شراگیم
« پیکان جوانان گوجه ای...! | صفحه اصلی | بوی خون... »
اینشتین و آیت الله بروجردی...!

اینگونه که پیش می رود اگر فردا کاشف به عمل بیاید که " لودویک ویتگنشتاین" از مقلدین "آیت الله ملا علی قارپوزآبادی" بوده است نباید زیاد تعجب کرد...! ما این علمای شیعه را خیلی دست کم گرفته ایم...یادتان رفته است علامه جعفری در مکاتباتش با برتراند راسل چطور این آقای به اصطلاح فیلسوف را به چالش کشیده بود و به قول معروف فتیله پیچش کرده بود؟ هنوز جوهر آن نوشته ای که در مورد آن نامه نگاریها نوشته بودم خشک نشده که دست خدا این بار از آستین "اینشتین" در آمد و محکم زد پس کله ی من بی دین وطن فروش...!
این بار قضیه خیلی بیخ دار تر از ماجرای مکاتبات "برتراند راسل" و "علامه جعفری" ست...گویا اخیرا "پرفسور ابراهیم مهدوی" نامی(که البته ما اسم ایشان را به شش زبان زنده ی دنیا سرچ کردیم و اثری از آثار این جناب در اینترنت نیافتیم) یک روز داشته برای خودش در خیابانهای لندن قدم میزده که تصادفا وارد یک مغازه عتیقه فروشی می شود و پاکت نامه ای توجهش را جلب میکند : پشت پاکت آدرس گیرنده و فرستنده نامه به ترتیب زیر نوشته شده بود :

فرستنده :
ایالات متحده امریکا – نیوجرسی – پرینستون – دانشگاه پرینستون – گروه فیزیک – آلبرت اینشتین

گیرنده :
ایران – قم – حوزه علمیه – برسد به دست آیت الله بروجردی!

(تو را به خدا حالا نیایید گیر بدهید که آیت الله بروجردی مقیم نجف بوده و سوتی داده ای و از این حرفها...اگر آدرس اشتباه نبود که نامه سر از آن عتیقه فروشی در لندن در نمی آورد و احتمالا توی صندوقخانه ی نبیره ی آقای بروجردی توی سامراء خاک میخورد الان !)

خلاصه این جناب پرفسور ما که اصلا معلوم نیست پرفسور چه چیزی بوده نامه را باز میکند و میخواند و میبیند به به...اعتراف نامه اینشتین هست به جهل خود و علم علمای شیعه و اینکه نظریه نسبیتش را از روی دست علمای اسلام و در راس آنها علامه مجلسی! کپی برداری کرده است و خلاصه خوب چیزیست و میشود با این نامه دهن مخالفین اسلام را سرویس کرد...پرفسور همانجا دست میکنند در جیبشان و پول نامه که چیزی حدود سه میلیون دلار!! بوده را حساب میکند و البته چون یک مقدار کم میاورد از رفیقش توی شرکت بنز! هم یک مقداری قرض میکند و اینطور میشود که یکی از بزرگترین اسناد تاریخ که نشان دهنده ی حقانیت مذهب تشیع علوی ست از دست آن عتیقه فروش یهودی خائن خارج میشود و به چنگال مسلمین میفتد...برای اینکه شما دقیقا در جریان عظمت همچین اتفاقی قرار بگیرید متن کامل خبر را بدون کم و کاست و عینا به نقل از خبرگزاری حوزه علمیه قم (که از نظر معتبر و موثق بودن و نیز دقت و بی غرضی از هیچکدام از خبرگزاریهای معروف دنیا کم ندارد) بخوانید :

" آلبرت اینشتین(فوت 1955 م) در رساله ی پایانی عمر خود با عنوان: "دی ارکلرونگ
Die Erklarung - von: Albert Einstein - 1954
یعنی:"بیانیه" که در سال 1954 آن را در امریکا و به آلمانی نوشته است - اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح میدهد و آن را کاملترین ومعقولترین دین می داند.
این رساله درحقیقت همان نامه نگاری محرمانه ی اینشتین با آیت الله العظمی بروجردی(فوت1340ش
=1961م) است که توسط مترجمین برگزیده ی شاه ایران محرمانه صورت پذیرفته است اینشتین در این رساله "نظریه ی نسبیت" خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از (نهج البلاغه) وبیش از همه بحارالانوار) علامه ی مجلسی (که از عربی به انگلیسی توسط حمید رضا پهلوی(فوت1371ش)و...ترجمه وتحت نظر آیت الله بروجردی شرح می شده)تطبیق داده و نوشته که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمیشود وتنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده ی"نسبیت" را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان نفهمیده اند. از آنجمله حدیثی است که علامه ی مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم(ص) نقل میکند که: هنگام برخاستن از زمین دامن یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی میخورد و آن ظرف واژگون میشود.اما پس از اینکه پیامبراکرم(ص) از معراج جسمانی باز میگردند مشاهده میکنند که پس از گذشت این همه زمان هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است ...اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه ی "نسبیت زمان" دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن مینویسد...همچنین اینشتین در این رساله "معاد جسمانی" را از راه فیزیکی اثبات میکند(علاوه بر قانون سوم نیوتون=عمل وعکس العمل). او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول
معروف "نسبیت ماده و انرژی" میداند:
E = M.C2 >> M = E :C2
یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره عینا" به ماده تبدیل شده و زنده خواهد شد.
او همچنین در همین رساله عقیده ی به "وحدت وجود" را از خرافات های شایع شده توسط ملا صدرا تلقی کرده و آن را از دیدگاه "فیزیک کلاسیک" و "فیزیک نسبیتی" به شدت مورد حمله قرار می دهد ...بطور خلاصه: او میگوید: هر موجودی دارای حیطه و مرز فیزیکی خاص خود است(حیز وجودی)که امکان ندارد با موجود یا وجود دیگری اتحاد یا وحدت داشته یا بیابد...در رابطه با "عقل" نیز با کمال شگفتی - اینشتین نظریه ی اخباریون شیعه را( که عقل را نسبی میدانند و در حریم شرع و دین آن را بکار نمیبرند) صحیح دانسته و میگوید: حق با اخباری های شما ست وهنوز زود است که مردم این را بفهمند..
در ادامه نیز فرمول ریاضی خاصی برای "عقل نظری بشر" ارائه داده و "نسبیت" آن را اثبات میکند... .
اینشتین در این کتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ"بروجردی بزرگ" یاد کرده و از شادروان
پروفسور حسابی نیز بارها یاد کرده با لفظ"حسابی عزیز"..........................................................
3000000دلار بهای خرید این رساله توسط پروفسورابراهیم مهدوی( مقیم لندن) با کمک یکی از اعضاء شرکت اتومبیل" بنز" از یک عتیقه فروش یهودی بوده و دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خطشناسی رایانه ای چک شده و تایید گشته که او این رساله را به دست خود نوشته است...همکنون این کتاب ارزشمند در حال ترجمه از آلمانی به پارسی - توسط دکتر عیسی مهدوی( برادر دکتر ابراهیم مهدوی)- و توام با تحقیق و ارائه ی منابع مذکور در متن(توسط اینجانب) میباشد و بسیاری از متن آن ترجمه و تحقیق فنی شده است...اصل نسخه ی این رساله اکنون جهت مسائل امنیتی به صندوق امانات سری لندن - بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی- سپرده شده و نگهداری میشود... "

قضیه شوخی بردار نیست ها...یعنی خیلی اتفاق مهمی ست...ببینید...یک وقت شک نکنید که ممکن است کل این ماجرا چیزی شبیه ماجرای آن نامه چارلی چاپلین به دخترش باشد که بعد گندش در آمد که نویسنده نامه یک روزنامه نگار بی نمک و بی معنی ایرانی بوده است...این دیگر مو لای درزش نمیرود...به دلایل زیر :
1- این نوشته در یک سایت خبری منتشر شده است و همانطور که مطلع هستید فاسد ترین خبرگزاریها هم به خاطر رعایت اخلاق حرفه ای اجازه ی دخل و تصرف در خبر و یا نشر اخبار دروغ را ندارند...خبرگزاری حوزه علمیه قم که دیگر جای خود دارد.
2- اسم مقاله ی مورد نظر کاملا مشخص است و حتی به زبان انگلیسی هم نوشته شده است و خودتان میتوانید با سرچ کردن در اینترنت متوجه شوید که استکبار جهانی نگذاشته است هیچ اثری از چنین مقاله ای در هیچ منبع خبری و یا سایت و یا وبلاگی یافت شود و همین دلیل بر حقانیت این مقاله است.
3- سال نوشتن مقاله هم کاملا مشخص شده است!
4- این نامه توسط «مترجمین محرمانه شاه ایران»!! که همگی افراد کاملا شناخته شده و موجهی هستند و مو لای درزشان نمیرود و میتوانند به درستی این نامه گواهی بدهند به فارسی ترجمه شده است!
5- اینشتین در این مقاله معاد جسمانی را از نظر فیزیکی اثبات میکند و فرمولها و محاسباتی که در ادامه نامه آمده نشان دهنده اصالت نامه است چون چنین محاسبات پیچیده ای به جز شخص اینشتین نمیتواند کار شخص دیگری باشد!
6- اینشتین در این نامه نشان میدهد به شدت ذهنش درگیر بحث ملاصدرا و بحثهای حوزوی ست و با گفتن اینکه : " حق با اخباری های شما ست وهنوز زود است که مردم این را بفهمند.." حمایت قاطع خود را از " اخباریها " اعلام میکند (حالا اینکه "اخباریها" چه کوفت و یا فرقه ای هستند را احتمالا فقط باید بچه ی حوزه باشی تا بدانی!)...اینشتین عملا با این کار طلبه های جوان را تشویق به این میکند که اختلافات فقهی و فلسفی و باند بازی را در حوزه کنار بگذارند...(حتی شایعاتی وجود دارد که در قسمتهایی از نامه که به طرز مرموزی ناپدید شده اما به رویت پرفسور ابراهیم مهدوی رسیده است اینشتین به صراحت اعلام کرده که برادران حوزه ی علمیه قم بسیار فهمیده تر از همتایان خود در نجف هستند!)
7- اینشتین همواره در این نامه از آیت الله بروجردی با عنوان "بروجردی بزرگ" یاد میکند ولی همتای خودش که پرفسور حسابی باشد را "حسابی عزیز" مینامد...این نشان میدهد که رابطه اینشتین با بروجردی رابطه استاد و شاگردی بوده است و رابطه اش با پرفسور حسابی یک رفاقت معمولی!
8- این نامه به هر حال وجود داشته است چون جناب پرفسور مهدوی و یکی از اعضای شرکت اتوموبیل بنز! سی میلیون دلار (که پول کمی نیست) برای خریدن آن به یک عتیقه فروش یهودی جرینگی داده اند...! مگر میشود به خاطر یک نامه جعلی یا خیالی آدم عاقل سی میلیون دلار بدهد؟
9- خداوکیلی این یکی دیگر مو لای درزش نمیرود...ببینید...دستخط اینشتین توسط رایانه چک شده و تائید شده که کار خودش بوده است...خیلی آدم باید احمق باشد که به صحت چنین نامه ای که کامپیوتر هم تائیدش کرده است شک کند!(حالا اینکه این تطبیق و آنالیز دستخط کی و کجا و با چه ابر رایانه ای صورت گرفته را باید بروید از آقای پرفسور مهدوی بپرسید – البته به شرطی که بتوانید پیدایش کنید! - )
10- اصل نامه وجود دارد و میتوانید تشریف ببرید لندن و آقای پرفسور مهدوی و یا برادرشان دکتر عیسی مهدوی را پیدا کنید و در معیت ایشان بروید به اداره ی امانات و با چشمان کور شده تان خودتان نامه را ببینید...برای پیدا کردن آدرس و یا شماره تلفن از این دو برادر دانشمند و بزرگوار مقیم انگلستان هم بیخود اینترنت را شخم نزنید...چیزی پیدا نمی کنید...یک نوک پا تشریف ببرید قم و از خبرگزاری حوزه علمیه قم آدرس ایشان را بگیرید!

پ.ن: میدانید چه چیزی من را به این نوشته هدایت کرد؟کامنت شماره 150 پست قبلی با این مضمون :

بايد با خواندن چنين مطالبی احساس شرم کنی و برايت زمين دهان باز کند.بجای ولگردی اگر کمی مطالعه علمی داشته باشی دچار نخوت و جهالت نميشوی. لينک زير مشتی از خروار است.فعتبرو يا اولل ابصار:
http://hozeh.tebyan.net/tebnews/seenews.php?newsid=6303

من اعتراف میکنم بعد از خواندن مطالب مستند و متقن ایشان که نشان دهنده دید علمی بالای ایشان است (یعنی استناد به یک خبر مجعول و بیشتر طنز آمیز در خبرگزاری حوزه علمیه!) به شدت دچار احساس شرم شدم و تصمیم گرفتم باقی عمر به جای مطالعه علمی به ولگردی مشغول شوم... الان هم از ولگردی آمده ام و کمی خجالتم ریخته است...گفتم بیایم چند خطی بنویسم تا اولی الابصار حساب کار دستشان بیاید!
پ.ن: برای اولین بار در تاریخ وبلاگ نویسی جمله تخته سیاه را همزمان با گذاشتن مطلب جدید تغییر نمیدهم...حیف است...دقیقا همان چیزیست که باید به بعضی ها در این لحظه گفته شود!

توسط در April 13, 2007 1:42 AM |
نظرات
اشکان   ( web | email )

آخ چشم !
من فقط هنگ کردم الان ...ولی فوق العاده بود...محظوظ شدیم ....یه چلوکباب طلب ات ...


May 8, 2007 2:03 AM
pedar   ( web | email )

عالی بود...


April 19, 2007 3:26 PM
امیر   ( web | email )

خوب من راجع به این قضیه قبلاً نظر دادم. پس مستحبه که یه پای موضوع بی ربطو وسط بکشم! راستش دیشب تو برنامه ی
چی چی شیشه ای کانال 5، بهروز صفاریان رو آورده بود که راجع به موسیقی پاپ ایرانی صحبت کنه که در جریان این اینترچیو، پته تلویزیونیا که رو آب بود... به اقیانوس هدایت شد!
خیلی جالب بود که یکی بیاد اونجوری سیاست های تلویزیون رو زیر سوال ببره. شرح قضیه رو تو وبلاگم نوشتم.


April 19, 2007 10:04 AM
ناشناس   ( web | email )

عزیزش رو الکی گفتی خودم میدونم . خیلی هم تو کوچه علی چپ نرو همین دو رو برا بپلک شاید یه چیزی دستگیرت شد .اگرچه تو ناقلا تر و بد جنس تر از این حرفا هستی که نفهمی کی ؟چی داره برات مینویسه ؟و از چی حرف میزنه ؟. حلالم کردی کردی نکردی هم به جهنم . من فقط خواستم ازت معذرت خواهی کنم ولی حالا معلومم شد که تو از این چیزا ککت هم نمیگزه و احساساتت هم فولادینه و هیچ هم دربند چار تا کلوم عاشقتم ؛ قربونت برم الکی من هم نیستی و به سرت هم نزده که یه هویی عاشق یه هم سیاره ای درپیت بشی که خودش عاشق یه نفر دیگه است . بنا براین باعلم به اینکه میدونم .نمیدونی که من چقدر میتونم بانمک و ناز باشم ! ( الکی گفتم اینها رو ها گول نخوری ) دست از سرت بر میدارم تا به حال خودت باشی و بتونی یه دونه از اون دختر خوشگل های توپ و باحال و ناز نازی رو برای خودت تور بزنی . منم که خوب تکلیفم روشن بعدن بعدنها اگه شد یه روزی خدمتت میرسم که بفهمی همچین تحفه ای رو هم از دست نداده بودی. قربان تو .هم سیاره ای .


April 18, 2007 9:27 PM
شراگیم   ( web | email )

شماره ۷۵ عزيز...والا من متوجه نشدم شما کی هستين و چه گيری به من دادين...با چک کردن آی پی تون هم چيزی دستگيرم نشد...به هر حال تا نفهمم کی هستی نميتونم تصميم بگيرم که حلالت بکنم يا نکنم...گفتم که در جريان باشی!:)


April 18, 2007 6:05 PM
ناشناس   ( web | email )

شراگیم ؛ خیلی قشنگ مینویسی و هنرمندانه بخصوص بعضی از مطالب طنزت را . فرصتی پیش آمد تا بیام ازت معذرت خواهی کنم . فکر میکنم این گیر دادن وهمش گیر دادن من برات خوشایند نبوده . هرجوری فکر میکنم که چه کلماتی به کارببرم تا بتونم احساس واقعی خودم رو بیان کنم تا بهت بگم که اینطور مورد خطاب قرار دادن تو چقدر به من کمک میکرد تا داستانهام رو بنویسم حرف یا کلمه ای پیدا نمیکنم . بیشتر خودم رو یه آدم احمق میدونم که باعث دردسر شدم . نمیدونم چی بگم بازم ازت معذرت میخوام .میدونم قابل بخشش نیستم ولی من رو ببخش .خواهش میکنم.


April 18, 2007 3:39 PM
ناشناس   ( web | email )

Very intersting. Many years ago I had a room mate who was trying to find the relativity theory in Koran. So many precious hours I wasted to show him the grave contradictions.


April 16, 2007 6:15 PM
bi bi   ( web | email )

جالب انگيز ناک بود !!


April 16, 2007 11:53 AM
میلاد   ( web | email )

تو واسه من فیلتری....چرا؟


April 15, 2007 11:00 PM
آنا   ( web | email )

واه واه واه چقدر خشنی تو شری !!
بگذريم زحمت کشيدی !! اومدی برای من پيغام گذاشتی یک کلمه گفتی کاراکتر بامزه ای هستم !!!!!!!!!!!!!!!!!!! فکر کردی خودم این رو نمیدونستم ؟کسی تا حالا بهم نگفته بود که شخصیت جالبی دارم ؟؛ غربزده !!! بعدش هم بیخود برای من شعر معر نخون حالا که دیگه عمرن بذارم من رو ببینی !! برای اینکه میدونم یا در جا قصد جونم رو میکنی و یا عاشقم میشی که هر دوتاش برای قلبت خوب نیست .


April 15, 2007 10:49 PM
لاله   ( web | email )

سلام شراگیم عزیز و دیگر دوستان
از نظر من کلا مهم نیست که این خبر از کجا آمده دروغ ۱۳ یا ۱۴ هست یا ۱ اوریل هست یا ۴ اوریل مهم خود این احمق فرض کردن دیگران و چیزی رو به خوردشون دادن برای اثبات اسلام و بر حق بودن شیعه .
من در این بین از کامنت شماره ۲۷ آقا یا خانم The 11Ave خيلی چيز ياد گرفتم و اين برای من خيلی ارزشمند بود و واقعا متاسف هستم که وبلاگ ايشون فيلتر هست و من بازهم متاسفانه هيچ فيلتر شکنی ندارم که بتونم از وبلاگ ايشون استفاده کنم.
بگذريم من با نازنين شماره ۵۵ هم کاملا موافقم. شراگيم عزيز موفق باشی


April 15, 2007 8:48 PM
امیر   ( web | email )

بله البته همين طوره


April 15, 2007 5:29 PM
شراگیم   ( web | email )

شماره 64-65-66 :
جونت بالا اومد...!:) اينهمه زور زدی که اينو بگی؟ مثل آدميزاد از اول نميتونستی بگی حرفت چی هست...؟ اينهمه وقت و انرژی گذاشتی که بگی خبر رو بار اول چه کسی از خودش در آورده بوده؟ خب که چی؟ ممکنه فردا من بيام توی اين وبلاگ ادعا کنم که يک نامه ای پيدا کردم از جرج دبليو بوش خطاب به رهبر معظم انقلاب که ايشون توی اون نامه اعتراف کرده که به خاطر شنيدن سخنان احمدی نژاد متحول شده و ميخواد از عراق و افغانستان عقب نشينی کنه و به ايران سفر کنه و در حضور مقام معظم رهبری آب توبه بريزه سرش و اسلام بياره...! خب؟ بگو خب...!
خب حالا فرض کن فردا خبرگزاری دورقوز آباد بياد اين خبر رو بذاره توی سایتش و بکنه توی بوق که جرج بوش اسلام آورد و قس علی هذا...حالا به من بگو احمق واقعی اینجا چه کسیه؟ اونی که بار اول اون خبر رو به قصد سر کار گذاشتن مردم در وبلاگ یا سایت شخصیش نوشته؟ اون خبرگزاری یا اون سایتی که بدون اینکه متوجه بشه اون خبر دروغ و سر کاری بوده خبر رو در سایت خودش نقل کرده و به خیال خودش برای اسلام و مسلمین وجهه کسب کرده... یا منی که میام و اون خبرگزاری یا سایت رو و یا نقل کننده ها و معتقدین به چنین چیزی رو با یه همچین نوشته ای دست میندازم...؟!
هيچ شکی در اين نيست که برادران سايت تبيان با خوندن يک چنين مزخرفی توی سايت اين بابا گل از گل شون شکفته و حتی ممکنه نمه اشکی هم توی چشمهاشون حلقه زده باشه و تندی رفتن يک عکس اينشتين از توی گوگل پيدا کردن (که از بد شانسيشون همون عکسی بوده که در وبلاگ «يک پزشک» دستکاری شده بوده) و خبر رو روی سايت آوردن...
حالا اینکه در اصل این خبر مسخره رو چه کسی برای بار اول سر هم کرده چه اهمیتی میتونه داشته باشه جناب عقل کل؟

شخصا دیگه تمایلی به ادامه این گفتگو ندارم...سخت ترین کار توی دنیا از نظر من سر و کله زدن و خر فهم کردن آدمهایی هست که آی کیوشون در حد و اندازه های جنابعالیه! :)


April 15, 2007 5:08 PM
jkh   ( web | email )

آقای مهم نیست چی رو میخوای ثابت کنی؟ که این خبر جعلیه؟ اینو گمانم همه می دونستند غیر از شما که اینجا و آنجا تحقیقات کردی. حالا هر کسی که در آن سایت خبری این را گذاشته و باورش شده و شما که سخت در کار تحقیقی و آن دسته خوانندگان این نوع سایت ها که لابد فردا پس فردا در هر ختم و ختنه سورانی آن را نقل می کنند شایسته همین القاب جنابعالی هستند.


April 15, 2007 3:51 PM
مهم نیست   ( web | email )

بد نیست به کامنتی که تو آدرس زیر گذاشته نگاه کنید تا به این پرفسوری که همتونو دست انداخته بخندید:
http://72.14.235.104/search?q=cache:lS3s8imk-oUJ:www.ewebmasterforum.com/index.php%3Fq%3DaHR0cDovL3d3dy5teXBhcmRpcy5jb20vTG92ZS9HT09ML0ZvcnVt+%22%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D9%86%D8%AF%D8%B1+%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%22&hl=en&ct=clnk&cd=10&gl=au


April 15, 2007 11:00 AM
مهم نیست   ( web | email )

3) کسی که کلاً ۳۲ سالشه(طبق پروفایل خودش)، ادعا میکنه تو ۲۱ سالگی به درجه اجتهاد رسید، دارای درجه دکتری الهيات/ادبياته، محل کارش کتابخانه Fakhriya هست، آدرس ای‌میلش این باشه eskandar_jahangiri_1001@yahoo و جالب‌تر آدرس اینترنتی خودش رو گروه پسران مجرد معرفی کرده باشه تو http://www.mypardis.ir چه انتظاری بیش از این داری ازش.
4) همه این بازیها رو هم تو چند روزه انجام داده و الانم هم فکر کنم خودشو گم و گور کرده داره میخنده به این ۹۹۹ در ۱۰۰۰ که تو میگی عاقل هستن. حالا حالیت شد یا باز توضیح بدم.


April 15, 2007 10:59 AM
مهم نیست   ( web | email )

عجب خری سوار شدیم‌ها. تو چرا نوفهمی بچه. کی ادعا کرد که این دروغ رو تبیان گفته که داری استدلال تاریخ و بهمان میاری.
1) این دروغ رو اولین بار اسکندر جهانگیری از اعضای سایت مرجع متخصصان ایران (http://www.irexpert.ir) نوشته در 12 فروردین. آدرس خبر: www.irexpert.ir/WebForms/ExpertPage/newExpPage.aspx?EID=17535&uc=4
2) تو سایت تبیان هم یکی ابله‌تر از تو ورداشته بدون مرجع نقل کرده که مثلاً کلاس گذاشته باشه ما تو اطلاع‌رسانی از همه جلوتریم!!!


April 15, 2007 10:58 AM
sogoli   ( web | email )

من نشنيده بودم که علما دروغ سيزده بگن چه برسه به دروغ آپريل!! ولی از اين ها گذشته ... مگه علما دروغ هم می گن؟!


April 15, 2007 10:57 AM
مهم نیست   ( web | email )

میزارم بعداً واست پست میکنم، ببینم این بچه بازی رو تا کی میخوای ادامه بدی


April 15, 2007 10:57 AM
atena   ( web | email )

salam.shoma ham filter shodi??!!


April 15, 2007 10:44 AM
مهم نیست   ( web | email )

میبینم که چسیدی بو میده.


April 15, 2007 10:39 AM
روزبه   ( web | email )

ای دوست عزیز شراگیم زند ملهد زندیق باشد که این نورهای ایمانی و دینی ورزی چشم تنگ بسته تو بر معنویات را بگشاید و همان بهتر که سه نقظه آیت الله گریبانت را بگیرد و بکوبتت زمین ..تو خدا رو قبول نداری پیغمبر ور قبول نداری قران رو که دیگه قبول داری ۰ نقل به مظمون از یک عدد دلقک )


April 15, 2007 10:26 AM
شمرايران   ( web | email )

يه سری آخوند داريم يه سری هم آخوند ماليده داريم !
آخوندها که معلومه چرا اين اراجيف رو ميگن : دکانی دارند و کاسبی.
ولی اين افراد آخوند ماليده (که معمولا مسائل برایشون زیاد هم مهم نیست ) ديگه واقعا سر کار هستند . آخه بابا جون حوزه رو چی به اينترنت و دروغ اپريل ؟
حتما تصویر آقا در ماه هم دروغ اپریل بوده بعدا میخوایین اعلام کنید ؟
حتما ۲ روز دیگه هم میگین ناسا جای شکافی در ماه رو کشف کرده که مربوط به شق القمر بوده . اگه هم نگرفت میگین دروغ اوریل بوده .۲ روز دیگه هم میگن چاه جمکران دروغ اپریل بوده و خواستیم با ملت
(فان داشته باشیم !)
اسب سفید امام زمان در جبهه ها هم دروغ اپریل سالهای ۵۹-۶۷ بوده .
بعدا هم میگن این ریشها رو برای این میذاشتیم تا بابا نوئل رو تبلیغ کنیم .
حضرات آخوند مالیده (نمالید هم عزیز هستید ) .


April 15, 2007 9:29 AM
شراگیم   ( web | email )

آقا يا خانوم شماره54 :‌
افشای دروغ آپريل چه ربطی به تاريخ خبر دارد؟دروغ آپریل را اول آپریل میگویند و نه در روز دیگری... مثل اين است که شما بيايی و روز ۱۸ فروردين يک خبر دروغ را در سايتت منتشر کنی و بعد که عده ای آمدند و اعتراض کردند بگويی ها ها ها...همه اينها دروغ ۱۳ بود و شماها را سر کار گذاشته بودم...!!!:)
قبول کن چنين ادعايی کاملا ابلهانه است...به هر حال با توجه به مستندات موجود و مطالبی که در کامنت ۲۹ توضیح دادم تصور نميکنم به جز شخص جنابعالی که احتمالا از ضعف مفرط آی کيو رنج ميبريد کس ديگری حتی احتمال یک در هزار اين را بدهد که مسئولين سايت قصد شوخی و سر به سر گذاشتن با ديگران را داشته باشند...!:)
به هر حال اگر واقعا بعد از اینهمه که بنده برایتان یاسین خواندم هنوز بر روی صحت چنین فرضیه ای اصرار داريد شما آن نوشته را بگذاريد به حساب دروغ آپريل...!:)


April 15, 2007 6:17 AM
بي بي   ( web | email )

نازنين جون ممنون از توضيحت. من تمديدش رو به خودم گرفته بودم!!!!!!!! :دي


April 15, 2007 12:26 AM
nazanin   ( web | email )

با درود بر همه دوستان....... خوبه که دوباره این تخته سیاه رو تمدید کردی که وصف الحال این حضرات است به عبارت دیگه باید گفت یا سخن دانسته گو ای مرد بخرد یا خموش...... اینا یه تیری تو تاریکی میندازند شاید بتونند از زبان دانشمندان یه ابرویی برای اسلام و مسلمین بخرند اگه هم نگرفت میزنند به مسخره بازی و دروغ اوریل و در حقیقت خودشان را بیشتر مضحکه عام وخاص میکنند.این تلاشها عبث است و بیهوده و این متاع دیگر خریداری ندارد...... البته اشتباه نکنید اکثر این ها متعصب های مذهبی نیستند بلکه منافع زمینی و مادیشون با این نقاب تعصب و مسلمان دواتشه بودن تامین میشود. چرا که میتوانند در زیر یوشش تعصب ( اکثرا ساختگی) هر جنایت و تعرضی را توجیه کنند...... بطور کلی ادیان دستگاهی برای دروغ سازی و مردابی برای رشد میکرب خرافات و جهل هستند و در تضاد کامل با علم و روشنایی.... . ولتر در این خصوص بسیار نوشته است...... بنظر من هرکس میتواند هر باوری داشته یا نداشته باشد ولی زمانی که اسلام یا فرقی نمیکنه یهودیت یسرعموهای تاریخی مسلمین با دخالتهای بیجای خود در امور سیاسی و سلب ازادیهای فردی انسان ها دنیا را به اغتشاش و جنگ و ادمکشی میکشانند ودست اوردی جز نکبت و فقر و کثافت برای ملتها و کل بشریت ندارند. باید در مقابلش ایستاد به هر شکل و فرمی که میشود.... و اين کاريست که دست ما کمونيستها و همه انسانهای ازاديخواه و برابری طلب رو ميبوسد.


April 14, 2007 11:39 PM
مهم نیست   ( web | email )

من واقعا عاجز موندم که تو چرا نمی‌فهمی. دوغ آپریل رو موقعی برملا میکنن که افراد ساده‌لوح زیادی باور کرده و نقل کرده باشن. فعلا تعداد این افراد ابولولو به اندازه انگشتان یه دسته!


April 14, 2007 9:52 PM
رضا   ( web | email )

لازم به ذکر است که میزان ارزش این نامه در اصل خبر سه میلیون دلار ذکر شده که شما سی میلیون دلار گفته اید. لطفاً این موضوع را اصلاح کنید.


April 14, 2007 8:20 PM
shima   ( web | email )

اقای شراگیم وبلاگ شما برای ما فیلتر شده و من الان دارم با فیلتر شکن اینجا رو می بینم اما وبلاگ دوستاتون اریک و دلقک با فیلتر شکنم باز نمی شه گفتم بگم اگه کسی فیلتر شکنی سراغ داره که بشه دلقک و اریک رو خوند بگه من استفاده کنم


April 14, 2007 7:34 PM
شراگیم   ( web | email )

خبرنگار مسلمان عزيز : (شماره ۳۸)
بعد از شنيدن توضيحاتتان لينک شما را از روی متن برداشتم...موفق باشيد...


April 14, 2007 4:58 PM
شراگیم   ( web | email )

شماره : 41-42 و 44
من در کامنت شماره ۲۹ در این مورد نوشتم...دو حالت بيشتر وجود نداره...یا تو واقعا دور از جان خر تشريف داری يا خودت را زده ای به خريت...در هر دو صورت هم کاری از دست من برای شما ساخته نيست !


April 14, 2007 4:48 PM
amir   ( web | email )

شراگیم!این نامه آلبرت همه جامو لرزونده...خرابم کردی البرت...اقا العفو العفو العفو!


April 14, 2007 3:03 PM
sun   ( web | email )

بله بله!‌فردا پس فردا هم احتمالا زئوس بلند ميشه از قلب تاريخ ادبيات در مياد و ميگه من از ... تقليد ميکردم!
:دی
ای بابا
جمله تخته سياهتان را عشق است!


April 14, 2007 2:24 PM
يادداشتتهاي يك رسوايي   ( web | email )

واقعا بايد توي دين و مذهبي كه بخواد با اينجور چيزها حقانيت خودش رو اثبات كنه ...شاشيد رفت .


April 14, 2007 12:59 PM
salib   ( web | email )

:)
دلايلی که گذاشته بودی از خود نامه جالب تر بود.


April 14, 2007 12:56 PM
مهم نیست   ( web | email )

ای بابا !! یه تکه از متنم نیومد!
اون سایتی که به اسم خیرگزاری حوزه علمیه قم ازش یاد کردی سایت تبیان هست که متعلق به سازمان تبلیغات اسلامیه که همانطور که اخبار ورزشی رو مینویسه اخبار حوزه رو هم نقل میکنه. و کلاً هم حوزه‌ای ها چشم دیدن سازمان تبلیغات اسلامی رو ندارن و با هم دیگه کرکری دارن. البته از نظر بنده که همشون سر و ته یه کرباسن ولی خواستم روووشنت کنم


April 14, 2007 12:41 PM
مهم نیست   ( web | email )

یادم رفت بگم حالا که فهمیدی سوتی بوده میتونی جمله تخته سیاهتو ورداری!!! چون زبونم لال خواننده‌هات ممکنه فکر کنن الان تنها مخاطبش خودت میتونی باشی :))


April 14, 2007 12:25 PM
نازنين   ( web | email )

سلام شری اين قدر سر به سر اين آخوندا نزار بابا سوسک ميشی ها
چه خبرا؟ روبراهی ؟


April 14, 2007 12:14 PM
مهم نیست   ( web | email )

اتفاقا ایم پستت مثال خوبی هست که چرا ایرانی‌جماعت پیشرفت نمیکنن. حالا تو که سوتی دادی جای خودش و ماری نداریم. بیشتر خواننده‌های وبلاگت دققیا عین همون جماعت پای منبر آخوند محله قوزآباد چشاشونو گرد کردن و دهنشونو باز کزدن و بع بع میکنن در تصدیق فرمایشات آخوند وبلاگشون. ببخشید توهسن شد ولی عین واقعیته چون ایرانیا از با سواد یا بی‌سوادشون گرفته هیچ صرف شنیدن یه حرفی که قلقلکشون بده و خوششون بیاد تکبیر میگن و نعوذ‌به الله دنبال تحقیق در مورد درستی خبر یا اندیشه نمی‌رن


April 14, 2007 12:03 PM
مهم نیست   ( web | email )

سوتی دادی دادی حسابی! من میتونم درک کنم بعد از اینکه فهمیدی این رساله دروغ آوریل بوده چه حالی پیدا کردی :) خوشم میاداز این آخوندا که میتونن همه رو سر کار بزارن بعد به ریششون بخندند:(( . حالا خودتو ناراحت نکن اشکالی نداره بزرگ میشی یادت میره(البته نمی‌تونم قول بدم جای سوزشش حتماً خوب میشه!)


April 14, 2007 11:53 AM
negar   ( web | email )

سلام بابا من که هميشه وبلاگمو پينگ ميکردم شما افتخار نميدادی ... يعنی ميخای بگی من يه روز گلشيفته فراهانی ميشم ؟ :) چه خوب پس کاش فعلا ازدواج نکنک ... خدارو چه ديدی يهو با محمد رضا گلزار نومزدنگ شديم :))


April 14, 2007 11:39 AM
غزل   ( web | email )

عزيز دلم پای نازنين ات را از توی کفش اين ها بياور بيرون پايت بو می گيرد تازه زبانم لال ممکن است قانقاريا (گانگرن گازی)بگيری.


April 14, 2007 11:19 AM
خبرنگار مسلمان   ( web | email )

سلام. من شما رو نميشناسم . از طريق يك كامنت متوجه شدم كه به نام من توي وبلاگ شما كامنت گذاشتن. خواستم بگم كه من تا حالا اصلا وبلاگ شما رو نديده بودم چه برسه به اين كه بخام كامنت گذاشته باشم . فقط خواستم اطلاع بدم كه اون كامنتي كه به اسم من توي وبلاگ شما گذاشته شده جعليه و من تا كنون هيچ كامنتي در وبلاگ شما نذاشتم.

در رابطه با كامنت هاي جعلي كه به نام من توي وبلاگ ها ميذارن، قبلا يه مطلب نوشته بودم. لينكش اينه ، اگه خواستي بخون: http://www.hamedtalebi.blogfa.com/post-15.aspx


April 14, 2007 10:54 AM
عليرضا   ( web | email )

پس اين قضيه شهادتين خوندن آلبرت راست بود؟ چرا ما ملت ناباوري هستيم؟ انشا؟ءالله آلبرت جون که در رکاب ظهور کرد، خودش اصل قضيه رو توضيح ميده و اين شراگيم بي دين و تير و طايفه اش رو رسوا مي کنه.

تا بعد


April 14, 2007 8:41 AM
علي   ( web | email )

فقط توسايت حوزه اشاره نكرده بودن كه آينشتين ختنه شده بود يانه؟


April 14, 2007 8:28 AM
رامین   ( web | email )

خیلی آموزنده بود مطلب حوزه. بخصوص این قسمت اش که می گفت معاد همون تبدیل انرژی به جسمه. و همینطور نسبی بودن امور. فقط نمی دونم چرا در اجتهاد نسبیت زیاد به کار گرفته نمی شه و بیشتر امور قطعی هستند. کاشکی یکی از برادران روحانی این موضوع رو واسه من بشکافه که دچار شبهه نشم بخاطر این تناقض. پروردگار عالم همه ی ما را در امان بدارد.


April 14, 2007 8:19 AM
ناشناس   ( web | email )

در خانه اگر كس است يك حرف بس است


April 14, 2007 7:04 AM
بي بي   ( web | email )

كار و زندگي نداري؟ گير نده .


April 14, 2007 4:29 AM
yahya   ( web | email )

....
------
این کامنت به خاطر فحاشی های چاله میدانی حذف گردید.


April 13, 2007 11:26 PM
سوسن   ( web | email )

مسلمانان هميشه به بيراهه رفته اند عوض اينکه بنشينند ودر مطالب مذهبی غورکنند و به امرتحقيق بيشتربها دهند وسره راازناسره جداکنند باتوسل های اين چنينی بيشتر خوشان را خراب ودين را مسخره می کنند حالا گيريم انيشتن گفته باشد چه سودی به حال ما دارد عوضی فکرووقت خودشان راصرف پژوهش کنند بدنبال تبليغ های بی اساس می روند که نتيجه ای جز خفت ندارد


April 13, 2007 11:09 PM
void   ( web | email )

مرسوم است که پای "افتخارات مذهبی" و معجزات الهی و اینها که به میان می آید، مثلا خبری مشابه همین ماجرای اینشتین به گوش یکی از این نوابغ میرسد، اینها دیگر زحمت مطالعه و بررسی موضوع را به خود نمیدهند و سریع آن را در بوغ و کرنا میکنند. مدتی بعد هم گندش در می آید که دیگر سر و صداها خوابیده. از این موارد کم نداریم. پیشبینی یازده سپتامبر توسط قرآن، طب قرآنی و کشف درمان ایدز با استفاده از آیات و احادیث، شفای معلول قطع نخاعی در فلان آرامگاه و امامزاده و مسجد (به همراه اشانتیون صدور نور یا رعد و برق از آسمان)، ظهور انواع و اقسام حافظین یک شبه قرآن و مشاهده امام زمان یا دریافت نامه از وی و درختی که روز عاشورا خون گریه میکند و دانشمند شانزده ساله اتمی و الی آخر.

البته یک وقت فکر نکنید این روحیه و متدلوژی علمی تنها مختص متولیان مذهب است ها.... همین لینک را همین الان بروید به همراه توضیحات در یکی از بیشمار وبسایت در پیت فارسی که مراجعینش همه مردم کاملا معمولی هستند نقل کنید. قول میدهم فقط فریاد "هورا" و سلام و صلوات است که صادر میشود و دریغ از یک نفر که حتی در اصل موضوع تردید کند.


April 13, 2007 8:17 PM
شراگیم   ( web | email )

pioneer-plaque عزيز (شماره ۲۳) :
اولا که من تا به حال نشنيده بودم دروغ اول آپريل را بيندازند ۵ روز بعدش بگويند...! ثانيا از کی تا به حال طلاب حوزه ی علميه در جهت ترويج رسم و رسومات غربی تلاش می کنند...؟ لابد برای ولنتاين هم بيانيه در سايت حوزه صادر شده است و به ملت شهيد پرور اين روز باشکوه تبريک گفته شده...!ثالثا...اگر يک سری به آن سایت (سايت رسمی حوزه) بزنی و حداقل نوشته ها و اخبار يک ماهه ی اخيرشان را مرور کنی متوجه ميشوی که جو سايت آنقدر خشک و جدی و رسمی ست که جايی برای اينگونه بازيهای تين ايجر پسند نميماند...رابعا...اگر به ارشيو اين سايت مراجعه کنی اثری از آثار اين به قول شما شوخی و دروغ آپريل در هيچ روزی از ماه آپریل در سالهای گذشته نميبينی...
و خامسا و جالب تر از همه اينکه با سرچ کلمه ی «اينشتين» در اينترنت در قسمت جستجوی تصاویر در همان صفحه اول گوگل شما با اين عکس برخورد ميکنی که دستپخت دوست خوبمان وبلاگ «يک پزشک» است و مربوط به این نوشته ایشان می باشد :
http://www.1pezeshk.com/archives/2005/10/post_82.html
اين ابله ها بدون آنکه متوجه نوشته های روی تخته سياه شوند که دستکاری شده است (و احتمالا سواد خواندنش را هم نداشته اند!) از همان عکس برای خبر خود استفاده کرده اند...!
به هر حال ظاهرا ابله اول اين ماجرا مسئولين سايت تبيان هستند و مقام دوم هم از آن شماست که فکر میکنید برادران حوزه از مزخرف گویی خود مطلع بوده و قصد شوخی با وبلاگرها را داشته اند...!:)


April 13, 2007 7:26 PM
The11Ave   ( web | email )

جالب اينجاست که اخباريون کسانی هستند که اجتهاد را گناه کبيره می دانند و معتقدند بايد برای درک احکام دينی به «اخبار و احاديث» باقی مانده از ائمه و پيامبر رجوع کرد حالا چطور اين اخباريون E=MC2 را از دل احاديث ثقلين و ... بيرون کشيده اند که انيشتين می دانسته ولی مه نه خوب خودش داستانی است. حالا جالب است که فرقه اسلامی موجود در ايران اصلا اخباری نيست.


April 13, 2007 6:14 PM
The11Ave   ( web | email )

برای اطلاع از اينکه «اخباريون» چه کسانی بودند به مقاله زير مراجعه کنيد:
http://www.puyeshgaraan.com/ES.Notes/2007/ES.Notes.032307-Ijtehadism.htm
اگر فيلتر است اين هم خودش به قلم دکتر اسماعیل نوری علاء:

بازگشت خونين به اجتهاد

اين هفته می خواهم برايتان از ماجرای شگفت انگيز کشتاری بگويم که در کربلای 200 سال پيش بين آخوندهای امامی رخ داد ـ کشتاری که سيه روزی 28 سالهء اخير ايرانيان مستقيماً ريشه در آن دارد. اما برای توضيح آن واقعهء خونين ناچارم نخست مقدماتی را مطرح کنم.

راستی که اعلام آغاز «غيبت کبرای امام دوازدهم»، در 1067 سال پيش، و يقين شيعيان امامی به قطع کامل ارتباط با عالم غيب از طريق اين امام، آغاز جشن بزرگ آخوندهای اين شاخه از تشيع بود. چرا که تا وقتی امام حاضر است، و يا «نايب خاص» دارد و می شود از طريق او و نمايندگان منصوب از جانب او با امام تماس گرفت، چه نيازی به آخوند مسئله ساز و مسئله گوست؟

البته 330 سال پيش از آن تاريخ هم، وقتی با مرگ پيامبر اسلام مسلمانان خبر شدند که ارتباطشان با عالم غيب قطع شده است، عليرغم بحران عاطفی که در اينگونه موارد پيش می آيد، فرصتی پيش آمد تا آخوند سنی رفته رفته قد علم کند و مکاتب فقهی خود را بيافريند. يعنی، آخوند امامی، 330 سال پس از آخوند سنی، بايد همان راهی را می رفت که اين دومی رفته بود: تأسيس مکتب فقهی و براه انداختن ِ، به قول حافظ، قيل و قال مدرسه. پس، بهتر است ابتدا با راهی که آخوند سنی رفته بود آشنا شويم.

او کار خود را با فراهم کردن کارمايه و روشی قابل اتکاء آغاز کرد. آنچه از تماس عالم غيب با محمد بن عبدالله برای آخوند سنی مانده بود يکی قرآن بود و يکی هم داستان هائی از زندگی پيامبر که مجموعه اش را «احاديث» می خواندند. فرض بر اين بود که «کل حقيقت» در اين دو منبع وجود دارد: قرآن که کلام خود الله محسوب می شد، و رفتارها و گفتارهای پيامبر هم دست کمی از قرآن نداشت، چرا که فرضيهء «معصوميت» راه را برای خطا ناپذير شمردن پيامبر گشوده بود. البته اگر شکی هم در گفتار ناقلان احاديث وجود داشت، می شد در کنار «علم فقه» دستک و دنبکی هم به نام «علم حديث» براه انداخت و، مثلاً، احاديث را به قوی و متوسط و ضعيف تقسيم کرد.

باری، آخوند سنی بايد دل به دريای اين دو «منبع قدسی» می زد و، از دل آن، صدف احکام جديد را بيرون می کشيد، چرا که قرآن اگرچه «ختم کلام» محسوب می شد اما فرض بر اين بود که جواب همهء مسائل بشری را تا آخر زمان «به تفصيل» نداده است و لازم است تا پاسخ های لازم برای پرسش های جديد را از دل آن «استخراج» کرد.

اما آخوند سنی اين «استخراج» را با چه وسيله ای بايد انجام می داد؟ مثلاً، در طی وقوع جريانی پرسشی پيش می آمد و از او خواسته می شد تا پاسخی برای آن پرسش پيدا کند. او هم چاره ای نداشت که به «منابع دو گانهء قدسی» برگردد، موارد مشابهی را در آنها پيدا کند و ببيند که الله و پيغمبر او با آن موارد مشابه چگونه روياروی شده و مشکل را حل کرده اند، تا او هم از روی دست آنها نسخه برداری کند. او، برای گذر از اين روند طولانی ِ «مراجعه و يافتن و مقايسه و نتيجه گيری»، نيز وسيله ای جز فهم و عقل خويش در دست نداشت. اينگونه بود که، در کنار دو پايه، يا ـ در زبان آخوندها ـ دو «اصل» نخستين (يغنی، قرآن و حديث نبوی)، اصل سومی هم در کار آمد که «عقل» نام داشت. آخوندهای فقيه سنی کل روند تلاش های عقلی خود برای يافتن پاسخ به پرسش های جديد را کوشش و جهد کردن نام دادند و از آن نام «اجتهاد» را بيرون کشيدند و «فقيه» اسم جديدی پيدا کرد: «مجتهد»؛ يعنی کسی که «می کوشد».

بعدها، با بالاگرفتن تعداد پاسخ های تازه برای پرسش های جديد، «اصل» جديدی هم به آن سه اصل قبلی افزوده گرديد که «اجماع» خوانده شد؛ به معنی مجموعهء ای از فتواهای مجتهدان قبلی که، در پاسخ به يک پرسش، نظرات مشابهی را ارائه کرده بودند.

کسانی که با «علم حقوق» در مغرب زمين آشنا باشند براحتی می توانند دريابند که اين روش دقيقاً همانی است که در مدارس حقوقی غرب تدريس می شود، با اين تفاوت که نظرات حقوقی اعلام شدهء قبل (اجماع) جانشين «کتاب مقدس» و «حديث زندگی پيامبر» می شود و خود اين نظرات برای حقوقدانان بعدی منبع مراجعه محسوب می شوند و برای استخراج احکام جديد (بعنوان «پيشينه») مورد استفاده قرار می گيرند. بدينسان، راهی که مجتهدان سنی تا بدانجا پيموده بودند راهی منطقی و کارآمد بنظر می رسيد.

اما در برابر آنها يک دسته آخوند ديگر هم وجود داشت، آنها که معتقد بودند جنس قرآن و حديث نبوی با جنس عقل آدميزاد فرق دارد؛ آن يکی آسمانی است و اين يکی زمينی، آن يکی مطلق و خطاناپذير است حال آنکه عقل آدمی هميشه می تواند خطا کند و استنتاج نادرست بدست دهد و، لذا، نمی توان با چراغ عقل به دل تاريکی اسرار قدسی قرآن و حديث زد و معناها و اشاره های موجود در آنها را دريافت. آنها پيشنهاد می کردند که بايد از بکار بردن عقل، و «اعتبار مذهبی دادن به استنتاجات آن»، خودداری کرده و به بيان و نقل ظاهر حديث ـ يا «خبر» ـ اکتفا کرد. آنها «اجتهاد» (يا «اصولی گری») را نوعی کفر می دانستند و خود را «اخباری» می خواندند.

اگر در پس پشت ادعای «اخباری ها» دلايل ديگری وجود نداشت که به آن نفوذی اجتماعی ببخشد، براحتی می شد اين ادعا را سخيف و قابل بی اعتنائی دانست. چرا که اگر نه محدث، که خود شنوندهء حديث هم عاقبت ناگزير بود عقل خود را بکار برد تا از دل آنچه «می شنود» پاسخ مورد نياز خود را استنتاج کند. با اين همه شگفت انگيز است که، در 1000 سال پيش، «اخباری گری» عاقبت تبديل به امری غالب در فقه سنی شد. درک چرائی اين پيش آمد برای درک سير تطور فقه در مکاتب مختلف اسلامی ضرورت دارد اما، پيش از پرداختن به اين موضوع، بد نيست دقايقی به حوزهء تشيع امامی و آخوندهائی که در همان سال ها ـ که با آغاز غيبت کبری مصادف بود ـ ظهور کردند برگرديم.

همانگونه که گفتم، پس از يقين به غيبت کامل امام و قطع اتصال به عالم غيب از طريق او، آخوندهای جديد الورود به عالم تشيع امامی نيز بايد همان راهی را می رفتند که آخوند سنی رفته بود. تا پيش از اين دوران، آخوندهای امامی بيشتر محدث و حکيم بودند تا فقيه. و فقه شيعی (که نام «فقه جعفری» را نيز يدک می کشيد و مدعی بود اصول خود را از ابتکارات امام جعفر صادق، امام ششم، گرفته است) دقيقاً به پيمودن همان مسيری آغاز کرد که فقه سنی رفته بود و، رفته رفته، سر و کلهء «مجتهدان شيعی» نيز پيدا شد. و در کنار آنها «اخباری های شيعی» هم ظهور کردند و به نقد «اجتهاد اصولی» پرداختند.

بدينسان، چهار قرن پس از مرگ پيامبر اسلام، هر دو فرقهء دينی سنی و شيعی به مرحلهء تکميل مکاتب فقهی خود رسيده و، بموازات هم، به اجتهاد مشغول بودند، اما با يک تفاوت عمده: فقيه مجتهد سنی در پيوند با دستگاه خلافت (که تسنن را مذهب رسمی امپراتوری اسلام می دانست) عمل می کرد، حال آنکه فقيه مجتهد شيعی چندان به منبع قدرتی وصل نبود و اينجا و آنجا بدنبال مفری می گشت تا خود را به يکی از منابع قدرت متصل کند.

اما «اجتهاد» يک ويژگی جنبی هم داشت که مثل شاخ گوزن بالاخره آن را در ميان درختان جنگل گير انداخت. نکته در اين بود که «اجتهاد» اين امکان را فراهم می آورد که در برابر مشکلات و مسائل مختلف، هر کسی که دارای اشراف به منابع قدسی و آراء گذشتگان بود، می توانست آزادانه به «اجتهاد» بنشيند و، از طريق کار برد عقل، نتيجه ای ويژه را به دست آورد. يعنی، در ذات «اجتهاد» نوع کثرت گرائی و آزادی عمل وجود داشت که، بخصوص در موارد اختلاف های سياسی و اجتماعی، می توانست عليه قدرت حاکم عمل کند.

در عين حال، يکی از ويژگی های «قدرت حاکم» هم عبارت است از گردآوری نهادهای اجتماعی در نظمی هرم گونه و ايجاد سلسله مراتبی که بتواند تصميم گيری ها را همآهنگ و همگون کند. در نتيجه، روشن است که اين ويژگی با پراکندگی و آزادگی حاصل از «اجتهاد» جور در نمی آيد. کار کرد اين تضاد را به قدرت رسيدن ترکان سلجوقی، و آغاز کوشش های آنان برای ايجاد و گسترش اولين امپراتوری ترک در سرزمين های اسلامی، بخوبی نشان می دهد. دستگاه قدرتمدار سلجوقی سنی مذهب، بخصوص با پيوستن خواجه نظام الملک و امام محمد غزالی به دستگاه سلطنت سلجوقی (حدود 950 سال پيش) و ايجاد «نظاميهء بغداد»، که نخستين مؤسسهء دانشگاهی اسلامی دولتی محسوب می شد، خواستار آن شد تا جريان «حقوق اسلامی»، که فقه و شريعت نام داشت، سازمانمند شده و از پراکندگی آزادانهء آراء، که به مدد «اجتهاد» ممکن می شد، جلوگيری شود. اين امر موجب شد تا، اغلب با توسل به همان ادعاهای «اخباريون»، عمل «اجتهاد» ممنوع اعلام شود.

در تاريخ فقه سنی، اين جريان را با نام «انسداد باب اجتهاد» می خوانند، به اين معنی که «درهای اجتهاد» از آن پس بسته می شود و آخوندهای سنی در يک سازمان وابسته به دولت و در يک سلسله مراتب روشن بکار مشغول می شوند و نقششان فقط بازگو کردن احاديث و نيز احکام آمده «از بالا» است. به کلام ديگر، «اجتهاد» در فقه ممنوع اعلام می شود. و اکنون، 10 قرن پس از اين واقعه، در تسنن اسلامی «باب اجتهاد» همچنان بسته است و کسی به نام «مجتهد اهل سنت» وجود ندارد و در همهء سرزمين های سنی دستگاه مذهبی بصور مختلف وابسته به دولت است.

در تشيع اما اين امر پيش نيامد، چرا که مجتهد شيعی دارای قدرتی نبود که بتواند تهديدی برای صاحبان قدرت باشد و يا لازم شود که در دستگاه مذهبی وابسته به دولت هضم و حل شود. به عبارت ديگر، «انسداد باب اجتهاد» وقتی ضرورت پيدا می کند که دولت بخواهد يک دستگاه مذهبی را در انقياد خود در آورد و تأثيرات گستردهء اجتماعی ناشی از کارکرد آن را کنترل کند.

بدينسان فقه شيعهء امامی تا 500 سال بعد از بسته شدن باب اجتهاد در فقه سنی، فقهی اجتهادی بود که در حوزه های مختلف نجف و کربلا و حله و دمشق و جبل العامل و بحرين و قم، همچون چراغی بی جان سوسو می زد و، دور افتاده از قدرت، برای خود حياتی بطئی و بی حادثه داشت، چرا که سراسر جهان اسلامی را تسنن گرفته بود و فقه آن هم، گرفتار در سيطرهء اخباريگری تحت نظر دولت، به اجتهاد راه نمی داد.

آخوندهای امامی اما هميشه تشنهء قدرت بودند و به همين دليل هم از نخستين کسانی محسوب می شدند که، عليه خلافت اسلامی، در راه چنگيز و هلاکو و تيمور فرش سرخ پهن کردند، اما همزمان با همين کار، با سربداران دشمن مغول هم لاس زدند، با اهل خانقاه هم محشور شدند و، با نفوذ در دربارهای اعقاب مغولان هم کسب قدرت کردند. اما وصولشان به قدرت وقتی کامل شد که شيوخ صوفی سنی مذهب صفوی مصمم شدند به ساداتی اصيل مبدل گشته، تشيع دوازده امامی را مذهب رسمی قلمرو خود کرده، و مرزهای اين قلمرو را هرچه بيشتر بگسترانند؛ نخست با شمشير خونريز شاه اسماعيل که در طی ده سال بيش از 300 هزار ايرانی سنی را قتل عام کرد؛ و دو ديگر با وارد کردن آخوند شيعی از جبل العامل لبنان؛ که شرح مفصل اين ماجرا را در مقالاتی ديگر آورده ام و اخيراً هم آن شرح به صورت کتابی منتشر شده است.

بررسی تجربهء دوران صفوی، که به ايجاد سازمان مذهبی شيعه در زير چتر حمايتی دولت صوفيان انجاميد، صحت عملی نظريهء «تضاد اجتهاد با دولتی شدن مذهب» را بخوبی تأييد می کند. بزودی، بی آنکه رسماً اعلام شود که در عالم تشيع امامی هم «باب اجتهاد مسدود شده است»، اين امر واقعاً رخ داد و، با قرار گرفتن آخوندهای امامی در داخل سازمان مذهبی وابسته به دولت صفوی، عملاً، باب اجتهاد بسته شد و تفقه آزاد و اعلام فتاوی مستقل منسوخ گرديد.

در اين مورد، وضعيت آخوندهای امامی از آخوندهای سنی خيلی بهتر بود، چرا که آخوندهای سنی هميشه بخش کوچکی از ديوانسالاری دولت های سنی (و، در عهد صفوی، دولت عثمانی) محسوب می شدند و نمی توانستند تا حد خود سلطان قد بکشند، حال آنکه در ايران اين دولت صفوی بود که به آنان متوسل شده بود و می خواست تا مشروعيت خود را از آخوند امامی، که خود را «نايب عام امام غائب» می ناميد، بگيرد. بدينسان، آخوند امامی، از سراشيبی عهد شاه طهماسبی و شکست اقدامات شاه اسماعيل دوم که مخالف نفوذ جبل عاملی ها و اساساً تسلط تشيع امامی بر ايران بود و زود هم از ميان برداشته شد، تا انتهای عهد صفوی، بر ايران حکومت می کرد و شاه سلطان حسين ها را در کنف حمايت خود داشت. با اين همه، آن اصل مهم جامعه شناختی، مبنی بر «تضاد اجتهاد با دولتی شدن مذهب» همچنان در کار بود و هرچه سازمان مذهبی دولت صفوی قوی بيشتر قدرت گرفت امکان عمل به «اجتهاد» نيز بيشتر رنگ باخت و به حاشيه رانده شد. در دوران حکومت آخرين جبل عاملی ـ يعنی، ملا محمد باقر مجلسی ـ بر ايران، ديگر هيچکس جرأت اظهار وجود و دم زدن از اجتهاد را نداشت.

آنگاه، توفان اعتراض سنيان هرات، که از دست شيخ الاسلام شيعهء ارسالی از مرکز به جان آمده بودند تومار شوکت صفوی و قدرت آخوند امامی را يکجا بر باد داد و صف طويل آخوندهای جبل العاملی گريزان از اصفهان به سوی عراق، حکايت «کاشتن باد و درو کردن توفان» را به ياد می آورد.

طرفه اينکه، عاقبت هم، جانشين صفويان مردی از آب در آمد که نه خون صفوی داشت و نه رغبتی به تشيع. نادر قلی افشار، با خواباندن شورش افغان ها و بدان هنگام که قصد اعلام پادشاهی خود را کرد، بزرگان ايران را در دشت مغان گرد آورد تا از همگی شان بيعت بگيرد. در آن ميان بازماندگان دستگاه مذهبی صفوی هم حضور داشتند و به پرسش نادرقلی که «کار آقايان چيست؟» عرض کردند که «ما به دعاگوئی دولت عليه اشتغال داريم». می نويسند نادر خنديده و گفته بود که «وقايع نشان می دهد که دعاهاتان ديگر کارساز نيست». آنگاه فقه شيعه دوازده امامی را از نمايندگی مذهب رسمی کشور معزول کرده و آن را با نام «فقه جعفری» در کنار مذاهب فقهی چهارگانهء تسنن (حنفی، شافعی، مالکی و حنبلی) نشانده بود و سازمان مذهبی صفوی را نيز منحل کرده بود. به «آقايان» گفته بود که ديگر از حقوق و مزايای دولتی خبری نيست.

تاريخنويسان، دورهء پنجاه سالهء بين مرگ نادرشاه تا تاجگزاری فتحعليشاه قاجار (1848 تا 1898 ميلادی) را «دوران ميان دولتی» يا دوران هرج و مرج و فقدان دولت مرکزی می خوانند؛ و در همين دوران نيز هست که در حوزهء فقه شيعی اتفاق مهمی رخ می دهد: آخوندهای بازمانده از سازمان مذهبی صفوی و رانده شده از دربار نادری، در جستجوی منابع مالی و قدرت های سياسی جديد، منبع تازه ای را کشف می کنند که سيصد / چهار صد سالی بود در ايران جا خوش کرده بود.

در دوران حکومت تيموريان مغول بر ايران و فرا رسيدن آرامش نسبی سياسی، رفته رفته در نقاط مختلف اين سرزمين کسانی ظهور کردند که، با استفاده از سيستم توزيع زمين مغولی که «اقطاع» نام داشت، توانستند از يکسو صاحب زمين های وسيع کشاورزی شوند و، از سوی ديگر، مالکيت اين زمين ها را در خاندان خود موروثی کنند. بدينسان مقدمات ظهور نوعی طبقهء فئودال ايرانی بوجود آمد که در دوران صفوی هم چيزی از موقعيت و قدرت آن کاسته نشد و، در واقع، هرچه پايان عصر صفوی نزديک تر شد، بزرگ مالکان ايرانی خود را مستقل تر و حودگردان تر يافتند؛ و به هنگام فرو پاشی دولت صفوی هم نه به افغان ها باج و خراج و سرباز دادند و نه به نادرشاه. برخی از متخصصين تاريخ ايران دليل لشگرکشی نادرشاه به هندوستان را خالی بودن خزانهء دولت دانسته اند؛ بدين معنی مه اگرچه بزرگ مالکان، به سودای استقرار نظم و امنيت، به پادشاهی نادرقلی خان افشار رضايت داده و از آن استقبال کرده بودند، اما حاضر نبودند به او باج و خراج بپردازند.

در واقع، پايان عصر صفوی آغاز دورهء رسمی بزرگ مالکی و پيدايش نوعی فئوداليسم ايرانی بود. اکنون در هر گوشه از اين سرزمين، بجای امير و شاه و سلطان ديروز، بزرگ مالکی نشسته بود که بر منطقه ای وسيع حکومت می کرد و به چيزی به نام «دولت مرکزی» (اگر وجود داشت) وقعی نمی نهاد. حکومت خانخانی عصر مغول، در غالبی خرد شده تر، در دوران پس از صفويه، بشدت بازسازی می شد. و اين همان منبع درآمد و قدرت جديدی بود که آخوند رانده شده از دولت مرکزی در جستجويش بود.

بزودی، در عرض آن 50 سال هرج و مرج زده، هر بزرگ مالکی در دربار کوچک حود آخوندی را يافت که او را در رام و آرام کردن رعيت کمک می کرد. پيدايش نهاد ثبت اسناد زمين و برسميت شناختن مالکيت زمين ها بوسيلهء آخوندهای امامی يکی از گونه گون خدماتی بود که آنان به بزرگ مالکان می کردند. اين «کارکرد» از آن پس يکی از اهم نقش های آخوند امامی در سيصد ساله اخير تاريخ ايران بوده است، آنگونه که نخستين اعتراض آيت الله خمينی در سال 1342 هم رو به انجام «اصلاحات ارضی» و قطع يد از مالکين بزرگ بود.

باری، در آن دوران هرج و مرج پنجاه ساله، برای کارا شدن اين سيستم جديد، نياز به آن بود که در نظريه های فقهی تجديد نظر شود؛ و انجام اين تجديد نظر نخست بر عهدهء آخوندهائی بود که توانسته بودند خود را به نجف و کربلا برسانند ـ جائی که از حکومت مرکزی بدور بود. در آن زمان نظريهء مسلط بر «حوزه» ها نظريهء فقه اخباری بود. سازمان مذهبی صفويه، در طی دويست سالی که در قدرت بود کمتر اثری از «اجتهاد» را در حوزه ها زنده نگاهداشته بود اما، اکنون، در عصر تکه تکه شدن ملک و پيدايش بزرگ مالکان منطقه ای، ديگر نمی شد به وجود سازمان مذهبی متمرکز اميد بست و لازم بود که هر آخوندی در حوزهء عمل خود استقلال رأی و نظر داشته باشد.

از آنجا که کسی در اينگونه مواقع دلايل «غير دينی» ضرورت تغيير مکتب فقهی را توضيح نمی دهد، و اغلب کوشش می شود که به اين مطلب در حوزهء تنگ «قبض و بسط نظريهء فقهی» نگريسته شود، امروزه کسی به ريشه های عميق اجتماعی ـ اقتصادی جدالی بزرگی که در اين مورد در کربلای دويست سال پيش اتفاق افتاد توجهی ندارد. آخوند های گريخته از اصفهان، خود را در کربلا با تسلط گستردهء آخوندهای امامی آمده از حوزهء بحرين روبرو يافتند که، تحت فشار قرمطيان و اسماعيليان بحرين، بکلی از اجتهاد دست شسته و برای رو کردن مجدد به آن هم «محرک و مشوقی» نداشتند. اينگونه بود که کار آخوندهای اخباری صفوی که می خواستند فقه شيعه را به «اجتهاد» برگردانند و آخوندهای امامی بحرينی که دليلی برای اين کار نمی ديدند به برخوردهای خشن کشيد و حوزه های آخوندی عراق را بشدت در گير خود ساخت. رهبری جماعت خواستار بازگشت به «اجتهاد»، در اوج کار، به آخوندی رسيد که او را با نام آقا محمد باقر بهبهانی می شناسيم، اما با اندکی تفحص در می يابيم که او نوهء ملا محمد باقر مجلسی جبل العاملی بوده است. تاريخنويسان گزارش می دهند که «بهبهانی» عاقبت موفق شد تا به برتری «اخباری ها» پايان دهد و تفکر «اصولی / اجتهادی» بر فقه شيعهء امامی برقرار سازد.

خانوادهء آقا محمد باقر بهبهانی در پی حملهء افغان ها به اصفهان، به سوی عراق مهاجرت کرده بود و چون عراق را عثمانی های سنی مذهب ضد شيعه می گرداندند، در بهبهان، از شهرهای کوهپايه ای غرب ايران ساکن شده بود و به همين دليل «بهبهانی» خوانده می شد؛ درست مثل آخوندهای ديگری که «گلپايگانی» و «خوانساری» و «بروجردی» و «خمينی» خوانده می شوند حال آنکه اصليتشان از اعراب جبل العامل است.

در بهبهان خانوادهء آقا محمد باقر به قدرتمندان محلی پيوسته بود و، از اين رهگذر، ضرورت احيای «اجتهاد» را در يافته بود. خود او، که در خانواده ای «اخباری» بزرگ شده بود، بزودی دست بکار نوشتن مقالاتی در رد «اخباريگری» و اثبات مشروعيت «اجتهاد» شد و سپس با خانوادهء خود به کربلا رفت. در فقه امامی دوران قاجاريه و پس از آن، از آقا محمد باقر بهبهانی به نام «مجدد» (با کسر دال اول، به معنی تجديد کننده) و «استاد کل» نام می برند و او را «وحيد» (شخص واحد و وحدت دهنده) می خوانند.

همانگونه که گفتم، در اين مسير اختلاف بين اخباريون و اجتهاديون تنها يک اختلاف نظری و عقيدتی صرف محسوب نمی شد و کار آنان عاقبت به جنگ و خونريزی کوچه به کوچه کشيد و با خون حل و فصل شد. عاقبت اجتهاديون پيروز شدند و نظريهء خود را بر کرسی نشاندند. بدينسان، هم آنان که در عهد صفوی، به اقتضای زمانه، از اجتهاد روي گرداند تا سازمان متمرکز مذهبی را بوجود آورند، پس از انحلال و فروپاشی آن سازمان، مجبور به خونريزی شدند تا بتوانند به «اجتهاد» بر باد رفته به دست خود مشروعيت بخشند و آن را احياء کنند.

اين مقاله را می شود در اينجا خاتمه يافته دانست اما دريغم می آيد که اين نکته را هم نيافزايم که اگرچه «اجتهاد» پيروز شد اما آنچه از دل آن بيرون آمد شباهت چندانی با اجتهاد امامی پيش از عصر صفوی نداشت و بر اصول تازه و بی سابقه ای بنا نهاده شده بود. نخستين اصل تازه، پيوند دادن «اجتهاد» با چيزی به نام «تقليد» بود. بر حسب اين نظريه، هر فرد شيعهء دوازده امامی مجبور بود ـ و هست ـ که مجتهدی را بعنوان «مرجع تقليد» خود انتخاب کند و تا اين مجتهد زنده است نمی تواند مرجع خود را تغيير دهد. پس از مرگ مجتهد مزبور نيز اگرچه «بقای بر ميت» ممنوع نيست اما مرجح آن است که شخص مقلد مرجع تقليد تازه ای برای خود انتخاب کند. حال، با توجه به اينکه ريشهء «تقليد» و «قلاده» يکی است بخوبی می توان منظور از اين نظريه و کارکرد انقيادی آن را دريافت.

مسئلهء ديگری که در اين دوره حائز توجه است، تأکيدی است که بر شخصيت ويژهء آخوند اجتهادی می شود و اغلب برای مراجع بزرگ تقليد داستان های مختلفی بر سر زبان ها می افتد که همگی حاکی از قدرت های ماوراء الطبيعی آنان اند. پيدايش الفاظی نظير «روحانی» برای آخوند و «روحانيت» برای جمعيت آخوند ها و «آيت الله» (به معنی «نشانهء الله بر زمين») همگی دست آورد همين بازگشت خونين اجتهاد در فقه شيعه است؛ حال آنکه نشانی از هيچ کدام آنها را نمی توان در دوران اجتهادی عهد مغول يافت.

بدينسان، آخوندهائی که به دست نادرشاه افشار از حقوق دولتی محروم شدند، پنجاه سال بعد توانستند به چنان قدرت متفرق اما عميقی برسند که ملتی را در قلاده کرده و به دنبال خويش روانه سازند و فتحعليشاه را وادارند که از آنان بخواهد تا تاج شاهی را بر سرش بنهند، به نشانهء اينکه حکومت و قدرت در اصل از آن «نايبان عام» امام زمان است و آنها شاه را بعنوان بازوی شمشيرزن خويش بر تخت می نشانند.

آخوند امامی، با احيای اجتهاد، از آن پس قدرتی را بهمرساند که در تاريخ فقه شيعه و سنی سابقه نداشت و توانست از مهالک عمده ای چون سرپيچیخطرناک شيخ احمد احسائی از اجتهاد و ادعای «رکن چهارم» بودن، قيام باب، پيدايش بهائيت، انقلاب مشروطه، و پادشاهی پهلوی ها جان سالم به در برد و، برای اولين بار در تاريخ اسلام، آخوندی را بر تخت سلطنت يک کشور اسلامی بنشاند.

داستان گذار و تطورات تاريخی


April 13, 2007 6:09 PM
روزبهان برمکی   ( web | email )

ای عزيز؛ نمی دانم ایران هستی یا نه که از نزدیک حماقت نماز خوانهایمان را ببینی اما بنده که سابقاً ایران بودم یکروز یکی از رفقا گفت بیا بریم این مسجد و بخندیم که یک عدد مرتیکه احمق می آید چرت و پرت میگوید... ما رفتیم و جایت خالی که مضخرفاتی از این قبیل از دهان آن ملا دو قرانی در می آمد و من دقت کردم دیدم امت مسلمان مسجد برو هم بلانسبت مثل حمار سر تکان میدهند.
فقر فرهنگی - فقر فرهنگی - فقر فرهنگی ایرانی را به روز سیاه نشاند.


April 13, 2007 6:00 PM
void   ( web | email )

به pioneer-plaque:

به عرض نوابغ حوزه علمیه برسانید که شوخی April Fools' Day را فقط همان روز یعنی یکم آوریل میکنند نه سه روز بعد. احتمالا گل کردن ناگهانی نبوغش طنزشان از نوع احمدی نژادی بوده و دیگر خیلی به جزئیات!! توجه نکرده اند.


April 13, 2007 3:53 PM
ايراس   ( web | email )

ahmad جان اين جمله رو به علي و محمد و صادق هر سه نسبت دادند.نمي دونم كدومش درسته. در ضمن بهتره كامنت pioneer-plaque (شماره ۲۳) را كمي جدي بگيريم.چون راستي راستي در عكس انيشتين اين جمله ديده مي شه. وبلاگ ۱ پزشك هم واقعا وجود داره. اگر چه باز هم چيزي رو اثبات نمي كنه و ممكنه گردانندگان اون سايت آنقدر احمق باشند كه نفهميده اند از چه عكسي استفاده كرده اند.


April 13, 2007 2:49 PM
ahmad   ( web | email )

ايراس جان اين جمله مال صادقشان است
عالم متهتک جاهل متنسک


April 13, 2007 2:34 PM
ايراس   ( web | email )

اينجا جمله اي از علي مصداق داره:
"دو تن كمر مرا شكستند، عالم بي بندو بار و ديندار جاهل"


April 13, 2007 2:22 PM
pioneer-plaque   ( web | email )

خب شراگيم نابغه، لابد اسم "April fool's day" به گوشت خورده.
تاریخ این نوشته ی سایت کذایی حوزه هم ۱۶ فروردینه. که همون ۴ آوریله.
ضمناً اگه به عکس انشتین که سمت چپ تصویره دقت کنی می بینی که روش یه جمله ی مسخره نوشته س:
"hi, Iranian bloggers I love you I always read 1 pezeshk's weblog"
[!!!]
می بینی که قضیه یه مسخره بازی بیمزه بوده و ابله آوریل امسالمون تویی. هرچند که به نظر من،در اغلب روزهای سال ابله تشریف داری.


April 13, 2007 2:14 PM
Hunter   ( web | email )

عجب .... لابد خود اينشتين هم تو حوزه ته سيل کرده....


April 13, 2007 2:03 PM
آنا   ( web | email )

وای شری جووونم؛ سلام عزیزم ؛ تو همیشه درست میگی تو که میدونی من نمیتونم رو حرف تو حرف بزنم .فقط بوخده بگی نگی دلم خنک شد بس که دلم از این فیلم ۳۰۰ پر بودمیخواسم یه جوری الکی پلکی هم که شده خودم سند سازی کنم واسه روکم کنی .که دیدم این برادران حوزوی خودشون یه جوری جواب گفتن . البته شايد هدفشون سه چار منظوره بوده ولی اين وسط مسطها دل ماهم خنک شد.


April 13, 2007 1:56 PM
ریتزیک   ( web | email )

مسعود جان اون جمله مال آدولف هيتلره.
به راستی هم که در مورد آثار ارزشمند! فلاسفه اسلامی و همچنين تازی نامه صادق است.


April 13, 2007 1:39 PM
جوجو   ( web | email )

کاملا درست ميگی هميشه با حرفات موافقم !!!!!!!!


April 13, 2007 1:28 PM
ناشناس   ( web | email )

پسر تو خيلی زرنگی ... خيلی! ... سر مسئله اين يارو دو رگه هه عرض ميکنم ...


April 13, 2007 12:41 PM
elnaz   ( web | email )

باز گیر دادی به این باغ وحش قم...جالب بود میگم من چرا علاقه ی عجیبی به فیزیک دارم نگو این برگرفته از درون پاک و بی آلایش منه که از اسلام و دین مبین اسلام آکنده شده...قربون یو


April 13, 2007 12:27 PM
مسعود   ( web | email )

شرگیم عزیز , اینها چیه که میگی؟ یعنی تو در حقانیت اسلام شک داری ؟
ناپلئون قبل از جنگ واترلو مسلمان شده بود و بارها گفت با اینکه میدانم اگر بروم آنجا شکست خواهم خورد ولی به خاطر حق طلبی و خون به ناحق ریخته ی امام حسین (ع.ص.ق...) میروم !!
اگر در موضوع اینشتین شک داری , دیگر به این که نمی توانی اعتراض کنی.
--
آقا این طلاب قم هم آخرش هستند.یه جمله معروف مال چرچیل فکر کنم باشه که میگه : "دروغ هر چی بزرگتر باشه , قابل باور تره"
فکر کنم اینها هم به همین استناد کردند.
--
متاسفانه اینجا فیلتر شده و آمدن و کامنت نوشتن سخت شده :(


April 13, 2007 12:11 PM
دلقک   ( web | email )

شايد برای همين است که علما تاکيد می کنند در ماه های رمضان و علی الخصوص شبهای قدر خوندن فيزيک ثواب داره ! مخصوصا تکرار يک دور تسبيح فرمول نسبيت هم بسيار اجرش زياده ! حالا جالبه که بدونيد جناب انيشتين در اواخر عمرش توسط فرمول های فيزيکی يک علم چهل تيغه طراحی کرده بود که خيلی سبک بود و مزيت های چشمگيری بر انواع مشابه داشت !


April 13, 2007 12:09 PM
دلقک   ( web | email )

ولی چندان چیز عجیبی هم نیست . اگر به کتاب حلیه المتقین یک نگاهی بیندازید دقیقا بعد از فصل جماع و طهارت یک بخشی هست به نام فیزیک هسته که اتفاقا همه اش فرمول ها و نمودارهای پیچیده است و به همین دلیل در چاپ های اخیر این کتاب اون بخش حذف شده ! اگر چاپ های قدیمش رو گیر بیاورید می تونید بخش فیزیک هسته ای رو توش ملاحظه کنید ! صفحه 563 بعد از فصل جماع و طهارت !


April 13, 2007 12:06 PM
دلقک   ( web | email )

والله راستش رو بخواهی اقای کمالی بعد از شنیدن این خبر در بهت و حیرت عجیبی فرو رفته و هنوز هیچ موضعی نگرفته ! ولی به هرحال هر از گاهی با خودش می گه الله اکبر و در چهره اش غرور و افتخار خاصی ! رو میشه دید !


April 13, 2007 11:52 AM
شاهین   ( web | email )

...سام تایمز ایتز بتر تو سی..فاک دیس لایف!...سام تایمز ای تینگ ..ام ای سو ستیوپید؟..فانی وان...


April 13, 2007 11:36 AM
علی   ( web | email )

ببخشید / انگار توضیحم در مورد "اخباریون" کمی گنگ است / لب مطلب این است که اخباریون کسانی هستند که "خبر" را قبول دارند / و نیازی به کنکاش و جستجو در احادیث و غیره ندارند / یعنی خلاصه هر چیزی که هر خر معممی بگوید / دربست می پذیرند / به همین دلیل هم اینجا اشاره کرده اند که / شما نروید در گوگل و یاهو دنبال دلیل و مدرک بگردید / و به همون خبری که داده شده / اکتفا کنید / یعنی صم بکم و لایعقلون / عقلتون را بکار نبرید که نیازی نیست / بهتره به ولگردی ادامه بدهید! / پایان سخن رانی دانشمند محترم آقای راشد.


April 13, 2007 11:09 AM
علی   ( web | email )

شراگیم جان / با توجه به کامنت "یحیی" / چون "چیز" آقای بروجردی به شما حواله شده / فعلن من از خطر مصون هستم / پس اولن آدرس درسته / چون بروجردی مقیم قم بود، نه نجف / اخباریون (خلاصه اش) گروهی هستند که مستدل تر از "حدیثیون" صحبت می کنند (مثلن) / یعنی مثل همین نامه، سند و مدرک رو می کنند / نه مثل آخوند مجلسی حدیث پشت حدیث جعل کنند (مثلن) / بعد هم اگر نامه ای به این قیمت در هرجای دنیا خرید و فروش می شد / صد هزار بار در بوق و کرنا می دمیدند / اما در مورد خبر و بقیه قضایا که شما هم فرموده اید "مو لای درزش نمیره" و هر کس باور نکند خر است و فلان و بهمان است / عرض کنم که نه تنها "مو" که یک کامیون با بارش لای درز این خبر میره / ما هم از تهدیدهای شما و آقا یحیی نمی ترسیم / چون بر خلاف تصور پروفسور مربوطه / معتقدیم خر ایشان هستند و برادر محترمشان که خیال می کنند دنیا خرند / اگرچه تا اندازه ای هم اشتباه نمی کنند / نمونه اش همین یحیی خان / و غیره و غیره و غیره.


April 13, 2007 11:01 AM
gistela   ( web | email )

اندره مالرو اون همه سال پيش درباره حرف زدن مسئولين چين کمونيست می گفت:اون چيزی که منو ازار می ده سطح پايين بودن مکالمات سياسی انهاست...اگه اينا رو می ديد چه احساسی داشت؟


April 13, 2007 10:43 AM
Lnaz   ( web |