چند ماه پیش مطلبی نوشته بودم که در آن در حد بضاعتم به مساله ی سکس در ایران و مقایسه آن با کشورهای غربی پرداخته بودم... با وجود اینکه آن مطلب چند ماه است به آرشیو پیوسته و دسترسی به آن دیگر برای خواننده های عادی چندان آسان نیست اما هر روز توسط عده ی جدیدی خوانده می شود و بر تعداد کامنتهایش افزوده می گردد...اینکه چگونه عده ای هنوز آن مطلب را از بین خروارها نوشته پیدا میکنند و می خوانند و نظر می دهند یک جواب بیشتر ندارد و آن این است که اکثر کسانی که اخیرا مطلب مورد نظر را خوانده اند و احیانا برایش کامنت گذاشته اند با سرچ کلماتی مثل "سکس" و "زن لخت" و " فیلم پورنو" و نظایر آن در موتورهای جستجو به این وبلاگ و به آن نوشته ی خاص هدایت شده اند...تا اینجای کار چیز عجیبی وجود ندارد...ماجرا وقتی بغرنج می شود که می بینم تقریبا تمام نظردهنده های اخیر آن مطلب چنان از سخنان گستاخانه و عقاید ناموس بر باد ده من به خشم آمده اند و دچار غیرت دینی و یا ناموسی شده اند که بیا و تماشا کن...حداقل انتظار طبیعی من این بود که این افراد که در اینترنت به دنبال مطالب زیر شکمی هستند اهل حال باشند و یکجورهایی بیشتر با عقاید شیطانی من همسو باشند.
و نکته ی کنکوری تقریبا نود درصد کامنتهای اخیر وجود غلطهای املایی فاحش در آنهاست که از سطح سواد و معلومات بالای نویسندگان آن حکایت میکند...از آنجا که حیفم آمد آن نظرات در نظرخواهی آن پست خاک بخورد و خوانده نشود و جواب داده نشود چند تایش را اینجا برای نمونه می آورم و در حد امکان جواب میدهم :
اولین کامنت متعلق به "یه دختر جوون" هست...ایشون بعد از خواندن آن نوشته چنین مرقوم کرده اند:
" واقعا"برات متاسفم ......از نوشته هات فهمیدم آدم الاف و بی سوادی هستی .من دنبال چی اومده بودم چی گیرم اومد ؟ تو از خداخجالت نمیکشی؟ من دختر مذهبی ای نیستم ولی از وقتی این رو خوندم فهمیدم کثافتهایی مث تو تو جامعه زیادن پس باید وقتی میرم بیرون مواظب خودم باشم چون اگه یکی مث تو فیلمهایه مزخرف ببینه و بیاد بیرون ممکن واسیه من مزاحمت ایجاد کنه.تو باعث شدی من نسبت به داداشای خودم بد بین بشم .میدونی چقدر گناه داره که من فکرای بد درمورد اونا کردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خودت رو بگذار جای بچه های دانشگاه گیلان که یه فرمول فیزیک کشف کردن!!!!یا اون پسر جوونی که الآن توی اتاق عمل مشغول جراحی یه انسانه و دعای چند میلیون آدم پشت سرشه اما تو نفرین چند میلییون نفر !!!!!!!!!!!!!!تورو خدا بس کنید دیگه تا کی به فکر این چیزهایید؟من مخالف این کارا نیستم ولی از راه مشروع نه کثافت کاری .من مطمئنم که تو خانواده ی درست حسابی نداری واگر نه برات این چیزها رو روشن میکردن.در آخر می خواستم دوستانه بگم اگه خودت هدایت نمیشی جوونای دیگر رو منحرف نکن.((( از کرج)))"
(من هرچه فکر کردم که این دختر جوان کرجی با سرچ چه کلماتی و به دنبال چه چیزی به وبلاگ حقیر پا گذاشته بودند چیزی دستگیرم نشد و فقط توانستم حدسهایی بزنم...اما اینکه چه چیزی گیرشان آمده ظاهرا چیز دندان گیری نبوده که اینطور برآشفته شده اند...به هر حال به خاطر اینکه نسبت به برادرهای محترمش بدبینش کردم و باعث شدم فکرهای بد بد! در مورد آنها بکند از ایشان صمیمانه عذر خواهی میکنم...و از اون چند میلیون نفری!! هم که آن مطلب رو خوانده اند و شبانه روز مشغول لعن و نفرین بنده هستند حلالیت میخواهم و قول می دهم منبعد فقط از راههای مشروع دنبال این کثافتکاریها باشم...!
در ضمن...اینکه آن بالا نوشته "الاف" منظورش زبانم لال "علاف" نبوده ها...میخواسته بنویسد "الاغ" و چون مطمئن نبوده که الاغ را با غین مینویسند یا با قاف حرف "ف" را که در صفحه کیبورد بین دو حرف مورد نظر بوده پیدا کرده و آن را زده است که از قدیم گفته اند خیر الامور اوسطها...این را گفتم که یکوقت حمل بر کم سوادی ایشان نشود!)
کامنت بعدی را علی آقا گذاشته اند:
"شما که میگید در شرق و غرب کسی به زن لخت هم نگاه نمی کند به خاطر این است که چشم و گوششون پر شده از این کثافت کاریهایی که خودشون هم توش موندن که شامل کاواره خانه های فساد هست خوب وقتی در یه جایی این همه ارضای جنسی راحت باشه مسلما دیگه غریضه ای نمی مانه که به کوچه و خیابان کشیده بشه حالا از لحاظ شرعی هم حساب نکنیم خلاصه بگم هر که شهوتش در میاد راست سراغ این مکانها را میگیره این یکی از اون عادت هایی هست که در غرب یک زن راحت تو خیابان میگرده در صورتی که همان زن لخت ممکنه یک ساعت قبلش تو همان کاواره داشته کاره یکی رو راه مینداخته این هست که به خیال ما در جامعه غرب امن و امان هست ولی هیچ هم اینطور نیست شما این همه بی بندو باری و وحشیانه گری رو خیال میکنی از کیه از همان غرب و شرقی هست که شما داری سنگ امن و امانیش به سینه میزنی "
(دقت کنید به کلمات "کاواره" و " غریضه" و نیز ترکیبات بدیع و زیبای " کاواره خانه های فساد" ،" شهوت در آمدن" و " وحشیانه گری" )
نفر بعدی آقا مرتضی امینی اینگونه فرموده اند که :
"این چه چرت پرتیه که گفتی ازخودت خجالت نمیکشی چرا شرق وغرب رو به ما مقایسه کن ببین مارو با اسلام ناب مقایسه کن ببین ما چقدر عقبیم ای که زنا ودخترای مردم چه رفتاری داشته باشند که اقایون خوششون بیاد از خودت خجالت نمیکش تو درگناه تمام کسانی که به انحراف کشیده میشوند شریکی حیف توهین به طرز تفکرشما
ما مسلمونارو با غربیها مقایسه میکنی اونا تو لجن زندگی میکنن
منو تو در خانواده محترم
از خودت خجالت بکش بجای این چرت وپرتها یه فکر خوب بیار ممنون امینی"
(هرکس بتونه این دو خط رو برای من ترجمه کنه ممنونش می شم: " چرا شرق وغرب رو به ما مقایسه کن ببین مارو با اسلام ناب مقایسه کن ببین ما چقدر عقبیم ای که زنا ودخترای مردم چه رفتاری داشته باشند که اقایون خوششون بیاد از خودت خجالت نمیکش.")
یه نفر دیگه بدون نام اینگونه غیرت و خشمش رو سر من خالی کرده :
" واقعا خرفت زده تورو یا مست بودی یا ناموس نداری یا اصلا تو خواهر و مادرتم **** که هتمنم همین توره "
(من نمیدونم این خرفت چه حشره ایه که آدمو می زنه اما اگه منو خرفت زده!! تو رو هم "هتمن همین تور" زده که این مدلی نوشتی!)
نفر بعدی ملا سعید از اصفهان بود که اینجا رو با پی.ام.سی اشتباه گرفته بود و ضمن دادن یه پیام اخلاقی – شرتی! برای عشقش نیلوفر توی اصفهان هم تبلیغات کرده :
امیدوارم همه ادما به هرچیزیکه دوستش دارن برسن اما به شرتیکه مجاز باشه یه دوری هم برای من بزنن ببینن انیکه من دوسش دارم رو نمیتو نن بهم برگردو نن my love niloofar in Esfahan
(برم یه دور بزنم ببینم میتونم عشقش رو بهش برگردونم یا نه...!!)
این هم موضع گیری یک پسر 15 ساله که اگر بابایش بفهمد در اینترنت چه چیزهایی را سرچ میکند با اردنگی از پای کامپیوتر بلندش میکند:
"من یک پسر 15 ساله ام
کی به شما اجازه داده همچین چرت و پرت هایی رو به خورد ما بدین؟ها!!!!
همین شمایین که جوونا رو منحرف میکنین.
یعنی چی برو سایت سکسی هر غلطی دلت خواست بکن؟
این کارا رو که میکنین هر کس شیر بشه و این کارا رو بکنه شما هم در گناهش شریکین.ای خدا!!!!
نگذار اینا به هدفشون برسن.
انشاءالله"
(ای گربه.........................بیا منو بخور...!!)
الهام عزیز نیز اینطور نوشته اند:
" انسان اگر اکتیو باشه اگر در جامعه انقدر جاافتاده و کاری باشه اگر استعداد های خودش را به مرحله اجرا بزاره هیچ وقت سراغ نوشتن این مسائل نمیره
شما با این قدرت نوشتاری بالا سعی کن حرف ته ته دلت رو بنویسی نه مسائلی که فکر می کنی برای خواننده جالبه. حتما موفق تر میشی"
(والا الهام جان منم خواستم حرفای ته ته دلم رو بنویسم که اینجوری شد...منتها تقصیر من چیه که ته ته دلم به آلت تناسلی م ختم می شه؟!)
البته برای اینکه فکر نکنید صرفا تمام مخالفین من آدمهای از مرحله پرتی هستند حیفم آمد نظر دوست خوبم سعید را نیاورم:
"جالب بود نزرات منم توش بود."
(سعید جان من اون نزراتت رو قربون برم...! بذار همون توش بمونه...!)
یا یه جای دیگه دوستی با عنوان " چشم باز" در تائید فرمایشات بنده فرموده اند :
"جرا نمیخوایم با مسائل درست برخورد کنیم؟ جرا نمیخوایم قبول کنیم سکس مثل اب حیاطیه"
(احتمالا منظورشون این بوده که سکس مثل شیر آب حیاط خونه سرش یه شیلنگ وصله که باهاش بشه گل های باغ زندگی رو ابیاری کرد...)
زیاده جسارت است.
سلام به دوستان گرامی
زمانی در خوابگاه دانشجویی نماز خواندن من مورد تمسخر دوستی واقع میشد
من ساده دل تحت تاثیر حرفهای او 6 ماه نماز رو ترک کردم
یک روز به خودم گفتم آخر این چه دین و ایمانی است ؟ که با حرف یکی من بسادگی نماز را کنار گذاشتم من اگر اسلام را قبول کرده ام باید با ایمان باقی بمانم و اگر قبول ندارم باید رهایش کنم پس دوباره نماز را شروع کردم
اکثر ما ضعیف هستیم و مردد
گاهی به راه دین میرویم و گاهی از آن دور میشویم اگر با تفکر اسلام را قبول کرده ایم باید محکمتر جلو برویم و به خصوص در باب اخلاق اسلامی برخورد بهتری با دیگران حتی آنان که کافر هستند داشته باشیم
حداقل مطمئن شویم که چهره درستی از اسلام به آنان نشان داده ایم
خدا همه ما را به راه راست هدایت کند
الهی آمین
April 4, 2007 12:28 PM
و اما بعد
2 نکته به نظرم مهم اومد که بگم
1- من مسلمونم و در اسلام به هیچ وجه توهین - مسخره کردن و فحش دادن حتی به مخالفین جایز نیست
بنابر این هم به اینوریا(مسلمونا) و هم به اونوریا (مخالفین عزیز که فقط غربیا رو قبول دارند ) توصیه میکنم از توهین و مسخره کردن همدیگه جدا خودداری کنید
هر کسی عقیده خودشو بگه بدون اینکه به طرف مقابل توهین کنه
2- حرف طرف مقابلو خوب گوش بدین و روش خوب فکر کنین بعد جواب بدین
فکر نکنین شما مرکز دنیا هستین و از همه بیشتر میفهمین !
خیلی خوشحالم که عزیزان ایرانی هر چیو میخونن دربست قبول نمیکنن و روش خوب فکر میکنن حتی اگه نوشته های خودم باشه!
April 4, 2007 11:53 AM
سلام دلبندم
من چون ادبیاتم بد نیست سعی میکنم گزک به دستت ندم که به غلط املاییهام بخندی!!!
عزیز دل برادر
تو اومدی بحث کنی یا اومدی غلط املایی بگیری نمره بدی!
حالا طرف چون چند تا کلمه رو غلط نوشته هیچی نمیفهمه
تو یکی فقط باسوادی!
دلبندم سعی کن منطقی برخورد کنی نه با غوغا سالاری
فقط حرفشونو بشنو(بخون) و نظر مثبت و منفیتو بگو
April 4, 2007 11:44 AM
مجدداً سلام تو این پست!
نمی دونم چیه که امروز من برای دفعه دوم به شکل اتفاقی رسیدم به دوتا پست مرنبط با هم! اولیش همین پستیه که بحشو می کنی، دومی هم مین پستیه که توش بحث می کنم! راستشو بگم اصلاً یادم نیست چه جوری به اون پست اولیه رسیدم (درنظر داشته باشین که از گوگل اومدم ولی اصلاً یادم نیس!)
و تمام کامنت های پرمهر و محبت دوستان رو خوندم و البته اگه می دونستم کامنت های مربوط به پست های قبلتو هم می خونی برات کامنت می ذاشتم. ولی خوب الان می ذارم برای جفتش!
راستی مطلب اون پستت خوب بود و دقیقاً زده بودی به هدف... با تمام صحبتات موافقم.
در مورد کامنت ها هم البته باید بگم که به نظر من وضع مملکت ما تا وقتی جووناش اینجوری فکر می کنن و همه چیزو به چشم توهین می بینن و در جهت امر به معروف اینا برمی یان...همینه که هست.
(خیلی سعی کردم غلط املایی نداشته باشم. به خدا من تازه لیسانسمو گرفتم!)
March 26, 2007 12:36 AM
همیشه صدای آزادی مردم فلک زده رو می ترسونه - همیشه حرف تازه کلام مخالف دنباله رو هاست - واسه همین این آدمای کوته بین بر علیه تو می نویسند اونا یاد گرفتند هر چی صاحبشون میگه تکرار کنند مثل طوطی ها هرجا پدرشون رفته جا پاشو فتح کنند مثل گوسفند ها... اینا همه به تاریکی خودشون عادت کردن... اما تو امیدوار باش که دست کم اگر کلامی با تو همصدا نشد خود حق به تو آفرین میگه...
February 3, 2007 3:07 PM
پیرو مطلب " زیاده جسارت است" می خواستم عرض کنم که : از کجا معلوم مطالب نوشته شده که پر از غلط املایی بودند کار خودتون نبوده؟! در ضمن، ما در پرستاری کودکان مسئله ای داریم به نام " عقده ی اودیپ" که مربوط به سنین حدود 3 سالگی می باشد، در این سن کودک نو پا تمایل زیاد به آلت تناسلی و دست زدن به آن و یا صحبت کردن در مورد آن دارد که به نظر من شما در همان سن مانده اید و رشد عقلی نکرده اید و فقط این عقده در شما رشد کرده.
February 3, 2007 2:55 PM
کامنت بی ربط:
برای نازنین مهرا کامنت شماره 70:
عزیزم شما نمی تونی اون نامه ی مشهور چارلی چاپلین رو به دخترش تو زبانهای انگلیسی یا بهر حال غیر فارسی پیدا کنی . این نامه ساخته و پرداخته ی ذهن خلاق یکی از نویسندگان ایرانی یکی از جراید قبل از انقلاب کشور خودمونه و بعد از مرگش به رشته ی تحریر در اومده. اگه کسی خواست میتونم اطلاعات دقیقتر و مستند تر تقدیم کنم. . جالب اینه که برات بگم یه بار دخترش جرالدین برای شرکت در یه جشنواره ی سینمایی قبل از انقلاب (شاید سپاس) اومد ایران و وقتی براش جریان رو تعریف کردن کلی تفریح کرد و ابراز علاقه کرد متنشو براش بفرستن که ببینه.
برای اطلاعات دقیقتر در خدمتم.
شراگیم عزیز مطالبتون واقعا جالب بود و کامنتها از اونم جالبتر
February 1, 2007 12:30 AM
سلام من عضو کنید راهنمایی کنید تازه کارم
دستم بگیرید به چند نفر معرفی کنید وبلگم خالیه ممنون میشم به http://adl2006.persianblog.com/1385_11_Adl2006_archive.htmlدخترا بسپارم
February 1, 2007 12:28 AM
سلام
های یکی پیدا شد آدم راحت بتونه حرف بزنه بابا از دختر سوال سکسی بپرسی میخواد آدمو بکشه چه برسه به ...
January 29, 2007 8:21 AM
خیلی وقت بود مطلباتو نخونده بودم .. اسممو ننوشتم شاید از روی طرز نوشتنم تشخیص بدی کیم ! بگذریم چون اینا مهم نیست.. تو دلم می موند اگه نگم بعد از این همه مدت کوچک ترین تغییری نکردی.. همچنان شراگیم غرق در ظواهری .. نظرات اونا مهم نیست .. هرچی گفتن عقایدشون بود و بس .. هرچی گفتن و با هر لحنی گفتن توی مدعی روشنفکری بد نبود که به جای غلط دیکته گیری و تمسخرشون جواباشونو می دادی... یا اگرم کم آورده بودی سوتتو می زدی! بابا دنیا داره میلی ثانیه ای تغییر می کنه ... عوض شو!! کوتاه بیا ... یه کم بیا این پائین مائینا برو بچ اینورارم ببین .. انقدر دماغ بالا راه نرو .. می خوری تو دیفالا !! البته بلد بودم بنویسم دیوار.. دوسم می اومد بکنمش دیفال !!
January 26, 2007 12:53 AM
تو حرف نداری پسر...بقيه اش رو تو کامنت دونی با اخرين نفس هايم ...بخوون
January 18, 2007 12:41 AM
سلام
بلاگ خوبی داری
منم کمی می نویسم
دوست دارس یه سر یزن
موفقتر باشی
January 17, 2007 5:30 PM
درست یا غلط... نظری ندارم. ادمها ازادن هر طور میخوان فکر و عمل کنن. ولی من...خیلی وقت بود اینقدر نخندیده بودم.
مرسی
January 16, 2007 4:11 PM
آدمها هميشه واسه اشتباهاتشون دنبال مقصرند. يه آدمي كه با خوندن يه همچين مطلبي بره دنبال سكس و فيلم سكسي و اينجور چيزها و از راه بدر بشه بذار بشه. تو نظرت رو گفتي اينكه ديگران چه برداشتي مي كنند به خودشون مربوطه. چرا بعضيها كه دم از اسلام و دين و اينها مي زنند اينقدر افكارشون پست كه وجهه دين و آدمهاي مومن رو خراب مي كنند.
January 16, 2007 9:47 AM
نظرییاتت شبیه فروید می مونه کسی که با مکتب پوچش سرمایه معنوی بشریت و طی پنجاه سال به باد داد
January 15, 2007 4:36 PM
یه کامنت بی ربط:
برای نازنین مهرا کامنت شماره 70:
عزیزم شما نمی تونی اون نامه ی مشهور چارلی چاپلین رو به دخترش تو زبانهای انگلیسی یا بهر حال غیر فارسی پیدا کنی . این نامه ساخته و پرداخته ی ذهن خلاق یکی از نویسندگان ایرانی یکی از جراید قبل از انقلاب کشور خودمونه و بعد از مرگش به رشته ی تحریر در اومده. اگه کسی خواست میتونم اطلاعات دقیقتر و مستند تر تقدیم کنم. . جالب اینه که برات بگم یه بار دخترش جرالدین برای شرکت در یه جشنواره ی سینمایی قبل از انقلاب (شاید سپاس) اومد ایران و وقتی براش جریان رو تعریف کردن کلی تفریح کرد و ابراز علاقه کرد متنشو براش بفرستن که ببینه.
برای اطلاعات دقیقتر در خدمتم.
شراگیم عزیز مطالبتون واقعا جالب بود و کامنتها از اونم جالبتر
January 13, 2007 1:41 PM
جالب بود.من اون متنو خونده بودم. نميدونستم اينقدر سر و صدا کرده اون پست.
January 13, 2007 11:09 AM
سلام...اول امیدوارم که احیانا غلط دیکته ای پیدا نکنم...دوم اینکه آنقدر دوستان نظرات بی رحمانه ای در مورد مطلب شما داده بودند که من گمان کردم چه قدر زیاده به جزئیات پرداختید...
بگذریم...در تایید حرف های شما در آن مطلب مورد بحث...به طور حتم زن ها به عنوان انسان می توانند موجودات کارآمدی باشند و نقش های موثری در هدایت دنیا به جلو ایفا کنند...ولی متاسفانه در تمام دنیا کم یا زیاد این انسان بی گناه که قرعه اش به زن بودن افتاده است نه به عنوان انسان بلکه با موضوعیت یک کالای جذاب مورد بحث و توجه است...
اما در مورد راهکارتان...شاید برای غیر ایرانی ها کارآیی داشته باشد اما مطمئن باشید این جماعت ایرانی با این چشمه ها و آب ها سیراب نمی شوند...
باز هم ممنون
January 8, 2007 11:55 PM
صلام.متلب غشنگ و با مضه ای بود.خئلی صکسی بود.خسطه نباشی (:
January 8, 2007 6:45 AM
خيلي با نمكي . خيلي باهات حال ميكنم. مردم از خنده .اول صبحي روحمو شاد كردي
January 7, 2007 7:57 AM
سلام هيچ متوجه شدی که تو فقط خودت خدا نمی نويسی بابا کاری کردی خواننده هاتم خدا می نويسن انقدر بلند خنديدم که فکر کنم همه همکارام فکر کردن ديونه ام ولی واقعاْ کلی اديب و متفکر راجع به پستهات نظر می دن خوشم می ياد کالبد شکافيم می کنی که اينا چی search کردن و به چی رسیدن و بعد سطح خانوادگی و اجتماعی و سوادیشون را هم تجزیه تحلیل کردی .
به هر حال خیلی بامزه بود
January 6, 2007 2:34 PM
سلام نمیدونم از کجا یه لینک به متن پاییز من بود که خوندمش چند روز بهش فکر میکردم واقعا قشنگ بود قشنگ وپرازاحساس .
January 6, 2007 11:23 AM
غش غش خنده بود اين پستت حسابی
خيلی با نمک بود.
:)
نزرات.حياطی.
اون دو جمله هه که برای معنی کردن گذاشته بودی که ؛خدا؛ بود!
:))
وقت نکردم اون پست اصلی رو بخونم ببينم اين جماعت از چی اينهمه آشفته شده ان.
خوش باشی.
January 6, 2007 10:40 AM
سلام...
شراگيم جان..اين پستت دو مزيت برای من داشت..يکی اينکه برم و اون مطلب جالبت رو بخونم..و ديگر اينکه منم ازين چيز ميزا برای خودم بزارم ببينم کی با چی به من سر ميزنه!!..بازی جالبی ميشه!!..
چيز جالبتر اينکه ما ايرانيها اصولا دوست داريم در مورد همه چيز اظهار نظر کنيم..حتی در مورد مسائلی که کوچیکترین ارتباطی هم به ما نداره!...مثل همین قضیه که یکی یه چیزیو سرچ میکنه و به یه جای بیربطی میرسه اما باز دلش نمیاد که یه یادگاری از خودش بجا نزاره!!!..
یعضی وقتا هم منو یاد این صندلیهای قراضه اتوبوسهای شرکت واحد میندازه که هر ...ی که از راه ميرسه يه انگولکی بايد بکنه و يه اثری از خودش بايد بجا بزاره!..
اما در مورد اون مطلبت هم..خب، بحثهای اجتماعی/روانشناسی/جامعه شناسی و غيره ی از اين دست رو نبايد انتظار داشت که همه کس بفهمند..خصوصا اگه مخلوط با تابوها و موارد ممنوعه باشه..اونوقت سطحی نگران فقط سطح رو مينگرند..و يک لحظه هم به عقل خودشون فرصت نميدن که کمی وارد لايه های عميقتر بشن..يعنی در واقع هرکس به اندازه وسع خودش ميتونه برداشت کنه..
January 5, 2007 8:50 PM
سلام آخيش بالاخره تونستم بخونم
ببين همه اينا که گفتی کاملا درست
فقط يه چيزی می مونه تو که اين قدر خوب لالايی خوندن بلدی چرا خوابت نمی بره
بابا عذاب وجدان
فکر نمی کنم توضيحات اضافه لازم باشه
می دونی که چی ميگم؟
January 5, 2007 12:51 PM
ک همچین مطالبی توی بلاگ من هم هست که هی به نظراتش اضافه میشه.ببین؛زیاد به دیکته اش خرده نگیر؛توی اون حالت تصور کن طرف چقدر حشری بوده که اومده توی اینترنت دنبال این کلمه ها میگشته بعد اومده توی وبلاگ تو با پوزه رفته تو گل!خوب دیگه تشنج اعصاب میگیره و نایی براش نمیمونه که بیاد روی دری وری نوشتن به تو دقت کنه و املای درست!رو هم رعایت کنه!تو به بزرگی خودت این جماعت حشری رو ببخش!ببین یارویی که تو اینترنت دنبال این چیزا میگرده چقدر میتونه قابل ترحم باشه!!!در ثانی!من ذاتا املام خرابه!اصلا هر وقت میخوام بنویسم الاف نمیدونم با ع بود یا الف!در نهایت هم با نهایت خوش شانسی!!الف رو انتخاب میکنم!!!!
January 5, 2007 12:04 PM
اولاْ چطور شد که به وبلاگ جناب عالی تشريف فرما شدمُ البته افتخار دادما! يک نفر تو وبسايت بهزاد بلور لينکه وبسايتت رو داده بود که چی نوشته هات طنزه منم که ميميرم واسه طنز اما تا اين پايه چيزی نديدم که طنز باشه بازم مثه دره پيتا از تابوها حرف زدنو نظرات درپيت مثه ماله خودم! تو وبلاگ دادنو البته اين نظرات بعد از خوندن قسمتی از پست اوله و قضاوت درستی نيست شايد بعد از خوندن کامل مشتری شدم
January 5, 2007 1:24 AM
سلام
می گم بچه مگه اونجا کم نظرات وجق وجق شنیدی که باز تکرارش کردی؟توام مازوخیست داری ها.خدایا شفای عاجل.
حالا جالبیش به اینه که من از طریق یه دوست اولین بار لینک این پست رو گرفته بودم و با نوشته هات آشنا شدم.البته بماند که یه مدت بعد بود که دایمی اومدم.حالا خودکار برنداری غلط املاییای منو دراری ها وگرنه پروژه وقف عام رو که مسکوت مونده بود راه میندازم.خود دانی
راستی اشکال نداره من لینکتو بزارم؟؟؟
January 5, 2007 1:19 AM
چه بسا دانایان بی سواد و چه بسا نادانان باسواد!
اما بدترین کاری که اون دوستان مخالف کرده اند این هستش که بهت پریده اند !! همون کاری که از اول یاد گرفته اند با مخالفین بزنند!!
January 5, 2007 12:50 AM
سلام. من الان اون پست ات رو خوندم. البته از سر کنجکاوی که ببینم چی نوشتی البته یه دو سالی هست سن من از 21 تجاوز کرده و اینم بگم که من یه دخترم. به نظرم نیومد چیز بدی نوشته باشی. با کلیات حرف ات هم موافقم. جزییات خیلی مهم نیست. خب تو جامعه ما یه حس خودسانسوری هست. تو وجود همه ما هم کمی تا قسمتی رسوخ کرده. بعضی ها دوست ندارند راجع به این چیزا راحت صحبت کنند. برای خود من هم صحبت کردن با هر کسی راحت نیست. ولی خوب من خودم رو و فرهنگم رو پذیرفتم.
January 4, 2007 9:48 PM
سلام شراگيم جان خوبی؟!
واقعيتش درسته که با اون مطلبت موافق نيستم ولی دوست داشتم سعی کنی نظرات مخالفين رو به جای کوبيدن و مسخره کردن نقد کنی.
آخه خدايی درسته که ميای دليل پيامگذاری به تازگی واسه اون متنت رو سرچ کلمه سکس ميدونی؟
البته باز هم قبول دارم سرچ کلمه سکس تو ايران امارش وحشتناکه ولی حداقل يه درصدی هم احتمال بده که خواننده های جديدی داری که به ارشيوت سر می زنن؟
قبول داری؟
ادم هر هنری که داره خصوصا نويسندگی در قبالش مسئوله . اين احتمال رو نمی دی که خدای ناکرده بر اثر خونده شدن متنت و احيانا تاثير گذار شدن رو یه عده ای باعث بشه از همون تعداد عده ای به ناکجا اباد برسن؟
اونوقت اون دنيا ميخوای جواب خدا رو چی بدی؟
درسته که آزادی هر چی دوست داری بنويسی ولی انصافا اين بايد باعث بشه ما همه ی مسائل رو تو جمعی پر خواننده مثل اينترنت بيان کنيم که ممکنه باعث کج فهمی بشه؟
خود دانی. موفق هم باشی!
January 4, 2007 7:49 PM
اصلاً هم این جناب فیل دز حس زیبایی شناسی نداشته که زن رو به فیل تشبیه کرده .
و به قبر باباش خندیده که فقط تماشا کردنشون و دوست داره یا اینکه تا حالا زن ندیده!
January 4, 2007 11:38 AM
عزيز دلم سکس دقيقا مايه حياطه. البته نه توی اين دوروزمونه. سکس رو بايد به همين سه حرف سين و کاف و سين خلاصه اش کرد. چون از اين به بعد بايد در سايتهامون رو گل بگيريم. چون طبق آخرين پست خانم رادفرد ديگه دوران وبلاگ نويسی و حرف دل گفتن به پايان رسيده.
موفق باشي. وقت کردی يه سری هم به ما بزن.
January 4, 2007 10:55 AM
شری جون يه چيزی تو دلم بود ميخواستم بهت بگم هی گفتم صبر کنم هي گفتم لفتش بدم شايد زمان بگذره از تو دلم در بياد ولی مگه اومد ؟.حالا که اين جا تو اين پست اينقدر درجا زدی منم ديدم که از تو دلم در نيومده بهت ميگم که نکنه یه وقت دق کنم ...اين پستت نه اون زيريش هم نه اون زيرترش آهان همونی که راجع به ملاقاتت با اون خانومه ؛ ناز ِ ؛ مو مشکيه بود تو هم دلت گرفته بود و رفته بودی بالای شهر جو گير شده بودی از اون همه خونه های اعيونی و اون درختهای بلند دلت خواست دعوتش ميكردي خونه ت اون هم برات طاقچه بالا گذاشت كه نميتونه بياد چون بايد بره آمريكا بعد تو رفتي بيرون و اون گربه مرده َ رو ديديو دلت گرفت .... ميدوني من چقدر غصه خوردم . اگه به من گفته بودي با كله ميومدم!!!!! ولي تو اي ي ي ي ي بلند پروازي چه ميشه كرد ...... آره ديگه حالا كه گفتم خيالم راحت شد دلم يو خده آروم گرفت ...
آدم نبايد بزاره چيزي تو دلش بمونه ...
January 4, 2007 9:06 AM
من به عنوان ایرانی که در يک کشور پيشرفته زندگی میکنم مينويسم و ميخوام بگم تمام اين حرفها راجع به بی بندو باری غرب فقط داستانهايی که ما برای خودمون درست کرديم اينجا روابط براساس خواست - هوس - ميل - نياز - عشق و يا هر چيزی که ميخواين اسمشو بذارين هست ولی نکته مهم اينه که کاملا دو طرفه است و براساس احترام شديد به خواسته های هردو طرفه.
January 4, 2007 5:38 AM
جوان بيست و يک ساله عزيز:(شماره ۹۶)
ميبينم که بدجور تحت تاثير مفاهیم عمیق مستتر در گفته های دوستان کامنت گذار قرار گرفته ای...!(که البته هيچ بعيد نيست بعضيهاشون طبق گفته ی شما دکترای ادبيات هم داشته باشند و سهوا مرتکب چنین اشتباهاتی شده اند!)
شما به عنوان کسی که توانسته با کامنتها ارتباط برقرار کنه و پوسته ی کج و کوله و بد شکل اونها رو کنار بزنه و به مغز و لپ و ریشه ی مطالب مطرح شده برسه می شه برامون از عمق و مفهوم کامنتهای گذاشته شده بگی...به هر حال ظاهرا جز شما اينجا کسی متوجه نگاه عميق و اصولی و موشکافانه و فوکو وار! دوستان کامنت گذار نسبت به مقوله ی سکس نشده است...!
January 3, 2007 9:12 PM
دلقک جان (شماره ۹۲) :
خدايی اين تيکه رو خوب اومدی...:)) فکر کن...يه تيکه گوشت رو آدم ببنده سر نخ و بعد مثه چای ليپتون بزنه تو بشقاب خورش...!خيلی تشبيه ناجوانمردانه ای بود...:)
January 3, 2007 8:53 PM
آي من بدم از غلط املايي مياد!
من همون موقع ها مطلبت رو خوندم.برام خيلي جالب بود.درستش هم همينه.به نظر من تا محدوديت باشه آدما حريصتر و نديد بديدتر ميشن.آزادي باعث ميشه ظرفيت آدما بره بالا.همين امثال آقاي كمالي(كه من تازه فهميدم دلقكه)چطور دست و پاشون رو گم ميكنن وقتي مچ دست يه نفرو ببينن.
چقدر بعضيها اعتماد به نفس دارن!چطور روشون ميشه اين حماقتهاشون رو جار بزنن؟
اين تخته سياهت شراگيم گاهي مردسالارانه ميشه ها!
January 3, 2007 8:48 PM
سلام...در ضمن سريع تایپ کردن منجر به اشتباهاتی ميشه که جدا از پس و پیش شدن حرف باشه حتی ديدم اون دکتر ادبیاتش هم از سر تایپ سريع غلط رو غلت نوشته که اون هم تازه واسه پيام گذاشتن يه وبلاگ بی اهميت تر از برگشتن و تصحيح کردنشه.
به خاطر يه غلط املايی قضاوت رو سواد مردم ميکنی يا از روی مفهوم گفته هاشون؟
به نظر ميرسه از اون آدم هايی هستی که بيشتر از اينکه ببينن طرف چی ميگه نگاه ميکنن کی داره حرف ميزنه.
January 3, 2007 8:47 PM
ميثم جان: (شماره ۹۳)
دلبندم...! اون قليان که تو می گی تو قهوه خونه ها می کشنش...همونی که قل قل ميکنه...!:))
January 3, 2007 8:45 PM
سلام...خوشم مياد يه حدسهايی ميزنی بعد از روی همين حدسهايی که به درست بودنشون هم اطمينان نداری قضاوت ميکنی و آخر سر نتيجه ميگيری.
ببين اگه ميخوای اشتباهاتت رو تو زندگی مثل روابط نامشروعی که داشتی رو با خوار و ذليل و مسخره دونستن دين و مذهب توجيه کنی و بيراه رفتنهات رو راه های آباد و درست رفتن بيان کنی. به جايی نميرسی حتی اگه بر فرض جامعه ناجور و خرابی داشته باشيم که هيچ کس منکرش نيست.
راستی مسلک خاصی هم داری؟ يا با توجه به اون نوشته ها و مکتب نوينی که ارائه کردي خودت رو رهرو راه جديدی تو مسلک هاميدونی؟
January 3, 2007 8:30 PM
خودت هم "غليانات جنسي" رو غلط نوشته بود. بايد مينوشتي "قليانات جنسي"
January 3, 2007 6:54 PM
کور خوندی ! که خورشتت نيم کيلو گوشت داشته ؟ که منم همش داشتم دولپی گوشتا رو می خوردم ؟ حالا خوبه که دوتا شاهد عاقل و بالغ هم اونجا بودند !!! جنابعالی يه تيکه گوشت کوچولو رو تهش نخ بسته بودی . بعدش نوبتی اوردی سر بشقاب هر کدوم از ماها چند بار کردی توش در اوردی !!!!! مثل چائی لیپتون !!!
پدر تو يکی رو در ميارم ! می خوام دقيقا مثل اين اعضای بريده و تواب ! منافقين هی اينجا افشاگری کنم !!
تا چش و چال تو يکی درآد ! اره بابا من تک سوار جاد های برفی ام !!
( خدائيش دهنم گا.. شد با اين لقب !! )
تو هم سلطان بلامنازع الو اسفناجی !!
نه ! این یکی بهتره !
مسافر خسته جاده الو اسفناج !!
برو حالشو ببر !!
January 3, 2007 6:33 PM
ببین من می خواهم فقط 2تا دعا برایت بکنم و بروم.
1.امیدوارم یک روزی نویسنده شوی 4 نفر هم بشناسندت تا آرزو به دل نمانی
2. خدا به تو توان این را بدهد که ما جنس لطیف را بهتر بشناسی .فکر می کنم بدجوری با ما دچار مشکلاتی .
January 3, 2007 5:46 PM
سلام
بابا وقتی يه مطلب مينويسی و به اندازه کافی(ماکزيمم ۲ روز) رو وبت ميمونه آپ کن ديگه.اگه تو هم مثل يکی ديگه نميگی مديريت وب با من است يا تو؟
حوصله مون سر رفت بس که اومديم و هی نوشته تکراری ديديم.راستی وبتو طبق ايين نامه جديد به ثبت رسوندی ؟بيا اگه يه کم با هوش باشی موضوع هم بهت دادم.بنويس .
January 3, 2007 4:07 PM
مدتها بود اين طوري نخنديده بودم! اونم سركارم كه هي مجبور شدم دهنمو سفت بگريم كه صداي هرهر كركر بلند نشه!
January 3, 2007 4:06 PM
akh, oon *my love niloofar * mano koshte. mini boosi bood bad joooor:)))))
January 3, 2007 1:43 PM
راستي يادم رفت بگم خواهش ميكنم به هيچ وجه اصرار نكن. من آلو اسنفاج دوست ندارم! ضمن اين كه بايد با بچه ها بيام ميافتي به دردسر. شماره حسابم رو بعداً برات ميل ميزنم!
January 3, 2007 1:30 PM
در ضمن برای اين که ارادتم رو بيشتر ثابت کنم و بادمجون دور قاب چینی من هم به اثبات برسه میخوام يه کامنت ديگه هم بذارم و بگم : شراگيم جان ممنون از توضيحت در باره ی آقای کمالی. من داشتم از فضولی میمردم هر بار وبلاگ دلقک رو میخوندم و فرصت نمیشد بپرسم اين آقاي كمالي ديگه كيه. باز هم ممنون براي نوشته هاي خوبت.
January 3, 2007 1:29 PM
من فقط چند حلقه بادمجان سرخ كرده آورده ام بذارم دور ديس. دليل دير آمدنم هم همين بود. داشتم بادمجان ها را سرخ ميكردم كه خوشگل تر باشه ؛ گويا مهسا خانم- شماره ۲۷- خيلي خوشش مياد! شراگيم جان اگه كم اومد بگو باز بيارم تو فريزر هم كمي بادمجان سرخ كرده آماده دارم. ارادتمند هميشگي: بي بي
January 3, 2007 1:25 PM
نمی دونم بايد يخه ی چه کسی رو چسبيد برای ايجاد يه همچين جوی تو جامعه!
سری به من هم بزن.
January 3, 2007 1:13 PM
من مدت زیادیه که پست های شما رو میخونم .
واقعا از قلم شما خوشم میاد، تبریک میگم بهتون به خاطر قلم خوبی که دارید.
این آخری هم واقعا خنده دار بود، من سر کارم پستهای شما رو میخونم و واقعا نمیدونم وقتی خندم میگیره باید چطوری بخندم که همکارام متوجه نشن من دارم چه کار میکنم!
یه بار از بس خندیدم مجبور شدم به همه بگم بیان مطلبتو بخونن تا من بتونم بیشتر و راحتتر بخندم!
January 3, 2007 1:08 PM
منظورت از گربه بيا منو بخور من بودم؟
ولی شراگيم جدی اگه دم دست بودی دو تا گاز حسابی ميگرفتمت با اين پستت انقدر که خنديدم دلم درد گرفته.
سخت نگير برادر....اين مسائل کلا از نظر همه چيزهاييه که بايد مخفی باشه..يعنی اگه درباره اش حرف بزنی و اظهار نظر بکنی مفسد فی الارض محسوب ميشی و هرزه و حشری و بگير و برو تا تهش!
January 3, 2007 11:52 AM
این پستت منو یاد اون عده انداخت که کلمه صکص رو سرچ می زنن . آخه بگو نادان! وقتی من نویسنده بجای سکس می نویسم صکص بخاطر امثال توی ابلهه که وقتی دنبال خارشک می گردی به وبلاگ من نرسی ؛ اون وقت نفهم گوساله می آد صکص رو هم سرچ می کنه ...به این می گن آخر نبوغ و آی کیو :-)
January 3, 2007 11:51 AM
مردم از خنده وای که چقدر الاغ علاف دسته به دسته با نظم و ترتيب اينجا ها نشسته .خوب خودت رو بزار جای طرف فکر کن اومده يواشکی نصفه شب با وسايل لازم اعم از دستمال کاغذی و کرم کنار مونيتور نشسته و کلمات مورد نظر رو سرچ کرده و با دهانی خشک و قلبی پر تپش با توجه به محدوديت سرعت در اينترنت يک سايت رو انتخاب کرده و به جای عکس و فيلم از بندگان خوب خدا در حال جماع موعظه های حضرت عالی رو ديديه خداوکيليش خودت بودی شاکی نمی شدی .؟می شدی آقا می شدی ..باز هم از مهمان نوازی شما و خصوصا ته ديگ کشنده تان کمال سپاس را دارم .ضمنا يک سوال هفته آينده روزکاری يا شب کار ؟؟
January 3, 2007 11:14 AM
عجب پيامهايي به پستتون مي خوره! منكه اينقدر خنديدم كه دلم درد گرفت!! دستتون درد نكنه ؛ واقعا وبلاگ خوبي داريد. موفق باشيد.
January 3, 2007 10:13 AM
توی ترکيه و دبی هم که کنار دريا و ديسکو می ری تنها امتی که جور ديگه نگاهت می کنن همين ايرانی ها هستند
January 3, 2007 9:35 AM
شماره ۷۱ جان :
اين آدرس وبلاگشه...آدرس سايتش هم همينه منهای اضافاتش : http://www.ghorbatestan.com/blog/fa
شماره ۷۲ جان :
برو يک نگاه به تاريخ کامنتها در همان نوشته ای که لينکش را گذاشته ام بکن...به فواصل زمانی بين کامنتها دقت کن...خيلی بايد خر باشم به فواصل ده روز و بيست روز و يکماه و دوماه بروم برای خودم کامنت های آنچنانی بگذارم...!:))
January 2, 2007 11:02 PM
با عرض سلام
شراگیم عزیز خیلی حال کردم با این پست این بار. عالی بود. آقا خیلی دمت گرم. عجب ملت بی سواد و پر مدعائی داریم. حیف یکی مثل تو که برای این بی خردان مطلب می نویسد.
مراقب خودت باش
قربان تو
ققنوس
January 2, 2007 10:39 PM
کامنت ملا سعید(همونی که دنبال نیلوفر میگشت) محشر بود!!چه کلمه ای را برای پیدا کردن نیلوفر سرچ کرده بود که به اون پست رسیده بود؟!
January 2, 2007 10:38 PM
اين چيزايي که نوشتی خيلی باحالان انگار خودت نوشتی که جواب بدی که بخندی؛بخندیم. اره؟
يه نويسنده خوب می خواد که بتونه انقدر پرت و پلای درست و حسابی بگه.
يکی که بلد اينترنت وصل شه انقدر بی سواد نمی شه که؛ می شه؟
January 2, 2007 10:29 PM
شراگیم جان لطف کن لینک وبلاگ پانته آ رو تو کامنت بذار یا برام میل کن برای بار دوم!!میدونم خیلی خیلی سخته برات ولی لطف میکنی!!!
January 2, 2007 10:18 PM
سلام آقای کمالی !
من به انگلیسی و آلمانی نامه ی چارلی چاپلین را به دخترش جستجو کردم اما پیدا نشد، میشه لطفا بگویید چارلی کی و کجا این نامه را نوشت و اصل نامه را چگونه می توان پیدا کرد ؟
من فارسی آن را نمی خواهم !
January 2, 2007 9:38 PM
ولشون کن اینا رو .والله من تا جایی که اون نوشته رو خوندم خیلی ام منطقی و درست بود یه جوراییم درد دل ما دخترای بیچاره بود که از دست بعضیا تو این مملکت اگه تو 7 تا پتو هم خودمونو قایم کنیم بازم امنیت نداریم.
در ضمن تو که اینقدر آشپزیت خوبه چرا به این دلقک بیچاره فقط الو اسفناج میدی؟ خورشت آلو درست کن البته شما تهرونیا فکر کنم بلد نیستین. واایییییی!!!!! تو رو خدا بیا بهت ناز خاتون یاد بدم کیف کنی. به خدا آشپزیت تکمیل میشه.(البته اگه بلد نیستی.)
January 2, 2007 9:29 PM
دلقک جان ( شماره ۶۳) :
تازه بعد که اون کامنت رو برات پست کردم يهو يادم افتاد توی القابی که بهت داده بودم جای « تک سوار جاده های برفي» يا « تک سوار جاده های مه گرفته» خيلی خاليه...!:)) ولی ديگه کامنتم رو فرستاده بودم...!
ولی خيلی چشم سفيدی...! خدا وکيلی خورش من گوشت نداشت؟؟موقع شام من همه ش نگران تو بودم که نقرس نگيری....شيرين نيم کيلو گوشت بی استخون اون شب فرستادی ته معده ت...!اونوقت ميگی غذای من گوشت نداشت...!؟؟ خب معلومه که وقتی از سر سفره بلند شدی دیگه گوشتی وجود نداشت...تو با اون گوشتخواري اون شبت روی هرچی ماهی پيرانا رو سفيد کردی!!
راستی...بار آخرت باشه به مقدسات توهین میکنی ها...تو به عکس ملکوتی بریتنی اسپیرز دامت برکاته میگی مستهجن؟؟؟بزنم له ت کنم؟
January 2, 2007 9:26 PM
متاسفانه صاحب این وبلاگ به خاطر این که ارزش حرفهای راست و صحیح من را پائین بیاورد نوشته های من را کار این دلقک نادان دانسته .
واقعا متاسفم برای کسانی مثل این اقای شراگیم و نوکر بدبختش دلقک که هیچ کدام از ارزش های واقعی انسانی بوئی نبرده اند !
نمی دانند که اگر بی حجابی و برهنگی هنر است پس لابد حیوانات از ما متمدن ترند !
درصورتی که حتی در همان غرب هم هستند انسان هائی که به ارزش های حجاب کاملا واقف هستند !
برای نمونه اشاره می کنم به وصیت ! اقای چارلی چاپلین ( هنرمند و هنرپیشه بزرگ ) که به دخترش نوشته : دخترم ! تمام ثروت های دنیا اینقدر ارزش ندارند که زنی انگشت پایش را به خاطرش برهنه کند !
بلی ! فطرت پاک و خداجوی انسان باعث می شود که خود به خود به دنبال معنویت باشد !
مگر این که بر اثر اصرار و مداومت در گناه لوح سفید و پاکیزه فطرتش را به حدی الوده کرده باشد که دیگر جز سیاهی در ان هیچ نباشد .
بلی ! نمونه اش هم همین صاحب این وبلاگ که به خاطر تشویق های یک مشت لا ابالی پشت پا به تمام ارزش های معنوی زده و زندگی را فقط در خور و خواب و انباشت ثروت می داند !
چه کسی می تواند ادعا کند که امثال مهسا خانم ها در بین جوانان ما کمند ؟ خدا را شکر که هنوز معنویت و ارزش ها خریدار دارد و چه بسیارند کسانی که در راه حق و حقیقت قدم بر می دارند .
بلی ! امثال شراگیم و جیره خوار بدبختش دلقک هرچقدر تلاش کنند نمی توانند جلوی خورشید را بگیرند و نمی دانند خفاشان شب دوست همیشه مورد تنفر انسان های واقعی هستند !!
بلی ! اقای شراگیم . شما دوباره می توانید با ترور شخصیت امثال من به خیال خود در برابر حقیقت مانع بگذارید . ولی بالاخره حق بر باطل پیروز می شود و مطمئن باشید ان روز دیر نیست !
January 2, 2007 8:44 PM
فوق العاده بود! انقدر خنديدم نفسم بند اومد!! :)))))))))))) خوش به حالت از اين کامنتا برات ميذارن شاد ميشی! :) اون مطلبتو همون موقع خونده بودم :)
الان يه لحظه ياد چلچراغ افتادم که صفحه ی پاسخ به نامه ها داشت... کاش تو مسئولش بودی!!
January 2, 2007 8:36 PM
به مهسا :
دقیقا و کاملا حق با شما است ! تازه این شراگیم مگه اعتباری هم داشته که بخواد اونو از دست بده ؟؟
من تازه امشب چشام به واقعیت باز شده و تازه فهمیدم که چه مفت و مسلم تمام ابرو و ارزش های انسانی ام رو به دو پرس الو اسفناج ( تازه همش هم سبزی بود و هیچی گوشت نداشت ! اگه کمی هم گوشت داشت همش رو خودش خورد و به من بیچاره هیچی نداد ! )
خیلی ممنونم که شما فقط به خاطر روشن بینی و حق جوئی تان من غافل را آگاه و بیدار کردید !
باور کنید من فقط به خاطر این که شکمم را سیر کنم در دام این ادم سو استفاده چی و فرصت طلب اسیر شدم !!!
دوست واقعی شما هستید که با گفتن عیوب ادم باعث می شوید که ادم بیدار بشه . وگرنه بقیه با این کامنت های بی محتوا به اندازه پشیزی ارزش ندارند !!
فقط تو رو به هرچی بهش معتقدی قسمت میدم عصبانی نشو !!! خواهشششش می کنم !!
اون دفعه قبل که ازرده خاطر !! شدید و به وبلاگ حقیر و بی ارزش من تشریف اوردید و اون کامنت ها رو گذاشتید ! به خدا یادش می افتم هنوز تنم می لرزه !!
اخه من بیچاره خیلی ضعیف و فقیر و مسکینم ! به خدا تازه جرات کردم که کامنت ها رو از حالت تاییدی دربیارم !
عفو ! رحم ! ببخشید ! غلط کردم ! دیگه از این کارا نمی کنم !!
الامان !
تازه با کمال قاطعیت از این به اصطلاح اقای شراگیم هم تبری !! می جویم و نفرت و انزجار خودم را از نوشته های خوش اب و رنگ و پلید این اقا اعلام می دارم !!
مرگ بر شراگیم که برای گوهر وجودی انسان ها فقط به اندازه یک بشقاب الو اسفناج ( که قبلا هم عرض کردم اصلا گوشت نداشت ) ارزش قائل !!!! است !
زنده باد حجاب ! مرگ بر بد حجاب !
ای زن از فاطمه به تو این گونه خطاب است : ارزنده ترین گوهر زن حفظ حجاب است !
January 2, 2007 8:30 PM
به شراگيم : خدا ازت نگذره !! تو دهن منو سرويس کردی با اون کامنتی که برام گذاشتی !!!!!
می خوام ببينم جنابعالی لابد خيلی روشنفکری که تمام در و ديوار خونه ات پر از عکس های مستهجن !! و زننده است ؟؟
بعدشم تا حالا دو بار بهم شام دادی که هر دوش هم خورش الو اسفناج بوده !!
می خوام ببینم مگه این غذا پرسی چنده که در ازاش را به راه میائی توی وبلاگ من بدبخت و از اون کامنتا می گذاری ؟؟
تازه بدتر از همه اینجا همه منو با لقب پاچه خوار شراگیم می شناسند !!!!
هان ؟ اقا جان تو هر پرس الو اسفناج رو مگه چقدر حساب کردی که را به راه به طور مستقیم و غیر مستقیم داره دهنم...می شه ؟؟؟؟
January 2, 2007 8:17 PM
من هم با همين موضوع برخورد داشتم. واقعا برام سئواله که چرا ادمهائی که خودشون هيچ قيد و بندی ندارند در بعضی مواقع(دقت کنيد فقط در بعضی مواقع) چنان خر مذهبی می شوند که بيا و ببين. آخه آدم بايد عاقل باشه ...
من به آدم مذهبی يا غير مذهبی که يک رو باشه احترام می گذارم اما حالم از هر چی موجود خر و نفهمه بهم می خوره
خدا شفاشون بده
January 2, 2007 7:57 PM
آقا من ديسكانكت كردم برم مطالب رو آف بخونم اما كارم به خود زني كشيد . انفجار خنده كه ميدوني چيه !!!!
راستي يه سئوال ؟ ببينم كسي به اون پستت توجه نكرد رفتي از اين كامنتا براش گذاشتي كه جلب توجه كنه.
در حر سورت خيلي باهال بود .
January 2, 2007 7:51 PM
وای شراگيم کاش زودتر بری آمريکا ـ مثلا اين يک دعا در حق تو بود،هست ـ دلم درد گرفت بس که خنديدم. حقیقتا این توصیه های اخلاقیشون تهوع آور است، چقدر اون مرتیکه احمق است، نوشته زن هاشون رفتند توی کاباره..، :)))) فکر نکنم تا حالا پاشو از دهات خودش بیرون گذاشته باشه یا یک کتاب درست حسابی خونده باشد.
تقصير ملت چيه که زبان فارسی اين همه حروف بی خاصيت مثل انواع «ز» دارد! و نوشتار و گفتار ما هم اين همه متفاوت است. اسلنگ نويسی است ديگه بی خيال. :)) دمت گرم طنزنويس جان
January 2, 2007 7:45 PM
شراگيم مهربون عزيز ميشه لينک وبلاگ پانته آ رو تو کامنت بذاری يا برام ميل کنی.
January 2, 2007 6:54 PM
من کلا دیگه نیشم بسته نمی شه از این همه خنده .. خداییش خودت چقدر خندیدی به این کامنت ها مخصوصا ای گربه بیا منو بخور که با صدای مهیبی بنده ترکیدم از خنده .. اهل خانه امدند منو جمع کنند اما موفق نشدند...
این الاف !!!!!!! ها دیگه از کجا پیداشون میشه .... ببین میگم ای کاش بیای این استت من را ببینی که با چه سرچ هایی پیداشون میشه .. حتی روم نمی شه که بخونم کلمات را ... حالا جالبه که من اصلا پستی هم در این موارد نگذاشتم اما به فکر رفتم وقتی دلم میگیره از این پست ها بگذارم بلکه یک کم موجبات فرح و شادی ما فراهم شود.
اگر به ترجمه اون روشن فکری ها هم رسیدی به من هم خبر بده .. بد جور تو فکرم که چی نوشته این بدبخت .. احتمالا خیلی حالش خراب شده با دیدن این پستت...
ولی خداییش من با تک تک حرف هات موافق بودم .. اونم از نوع آب حیاط!!!!!!
قلفونت
January 2, 2007 6:36 PM
...واقعا ما اينهمه دانشمند توی مملکتمون داريم؟؟؟بابا يه موقع چشم نخورن...ميگما به جای سرچ کردن توی اينترنت يه سری به مکتب های سواد اموزی بزنن بد نيست...نه؟؟؟
December 31, 2006 11:51 PM
خيلی مضحکه که آدم جلوی مانيتور هی قهقهه بزنه . همش تقصير توست شرااااااگييييييييييييييييييييييييم. من مدتيه مطالبت رو ميخونم و امروز بالاخره تصميم گرفتم کامنت بگذارم.مبارکت باشه عزيزم.
December 31, 2006 9:42 PM
شراگیم خودت رو به اون را راه نزن راستی در این جا فیفا ۰۷ را داشت فیفا ۲۰۰۶ رانداشت
December 31, 2006 8:24 PM
یا به قول شما نگهداری کردن را داشته باشد توانایی هم خود به خود شکوفا میشود! و نهایتا اینکه دست شما درد نکند که با پیش کشیدن مسئله نگهداری موضوع را در حد مسئله ی حیوان خانگی پایین اوردید و ما هم بر حسب وظيفه ی انسانی خود ماسماليش کرديم که نتیجه ش بشود یک متلک زیبا برای شراگیم عزیز یا یک فحش متقابل در حد و اندازه ی «آیینه» گفتن! البته من دچار عذاب وجدان میشوم با این مقایسه، شراگیم انسان با ارزشیست و تنها وجه اشتراکی که با فیل ها دارد شاید .... شاید در قیافه شان باشد! و یا شاید در قد و اندازه ی دیلاق و گنده اش که زورچپان پشت مانیتور مچاله اش میکند و از کانتر وبلاگش سبقت میگیرد و چوب خط می اندازد برای ویزیتورهایش! و دقيقا عين يک فيل مهربان با قلبی بزرگ و رئوف هرچقدر هم دوبامبی بکوبی بر سرش تنها مثل ديوار چشم دار نگاه ميکند و چوب خط می اندازد! و تو میتوانی حسابی اذيت کنی تا اسير روزمرگی نشوی... :)
December 31, 2006 8:11 PM
عماد عزیزم شما زیادی خوشبین هستید ... فکر اين شراگيم پليدتر از اين حرفاست که مفت مسلم بدون باج به جنس مخالف به خیال شما بها بدهد! کمپلکس *شرافيل و فيلدز و فيل ( *شراگيم؛ ببخش این لفظ رو در موردت بکار بردم خواستم واج آرايی ام را امتحان کنم!) در اين خلاصه ميشود که زن ها و فيل ها ارزششان همان در حد نگاه کردن است و به نگهداری و داشتنشان و سایر مسائل وابسته نمی ارزند! وگرنه که اگر چیزی ارزش >داشتن
December 31, 2006 8:11 PM
سلام
بنده از خود کفایت نشان داده و در طرفه العینی آپ فرمودم.ببینم همت شما چقدر است!!!
December 31, 2006 5:49 PM
سلام
از اونجايي كه اكثر نظرات موافقت هستن دوست دارم مخالف بنويسم. (حسودم)
اول از همه يادمون باشه كه ايران، مكه و مدينه تنها جاهايي هستن كه حجاب پوشش اجباريه، وضع مكه و مدينه به عنوان شهرهاي مقدس مشخصه (بايد در قلب يه مذهب بهش احترام گذاشت) اما ايران هم اسلام رو رعايت نميكنه كه اين قوانين رو گذاشته اين قوانين من در آورديه و هيچ ربطي به يه جامعهي اسلامي نداره. اسلام پوشش رو براي كساني تعريف كرده كه خودشون ميخوان مسلمون باشن (من البته به اين مسئله كه ما مسلمون زاييده ميشيم اعتراض دارم) اين رو نوشتم به عنوان اعتراض به "جامعهي اسلامي". من ايران رو با اروپا مقايسه نميكنم (براي رد يا قبول اسلام) چون سطح فرهنگ يه كشور جهان سوم با يه كشور مدرن فرق داره، همين كه با اين وضع وجدان و فرهنگ هنوز قابل مقايسهايم جاي تعجب داره. شايد مالزي به عنوان يه كشور اسلامي (كه البته همسايهاي داره كه سكس براش مثل نفت براي ما ميمونه) مورد مناسبتري براي مقايسه باشه.
وقتي يه فيلم پر از معناي امريكايي رو ميبينم كه ميخواد اوج عشق رو نشون بده و با يه آهنگ رمانتيك وارد صحنههاي سانسور پذير ميشه و انتهاي دوست داشتن و از خود گذشتگي رو در ارضاي خود نشون ميده حالم بهم ميخوره و از اينكه فيلم رو خراب كردن اعصابم خورد ميشه. اين رو براي انتقاد از موضع غرب نسبت به سكس نوشتم.
بنظرم هوچي گري باشه كه حرفهاي مردم رو باغلطهاي ديكتهايشون بسنجيم. اون سوادي كه با ديكته و حفظ كردن شكل كلمهها سنجيده بشه ارزشي نداره (بگذريم كه يه سري اينترنت و وبلاگ رو جايي ميدونن كه از قيد و بند قوانين رها باشن.) البته خودت و خودم هم از غلط املايي مستثنا نيستيم كه مهم نيست. مهم اون فكريه كه ميخوايم بيان كنيم.
بنظر من زنها به ديد "فيلدز" مثل فيلهاي هستن كه دوست داره اونها رو داشته باشه ولي نميتونه ازشون نگهداري كنه.
ميدونم كه نوشتهم نظم نداره اين بخاطر اينه كه فكرم نظم نداره.
December 31, 2006 5:17 PM
نقد کامنت ها خيلی جذابه ولی گمون کنم يکنواختی مطالب رو نسبت به پست بعدی و قبلی از بين می بره.ضمنن بد نبود اگر مطلب مورد نظر رو هم همين جا می گذاشتی.ياد جوابيه ي نبوی به داريوش سجادی افتادم.چاکريم.
December 31, 2006 4:39 PM
ببینم...چطوریه که هر دفعه ما میایم اینجا میمیریم از خنده آیا؟! خدا شاهده که آقا به خدا ما از طریق لینکی که توی تقویممون نوشته بودن N سال پیش تشریف فرما شدیم اینجا...!!!
December 31, 2006 3:00 PM
ببخشین من اصلاح کنم تا حمل بر بیسوادی نشده .میومدم نه!نیومدم بود به خدا.بباور نه باور بود .نمی دونم چرا من این همه غلط مینویسم؟؟
December 31, 2006 2:48 PM
خیلی جالب بود چون من هم اون پست رو خوندم و هم این یکی رو .ولی بباور کن من با سرچ اون کلماتی که گفتی میومدم هر دو. بارش از وبلاگ لیلا به اینجا کشیده شدم.
خلاصه که عالی نوشتی که:واعظان کین جلوه در محراب و منبر میکنند چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند.نزنید تو رو خدا من نگفتم حافظ بنده خدا گفته : D نمی دونم درست نوشتم یا نه!!!
December 31, 2006 2:43 PM
آقا تو رودست نداري! بيخود نيست که من اين همه باهات حال مي کنم. حالا ببين! اين پست ات هم که ايندکس بشه توي گوگل، باز سيلِ فحشه که سرازير مي شه به سمت ات!
December 31, 2006 1:58 PM
خدا خفت نكنه پسر كه داشتي خفم مي كردي از بس كه خنديدم اونم با دهن پر كه مخلوطي از برنج و قرمه سبزي پريد تو گلوم
December 31, 2006 1:57 PM
لازم نیست دلیل مستند بیاوری که خیلی با حال هستی و البته ما همواره از این نوشته های خنده دار که باحالی تو را بیش از بیش مستند می کند استقبال می کنیم.آی خندیدم نظرات یکی از یکی بهتر بود بیشترش کنند بهتر تر می شود به خصوص شیر حیاط و کاواره اش را بیشتر کنند.
حرف نا مربوط: عجب کامنت زیبایی برای دلقک گذاشته بودی....ای بی ناموس
December 31, 2006 12:49 PM
شری, شری , من تسلیمم خداوکیلی من دیگه از اینجا نمیتونم جلوتر بیام تو بردی.منم همون فنجولک قبول .یعنی میخوام بهت بگم من اگه خودم رو بکشم تو نوشته هام بتونم چند تا گه و تف و آب دماغ و در رفتن تلنگ بندازم تا یه مزه ای بهشون داده باشم!! دیگه از کمر به پائین را تا این حـــــــــــــــــــــد معذوریت دارم اونم واسه خاطر اینه که نکنه فردا پس فردا چشمم بیفته تو چشم یکی از این خواننده ها !!! و طرف بگه هِه این بودها نیم وجبی اون چیزها رو نوشته بود....یعنی سلیقه ملت هم عوض شده شری جون درگذشته-- تو یه مجلسی یه نفر تلنگش در میرفت همه میمردن از خنده و دلشون رو میگرفتن .حالا دیگه کار به جایی رسید که اگه هم زمان محل استخراجش رو هم نشون بدن کسی خنده اش نمیگیره . واسه جایزه از طرف من برای اون مهسا که اینقدر واقع بینه یه مدال تهیه کن .حیف که باید مدال رو از این جیب برداری بزاری تو اون جیبت.
December 31, 2006 12:35 PM
همیشه دوست داشتم بدونم که خارجیها چطوری وقتی یه زن بدون لباس یا با چند سانتیمتر لباس در چند قدمیش آفتاب گرفته هیچ ککشون نمی گزه ولی تو ایران این مدلیه و به صغیر و کبیر رحم نمی شه و همه سنگینی نگاههای هیز رو از روی اون همه لباس حس می کنیم. اونجا به لختا کاری ندارن و اینجا با نگاهشون لختت میکنن. وقتی از چندتا آقای خارج بزرگ شده پرسیدم همین حرف تورو زدن که زن فقط وقتی برای ما جالبه و زن محسوب میشه که اون هم با رفتارش به ما نشون بده که به ما تمایل داره و راغبه که صکص داشته باشه.حالا همون سوال پیش میاد که کی کجا امنیت داره؟! همین.
December 31, 2006 12:28 PM
سلام.گل گفتی.من به عنوان یک خواننده خواموش وبلاگها که به تازگی از طریق35 درجه اینجارو پیدا کردم و خوانندت شدم با کسی که با سرچ مطالب مورد علاقش! وارد آرشیو چند ماه پیش تو میشه حتما متفاوتن. من از طریق این لینک مطلبت رو خوندم و بعدشم کامنتهای بی شمارش رو. خیلی جالب بود. نمی دونم مخالفها با چی مخالف بودن.شاید نگرفتن تو چی گفتی!کسی هم که موضوعی رو که انقدر روشن و بی پیچیدگی بیان شده نگیره دیکه حسابش پاکه. البته خودت خوب اینجا نفدشون کردی:) موافقم انسانیت حرف اول رو میزنه نه جنسیت اگه اینو بفهمیم و بهش برسیم دیگه نیازی به این همه محدودیت وخط کشی تو جامعه نداریم. درمورد جنس مرد هم همینطوره. اغلب فقط یه ور قضیه رو می بینیم که پسرا به دخترا به چشم جنس و کالا نگاه می کنن. بر عکسشم هست. خانومایی که مردهارو فقط به عنوان وسیله رفع نیازهای جسمی می خوان و دیگه به جنبه انسانیت او کاری ندارن.دخترای زیادی رو میشناسم که میگن مردا فقط واسه صکص خوبن نه بیشتر.پس بهتره اینجوری بگیم: زن و مرد به عنوان زن و مرد چیز زیادی برای عرضه ندارند ولی به عنوان انسان شاید داشته باشند .هیچ ربطی هم به اسلام و دین و غیره نداره. آدم وقتی وبلاگ امثال شماها رو میخونه خیلی امیدوار میشه به بالا بودن سطح فکر افراد جامعه ولی وقتی کامنتها رو میخونه دوباره مآیوس میشه.
December 31, 2006 12:26 PM
سلام
شما معلوم نيس اين روزای تعطيلی چی کار ميکنيد که وقت فکر کردن به يه سوژه جديد نداريد و با کپی از آرشيو سر و ته قضيه رو هم می آريد.دلقک هم دو روزه که کارش همينه !! ولی باز برای اینکه نیای ضد حال بزنی میگم خوب بود ولی تو خودت هم اشتباه املايی کم نداری ها!!!
بای
December 31, 2006 10:02 AM
کاش می شد متن شما راخوند
خیلی مشتاق شدم بدونم چی نوشتین که ااحساسات این ها را اینقدر برانگیخته اید
December 31, 2006 7:56 AM
مردم از خنده ..... خوشم میاد که با قلم طنز و شوخی خوب میزنی تو يوز این جانماز ابکش های صناری ... تو محشری شراگیم خواهشا مارو کمی از راه راست منحرف بفرما اجرت با سید الشهدا......مطلبی که بهش اشاره کردی دوباره خوندم بسيار اموزنده و جالب بود برای اون مطلب ۴تا کامنت گذاشتم در انزمان .....هرچه دراين رابطه بنويسی و بنويسيم باز کم است ...داشتن رابطه ازاد و داوطلبانه جنسی بين دو انسان بالغ و عاقل حق انکارنايذير همه انسانها از زن و مرد است و هيج دين و دادگاهی حق فضولی و کنکاش در امور خصوصی مردم رو ندارد. براستی که همه چیزهای خوب و زیبا در ازادی همراه با اگاهی شکوفا میشود و همه فسادها در محدودیت ؛تاریک اندیشی وجهل یدید میاید . درست به همین خاطر است که تهران یکی از کثیفترین و فاسدترین شهرهای دنیاست و دروغ ریا تظاهر دزدی فحشا و فقر و اعتیاد با این ابعاد گسترده بیداد میکند. اینهاست دست اورد یک حکومت مستبد اسلامی انهم از نوع ناب محمدیش .....
سلام عزیز دل برادر
ما اومدیم یه فری بخوریمو بریم.خیلی ملشت جواب کامنتها رو میدی؟!!!
آقا اگر ما غلط تایپی داشتیم به بزرگواری خودم منو از تیکه های نازتون عف بفرمایید(همین عف رو نمیدونم درست نوشتم یا نه منظورم بخشش بود)
so long
September 3, 2007 3:03 AM