چند وقت پیش نامه ای نوشتم برای پروین اردلان (از فعالین جنبش زنان) و در آن طرحی را پیشنهاد دادم برای مقابله و یا حداقل اعتراض به شرایط و اوضاعی که این روزها شاهدش هستیم...پروین در جوابم نوشت از آنجا که درگیر طرح کمپین یک میلیون امضا هستند ترجیح میدهند فعلا همه ی نیرو و توان و تمرکز خود را بر روی آن طرح بگذارند و نمیتوانند کمکی کنند و ضمن مثبت دانستن این طرح پیشنهاد کردند که طرحم را با سایر ان جی او هایی که در ایران فعالیت میکنند در میان بگذارم...
به هر حال تصمیم گرفتم این طرح را همینجا در وبلاگم منعکس کنم و معتقدم اگر اطلاع رسانی درست و همه گیر در مورداین طرح انجام شود راهی بسیار موثر و بدون ریسک برای ایجاد همبستگی بین قشرهای مختلف مردم و نشان دادن اعتراض مشهود به اوضاع موجود است...!
این روزها شاهد رفتارهای تحقیر آمیز نهاد های قدرت نسبت به جامعه و شهروندان آن هستیم...دولت احمدی نژاد تخته گاز و چهار اسبه میتازد...شرایط امروز ایران را فقط میتوان با اروپای قرون وسطی مقایسه کرد...مشکل اینجاست که بعد از مدتی این رفتارها چنان برای مردم عادی می شود که اگر یک روز پلیس با باطوم به خاطر لباسی که پوشیده ایم بر فرق سرمان نزند و کنج زندان نیندازدمان احساس خوشبختی و آزادی میکنیم...!حکومت با این شل کن و سفت کن ها عملا تعاریف ما را از آزادی تغییر میدهد...آنوقت است که برای مردم ایران خاتمی می شود نماد آزادی و آزادیخواهی...!
آنقدر تلخ به کاممان میریزند تا طعم گس امثال خاتمی را برایمان چون انگبین کنند...می گویید نه صبر کنید و ببینید در انتخابات بعدی مردم برای رای دادن به خاتمی یا کسی مثل او چطور از سر و کول یکدیگر بالا می روند و چطور یکی مثل خاتمی بر شانه های مردم مثل یک قهرمان بزرگ ملی وارد کاخ ریاست جمهوری می شود...این از ترس افعی به مار پناه بردن وقتی غم انگیز می شود که از مار اسطوره و قهرمان بسازیم...! این تراژدیست که قهرمان ملی مردم ایران کسی باشد که به ولایت فقیه اعتقاد و التزام دارد...وزارت ارشادش بر سانسور و ممیزی نشریات و کتابها ادامه می دهد (گیرم کمتر سختگیرانه!) و در حکومتش هنوز بدحجابی و تماشای ماهواره و شرب خمر جرم و مستوجب مجازات تشخیص داده می شود...این تراژدیست که دل به حکومتی ببندیم که محتویات اینترنت در آن به شدت کنترل و سانسور می شود و در قوانینی که او اجرا کننده اش است زنان به اندازه نیمی از مردان از حق و حقوق برخوردارند...!خنده دار است که کسی را ضامن رسیدن به حقوق انسانی خود بدانیم که در دوران حکومتش هزاران نفر با جرایمی مثل شرارت و یا تجاوز به عنف و یا محاربه بالای دار رفته اند و دهها هزار نفر به جرم شرب خمر و روابط شخصی شان محکوم شدند و به زندان افتادند و شلاق خوردند و حتی اعدام شدند...آیا در دوران حکومت خاتمی بازار وزرا (اداره مبارزه با مفاسد اجتماعی) همیشه داغ نبود...؟(گیرم نه به داغی این روزها) ...اینها مشخصه های دوران حکومت خاتمی ست...هنوز یادم نمی رود سالگرد فروهر ها را و جریان کوی دانشگاه را...اگر آن اتفاقات در دوران حکومت احمدی نژاد میفتاد لکه ننگی می شد بر کارنامه سراسر سیاهش اما خاتمی آنقدر خوب است!! که چنین سیاهی هایی در دوران حکومت سراسر گل و بلبلش دیده نمی شود...!
به هر حال این درد ماست که آنقدر در قفس بوده ایم که یک روحانی کمتر بنیادگرا مثل خاتمی قهرمان روشنفکریمان می شود...
این نوشته برای زیر سوال بردن خاتمی نیست...موضع من نسبت به خاتمی و خاتمی چی ها از همان اول مشخص بود...نمیخواهم در این مورد کامنتی را بخوانم...مساله این است در این شرایط چه باید کرد؟ فردا از گیر احمدی نژاد خلاص می شویم و دوباره در قفسی کمی بزرگتر گرفتار یک خاتمی دیگر می شویم...
حرف من این است...برای عوض کردن شرایط موجود باید اعتراض کرد...باید فریاد زد...برای فریاد زدن باید اول درد را احساس کرد...من درد را میبینم...برای من که خودم را عاقل و بالغ میدانم توهین است که پلیس وارد خانه ام شود و از روی پشت بام دیش ماهواره ام را بردارد و جریمه ام کند و بگوید طبق قانون تو حق نداری صحنه هایی را ببینی و چیزهایی را بشنوی که حکومت تو را از دیدن و شنیدن آنها منع کرده است...برای من توهین است اگر یک روز عده ای به من بگویند تو باید طبق سلیقه ما لباس بپوشی در غیر این صورت مجرمی و باید مجازات شوی...توهین است اگر عده ای به من بگویند راه تو این است و چاه تو این است و بعد به زور چماق بخواهند من را به راه بیاورند و وارد بهشت کنند...توهین است اگر ببینم کتابی که میخوانم باید ابتدا از فیلتر وزارت ارشاد رد شود...توهین است اگر عده ای که احتمالا عاقلتر از من هم نیستند برایم تصمیم بگیرند که کدام سایتها را حق دارم ببینم و کدام سایتها را حق ندارم ببینم...برای من توهین است زندگی کردن در جامعه ای که در آن مجازات هیچ ارتباطی با میزان جرم ندارد...یعنی اگر تو ده ها قتل هم مرتکب شوی اعدامت میکنند و اگر یک سی دی را تکثیر کنی و یا اگر به کسی که قانون تو را مجاز به عشقبازی با او نکرده است عشقبازی کنی هم اعدامت میکنند....!
طرحی که من در نامه ام برای خانوم اردلان تشریح کردم اینگونه بود که اعلام شود که تمام کسانی که برای حقوق اولیه انسانی خود ارزش قائلند و قوانین و برخوردهای حکومت را تبعیض آمیز و نا عادلانه و مغایر شان انسانی خود میدانند و از بنیادگرایی و تحجر به ستوه آمده اند در اقدامی نمادین و هماهنگ بازوبند های سیاهی به بازوی چپ خود ببندند... این حرکت چه همه گیر بشود و چه نشود چندین فایده مشخص دارد...اول بگذارید منفی به قضیه نگاه کنیم...یعنی اگر این حرکت بعد از اینکه اطلاع رسانی کافی در موردش انجام گرفت (چه از طریق روزنامه ها و چه شبکه های ماهواره ای و چه از طریق وبلاگها و اینترنت و حتی چت و اس ام اس و برخوردهای روزانه در سطح جامعه) از پشتیبانی مردم برخوردار نشود نشان دهنده این است قاطبه ی مردم اعتراضی به وضع و قوانین موجود ندارند و یا اینکه همت کافی حتی در حد بستن یک نوار مشکی به بازوی خود برای نشان دادن اعتراض در آنها وجود ندارد...حداقل تکلیفمان با خودمان مشخص می شود...این یعنی باید هنوز کار فرهنگی انجام شود...یعنی هنوز درد احساس نشده است که بخواهد به فریاد تبدیل شود...یعنی جامعه همان جامعه ایست که برای تماشای یک اعدام با شور و هیجان جمع می شوند و یا موافق اجرای مجازات برای کسانی هستند که با پوشش غیر اسلامی در سطح شهر تردد میکنند و یا اینکه دولت را محق میدانند که وارد حریم خصوصی افراد شود و در مورد روابطشان و اینکه چه میبینند و چه میخوانند و چه میکنند از آنها بازخواست کند...!
به هر حال این جامعه هنوز به ان درجه از بلوغ نرسیده است که بفهمد چه بر سرش آمده است و طبیعیست عده ای خود را به مقام قیومیت چنین جامعه ای برکشند و برایش تعیین تکلیف کنند...اینجاست که می گویند هر حکومتی آیینه ی تمام نمای مردمانش است و در این حالت باید برای آگاه کردن مردم کوشید...اگر این شق را در نظر بگیریم (که امیدوارم اینگونه نباشد...چون با اینکه معتقدم قاطبه ی مردم هنوز اسیر باورهای غلط و قربانی ناآگاهی خود هستند اما بعید میدانم خیلی از آنها به اندازه دولتمردان بنیادگرا، متحجر و دچار جمود فکری باشند) به هر حال چنین طرحی (بستن بازوبند) باعث نزدیک شدن و همدلی بیشتر همان درصد پراکنده معترضین و به مرور زمان سازمان یافتن آنها می شود...می شود یک سمبل...من معتقدم بعد از مدتی همین بازوبندهای سیاه می شود درفش کاویانی برای مردمی که از پراکندگی و نداشتن انسجام رنج میبرند...مثلا همین که در تاکسی یا در خیابان با کسی برخورد کنی که مثل تو نوار باریکی به بازو بسته است و یک لبخند بین شما رد و بدل شود همین به تنهایی یک همدلی و قوت قلب است که شاید زندگی را در این جهنم بیشتر قابل تحمل کند...و مهمتر از ان یک اعتراض مشهود است بدون آنکه ریسک بالایی داشته باشد (با هیچ دلیلی نمیتوان افرادی را که برای اعتراض نواری به بازو بسته اند تحت تعقیب قرار داد)...وقتی اعتراض مشهود شد و از حد غرولند های درگوشی فراتر رفت میتواند زمینه ساز تغییر شود...!
اما شق دوم این است که این حرکت فراگیر شود...انوقت فقط تصور کنید روزی مثلا در خیابان انقلاب در حال قدم زدن هستید و از هر ده نفر هشت نفر بازوبند سیاهی به نشانه اعتراض به وضع موجود به بازو دارند...مطمئن باشید که جامعه ای که چنین همدلانه و یکصدا و مشهود اعتراض می کند به خود قوت قلب و اطمینان و اعتماد به نفس می دهد و دیر یا زود باعث دگرگونی اوضاع خواهد شد...من معتقدم این حرکت در صورت اطلاع رسانی گسترده در مورد آن و اهداف آن همه گیر خواهد شد...اول از همه اینکه حتی محافظه کار ترین افراد هم بدون ترس از گرفتار شدن میتوانند به آن بپیوندند...بستن یک تکه پارچه به بازو نه از مصادیق اخلال در امنیت عمومی ست و نه تشویش اذهان عمومی...یک اعتراض آرام و مسالمت آمیز است به وضع موجود و هیچ دادگاه و مفتشی نمیتواند کسی را به خاطر چنین اعتراضی مورد پیگرد قرار دهد...(حالا بحث کسانی که بیش از حد محافظه کار هستند و یا به خاطر داشتن مشاغل دولتی خاص نمیتوانند اعتراض مشهودی داشته باشند به کنار)...در ثانی این یک حرکت کاملا مردمی خواهد بود و به هیچ سازمان و گروه و حزبی وابسته نیست...اعتراض جامعه است به حکومتی که خودش را نماینده و قیم جامعه میداند...یک نه بزرگ است به همه کسانی که میخواهند با زور و تهدید جامعه را به سبک و سیاق خودشان اسلامی کنند...هیچ حزب و گروه و شخصی نمیتواند و نباید ادعا کند که این جنبش متعلق به اوست...این حرکت کاملا فارغ از جهتگیریهای سیاسیست...هرکسی که معتقد است بنیادگرایی و تحجر حقوق اولیه انسانی اش را مورد تهدید و تحدید قرار داده است پرچمدار این جنبش است...به همین دلیل مردم که کلا ذهنیت مثبتی نسبت به سیاسی بازی و باند بازی و حزب بازی ندارند با خاطر آسوده میتوانند به این جنبش بپیوندند...
برای چنین حرکتی باید ابتدا یک منشور جامع و کامل تهیه شود...من فکر میکنم اصول این منشور باید به گونه ای تعیین و تبیین شود که بر احقاق حقوق اولیه انسانی و شهروندی و کرامت انسانی افراد تاکید شود...:
1- اعتراض به سانسور و قیم مآبی در زمینه اطلاع رسانی وفرهنگ و هنر و نبودن آزادی بیان (چه در حوزه نشر و چه در حوزه رسانه و اینترنت)
2- اعتراض به دخالت در حریم خصوصی زندگی افراد و برخوردهای پلیسی با شهروندان
3- اعتراض به پوشش اسلامی اجباری
4- اعتراض به قوانین تبعیض آمیز علیه زنان
5- اعتراض به قوانین جزایی غیر انسانی و قرون وسطایی و نیز اعتراض به دربند بودن زندانیان سیاسی و عقیدتی
مسلم است که اعتراض های موجود تنها در صورت بازنگری کلی و تغییر در قانون اساسی و قوانین جزایی کشور به ثمر می رسد...در اصل جامعه با بستن نوارهای مشکی صراحتا خواهان یک رفراندوم بزرگ خواهد شد...
من اعتقاد دارم در شرایط موجود و به خاطر جو نارضایتی عمومی و افزایش فشار بر شهروندان و افزایش برخوردهای پلیسی در سطح جامعه چنین حرکتی میتواند مورد استقبال قرار بگیرد و همه گیر شود...یعنی جامعه این روزها برای یک اعتراض هماهنگ و منسجم آمادگی لازم را دارد...
همانطور که گفتم اولین گام برای چنین حرکتی تهیه یک منشور جامع و کامل (و البته صریح و مختصر) است که به صراحت خواسته های معترضین را بیان کند...شخصا آن 5 مورد را اصول لا یتغیر این منشور میدانم...یعنی معتقدم کسی که به درجه ای از آگاهی رسیده باشد با این اصول مخالفتی نخواهد داشت...یعنی بعید است انسان روشنفکری پیدا شود و مثلا اعتراض کند که باید سانسور وجود داشته باشد یا مثلا مجازات اعدام را برای زن خیانت پیشه و یا متجاوز به عنف مجازاتی عادلانه و انسانی بداند...! علی ایحال اگر اختلاف سلیقه ای هم هست در جزئیات است و کسی که حتی یکی از این اصول را قبول نداشته باشد از دید من در زمره ی افراد آگاه قرار نمیگیرد و خب این حق را هم دارد که در این حرکت همراهی نکند...!وظیفه ما این است که با تعامل و گفتگو بتوانیم متقاعدش کنیم...شخصا کسانی را می شناسم که متاسفانه معتقد به برخوردهای پلیسی با زنان بد حجاب در سطح شهر هستند...یا مثلا معتقدند که یک متجاوز به عنف را باید تکه تکه کرد و دار هم برای چنان فردی کم است...! قضیه وقتی بغرنج تر می شود که میبینم خیلی از این افراد اصلا آدمهای مذهبی و یا موافق حکومت هم نیستند...اما به خاطر زندگی کردن در یک جامعه بیمار (که مجازات را نوعی انتقام گیری از مجرم میداند!) دچار این افکار شده اند...در جامعه ای که هر روز خبر اعدام چند نفر زینت بخش صفحات روزنامه هاست و هر چند وقت یکبار در میادین اصلی شهرها مجرمی را آویزان میکنند دیگر قبح کشتن از بین رفته است...در باره اعدام و مخالفتم با آن قبل ها نوشته ام و نمیخواهم حرفها را تکرار کنم...به هر حال حتی اگر قاطبه ی مردم از وضع موجود راضی باشند یا حتی نسبت به آن بی تفاوت باشند باز هم بستن نوار مشکی به بازو میتواند باعث افزایش همدلی و قوت قلب افرادی شود که آرزوی زندگی کردن در جامعه ای سالم و انسانی را در سر دارند...
پ.ن: طرح بستن بازوبند مشکی چیزی بود که بعد از صحبت با دوست خوبم (خانم شین) به ذهنم رسید...خانوم شین که از طرح های برخورد با بد حجابی دل پری داشت تلویحا به من گفت که کاش می شد در اعتراض به چنین طرحی همه دخترها و زنها به جای مانتو گونی های گشاد تنشان کنند...من هم قبل ها به طرح های مشابهی فکر کرده بودم که مثلا زن ها و دخترها در اعتراض به حجاب اجباری موهایشان را از ته بتراشند و بدون روسری به خیابانها بیایند...اما به هر حال کمتر کسی حاضر است به چنین حرکتی تن در دهد و گونی پوشیدن هم از آنجا که خیلی ها حاضر به انجامش نیستند و آن را دون شان خود میدانند منتفی می شود...(گرچه معتقدم برای کسی که واقعا به عمق فاجعه پی برده باشد و کارد به استخوانش رسیده باشد انجام هیچکدام از این کارها دور از ذهن نیست)...به هر حال من فکر کردم بهترین راهکار برای مبارزه با وضع موجود همین پارچه های سیاهیست که بر بازو بسته می شود...چون اولا تمام افراد جامعه چه زن و چه مرد میتوانند در آن شرکت کنند و در ثانی با کار و فعالیتهای روزانه افراد تناقضی ندارد و نیز از ریسک بسیار پایینی برخوردار است...دلم میخواهد نظر شما را بدانم...اگر این نوشته را به دیگران معرفی کنید به طوری که بتوانیم از همفکری تعداد بیشتری بهره مند شویم شاید با کمک یکدیگر بتوانیم زمینه های اجرایی شدن چنین طرحی را فراهم کنیم...
سلام
استاد این پیشنهاد روبان مشکی بستن باید بازوی راست باشد یا بازوی چپ
چون خیلی مهمه اگه بازوی راست ببندیم فکر می کنن راستییم اگه بازوی چپ ببندیم فکر می کنن چپیم اینطور که فهمیدم شما با هر دو مخالفی .
پس بهتره برای جلوگیری از هر قضاوت عجولانه ای از این حرکت انقلابی دستمال ترجیحا صورتی که با طرفدارهای کامران هومن هم اشتباه گرفته نشود .به کمر ببندیم .که نه راستی باشیم نه چپی نه طرفدار کارمران هومن.
عزیز جان ملت ما فقط از کمبود آگاهی رنج می برد نه چیزه دیگری .
June 28, 2007 3:27 PM
انشااله روزی ایران رو نابود شده ببینیم و ایرانیان رو ریشه کن شده نیکان از امارات
June 21, 2007 7:27 PM
سلام من فقط اینو میتونم بگم که چاره ایرانیان مردن هست . ختم کلام مرگ بر ایرانیان مقیم ایران
نیکان از امارات
June 21, 2007 7:22 PM
افراد بسياري رو ديده ام كه بر مثبت بودن تاثير چنين اعمالي و نشان دادن اينگونه اعتراض به تحجر تاكنيد دارند. به عقيده ي من حقير چنين اعمالي بايد از سوي مردم پذيرفته شود. نماد اين اعتراض بايد در ظاهر مردم در جامعه ديده شود. در ضمن به كلام عاميانه اين نشانه در ظاهر نبايد تابلو باشد. در عين حال بايد خود را نشان دهد. بستن بازو بند بر بازو در صورت فراگير شدن مطمئنا با برخورد هاي شديدي مواجه خواهد شد و همين فكر از مقبوليت آن در اذهان مردم جلوگيري ميكند. اين نشانه اعتراض در ظاهر بايد يكي از پوششهاي عادي باشد كه فراگير شود و در ان صورت در عين حال كه نوعي پوشش عادي در جامعه تلقي ميشود اما به خاطر فراگير بودن آن , نشانه ي اعتراض بودن خود را هم نشان خواهد داد. به طور مثال اين نشانه ها ميتوانند فراگير كردن پوشيدن مانتو به رنگي خاص مانند نارنجي يا قرمز و همچنين تي شرت و پيراهن به اين رنگها چرا كه مطمئنا حتي در صورت فراگير شدن نظام نمي تواند برخورد قهري با آن داشته باشد اما فراگيري اين پوشش مفهوم خود را خواهد رساند.
با تشكر
June 16, 2007 2:23 PM
دوست گرامی مشکل اولیه مردم ما قبل از فقر فرهنگی فقر مادی است که دقیقا عامل مستقیمی بر فقز فرهنگی است - که همانقدر که امروز این دولت مردان در تخریب آگاهانه یا نا آگاهانه اقتصاد این اجتماع قدم برمیدارند به تهدید و تحدید آزادیهای انسانی پرداخته اند و از دری فقر میاید و از در دیگر ارزشهای انسانی میرود.
در فهرست موارد اعتراض شما موردی از موضوعات مربوط به مسایل اقتصادی ندیدم !
مشخص است که تو هم معنی واقعی درد رانمیدانی و نفست از جای گرم در میآید.همین احمدی نژادها خوب میدانند که چطور براین جماعت احمق تاریخی حکومت کنند و با گرسنه نگه داشتنشان مجال فکر درمورد رفتا حیوانی که با آنها میشود رانداشته باشند. همین ما مردمیم که از نگاه خودمان همه چیز را مورد تحلیل قرار میدهیم و حتی اعتراض کردنمان هم یکسره درجهت مشغولیات ذهن خودخواه ماست.((( ما همه مسافرکشانی هستیم که هزینه های گران شدن بنزین ماشینمان را از همنوع و هموطن مسافرمان طلب میکنیم و میگیریم و مصداق این جمله همین انگیزه ي اعتراض توست. ))) اگردلسوخته ی این مردمی بدان که این مردم دلسوخته ي خود نمیتوانند باشند.اگرفرهنگی باید ساخته شود ازاینجا باید شروع شود.وای به حال این مردم ....
June 15, 2007 8:25 PM
دوست گرامی مشکل اولیه مردم ما قبل از فقر فرهنگی فقر مادی است که دقیقا عامل مستقیمی بر فقز فرهنگی است - که همانقدر که امروز این دولت مردان در تخریب آگاهانه یا نا آگاهانه اقتصاد این اجتماع قدم برمیدارند به تهدید و تحدید آزادیهای انسانی پرداخته اند و از دری فقر میاید و از در دیگر ارزشهای انسانی میرود.
در فهرست موارد اعتراض شما موردی از موضوعات مربوط به مسایل اقتصادی ندیدم !
مشخص است که تو هم معنی واقعی درد رانمیدانی و نفست از جای گرم در میآید.همین احمدی نژادها خوب میدانند که چطور براین جماعت احمق تاریخی حکومت کنند و با گرسنه نگه داشتنشان مجال فکر درمورد رفتا حیوانی که با آنها میشود رانداشته باشند. همین ما مردمیم که از نگاه خودمان همه چیز را مورد تحلیل قرار میدهیم و حتی اعتراض کردنمان هم یکسره درجهت مشغولیات ذهن خودخواه ماست.((( ما همه مسافرکشانی هستیم که هزینه های گران شدن بنزین ماشینمان را از همنوع و هموطن مسافرمان طلب میکنیم و میگیریم و مصداق این جمله همین انگیزه ي اعتراض توست. ))) اگردلسوخته ی این مردمی بدان که این مردم دلسوخته ي خود نمیتوانند باشند.اگرفرهنگی باید ساخته شود ازاینجا باید شروع شود.وای به حال این مردم ....
June 15, 2007 8:25 PM
(...هرکسی که معتقد است بنیادگرایی و تحجر حقوق اولیه انسانی اش را مورد تهدید و تحدید قرار داده است پرچمدار این جنبش است.) کلمه ی تحدید یعنی
چی؟من معنیش رو نمی دونم. می شه بگی؟
----------------------------------------
فرید جان تحدید یعنی محدود کردن
June 6, 2007 9:37 PM
bi khial baba az makoloftara ro andakhtan jayi ke arab nay nandakhte dar zemn oon adami ke gofte iraniya kesafatan hatman behesh tosiye mikonam ke roo tokhmesh tahghigh kone chon motmaennam ke oon mamanesh moshkell dashte chon az ye halal zade in harfa bayide vali khob nazare har kas vase khodesh mohtaramme nazare to to ham mohtaramme va kasi nemitoone be tohin kone
moaffagh bashi aziz
June 5, 2007 10:06 PM
شما بر علیه حکومت ولایت فقیه و تحجر و سرکوب مینویسید و نمیدانید که بازوبند بستنی که پیشنهاد میکنید، در واقع یعنی ابراز علنیِ مخالفت با این حکومت، آنهم نه بصورت لحظه ای یا دقیقه ای در تاکسی یا جمعی.شما محافظه کاری و ترس مردم از دستگیری و یا کتک خوردن و یا خیلی چیزای دیگه رو نباید نادیده بگیرید. و به خاطر همین مسائل پیشنهاد شما خریداری نخواهد داشت.من موافق آمدن مردم به خیابانها هستم، ولی نه به صورتی که جان و زندگیشون در خطر بیفته. وگرنه همچین کاری انجام نخواهد شد. شما بهتر بود که مثلن پیشنهاد میدادید که همه ی ناراضیان در فلان روز و ساعت مشخص در هر ماه بدون دادن شعاری به خیابان بیایند و چند ساعتی قدم بزنند و مسلم است که در این صورت هیچ خطری برایشان ندارد. شما میتونین همین الان با دوستاتون همچین قراری بذارید و به آن عمل کنید و همه رو به این کار تشویق کنید و تو تبلیغ این حرکت خیلی پیگیر باشید تا شاید اکثر نویسندگان وبلاگها هم به شما بپیوندند. شاید با این کار بعد از یکی دو سال دیدیم که در هر ماه و در اون روز و ساعت بخصوص صدها هزار نفر تو میادین و خیابانهای مهم در حال تردد و کپ زدنند و کسی هم نمیتونه بهشون بگه بالای چشمتون ابروئه. ولی هم مردم و هم حکومت میفهمند که جریان از چه قراره. و وقتی مردم اینطوری قدرت نشون دادند، شاید بتونن روشون رو هم زیاد بکنن.
June 4, 2007 3:19 PM
واي كه چقدر تو دوست داري الكي شلوغ كني آقاي دن كيشوت khialati! مثلا نشستي فكر كردي؟
بعد لابد رهبر جنيش ميشي.
بعد هم پناهندگي ميگيري ميري لس آنجلس.
حقوق پناهندگي ميگيري و باهاش كلي دوست دختر به تور ميزني و هر هفته هم يكيش دلتو ميزنه و عوض بدل ميكني.
June 4, 2007 2:39 AM
واي كه چقدر تو دوست داري الكي شلوغ كني آقاي دن كيشوت khialati! مثلا نشستي فكر كردي؟
بعد لابد رهبر جنيش ميشي.
بعد هم پناهندگي ميگيري ميري لس آنجلس.
حقوق پناهندگي ميگيري و باهاش كلي دوست دختر به تور ميزني و هر هفته هم يكيش دلتو ميزنه و عوض بدل ميكني.
June 4, 2007 2:38 AM
با تراشیدن موها و پوشیدن گونی به شدت موافقم،اما به همان دلایلی که گفتید نمی توانند چندان همه گیر شوند.
بازوبند مشکی هم ایده ی خوبی است برای یک کمپین.
June 4, 2007 12:56 AM
اسکل اونایی هستند که نشستند تا خود اقا امام زمان بلکه از اعماق چاه جمکرون بیاد و با یه فوت وسه سوت همه رو نچات بده......... بابا ملت رو خیلی دست کم گرفتید اگه مردم ما بقول امام جاهل همه با هم ( همه باهم) در یکروز و یکساعت معین فقط بشاشند سیل این اخوندا رو با خودش میبره . مشروط بر اینکه همه با هم اینکارو بکنند... . رمز ییروزی در اتحاد و عمل است. میگی نه؟ امتحان کنید.
June 4, 2007 12:02 AM
ملت هم که اسکل تر از خودت. اگه يه مو از زهار چرخ کنده شد منو هم خبر کنين ببندم.
June 3, 2007 10:22 PM
ما كه عينهو ام كلسوما را افتاديم تو خيابون يه دستمال سياه هم روش. مگه اونايي كه چفيه مفيه اون چه كوفتيه ميندازن ما از اونا كمتريم
June 3, 2007 5:14 PM
همين روزا منتظر جوابت باش چون با تاريخي كه تو نوشتههات دادي براي اقدام مامي جان بعد از سيتيزنشيپش. همين روزاست كه بايد بلند شي بري براي تست پزشكيو اين حرفا ديگه چيزي نمونده . پس بيخودي شر را ننداز.
June 3, 2007 5:11 PM
جناب شرآگين عزيز ميخواي شر و برپا كني خودت بزني اونور آب. بابا اين كه نشد كه.
June 3, 2007 5:08 PM
مطلب مهمي رو كه داشتم جا مينداختم رها شدن آدماي دستمال سياه از كثافت مذهب و خرافات و دينو هر عامل بدبختي ديگهاي كه ملت مفلوك ما سالها تحت تاثير آن زندگي كرده و عامل بدبختي رو در تقي و نقي و علي جستجو ميكنن.تا اعماق كله هاشونو از اين موزخرفات پاك نكن هيچ حركتي به نتيجه نخواهد رسيد.
June 3, 2007 5:01 PM
اگه قراره دستمال سياه ببنديم به دستمون بزار هدفمونو همه بدونن.ب ر ا ن د ا ز ي
June 3, 2007 4:54 PM
خوب ما بعد از اينهمه سخن پراكني و روده درازي ها بازم بگيم هدف براندازي نيست. پس هدف چه زهرماريه. خوب دستمال ببنديم و راه بيافتيم تو خيوبونا پس فردا ميزنن تو خيوبانوا دستگيري ارازل دستمال سياه. يعني بعد از اين همه بلايي كه سالهاست داره سرمون مياد بازم بايد اين حيوانات رو تحمل كنيم.شايد هم دوست عزيز ما ميترسه حرف از براندازي بزنه. بازم بشينيم گوشه خونه به خودمون بلرزيم بگيم دفعه ديگه به يكي راي ميديم كه بهتر از اين يكي باشه. اصلا دليل اين شل كن سفت كن رو فكر كردي . دليلش اينه كه نفر بعدي كه بياد همه از ترس بتپن جلو صندوقا تا دوباره قبليه انتخاب نشه. بابا بسه ديگه اين سناريوي تكراري. جناب شراگيم چرا تا كسي حرف از انقلاب ميزنه ميري تو شكمش كه : نه عزيزانم هدف از اين طرح انقلاب نيست. هدف شمردن تعداد آدماي ترسوييه كه نشستن كه نسل آيندشون(كه از فرط اعتياد حال راه رفتن ندارن) بلند شن انقلاب كنن. تا كي ميخوايم طرح بديم. تا كي فقط حرف. ملتو ول كني تا 1700 هم برات چيز مينويسن. ولي نگران نباشين با وضعي كه روزبروز داره بدتر ميشه. با تعطيل شدن روزبروز كارخونهها در اثر تحريم مواد اوليه. با برشكستگي روز بروز شركتها . خروج روز بروز ارز به دبي . گروني روز بروز سيب زميني كه آلمانا هم به اهميتش تو جنگ جهاني دوم رسيدن. با گرسنگي مردم و 70% زير فقر زندگي كردن، همين روزا فروپاشي رژيم رو شاهد خواهيم بود. دوستان كاري كردن كه خودبخود همچي از هم پاشيده خواهد شد. بزار يه مثال برات بزنم.
يه سري كرم رو در نظر بگير كه چطور همچي رو ميخورنو از بين ميبرن بعد كه چيزي براي خوردن نميمونه ميفتن به جون خودشون و شروع ميكنن به خوردن همديگه. پس حالا فكر ميكني اگه دوستان برن ما از ايني كه هستيم وضعمون بدتر خواهد شد.؟
June 3, 2007 4:47 PM
شما الان نميتونی همه رو با خودت همراه کنی اول از خودت و اطرافيانت شروع کن ...يک چيزی توی بازاريابی شبکه ای هست به نام دايره تاثير !يعنی هر فرد بين ۵ تا ۱۰ نفر هستند که اون فرد رو قبول دارند و ازش تاثير ميگيرند! شما اول از دايره تاثير خودت استفاده کن..هر کدوم از همون اطرافيان شما دايره خودشون رو دارند و اين کارو ميکنند و اون ها هم به همين ترتيب!
ميفهمی منظورم رو؟
من تمام نظرات رو خوندم!
روش شما در اطلاع رسانی غلطه! همين که بين اين ۱۷۰ نفر کامنت گذار ۲۰ نفر هم بيايند و مزه پرانی کنند بقيه دلسرد ميشن! چون ميدونی همه ميخواهيم يه کاری رو بکنيم که تا حالا نکرديم!
همه داريم پا روی ترسمون ميذاريم!
ديگه عقل من تا همينجا رسيد! (ببخشيد اگه نظراتم ابلهانه شايدم خنده دار بود اما به عقيده خودم راههايی بود که به درد شما و ما ميخورد)موفق باشيد!
June 3, 2007 2:22 PM
من نميخوام ايه ياس بخونم اما چند نکته۹ در اين مورد وجود داره :
۱- حالا گيريم همه بازوبند بستند و همه از اين مسئله اعتراض اگاه بودند ..فرض کن همان خيابان انقلاب که از هر ده نفر هشت نفر بازوبند دارند..وقتی سرو صدايی نميکنند تا صد سال همينجور بازوبند ببندند چه ميشود؟ هيچ!
۲-شما راهکارهايت را کامل روشن نکردی! امروز بازوبند بستيم قدم بعدی چيه؟ فردا چه کنيم که به همان هدف اصلی نزديک بشيم؟
۳-ميدونستی اگر اين مسئله فراگير بشه اولين کسی رو که نابود ميکنن تو و خانوم شين و تمامی نزديکانت هست؟ و اين جنبش ( اگر درست گفته باشم ) در عرض نيم ساعت بعد از نابودی تو از هم ميپاشه و انگار از اول و ازل وجود نداشته!
۴-من با حرف دلقک موافقم..! مردم ايران به شدت مذهبی هستند..اتفاقا همين پنج شنبه گذشته با زن عموم که اتفاقا تحصيلکرده و فلان هم هست سر اين مسئله بحثمان شد و اعتقادش اين بود که خوب ميکنن اين دخترا شورش رو در اوردند و فلان...! ببين از همين زن عمو ها چقدر تو جامعه هست؟
۵-در زمان خاتمی (که خوب خوبشون بود ) ديدی که با دانشجوها چه کردند؟ حالا که الان اين مرتيکه هست!
۶- به نظر من تو در کنار اين حرکت ارام بايد يکسری هوادار از جنوب شهر هم پيدا کنی! يک سری لات که سرشون درد ميکنه واسه شر بازی! تنها با يک راه کار به جايی نميبری!
۷- همين منی که الان ميگم با اين کارت موافقم صادقانه بگم جرات بستن بازوبند رو ندارم چون ديدم با برادر خودم در جريان ۱۸ تير چه کردند!
۸- شما بايد اطلاع رسانی دقيقی داشته باشی! (از اين لحاظ روی من حساب کن) سعی کن در اين مورد چند خطی بنويسی و هدف ..چرا و چگونگيشو کامل توضيح بدی..(توی سايتت هم چيزی ننويسی) بعد اول به دوستای نزديک و کسانی که ای ميلشون رو داری بفرستی و اونها هم به دوسياهو ادشون بفرستن! ميدونی در عرض دو سه روز چندين ميليون نفراز اين حرکت اگاه ميشن؟
June 3, 2007 2:16 PM
کی شروع کنيم؟ (البته من برای ارتقای امنيت اجتماعی /خودم يه مانتوی نارنجججججی گشاد دوختم .ميرم پيش اين شکارچيا واميستم تا چششون غيلی ويلی بره دلم ميسوزه هی ميخوان گير بدن اما نميدونن به چيم بايد گير بدن)
June 3, 2007 12:37 PM
شراگیم عزیز .... اگه اسمون بری زمین بیای در اخر به این نتیجه میرسی که بدون تشکل و سازماندهی و حزب هرحرکتی در خوشبینانه ترین حالتش تلف کردن وقت و انرژی است لزوما هم نباید بجایی وصل شد هرکسی میتونه با ۴ یا ۵ نفر از دوستانی که دقیقا از انها شناخت داره این تشکل های اعتراضی رو بوجود بیاره .... و دیگه اینکه در مذاکرات بین ایران و امریکا رژیم ایران قولهایی به دولت امریکا داده و زد و بندهایی کردند و ایران بیشنهاد داده برای تقویت ارتش و بلیس عراق توسط لشگر بدر... ( جهت خوش خدمتی و نجات امریکاییها از باتلاق عراق) و جالب اینه که مقتدا صدر رهبر شیعیان در عراق مخالقت خودش رو با مذاکرات ایران و امریکا اعلام کرده وخیلی موارد دیگه مشروح این مذاکرات رو میتوانید در مقاله فاینشنال تایمز بخوانید..شعار شیطان بزرگ تنها خوراک داخل است شیاطین کوچک برخلاف تمام عوامفریبی ها وشعارهای دروغین به دست بوس شیطان بزرگ خواهند رفت یعنی با همکاری امریکا به کشتار مردم ایران و عراق ادامه خواهند داد . وسرکوبها و بگیر و به بندها در ایران شدیدتر خواهد شد مردم ما باید تنها به نیروی خودشون متکی باشند و بس. و به هر شکل و فرمی که میدانند اعتراض کنندو به دنیا نشان دهند که کلیت این نظام فاسد اسلامی رو نمیخواهند ومشروعیتی برایش قایل نیستند .و خواهان یک جامعه ازاد و سکولار و جدایی دین و مذهب از حکومت هستند .. چرا که؟ در هر سه صورت مذاکره تحریم و یا حمله نظامی بازندگان واقعی مردم هستند و بس.
June 2, 2007 10:21 PM
من هم سوال سايه رو داشتم.
دربارهي رنگ هم خوب شد كه بحث پيش اومد.هرچند من فكر ميكردم سياه خوبه ميشه حالا روي مانتوهاي سياه مثلا رنگش رو روشنتر يا تيرهتر كرد...يعني از همون خونواده سياه اما روشن و تيره.اما خب زرد هم جالب بود و به ويژه كه خيلي به چشم ميآد.دوستي هم كه بنفش رو پيشنهاد داده...
خب زودتر تكليف ما رو روشن كنيد بريم بپوشيم كه ما مياعتراضيم!!!
June 2, 2007 6:24 PM
شراگيم عزيز
به نظرتون وقت جمع بندی ونتيجه گيری نهايی نشده؟
June 2, 2007 5:56 PM
behtareh ba khodemon ro rasttar az in harfha bashim
.
inke digeh mardom angizzeh baraye hich jonbeshi ham nadaran va ghide hame chi ra zadan bavar konin moshakhas ast
.
Mardom daran in vaz ra ghabol mikonan va faghat mikhan begzaronan motasefaneh
June 2, 2007 2:59 AM
من هم متنفرم
بعد از چند ماه دیدن وبلاگ های مختل برای اولین بار پیغام می گذارم
چون حرفات حرف دل منه
اما چه می شود کرد شاید بهتر بود ۵۰ سال قبل یا ۵۰ سال بعد به دنیا می اومدیم یا راه بهتر غربت نشینی و یک زندگی آروم
به هر حال چاره کار ما شاید زمان باشه شاید هم حمله آمریکا
زور و اجبار در جهت مثبت برای مردم نادان و بیرون کشیدن آنان از منجلاب حماقت اجباری است.
June 1, 2007 8:53 PM
والله برادر من فکر ميکنم کل موضوع یک پروسه است که باید طی بشه اونم در طول سالیان دراز تا ماها یواش یواش آدم بشیم و بعدش نسل بعدی یه خورده آدمتر و ... خلاصه یه روزی برسه که کل جامعه به جلو حرکت کرده باشه.... اینکه مثلا دوره بعدی ملت بخواد به یکی مثل خاتمی رای بده نشانه ی حماقت نيست .... حماقت اين بود که دوره قبل نرفتم رای بدم و اين حيوون شد رييس مملکت... حماقت اينه که بيخيال مملکت بشم و بگم به تخمم يا بگم کاشکی يه جنگی انقلابی چيزی بشه که از دست اينا راحت بشم .. همش اونا بايد عوض بشن ... همش مشکل از اوناست ... من همون خرم که بودم...تا وقتی ماها درست نشيم هيچی درست نميشه ...اينم زمان مي بره .. نه ده سال بيست سال ... نسلها ... يادم اومد يه حماقت ديگه ام اين بود که خاتميو انتخاب کردم به خاطر اينکه ميخواستم يه شبه همه چيو درست کنه ... کل مسايل اين دوران قدم به قدم داره باعث پيشرفتم ميشه .. يه سری چيزا رو بايد از بچگی به آدم ياد بدن ( تو مدرسه ... تو خونه ) فعلا روزگار داره يادمون ميده و هزينه اش رو هم می ديم ....اما نسل بعدی اينارو از ما ياد ميگيره و هزينه ی کمتری ميده...اين کار ميشه اعتراض صلح آميز باهاش موافقم چون باعث رشد ملت ميشه
June 1, 2007 7:20 PM
آره والله این آقای نیکان یا خانم نمیدونم چی هستن ؟؟راست میگن اگه همه ایرانیها حتی به اندازه یک هزارم این موجود یعنی نیکان !! نادون و ابله باشن حق داریم بگیم همه لجن و بی لیاقت هستن!! منم با اینکه این جونور ایرانی با این طرز تفکر راه به جایی نمی بره موافقم .
June 1, 2007 2:18 PM
با سلام و درود
عزیزان ایران زمانی تمام شد که دولت رضا خان سقوط کرد.
و اما شما عزیزان اگه می خواهید با این ادا ها ایرانی ها رو درست کنید کور خوندید . ایرانی ها اونقدر وحشی و کثافت هستند که دیگه درست نمیشند . فکر نکنین من یه وطن فروش هستم نه ولی وطنی که آدماش به یه سگ اروپایی هم نمیارزند باید فروخت و یه چیز ی روش گذاشت و از ایران فرار کرد . حیف که نمیشه فش داد به ایرانیان کثافت و اشغال . بد بخت ها اگه می خواهید با این سوسول بازیها ایران رو درست کنید نمتوانید یا باید فرار کرد یا باید بسوزید و بمانید لیاقت این ایرانیها بیشتر از احمدی نژاد و امثال اون نیست . این احمدی نژاد رو تنها خاله من انتخاب نکرده که . اونهایی که تمام شب و روز از این حکومت گلایه دارند همین روز انتخابات میرسه از همه جلوتر می ایستند و رای میدند حتی حاضرند دو تا رای هم بدند درست من اونقدر با کلاس نمی نویسم ولی او نقدر هم ساده می نویسم که همه می تونند درک کنند . و اما شما آقای شراگیم حیف نیست شما و امثال شما به خاطر یه مشت تروریست و لجن مغز خودتون رو درگیر این مسایل می کنید این ایرانیهای اشغال اونقدر کثافت هستند که الان با شما احساس همدردی می کنند ولی فردا که روز انتخابات می رسه از همه جلوتر تو صف وای میاستند دومآ مشکل اکثر مردم کثافت ایران این آخوندها هستند ایا ما در ایران بیشتر آخوند داریم یا شخصی ؟ آیا بیشتر مقامات ایران آخوند هستن یا شخصی ؟ پس چرا این شخصی ها آخوندها رو به طرف خو د نمی کشند . ؟ فقط تا اینجا می تونم بگم که اگر دوباره حتی جناب آقای بوش رئیس جمهور محترم امریکا هم رئیس جمهور ایران بشوند ( خدایا ما رو ببخش ) باز این ایرانیان لجن همین هستن که هستن . من هم میدونم ایرانیان متمدن بودند ولی الان چی هستن ؟ انگار یه نفر میگه من توی دبیرستان معدل کل من بیست بود در حالی که الان نتونسته بالاتر از دیپلم بره . به چه دردی میخوره ؟ ای مردم ول کنین تو رو خدا گذشته رو الان چی هستین ؟ یه مشت تروریست اشغال . من این مردم را به دو رویی میبینم که در ضمن خیلی هم پر رو هستن . و در آخرین کلام اینکه برای خودم خیلی متاسفم که متولد ایران هستم . و سلام علیکم و رحمه اله
June 1, 2007 2:08 PM
اين را قبول دارم که اين حرکت در وهله اول به نظر خام بياد ولی مشکل ما از جايی شروع شد که در مقابل هر بگير و ببند و هر بی حرمتی و هر محدوديت و خشونتی فقط سکوت کردیم و ذهن مریض این حکومت را برای اعمال خشونتهای بیشتر باز گذاشتیم و در واقع میدون را برای یکه تازی آنها خالی کردیم حالا از ترس بوده یا بی تفاوتی یا درگیری های روزمره اقتصادی فرقی نمی کنه به هر حال اشتباه بزرگی بود که ما را حالا به اینجا رسونده و اگه نخواهیم در هر حدی مخالفت خودمون را نشون بدهیم روز به روز هم بدتر خواهد شد من با هر حرکتی که به نوعی اين اعتراضهای درونی را به نمايش بکشه کاملا موافقم چون اگه حالا ريسک اين اعتراض را قبول نکنيم فردا به يک عنوان مسخره تر از طرح مبارزه با بدحجابی به حريم خصوصيمون تجاوز می شه و توی کوچه و خيابون هم امنيت نداريم اين را برای کسانی می گم که فکر می کنن خطر اين حرکت نمادین بیشتر از سکوت کردنه
June 1, 2007 1:04 PM
سلام شراگیم خان
خوب هستین شما
خیلی عالی بود ولی یه چیزی بهت بگم شری جون
از ایران دیگه گذشت دیگه من و تو هم باید مثل خیلی ها بی خیال ایران بشیم
ایرانی ها موندن فقط به فکر اینکه ما تخت جمشید داریم نمی دانم کوروش بزرگ داریم داریوش کبیر داریم یه نفر نیس به این ایرانیان بگه که بابا اینهایی که بودند برا خودشون بودن نه برا من و تو اون زمانها دیگه گذشت الان چی هستین ؟ الان ایرانیان مقیم اروپا حتی روشون نمیشه بگن ما ایرانی هستیم چرا که در هر جا اسم ایران می آید میگن ایرانی وحشی نمیدانم ایرانی تروریسم . همین فقط میخواستم بگم از مردم ایران وحشی تر باز هم خودشون هستن . ایرانی به معنی لجن .
البته از تمام دوستان عذر خواهی میکنم ولی خیلی متاسفم که در ایران متولد شدم .
June 1, 2007 12:58 PM
بايد انديشيد و ريشه يابی کرد اين کار ازبيخ ايراد دارد
دوست عزیز :
- بيماري ها و گرفتاريهای انسان به مثابه قفل هايي هستند كه براي باز كردن هر يك از آنها كليد ی مناسب لازم است. به این سایت مراجعه کنید www.tebemotaali.comو نتیجه آن را ببینید
June 1, 2007 12:39 PM
راستی نظر من در مورد خودت رو تو ژست آخرم بخون.(۳۱ می) اما قوانين بازی تو اون ژستی هست که لينکش رو تو پست قبليم گذاشته بودم.
June 1, 2007 5:09 AM
دعوتت کردم به بازی (برداشت شخصی من از تو).
http://weblog.14bedar.com/?p=49
تو هم ۵ نفر رو دعوت کن. راستی حتماْ برام کامنت بزار و نظرت رو به صورت فقط درست يا اشتباه در مورد برداشت شخصی من از خودت بنویس. من نظر تو رو در پست بعديم در کنار نظر خودم مينويسم. يادت نره ۵ نفر ديگه رو دعوت کنی. وقتی دعوتشون کردی يه همچين کامنتی هم تو وبلاگشون بزار تا بازی ادامه پيدا کنه.
June 1, 2007 5:07 AM
دهانت را مي بويند !
دلت را مي پويند !
مبادا ....
آقا طرحت يك نقطه ي شروع خوبه، به شرطي كه كاملاً هماهنگ و از يه تاريخ مشخص و با افراد زياد شروع بشه.
و اين مستلزم اينه كه يه عده ليدر بشن تا بشه يه عده ي زياد رو هماهنگ كرد. من با افراد مختلفي در مورد اين موضوع صحبت كردم. حتي تعداديشون جانباز جنگ بودن !
كه از وضعشون و اين كه چون با سياست حكومت جهل و جور و فساد راه نميان دولتم هيژ كمكي بهشون نمي كنه ناراضين !
مخلص كلام يه عده كه بيشتر توي جريان هاي سياسين بايد از يه كم بالاتر از مردم عادي اين تشكيلات رو رهبري كنن.
رسوندن اين حرف به گوش اونا بايد به هر طريقي انجان بشه. مثلاً شب نامه
ولي مطمئن باشين كه اگه جواب نده بي فايده هم نيست.
June 1, 2007 2:36 AM
درباره رنگ به نظر من بهتره نظر سنجی بشه ولی من شخصا معتقدم که رنگهای از پیش تعریف شده خیلی بهترند. دلیل پیشنهاد من برای رنگ بنفش معنی این رنگ است. بنفش معنی برابری زن و مرد میدهد و به نظر من این برابری قابل تعمیم به سایر برابریهاست.
درباره روبان هم من معتقدم که نباید افراد را محدود کنیم. در اوکراین رنگ نارنجی نماد اتحاد مردم اوکراین بود و یک لکه نارنجی در لباس هرکس معنای این اتحاد را داشت. من معتقدم که رنگ متحد برای اعتراض کافیست و بهتره هرکس خودش انتخاب کنه که روبان ببنده یا دستبند یا تی شرت و شلوار و کلاه و .... از طرف دیگه من تهدید این عمو کریم را جدی میگیرم! :) سال گذشته بعد از فوتبال یادمه پلیس پسری که صورتش را با سه رنگ پرچم ایران رنگ کرده بود مجبور به شستن صورت کرد! مملکت که صاحب نداره! بعید نیست همین عمو کریم از بالا بسیج بشه و با لباس شخصی هرکی که روبان بسته بود را با چاقو بزنه! روبان کمی تابلوست و برای جاهایی مثل دانشگاه خوبه ولی برای خیابون من معتقدم که لباسهای یکرنگ بهتره. از طرف دیگه وقتی با روبان دور بازو کسی را میبینید صد در صد از شما میپرسه که علتش چیه و وقتی توضیح میدید که اعتراضه اگر تعداد کم باشه جدی نمیگیره ولی وقتی رنگ پوشش زیاد بشه همه با اطمینان به این جنبش میپیوندند
May 31, 2007 11:24 AM
تقریبا تمام نظرات را خواندم و باید اعتراف کنم که تعداد زیادی از نظر دهندگان سعی در القای یاس و بی تفاوتی دارند تا چیزی دیگر. واقعا اینهمه هجمه به مردم بی پناه ایران شرم آوره! مگه مردم ایران چیزی به غیر از خود ما هستند؟! بعد از حجاریان که معتقد به بی لیاقتی مردم ایران برای رسیدن به دموکراسی و آزادی تا صد سال آیندست چشم ما به دوستانی روشن که مذهبی بودن و هیات رفتن را به دموکراسی و آزادی ربط میدهند! همین مردمی که تو محرم هیات میروند تو جشن فوتبال و چهارشنبه سوری تو خیابونها میرقصند ! چرا اینها را نمیبینیم؟ مگه دانشگاههای معترض را از سیستان و بلوچستان و اهواز و همدان و کرمانشاه تا قلب تهران نمیبینیم؟ فیلم ضرب و شتم زنان در هفت تیر را ببینید. مردمی که هو میکشند و زنانی که روسری از سر برمیدارند از کدوم قشر بودند؟ مگه نه اینکه همه رهگذرهای عادی همین شهرند؟ ما بلاگرها از کجا اومدیم؟ در سرتاسر خاورمیانه و غالب کشورهای آسیایی ایران جزو معدود کشورهاییست که مردم بر علیه اعدام راهپیمایی کردند. کمپین برابری زن و مرد داره. جنبش دانشجویی داره. روزی یک تحصن و اجتماع و راهپیمایی برای دفاع از حقوق بشر و دموکراسی برگزار میشه و ... مردم ایران شایسته آزادی و دموکراسی و بهترین حکومتهاست و برای رسیدن به خواسته هاش راهکار احتیاج داره و بهترین راهکار در شرایط فعلی راهکارهایی مثل همین حرکتهای سمبولیک و کم هزینه است . به قول یکی از اساتید انتقاد زمانی ارزش داره که راهکاری پشت سرش باشه وگرنه "اینکار نشدنیست را همه میتوانند بگویند! "
May 31, 2007 10:50 AM
آآآآآآآآآآ اگه نظر من رو خواسته باشي طرحت يه مشكلاتي داره اما در كل بهتر از هرجور جار و جنجال بيهوده و درگيريهاي فرساينده است . مهمتر از همه اينكه كسي كه اين طرح رو داده تو همين آب و خاك و از نزديك با همون مشكلاتي كه مردم باهاش در گيرن درگيره . و از كيلومترها دورتر براي مردم ما نسخه نپيچيده !! البته فكر ميكنم تغيير رنگ لباسها همونطوري كه يه نفر پيشنهاد داده بود و رو كردن به لباسهاي شاد بهتر تو روحيه مردم تاثير داره و اونها رو به هيجان مياره تا ...
May 31, 2007 9:03 AM
مينای عزيز (شماره ۱۴۸) :
ممنون از همراهيت...در مورد اين طرح و جزئياتش حتما بايد بحث بشه...من رنگ سياه رو انتخاب کردم چون اعتقاد داشتم نشونه اينه که همه مون به نوعی سوگوار آزادی و تمدنی هستيم که اين روزها به پای جهالت و تعصب و بنیاد گرایی امثال احمدی نژاد ها و حاکمان دينی قربانی شده...بعضی ها گفتند که چون پوشش اکثر زنها و دخترها مشکی و يا رنگهای تيره است بهتر است از رنگ روشن تری استفاده شود...می شود رنگ ديگری را انتخاب کرد...مثلا زرد ميتواند نشانه نفرت ما از وضع موجود باشد...به هر حال اگر طرح يک قدم به جلو برود در مورد جزئيات آن حتما بيشتر فکر و مشورت خواهد شد...يا مثلا بعضی پيشنهاد دادند به جای بازوبند از دستبند استفاده شود...من شخصا با استفاده از دستبند مخالفم...بازوبند به راحتی ديده می شود و اصل طرح هم اين است که اعتراض ما به صورت مشهود انجام بگيرد...اما دستبند حتی اگر زير آستين هم پنهان نشود باز هم به چشم نمی ايد و توجهی را جلب نميکند...
May 31, 2007 8:29 AM
ما بی شمارانيم........ تطاهرات مسالمت اميز در اعتراض به برخوردهای غير انسانی با زنان و جوانان..... ۲۲ خرداد يارک دانشجو از ساعت ۱۷ تا ۱۸ بعد از ظهر....... از همه انسانهای ازاديخواه و برابری طلب دعوت می کنيم که به اين تجمع اعتراضی بييوندند.
May 31, 2007 1:31 AM
بازو بند رو بارها تو دانشگاه ازش استفاده کردیم و جواب داده..خدمت دوستان هم بگم که تجربه ثابت کرده آقایون به بازو بند گبر نمی دن..صرفن یه عمل فرهنگساز و روشنگر و کنش زا ست ؛یه چیزی از جنس کمپین یه ملیون اما عاقلانه تر و سمبلیک تر .اما در مورد رنگ بازو بند ها بحث دارم..
May 30, 2007 11:41 PM
شماره 146عزيز :
کدام انقلاب؟ چه کسی حرف انقلاب زد...؟ اينکه پيشنهاد کرده ام اعتراض خودمان را با حرکتی نمادين (در اينجا بستن بازوبند) نشان بدهيم يعنی انقلاب کنیم؟ هر اعتراضی انقلاب است؟
یک نگاه به همین نظر خواهی بکن...حدود ۱۰۰ نفر در این مورد ابراز عقیده کرده اند...با اینکه تقریبا نیمی از اظهار نظرها مخالف چنین حرکتی بود اما به جز یک مورد (کامنت ۱۴۵ - که آن هم معلوم نیست جدیست یا شوخی! - ) هیچکسی هیچ مخالفتی با اصول پنجگانه ای که ذکر کردم نداشت...یعنی همه ما حداقل در این جامعه مجازی همدردیم و در مورد حقوق خود اتفاق نظر داریم اما هرکس راهکار خودش را دارد...حرف نیمی از مخالفین این بود که هنوز جامعه به آن درجه از رشد نرسیده است که بشود چنین شعارهایی را در آن مطرح کرد و انتظار همراهی داشت و چنین حرکتهایی از پیش محکوم به شکست است...
جواب اين است که همانطور که گفتم اين حرکت چه همه گير بشود و چه نشود فرقی نميکند...اصلا هدف ما همه گیر شدن یا نشدن چنین طرحی و ضریب نفوذش در بین عوام نیست...دغدغه این است که تمام کسانی که همفکر هستند و معتقدند آن اصول پنجگانه حق مسلم انهاست متحد شوند و یکصدا و صراحتا و به طور مشهود و به دور از محافظه کاری اعتراض کنند و خواهان احیای حقوق خود باشند... مگر برای اعتراض به حکم سنگسار منتظر همراهی کل مردم ایران شدیم ؟ ولی همانطور که دیدی همین اعتراض ها که به صورت محدود و در همین جمع های روشنفکری صورت گرفت حکومت را مجبور به واکنش کرد و باعث شد که امروز سخنگوی قوه قضاییه رسما اعلام کند که این حکم دیگر اجرا نخواهد شد...حالا گیرم که در شهرستانها و روستاها هنوز معتقدند سزای زن خیانت پیشه سنگسار است...!
چرا فکر میکنی برای شروع هر حرکتی باید منتظر شد تا پایین ترین لایه های اجتماع به ما برسند؟ چرا تصور ميکنی بايد خواسته هايمان را در حد آن چغندرکار شهرستانی پايين بياوريم تا از حمايت او و امثال او برخوردار باشيم...؟
اشتباه همينجاست...کار و وظیفه اصلی روشنفکر پیشرو بودن و اعتراض کردن است...همیشه حرکت از لایه های بالای اجتماع (همین قشر دانشگاهی و کتابخوان و وبلاگ نویس و وبلاگ خوان و روزنامه نگار و ...) شروع می شود و به لایه های پایین تر سرایت میکند...از طرفی آگاهی دادن و اعتراض کردن تناقضی با هم ندارند...این پارچه سیاه نماد اعتراض ماست...نشانه این است که ما در تصمیم خود برای تغییر مصممیم...کسی که جرئت و یا همت بستن تکه پارچه ای را به بازو برای نشان دادن همدلی اش با سایر همفکرانش و برای نشان دادن اعتراضش نداشته باشد نمیتواند و این حق را ندارد که از شرایط موجود بنالد... من نمیفهمم حرف حساب شمایی که دم از عقب افتادگی ملت ایران میزنید چیست؟ آیا شما هم عقب افتاده اید؟ شما که معتقد به برابری حقوق زن و مرد هستید چگونه میتوانید با استدلالی اینچنین که بیشتر مردم عقب افتاده اند سکوت کنید و یا مطالباتتان را به صورت حداقلی از مجراهای بی خطر و بدون هزینه که حکومت برایتان تعیین میکند دنبال کنید؟
درست است...من بارها و بارها صراحتا نفرتم را از عقب افتادگی و تحجر و حماقت مردمی که بیشنان زندگی میکنم ابراز کرده ام...این تناقضی با اینکه امروز از همفکرانم میخواهم که اعتراضشان را مشهود کنند و خواسته هایشان را صراحتا اعلام کنند ندارد...
بزرگترين وظيفه روشنفکر امروز اين است که يک گام بلند برای عبور از خاتمی و اصلاحات در چهارچوب قانون اساسی او بردارد و خواستار دگرگونی شود...دگرگونی صرفا به معنای انقلاب نيست...دگرگونی خواسته ها و انتظارات...چرا ما نبايد به عنوان يک شهروند از حقوقی برخوردار باشيم که در همه جای دنيا به رسميت شناخته می شود؟
اگر معتقد به حجاب اجباری نيستيم چرا بايد زير عبای امثال خاتمی ای سينه بزنيم که به عنوان يک روحانی نميتواند پا را از خط قرمز هايش فراتر بگذارد...؟اگر معتقدیم سانسور و تکصدایی در جامعه اهانت به شعور شهروندان است چرا باید سنگ خاتمی ای را به سینه بزنیم که به خاطر روحانی بودنش نمیتواند آزادی بیان و عقیده را بپذیرد؟ یعنی ماهیت اسلامی که اینان خود را ملزم به پیروی از ان میبینند در بهترین حالتش در ذات خود در تقابل با خواسته های ما قرار دارد...!
منی که در سال ۵۸ به قانون اساسی رای نداده ام و امروز اصول آن را مغایر با شان انسانی و آزادی های خود میبینم چرا باید سنگ کسی را به سینه بزنم که خود را ضامن اجرای آن قانون میداند؟
May 30, 2007 9:08 PM
تو طرفدار اصلاحاتی يا انقلاب؟ مسلما تا حالا فهميدی انقلاب يک حرکت منسوخ شده است در جوامع امروزی... چون يک جهش محسوب ميشه و جهش اون فرهنگ سازی مورد نياز رو در پی نخواهد داشت ... آره قطعا با انقلاب مخالفی اما احساس ميکنم گاهی اين موضوع با حرفا و فکرت قروقاطی ميشه و آدم رو به اين فکر ميندازه که تو خودتم بالاخره نميدونی چی ميخوای ... از اصلاحات حرف ميزنی يعنی طرفدار نهادينه شدن هستی ولی در نظر نميگيری که این قضیه يک پروسه ی مدت داره و يک روزه يا يک ساله حاصل نميشه ... چرا اينو ميگم چون دوران حکومت خاتمی رو با احمدی نژاد ( بد و بدتر ) مقايسه ميکنی و معتقدی سرو ته يک کرباسند و چاره اش اينه که بايد فرياد زد ... اينجای قضيه بوی انقلاب ميده و نه اصلاحات و نهادينه شدن ... چرا که اگر غير اين بود حتما يک فرقی بین این دو قائل میشدی و مثل بقیه حداقل کاری که میکردی این بود که خاتمی رو یک پله بالاتر قرار میدادی و برای این یک پله ارزش قائل میشدی ( در مورد جریان کوی دانشگاه قطعا میدونی تمام سرویس های امنیتی جهان مرتکب جنایت میشند تنها بیان این موضوع از طرف دولت خاتمی از بعد سیاسی کاری! حماقت و از نگرش فیلسوفانه! صداقت بود - دومین پوئن مثبت در زمینه ی اقتصادی؛ تک نرخی کردن ارز - وضعیت فرهنگی هم نسبتا قابل تحمل تر از امروز بود و ... ) ... يک جورايی احساس ميکنم از خرد جمعی فاصله گرفتی پسر خوب، به حکم خرد جمعی هر حرکت جهشی و انقلاب مآبانه ممنوع! ... نمیخوام بگم ایده ی تو به انقلاب نزدیکه میخوام مطرود اعلام کردن حرکت پله پله ایی جمع رو ناشی از یک نگرش انقلابی معرفی کنم. ايده ی بستن پارچه ی سياه طرح بسيار جالب توجه و سوسول منشانه اييه که قابل تقديره ! .. البته فقط در همین حد و نه بیشتر!... گويا ارائه دهنده ی اين طرح بطور کلی از وضعيت کنونی جامعه بي خبره و در باغ سبز بسر ميبره ... خدمت آقايی که شما باشين بايد عرض کنم که کودن ترين حکومت ها هم ابزار و توانایی برآورد کلی سطوح جامعه رو در اختيار دارن و دولتی که با توجه به بازتاب وحشتناک جريانات اخير در سطح دنيا همچنان قاطعانه به کارش ادامه ميده قطعا پشتيبانی ملتی رو داره که خيلی بيشتر از رسانه ها و حرف و حدیث دنيا به کارش ميان ! دولت ایران خوب میدونه از اصول دموکراسی تحریف شده ی خودش دقیقا در کدام مقوله ها بهره بگیره!.... ميخوام بگم از همين حرکت دولت بايد نتيجه بگیری که آهاد ملت در چه سطحی بسر می برند و تمايلاتشون فعلا در کدام سمت سوق پيدا ميکنه ... چقدر ساده لوحانه است اگر تصور بشه اين سياست ها و تصمیمات بر حسب تفکر متحجر و احتمالا اسلام گرایانه یا بهتر بگم دین گرایانه ی آقايون دولتی اتخاذ شده! اون دیتا و ابزاری که یک سیستم دولتی برای آنالیز و نتیجه گیری در اختیار داره من و امثال تو یک هزارمش رو هم نداریم ... و در آخر هم يه چند خط خصوصی برای شما بنويسم؛ ... عجب! پس تو هم مسموم شدی بالاخره ... درفش کاويانی و چند قطره اشک شوق و همبستگی و برادری و اتحاد و خلاصه از اين جور خزعبلات ... آره؟ ... ول کن اين آرمان گرايی ها رو! زیاد احساساتی نشو.. ميدونی چرا بهت نمياد؟ چون وقتی فکرشو میکنم که با چه نفرتی از مردمی حرف ميزدی که فرهنگشون تو رو به نابودی کشونده و حالا ميخوای با بستن يه بازو بند و يه لبخند همبستگيت رو باهاشون به شو بذاری خندم ميگيره! در واقع نمیشه زیاد جدیت گرفت... البته طبیعیه ... درفشی که تو حذب باد علم بشه هر لحظه یه سمتی رو میخواد بهت نشون بده دیگه ...
May 30, 2007 5:57 PM
سلام علیکم
کافیه فقط ، و فقط یه نفر از این نوار پوارا ببنده خودم سلاخیش می کنم.
May 30, 2007 3:50 PM
سلام علیکم
پدرتونو در می آریم
کافیه فقط و فقط یه نوار از این نوار پوارا ببنده در جا خودم سلاخیش می کنم.
May 30, 2007 3:47 PM
سلام علیکم
پدرتونو در می آریم
کافیه فقط و فقط یه نوار از این نوار پوارا ببندند در جا خودم سلاخیش می کنم.
May 30, 2007 3:47 PM
کلیه کامنتها را مجددا مطالعه فرمودیم!!خيلی جالبه. وقتی ميگن اگه اين شماره رو قبل از شماره گيری به موبايلت بدی ۳۰ثانيه رايگان ميتونی صحبت کنی!!! همه اين شماره ای رو که دهن به دهن گشته رو وارد ميکنن به اين اميد که قبض اين ماه چهار-پنج تومانی کمتر بياد(اصلا صحت اين قضيه هم هيچوقت روشن نشده!) حالا وقتی يه نفر ميگه بياين بازوبند مشکی ببنديم به اين اميد که اوضاعمون بهتر شه همه ساز مخالف ميزنن(منظورم اونهايی نيست که تو بحث شرکت کردن. منظورم اونهايی که فقط اومدن گفتن نميشه!) من فکر ميکنم ميشه به همون دلايلی که شراگيم گفت!! دستبندهای مبارزه با سرطان رو که ديديد؟؟ همه ميبندن خيليها هم اصلا نميدونن چيه اما ميبندن پس بازوبندهای سياه هم به همون اندازه فراگير ميشه فقط اولش سخته. حتی اگه اونهايی هم که ميبندن ندونن بخاطر چی بستن بازهم اين حرکت بی فايده نبوده.حداقل دولت نارضايتی رو ميبينه! و شايد دنيا هم ببينه. ديگه اونوقت در مقابل تظاهرات ۲۲بهمن کذايی! چيزی هم برای نشان دادن نارضايتی وجود داره. حداقل فايده اش همينه
May 30, 2007 3:03 PM
age beshe in tabligh ro az internet ham faratar bord behtare
May 30, 2007 2:12 PM
man hamishe webeto mikhoonam vali hichvaght nazar nemidam
nemidoonam chera
vali indafe natoonestam
hatman in postet ro link mikonam
be nazare mare man in mardom narazian vali mitarsan kari bokonan chon in dolat kari karde ke ................................
behar hal movafegham
albate bayad tabkighe ziadi beshe
May 30, 2007 1:59 PM
اي بابا چرا اينقدر ساز مخالف مي زنيد طرح را بچهگانه مي دانيد. بچه مثبت باشيد. اصلا رنگش مهم نيست هر رنگي دلتان خواست بزنيد، سياه، سفيد، زرشكي.
جاش مهم نيست روبان را هرجا دلتان خواست ببنديد، دست راست، چپ، بالا، پائين و (بعلت بي عفتي سانسور شد). خانمهائي كه مي ترسند روي روبانشون مانتو بلند بپوشند، يا ببندند به گيسشان روش مقنعه بپوشند. مثل رأي دادنمون، هيچكي نفهميد من رأي سفيد دادم اينو دارم به شما مي گم، حالشون گرفتم. مهم اينكه بظاهر هم شده يكي باشيم، اگر چه دلامون چشم ديدن همديگر را نداره. مهم اينه كه به اين رژيم قصابه يا غاصبه نشان بديم ما الكي باهميم. اونا كه ته دل ما را نمي دونن اصلا نمي فهمند كه ما بهم بسته شديم ببخشيد همبستگي پيدا كرديم مهم نفس عمله نه خود عمل.
ببخشيد بغل دستيم ميگه چرا اينقدر چرت و پرت مي نويسي؟ بهش گفتم باشه تمومش مي كنم ولي هرچه فك كردم ديدم خوب نوشتم. نه؟
شراگيم حمايتت مي كنيم منكه رفتم روبانم را بخرم.
راستي اندازهاش چقدر باشه؟ جنسش خيلي مهمه از چه جنسي باشه؟
May 30, 2007 9:54 AM
سلام
نوشته ات دلم رو به درد آورد و حال خرابم رو خرابتر کرد.اينکه ما محکوميمی به اينهمه خفت.اينکه زنان و دختران ما جلوی چشممان ربوده وشکنجه ميشوند و ما را گريزی نيست. حتی صدايی نيست.عکسهای واقعه هقت تير را در وبلاگم گذاشته ايم .سر بزنيد ميبينيد.
حوصله هم ندارم که بگويم اين طرح عملی هست يا نه و از لحاض جامعه شناسانه و ... بررسی اش کنم.اما آنقدر فرياد بی صدا دارم که فقط مترصد لحظه ای صدادار کردنش هستم.آخرش هرچه بشود مهم نيست.مهم اين است که بدانند ما هستيم و ناراضی هستيم.عصيانگر هستيم.
****
ضمنا حضور چند ؛سودابه؛ ديگر برخی هم بی نشان در اين کامنتها مرا بر آن داشت که بگویم من با ایشان مرتبط نیستم.
اگر فیلترینگ اجازه داد به من هم سر بزنید.خیلی وقت است چشم براهم .
May 30, 2007 8:49 AM
شراگيم عزيز ميخوام دوستانه ساده انگار خطابت كنم قبل از گفتن چند مطلب تا دلم خنك بشه. پيشنهادي كه دادي رو مثل خودت اينبار با تخيل و آگاهي من و ديد خودم بررسيش ميكنم: اول اينكه در بدترين شرايط كسي از اين طرح حمايت نكنه. حرف از كارد به استخوان رسيدن و نارضايتي مردم از اين فشارا ميكني در صورتيكه انگار در اين جامعه زندگي نميكني. اين جامعه تكثر شديدي داره كه مثل يك طيف رنگي ميمونه و اصلا مرزي بين اين طيفها نيست. در اين طيف رنگي نميتونيم بگيم چند درصدشون چه نوع اعتقاداتي دارند. ولي ميتونم بگم اگر اگر فكر كنيم دو سر اين طيف رنگي سياه و سفيد باشه و سفيدهاش روشنفكر حمايت كننده از طرح تو باشند فقط چند درصد ناقابل رو تشكيل ميدن و مابقي دو دل هستند تا جاي كه از نيم اين طيف ميگذره و كاملا به دين معتقدند. هميشه اين نكته ي بزرگ رو فراموش نكن كه اين كشور كاملا مذهبي و ديني ست. مخالفترين ها وقتي بايد صلوات بفرستند اين كار رو ميكنند. همه ي ما داريم مرده هامون با الفاظ عربي و ديني و رسم و سنت مسلمانها دفن ميكنيم. و چندين مصداق بارز ديگه. پس چرا فكر ميكنيم ميتونيم اون چند درصد ته ذهن حتي روشنفكرها رو ناديده بگيريم. اين حكومت قرار نيست تلنگر بخوره. وقتي مبارزه با بد جابي شروع ميشه به نام دين و بعد به نام عرف شروع ميشه و اين يعني اون حتي ته نظر مردم اين كشور. و اما در بهترين شرايط كه همه ي موافقانت بازوبند رو ببندند. منو ياد 1984 جرج اورول ميندازه اين ماجرا. يعني يك جامعه ي دو صدايي. به طرز احمقانه بدون طيف و سياه و سفيد. يك محيط پلاسمايي كه اونوقت همه با عقايدشون كه دستشون نوشته شناخته ميشن و هيچ جاي اميدي براي تغيير و تفكر نيست. همه باور ميكنند كه يا بازوبند به دست هستند يا چادري و پيرهن روي شلوار. آيا مجالي براي تغيير نا محسوس از اينور به اونور يا برعكسش هست. اتفاقي كه الان در جامعه در حال رشد هست همون طيف رنگي هست كه باعث شده كه هر كسي با هر نوع اعتقادي براي خودش موجوديت قائل بشه و بتونه فكر كنه. و اين باعث شده در اندروني هاي ما اتفاقاتي خارج از قواعد اسلامي پيش بياد. و يا هر كسي به خانوادهي خودش نگاه كنه تغيير محسوس و نا محسوسش رو حتي در ظاهر ببينيه. در صورتيكه در جامعه ي مرز بندي شده و دو رنگ به ندرت كسي از اين جبهه به اون جبهه ميره مگر اينكه حر بن رياحي باشه. ما آدمهاي تاريخ ساز و افسانه اي نميخوايم. ما جامعه اي تاريخ ساز ميخوايم. سعي نكن آدمها رو با اين طرح دسته بندي كني و نشون بدي كه دختر 18 ساله اي كه زير ابرو بر ميداره از اينورياست. در صورتيكه دختر 15 ساله اي كه خط چشم ميكشه و رژ قرمز ميزنه هم نماز ميخونه. اين هرج و مرج اعتقادي بوده كه باعث شده چيزهاي عجيب و غريبي مثل گشت ثارالله و كميته ور بيافته و حداقل همه در نقاب نيروي انتظامي هستند. من يادمه كه گشت ثارالله بازي فوتبال رو حدود سالهاي 65 حرام ميدونست وميگفت در اون قمار صورت ميگيره و اگر در كوچه و خيابون ميديدند ميگرفتن!!!! ولي دوره ش خيلي زود تموم شد. الان همه چيز داره از طرف نيروي انتظامي سليقه اي اعمال ميشه. و اين يعني بي مرزي و بي قانوني. و اين يعني اميد به تغيير. ولي اگر همه چيز به بزو بند دار و بي بازو بند تقسيم بشه دقيقا قانون خاصي براي بازوبند دارها وضع ميشه. همونطور كه يادمه در دهه 60 آستين كوتاه و يا نوشته به زبان لاتين روي تي شرت جرم بود. پس ميشه با بازوبند هم مبارزه كرد. پس كاري كه خاتمي كرد رو شما نكن. خاتمي هم با دادن جاده خدا به قول بچه ها به بعضيها عقايد اونها رو واضحتر كرد و از پستوهاشون كشيد بيرون و بعد رسواشون كرد و داد دست دولت بعدي. و شما ميخواي عقايد آدمها رو روي بازوهاشون بچسبوني و بدي دست ذهن قضاوت كننده ي مردم. يه مثال ديگه ميزنم. مثلا در اثر ناآگاهي در ايران كه فرق بين گي و استريت و هم جنس گرا و هم جنس باز و كوني و اينا رو نميدونيم به همشون با هر نوع نشانه اي كه مثلا با انگشتر دست كردن به هر انگشت خاص و يا گوشواره داشتن ميگيم همجنس باز و كوني و همه ي نشانه هاشون رو از سر ناداني به يك چيز تعبير ميكنيم. در صورتيكه اينها طيف از تايپ هاي مختلف رو در ميگيرند و براي خودشون انسان هاي در حد و شان انسانيت هستند و قواعد زندگي خودشون رو دارند. ولي با اين نشان دار شدنشان كه نوع فرهنگ محسوب ميشه براشون براي جلوگيري از انحرافات ذهني بين خودشون در انتخاب نوع زندگي و برخوردشون با دنياي عاديتر، شدند دسته اي از آدمهاي فلان كه مستوجب عقوبتهاي عجيب و غريب هستند. از جمله قضاوت مردم عادي تا مجازاتهاي اسلامي وحشتناك كه براي يوانها هم مناسب نيست. شراگيم بگذار آدمها در پيله ي خودشون بمونند و فكر كنند. اين حرفها به معني تماشاچي بودن نيست. به معناي انقلابي رفتار نكردنه. انقلابي بودن يعني يك نفر فكر ميكنه و بقيه گوش ميكنند. در صورتيكه اين روزها بايد كاري كرد همه فكر كنند و يك نفر گوش كنه. اين يعني خرج و هزينه بيشتر براي دادن اطلاعات بيشتر. براي كتاب بيشتر . قلم و كامپيوتر بيشتر. ماهواره ي بيشتر. ديدن دنياي بيرون يعني حسرت. يعني موجود بودن دنياي ديگر. و اين يعني تعجب كردن. يعني فهميدن….
و اما موضوع اعتراض و رفراندوم و همه پرسي و هر نو گونه نظر سنجي در تمام دنيا فقط بر روي كاغذ و بي نام صورت ميگيره و بزرگترين مصداقش راي گيري براي انواع انتخابات هست. بهتره براي اين شكل از رفراندوم فكر كني و سطح آگاهي رو بالا ببري تا موضوع بد و بتر اتفاق نيافته. گاهي اوقات هم بايد يكي داد و دو تا گرفت. اين اتفاقات همه جاي دنيا ميافته... آدمها رو وادار به فكر كردن كن. همين. حالا با هر طرحي.
May 30, 2007 7:45 AM
***ما چاره ای جز رشد نداريم . اين تنها راهی است که به سوی شرايط بهتر وجود دارد .***
با این قسمت حرف دلقک بسیار موافقم.
May 30, 2007 7:15 AM
سلام جناب شراگيم عزيز. من هم از کسانی هستم که حقيقتا از این فاجعه که روز به روز هم دامنه اش یزرگتر و اثرات مخربش بیشتر میشه وکلا وضع موجود که برای هر انسان دگراندیش و اساسا اندیشمندی خفقان آورتر میشه به شدت ناراحتم. صادقانه ميگم که بارها و بارها از اين توهين هايی که به صورتی جامع وکامل ليست کردین به درد اومدم. من هم باهاتون موافقم که بايد يه جوری اين سکوت لعنتی رو شکست و به این وضع اسف بار اعتراض کرد. حداقل یه جوری نشون داد که همه مردم اگرچه مجبورشون می کنن لال باشن و حرفی نزنند و اساسا به هیچ عنوان آزادی عمل و بیان برای نشان دادن اعتراض و مخالفتشون ندارند اما کر و کور نیستن و این حماقت همه گیر نیست و هستند کسانی که می فهمند و درد می کشند و اعتراض دارند.
به نظر من اینگونه حرکتها یک نتیجه ی خیلی خوب و بزرگی داره. تصور کن وقتی اخبار این گونه فجایع و جنایات در کل جهان پخش می شه و در مقابلش هیچ اعتراضی از ما نمی بینند چه تصویری از ما در ذهنشون نقش می بنده!! حداقل این گونه حرکتهای سمبولیک نشاندهنده شعور حامیان و محرکانشون هستند و برای همگان روشن می شه که همه مردم ایران به این گونه عقاید پوسیده و رفتارهای وحشیانه و غیر انسانی پایبند و با اونها موافق نیستند. (یکی از دلایل من از همکاری و حمایت از کمپین یک میلیون امضا)
من هم اگرچه به خاطر پاره ای از مشکلات مجبورم کمی محافظه کار باشم اما با کمال میل باهاتون همراه می شم. موفق باشی. هم شما و هم خانم شین و بقیه دوستان. لينک مطلبتون رو هم توی وبلاگم گذاشتم.
May 30, 2007 1:28 AM
ادامه :
قطعا بازوبندهای مشکی و سفيد و رنگ به رنگ اگر بر بازوی کسانی باشد که از خرد بی بهره اند . هيچ تغييری در شرايطمان نخواهد داد و حتی در صورت تغيير شرايط در دام و تله ديگری و در استثمار ديگری اسير خواهيم بود .
ما بذری نکاشته ايم که اکنون اميد درو کنيم . علف هرزه که گل و گندم و عدالت نمی شود .
بايد بفهميم . ما چاره ای جز رشد نداريم . اين تنها راهی است که به س
سلام و درود بر شراگيم بزرگ و براي خود كامنت گذار!!!بشري كه دريافته كه از طريق وبلاگ ونوشتن و ايجاد شخصيت مجازي و قلابي خيلي راحتتر ميتونه مخ زنان و دختران زودباور و ساده لوح را تليط كرده و عقده هاي جنسي خودشو ارضاء كنه.امروزه كه بازار و بحث حقوق زنان و بيعدالتي در مورد انان داغه چه راهي راحتتر و بهتر از همدردي و نوشتن بر وفق مراد انان براي جلب نظر و نزديكي ودوستي با انها وجود داره؟وبعدشم كه با مدتي مراوده و چاپلوسي بعععلللههه ديگه..... ولي زياد دور نيست كه تو هم مانند دوست مضحكت جناب دلقك بامزهء گوگوري زرتت غمسور بشه عزيز دل برادر .!!البته در مورد جناب دلقك تازه كجاشو ديدي الان روز خوشيشه !!!هر چي باشه من و تو كه خوب ميدونيم جريان دلقك با مزمون چيه؟!!پس منتظر باش .حالا هي بريد براي خودتون كامنت بذاريد و جنگهاي زرگري راه بندازيد.اخه اين لقمه اي بود كه تو اشتباهي تو كاسهء اون بدبخت گذاشتي!نه!!!
November 30, 2007 7:04 PM