راستش دیگر خسته شدم از بس خودم را درگیر روابط دو نفره ی اینچنینی کردم و آخرش نشستم و حسرت یار شوهر کرده ام را خوردم...تصمیم دارم میدان را برای جوان تر ها خالی کنم و باقی عمر را یا کنج عزلت اختیار کنم و یا اگر نشد در نهایت خود را وقف عام کنم...!
جمع کن بابا این وبلاگو دم درش گل بکار
رونوشت :
امور رسیدگی به شکایات مردمی
بازدید کنندگان محترم لطفا جدی نگیرید
بفرما ذرت بو داده خیلی خوشمزست
باباجون نشستین سر دوست دختر دعوا می کنید که آیا مال من هست یا من دوست دختر تو نیستم
۱ ـ عبادت کنید ۲ ـ کار کنید ۳ ـ پول پارو کنید ۴ ـ مثل بیل گیتس خسیس نباشید ۵ ـ منو فراموش نکنید ۶ ـ دنبال زید بازی نرید ۷ ـ یه زن بگیرید یا شوهر کنید ۸ ـ پسر و یا دختر مردم رو بدبخت نکنبد با این عشقهای الکی
۹ ـ مواظب خودتون باشید ۱۰ ـ کارهای بد بد نکنید ۱۱ ـ علی یارتون حق نگهدارتون
March 17, 2007 12:03 PM
سلام وقت به خير همونطور که بوده ايشالا بدتر نشه بيتر نخواستيم اما تو پاچمون می کنن وب معرکه ای داری با يه دنيای ديگه ای از طنز کمی نامتعارف خيلی خوشحال شدم از آشنائی با اين وب و ايشالا پا بده مشتری دائمی به شرط به روز بودن ايشالا شاد و فکور يا او
December 20, 2006 4:53 PM
واقعا متاسف شدم از اینکه در جامعه ی ما همه ی فسادها زیر سر خودشان هست ولی کسی نیست که برای خودشان حکم اعدام صادر کند
December 20, 2006 1:41 PM
سلام خوبی؟
منم مث تو هستم منم با هرچی پسر دوست میشم بختشون باز میشه و فوراْ ماماناشون براشون زن میگیرن و خلاصه قدم من براشون خیر بوده..!!!
اما خودم هنوز مجردم ۲۸ سالمه.
حالا موافقی جاهامونو عوض کنیم؟!
متن باحالی نوشتی شری جون
December 20, 2006 12:51 PM
به شراگیم : خودت لر دوغ ندیده هستی ! دیدی که من حتی بدون خوندن اون کتابه این مثل رو بلد بودم ! بابا تو رسما ملت رو به فاک دادی . با این یک کتاب !
December 16, 2006 7:40 AM
شماره ۱۱۲ جونم:
ببين...من طرف تو هستما...گفته باشم از الان...حساب من رو از اين دلقک دوغ نديده جدا کن...(دوغ نديده رو از کتاب قائد ياد گرفتم)...تازه...دلقک که اصلا نميدونه جريان «دو تا مثال» و «خوشگلتر بودن تو» و « عزيزان» و «جواب دادن بدن» و «هرچقدر با من حرف بزنی» و اینجور چیزا رو...در نتیجه همون که اول گفتم...لر دوغ ندیده ست...!:)
December 16, 2006 1:48 AM
ببینم تو چه گيری دادی به ما؟!!!
اگه همه مشکلت با روانه کردن بقول خودت
زاراهه به خونه شری حل ميشه خب اينکارو بکن ديگه اين همه سفسطه واسه چيه؟!!
بعدشم راس ميگی عمو جون تو و شری خيلی از من خوشگلترين...تازشم خيلی هم خوشتیپ ترين...اصلا ميدونی چيه من حالا که فهميدم شما دو تا هم از من بهترين و اينقدر راحت اون ۲تا مثال رو گفتی من خودمو خواهم کشت.....من رسما کم اوردم....
December 16, 2006 12:01 AM
آخ ببخشید !! سلام و احوال÷رسی یادم رفت :
بنده هم متقابلا عرض ادب دارم و امیدوارم وجود نازنین سرکار خوب باشند و ملالی نیست جز دوری شما و ابوی را سلام مخصوص برسانید و کوچولو را دیده بوسی فرمائید !
زیاده عرضی نیست !
خداحافظ شما باشد انشششالله !!
December 15, 2006 3:40 PM
چی ؟ دوتا مثال بزنم که از تو خوشگلتر باشن ؟ اين که کاری نداره !! درسته که من تو رو نديدم . ولی شراگيم راجع به قيافت کلی حرف زده و گفته چه شکلی هستی ! ( فک کن ! ) بعدشم برای مثال کافيه که من و شری يه چيزی بندازيم رو سرمون !!! مطمئن باش که هر دومون خيلی از تو خوشگلتريم !! تازه دماغ منم خيلی از مال تو ظريف تره !!!!
بچه ماشالله چه اعتماد به نفسی هم داره !! با اون قيافش ميخواد با ما ها کورس هم بندازه !!
عمو شری اصلا نگران نباش !! زاراهه کاملا واقعيه و تازه اين چند روزه عجيب گير داده که من ساکمو بستم ! پس کی ميريم خونه شراگيم !!!!
December 15, 2006 3:36 PM
حيف كه اين روزا سرم بخاطر يه سري مسايل خانوادگي بدجوري شلوغه......حيف.
افسوس كه فعلا توان نيست مرا....شري قضيه اون روز كه يهو مامانمو بيدارش كردم از خواب يادته؟؟؟گنجيشكه چي؟؟؟
ميبينمت حالاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
December 15, 2006 1:14 AM
اولا كه عرض ادب داريم خدمتتون.
ثانيا ايشالا فرصتي فراهم بشه در جوار وحود نازنينتون باشيم.(شري عمو فرهاد اين روزا زياد با من بوده...)
بله....ميگفتم...از كامنتتان بسي لذت برديم.خيلي خوبه شري دوستي به خوبي شما پيدا كرده...ماشالا معلومه تواناييتون همه جوره بالاست.در هر صورت شما ميتوني هر دختري رو با هر مارك و مدلي اما ترجيحا يه حوري باشه كه شري جونم ضايع نشه واسش انتخاب كنيد.من اتفاقا خوشحالم ميشم دوروبر اين نازنينم شلوغ پلوغم باشه..اخه ميدونين كه ما كمش ۲۲۳ كيلومتر از هم فاصله داريم و شري جونم تنهاس.....و البته بدنشم جواب ميده و الكي به من ميگه نه...(اه شري حرفاي خصوصيمون رو گفتم؟؟)
و راجع به اينكه گفتين ۴۸ ساعته قربون صدقش برم..خب البته ميرم اما خب باز هر گل يه بويي داره!!نه؟!!!و ختم كلام اينكه
ببين دلقك جونم تو هرچقدر كه با من حرف بزني من قبول نخوام كرد كه جاخالي بدم و اينو بدون و البته شري هم ميدونه كه هيچ دختري از من خوشگلتر نخواهد بود...و اگر هم از من بهترتر باشه اما...باز خوشگلتر نخواهد بود...و اينكه فقط ۲ تا مثال بزن كه از من بهتر باشه...خب؟؟؟مرسي گلم.بوس بوس
December 15, 2006 1:05 AM
che bamaze ,ba harki dost mishi bakhtesh baz misheee? kheyli bahali , midoni be nazaram hich vaght kenare giri nakon age didi doste dokhtaret aroosi kard boroo ba yeki dige dost sho ... in ghanoneshe.
December 14, 2006 3:52 PM
اخ جان دلقک و شراگيم به جان هم افتادند! ناخن ناخن.ميدونی شراگيم همه اين بلاها که سرت مياد جای اون بدرفتاری هايی يه که با من کردی!
December 14, 2006 10:16 AM
:))
از دست تو دلقک جان...اين دوست دختر بينوای ما را به جان ما ننداز و در این هوا راهی تهرانش نکن که اوضاع جاده ها اين چند روزه خراب است و اوضاع ما هم...!:)
به هر حال اين زارايی که می گويی نبايد بد تيکه ای باشد...اينجور مسائل را اول خصوصی با من مطرح کن و بعد اگر صلاح بود بيا در وبلاگ جار بزن...من که ميدانم...آخر سر هم می شوم آش نخورده و دهن سوخته...نه به وصال زارا می رسم و نه می توانم ثابت کنم اين دلقک فقط شوخی کرده است و تا مدتها بايد منت اين دوست دخترم را بکشم که با من آشتی کند...نکن اين کارها را دلقک جان...به خدا اگر اين دوست دخترم با من قهر کند و از آن ور هم زارا سر کاری بوده باشد می آيم و با خودت همان معامله ای را می کنم که با زارا اگر با لباس خوابش آمده بود اينجا می کردم...! بعدا نگی که نگفتی...
December 14, 2006 6:27 AM
ببين . می دونی اين دوست پسرت راجع به تو چی می گفت ؟ شنيدم جديدا همش تو پيچی و هی می گی نميام و نمی خوام و دوست ندارم و حسش نيست و نمی خورم و خودت تنهائی برو و به من چه و به تو چه .....و خلاصه از اين حرفها می زنی . بنابراین :
منم چون رفيقمو خيلی دوست دارم و بدفرم خراب رفاقتم . يه دوست دختر براش پيدا کردم ( در واقع خواهر دوقلوی زید خودمه ! ) که فقط يه لنگه کفشش به اندازه کل دودمان جنابعالی می ارزه و انقدر اورجيناله که وقتی به دنيا اومد روش نوشته بود : زارا !
يه چشمش ابيه و اون يکيش هم سبزه ! ( مثل تو نيست که چشات حتی با لنز هم رنگی نيست بیچاره ! )
تازگيا هم يه نامه از موسسه باربی اومده که توش خواهش کردن اجازه بده از اندازه های بدنش برای ساختن عروسک استفاده کنند ! در ضمن دوست پسر اینده اش هم هرچی بگه فقط می گه : چشم . حتما . با کمال میل !!
حالا لابد فک می کنی دارم خالی می بندم . حق داری . هنوز منو نشناختی !
خلاصه از من به تو نصيحت : همين الان اب دستته بزار زمين و بدو بدو برو به خونه شراگيم و به مدت چهل و هشت ساعت فقط قربون صدقه اش برو تا شايد ( البته فقط شايد ) بتونی جلوی پريدنشو بگيری !
عمو شراگیم . این زیدت چند ساعت فرصت داره تا شاید رفتارشو اصلاح کنه و جلوی فاجعه رو بگیره . در غیر اینصورت همون دختری که توصیفشو کردم با یک جعبه شیرینی و یک دسته گل و یک ساک که لباس خوابش توشه میاد خدمتت !!!
December 14, 2006 12:56 AM
سلام برادر . اول اين که آپم . بعدش هم يک فکر خوبی به سرم زده . بيا دوباره يه قراری تو اين يکی دو روزه بذاريم و بعدش دوباره هی از تیپ و قيافه همديگه تعريف کنيم و خلاصه اينجوری مثل تگرگ ای ميل و کامنت از در وداف ميريزه سرمون !!
December 14, 2006 12:43 AM
شراگيم جان حق می دم بهت ، ولی الان داغی يه چيزی می گی ... قربون شکلت حرفی نزن که نتونی بهش عمل کنی ...
December 13, 2006 6:31 PM
بازم الهی شکر!
مگر اینکه حس حسودی من و همجنسام تحریک بشه تا انقدر ÷رنسس بازی در نیاریم!
اینم کامنت 99
December 13, 2006 3:03 PM
من يک سوال برام پيش اومده .... اين دوست دختر تو همزمان که با تو در يک رابطه عاشقانه است با يک نفر ديگه هم در يک رابطه ای است که در نهايت منجر به ازدواج ميخواد بشه يا اينکه بعد که با تو قطع رابطه کرد عاشق يکی ديگه مي شه و ازدواج ميکنه ؟
در صورت اول بی خود نيست که بسياری از ازدواج ها منتهی به يک زندگی سعادتمند نيستند
December 13, 2006 12:58 PM
در مورد گزارش نکا بايد بگم تو و امثال تو که فکر ميکنين اين ملت بايد عوض بشن در اون برهه حساس تاريخی چی تو ذهنتون ميگذره که همچنين فکری ميکنين؟! يعنی تو فکر ميکنی که چشتو ببندی و همه چی درست شه؟ اصلا فکر ميکنی که تو ايران امکانش هست که چيزی درست بشه؟ مملکتی که هميشه سر راه بوده و فقط ژاپنيا بهش حمله نکردن .. فکرشو بکن که يه روز صبح ميفهمی مغول ها اومدن تا دم در !! چه حسی بهت دست ميده ؟ خون اونا ميان تو و خار و مادرتو ميگان و ميرن !! اين چيزا تو حافظه ملت هميشه در صحنه رو کی ميخواد پاک کنه؟ ملت ما از اين چيزا ميترسن بابا ... اين چيزا تو خونشونه اما ميترسن عمليش کنن .. پس ايران ما درست بشو نيس زور هم نزنين لطفا ..!!
برو سر وقت رستورانت که خيلی دلم ميخواد ادامش بدی
December 13, 2006 12:46 PM
جالبه هر وقت يه همچنين موضوعهايي تو وبلاگي مطرح ميشه آمار كامنتها سر به فلك ميذاره. جالبهها برا ما موضوعهاي معمولي خيلي مهمتر از چيزاي مهمتر و اجتماعیاند.
December 13, 2006 11:58 AM
ای بابا
برادر من بخت گشاییت رو بی خیال.
این نظرات. از من میشندی بی خیال دوست دختر گردن کلفت شو.
جان شما نی ارزه.
حالشو ببر تنهایی بابا.
December 13, 2006 9:26 AM
*شرآگيم عزيز سلام. شايد دو سالی می شه که اينجا نيومده بودم ولی لينکت رو تو وبلاگ آسيه ديدم و گزارش عالی در باره ی شهر بی عاطفه رو که نوشته بودی خوندم. سرزمينی پراز خشونت که ليس زدن بستنی در خيابان نشانه ی فاحشگی و هرزگی باشه، دلم رو به درد مياره. تصویر عاطفه در ناخودآگاه منم حک شده، فراموش کردن مظلوميتش امکان پذير نيست. عاطفه اعدام نشد به خاطر هرزگی و فاحشگی خودش، عاطفه اعدام شد به خاطر هرزگی و فاحشگی مردانی که از بدن جوانش لذت ها برده بودند. متاسفم...
** يادمه قرار بود بيای آمريکا و داشتی برای مصاحبه آماده می شدي، اومدم بهت گفتم که منم مصاحبه دارم. من الآن ۸ ماهه اومدم. تو چه کردی عزيز جان؟اميدوارم هميشه موفق باشی...
December 13, 2006 2:10 AM
دکتر!!!
این درس خوبی بود تا تقی به توقی خورد زود نیای آماربدی تا خدایی نکرده ۱ ساعت بی عشق بمونی از قدیم گفتن GF ,BF دعواکنند بیکارا باورکنند!!!!
باز همونهاهم گفتن نشاشیده شب درازه...!!
December 12, 2006 10:03 PM
خدارو شکر،عاقبت اين ۲ مرغ عشق هم به خير شد !
ولی خودموني ما ،خوب همه رو سر کار گذاشتی شراگیم جان! p:
December 12, 2006 8:53 PM
پيشنهاد شماره يک: بيا همزمان 65438 تا دوست دختر واسه خودت پيدا کن که اگه احيانا يکيشون خواست شوهر کنه جاي خاليش زيادي هم حس نشه!
پيشنهاد شماره ي دو: با من دوست ميشي؟! :D
December 12, 2006 8:01 PM
خوب ديگه GF و BF گوگور مگوري عاقبت بخير شديييييييييد.
شري بردار بردار اين وقف عامو تا تنور داغه!
December 12, 2006 7:29 PM
خیلی لوسی ؛ بی مزه ؛ من این همه غم باد گرفتم و نشستم کنج خونه که چی ؟؟آخرین عمو زاده خل و چلم هم عروسی کرده و من دیگه نمی تونم بهش امید ببندم آنوقت تو تازه میگی که ازت از این خاصیت ها در می آد ...این دم به دم ؛دم از رفاقت زدنت. بی معرفت ....
December 12, 2006 5:29 PM
ای بابا این دوست دخترت چرا آب پاکی رو ریخت رو دستمون!!!! تازه دلمون رو صابون زده بودیم!!!!
December 12, 2006 3:31 PM
اي واي من كامنت تو و دوست دخترت رو نديده بودم ..خ.ب حالا كه به سلامتي همچي روبه راهه ....با اجازه دوست دخترت فقط از كنار من در خيايابان رد شو شايد بختم باز بشه :)
December 12, 2006 12:18 PM
تورو خدا قبل ازاينکه عزلت نشيني کنی يا خودتو وقف عام کنی اول يه يک ماهی با من دوست شود شايد بخت منم باز بشه! خواهش می کنم اين يه فرصتو از من نگير
December 12, 2006 11:53 AM
برادر با اين کامنت آخريت . کاری کردی که واقعا باعث افتخار همه شدی . خوب ادم تحت تاثير قرار می گيره ديگه !!
December 12, 2006 9:53 AM
گمان مبر که به پایان رسيد کار جهان
هزار باده ی ناخورده در رگ تاک است
December 12, 2006 8:28 AM
در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد
کسی جای در اين کلبه ويرانه ندارد
دل را بکف هرکه نهم باز يس ارد
کس تاب نگهداری ديوانه ندارد
در انجمن عقل فروشان ننهم يای
ديوانه سر صحبت فرزانه ندارد
تاچند کنی قصه ز دارا و سکندر
ده روزه عمر اين همه افسانه ندارد
گفتم مه من از چه تو در دام نيفتی
گفتا چکنم دام شما دانه ندارد.
December 12, 2006 5:10 AM
سلام
همون وقف عام شی خيلی هم بهتره تا اين که بخوای بيخيال شی.
باور کن
بعد هم جان من بلدی کسی را هم بکشی؟يعنی مثلا بهت پول ميديم با مادر شوهر من رفيق شو بعد براش خواستگار بياد بعد پدر شوهرم بکشتش .. وای هر چی بخوای بهت ميدم
دلار هم بخوای ميدم
ميليونی
اصلا خودم ميشم دوست دخترت..هاهاها البته بعد کشته ميشم .. بيخيال همون پول بهتره.
هاهاهاها
December 12, 2006 12:36 AM
من می خورم آخر اين شماره ۷۰ و ۷۱ رو...:)) :*
ياد بگيرين تو رو خدا...جی.اف به اين می گن...بايد با آب طلا کامنتش رو نوشت و گذاشت سر طاقچه...!:)
همينجا در حضور همه دوستان اعلام ميکنم که قضيه منتفی ست...بنده نه وقف عام می شوم و نه وقف خاص...تارک دنيا شدن هم به گروه خونم نمی خورد...همان بی.اف دوست دختر روشنفکر و خوشگل و سکسی و دماغ عمل کرده و دست و دلبازم می مانم...تا اخرين قطره ی خون!
December 12, 2006 12:19 AM
سلام آقای شراگيم
... تو يکی از پستهای قبليت اشاره داشتی به اينکه خيلی سردی و روابط عاطفی برات خيلی پيش پا افتاده و کم اهميت است!!! ... حالا اينجا داری ميگی بعد از تمام شدن هر رابطه ای تا چند مدت بعدش اشک تو چشمات جمع ميشه و بغض راه گلوت رو ميگيره !!! يه کم پارادوکسيکال نشد؟؟؟
December 11, 2006 11:44 PM
برای تو آن قدر پيام نوشته اند که فکر نمی کنم اصلا حوصله کنی اين يکی را بخوانی.
اما نمی فهمم چرا به آن يکی دو جمله بند کرده ای که امثال زازا گفته اند. اصلا چرا اساس زندگی ات را گذاشته ای برای اين که هميشه در هول از دست دادن يار باشی. باور کن زندگی فراتر از آن دمی است که در آغوشت است. و رهايی از این دم را گاهی تجربه می کنی که بدانی یار در آغوشت می ماند، به گواه همان قولی که به تو داده است و تو به او، به گواه گوش هايی که اين قول را می شنوند و چشم هايی که می بينند. تو از آن دم است که فرصت می يابی، خودت را ، او را و زندگی را کشف کنی. آن دم که بايد رنج ها را بفهمی و تحمل کنی. تو از آن دم است که فنا می شوی برای آن که باز متولد شوی... ماهی بايد ياد بگيرد در آب سرد هم شنا کند. زندگی فراتر از آبگير زير نور آفتاب است.
December 11, 2006 11:07 PM
ببين شري ايندفعه رو هم بيا و امتحان كن. مگه نمي دوني خداحافظي در اوج، از مد افتاده؟!
يك دوست دخترِ نازيبايِ غير سكسيِ بي پولِ دماغ طبيعي كه اصلا موبايل نداره كه بهت زنگ بزنه و براي يه تماس از تلفن سركوچشون كلي منت سرت ميذاره، برات پيدا ميكنم، سالهااااااااااااااااا بشينيد با هم زندگيها كنيد قول ميدم هيچكس مزاحمتون نشه. فقط اگه بخواي بذاريش بري خارجه مارجه من مي دونم و تو هاااااااااااااااااااااااااااا
December 11, 2006 10:42 PM
راستي همه اينا رو ميتونستم يواشكي هم بهت بگم شري جونم اما خب ديدم ناموسمو دارن جلو چشام دستي دستي ميبرن.....
منم حسسسسسسسسسسسسسسود
December 11, 2006 10:21 PM
اولا اينا همه توهمات شراگيمه
ثانيا من احتياجي به اين تاكتيكايي كه اشاره كردن حضرات محترم ندارم.
ثالثا باز همون اولا....
اولتيماتوم به شري:ببين پسر من الكي نيا اينجا و هي داستان پردازي نكن واسه ملت...بابا ميدوني كه اين ملت منتظرن تو لب تر كني.....وقف عام و اين حرفا هم نداريم...اخرين بار باشه..باز تو بيكاري زد به سرت.اره؟!!بعدشم هم تو هم بقيه بدونن من يه تار موي تو رو به صدتا خواستگارو غير خواستگار نميدم(اي شري زياد حالا جدي نگيرياا)من تا با دستاي خودم تو رو راهي امريكا نكنم و تا خيالم راحت نشده باشه كه صحيح و سالم كنار فيروزه جون نباشي دست از سر تو بر نخواهم داشت و هرچقدر كه با من حرف بزني من قبول نخواهم كرد.
قابل توجه همه دخترا:بابا اين شري هرچقدر كه دوس پسر ماهيه اما هيچوقت نميتونه شوهر خوبي باشه يعني اصلا تريپش به ازدواج و اين حرفا نميخوره.... ساخته نشده واسه ابن برنامه ها....حيف كه اينجا ايرانه...وگرنه شري ميتونه بهترين همخونه اي دنيا واسه هر دختري باشه....فيروزه جون خوش به حالتون كه شري اخرش مياد پيش شما...محشششششششششره محشششششششششرررررررررر
December 11, 2006 10:19 PM
کلا تو ايران رسمه پسرا با دوست دختر بقيه ازدواج می کنن. آره عزيزم. خودتو ناراحت نکن. يه روزم شايد تو با دوست دختر يکی ديگه ازدواج کردی.
December 11, 2006 9:14 PM
بفرمائيد . ديدی اقای شراگيم خان ؟ هی بهت ميگم بذار من همين گوشه موشه ها بشينم ته مونده های شما را بخورم و دعا بکنم !! بفرما ببين کامنت شماره ۶۳ رو ! خدا روشکر که بالاخره بعد از خداسال يکی از من خوشش اومده ! فقط چون من به شرف حضور استان شما رسيدم باعث چنين نعمت بزرگی شده !! خلاصه بعد از اين من جزو خدام اين وبلاگم ( يه چيزی تو مايه های خدام استان قدس ) خلاصه به نانی سيرم و به استخوانی خرسند . در مورد کامنت شماره ۶۳ : بيت :
سگی را چون کلوخی بر سر ايد
ز شادی برجهد که اين استخوانی است !!
امضا : دلقک : کلب خاندان زند !!
پی نوشت : در مورد کامنت شماره شصت . چون این خانم جزو منکران هلوکاست هستند . بد نیست اگر یک قرار دونفره با ایشان بذاریم !!!
پی نوشت دوم : کامنت شماره ۵۲ خداااااا بود !
December 11, 2006 8:34 PM
سلام راستی شراگیم جان من هم مثل شما الان چهار سال است که می خواهم ازدواج کنم باور کن هر دختری رو پیدا می کنند و من می بینم تا من تلاش می کنم ایا قابل قبول هست یا نیست فورا خواستگاری پیدا می شود و خواهرای من هم به طعنه می گویند مرغ از قفس پرید این آواخر ما تصمیم گرفتیم دخترای اوار دهه ۵۰ و دخترایی که سنشان از ۳۰ گذشته است را پیدا کنند تا طفلکی ها به نوایی برسند ...
اما دختر ا گول زیتون را نخورند که دهه چهل عمرش رو به پایان رساند در زمان شاه چریک بود بدون اینکه یک میلیونم ثانیه بازداشت شود اما تازه تازه با هزار نذر و دخیل بستن یک مردی از کابینه امیر عباس هویدا گیرش آومد تازه اونهم بعد از مدتی قصد تجدید فراش دارد دخترای فریب زیتون را نخورید کی با یک دختر سی و سی واتد ساله ازدواج می کند !!
عمر که از سی و بیست گذشت
نشاید چون قافلان زیست!۱
مخصوصا الان که ماشائ الله دخترای راهنمایی ما دهه رشته و تار موی سپید دارند !
December 11, 2006 6:50 PM
شراگيم جان سلام...باور كن من هميشه فكر ميكردم دوست پسر داري.فكر نكن قصد توهين دارم يا مخالف همجنسگرايي هستم...نه.فقط هنوز هم اينطور فكر ميكنم كه شايد براي اينكه فك و فاميل به اينكه چرا ازدواج نمي كني بهت گير ندن اينو اينجا مينويسي كه خيالشون راحت بشه.باور كن اصلن حرفت رو باور نمي كنم.نه اينکه دوست دوختر داشتن عجيب باشه ولی اينکه تو داشته باشی عجيبه.مگه اينکه يه دختر تهش حالتهای لزبين داشته باشه و بخواد باهات دوست بشه.در ضمن کسی که اينقد عاشق آدمه به راحتی به خاطر ازدواج با يه نفر ديگه تو رو ول نمی کنه.اما خوشم مياد که ذهن خيالپرداز جالبی داری.
December 11, 2006 6:16 PM
شراگيم جان
من از اون دکتر بهترم ها جان خودم راست ميگم حيف که نميتونم خودم رو معرفی کنم
در ضمن بدون اينکه نياز به جراحی بينی داشته باشم يه بيتنی خوشگل سربالا دارم بيا و ببين. يه حسن ديگه هم دارم شوهر ندارم قصد ازدواج هم ندارم بابام پول نداره اما خودم پولدارم ديگه بگم برات خوشگل هم که هستم سوادم هم ميگن بد نيست ماشين دارم يه جائی که بدک نيست يه خونه اجاره ای دارم کنار همه اينها يه کمربند سياه هم دارم. حالا اگه هستی به دلقک بگو با من تماس بگيره
December 11, 2006 6:02 PM
با عرض تسليت پيشاپيش! اينجانب را همدرد خو بدانيد! بهتره ماها يه انجمنی کانونی چيزی تشکيل بديم!
December 11, 2006 5:02 PM
یکم دیر شد همه اساتید کامنت گذاشتن فقط ۲ تا پیشنهاد:
۱) از این به بعد به لقب افتخاری دکترا نایل میشی اونهم دکترا پرواز چون با هر خانمی که دوست میشی سر ماه میپرونیش...!!!
۲) باتوجه به کسوت و مرام همه اینا اگر روی پیشنهاد (dr-eli ۳۰) به نتیجه نرسیدی منو در جریان بزار......
December 11, 2006 4:36 PM
سلام شری!
شنيدم دلقک رو ديدی! مثل اينکه قسم خوردی همه برو بچه های وبلاگ نويس رو ملاقات کنی.حالا يا تو بری يا اونا بيان ولی من از حالا بگم دور من يکی رو خط بکش!در مورد دوست دخترت هم بهت بگم انقدر ساده نباش پسر! آدم هميشه بايد اينقدر تو چنته داشته باشه که با کم شدن یکی دو تا اصلا نفهمه کی رفت کی اومد.
December 11, 2006 4:05 PM
shut up please
وقتی سطح فکرییه آدم هایی مثل تو رو میبینم حالم از همه دنیا به هم می خوره
December 11, 2006 3:15 PM
با اينکه خودم دخترم ولی بايد اعتراف کنم که خيلی از دخترا فکر می کنن هر کی از راه رسيد اسمش شوهر بود ديگه آخرته عاشقيه .. هر چی باشه فقط شوهر باشه! نمی فهمم چرا اين شوهر اينهمه معضله (:
December 11, 2006 2:20 PM
پی نوشت با ربط:
کاشکی من دلقک بودم!!
(بدون شرح!)
December 11, 2006 2:11 PM
من کاملن با مانيای عزيزم موافقم..بهترين کامنت رو مانيای نازنين برات گذاشته!! اينا تکنيکه پسر!! آخ که چقده تو........!!!!!
December 11, 2006 12:34 PM
شماره ۵۲ عزيز:
بابا کی گفت شما دوست دختر من بودی يا هستی يا در آينده خواهی بود؟:) اصلا شما چه جور شد که کامنتی رو که خطاب به شماره ۲۹ نوشته شده را به خودت گرفتی؟:)
يکی به من بگه قضيه چيه...!:)
December 11, 2006 12:34 PM
شماره ۲۹) مريم ديگه کيه؟ من دوست دختر تو نبوده نيستم و نخواهم بود. اصولاْ ايرانی های عزيز خوششون مياد ازشون تعريف کنن و تاب و توان انتقاد و يا حرف جديرو ندارن. تو هم يکی از همونهايی.
ولی من هم ازدواج کردم هم خوش اخلاقم و هم نوشته هاتو هميشه می خونم و خيلی خوشم مياد.
December 11, 2006 12:06 PM
مريم جان (شماره ۲۹) :
ميدونستی تو يکی از معدود دوست دخترهای من بودی که حتی بعد از دوستی با منم بختت باز نشد...!؟:)
من چند ماه پای تو نشستم؟ خودت بگو...! باور کن من اگه با خاله سکینه هم دوست شده بودم ظرف یه ماه اونم شوهر کرده بود و رفته بود دنبال زندگیش...!
د به خاطر همين کارها و همين حرفا و همین اخلاقاته ديگه...!! باطل السحر هم اگه داشتم نمیتونستم طلسم بی شوهری تو یکی رو بشکنم... :))
December 11, 2006 11:23 AM
شماره ۴۷ :
احساس میکنم باید زود تر از اینها خودم رو وقف عام می کردم...!:)
December 11, 2006 11:10 AM
برو بابا تو اگه می خواستی و طالبش بودی عمراْ اگه ميزاشتی برای دوس دخترات خواستگار بياد. خودت قبل از اونا پاپیش ميزاشتی.پس ديگه فيلم بازی نکن.
December 11, 2006 10:09 AM
اين پستت نه تنها لوس نبود، خيييييلي هم بامزه بود..اون ّوقف عام ّ كه ديگه نگووو..من كه طالب رفاقت با همچين پسر طنازي هستم حتي اگه نتونه بختم رو باز كنه !! بابا شوخي مي كنم بخت و ترشيدگي و اين حرفا كيلو چنده..من يه جورايي هم سن خودتم شراگيم جان..فمينيستي هم بخواهيم حساب كنيم، دختر و پسر نداره..:دي
December 11, 2006 10:01 AM
بعد از خوندن نظرها ، چه حسی داری شراگيم ؟.......
December 11, 2006 9:30 AM
خيلی با حالی. خاک بر اون سر من که اينجا رو يه ماهه پيدا کردم . لينک از پرگلک بود.
December 11, 2006 9:28 AM
سلام
نه پس می خوای تا آخر عمر پيشت بمونن!! بابا تو ديگه کی هستی!
December 11, 2006 8:51 AM
بابا جان بعد اين همه مدت متوجه نشديد؟ اين يه تاکتيکه...ميگند : خواستگار دارم و بابا مامان م تحت فشار گذاشتنم و يه کم گريه و زاری ...اين يعنی اين که: آيا خيال ازدواج داری يا نه؟ اگه داری زودتر بيا وگرنه از دست ميرم و اگر هم نه که برو به ...(حيف من که عمر گران بهام رو صرف تو کردم و....)
December 11, 2006 8:11 AM
يه قکر بکر تو هم برو از لج دوستدخترتم که شده تا قبل از اينکه اون شوهر کنه زن بگير...اون وقت ير به ير ميشين...ديگه خودت رو هم وقف نکردی...قربون يو
December 11, 2006 7:29 AM
چه جالب تو دختر شوهر ميدی من پسر خارج می فرستم :ي
حيف که فکر نکنم حتی يه روز بتونيم با هم کنار بيايم وگرنه معامله می کرديم :ی
يه شوهر می گرفتم می فرستادمت آمريکا:))
December 11, 2006 7:25 AM
نمیخوام اسممو بگم. فقط اینکه خودنمش دلم باز شد و احساس کردم حرف ذل منو زدی و یه جورایی هم دردیم. البته فکر میکنم با خیلیا همدرددیم. آقا یه چاره پلیز :)))
December 11, 2006 6:28 AM
با شماره ۲۵ و ۲۶ (ليلا و ريتا) موافقم!
در ضمن منم سوال شماره ۲ (در مورد زازاگابور) رو دارم! :-)
December 11, 2006 4:30 AM
توبه ی گرگ مرگه ..مطمئنم ۴ پست بعدی ات دوباره نوشتن درباره فرنچ کیس و دماغ دوست دختر جدیدت شروع می شه...راستی تو از لنی هم در عمل به شعاره آزادی از قید مطلق بهتر عمل کردی...آفرین
December 11, 2006 4:19 AM
البته ! با وقف عام خیلی موافقم ، میتونی تجربیات ارزشمندت ! رو هم برای ما جوونترها همینجا منتشر کنی! شما خودت ( و ایضا خواننده های وبلاگت ) رو «....» با این جی اف هات !
December 11, 2006 2:59 AM
حاجي من مشتريشو دارم! خواستي خودتو وقف کني، خبرم کن:)):))
December 11, 2006 2:08 AM
شما ميخوای دوستی رو تا ابد ادامه بدي٬ مردم اما آرزو دارن خب!
December 10, 2006 11:29 PM
نسل ما گم گشته است. باید هم همین طور باشد .اما از نسلهای گذشته قابل سرزنش تر است.دودلی نسل خودمان را می توانم دریابم.راستی این دودلی ساده ای نیست. این خوابی است که هزاران شب دیده ایم و هزاران بار فراموش کرده ایم. کافکا
December 10, 2006 10:59 PM
می گم در مملکت ما خيلی چيزها فی المثل زمین و خانه و باغ و حمام عمومی و قس علی هذا که وقف عام شده اند بعد از مدتی به صورتی علنی وقف خاص شده اند...مواظب خودت باش از دست نروی ....
December 10, 2006 9:35 PM
همچین موش مرده بازی در میاری مردم فکر میکنند که شری آمریکایی ما خدای نکرده بی عرضه است!!!!
بگو که خودت هم نمیخواهی ازدواج کنی.
بگو که فکر میکنی در آمریکا زندگی می کنی و از دختر ها توقع دختر خارجی ها رو داری.
بگو که دختر برات زیاده ولی تو مرد عمل نیستی...
بگو که مدرک و شغل خوبی داری
بگو که تنها زندگی کردن را به اینکه زن ذلیل بشی ترجیح میدی.
...
هی میشینه ننه من غریبم بازی در میاره
( دِ هَ )یه جورایی به غیرتم برخورد آخه
..دی.. همراه با چشمک...
December 10, 2006 9:24 PM
سلام برادر . با زحمت های ما ؟ اول يک راه حل دارم برای برگردوندن دوست دخترت : من توی يک کوچه خلوت بهش حمله می کنم . بعدش تو يک دفعه سر و کله ات پيدا ميشه و می زنی منو له و لورده می کنی ( فقط جو گير نشی يه دفعه واقعا بزنی ناقصم کنی !! ) خلاصه . بعدش سه سوت فاتحه اين يارو خواستگاره خونده ميشه !! حالا بر فرض محال اگه جواب نداد . خودم از خواننده های وبلاگم واست یه دوست دختر پیدا می کنم اساسی !!! آخه خواننده های من که مثل خواننده های وبلاگ تو کج و کوله و جک و جواد نيستن که !!!!!! همشون تيکه و دماغ عملی که هيچی . از اين حلقه ها هم روی نافشون دارن و بعدش ...خلاصه خوب چيزائی هستند !!!!!!
December 10, 2006 8:26 PM
سلام آقای شراگيم
برای من که همه آرشيوتو يه روزه خوندم اين پستت يه کم که نه....خيلی لوسه!
من عاشق اون تخيلاتتم.......اون طرح رستورانت......اون دستور پخت ماهيت.....اون تحليلت از شخصيت اطرافيانت.
خواهش می کنم اون عشقای مجازی رو ازم نگير!
راستی..........دوست دختر خوشکل دکتر متاهل نميخوای؟ :دي
December 10, 2006 7:34 PM
باز زدی تو فاز خاله زنک نگاری ؟ زيدان که چی بگم ماشالا اگه بچه داشتی سن علی دايی شده بود ، تو هنوز دماغ سربالا ميبينی دستپاچه ميشی ؟! نه ميخوام بدونم دماغ خودتو ميکل آنژ از برليان تراشيده ؟؟؟ نه صاف تو چشام نيگا کن بگو : دوست دختر با فک ارتدونسی شده نميخوای ؟ - باور کن اينم يه تجربه ی در اوج ديگه ست امتحان کن تازه طرف بايد خرمايه دار هم باشه همه که مثل خودت چونه ی مارچلو ماستوريانی رو ندارن - ... تازه ميخواد ميدون رو برا جوانتر ها خالی کنه !!! بابا عزيز من جوانترها که به ناز تو جوانی دادن رفتن ، تو با اين اوصاف ميدون رو بايد برا کلثوم ننه و فضه خاتون خالی کنی با اين سبک نوشتن ات !
December 10, 2006 6:32 PM
شرايگم جان مردونه حرف زدی دیگه من برم این چارتا تیر و تخته رو بخرم ؟
اگه این لطف رو در حق من و هزاران دختر مثل من بکنی بی نهایت ازت سپاسگزار می شم و سعی می کنم به خاطر این جوانمردیت حداقل یک لوح از این انجمنی که یه جورهائی من رو به اون منسوب می کنن بهت بدم .
انجمن.....زنان ایران.
راستی اول حساب و کتاب رو بگو ببينم برای اين بخت گشائی بايد چقدر پياده شم.
می گم اگه می شه مشخصات بدم تا حتما سر يک ماه همه چيز رديف شده باشه.
برات ادرس ايميلم رو گذاشتم تا بدونی که چقدر برای باز شدن این بخت دارم دست و پا ميزنم
December 10, 2006 6:15 PM
عزيز دل شما يه دونه از اين دختر سبيلدارا كه نه تنها دماغ عمل نكردن كه زير ابرو هم برنداشتن به گرلفرندي انتخاب كن اگه ديگه كسي دست روش گذاشت ، قول ميدم يه عمر هم به پات بشينه .
دختري كه هم خوشگل باشه هم سكسي هم پولدار هم ... معلومه كه رو هوا ميقاپنش :)
December 10, 2006 5:57 PM
حالا این خواستگار پر و پا قرص واقعا موجود است ؟! یا اینم از اون حربه های معمولیه که گاهی دختر خانم های محترمه واسه سنجش و ازمایش طرف مقابل انجام میدن ؟! بزبون ساده با پیش کشیدن این بحث بطور غیر مستقیم داره ازت میپرسه : کجای زندگیت قرار داره ؟ میخوای باهاش به کجا برسی ؟ یابه زبون ساده تر از اون : اگه اهل ازدواج با من و دادن اون تعهد محضری نیستی تکلیف من رو معلوم کن برم دنبال زندگی خودم ! حالا بگذریم اصلا اون پست خاطر خواهی رو یادته ؟! به اعتراف خودت تا وقتی هست عزیزه وقتی از زندگیت بره بیرون دیگه انگار از روز اول نبوده ! : افراد به همان سادگی که وارد قلبم می شوند به همان سادگی هم از آن خارج می شوند...یعنی وقتی درگیر یک رابطه هستم چنان داغ و آتشین هستم که خودم را هم به وحشت می اندازم و وقتی رابطه ای را تمام شده تلقی کنم چنان همه چیز ناگهان ساکت و ساکن می شود که انگار هیچگاه چنین شخصی وارد زندگی ام نشده بود...
http://www.sharagim.net/2006/05/
پس ظاهرا با این طرز تلقی تارک دنیا شدنت که چندان محلی از اعراب نداره میمونه همون وقف عام بودن !!! : دییییییییییییی
December 10, 2006 5:17 PM
در مورد معيار های دوست دختر خوب ،جدی گفتی احيانن ؟!!!!............................
December 10, 2006 5:04 PM
باز که جو اخذت کرد! بابا فرق دوستی و ازدواج همینه دیگه.آدم موقع ازدواج عقلش رو بکار میندازه! دوست دخترت هم عاقل شد!!!!
December 10, 2006 4:50 PM
دلارا دارابی را دیگر کمتر کسی مانده که نشناسد. این دختر جوان ایرانی به کمک ما هموطنانش نیازمنده. دادگاه کودکان رشت حکم اعدام دلارا را تایید کرده و دلارا در معرض اعدام شدن قرار گرفته. بیایید تا با هم برای نجات این فرزند هنرمند مان اقدام کنیم. دلارا را می توانیم نجات دهیم. فرهنگ قصاص فرهنگی است قروون وسطایی که بازماندگان مقتول یا قربانیان جرائم در تعیین درجه مجازات افراد محکوم دخالت دارند. هیچ سیستمی از سیستم قصاص ناعادلانه تر نیست زیرا فردی ثروتمند می تواند شخصی را قتل عمد کند و با پرداخت پول به بازماندگان مقتول در خیابانهای شهر ما قدم بزند. اما در عوض فردی فقیر که مرتکب قتل شده باید اعدام شود حتی اگر قتل هم عمد نباشد. آیا شما احساس امنیت می کنید که قاتلی که عمدن قتل می کند, در کنار شما ایستاده؟
بیاید تا دلارا را نجات دهیم. او هنگام فاجعه قتل غیر عمد فامیلشان هفده سال بیشتر نداشت. او کودکی بیشن نبود. مضافا, هیچکس نمی تواند مطمئن باشد که ایا او مقتول را به قتل رسانده یا امیر حسین, فردی که نامزد دلارا بوده؟ در چنین شرایطی اعدام دلارا نه تنها برای همیشه باید وجدان قوه قضاییه را (هرچند که جملگی بی وجدانند) بلکه وجدان همه ما را بیازارد همچنانکه اعدام عاطفه 16 ساله در شهر نکا وجدانمان را می آزارد زیرا برای نجات جانش دریغ کردیم.
لطفا این طومار را امضا کنید. در تجربه من چنین طومار هایی همیشه موثر بوده اند
http://www.petitiononline.com/DL2222/petition.html
December 10, 2006 4:41 PM
اول اين يعنی چی :
به نظرم خودت یه جوری رمشون میدی ؟؟
و بعد ،
یعنی دوست دختر شما چون که فکر می کنه شما به ازدواج باور ندارید ، میره و با کسی دیگه ازدواج می کنه ؟؟
خب، شما چرا ناراحت می شوید ؟ خودتون این طوری می خواهید، نه ؟؟
ازدواج بدترین راه حل برای با هم بودنه، به باور من. برای جدا شدن اما راه حل خیلی خوبی هست !
ازدواج یک دروغ بزرگ تاریخی است که آدما به خودشون و به دیگران میگن ! تازه برای اون جشن هم می گیرن و دادوفریاد هم
می کنن !!!
December 10, 2006 4:29 PM
قديمها به جاي گوشهعزلت اختيار کردن،"مجاور" ميشدند. خواستم پيشنهاد بدم ديدم اين روزها اونورا اوضاع خيلي قمر در عقربه! ;-))
December 10, 2006 3:30 PM
يه دوستی دارم هميشه ميگه ما هنرمندا متعلق به مردميم ! تو هم می خوای هنرمند بشی ؟
December 10, 2006 3:00 PM
شراگيم جان
بدون آنکه قصد روانکاوی و اين حرفها داشته باشم به نظرم جدايی از مادرت در کودکی سبب شده است که رابطهای که با هر زنی برقرار میکنی اولا يک رابطه مادرانه پسرانه به قصد جلب محبت باشد و ثانيا (که مهمتر است)
در کودکی بچه خود را مقصر همه حوادث میپندارد و مثلا اگر پس از دروغ گفتن طفل آتش سوزی یا مرگی در خانه رخ دهد او خود را مسيول و مقصر آن واقعه میداند.
تو نيز احتمالا در ضمير ناخودآگاهت خود را علت جدايی از مادر میدانی و هر رابطهای را به جدايی میکشانی تا مقصر دوران کودکی را تنبيه کنی.
حقش بود يک چلوکباب البرز ازت میگرفتم برای اين کامنت باارزش...ولی امان از دل رحيم!
December 10, 2006 2:51 PM
الهی!!!!!
شراگیم نازنین ما....
متاسفانه به دخترای ایرانی اینطور القاء شده که سعادت دختر در زود ازدواج کردنه و مادراشون معتقدن که دختر یه سن طلایی داره که اگه تو اون دوره ازدواج کنه بهترین بخت نصیبش میشه و از اون دوران که گذشت هی باید شرایطشون رو پایین بیارن!
یه نوع معامله به نظر میاد. نه؟
( برای پسرا، بخصوص اگه پولدار یا مقام-دار باشن دوران طلایی هرگز و تا دم گور سر نمیاد. )
اما فرهنگ ایرانو میشه به این زودیا عوض کرد؟؟
December 10, 2006 2:43 PM
خب چرا خودت پيشنهاد ازدواج نميدي؟
اگه قصد ازدواج نداري خب با دخترايي كه اونم قيد شوهرو زدن دوست شو.هستن.
تو رو خدا شراگيم من مثل چي به اين بازي تام رايدر محتاجم.تو رو خدا اگه ميدوني كجام يم بگو چيكار كنم؟من همون مرحله هاي اول بازي ام.سگا رو كشتم دو تا ستاره گرتم كه باهاش در يه ميدوني رو وا كردم حالام تو اون ميدونم.اونكه يه كاخي هست كه سر سه تا اژدها روشه.دو نفر از بالاي شيرووني نيگا مي كنن بعد در ميرن.همونجا كه يه زنگوله هم از سق آويزونه.پريدم رو شيرووني ها هم.حالا برگشتم زير زنگوله.نه در وا ميشه نه اون فرو رفتگي هاي ديواره چيزيش ميشه.ميدوني كجام؟
الهي به حق همين تام رايدر يه دوست دختر خوشگل و ماه برات پيدا شه كه زنم گرفتي اون به پات بشينه.
December 10, 2006 2:29 PM
آخ که دست رو دلم گذاشتی . فکر کنم اگر اون موقع من جای شوهر دوست دخترهای بی وفا بودم الان بچه هام داشتن خودشونو واسه کنکور گرم میکردن!
December 10, 2006 2:17 PM
یعنی الان تصمیم گرفتی ناقص بمونی؟! راستی هنوزم مرغداری و پرادو و پنت هاوس میخوای؟! D:
December 10, 2006 2:16 PM
بيخود بابا...من قبلا هم گفتم..تو اول جوونيته تازه ميگی جا رو واسه جوونا باز کنم؟؟؟؟ نشد که اينجوری داداش!
December 10, 2006 2:15 PM
سلام .
من شراگیم هستم . علاقه مندم با شما چند کلامی مکاتبه داشته باشم .
اگه میشه با ایمیل من تماس داشته باشید .
بیشتر با هم آشنا میشیم .
December 10, 2006 12:31 PM
خواستی کفشاتو آویزون کنی، بکن / چون بهرحال کسی با کفش تو رختخواب نمیره / ولی یه وقت بسرت نزنه خودتو "وقف عام" کنی ها / اونوقت به جرم ... سنگسار میشی. / از ما گفتن!
December 10, 2006 12:30 PM
به نظر من که بهتره تو خودتو وقف عام کنی. کلا کارهای عام المنفعه خيلی بهتر از کارهاييه که برای خود آدم انجام بشه.
تازه با اين روش بخت باز کنی هم ملت را از بی شوهری در مياری هم بالاخره کم کم پولدار ميشی شايد اون موقع من اومدم گرفتمت.
December 10, 2006 10:59 AM
ببين من اگه بختم باز بشه و يه شوهر خوب برام پيدا بشه حاضرم با كله باهات دوست بشم (شوخي نگيري حرف منو .جدي جدي گفتم ) . چون دارم از بيشوهري ميميرم .يه فكري برام بكن . حالا كي حاضري ؟
منتظر جوابت هستم . اگه خواستي id تو بده تا برات ميل بزنم ...
December 10, 2006 10:54 AM
خوب شراگيم جااان ... ناراحت نباش ... من که کلی دلم برات سووووخت ..... چه قد بد شد .... :))
December 10, 2006 10:50 AM
اوه چقدر تو ماهی. شراگيم جان مبلغی که برای باز کردن بخت می خوای چقدره؟ يکی منو قفل کرده بختم باز نميشه :-)
خواهشا قبل از اينکه خودتو دستی دستی وقف عام کنی اول به پيشنهاداتی که بهت ميشه يه نظری بنداز.
چاکريم :-)
December 10, 2006 10:47 AM
زازاگابور در مورد خانم های ازدواج نکرده چيزی نگفته ؟؟؟؟!!!
ببخشیدا ببخشیدا یه سوالی داشتیم !!!
چرا بخت ما بعد از مدت یکسال باز نشده هنوز.
:)) :*
December 24, 2007 1:53 PM