شراگیم
« رنج و لذت... | صفحه اصلی | بی حوصلگی... »
فاطمه دیگر فاطمه نیست

فعلا علی الحساب و دست به نقد این نوشته زیبا را از ابراهیم نبوی داشته باشید تا کمی که سرم خلوت تر شد بیایم و چند خطی بنویسم :

صدای ضجه دخترکی که جیغ می زند و نمی خواهد به زور سوار ماشین پلیس شود، بی شباهت نیست به صدای فریاد و ضجه صحنه ای از فیلم هزاردستان که در آن امنیه رضاخانی، زنی محجبه را به زور چادر از سر می کشید، با این تفاوت که در اولی تمشیت و تنبیهی در کار است و در دومی مامور می ماند و چشمان تیز و تند و عصبانی جمع که محاکمه اش می کنند و مجازاتش می کنند و محکومش می کنند.
روزی را به یاد می آورم که دختران دانشکده ادبیات دانشگاه شیراز در همان سال 57، گروهی بچه تهرانی ها بودند که همه شان یک جور لباس می پوشیدند، تی شرت های آستین حلقه ای آبی آسمانی با شلوارهای لی لوله تفنگی، ده پانزده نفری می شدند و راستش را که بخواهید وقتی در حیاط دانشکده راه می رفتند، احساسی از زنده بودن و بودن و نفس کشیدن در تمام فضا احساس می شد، تا اینکه در تهران ماجرای « یاروسری یا توسری» پیش آمد و درست همان روزها بود که قرار بود از هفته ای دیگر حجاب تقریبا اجباری شود. من و یکی دو دوستی که طرفدار انقلاب و آیت الله خمینی بودیم با حسرت به دانشکده پر شر و شور و پر از زندگی شیراز نگاه می کردیم و هرچه چشم می بستیم قدرت تصور زمانی را که همه زنان در شهر مجبور شوند روسری بپوشند نداشتیم، اصلا قدرت تصورش را نداشتیم... اما برایتان داستانی را بگویم از دخترکی جوان و شوخ و شنگ که اتفاقا شیرازی نبود، رفیقی بود که هر روز می دیدمش و از قضای روزگار نه صنمی بود و نه سروقدی و نه روی چوماهی، دخترکی بود که مهندسی می خواند و خرده هوشی داشت و سر سوزن ذوقی، اهل کاشان هم نبود. فرض کن نامش شعله بود، شعله ای و آتشی و شوقی. جمعه ای بود و پنجشنبه ای که برای دو روز کوه رفتیم و از قضای روزگار، همین دکتر جعفر توفیقی وزیر هم که آن روزها دانشجو بود، همراه مان بود. این دخترک که رفیقی بود و شلوار مخمل کبریتی مد آن روزها را می پوشید و پیراهن مدل شانگهای به تن می کرد و دکمه اش را تا بالا می بست، در آن روز با ما به کوه آمد، و کوه جایی است که محمد از آن پیام می گرفت و موسی از آنجا ده فرمانش را آورد و نمی دانم حضرت عیسی پشت کوه کاری کرده بود، اما این را می دانم که اکثر علمای ما از پشت کوه آمدند. بالاخره از کوه برگشتیم و صبح زود به خوابگاه رفتیم و عصر که شد بعد از شرکت در کلاسها، رفتم به خوابگاه دانشکده پزشکی، از دور ابراهیم نامی از دوستان را دیدم که صدایم می زد و در کنارش خانمی با مقنعه و چادر و دستکش مشکی ایستاده بود، از همان جانورانی که تا آن روزها کمتر دیده بودیم. خوشم نمی آمد و رو به او هم برنگرداندم، به سوی ابراهیم نگاه کردم و حالی و احوالی، به خانم چادری اشاره کرد و گفت: نشناختیش؟ شعله است! و من برگشتم و شعله را نگاهی کردم. شعله ای که دیروز موی و رویش را می دیدیم، حالا انگار هزار سال دور شده بود، گفتم: تو چرا اینطوری شدی؟ گفت: خودم هم نمی دونم، ولی عادت می کنم، حالا همین طوری گذاشتم. در همان سالها بود که صدای حی علی الحجاب دکتر شریعتی از هر بلندگویی به گوش می رسید و هر بلندگویی دائم در حال اثبات این مدعا بود که فاطمه، فاطمه است و اشتباه نگیرید، فاطمه را با اقدس و شهناز و شهین و مهین اشتباه نگیرید، فاطمه فقط فاطمه است. انگاری که می ترسید ما عوضی به جای فاطمه سراغ گوگوش برویم.
اسم دخترش را گذاشت فاطمه، به عشق دکتر شریعتی، به عشق انقلاب، به عشق جنگ، اما فاطمه از روی متد تربیتی « فاطمه فاطمه است» بزرگ نشد، به همین دلیل وقتی پانزده ساله شد، زیر زیرکی با همه بچه های آپارتمان شان فیلم رد و بدل می کردند و دوست پسرش که می آمد، دو تا کوچه آنطرف تر، فاطمه را می دیدی که در حال دویدن است و وقتی به موتور پسرک می رسید چادر را گوله می کرد توی کیفی که همراهش بود و محکم پسرک را بغل می کرد و پشت موتور می نشست و پسرک لایی می کشید وسط ماشین ها که نکند غربتی های حزب الله گیر بدهند و ضایع بازی دربیاورند، باد می خورد توی صورت نوزده ساله فاطمه و زندگی را دوست داشت و دوست دارد و دوست دارد. پدرش چهار سالی در جبهه بوده، دو برادر مادرش در جنگ کشته شده اند، یک دائی اش در جنگ معلول شده و خانه پدربزرگ در سولقان است، جایی که اسلام محکم ایستاده است و فاطمه هم دیگر اصلا فاطمه نیست، گاهی می شود مونا و گاهی می شود چیزی دیگر، تنها چیزی که توی کتش نمی رود این است که فاطمه فاطمه است.

تو چه می گوئی رئیس؟ تو حرف حسابت چیست؟ تو که دست دختر مردم را می گیری و در حالی که او نمی خواهد سوار ماشین پلیس شود و ضجه می کشد، بزور می کشی اش داخل ماشین و بزور در را قفل می کنی و پرتش می کنی گوشه سلول که پدر و مادرش بیایند، با سندی در دست و نگاهی پر از نفرت توی صورتشان و هزار تیر زهر آلود که از چشمان برادرش یا شوهرش به سوی تو شلیک می شود، از آنها می خواهی که تعهد بدهند که دیگر دخترشان بدحجاب در شهر نمی گردد و پدر با خودش قسم خورده که اگر کلیه اش را هم بفروشد، دخترش را از این جهنم نجات می دهد و می فرستد فرنگ که دیگر گرفتار لجن هایی مثل شما نشود. و آنها هم تعهدشان را می دهند، و تو دخترک را از سلول آزاد می کنی و سعی می کنی پدرانه نصیحتش کنی، همان نصیحت هایی که به دختر خودت می کنی و تا به امروز فایده نکرده است، امشب دخترت از تو خواهد پرسید: بابا! تو هم قاطی این لجن ها بودی؟ و تو یک باره بوی لجن پر می شود زیر بینی ات. دوباره می پرسد: بابا! تو هم قاطی این لجن ها بودی؟ تو می پرسی: کدوم لجن ها؟ دخترت می گوید: همین هایی که اون دختره رو بزور سوار ماشین می کردند و اون جیغ می کشید؟ و تو می مانی که چطور همه این تصویر را دیده اند؟ تو که کاری نکردی، فقط هلش دادی تو و در را بستی و بردی به مرکز و بعد هم آزادش کردی. دخترت می گوید: بابا! خدائیش تو هم جزو همین لجن هایی؟ تو هم دخترها رو کتک می زنی؟ و تو نگاهش می کنی و به سویش می روی و بغلش می کنی و می گوئی: « بابا! به من می آد که از این کارها بکنم؟»
رئیس! من که چیزی به دخترت نخواهم گفت، اما تو خجالت نکشیدی که چنین کاری کردی؟ آی برادر جوان خنده روی عزیز! تو از روی دختر کوچک پنج ساله ات شرم نمی کنی که مادری را که می گوید دختر پنج ساله اش در مهد کودک منتظر اوست، در خیابان نگه داشتی و اشکش را درآوردی؟ خدا به آن بزرگی تمام آن بهشتی را که تو با همین طرح مقابله با بدحجابی از دستش دادی، مفت و مجانی در اختیار این مادر گذاشته بود، ان وقت تو ام القرای اسلام را برایش جهنم می کنی؟ اگر روزی دخترت از تو بپرسد که پول لباسی را که برایش خریدی از کجا آوردی، رویت می شود بگوئی از کتک زدن دختران و مادران و زنانی که هیچ جرمی نداشتند، پول درآوردی. فردا شب هم سعی می کنی در مهمانی حانه عموخان چنان وانمود کنی که تو دیگر در نیروی انتظامی نیستی و منتقل شده ای به وزارت کشور و کار ستادی می کنی. آخر مرد حسابی! جناب سرهنگ! استاد! این چه پولی است که می گیری؟ پول کتک زدن زنانی که نمی خواهند چنان لباس بپوشند که تا دیروز مجاز بود و امروز نیست؟ پول فحاشی و مزخرف گویی به زنان و دخترانی که توی کت شان نمی رود که وقتی پدرشان و برادرشان و شوهرشان کاری به لباس پوشیدن آنها ندارند، تو برای شان تعیین تکلیف کنی؟ این چه پولی است که با آن قسط خانه را می دهی و اضافه کار می گیری؟ راستی! اسم اضافه کاری که برای اینکه اشک زنان مردم را دربیاوری و با یک مشت زن نکبت بدقیافه عقده ای وسط خیابان جلوی کسانی که مثل آدم لباس پوشیدند، بگیری، چیست؟ اضافه کاری برای طرح؟ اضافه کاری برای طرح 003 ؟ یا اضافه کاری برای امر به معروف؟
من نمی فهمم این آقای موسوی اردبیلی چه می کند؟ این آقای جوادی آملی چه می کند؟ این آقای طاهری اصفهانی چه می کند؟ این آقای هاشمی و عبدالله نوری و خاتمی و کدیور و اشکوری چه می کنند؟ مگر یکی از شرایط امر به معروف و نهی از منکر کردن، داشتن و نداشتن فایده نیست؟ وقتی مرجع تقلید و مجتهد جامع الشرایط یا هر مجتهدی می بیند که 25 سال است دارند به این مردان و زنان، امر و نهی می کنند که حجاب تان را رعایت کنید و سال به سال روسری ها عقب تر می رود و آرایش زنان غلیظ تر می شود، لابد یک اشکالی وجود دارد. حداقل این است که مفید نیست. مگر امربه معروف در شرایطی که فایده ای برآن مترتب نیست ساقط نمی شود؟ مگر این بچه ها در محیط بسته و کاملا اسلامی که جلوی هر مغازه پیتزافروشی اش هم نوشته شده « رعایت حجاب الزامی است»، بزرگ نشده اند؟ مگر صدا و سیما 27 سال خواهران و برادران و زنان و شوهران و پدران و دختران را در سریال ها، آن هم در خانه، با حجاب نشان نداده اند؟ مگر نه این که این بچه ها دستاورد جمهوری اسلامی اند؟ اگر امر به معروف فایده داشت، تا به حال لااقل اثری از آن دیده می شد. وقتی امام معصوم می گوید که اگر کسی ببیند دارند خلخال، که یک وسیله آرایشی محسوب می شد، از پای زنی می کشند و از غصه نمیرد، مسلمان نیست. شما چه مسلمانی هستید که می بینید دختری را بخاطر لباسش می زنند و می کشند و می برند و عین خیال تان نیست؟ شما چه مجتهدی هستید؟ چه فایده ای دارید؟ امر به معروف با این شداد و غلاظ می شود؟ چرا کاری می کنید که هر دختربچه و پسربچه ای پایش به زندان باز شود و خود را در موقعیت روسپی و فاحشه ببیند؟ سالها بر دیوار نوشتند بی حجابی زن از بی غیرتی شوهر اوست. فکر می کنید با نوشتن این جمله ذره ای از عشق آن مرد به همسربی حجابش که دوست دارد مانتوی اجباری را با مدلی بپوشد که زیباتر می داند، داده شد؟ جز اینکه عرض دین را بردید و زحمتی چند روزه داشتید، چه فایده ای از این رفتار شداد و غلاظ بردید؟ جز اینکه مانند محسن مخملباف و مسعود ده نمکی و هزاران تن دیگر حالا اصلا مشکلی با حجاب ندارید. مشکل مردم چیست که شما همه چیز را با تاخیر می فهمید؟
آقای ناصر مکارم راست می گوید که وضع حجاب در آمریکا بهتر از ایران است. این درست است، در آمریکا زنان مجبور نیستند برای نمایش خود از همین یک وجب صورت استفاده کنند، می شوند موجودات طبیعی، سرکارشان مرتب و با لباس عادی می روند و وقت تفریح هم شاید آرایشی رقیق کنند. اما چه شده که در ایران، این همه مردم می خواهند گونه ای دیگر باشند، پسرها می خواهند شبیه کسی شوند که نیستند و دخترها می خواهند شبیه کسی باشند که با شخصیت شان فاصله دارد. در هیچ جای جهان این همه جراحی پلاستیک برای تغییر شکل صورت اتفاق نمی افتد، چرا که مردم متوجه خودشان نیستند. شما دائما به زنان می گوئید که عروسکند، مانکن هستند، کثیف و پلیدند و در حال تحریک کردن هستند. انتظار دارید یک مانکن چطور لباس بپوشد؟ انتظار دارید یک عروسک چگونه آرایش کند؟ شما هر روز به نیمی از مردم توهین می کنید و این نیم مردم هر روز به شما دهن کجی می کنند. آنان دشمن نیستند، دشمن شمائید.
می گوئید که ماهواره ها زنان و مردان را فاسد می کند. چرا این ماهواره ها در کشور خودشان این اثر را ندارند؟ چرا در تمام اروپا و آمریکا پیدا کردن زنی که هفت قلم آرایش کرده این قدر سخت است؟ اصلا کسی آرایش نمی کند. آدم ها خودشان را دوست دارند، مجبور نیستند دائما خودشان را عوض کنند. مسوول تمام فساد اخلاقی در ایران دولت و حکومت و روحانیون کشور هستند، آنان هستند که با اجبار کردن آنچه لازم نیست، کاری می کنند تا این بت عیار هر لحظه به شکلی درآید.
این سنت سی سال است که هر سال ادامه دارد، هر سال پلیس برای اینکه بودجه بیشتری بگیرد، پول تحقیر خواهر و مادر و دختر خودش را از مجلس احمقی که می داند با دادن این پول دختر و خواهرش تحقیر خواهد شد، می گیرد و مثل سگ هار به جان مردم می افتد. هر سال یک مشت تاجر فاسد بابت سازماندهی طرح حجاب و خرید بنز و لندکروزر و لباس و عینک ترسناک پورسانت می گیرند و با گرم شدن هوا به جان زنان بیچاره این مرز و بوم می افتند، تا پس از چند روز یا احتمالا چند هفته، « هاش» خون شان کم شود و صاحبان شان آنها را زنجیر کنند و تازه یادشان بیفتد که جنایت و دزدی و شرارت در کشور بیداد می کند و آنها همین یکی را که جذاب ترین نوع مبارزه است، برای جنگیدن انتخاب کرده اند. و واقعا چه لذتی دارد جنگیدن مردی با اسلحه و باتوم و کلاه با زنی که کیف رفتن به محل کار دستش است و دارد باری از روی بارهای مملکت برمی دارد، تا شما حمقا مملکت را کاملا به گه نکشید. چه افتخار و شهامتی است که چهار مرد به جان یک زن می افتند تا او را به زور سوار ماشین پلیس کنند. و چه آزادمردی است صفار هرندی که بخشنامه می کند که روزنامه ها حتی اگر دیدند که دارد ظلمی می شود، حق ندارند کلمه ای از این جور و بیداد بنویسند. واقعا شرم آور نیست، سگ های هار درنده را به جان زنان و دختران مردم رها می کنید و سنگ که نه، حتی فریاد زدنی را نیز از ملت دریغ می کنید؟
آقای سردار احمدی مقدم! هفته ای قبل مصاحبه کردید و گفتید که بدحجابی جزو پروژه براندازی نرم است. گفتید که مواد مخدر و قرص های روانگردان خطرناکند، گفتید که اشرار و قمه کشان و کسانی که برای نوامیس مردم ایجاد مشکل می کنند، خطرناکند، گفتید مصرف مشروبات الکلی غیرقابل تحمل است. گفتید و گفتید و از میان دهها عامل براندازی، پس از یک هفته تمام نیروی تان را گذاشتید برای مبارزه با زنان بدحجاب. می دانید چرا؟ برای اینکه این کار ظاهر جامعه را زودتر درست می کند و برای نیروهای انتظامی جذاب تر است، پول خوبی هم بابت آن به نیروی انتظامی می دهند، زحمت رفتن به کردستان و خراسان و بلوچستان برای مبارزه با اشرار را ندارد. بگذریم از اینکه در این مدت اشرار هم از دست شما راحت می شوند، چون مشغول مبارزه مهم تری هستید. من با شما عهد می کنم که صدای این سازی که حالا می زنید بزودی در می آید، چنان زود و سریع که خودتان زودتر از همه بساط تان را جمع کنید. دیگر مردم به پلیس مانند کسانی که حافظ جان و مال مردم هستند نگاه نمی کنند. شما نه تنها سیاست ده ساله گذشته پلیس را خراب کردید، بلکه مانند انسانی عصبی چنان رفتار کردید که بعدا مجبورید ده برابر همین باج بدهید، مجبورید بدحجابی را ده برابر همین تحمل کنید. شما تمام آرای انتخاباتی جناح طرفدار خودتان، یعنی احمدی نژاد و اصولگرایان و هر کسی که در این وضع خاموش بنشیند را از بین بردید.
روزی که نظامیان احمدی نژاد را چون دلقکی بر چوبه ای کردند تا با بازی انقلابیگری چند صباحی اصلاحگران جامعه بیمار ایران را از بالین این بیمار مشرف به موت دور کنند، گفتیم و گفتند که این مردک برای دادن پول نفت نیامده و این مردک برای مبارزه با امپریالیسم نیامده و این مردک برای مبارزه با غارتگران نفتی نیامده و این مردک برای جنگیدن با اسرائیل نیامده و این مردک برای تولید انرژی هسته ای نیامده، او آمده است تا مردمان ایران زمین را تبدیل به نکبتی چون خودش کند، او آمده است تا چادر توی صورت دخترها بکشد و زنان را وسط خیابان کتک بزند و لباس مردم کنترل کند، همان کاری که 25 سال کرده بود. احمق ها باورش کردند و گفتند، نه، چنین نیست، این بیچاره به فکر منافع ملت است. چپ های احمق پست کلنیال دل شان را خوش کردند که احمدی نژاد در کاراکاس در کنار دخترکی بی حجاب عکس گرفته و همان عکس را کردند پیراهن عثمان. گوئی که این بازی اولین بار است که می شود. استالین آمد، مدتی با روشنفکران فرانسوی و آلمانی و روسی لاس زد و بعد میلیون میلیون شان را نابود کرد. و بعد افتاد به جان ملت، در پنوم پنه ملت را به دلیل غرب زدگی می کشتند، در عراق بدلیل مخالفت با قائد اعظم، در روآندا به دلیل اینکه دماغ شان پهن بود و در ایران گروهی عقب مانده می خواهند چیزی را که خودشان هم باور ندارند، به زور اسلحه توی کله مردم فرو کنند. چه شد آن وعده و وعید رئیس جمهور که گفت: « ما نمی خواهیم جلوی لباس پوشیدن زنان و جوانان را بگیریم»؟ چه شد آن وعده انتخاباتی مشاور رئیس جمهور که گفته بود: « از راه دور دست هنرمندان لس آنجلسی را هم می بوسیم، بخصوص خانم های شان؟» خرشان از پل پیروزی گذشت و بوی گند پس مانده شان در هوا پیچید.
آقای احمدی نژاد! با همین تصویری که از ایران ساختید، می خواهید سازمان ملل را و آمریکا را اصلاح کنید؟ با همین تصویر کتک زدن زنان می خواهید به داد خانواده های آمریکایی برسید؟ با همین ضجه ای که از پایتخت ام القرای اسلام بلند است، می خواهید به فریاد مظلومان جهان برسید؟ چه کسی در کجا، مظلوم تر از کسی است که زیر پای شما دارد لگد می خورد؟ یک مشت نادان عوضی رابه جان مردم انداختید. جواب بدهید که سفره نفتی کجاست؟ غارتگران بیت المال کجا رفتند؟ سانتریفیوژ های تان کی ما را غنی می کند؟ بوشهر چه زمانی افتتاح می شود؟ به میلیون ها نامه درخواست کار کی قرار است پاسخ دهید؟ کم دردسر درست کرده بودید، این هم اضافه شد. این نمره صفر درس اخلاق تان، اقتصاد را که تک ماده کردید، ریاضی را که با آن آمارهای تان زیر ده گیر کردید، در نقاشی تان که از کشیدن یک چشم انداز عقبید، در تاریخ که درس ترکمانچای و گلستانچای را نخوانده اید، آقای دانشمند! علم را برای چه می خواهید؟ برای زدن توی سر مردم؟ این که دیگر علم نمی خواهد، یک چوب می خواهد که سردار احمدی مقدم به تعداد کافی از آن دارد. از شما می پرسم، از نظر خودتان چند درصد دانشمندان اتمی کشور یا خودشان یا خواهر و مادرشان یا همسرشان مشمول طرح بدحجابی نمی شوند؟ در تمام دانشمندان زن امروز ایران، کدام یکی را پیدا می کنید که شامل تعریف شما از زن محجبه بشود؟ با چه کسانی می خواهید جهان را مدیریت کنید؟ با دیوانه روانی ای مثل فاطمه رجبی که پدرش و برادرش او را عصبی می دانند می خواهید مصداق بارز زن مسلمان بسازید؟ شما فکر می کنید پس از این غائله حجاب در تمام جهان هیچ چپی حاضر است در کنار یک وحشی که به زنان مردم حمله می کند بایستد؟ مثل گاو نه من شیر تمام دروغ های دو ساله را که در سطل سوابق قهرمانی دنیای عرب داشتید، با یک لگد ریختید زمین. حالا دیگر جرات می کنید به خبرنگاران خارجی بگوئید که بین دولت و ملت شکافی نیست و اگر می خواهند دلیل پیدا کنند، به خیابان بروند؟ البته اگر خود آن خبرنگار را برادران دستگیر نکنند و به عنوان بدحجاب به زندان نبرند.

آقایان! ملت ایران نمی تواند موضوعی به نام حجاب اجباری را بپذیرد، نه اجباری برداشتن آن را می پذیرفت و نه اجباری نگه داشتن آن را می پذیرد، این گروهی که نمی توانند این وضع را رعایت کنند، حداقل نیمی از جامعه ایرانند، شما اگر از نیمی از جامعه ایران متنفرید، مثل خیلی از مردمانی که از دیدن مردم شاد و سرخوش رنج می کشند، می توانید به روستاها پناه ببرید، یا از خانه خارج نشوید، اما یادتان باشد که این رشته حجاب 27 سال است که هر سال در همین روزها تکرار می شود و روزی دیگر یا ماهی دیگر، ماجرا خاتمه می یابد و شما می مانید و شرمساری و خجلتی بخاطر آنچه در این بازی به باد دادید.

توسط در May 5, 2007 10:52 PM |
نظرات
dr_Elham   ( web | email )

متاسفم........برای خودم ،همکارام،خانوادم و....شراگیم عزیز، و حتی اون فاطمه رجبی...........که این نظام مقدس مزخرف روانیش کرده.


May 26, 2007 7:01 PM
dr_Elham   ( web | email )

متاسفم........برای خودم ،همکارام،خانوادم و....شراگیم عزیز، و حتی اون فاطمه رجبی...........که این نظام مقدس مزخرف روانیش کرده.


May 26, 2007 7:00 PM
غزال   ( web | email )

هي سردار

اين بار خوب به من نگاه كن

به همين ظاهرم

به مو هايم

به لباسم

به اراستگيه صورتم

من بي حجابم ميبيني؟

خودم اين را تعيين كردم

خودم تصميم گرفتم

با اعتقاد

چون مي دانم

روحم

قدرتم

دركم

دانشم

انديشه ام و خدايم فراتر از اين هاست

خوب نگاه كن

من راه ميروم بين نامحرمان

حرف مي زنم

شعر مي خوانم

فرياد ميكشم

مي دوم

بيان میكنم

موهايم باز است

مي بيني

نگراني ؟

نباش

اين را فراموش كردي

من يك انسانم

مثل تمام نامحرماني که گفتي

انسان

قبل از دختر بودن

بدون شرم از جنسيتم

كه تو فكر ميكني عامل فساد است

من به ان می بالم

همان كه در دينت ديه اش نصف تو است

و همين طور ارثش

و اگرر روزي تو او را بكشي

تا به دو نرسد

باز هم حق با توست

و تا دو نشود روي مغز يك نفر هيچ حسابي نيست كه نيست

تا شهادت بدهد بر صدقي

تو قبولش كردي

من اما نه

ايچنين پنداشتي

كه گمان ميبردي

مي تواني شعورم را به سخره بگیری در مقابل جماعتی

و همين طور حجاب

جز آن قانون هاست

كه تواش ساخته اي

نه خدايم

كه به اين رحمانيست

تو به من نيك بنگر

يك نظر هم بيشتر

من گناه برانگيز نيستم

من ايمان دارم

كه گناهي كه بر اگيختني است

هيچ از ظاهر من نيست كه نيست

من به خود ميبالم

وسعت روح مرا تو هيچ نخواهي فهميد

آن گناهي كه تو شرمش داري

همه آنجاست كه حقي باشد

و گواهش ندهي

و عدالت نكني

و قضاوت بكني بي دانش

و كاخي سازي

و نداني كه پي اش كوخي فرو ريخته است

و نداني كه خدايي كه تو دورش داري

ديرگاهيست كه همين نزديكيست

ايچنين همه بر باد دهي ريشه ايمان را

و ببازي همه وجدانت را

و بدان

موج گيسوي من از ساحل حق مي آيد

و آگر بيش نگاهت افتاد

تو گوا هي بده بر حقانيت او

كه چنين ساخت مرا

فطرت و خلقت من دست خداست

حال تو بينديش كدام ريشه اش ناپاكيست

زاده خلقت او يا همه بدعت تو ؟؟؟؟


May 19, 2007 12:26 AM
SEXEKEH   ( web | email )

ایول به جفتش


May 12, 2007 4:56 PM
nazanin   ( web | email )

درود بر شراگيم عزیز و دوستانش....... اين يکی دوروزه شديدا درگير کار بودم و فرصت نشد بيام براتون بتاييم..........میبینم که اين اقای کمالی بااين جفنگیاتش حسابی شهر رو ريخته بهم......... افسوس که باز بايد برم فردا سرفرصت ميام از منبر ميارمش يايين......... فعلا که رفقا خوب مشت و مالش دادن . عجب دايناسوريه.


May 12, 2007 4:11 PM
ناشناس   ( web | email )

شراگيم .بابا چه خبره !!!!جلو اين آقای کمالی رو بگير .حداقل برای روشن شدن اذهان عمومی يک تلاشی بکن.
به آقای کمالی:خيلی با حالی .راستی اين دختر خانومتون (محدثه)چه بزرگ شده .بلاگ هم زده .بابا تو ديگه کی هستی ...دست شيطون بستی ..............


May 12, 2007 2:06 PM
محدثه کمالی   ( web | email )

فی الواقع انسان اندوهگین می شود از خواندن حرف های این شراگیم غرب زده. مطمئن هستم اگر شما هم به ضمیر خود رجوع کنید خواهید دید که این آقای به اصطلاح روشنفکر، مقاصد و اهداف شومی دارد.


May 12, 2007 1:32 PM
محدثه کمالی   ( web | email )

سلام
آیا شما مومنون و مومنات نمی دانید که سلام کردن هفتاد ثواب دارد که 69 تای آن برای شخص سلام کننده است و یکی برای جواب دهنده؟ آیا این را می دانید و بر سلام نکردن خود پافشاری می کنید؟ اصرار ورزیدن بر گناه در دین مبین اسلام گناهی بزرگ محسوب است. اسلام دین جامع و کاملی ست. من اندوهگین شدم از این که شما را در این مجمع مشاهده کردم و پی بردم که عقایدتان چقدر غلط و متعصبانه ست! اگر اندکی در اسلام تفکر می نمودید می فهمیدید که در چاه ضلالت افتاده اید.
من از برخورد بدی که سارا و شبنم و مرضیه و امثالهم با پدر بزرگوارم، آقای کمالی داشتند، متاسفم. اگر کسی از غصه ی پرورش یافتن چنین انسان های پلیدی در حکومتی اسلامی، بمیرد، نباید او را ملامت کرد.
ای خانم های به قول خودتان امروزی و روشنفکر، آیا روشنفکری فقط این است که در خیابان، مرواریدهای وجودتان را به رخ خانم های متدین و باحجاب و باکرامت بکشید؟ آیا فکر می کنید شما که با آن مانتوهای تنگ و کوتاه و زننده در معابر تردد می کنید، از یک دخترخانم محجبه که چادری بدنش را پاکیزه و دست نخورده نگه می دارد برای شوهر آینده اش، جذاب ترید؟ به راستی اگر اندکی تفکر می نمودید پی می بردید که جذابیت در پوشش ظاهری نیست! پدرم همیشه مثال بسیار دقیقی می زند و می گوید که انسان ها هرچه در ظاهر زیباتر باشند در باطن پلیدتر و ناپاک تر هستند. درست مثل زردآلو که هنگامی که نارس است بسیار زیباست اما درون آن کال است.


May 12, 2007 1:30 PM
سارا   ( web | email )

شراگيم اين کمالی مرض داره این همه آدمو گذاشته سر کار؟


May 12, 2007 12:32 PM
مرضيه   ( web | email )

راستي يه چيز ديگه اي هم يادم رفت بپرسم ... اونم نظرت در مورده امنيته!!! ميخوام بدونم كه به نظر تو مملكت ما امنينتش بالات يا جوامع اجنبي و شيطان زده كافر!!! ميخوام بدونم تا حالا حس دختري رو درك كردي كه جرات نميكنه يه كم كه هوا تاريك ميشه پاشو از خونه بيرون بذاره حتي براي گرفتن داروهاي مادر پيرش ( البته اين دختر قصمون چادريه ها ازون مفسداي روسري پوش نيست!!!) يا نه حس دختري رو كه جرات كنار خيابون وايسادنو نداره كه تاكسي بگيره تا به محل درس و كارش برسه (البته در راه خدا نه راه ديگه ايا!!) !!! يا نه اون دختري رو كه اگه بالاجبار سوار مترو و واگن آقايون بشه و از هر طرف مورد ناز و نوازش قرار بگيره( البته اين مسئله رو در تاكسي و وسائط نقليه ديگه هم بسط بده) ... ميخوام بدونم حسه اون دختري رو كه پسراي غيور مملكتش از همه طرف متلكت بارونش ميكنن ... ميخوام بدونم حسه اون دختري رو كه سر كار و تو شركت و دانشگاه و .... فقط يه زنه و بر اساس استيل تن و بدنش كاراشو پيش ميبرن!!! تا حالا به اينا فكر كردي البته در تمام اونايي كه گفتم دختراشونو چادري فرض كن چون با چشماي خودم ديدم خوب؟ حالا بيا برعكس هم بگيم دختري كه در جامعه غربي با تيشرت و شلوار جين داره ميره به درس و كارش برسه و با يه اشاره تاكسي جلوش وايمسه نه ماشينه ديگه فقط تاكسي!!! يا همون دختره داره با دوستاش ميره مهموني و خوب تاپ و ميني ژوب پوشيده ( در نصفه شب) يا همون دختره با بيكني لب دريا!!! فك ميكني اون چقدر استرس و نگراني داره كه پاشو تو خيابون بذاره!!‌فك ميكني كه مرداي جامعه اون اونو به چه جشمي ميبينن؟؟ فك ميكني اگه اونم بخواد جايي كار كنه نگا ميكنن به سايز باسن و سينش؟؟ يا به معلومات و شعورش!!! اينو خودت بگو فقط خودت!!!!!!!!!!!!!


May 12, 2007 11:42 AM
مرضيه   ( web | email )

كمالي جان و ... ميدوني دلم به حالتون ميسوزه به نظر من تو يه كم دير متولد شدي ... يه كم به اندازه چند هزار سال... شايد بايد تو عصر جاهليت به دنيا ميومدي اونموقع كه دختراتونو زنده به گور ميكردين شايدم قبل تر ... اوموقع كه آدما با برگ و پوست راه مي رفتن و همونموقعي كه زناشونو در دوران قاعدگي به كوه و صحرا ميفرستادنو از قبيله خارجشون مي كردن به جرم شيطاني بودن ... آره عزيز من تو و امثال تو كه خوب ميدوني كيا رو ميگم فقط مشكلتون همينه نه چيز ديگه اي!!! البته نگران نباش علم در حال پيشرفته شايد وسيله اي ساختن كه تو و امثال تو رو برگردونن به زمان خودتون يا شايدم ساختنشو شماها اونو كش رفتينو يواشكي اومدي تو عصر ما راستشو بگو ... من لوت نمي دما!!!!!!!


May 12, 2007 11:25 AM
مرضيه   ( web | email )

كمالي عزيز و امثالهم!!!... عزيزم تو كه خودت به چيزايي كه مي نويسي اعتقاد نداري كه اونوقت چطور ميخواي ديگران اين بيانيه هاتو قبول كنند!!! در ضمن من كاري به بد و خوب اين جريانات ندارم فقط يه سوال دارم ... راست حسيني جواب بده ... تعريفت از حجاب چيه؟ فساد رو در چي ميبيني؟ از آمار ايدز و اعتياد و فحشا چي ميدوني؟ تا حالا كسي بهت نگفته كه ايدز در كشورهايي مثل امريكا تقريباً‌ در مرز نابوديه؟ تا حالا كسي بهت نگفته آمار اعتياد و دزدي و هزاران جنايت ديگه توي كشورهاي پيشرفته خيلي پائين تر از كشور عزيز خودمونه؟؟ تا حالا كسي بهت نگفته زمانيكه امريكايي ها ايدز رو ريشه كن ميكنن ايدز داره مملكت ما رو ريشه كن ميكنه!!! كسي بهت نگفته يا نه خودت حتماً شعور و سوادشو داري كه چشم باز كني ببيني دنيا رو آب برده ماها رو خواب!!! كاشكي تمام مشكلات مملكتمون تار موي ما زنا بود اونوقت من يكي به شخصه حاضر بودم گوني كه سهله كفن بكشم سرم!!!‌ كاشكي همه بدبختي ايران عزيزمون مانتو و شلوار و روسري و شورت و كرست خانومها بود!!! كاشكي ....... نمي دونم مي فهمي چي ميگم يا نه ... نمي دونم امثال تو ميفهمن با نه فقط ميدونم كه ميدوني دور و برت چه خبره!!!


May 12, 2007 11:21 AM
salib   ( web | email )

من از طرفداران آقای کمالی هستم. شراگيم جان لطفاْ حرفی نزن که آقای کمالی بخوان کمتر اينجا بيان و بنویسن. خودت که مطلب طنز نمینویسی.حالا یکی پیدا شده اینکارو بی مزد و منت انجام میده ناراحتی.البته بدون مزدم که نیست همینکه اینجا می نویسه و معروف میشه خودش کلی هست .هميشه بعد از خوندن کامنت های ايشون تا ۲ ساعت فان دارم. و موندم چه جوری اينا را درست ميکنه


May 12, 2007 10:18 AM
اقای کمالی   ( web | email )

به اقای به اصطلاح شراگيم :
برادر عزيز . افسوس که ديرم شده و بايد هرچه زودتر به مدرسه . يعنی محل کار خود بروم ! ولی توجه دوستان ديگر را به آن فرمايش سخيف شما . يعنی تشبيه ازدواج با گاو و شير جلب می کنم تا بدانند روشنفکر نماهائی مانند شما چقدر پوشالی و دروغين هستند !
به اميد آن روز !


May 12, 2007 8:18 AM
اقای کمالی   ( web | email )

ادامه به ۸۳ :
بلی دوست عزيز . اسلام با ارايش مخالف نيست . به شرط اين که اين کار در محيط امن خانه و فقط و فقط برای شوهر باشد و نه اين که همانند يک کالا در کوچه و خيابان و عروسکی برای ارضای هوس های زودگذر افراد لاابالی و وسيله ای برای دوستی های خيابانی و هزار و يک مفسده باشد . ايا در روز قيامت هم به قول خودتان با همين ارايش زننده ظاهر خواهيد شد ؟ جواب خدا را هم همينطور می دهيد ؟
اگر بدحجابی خوب است پس به قول شما لابد گوشت خوک هم خوب است ! اين استدلال شما است ؟ هولوکاست چطور ؟ آن هم خوب است ؟
ای کاش که کمی به ارزش های خودتان به عنوان يک بانوی مسلمان واقف بوديد .
به اميد آن روز !


May 12, 2007 8:15 AM
شراگیم   ( web | email )

کمالی جان پس گردنی ميخوای تو انگار...برو در خونه خودتون بازی کن! دهه...ملتو گذاشته سر کار...


May 12, 2007 7:48 AM
آقای کمالی   ( web | email )

به شماره 83 :
خواهر گرامی . ای کاش انقدر اصرار بر استفاده از کلمات خارجی نداشتید . ظاهرا تصور می کنید اگر از کلمات خارجی استفاده کنید روشنفکر می شوید ! نه دوست عزیز . تقوای انسان نشانگر روشنفکری اوست و نه بی حجابی و استفاده از کلمات خارجی . ای کاش یاد بگیریم که تقلید کورکورانه از غربی ها نتیجه ای جز ضلالت ندارد .
به امید آن روز !


May 12, 2007 7:39 AM
kiana baraye shomare 78:   ( web | email )

در جواب-ِ اين به اصطلاح کمالی جان که kamalat از سر و roosh می باره:
نه زن کالا نيست، زن و مرد هيچکدام کالا نيستند و من نمی دانم اين اصطلاح-ِ مسخره اصلا از کجا پيدا شده، زن و مرد هر دو از خون، گوشت و پوست هستند. ما همه در شکم-ِ همان زن-ی به شکل انسان در مياييم که ارزش-اش نصف مرد است، که شهادت-ِ ۱ مرد مساوی با شهادت-ِ ۲ زن است، که مرد حق دارد هر وقت دلش خواست زن-اش را talagh دهد ولی زن بايد برای talagh دليل movajah داشته باشد، مرد اجازه دارد با ۹۹ زن-ِ صيغه و ۴ زن-ِ رسمی ارتباط جنسی داشته باشد (توجه کنيد که اينجا زن اصلا کالا يا vasileh shahvat-rani-ِ مرد نيست)، اما زن برای يک ارتباط ديگر محکوم به سنگسار است، و و و.....
حقوق اوليه انسان ميگويد هر کس حق دارد دين، عقيده، روش-ِ زندگی، لباس، روابط و همه omoor-ِ خصوصی-اش را خودش وقتی ۱۸ ساله يعنی يک انسان-ِ balegh شد انتخاب کند.
ايران مالِ همه ايرانی-ها است، چه مسلمان-ِ seft-و سخت، چه nimche مسلمان، چه غير مسلمان.
hee مسلمان-ها دين-ِ شما مبارک-ِ خودتان باشد. با zoor به دين شما احترام بذاريم ؟ آيا اين sahne-های پر از خشونت در طرح-ِ مبارزه با بد حجاب-ی را خدا دوست داره؟ آيا خدا می خواهد بنده-ِ هاش به اسم اون به جون هم bioftan و بی حرمتی کنند؟
چرا همه بايد به نظرِ مسلمان احترام بذارند اما مسلمان به عقيده ديگران که احترام nemizareh هيچی، حتی حق داره اونا رو زندانی کنه يا حتی bekoshe؟!!!!
به اميدِ روزی که ما ايران-ی-ها نظرِمان را به همديگر تحميل نکنيم و قبول کنيم که ايران، نفت، گاز، ثروت-ِ ملی، مالِ همه است. دين يک امرِ خصوصی است و وقتی بحثِ مملکت داری در ميان است يعنی منافع ۸۰-۹۰ melioon انسان، بهتر است که هر چه اختلاف هست را کنار بذاريم و باهم به فکر حل مسائل باشيم.

راستی يادم رفت بگم کمالی جان، من اگر چادر سرم کنم و برم جلو آينه، حالم از خودم به هم ميخورد، من دوست دارم خوشگل کنم، با يک آرايش-ِ molayem و لباس-ِ رنگ شاد برم جلو آينه که ببينم خدا چه کرده که منو در ست کرده ...... !!!!


May 12, 2007 3:54 AM
kiana   ( web | email )

سلام، من تازه تو رو پيدا کردم، کلا زياد اهلِ وبلاگ-و اينا نيستم، يعنی vaghtesh-و ندارم، صبح تا عصر سر کارم، شب هم وقت استراحت -ام است، اسم sharagim را سر اون بحث و jadali که تو zeitoon سر اون نامه kazaee به پا شده بود ديدم و konjkav شدم. فقط zeitoon را گاهی وقتها بی سر و صدا mikhundam، اما می بينم که اينجا صفا-ش بيشتره. قلم-ات زيبا و خواندنی است. شاد-و پيروز باشی.


May 12, 2007 3:02 AM
ارابه خدایان   ( web | email )

دوستان شبکه voaرو سعی کنید ببینید نمیدونم بخش فارسی به وقت ایران چه زمانی هست ۸ ۹ شب شاید هر شب دو رویی احمدی نژاد میشه دید اون روزایی که به خاطر رای به چه دروغایی متوسل که نمیشد و حالا......


May 12, 2007 2:18 AM
پاييزبانو   ( web | email )

سلام اينجاموواقعا خوشحالم
نوشته ي نبوي رو قبلا خوونده بودم و لذت مضاعفي داشت خووندنش اينجا
ميدونين؟
پري رو تاب مستوري ندارد


May 12, 2007 2:16 AM
ارابه خدایان   ( web | email )

شماره(78) دوست عزیز این حرفهایی که بیان می کنید راجعبه بی حجابی در غرب این حرفا خیلی کهنه است عزیز تو کشوری که هنوز بحث بر سر حجاب باشه فاتحه اون کشور باید خونده بشه البته شما درکی از این بازیها نداری و قصد حکومت هم همینه که شما رو با این اراجیف مثل اسلام و حجاب مشغول کنه که اینجا به جای صحبت از درامد نفت بشه که کجاست و دسته کیه صحبت سر لباس فلان خانم بشه جا داره اینجا من تبریک بگم به کوتوله نوتردام(احمدی نژاد دو رو)که خوب موفق شدی


May 12, 2007 1:58 AM
اقای کمالی   ( web | email )

دوستان ٬ چرا وقتی هیچ استدلال و دلیل قانع کننده ای ندارید به ناسزا و سرکوب روی می اورید ؟ لطفا منطقی باشید . شما می خواهید به زور و خشونت ثابت کنید که بی عفتی و بدحجابی و انواع امراض جنسی مانند ایدز از حجاب و پاکدامنی برتر است ! می خواهید به زور ثابت کنید که زن چیزی جز یک کالا نیست و باید مثل یک عروسک در اختیار هوسبازان باشد ! می گوئید چون در غرب حجاب نیست پس ما هم باید بی حجاب باشیم ! سئوالی از شما دارم : ایا اگر غربی ها بخواهند بروند توی چاه شما هم باید به دنبالشان بروید ؟
یعنی هرکاری که غربی ها کردند خوب و نیکوست ؟ یعنی ایدز هم خوب است ؟ هولوکاست هم خوب است ؟
شما خواهر گرامی . لطفا یک بار چادر را به سر خود کرده و به جلوی اینه رفته و خود را نظاره کنید . در اینصورت ایا چشمان شما از عفت و پاکدامنی و نور ایمان نمی درخشد ؟ این بهتر است یا این که به صورت زننده و بدحجاب و مثل یک کالا بودن ؟ ایا چادر نشانه اوج کرامتی نیست که اسلام به زن قائل شده ؟ آن هم در زمانی که اروپائیان به اصطلاح متمدن دختران خود را زنده به گور می کردند و ما امثال بوعلی ها و ملاصدرا ها داشتیم . شما را به خدا کمی انصاف و وجدان داشته باشید
به امید آن روز !


May 12, 2007 1:13 AM
سارا   ( web | email )

این کمالی که باز داره حرف خودشو می زنه. این همه مردم روضه خوندن اصلا به روی خودش نمیاره.
دیگه حالم بهم می خوره از این مثالای کهنه و کلیشه ای. نمی شه یه تنوعی تو حرفاتون بدین؟ بخدا خیلی سخت نیستا.
اصلا به قول شما( آقای کمالی) حجاب صدفه و ارزشه و زیبایی زنه و از این چیزا ؛ و زن بد حجاب ( البته بد حجاب از دید شما ) نمی تونه مادر و همسر خوبی باشه ... ولی آخه مگه حجاب زوری هم می شه؟ چه فایده ای داره؟ اگه خانم ها از ترس مامور و این چیزا روسریشونو بکشن جلو همه چی درست می شه؟ به راه راست هدایت می شن و می شن مادر نمونه؟ خواهشا جواب بده برام جالبه بدونم چه جوری فکر می کنی که این حرفا رو می زنی.
در ضمن این حرفی که شراگیم یه روزی زده چه ربطی به این موضوع داره؟
اگرم به قول خانم آذر همش شوخیه بگو خیالمونو راحت کن. آخه حرفات یه جورایی رو نروه.
راستی... راسته که می گن از این خانم ها عکس هم می گیرن؟ یکی از دوستای ما می گفت ازش عکس هم گرفتن!!!!!!!!!


May 12, 2007 12:21 AM
آرین فر   ( web | email )

نوشته های اين آقای کمالی واقعا خيلی بهم فشار آورد. راستش انقدر فشار آورد که دلم ميخواست کسی را خفه کنم. چون آنطوری حرف زده بود که من غيرتم باد ميکرد و داشت به شعور زنان توهين ميکرد. راستش شما ميتوانيد بنشينيد و نگاه کنيد کسی اينطور به زن جماعت توهين کند؟ پس امر به معروف و نهی از منکر کجا رفت؟
راستش...
رفتم جلوی آينه و دست گذاشتم روی گلوی خودم. چون حق من این نیست که جلوی کسی را بگیرم چون از کارش خوشم نمی آید، جلوی هیچکس را... جز خودم!!


May 11, 2007 7:40 PM
نازبانو   ( web | email )

راستش تقصير شما هم هست. در مورد جنجال بين شما و زيتون ميگم!
با اينکه خب من قاضی نيستم اما هروقت دعوای به اين بزرگی توی يه جايی به اين بزرگتری ميشه يه آدم کوچولوی فضولی مثل من هم به خودش اجازه ميده قضاوت کنه.
مثل همه ی آدمهايی که دارن قضاوت ميکنن.
زيتون اولين بارش نيست از اين جنجالها به پا کرده عزيزم. با تمام انتقادهايی هم که بهش ميشه به اين رفتار ادامه ميده. ميدونی؟ به نظر من اين يک روشيه براش تا دور و برش رو هميشه شلوغ نگه داره.
چون اگر غير از اين بود، يه فکری به حال اين کارهای عجيب و غريبش ميکرد.
من از نمايشنامه اش خوشم اومد. حالا چه ولگرد خودشه چه کس ديگه ای. اما من اگه جای تو بودم، غير مستقيم توی وبلاگ يه داستانی مينوشتم که نه کس ديگه ای از جريان بويی ببره نه دور زيتون باز شلوغ بشه. اما يه جوری مينوشتم که خودش بفهمه و دستش بياد دنيا دست کيه. اينجوری کارت اول دست شما ميافتاد. اما شما با جريان خيلی ساده برخورد کردی. ساده مثل انسان زلال. زلال و شفاف. با اينجور آدمها نميشه شفاف برخورد کرد عزيز جان.
و البته که کسانی چون اون طرفدار زيادی دارند. در مورد يک جامعهء‌مريض صحبت ميکنيم عزيز جان. جامعهء‌مريضی که بعد از سی سال مرگ محمدرضا پهلوی از او کينه داره. بعد از هزار و سيصد چهارصد سال جنگ اعراب به ايران هنوز از عربهايی که چه بسا خيلی با فرهنگتر از خیلی از ما هستند خرده ميگيره و الی اخر.
شراگيمی که سال نو کف اتاق دراز ميکشه و حوصلهء تحويل سال رو نداره، اميدوار باش چون ...
چون يک ديوونه ای بدون اينکه تو رو بشناسه داره بهت ميگه هنوز جای اميد هست!!
بای!


May 11, 2007 7:25 PM
شكيبا   ( web | email )

نمايش ميدهيد.اين شماييد كه گناهكاريد شماييد كه نميتوانيد دينتان را با روز تطبيق دهيد. بدانيد كه با زور چند صباحي حرفتان را شايد!از پيش ببريد ولي ديگر زمان زور گفتن گذشته است اگر ميتوانيد با عقل ومنطق و شعور ودر قلوب انسانها نفوذ كنبد بسم ال..اين گوي واين ميدان وگرنه با زور شرمنده ..البته جوانان ما نه!بلكه شما ؛خواهيد بود.


May 11, 2007 6:56 PM
شكيبا   ( web | email )

نميخواهم زنجموره كنم و از مظلوميت زن ايراني بگم فقط فكر ميكنم چرا يك زمان زماني دور در كشوري كه مهد تمدن بود ديني كه در پذيرفتن آن اكراهي نيست زن در سيطره اي به نام حجاب گرفتار شدو قرنها بعد بازور وتهديد وارعاب وكتك به نام نامي تمدن ! همان حجاب كه ديگر دبر زماني بود در شخصيت و فرهنگ زن ايراني ريشه دوانيده بود؛ از اوريوده شد و چند سالي بعد باز هم با نام غير قابل مقاومت تدين در ديني كه در آن اجبار اكراه دارد حجابي محكمتر سياهتر و پررنگ تر با زن ابراني تحميل شد. نكته جالب همين جاست كه فرزندان ما در جمهوري اسلامي ايران چشم گشوده اند در مدارس دولتي اين حكومت درس خوانده اند تعليمات ديبني .بينش اسلامي . احكام . انقلاب اسلامي و....ولي هنوز پس از ۲۷ سال حجاب با زور را نمي پذيرند.شايد بايد پرسيد چرا ؟شايد بايد اين خودباوري جوانان ايراني راجشن گرفت !اينكه دختر ايراني ديگر چيزي را با زور نمي پذيرد يك مژده است .اين خشم حكومت از خودش است از ناتواني خودش در به باور رسانيدن آنچه شايد خود به راستي به آن باور ندارد. چرا كه در زماني نه چندان دور كسي چون دكتر شريعتي در زماني كه نه ابزار حكومت در دست داشت و نه رسانه اي در اختيار در محيطي پر وحشت بسياري از جوانان اين مملكت را به سوي دين كشاند و حجاب بر سر دختران دانشجونهاد نه با زور بلكه با عشق حال بگويند دينش كامل نبود چه باك اگر او و اكثال او نبودندشايد جمهوري ما به اين راحتي اسلامي نام نميگرفت. حال در دل حكومتي كه تمام ابزار قدرت و رسانه ها و مجتهدين ديني و تعلينات مدارس و دانشگاهها را به دست دارد ؛ چرا فرزندان ما نه تنها از حجاب بلكه از دين و دينداري گريزانند ؟اين گناه كيست ؟ آقايان خشم خود از ناتواني تان در نفوذ به قلوب مردم را با زور


May 11, 2007 6:50 PM
حميد   ( web | email )

لطفا آخرين جمله ی کامنت شماره ی ۱۰ رو بخون .


May 11, 2007 6:24 PM
آقای کمالی   ( web | email )

سئوالی از شما دارم . اگر مروارید همچون ماسه های بیابان فراوان بود و هیچ حفاظی نداشت همچنان ارزشمند می بود ؟ البیته خیر ! و چه زیبا و پرمعنی است این جمله : زن در حجاب مانند صدفی است در گوهر .
بدیهی است که یک زن بدحجاب هیچ وقت نمی تواند مادر شایسته ای برای فرزند و همسری گرامی برای شوهرش باشد . بلی دوستان ! یک بدحجاب تمامی ارزش های انسانی اش را از دست داده و تبدیل به یک کالا شده است یک عروسک که فقط برای ارضای هوس های نفسانی افراد هوسباز خوب است . حال خودتان قضاوت کنید که حجاب بد است ؟ ایا وجدان شما چیز دیگری را گواهی می دهد ؟
این اقای به اصطلاح شراگیم . چندی پیش در همین جا در جواب به پاسخ این که چرا ازدواج نمی کنید گفته بود : وقتی شیر به وفور و ارزان در مغازه ها هست چرا گاو بخرم ؟!!
بلی . بدحجابی تا این حد ارزش زن را پائین می اورد . و فمینیست های واقعی که همگی به اسلام و حجاب اعتقاد دارند هم با تمام وجود به ارزش های حجاب مهر تایید می زنند . ای کاش ما می دانستیم تقلید کورکورانه از غرب چه مفسده های به دنبال دارد .
به امید آن روز !


May 11, 2007 1:47 PM
عروسک کوکی   ( web | email )

بریم بمیرم .....بریم هممون بمیریم.......حتما شنیدین که رییس حراست دانشگاه کرمانشاه با بهانه ی اخراج یه دختر دانشجو به خاطر فساد اخلاقی وادارش کرده که به خواسته ی شیطانیش تن بده!حتما شنیدید که کاری به کار مرتیکه عوضی نداشتن و دختر بیچاررو 3 روز بازداشت کردن.........حتما شنیدین که اینجا بدحجاب می گیرن که از فساد جلوگیری شه اما خودشون از همه بدترن....حتما شنیدین که اینا همش از بدبختی مائه؟حتما شنیدین که ما همه ترسوییم؟حتما شنیدین؟آره؟شنیدین؟با همتونم..........کدومتون حاضرید فرض کنید خواهر خودتون جای اون بوده!کدومتون؟برید همتون بمیرید....اینجا نشستید بحث می کنید....آره خواهر خوبم که بهت تجاوز شده اصلا نگران نباش ما اینجا داریم برات بال بال می زنیم ما اینجا تایپ می کنیم که از تو دفاع کنیم..ما یه مشت ترسو...ما یه مشت بدبخت....از ایرانی بودن خودم...از دختر بودن خودم..از مسلمون بودن خودم بیزارم....خواهرم منو ببخش !مارو ببخش!!!!!!مارو ببخش که می ترسیم............منو ببخش که حتی می ترسم به این فکر کنم که جای تو باشم...منو ببخش عزیز من...............هنوزم بدحجابی واستون مهمترین بحث؟هنوزم باید بشینیم ببینیم که استاد دانشگاه با اون فهم وکمالاتش به خاطر دست زدن به موی یه دختر از دانشگاه اخراج می شه ولی یه مامور حراست امی و بی عقل به خاطر تجاوز به یه دختر و از بین بردن همه پاکی و نجابتش راست راست تو خیابون را ه می ره و هیچ کیم کاریش نداره.............حالا نبوی بشینه قصه بگه....شراگیم اینجا بنویسه...من و تو بیایم کامنت بذاریم.....................باید بمیریم!خسته شدم:((((((((((((((((لعنت به هممون لعنت به همتون لعنت به همشون:((((((


May 11, 2007 11:40 AM
نازنین مهرا   ( web | email )

از جمله ی در تخته سیاه خیلی خوشم آمد!
پرفکت!
اما درباره ی این افراطی های مذهبی:
این روزها که در ترکیه مردم تظاهرات می کنند بر علیه بنیادگرایان اسلامی و در ایران موازی آن بنیادگرایان مانور می دهند، دوست عزیزم آرزو که از استانبول می آید، پیشنهاد خوبی به ما ایرانی ها داد. اون گفت:
ببین توی کشور ما مردم دو نوع هستند افراطی و لیبرال و در کشور شما هم همین طور. به نظرم بهتر است که لیبرال های شما بیان ترکیه و افراطی های ما هم به ایران بروند، بعد همه ی مشکل ها حل می شود.
همه راضی و خوشبخت زندگی می کنند و دیگر کسی روی اعصاب کسی نمی رود!!
به نظر شما آرزو درست می گوید ؟


May 11, 2007 12:41 AM
آذر   ( web | email )

به شبنم و سارا و پرگلك و روژ
بابا اين آقاي كمالي دوست شراگيمه مياد اينجا از اين كامنت ها مي ذاره بقيه رو مي شورونه . خودتونو اذيت نكنين . اين بحث ها و حرفاش كاملاً شوخيه .


May 10, 2007 11:28 PM
تينا   ( web | email )

آقا شراگيم آفرين! راستي كه زدي توي هدف و حرف هم نداره. حرف دل همه ما ها رو زدي اونم به بهترين وجهه. پاينده باشي!


May 10, 2007 5:38 PM
مسئول سایت جی پی اس   ( web | email )

خسته نباشی با این رودربایستی که داری
البته این کامنت من مربوط به "سه حکایت" می شه ولی از آنجاییکه من امروز خوندم اینجا جواب دادم
طبق قرار شفاهی که داشتیم ده درصد از سود فروشهای اینترنتی مال شما بود به شرط اینکه طراحی سایت و تغییرات و تبلیغات در اینترنت به عهده شما باشد هر چند که هزینه های آن را هم بنده متقبل شدم و هر مبلغی هم که به شما دادم از بابت همان مسئله بود نه به عنوان دستمزد
و صد البته که پرداخت دستمزد طراحی سایت برای من کم دردسرتر و راحتتر است
در ضمن قیمت آن دستگاه ششصد هزار تومنه نه سیصد هزار و به جای رودبایستی اگر مشخص می کردی دستمزدت چقدره من همونروز بهت پرداخت می کردم و الان هم اگه بگی تقدیم می کنم
موفق باشی
---------------------------
بابا ما خیلی ارادتمندیم...افتخار دادید...مزین فرمودید...به جان خودم اگر قبول کنم...واقعا ناراحت می شوم..!:)
.البته من یک انتظاراتی داشتم ولی خب الان فکر میکنم انتظاراتم زیاد منطقی نبوده است...به هر حال حساب حساب است و کاکا برادر...ولی باور کن تا همین الان فکر میکردم قرارمان ده درصد از فروش اینترنتی بوده...هرجور حساب میکنم با این روند لاک پشتی فروش اینترنتی اگر بخواهیم ده درصد از سود فروش را حساب کنیم احتمالا تا چند سال آینده تسویه حساب هایمان به طول خواهد انجامید...
راستی....من منظورم آن جی پی اسی بود که مثل ساعت بود...آن را می گویی ششصد هزار تومان بوده؟
خیلی مخلصیم :)


May 10, 2007 4:26 PM
سارا   ( web | email )

فکر کنم آقای کمالی از اینکه انقدر جدی گرفته شده خیلی ذوق کرده.


May 10, 2007 1:48 PM
سارا   ( web | email )

اینا که حرف تازه بلد نیستن یه چیزایی یادشون دادن همش همونا رو تکرار می کنن. یکی باید یه جوابی بهش می داد که فکر نکنه خیلی می فهمه و واسه مردم جانماز آب نکشه. آقای نبوی هم فکر نکنم از امثال آقای کمالی توقع جواب داشته باشه چون به قول روژ همین ها هستن که این روزا ریختن تو خیابون و زن و بچه ی مردم رو می گیرن. اگه قرار بود اینا بفهمن که وضع ایران این نبود.
آقای کمالی شما هم نگران نباش این حرفا و نوشته ها فایده ای نداره و فقط دلمون رو باهاش خوش می کنیم. فعلا که قدرت دست امثال شماست. پس با خیال راحت به ارشاد مردم و وظیفه ی سنگین امر به معروف و نهی از منکر ادامه بدین!


May 10, 2007 1:44 PM
روژ   ( web | email )

loooooooooooool
تشويق محكم براي آقاي كمالي!!!!
به خاطر عقايد انقلابي!!!!!
ببينين چقدر آدم جدي جدي به اين حرفا ايمان دارن (مصلحتي يا غير مصلحتي) كه وقتي كمالي اينجا همه رو مي ذاره سركار همه باور مي كنن!
آقاي كمالي، نمي خواد زحمت بكشي اينجوري بقيه رو بذاري سركار، اين روزا تو خيابونا پر كمالي واقعيه! خلاصه اينكه راهت ادامه دارد! نگران نباش! به گوهر بوستان عفت و اين حرفا هم سلام برسون!


May 10, 2007 11:17 AM
سودابه رادفرد   ( web | email )

سلام
بابا اين زيتون ديگه کيه؟! ول کن نيست. اون از پست آخرش که مثلا؛‌حسابی تو رو کوبيده بود اون هم از اينکه هر روز مياد يه کامنتی با يه اسمی برا من ميذاره دال بر اينکه مثلا؛ من آتش بيار معرکه شدم و از اين حرفا.راستی من فيلترم؟


May 10, 2007 11:14 AM
pargolak   ( web | email )

اوه آقاي كمالي! لطفا يه حرف تازه تر بزنيد! يه چيز خلاقانه‌تر! اين تمثيل كشتي سوراخ شده خيلي نخ نما شده! لطفا چهار تا كتاب بيشتر بخونيد شايد شما هم مث ماها آخر سر به راه راست هدايت بشيد. به واقعيت نه حماقت  اون وظيفه‌ي حساس امر به معروف و نهي از منكرتون عاميانه‌اش ميشه همون فضولي. مي دونستيد؟ اوه تا كي خودتون رو آخه ميخواين گول بزنين...


May 10, 2007 11:00 AM
nazanin   ( web | email )

اين اقای کمالی هم که همه رو گذاشته سرکار..........کسی میدونه بگه چرا فکر ميکنه خيلی هم بامزه است ؟ شايد هم تکرار حرفای مسخره اينا نوعی جوکه در ایران............... در ضمن شراگیم نوشته های خودت از اقای نبوی بمراتب بهتره زودتر اب کن که همه منتظریم..........


May 10, 2007 9:15 AM
سارا   ( web | email )

به کامنت ۴۶:
اولا مگه خانما از خودشون اراده و اختیار ندارن که برای لباس پوشیدنشون هم آقایون تصمیم بگیرن؟
ثانیا مگه اینا وکیل و وصی همه ی مردا هستن از کی تا حالا انقدر دلسوز مردم شدن؟ چطور برای این همه مشکل دیگه که تو جامعه پره (که همه می دونن و گفتنش لازم نیست) اقدام نمی کنن؟
ثالثا از کجا می دونن که مثلا شوهر این خانم ناراحت می شه (اگه شوهرش راضی با شه چی؟)
رابعا از کی تا حالا رفتار تحقیر کننده و کتک شده مبارزه؟ تا کی می تونن به این وسیله ظاهر قضیه رو درست کنن؟
در ضمن می شه بگین دقیقا کجای این متن نوشته شده که بی حجابی خوبه؟( البته اگه متن رو خوندین.)
یه چیز دیگه: شما اصلا می دونین به چه تیپ هایی گیر دادن که می گین زننده؟
لطفا دفاع متعصبانه نکنین.


May 10, 2007 2:12 AM
اقای کمالی   ( web | email )

به شماره 47 خانم شبنم :
بلی . خواهر عزیز . هرکس جوابگوی اعمال خودش است . ولی در عین حال وظیفه حساسی به نام امر به معروف و نهی از منکر هم وجود دارد که بر هر انسان آگاه و دانائی واجب است . حرف شما مانند حرف آن کسی است که در کشتی نشسته بود و زیر پای خود را سوراخ می کرد و می گفت من فقط جای خودم را سوراخ می کنم و با کسی کاری ندارم !!!
آیا شما قبول ندارید که بعد از سالها بی بند و باری تازه دانشمندان غربی مجبور به اعتراف شده اند که واقعا حجاب بهتر از فساد است ؟
ایا شما می دانید باید در روز قیامت جوابگوی به گناه افتادن جوانانی باشید که با مشاهده وضع بی حجاب و زننده شما به ورطه سقوط اخلاقی افتاده اند ؟ جواب خدا را هم همینطور می دهید ؟
ای کاش کمی به یاد قیامت می افتادیم .
به امید آن روز !


May 10, 2007 12:21 AM
آنا   ( web | email )

شری جووون عزيزم نوشته های جون دار و بکر خودت انقدر قشنگ هستن که من يکی ترجيح ميدم توی وبلاگ شراگیم به جای حرافی های ديگران مطالب شری رو بخونم . در هر صورت بی صبرانه منتظرم که نوشته های قشنگ تو رو بخونم مطمئنم به اندازه کافی خوش سليقه هستم که از اين يه صفحه مطلب جناب نبوی همونقدر لذت ببرم که يه سلام عليک خشک و خالی تو //// نه دروغ نميگم بازم سلام عليک تو رو ترجيح ميدم .


May 9, 2007 7:08 PM
شراگیم   ( web | email )

رها جان: (شماره ۵۳)
اصلا بحث نمايشنامه و يا بيان يک درد نيست...اين نمايشنامه داستان مرد خیانت پیشه و هوسبازی ست که در کسوت روشنفکری قصد ارضای نيازهای جنسی خود را دارد و بحثهای روشنفکری را دستاويزی برای عياشی و زن بارگی های خودش کرده است...ديالوگهای اين نمايشنامه که از زبان آن مرد ادا می شود عينا جمله های نوشته شده در پست قبلی من (و البته به صورت ابتر!) است و نگارنده نيز در ابتدای مطلب به اين موضوع مستقيما اشاره کرده است...این نمایشنامه وقتی معنایش تکمیل می شود که بدانی زیتون و من چند روز قبل از این که چنین نوشته ای را در وبلاگش بگذارد به شدت با هم دچار مشکل شدیم و حتی لینکهای هم را از روی وبلاگهايمان برداشتيم...
یعنی اگر من هم می آمدم و یک نمایشنامه مینوشتم که کاراکتر اصلی اش یک دختر هرجایی و بی بند و بار به نام مثلا زی زی! بود و بعد حرفهایی را که زیتون در وبلاگش مطرح کرده عینا از قول آن دخترک نقل میکردم زیتون باید با سعه صدر چنین نوشته ای را به علت اینکه یک مساله اجتماعی را (که همان فاحشگی باشد) مطرح کرده است تحمل میکرد و اگر اعتراضی هم میکرد یعنی انفعالی با موضوع برخورد کرده بود؟
نميدانم شما چجور قضاوت ميکنيد...اما به هر حال تا سر خودت نيايد متوجه نميشوی که علت اعتراض و برخورد به قول شما انفعالی من چه بوده است!


May 9, 2007 4:42 PM
ماندانا   ( web | email )

ببين آقاي شراگيم قرار نشد زير آبي بري!!!
دلمان را خوش ميكنم هر از چند گاهي پستي ازتان بخوانيم - آنوقت شما دلخوشيمان را محكم ميزنيد به ديوار روبرو - بابا اين مقاله (متن) كه هفته پيش توسط ايميل بدست همه رسيده - بيائيد و حوصله كنيد متني براي دلخوشي ما هم شده بنويسيد.


May 9, 2007 4:03 PM
نیمولی   ( web | email )

شبنم (شماره ۴۷)‌رو نيگا تو رو خدا!!!
خانوم شبنم!
ما هر چه داريم از همين امثال آقای کمالی است که داريم!
اونوخ شما ايشان را ملامت ميکنيد؟؟!!
بعيده از شما!!


May 9, 2007 11:28 AM
رها   ( web | email )

شری جان من کامنت تو را دروبلاگ زيتون خواندم وعکس الغمل تو به ان نمايشنامه جسارتا ميگويم وافعا انفعالی بود .
من ان نوشته را خواندم ..انچه که فکر کردم راجع به بدهنجاری مردان ايراني نسبت به همسران شان است .
من فکر ميکنم نويسنده ان نمايشنامه استايل نوشتن تورا دوست داشه که برای مکالمات قهرمانش
از ان استفاده کرده ... تو نوشته بودی مزخرف است . این بی انصافی است درحالیکه خیلی قابل قکر بود .
تو ان گفته ات به شعور دهها خواننده ان وبلگ توهين کردی که ان نمایشنامه خواندند .
فقط خودت رل سبک کردی ازاول اصلا نبايد به روی خودت نمياوردی رها


May 9, 2007 7:08 AM
ad   ( web | email )

in nevisande weblog www.z8un.com toye in poste akharish che ridani karde be in sheraygem ....


May 9, 2007 2:14 AM
مژده   ( web | email )

بساير زيبا مينويسي با توجه به توضيحاتي كه شما سه ... از خودتون ميدين فكر ميكنم نبايد از شما زياد تعريف كرد چون جو ميگيرتتون فكر ميكنيد همه عاشق و شيفته شما هستن
ولي جالبه خيلي جالب خصوصا شناخته شما سه تا از هم من هنوز تو حال و هواي سه حكايت هستم و اين پستو نخوندم چون از خودت نيست


May 8, 2007 8:48 PM
ناشناس   ( web | email )

when arrive home?


May 8, 2007 4:12 PM
ناشناس   ( web | email )

:))


May 8, 2007 4:12 PM
ناشناس   ( web | email )

r u here?


May 8, 2007 4:11 PM
shabnam   ( web | email )

سلام !
من اول جواب این اقای کمالی رو بدم که هیچکس وکیل وصی هیچ خانم ایرانی نیست جز خودش که بهتر از همه میدونه چی براش مناسبه. دوم اینکه بدحجابی وجود ندارد یا با حجاب یا بی حجاب -بد حجاب بی معناست . اینم بدون که هر ادمی رو توی گور خودش می خوابونند . تو هم اگر غیرتت بهت فشار میاره - نگاه نکن .
ممنون شراگیم که اینو اینجا قرار دادی.


May 8, 2007 12:22 PM
آقای کمالی   ( web | email )

از اين اقای به اصطلاح شراگيم سئوالی دارم :
شما که معتقديد بی حجابی خوب است و مبارزه با بدحجابی کار بدی است . حال به اين سئوال من پاسخ بدهيد ؟
ايا خود شما می پذيريد که مادر يا خواهرتان با سر و وضعی زننده و بدحجاب به کوچه و خيابان بروند ؟
البته خير . بنابراين نتيجه می گيريم که اقدام ضابطان قضائی در برخورد با بدحجابان کاملا درست و به جا است . هر کسی هم که با اين موضوع مخالف است . اگر يک لحظه خودش را به جای برادر يا همسر بدحجابان بگذارد متوجه می شود که مبارزه با بدحجابی چه عمل درست و سنجيده ای است و خوب است که ياد بگيريم قبل از انتقاد و ايراد گيری های نا به جا از دولت اسلامی کمی فکر کنيم و بدين ترتيب در اين موقعيت حساس آب به اسياب دشمن نريزيم .
به اميد آن روز !


May 8, 2007 10:54 AM
جمجمه   ( web | email )

چرت و پرت خوبی بود


May 8, 2007 9:26 AM
بی بی   ( web | email )

ببین همه ی حرفاش قبول ولی بی احترامی به محمود جونم رو نمی تونم هیچ جوری تحمل کنم!ا


May 8, 2007 6:47 AM
ارابه خدایان   ( web | email )

خوشمان امد..خوشمانمان درست است?سواد فارسی نم کشیده


May 8, 2007 1:28 AM
سيدتقي   ( web | email )

خوبه... تازه كشفت كردم!


May 8, 2007 1:09 AM
سوسن   ( web | email )

ومن ازشاهکوه امدم / عزيز دل شراگيم خانه ازپای بست ويرانست /اخرعزيز کجا يک مثقال وجدانست


May 8, 2007 1:04 AM
ناشناس   ( web | email )

ومن ازشاهکوه امدم / عزيز دل شراگيم خانه ازپای بست ويرانست /اخرعزيز کجا يک مثقال وجدانست


May 8, 2007 1:03 AM
سپنتا   ( web | email )

دیگر فاطمه ای نیست که بخواهد " فاطمه " باشد ... فاطمه ها بریده اند ... فاطمه ها از "فاطمه" بودن ، بریده اند ...
چون بازماندگان امیه ، جهل ، سفیان و فرزندان خلف و راستین هند جگر خوار بر سرکارند و حرمتی برای فاطمکان این مرز و بوم بر جای نگذاشته اند ... فاطمه ها این روزها غریبند و غریبانه بر دار می شوند . دار ظلم و جور و ستم ...

آری ... فاطمه ها بریده اند ... فاطمه ها از "فاطمه" بودن ، بریده اند ...

پیروز باشید .


May 7, 2007 8:46 PM
Sara   ( web | email )

وای! خيلی وقت بود سايت نبوی فيلتر بود و من نتونسته بودم مطالبش رو دنبال کنم...يادم رفته بود که چه قدر دلم برای نوشتنش تنگ می شه :(
دستت درد نکنه که اين ثواب رو در حق ملت شهيد پرور کردی ! جدا خيلی چسبيد. بازم می خوام!! چه طوری ميتونم برم به سايتش؟ پليز يه خبر بده اگه بلتی!


May 7, 2007 7:17 PM
آرزو   ( web | email )

منظورم وبلاگ ما بود !


May 7, 2007 7:17 PM
آرزو   ( web | email )

من موندم چرا آدرس وبلاگ من اين کنار نيست . قبيحه والا !


May 7, 2007 7:16 PM
کفتار   ( web | email )

: خان شما که حتما از این قضیه ناراضی هستید؟
- من که مطمئنم به من گیر نمی دهند
-----------------------------------

- آقا باید با این بی دینی ها مبارزه کرد
- فوق لیسانس پرستاری

-----------------------

- به نظر من برخورد باید اصولی باشد
باید به مو برسد ولی پاره نشود
استاد دانشگاه

-----------
رشیدپور
اجازه بدهید نتیجه رای گیری را برای شما بخوانم
60.1 % با طرح ایجاد امنیت !!!!!! اجتماعی موافقند
خاک بر سر اون 40% نه ببخشید 39.1 %
که مخالفند
---------------------------
: سردار شما فکر نمی کنید اگر مبارزه با اعتیاد را بر بی حجابی مقدم می دانستید این اعتراضات پیش نمی آمد ؟
- خیر به دلیل اینکه همین مفاسد و انگلها هستند که مشتریان مواد فروشان می باشند
--------------------------

- بفرمایید بیرون شما حق ندارید حتی یک دقیقه بعد از من سر کلاس تشریف بیاورید وقت کلاس محترم است
:چشم
...
.
.
.
.
.
استاد کلاس تعطیل است ؟
وقت نماز است
------------
: دیدی امروز به خود تو هم برای آستین کوتاه گیر دادند ؟
- اشکالی ندارد در عوض از این بی فرهنگی خارج می شویم
------------
برای چه و برای که مخالفید؟ ما راضی هستیم ما دوست داریم ما کشور عزیز خود را دوست می داریم ما انسانهای با تمدنی هستیم به اندازه یک عدد 4 رقمی قدمت داریم لعنت بر پدر و مادر کسی که اینجا آشغال بریزد


May 7, 2007 5:52 PM
shamsi   ( web | email )

شراگیم جان
نميدونم چيزی در مورد اتفاق اخيری که توی دانشگاه تهران افتاده شنيدی يا نه!
همه جا پر شده که یک استاد دانشگاه که ۷۰ خرده ای سنش بوده به یک دختر محجبه هتک حرمت کرده. البته باید بگم که هتک حرمتش این بوده که چندتا تار مو اون خانوم را از زیر مقنعه بیرون اورده.
من کاری به درست یا غلط اینکار ندارم ولی فقط میخوام بگم که چطور توی جامعه ما در آوردن چند تا تار مو هتک حرمت محسوب میشه ولی اینکه یه آقایی یک خانوم را به زور بغل بگیره و تو ماشین بذاره هتک حرمت نیست. چه فرقی بین این دو تا هست؟!
چرا برای اون یکی که چادری بوده این همه ادم جمع میشن بیانیه میدن و از حقش دفاع میکنن ولی اون دختر بیچاره نه تنها کسی براش بیانیه نمیده حتی ککشون هم نمیگزه و یه جوری خود دختر را مقصر میدونن. انگار که خودش میخواسته این آقا این جوری بغلش کنه.
چطور به همه ما زنها تو خیابون به جرم اینکه نمیخوایم به زور حجاب و چادر داشته باشيم به هر شکل و لحنی اهانت ميشه ، هتک حرمت میشه ولی هیچ کس هم حق حرف زدن نداره و اعتراض نداره ولی به اين خانوم محجبه کسی چيزی بگه با قانون و دادگاه طرف هست


May 7, 2007 3:13 PM
مسعود   ( web | email )

باشماره ۲۸ کاملا موافقم..... متاسفانه راه ديگری وجود ندارد .


May 7, 2007 2:36 AM
مورو   ( web | email )

شراگیم عزیز دستت درد نکند، خیلی جالب بود. اگر وقت داشتی به این وبلاگ هم یک سری بزن
http://www.fayyaz.blogspot.com/
در رادیو سپهر هم می توانی مصاحبه های او را گوش بدهی
http://www.radiosepehr.com/
به امید روزهای بهتر


May 7, 2007 1:47 AM
sahar   ( web | email )

عالی بود.
ممنون که تو وبلاگت گذاشتی


May 7, 2007 12:59 AM
maral   ( web | email )

فقط می شود گفت آقای نبوی حق مطلب را انطور که در حد و اندازهء خودشان بود ادا کردند وجدا بهتر از اين کسی نديدم که عمق فاجعه را به تصوير بکشد.


May 6, 2007 11:44 PM
ویلان   ( web | email )

متنه خوبیه ..بعضی جاهاش واقعا به دل میشینه..اینم یه لینک تو یوتیوب که تازا پیدا کردم در همین مورد..باحاله:
http://www.youtube.com/watch?v=TXiuF6HrWoI


May 6, 2007 9:26 PM
nazanin   ( web | email )

دوست عزيز شماره ۱۹ چه ايرادی داره بذار اونام برجستگيهای خوشگلشون رو نشون بدن وهرجور که دوست دارند ارايش کنند . اين يک امر شخصيه. و به کسی مربوط نمیشه ..... ابتدایی ترین حقوق یک انسان انتخاب نوع یوشش خودش است . تازه چشم انداز شهر هم قشنگتر میشه دلمون يوسید از بس کلاغ سیا دیدیم..... در ضمن برای مخالفت با بيعدالتيها و تبعيض حتما نبايد عالم سياسی بود اکثریت مردم ایران همه این دردهارو به یمن وجود نکبت این جانوران با یوست و گوشت و خون خودشون تجربه کردند و حرکت زنان در ایران خواهی نخواهی یک حرکت کاملا سیاسی است..... وبه باور من با افراط در لباس و ارایش دارند بنوعی مخالفت خودشون رو نشان میدهند ...... و هرچه میگویند نکن دقیقا همان میکنند مبارزه منفی. دم همشون گرم....... یک جنگ تمام عیار و نابرابر رو ما در خیابانهای تهران هرروز شاهد هستیم ادمهایی هم که بقول تو می ایستند و تماشا میکنند بیشتر از سر استیصال و ناچاری است چرا که در این جنگ نابرابر تنها دشمن است که ابزارهای لازم رو برای سرکوب و خشونت دارد. اگر انها سلاحی برای دفاع از خود و ازادی داشتند بی تردید در این جنگ يیروزی با مردم بود.


May 6, 2007 8:40 PM
ستاره   ( web | email )

حجاب یه مساله ی کاملان شخصیه. همونطور که نمی شه یکی رو با زور نماز خون کرد حجاب زوری هم هیچ لطفی نداره.
چادر فقط یه نوع حجابه که متاسفانه داره تو ایران جنبه ی سیاسی پیدا می کنه.
به امید روزی که حریم خصوصی و اعتقادات فردی همه ی افراد تو ایران محترم شمرده شه و ایرانی ها اونقدر رشد کنند که به خودشون اجازه ندن اختلاف سلیقه ها رو اسباب توهین و جسارت و تجاوز به حقوق همدیگه قرار بدن.


May 6, 2007 8:32 PM
sib   ( web | email )

عزيز خودت اگه ببينی دارن يه دخترو به زور سوار ماشين ميکنن ببرن وزرا ميری جلو اعتراض کنی.قبول کن ههمون ميترسيم از اينکه يه مهر سياه تو پرونده مون بخوره اکه هرجا برای کار ويزا ثبت نام ميريم بندازنمون بيرون .ميدونی اونا هم اينو ميخوان خفقان اختناق سياهی .ببين اونا درسته به اسم اسلام اينکارو ميکنند ولی از خوارج هم بدترن اونا مسلمون نيستند اسلام اونی که سيد حسن نصرالله تو کشورش به کار ميبره.يعنی ظاهرت مهم نيست اصل اينه که دلت با خدا باشه


May 6, 2007 5:57 PM
ww   ( web | email )

ثثث


May 6, 2007 4:49 PM