خب...پیشنویس منشور آزادیخواهی را که یادتان هست؟ آن پیشنویس به خاطر عدم مشارکت کافی برای تهیه آن همانطور به صورت پیشنویس باقی میماند...طرح چنین موضوعی صرفا یک ایده بود...حالا شاید بعدها همین ایده جرقه ای در ذهن کسی ایجاد کرد و بعدها کسی و یا سازمانی که صدایش از صدای من بلند تر و رسا تر بود پی اش را گرفت...(شخصا آن روز همه تلاشم را برای تبلیغ و پیشبرد آن خواهم کرد)...در حال حاضر از فضای وبلاگستان ناامید شدم...احساس میکنم تعداد خیلی زیادی فقط به خاطر این از طرح حمایت نکردند که شراگیم زند آن را مطرح کرده بود...اگر همین طرح با همین کیفیت توسط یک نام آشنا تر از شراگیم زند مطرح شده بود شاید امروز کاملا موضعگیریها متفاوت بود و این طرح اولین روزهای اجرا شدنش را تجربه میکرد...حس میکنم خیلی از کسانی که واقعا میتوانستند این طرح را پیش ببرند و کمکی کنند صرفا برای این آن را مسکوت گذاشتند که شراگیم زند به اصطلاح خودی نبود...!شاید هم اشتباه میکنم...به هر حال از خیلی آدم ها و خیلی مسائل پشت پرده دلخورم...امیدوارم روزی اتفاق نظری بین اهالی وبلاگستان برای مقابله و مبارزه با تحجر و استبداد و بی عدالتی حاصل شود...راهکاری عملی که ما را از این موضع انفعال خارج کند...من سعی خودم را کردم...اما ظاهرا مفید فایده نبود...اینجا هرکسی ساز خودش را میزند...!البته هر سازی که نوای آزادی و برابری را به گوش برساند جانبخش و امیدوار کننده است...اما کاش می شد همه این تک نوازی ها روزی به یک ارکستر هماهنگ و کوبنده تبدیل شود که اژدها شود و ببلعد هرچه کلاغ است و هرچه سیاهی ست...!
پ.ن: این مدت که با شما فقط در قالب طرح اعتراض حرف زدم آنقدر حرفهای روزمره ام در دلم تلنبار شده که دارد خفه ام میکند...چقدر وبلاگ خوب است...چقدر نوشتن خوب است...و من چقدر از همه چیزهای خوب خوشم می آید! :)
همه از نگاه من ،به ناگاه نگاهانی ديگر .حادثه زندگی .دريچه نگاه.تولدی جاودانه.اموختنی نامتناهی.خدايی که نميدانيم وخبرهايی که ميدانيم .حيرت،تنهاغنيمت گناه آدم است و نقص دلگيری بهای سنگين.
July 6, 2007 5:29 PM
سلام
والله اينجوري كه دلقك از طرف كمالي سفت و سخت مينويسه گاهي اوقت شك ميكنم دلقك كمالي رو ساخته يا كمالي دلقك رو؟
July 5, 2007 4:30 PM
ممنون از ۸۵ و .............شاید تایید جمله ی تخته سیاه شراگیم !و ..................شاید ....... نازنین و دلقک استاد رد گم کردنن (به هر حال پیام شخصی است دیگران روش فکر نکنن).و. . . ..ببخشید رعنا !بگذریم. . . . . . . . {در پرانتز می نو یسم پرنده و پرانتز را نمی بندم ،بگذار پرنده آزاد بماند.}
July 4, 2007 2:28 PM
به شماره های ۶۵و۶۶و ۸۳ و۸۴:
لطفا دعواهای خاله خانباجی هاتون بريد يه جای ديگه مطرح کنيد.
فکر نکنم اين موضوع برای بقیه خیلی جالب باشه که کشف کنن کی دوست کيه و کی دختر يا پسر.
با تشکر
July 4, 2007 10:08 AM
من که گفتم تو يه سور هم به ملخ دريايی زدی. چون هنوز جنسيت خودتم نمی دونی که نتيجتا بفهمی بايد رو خودت اسم دخترونه بزاری يا پسرونه آقا رعنا
ضمنا اگه تو اين وبلاگ جوابتو دادم برای اين نبود که تو رو عددی حساب کردم چون گفتم که تو خيلی باهوشی و نميشه باهات طرف شد. برای اين بود که همه باهوشا بفهمن اون کامنتا رو من نميزارم. وگرنه تو و امثال تو که هم معلوم الحاليد و همه نه در حد اندازه بحث کردن و کل کل کردن
July 3, 2007 10:53 PM
به ۸۱ :
عزيز دلم رعنا يک اسم دخترونه است ! يا شايد در ولايت شما اين اسم رو برای پسرها می گذارند ؟؟
به شری :
پسر چه بلائی سر خودت آوردی ؟ کجائی ؟ نکنه مطابق فرمايش شيخ اجل زبان بسته به کنجی نشسته صم البکم شدی ؟ اتفاقا منم موافقم که وبلاگ از گفته های پريشان بشوئی و من بعد چيزی نگوئی !
البته به احتمال زياد تسليم دلايل منطقی اقای کمالی در باب اثبات ذات خداوند شدی و بالاخره متوجه شدی که بايد توبه کنی و دست از عناد با مکتب انسان ساز اسلام برداری !!
آقا اگه از وبلاگ نوشتن پشيمون شدی من حاضرم که بعد از اين به جای تو آپ کنم ! البته من که نه . اقای کمالی حاضره اين لطف رو در حقت بکنه و چون تشخيص داده که وبلاگ برای تبليغ دين مبين چيز خوبيه تصميم گرفته که اولين پست رو در باب توصيف شهيد محراب صدوقی بنويسه ! خلاصه اگه دوست داشتی خبرم کن !
July 3, 2007 10:46 PM
دانشجویان تسخیر نایذیرند........زير فشار شديد و اعتراض دانشجويان سخنرانی چاوز در دانشگاه لغو شد..... ازادی انديشه با ريش و يشم نميشه..... درود فراوان به دانشجويان اميرکبير يلی تکنيک و هنر و همه انسانهای ازادیخواه و برابری طلب.... يکهفته به ۱۸ تير مانده وما دراين روز با مبارزين راستين راه ازادی همراه خواهيم بود و انان را تنها نخواهیم گذاشت ما بیشمارانیم ......... زنده باد ازادی برابری مرگ بر جمهوری اسلامی.
July 3, 2007 10:08 PM
در ضمن نازلی خانم کوچمولوی چشم قشنگ .ادب دوست دختره دلقک را خیلی خوب نشون دادی. قربون چشات تو دنیای فکر و نوشتن نمی شه مثل دنیای ....بدون فکر کردن چشم و ابرو بیای وگرنه از کلماتی مثل گه خور مجبور می شی استفاده کنی. واقعن دلم برای دلقک لرزید. مو ندم چرا خودش که وبلاگ نویسه راهنماییت نمی کنه؟در ضمن، منتظر جواب سوالم هستم از کجا حدس می زنی که اون یه دختره؟:(جواب این دختره ی نفهم و کم عقل رو بدم؟)نکنه منظورت به رعنا بوده ؟
July 3, 2007 9:54 PM
امیدوارم حتی اگر یک کمی بهره ی هو شیت از ملخ جلو تره بگی از کجا حالیت شده که اونی که براش گهخور زر در وکردی ،دختره.؟فقط مواظب باش ضضضضاااااااااااییییییییععععععععععععع نشی.!
July 3, 2007 9:44 PM
شماره ی 78 حالا تو از کجا می دونی که طرف حرفت دختره؟فکر نمی کنی یک کمی خودت رو ضایع در وکردی؟می شه جواب سوال را بدی ؟تو از کجا می دونی که اون یک دختره؟
July 3, 2007 9:37 PM
من نمی دونم واقعا ممکنه يکی به اندازه اين دختره همين مثلا رعنا احمق باشه و اين قدر ضريب هوشی يه آدم ؟؟؟ !! از سطح طبيعی و عادی پايين تر باشه که نفهمه اين کامنتهای تبليغی رو من برای ملت نميزارم و يه آدم با مزه مهربون لبته فضول بیکار داره اين کارو ميکنه يا اصلا کی تورو مجبور کرده بشينی به قول خود با ادبت ک.... شعرای دوستای وبلاگ نويش شری رو بخونی خوب خودت يه غلطی بکن تا مجبور نباشی اين جوری گه اضافی بخوری.
از همه دوستان معذرت مخصوصا از شری ولی واقعا مجبور شدم جوای اين دختره کم عقل و نفهم رو اين جوری بدم. هر چند که فکر نکنم اين آدم به اين راحتی ها حاليش بشه منظور من چی بوده و چون خيلی باهوشه احتمالا يه چيز جفنگ ديگه می فهمه
واقعا بعضی ها تو داشتن بهره هوشی يه سور به ملخ دريايی هم زدن.
بابا آخه تو مگه مجبوری اظهار نظر کنی. ...
July 3, 2007 7:25 PM
واقعاْ متاسف شدم که اينجارو تعطيل ميخواهی بکنی... واقعاْ دلمون واسه قلم شيوا و طنازت تنگ خواهد شد.. شايد بتونی تو تصميمت تجديد نظر کنی. باور کن اگه اينکارو بکنی نه تنها کسی فکر نميکنه که ميخواستی ناز کنی بلکه کلی هم ذوق مرگ خواهيم شد.. فکرشو بکن ببين راهی داره ؟
July 3, 2007 6:42 PM
پسر خوب
روزی که پيشنهادش رو مطرح کردی
چی به ات گفتم؟
حالا هم اتفّاقی نيافتاده
ميزان بازديد از وبلاگ ات به روزی هزار تا
و تعداد يادداشت های روزانه ات هم به هزار تا که رسيد
يادت باشه روی هيچکس توی اين دنيا حساب نکنی
July 3, 2007 6:40 PM
اين وبلاگ تعطيل شد و ديگه هم باز نخواهد شد خلاص.
درشو بستيم و تخته کرديم.
July 3, 2007 4:11 PM
اطلاعيه
اين وبلاگ تا اطلاع ثانوی تعطيل می باشد. لطفا زنگ نزنيد.
با تشکر
مديريت وبلاگ
July 3, 2007 11:50 AM
اصل اول اینه که به همدیگه اهانت نکنیم.با هر طرز فکری.
کریم - ک - ک از قزوین
July 2, 2007 9:39 PM
زخمی بر پهلویم است و خون می چکد و خدا نمک می پاشدو من پیچ می خورم و تاب می خورم و دیگران گمانشان که می رقصم من این پیچ و تاب را و این رقص خونین را دوست دارم چون به یادم می آورد که سنگ نیستم چوب نیستم خشت و خاک نیستم که انسانم
July 2, 2007 7:47 PM
حالت خشم و خروش و بزرگداشتي که خاص جواني است, آرام و قرار نمي گيرد , تا انکه ادميان و اشياء را درست چنان جعل کند که در انها گريزگاهي برای خود بيابد.
جواني به ذات خويش چيزي فريبکار و نيرنگباز است.
چندي بعد , روان جوان در عذاب از سر خورديگي های
گوناگون سرانجام با بد گماني بر مي گردد وگريبان
خويش را مي گيرد,اما در حالت بدگماني و عذاب وجدان نيز هنوز همچنان,تاخته و وحشي است.
وای که حال از دست خود چه کلافه است و چه بی تاب خود
را پاره- پاره مي کندو به سبب خود فريبي ديرينه اش چه انتقامي از خود مي گيرد , چنانکه گويي جواني يعنی خود را به دست خويش کور کردن!
در اين مرحله شخص با بد گمان شدن به احساس خويش, خود را کيفر مي دهد و با شک اوردن , شور و شوق خويشتن را نسبت به هر چيز زير شکنجه مي گذارد; آري اکنون داشتن وجدان شريف را نيز خطري احساس مي کند و ان را حجابی برای وجود واقعی خويش مي انگارد و مايه از توان افتادن صداقتي عاليتر. وبالاتر از همه , ادمي
جبهه مي گيرد جبهه اي دراساس عليه "جواني"
و اما ده سال بعد مي فهمد که اينها همه نيز- هنوز جواني بوده است.
نيچه
July 2, 2007 4:43 PM
تو بی زحمت بنشین همان طنزت را بنویس...فکر نکن کار کوچک و کمی است... منشور پنشور را بی خیال شو که هیچ به گروه خونی ات نمی خورد... حالا برنج ولی بعد بابت تمام طنرهایی که ننوشتی و به جایش نشستی بیانیه صادر کردی افسوس خواهی خورد...
July 2, 2007 1:47 PM
شری عزيز جان دیگه قرار چيزی اينجا نوشته نشه؟؟!
میتونی در مورد سوشی بنویسی...!!! :)
فکر خوبی نیست؟
July 2, 2007 12:35 PM
شري بابا تو كجايي آخه . د يالا زودباش . خسته شديم بسكه چرنديات دوستاي وبلگ نويستو خونديم. اون يك رو بپا . براي اينكه وبلاگشو بخونن اسم دوس پسرشو ميگه بلكه بقيه هم التفاتي به ك.. شعراش داشته باشن . بابا عجب روزگاريه.انگار مجبوره
July 1, 2007 1:30 PM
از وبلاگ نازلی ملقب به نازنين دوس دختر سهيل وبلاگ دلقک بازديد کنيد
http://koochmooli.blogfa.com
July 1, 2007 12:04 PM
سلام
باهات صد در صد موافقم.اما به نظر من اشكال اينجا نبود كه چرا شراگيم زند مطرح كرده اشكال اينجا بود كه چرامثلا"شيرين عبادي يا گنجي يا حتي شهلا شرف مطرح نكرده!؟
من آپم.سر بزنيد.
July 1, 2007 9:56 AM
http://sofalineh.blogfa.com/
اينم همون لينکی که چند شب پيش بهت گفتم. اينجا گذاشتم که ديگه ۱۰۰٪ ببينيش
June 30, 2007 12:53 PM
سلام شراگیم !
انسان همیشه بین دو فاز euphoria و depression زندگی می کند !
اما حتی وقتی depressed هم هست ، به euphoria فکر می کند، این خوب نیست ؟؟
June 30, 2007 12:52 PM
از انجايی که در حکومت های ديکتاتوری و مستبد احزاب و گروه ها با بينش های متفاوت ازاد نيستند و نميتوانند فعاليت داشته باشند انتخاب مردم هم شبيه به يک زور ازمايی تاکتيکی با حاکمان نظام منفور جمهوری اسلامی میشود انتخاب بین بد و بدتر .......... هدف تبلیغ برای یک حزب خاص نیست بلکه دادن اگاهی و شناخت بیشتر در رابطه با احزاب رادیکال و مبارزی است که امکان فعالیت در داخل ایران را ندارند ........ اگر اشنایی و شناخت از این احزاب هراس و وحشتی بر دل بارگاه خلیفه و نوکران ریز و درشتش میاندازد بگذار که از این ترس بمیرند .... دیر یا زود باید در مقابل مردم حساب یس دهند.مارا با انان بحث و سخنی نیست.
June 30, 2007 5:26 AM
شراگيم عزيز با آنکه کلی حرف درمورد کامنت خانم نازنين (در جواب کامنت من) داشتم اما به ۳ دليل نمي نويسم. يکی اينکه خانه ی صاحبخانه جای بحث ۲ مهمان نيست که هر دو مهمانند و ضرب المثلش را خودت ميدانی. دوم اينکه دوست دارم خودت هم نظرت را در اين مورد بگويی. و سوم اينکه پاسخ اين خانم در واقع تبليغ يک جريان فکری است که من چون از آن اطلاعی ندارم در موردش نميخواهم نظر بدهم پس سکوت اختيار ميکنم.
شاد و پاينده باشي و اميدوار به فرداهای بهتر برای ايران و همه ی ايرانی ها
June 30, 2007 1:05 AM
http://www.iran-tribune.com/
http://www.hekmatist.com
June 29, 2007 10:56 PM
برای روشن شدن اذهان و شماره ۵۳ که بدجوری جا خورده از منشور بيشنهادی شراگيم بايد بگم که اولا که ماهيت وجودی نظام جمهوری اسلامی و سلطنت هردو ارتجاعی هستند و در حقيقت دو روی يک سکه هستند انها بد بودند و اينها بدتر..... و عملکردها شون نشون میده که برای مردم کاری نکردندگواه این ادعا خود مردم هستند که زیر سایه شوم حاکمان الله دیگر رمقی برایشان نمانده . اکثر مردم ایران خواهان یک جامعه ازاد و سکولار هستند و کلیت نظام بیکفایت و فاسد جمهوری اسلامی رو نمیخواهند ..... سهمیه بندی بنزین بجای دهها میلیارد دلار ذخیره ارزی که به باندهای ترروریستی و دولتهای خارجی میبخشند از کیسه ملت تا از سیاستهای جنون امیز و تروریستی انان حمایت کنند . من تعجب میکنم کشوری که ختی عرضه تبدیل نفت خودش رو به بنزین نداره چگونه دم از انرژی هسته ای میزنه ..... اين دوست ما درست ميگويد استبداد همه جورش بد است بخصوص و بخصوص استبداد مذهبی و دينی که يکی از سياهترين و کثيفترين نوع استبداد است گويا در جامعه ايران زندگی نميکند که از قانونمندی و مدنيت حرف ميزند در سرزمينی که تو را بخاطر انديشه و عقيده ميکشند مدنيت کيلويی چند..... قانونمندی و مدنيت زير سايه حکومت ولايت وقيح از اون حرفاست... .. .... ظرح بيشنهادی تو که اعتراض بر ظلم و بيعدالتی است و مفاد ومنشور حقوق شناخته شده بشر رو در خودش داره بسيار عالی و در خور تحسين است ولی همانظور که قبلا گفتم بدون نشکل و سازماندهی درست و ارتباط با احزاب شناخته شده و مترقی چب که اگاهانه ميشه انتخابشون کرد راه بجایی نخواهد برد. میتوانید به این سایت برید و با بلاتفرم و برنامه های انان برای ایجاد یک دنیای بهتر اشنا شوید..........
June 29, 2007 10:43 PM
شراگيم عزيز. با توجه به شناختی که از تو و از ميان نوشته هايت از تو پيدا کرده بودم راستش رو بخوای کمی جا خوردم از منشوز پيشنهاديت. البته من معتقدم که همه حق اظهار نظر دارن و تو هم طبق همين حق نظرت رو ابراز کرده بودی اما از اينکه انتظار داشتی همه از طرح پيشنهادی تو حمايت کنند و چون اين اتفاق نيفتاد دلخور شدی تعجب ميکنم. شراگيم عزيز خودت خوب ميدونی که همه برای روز بهتر تلاش ميکنن. هر کسی به سهم خودش از احمدی نژاد بگير تا سلطنت طلب ها. اين وسط اون چيزی که فرق ميکنه (و منشاءش تفاوت در ايدئولوژی هاست) تفاوت در روش ها و تعاريفه. مطمئنم زمانی که منشور رو تهيه ميکردی خيلی روی اون فکر کردی و زمانی اون رو پابليش کردی که به نظرت با اعتقاداتت و جارچوب هات کاملاْ همخونی داشته وگرنه اينچنين رسيکی نميکردی. اما آيا نبايد به کسی مثل من حق بدی که آزادی اين رو داشته باشم که از متودولوژی تو استقبال نکنم؟ استبداد همه جوره اش بده. اينکه آدم انتظار داشته باشه همه حرف و افکارش رو حمايت کنن و تاييد کنن هم نوعی استبداده نه؟ به هر حال فارق از هرگونه جناح بندی سياسی و اعتقادی همين که مثل خيلی ها اتفاقات اطرافت برات بی اهميت نيست خودش يه قدم مهمه در جهت عامی نبودن و بابت اين قضيه بهت تبريک ميگم. اينکه ميخوای دنيايی بهتر رو با تعريف خودت بسازی هم جای تبريک داره اما زنهار که نخوای همه هم با تعاريف تو و افکار تو دنيا رو ببينن. هر کسی آزاده که جهان بينی و در نتيجه متودولوژی خاص خودش رو داشته باشه. استبداد همه جوره اش بده. من خودم به نوبه ی خودم از بهتر شدن آينده ی مردمم حمايت ميکنم اما از متودولوژی تو حمايت نميکنم. من هم حرفام رو تو وبلاگم مينويسم فارغ از اينکه چند نفر به سايت من سر ميزنن يا برام کامنت ميزارن. من عقيده ام رو ابراز ميکنم چون براش احترام قائلم. برای عقيده ی کسی هم که از متودولوژی من (که بر پایه ی بالا رفتن سواد و آگاهی و شعور اجتماعی با بالابردن میزان مطالعه ی مردمه) خوشش نياد احترام قائلم. من هم دوست دارم روز به روز مملکتم رو در حال پيشرفت ببينم اما معتقدم کسی بايد اعتراض (اون هم کاملاْ با استفاده از روش های قانونی و مدنی) بکنه که لااقل بدونه داره به چی اعتراض ميکنه نه مثل همين اتفاقات زشتی که در مورد مساله ی بنزين افتاد بدون تفکر و جو زده و فقط به خاطر اعتراض بخواد عمل کنه. در مورد همين مساله ی بنزين گذشته از روش اشتباه دولت در اعلام ناگهانی سهميه بندی خود طرح به نظر من با کمی اصلاح ميتونه يکی از بهترين طرح های ۳۰ سال گذشته باشه. فراموش نشه که اين طرح زمانی خاتمی کليد خورده و امروز به بار نشسته. به هرحال اميدوارم هميشه شاد و سربلند باشی و همچنان اميدوار به روزهای بهتر...
June 29, 2007 5:06 AM
جلوی آینه بشین ولی خودت رو تنها نبین.و گرنه کارت تمومه خودتم خوب می دونی.
June 29, 2007 2:49 AM
شری جون حق با توست ! این خیلی دردناکه که آدمها فقط تا وقتی کسی اسباب تفریح و خنده و شادیشون رو جور میکنه جدیش میگیرن !! و همینکه واقعن جدی میشه و سعی میکنه درد دلی داشته باشه شونه خالی میکنن و خودشون رو به ندیدن و نشنیدن میزنن. بله شاید بهتر بود که این همه خواننده که اینجا رو میخونن می اومدن و میگفتن مثلن : ما با این طرح مخالفیم چون اجرایی نیست ولی سکوت نمیکردن .
ضمنن این رو گفته باشم که !!نباید به خودت اجازه بدی حالا که من غرق در اوهام و تخیلات خودم هستم و چیزی نمینویسم لینک من رو برداری !!اگه اینکار رو بکنی چند ماه دیگه که برگردم تلافیش رو سرت در می آرم .
خدانگهدار دوست عزیز .
June 28, 2007 9:31 PM
من که اصلا نمی دونستم این منشور چیه وگرنه حمایت می کردم. ناامید نشو.
June 28, 2007 6:54 PM
سلام
شراگيم جان من تاحدودی موافق علی رضا هستم البته اگر نزني به گوشم!
اين پست هايی که نام بردی که غير سکسی و اجتماعی و تحليلی و ... هستند بيشتر کار را برای همکاری با تو برای سازمان های مربوط سخت ميکند.اين سازمان ها هرچه باشند تحت نظر حکومت عمل ميکنند.
June 28, 2007 3:45 AM
با درود بر شراگيم عزيز......... هرگز نا اميدی و ياس رو بخودت راه مده مبارزه و اعتراض با اين نظام فاسد به هر شکل و فرمی که باشه خوبه ما حق نداريم که نا اميد باشيم در اين ترديدی نداشته باش که روزی به ثمر خواهد نشست و زیباترین سمفونی تاریخ در بهار ازادی ایران نواخته خواهد شد.. واما در رابطه با اتش زدن يمب بنزين ميدان ازادی به باور من کار خود اراذل و اوباش حکومتی است چرا؟؟ ۱۸ تير نزديک است و ديگه اينکه جيره بندی بنزين باعث ازدحام مردم به يمب بنزين ها شده با يک تير دونشان هم سرکوب بيشتر ازاديخواهان و دانشجويان مبارزين راستين و واقعی وهم خلوت شدن يمب بنزينها برای ناامن بودن ان...... مردم ما بايد بسيار هوشيار باشند و ترفندهای کثيف انان را خنثی کنند..... دير يا زود اتش بازی واقعی مردم شروع خواهد شد و چه روزيست انروز بزرگ تاريخ.......... زنده باد ازادی برابری
June 27, 2007 10:04 PM
شراگیم منتظریم نمی خوای بنویسی؟.بابا جون معذرت خواهی هم که کردن.بیا بنویس دیگه حالا از ههههههههههههرررررررررررررر چی که خواستی.
June 27, 2007 3:20 PM
براي ديدن عكسهاي پمپ بنزين هاي آتش گرفته سهشنبه شب به سايت خبرچين مراجعه كنيد. ظاهرا مجلس با طرح سه فوريت اقدام به لغو كردن سهميه بندي كرده است
June 27, 2007 1:27 PM
شراگيم عزيز تو خودت پي نبردي كه يكي از جديترين وبلاگها رو داري و احتياجي نيست آدمايي مثل اي آقا تو را جدي بگيرند. حتي نيازي به پاسخگويي چنين كساني كه به نوعي ابراز وجود ميكنند ،نيست.
June 27, 2007 10:19 AM
ما به شراگيم به عنوان يك فرد صاحب ايده اعتماد داريم و مطمئن باش كه طرحش بزودي به اجرا در خواهد آمد. شما نگران به اجرا درآمدن طرح وي نباشيد. همين كه اين وبلاگ يكي از پر خواننده ترين و پر طرفدارترين وبلاگهاست خود اثبات اين مدعاست.
June 27, 2007 10:14 AM
تعجب میکنم تو چرا نمیچسبی به طنزت؟
بدت نیاد اما این چند وقت خیلی شبیه دن کیشوت توهمناک شده بودی:)))
June 27, 2007 2:47 AM
شراگيم عزيز البته که من انتظار چنين واکنشی را از شما داشتم. وقتی از جامعه ی درگير سوتفاهم حرف می زنم يکيش هم شما. به هر حال من حرف خودم را زدم و شما هم جواب خودتان را داديد. بعدها که خشمتان فرو نشست يا حال خوبی داشتيد نوشته ی من را يک بار ديگر بخوانيد. هيچ جايش چنان چيزهائی که گفته ايد وجود نداشت نه خصومتی بود و نه... بگذریم. به هرحال قصدم رنجاندن شما نبود.
موفق باشيد
June 26, 2007 11:49 PM
شراگیم به نظرم منظور علیرضا اینطوریام نبوده که تو برداشت کردی. به نظر من هم فقط نوشتن تو یه وبلاگ؛ هر چقدرم که خواننده همیشگی داشته باشه نمی تونه خیلی کارساز باشه. و صد البته از بی عملی و انفعال خیلی بهتره. این پیشنهاد نوشتن مقاله و ... خیلی خوبه. تواناییش رو داری. پس بد نیست که جدی تر بهش فکر کنی.البته به شرطی که آمپر بالا زدت اجازشو بده.
June 26, 2007 10:37 PM
عليرضای عزيز (شماره ۳۴) :
اولا مشخصا شما پشت الفاظ مخملين و شراگيم عزيز گفتنتان کينه و کدورت عمیقی وجود دارد...گرچه خیلی سعی کرده اید که آن را پنهان کنید و ظاهرا نقش یک ناصح مشفق را برای بنده ایفا کنید...! شما اگر به قول خودتان از علاقمندان وبلاگ من باشيد به خوبی ميدانيد که مطالب اين وبلاگ به هيچ روی منحصر به « بيان خاطرات زندگی خصوصی و روابط جنسی » نيست...حالا شايد در اين يکی دو سال گذشته در معدود نوشته هایی مستقيم و یا غير مستقيم به مسائل جنسی به طور عام و يا بيان خاطره ای به طور خاص پرداخته باشم...بيان خاطرات روزانه و دلنوشته ها هم آنقدر نيست که مانع ديده شدن نوشته های جدی تر و تحليلی من توسط شما بشود...اينجا وبلاگ من است و زندگی من هم يک بعد ندارد...نميتوانم نقش بازی کنم و در يک قالب مشخص فرو بروم و نقاب به چهره بزنم که از اين به بعد شمای نوعی من را به عنوان مثلا شراگيم اجتماعی نويس بشناسيد...من همانطور که دغدغه های اجتماعی و سياسی دارم و آن را در وبلاگ مطرح میکنم در زندگی شخصی و خصوصی م نيز اگر نياز به حرف زدن داشته باشم خودم را سانسور نميکنم...!
پس شرط اينکه کسی حرف حساب بزند و ديگران جدی بگيرندش اين است که برود و يک جا ثبت نام کند و مهر انجمن و دسته و گروهی به پيشانی اش بخورد؟ اين است که برود پيش اين و آن گردن کج کند که مقاله و نوشته اش را چاپ کنند؟ مطالب وبلاگی از نظر شما جدی نيست؟ اصلا شما چیزی از نوشته های غیر خصوصی و غیر سکسی من خوانده اید؟ گزارش های لحظه به لحظه من را از کردستان آن زمانی که در اوج شلوغی و شورشهای خیابانی بود خوانديد؟ شهر بی عاطفه را که حاصل سفر من به نکا و تهیه گزارشی از چند و چون اعدام یک دختر ۱۶ ساله بود خواندید؟ چیزی از گزارشها و نقد های من در مورد انتخابات و تجمعاتی که در آن شرکت ميکردم خوانده اي؟ اعدام بد است را خوانده اي؟ اپيدمی حماقت را خوانده اي؟ بوی خون را خوانده اي؟ پايان ديکتاتوری را خوانده اي؟غيرت و بی غيرتی را خوانده اي؟روشنگری را خوانده ای؟بحثهای چند ده روزه را با آرش سرخ در باره تحزب و حزب گرایی دنبال ميکردی؟ دهها نوشته دیگر از این دست میتوانم برایت مثال بزنم که تو ندیدی شان...
تو اصلا از کی علاقمند وبلاگ من شده ای که اينطور مشفقانه نصيحت ميکنی؟ چه چيزی در وبلاگ من بود که تو را در زمره ی علاقمندان این وبلاگ در آورد ؟ نوشته های شخصی و جنسی من؟
پس باید بروم و یکجایی و امضا بدهم و انگشت بزنم و عضو کمپین و گروهی شوم تا یکی مثل تو یا دیگری من را جدی بگیرد؟ اگر قرار باشد من اعتبارم را از یک نهاد و یا یک کمپین بگیرم همین بهتر که من و نوشته هایم نزد شما بی اعتبار باقی بماند...!
June 26, 2007 10:19 PM
شراگيم عزيز. چند وقت است می خواهم يک نکته ای را به شما يادآوری کنم اما هی جلوی خودم را می گيرم و آرزو می کنم که روزی متوجه خطائی که اخيراْ کرده ايد خواهيد شد اما امروز باز می بينم که در تخيلات مصلحانه ی خود قوطه وريد. راستش مجبورم به صراحتاْ به شما خاطر نشان کنم که طرح های سياسی در همه جای جهان وقتی مورد اقبال عمومی قرار می گيرند يا حداقل بحث انگيز می شوند که از سوی مرجعی شناخته شده و دارای سوابق روشن و ديدگاه و نگرشی شفاف و از روی تخقيق و پژوهش ارائه شده باشند و به نظر می رسد نوشتن يک وبلاگ موفق که به خاطرات زندگی خصوصی و روابط جنسی نويسنده اش و نهايتاْ به فلسفه ی زندگی او می پردازد پشتوانه ی چندان قوی و قابل اعتمادی نباشد برای جلب حمايت و توجه اهالی وبلاگستان. البته حق طبيعی هر انسانی ست که نسبت به وقايع پيرامون خود واکنش نشان دهد. طرح بدهد. تحليل کند و راهکار پيش روی ديگران بگذارد اما گمانم هر نبايد مديوم را فراموش کنيم. به عنوان یکی از علاقمندان وبلاگ شما اجازه بدهید به شما توصیه کنم که برای ورود به فعالیت های مدنی، سیاسی، حقوق بشر و... از راهش وارد شوید، ابتدا در ان جی او ها و کمپین ها شرکت کنید. در باره ی مسائل مورد علاقه تان پژوهش کنید و مقاله بنویسید تا کم کم اعتماد افراد را به خود به عنوان یک فرد صاحب ایده جلب کنید بعد به فکر ارائه ی طرح و جلب حمایت اقشار مختلف بیفتد. بله این راه دشواری ست اما لابد در این مدت فهمیده اید که مردم درگیر سوتفاهم ما به دشواری به آدم ها اعتماد می کنند. این جا را هم بگذارید همان طور که پیش از این بود به زندگی خود ادامه دهد.
پيروز باشيد.
June 26, 2007 8:03 PM
منم موافقم که دلقک نچسبيه. انگار خيلی هم احساس بامزگی می کنه. اين اعتماد به نفس کاذبم بد چيزيه ها.
June 26, 2007 5:56 PM
در مورد جمله ی رو تخته سیاه : اگر می خواهید از شما انتقاد نکنند: کاری بکنید،چیزی نگویید،اگر خونسرد بودید ! (از سری فرمایشات خودم !)
June 26, 2007 5:09 PM
شراگیم عزیز متاسفانه بخاطر امتحانات نتونستم تو بحثها شرکت کنم. من به این طرح در صورت اجرای درست ایمان دارم برای همین اگه موافق باشی بعد از امتحانات پیشنهادات خودم را بصورت جامع ارائه میکنم . از این فضای یاسی که خوانندگان وبلاگت ایجاد میکنند واقعا متاسف و شگفت زدم چون کمتر وبلاگی اینهمه کامنت مایوس کننده دریافت میکنه.شاید تنها راه مهار فعالین امور انسانی مایوس کردن اونها باشه؟!
June 26, 2007 3:48 PM
تلاش تو قابل تقدیره ولی خوب حالا فرض کن که ؛ روزی اتفاق نظری بین اهالی وبلاگستان برای مقابله و مبارزه با تحجر و استبداد و بی عدالتی حاصل شود؛ چه اتفاق خاصی خواهد افتاد؟ مگه اهالی وبلاگستان؛ نویسنده و خواننده چند نفرن؟ فرض کن به خانواده و اطرافیان هم گفتن. مثلا فکر میکنی چند نفر اون حرکت سمبلیکی که پیشنهاد کردی رو انجام میدن؟ به هر حال ممنون از تلاشت.
June 26, 2007 2:49 PM
اين همون آقاي كماليه يا بدلشه؟!
"به اميد آن روز!" رو يادش رفته آخرش بذاره! :))
June 26, 2007 2:41 PM
بابا اين لينکدونی اين بغل کجاست؟پاکش کردی يا من نمی تونم ببينمش؟؟؟
يک فکری بکن برادر من !!!
لينک کلی بلاگ که من می خوندم اينجا بود .
برای شادی روح و روان بلاگ خوانها درستش کن
ممنون ميشم
June 26, 2007 1:50 PM
به ۲۳
اگر با من مشکلی دارید آن را به حساب عقیده و مکتبم مگذارید . هر انسانی ضعف هائی دارد و شما نباید به دستاویز ضعف های من به اسلام توهین کنید
به امید آن روز !
June 26, 2007 11:00 AM
سلام دوست من .... بذار از ترس گفتن لال از دنيا بريم . چه باک اگه قراره يه روزی توی قزوين يا هر جای ديگه فلان نفر آدمو سنگسار کنن . مهم اينه که اون آدما من نباشم . بهت قول ميدم اگه يه روزی خواستن بابت اشتباهات و گناهان کبیره ای که میکنم ٬ بلايی سر من بيارن يادت بيفتم و يه خورده منطقی تر و با سری نترستر به حرفات فکر کنم .
هنوز از سراب جامعه مدنی هم قرنها دوريم رفيق.
June 26, 2007 8:38 AM
ببينم آقا یا خانوم «مهم نیست» شما نماينده ی «همه» خواننده های این وبلاگ هستی که از طرف همه اظهار فضل (فضله!) ميکنی؟
June 26, 2007 8:16 AM
اين دلقك هم كه مياد اينجا تحت عنوان آقاي كمالي كامنت ميزاره واقعاً داره حال همه رو بهم ميزنه. جداً دلقك نچسبيه!
June 26, 2007 3:36 AM
بهتم پيشنهاد ميكنم كه بيشتر وقتت رو بزاري اينجا طنز و جك بنويسي تا مردم بيان بخونن و بخندند، كاري هم به سياست و اينا نداشته باش. اين جور كارا آدم خودش رو داره تو كشور
June 26, 2007 3:33 AM
اين جور كارا آدم نترس با دل شير ميخواد(اصطلاحاً آدم خايهدار ميخواد). روز اولي هم كه مطرح كردي گفتم كه جوگير شدي بچه. حالا فهميدي كه چقدر ديگران ميتونن تو رو بهتر از خودت ميشناسن و تنها بر اساس نوشتههات. اينم كه حمايت نكردن چند نفر آشناتر از تو باعث شكست تو در پيادهسازي طرح شد به اندازياي بچهگانه است كه ارزش بخث هم ندارد.
June 26, 2007 3:31 AM
بلی اقای به اصطلاح شراگیم . وبلاگ چیز خوبی است . چون می شود در آن به اسلام و مقدسات ناسزا گفت و از آمریکا و اسرائیل ملیونها دلار دستخوش دریافت کرد . وبلاگ چیز خوبی است . زیرا می توان توسط آن به تمام انسانیت هجمه کرد و به حضرت امام ره دشنام داد و دشمنان انسانیت و ازادگی را از خود خوشنود کرد . بلی وبلاگ چیز خوبی است . در جامعه ای که امثال شهید فهمیده را دارد می توان از زنا تعریف کرد و به ناموس مردم توهین کرد . می توان دختران ساده دل و معصوم را فریب داد و آنها را به بدحجابی تشویق کرد . اقای به اصطلاح روشنفکر . جنابعالی که در این جا دم از حقوق بشر می زنید و دولت خدمتگذار را به پایمال کردن حقوق بشر متهم می کنید . می خواهم بدانم اگر روزی دیدید که مادر یا خواهرتان این وبلاگ را می خوانند و توسط آن به بدحجابی تمایل یدا کرده اند چه حالی به شما دست می دهد ؟ در اینصورت ایا خودتان مقصر نیستید ؟ ایا در این حال هم باز به تخریب اسلام و روحانیت خدمتگذار می پردازید ؟ ایا به نظر شما ازادی و حقوق بشر یعنی اینترنت ؟ یعنی پایمال کردن خون شهدا ؟ یعنی توهین به امثال شهید چمران ؟ بلی ؟
ای کاش روزی را شاهد باشیم که شما از این خواب گران بیدار شوید و بفهمید که پولی که از آمریکا و اسرائیل دریافت می کنید ارزش عذاب اخروی و دوزخ را ندارد ..
به امید آن روز !
پی نوشت : عده ای از دوستان ساده دل در کامنت های قبلی اینجانب را مورد توهین و ناسزا قرار داده اند . من آنها را می بخشم و حاضرم در همینجا با آنان در رابطه با اثبات وجود خداوند ( به وسیله اصل علیت و قانون نظم ) بحث و مناظره کنم . زیرا معتقدم که فطرت انسان به خودی خود پاک و خداجوست و در برابر استدلال های معقول تسلیم می شود و دست از لجاج بر می دارد .
June 25, 2007 11:41 PM
آره خیلی چیزای خوب هست. مث من . ببخشیدا ولی انقد خوبم دچار خودشیفتگیه مفرط شدم. در ضمن من با تمام قوا از طرح های آزادی خواهانه و درست حمایت می کنم.
June 25, 2007 9:34 PM
شری آمریکایی جان
از دست کسی ناراحت نباش عزیزم
مردم خیلی ترس ورشون داشته با این کار های این آشغالها...
تو شجاع بودی که این موضوع را مطرح کردی،
امیدوارم همیشه تندرست و پایدار باشی نازنینم.
June 25, 2007 9:15 PM
شراگيم عزيز
راجع به منظور از همنوايی (همنوايی کسانی که از راه های ديگه مثلاْاصلاحات و... نا اميد شدن) قانع شدم. اما بازهم فکر با هر روشی که بخواد منتهی به حرکت انقلابی بشه مخالفم.
اما يه چيز ديگه اينکه به نظرم درصد زيادی از کسانی که در موضع انفعال قرار دارن نه به خاطر نبود يک راه حل و آلترناتیو ديگه که صرفاْو دقيقاْ انتخاب «انفعال» هستش! می خوام بگم که اينجا اتفاقاْ خود گزينه انفعال برای درصد زيادی (و نه مسلماْ کسی که دغدغه فکر کردن راجع به ايده های عملی داره) يک انتخابه، نه اجبار
June 25, 2007 8:58 PM
سایتت رو به سختی باز می کنم اینجا نظر میدم. توی نظری که برات آف گذاشتم هم گفتم که خیلیها به این علت که شراگیم زند رو نمیشناسند از این کار حمایت نمی کنن. و خب این عدم حمایت صرفا به دلیل مهم نبودنتون نیست. بذارید به حساب این قضیه که بیشتر اهالی وبلاگستان از فضای نوشتاریشون برای ثبت روزمرگیها یا فرار از دست روزمرگیهاشون استفاده میکنند.و خب مثل همیه بخشهای زندگی اگه یه ایده خوب از یه شخصی داده بشه جدیش نمیگیرن و حمایتش نمی کنن. تنها به این دلیل که خودبینی زیاد در مرم ما وجود داره.بعید میدونم به زودی زود این تک نوازیها به یه آهنگ خوب و گوشنواز تبدیل بشه. این کار یک رهبر ارکستر صبور و با پشتکار و از جان گذشته می خواد.
June 25, 2007 8:27 PM
روژ عزيز (شماره ۱۱) :
اين طرح برای همنوا شدن کسانی بود که به هر روی از اصلاحات دل بريده اند و يا از اول اعتقادی به اصلاحات نداشتند...من وقتی ميگويم به دنبال راهکاری عملی برای خروج از وضعيت انفعال هستم مشخصا دارم به اين نکته اشاره ميکنم... و الا کسانی که به اصلاح طلبان رای دادند و یا رای میدهند عملا در موضع انفعال قرار ندارند و فعالانه در راه اهدافشان از مجاری قانونی تلاش میکنند ...
طرح من راهی بود که کسانی که به هر نحوی اعتقاد و امکان مشارکت سیاسی برای رسیدن به اهدافشان را در حکومت فعلی ندارند (که شخصا معتقدم بخش بزرگی از قشر روشنفکر جامعه امروز اينگونه اند) به نحوی حرکتی را به صورت منسجم و هماهنگ برای رسيدن به خواسته هايشان شروع کنند...مراد من از همگرايی این است.
June 25, 2007 8:22 PM
اینها برای فاطی تنبون نمیشه!
بنویس فقط! خوبیهای روحت را به نمایش بگذار!
June 25, 2007 7:09 PM
دوست عزيز
هم نواشدن به معنی اين نيست که همه نوايی رو که ما دوست داريم دوست داشته باشن و اصولاْ فکر نکنم همنوا شدنی در کار باشه یا حتی شک دارم که مفید باشه. شاید مثلاْ هم نوا شدن از نظر آدمی مثل من هم رای دادن دست جمعی به معین بود یا خیلی حرف های دیگه. می دانم که به طور پيش فرض اين رو می دانی، اما راستش توقعی که برای همنوايی با طرحت داشتی منو به نتیجه بالا می رسونه که نمی دانی.
June 25, 2007 7:07 PM
به نظر من كه طرح خيلي خوبي بود.ميشد تبليغش كرد و عملي بود.اما به نظر ميرسه براي اكثريت، ناراضي بودن از وضع فعلي فقط به حرفه.
برگرد از روزنوشتههات بگو كه دلمون براي بابك تنگ شده! :)
June 25, 2007 6:57 PM
متأسفام شری جان. من که اینجا هستم و نمیتونم به ملت بگم برید از خودتون مایه بگذارید اما واقعا" فکر میکردم حداقل شوری در چند نفری ایجاد بشه. به نظر من دیگه از این بهتر نمیشد کاری کرد.
به هر روی.
June 25, 2007 5:58 PM
علی جان (شماره ۴ و ۵) :
شما ديگر چرا؟ اگر من ميخواستم بگويم بنشينيد سر يک ميز و هرچه من می گويم قبول کنيد ديگر چه نيازی به تهيه پيشنويس بود؟ چه نيازی بود که بنويسم : « این پیشنویس چه از نظر نگارشی و چه از نظر محتوا میتواند تغییرات زیادی داشته باشد...این نوشته را به قصد تصحیح و تکمیل آن بخوانید و نظرات خود را در مورد آن بنویسید...»...مگر به خاطر حرف همان عده کمی که آمدند در مورد پيشنويس نظر دادند قرار نشد که مفاد منشور را انقدر کم هزينه کنيم که عملا هيچ خطری معترضين را تهديد نکند؟ آن نوشته ام تحت عنوان « يک سوال» را برای چه نوشتم؟ کدام نظر مخالف را (که کليات طرح را قبول داشت) نپذيرفتم...در مورد مفاد منشور...در مورد رنگ بازوبند..حتی در مورد تغيير دادن نماد بازوبند و انتخاب رنگ به عنوان نماد اعتراض بعد از بحثهای زياد با يکی از دوستان قرار شد اگر ديگران نيز چنين نظری داشتند طرح را همانگونه تغيير دهيم...!
نه علی جان...طبيعيست که وقتی کسی می آيد از بيخ و بن می گويد جمعش کنيد و بی خيال و دلتان خوش است و قس علی هذا با چنان افرادی به توافق نرسم...که اگر برسم بايد جمعش کنم و بنشینم به اميد انهايی که می گويند چاره تغيير در اين مملکت يا حمله نظامی امريکاست يا شرکت در انتخابات و رای دادن دوباره به اصلاحات و یا اصلا این مملکت همینی هست که هست و تغییر پذیر نیست...به هر حال دلخوری من از اين قبيل افراد نيست...دلخوری من از آنهايي ست که مهره بودند و وزن داشتند و سابقه مبارزه اجتماعی و سیاسی داشتند و بدون معرفی هیچ آلترناتیوی به جای این طرح آن را مسکوت گذاشتند...!
علی عزيز...وقتی من مينويسم : « امیدوارم روزی اتفاق نظری بین اهالی وبلاگستان برای مقابله و مبارزه با تحجر و استبداد و بی عدالتی حاصل شود...راهکاری عملی که ما را از این موضع انفعال خارج کند...» اين به خودی خود خيلی هم خوب است...تو ميگويی خوب نيست؟ يعنی توافق بر سر يک راهکار عملی برای دفع شر يعنی همه يا کله هايشان خراب است که تصميم گرفته اند برای دور کردن ظلم و تبعیض و تحجر همنوا شوند و يا اصلا دفع شر به خودی خود چيز به قول تو مبتذل و خرابی ست...؟
به هر حال به قول خودت اين یک بار را اصلا خوب نيامدی دادا...!
June 25, 2007 5:32 PM
دارد جور مي شود بروم اصطبل بزرگ
زير پاي چپم سم دربياورم
June 25, 2007 2:45 PM
خدا رو شکر تو از قالب سیاسی زدی بیرون .باور کن بهت نمیاومد خیلی فان شده بودی ولی اگه خودت بشی و توقالب همیشگی بنویسی بیشتر طرفدار داری باید قبول کنی هرکس باید دیالوگ مخصوص به خودش رو پیش بگیره به هرکسی نمیآد که هرجوری حرف بزنه .به تو هم نمیاومد که اونجوری بشی . تو با طنز کلامت بیشتر همه رو جذب میکردی تا با نیش کلام . راستی با غذا سبزی خوردن هم بخور خیلی برای سلامتی خوبه .
---------------------------------------------------
مشکل از طنز کلام و نیش کلام نیست...مشکل اینه که شخصی مثل جنابعالی ترجیح میده بشینه پشت کامپیوتر و یه نوشته طنز بخونه و بخنده و بعدش هم قبراق و سر حال بره دنبال کارهای دیگه ش...مطمئنا نوشته ای مثل طرح اعتراض برای امثال جنابعالی که اینترنت براتون یه جور سرگرمیه هیچ جذابیتی نداره...مشکل از من نیست که گاه گداری وسط نوشته های به قول شما طنز همچین پستهایی رو هم مینویسم...مشکل از شماست که جز لبخند زدن کار دیگه ای بلد نیستید...
June 25, 2007 2:13 PM
اینم بگم ها / این که "همه یک کاسه بشوند" / "تک نوازی ها به همنوازی تبدیل شود" / "همه بر سر یک مساله به توافق برسند" / و از این قبیل / آرزوی بچه هاست / چنین چیزی نه ممکنه / و نه ایده آل / نمونه اش همین مذهب / چطور میشه همه بر سر یک چیز توافق بکنند؟ / در این صورت یا آن چیز "خراب" است / یا کله ی اون "همه"!
June 25, 2007 2:10 PM
شراگیم جان / بسیاری از این ایرادها که به دیگران می گیری / متوجه ی خودت هم هست / من دیدم که بعضی ها نظر دادند / ولی ظاهرن دعوت تو به همکاری / مثل دعوت اپوزیسیون به همکاری ست / یعنی "همه بیایند بنشینید سر یک میز / هرچه من میگم قبول کنید / خوب، این شکل ایرونی همکاری ست / به احتمالی خیلی ها نظر سرد کننده دادند / خیلی ها هم جلو نیامدند / خیلی ها هم خوششان نیامد / خیلی ها هم .... / خوب، این یعنی یک جامعه / حالا گیریم از نوع ایرونیش / ولی قرار نیست تو یک پیشنهادی بکنی / و همه چشم ها را ببندند و با کله شیرچه بروند تویش / تا اسمش بشود همکاری / اگر قرار است توافقی بشود و کلاغ ها و سیاهی ها بروند یا برطرف شوند / در قدم اول باید به همین یکی دو تا همراه / کلی هم خوشحال بشوی / مخالفت همیشه زور می بره / انرژی میخواد / مداومت و مقاومت میخواد / اگر اینجا سر بخوری / دفعه ی دیگه همین دو نفر هم به پیشنهادت گوش نمی کنند/ چون میگن این آدم حرفی میزنه / تاب مخالفت هم نداره. / امیدوارم دلخور نشی.
June 25, 2007 2:08 PM
دلخور نباش رفیق :ایکس
هر وقت عشقت کشید از اون حرفای تلنبار شده بنویس . دلم تنگ شده واسه نوشته هات .
June 25, 2007 2:02 PM
سلام
دلگير نشو برادر
شريک برديم ما
طرح با آينده نامعلوم به درد ما نمي خورد، اگر برنده شدي خبرمان کن، سر سفره ات خواهيم آمد و بردت را به شراکت تقسيم مي کنيم، نه با تو که بين خودمان.
دلگير نشو برادر
حاضري خوريم ما
کبکيم ما و سر در زير برف
گربه است انشاءالله
دلگير نشو برادر
خود به خواب زده ايم ما و کسي را ياراي بيدار کردنمان نيست تا آن وقت که خود بخواهيم. روزي بيدار خواهيم شد و آنروز، غنائم پيروزي را به شراکت بين خود تقسيم مي کنيم ما، نه با تو و آنکساني که باعث بردند، که بين خودمان.
دلگير نشو برادر
ابن الوقتي را بيش از هر چه آموخته شده ايم.
دلگير نشو برادر
باد به پرچميم ما، امروز اين باد موافق تو نيست، شايد فردا باشد، نمي دانيم، بايد ديد.
باقي بقايت
سلام
بالاخره در پی فيلترينگ شديد مجبور به ساخت وبلاگی جديد شدم که خواهش ميکنم آدرس آنرا به پيوندهايتان اضافه کنيد .
در خانه جديدم چشم براهتان هستم.
July 7, 2007 11:39 AM