شراگیم
« اعتراض... | صفحه اصلی | پیش نویس منشور آزادیخواهی مردم ایران... »
چند نکته در رابطه با طرح اعتراض...

این طرح اعتراض هیچ حسنی هم اگر نداشته باشد و حتی اگر هیچگاه مقدمات اجرایی شدنش فراهم نشود لااقل این یک حسن را دارد که خودمان را بهتر بشناسیم...یک نگاه به کامنتهای مطلب قبلی نشان میدهد که تقریبا تمام افرادی که کامنت گذاشته اند موافق آن پنج اصل ذکر شده بودند و لااقل اختلاف نظر و مخالفتی در این باره وجود نداشت...حالا اگر این جامعه مجازی و کسانی که در نظر سنجی شرکت کرده اند را بتوانیم مشتی از خروار جامعه ایران بدانیم به هر حال جای امیدواریست...
اما چند نکته:

1- من احساس میکنم ما بدمان نمی آید با گفتن اینکه قاطبه مردم ایران در جهل مطلق به سر می برند و تا مغز استخوان مذهبی هستند خودمان را تافته جدا بافته و بالاتر از دیگران نشان بدهیم...این احساس حتی اگر خود آگاه نباشد به صورت ناخودآگاه در پشت تک تک کامنتها و اظهار نظرهایی که چنین استدلالهایی داشته اند وجود دارد...هیچ دلیلی وجود ندارد که بگوییم تمام کسانی که به اینترنت دسترسی دارند روشنفکرند و یا زمینه های روشنفکری را دارند و بالعکس اکثر کسانی که به این رسانه دسترسی ندارند همه متعلق به یک طیف فکری خاص از جامعه (یا همان مذهبی های دو آتشه و متعصب) هستند...به اعتقاد من دسترسی به اینترنت هیچ ارتباطی با نگرش و جهانبینی افراد ندارد و هرکسی که متعلق به قشر متوسط به بالای جامعه از نظر اقتصادی باشد و بتواند کامپیوتری تهیه کند میتواند به این رسانه دسترسی پیدا کند...لپ کلام اینکه اگر امروز در نظرخواهی این وبلاگ تقریبا صد در صد افراد مخالفتی با منشور پنجگانه ی ذکر شده نداشتند به احتمال قریب به یقین اگر همین نظر سنجی را در محیط حقیقی هم انجام میدادیم درصد بالایی از مردم اعتراض به موارد مذکور را وارد میدانستند...

2- بعضی ها که در هر حرف و حرکتی بوی توطئه و ساخت و پاخت و غرض ورزی را می شنوند فکر میکنند شخص شراگیم زند از این طرح قرار است به جایی برسد و دندان تیز کرده است که اگر احیانا این طرح همه گیر شود بشود لیدر و رهبر و لابد یک شبه به شهرت و شاید هم ثروت برسد...نمیدانم بخندم یا گریه کنم...همه درد ما این است که در هر حرکت و تشکلی به دنبال رهبر و لیدریم...بگذارید خیالتان را راحت کنم...من فقط یک ایده را مطرح کرده ام و جز اینکه در نهایت مثل تک تک کسانی که موافق این ایده هستند برای اجرایی شدنش کوشش کنم و برای نشان دادن اعتراضم بازوبندی به بازویم ببندم کار دیگری نخواهم کرد...همین الان هم کلی هول و ولا دارم و هر شب خواب میبینم ریخته اند در خانه ام و آفتابه به گردنم انداخته اند و دارند توی اکباتان به جرم شرارت و تشویش اذهان عمومی میچرخانندم...!
من که همین سالها قرار است از ایران بروم مگر دیوانه ام بیایم و خودم را توی هچل بیندازم؟ کدامیک از شما جرئت چنین ریسکی را دارد که در ایران زندگی کند و با نام حقیقی اش بنویسد و اینقدر در دسترس باشد و چنین مسائلی را در وبلاگش مطرح کند؟ همه امید من این است که وبلاگم آنقدر توی چشم نباشد که توجه برادرانمان را در وزارت اطلاعات و یا نهادهای قضایی جلب کند...تنها کابوس من این است که اسم من در کنار چنین طرحی بر سر زبانها بیفتد و مطرح شود...فکر میکنید پیدا کردن منی که جیک و پوک خودم را اینجا نوشته ام برای کسانی که بخواهند پیدایم کنند کاری دارد؟

3- اما جمعبندی که از نظرات شما می شد کرد این بود که تقریبا نیمی از شما چنین حرکتی را مثمر ثمر نمیدانستید...نمیدانم با توضیحاتی که من در خلال کامنتها و در جواب برخی دوستان دادم چقدر توانستم دوستان مخالف را متقاعد کنم...اکثر مخالفان با چنین طرحی فرهنگ و شعور مردم ایران را در حدی نمیدیدند که از چنین حرکتهایی استقبال شود... نکته اینجاست که این طرح هیچگاه داعیه ی این را ندارد که اکثریت مردم، معترض به موارد پنجگانه ذکر شده هستند...البته با توجه به شواهد و قرائن (که در شماره یک به آن پرداختم) چنین چیزی محتمل است اما انجام چنین حرکتی منوط به تعداد کسانی که به این طرح میپیوندند نیست...اصلا فرض را بر این بگیرید که در اقلیت هستیم...چرا نباید صدای اعتراضمان را به گوش دیگران برسانیم؟ چرا نباید با هم اتحاد داشته باشیم و از حرکتهای نمادین برای نشان دادن اتحاد و همدلیمان در اعتراض به چیزهایی که آنها را مغایر شان انسانی و حقوق خود میدانیم استفاده کنیم؟
دسته دیگری از مخالفین با چنین حرکتی مطرح میکردند که چنین طرحی هیچ آلترناتیوی را برای نظام موجود معرفی نمیکند...من معتقدم در حال حاضر و در این مرحله نباید به دنبال جایگزین بود... هر آلترناتیوی از دل همین اعتراضات سر برخواهد آورد...یعنی بالاخره این اعتراضات در صورت همه گیر شدن (که بهتر است امیدوار باشیم همه گیر شود) مجرای سیاسی خودش را پیدا خواهد کرد...( آب که راه افتاد چاله اش را پیدا خواهد کرد!)...مهمترین نکته این است که دیگر امید شفا از امامزاده های اصلاح طلب نداشته باشیم...بدانیم با رای دادن به عناصری که از فیلتر شورای نگهبان رد می شوند جز اینکه آب به آسیاب حکومت بریزیم کاری نکرده ایم...متاسفانه مردم ایران صندوقهای رای را محلی برای نشان دادن اعتراض خود میدانند...حکومت هم از این حربه نهایت استفاده را میکند و با این وسیله همیشه تنور انتخاباتش را گرم نگه میدارد...اصلاح طلبی امثال خاتمی در مقابل خواستهای ما بیشتر شبیه یک شوخیست...خاتمی چه چیزی را میخواهد اصلاح کند؟ اصلاح کردن چنین حکومتی شبیه بزک کردن پیرزنی عجوزه است...ما خواهان حق و حقوقی هستیم که در تمامی جوامع متمدن به رسمیت شناخته می شود...حقوق اولیه انسانی...(پیشنهاد میکنم منشور حقوق بشر را بخوانید تا با حقوق اولیه انسانی خود آشنا شوید) ...تازه این حداقل خواسته ماست که ما خیلی بیشتر از اینها میخواهیم...خاتمی آبنباتی ست که حکومت هراز گاهی از جیب در می آورد و به دست مردم میدهد تا آرامشان کند... نقشش دقیقا همان سوپاپ اطمینان است که پتانسیل عظیم خشم ها و نارضایتی ها و اعتراضات مردم را از کانالهای مجاز به هرز ببرد...!
در این مورد حرف زیاد است...حرف من این است که باید جنبشی شروع شود که ادعایش عبور از خاتمی و تمام کسانیست که میخواهند در چهارچوب قانون اساسی (بخوانید قانون اسلامی!) فعالیت کنند...حرف من این است که باید شرایط برای برگزاری یک رفراندوم بزرگ در ایران آماده شود...ادعا نمیکنم چنین چیزی نزدیک است اما چنین چیزی ایده آل است...مسیر اصلاحات هیچگاه ما را به حقوقی که شایسته مقام انسانی ماست نمیرساند...وقتی مجرای اعتراض را عوض کردیم (یعنی به جای اعتراض پای صندوقهای رای و رای دادن به اصلاح طلبان به امید رسیدن به حداقل حقوقی که یک حکومت مذهبی میتواند به ما بدهد، خواسته های بزرگ و حداکثری خود را مطرح کردیم و برای رسیدن به آن گامی عملی برداشتیم) آنگاه میتوانیم امیدوار باشیم که در آینده ای دور یا نزدیک روزی به حقوق اولیه ی انسانی خود خواهیم رسید...!

4- من معتقدم احزابی مانند حزب کمونیست کارگری و سایر احزابی که بیرون از ایران برای جایگزینی یک حکومت سکولار و انسانی به جای یک حکومت مذهبی و روحانی تلاش میکنند علت اصلی ناکامی شان در داشتن پایگاه مردمی داخل ایران این است که اینها به جای اینکه از دل یک جریان مردمی بیرون بیایند از دل نوشته ها و کتابهای روشنفکران و لیدرهای حزبیشان بیرون آمده اند و بعد سعی در جلب و جذب مخاطب داشته اند...من با اینکه با خیلی از اصول و دیدگاه های احزاب چپ احساس نزدیکی میکنم اما نمیتوانم انها را زیاد جدی بگیرم...یعنی اینکه عده ای روشنفکر با گرایشهای چپی در کافه ای هزاران کیلومتر دورتر از مرزهای ایران جمع شوند و حزبی به راه بیاندازند و اساسنامه تدوین کنند و مانیفست بدهند از نظر من بیشتر بر روی یکدیگر میتوانند تاثیر بگذارند تا بر روی مردم داخل ایران و شاید به خاطر همین است که اکثر گروه های اپوزوسیون خارج از ایران به شدت دچار توهم نسبت به برد و تاثیر افکار و آرای خود بر روی مردم ایران هستند...یعنی انقدر که با هم جلسه تشکیل میدهند و میتینگ میگذارند و اجتماع میکنند و یا افتراق و انشعاب مینمایند و آنقدر که تکانهای ناشی از چنین زلزله های درون حزبی تکانشان میدهد، فکر میکنند همه دنیا (بخوانید ایران) نیز همراه آنها لرزیده است غافل از اینکه در ایران اگر کل حزب را هم منحل اعلام کنند نود درصد مردم ایران اصلا متوجه نمیشوند که جریان چه بوده...!
من معتقدم اگر یک حزب و یا حتی یک فرد و یا جریان سیاسی از دل یک جنبش و حرکت خودجوش مردمی بیرون بیاید به مراتب تاثیر گذار تر از این خواهد بود که فرد یا حزبی سعی کند مردم را به دور خود جمع کند...برای همین است که اعتقاد دارم باید اجازه داد این جنبش پا بگیرد و بزرگ شود و آنگاه مجرای سیاسی اش را پیدا خواهد کرد...!

5- در حال حاضر چند مساله عمده برای شروع چنین طرحی وجود دارد...اولین قدم تهیه منشور برای کسانیست که مایلند به این طرح بپیوندند...باید اهداف طرح و خواسته های ما به طور واضح و شفاف مشخص شود...با چند نفر از دوستان در حال تهیه پیشنویس چنین طرحی هستیم...احتیاج و امکان این نیست که طرح به رای گذاشته شود...کسانی که به مطالب طرح شده در پیشنویس اعتراض دارند میتوانند به آن نپیوندند...اما پیشنویس اولیه طرح در همین وبلاگ و یا وبلاگ دیگری که معرفی خواهد شد و مخصوص اطلاع رسانی در مورد این طرح است قرار خواهد گرفت تا با استفاده از نظرات دوستان معایب آن را برطرف کنیم... به هر صورت سعی می شود در تهیه نسخه نهایی نظرات مفید و سازنده لحاظ شود...بعد از تهیه ی منشور قدم بعدی اطلاع رسانی در مورد آن و تعیین روزی به عنوان روز شروع طرح است...به نظر من قبل از آن باید نسخه ای از طرح برای افراد سرشناس در زمینه های مختلف فرستاده شود و حمایت آنها جلب شود...وبلاگهای پر بیننده باید در این مورد اطلاع رسانی کنند و یا لوگوی چنین طرحی را در صورت تمایل در وبلاگ خود بگذارند...بعد باید از طریق رادیو و یا کانالهای ماهواره ای در مورد این طرح اطلاع رسانی صحیح انجام بگیرد...یعنی حتی اگر در اقلیت هم باشیم باید حرکت ما در جامعه بار معنایی پیدا کند...بدون اطلاع رسانی همه این کوشش ها بی نتیجه است...یعنی اگر کسی در خیابان بازوبندی به بازو داشت همه باید بدانند این فرد به پایمال شدن حقوق اولیه انسانی خود معترض است...من معتقدم و امیدوار که این حرکت بعد از مدتی همه گیر خواهد شد...(همانطور که گفتم حتی اگر همه گیر هم نشود می شود سمبل همدلی و همبستگی بین همین جماعت معترض پراکنده و نماد آزادی و آزادیخواهی)...وقتی اعتراضی با این صراحت و شجاعت در جامعه بیان می شود دیر یا زود به تغییر شرایط منجر می شود...این که واکنش حکومت در قبال این حرکت چه خواهد بود بعدا مشخص می شود...به هر حال هر واکنشی از جانب حکومت انتظار می رود...یا بدون تفاوت میماند و کل ماجرا را مسکوت می گذارد و یا شروع به بگیر و ببند میکند...مطمئن باشید از بگیر و ببند های طرح حجاب بدتر نیست...اگر این را تحمل می کنیم آن را هم تحمل خواهیم کرد...البته احتمالا چوب توی آستین من یک نفر که چنین چیزی را پیشنهاد داده ام خواهند کرد...(خداوکیلی اگر من را گرفتند برای آزادی ام پتیشن امضا کنید...!)

6- عرضی نیست جز اینکه یک وبلاگ آینه برای اینجا درست کرده ام که دوستانی که برای دور زدن فیلترینگ مشکل دارند بتوانند آن را بخوانند...اگر لطف کنید و در قسمت لینک های خود به وبلاگ جدید تحت نام "شراگیم بدون فیلتر " لینک بدهید و آن را به دوستانتان نیز معرفی کنید مزید امتنان خواهد بود...!

توسط در June 5, 2007 8:40 PM |
نظرات
رضا   ( web | email )

شراگيم جان وقتی ميبينم کم کم سیاسی شده ای دلم برای استعداد نويسنده گيت کباب ميشه ....
باور کن که از اين راه ستار خان بشی مجسمه ات را توی هیچ میدانی نصب نمیکنند و هيچ بيمارستان يا تيمارستان یا جنگلی را هم به نامت نميکنند .
عزیز جان وقتت را بيخود دراین راه تلف نکن مگر اینکه بهت بابت ان حقوقی بدهند
باور کن حتی بنشینی شعر بگی خیلی بهتره .
هيچی که نشی شاملو که ميشی از من گفتن و از تو نشنيدن...
قربانت رضا.


June 11, 2007 11:46 PM
آزادی برای مردم   ( web | email )

من تو نظر خواهی پست قبلی درباره مردم نوشتم که بنا به هزار و یک دلیل شایسته بیشترین آزادی و بهترین حکومتهای جهانند. برای دوستانی که آیه یاس میخونند همین بس که در دانشگاههای ما اگر جو سرکوب نباشه هرچند وقت یکبار دانشجویان زیادی دست به اعتراض علیه مشکلات میزنند. آوردن اسم پلی تکنیک و علامه و شیراز و مشهد و... فکر نمیکنم خیلی لازم باشه. پس شما که آیه یاس میخونید بدونید که دانشجویان پلی نکنیک برای درخواست آزادی همکلاسی هاشون از بستن بازوبند یا هر چیز دیگه ای دریغ نخواهند کرد و مشت نمونه خروار است.
و اما ادامه بحث. شراگیم عزیز ما دانشجویان کامپیوتر قبل از نوشتن هر برنامه ای موظفیم چندین الگوریتم ارائه کنیم. اولین الگوریتم که نشدنی ترین الگوریتم ماست شکلی آرمانی داره که در زمان صفر تمام محاسبات را با چند خط برنامه نویسی انجام میده. بعد از ارائه این الگوریتم میبایست الگوریتم اصلیمون که شبیهترین به الگوریتم ایده آل ماست را ارائه کنیم. حالا بزار مثل این خارجیها که همه کارهاشون درسته ما هم برای یکبار طرح جامعی ارائه کنیم. بهترین حالت زمانیست که تمام مردم با کمترین زحمت و در کوتاهترین زمان و با هزینه صفر به طرح بپیوندند و حکومت در کمترین زمان مجبور به تن دادن به تمام خواسته های مردم بشه و ما به "هدف" برسیم. انتقاد من به طرح تو اینه که رسیدن به هدف چندان برات مهم نیست یا هدف را به چیز دیگه ای مثل تشکیل چیزی شبیه به یک فرقه از روشنفکران ناراضی تقلیل دادی. حتی شرکت زیاد مردم برات مهم نیست و با هزینه کم مخالفی! ببین دوست من تو که معتقدی اگر انتخابات چیزی را عوض میکرد تا حالا غیر قانونی اش کرده بودند باید مطمئن هم باشی که اگر بازوبند بتونه منتهی به تغییر بشه غیر قانونی اش میکنند و بگیر و ببند و بزن و بکش راه میندازند. پس حق بده که دنبال کاهش هزینه باشیم چون هرچند ممکنه زمان بیشتری برای علنی شدن لازم باشه ولی در نهایت امیدمون برای رسیدن به هدف و همراهی مردم بیشتره. من معتقدم که باید برای شعور مخاطب ارزش قائل بود. اینکه ما بگیم رنگ لکه ای میشه زیر کفش افراد خیلی واقعی نیست. کسانی که قصد اعتراض دارند حتما یه جوری از این رنگ استفاده میکنند که نما داشته باشه. اگر تجربه اوکراین نبود من نمیدونستم چه شکلی باید منظورم را بیان کنم ولی در اوکراین حتی بادکنک نارنجی هم نماد وحدت مردم بود. باید حق بدیم به مردم اگر در جاهایی مجبور باشند مچبندشون را زیر آستینشون قایم کنند چون فاشیست وجدان نداره. من برای تکمیل طرح شما باز هم پیشنهاد میکنم که در برابر فراخوان برای بستن بازوبندهای یکرنگ دست مردم را برای استفاده از سایر نمادها و پوشش ها باز بگذاریم و در اصل به استفاده از رنگ برای اعتراض فراخوان بدیم تا نماد(بازوبند). خیلی راحت هم میشه روی بازوبند تاکید کرد و گفت که پیشنها ما اول بازوبنده ولی هر کس برای استفاده از سایر روشها برای نمایش اعتراضش بوسیله رنگ واحد مختاره.


June 9, 2007 3:37 PM
نیلا   ( web | email )

سلام.
من با \" آزادی برای مردم \" موافقم. چرا یکدندگی می کنی؟! بستن بازو بند خیلی جاها مشکل داره. از طرفی خیلی راحت تر می تونن افراد دارای بازو بند رو دستگیر کنن. اگه قرار باشه ظرف یه هفته همه ی افرادی که بازوبند بستن رو بگیرن فایده ی طرحت چیه؟ فراموش نکن ما می خوایم به نتیجه برسیم.


June 9, 2007 12:29 PM
نیلا   ( web | email )

سلام.
من با \" آزادی برای مردم \" موافقم. چرا یکدندگی می کنی؟! بستن بازو بند خیلی جاها مشکل داره. از طرفی خیلی راحت تر می تونن افراد دارای بازو بند رو دستگیر کنن. اگه قرار باشه ظرف یه هفته همه ی افرادی که بازوبند بستن رو بگیرن فایده ی طرحت چیه؟ فراموش نکن ما می خوایم به نتیجه برسیم.


June 9, 2007 12:28 PM
ناشناس   ( web | email )

سلام شراگيم
من با طرحت موافقم! و از اينکه به فکر جامعه هستی ازت ممنون.
اون کسانی که اعتراض ميکنند ، خودشون چی کار کردند واسه آزادی اين مملکت؟ يا شايد هم از به خطر افتادن منا فع شون ميترسند.
اينکه يک نفر زحمت ميکشه، فکر ميکنه، طرح به اين پختگی ميده و خطراتی رو قبول ميکنه جای سپاسگزاری داره.
دوستان، بياييد يه کم به هم بيشتر اطمينان داشته باشيم. هميشه به همه چيز با شک و ترديد و منفی نگاه نکنيم
من با طرحت موافقم و بخاطر تلاشت ازت ممنون.
به اميد آزادی


June 8, 2007 1:30 PM
مهم نيست   ( web | email )

ببين كلاً چند حالت بيشتر نداره اين قضيه:
1) با ديدن تعداد زياد كامنت‌ها و اي‌ميل‌ها جو گير شدي!
2) داري با بعضي‌ از فعلان سياسي هم‌چشمي هم‌چشمي ميكني!!
3) خودت و توانايي‌هات رو خيلي خيلي بالادست گرفتي!!!
4) فعلاً هيج درك و شناخت درستي از هموطنات نداري!!!!
5) گيرپاچ كردي!!!!!
.... شما بگي(منظور بقيه خواننده‌ها)


June 8, 2007 10:49 AM
سليمان   ( web | email )

سلام شراگيم
جای کيکت برات دايجستيو گذاشتم حالشو ببر


June 8, 2007 10:30 AM
پرهام   ( web | email )

با بند 1 موافق نيستم. درسته خيلي از ما ها دوست داريم با گفتن اينكه مردم جامعه مذهبي هستند خودمان رو جدا از آنها نشون بديم . اما واقعيت اينه كه مردم همانند فردي مثل تو فكر نمي كنند. از يك طرف نميشه از روي دسترسي به اينترنت مردم رو دسته بندي كرد اما رابطه هاي واضحي مي توان پيدا كرد به اين صورت كه خيلي از افراد دسترسي مي توانند داشته باشند يا دارند اما اصلا زحمت خواندن يك خبر درست را به خودشان نمي دهند... و اين افراد نه تنها كم نيستند بلكه خيلي هم زيادند .. اين افراد همان كساني هستند كه عملا در ناداني بسر مي برند ... مهم دسترسي نيست مهم اينست كه آيا كسي به دنبال يافتن واقعيت و حقيقت هست؟ كه متاسفانه تعدادشان زياد نيستند... من وقتي دوستان خودم را در نظر نمي گيرم ساير كساني كه با آنها در ارتباط هستم همگي در بي خبري بسر مي برند... دوست دارند كلي گويي كنند و بعد همه چيز را فراموش كنند ... مي گويند كه دولت ظالمي اما نيمي از اقدامات دولت را تشويق مي كنند!
من خيلي دوست داشتم به اين نتيجه نمي رسيدم اما انتخاب رئيس جمهور رو نمي توانيم به شانس و اشتباه مردم بچسبانيم ... واقعا انتخاب شد!


June 8, 2007 8:41 AM
طلوع   ( web | email )

سلام
مطلبت رو نخوندم.
اما می دونی دوستت حالش خوب نيست.
اول به فکر اونهايی باش که نزديکند.شایدم هستی.
با لطفن قبلش.


June 8, 2007 12:57 AM
مهرداد بزرگ   ( web | email )

سلام شراگیم جان
امروز یکی دیگر از دانشجویان پلی‌تکنیک - عباس حکیم‌زاده- هم بازداشت شد.
در یک حرکت جمعی تصمیم گرفتیم تا زمان آزادی دانشجویان در بند پلی‌تکنیک اسم وبلاگ‌هایمان را به "تا آزادی پلی‌تکنیکی‌ها" تغییر دهیم. اگر موافق به ما بپیوند.
موفق باشی.


June 8, 2007 12:17 AM
يكي از چهار خواهر   ( web | email )

هيچ می دونی اين طرح فقط و فقط توی تهران يا ديگه نهايتا توی اصفهان قابل اجراست و اونايی که توی شهرستانها هستند فقط و فقط با اين کار اسم خودشونو توی ليست کامپيوتری پايگاه وارد می کنند؟اينو جدی ميگم چون به چشم خودم ديدم...پليسهای ما هم آخه با پليسهای شماها فرق دارند....


June 7, 2007 2:51 PM
سودابه رادفرد   ( web | email )

سلام
من كه از اولش هم گفته بودم موافقم.پس حرفي ندارم.
اما نه يه حرف دارم و اون اينكه من هم با اسم و رسم واقعي خودم مينويسم.پس تو تنها نيستي!


June 7, 2007 2:35 PM
shokoofe   ( web | email )

در ضمن من روی رنگ زرد خيلی تاکيد دارم چون ما حتی اگه ميخوايم يه پوستری در انتقاد به چيزی طراحی کنيم ميدونيم که زرد تاثير گذار تره و ذهن مخاطب ناخود اگاه اون حالت انتقاد و اعتراض رو ميگيره


June 7, 2007 11:54 AM
shokoofe   ( web | email )

من هم معتقدم بازوبند از همه ی پيشنهادات بهتره چون:
۱هيچی به اندازه ی بازوبند جلب توجه نميکنه و اگه تو روسريت زرد باشه هيچکس نميگه اين چيه ولی اگه کسی بازوبند داشته باشی همه کنجکاو ميشن و ممکنه به تو بپیوندن.
۲هزينه ای به اون صورت نداره وهمه ميتونن تهيه کنن.


June 7, 2007 11:50 AM
3t LITE   ( web | email )

شراگیم تا حالا به این فکر کردی که بازوبند مشکی روی مانتوی مشکی که پوشش اغلب خانمهای ایران است اصلا جلوه ای ندارد؟


June 7, 2007 2:31 AM
شراگیم   ( web | email )

شماره ۱۶ عزیز :
امیدوارم با مطالبی که در نوشته قبلی نوشتم تا حدودی متوجه منظور من شده باشی که چرا معتقدم نباید این اعتراض را به هوای پیوستن بیشتر مردم کمرنگ تر کرد...من واقعا نمیدانم چند نفر با نظر تو موافقند اما تا به حال اکثر کسانی که موافق این طرح بودند با بازوبند مشکلی نداشتند...به هر حال امشب که دیگر رمق تایپ کردن ندارم و واقعا چشمانم را به زور باز نگه داشته ام...فردا هم به شدت درگیرم و تا شب نمیتوانم به اینترنت دسترسی داشته باشم...شب اگر عمری بود در این مورد بیشتر با تو صحبت خواهم کرد...به هر حال ممنونم که اینقدر توجه داری و از چنین حرکتی پشتیبانی میکنی...


June 7, 2007 2:18 AM
شراگیم   ( web | email )

شماره ۱۵ :
اشتباه نکن...من به همه گیر شدن این طرح همانطور که بارها اشاره کرده ام امیدوارم...دقت کن وقتی می گویم همه گیر منظورم این نیست که صد در صد مردم به نشانه اعتراض و برای بیان خواسته های خود بازوبند ببندند...از نظر من اگر از هر ده نفر دو یا سه نفر هم چنین کاری را انجام دهند می شود گفت طرح همه گیر شده است چون ما چه بخواهیم و چه نخواهیم نزدیک پنجاه درصد مردم چه در حرکتهای اجتماعی مثل این طرح و چه در حرکتهای سیاسی (مثل انتخابات) همیشه منفعل بوده و همیشه هم منفعل خواهند بود...(نه در ایران که در تمام دنیا همینطور است مگر اتفاق خارق العاده ای بیفتد و به دلایلی حساسیتی ایجاد شود)
فکر میکنی چرا من مطرح کردن چنین طرحی را در چنین بازه ی زمانی ای مفید دانستم؟ چون معتقدم یکی از عواملی که باعث می شود این طرح از شانس بیشتری برای همه گیر شدن برخوردار شود همین بگیر و ببند ها و تعرضات و فشارهاییست که از طرف حکومت بنیادگرای احمدی نژاد به مردم وارد می شود... یعنی من به گسترش و همه گیر شدن چنین طرحی اعتقاد و امید دارم...
اما اینکه میبینی با نظر دوستانی که پیشنهاد میکنند که بیا و باز هم هزینه های اجرای طرح را کمتر کن تا احتمالا تعداد بیشتری به آن بپیوندند مخالفت میکنم و اهداف طرح را جذب و بسیج عوام نمیدانم برای این است که قویا اعتقاد دارم باید قدم اول محکم و قاطع و اصولی برداشته شود...تصور کن من طرح را اینگونه تغییر بدهم که از فردا تمام کسانی که به منشور تهیه شده اعتقاد دارند مثلا در البسه شان حداقل یک رنگ روشن (حالا زرد یا سفید یا صورتی و مانند آن) وجود داشته باشد؟ آیا با این کار واقعا انگیزه تمام کسانی که به نحوی میخواهند اعتراض خود را نشان بدهند از بین نمیبرم؟ این چه جور اعتراضیست؟ اعتراض زیر زیرکی که نداریم...اینهمه هم زور نمیزدیم بالاخره درصد بالایی از مردم همین کار را میکردند و اگر کسی هم به قصد اعتراض سر تا پا سفید بپوشد باز هم اعتراضش در بین انبوهی از آدمهای دیگر که بی خبر از همه جا روشن پوشیده اند گم می شود...(مطلب را در نقطه اکسترممش بیان کردم که متوجه شوی چرا علاقه ندارم طرح به آن سمت و سو برود)
کسی که میخواهد وارد این طرح بشود باید محافظه کاری را کنار گذاشته باشد...
از طرف دیگر من با بیان اینکه نباید به امید همه گیر شدن چنین حرکتی نشست در اصل میخواهم بگویم که نباید شروع این طرح را منوط به این کنیم که آیا مردم همراهی میکنند یا نمیکنند...تو حتی اگر یک نفر هم باشی میتوانی و باید در مقابل پایمال شدن حقوق انسانی خود فریاد بکشی...اگر اطلاع رسانی در مورد این طرح به نحو گسترده ای انجام شود انگاه حتی اگر تو همان یک نفر هم باشی در بین هزاران نفر که یا از روی ترس یا از روی سستی سکوت کرده اند و فقط تو را با تعجب نگاه میکنند میتوانی سرت را بالا بگیری و مغرور باشی که تو جرئت و همت اعتراض کردن را داشته ای...میتوانی بعدها برای بچه هایت بگویی که در آن دوره های سیاه شبه قرون وسطایی تو و دوستانت جزء کسانی بودید که فعالانه و آشکار اعتراض میکردید...خوشبختانه این بازی برای ما باخت ندارد...!

اما نکته آخر...گفتی که از نویسنده مطلب اپیدمی حماقت بعید است که امروز ناگهانی به مردم سرزمینش امیدوار شود...بگذار برایت یک قضیه را روشن کنم...خیلی از همین هایی که محرم و صفر سیاه می پوشند و سینه میزنند از اینکه دین و مذهبشان چماقی شده است در دست عده ای که با آن حکومت کنند ناراضی اند...خیلی از مذهبیون معتقد به اصل جدایی دین از سیاست هستند...مذهبیون سیاسی قشر خاصی هستند که از ظاهرشان هم کم و بیش میتوانی هشتاد درصدشان را تشخیص دهی...ظاهری که ما اصطلاحا از آن تعبیر به حزب اللهی میکنیم...وجدانا فکر میکنی چند درصد کسانی که در دسته های عزاداری و مراسم سینه زنی شرکت میکنند متعلق به این طیفند؟
میخواهم بگویم همین مردمی که من در اپیدمی حماقت از دست حماقتهای فکریشان نالیده ام میتوانند به طور بالقوه از فعالین همین طرح باشند...ما که در منشور خود با مذهب مخالف نیستیم...با مذهب سیاسی و به اسم مذهب ماست خور ملت را گرفتن و فشار دادن مخالفیم...ما به آزادی مذهب و بی مذهبی معتقدیم...
فکر نکن من بسته به شرایطم میخواهم از مردم استفاده ابزاری کنم...بگذار روشنت کنم...من یک عقیده شخصی دارم در مورد کسی که مثلا اعتقاد دارد یک انسان مقدسی در هزاران سال پیش میزیسته که امروز هم میتواند در امور جهان دخل و تصرف کند و مثلا حاجاتش را روا کند...نظر شخصی من این است که چنین طرز فکری ناشی از رشد نیافتگی و کوتاهی فکر صاحب چنین اندیشه ایست...حتی از آن تعبیر به حماقت میکنم...اما هرچه هست عقیده او آسیبی به من نمیزند (البته این که در اصل از همین حماقتها و خرافه هاست که هرچه بلاست بر سر ما نازل می شود به کنار) و افراد آزادند که هر اندیشه ای داشته باشند (همانطور که من آزادم اندیشه های خودم را داشته باشم و آزادم که اندیشه های آنها را نقد کنم و یا به چالش بکشم!)...مطلب اپیدمی حماقت من در اصل بیان و انتقاد از همین رفتارهای به زعم من احمقانه بود که به دلایل مشخص تربیتی و تاریخی گریبان خیلی از هموطنانم را گرفته است...اینکه حالا من همین مردم را دارای این پتانسیل میبینم که خواستار حقوق حقه ی خود شوند و اینکه می گویم به آنها امیدوارم با چنین دیدگاهی تضادی ندارد...یعنی حتی اگر آنها هنوز باورهای خرافی در رگ و جانشان ریشه داشته باشد (که البته همانطور که گفتم چنین چیزی مورد انتقاد من بوده و هست و احتمالا خواهد بود) اما چنین چیزی سبب نمیشود که تصور کنیم آنها طالب حقوق اولیه انسانی خود که در منشور حقوق بشر هم ذکر شده (که یکی از آنها همین آزادی داشتن مذهب و عقیده است) نیستند و در این حرکت همراهی نخواهند کرد...همانطور که گفتم خیلی از متدینین و مذهبیون امروز از این مینالند که امروز حکام با دست آویز قرار دادن مذهب برای مقاصد سیاسی خود شان دین و مذهب را پایین آورده اند و خلاصه به وضع موجود معترضند...
امیدوارم متوجه شده باشی که چه میگویم...


June 7, 2007 2:06 AM
آزادی برای مردم   ( web | email )

شراگیم تو که به روشنفکری منهای مردم اعتقاد داری اختلافت با اصلاح طلبان سر چیه؟ اونها هم معتقدند که به قدرت میرسند و تلاش میکنند. اگر شد که برای مردم خوب میشه اگر هم نشد که هیچ چیز عوض نشده. اصلا روشنفکر منهای مردم یعنی چی؟ تو کارها و طرحهامون مردم را آدم حساب نمیکنیم! بعد که شکست میخوریم و دستگیر میشیم فحش را به جان مردم بیچاره میکشیم که مذهبی اند و لمپنند و .... نه شراگیم عزیز تلاش برای ارائه راهکار به مردم که بتونند در مسیر پیشرفت و رسیدن به حقوقشون قدم بردارند پوپولیسم نیست. سال گذشته خشم و تحقیر 27 ساله نسبت به مردم استانهای آذری نشین ایران منجر به اعتراضات مردمی شد ولی از اونجاییکه روشنفکران ما مردم براشون تعریف نشده این پتانسیل اعتراضی را سپردند دست نژاد پرستان و جدایی طلبان تا شعار مرگ بر فارس را جانشین شعار زنده باد حقوق بشر کنند! ما مردم را سپردیم دست هخا و خاتمی و احمدی نژاد و گروههای مخرب و خودمون تو خودمون برای نمایش روشنفکریم داریم طرح می ریزیم. به فرض که ما روشنفکران ناراضی هستیم و بازوبند زرد بستیم.خوب؟ قصدمون چیه؟ "گاو پیشونی سفید شدن" و اینکه همه بفهمند که ما روشنفکران ناراضی هستیم؟ خوش گذرونی و فان؟ نمایش شجاعت؟ نه حتما هدف بهتر شدن اوضاع مردممون و به تبع اون بهتر شدن اوضاع خودمون برای رسیدن به حقوق انسانیست. اگر اینه که میدونم هست پس راه را به ساده ترین شکل ممکن برای ورود عامی ترین فرد کشور به حرکتمون باز کنیم. شراگیم حرکتی که مردم عادی توش نقش نداشته باشند فراتر از اصلاحات خاتمیستی نمیره و سرانجامی بغیر از شکست نخواهد داشت. من نمیدونم اینکه رنگ را مشخص کنیم و به روبان اولویت بدیم ولی دست شرکت کنندگان در طرح را برای سایر روشها باز بزایرم چه مشکلی داره؟ به هر حال دوست داشتم که طرح از طرف همه باشه و منم بتونم توش نقشی داشته باشم ولی حالا که بناست طرح دیکته بشه به چشمی به غیر از اینکه از هیچ بهتره نمیتونم بهش نگاه کنم. بازم روی حمایت من حساب کنید و امیدوارم که موفق بشید


June 7, 2007 12:08 AM
ناشناس   ( web | email )

شما نه قصد داريد مردم رو متحد کني نه اميد اون رو داری که با اين طرح مطرح بشی و نه حتی اونقدر اميدواری که قاطعانه بتونی آينده ی روشنی رو از اين حرکت نتيجه بگيری ... گویا قصد شما فقط همون بیان علنی این است که شما و هم کیشانت در غالب روشنفکر خواهان اصول انسانی هستید و به این ترتیب باید از دیگران جدا شوید تا اعتراض خود رو به صورت علنی ابراز کنید، بیا شماره ی ۲ رو یکبار مرور کنیم؛ به نظرت هدف نهایی شما با توجه به مطالبی که در قالب جواب و یا اونچه در اصل متن اوردی این نیست که به صورت ضمنی خودتون رو تافته ی جدا بافته رقم بزنید؟ و به فلان چغندر کار در فلان منطقه ی دور افتاده که احتمالا شرایط زندگیش اون رو از هر گونه شعور انسانی عاری و خالی نگه داشته!!! فاک بدید؟ آیا واقعا نویسنده ی این سطور همون کسیست که مطلب اپیدمی حماقت رو با اون آب و تاب نوشت؟ ... و حالا با رقم و ارقام نتيجه ميگيرد مردم آنقدرها هم احمق نيستند انگار! اين استفاده ی ابزاری چه معنی ميدهد؟ .. اميدوارم تا حالا متوجه شده باشی حرف من سر چيست، يا شايد هم کله ات رو ميخارانی و می پرسی اين بابا چه مرگش است که با اصول انسانی که همه ی جهان بر آن مهر تاييد زده اند و انسان را ميبرد در فاز روشنفکری مخالف است!! ... برای نشان دادن يک ناخالصی و گاف عظيم همان بس که بی شک متعصبین و مخالفين دو آتشه ی مذهب هم برای پيوستن به حذب شما سرو دست می شکنند! و با توجه به فيلتر شما روشنفکر هم محسوب می شوند! :) خودتان را که نمی توانيد گول بزنيد ... وقتی تصميم بگيريد با يک جهش به پله ی صدم انسانيت برسيد بدون طی کردن مراحل ابتدايی ... می شويد خنده زار! اين صد کامنت گذار هم اگر بشوند هزارتا باز چيزی در اصل قضيه عوض نخواهد شد، دست کم بنده عادت کردم توده ی مردم را ببينم که چطور لبيک گويان هر ساز خوشی خون در رگهايشان ميدواند و به هيجان می آیند!


June 6, 2007 7:20 PM
ناشناس   ( web | email )

يه نوار راه راه سياه و قرمز باشه که به خوبی خطر رو نشون می ده اينکه از فرط عصبانيت در حال انفجار هستيم . مثل رنگ مار


June 6, 2007 3:41 PM
زینو   ( web | email )

شراگیم عزیز،
من با پیشنهاد دوستان در مورد پوشیدن یک لباس زرد (هرچه که باشد) موافقم، اگرچه احتمالا در نهایت مردم خود همینکار رو خواهند کرد. شاید هم نظر تو خوب باشه که دستبند رو یک لباس حداقلی قرار بدیم.
پیشنهاد شخصی ای که دارم این هست که اگر بنا رو بر پوشیدن فقط دستبند و نه چیز دیگه ای میگذاریم، اینکه دستبند چه رنگی باشه رو آزاد بگذاریم. این طوری به تنع آرا و سلیقه های مردم هم احترام میگذاریم. شاهد آدمهای زیادی خواهیم بود که یکی دست بند گل گلی، یکی سیاه یکی هم زرد داره. شاید هم کسی دست بند نایلونی بپوشه و ...


June 6, 2007 2:51 PM
هاله   ( web | email )

سلام شری جان - خسته نباشی جون‌ام.

به مطالب آخرت لینک می‌دم حتما" دوستان بیش‌تری تو این بحث شرکت بکنند.

ممنون‌ام عزیز که از خودت تو این‌همه وانفسا داری این‌چنین مایه می‌گذاری. جدا" دست مریزاد عزیز من.


June 6, 2007 2:36 PM
شراگیم   ( web | email )

رضا جان (شماره ۱۰) :
بابا به اين سوی چراغ هدف از اين طرح اين نيست که آی ملت به ما بپيونديد و آی ملت همگی در فلان ساعت فلان کار را بکنيد و آی ملت متحد شويد...اصلا فکر کنيد که يک فرقه ميخواهيم درست کنيم...کار ما یک کار پوپولیستی نیست و تنها کسانی که افکاری همسو با ما دارند (به تعبیر من قشر روشنفکر جامعه) و حق و حقوق انسانی خود را در این حکومت تضییع شده می بینند باید در اين حرکت شرکت کنند...آن نوار یا پارچه زرد رنگ یا سیاه رنگی که به بازو بسته می شود چیزیست مثل نشان صلیب شکسته ی نازیها...یک نماد است که نشان میدهد ما (من و تمام کسانی که منشور تهیه شده را قبول دارند) شجاعانه و مصرانه و به طور مشهود (و البته آرام و بدون هیچگونه قصد براندازی و یا خشونت طلبی) خواهان حقوقی هستیم که به موجب اعلامیه جهانی حقوق بشر باید از آن برخوردار باشیم...
اين که در فلان ساعت یا فلان روز چراغها را روشن کنيد و چراغها را خاموش کنيد و يا بوق بزنيد اولا مقطعی ست و در ثانی بردش بسیار محدود است...ولی بستن بازوبند در اصل فراخوانیست برای تمام کسانی که خواهان زندگی بهتر و در شان مقام انسانی خود هستند...رضا جان نباید به دنبال حرکتهای اینچینینی (حرکتی که در کمترین زمان بیشترین بازده را داشته باشد و افراد بیشتری را به خود جلب کند) بود که تجربه ثابت کرده است چنین حرکتهایی حتی اگر در مقطعی تعداد زیادی را هم جلب خود کند اما مثل کف روی آب بسیار زود فروکش میکند و فراموش می شود...اما طرحی که در وبلاگ مطرح شد قابليت اين را دارد که روز به روز گسترده تر شود و از طرفی ميتواند خيلی رسا تر و معنا دار تر از صدای بوق و يا روشن کردن چراغ اتوموبيل صدای اعتراض ما را به گوش ديگران برساند...!


June 6, 2007 2:15 PM
رضا   ( web | email )

عزیزجان
به جای این طرح نوار یا بازو بند اعتراضی تو ...
اگر به رانندگان زن و مرد بگوييد به علامت اعتراض
چراع هايشان را در یک روز یا چند روز متوالی در ساعت معين روشن کنند
شايد عملی تر و کم خطرتر و بی خرج تر است
تازه خود راننده های بیخبر از موضوغ هم ممکن است بادیدن جراغ ماشین های دیگر
ناخوداگاه چراغشان را روشن کنند ...
................
تا روبان تو یک در صد هزاز عابر انرا بسته کی به ان توجه میکند
حالا اگر دست سینه زنی راه بیاندازند باز خودش یک چیزی است ...!!

حتی در طرح روشن کردن جراغ اتومبیل ها من مطمن نیستم
هم جز عده ای معدود ی از رانندگان این این کار را بکنند
عزیز من شراگیم
فکر اعتراضی ات فابل تحسین ولی راه اعتراضی ات
از قبل شکست خورده است.. یادت نرود
من منفی بافی نمیکنم راه عملی تر نشانت دادم ...


June 6, 2007 11:59 AM
نگاهی نو   ( web | email )

سلام

من یک پیشنهادی دارم
از اونجا که تعداد وب لاگ خونها هم کم نیست میشه یک کار جنبشی را هم از طریق همین وب لاگها شروع کرد. مثلا یک آرمی به نشانه اعتراض و یا به همون دلایلی که گفتن نوار مشکی یا حالا هر رنگی به بازوها زده شه میشه کاری کرد که وب لاگها را هم به هم نزدیک کرد با یک ارم مشخص که هممون می تونیم داشته باشیم . خبرش را به من هم بدین ها.


June 6, 2007 5:00 AM
آزادی برای مردم   ( web | email )

ظاهرا هر دو شب زنده داریم. شراگیم جان بزار یه جور دیگه منظورم را بگم. یکی دو سال پیش سر همین برخورد با بدحجابی من پیشنهاد دادم که زنان در اعتراض به روسری اجباری - روسری های یکرنگ (بنفش) سر کنند. اونموقع از این طرح استقبال شد ولی هیچوقت به مرحله اجرا در نیومد. حالا الان که شما دارید طرحی مشابه را مطرح میکنید منم ترجیح میدم که تمام گفت و شنود ها و نتیجه گیریهای اون زمان را اینجا مطرح کنم. ببین دوست من اینکه ما عده ای هستیم که برای اعتراض بازوبند زرد به بازوهامون میبندیم درست ولی از نظر شما اشکالی داره کسانی که علاقه ای به بستن بازوبند ندارند ولی به برخورد با پوششون معترضند دور دستشون دستبند زرد ببندند؟ تمام حرف من اینه که محدودش نکنیم. نگیم یا این یا هیچی! ما بازوبند زرد میخوایم ببندیم خوب میبندیم ولی بقیه هم که دوست دارند به طرق مختلف اعتراض کنند و با ما همراه باشند خوبه که راهکاری بدون هزینه و متناسب با سلیقشون وجود داشته باشه. گفتی طرح نباید هخا پسند باشه ولی من همون موقع هم میگفتم که هخا هر چند حرفهاش احمقانه بود ولی تونست مردم را با خودش همراه کنه ! ما که طرحمون شدنیست و امتحانش را تو اوکراین جاهای دیگه پس داده چرا نباید راهکاری برای همراه شدن مردم ارائه کنیم؟! راستش از اونجایی که میدونستم بنفش رنگ زن پسندیست که طیف رنگی زیادی داره و حتی مقنعه های اینرنگی هم در بازار موجوده و پوشیدنش در مراکز دولتی و دانشگاهها آزاده دوست داشتم که راهکار پوشیدن روسریهای بنفش در اعتراض به روسری اجباری را جلوی پای زنان بگذاریم تا بتونند به این برخوردها اعتراض کنند. ما هم بازوبند میبستیم. محافظه کار ترها مچ بند میبستند و شجاع ترها سر تا پا یکرنگ میپوشیدند. قبلا هم گفتم که نمیشه همش در حال آزمون و خطا بود. به نظر من باید بهترین رنگ - بهترین شیوه و کاملترین منشور ارائه بشه و بتونه تمام اقشار مردم را در بر بگیره تا نتیجه بخش باشه. بهر حال نظر من بعنوان یک مدافع طرح اینه که به بازوبند اولویت بدیم ولی راه را برای سایر روشها از جمله روسریهای همرنگ باز بزاریم. در ضمن روسری زرد خزه! :) روی بنفش یه خورده فکر کنید! منم با شمام و امیدوارم که احساسی به غیر از این نداشته باشید


June 6, 2007 3:00 AM
شراگیم   ( web | email )

شماره ۵ عزيز :
ممنونم از توجهت...اما فراموش نکن ما داريم اعتراض ميکنيم و بايد پای هزينه هاش هم بايستيم...اين حرفها که هرکسی به هر حال يک تکه رنگ زرد مثلا توی کلاهش يا سنجاق سرش یا ته کفشش داشته باشه بيشتر شبيه يک شوخيست...از آن طرح های هخا پسند است که مثلا گفته بود همه مردم در روز سیزده به در از خانه های خود خارج شوند و برای نشان دادن اعتراضشان به کوه و دشت و دمن بروند...!
باز هم ميگم قرار نيست اين طرح همه گير شود...یعنی اصلا به این امید که روزی همه مردم ایران بازوبند بر بازو ببندند نباید بود...اين طرح راهی هست که من و امثال من که خواسته های مشخصی داريم بتوانيم اعتراض کنيم...به هر حال سعی میکنم همین روزها پیشنویس منشور را آماده کنم...باز هم از توجهت متشکرم


June 6, 2007 12:50 AM
دی جی پریس از تبریز   ( web | email )

آقا منم با رنگ زرد موافقم .
منتظر منشور میمونم تا ببینم چیه بعد اولین نفری ام که تو تبریز این بازو بند رو می بندم.امیدوارم که


June 6, 2007 12:46 AM
آزادی برای مردم   ( web | email )

شراگیم جان من معتقدم که بهتره بنا را به رنگ بزاریم تا بازوبند. دوست خوبم ما میتونیم لباس روزانمون را با یک بازوبند یا دستبند زرد یا هر رنگ دیگه ای بپوشیم یا اینکه تی شرت زرد بپوشیم یا حتی هد بند و هر چیز دیگه. من فقط معتقدم که رنگ نماد اتحاد یا اعتراض یا هر چیز دیگه ای باشه خیلی بهتره تا بازوبند. هرکس خودش مختاره که انتخاب کنه. باور کن خیلی جاها نمیشه بازوبند بست ولی بستن یه تیکه کاموای زرد یا پوشیدن لباس مشکلی نداره. من بهیچ وجه منظورم تعیین رنگ لباس مردم نبود بلکه معتقدم کوچکترین لکه زردی هم میتونه همین مفهوم را برسونه. حالا هرکی بخواد سرتا پا یکرنگ بپوشه یا بازوبند ببنده یا دستبند دیگه بستگی به انتخاب خودش داره. بعد هم اینو بگم که اگر بشه هزینه را به صفر رسوند چیز بدی نیست و مهم نتیجه و تاثیر گذاری کار ماست. من قبول دارم که بازوبند بیشتر به چشم میاد ولی شما هم قبول کنید که بازوبند بسته ها را راحتتر و زودتر میشه دستگیر و سرکوب کرد. مهم اینه که اینکار نتیجه بخش باشه و بتونه تا عمق مردم نفوذ کنه و همه گیر بشه. درباره رنگ بنفش هم من فکر میکردم چون میتونه زنان را با خواسته های خودشون جلب اینکار بکنه پیشنهاد استفاده از این رنگ را دادم و برای به درازا کشیده نشدن استارت طرح اصراری روی پیشنهادم نمیکنم. شراگیم عزیز یه خورده دست بجنبونید که تا دانشگاهها تعطیل نشدند بتونیم کار را شروع کنیم. بهترین شروع بعد از بلاگستان در دانشگاهها برای اعتراض به برخورد با پوشش دانشجویان از طرف حراست و تفکیک جنسیتی در دانشگاههاست


June 6, 2007 12:22 AM
دختری از ایران   ( web | email )

شراگیم عزیز عصر روشنگری سالهاست که پرونده اش بسته شده است؛این که می گویی جنبش باید مردمی باشد تا حدی درست است اما دقت کن:مانیفست را هفتاد میلیون جمعیت نمی نویسند :یکی شغلش معلمی است ؛یکی بقالی دارد یکی هم سیاستمدار است :مهم این است که سیاستمدار درد مردم را بداند ولی او نباید جهان بینی اش به همین نان شب محدود شود او از فرازی بالاتر مسائل را می نگرد سپس با بر آوردن نیاز های توده ی مردم آنها را با خود همراه می سازد..مردم نمی خواهند بدانند پرولتاریا یعنی چه؛رابطه ی فرد و ابزار تولید را وقت نمی گذارند که بفهمند(نمی گویم نمی فهمند)اما می دانند که کار مزدی ستم است ؛ آزادی بیان حق آنهاست و... اعتراض تو در رابطه با اجتماعی نبودن چپها وارد است اما این معنی اش این نیست که حزب کمونیست 70میلیون عضو بگیرد ؛حزب کمونیست چین با وجود جمعیت زیاد آن کشور 1میلیون و اندی بیشتر جمعیت ندارد و فکر نمی کنم عملکرد آن ضعیف باشد..من حوصله ی درگیری های سیاسی را ندارم ..خط فکری ام چپ است اما از دعواهای قدرت بیزارم و خودم را قاطی دعوا نکردم..این را گفتم که گمان نبری من از آن رادیکال مارکسیست های دو آتشه ام و من را دور از خود ندانی.


June 5, 2007 11:24 PM
شراگیم   ( web | email )

شماره ۱ عزيز :
اين که بخواهيم اجرای طرح را حتی از بستن يک بازوبند ساده هم کم هزينه تر کنيم در حقيقت کار خودمان را لوث کرده ايم...سوای از این مساله اتفاقا چون یکی از شعارهای این طرح آزادی پوشش است اینکه بیاییم و بگوییم همه موافقین این طرح مثلا یکدست بنفش بپوشند اولا نقض غرض کرده ایم و در ثانی برای خیلی از مردم بسیار سخت تر و نا امید کننده تر است که رنگهای مورد علاقه خود را رها کنند و مثلا بنفش بپوشند...!
(اجرای چنین چیزی برای شخص خود من خیلی زجر آور است که حداقل سی عدد تی شرت نازنین و بیست عدد پیرهنم را که با هزار ذوق و شوق خریده ام و کلی هم به من می آید کنار بگذارم و بگردم در بازار به دنبال پیرهن یا شلوار بنفش که احتمالا اصلا هم به من نمی آید...!)
نکته دیگری که وجود دارد این است که مساله مهم این است که اعتراض مشهود و صریح باشد...نباید نگران پیوستن یا نپیوستن مردم به چنین جنبشی باشیم...این طرح در وحله اول برای رضای دل خودمان است...برای اینکه به عنوان یک انسان باید به نوعی در مقابل این شرایط اعتراض کنیم...از طرفی یک نفر هم که بازوبند ببندد توجه همه را جلب میکند اما اگر حتی بیست نفر را هم در خیابان انقلاب ببینی که بنفش پوشیده اند اصلا شکت نمیبرد که اینها هدفی از این کار داشته اند (مگر اینکه همه آنها دست در دست هم و یا به ستون یک به دنبال هم راه بروند!!)...مطمئن باش کسی که درد را احساس کند از بستن یک بازوبند برای نشان دادن اعتراض خود ابایی نخواهد داشت...
نکته آخر اینکه با نظراتی که دوستان در مطلب قبلی دادند احتمالا رنگ زرد را جايگزين رنگ سياه کنيم...چون هم مشهود تر است هم به قول شماره ۲ بار معنايی دارد...
به هر حال از توجهت سپاسگذارم...


June 5, 2007 11:04 PM
shokoofe   ( web | email )

رنگ زرد که نماد انتقاد و اعتراضه که بهتره


June 5, 2007 9:10 PM
آزادی برای مردم   ( web | email )

من فکر میکنم یه خورده داری عجله میکنی. این طرح عالیه و منهم به این فکر کرده بودم که باید متنی بنام "مانیفست مردم" تهیه بشه که کاملا جامع باشه و همه چیز را در بر بگیره و این مانیفست فیلتر ما باشه برای کسانی که ادعای مردمی بودن دارند. طرح ظاهر هماهنگ هم که حرف نداره ولی فراموش نکنیم که مردم در طرحی شرکت میکنند که کم هزینه ترین باشه و انصافا حق هم دارند! من به اصرار برای بستن بازوبند سیاه انتقاد دارم. وقتی که هزینه رنگ از نماد کمتره اصرار برای نماد به نظر من یکدندگیست. شراگیم جان ما نمیتونیم همش در حال آزمون و خطا باشیم. این حضرات میتونند کسانی که بازوبند بستند را بگیرند یا بزنند و ناکارشون کنند ولی نمیتونند کسانی که لباسهای فلان رنگی پوشیدند را کاری کنند. وقتی نتیجه کار یکیست ولی هزینه رنگ از روبان کمتره اصرار بر روبان برای چیه؟ و یا رنگ مشکی! ازت میخوام که جواب این سوال من را بدی. من میتونم اطرافیانم را به پوشیدن لباسهای یکرنگ ترغیب کنم ولی بستن بازوبند نه! اگر رنگ را مشخص کنیم و انتخاب بازوبند یا تی شرت یا دستبند یا شلوار و ... را به عهده مردم بگذاریم خیلی بهتر و شدنی تره تا الزام یک نماد. اینطور نیست؟


June 5, 2007 8:48 PM
نظر شما

اگر قبلا در این وبلاگ نظر نداده اید، نظر شما توسط مدیر وبلاگ بررسی خواهد شد. تا آن زمان نظر شما نمایش داده نخواهد شد. از این که نظر داده اید متشکریم.