تا حالا فکر کردین خز ترین و جواد ترین ماشینی که بشه تصورش رو کرد باید چه ویژگیهایی داشته باشه؟البته من زیاد توی نخ ماشین و این چیزا نیستم و احتمالا شماها بهتر از من میتونین یه ماشین سوپر جواد رو توصیف کنین...اما ذهنیت من اینه...یه پیکان جوانان گوجه ای مدل 56 با لاستیک پهن دور سفید که کمکهاش رو هم خوابونده باشن...این میشه بیس یک ماشین جواد...اما مهمترین قسمت زلم زیمبو ها یا همون تزئینات این ماشینه...اول که باید با خط درشت و سفید پشت صندوق عقبش چند تا شعر یا جمله قصار مکش مرگ ما از عارف فقید حاج جواد اصل ساوجبلاغی و یا شاعر بزرگ قاسم دره گوزی نوشته باشن...متن مورد نظر اگه شعره حتما باید از نظر وزن و قافیه توی آفساید باشه و اگه جمله قصاره باید حتما موضوعش یا رفاقت و دوستی باشه یا مادر...! (دقت کنید که جملات قصاری با مضمون یار و معشوق و یا نوشته هایی برای رفع چشم زخم مختص راننده های بیابون و ماشینهای سنگینه و یه جواد واقعی و آگاه هیچوقت از این مدل نوشته ها داخل شهر استفاده نمیکنه)
مثلا به این شعر دقت کنید:
"آخرش میام یه روزی حاجتمو ازت می گیرم...میام تو بین الحرمین برات میمیرم..."
و یا این جمله مختصر و مفید و بسیار گویا که می فرماید: "رفیق بی کلک مادر" !
به هر حال یه ماشین اینچنینی در اصل یه بیلبورد متحرکه که جهان بینی و مرام راننده ش رو باید بشه از روی نوشته هاش از 500 متری به روشنی تشخیص داد...راننده های چنین ماشینهایی ذهنتیتشون اینه که مثلا یه روزی پشت چراغ قرمز که ایستادن و تو عالم خودشونن یه دفعه یکی تق تق بزنه به شیشه و وقتی شیشه رو میدن پایین ببینن که یه خانوم خوشگل و متشخص که در اصل راننده ی پرادوی پشت سری هست گریه کنان خودش رو از همون لای پنجره میندازه توی آغوششون و کاشف به عمل میاد که مثلا با خوندن یه شعر مثل این " بر سر در قلبم نوشتم ورود ممنوع...عشق آمد و گفت من بی سوادم! " عاشق مرام و نکته بینی راننده شده...!
برای چنین ماشینهایی داشتن آرم بنز و یا بی ام دبلیو هم مفید واقع میشه و در اصل فلسفه این کار برمیگرده به اینکه طرف احتمال میده از اونجا که خیلی ماشین رو دستکاری کرده ممکنه یه عده فکر کنن طرف واقعا بنز یا بی ام دبیلو سواره...!
حالا دیگه نمیخوام وارد جزئیات بشم و از تیپ راننده که حتما باید کاپشن خلبانی و شلوار شیش جیب بپوشه و پشت مو گذاشته باشه و یا حمیرا گوش دادنش و یا تزئینات داخلی ماشینش چیزی بنویسم...اینا رو نوشتم که به مساله اصلی برسم...
به اعتقاد بنده بعضی وبلاگها شباهت بسیار فجیعی با بعضی ماشینها دارن...دقت کردین؟
مثلا فکر کنین اسم وبلاگ طرف "محسن تک ستاره ی اهواز"ه ...آدرسشم مثلا اینه دبلیو دبلیو دبلیو دات محسن خفن دو هزار و شیش دات پرشین بلاگ دات کام...یا مثلا فکر کنین اسم وبلاگ طرف اینه : "دل به چشمای تو بستم اما تو دلمو شکستی!"
سوای اسم و آدرس، بعضی وبلاگا رو که باز میکنی یه دفعه انگار قیامت میشه...یارو هر تکنیکی توی وب بوده به کار برده که بر جذابیتهای سمعی و بصری وبلاگش اضافه کنه...اول که یه کادری برات باز میشه با این مضمون که : " عزیزم اسم قشنگتو به من میگی؟ " و تو باید اسمت رو وارد کنی...بعد یه دفعه زمین لرزه میشه و تا سی ثانیه این وبلاگ همینطوری میلرزه برای خودش...بعد هنوز پس لرزه ها تموم نشدن که یه اهنگ جک و جواد شروع میشه برای خودش پخش شدن...بعد یه پیرمرد پرنده مثل جن ظاهر میشه و برای خودش شروع میکنه به حرف زدن و هی از بالای مونیتور میره پایین مونیتور و بالعکس...میای ماوس رو تکون بدی دنبال کون پوینتر یه عالمه آت و آشغال و زلم زیمبو میاد این ور اون ور...بعد همینجوری از یمین و یسار و بالا و پایین صفحه وبلاگ نوشته های آنچنانی (تقریبا مشابه همون چیزایی که پشت بعضی ماشینا میخونیم) شروع میکنن به رژه رفتن...بعد رقص نور و آتیش بازی شروع میشه...خلاصه آش شله قلمکاریه برای خودش...بعد از گذشتن از این هفت خوان رستم میای بری مطلب طرف رو بخونی میبینی یارو نیم خط نوشته چهار خط از این صورتکها و گل و بته هم پشت بندش گذاشته...حالا همون نیم خط فکر میکنین چی هست؟ یا یه تک بیت عاشقانه از حمیراست یا یه جمله عارفانه از کتاب پائلو کوئلیو...یارو خیلی دیگه دمش گرم باشه و مخی باشه برای خودش مثلا چند خط به این مضمون نوشته : " به تو گفتم که دوستت دارم...اما تو به من خندیدی و حرفم را نفهمیدی...و من در تنهایی خود سوختم...ای خدا...عاشقان را غم نده" یا مثلا : " دوستای خوبم...من امروز عاشق شدم...خیلی خوشحالم...این جمله رو تقدیم میکنم به وجیهه ی عزیز تک سوار بی همتای غلبم که بیشتر از هر کسی توی این دنیا دوستش دارم : "بر سر در غلبم نوشتم ورود ممنوع...عشق آمد و گفت من بی سوادم..." (این جمله رو کجا خونده بودیم؟)
البته دقت کنید این جمله ی توی گیومه با فونت 64 بولد و به رنگ زرشکی (ترجیحا چشمک زن!) نوشته میشه...اینجور وبلاگا معمولا کامنت هاشون هم خوندنیه... : " سلام...وبلاگ پر از مهر و عطوفتت را دیدم...به کلبه ی تنهایی من هم سر بزن " (حالا کلبه تنهایی طرف هم یه چیزیه شبیه همین فقط یه کم رنگ بندیش فرق داره!) یا مثلا: " دوست عزیز...حرفهایت از دل برآمده بود و لاجرم بر دل نشست...بی اختیار بعد از خواندن نوشته هایت اشکهایم سرازیر شد...من هم زمانی عاشق بودم...اما حالا...چه بگویم؟ به کلبه ی ویرانه ی من هم سر بزن و به من بگو که چرا زیبا رویان اینقدر بی وفایند؟ " (دقت کنید
اینها که توی کلبه های هم کامنت میذارن همه از صنف کلبه دار ها هستن) یا مثلا یکی دیگه این مدلی مینویسه "خدا قوت...یا علی گفتیم و عشق آغاز شد...عشق خیلی خوبه...امیدوارم همه جوونها به عشقشون برسن...خدا رو هم فراموش نکنن...به کلبه ی عشق منم سر بزنن...یا حق" (این بچه باحالشون بود و حتما باید ته نوشته هاش یا حق رو بنویسه)
بعد از همه این ماجراها که دیگه دیوانه شدی و میخوای وبلاگه رو ببندی و خلاص بشی ضربدر رو که میزنی به جای بسته شدن وبلاگ یه کادری ظاهر میشه با این مضمون : " از این که به کلبه تنهایی من اومدی ممنونم" و بعد تو در حالی که توی دلت میگی گور بابات خندیدی که ممنونی و اوکی میکنی دوباره یه کادر دیگه ظاهر میشه با این مضمون: " بازم پیش من بیا و به درد دل هام گوش کن" تو توی دلت باز میگی ارواح عمه ی پتیاره ت...! همین یه بار که اومدم برای هفت پشتم کافی بود و باز اوکی میکنی (یعنی ناچاری که اوکی کنی والا کادره بسته نمیشه!) و دوباره یه باکس دیگه باز میشه که : " یادت نره ها...منتظرتم " و تو در حالی که داری فوحش زیر شکم حواله ی بستگان طرف میکنی بازم اوکی میکنی بلکه بتونی خلاص شی از دست این مصیبت که بازم یه کادر دیگه میاد که : " این دفعه اومدی نظر یادت نره قشنگم " و این ماجرا همینجور ادامه پیدا میکنه و تا تو هفت جد آباد طرف رو توی دلت پشت و رو نکنی ول کن معامله نیست و بالاخره بعد از ده دوازده تا کلیک میتونی خودت رو نجات بدی...!
حالا همه اینا رو گفتم که یه چیزی بهتون بگم یه کم بخندین...یه وبلاگر از خدا بی خبری که تقریبا 80 درصد ویژگیهای گفته شده رو داشته و داره اومده پیش خودش گفته چی کار کنم و چی کار نکنم که آمار ویزیتور هام یه کم بره بالا و از صنف غیر کلبه دارها! هم بیان مطالبم رو بخونن و نظر بدن و بعد از کلی فکر کردن دیده هرچی بنویسه میشه تو مایه های " بچه ها امروز من عاشق شدم " و " بچه ها امروز من فارغ شدم! " و چاره ی کار رو توی این دیده که بیاد توی وبلاگای از ما بهترون و مطالبشون رو با اشاره ی یک کلیک کپی کنه و با اشاره ی یک کلیک دیگه پیست کنه توی وبلاگش و به اسم خودش منتشر کنه و به قولی یک شبه ره صد ساله رو بره...این وسط قرعه ی فال به نام من بیچاره زدند و مطالب ارزشمند من سر از وبلاگ جواد ایشون در آورده...! فکر کنین مثلا موتور لامبورگینی رو برداری بری بذاری جای موتور یه پیکان جوانان گوجه ای...!الان ایشون یه وبلاگی داره با بدنه و قالب پیکان جوانان گوجه ای با کمکهای خوابیده و لاستیک دور سفید و تزئینات آنچنانی و موتور یه لامبورگینی 6000 سی سی...! من اصلا موندم چطور یه همچین بدنه ای میتونه یه همچین موتوری رو تحمل کنه...! قاعدتا وبلاگش باید هنگ کنه و اصلا بالا نیاد...! البته ایشون یه ناخونکی هم به وبلاگ خارخاسک هفت دنده هم زده (این کارش تقریبا معادل چپوندن موتور زانتیا توی دل پیکان جوانانه!) و ایشون هم بی نصیب نموندن از این سرقت ادبی...!
جالب اینجاست که یه نفری هم پیدا شده توی کامنتها و عاشق این آقا شده و همینجور تند تند داره قربون صدقه ش میره که تو چقدر آگاهی و چقدر خوب مینویسی و قربونت برم من و از این حرفا...من بیشتر نگران اون دخترم...!یعنی اون من رو با کسی که مطالب من رو داره به اسم خودش منتشر میکنه عوضی گرفته...به قول سهیل فک کن!! ...نه اینکه آدم حسودی باشما...ولی واقعا هرجوری حساب کنین اون دختره قانوناً و وجداناً باید به من پا بده و قربون صدقه ی من بره نه اون مرتیکه...!
البته این آقا یه جاهایی زحمت کشیده و فسفر سوزونده و یک دخل و تصرف هایی هم توی متن من داده...این رو نمیشه منکرش شد...مثلا اون مطلب " پیش به سوی قلعه حسن خان" بود که نوشته بودم...این آقا کلی ابتکار به خرج داده و دیده قلعه حسن خان جای بی کلاسیه و کلاس وبلاگش میاد پایین و عنوان مطلب رو اینجوری عوض کرده : " پیش به سوی زیبا شهر " و توی متن هم هرجا قلعه حسن خان بوده رو کرده زیبا شهر و هرجا "سرآسیاب ملارد" بوده رو کرده "طباطبایی"
...آبرو داری کرده بچه م...!:)
بامزه ترین قسمت ماجرا اینجاست که اولا ایشون کلیک راست رو روی صفحه وبلاگشون غیر فعال کردن که کسی نتونه نوشته های وبلاگشون رو بدزده و به اسم خودش منتشر کنه و در ثانی زیر وبلاگشون شما با این جمله گهر بار مواجه می شید که :
کپی برداری از مطالب بالا فقط با ذکر منبع مجاز می باشد!
پ.ن : قضیه اونقدرها برای من مهم و جدی نیست...یعنی بیشتر بار طنز دارد تا اینکه باعث ناراحتی ام شود...فقط از این می سوزم که چرا یک همچین وبلاگ در پیت و جوادی باید خودش را به جای من جا بزند؟ همه را برق می گیرد ما را چراغ نفتی...!:(
پ.ن: در آخرین لحظات که مطلب زیر چاپ بود مطلع شدم جناب مانی خان وبلاگش رو بعد از رسوایی اخیر حذف کرده...خیلی حیف شد...واقعا باید آن وبلاگ را با آن مشخصات می دیدید...عصاره ی کامل یه پیکان جوانان گوجه ای بود....!
سلام شراگیم جان.
اول اینکه ازت ممنونم که مدتی پیش به نامه ای که برات فرستاده بودم پاسخ دادی. (در مورد انتخاب سرویس بلاگ و نام دامنه و ...).
دوم اینکه دلت می خواد به جای یه پیکان جوانان گوجه ای یه مدل بالاشو ببینی! یه سری به کلبه ی ! تنهایی من بزن.
آی خدا مردم از خنده. پسر نمیری با این پستای قشنگت.
در نهایت اینکه حضور تو برام باعث دلگرمیه.
April 19, 2007 4:09 PM
چند وقت پیشا به یکی از دوستانم مسیجی رسید با این عنوان : (با اجازه عکس زیبای شما را که به انتخاب خبرگزاری فرانسه به عنوان عکس سال شناخته شده در روزنامه مان کار کردیم . موفق باشید.)
به قدری از این این مسیج شوکه شدیم که حد نداشت.آخه با کدوم حق شما عکس یک خبرگزاری رو بدون اعلام به خبرگزاری و البته بدون ذکر منبع و نام عکاس در روزنامه تان چاپ می کنید!!! بعد حالا که کار کردید دیگه اجازه گرفتنتون چیه !!!
این نوع کارها در فضای رسانه ای اعم از روزنامه یا خبرگزاری یا فضای مجازی در سایت های داخلی مان به وفور یافت می شود.
این قسمت آخر رو نوشتم تا عمل خبط خودم رو لاپوشونی کرده باشم.یعنی چی یعنی این ...
بدون اجازه و البته با ارائه لینک سایت و نام شما این مطلب رو در وبلاگم گذاشتم.
ایمدوارم لااقل به خاطر این که بچه محل بودنمون هم که شده زیر سبیلی رد کنی.
April 19, 2007 1:33 AM
شري جووونم تو نميخواي تو اين مسابقه حدس زدن راجع به شخصيت من شركت كني ؟ سرت گرم به خاك ماليدن چونه اين جناب مهم نيست به زمين ِ ؟
ولش بابا ....
واسه زنگ تفريح هم كه شده يه آب و هوايي عوض كن ......
اووووووووووووووم ديگه ديگه ...هيچي .
April 15, 2007 11:22 AM
ببين دوست جون يه ماشين جواد بايد يه راننده جواد هم داشته باشه
قبل از عيد پسر دوست بابام امد خونه مون من اخرين بار نزديک ۱۷ و ۱۸ سال پيش ديده بودمش
قيافه و تیپش اصل جواد شده بود . اگر روم می شد ازش چند تا عکس از زاويه های مختلف می گرفتم و به عنوان نمونه اصل جواد ارشيوش می کردم
ولی طرف سمند داشت و می گفت تو هتل پنج ستاره راننده است ( حالا کدوم هتل خودش می دونه )
مامانم هم می گفت اينو اصلا هيچ هتلی قبول نمی کنه
April 14, 2007 10:10 AM
The11Aveجونم. من رو ببخش. حالا ميفهمم چرا ما منظور هم رو نميفهميم . اگه اومدي ايران با من تماس بگير با هم بريم *جواديه*هم فاله و هم تماشا بالاخره اسمش * جواد*يه است. تو از جوادهاي كانادا و امريكا حرف ميزني. الان متوجه ميشم كه چرا اون حرف هايي كه شما زديد به نظرم اين قدر دور از واقعيت هاي تلخ اين اجتماع اومد. باز هم عذر ميخوام. ميدوني؟ تو بايد وسط اين مردم باشي تا بفهمي چه دردهايي دارن. در مورد اين جمله كه گفتي *هر کس بايد ياد بگيرد با آنچه که دارد و هست خوش باشد و البته تلاش برای بهتر شدن کند.* باور كن محيطي براي اون ياد گرفتن اوليه لازمه. باور كن اغلبشون آنكس كه نداند و نداند كه ندادند اينجا. در واقع نميدونن دنياي ديگه اي هم هست و اون وضع خوباشون هم حتي پيشرفت رو فقط از دريچه ي ماهواره يا تلويزيون يا به تازگي اينترنت جستجو ميكنند و حتي نميدونن دنبال چي بايد بگردن! اوني كه تو روستا آب خوردن و حمام بهداشتي رو تازه براش برده اند رو نميگم! يا اوني كه كلاس درس بچه ش يه چادره كه گاهي باد ميبردش! ببخش كه سرت رو در آوردم. از همه ي حاضرين هم پوزش ميخوام. در ضمن از آشنايي با شما خوشحالم و بدون كه جوادهاي اونجا خيلي هاي كلاس هستند! قدرشون رو بدون. حداقل مثل بي بي نميان تو وبلاگا اظهار وجود كنن و نظر بدن!!!!! در پايان از همه ي كساني كه اسمشون جواده يك دنيا عذر ميخوام. باور كنيد من با به كار بردن كلمه ي جواد در كل مشكل دارم فقط به همين خاطر. آخه يعني چي؟ اسم كه انتخاب شخص نيست. چرا بايد يه اسم رو برا بيان چنين منظوري استفاده كنيم و به حدي تو جامعه جا بيفته كه حتي من كه مخالف اين كارم برا راحت بيان كردن منظورم مجبور شم از اين كلمه استفاده كنم؟ شما فكر نميكنيد اين عمل مورد داره؟ من كه شرمنده ام ولي كاريه كه كرده ام اينجا. فقط ميتونم عذر خواهي كنم و بگم غلط كردم. گه خوردم. چون ميدونم اگه اسم خودم جواد بود )كه اسم انتخاب خودمون نيست( خيلي حالم گرفته ميشد. بي ظرفيتم ديگه. چه كنم؟ هر چی سنم میره بالاتر گويا بچه تر میشم!!!!
April 13, 2007 12:42 PM
جانا سخن از زبان ما میگویی و از این حرفا دیگه....
راستی چرا نمیاین از این دوست دودره بازتون که چه بلایی سرتون آورده بنویسید تا درس عبرتی بشه برای اونایی که دنبال دوستیهای مجازی و اینترنتی هستند تا در چنگال دیوسیرتان اینچنینی ایمانشون رو به باد ندن؟!!!
بابا خب بیاین درست حسابی بگین چه بر سر تو و سهیل و مهیار و اون اریک اومده؟
April 13, 2007 12:41 PM
چرا اريک یه دفعه از لينکدنی همه حذف شده۰ نکنه سهيل از دست اريک حال نداره؟
April 13, 2007 1:43 AM
شراگیم جان این وبلاگ جواد استون چقدر شبیه وبلاگ سابقه خودت بود!!
April 13, 2007 1:23 AM
بی بی عزيز
براي مادر شما متاسفم. نمی گويم خدا رحمتش کند چون به چيزی به نام خدا اعتقاد ندارم.
متاسفانه شما خلط مبحث می کنيد. شما مرتب بر اين نکته اصرار می کنيد که طرف فقيره و حسرت مثلا بی ام بابليو داره و ...
من به شما عرض کردم که در آضارتمانی که من زندگی می کنم کسی هست که دو تا ماشين داره (یک پورش و یک هامر)+ يک موتور. جمع قيمت اين سه تا باضافه هزینه ماهیانه بیمه و بنزینشان از کل درآمد من و پدرم روی هم بالاتره! ولی ايشان يک جواد به تمام معنی است. بازهم تاکيد می کنم که قضيه فقير و غنی نيست.
در ضمن يک نکته ديگر:
اشاره کرديد که اختلاف می اندازند تا حکومت کنند. نمی دانم منظور شما کيست؟ ولی در جامع کانادا که من زندگی می کنم (يا آمريکا) هم عين همين مسئله وجود دارد. (کار به خوبی و بدی اش ندارم). اينجا به جواد ها می گويند رِد نِک (بر وزن پشکل! کلمه بهتری به ذهنم نرسيد!) معنی اش ميشه آدمهايی که در ميد وست يا شهرهای کوچک زندگی می کنند٬ موزيک کانتری گوش می دهند٬ پشت مو دارند٬ احتمالا تفنگ دارند و ...
ودر آخر اينکه هر کس بايد ياد بگيرد با آنچه که دارد و هست خوش باشد و البته تلاش برای بهتر شدن کند. در همين آمريکا و کانادا ردنکها یک جشنواره ساليانه دارند و برای خودشان حال می کنند و به ردنک بودنشان افتخار هم می کنند.
در ضمن کاملا هم واقفم که اختلاف طبقاتی فاحش در ايران باعث بروز نفرت در اقشار پايينی جامعه می شود و اين مثال را هم به همين دليل ذکر کردم که ببينيد در جامعه ای با توزيع ثروت مناسب تر بار هم همين چيزها وجود دارد.
موفق باشيد.
April 12, 2007 7:20 PM
خدايت رحمت کند.
ميدونی تو با اون يارو که تو روياش ميبينه راننده پرادو مياد ميوفته تو بغلش هيييج فرقی نداری؟فقط ظاهر تون متفاوته.قلبا يکیه!!!!!!
April 12, 2007 5:32 PM
سلام برادر شراگيم...به حول و قوه الهی انشاالله که خوبين؟!
حالا برو خدا رو شکر کن که فقط يه نوشته معمولی رو قاپيده و مثلا حاصل دست رنج يک عمر تلاش و تحقيقاتت رو برنداشته به اسم خودش ببره جشنواره خوارزمی!! اين اتفاقها بالاخره پيش مياد...قوی باش و به خدا توکل کن (يا همون طور که پشت ماشينهای معلوم الحال نوشتن: «توکلت علی الله»!!)
حالا برای اين که حالت يه کم متحول شه برات عکس قشنگترين نی نی دنيا رو می فرستم که حسابی لذت ببری و حتی بهت اجازه ميدم اگه خواستی توی وبلاگت هم بذاری تا همه بيان ببينن و لذت ببرن.
April 12, 2007 1:33 PM
سلام
يا هر چه زودتر آپ کن يا هر چه ديدی از چش خودت ديدی!
April 12, 2007 1:20 PM
سلام واقعا که ادم جالبي هستي من که ازخواندن نوشته هات جدا لذت ميبرم موفق باشي
April 12, 2007 8:17 AM
به حامد (كامنت 150) :
درستش اينه: فاعتبروا يا اولي الابصار
تو كه توي يك خط چند تا غلط املايي داري اونم از كتابي كه دم دستته چه جوري مي خواي باور كنم واقعا اينكاره اي؟البته تو تقصير نداري وقتي يه مشت احمق كله گنده تر از تو كه يه كيسه پلاستيك رو سرشون كشيدن و به اندازه حجم همون كيسه از اطرافشونو حس مي كنند بخوان راهنماي ديني باشن تكليف پيروانشون معلومه ديگه....
April 12, 2007 6:03 AM
۱۴۵ عزيز.من مادرم در قيد حيات نيست. مشكلي هم ندارم. اون چه گفتم مثالي بيش نبود. مسخره كردن هم تو مرامم نيست. شما هم لطف كن اين عبارت لايف استايل رو حداقل به شيوه ي زندگي يا يه عبارت ديگه تغيير بده و سعي كن به جاي به تمسخر گرفتن به بقيه كمك كني روش زندگيشون رو بهبود ببخشند. من مشكلي با شما ندارم. چون احساس كمبودي ندارم. ميام حرفم رو ميزنم. نه بغض ميكنم نه وبلاگم رو حذف ميكنم. در واقع اوني كه با شما مشكل داره هرگز نميآد اينجا پيام بذاره چون خردش ميكنيد. من ميگم اجازه بديد بقيه هم رشد كنن. توسرشون نزنيد. ميدوني وقتي آموزگارشون يه مانتوي نو خريده و رفته تو كلاس و بچه ها براش دست زده اند و *جواد جواد* كرده اند چه احساسي به من دست داد؟ از اين كه فرزندم تو چنين محيطي داره رشد ميكنه!!! نه. من هرگز نميگم شما روشن فكر هاي جامعه هستيد. خودم هم يكبار به يكي از معترضان شراگيم توپيدم كه شراگيم هرگز ادعاي روشنفكري نداشته و حرفش را ميزند ولي ميگم بياييد كمي روشنفكر باشيم!!!! به جاي زمين زدن دست هم رو بگيريم. اين از نظر شما اشكالي داره؟ شما تيپ جواد رو تو چه طبقه ي اجتماعي بيشتر مشاهده ميكني دوست عزيز؟ مارك هاي تقلبي رو چي؟ چه كساني مارك آر دي رو با پژو عوض ميكنن و قديما به جاي علامت پيكان مارك بي ام و ميچسبوندن؟ اونا كه حسرت اون ماشين مدل بالا تو دلشونه! ولي فكرشون كار نميكنه كه بدونن اين كار بدتره! اونا هم كه ميبيني تو طبقه ي ديگه هستند و اين كارها رو ميكنند برا اينه كه يه هو سعي كردند از جواد بودن در بيان و بشن مدرن! در واقع ذاتشون همون جواده و وقتي از پايه درست نشه هميني ميشه كه ميبيني. طرف تو الهيه با پيژامه و ركابي مياد تو خيابون يا رو بنزش برا عروسيش گل مصنوعي ميچسبونه! قصدم زير سوال بردن كسي نيست. فقط حرفم اينه كه بياييم مسخره نكنيم. بياييم فرهنگ سازي كنيم به جاي به تمسخر گرفتن. البته صلاح مملكت خويش خسروان دانند. از قديم هم گفته اند تفرقه بينداز و حكومت كن. كاري كه اينا كردند و نتيجه اش رو ميبينيم! من مطمئن هستم تو خوانندگان شراگيم جواد كم نيست. مطمئن هم هستم هيچكدومشون نميان پيام بذارن. اينا همونان كه سرخورده ميشن و براي جواد نبودن حاضرن دست به هر كاري بزنن كه متاسفانه اون اعمال جوادترشون ميكنه! ببخشيد كه سرتون رو درد آوردم. بي بي هستم ديگه. ازم بيش از اين انتظار نميره.
April 12, 2007 5:51 AM
درود به همه دوستان.......... ميگم اين شماره ۱۵۰ يا واقعا خره يا خودش رو زده به خريت يا ملت رو هالو فرض کرده..... اين لينکی که ادرس داده من رفتم و براش تايييدم از انجايی که اين جماعت در عين وقاحت ترسو هم هستند و با علم و روشنايی بيگانه کامنت منو ياک کرد..... عمو جان اين متاع ديگر خريدار نداره .... و به تن اديان يوسيده هرگز نميشود لباس لاييک و علم يوشاند.... حتی اگه يدر جد انيشتن هم چيزی بگه فایده ای نداره بهتره کاسه کوزتون رو جمع کنيد و برید قبل از اینکه مردم تو سرتون بشکنند.
April 12, 2007 5:26 AM
ما كه مرديم از خنده!!:))))))))
الان كه اون وبلاگ كذايي رو باز كردم و اون پيرمرده رو ديدم كه به قول شما لايي مي كشيد از اينور صفحه به اونور!! :)))))) اييي خدا اين ملت كپي كار رو هدايت بفرما! :)))))))))
April 12, 2007 4:56 AM
بايد با خواندن چنين مطالبی احساس شرم کنی و برايت زمين دهان باز کند.بجای ولگردی اگر کمی مطالعه علمی داشته باشی دچار نخوت و جهالت نميشوی. لينک زير مشتی از خروار است.فعتبرو يا اولل ابصار
http://hozeh.tebyan.net/tebnews/seenews.php?newsid=6303
April 12, 2007 4:47 AM
شراگيم اگه می خوايی از ادامه زندگيت خير ببينی بيا اپ کن ... به جان صاحب لامبورگيني نفرينت می کنما !!! حالا از ما گفتن ...
April 12, 2007 3:36 AM
منم يه وبلاگ پيدا کردم که لامبورگينی سرقت کرده ولی اين يکی ازاون سرقتاست! وبلاگش شناسنامه عکس دارداره. کدمليشم اينقد سوابق و خدمات رديف کرده که بيا ببين. لا کردار از اجتماعی.فلسفی.ادبی.طنز ...همه چی داره. چه طنزايی نوشته /قدرت خدا! ولی لامبورگينی چيزديگه است.چشم همه رو جميعا ميگيره. شانسم گفته که تونستم يه لامبورگينی ببينم. اول اسمش(ن).اول فاميل باباش هم (آ) است.از اهالی ايران
April 11, 2007 9:29 PM
شماره ی ۱۴۵ عزیز :
وای...تو رو خدا ببخشيد...من در حال پاک کردن اسپم ها ندونسته و ناخواسته پيام شما رو هم ديلت کردم...!! دستم بشکنه الهی...اتفاقا حرف حساب هم زده بودی...واقعا معذرت ميخوام ازتون...:(
April 11, 2007 8:50 PM
سلام...وبلاگ پر از مهر و عطوفتت را دیدم...به کلبه ی تنهایی من هم سر بزن
April 11, 2007 6:16 PM
شراگيم خان بابا چرا کامتن ما رو سانسور کردی؟ من که حرف بدی نزده بودم!
به هر حال بی بی جان سخت نگير انقدر بابا! من نگفتم طرف کفش کتانی با کت و شلوار پاش کرده بود! انشالله مامان شما هم پاش خوب شه. بابا جان من گفتم اصلا بحث گرانی و ارزانی نيست. تازه اصلا جواد بودن هم که بد نيست٬ هست؟ اون هم برای خودش مدليه! کی گفته که بده؟ فقط اسم اين جور مدلها جواده. جواد هم مثل مثلا چمی دونم التون جان! اگه بگيم مدل التون جانيه خوبه؟ چون خارجيه؟ خوب بابا جواد نشان دهنده يک جور «لايف استايل» در جامعه ايران است که خوب به هر حال خوشت بياد يا بدت بياد هست. ناراحتی نداره که. کسی هم مسخره نکرده! شما هم لايف استايل ساده پسند رو توصيف کن و بخند. اگر کسی اعتراض کرد.
April 11, 2007 6:05 PM
آره ديگه الان وبلاگ يارو پيکان مخفی با بدنه ۴۰۵ ميباشد ... خدايا عاشقان را غم مده اگر دادی کم بده :)) حالا بعد از اين شوخيا به کلبه تنهايی من سربزن ببين قالبم يه شبه چی به سرش اومده ... همين جوری الکی يه جاده بی انتها پريده وسط وبلاگم بلد نيستم چجوری برش دارم
April 11, 2007 1:52 PM
خوب توصيف کرده بودی اون فضا ها رو ولی همه که تو يه سطح فکر ي نيستن و مثل هم فکر نميکنن و سليقه ها و عقيده های مختلفی دارن.
در ضمن کلبه های ادما هم متفاوته :دی
اين انتخاب خود ما هست که کدوم کلبه رو انتخاب کنيم
بهتره به نظرات هم احترام بذاريم
کامنت گذاشتن تو يه کلبه به قول تو جواد هم دليل بر جواد بودن کسی نيست
هر کس دليلی برا کاری که انجام ميده داره و نميشه با يه فرمول خاصی روی همه اظهار نظر کرد
در پايان مرغ و خروس و اردک عيد شما مبارک :دی
گل سرخ و سفيد و ارغوانی قلم در مرکب مانند آب است
اينم ورژن جديد :سي نات سي اولش هم عكس يه شتر :دي
ولي چه كنم كه باز هم نوشته هاتو دوست دارم
موفق باشي
April 11, 2007 12:37 PM
من مي گم همه از اول تو شرايط نبودن كه مثل شما ها ماكسيما سوار باشن! بايد بذاريم با همون جوانان حال كنن و كم كم بالا بيان. حتما ديدي ماشين هاي مدل بالايي كه راننده ش شيشه برقي خودرو رو پايين ميكشه و اخ تفش تا اونور خيابون ميره! يا صداي فتانه از سي دي ماشينش ميآد! كم نيستند كساني كه يه هو از خر سواري رسيدند به ماكسيما سواري ولي فرهنگشون همون مونده. شيك بودن و شيك زندگي كردن در طرز تفكره. بياييم به هم كمك كنيم كه همه مون شيك باشيم و همديگر رو خرد نكنيم. اگه هم يكي يه غلطي كرد و ازمون يه ميوه اي دزديد - مثل همين كپي كردن مطالب وبلاگ- بهش ببخشيم. چون درختي كه پر بار باشه خيرش به بقيه ميرسه و ازش چيزي كم نمياد. در ضمن من اگه جاي تو بودم ميرفتم طرف رو راهنمايي ميكردم كه قالبش رو شيك تر كنه و باهاش دوست ميشدم نه اين كه كاري كنم از خجالت بره حذفش كنه. نه بابا. والله بالله من اصلن اون وبلاگ رو نديدم با نويسنده اش هم نسبتي ندارم. فقط وجه تشابه مون اينه كه گويا هر دومون جواديم! ولي حالا كه متاسفانه جاي تو نبودم و تو هم هر كاري ميدوني درسته بكن و ادامه بده. من فقط درد دلم رو نوشتم. ببخش
April 11, 2007 11:26 AM
خیلی وقته که دیگه نمینویسی، یعنی مینویسی ولی هیچ خطی توش نیست، اگه یه پاراگراف هم ازش نخونی چیزی را از دست نمیدی
شاید هم انتظار من خیلی بالاتر رفته، که اونم باز تقصیر خودته !!! خودت باعث میشی که انتظار ادم بالا بره
:*
شایدم اتفاقات این مدت باعثش بوده
نمیدونم! خودت هم اینو حس کردی؟!
April 11, 2007 11:23 AM
شراگيم ببخش. ميدونم تو مسخره كردن به اين شكل تو مرامت نيست - يعني من تا حالا متوجه نشده ام شايد هم مواردي بوده كه خودم چون باهات موافق بودم حس نكرده ام- در هر صورت قرار نيست كه همه رو زير سوال ببريم و بچزونيم و اعتماد به نفسشون رو زير سوال ببريم. ميدوني اون وبلاگ نويسي كه از يه گوشه ي اين سرزمين با بدبختي فهميده اينترنت چيه و سر از اينجا در آورده شايد عشقش به همين باشه كه هر امكاني كه ميشه رو صفحه ي وبلاگش بياره و چراغونيش كنه. شايد تو دنيا فقط همين رو داره و دوست داره هر چي از دستش مياد بذاره توش. چرا بايد دلسردش كنيم؟ شايد اينجا رو بخونه. در ضمن لباس هاي محلي و روستايي رو چي ميگه اين دوستمون؟ شايد اوني كه كتوني ميپوشه با كت و شلوار پاش يه ايرادي داره و نميتونه كفش بپوشه. من مادرم سال ها مشكلي داشت كه نميتونست كفش بپوشه و بايد دمپايي ميپوشيد. قضاوت كردن رو ديگران راحته اگه خودمون درد نكشيده باشيم. ببخشي شراگيم قصدم زير سوال بردن نوشته ات نبود قصدم زير سوال بردن جو حاكم بود.
April 11, 2007 11:20 AM
ببين شراگيم اومدي يه فضايي درست كردي كه فردا اين ملت بيان اينجا به چارقد گل منگولي من و النگوهاي دستم هم گير بدن! اشاره ام به پيام ۱۳۶ هست.
يعني چي زيبايي در سادگي هست. پس اين شهرستاني ها كه تو خونه هاشون رو با گل مصنوعي و زلم زيبمو تزيين ميكنن؛ اونا كه به شترشون منگوله آويزون ميكنن؛ اون موتور گازي كه يه بار من تو خيابون ديدم پر از عكس برگردون و منگوله بود روش؛ اون ژياني كه رينگش از اين كالسكه اياست؛ اونا كه پول ندارن ولي ميرن از اين ضبط صوت ها برا خونه شون ميخرن كه دكمه مكمه زياد داشته باشه و همه فكر كنن كار زيادي انجام ميده! شما بچه پولداراي بي درد چرا فاصله ي طبقاتي رو فراموش كرده ايد؟ هان؟ چرا؟ چرا نميفهميد كه اوني كه اين كارا رو ميكنه دلش به همين زلم زيمبوها خوشه. به همون عكس برگردوناي جلو داشبورد چوبي پيكان قديميش! به همون سر دنده اي كه يه گل وسطشه! بابا چرا حاليتون نيست كه اون شيك زندگي كردن و ساده زندگي كردني كه شما ميگيد هزينه داره. همه ميدونن پاركت و سراميك شيك تر از اين فرش هاي گل منگوليه. ولي ببين كجا زندگي ميكني و تو چه شرايطي.
April 11, 2007 11:16 AM
چرا شری جان نکنه تو هم مثل سهيل منزجر شدی از وبلاگ نويسی ها؟
April 10, 2007 8:37 AM
در راستای تلاشهای مردمی پیرامون اعتراض به آبگیری سد سیوند ، نمایندگان مردمی روز چهارشنبه (۲۲/۱/۸۶) از ساعت11 تا 13 برابر سازمان میراث فرهنگی تجمعی آرام خواهندداشت. حضور شما در این تجمع مدنی از بدیهیترین وظایف شهروندی برای پاسداری از یادگارهای فرهنگی است.
نشانی سازمان میراث فرهنگی: خیابان آزادی ، نبش یادگار امام
خواستههای تجمعکنندگان:
1- اعلام رسمی اینکه آیا سازمان میراث فرهنگی مجوز کتبی آبگیری سد سیوند را صادر کرده یا خیر
2- اعلام رسمی اینکه آیا آبگیری سد سیوند شروع شده یا خیر (در پاسخ به شبهههای رسانهای اخیر)
3- اعلام نتایج کامل کاوشهای باستانشناسی در تنگهی بلاغی
4- اعلام زمان دقیق مناظرهی کارشناسی وعده داده شده بین و مسوولان سازمان میراث فرهنگی- وزارت نیرو بانمایندگان تشکلهای مردمی
5- توقف کامل پروژهی سد سیوند
April 10, 2007 4:18 AM
خدایی خیلی حال کردم. کلی خندیدم. البته بیشتر از این خندیدم که همه ش واقعیته. بدجوری. فقط نمیفهمم تو توی پیکان گوجه ای چیکار میکردی؟
April 10, 2007 1:33 AM
وبلاگ تو عينه اين دخترای ترشيده می مونه که از همه چی ايراد می گيرن :)
چرا اينجوريه ؟ صد رخمت به دفتر خاطرات من ...
April 9, 2007 9:08 PM
بی ام و يا بی ام دبليو؟؟؟؟؟؟؟ البته من از طرفدارای پر و پا قرص وبلاگتم......بای
April 9, 2007 8:14 PM
سلام
از اين بگذريم که که من فکر مي کنم خواندن کامنت پست هاي تو به اندازه خود متن لذت دارد، از اين هم بگذريم که من فکر مي کنم تو عامدن و عالمن اينطور مي نويسي( عامدن و عالمن را بر من ببخشيد که دچار سالاد کلمه شده ام). فقط مي خواستم بگويم، کليپ را ديدم و ترانه اش را هم طبعن. حض وافر نصيبمان شد و لذتها برديم. اين عقب بودن از زمان را هم بر من ببخشيد که تو کي معرفي اش کردي و من کي ديدم.
همين الان هم که اين کامنت را برايتان مي گذارم، کانال شش تلويزيون فخيمه ايران، در حال پخش مستقيم مراسم جشن روز ملي فن آوري هسته اي مي باشد، جشني که فکر مي کنم همين روزها خشتکمان را پرچم کند و بزند سر در همان نيروگاه . اما اينکه کجايند آن ادبا که گفته اند آدم سالم فلان جايش را با شاخ گاو در نمي اندازد، را من نمي دانم، گفتم شايد شما بدانيد و خبرشان کنيد .
باقي بقايتان
April 9, 2007 4:15 PM
سلام
می دونم بی ربطه اما کسی از این دلقک خبری نداره؟
دلم برای نوشته هاش تنگ شده. تورو خدا شما ها که باهش دوستین بگین بازم بنویسه.
April 9, 2007 3:17 PM
دل به چشماي تو بستم اما تو دلمو شكستي ...
خيلي نامردي شراگيم ... خيلي ...
اخه من دل به چشماي تو بسته بودم... فك كن ...
شكلك خنده
April 9, 2007 2:44 PM
اخر خنده بود این پستت . خیلی حال کردم . تقریبا همه کنجکاو شده بودند که ماجرا چیه که من انطوری دارم میخندم . از دست تو شراگیم ...
دوست داشتنی هستی ...
April 9, 2007 2:39 PM
ای بابا سخت می گیری. الان دوره اینجور وبلاگهاست. با همین جک و جواد بازیهاشون کلی احساس افتخار و بلاگر بودن می کنن و اونقته که آدم دچار دوبار سوختگی میشه.
April 9, 2007 1:11 PM
اقدام ديگري از سوي حکومت عرب پرست و طاغوت جمهوري اسلامي- برخی خبرگزاری های داخل ایران روز شنبه اعلام کردند که آبگيری سد سيوند در استان فارس، به صورت غيررسمی و بدون اعلام قبلی، آغاز شده است.موضوع ساخت سد سیوند و آبگیری آن در سال های اخیر یکی از نگرانی های عمده طرفداران میراث فرهنگی ایران در داخل و خارج از کشور بوده است که اعتقاد دارند رطوبت آن، سبب نابودی آثار دوران هخامنشی در تنگه بلاغی خواهد شد که بسیاری از آنها هنوز کشف و بررسی نشده اند.نگرانی عمده دیگری که از آبگیری این سد ناشی می شود مربوط به آسیب دیدن جدی آرامگاه کوروش، بنیانگذار سلسله هخامنشی است که به گفته کارشناسان، رطوبت ناشی از این سد سبب نابودی تدریجی این اثر باشکوه تاریخی خواهد شد.
April 9, 2007 12:08 PM
اينقدر حرص نخور عزيزم .
چه ايرادی داره که يک نفر چندصباحی با نوشته های تو حال کنه ؟
April 9, 2007 11:43 AM
بعضی از ادما واقعا حاضر نيستن يه سر سوزن به خودشون زحمت بدن..
April 8, 2007 4:52 PM
يك سوال برام پيش اومد. اين جواد و خز كه ميگين و كلي هم بحث در موردش راه افتاده يك معيار معين و مشخصه كه اگه رعايتش كني ديگه بهت نمي چسبه ؟ يعني ما اگه با نهايت خوش سليقه گي ( به زعم خودمون ) لباس بپوشيم و بريم يك مهموني يا به قول شراگيم عروسي و از قضا مهمونا همه لباسهاشون رو از معروف ترين مزونها خريده باشن حق دارند كه ما رو دست بندازن يا به قول شراگيم ”خب اولین چیزی که به ذهنشون برسه و یا ممکنه با دوستان سوژه خنده شون بشه اینه که طرف چقدر تیپش ضایع ست..“ اگه ما مهموني باشيم كه به قدر وسع و بضاعتمون سعي كرده باشيم كه در لباس پوشيدن سليقه به خرج داده باشيم و بعد يك باره اون عروسي بشه جايي كه چند نفر ما رو به چشم و اشاره به هم نشون بدن و بخندن احتمالاً كه هيچ ناراحت نميشيم به هر صورت بايد قبول كنيم كه خز و جواديم. يا اگه با يك حقوق كارمندي يك پرايد خريده باشيم و غيره و غيره .شايد من موضوع رو زيادي جدي گرفتم و تحقير كردن هم شده يكي از آداب هاي كلس بودن و يا شايد در خوشبينانه ترين حالت در مثل مناقشه نيست بگذريم كه اين مثل ما و اين طنازي آخرش در خدمت ترويج كدوم فرهنگ توي اين وبلاگ پرخواننده قرار ميگيره .
April 8, 2007 12:40 AM
آه... شراگيما... نوشته هايت همچمون تيری در دل و روده ما فرو رفتندی و از خنده ولويمان نموودندي...!
April 7, 2007 7:37 PM
آه... شراگيما... نوشته هايت همچمون تيری در دل و روده ما فرو رفتندی و از خنده ولويمان نموودندي...!
April 7, 2007 7:37 PM
خوبی ؟ چطوری ؟ ببین اون بیچاره میخواسته یه داستانی بسازه ولی خوب همه جدیش گرفتن اینطوری یعنی یه نفر داره رو اعصاب من راه میره و اون هم یه چیزایی رو جدی گرفته در این شرایط به نظر تو باید چیکار کرد ؟ ممکنه که تو بگی اصلن دلت براش نسوزه اما من واقعن دلم برای این پسره مانی! بیچاره میسوزه یه جوری میخواسته علاقه اش رو نشون بده دیگه !! ای بابا عجب گیری کردیم ها .
April 7, 2007 5:47 PM
نوچ، زدی بچه مردمو افسرده کردی رفت. تا صبح باید کلاغ پر بری. بنده خدا داشته از طریق نوشته های تو آدم می شده، همین که دو کلمه هم در حین مراحل کپی کردنش از جملاتت می خوند امید تاثیر و آدم شدنشو بیشتر می کرد. تا اینکه الآن اصلا گذاشته و رفته (برگرفته از فیلم اخراجی ها!!) - آقا خیلی حال دادی (;
April 7, 2007 5:08 PM
اومدم ابعاد این متنُ دیدم.کپ کردم، گفتم بی خیال.ولی جذبم کرد دیگه.چه می شه کرد.دمت گرم آقا(این تیکه کلاممه. نمی دونم شاید خانوم* باشی!) مصیبت شیرینی بود . خلاصه بسی لذت بردیم.
بیا به کلبه ی حقیر من(البته نه از نوع عاشقانه) هم سر بزن.خوشحال می شم تبادل لینک داشته باشیم.
*ولی من نفهمیدم اسمت شراگیمه بعد می گی دختره بیاد به تو پا بده؟!
:دي
April 7, 2007 4:22 PM
اومدم ابعاد این متنُ دیدم.کپ کردم، گفتم بی خیال.ولی جذبم کرد دیگه.چه می شه کرد.دمت گرم آقا(این تیکه کلاممه. نمی دونم شاید خانوم* باشی!) مصیبت شیرینی بود . خلاصه بسی لذت بردیم.
بیا به کلبه ی حقیر من(البته نه از نوع عاشقانه) هم سر بزن.خوشحال می شم تبادل لینک داشته باشیم.
*ولی من نفهمیدم اسمت شراگیمه بعد می گی دختره بیاد به تو پا بده؟!
:دي
April 7, 2007 4:22 PM
Sharagim please be careful,
I see here somebody THREAT you and want you don’t say truth
,,,,
Regarding to last night phone conversation why you didn’t remove that link!!!
shary be careful
April 7, 2007 2:41 PM
واقعا برات متاسفم خجالت نمی کشی دخترای مردم رو میاری تو کلبت و بعدش ...censored... این کلبه نیست که بل م ک ا ن هستش. دست از این کارات بردار از اون دختر 12 ساله یاد بگیر که تو خونه اش از نخود لوبیا انرژی هسته ای گرفته! امیدوارم به مناسبت سال اتحاد و انسجام اسلامی هاله ای از نور کلبه ات رو فرا بگیره و به راه راست هدایت شی.
April 7, 2007 2:18 PM
متنت عالی بود ولی به این جور بنده خدا ها گیر نده گناه دارن بزار حالشونو کنن فک کنن برای خودشون ... شدن .این رفیقاتم نامردی کردن وبلاگ های عین اونو معرفی کردن بقیه برن ببینن .تو بچه با مرامی بودی نباید با بنده خدا اون کارو می کردی .در ضمن تو دو نفر رو از هم جدا کردی با این کارت صاحب وبلاگ و اون دختری که براش کامنت می ذاشت . کارت بد بود. ازش معذرت خواهی کن قلب یه جوون ایرونی رو شکستی اون چی بچه جنوبو
April 7, 2007 1:47 PM
سلام شرگیم جون خوبی. من اون بچه محل قدیمیتم .بچه جوادیه که یادم نیست تو کدون نوشتت اسم محل رو اورده بودی برات کامنت گذاشتم.بازم اسم محل اومد و مجبور شدم به قول اون ادم های جواد در دریچه قلبت کامنت بزارم .من حداقل ۴ بار امروز متن رو خوندم کلمه جواد دیدم ولی اسمی از محل که ادماش این کارو کردن نه .ولی این وبلاگ خونات انگار شب کوری گرفتن و اونو جوادیه دیدن بهشونبگو برن یه چشم پزشک مثل سوسن عاطی و... این همه محل نمی دونم اینا چرا گیر دادن به محل ما.جای دیگه اصلا خز پیدا نمیشه
April 7, 2007 1:42 PM
راستی يه سوال: چجوری اينو پيدا کردی؟؟!!! ضمنا با ادرسهایی که این داده ظاهرا بچه زاهدانه
April 7, 2007 1:35 PM
هی تو افشا : حواس خودتو جمع کن به پرپای من نپيچ خواهشن من تو مودی خوبی نيستم اميدوارم گيرنده هات روشن باشه
اين کامنت دونی برای من مثل اورکات ميمونه برام موضوعه مطروحه مهم نيست پس بهتره روی نرو من ندويی ممنون ميشم
اما اقای شراگيم من بزودی در محل چهار ديواری خودم دست به يک افشاگری سنگين خواهم زد تا دست کثيف استعمار رسوا شود
توپ تانک فشفشه : شراگيم حيا کن تيم ملی رو رها کن
شراگيم شراگيم مرگ به نيرنگ تو خون دخترکان بی گناه ميچکد از چنگ تو
April 7, 2007 11:08 AM
سلام
وقت كردي يه كم خودتو تحويل بگير لامبورگيني!
حالا كي گفته تو لامبورگيني هستي و خارخاسك زانتيا؟!
بعد هم تو كه دست از سر زيد هاي مردم برنميداري چطور توقع داري ديگران دست از سر وبلاگ تو بردارند؟؟؟
April 7, 2007 10:02 AM
بابا اين اريك چقدر بيكاره. همينطور نشسته به اسامي مختلف كامنت مي گذاره
بابا كوتاه بيا- حرفهاي بي ربط مي زني كه هيچكدامشان به موضوع مطرحه ارتباطي ندارد
April 7, 2007 9:47 AM
اریک عزیز , من هم عاجزانه خواهش می کنم که مصرف آن پودر سبز (ناس) را کنار بگذاری.چون من جای خواندم که از ترکیبات آهک درست میشود و شدیدا برای دهان و بدن خطرناک است.لطفا خودت را با این موضوع که خوشبو کننده دهان است فریب مده.
دوستدار تو مسعود
April 7, 2007 5:33 AM
سلام...
ميگم حالا اين يارودزده چه حالی کردا..ميدونی چقدر معروف شده الان!..ديگه حسابي اسمش افتاده سر زبونا!..ديگه حتی يحتمل تو آپاچی هم ازش دارن حرف ميزنن!!!
شده مثل اين ملوان خانومه!!..تا چند روز پيش حتی همسايه بغليشم نميشناختشا!..حالا ديگه تو همه جای دنيا معروف شده!
April 7, 2007 4:01 AM
va ehtemalan haman MANI, yani agha dozdeh hast keh mikhad injoori halgiri koneh!
April 7, 2007 3:42 AM
in ali akbar avini va eric ye nafar hastan, be faseleye chand daghighe az ham mozakhraf minevisand
April 7, 2007 3:40 AM
به نام تک مکانيک قلب هاي تصادفي ...
حالا بيايد با يه ديد ديگه به اين مسئله نگاه کنيم .
۱)شايد يارو همزادت بوده باشه و تمام تراوشات ذهنيت به ذهن اون هم ميومده و عينا به وبلاگش منتقل مي کرده ...
۲) شايد يارو هيچ نسبتي با تو نداشته و بصورت کاملا اتفاقي متناتون شبيه هم در اومده . طباطبايي و زيبا شهر هم وجود خارجي دارن ( البته ما که نزديک زيبا شهر هستيم طباطبايي اونورا نديديم )
۳) اصلا شايد تو نوشته هاي اون يارو رو مي دزدي و الان دست پيش گرفتي.....حالا بيا اينو ثابت کن ...
April 7, 2007 3:38 AM
سلام. این جور علی بی غم ها یا آدمای الکی دپ کم نداریم که درد دلهاشون اندازه یک کتاب هفت منی وزن داره اما دو زار حرف حساب توش پیدا نمیشه. ماشاالله اونقدر هم تولیدشون بالاست که وبلاگشون رو گاها به روز که هیچی به ساعت میکنند. تفاوت شما و اون آقا بیش از اینکه توی مطالبتون باشه توی دیدگاهتونه (که دیگه بحث رو زیاد باز نمی کنیم که این دیدگاه از کجا نشات می گیره و بعدم مقصر یابی کنیم.(چشمک)). پست دلتنگی تون رو هم خوندم. مثلا همین دلتنگی شما با این قسم اشخاص کلی فرق داره. چیزی که تو زندگیتون کمبودش رو حس می کنین و این کمبود باعث دلتنگی تون شده شاید واسه بعضی ها اساسا بی ارزش باشه و هیچ اعتقادی به تاثیر بود و نبودش نداشته باشن. کم هم نمیبینیم از این تفاوتهای ارزشی و دیدگاهی. حالا مجازیش رو میشه تحمل کرد و بی خیال شد اما توی واقعیت رو چه باید کرد!! باور کنید من که خیلی گیج و گمم! موفق باشید.
April 7, 2007 1:11 AM
احسان جان ممنونم از اينکه اينقدر ازاد انديشی متاسفانه امثال اين اوينی ها در جامعه ما بسيار هستند و اين اقای شراگيم هم به نوعی همپالکی همين اشخاص است
بله!! امثال اين شراگيم و مهيار هستند که با توهين و تحقير و افترا سعی در ترور شخصيت انسان بی نوايی مثل من را دارند . فکر ميکنند من الان به فکر ربودن گوهر عفت و طهارت اين شقايق بدبخت هستم ولی انها کور خوانده اند چرا که مرا با پارامتر خود ميسنجند بهرحال مرگ بر شراگيم که خودش کراک مصرف ميکند
و همش دختران بی گناه را فريب ميدهد
April 7, 2007 1:08 AM
خواهر گرامی بهجت جان . انسان هميشه در کوره راههای زندگی نقاط اميد و گلهای بوستان عفت و طهارت را مييابد . من شما را يادم ميايد که بعنوان امدادگر وامديد و نور امديد را به زندگی تاريک ما رزمندگان حق عليه باطل تابانديد و غمگينم چرا ما نتوانستيم شربت شهادت را بنوشيم . به خيل برادران و خواهران شهيدمان بپيونديم . و لی از طرفی خوشحالم که ميتوانيم در جبهه ای جديدی در راه خدا بجنگيم و از اهداف عاليه اسلام دفاع کنيم و در راه خدا جهاد نماييم همانگونه که خداوند متعال در قران ميفرمايند ان تنصروالله ينصرکم و يسبت اقدامکم (( سوره محمد ايه ۷))
اميدوارم خداوند نور ايمان را به قلب کفاری همچون شراگيم و يارانش از جمله ان جهود ادمکش و معتاد بتاباند و باعث شود اين کفار به شاه راه ايمان و تقوا بازگردند .
الله اکبر
April 7, 2007 1:04 AM
خیلی باحال بود.کلی خندیدم!!!!حیف شد وبلاگش اک شده بود!!خیلی دوست داشتم چشمم به جمالش روشن بشه!!!هاهاها
راستی فکر کنم اولین باره اینجا میکامنتم!!ولی خیلی وقته میاما.
April 7, 2007 12:47 AM
خیلی خوب تو هم شلوغش کردی اگه اون دختره قرار باشه به کسی پا بده و قربون صدقه اش بره اون منم!!!! واس خاطر اینکه این پسره اول اولش با پستهای من شروع کرده و دل دختره رو برده آقای لامبورگینی . آخرش تو با این الا خون والاخون بازیت تیر آخر رو زدی . بعدش هم چرا من این همه قربون صدقه ات رفتم دس پاچه نشدی ؟/همینکه این دختره واسه این پسره فرضی چا رتا فدایت شوم نوشته خودت رو لوس کردی که دلم میسوزه و اینا پوف .. اگه موتورت همونی باشه که گفتی معلوم شد سلیقه ات همون پیکان جوانان گوجه ایه .
April 7, 2007 12:11 AM
بابا لامبورگینی! وقت کردی یه کم خودت رو تحویل بگیر.
این شوخی بود.
اما این یکی جدی است:
یک نفر به نام آوینی برای این پست کامنت خیلی نژادپرستانه ای گذاشته که به نظرم لازم است حذفش کنی:
"این جهود نجس (اریک) را از زمانی میشناسم که ..."
April 6, 2007 11:15 PM
با سلام به روح پرفتوح مردان حق و جسم پر ز مهر مردان علیه باطل.
از آنجایی که این بنده ی حقیر چندیست که در عالم وبگردی به دنبال نشانه ای از دوستان دوران جنگ میگردم با سرچ یکسری اسامی به این وب لاگ که ظاهرن متعلق به شخصی از زمره اراذل و انگلان جامعه میباشد منتهی شدم و واقعن از ته ته قلبم به چنین جامعه ای باچنین جوانان خود فروخته ای تاسف خوردم.اما یافتن افراد شخیصی همچون ؛حاج آقا آوینی؛و ؛حاج آقاقره باغی؛ در این مکان حکم یافتن گل نیلوفر را در مرداب برایم داشت و بسی مرا خشنود نمود.خدا میداند ما با این آقایون در دوران جنگ در بکگراند جبهه ها چه روزهایی را گذرانده ایم و چه شب هایی را به صبح رسانیده ایم(البته به مناجات و رازو نیاز).
بهرحال برادران مراتب خرسندی مرا پذیرا باشید و این سنگر را (هر چند که بسیار مکان نازلی برای شما بزرگواران است) حفظ کنید تا هم کمکی به بشریت کرده باشیم و هم خودمان به فیضی برسیم.
در ضمن به استحضارتان برسانم که بنده به میمنت و برکات این انقلاب عظیم از مدرک سیکل به مدرک دکترا نایل گردیده ام و به قول آشنایان برای خودم مالی شده ام.
من اله توفیق.
به امید لقا.....
April 6, 2007 11:13 PM
در مجموع بايد بگم باحال بود...و واقعيتی که زياد ديدم تو اين ۴ سال نوشتن...اون آدرسی که لينکش رو توی متن دادی(همون دزد آثار ادبی تون!!!) ديگه باز نمیشه...خواستم بدونی...در ضمن سال نو مبارک...
April 6, 2007 10:49 PM
اقای آوینی شما که اینهمه ادعای مذهبی بودن دارید چرا ندیده و نشناخته به جوانی معصوم تهمت و افترا میزنید ؟ من کی فروشنده اسلحه بودم؟ اقای عزیز شما تابحال این شراگیم رو دیدید ؟ یا اون مهیار رو؟ باور کنید هم مادر مهیار و هم پدرش و هم اوات از تقاضا کردند تا روی این بچه کار کنم تا کمی اجتماعی بشه ؟ باور کنید این شراگیم فقط کارش دزدیدن گوهر عفت و طهارت نوامیس مردمه . چرا به من تهمت میزنید . شقایق خودش زنگ زد و اومد دنبالم من حتی تابحال کارهای بی ناموسی نکردم مثل این شراگیم که دخترهای تازه وبلاگ نویس شده رو فریب میده و با وعده ازدواج به خانه میبره و................
اون حتی به دختران بی گناه شهرستانی هم رحم نیمکنه
اقای شراگیم شما جز اینکه به دوستانت تهمت و افترا بزنی چه کاری بلدی؟
شما وقتی که به انرژی درمانی معتقد نیستی میتونی اسم خودت رو انسان بزاری البته که نمیتونی
افرین اقا مهیار منو بگو که میخواستم فردا تو و اوات رو دعوت کنم تا بحساب شقایق شام بریم موبی دیک ولی عمرن این کارو بکنم
من در اوج بی کسی به تو پناه اوردم ولی خیلی نامردی خیلی
April 6, 2007 9:53 PM
ما لابن ادم و الفخر اولهه نطفه و اخره جیفه لایزرق نفسه
اقای شراگیم سلام علیکم . بسیار خوشحالم که توانستید چشم دلتان را باز کنید و هویت این جوان مشکوک را که چند صباحب است با شما نرد دوستی میبازد را کشف و شهود نمایید . این جهود نجس (اریک) را از زمانی میشناسم که در مرکز اموزشی مخصوصی درس میخواند و در کار ربودن گوهر عفت و طهارت سیمین تنان خارجی بود . او علاوه بر اعتیاد شدید به مواد مخدر یک فروشنده اسلحه نیز بوده است و چیزی به نام وفاداری و عشق نیز نمیشناسد و هم اکنون نیز در خیابان الهیه تهران در منزل شخصی به نام اقای صدیق حضور دارد و برای دختر وسطی اقای صدیق به نام شقایق نقشه شومی در سر میپروراند و قصد دارد امشب او را ریپ کند جالب اینجاست که دختر معصوم را به بهانه دیدن برف به شمشک برد ولی من با کمک سربازان گمنام امام زمان دلیل رفتن او را به شمشک کشف کردم . هرچند که مصداق ایه شریفیه و مکرو و مکرالله والله خیر الماکارونی شد و دست از پا دراز تر به خانه اقای صدیق برگشت . چون شقایق یک اتومبیل GEN_2 دارد و خیلی هم به این معلون کثیف ابراز عشق مینماید افکار شیطانی و پلیدی نسبت به این دخترک بیگناه در سر این ادمکش قسی القلب دور میزند و احتمال میدهم امشب ساعتی از نیمه گذشته اریک به سراغ شقایق خواهد رفت و بهانه المانی حرف زدن او را بی عفت نماید ولی غافل از اینکه خداوند در همه حال بر احوال بندگانش اگاه است و بزودی مکر این قاچاق فروش بر همه گان روشن خواهد شد
شما نیز سعی کنید با توکل بر خدا افکار پر از نخوت خود را کنار بگذارید و به اغوش گرم اسلام بازگردید.
من الله التوفیق
برادر کوچکتان
علی اکبر آوینی
دورود بر شراگیم
سلام بر شهیدان
مرگ بر امریکا مرگ بر اسرائیل مرگ بر اریک مرگ بر صدام حسین کافر
April 6, 2007 9:39 PM
واسه دزدیده نشدن مطالبت فکر کنم بهتره بالای وبلاگت بنويسی "بيمه حضرت ابولفضل"
April 6, 2007 7:04 PM
خيلی مطلب جالبی بود
البته اون وبلاگ همونطور که گفتی حذف کرده مطلبو ولی خوب از اين دست وبلاگها زيادن
در هر حال خداييشم : سلطان غم مادر ...
April 6, 2007 6:30 PM
" راننده های چنین ماشینهایی ذهنتیتشون اینه که ... " عزیز دل برادر شما ذهن راننده ها رو چه جوری میخونی؟؟!!!...ضمنا خیلی فرق کردی برادر... یه جورایی عوض شدی ... عجیبه برام..نمیتونم دقیق توصیف کنم ولی این شراگیم فرق میکنه ...عوض شده...اون تازگی و طراوت(نمیدونم کلمه مناسبیه؟؟؟) رو نداره...
April 6, 2007 6:19 PM
ببين شراگيم من خوشم مياد ازت ..خاطرتم می خوام با دوس پسرمم به هم نزدم اما دوس دارم قاطی شماها بشم ..اصلن هم مهم نيس بلاگم سر بزنی يا نه .يعنی مهمه ..اما می دونم سرت شلوغه ..بابا همش خودم رو لعنت می کنم چرا از تو همون بی بی اس لعنتی باهات صميمی نشدم ..اون موقع هنوز انقدر معروف نشده بودی.الان ديگه انقد دوست و آشنا داری که ما رو تحویل نمی گیری ..این اریک هم خیلی با حاله ها..
April 6, 2007 6:18 PM
باهات همدل هستم. کی با کاپشن خلبانی و شلوار شش جیب و دمپایی ابری سوار بر پیکان جوانان گوجا های ات میای خواستگاری ام آخه؟ ننه ام میخات ببینتت شراگیم جونم.
April 6, 2007 6:13 PM
اولن شراگيم مهيار نه محيار
يعنی مهيار درسته
دومن اين که حالا من با اين آدم عملی معتاد که دارای عدم تعادل روحيه چی کار کنم؟
آخه اين چه نونی بود که گذاشتی توی کاسه من
April 6, 2007 5:15 PM
محیار جان :
اين قسمت رو هم از توی همون سايت مبارزه با مواد مخدر پيدا کردم :
برخی از علائم اعتیاد کدامند؟
....
....
....
●دو رگه و کلفت شدن صدا
(دقت کردی موقع حرف زدن صداش رو میندازه سرش انگار که بلند گو قورت داده...نه...اشتباه نکن...این به خاطر زندگی کردن توی روستاهای شمال و رفتن زیاد سر جالیز نیست...به خاطر اعتیادشه!)
●سیاه شدن زیر ناخن های شصت و نشانه
(همین الان این مورد رو برو چک کن...منتها یه کاری کن خودش نفهمه...مثلا بگو بهش میخوایم یه بازی فکری بکنیم...! بعد بشینین رو به روی هم...بعد تو بهش بگو خب حالا انگشت شصتت کدومه؟بیارش بالا ببینم اگه بلدی...! اونم اگه زیاد خنگ نباشه احتمالا انگشت شصتش رو میاره بالا...بعد تو تشویقش کن و بگو باریکلا... یک هیچ به نفع تو...و بعد ازش بخواه انگشت اشاره ش رو بیاره بالا...خلاصه به همین روش میتونی زیر ناخون هاش رو چک کنی!)
●گوشه گیری
(اوه...این که دیگه خوراکشه...دیدی چقده زنجه موره میکنه توی وبلاگش که آی من تنهام و من کسی رو ندارم و من غریبم و این حرفا...اینا همه از علادم اعتیادشه!)
●نقطه های سیاه و کبودی روی بازوها
(اینو هم خودت یه بازی دیگه اختراع کن و چکش کن...یا یه کار دیگه هم میتونی بکنی... با یه زبونی راضیش کن که بره حموم...میدونم کار سخیته...! برو وان رو پر کن و یه قایق کاغذی هم درست کن و به هوای قایق بازی بفرستش توی حموم...میدونی که...باید محیط رو براش جذاب کنی...بعد که لباساش رو در آوردی دستش رو هم میتونی چک کنی!)
●ضعف در تماس جنسی
(والا محیار جون برای تست این یکی یه مقدار باید از جان گذشتگی داشته باشی...یادت باشه که رفیقته و زندگیش در خطره...البته اگه بتونی یه جوری اسم و آدرس دوست دخترای سابقش رو گیر بیاری و زیر زبونشون رو بکشی دیگه نیاز نیست خودت رو به زحمت بندازی...توی شالیزارهای اطراف محل سکونت اریک توی انزلی بگردی شاید بتونی دو سه تاشون رو پیدا کنی...احتمالا دارن برنج نشا میکنن!)
●دردهای مزمن معده و یبوست
(این یه مورد رو میتونی وقتی اریک رفت قضای حاجت کنه دم در توالت فالگوش وای سی...البته دقت کن وقتی میره دستشویی حوله ای یا تخته ای چیزی لای دندوناش نذاره که جلوی فریاد زدنش رو بگیره...خیلی باید حواست رو جمع کنی!)
●ضعف اعصاب و پرخاشگری
(اینم که دیگه اظهر من الشمسه...! میخوای بهت ثابت بشه این نوشته رو بده بهش بخونه...ولی توصیه میکنم که تمام اشیاء شکستنی رو از دم دستش دور نگه داری و خودت هم پی یه فصل کتک خوردن رو به تنت بمالی...اریک قاطی کنه دیگه دوست و دشمن نمیشناسه...همه رو درهم میزنه!)
:)
April 6, 2007 4:56 PM
محيار جان (شماره ۷۴) :
ول کن اين جنگولک بازيا رو...الان کيان خودت و خانوادت و حتی بچه محل هات در خطره...بگو چی شده...اين اريک ملعون...اون گرد سبز...اوه...زبونم قاصره...از شدت هيجان نمي دونم چجوری بگم...خلاصه ش اين که اريک معتاد و قاچاقچی مواد مخدره...اون گرد سبز رنگ رو که ميبينی هميشه همراهشه و مشت مشت ميريزه توی دهن کج و کوله ش ميدونی چيه؟ به تو هم گفته خوشبو کننده ی دهان و از اين چرت و پرتاست؟ نه...ساده ای چقدر تو پسر...امروز تصادفی وارد سايت ستاد مبارزه با مواد مخدر شدم...ببين چی پيدا کردم :
http://www.dchq.ir/html/index.php?module=htmlpages&func=display&pid=171
برو انواع مواد مخدر رو بخون...اين «ناس» که اريک با کمال وقاحت می گه چيزی نيست و يه چيز ي توی مايه های پودر آويشنه و برای سلامتی دهان و لثه ميخورم يه ماده مخدره...بول شت ه...!!
حالا اين سایت زندانها رو بخون...:
http://www.prisons.ir/farsi/news.php?news_id=38711&PHPSESSID=f711729f19396ff18c616deef4c0041b
ببين محيار...از من ميشنفی همين الان زنگ بزن صد و ده و این انگل جامعه رو تحویل بده و زندگی خودت و خانواده ت رو نجات بده...برای چی به يه معتاد و قاچاقچی مواد مخدر پناه دادین؟ميدونی اگه بريزن توی خونه تون و بفهمن خونه تون شده جاساز مواد مخدر همتون رو ميگذارن سينه ديوار؟میدونی اگه یه روز تو رو تو خیابون با اون بگیرن جفتتون رو به جرم قاچاق ناس اعدام میکنن؟
حالا از ما گفتن بود...اگه واقعا دلت نمياد تحویلش بدی لااقل ببندينش به تخت و ترکش بدين...!
April 6, 2007 4:16 PM
دلقک جان (شماره ۷۷) :
اين چه حرفيه که آخه تو ميزنی...يه بار هم قبلا بهت گفته بودم...دوست دختر تو جای مادر منه...عصری دارن تشريف ميارن اينجا گربه شون رو ببرن...آخه تو کی ميخوای متمدن بشی و دست از اين تعصبات خرکی برداری؟ بعد ميری توی وبلاگ دادار دودور ميکنی که من روشنفکرم! تو روشنفکری؟...ای من پی پی کردم توی اون روشنفکری!!
April 6, 2007 3:50 PM
سلام . خدائیش این پستت شاهکار بود . البته من فکر نمی کنم یکی انقده بد سلیقه باشه که بیاد به جای وبلاگ من از وبلاگ تو کپی بکنه !!
در ضمن عصری وقتی داری با خانم دکتر می لوچی و پشت سر من دری وری میگی ! حداقل سعی کن شورش رو در نیاری ! انسان باش ! وجدان باش ! نامرد نباش !
در ضمن می خوای به همه بگم که به بهانه نگهداری از گربه خانم دکتر ( زید من ! ) اون رو دعوت کردی خونه ات و می خوای به زنده ترین وضع ممکن باهاش بلوچی ؟ آره ؟ می خوای به همه بگم که ....استغفرالله !
حالا تو که شر خدا هیچ وقت از رو کم نمیاری ! باز بردار بنویس چل سالشه و فلانه و بیساره !
خدایا به من مرگ بده تا همچین صحنه های زنده ای رو نبینم...
دیگه طاقت ندارم !
اون از اریک ناموس دزد و این هم از تو !
April 6, 2007 3:14 PM
"...!الان ایشون یه وبلاگی داره با بدنه و قالب پیکان جوانان گوجه ای با کمکهای خوابیده و لاستیک دور سفید و تزئینات آنچنانی و موتور یه لامبورگینی 6000 سی سی...! "
بفرما نوشابه...!!!
April 6, 2007 12:19 PM
ببين اين پيكانا كه گفتي يه جا سيگاري برعكس با عكس كارت تلفن ژاپوني نداشتن ؟
يه جمله قصار : به خاطر اشك مادر احتياط كن !
راستي من نميدونستم پرايد هاچ بك جواده !
از راهنماييت ممنون .
ولي بعدها كه (۲۰-۳۰) سال ديگه كه به اين روزا فكر كنيم اين ماشينها رو خيلي خيلي به ياد مياريم (مثل بابا بزرگها كه از درشكه ميگفتن) مثلا خيليهاشون توي تو دوزي در از داخل عكس ميگذاشتن (يادمه بچه كه بودم عكس گوگوش و اينا رو از مجله ها بريده بودن ). به هر حال يه باب جديد باز كردي (به نظر من از وبلاگ دزدي باحال تره چون همه ماها به نوعي داريم نرم افزار و كتاب و موزيك و ... بلند ميكنيم . پس از دزد دزديدن دزدي نيست !!!! چون كپي رايتي نيست !!! از لحاظ اخلاقي هم كه همه فاسديم و اخلاقيات نميتونه جلوگيري كنه و فيلم و موزيك و نرم افزار بلند ميكنيم !) بگذار مردم حالش را ببرن (مثل بيل گيتس و محصولاتش !!!) موفق باشي
سلام شری
خوبین شما
واقعا؛ این ایرانیان خیلی احمق هستن به خدا
آخه این کارا چیه من که نمیدونم به خدا
May 30, 2007 4:00 PM