شراگیم
« ... | صفحه اصلی | اپیدمی حماقت (قسمت دوم) »
اپیدمی حماقت...!

لحظه شماری میکنم که این عاشورای لعنتی هم تمام شود بلکه یک مقدار از غلظت حماقتی که در رگهای شهر جریان دارد کم شود...رادیو و تلویزیون را که دیگر نمیشود طرفش رفت...روشن نکرده میدانی برنامه چیست...! کانال یک عده ای مشکی پوش با شال سبز و چفیه دور تا دور هم ایستادن و دارن تق و تق میزنن توی سینه هایشان...کانال دو یک آخوند نیم تنی در حال تشریح ابعاد قیام عاشوراست...کانال 3 مجری مشکی پوش و ریشویی در حال دکلمه ی مصیبت نامه ست...در کانال چهار سنج میزنند و کانال پنج هم مطهری در حال فریاد و سخنرانی در مورد عاشوراست...شبکه خبر هم قاعدتا در حال پخش اخبار سوگوارانه ست...! توی خیابان هم که قربانش بروم از لات و بی پدر مادر و چاله میدانی و خانوم باز و عرق خور و کیف قاپ همه یک شبه عاشق سینه چاک حسینی شده اند...!
این دار و دسته و عزاداری و علم و کتل و تعزیه خوانی و سنج و طبل همه یادگار دوران صفویه ست...آن زمان به دستور شاه عباس (اگر اشتباه نکنم) یک وزارت خانه ای تاسیس شد به نام وزارت تعزیه...! در بدو امر "وزیر تعزیه" به دستور شاه به اروپا اعزام شد تا طبق عادت مالوف آداب عزاداری فرنگی ها و از ما بهتران را یاد بگیرد...آن بنده خدا هم چیزی که از عزاداری و تشییع جنازه فرنگی ها فهمید این بود که هروقت کسی میمیرد یک نفر جلو با صلیب راه میفتد و پشت سرش جنازه رو توی تابوت حمل میکنند و پشت بندش هم مردم در صفوف منظم در حالی که آرام توی سینه میزنند حرکت میکنند تا به محل خاکسپاری جنازه برسن...این جناب وزیر تعزیه که برگشت جای صلیب را با یک علم عوض کرد و نتیجه این شد که امروز میبینیم...! و به مرور زمان هی شاخ و برگ داده شد به این مراسم و هر نسلی برای خودش کلی ابتکار و خلاقیت به خرج داد تا رسید به امروز...! مزخرف، رقت انگیز و تهوع آور است...یک واقعه ی مبهم تاریخی را علم کردن و هر سال میلیونها آدم بی مغز را با آن سرگرم کردن و کلی وقت و پول و انرژی را دور ریختن...!
دیروز توی رادیو داشت می گفت سپاهی که برای مقابله با حسین و یارانش آمده بود بالغ بر سیصد هزار نفر بوده...در رسانه ی عمومی یک مملکت بول شت! می گویند و کسی نیست بگوید اخه پدر سوخته ها...کجای دنیا و با چه منطقی برای مقابله با عده معدودی سیصد هزار نفر را تجهیز میکنند و به میدان میفرستند...!؟کل ارتش کشور عراق امروز اینقدر نفر در اختیار ندارد که اگر داشت امریکا عمرا میتوانست عراق را بگیرد...!حالا فکرش را بکنید هزار و سیصد سال پیش که عراق یک صدم امروز هم جمعیت نداشته سیصد هزار نفر فقط از کوفه و اطرافش برای مقابله با حسین تجهیز شده اند!
اینهمه آدم هر روز بی گناه و خیلی مظلومانه تر از حسینی که با انگیزه های سیاسی (و گیرم که دینی!) راهی کوفه شد کشته میشوند... اما ظاهرا خون آن هفتاد و دو تن در هزار و سیصد سال پیش رنگین تر از همه ی خونهایی بوده است که در طول تاریخ ریخته شده و ریخته خواهد شد...!
به قول ایرج میرزا : "در جنگ دو سال پیش دیدی...شد چند کرور نفس رنده...؟ از این همه کشته گان نگردید... یک مو ز زهار چرخ کنده...در سیزده قرن پیش اگر شد...هفتاد و دو سر ز تن فکنده...امروز چرا تو می کنی ریش...ای در خور صد هزار خنده...! "
مذهب از اساس بر پایه حماقت و تزویر بنا شده است...بروید تاریخ اروپای کاتولیک را بخوانید تا بدانید چرا باید از مذهب منزجر بود...توصیه میکنم فیلم "خواهران مگ دالین" را ببینید...مکانیزم ها دقیقا مثل هم است...جای پاپ را با امام و جای کشیش را با آخوند عوض کنید...بدون رواج دادن خرافات کلیسا و مسجد عملا قدرتشان را از دست می دهند...مردم ذاتا آمادگی سواری دادن را دارند...فقط کافیست زین و افساری به نام مذهب و یا حتی ملیت را بر آنان ببندی تا راهوار تر از همیشه در خدمتت باشند...(در مورد نفرتم از ناسیونالیسم و ملی گرایی بعدها خواهم نوشت) ...توده های مردم ضعیف، نادان و ذاتا مقلدند...نفرت انگیزند...هر بار که سوار ماشینی میشوم که صدای نوحه از آن بلند است و یا پرچم سیاهی از آن آویخته است در چشمان راننده نگاه میکنم بلکه بتوانم بارقه ای از هوشمندی و یا آگاهی و حتی انسانیت را در آن بیابم...چیزی نمیابم...هیچ برقی در آن چشمها نمی بینم...انگار زاده شده است که برده باشد...فرق نمیکند کجا...اگر در اروپای کاتولیک به دنیا آمده بود یک کاتولیک به تمام معنا بود...حالا در ایران است و شیعه است...انسانهایی که اسیر در مکان و زمانند...هویتشان از طرف صاحبین قدرت برایشان تعریف میشود و آن را می پذیرند...چشمهای بی فروغ...خیره به روبه رو...مطیع...فرمانبر...و در عین حال متعصب...!یک خانه تکانی عظیم باید حادث شود تا این مردم به خودشان بیایند...یک رنسانس باشکوه که بتواند تمام انسانها را همزمان reset کند...هرکس مجبور باشد بر پاهای شعور و اراده خودش بایستد...بتواند جهانی بیندیشد...زمان و مکان و هویت و دینش را فراموش کند و به دنبال هویت واقعی خویش باشد...سرگردان...حیران...گم شده...از خانه ی گرم و امن و ایمنش بیرون بیاید...یکبار برای همیشه اربابی را که یک دستش نوازش است و دست دیگرش تازیانه ترک کند...سگی را رها کند...به میان برفها بیاید...و گرگ شود...!

پ.ن: قصدم اصلا نوشتن این چیزها نبود...فقط میخواستم اول نوشته ام گریزی زده باشم به این حماقت بزرگ تاریخی و رد بشوم که سخن دراز شد...این زخم کهنه را...خونابه باز شد!
یکی از ایرادهای اساسی من این است که وقتی نوشته ای را شروع میکنم خودم هم نمیدانم سر از کجا در خواهم آورد...!

بعد التحریر: خبر دستگیری فرناز سیفی و دو تن دیگر از فعالین جنبش زنان را در فرودگاه امام هنگام سفر به هند در سایت زنانه ها خواندم...خیلی نگران این دختر هستم...فرناز را همیشه دوست داشته ام...البته خیلی اختلاف سلیقه با او دارم و حس میکنم بعضا از من زیاد دل خوشی ندارد...اما واقعا نگرانش هستم...امیدوارم مشکلی نباشد و قضیه فقط یک سوال و جواب ساده باشد و زود آزادش کنند.

بعد از بعد التحریر: ظاهرا فرناز و دو همراهش را فعلا آزاد کرده اند...اگر کسی خبر موثقی دارد من را بی خبر نگذارد.

توسط در February 25, 2007 10:40 AM |
نظرات
سینا   ( web | email )

جالب بود
بیشتر واکنش دیگران را گویم


February 28, 2007 11:47 AM
علیرضا   ( web | email )

شراگيم عزيز برای اطلاع دوستانی که نظرات تندی درمورد نوشتههای شما داده اندعرض ميکنم .
مدت ۳سال است که شراگيم را ميشناسم بر خلاف تصور شما نه ارمنی است نه کلیمی او کسی است که مطمنا از من وشما کمتر گناه میکند .
دوستان محترم کمی واقع گرا باشید تا کی باید چشمانمان را ببندیم و به حرف یک عده ریا کار ودروغگو گوش کنیم (آخوندهای عوضی) آنها تمام مقدسات را درجهت منافع خود بما نشان میدهند.


February 27, 2007 8:21 PM
YASAMIN   ( web | email )

با سلام به شراگيم ( که مطمنم خدا هنوز سوسکت نکرده!!! ) و بقيه ايرانيهای عزيز و والا مقام با ۲۵۰۰ سال سابقه تمدن ( که البته داره از سر و روی همه مون ميباره !!!!!!!!!!! ) بايد بگم که بابا ناسلامتی اون روزاي با شکوهی که ما خيلی بهش مي نازيم ايران يه پادشاهی مثل کوروش کبير داشته که حتی واسه اسرا هم تو ايران حق و حقوق گذاشته بود حه برسه به هموطنای خودش... بابا باور کنيد که آزادی و پيشرفت کشور و مردممون با دين داری و عذاداری محرم و يا بی دينی و تحريم و تمسخر مذهب بدست نمياد. ايران روزی ميتونه دوباره آباد باشه که ما مثل بقیه ملل متمدن ياد بگيريم در کنار بقيه انسانها زندگی کنيم و به نظرات بقيه انسانها ـ حتی اگه کاملا مخالف عقايد شخصيمون بود ـ احترام بذاريم بدون اینکه به کسی برحسب بزنیم و یا خودمون رو برتر بدونیم. برای همه آرزوی موفقیت دارم


February 26, 2007 12:31 AM
hoseyn   ( web | email )

vala nemidoonam chi begam hamin shomaha hastin ke alan majlese azadariye emam hoseyn ro tabdil kardin be hoseyn parti va farhange berahnegiro mikhayn ja bendazin too mamlekat delam misooze chon vaghti shomaro mibinam ke be hich chiz aghide nadarin koli narahat misham.rasti bekooriye cheshme shoma AHMADINJADO 4sale dige baz negah midarim ta natoonin mesle dorane MOLA FIGOOR har gohike khastin bokhorin.YA ALI MADAD


February 24, 2007 7:02 PM
Shelale   ( web | email )


شراگيم محترم...
و مردم ايران...
هم برام جالب هستن،
هم...
ما بالاخره نفهميديم
که امام حسين مظلوم بود ، يا دلير بود؟اون قضيه هم مثل جنگ ايران و عراق ميمونه،
که مردم رو بی دليل کشتن و حالا دارن با استفاده ازش سره مردم امروزو شيره ميمالن...
با اينکه با لحن اهنت اميز مخالفم، ولی بهتون حق ميدم، چون ديگه امثال ما دارن
تو اين مملکت ميپوسن و کسانی مثل احمدی نژاد افسار اطرفيانمونو به دست گرفتن...
تمدن ما از بين رفته، و زندگي نمي كنيم... فقط داريم نفس ميکشيم، تو قفسی به اسم ايران، که ارزومون بود با افتخار بگيم که
اينجا ميهن ماست، همه باهم برادريم، و به انسانيت احترام ميزاريم، ولی مثل اينکه اين کمی از سر ملت زياده...
خلاصه بدونين که تنها نيستين، ولی متعصفانه هميشه افراد باهوش،بيدار،هنرمند، نابغه
و جهان وطن،و کسانی که در زمان و مکان محصور نيستن، در اقليت قرار دارن...

موفق باشين


February 23, 2007 8:20 PM
عاشق عدالت   ( web | email )

برات متاسفم . کافر یزیدی و شمری
به امام حسن کاری نداشته باش که بد میبینی عجیبه که این اداره ها پراز کثافتهایی مثل تو را استخدام کرده.الهی که بیکار شی رضا شاه و صدام و شاه و عاقبتشان را دیدی؟ همه مثل تو فکر میکردند و دشمن امام حسین مظلوم بودند.


February 21, 2007 2:18 AM
haji   ( web | email )

واقعا" که آدم احمقی هستی اصلا" فهم نداری حتی به اندازه ی یک سر سوزن


February 16, 2007 5:49 PM
ناشناس   ( web | email )

haghighat talkhe mesle koone khiyar


February 13, 2007 11:19 AM
The11Ave   ( web | email )

دلیل شباهت این مذاهب با همدیگر را حتما شما بهتر می دانید. محمد پفیوز فرصت طلبی بود که به دلایل اقتصادی و سیاسی کپی لایتی از یهودیت ورست کرد و مشتی گوشاله را دور هم جمع کرد و این شد که الان می بینیم.


February 12, 2007 5:16 PM
ali   ( web | email )

‌‌‌‌به نظر شما يک ساهزاده ايرانی با ميل بعل يک عرب ( امام حسين) می خوابید؟
يا مورد تجاوز قرار ميگرفت؟؟؟؟؟؟؟


February 7, 2007 6:08 PM
سیامک   ( web | email )

من فقط دوست داشتم به جای اعراب و مسلمونها قوم دیگری مثلا مسیحیت به ایران حمله میکرد اونوقت میخواستم ببینم کسی امروزه حسین رو میشناخت یا اصلا میدونست عاشورا چیه که بخواد براش عزاداری کنه و به جای حسین حتما مسیح رو مظلوم ترین انسان میدانست.ایران فقط بد شانسی آورد که در کنار تمدن باشکوهش. قوم پست و وحشی اعراب زندگی میکرد و یک ایرانی خیانتکار یه اسم سلمان فارسی که پای اعراب را به ایران باز کرد و نتیجه این شد که شاهدش هستیم. تاریخ ایران نشون میده که هر چیزی که با خشونت به ایرانیها تحمیل بشه. بهتر جواب میده .نمونش هم همین اسلام بود.من این مشکل رو از ریشه بررسی میکنم و کاری به آخوند و خمینی که اسلام رو بعد از شاهنشاهی رواج داد. و شد نون دونی خیلی ها ندارم که اون خودش مثنوی هفتاد من کاغذ میشه. در ایران دین ارثی هستش و از پدر و مادرت به تو ارث میرسه. تا شش سالگی اگر که والدینت مذهبی باشند تحت تاثیر اونها هستی و بغد هم در مدرسه کلاسهای دینی و قران و احکام و مراسم اجباری. من قسم میخورم تا دوران راهنمایی خمینی رو ابر مرد تاریخ بشریت میپنداشتم ! چون محیط بسته هست و چیزهای دیگر را ندیدی حواست گرم بازی و درس هست و هر مزخرفی که به خوردت بدهند باور میکنی و وقتی هم به سنی میرسی که میبینی تمام این مدت رو سر کار بودی و بهترین دوران عمرت به هیچ و پوچ گذشته .نفرت شدیدی به دین اسلام و مخصوصاٌ شخص عرب پیدا میکنی و مثل من صبح که از خواب بیدار میشی هر چی فحش ناموس بلدی به سلمان فارسی و اعراب و مخصوصاٌ برخی هموطنانت میدی . که هنوز تو اون کلاسهای دینی و احکام و قران نشستند . نصف اسمهای دوستات که عربی هستند و حتی همین چند خطی که من نوشتم دقیقاُ نمیدونم چند تا از کلمه هاش عربی هست . ما ریشمون در این اسلام و جمهوری اسلامی شکل گرفته و بهترین جای جهان هم که برویم و آزاد باشیم باز هم اون غم همیشگی رو داریم و این فکرها دست از سرت بر نمیداره. به قول معروف دیدنی ها رو دیدیم و دیگه دیر شده ,


February 3, 2007 5:47 PM
حالا!   ( web | email )

حسين جان مثل اينکه اينروزها حتی بدون اطلاع از معروف ترين وقايع و شخصيت های تاريخی می شه روزنامه نگار و اصلاح طلب شد! فکر کنم واسه همينه که هيچی مون اصلاح نشد!
گاندی اگر از کسی از شخصيت های اسلام الهام گرفته باشه اون مسلما حسين نبوده. وگرنه بايد خودش و همه فاميلش رو به کشتن می داد. در حاليکه اون روش مقاومت منفی رو برگذيد.
خواهش می کنم قابلی نداشت. يه کم امروز به سواد شمای روزنامه نگار اصلاح طلب افزوده شد... خوشحالم.


February 3, 2007 3:27 PM
whatever   ( web | email )

ببخشید ساجده خانوم ولی بلی! دليل بهتری به غير از ترسوندن از آتيش نداشتين شوما؟
بلی! فکر کنم نه!


February 3, 2007 3:21 PM
whatever   ( web | email )

زهرا جان مواظب باش آيه ؛و اضربوهن؛ رو که می خونی ديوه نياد بزنتت آخه می دونی که مرد خق داره هر وقت نافرمانی کردی به فرمان خدا لت و پارت کنه.


February 3, 2007 3:17 PM
ونوس   ( web | email )

همیشه صدای آزادی مردم فلک زده رو می ترسونه - همیشه حرف تازه کلام مخالف دنباله رو هاست - واسه همین این آدمای کوته بین بر علیه تو می نویسند اونا یاد گرفتند هر چی صاحبشون میگه تکرار کنند مثل طوطی ها هرجا پدرشون رفته جا پاشو فتح کنند مثل گوسفند ها... اینا همه به تاریکی خودشون عادت کردن... اما تو امیدوار باش که دست کم اگر کلامی با تو همصدا نشد خود حق به تو آفرین میگه...


--------------------------------------------------------------------------------


February 3, 2007 3:13 PM
ناشناس   ( web | email )

"دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند"

جانا سخن از زبان ما می گویی! احسنت زهرا جون.


February 3, 2007 3:00 PM
میترا   ( web | email )

واقعا متشکرم بابت مطلبی که نوشتی دوست عزيز.وقتی مطلبتو می خوندم يه جورايی احساس می کردم دارم احساسات و افکار خودم رو راجع به مذهب و ريشه های مبهمش دوره ميکنم.موفق باشی.


February 3, 2007 1:08 PM
ناشناس   ( web | email )

مرسی زهرا. خوب حق مطلب رو ادا کردی


February 3, 2007 12:10 PM
زهرا   ( web | email )

در نظر بازی ما بی خبران حیرانند
من چنینم که نمودم ، دگر ایشان دانند
جلوه گاه رخ او دیده من تنها نیست
ماه و خورشید هم این آینه می گردانند
وصف رخساره خورشید ز خفاش مپرس
که در این آینه صاحب نظران حیرانند
عاقلان نفقطه پرگار وجودند ، ولی
عشق داند که در این دایره سرگردانند
گر به نزهت گه ارواح برد بوی تو باد
عقل و جان گوهر هستی به نثار افشانند
مگرم شیوه چشم تو بیاموزد کار
ورنه مستوری و مستی همه کس نتوانند
لاف عشق و گله از یار؟ زهی لاف خلاف
عشق بازان چنین مستحق هجرانند
عهد ما با لب شیرین دهنان بست خدای
ما همه بنده و این قوم خداوندانند
مفلسانیم و هوای می و مطرب داریم
آه اگر خرقه پشمین به گرو نستانند
زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه باک؟
دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند


February 3, 2007 9:44 AM
روزبه   ( web | email )

راستی برادر جان برای مراسم فروغ هفته ديگه ميری ؟


February 3, 2007 9:44 AM
روزبه   ( web | email )

از خوندن نوشته ات خيلی خيلی لذت بردم حرف دلم رو زدی حالم از تموم اين خريت ها به هم می خوره و معلم بهشت هم از اونجايی که تو بهشت تعليم و تربيتی جز سکس و خوردن نيست حتما سکسوال کانتنت تدريس می کنه و بهتره به جای نوشتن اين خزعبلات بره به همون شغلش تو بهشت ادامه بده ..


February 3, 2007 9:43 AM
baharenarenj   ( web | email )

سلام شراگيم . جند تا از آی اس ژی ها فيلترت کردن و من که ميخونمت ميترسم تو اين اوضاع بی فيلتر شکنی تو هم بری تو ليست نخونده ها . يه لطفی بکن . برای خواننده های هميشگيت امکانی بزار که مطالبو لااقل از ايميلشون بخونن . مرسی . اعصابم از اين مخابرات کوفتی ريحته به هم هم پول ميگيره هم اين اداها رو در مياره .


February 3, 2007 7:00 AM
ناشناس   ( web | email )

dar khyabanhaie Frankfurt ke asari az in azadari nabou(mahz etelaae aghaie moaleme beheshti)


February 2, 2007 11:16 PM
بي بي   ( web | email )

نمي‌خواي آبديت كني؟ من كه دارم تحت تاثير اين پبام ها قرار مي‌گيرم و از جهنمي بودن به بهشتي شدن مي‌رسم! خدا خيرت بده فعلن سكوت كن ببينيم تا كي اينا ادامه مي‌دن. بسيار جالب و آموزنده است. آدم مي‌فهمه با كيا طرفه و بعد ديگه با خيال راحت مي‌تونه بشينه به سر و سينه بكوبه و زار زار گريه كنه!


February 2, 2007 8:56 PM
مهرداد   ( web | email )

اگر واقعاً به دنبال اصلاح يک ناهنجاري اجتماعي هستي- که بعيد مي دانم چنين باشد- با به کار بردن لحني تا اين حد اهانت آميز ، مرتکب نقض غرض شده اي ولي اگر – آنگونه که من مي پندارم – صرفا ًبه قصد خودنمايي يا به رخ کشيدن امتياز هايت نسبت به عده اي که خود آن ها را"ميليونها آدم بي مغز " ! مي نامي چنين فحش نامه اي را سرهم کرده اي بايدت گفت که بيهوده الگوهاي ذهني خويش بر ملا مي کني که هر جا برتري جويي شديدي ديده مي شود ناشي از (يا براي تعديل) حس حقارت شديدي است که پيشتر گريبانگير فرد بيمار شده است :
کم سوادي و بي بهرگي ات از تحصيلات دانشگاهي ،مايه ي خود حقير پنداري دائمي ات شده و از اين رو مدام به دنبال گواهي براي اثبات برتري هايت نسبت به عامه مي گردي؛ ولو اينکه اين برتري طلبي را با جستجوي هوشمندي در چشمان يک "راننده ي تاکسي" ارضا کني !
و به واقع بايد بر اوضاع غريب اين ملت رقت آورد که از سويي "کيف قاپ ها و لات ها " يش را در حال انجام مناسکي ظاهراً مذهبي مي يابي واز سويي ديگر،کم سواد ها و بي استعداد ترين هايش را در قالب مصلحان اجتماعي....


February 2, 2007 8:20 PM
عماد   ( web | email )

سلام
ببينم تو خجالت نمي‌كشي زنگ خونه‌ي مردم رو مي‌زني و در مي‌ري؟


February 2, 2007 7:50 PM
ساجده کمالی   ( web | email )

نمی دانم چگونه خشم مقدسی که بعد از خواندن این کفریات به من دست داد را وصف کنم !!
ای نادان . در روایات هست که اهل بهشت به ساکنین دوزخ تسخر می زنند !! آن روزی را مجسم می کنم که ما در بهشت پرتنعم غنوده ایم و با فراق بال به ضجه ها و افغان تو و امثال تو گوش می دهیم !
خنده کنان می رود روز جزا در بهشت
آن که کند گریه بر محمد و ال حسین !
بلی ! هم اکنون که چون حیوان در دنیای فانی غرق شده ای و با کبر و نخوت به عذاداران حسین تمسخر می کنی خبر از اتشی نداری که هم اکنون در حال آماده کردنش هستند ...
بلی ! روز جزا دور نیست و امثال تو هم چنان غرق در منیت و کبر و نخوت شده اید که خود به خود باب توبه به رویت بسته است..


February 2, 2007 6:52 PM
مهرانه   ( web | email )

ببینم قضیه چیه که جواب نمیدی؟؟
تو و سکوت؟؟
نکن واقعن از نظرات مخالف ترسیدی؟؟!!
نکن سنگ شدی...ها ها ها ها
زود باش منتظرم یه جواب دندون شکن بده البته به سبک خودت...


February 2, 2007 6:17 PM
آنا   ( web | email )

شری چقدر تو ماهی که اینقدر یاد من بودی !! بابا شاید من مرده بودم ؟ به همین راحتی عشق پاک من رو فراموش کردی . اصلن به جهنم .میرم یه عشق پاک دیگه واسه خودم جور میکنم .خوبه این ؟؟ دلت همین رو میخواست ؟ بی معرفت !!!.
در مورد مطلبت هم باید بگم :
از من تازه مسلمان بگذر .بگذر .
بگذر از سر پیمان بگذر !
مستم از جام تهی حیرانی
باده نوشیده شده پنهانی .


February 2, 2007 4:45 PM
سينره   ( web | email )

پس چرا لالموني گرفتي و جواب كامنتهاي بي شمارتوكه خيليهام مخالفت نظر دادندرا نميدي
بهتره خارج از محدوده درك وشعورت ننويسي يا لااقل اينجور وقيح.


February 2, 2007 3:00 PM
حسين   ( web | email )

اما در مورد حسين بن علي بسيار گفته اند و چيز بيشتري ندارم كه به آن اضافه كنم.
وي يكي از عالي ترين نمونه هاي انسان آزادي خواه و عدالتخواه بود كه تاريخ به داشتن چنين انسانهايي مباهات مي كند. ابرمردي كه مايه ي افتخار بشريت است، انسانيت بي حضورش، معنا نداشت!
كاش كمي تعصب ها و غراض و امراض را كنار مي گذاشتيم و صرف نظر از اعتقادات خرافي، اندكي در مبناي حركت و قيام حسين فكر مي كرديم.
بعنوان يك نويسنده و روزنامه نگار اصلاح طلب، هر چه فكر مي كنم نمي توانم تصور كنم اگر حسين و امثال ايشان نبودند، چگونه مي توانستيم دم از آزادي، عدالت، دموكراسي و ... بزنيم و چه چيزي از انسانيت باقي مانده بود؟
اصلا در صورت عدم حضور حسين و حسينيان تاريخ، وجه تمايز انسان ها با حيوانات چه بود؟
چه الگويي براي جهانيان و دموكراسي خواهان والا تر و بالاتر از حسيني كه تنها به خواست اكثريت مردم و ۳ هزار نامه اي كه نوشتند حج خود را ناتمام گذاشت و راهي كوفه شد؟!
چه نمونه اي براي تمام آزادي خواهان و استقلال طلبان و ذلت ستيزان و ظلم گريزان تاريخ باارزشتر از حسيني كه تن به خواري نداد و با تمام داشته خود در مقابل ظلم ايستاد؟!
بي دليل نيست كه چنين حركتي هزار و ۴۰۰ سال بعد براي گاندي هندو الهام بخش است و با تاسي از آن مردم هند را از استعمار انگليس آزاد كرد.
اما چه احمقيم ما كه حتي به اندازه آن هندويي نمي خواهيم از اين الگو و نماد انسانيت استفاده كنيم!
كاش بشر مي دانست تا چه اندازه وامدار حسين است.
خدايا ما را با حقايق آشنا كن و از احمق ها قرار مده!


February 2, 2007 12:52 PM
حسين   ( web | email )

قبل از اينكه در مورد موضوع نوشته اظهار نظر كنم، لازم مي دانم به نكته اي اشاره كنم.
چقدر مد شده كه هر كسي در هر گوشته اي از اين جهان و آب و خاك، به هر نحوي دم از دموكراسي و آزادي بيان و انديشه مي زند، اما وقتي در اعمال و رفتار اكثر مناديان آن تعمق و تمركز كني، هيچ نشانه اي از پايبندي و التزام به آن پيدا نمي شود!
يكي از بي شمار نمونه ي آن نويسنده اين وبلاگ است كه نداي آزادي خواهي آن گوش فلك را كرده! اما خود براي ديگران در اعمال و رفتار و اعتقاداتشان قائل به آزادي نيست!!
نه تنها كه براي آنها هيچگونه قدرت آزادي و اختياري قائل نيست، بلكه حتي براي آنها قدرت فهم و درك و شعور نيز قائل نيست! مصداق «كافر همه را به كيش خود پندارد!!»
معمولا تجربه ثابت كرده اكثر مدافعان شعاري «حقوق بشر»، «دموكراسي»، «آزادي بيان و انديشه» و ... تنها معيار تشخيصشان، اغراض و اهداف خودشان است!
به عبارت ديگر «حقوق بشر» و «آزادي بيان» از ديدگاه اينان تنها تكرار و تقليد گفته ها و كردارشان است و اگر كسي مخالف آن ها فكر و عمل كرد! به هر اتهامي متهم است!! پس مرده باد مخالف من!!!!
مضحك تر از اين، لطيفه اي در جهان وجود ندارد!


February 2, 2007 12:37 PM
دلقک   ( web | email )

به معلمی از بهشت :
دوست عزيز قبل از توهين به صاحب اين وبلاگ وبلاگ حقير اينجانب را هم به قدوم خود مزين ساخته ايد و توهينی هم به من کرده ايد که نه علتش را می دانم و نه تا آن جائی که يادم هست خواننده آنجا بوده ايد که بگويم مرا می شناسيد !!
ظاهرا با اين نامی که بر خود گذاشته ايد احساس رسالتی مبنی بر تعليم و درس آموختن به اهالی وبلاگستان احساس می کنيد !!!! و صد البته ستودنی است و شايسته تحسين !!!
به عنوان يکی از شاگردان جنابعالی دوست دارم بدانم که منظورتان از عذاداری ايرانيان مقيم در خارج چيست ؟؟ يعنی لابد هرکاری درآنجا بکنند درست است ؟؟ تافته جدا بافته هستند ؟ بنابراين لابد ديسکو رفتن و مشروب خوردنشان هم قابل تقليد است ! چون که بنا به استدلال جنابعالی خارجی !! هستند و بايد از آنها ياد بگيريم !!!
درضمن سئوال ديگرم اين است که آن يک مليارد مسلمانی که در ظهر عاشورا عذاداری می کنند را از کجا آورده ايد ؟؟
ياللعجب ! ابدا نمی دانستم اهل تسنن هم شيعه هستند !!!
به هرحال اگر تصور می کنيد معلمی يعنی توهين و ناسزا و ذی شعور دانستن مردم ! بدا به حال ما اگر واقعا معلم کودکان اين مملکت باشيد !!
در ضمن بسيار بعيد می دانم راه ورود به بهشت هم توهين کردن و فحش دادن باشد !! و اگر در اعتقادات شما چنين است بد نيست يک بازنگری اساسی در آن بکنيد !
در خاتمه اين که توصيه می کنم کمی مطالعه کنيد يا به هرنحو ديگری سطح سواد خود را بالا ببريد تا حداقل اگر قصد دفاع از چيزی را داشتيد بدتر خرابش نکنيد ...


February 2, 2007 11:28 AM
parsa   ( web | email )

عاليييييييييييييييييييييييی !


February 2, 2007 10:38 AM
پرهام   ( web | email )

چه خبره اينجا!
من مي گم اصلا سبك آزادي رو اجرا مي كنيم!
نميگيم اينها نباشند كه بنظر من ديگه نبايد باشند چون گند كاري و دختربازي و پسربازيش الان خيلي بيشتر از هزارتا چيز ديگش شده و لطفا دوستان هم نگن كه نه اين فرعه و اصل چيز ديگس! مساله اينه كه فرع الان چسبيده به اصل! يعني اصل داره ميشه فرع و فرع داره ميشه اصل ! من براي مذهبيشاش ميگم كه نگيد اين چيزا نيست.. ايندفعه با دقت ببينيد چند نفر اومدن حال و حول چند نفر اومدم مراسم!
خب گفتيم آزادي باشه ... بايد يه جاهاي خاصي رو اختصاص داد به اين موضوع هر كي هم خواست بره اونجا .. مگه نمي گن نظر مردم مهمه و احترام بزاريم پس بي خود مي كنند نصف شبي سر و صدا راه مي اندازند اون هم كسانيكه مي دوني چه آدمهايي هستند!!
ميگيم يه سري آدم معتقد داريم .. اوكي اونها برن در مكانهاي خاص برنامه اجرا كنند نه اينكه وسط هر خيابون ...
يه عده هم عقده پيدا كردن كه فقط تكيه بزنند بگن تكيه مال ماست !!!‌ يا بگن ما بيشتر نذري داديم!!!
آ


February 2, 2007 10:13 AM
معلمی از بهشت   ( web | email )

حتما تمام ايرانی هایی که در محله ی منهتن یا خیابانهای فرانکفورت و فرانسه و ... و ( یک میلیارد مسلمانی ) که در ظهر عاشورا در عزای حسين می گريند احمق ترين افراد عالمند؟حالا يک نفر ذی شعور در در دنيا به اسم شراگيم خان زند پيدا شده و عده ای بی نام و نشان و سه نقطه در دفاع از او و اعتقاداتش سينه چاک شده اند.اشکالی ندارد اما کاش به اندازه ی سر سوزنی به نوشته ی روی تخته سياه صاحب اين شريعت هم اعتقاد داشتند که:آنکه نمیخواهد استدلال کند متعصب است ؛ آنکه قدرت استدلال ندارد نادان است و آنکه جرات استدلال ندارد برده.


February 2, 2007 7:51 AM
یک پنتیوم 233 احساساتی   ( web | email )

به قول همون حسين که تو باهاش حال نميکنی:

اگر دين نداری آزاده باش.

آزاده بودن خيلی سخت است.خيلی.


February 2, 2007 3:55 AM
یک پنتیوم 233 احساساتی   ( web | email )

به قول همون حسين که تو باهاش حال نميکنی:

اگر دين نداری آزاده باش.

آزاده بودن خيلی سخت است.خيلی.


February 2, 2007 3:45 AM
zartosht   ( web | email )

bebin ba harfat dar morede azadari va akhoonda moafegham.
yani ghabol daram ke daghighan alan mese ghooroone vosta ye oroopast
ama age manzooret az inke zendegi ba din ahmaghanast ine ke eteghad be khoda eshtebahe bahat mokhalefam chon be khoda eteghad daram va baraye baraye eteghdam dalilhaye mohkam ham daram na az oona ke too ketabaye dini migan man shayad khodam tajrobash kardam inke khoda hast va movazebemoone


February 2, 2007 3:25 AM
پاني   ( web | email )

شرايگم جان جدا از نتيجه و تحليلت نميدونم چرا هر دفعه اي که اين نوشته رو خوندم نتونستم تصوير تو رو که با لبخند شيطنت آميز داري اين مطلب رو مي نويسي و ميدوني چه جنجالي راه ميندازي تصور نکنم :))


February 2, 2007 2:31 AM
sherry   ( web | email )

شراگيم خواستم يک چيز ديگه در اين باره بهت بگم اما ترجيح دادم اينجا ننويسم مبادا چشم نامحرم بهش بيوفته. برات آف ميفرستم.


February 2, 2007 12:04 AM
sherry   ( web | email )

شراگيم عزيز متنت مثل بسياری و اغلب متون ديگرت ارزشمند و از ديد من بالاتر از شعور اکثریت جامعه ی امروزی ايران است. نمونه اش کسی است که قبل از من کامنت گذاشته. متاسفانه اين مردم درست نميشند و بهتر نميفهمند، صحيح گفتی رنسانسی عظيم لازم است تا نسل های بعدی آزاد و فهميده بتونند بيانديشند. درمان جهالت اين ها فقط بعد از ۱۲۰ سالشون است.
من از اینکه ایران نیستم خوشحالم، در ایام محرم و ۱۴ـ۱۵ خرداد چندین برابر عميقا خوشحالم که ايران نيستم.
تو و امثال تو در اونجا سخت و شکنجه زندگی می کنید( از نظر روانی) و جرم تو و توها، همون است، که حافظ چند قرن پيش گفت: تو اهل دانش و فضلی همین گناهت بس.
موفق باشی پسر


February 1, 2007 11:55 PM
آيلر   ( web | email )

خدا نکند روزی قدرت به دست امثال شما بيفتد. بيچاره می کنيد مردم را. اين تعصب و خودحقيقت بينی شما هيچ از آنچه در مملکت جاری است کم ندارد. خیلی خنده دار است که کسی که قدرت تحمل عقايد مخالف را ندارد و اينگونه تحقيرآميز با آنها برخورد می کند دم از روشنفکری و مدرنيته و جهانی فکر کردن می زند! اصلا می دانيد جهانی فکر کردن يعنی چه؟ از اسمش معلوم است!!


February 1, 2007 10:46 PM
پرهام   ( web | email )

سلام... خود من هم از گروه مخالفين با این مراسم هستم. ولی لحنی که شما بکار برديد، بيشتر ابراز ناراحتی به منظور سبک شدنه تا آگاهی بخشی به مخاطب... بهرحال يا يکی مثل من مياد ميخونه و ميفهمه که يه نفر به هم عقيده‌هاش اضافه شد يا اينکه اگه کسی اعتقاد داشته باشه، طبيعتا با خوندن اولين جمله طوری در موضع تدافعی قرار ميگيره که مطالب شما اثربخشيش رو از دست ميده. ... البته از چيزايی که من روز عاشورا تو خيابونا ديدم بنظرم اين ملت حالا حالاها کار ميبرن تا بشه يه مقدار افکارشون رو تنوير کرد، اگه شما همچين رسالتی به دوشتون احساس ميکنيد، با زبون نرم و صبر بايد اينکارو کرد... شايدهم واقعا قصدتون از نوشتن اين پست همون مورد اول بوده که بنابراین انتقاد من بی مورده! موفق باشيد و پاينده.


February 1, 2007 7:59 PM
مزدک   ( web | email )


حدیث از مطرب و می گو وراز دهر کمتر جو

که کس نگشودو نگشاید به حکمت این معما
را.

(مااین همه بلاهابه نفس خویش کشیدیم،

این محنت توبه خودکشید.)

متن تورادراغاز ٍتنها‌‌ ٍخواندم وبعد باز خواندم ادبیات ما در مسیری که تو از ان سخن می گویی مارا به دوچیز رهسپار میکند :در برابر انچه که در جسم اعتقاداتمان نمیگنجد سیاست رندی درپیش گیریم و خراباتی شویم ؛وراه دیگر این که دست از طمع وآزدررسیدن به جایی که شبیه ما نیست بشوییم .
اما سرانجام روزی:
زهم بدرَد این ابرهای تیرۀ شب
وثاق وکوچه پراز ماه و افتاب کند


February 1, 2007 4:33 PM
دلقک   ( web | email )

زنـــــــــــــــــــــــــــــــــــده باد !!
عمو شراگیم واقعا عالی بود . راستش من هم یک همچین پستی نوشته بودم و خنده دار تر از هرچیز مخالفت جمعی این جماعت مومنان است و موج نفرین و دری وری و مزخرفات که هنوز هم که هنوزه ادامه داره و دامنه اش به وبلاگ ارایه هم کشیده شده .
تصور می کنم وظیفه همه ما نوشتن و روشن کردن این ماجراها باشه و البته صادقانه بگم ابدا تصور نمی کردم توی جماعت وبلاگ نویس و وبلاگ خون این همه آدم قشری و متعصب وجود داشته باشد .
باری . امیدوارم و البته شک ندارم که این بساط و مسخره بازی هرساله کمتر و کمتر شود ...


February 1, 2007 2:32 PM
معلمی از بهشت   ( web | email )

اميدوارم سطح سوادتان آن قدر بالا باشد که بتوانيد نوشته ی همسرم را که در اصل جوابيه ای است بر اين حماقت نوشته در يابيد.
http://payab.persianblog.com/


February 1, 2007 1:35 PM
خسته معترض خسته   ( web | email )

{لحظه شماری میکنم که این عاشورای لعنتی هم تمام شود بلکه یک مقدار از غلظت حماقتی که در رگهای شهر جریان دارد کم شود}.

شاه جمله متنتونو بهتون معرفی ميکنم.
چه ارامشی ميده اين جمله غريب اما اشنای شما.


February 1, 2007 12:28 PM
سارا   ( web | email )

می دونی چیه؟ من از وبلاگستان خیلی چیزا یاد گرفتم. یاد گرفتم که به اندازه آدمایی که وجود داره می تونه راجع به یه موضوع نظر هم وجود داشته باشه و از اون مهم تر یاد گرفتم بتونم به نظر دیگران هم هر چقدر به نظرم از اساس مضحک و مزخرف بیاد, با دیده احترام نگاه کنم. فکر کنم یه کم روشنفکر تر بشم بتونم به دیگران هم بی احترامی کنم. چیزی نمونده.


February 1, 2007 11:59 AM
بي بي   ( web | email )

شراگيم جان يه سوال دارم كه همينجا مي‌نويسم بلكه از اين همه خواننده يكي جوابم رو بده. يا شايد خودت بدوني. **آيا مي‌دونيد ريشه ي كلمه ي اسراف از چي مي‌آد؟ به مصرف و صرف و اينا كه ربطي نداره چون اون س داره اينا ص دارن. ** لطف کنيد اگه می‌دونيد به من بگيد. من اين کلمه اشتباهی رفته تو مغزم و هميشه با ص می‌نويسمش. الان هم که درست نوشتم کلی فسفر سوزوندم


February 1, 2007 10:02 AM
بي بي   ( web | email )

من رفتم با دقت خوندم. دستت درد نكنه. راستي من يه سوال دارم:** وقتي روز بعد از تاسوعا عاشورا بچه هاي يه مدرسه ي غير انتفاعي كه بچه هاي متمول شهر توش درس مي‌خونن مي‌رن مدرسه و نود و نه درصدشون غذا از خونه برده اند و از اون نود و نه درصد كه غذا بره اند نود و نه درصد غذاشون چلو خورش قيمه است!** به نظر شما معني اين مسئله چيه؟ اگه مي‌شه يكي برا من توضيح بده! و صد البته يه سوال ديگه: آيا قشر ضعيف جامعه توان اين رو داره كه سوار ماشينش بشه و بره تو اين كوي و آن برزن غذا نذري جمع كنه و بعد بره تو خونه ش بشينه حالش رو ببره! و بشينه وبلاگ بخونه و بگه آشپزخونه تعطيل؟ مي‌دوني؟ من بيشتر از اين قسمت نذري دادنش حالم بد مي‌شه. از اين ريخت و پاش ها و حق ناحق شدن ها و اسراف ها و اين كه جدي جدي اون كه گرسنه است مگه فريزر داره؟ مگه يخچالش چه قدر جا داره كه مثل اينا ذخيره كنه. خيلي هنر كنه با اتوبوس بره بالاي شهر كه نذري هاش زعفرون و مرغش بيشتره!


February 1, 2007 9:53 AM
بي بي   ( web | email )

من نمي‌فهمم تو چرا بايد تو پي نوشت بنويسي: *پ.ن: قصدم اصلا نوشتن این چیزها نبود...فقط * و توضيح بديي برا اين ملت و بعد هم ملت بيان و فكر كنن براشون كارت دعوت فرستادي .وقتشون رو گرفته اي ؟ تو سميناري براشون حرف زده اي و يا رفته اي بالاي منبر يا سعي كرده اي اداي روشن فكر در بياري يا هزار و يك انگ ديگه. بابا مگه كسي برا شما دعوتنامه فرستاده؟ بذاريد نظرش رو راحت بنويسه. وبلاگ خودشه. اصلن مي‌خواد توش هر روز نظرش رو عوض كنه و فكر كنه به درست ترين نظريه رسيده. به شما چه اصلن؟ ملت وبلاگ خوان! اين همه تو سمينار و كلاس درس و راديو و تلويزيون و حتي مصاحبه ها و ... كساني كه در قبال حرف هاشون مسئولند ميان نظريات مزخرف شخصي شون رو بيان مي‌كنند و ناسلامتي مسئول هم هستند؛ و با کمال وقاحت بعد از کلی حرف زدن می‌گن این نظر شخصی منه! بعد شما مياين گير مي‌ديد به اين شراگيم بنده ي خدا؟ اونم تو یه وبلاگ که به نظر من یه فضای شخصیه. ضمن اين كه همه تون اون ته مه هاي دلتون مي‌دونيد كه خيلي وقت ها هم بي راه نمي‌گه. شايد به همين خاطر دردتون مي‌آد! يه جورايي اون لايه هاي پنهان ذهنتون رو انگولك مي‌كنه و به شك مي‌ندازه تو همه چي. البته من اين بار هنوز مطلب رو نخوندم. اول پيامگيرش باز شد گفتم نظر بدم بعد برم بخونم بيام نظر بدم! چيه؟ دوست دارم اينجوری باشم. مشکلی داريد؟ شراگيم جان ولشون کن. تو خوبی مادر؟


February 1, 2007 9:43 AM
سلام   ( web | email )

زینگگگگگگگگگگگگگ.شراگیم جون میدونم خیلی خوشحالی .تبریک میگم امام وارد ایران شد. ذوقققققققققققققق. حالا دست بعدشم رقص .


February 1, 2007 9:07 AM
سودابه رادفرد   ( web | email )

سلام
آره شنيدم آزاد شدند.و به جرم يک ميليون امضا و...بازداشت شده بودند.


February 1, 2007 9:06 AM
sanaz   ( web | email )

Two thumbs up! Really loved this post.


February 1, 2007 9:03 AM
Proshot   ( web | email )

Dear Mr. Shragim

It was interesting to read responses your recent blog has provoked, rather than received. The range of emotional reflection and their intensity are some of the interesting factors to count in when one thinks about the new demographic representation of this nation. Perhaps that can help curious people like us, to understand why rituals like Tasoo`a, are still very much alive. On the other hand, and not to disregard the depth of your view, and the concern behind it, it is still fascinating to study the deep roots beyond these socio-cultural activities. How these cultural practices been manipulated through time by various political means and aims, is yet another phenomena to look at.

Another thing completely separated from the above subject. Could you please inform me further about JONBESH e ZANAN and what their mission statement is?

I appreciate your time,

Regards,

Proshot


February 1, 2007 8:44 AM
یه دوست   ( web | email )

با وجود احترامی که برای افکارتون قائلم ولی بنظرم شما بقول خودتون دچار یه خود شیفتگی شدید ... حس دانستن بیش از دیگران ... خودشیفتگی که باعث شده شما با خوندن چند کتاب بخواید با بی ادبی -جساراتا- مقصود خودتون رو برسونید ... اگه قصدتون عوض کردن افکار دیگران تا حدودیه - همونطور که بنظر چالش ذهنتون بوده اغلب - چرا اینکار رو با بی حرمتی بیان می کنید ... قصد من بهیچوجه دفاع از موضوعاتی که بهش اشاره کردید نیست ... فقط خواستم بگم که شما اصل ابتدائی لیبرال بودن رو که همانا محترم شمردن دیگران و افکارشون و مستدل سخن گفتن هست رو فراموش کردید ، استدلال قوی ... برای روشن شدن موضوع و نشون دادن اینکه صحبتهاتون رو سعی می کنید علمی و کارشناسی شده بگید ، اگه وقت کردید لطفا یه موضوع ساده رو برای من و شاید بقیه روشن کنید که : آیا شما معنی دقیق لیبرالیزم و روشنفکر بودن رو می دونید ؟؟؟
لطفا قدرت استدلالتون رو نشون بدید ... چون مشخصه که ابدا برده نیستید ...


February 1, 2007 6:53 AM
hossein   ( web | email )

شما که به ازادی اعتقاد دارید چرا ان را برای دیگران نمی پذیرید؟هر کس صلاح کارش بهتر می دونه.براتون متاسف شدم. :-&


February 1, 2007 5:40 AM
عسل   ( web | email )

ما حق قضاوت راجع به هیچ کسی رو نداریم.و هیچ چیزی هم تواین دنیا قطعیت نداره.نه جهل اینا و نه علم اونا.اما بعضی وقتا که میبینم اینایی که واقعا مومنن آرامش عجیبی دارن حسودیم میشه.نمی دونم کی درست میگه فقط میدونم
همه این حرفا برای اینه که بگن آدم باشین.آزار نرسونین.مهربون باشین.حالا مسیحه؟ یهوده؟زرتشته؟محمده؟علیه ؟تفکره ؟انسانیته ؟مهم نیست. مهم اینه که که بقول رومن رولان (آن باش که باید باشی.انسان)


February 1, 2007 5:10 AM
leila   ( web | email )

well done


February 1, 2007 5:00 AM
matarsack   ( web | email )

ريشه های اين اپيدمی خيلی قويه متاسفانه به اين راحتی ها نميشه ازش رها شد. با مجموعه ای از ترسها و وحشتها قاطی شده و حتی تحصيلکردهها هم حاضر نيستن بدون تعصب به اين موضوع نگاه کنن.
دقت کردين هر سال هم غلظت قضيه بيشتر ميشه ؟؟


February 1, 2007 4:48 AM
stalker   ( web | email )

ميدونی کشورهايی که حکومت دينی دارن با مشکلات بزرگتری روبرو هستن.
در نتيجه اين اوضاع پيش مياد.
يه کارناوال مذهبی . مثل پاستورالهای قرون وسطی.
به روزم.


February 1, 2007 2:30 AM
hpshk   ( web | email )

سلام به شما. .....اتش تندی داريد! به نظر من اگر اشتباهی ديده ميشه (در موارد مختلف) نبايد همه چيز رو به حساب دين گذاشت.


February 1, 2007 2:04 AM
غلامرضا   ( web | email )

باشه دیگه....تازه می پرسی زبانت خوب شده..... البته می تونم باهاشون حرف بزنم. مدرسم که حدودا یک ماه که درست شده خیلی....


February 1, 2007 12:29 AM
siavash   ( web | email )

من افکار مذهبی و تند ندارم اصلا/
معتقدم آدم بايد مثل آدم زندگی کنه/
کثافت بازی در نياره/لجن نباشه/همين که مثل آدم بميره کافيه/
متاسفانه نوشته شما تا (حدود زيادی)
چرت بود/
لطفا جو گير نشويد!!!
من کاملا اتفاقی از اينجا رد ميشدم!
يعنی اولين باره ميام توی اين صفحه و به احتمال فراوان آخرين بار/
راستی تو که انقدر ناراحتی خب بزار مثل بقيه برو/اگرم اونور آبی که کيفشو ببر/
بزار ما اينجا ببينيم چه غلطی ميکنيم گلم!


January 31, 2007 11:53 PM
گیلناز   ( web | email )

سلام...مدتی بود که مطالبتون رو نخونده بودم اما امشب...

شاید با ۹۰٪ حرفهاتون موافق باشم...و اصولن می تونم بگم هر کس که یه کم فکر کنه می تونه بهاین نتایج برسه...اما...

اما می خوام بگم من تاثیر اعتقاد رو تو آرامش خیلی ها دیدم...به چی و کی مهم نیست...آدم ها برای اینکه خودشون رو درگیر حل تک تک معضلاتشون نکن به دنبال ماورایی می گردن تا بتونن با اتکا به اون زندگی کنن...و بعد به آرامش می رسن...و مگه غیر از اینه که ما همه به دنبال زندگی کردنیم به دنبال آسوده بودن و لذت بردن از لحظاتمون....من واقعا وقتی کسی رو می بینم که با اتکا به همین حرفها و همین اعمال دور از عقل و صرفا سنتی (که دیگران گفتند پس ما می پذیریم) آروم میشه و فکر می کنه که یک حامی پیدا کرده خوشحال می شم...تحسینش می کنم و می گذارم که راحت زندگی کنه...خیلی از ادم ها توان درک مسائل و تحلیل دغدغه هاشون رو ندارن...پس چرا ازشون این فرصت رو بگیریم که راحت زندگی نکنن

در اینکه توده مردم ضعیف همیشه از قانون باد پیروی می کردن هیچ شکی نیست...اما طرفداری و حمایت این گروه ضعیف چه دردی رو از یک حرکت و جریان فکری دوا می کنه...هیچ قدرتی به این نیرو و حمایت دل خوش نکرده که اگه بکنه نشان دهنده بی سیاستی اون قدرته....
و نهایت اینکه شراگیم عزیز خوب یا بد ما در کشوری زندگی می کنیم که انبوه مردم نادان و ضعیفش بیش از خیلی از مناطق دیگر است...دو راه داریم و شاید سه راه...یا رنسانس به پا کنیم! یا بگذاریم همه چیز به همین منوال بگذر تا تاریخ خود خود را تکرار کند...و یا خود را از این ورطه نجات دهیم


January 31, 2007 11:28 PM
سلام   ( web | email )

اها راستی تو صورتک مسنجر نداری یادم رفت اومدم یه دو کیلو متر برات تعجب برم خب حالا اشکالی نداره برو باهات میام .ذوق ذوق ذوققققققققققققققققققققققققققققققققققققققق


January 31, 2007 11:26 PM
بنفشه   ( web | email )

خيلی وقتا توی کامنتات کلمه خود شيفته را ميبينم ..سر در نميارم...خوب شايد يه جورايی خنگم.
اما از عاشورای حسينی...پسر عمه من می ..ميزنه توپ!!!!!!!!!!!!!!!!۱اما محرم به محرم اونهم فقط تاسوعا عاشورا يادش ميوفته که فرهنگ عاشورايی داشته باشه!!!!!!نذری ميده امسال که خوب نشده بود....مفت خوری در اين ايام سوگواری بسی حال ميدهد انهم برای تنبل های مثل من...اقا اشپزخونه تعطيل برو صفا ...وبلاگ بخون حالشو ببر..............


January 31, 2007 11:26 PM
jj   ( web | email )

سلام شراگيم عزيز
قلم بسيار خوبی داری ولی به نظر من هدف نو يسنده بايد آگاهی دادن باشه و قضاوت را بايد به عهده خواننده گذاشت و مهم اينه که افکار مخالف را به فکر واداشت .


January 31, 2007 11:22 PM
مریم   ( web | email )

سلام. ماشاالله به اين کامنت های شما. هر چه رول ماوس را به سمت پايين چرخاندم جاداشت. اين اولا.
دوما اينکه اين اولين بار بود که با خواندن اولين پست وبلاگ جنسيت نويسنده وبلاگ را اشتباه تشخص دادم. ببخشيد!
سوما اينکه مراسم عزاداری به اين شيوه اول بار توسط آل بويه اجرا شد. و به قول شما در زمان صفويه پر و بالی بدين شکل گرفت. و عموما مقاصدی سياسی را پيگيری می کرد همانگونه که حکومت فعلی نيز مقاصدی را پيگيری می کند.
در نهايت اينکه من در به تماشای آب های سپيد به وبلاگتان لينک دادم البته با اجازه و خوشحال می شم شما هم!


January 31, 2007 11:17 PM
سلام   ( web | email )

منم میگم حال می کنی امار نظراتت رو بالا میبرم . به جون خودت خیلی ازت خوشم اومده من بین این وبلاگها دربه در دنبال یه بچه باحال پایه مثل خودت می گشتم. راستی این پ کلمه پایه در برخی از نظرات پر بارم چاپ نشده دیگه با چشم بصیرت بخون بره . بای بای ذوق ذوق ذوق ذوق ذوققققققققققققققققققققققققق.


January 31, 2007 11:13 PM
سلام   ( web | email )

میگماحالا تو خودت رو این قدرناراحت نکن این همه تو مردم رو می زاری سرکار بزار یه یه هفته هم مردم تو رو بزارند سرکار حالا بر فرض مثال مراسم سوگواری تمام شد تو می خواهی چه گلی به سرمون بزنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بگو ما تو عزا هم ایه ایم شراگیم جون. میگم این دوروبرها صورتک مسنجر نداری یه خورده بهت موج مثبت بدم؟حالا اشکالی نداره خودت خونسرد باش ولبخندبزن...شب به خیر رله باش راستی يه بار يه سر به کافه يمن بزن.


January 31, 2007 11:05 PM
سلام   ( web | email )

میگماحالا تو خودت رو این قدرناراحت نکن این همه تو مردم رو می زاری سرکار بزار یه یه هفته هم مردم تو رو بزارند سرکار حالا بر فرض مثال مراسم سوگواری تمام شد تو می خواهی چه گلی به سرمون بزنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بگو ما تو عزا هم ایه ایم شراگیم جون. میگم این دوروبرها صورتک مسنجر نداری یه خورده بهت موج مثبت بدم؟حالا اشکالی نداره خودت خونسرد باش ولبخندبزن...شب به خیر رله باش راستی يه بار يه سر به کافه يمن بزن.


January 31, 2007 11:05 PM
معلمی از بهشت   ( web | email )

دایره اول - آدم های کاملا خودشیفته : من خودم را دوست دارم ، برای خودم کباب چنجه درست می کنم ، زن و بچه ام هم آن قدر بو بکشند که چشمهایشان چپ بشود ، من زندگی خودم را دارم از هر لحاظ ، دوستان پسر و دختر رنگارنگ ، برای خودم تیپ می زنم ، مسافرت می روم ، جوانی می کنم ، تعهد از هر نوعش به نظر من حماقت است ، به نظر من همه آدمها حتی زن ، بچه ، خواهر و برادرم بوی نفت می دهند ، از نظر من سلام و احوالپرسی مایه اتلاف انرژی است ...

این همان آدمی است که تنه می زند معذرت نمی خواهد ، صدای نوار هایده یا عبدالباسط را تا آخر زیاد می کند و در خلسه فرو می رود . نژاد شهری آن به زنها آلرژی دارد و اگر ماشین داشته باشد برای همه آنها بوق می زند . نوع روستایی آن دیگر یافت نمی شود که «آدم شناسان » دلیل آن را مهاجرت می دانند .این گونه گاهی اوقات خیلی کتاب خوان هم از آب در می آيد و سعی می کند رفتار نابهنجارش را با «فردگرایی» و «لیبرالیسم» و ... توجیه کند . این آدمها تعدادشان در شهر ما متاسفانه کم نیست ! این ها در رده بندی موجودات در پایین ترین نقطه قرار گرفته اند ، دقیقا زیر گیاهان !


January 31, 2007 10:37 PM
معلمی از بهشت   ( web | email )

می بخشيد منظورم دايره اول تکامل بود.البته می بخشيد اگر کمی تند و تلخ مثل خودتان (البته کاملا عاقلانه بر عکس شما) نظر می دهم.


January 31, 2007 10:36 PM
معلمی از بهشت   ( web | email )

جناب شراگيم از نوشته اتان اين طور استنباط می شود که شما اصولا به هر مساله ی مهم و ريشه داری آلرژی داريد و شديدا دچار کهير عقلانی می شويد.همسرم در مطلبی به طنز دوره تکامل اخلاقی یک ایرانی را به تصوی کشیده

http://payab.persianblog.com
در دسته بندی ذکر شده شما در دوره ی دوم جا دارید.


January 31, 2007 10:34 PM
مريم '   ( web | email )

متاسفم ايندفعه رو خيلی تند رفتی


January 31, 2007 9:48 PM
Nazanin   ( web | email )

درود بر شراگيم عزيز..... مدت زيادی ميشه که برات کامنت نذاشتم بدليل مشغله زياد....... ولی هميشه نوشته هات رو ميخونم ... بنظر من تمام دينها يک توهين مستقيم به شعور انسان است یه سری قوانین از ییش تعیین شده که اراده و خواست ما انسانهادر ان جایی ندارد........ و اما اينکه بايد به عقايد ديگران احترام گذاشت حرف کاملا درستی است اما نه در سرزمينی که گورستانها و زندانهايش مملو از انسانهای دگر انديش و و ازاده است که کسی به عقاید انها احترام نذاشت. احترام به عفاید دیگران حرق مضحک و خنده داری است د ران سرزمین طاعون زده اينايی هم که رگهای گردنشون قلمبه ميشه و وا اسلاما سر ميدهند يه جورايی سرشون تو توبره اخونداست و از برکت اسلام دارند جسابی نشخوار ميکنند.مردم ما یک جامعه ازاد و سکولار میخواهند که دست مذهب از زندگی خصوصی انها کوتاه شود. هویت مذهبی و ملی برای انسان درست کردن هردو ساختگی و جعلی است و باعث جدایی انسانها از یکدیگر میشود که تو هم بدرستی به ان اشاره کردی.


January 31, 2007 9:28 PM
mehraban   ( web | email )

ببينم اين داستان صفويه که يارو رفت خارج و برگشت و اينها رو اورد رو از کجا بدست اوردی ؟؟ من که به عمرم نشنيدم !! البته همه ميدونن يادگار اون زمانه اما چجوريش رو تو داری حالا ميگی؟ فقط دوست دارم بدونم تا چه حد صحت داره يه وقت يه جا نقل قول کردم خيط نشم!!!


January 31, 2007 9:28 PM
ناشناس   ( web | email )

to heyfi khodeto eslah kon boro yek saat ba ye molla harf bezan baed dar morede emam hossein ghezavat kon ghadre khodeto bedun to chizi bishtar az in harfa hasti
*to age be chizayi ke dar morede zan gofteh budi va kolli saro seda kard eteghad dari chera baz ham mehmandare havapeyma cheshato gerefteh bud dokhtaraye manto chasbun velet nemikardan?
sharmande key bordam farsi nadareh
homayun 17 sale omid varam nagi ye bache omade mano nasihat kone!
khub minevisi vali ghalat yaran_08@yahoo.com khahesh mikonam addam kon ba ham harf bezanim


January 31, 2007 8:56 PM
maryam   ( web | email )

emsal zartoshtiha majboor shodand bargozariye jashne sede ro be khatere tagharon ba ashoora kansel konand. kasani ke sharagim va amasaale oon ro motaham mikonand be bi ehterami be aghayede digaran , tojiheshoon nesbat be in mozoo chiye?
rasti sharagim kheili saketi. chizi nemikhay begi?


January 31, 2007 6:04 PM
میترا   ( web | email )

سلام،
فقط خواستم بگم که این دین مضحکی که شماها ازش حرف می زنین به من می گه نجس!(به خاطر حماقت جدم!،چند نسل پیش و گرویدن به یک فرقه مذهبی غیر از اسلام)که البته دو،سه نسل که هیچ اعتقادی به اون هم در تقریبا کل خاندان نمونده...به هر جهت کسانی که خانواده رو می شناسن اینو می دونن...باری ... آدمهای خوب زیادی در این فرقه ی ضاله! دنیا اومدن.......که البته خیلی از اون آدمهای خوبم هیچ اعتقادی به دینشون ندارن،و خوشبختانه این شانس و داشتن که به خاطر خط کشیهای جمهوری اسلامی( در فراموش کردن دینی(غیر از اسلام و البته مذهب تشیع!) که باهاش دنیا اومدن!)و اینکه اسلام رو از بیرون نگاه می کنن (نه در حالتی که درگیرش هستن و با تعصب!)بدون هیچ اعتقاد مذهبی خاصی خیلی جاها موفق و با اخلاق باشن(ما هم خیلی راحت می تونیم به اسلام برگردیم ـچون قبل از این جد نازنین!شیعه بودیم-اما داریم از بیرون می بینیم اون تو چه خبره!)......کاری ندارم می خواستم اینو بگم که آخوند بی شخصیت...تو تلویزیون رسمی کشور رسما میگه،کسانی که همچین مسلکی دارن نجس هستن و چیزی که از دستشون بگیری و بخوری حرام!!!!!!!!
این حرفا با وجود شناختی که از این جماعت داریم برای ما مهم نیست اما آدمای احمق زیادی پیدا میشن که خیلی راحت این خزعبلات رو قبول می کنن همینه که هنوز هیچ کدوم از دوستای من اینو نمی دونن!!!!!!!!با وجود اینکه هرکس که پدر من رو می بینه محال از پاکی و درستی عجیبش تو این زمونه تعجب نکنه!!!!!!!!!!!!!(آدم مجموعه ای از خوبیهای ادیان و غیر ادیان رو داشته باشه خوبه یا با تعصب جمع خوب و بد یک دین رو؟!)
اینم یه قسمت از باورای مزخرف دینی............دین یعنی همین که یک سری از آدما رو فقط به خاطر عقایدشون نجس و بد بدونی!!!!!!!!!!!!بخوایم،نخوایم این هست شمایی که دین داری و برای عقاید دیگران هم چه درظاهر و چه در باطن احترام قایل هستی مطمین [غلطهای نگارشی به خاطر نقص فارسی کامپیوتر... ]
باش این قسمت از افکارت رو (حداقل!)از دین نگرفتی!!!!!!!!!!!!!


January 31, 2007 5:26 PM
میترا   ( web | email )

سلام،
فقط خواستم بگم که این دین مضحکی که شماها ازش حرف می زنین به من می گه نجس!(به خاطر حماقت جدم!،چند نسل پیش و گرویدن به یک فرقه مذهبی غیر از اسلام)که البته دو،سه نسل که هیچ اعتقادی به اون هم در تقریبا کل خاندان نمونده...به هر جهت کسانی که خانواده رو می شناسن اینو می دونن...باری ... آدمهای خوب زیادی در این فرقه ی ضاله! دنیا اومدن.......که البته خیلی از اون آدمهای خوبم هیچ اعتقادی به دینشون ندارن،و خوشبختانه این شانس و داشتن که به خاطر خط کشیهای جمهوری اسلامی( در فراموش کردن دینی(غیر از اسلام و البته مذهب تشیع!) که باهاش دنیا اومدن!)و اینکه اسلام رو از بیرون نگاه می کنن (نه در حالتی که درگیرش هستن و با تعصب!)بدون هیچ اعتقاد مذهبی خاصی خیلی جاها موفق و با اخلاق باشن(ما هم خیلی راحت می تونیم به اسلام برگردیم ـچون قبل از این جد نازنین!شیعه بودیم-اما داریم از بیرون می بینیم اون تو چه خبره!)......کاری ندارم می خواستم اینو بگم که آخوند بی شخصیت...تو تلویزیون رسمی کشور رسما میگه،کسانی که همچین مسلکی دارن نجس هستن و چیزی که از دستشون بگیری و بخوری حرام!!!!!!!!
این حرفا با وجود شناختی که از این جماعت داریم برای ما مهم نیست اما آدمای احمق زیادی پیدا میشن که خیلی راحت این خزعبلات رو قبول می کنن همینه که هنوز هیچ کدوم از دوستای من اینو نمی دونن!!!!!!!!با وجود اینکه هرکس که پدر من رو می بینه محال از پاکی و درستی عجیبش تو این زمونه تعجب نکنه!!!!!!!!!!!!!(آدم مجموعه ای از خوبیهای ادیان و غیر ادیان رو داشته باشه خوبه یا با تعصب جمع خوب و بد یک دین رو؟!)
اینم یه قسمت از باورای مزخرف دینی............دین یعنی همین که یک سری از آدما رو فقط به خاطر عقایدشون نجس و بد بدونی!!!!!!!!!!!!بخوایم،نخوایم این هست شمایی که دین داری و برای عقاید دیگران هم چه درظاهر و چه در باطن احترام قایل هستی مطمین [غلطهای نگارشی به خاطر نقص فارسی کامپیوتر... ]
باش این قسمت از افکارت رو (حداقل!)از دین نگرفتی!!!!!!!!!!!!!


January 31, 2007 5:26 PM
لیلا   ( web | email )

اول اینکه واسم جالبه که کامنتدونی اینجا برخلاف بسیاری از وبلاگ های پرمخاطب فیلتر نداره . در واقع نویسنده نظر خودشو مینویسه . مخاطبین هم میان نظر میدن و تقریبا این مدتی که اینجا رو میخونم هیچوقت ندیدم حتی کامنتای توهین امیز خطاب به نویسنده پاک بشه . در مورد این پست هم من این چند روز تعطیلی سفر بودم و خوشبختانه از همه مواهب کذایی محروم ! هر چند در این چند سال گذشته این مراسم و حواشی اون دیگه بیشتر از دو روز و سه روز طول میکشه البته شوری شورش همون دو روز هستش . اما دوستانی که میگن چرا نویسنده به عقاید بقیه بزعم اون ها توهین کرده و تحمل مخالف رو نداره در نهایت احترام برای نظر و سلیقه اون ها اما : ایا وقتی اعتقادات شخصی سر از دامن زندگی جمعی درمیارن و زندگی اونی رو هم که به این اداب اعتقاد نداره همه جوره تحت الشعاع قرار میدن باز هم این اعتقاد شخصی هستش ؟!!! ایا میشه وجود چنین برنامه هایی رو صرفا با یه بقول دوستان کارناوال شادی یا حالا ماتم در انسوی اب ها مقایسه کرد ؟! چند تا از این بقول شما کارناوال ها تحت عناوین مختلف هر سال در این خاک برگزار میشه ؟! بیست و یکم و بیست و سوم رمضان و اصلا سراسر ان ماه پر خیر و برکت ! محرم و صفر و ..... ! البته مسلمه تا توسط جماعت استقبال نشه هر سال اینقدر دنگ و فنگش بیشتر نمیشه . مثلا این مد نوشته های پشت شیشه اتومبیل ها که گاهی اونقدر عجیب غریب و نوظهوره جملات انتخابی که صد رحمت به پشت نوشته های کامیون های بیابونی ! این همه صرف هزینه واسه ........ بگذریم . با دیدن بعضی از صحنه ها ادم واقعا به این نتیجه میرسه که درصد بالایی از این جماعت لیاقتشون همین اوضاع و احوال سیاسی اجتماعی فعلی ست . بقول اون اقای ترانه سرا : بر ما هر انچه لایق مان هست میرود .


January 31, 2007 5:04 PM
-   ( web | email )

من هم ميخواستم بگم که اين حکيم آرمستوری حالم رو به هم ميزنه ... بدبخت فکر می کنه همه عين خودش هالو هفت شنبه ان.


January 31, 2007 4:49 PM
ناشناس   ( web | email )

woow Hey man, 100 coments . great after thirty hours .


January 31, 2007 4:40 PM
معلمی از بهشت   ( web | email )

شايد از ديد شما و پرگلک و خيلی های ديگه حماقت ما ها پايانی نداشته باشه.نوشته ات رو که خوندم انگار يک نفر با چنگ دل و روحم رو زخم می زد.دلم خيلی گرفت.تو که اين همه دم از روشنفکری می زنی برو پيش دو تا آدم حسابی نظرشون رو بپرس بعد کمی فکر کن.اراجيف نوشتن و به به چه چه شنيدن مثل زيتون که هنر نيست.اين که آدم عمق مساله رو به درستی درک کنه هنره.


January 31, 2007 4:40 PM
فرانك   ( web | email )

شراگيم شرط می بندم اين کامنت حکيم آرمستوری ( 81) با اين غلط املايي هاي فاحش كار خودته !... كه بعد دست بگيري...از اين كارا كه كم نكردي تا حالا ...نيست ؟... خوب ني پسر جان... لو رفتي !... زيرابي نرو... جوانمردانه بجنگ...


January 31, 2007 4:30 PM
مینو   ( web | email )

بازم سلام شرمنده نظرم ۲ بار ثبت شد.


January 31, 2007 4:08 PM
مینو   ( web | email )

سلام !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نمی دونم والا در هر صورت باید بگم این چیزا و جود داره و نمی شه این ها رو انکار کرد . می شه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تونستی یه سر به کلبه منم بزن بد نمی گذره . به قول یکی از بچه ها عکسهای نا مردی داره از اون لحاظ گرفتی؟؟؟؟؟؟؟؟
افرین
مرسی مینو


January 31, 2007 4:03 PM
مینو   ( web | email )

سلام !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نمی دونم والا در هر صورت باید بگم این چیزا و جود داره و نمی شه این ها رو انکار کرد . می شه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تونستی یه سر به کلبه منم بزن بد نمی گذره . به قول یکی از بچه ها عکسهای نا مردی داره از اون لحاظ گرفتی؟؟؟؟؟؟؟؟
افرین
مرسی مینو


January 31, 2007 4:03 PM
ساغر   ( web | email )

سلام
من مثله همه نمی تونستم برم متن هایی رو که همه ازش نا راحتن از زیز خروارها نوشته در بیارم و بخونم شرمنده . ولی همین مطالبی رو هم که خوندم فهمیدم قضیه از کجا اب می خوره.من نمی دونم اینا چرا زود عصبی می شن و از کوره در می رن اینا یه چیزهایین که هر جوونی بهشون احتیاج داره و...................
اونا که اینجوری حرف می زنن باید بهشون افرین بگم چون لابد خوب می تونن خودشو نو کنترل کنن چون من که اصلا نمی تونم.
اگه انو دنبال این چیزا نیستن پس وا سه چی وبلاگ شما رو زیر و رو کردن . دنبال چی می گشتن هااااااان

والا نیدونم!!!!!!!!!!!!!!!!!!


January 31, 2007 3:59 PM
عماد   ( web | email )

سلام
اول نظرم رو درمورد بعضي از نظردهندگان محترم بدم. اگر يه موقعي خرمقدس تو اين مملكت زياد بود حالا قاطر زياد شده (قاطر خرمقدسي است در لباس روشنفكر (و البته بماند كه روشنفكر مفهومي خيالي است يا ...)).
چند وقت پيش آرشيو مطالبت رو مي‌خوندم، همون مطلب‌هايي كه در دفاع از قرآن مي‌نوشتي و بحث مي‌كردي.... نظراتت خيلي فرق كردن، ولي هنوز هم از ناحيه قدرت حرف مي‌زني. هنوز هم اون لحظه‌اي كه داري مي‌نويسي فكر مي‌كني به حقيقت مطلق رسيدي و حالا بايد مردم رو مطلع كني و چه بسا فكر مي‌كني اين مردم انقدر نفهمن كه ارزش مطلع كردن رو هم ندارن.
من نه به تاريخ كار دارم (كه همين معاصرش هم به راحتي آب خوردن تحريف مي‌كنن و منكرش مي‌شن) نه به نوع عزاداري و نه به خيلي چيزهاي ديگه. من فقط مي‌دونم كه اين عزاداري‌ها وسيله‌ايه براي زنده نگه داشتن مفهوم فداكاري و شجاعت و آزادي.
" آنكه فكر مي‌كند هر عقيده‌اي غير از باورش بدون استدلال بدست آمده، نادان است. "


January 31, 2007 3:30 PM
Dr_Eli   ( web | email )

سلام
البته نظر همه محترمه
من سالها آلمان بودم....مذهبى سخت هم نيستم.ولى نوع نگاهت خيلى اغراق آميز، و با غرض همراهه.
شايد خيلى از سينه زنان لات باشند و از سر بيكارى بيان تو خيابون....ولى همه اينطور نيستند.
شايدم.......تو با اسلام مشكل دارى؟هان؟


January 31, 2007 3:11 PM
یه دوست ...   ( web | email )

با وجود احترامی که برای افکارتون قائلم ولی بنظرم شما بقول خودتون دچار یه خود شیفتگی شدید ... حس دانستن بیش از دیگران ... خودشیفتگی که باعث شده شما با خوندن چند کتاب بخواید با بی ادبی -جساراتا- مقصود خودتون رو برسونید ... اگه قصدتون عوض کردن افکار دیگران تا حدودیه - همونطور که بنظر چالش ذهنتون بوده اغلب - چرا اینکار رو با بی حرمتی بیان می کنید ... قصد من بهیچوجه دفاع از موضوعاتی که بهش اشاره کردید نیست ... فقط خواستم بگم که شما اصل ابتدائی لیبرال بودن رو که همانا محترم شمردن دیگران و افکارشون و مستدل سخن گفتن هست رو فراموش کردید ... برای روشن شدن موضوع و نشون دادن اینکه صحبتهاتون رو سعی می کنید علمی و کارشناسی شده بگید ، اگه وقت کردید لطفا یه موضوع ساده رو برای من و شاید بقیه روشن کنید که : آیا شما معنی دقیق لیبرالیزم و روشنفکر بودن رو می دونید ؟؟؟
لطفا قدرت استدلالتون رو نشون بدید ... چون مشخصه که ابدا برده نیستید ...


January 31, 2007 2:59 PM
m   ( web | email )

مطمئن بودم که مطمئنا با دید void (شماره ۷۶) محکوم ميشم خب مشکل همين جا است من نه آده مذهبيم نه ميخوام بگم کار اينها درست يا غلط خب من همون طوری که مثلا يه همجنسگرا رو قبول دارم اين عزا داری ها رو هم قبول دارم قبول دارم نه به معنی اينکه همفکرم باهاشون نه فقط با اين معنی که به حضورشون احترام ميزارم حالا چرا گفتم همجنسگرا هيچی هيچ دليل خاصی نداشت شايد چون اونا تو جامعه ما تابو من اگه مثلا ميگفتم طرفدارای عمل x شما بازم ميگفتی چرا اين رو مثال زدی؟ اين همه کارناوالی که هميشه يکی از اين گروها تو دنيا راه ميندازن واقعا هيچ مزاحمتی برای بقيه نداره؟ اصلا چرا دور ميريم مگه اصلا خود ما تا حالا بارها نشده عروسی جشنی و ... برگزار کرديم که صدای ارکسترش هم تا ساعتها بعد از نيمه شب ادامه پيدا کره؟ حالا چون سرو صدای اونها برای من مزاحم ميرم بهشون ميگم عروسيتون کارنوال حماقت؟ بعد هم خيلی فرق بين توهين نکردن و عقيده خود رو داشتن.


January 31, 2007 2:21 PM
ناشناس   ( web | email )

سطحی بود.


January 31, 2007 1:57 PM
m &nbs