شراگیم
« شهر بی عاطفه | صفحه اصلی | ... »
شکست طرح اعتکاف...!

طرح اعتکاف چهار روزه با شکست مفتضحانه ای روبرو شد...دیروز دختر خاله ام زنگ زد که فردا بنایی دارد و از آنجا که نمیخواهد با دو تا افغانی گردن کلفت در خانه تنها باشد من از صبح (دقیقا از یکساعت دیگر) بروم آنجا...خواهرم هم چند دقیقه بعدش زنگ زد که یکشنبه باید برویم بیمارستان عیادت یکی از اقوام...خب عملا باز هم پرایوسی بنده لجن مال شد...اصلا این پرایوسی به ما نمی آید انگار...همیشه یک چیزی هست که من را از لاک گرم و نرمم بیرون بکشد و به کارهایی که هیچ ربطی به من ندارد وادار کند...البته یک اعترافی هم بکنم...شما که غریبه نیستید...دیروز که از صبح هیچ تلفنی را جواب ندادم (البته به جز تلفن اقوام) و با هیچکسی هم چت نکردم و وبلاگ هیچکسی هم نرفتم و ایمیل هایم را نیز چک نکردم برخلاف تصورم اصلا خوش نگذشت...!یعنی نه اینکه بد گذشته باشد ها...ولی خوش هم نگذشت...راستش دلم کمی برای این خانم "ش" هم تنگ شده بود...با اینکه میدانست قرار است تا چهار روز تلفنی را جواب ندهم دست کم سه چهار باری زنگ زد...خیلی دختر نازیست...قیافه اش شبیه اوشین است...خیلی کارهای بامزه ای میکند...دست خودش نیست...دفعه قبل که رفته بودیم کوه من جلو میرفتم و او هم پشت سرم همینجور حرف میزد و می آمد... همه ی حواسش به حرف زدن بود و اصلا متوجه مسیر نبود...یک بار دو دور دور یک صخره چرخیدم و او هم بدون انکه متوجه شود و یا اعتراضی کند دنبالم صخره را طواف کرد...هر جا می ایستادم با حفظ فاصله او هم می ایستاد...یکبار ناگهان شروع کردم به دویدن و او هم پشت سرم بدون آنکه رشته کلامش را قطع کند یا از من توضیحی بخواهد شروع به دویدن کرد...آخر طاقت نیاوردم و بهش گفتم تو چرا امروز مثل این جوجه اردکها که دنبال مادرشان وک وک کنان راه میروند شده ای؟...آخی...دختر باهوشیست...میدانید من از کجا میفهمم یک دختر باهوش است؟ برایش یک ماجرای طنز که طنزش زیاد جلوی چشم نیست و یکجورهایی در دل داستان مستتر است تعریف میکنم...اگر بلافاصله متوجه شد و خندید یعنی شیارهای مغزش عمیق تر از سایر همجنسانش است...حالا نمیدانم لذت بردن از طنز ربطی به هوش دارد یا یک چیز ذائقه ایست...اما من ترجیح میدهم آن را به هوش طرف ربط دهم...مثلا به این دیالوگ که نمیدانم قسمتی از یک کتاب است یا دیالوگی در یک فیلم دقت کنید...:

جاسوس اول : وقتی به آنجا می رسی با مردی ملاقات میکنی که بارانی سیاه پوشیده. او از تو سراغ الماسها را می گیرد.
جاسوس دوم: من هم الماسها را به او میدهم؟
جاسوس اول: نه. این کار را نمیکنی. او از همه سراغ الماسها را می گیرد. بعد تو با یک خوشگل موشرابی روبرو میشوی. الماسها را به او بده.
جاسوس دوم: او کی هست؟
جاسوس اول: خودم.
جاسوس دوم: آهان! پس قیافه ات را عوض میکنی؟
جاسوس اول: نه! الان قیافه ام را عوض کرده ام.

از نظر من کسی که با نگاه اول و بدون اینکه به او گفته شود این دیالوگ طنز آمیز است متوجه طنز موجود در آن نشود و از آن لذت نبرد جسارتا از ضریب هوشی بالا بی بهره است...حالا چه شد که به اینجا رسیدیم؟ آهان...این خانوم شین را می گفتم...(دقت کنید روی جلد کتاب مسعود بهنود هم به جای خانم با خط درشت نوشته شده است خانوم...قابل توجه بعضی ها که کل نوشته های من را به امید یافتن غلط املایی زیر و رو کرده اند!)...به هر حال بازی دیگر تمام شد...طرح مدیتیشن بنده از این لحظه کان لم یکن تلقی می شود...زنگ بزنید..آفلاین بگذارید...ایمیل بزنید...قرار بگذارید...بنده مثل همیشه پایه ام...!
اوه...دیر شد...بروم که الان دیگر سر و کله افغانیها پیدا می شود!

توسط در February 17, 2007 8:28 AM |
نظرات
فرشاد   ( web | email )

یه سوال شخصی : چرا وبلاگ عقاید یک دلقک تعطیله؟


August 7, 2007 11:55 AM
کفری!   ( web | email )

آقای شراگیم خان جان!

پسر خوبی مثل تو که این همه دیکته و اتشاءش خوبه و محشر و رشک برانگیز می نویسه. پسر حوبی که این همه زور می زنه که زلال باشه، ...که با نوشتن اعترافات و کلی مطالب دیگه نشون می ده که بلده با خودشم دست به یقه بشه...
چنین پسری حیفه که بعضی موقع ها بد جنس بشه و از زبان قدرت استفاده بکنه. حالا اگر یکی انتقاد ناواردی هم داره، و حتی اگر در طرح انتفادش، خودش هم فول بکنه (مثل این نازنین خانم مهرا)،تو که آدم منصف و حقیقت جویی هستی نباید همه ی برداشت های طرف را مغرضانه بخونی. قربون قدش بری و بعدشم دلت بخواد فقط لپ طرف را بکشی! تو خودت خوب میدونی این زبان، زبان سبیل داری است که قصدش تحقیر و منکوب کردنه. ولو خیلی پدرانه یا دوستانه.
ببین شراگیم خان جان! همه ی ما محصولات یک جامعه ی به شدت مردسالاریم و تغذیه شده از این فرهنگ. پالوده شدن از بدآموزی های این نکبت، به هزار و یک دلیل کار ساده ای نیست. هر چقدر هم که زور بزنیم، باز گاهی دم خروسِ جلوه های نامبارک این تربیت را در هنجارهای خودمون می بینیم. آدمی مثل تو، به اعتبار آنچه که می نویسه، علی القاعده باید از این زبان فاصله بگیره.
شاد و سلامت باشی!


February 21, 2007 11:54 PM
شراگیم   ( web | email )

شماره ۹۳ :‌
من یه بابا بزرگ داشتم که تو این مواقع می گفت خوشا به حال باغبونی که شغال از خونه ش قهر کنه...البته در مثل مناقشه نیست و من هم قصد اسائه ادب ندارم...ولی واقعا حوصله بعضی کامنتهای بی نام و نشون رو که انگار زاییده شدن برای قر قر کردن و ایراد بنی اسرائیلی گرفتن ندارم...برای تست ضریب هوشی مردم هم نمیدونستم باید اول از محضر شما کسب اجازه میکردم...به هر حال از این برداشتهای مزخرف از نوشته هام خوشم نمیاد..تو گفتی فلان یعنی منظورت این بوده که همه زنها بهمانن...یعنی راستش دیگه حوصله نیست که بشینم برای هرشوخی ای که اینجا میکنم کلی مخاطبینم رو خر فهم (شما بخون شیر فهم) کنم که منظورم ال هست و بل نیست...دقت کن بین اینهمه کامنت گذار فقط تو یک نفر متوجه روحیه ی ضد زن و مرد سالار من شدی...فکر نمیکنی مشکل از خودته و به قول روزبه شاخکهای توهین یابت بیش از حد حساس و فعال هستن....؟البته یکی دیگه هم بود که متوجه ذات خراب من شده بود... شماره 50 نازنین مهر...!! برو کامنتش رو بخون ببین چقدر شبیه شما نوشته بود ...به هر حال از صمیم قلب برای اینکه این مدت خواننده وبلاگم بودی ازت ممنونم...


February 20, 2007 6:27 PM
eric   ( web | email )

اقای کمالی بنده نوکرم قربان . ماشالله هزار ماشالله چه دختر باکمالتی داريد . الهی من بميرم که کمی با شما بلند حرف زدم . قربان جسارتا اين بحار الانوار کجا پيدا ميشه ميخواستم يه دونه بخرم اگه ممکنه؟ ماشالله دختر خانوم بسيار محجبه و عففيفه هستند . من داشتم فکر ميکردم اين اسلام کاملترين دين دنيا است خاک بر سر ما کنن که سالهاست در کفر مطلق عزب مونديم . اقای کمالی واقعا الهی من برای محاسن شما بميرم. قربان در کمال افتخار اگه ظرف نشسته خونه داريد بگيد بنده در غلامی حاضرم. به ساجده جان سلام برسونيد ( ببخشيد کمی صميمی بر خورد کردم ) قصد اساعه ادب نيست استاد ماشالله هر کلمه شما انسان که سهله بيلبورد رو متحول ميکنه . من الان ساعت ۴ صبح احساس تحول بهم دست داد . قربان قصد دارم در مورد اسلام از همين ساعت مطالعات جدی رو شروع کنم . واقعا در جهالت مطلق به سر بردم . من در صف اول طرفداران شما زنجير ميزنم . راستی سلام بنده رو به ساجده خانوم برسونيد و مراتب بندگی و غلامی بنده رو ابلاغ بفرماييد ای حلاج عصر جديد ای بنده خالص خدا ای کمالی سراپا کمال درود خدا بر تو و محاسنت و سلام خدا بر دختر عفيفه شما قربان من غلامم چاکرم. فداتون شم الهی بميرم .


February 20, 2007 4:07 AM
-A   ( web | email )

ببین من اصولا حوصله کامنت گذاشتن ندارم، ولی خداییش چی شد که جو برت داشت وا سه خودت حس کردی می تونی ضریب هوشی مردمو امتحان کنی؟ شیارهای مغزش عمیق تر از همجنسانشه؟ یعنی فرضت بر اینه که همجنسانش کلا منگلن مگه اینکه خلافش ثابت شه؟ شرمنده، ولی منگل اونیه که با گرفتن یه نکته ساده فکر می کنه خیلی باهوشه و بقیه رو با این تست می کنه. من نمی دونم این احساسات شاونیستی پسرهای ایرانی از کجا میاد، ولی این مزخرفاتو که خوندم دلم برای جنس زن سوخت.نه اینکه مهم باشه ها، ولی بعضی وقتها یکی یه حرفی می زنه که به عمق حماقتش پی می بری، خلاصه بازم نه که مهم باشه، ولی یه خواننده اتو پروندی. بشین تا یه عده امثال خودت هی قربونت برن و تو هی شاد تر شی و جدی جدی حس روشنفکری ورت داره...


February 19, 2007 11:41 PM
سمیه   ( web | email )

بابا جناب کمالی دست مارو هم بگیرین ظاهرن شواهدی دال بر متحول شدن بر ما نمود کرده استتتتتتتتتتتتتتت


February 19, 2007 10:42 PM
ساجده كمالي   ( web | email )

رب اشرح لي صدري و يسرلي امري واحلل عقدهٌ من لساني يفقهوا قولي
با سلام به همه ي حضِار گرامي خصوصا پدر عزيزم.
من خيلي متاسفم كه ميبينم يه عده جوان منحرف به جاي اينكه وقتشونو صرف پيشبرد اهداف متعالي كشور عزيزمون كنن و به فكر زدن مشت توي دهن امريكاي جهان خوار باشن ، امدن اينجا اين حرفاي نا مربوط و استغفرالله ضد دين ميخونن و ميگن.
شما اصلا تا حالا نشستين فكر كنين ببينين حسين فهميده چرا حسين فهميده شد؟؟؟ اصلا مگه اون با شما ها چه فرقي داشت؟؟ پس چرا اون دنبال اين حرفا نبود؟
من به عنوان يه خواهر كوچك تر از شما برادران و خواهران عزيزم تقاضا ميكنم قدري عميق تر بينديشيد .
من از پدرم تعجب ميكنم كه چرا خودشون در اين محافل قدم ميگذارن و مكرارا هم هي نظر مينويسن. والله والله در شان شما نيست پدر گرامي. ميخواستم بيشتر بنويسم اما ديدم درست نيست در اين مجلس و در حضور اين همه برادران گرامي بيش از اين تو چشم باشم. خصوصا كه پدرم از من خواستن كه از بالاي منبر پايين بيام. همه شما گراميان رابه خداي منان ميسپارم.

پ.ن. : راستي پدر مادر جان فرمودن هر وقت از وب گردي خسته شدين و خواستين به منزل مراجعت كنين ۲ تا نون سنگك هم بگيرين سره راهتون بي زحمت. اخه مادر براتون ابگوشت پخته.

پ.ن. : شراگيم خان چون ديدم اصلا و ابدا خسيس نيستي و ميزاري دلقك اينجا پست بنويسه و بهم گفتي جونه بزار بنويسه.. من نيز چون جون بودم و تازه وبلاگم نداشتم امدم اينجا نوشتم. تازه يه پيشنهاد عاليم دارم. نوبتيش ميكنيم، ۱ روز من مينويسم ۱ روز سهيل، ۱ روز شما. نه اصلا يه فكر با حال تر ميخواي شما برو مرخصي من و سهيل خودمون اينجا رو اپ ميكنيم. اكي؟
فقط سريع برو كه واسه ۳ نفر جا نداريما...
:D



February 19, 2007 8:15 PM
گل دختر   ( web | email )

البته اینم گفته باشم شراگیم جون من فعلا ۲۴۹ تا کتاب خوندم آخریشم این بود حسنی ما یه بره داشت.
نه شوخی کردم آخریش این بود interview with god گفتگو با خدا نویسنده: ریتا استریکلند
وقت خوانندرو ۵ دقیقه میگیره ولی فکرتو خیلی مشغول می کنه
به نقل از نویسنده:انسانها بدانند ثروتمند کسی نیست که مال و ثروت بیشتری دارد بلکه فردی است که نیاز کمتری دارد.
حالا نگی این چه کتابیه
چون گفتی دین نداری.


February 19, 2007 5:01 PM
گل دختر   ( web | email )

عزیز من طنزش اینه که آدمی که آیکیوش در حد جلبکه در لحظه اول به جاسوس دوم می خنده .
در صورتی که جاسوس دوم که مغز متفکر قضیه ست از اون دومی جلبک تره
می تونه همون اول الماسارو بگیره ازش
بعدش یکخورده که بیشتر فکر میکنی به این نتیجه میرسی که اصلا چرا الماسارو داده به اون.


February 19, 2007 4:47 PM
Hunter   ( web | email )

اول اینکه من قبلنا فکر میکردم باهوشم ... اما اصلا این مکالمه طنز نداشت ... منکه نخندیدم .... ضمنا تو اهواز وبلاگت فیلتره ....


February 19, 2007 4:29 PM
لیلا   ( web | email )

این دیالوگ کجاش طنز امیزه ؟! : دییییییییییییی


February 19, 2007 4:10 PM
مينا   ( web | email )

(۸۳) جان...
تا اونجا كه من خبر دارم خانم آقاي كمالي همه جا معصومه خانم معرفي شده... به جاي اين كه بنويسي خانم كمالي مي نوشتي معصومه خانم ( خانم آقاي كمال)
:-دددي... ما هم صدات مي كرديم خاله معصومه;)

شادباشي


February 19, 2007 3:18 PM
اوليس   ( web | email )

در آدرس زير مي تونيد تصوير دختر روياهاي شراگيم رو ببينيد
http://www.100af.net/100pix/op/megaw.jpg

احتمالا" اون هم خودتي شراگيم جان...
من از خواننده هاي پرو پا قرص تو ام.. البته بدون كامنت!!!!!!تا حالا!


February 19, 2007 1:43 PM
eric   ( web | email )

اقاي كمالي ميشه براي من دعا كنيد من بختم باز شه ازدواج كنم ؟ البته بي ادبي نباشه چون همين كه دعا كرديد شراگيم فيلتر شه فيلتر شد.
راستي اين فريبا ي بيچاره چيزي نگفت كه فقط لوستر خونشون خراب بود گفت يكي بياد تعمير كنه اونهم من وقت نداشتم شراگيم ميخواست بره اين كجاش تحريك كننده است؟ ميخواي يكي ديگه بره ؟ مثلا اقاي كمالي بره اگه از برق چيزي بلديد؟


February 19, 2007 1:07 PM
خانم كمالي   ( web | email )

آقامون خودشه انقد بهش نگين يكي ديگس خدا حفظش كنه الهي


February 19, 2007 1:05 PM
عاطفه   ( web | email )

با این اوصاف من در تست هوش شما یک ضرب قبول شدم (: چند ساعت خندیدیم!؟


February 19, 2007 11:22 AM
گل دختر   ( web | email )

سلام

چرا اینقدر بحث بیخود می کنید .
مگه نخوندین نوشته دور از دسترس اطفال:
خواندن قسمتهایی از این نوشته به افرادی که عقلا و یا جسما زیر 21 سال هستند توصیه نمیشود.


February 19, 2007 10:58 AM
مهتاب مفخم   ( web | email )

جسارتاً private خودتون رو انقدر با بيان خصوصيات دختر مورد علاقتون به هم نزنين. بازم جسارته ولي ما كه دختريم داريم بالا مياريم چه برسه به پسرا.


February 19, 2007 9:11 AM
بي بي   ( web | email )

صلوات! نه ببخشيد : تكبير!


February 19, 2007 8:13 AM
آقای کمالی   ( web | email )

به بی بی :
خواهر گرامی ٬ به نکته بسیار جالبی اشاره فرمودید . این اقایان به اصطلاح روشنفکر ! که همیشه دم از دموکراسی و تساهل و تحمل مخالف می زنند . در عمل به هیچ یک از این عبارات پای بند نیستند و حتی بسیار هم دیکتاتور مابانه و به طرز زننده ای رفتار می کنند .
این اقای به اصطلاح شراگیم که تک تک نوشته هایش به نیت هتک حرمت از اسلام و عتبات عالیات ! نوشته شده است . حتی حاضر نیست به من حق پاسخ قائل باشد و مرتبا با توهین و تهدید قصد منصرف کردن من را دارد !
مگر چیزی بیش از چند نظر کوتاه ! نوشته ام ؟ اگر موافق ایشان بودم و مثل عده ای جاهل و ساده دل از ایشان تمجید می کردم هم از نظر نوشتن من ناراضی بود ؟؟
به هرحال وظیفه مقدس امر به معروف و نهی از منکر باعث می شود که من در مداومت به این راه اصرار داشته باشم و از هیچ تهدیدی هم نهراسم !!
همچنان که در زمان سلطنت ستم شاهی . من و عده ای از یاران ! به دم در کاباره ها و مراکز فسق و فجور می رفتیم و سعی در جلوگیری از منکرات داشتیم !!
طبیعی است که امر به معروف باید از همین جور جاها و امثل این وبلاگ شروع شود که به خودی خود وظیفه ای که مراکز فساد و کاباره ها نتوانستند اجرا کنند ( فاسد کردن قشر جوان ) به عهده دارند و در هر سطرشان نوعی از فساد را به خواننده القا می کنند !
جالب این جاست که این اقای به اصطلاح شراگیم با تهدیدات و فحاشی هایش به این جانب . باعث شده که مردم هرچه بیشتر شخصیت واقعی ایشان را بشناسند و مشتشان در برابر قاطبه مردم باز شود !!
انشالله به زودی امثال این سایت بسته شود تا نتواند مانند یک میکروب ! جامعه اسلامی را فاسد کند !

به امید آن روز !!


February 19, 2007 8:06 AM
بي بي   ( web | email )

به شراگيم - ۶۲-: شراگيم حيا كن كمالي رو رها كن!!!!. شراگيم حسوديت مي‌شه يكي با اين كمالات اومده اينجا داره مردم رو ارشاد مي‌كنه؟ عوض اين كه ياد بگيري و اون افكار پليد رو از فكرت بزدايي! مي‌آي زيرآبش رو مي‌زني و تهديدش مي‌كني؟ حالا خودت هيچي. نمي‌ذاري بقيه هم به راه مستقيم هدايت بشن و هي هولشون مي دي تو جاده ي انحرافي؟!!!...خدايا اين شراگيم رو ببخش. اين جوونه ؛ نادونه؛ نمي‌فهمه. تو بهش فرصت بده به اين آقاي كمالي هم قدرت بده بلكه درست شه!


February 19, 2007 6:57 AM
شادی   ( web | email )

شراگیم عزیز اکثراً وبلاگتو میخونم .خیلی عالی مینویسی.یه بار از وبلاگ تو رفتم توی وبلاگ دلقک.الان از همون روز یه معتادم.همچی چیز خاصیم نیستا ولی اعتیاد میاره...وبلاگ تو بهتره اعتیاد نمیاره ، بیش از یه ساله میخونم دریغ از ذره ای اعتیاد


February 19, 2007 12:05 AM
شادی   ( web | email )

جالب است که هر روز یکی دیگر از اعجاز های این کتاب اسمانی ( که بدور از هرگونه تحریفی مانده ) کشف می شود : برای مثال اخیرا متوجه شده اند که نسبت تعداد کلمه مرد به زن یک عدد اعشاری است !!!
نکته جالب تر این که اگر این نسبت را به تعدادی که کلمه کودک در قرآن امده تقسیم کنیم حاصل دوباره یک عدد اعشاری است !!!

يادم نمياد که در ماههای گذشته اينجوری جلو کامپيوتر خنديده باشم واقعــــــــــــــــــــــــــــــاً که یه دلقک تمام عیاره این دلقک


February 18, 2007 11:58 PM
ناشناس   ( web | email )

(نسبت تعداد کلمه مرد به زن یک عدد اعشاری است !!!
نکته جالب تر این که اگر این نسبت را به تعدادی که کلمه کودک در قرآن امده تقسیم کنیم حاصل دوباره یک عدد اعشاری است !!!)
مي ميرم برات اقاي كمالي تو همين الان ودر همين لحظه يك مسلمانواقعي به جامعه مسلمين اضافه كردي من به حق گرويدم اجرت با امام حسين


February 18, 2007 9:33 PM
نيم وجبي   ( web | email )

با با اين دلقك الحق باقلواس نگا كن چه بحثي را انداخته


February 18, 2007 9:24 PM
اقای کمالی   ( web | email )

به ۶۹ :
بــــــــــــــــــــــــــــم الله الرحمن الرحیم !
جانا سخن از زبان ما می گوئی !!
بلی ! این اقایان به اصطلاح روشنفکر !! صرف دانستن یکی دونکته و مطالعه ناقص چندین کتاب . فورا به فکر بحث با افراد مومن و مذهبی می افتند و تصور می کنند اسلام با علم منافات دارد !!!!
در صورتی که بیشترین جهش علمی و رشد بی سابقه علم در ایران مربوط به زمانی است که ایران اسلامی شده است . بلی !! دانشمندانی مانند ابوعلی سینا و ذکریای رازی ( مخترع ! الکل ) همه مسلمان بودند و هرکسی می داند که اسلام چقدر برای علم ارزش قائل شده است .
این اقایان به اصطلاح روشنفکر مانند همان جراح کوته فکری هستند که می گفت من تا خدا را در زیر چاقوی جراحی حس نکنم به او ایمان نخواهم اورد ! این حرف چقدر مسخره و احمقانه است !!
به این اقایان به اصطلاح روشنفکر بفرمائید که اگر راست می گوئید فقط یک ایه مانند قران بیاورید ! چگونه است که از صدر اسلام تا به حال حتی یک نفر نتوانسته به این اعجاز قرآن جواب بدهد ؟؟
جالب است که هر روز یکی دیگر از اعجاز های این کتاب اسمانی ( که بدور از هرگونه تحریفی مانده ) کشف می شود : برای مثال اخیرا متوجه شده اند که نسبت تعداد کلمه مرد به زن یک عدد اعشاری است !!!
نکته جالب تر این که اگر این نسبت را به تعدادی که کلمه کودک در قرآن امده تقسیم کنیم حاصل دوباره یک عدد اعشاری است !!!
بلی !! به این اقایان به اصطلاح روشنفکر بفرمائید که بروند و کمی مطالعه کنند . البته کتب مفید و مذهبی و نه هر کتابی ..
دانشمند بزرگ خارجی اقای موریس مترلینگ در کتاب مفید و جالب زنبور عسل ! می گوید حتی یک دیوانه هم ممکن نیست تصور کند که این جهان خالق قادر و توانائی ندارد !!!
انشالله این اقایان به اصطلاح روشنفکر متوجه شوند که مخالفت با اسلام مخالفت با همه بشریت است !!
به امید آن روز !!!


February 18, 2007 9:15 PM
دلقک   ( web | email )

به نازنين مهر :
دوباره من اينجا يه چيزی خوندم که عصبانی ام کرد . دوست دارم اين حرف شما را جواب بدهم . زيرا گذشته از اين که خطابتان صاحب وبلاگ است . فرمايشتان به خيلی های ديگر و از جمله من هم برخورنده و توهين اميز است . گرچه من چندان روشنفکر هم نيستم .
خانم محترم . ظاهرا شما در ايران زندگی نمی کنيد . گيريم اين موضوع به خودی خود باعث افتخار و سربلندی است !!
اما بعد ٬
منظور شما از روشنفکر خاورميانه ای چيست ؟ منظور شما از اين جمله : آفرین به این آقا که در ایران زندگی می کند و پایش از تخت خوابش بلندتر است !! چيست ؟
ظاهرا شما از این متعجبید که چطور یکی در ایران زندگی می کند و مغزش هم کار می کند یا بلد است حرف حساب بزند یا...
رفيق من و خيلی های ديگر در ايران و همچنين خاورميانه زندگی می کنيم . بله درست است . ما از خيلی چيزها محروميم . از خيلی از منابع محروميم . اينجا خيلی از حرفها ممنوع است . اينجا چنين و چنان است و..قبول . من می پذيرم که يک فرد اروپائی يا امريکائی امکانات بيشتری برای رشد دارد . اين يک امر بديهی است .
و اما اين فرمايشات تحقير آميز شما . چنين تداعی می کند که گويا صرف خروج از ايران باعث معجزه می شود و مثلا در يک لحظه معجزه ای صورت می گيرد و خانم نازنين مهر حجم اطلاعاتش صد برابر می شود !!! و ....
رفيق خيلی معذرت می خواهم . اما متن کامنت شما دقيقا اين نکته را تداعی می کند که می خواهيد به بقيه بفهمانيد که بيچاره های بدبخت ! من در ايران نيستم و شما روشنفکر های خاورميانه ای !! هرچه بگوئيد چرند محض است و شعور نداريد و ببينيد منو ! تو ايران نيستم ها !!
من به وبلاگ شما سری زدم . گويا اهل شعر هم هستيد . من چندان از شعر اطلاعاتی ندارم . مهمتر از همه چون در ايرانم و خاورميانه اي محسوب می شوم ! صلاحيت داوری در مورد شما را ندارم . اما نگاه کوتاهی به اشعارتان . متوجه شدم که حتی اصول اوليه شعر نو ( کلاسيک پيشکش ) را نمی دانيد . وزن را نمی شناسيد ( يا شايد چون شعر نو است نبايد حتی وزن هم داشته باشد !!! ) بگذريم . قطعا شما به دليل علاقه به اين موضوع رشد خواهيد کرد و اين معايب رفع خواهد شد . قطعا انتظار بيشتر از شما بی انصافی است فقط خواستم بدانيد گاهی ايرانی ها هم چيزکی می فهمند و می دانند !!
خانم محترم . شمائی که نوشته تخته سياه را توهين به زنان می دانيد و به ان اعتراض هم می کنيد ( جلب توجه است يا خودنمائی يا هردو ؟؟ ) و بعد اين نکته غريب در فرمايشتان . اين که مزاحمت به معنی ازار جنسی است !!!!!
و بعد فرمايشتان در مورد افغانی های مقيم ايران . من سالهاست که به دليل شغلم با افغانی های زيادی در تماس هستم . هيچ افغانی صرف مليتش مورد توهين يا ازار قرار نمی گيرد . ايرانی ها علی رغم تمام ضعف هايشان انسانهائی ملايم و مبادی اداب هستند . ظاهرا مدت بسيار طولانی از مهاجرت شما می گذرد و به همين دليل از جامعه ايران اطلاعات کافی نداريد !!! انصاف در قضاوت حتی در ايران و خاورميانه هم لازم الاجراست !!! اروپا و امريکا که ديگر جای خود دارد !!!
دوست محترم . فرموده اید که اصولا دلایل ابلهانه شما را فریب نمی دهد !!!! عجیب است که حتی قبل از پاسخ مخاطبتان دلایلش را می دانید و حتی ابلهانه هم هستند !!! از یک خارجی !! چنین عمل احمقانه ای بسیار غریب است !!! این ما ئیم که ایرانی و خاورمیانه ای و در نتیجه بیشعور هستیم !! شما دیگر چرا ؟؟ شما که خارجی هستید !!!
دوست عزیز . جامعه روشنفکری ایران . علی رغم همه محدودیت ها و مشکلات . با جان کندن و مشقت . رشد کرده و خواهد کرد . بله من و امثال من به خیلی از منابع دسترسی نداریم . رشد ما کند و بطئی است . ولی متوقف نشده ایم و نخواهیم شد . حداقل این که مبانی تفکر را بلدیم . انقدر که از یک طنز کوچک برداشت غلط نکنیم . انقدر که بدانیم در ایران بودن عیب و گناه نیست . انقدر که بدانیم دیگران را احمق دانستن و خطاب های توهین آمیز به دیگران . به خودی خود دلیل بارز کم اطلاعی و بی سوادی مهلکی است که در بهترین شرایط فقط فرافکن شده است . ما انقدر می فهمیم که دفاع از حقوق زنان . به معنی توهین پی در پی به مردان نیست و حتی در بین همین ملت بی شعور ایران و خاورمیانه !! درصد ی از اقایان هستند که رفتارشان با خانم ها بی عیب و نقص و کامل است .
بسیار متاسفم که شما و امثال شما نماینده این ملیت در خارج از کشور هستید . رفتار شما به نوعی است که قطعا دیگران بدترین تصورات را درباره ایران و ایرانی خواهند کرد و صد البته مقصر مستقیم شمائید . زیرا علی رغم خروج از ایران و زندگی در خارج !! چنین سطح تفکری دارید . ای کاش به جای افتخار و خودستائی و رویابافی در مورد محسنات زندگی در خارج !! کمی هم یاد می گرفتید ! منظورم از یاد گرفتن همه چیز است . زیرا به نظر من به خیلی چیزها احتیاج دارید و یکی دو نکته عیوب مهلکتان را برطرف نخواهد کرد .
فرموده اید که : تلاش کنید که کمی بیشتر از نوک دماغتان را ببینید !!!

من هم با کمال احترام همین توصیه را برای شما دارم و البته ابدا مطمئن نیستم که حتی تا نوک دماغتان را هم درست ببینید !

پی نوشت : حالا همه شما بقیه شروع می کنید که دلقک پاچه خوار شراگیمه !!! نخیر این حرفها نیست . کامنت این خانمه کفر من رو دراورد و اصلا مسئله فحش دادن به شراگیم نیست . شماها بیائید هرچی خواستید به شراگیم بد وبیراه بگید ببینید اصلا صدای من درمیاد ؟ اصلا شراگیم خر است ! خوب شد ؟؟
درضمن اقای کمالی هم اینجا توی نوبت هستند و می خواهند جواب چند نفر رو بدن ! به محض این که من کارم با نت تموم شد میدمش به ایشون !
ساجده خانم ( دختر بزرگ اقای کمالی ) هم انشاالله چند سطری خواهند نوشت ! فعلا در حال مطالعه کتاب فلسفه حجاب از اقای مطهری هستند !!!



February 18, 2007 8:59 PM
ناشناس   ( web | email )

اسم اينجا را خيلی شنيده بودم . شراگيم .
به همين علت سر زدم .
نبايد اعتکافت را می شکستی . نبايد .
به گريزم سر بزن . خوشحال خواهم شد .
قربانت


February 18, 2007 8:40 PM
مهم نیست   ( web | email )

من خیلی وقته به این نتیجه رسیدم که اکثر به اصطلاح روشنفکرهای ما عقده بحث و مناظره و به خاک مالیدن دماغ و صورت مذهبی‌ها و سنتی‌مسلک‌ها رو دارن. بابا شما دیگه چرا


February 18, 2007 6:09 PM
fariba   ( web | email )

بابا کی کامنت سکسی گذاشت ؟؟؟ من که جواب اريک رو دادم فقط !
ای بابا حرف هم نمیشه زد ...


February 18, 2007 6:05 PM
سمیه   ( web | email )

بابا شراگیم این کامنت گزارات منو کشتن از بس یا حالن. یکیشون خود من.


February 18, 2007 4:49 PM
eric   ( web | email )

شالوم به همه دلبران و عزيزان . اقای کمالی يا سهيل خودمون در واقع يک تمثيله و ما داريم بحث با خرافه پرستان شيطان باور رو تمرين ميکنيم وگرنه خوب این سهیل ما که ادرس وبش رو جلوی اسم اقای کمالی نوشته بنده خدا که. بعدش هم فريبا جان در مورد اينکه شراگيم بياد خونه شما پر کردن جای نقطه چين اصلا کار سختی نيست ولی منظور من در واقع اقای کمالی بود که اين موجود دوست داشتنی و تمثيلی ما معلوم نيست اگر دستش به سيمين تنان و پری رويان برسه چه ری اکشن نشون بده . سهيل اقای کمالی تمثيلی نژاد من هنوز دارم با اون جمله ساموئل بکت که تو بلاگ گذاشتی حال ميفرمايم.


February 18, 2007 4:30 PM
سودابه رادفرد   ( web | email )

بله ديگه بايد از از رفيقت اينجوری طرفداری کنی.برو يه نگاه به کامنتهای پست انرژی هسته ای من بنداز


February 18, 2007 4:26 PM
شراگیم   ( web | email )

اطلاعیه :
لطفا از گذاشتن کامنتهای سکسی و تحريک کننده جدا خود داری فرمائید!


February 18, 2007 4:06 PM
شراگیم   ( web | email )

نازنين مهر نازنين ! (شماره ۵۰) :
قربون قدت برم من...چرا تو اين مدلی برداشت کردی از نوشته من...!:) چقدر شماها دوست داشتنی هستين به خدا...يه حاضر جوابی طنز آميز آقای گروچو مارکس رو نميدونم چطور ارتباط دادی با آزار جنسی و لابد شکنجه های ساديستی و اين قبيل چيزها...!بابا از رفقای خانوم روانيپور بيشتر از اينها انتظار ميره به خدا...دقت کن دود سيگار در همين ديالوگ طنز آميز از مصاديق مزاحمت برای خانومها به حساب مياد...نميدونم چرا ذهن تو از خوندن چنين نوشته ای به اين سمت و سو رفته و چنین برای من نوشته اید که : « برای شما آزار جنسی مردان مسیله ای بدیهی است !!! »
در مورد افغانی ها هم خيلی افراطی به ماجرا نگاه کرده ايد...من نمیدانم چه چیزی در این نوشته شما را اینطور رنجانده است...شاید مشکل اينجاست که لفظ افغانی در ذهن شما به خودی خود توهين آميز باشد...والا من حرف بدی نزدم که گفته ام دختر خاله ام نميخواهد با دو تا کارگر افغانی گردن کلفت در خانه تنها بماند...!! اگر کارگرها کرد و یا لر هم بودند همین را مینوشتم...!
به هر حال با اینکه کامنتت عجیب و غریب و قضاوتهایت مغرضانه به نظر می رسید (چون هیچکسی از خواندن چنین متنی به چنین برداشتهایی نمیرسد!) ولی نمیدانم چرا فقط دلم ميخواهد لپ ت را بکشم...:)


February 18, 2007 3:44 PM
شراگیم   ( web | email )

آقای کمالی جان ميزنم توی سرت ها...:)) جمع کن بابا اين همه آدم رو گذاشتی سر کار...!! :)
بابا ايهاالناس...اين آقای کمالی همون دلقک خودمونه که شوخی ش گرفته....بابا يه نگاه به آدرس وبلاگش بندازين...اين اريک نازنين ما رو نيگا چقدر جدی داره باهاش بحث ميکنه...!:) ای خدا بگم چی کارت نکنه سهيل!!


February 18, 2007 3:42 PM
بي بي   ( web | email )

آقاي كمالي جونم چه قدر دلم برات تنگ شده بود!!!!!!!!!!!! شده بود يه اپسيلون نه ببخشيد يه ذرٌه - قلب و گل و ماچ- البته به چشم مادر فرزندي


February 18, 2007 3:30 PM
fariba   ( web | email )

به : اريك سابق
خيلي دوست دارم اين شراگيم از راه بدر بشه و بياد خونه ما .
بذار بياد ... اونوقت پر كردن نقطه چينها با من .


February 18, 2007 2:56 PM
مهرانه   ( web | email )

با شماره 55 موافقم.بابا هرچی این ملت رو سرکار گذاشتی و خندیدی بسه.IQرو که نمیشه تغییر داد....((:


February 18, 2007 2:47 PM
آیدا   ( web | email )

چه خوب .. هاهاهاها
خودش چرا نيومد بگه :))


February 18, 2007 2:29 PM
شراگیم زند(2)   ( web | email )

آقا همین الان خبر رسید آقای کمالی طی یک حرکت خداپسندانه و انقلابی دلقک رو با اون عقاید متحورانه به فرزند خو ندگی قبول کرده.........دلفک تحولت مبارک باد.....


February 18, 2007 2:27 PM
آیدا   ( web | email )

خوب من بازم اومدم ..
چه کرديد در غياب من ... هاهاها
خانم يا اقايی که مهم نيست !!!
اول اين که بنده هم دارم ميخندم ... اگر اين آقاهه سهيل دلقک کمالی .. D:
داره به من میخنده منم دارم میخندم ..البته اینم بگم که عزیزان بحث کاملا جدیه .. هرگونه برداشتی غیر پیگرد قانونی داره.
و اما
ادامه ماجرا
عزیز جان .. گلم ...
آی کیو را بیخیال ... بحث را عشقه .
اول این که در تک تک ایه ها کلی هم عرفان و این حرفاست قبول .. اما اونی که به غلط برداشت میکنه میشه شما ... (:
بعد هم این که بنده خیلی هم موافق با عملیات گل در چمن هستم و خیلی هم مخالفم با اونهایی که مخالفند.. ادبیات را حال کن
شراگیم میگم بیخیال شو یک مناظره برای من و دلقک جان ترتیب بده ببینیم که کی کم میاره ...
دوستان را در انرژی هسته ای و به ... دادن مملکت تحسین هم میکنم ... دستشون درد نکنه که همه زحمات چندین و چند ساله را برباد دادند .. ای ول داره .. هیچ کس نمیتونست با یک همچین پشتکاری که روی بنده را هم سفید کرده و به این سرعت این عملیات شگرف را به انجام برسونه.
واقعا بهشون تبریک میگم .. وقتی چند وقته دیگه همه دنبال یک بسته نون توی ایران هوار شدند اون وقته که باید نوبل داد بهشون.
این از این.
نماز اول وقت را قبلا به انجام رسوندیم و الان با غسل و طهارت خدمت رسیدیم که همه سخنان به نیت قرب الهی باشد و لاغیر.
میگم تو به چه درجه ای از اجتهاد رسیدی .. یک نمونه از کتابت را بفرست من برات پی نوشت میام در نقض همه اش.
(شراگیم اینقدر نخند دل درد میگیری به خدا)
جواب دادی خبرم کن بیام ببینم چی میگی پشت بندت بیام.
فعلا



February 18, 2007 2:15 PM
مهم نیست   ( web | email )

من در تعجب هستم که باز بعضی‌ها(مثل eric) با این کمالی بحث میکنه. فکر میکنم خیلی آی کیو نخواد که بفهمی این کمالی واسه مسخره‌بازی داره ادای مذهبی‌های رو درمیاره! من میتونم تصور کنم که چه قهقهه‌ای میزنه وقتی میبینه مردم جدی میگیرن و با میخوان واسه حرفاش استدلال منطقی بیارن


February 18, 2007 2:06 PM
سودابه رادفرد   ( web | email )

سلام
اين دلقک که اينهمه باهاش حال ميکنی بيا ببين چه ضدحالهايی به من زده!آره ديگه خوب با هم جوريد.حالا که تو نميای اون مياد حال ميگيره و تهديد ميکنه.آخه چند نفر به يه نفر؟


February 18, 2007 1:28 PM
آن   ( web | email )

ببین من نبودم چه خبر بوده .حالم خوب نبود یکی نیومد بگی مردی یا زنده ای.بی خیال بابا! ولی این آقای eric و دلقک و کمالی و آیدا چه کردن.شنیدم میخوان اسکار بدن به دکتر اومدم و ديدم بعله حقشه .کی ميتونه اينجوری نقش اين بابا آقای کمالی رو بازی کنه.


February 18, 2007 1:26 PM
ناشناس   ( web | email )

Hey man …
Could you explain for me the meaning of this sentences that your reader write here???


February 18, 2007 1:09 PM
ستاره   ( web | email )

بابا بگو دلم برای دختربازی تنگ شده بود! چرا افغانیهای بیچاره رو بهانه میکنی؟؟!!!!!!!!!!!


February 18, 2007 12:50 PM
نازنین مهرا   ( web | email )

سلام به همه ی نویسندگانی که این جا کامنت می نویسند و به نویسنده ی وبلاگ !
گاهی می آیم شما را می خوانم و از نکات خوبی که برای نوشتن لازم است و نظرات شما که بیشتر آن ها نظراتی مدرن هستند لذت می برم و با خودم می گویم آفرین که این آقا در ایران زندگی می کنند و پایشان از تخت خوابشان دراز تر است !
اما به عنوان کسی که آن جا زندگی نمی کند و نمی خواهد هم زندگی کند چون هیچ اجباری برایش نمی بیند و نمی خواهد خود را به طناب خفگی بدهد ، گاهی از همین شمای پا درازتر از تخت چیزهایی می خواند که از ۵ هزار کیلومتر می خواهد خفه اش کند !!
ببینید آفای روشنفکر خاورمیانه ای !
اولن این سیتات عقب مانده را که در مورد گروجومارکس نوشته اید به این معنی است که برای شما آزار جنسی مردان مسیله ای بدیهی است !!! و شما تا حالا حتی به این موضوع فکر نکردید که سال هاست زنان این را از مشکلات جامعه مرد، پدرسالار می دانند ...تصورش را بکنید که درست مثل زنان خود شما هم مورد آزار و اذیت جنسی قرار می گرفتید ، آیا به همین آسانی از آن می نوشتید مثلن برای طنز ؟؟
و نکته ی بعد ، هنوز نمی دانید به عنوان اقلیت در جایی زندگی کردن یعنی چی !
اگر می دانستید ، مردم آواره و بی پناه افغان را لولو های وحشتناک نمی دیدید !!
من همیشه این پاسخ را شنیده ام که ایرانی ها می گویند : بله ، شما در ایران زندگی نمی کنید و نمی بینید این افغان ها چه موجودات پستی هستند و و و ...
و با ما ایرانی های متمدن تفاوت دارند و و ...!!!!!! نه، نه ...این دلیل های ابلهانه دیگر مرا فریب نمی دهد...اگر این طور است پس یاید در اروپا ایرانی های فروشنده ی مواد مخدر، شارلاتان، آدم کش و و و ...هم تصویری شوند برای همه ی ایرانی ها...
آقای شراگیم محترم !
کمی دایره ی فکرتان را گسترش دهید !
بیایید شاید برای اولین بار بگویید :
درست است ، من هم اشتباهات خودم را دارم و تلاش می کنم بیشتر از نوک دماغم را ببینم .


February 18, 2007 12:36 PM
مریم   ( web | email )

اگرچه با طنز و آدم های طناز خیلی حال می کنم اما باید اعتراف کنم که با خواندن این دیالوگ از عمق شیارهای مغزم خجالت کشیدم!! (شراگیم، بابا آخه این کجاش طنز مستتر داره که من نمی بینم؟ )


February 18, 2007 12:28 PM
روشنک(تورا من چشم در راه   ( web | email )

سلام
تو همین مدیتیشن ناموفق 4 روزه گشتی و نبود؟یا کلا اونی که من دنبالش بودم رو تو هم قبلا دنبالش گشتی و نبود؟ :دی


February 18, 2007 10:52 AM
elnaz   ( web | email )

چه تستهايی می‌گيری تو!!!خوب شايد تو اون لحظه يکی ناراحت باشه و نخنده اون وقت تکليف چيه؟؟؟ اين امر گناه يا مستحب يا مکروه؟..............قربون يو


February 18, 2007 10:25 AM
eric sabegh   ( web | email )

فريبا خانوم هيچ رقم از اين شراگيم خوشت نياد چون اين اقای کمالی با شراگيم و کليه پيروانش حال نميکنه و اگه ادامه بدی مياد خونتون و............................
جای نقطه چين و پر کردن اون با خودتون.


February 18, 2007 10:22 AM
eric   ( web | email )

اقای کمالی عزيز و دوست داشتنی ! من را ببخشيد چون مشکلات روانی دارم يعنی نه تنها من مشکلات روانی دارم بلکه پدرم و پدر بزرگ و پدر پدر بزرگم هم مشکلات روانی داريم چون متاسفانه اجداد من کمی زودتر از اجداد شما پا به روی عرصه خاکی گذاشتند و به همين دليل چون هنوز ان موقع حضرت محمد عزيز و دوست داشتنی به روی کره خاکی تشريف فرما نشده بودند به خاطر همين اجداد من هم طبيعتا چون حال پرستش جک و جانورها را نداشتند به حضرت موسی نامی ايمان اوردند و بعد هم از اين اسمهای احمقانه خارجکی برايمان انتخاب کردند بهرحال من از طرف پدر و پدر بزرگ و اجداد مان از شما عذر خواهی مکنيم و الهی بميريم ما ها .
در مورد وعده خدا در مورد روز قیامت هم باید بگویم : هزار وعده خوبان یکی وفا نکند.

و نمیتوانم اسم فامیل را بنویسم چون میدانم خواهر و مادر خدا بیامرز مان را خواهید شست چون ان دیگر خیلی خیلی اب در اسیاب دشمن خواهد ریخت .
و نکته بعدی اسلام باید دین ازادی باشد و پیروان انهم اعصاب تحمل دیگران را داشته باشند . وگرنه این گونه دعوت به اسلام مثل پب های جمعه است که پدر ان و مادران هی فرزندان خود را زور میکنن برو بخواب عزیزم خواب برای بچه خوبه ولی............
اریک سابق فرج الله امروز .
(( حال کردی چه بچه سر براهی هستم))


February 18, 2007 10:19 AM
internasionalist   ( web | email )

ميدونی نوشته هات خنده داره نه خنده آوره ؟
يه جوری خنديدم که نزديک بود بالا بيارم ( نميگم ... کنم ) . خنده ام از اين بود که مجبوری واسه جلب توجه به يکی توهين کنی . مثلا به افغانيا يا خانوما
به هر حال طنز يه علمه عزيزم با دلقک بازی فرق ميکنه . فرقش هم اينه که آدم از خوندنش بالا ...
به هر حال من با ادب نيستم ولی بی ادب هم نيستم و برات آرزوی موفقيت ميکنم به اميد روزی که يک طنز بنويسی.


February 18, 2007 9:51 AM
fariba   ( web | email )

شراگیم تو یک گوله نمکی . خیلی خوشم میاد ازت ...


February 18, 2007 9:05 AM
آقای کمالی   ( web | email )

در ادامه اين که مطمئن باشيد که با عبادت خداوند و تلاوت قرآن می توانيد در برابر وسوسه های نفسانی مقاومت کنيد . کسی که دچار وسوسه می شود بدون ترديد مشکلات عقلی و اخلاقي دارد . با عبادت قادر يکتا خود را درمان کنيد و سعی کنيد که دست از اين کارهای زشت و زننده برداريد . به خواندن نماز شب مداومت داشته باشيد که معصوم فرموده مردان با ايمان چون کوه محکمند و چشمانشان به خاطر نماز شب خسته است !


February 18, 2007 8:56 AM
اقای کمالی   ( web | email )

به اريک :
دوست عزيز . در ابتدا به من توضيح دهيد که ايا اسم های خودمان عيبی دارد که اين نام را برای خود برگزيده ايد ؟
آيا محسن و محمود و مهدی اسم های بدی هستند ؟ با گذاشتن اسم خارجی متمدن می شويم ؟
بعد اين که نعوذبالله هيچ وقت به روز قيامت شک نکنيد . چون وعده الهی است و حق است .
استعمار اهداف مختلفی را دنبال می کند . یکی از انها هجمه فرهنگی به وسیله ساختن جک های مختلف راجع به قومیت های ایرانی و بدتر از آن توهین به مقدسات به وسیله طنز و لطیفه است . دوست عزیز . ناخواسته اب به اسیاب دشمن نریزید .
حرف شما راجع به مهر و محبت درست است . ولی توجه داشته باشید مه محض نمونه هیچ انسان بی ایمان و ..بدون مشکل روانی و عقلی نیست !
بدیهی است که هر انسان متفکر و با هوشی . بدون شک دین اسلام را انتخاب خواهد نمود . به همین دلیل غیر مسلمان ها حتما مشکلات روانی و عقلی دارند . چگونه ممکن است کسی عقل سالم داشته باشد و سپس به کتابی ایمان داشته باشد که می گوید : اگر کسی به طرف راست شما سیلی زد طرف چپ را نیز بدو عرضه کنید . ایا ممکن است یک فرد سالم به این اصل معتقد باشد ؟
بلی !! ما مطمئنیم که اسلام بهترین و مترقی ترین دین است و به حقانیتش نیز ایمان داریم . و صد البته روزی این دین تنها دین در کره خاکی خواهد شد .
به امید آن روز !!


February 18, 2007 8:51 AM
eric   ( web | email )

شرمنده اون وقت رو واوش جا افتاد
در ثانی اقای کمالی شما از کجا اينقدر مطمئنيد که نويسنده بيچاره اين وبلاگ و ايدا همه فکر و ذکرشون کارهای بد غربيه ؟ پس چرا اينهمه مردهای ايرانی منتظرن شب جمعه کارهای بد غربی بکنن ؟ بعدش ميشه بفرماييد اون ادمهای با ايمان که دلشون از رفتار زشت امثال ايدا که در دهکده جهانی بد ميرن تو سايت های گناه الود / اين ادمهای با ايمان تو سايتها چيکار ميکنن ؟ نکنه دارن تحقيق ميکنن ؟ بعدش اقای کمالی ببخشيد من سواد درست حسابی ندارم هی سئوال ميکنم . گيرم ساعت ۲ بعد از نصف شب من وسوسه های شيطانی اومد سراغم تو کوه هم بودم اون وقت منه خاک بر سر از کجا بحار الانوار گير بيارم ؟ البته ببخشيد من گفتم سوادی ندارم همه اش دنبال هوای نفس هستم ولی خوب بايد يکی بدون اينکه به من توهين کنه راهنماييم کنه .


February 18, 2007 8:48 AM
eric   ( web | email )

اقای کمالی عزيز .
ميگن روزی که روز رستاخيز ميشه (( حالا اينکه بشه يا نشه خودش يک بحثه ديگه است)) اونقت معلوم ميشه که کی با خدا بوده کی فکر ميکرده با خدا است کی ادای با خدا بودن در مياورده و اصلا خدا با کی بوده؟
دوم يک روز خدا ميخواسته بره مرخصی و يک کار اداری براش پيش اومده بوده خلاصه تقسيم روزی رو ميسپره به اين موشه (( همون موسی شما)) ما ميگه اقا امروز اين روزی تو تقسيم کن بین بنده های من . اين پيرمرده هم يه چيزی بوده تو مايه اين شراگيم خودمون. نمازش رو اول وقت نميخونده همش به چيزهای بد فکر ميکرده و اصلا نميرفته مثه جوانهای غيور تو کار انرژی هسته ايی خلاصه موشه يا همون موسی مياد ميرسه به پيرمرده يا همون شراگيم اون موقع بهش ميگه تو داری به خدا توهين ميکنی تفيلا هم (( تفيلا همون نماز اول وقته در ايين يهود)) که نميحونی خوب يهو بيا ۶ هزار سال ديگه برو اسمت رو بنويس دانشگاه ازاد ديگه. خلاصه روزی پيرمرد رو نميده چند قدم بالاتر موبايلش زنگ ميخوره ميبينه خدا پشته خطه . تا گوشی رو برميداره خدا بهش ميگه مرتيکه اين پير مرد هشتاد سال به من توهين کرد و من روزيش رو دادم ولی يک روز روزيش رو سپردم دست تو ببين چه گندی زدی . ناسلامتی تو پيامبری ؟ با اين ضريب هوشيت.
اقای کمالی مشکل اينجاست که همه ما در اين کشور ميخوايم خدا رو به ديگران بقبولونيم ولو به ضرب شمشير و مقايسه اونها با حيوانات یعنی اگه حیوانات می اومدن تو نت مثه شما ها بودن که از غریبهای بد الهی بمیرن دفاع کردید و مروج فرهنگ بد غرب بودید که اینهمه طلاق بین اونا بالاست و تو ایران جایزه میزارن از هم طلاق بگیرید هیچکی طلاق نمیگیره(( چقدر طلاق تو ایران نیست)) . اقای کمالی من شاگرد کله پز ناروشنفکر بيسواد فکر ميکنم خدا رو بايد با عشق و با نهايت محبت و دوست داشتن نشون داد نه اينکه ايدا تو ای کيوت پايين و شراگيم تو چرا فلانی اون چرا اين طوريه تو چرا شاگرد کله پزی اريک پس ديگه اينجا نظر نده.


February 18, 2007 8:38 AM
مهم نیست   ( web | email )

آقای شراگیم و خانم آیدا
من چند با مطالب این اقای کمالی رو خوندم. چیزی که من فهمیدم اینه که اصلاً از جنس حرفهای خودش نیست. بیشتر داره بازی بازی میکنه با شما و حال میکنه و میخنده، نه اینکه واقعاً دغدغه این مسائل رو داشته باشه.


February 18, 2007 8:27 AM
مسعود   ( web | email )

این دیالوگ جاسوسها قطعا قصد طنز داره ولی اصلا جالب نیست.حالا اینکه چه جوری از این لذت بردی واقعا عجیبه.فهمیدن طنز یه چیزه و لذت بردن ازش چیزه دیگه.در مورد فهمیدن بهت حق می دهم ولی لذت بردن واقعا سلیقه ای هست.


February 18, 2007 2:27 AM
sherry   ( web | email )

دم شون گرم که بهمشون زدن. در مورد نوشتن هم که خودت گفته بودی احتمالا بيشتر پست بزنی اين روزها، منم خيال می کردم اين ۴ روز حتما لااقل يک پست تازه داری! اين خانم ش هم بامزه است هم پر حرف :))
خوش بگذره.


February 18, 2007 1:44 AM
اقای کمالی   ( web | email )

به ايدا :
دوست عزیز . در مورد ضریب هوشی شما با نویسنده وبلاگ هم عقیده هستم . هرچند که پشتکارتان قابل تحسین است و قطعا جبران ضعف ان یکی را خواهد نمود !
قطعا اگر به اندازه کافی باهوش بودید متوجه می شدید که در تک تک دستورات اسلام دریائی از حکمت و معرفت نهفته است . سرنوشت دنیای غرب و غرق شدن در لذات دنیوی و اعمال خلاف اخلاق و... و تازه علمای غربی فهمیده اند که این ازادی های بی حد و مرز چه مشکلات عظیمی برای جامعه تولید کرده و همچنان که خودشان معترفند رشد طلاق در غرب براستی نگران کننده است !!!
شما سعی در عمل به همان چیزی را دارید که تازه الان غرب فهمیده چقدر اشتباه و نا به جا بوده است ..
دوست عزیز همه جوانان این کشور مانند شما و نویسنده این وبلاگ نیستند که همه فکر و ذکرشان اعمال....باشد !! بلی !!
چرا برای مثال به جوانان عزیزی اشاره نمی کنید که هم اینک در انرزی اتمی هر روز اختراع تازه ای می کنند و مصداق ان حدیث نبوی هستند که : اگر علم در ثریا باشد مردمانی از عجم بدان دست خواهند یافت !

و در اخر توصیه می کنم که نمازاول وقت را فراموش نکنید و با تلاوت قران قلب خود را جلا داده و از خدا بخواهید که توفیق قدم گذاشتن در راه صحیح را به شما عنایت کند !!
به امید ان روز !!


February 18, 2007 12:03 AM
آیدا   ( web | email )

بازم من ...
اول اعلام میدارم که شراگیم از اون بعضی ای کیو ها منظورش من بودم که خودم اعلام میدارم که بنده بسیار هم ای کیو هستم ..
هاهاها
بعد هم جواب به دلقک جون.
ببین عزیز .. اول این که من عاشق حرف زدن و ارتباط برقرار کردن هستم ... هر کس هم که بهم بگه نه ازاده که انتخاب کنه ... برای ارتباط داشتن با بقیه هم خیلی امادگی دارم حالا اگر تو یا هر کس دیگه ای از این ارتباط برداشتتون اینه که ارتباط با جنس مخالف یعنی لاس زدن و سک س و این حرف ها مشکل از کوته بینی نه شما بلکه همه و همه است .. (ناراحت نشو ها ... همون جور که من را میخوای محکوم کنی منم دارم جواب میدم.. در ضمن دارم میخندم .. ) بعد هم نه تنها شراگیم .. نه تنها خیلی های دیگه .. بلکه من فقط دوست دارم با همه صحبت کنم و هم یاد بگیرم و هم این که زمان را به خوشی سپری کنم ..حالا بگو حیوانیه یا انسانی برام این فلسفه ها مهم نیست .. مهم اینه که خوش باشم و بتونم فکر کنم و یاد بگیرم.
در ضمن سکس و سایت های مبتذل و این چیزهایی که میگی یک امر بسیار طبیعی و عادی است .. مثل تشنگی و اب میمونه.. اگر به این دید نگاه کنیم کشورمون را فساد نیمگیر ه و میتونیم امیدوار باشیم که پیشرفت میکنیم... مملکتی که جوونهاش همه توی فکر سکس و جنس مخالفند مغزهاشون حفره ای خالی نداره برای مشکلات و افکار دیگه .. اما وقتی این حفره به تنهایی پر بشه دیگه مغز و فکر ادمی به راحتی میتونه توی همه زمینه ها اقدام کنه.
در مورد دستورات اخلاقی هم باید بگم بستگی داره به چه چشمی بهش نگاه کنیم ... اخلاق را از چه دید ببینیم.
-------
ببین شراگیم من بازم دارم جواب میدم .. به ایشون ... هاهاهاها
اما خداییش چه جدی چه شوخی من حرفهام همه شوخیه جدی ای بود
--------
قربان شما.


February 17, 2007 11:34 PM
سیروس   ( web | email )

بچه شدی؟


February 17, 2007 11:33 PM
اقای کمالی   ( web | email )

به ايدا خانم :
خانم محترم . حق با شما است . ما ملت بی جنبه ای هستیم . انواع رفتارهای زشت و زننده و ...را تمدن قلمداد می کنیم . غافل از این که اگر این گونه اعمال تمدن است . حیوانات از ما متمدن ترند !!
از اینترنت هم فقط انواع سایت های مبتذل و ... و مهمتر از همه صحبت با افراد نامحرم و ادد کردن و جلف بازی هائی از این دست که دل هر فرد با ایمانی را به درد می اورد .
بله دیگر ! دهکده جهانی است و تمدن است و ازادی است و...
دوست دارم بدانم که اگر حیوانات هم زبان داشتند و می توانستند به اینترنت وارد شوند . کار دیگری می کردند ؟ استفاده دیگری می کردند ؟
بله این تمدن است . نویسنده یک وبلاگ از برهنگی و بی عفتی دفاع می کند و سپس یک دختر خانم جوان تقاضا می کند که مرا ادد کنید ! بله شما حق دارید . بی جنبه ایم . انشالله متمدن واقعی بشویم و بفهمیم که عمل به دستورات اخلاقی بیش از همه به نفع خود ماست..
به امید ان روز !!


February 17, 2007 11:23 PM
mina   ( web | email )

*به جای د ذ تایپ شد!
* کنجکاو شدم! :)


February 17, 2007 11:20 PM
mina   ( web | email )

جناب سهيل تو وبلاگش تعريفت کرده بود کنجکاو!!! شذم بخونم اينجا رو... در مورد عاشورا عالی بود حرفات... :)


February 17, 2007 11:18 PM
wellgard   ( web | email )

می‌گم این دلقک، آقاش توی «آقای کمالی» منو کشته!!!!


February 17, 2007 10:05 PM
eric   ( web | email )

ميگن يه روز کسی به جرج برنارد شاو گير ميده که تو خيلی پول پرستی و هميشه دنبال پول و ثروتی ؟ شاو از منتقدش میپرسه تو در زندگی شخصی خودت دنبال چی هستی ؟ مرد ميگه من دنبال شرف و افتخار هستم. شاو ميگه حق با توئه چون دنبال پول ميگردم ميدونی چرا؟ چون همیشه انسان در جستجوی چیزیه که نداره!!!!!!!!!!!


February 17, 2007 9:48 PM
eric   ( web | email )

نميدونم چرا ولی ازت خوشم مياد . ميدونی همين ديالوگ طنز اميز و تعليقی رو دوست دارم . مثل داستان برخورد با خدا که من روش کارم ميکنه جالب بود. ياده صحنه ايی از فيلم زندگی با يک ادمکش مال يک کارگردان چکی ميافتم که يک نويسنده تمام مدت داشت با يک ادمکش حرفه ايی استاسی سرويس پليس مخفی المان شرقی سابق راه ميرفت و از ارزوی برخورد رويا روی با ادمکش حرف ميزد در يک صحنه ادمکش با دو تا گلوله کلک نويسنده رو ميکنه وقتی داشت جنازه رو ترک ميکرد برميگرده و ميگه : اه عزيزم يادم رفت بگم تو به ارزوت رسيدی چون تمام اين مدت داشتی با يه ادمکش حرفه ايی راه ميرفتی.


February 17, 2007 9:45 PM
شراگیم   ( web | email )

آی خدا از دست اين دلقک :)) ترکوند ما رو...! به جان خودم کامنتش و سبک حرف زدن و استدلال کردنش و اين چيزا مو نميزنه با کسانی که گاه گداری میان اينجا و در افشانی ميکنن...:)))
(قابل توجه کسانی که گيرنده هاشون يک مقدار ضعيفه...کامنتهای شماره ۲۰ و ۲۲ هر دو متعلق به سهيل خودمونه...اين سهيل هم شمريه که دومی نداره و اين چیزا همه فيلمشه...سهيل فوق تخصص داره توی اينجور ادا اطوارا...!:)


February 17, 2007 9:42 PM
نيكو   ( web | email )

به جون خودت منم مي ميرم واسه روشن فكري و اين تريپاي با حال ولي روشن فكري بايد اصيل ريشه دار باشه ماها يه چيزي به گوشمون خورده از ترس اينكه از قافله عقب نمونيم گند زديم به روشن فكري (چشمها را بايد شست جور ديگر بايد ديد)


February 17, 2007 9:37 PM
آیدا   ( web | email )

ببين ميخوام يک چيز ديگه هم بگم به اقای کمالي عزيز ..
ميبخشيد ها
اما عزيز جان .. اين عملی که شما زشت و ناپسند خواندی .. اصلا هم نه زشته نه ناپسند ... به اين که اميرالمومنين گفته و اين ها هم کاری ندارم چون همه اش تحريف است ... قبول ندارم چون سند رسمی نيست... و ندارد... بعد هم هيچ گونه سند پزشکی در سرتاسر دنيا مبنی بر مشکلات جسمی نيست و همه اش توی ايران و افکار غلط و پوسيده است .. مشکل روانی هم نداره ... خيلی هم کار مفيديه ...
شراگيم ببخشيد من اين قدر واضح ميگم ها
بعد هم اصلا اين مساله فکر ميکنم يکی از خصوصی ترين مسائل زندگی هرکسيه ...
حالا چه شوخی بود چه جدی به هرحال که متاسفم که ما هميشه درگيره افکار پوسيده خودمون هستيم و هر چی ميشنويم بی سند و مدرک قبول ميکنيم .. خيلی از احاديث و فروع دين هم همين طور خيلی ها هم بر اثر تغيير سال و قرن و زمان عوض شده .. بهتره با روز پيش بريم
شرمنده .. قصد ناراحت کردن کسی را ندارم ... نظر دادم فقط .. دلم ميخواد به يکی توی اين کامنت دونيت بد وبيراه بگم اما اگر بعدا اد را جواب دادی به خودت ميگم ...
واقعا براش متاسفم.


February 17, 2007 8:38 PM
آیدا   ( web | email )

میدونی من الان بعد از خوندن این کامنت هات به این نتیجه رسیدم که ما ادم های فوق العاده بیخودی هستیم .. تا یکی عزیز میشه و موفق میخواهیم گیر بدیم بهش که توادم نیستی و این مشکلات را داری .. این اقاهه هم این بالا از این حرف ها زده .. چه گیری داریم ما به ملت ها ...
بیخیال...
درخواست اد را هم نخواستی نزن .. منم .. خواستی هم بزن ..
در ضمن ... مرده شوره بیجنبگی مارا ببرند .. چقدر از ادم ها بدم میاد ..


February 17, 2007 8:32 PM
آقای کمالی   ( web | email )

دوست عزيز بعد از خواندن دو پست اخير شما متوجه شدم که بنا به قرائن و شواهد . متاسفانه به عادت ناپسند و زننده ای مبتلا هستيد !
خوب است بدانيد که اين کار يکی از گناهان کبيره است و حضرت اميرالمومنين جوانی را که به اين عادت زشت مبتلا بود شديدا تنبيه نمود و برای درمان ايشان به خرج بيت المال برايش زن گرفت !
به هرحال با کمی اراده و صد البته تقوا می توانيد به راحتی اين عادت زشت را ترک کنيد !
تا می توانيد ميوه و سبزيجات بخوريد . دوش اب سرد هم مفيد است . از خوردن غذاهائی که به اصطلاح طبع گرم دارد خود داری کنيد . از پوشيدن زير پوش های تنگ و همچنين خوابيدن دمرو شديدا خود داری کنيد و با ورزش منظم نيز می توانيد تا حد زيادی از عوامل زمينه ساز اين عادت زشت دوری کنيد . در ضمن هیچ وقت به تنهائی استحمام نکنید !
اين عادت زشت علاوه بر ضررهای بسیاری که برای روان انسان دارد !!!! برای بینائی و همچنين ستون فقرات ( کمر ! ) هم به شدت ضرر دارد . مداومت به این کار زشت همچنان که بارها دیده شده می تواند باعث نابینائی و کوری شود !!!
هرگاه متوجه شديد که وسوسه نفسانی به سراغتان آمده بر طبق گفته کتاب مفيد بحار الانوار عمل کنيد . يعنی ذهن خود را به عذاب های جهنم و همچنين قبرستان و وضع دلخراش دوزخيان در دنيای باقی متمرکز کنيد !!!
در پايان هم اکيدا توصيه می کنم که از خواندن و ديدن صحنه های تحريک کننده و خلاف اخلاق هم شديدا اجتناب کنيد !!! متاسفانه این کار باعث می شود اعتیاد شما به ان عمل زشت تشدید شود ! امیدوارم با اراده و تقوا به طور کامل دست از این عادت زشت بردارید !!
به اميد ان روز !!!


February 17, 2007 8:12 PM
آرمان   ( web | email )

راستش الآن رفتم اون متنتو خوندم كه به بررسي فرهنگ سكس ايرانيها و محدوديت عرف پرداخته ..اما چيزي كه برام جالب بود عكس العمل بعضي از امت بود كه چقدر ابلهانه برات كامنت گذاشتن و بدوبيراه گفتن!!!
واقعا براي عقب موندگي هر ملت دليلي جز حماقت خودشون نيست.


February 17, 2007 8:06 PM
دلقک   ( web | email )

به اقای به اصطلاح شراگيم ! :

اقای محترم ( نمی گويم دوست عزيز چون ديگر نه دوست من هستيد و نه عزيز و به طريق اولی اقا يا محترم هم نيستيد و من همينجوری گفتم ! )
مدتی اينجا نيامده بودم و علتش هم اين بود که بعد از جر و بحث با تعدادی از دوستان بر سر مسئله عاشورا . نشسته بودم و با وجدان خودم خلوت کرده بودم و در دادگاه وجدان حضور داشتم !
اکنون که حقيقت بر من روشن شده و پی به شخصيت پوشالی و افکار بيمار شما بردم . لازم است که در همينجا اعتراف کنم که من ديگر نه تنها مجيز گو و پاچه خوار جنابعالی نيستم ! بلکه از شما بيزارم و به شدت تبری می جويم ! اکنون با وجدانی بيدار سخنان پليد شما در همين يکی دو پست اخير را بازگو می کنم تا در پيش خلق رسوا شويد و خوانندگان محترم بدانند اينجا تا چه حد دروغ و نيرنگ هست و با چه شخص پليد و بيماری سر و کار دارند :
با کمال وقاحت راجع به ناموس مردم . يعنی قشر محترم و عفيف بانوان سخن گفته ايد و يا للعجب ! درباره قسمت هائی از اندام بانوان به طرز وقيحانه ای سخن گفته ايد !! واقعا ايا روشنفکری يعنی همين ؟ يعنی نوشتن مطالبی که انسان هنگام خواندن از شرم سرخ شود ؟؟
چگونه است که مدتهای زيادی راجع به اندام و زيبائی های ظاهری ( که پيش اهل دل هيچ ارزشی ندارد ) حرف زده ايد و قلم پردازی کرده ايد . اما راجع به تقوا و ايمان که مهمترين صفات هر انسانی است حتی يک کلمه ننوشته ايد ! اين روشنفکری است ؟؟ اقای محترم . گيرم شما نه خدائی را قبول داريد و نه پيغمبری را . قرآن را که ديگر قبول داريد و الحمدالله اين يکی را نمی توانيد انکار کنيد ! در قران نوشته هيچ انسانی بر ديگری برتری ندارد مگر به تقوا ! و حال شما معيارتان برای انتخاب همسر زيبائی های ظاهری است ؟؟!! اين روشنفکری است ؟؟
جالب است که وقاحت را به جائی رسانده ايد که با کمال تعجب . انسان واقعا شاخ در می آورد . نوشته ايد که پرده بکارت مهم نيست و هيچ ارزشی ندارد !!!! ای انسان نادان ! چگونه پرده بکارت هيچ ارزشی ندارد ؟؟ اين بزرگترين سرمايه معنوی يک زن است !!! اين چيزی که به قول شما ارزشی ندارد ! گوهر عفت است و حال شما اقای روشنفکر مدعی هستيد که ارزشی ندارد !! اين است روشنفکری ؟؟ گوهر عفت و بزرگترین سرمایه معنوی یک زن را بی ارزش قلمداد می کنید و خنده دار اینجاست که خود را مدافع حقوق زنان هم می دانید !!!! خود را فمینیست ! می دانید و برای گوهر عفت ارزشی قائل نیستید !! این روشنفکری است ؟ فمینیست بودن یعنی این ؟؟
در خاتمه ارزو می کنم که ای کاش این اقایان به اصطلاح روشنفکر که برده ایسم ها هستند و هر ایسمی را بدون مطالعه قبول می کنند کمی هم به مذهب انسان ساز اسلام توجه داشتند و دران صورت قطعا اینقدر نادان نبودند که بزرگترین سرمایه معنوی زنان را بی ارزش بدانند و خود را به دروغ مدافع حقوق بانوان محترم قلمداد نمی کردند !!
به امید ان روز !!


February 17, 2007 7:59 PM
مونیکا   ( web | email )

جدا که فقط از شراگیم خان زند بر میاد همچین تستی بزاره واسه ضریب هوشی.از کجا درآوردیش خداوکیلی؟شکستتم مبارک
من با این دو پست پاک از زندگی ناامید شدم
همه عین تو زیاده طلب باشن که ولمطلیم که بی خیال.من یکی سخت مشتاقم زن تورو ببینم.راستی اون خانم شین بانمکو دیدی از طرف ما ببوس


February 17, 2007 7:44 PM
سورئالیست   ( web | email )

شما ترجیحا تا زمانی که من بنده برای خوردن دستپخت شما که از قضا مورد تائید شکم‌پرستانی همچون روزبه است به خانه‌ی امیرآبادتان نیامده‌ام تصمص دوباره‌ای برای اجرای این طرح اعتکاف کذایی نکنید.به کمانک شیارهای مغز شما در ان قمست‌هایی که مربوط به آشپزی می‌شود به عمق فلات حاره‌ای باشد !!


February 17, 2007 7:04 PM
فرشته   ( web | email )

اولا ممنون كه جوابمو دادي

بعدشم به دخترخاله ات سلام گرم منو برسون

آخرشم اينكه اگه من جاي تو بودم دوچرخه امو برميداشتم با يه كوله پشتي و يه كيسه خواب... سر ميزدم به يه بيابوني... جنگلي... خلاصه جائي دور از تمدن

وااااي كه چقدر خسته ام
كاش مي شد همه ي قيودو از دست و پا و مهمتر از همه از ذهن پاك كرد و رها و آزاد شد


February 17, 2007 4:19 PM
ارابه خدایان   ( web | email )

از گابریل گارسیا مارکز می پرسند:اگه بخوای يه کتاب صد صفحه ای در مورد اميد بنويسی چی می نويسی؟مگه ۹۹ صفحه رو خالی می ذارم صفحه ی آخر سطر آخر می نويسم اميد آخرين چيزی است که ميميرد.............چه ربطی داشت؟.....پيدا کن....خوش باشی هر روز بيشتر از دیروز


February 17, 2007 4:12 PM
بنفشه   ( web | email )

شراگيم در کامنت پست قبلی ات يه کلمه سکس نوشتم کلی خواننده از اون کامنت امده سراغم...چه جالب..از اين دفعه اينجا اينجوری شروع ميکنم:به نام خداوند سکسی مهربان...جون خودم کلی امارم بالا ميره حتی اگر پستی ننويسم.
برای اين پست چيزی نميگم .


February 17, 2007 3:06 PM
آنا   ( web | email )

شری جون این آقای محترمی که رفته تو وبلاگ من و وکیل من شده کم کم داره من رو عصبانی میکنه .به نظرت برای رو کم کنیش هم که شده بهتر نیست خودم دوباره وبلاگ خودم را بزنم .؟ جوابت هرچیزی که باشد همان کار را میکنم.


February 17, 2007 2:53 PM
:)   ( web | email )

نوشته هات جالب و صميمي هستند . وبلاگ من رو هم بخون


February 17, 2007 2:41 PM
آنا   ( web | email )

خدا را شکر تو هم مث من طنازها را دوست داری . و طنز را عامل مهمی در برقراری ارتباط بین آدمها ارزیابی میکنی . وباز هم شکر که از مدی چی چی شنت در آمدی بیرون و خودت شدی . منننننننن هم مث تو فکر میکنم آدمهایی که خوب میتوانند در را به تخته بکوبند جوری که از تویش چیزهای خنده دار بیرون بپرد یو خده هوششان از بقیه بیشتر است. مگر اینکه اینها را گفته باشی تا دماغ من رو بسوزانی درهر صورت چه خوب کردی که تو یکی نرفتی به وبلاگ قبلی من سر بزنی چون ازخجالت آب میشدم. من نمیفهمم آدم زنده مگر وکیل وصی(وسیع) می خواهد. خودم که به کارهای مدرسه ام سر و سامان دادم بر میگردم.


February 17, 2007 2:28 PM
شری   ( web | email )

ميدونی از چی تو خوشم مياد؟ اينکه با هنرمندی گ..ز رو به شقيقه مربوط و متصل ميکنی.


February 17, 2007 1:50 PM
آرمان   ( web | email )

اي بابا..پسوزه پدر توفيق اجباري..يعني الآن اجباراً بايد به تلفن ها و كامنت هاي زك و زيدا جواب بدي؟!!!


February 17, 2007 1:43 PM
مانی خان   ( web | email )

شراگیم نمیدانم چرا در نوشته های خودت اینقدر لغات انگلیسی بکار میبری ؟

نه شخصیت میاورد نه سواط!

ناسلامتی وبلاگت فارسی است


میبخشی خیلی ،روود ،بودم


February 17, 2007 1:04 PM
ماندانا   ( web | email )

از هوشياري خانوم اوشين خوشم امد مخصوص اونجاهائي كه دور تخته سنگها ميچرخيد و ساندويچ مغز گاز ميزده!


February 17, 2007 12:37 PM
آنی   ( web | email )

پس من باهوشم ؟


February 17, 2007 12:19 PM
خودمم   ( web | email )

ببین آقای شراگیم دنبال آی پی مای پی نگرد .
آره من همونم
آخه من جون تو جونم بکنن عاشق اینجور اپیدمی هام مث اپیدمی پا درد .
خیلی باهاش حال می کنم.
حالا فک نکنی من یه پیرزن ۸۰ سالما نه من ۱۸ سالم بیشتر نیست ولی بعضی اوقات از بس راه می رم پام در د می گیره(محض اطلاع)
بگذریم .
خوب اینجوری بنوس هم با حاله هم خوشگل
راستی این خارخاسک جونم نیستش
خبر نداری کجاست؟
گویا از این ناراحته که یکی به تو توهین کرده
تف به این روزگار اگه تو هم قهر می کردی می رفتی چی می شد ؟


February 17, 2007 11:08 AM