جعفر کیانی یکی از دو متهم به داشتن رابطه نامشروع چند روز پیش در یکی از روستاهای اطراف تاکستان قزوین سنگسار شد و متهم دیگر پرونده نیز (مکرمه) بعد از یازده سال زندانی بودن همین روزها به سرنوشت جعفر دچار حواهد شد...آسیه امینی نازنین شخصا به محل اجرای اعدام جعفر(روستای آقچه کند) رفته و صحت خبر را تائید میکند.
در خبری دیگر سخنگوی قوه قضائیه دیروز اعلام کرد که سی نفر از کسانی که در طرح های ضربتی پلیس برای مقابله با اراذل و اوباش دستگیر شده اند در روزهای آتی اعدام خواهند شد...در هیچ دوره ای از تاریخ ایران چنین چیزی سابقه ندارد و حکومت ایران بدون توجه به فشارهای جامعه جهانی و سازمانهای مدافع حقوق بشر هر روز عده ی بیشتری را روانه کشتارگاه های شرعی و اسلامی خود میکند.
غم انگیز است که بوی بنزین چنان همه جا را فرا گرفته که دیگر بوی خون را نمیشنویم...هر جا که میروی صحبت از سهمیه بندی بنزین و کارت سوخت است...در این هیاهو بر سر افزایش احتمالی قیمت بنزین چه اهمیتی دارد که جان آدمی چقدر ارزان شده است؟
واقعا چه می شود کرد؟ چند درصد از مردم ایران مشغله ی ذهنی شان این روزها خبر اعدام قریب الوقوع آن سی جوانی ست که همین روزها برای عبرت سایرین بالای دار می روند؟ چند درصد از مردم ایران نگران وضعیت دانشجو های زندانی دانشگاه پلی تکنیک هستند؟ چند درصد از ما خبر سنگسار جعفر کیانی را شنیدیم و چین بر پیشانی مان افتاد؟
جامعه ایران بیمار است...آنقدر بیمار است که اخبار اعدامها و تصاویر مرتبط با آن صرفا وسیله ای می شود که هیجان را به زندگی های یکنواختمان بیاورد...برای همین است که به تماشای یک مراسم اعدام چنان میرویم گویی که به تماشای یک سیرک میرویم...! چه اهمیتی دارد آنکس که بالای دار ذره ذره جلوی چشمانمان جان میدهد کیست؟ چه اهمیتی دارد آن مرد یا زن نگونبختی که تا سینه در خاک شده است انسانی مثل ماست...مهم این است که مجوز کشتنش صادر شده و چه هیجانی بالاتر از اینکه بدون عذاب وجدان بتوانیم شاهد و یا دخیل در اجرای مراسم کشته شدن انسانی باشیم که به فتوای اهل فن! وبزرگان سزایش مرگ است...؟ قبول بفرمائید هیجان دارد...از آن اتفاقهایی نیست که هر روز در زندگی های یکنواختمان بیفتد و یا هر روز فرصت انجامش را داشته باشیم...اذن کشتن صادر شده و بدون ترس از مجازات و بدون عذاب وجدان میتوانیم آنقدر سنگ به انسانی بزنیم تا بمیرد...چرا باید خودمان را از شرکت در این مراسم کم نظیر محروم کنیم؟ مگر در تمام طول عمرمان چند بار اتفاق میفتد که بخواهند کسی را در محله مان سنگسار کنند و یا به بالای دار بکشند؟ چرا نباید برای شرکت و یا تماشا برویم؟
من از مردم کوچه و خیابان حرف میزنم...از مردم روستای آقچه کند...از مردم شهر نکاء...از بچه های قلعه حسن خان...از توده های مردم ایران حرف میزنم...آقا و خانوم وبلاگ نویس و وبلاگ خوان...روی سخن من با شما نیست...حرف من با آنهاییست که شاید هیچگاه این سطور را نخوانند...شاید هیچگاه هیچ سطری نخوانند...کسانی که حقوق بشر برایشان چیزی مترادف با حقوقی ست که ماه به ماه از بانک و یا کارفرمایشان میگیرند...روی سخن من با آنهاییست که برای آنکه بر انگیزانیشان صرفا باید احساساتشان را تحریک کنی...توده های سواری دهنده...توده هایی که بسته به اینکه افسارشان دست چه کسی ست گاه چنان خون ریز می شوند که برگ سیاهی بر صفحات سیاه تاریخ می افزایند و گاه چنان آرام و بی صدا به هنر و صنعت و کشاورزی می پردازند که باعث رونق یک دوره تاریخی می شوند.
باور کنید جامعه ایران پر است از چنین افرادی...همانهایی که برای کشته شدن امام حسینشان در هزار و سیصد سال پیش چنان رقیق القلب می شوند که با شنیدن نام حسین اشکشان سرازیر می شود و عجیب آنکه جلوی چشمشان میتوانی دختر شانزده ساله ای را به جرم فساد اخلاقی بالای دار بکشی و کک شان هم نگزد...آدمهای احساساتی عقل گریز...آدمهای جنایتکار...
مگر ذات آدمها در طول تاریخ عوض شده است؟ اگر همین آدمهایی را که هر روز سفره حضرت ابولفضل میاندازند را هزار و چهارصد سال به عقب شیفت دهیم از کجا معلوم به جای حسین حسین کردن یزید یزید نمیکردند؟ انقدر به دین و مکتب و اعتقاداتتان ننازید...اگر در زمان حکومت بنی امیه حسین تنها ماند و کشته شد دقیقا به این دلیل بود که تمام ابزارهای تبلیغات در دست بنی امیه بود...بنی امیه توانست بر احساسات شما مردم سوار شود و چند صد هزار نفر را به جنگ هفتاد و دو تن بفرستد...اگر امروز اوضاع برعکس شده و در ایران فریاد حسین حسین است که شنیده می شود و یزید و خاندانش لعن و نفرین می شوند به خاطر این است که بعدها بلندگوهای تبلیغات به دست کسانی افتاد که به دلایل تاریخی مذهب تشیع را مذهب رسمی ایران کردند...!
مردم ساده اندیش و احساساتی من...این صاحبین قدرت هستند که در طول تاریخ مشخص میکنند حق چیست و نا حق کدام است...این حکومتها هستند که باعث شدند واقعه کربلا برای شما واقعه بزرگ و بی نظیری در طول تاریخ بشری بشود...بروید خارج از ایران و در کشورهای سنی که نود درصد مسلمانان جهان در آنجا زندگی میکنند و ببینید حسین شما هیچ عددی نیست...و ابوبکر و عمر و عثمان ی که شما لعن میکنید بالاترین مقامها و احترامها را در میان قاطبه ی مسلمین دارند...
مردم ساده و احساساتی من...تعبیر فروغ از شما را بسیار دوست میدارم..."جانیان کوچک"...هر کدام از شما بالقوه یک جنایتکار بزرگید...جنایتکارید به خاطر اینکه تعقل را کنار گذاشته اید و راه احساس را پیش گرفته اید...در مراسم سید و سالار شهیدان که شرکت میکنید یک لحظه به این فکر کنید که هر کدام از شما میتوانستید شمر باشید...خولی باشید...فقط کافی بود در زمان و مکان مناسبی قرار می گرفتید تا تعبیرتان از حق و ناحق باژگونه می شد.
همین روزها مکرمه نیز به سرنوشت جعفر دچار می شود...همین روزها سی جوان بالای دار خواهند رفت...و ما همچنان دوره میکنیم...شب را و روز را...هنوز را...!
هرچی میکشیم زیره سره دین اسلام هستش این نامردها هم دارن ازش سو استفاده میکنن و هر روز ادم میکشن . با این کارشون میخوان که مردم رو بترسونن تا یه وقت فکره انقلاب و تظاهرات به سرشون نزنه . در ضمن این اقایه تند نرو که میگه اینا تجاوز کردن به دخترها باید بدونه که لایه همین ادما کلی از زندانیایه سیاسی رو اعدام میکنن و اینا همش بهونس تا زندانیایه سیاسی رو اعدام کنن. اصلا اسلام یه دینه وحشیگری هستش از همون اول تا الان
October 3, 2007 12:30 AM
هرچی میکشیم زیره سره دین اسلام هستش این نامردها هم دارن ازش سو استفاده میکنن و هر روز ادم میکشن . با این کارشون میخوان که مردم رو بترسونن تا یه وقت فکره انقلاب و تظاهرات به سرشون نزنه . در ضمن این اقایه تند نرو که میگه اینا تجاوز کردن به دخترها باید بدونه که لایه همین ادما کلی از زندانیایه سیاسی رو اعدام میکنن و اینا همش بهونس تا زندانیایه سیاسی رو اعدام کنن. اصلا اسلام یه دینه وحشیگری هستش از همون اول تا الان
October 3, 2007 12:29 AM
سلام. غم انگیز است که بوی بنزین چنان همه جا را فرا گرفته که دیگر بوی خون را نمیشنویم...هر جا که میروی صحبت از سهمیه بندی بنزین و کارت سوخت است...در این هیاهو بر سر افزایش احتمالی قیمت بنزین چه اهمیتی دارد که جان آدمی چقدر ارزان شده است؟
باور کن فهمی وجود نداره.
«ما که عوام هستیم! و کسی ازمون انتظاری نداره. بذار سرمون تو لاک خودمون باشه.» تا حالا چقدر این جمله ها رو شنیدی؟ آدما همه محافظه کار و خودخواه شدن. یه چیزی تا که به خودشون ارتباط نداشته باشه براشون اهمیتی نداره. چه انتظاری می شه از اینها داشت؟ غیر از تاسف کاری نیست. من هم دل پری دارم. وقتی اینجارو خوندم احساس کردم چقدر خوبه که هنوز تفکر و تعقل زنده است. این یه نقطه امیده. .
August 5, 2007 11:34 PM
شراگيم جان!
گفتی که یک لحظه به این فکر کنید که هر کدام از شما میتوانستید شمر باشید...خولی باشید...فقط کافی بود در زمان و مکان مناسبی قرار می گرفتید تا تعبیرتان از حق و ناحق باژگونه می شد.
بايد بگم خدا هر چقدر به من داده همان قدر هم از من طلب ميکنه. ميدانم که اين جمله برای تو تکراری است ولی من هر چقدر به اين فکر ميکنم ميبينم نميتوانم نقضش کنم.
متشکرم
August 2, 2007 6:14 PM
نوشته هات برام جالب بود و اميدبخش و خوشحال کننده که هنوز هستن کسايی که ازاد فکر ميکنن . موفق باشی
July 31, 2007 2:14 AM
آقای عقل کل کسی بالای دار ذره ذره جان نميده! در دم جان ميده.. ذره دره جان دادن وقتيه که زير آدم شمع روشن کنن تا...
July 26, 2007 12:37 PM
يك لحظه چشمهايت را ببند، مكثي بكن تا تمركز بگيري و قوه تخيل و تجسمت قوي شود آنگاه تصور كن تا نيم تنه در گودالي فرو رفته اي، دستهايت را بسته اند، به دهانت چسبي زده اند و يك گوني روي سرت كشيده اند. آدمهايي !! در اطراف تو به شعاع سه متر حلقه زده اند و هركدام در دستشان چند سنگ، و هرسنگي به اندازه يك مشت گره شده، طبق مقررات شرعي نه آنقدر بزرگ كه با يك ضربه از پاي درآيي و نه آنقدر كوچك كه كارگر نباشد، هرآن در انتظار و آماج ضربه اي هستي كه نميداني كي و از كدام جهت از سيصد و شصت درجه اطرافت وارد خواهد شد، آنچه از تو در مقام دفاع مانده است دوچشم در تاريكيست كه آنهم نميداني كي بايستي از ترس بسته نگهداري و ضربات وارد ميشوند، اولي پيشانيت را ميدراند، دومي جمجمه ات را تكان ميدهد و دريغ از يك فريادي از درد با دهان بسته، و ضربات سهمگين سنگها تو گويي از فاصله هزاروچهارصد سال كينه عربي گاه فك تورا ميشكنند و گاه قفسه سينه و دنده هايت را از هم ميپاشند، و تو گيج و منگ و نيمه جان هنوز مي انديشي پس زنده اي !، و در اين لحظات آخرين زندگي باز مي انديشي، اينبار به مردن و از درد و با درد مردن .
گردون نگري زقد فرسوده ماست
جيحون اثري زاشك پالوده ماست
دوزخ شرري ز رنج بيهوده ماست
فردوس دمي ز وقت آسوده ماست
July 19, 2007 3:44 PM
وقتي هفته گذشته راجع به سنگسار جعفر كه با تيتر درشت تو روزنامه شرق چاپ شده بود خوندم شوكه شدم و واقعاٌ چند دقيقه نميتونستم تكون بخورم دقيقا مثل زماني كه شنيدم احمدي نژاد رئيس جمهور شده ..اونموقع هم همين قدر شوكه شده بودم و نميتونستم تكون بخورم و چون از طريق وبلاگ شما در جريان اين موضوع بودم و واقعا فكر ميكردم اين موضوع منتفيه. انگار يه نفر قلبمو گرفته تو مشتش و به شدت فشار ميداد ... تو روزنامه نوشته بود مردم حاضر به پرتاب سنگ نشدن و سنگسار توسط نيروي انتظامي انجام شده ...نميتونم بفهمم!! واقعاٌ اين همه خشونت تو كتم نميره . نميتونم بفهمم اون آدمي كه به طرف يه موجود زنده ...اونم كسي كه تا نيمه تو خاكه و نميتونه از خودش دفاع كنه سنگ پرتاب ميكنه چه جور آدمي ميتونه باشه ؟؟چه جوري فكر ميكنه؟؟ مشكل ما اينه كه زود همه چيز رو فراموش ميكنيم ...شوكي كه به من وارد شد براي چند روز بود بعد همه چيز فراموش شد و به حالت عادي برگشت .تازه اين شرح حال يه آدم به شدت احساساتي مثل منه .. چه ميتوان كرد؟؟
July 17, 2007 3:09 PM
وقتي هفته گذشته راجع به سنگسار جعفر كه با تيتر درشت تو روزنامه شرق چاپ شده بود خوندم شوكه شدم و واقعاٌ چند دقيقه نميتونستم تكون بخورم دقيقا مثل زماني كه شنيدم احمدي نژاد رئيس جمهور شده ..اونموقع هم همين قدر شوكه شده بودم و نميتونستم تكون بخورم و چون از طريق وبلاگ شما در جريان اين موضوع بودم و واقعا فكر ميكردم اين موضوع منتفيه. انگار يه نفر قلبمو گرفته تو مشتش و به شدت فشار ميداد ... تو روزنامه نوشته بود مردم حاضر به پرتاب سنگ نشدن و سنگسار توسط نيروي انتظامي انجام شده ...نميتونم بفهمم!! واقعاٌ اين همه خشونت تو كتم نميره . نميتونم بفهمم اون آدمي كه به طرف يه موجود زنده ...اونم كسي كه تا نيمه تو خاكه و نميتونه از خودش دفاع كنه سنگ پرتاب ميكنه چه جور آدمي ميتونه باشه ؟؟چه جوري فكر ميكنه؟؟ مشكل ما اينه كه زود همه چيز رو فراموش ميكنيم ...شوكي كه به من وارد شد براي چند روز بود بعد همه چيز فراموش شد و به حالت عادي برگشت .تازه اين شرح حال يه آدم به شدت احساساتي مثل منه .. چه ميتوان كرد؟؟
July 17, 2007 3:09 PM
az mast ke bar mast
man faghat midunam keh hich kas az faza naumadeh
July 16, 2007 6:48 AM
به همان زيادی که به رويا ايمان دارم به خواب نيز ايمان دارم.تصويرهای جاودانه در سايه سار خوابهای شلخته وروياهای شلخته تر . دوست دندانپزشکی دارم که درباره تغييرفک ها تا به امروز توضيح ميداد و من به شلختگی توليد نسل فکر ميکردم که چگونه فروغ و جانيان کوچک هنوز سبک واستيل ابداعی خودشان را حفظ کرده اند.هنوز دنيای آيند و روند ما /که نه/ همه دنيا در خوش شانسی ها وبدشانسی ها ادامه پيدا ميکند. بقول همينگوی حرکت داستان را ميسازد.و بقولی ما به دست قاطبه هايمان هم لوس ميشويم . هم پرمدعا و هم شلخته. ناظم نگاه فردی ما بسوی جمع است.
July 16, 2007 12:52 AM
نوشته تون خیلی دردناک، عمیق و واقع بینانه است اما بیاین یه کم اون نیمه پر لیوان رو هم ببینیم، گرچه نصف این لیوان پر نیست، شاید به یک پنجم هم نرسه! این که حکم سنگسار توی بیابون وسط دو روستا اجرا شده و مامورین جاده رو بستن و به هیچ کدوم از افراد محلی اجازه اومدن ندادن، یه کورسوی خیلی ضعیف از امید داره: خشونت کم کم داره طرفدارهاشو بین مردم از دست می ده و مجری این وحشی گریها دیگه به حمایت توده مردم اعتمادی نداره. این یه امید خیلی خیلی کوچیکه، اما بالاخره وجود داره و می شه روش کار کرد، این طور نیست؟
July 15, 2007 2:07 AM
يکی از واقع بينانه ترينها بود .
۱) حکومت انقلابی برای ادامه راه به شور انقلابی نياز دارد ( یارو خودشو بندازه زیر تانک ؛ یکی دیگه پسرش و رو به خاطر انقلاب اعدام کنه ؛ یارو از دانشگاه بره جبهه بجنگه شهید شه یا .....)
۲) بعد از ۲۰ -۳۰ سال جامعه ميخواد زندگی کنه ولی او شور و ديوانگی اوليه در وجودش تزريق شده و حالا حالا او را تسخير کرده .
مرگ شکنجه و کشتن يه شوخيه (شور انقلابی )
حالا به این معجون جهل و بیسوادی تاریخی و احساسی بازی فرهنگی ما رو هم اضافه کن ببین چی میشه .
July 14, 2007 7:55 PM
شراگيم جان!
گفتی که یک لحظه به این فکر کنید که هر کدام از شما میتوانستید شمر باشید...خولی باشید...فقط کافی بود در زمان و مکان مناسبی قرار می گرفتید تا تعبیرتان از حق و ناحق باژگونه می شد.
بايد بگم خدا هر چقدر به من داده همان قدر هم از من طلب ميکنه. ميدانم که اين جمله برای تو تکراری است ولی من هر چقدر به اين فکر ميکنم ميبينم نميتوانم نقضش کنم.
متشکرم
July 14, 2007 7:33 PM
شراگيم عزيز
اين چيزهايي كه نوشتي و اين همه حسي كه به پاش ريختي مدتهاست كه در مردم ما از بين رفته
مردم ما مي ميرند اعدام مي شند دستگير مي شند كتك مي خورند مورد توهين قرار مي گيرند و ما ككمون هم نمي گزه
دختر مردم رو تو روز روشن و جلوي بيش از صد زن و مرد به اصطلاح غيور ايراني كتك مي زنند و از وسط همه اونها فقط يه دختر ۲۰ ساله اعتراض مي كنه و بقيه فقط نظاره گرند
جوون مردم رو از تو خوابگاه به بهانه مريضي سوار آمبولانس مي كنند و بعد هم ديگه هيچ خبري نشد ازش و هيچكي هم صداش درنيومد
شراگيم عزيز
اينها مدتهاست كه از بين رفته
اينجا ايران است
اينها مسلمانند
همه آنهايي كه به قول تو براي مردن يك مشت عرب خودزني مي كنند
July 14, 2007 12:58 PM
چند وقت پيش رفته بودم ديدن فيلم پارك وي. قسمت هايي از فيلم كه دختر انگشتان شوهرش را مي بريد و يا پسر داشت مادرش را مي كشت جمعيت توي سالن شروع كردند به انواع ابراز احساسات از دست زدن و سوت زدن بگير تا خنديدن و هورا كشيدن! به همراهم گفتم نگاه كن به جاني هاي بالقوه مي مانند..
July 14, 2007 11:58 AM
(همون:) غول چراغ جادو به احمدي نژاد ميگه بزرگترين آرزوت چيه؟.....احمدي نژاد ميگه:ميخوام خدا رو ببينم....غول چراغ جادو ميگه خدا رو كه نميشه ببيني ...يه آرزويه ديگه بكن...ميگه : دوست دارم يه روز برم داخل خيابون و يه دختري بياد بهم بگه تو چقدر خشگلي ....غوله ميگه :كوچيكتم بيا بريم همون خدا .
July 14, 2007 9:36 AM
اعدام بد .سنگسار بد .حكومت نه در پيش گيري از جرم و نه در درستي اجراي حكم نمي تونه كاري بكنه .خوب پس صبر مي كنيم تا خدا قضاوت بكنه! ؟!!
July 14, 2007 9:07 AM
همه از فرهنگ دم ميزنند ولي وقتي نوبتشان ميشود .........
berim khodemuno dorost konim behtar az bad va birah goftan be digaran ast
July 13, 2007 11:35 AM
شراگیم من جدا در عجبم از اخلاق های خاص تو ... چرا اینقدر بالای گوری گریه می کنی و فاتحه خونی راه انداختی که توش مرده ای نیست ؟؟؟
وجدان و غیرت حفظ جون همنوع خیلی وقته که بین این مردم قاچاق ...
اون ایرانی که تو ازش دم می زنی و انتظار داری که صداش در بیاد ؛ این ایرانیا نیستن ، مردم ایران زمان کورش و داریوشن .. که جدا خدا رحمتشون کنه ...
ما همین کلاه خودمونو ۲ دستی بچسبیم که باد نبره خیلی هنر کردیم ...
July 13, 2007 2:44 AM
درودی دوباره بر تو..
نمیدونی چقدر خوشحالم که بعد 2 ماه تونستم بیام بلاگت..خدا میدونه..بدون قلم توانا ونگاه تیزبین تو نمیشه دنیای بلاگنویسی را تصور کرد..
خیلی خوشحالم برم پستهات رو بخونم و لذتشو ببرموووچه شب خوبی....درود بر قلم قابل احترام تو شراگیم عزیز...
July 13, 2007 12:24 AM
سلام ..نصفه نیمه خوندم... به نظر من با این کارا بدتر مردم رو از اون مدینه ی فاضله ای که همش از رادیو تلویزیون اعلام می کنند فاصله می گیرن! راستی اگه میشه به پرسشنامه ی من لینک بدید تا زودتر پر بشه ..به دوستان هم بگید ..مرسی http://mrjavadi.com/question2/index.asp
July 13, 2007 12:19 AM
بابا يا بلديد کاری بکنيد يا اگر هم بلد نيستيد کاری بکنيد و بلد نيستيد انقلاب کنيد زبونتونو بزاريد در ما تحتتون با حلوا حلوا کردن حکومت عوض نميشه! راستی اون ۲۰ ميليون نفر که به احمدی نژاد رای دادن الان کجا هستند؟
July 12, 2007 11:30 PM
برای بیدار کردن این مردم دیگه فک نکنم به این زودیا بشه کاری کرد حداقل حالا حالاها کار داره کلی .
July 12, 2007 10:18 PM
شراگیم عزیز وقتی خود شما تو طرحهاتون میگید مردم براتون مهم نیست و نیازی به حمایت تمام مردم ندارید باید اینم بدونی که مردم (اکثریت خاموش) نیاز به پیروی از روشنفکرانی مردمگرا و معقول دارند. همه از این وضع ناراضی اند ولی روشنفکران معقول کجایند؟ مردم نیاز به فراخوان کم هزینه و موثر دارند - چه کسی تا حالا چنین فراخوانی داده؟
July 12, 2007 12:41 PM
انگار مغز خر رو خوردند و در ذره ذره جانشون و تک تک سلولهاشون فرو رفته ....انسان مسخ شده که نه فکر ميکنه نه حرکتی در موقع حرکت....فقط نگاه ميکنه و معزش منجمد شده....جنايت رو ثواب ميبينه ....و جای خودش رو با پرتاب سنگها در بهشت ....
یک مسلمان با مغز شستشو داده شده...آدم ماشینی با قلب سنگی ...و فارغ از احساسات انسانی ...شراگیم تو همه چیز رو با بهترین نحو بیان کردی ....ما چی بگیم جز تائید حرفهات که حقیقت تلخ روزگار ماست
July 12, 2007 12:21 PM
انگار قرار نیست این کشتن ها این وحشی گری ها تموم بشه. مگه نگفتن که این حکم اجرا نمیشه مگه شاهرودی نگفته بود که دیگه سنگسار اجرا نمیشه.
اینجوری نباید باشه. حتمن همه منتظریم که مکرمه هم سنگسار کنند و بعد بگیم چه وحشتناک...
در ضمن شراگیم
۲،۳پراگراف آخر متنت شاهکار بود ، شاهکار
July 12, 2007 11:11 AM
۱- در مورد سنگسار خود دولت هم به ابن نتيجه رسيده که بايد طی يک روندی (که دیگه داره کمی طولانی ميشه) اين حکم رو از قانون برداشت. حکمی که از دين يهود وارد اسلام شده. خوشبختانه ظاهر امر دلالت بر آن داره که حرکت هايی در اين راستا داره انجام ميشه همونطور که خبر از قانون عدم مجازات اعدام برای بچه های زير ۱۸ سال در راهه.
۲- با آنکه با همه ی حرف هاييت موافق نيستم و با بخش کوچکی از آن مخالفم اما اين دليل نميشه که تحسين خودم رو از متن فوق العاده ای که نوشته بودی (و در آن چشمه هايی از تفکر عميق تر وجود داشت) رو ابراز نکنم و مخفی کنم.
۳- شراگيم عزيز بارها گفته ام بازهم ميگويم.. تو هم گفته ای... مشکل اساسی ما فرهنگ و دانش و در نتیجه آگاهی و شعور عامه ی مردمه... مردمی که برای سهميه بندی بنزين به علت جو زدگی و حتی قبل از اينکه بدانند سهمشان چقدر است در خيابان آشوب ميکنند و به فردا روزی عادت میکنند بر آنچه به آنها مقرر شده ولی برای هدايت و راهنمایی و کمک دولت ها و سيستم هايی که قرن هاست بر آنها حکومت کرده و ميکند هيج تلاشی نميکنند و درود بر مصدق را در عرض چند ساعت مرگ بر مصدق ميگردانند... ای کاش اين مردم که ما هم جزئی از آنها هستيم کمی شعور بيشتری داشتيم... که حتی در دفاع از دولتمان شعورمندانه تر عمل ميکرديم... در هر دوره ای تنها طبقه ای که فکر کرده و فکرش را عمل کرده دولت ها بوده اند و مردم همچون رعایا فقط دنباله رو بوده اند...
۴- مشکل ما هيچ وقت مشکل دولت يا سيستم يا حکومت خاصی يا دين نبوده جون همه جوره اش رو تا به حال امتحان کرده ايم... اگر A بد است پس مرگ B چه بود.. اگر B هم بد بود پس چه مشکلی با C داشتيم؟ الخ...
July 11, 2007 11:49 PM
عزیزم ، شیوه نگارش درست اسم گوینده جمله تخته سیاهتون
" گروسیوس "
هست . هوگو گروسیوس ، ملقب به " معجزه هلند " پدر علم حقوق بین الملل نوین هست و به همین علت من به درستی حرفم اطمینان دارم . چون رشته من همینه .
در مورد سنگسار هم باید بگم که این هم از ابتکارات حکومت عدل علیه . بیچاره علی ! اصلا مذهبی نیستم ولی وقتی می بینم یک مشت آدم کثیف خودشون رو به اون مرد منتسب می کنن از بشریت حالم به هم می خوره ! سنگسار جزء قواعدی است که برای جامعه وحشی بدوی عربستان وضع شده و نه یک جامعه مدرن . هرچند ، واپسگرایی که شاخ و دم نداره ! فعلا که چهار نعل به سوی قهقرا می تازیم ! با همون قطار توصیفی پرزیدنت محبوبمون !؟
ملتی که از انسانیت فاصله گرفت ، به خشونت عادت کرد و اون رو به عنوان جزء عادی و غیر قابل انکار زندگی خودش پذیرفت ، ملتی که خویشتنداری و مدارا رو فراموش کرد ، دقیقا در جایی می ایسته که ما ایستاده ام !
مردم ما از خشونت لذت می برن . مثل اون رمی هایی که همه عشقشون دیدن صحنه پاره پاره شدن گلادیاتور ها بود ! ما هم همونیم ! به راستی ما چگونه این گونه " ما " شدیم !؟ آره ، ما دقیقا همونیم ! فقط کلوزیوم ما یه خورده وسیع تره ! به وسعت مرزهای ایران .
به وسعت مرزهای سرزمینی که فرزندانش نخستین منشور حقوق بشر دنیا رو ارائه دادند ، اون هم در زمانی که میراث گذاران دنیای متمدن امروز ، در توحش به سر می بردند !
به راستی که اگر همه ایرانیان از شرم بمیرند جای هیچ گونه شگفتی نیست ...
پیروز باشید ...
July 11, 2007 11:40 PM
این برای شماره پنجه:
در اینکه تجاوز کاملاً تقبیح شده اس شکی نیست؟ اما چطوری اعدام و سنگسار رو توجیه می کنین و کدوم مخالف اعدام و سنگساری اومده گفته جون تجاوز اشکالی نداره این آدما نباید اعدام یا سنگسار بشن؟ (هر چند که مصداق سنگسار اتفاقاً در اکثر موارد حتی تجاوز نیست، که براساس توافق طرفین بوده معمولاً رابطه، بدون اینکه بخوام راجع به درست یا غلط بودن اون رابطه نظری بدم).
در اینکه تجاوز اثرات روحی و روانی بسیار بدی داره هم شکی نیست. اما غیر از تجاوزهای شدیداً وحشیانه، فکر می کنم بیشتر اثر روانی ای که به قول شما باعث می شه فرد حتی زندگی اش کاملاً مختل بشه، از بین بره یا حتی خودکشی کنه نه به دلیل خود تجاوز که همین نگاه س ک س محور احمقانه جامعه ماست که حتی مجازات س ک س خود خواسته و با تمایل طرفینی مثل همین رابطه زن شوهر دار با مردی غیر از شوهرش (بدون اینکه بخوام تایید کنم این کار رو) شکنجه وحشیانه ای مثل سنگساره. معلومه که در این جامعه زنی که (بخوانید کالای ج ن سی ای که) مورد تجاوز واقع می شه زندگی اش رو می بازه، اما شما اینجا باید جامعه رو مجازات کنی قبل از هر چیزی.
گاهی این احساسات خونریرانه ما که سر هر چیزی می گیم حقشه بمیره واقعاً منو می ترسونه دوست عزیز!
July 11, 2007 10:33 PM
شماره ۹، دليل شما برای اينکه از ايرانی با شعورتر پيدا نمی شه چيه؟
کنجکاو شدم که بدونم چه فکت هايی شما رو مطمئن کرده.
July 11, 2007 8:45 PM
دنيا اونطور که خمينی ميخواست پيش نرفت تصميم گرفت که تغييرش بده و کرد(خمينی را تاييد نميکنم) تو هم اين توانايی را داري بسمه الله (حداقل ميتونی سيب سرخی باشی که واسه اعتقادش مرد)
July 11, 2007 8:36 PM
این اشخاص گران مایه ای که در تخته سیاه ازشان نقل قول می کنی وجود خارجی دارند ؟
البته ببخشیدا ... ولی تا به حال اسم هوگو گروتیوس و خیلی های دیگر به گوشم نخورده بود
July 11, 2007 7:40 PM
با نظرت راجع به اینکه ابزار تبلیغات در دست اینهاست کاملاً موافقم و شک ندارم که این مردم خدای جو گیری هستند و شک ندارم که اگر آن زمان هم بودند کاری جز مقابل امام ایستادن نمی کردند .مردم ساده که چه عرض کنم اوسگولی هستیم برای خودمان و در نوع خودمان بی نظیر.
July 11, 2007 7:03 PM
شری جان من با اعدام و سنگسار ۱۰۰٪ مخالفم.
چون زندگی را خدا به آدمیزاد داده است و وقت مرگ را نیز خودش مشخص میکند.
بله برای تنبیه افراد خلافکار راههای زیادی وجود دارد و باید مسئله را حـــل کرد، نه اینکه صورت مسئله را پاک کرد!!!!!!
این دستورات ... هم از جانب بنده های خداست نه از جانب خدا.
خداوند هیچگاه دستور کشتن "یا اعدام و یا سنگسار " خراب کار یا متجاوز ها را نمیدهد.
خداوند بسیار بخشنده و مهربان است.
July 11, 2007 6:25 PM
شماره ۵ و شماره ۹ :
قبلا در اين مورد حرفها را زده ام و نيازی به تکرارش نيست :
http://www.sharagim.net/2006/12/post_77.html
July 11, 2007 6:11 PM
از اينکه ايرانيها را آدمهای ساده ای ميدانی
متاسفم برات :چون معتقد و مطمئنم که هيچ جای دنيا از ايرانی با شعورتر نمیتوانی
پيدا کنی و از اينکه دلت برای اعدام يک عده اراذل واوباش سوخته واقعاْ متاسفم برات؟
اگر يک لحظحه خودت را جای اون دختر بيچاره بذاری که ۸تا ادم عوضی (که البنه به همچين کسافتهايی نمی شود گفت ادم وحتی حيوان اينها از حيوان هم کمتر و پست ترن)بهت هجوم بيارن چه حالی ميشی
ازت ميخوام خيلی فکر کنی
July 11, 2007 4:34 PM
در مورد سنگسار هم واقعا جای تاسف داره یه مجازته وحشیانه برای جرمی که فکر نمی کنم حتی به بزرگان مربوط باشه که بخوان براش حکم بدن و فقط به خود اعضای اون خانواده مربوطه
July 11, 2007 4:29 PM
مجازات هر کاری باید متناسب با خودش باشه و به نظرم اگر گفته تند نرو در مورد جرم ائن ها هم درست باشه درسته که به اون دخترا ضربه بدی وارد شده اما گرفتن جون...؟؟!
July 11, 2007 4:24 PM
دلم می خواد این تند نرو! رو ببینم و خفه کنم. بله مجازات باید باشه. اما وحشی گری نه! سنگسار وحشیانه است، اعدام در ملا عام وحشیانه است. فیلم سینمایی نیست که بری ببیبینی! اصلا اعدام وحشیانه است. مگه خدایی که بتونی تصمیم بگیری جون کسی رو بگیری؟
متاسفم...
شراگیم اما حتی خود تو گفتی حکم لغو شد، پس چی شد؟؟؟
July 11, 2007 4:01 PM
شراگیم من خیلی وقتا مثل تو فرک می کردم...دیروز وقتی خبر اینکه می خوان 30 نفر رو اعدام کنم شنیدم بغض گلومو گرفت....اما وقتی دلیلش رو شنیدم بغض از بین رفت.....فکر کن به دخترای مردم تجوز کردن...بدون اینکه اونا بخوان...می دونی 40 دختری که بهشون تجاوز شده 40 آسیب می شن واسه جامعه؟می دونی خیلیاشون زندگیشونو می بازن؟اینکه روان اونها از بین می ره مهم نیست؟شراگیم گاهی باید از دو طرف فکر کرد...آره شاید اعدام راهش نباشه اما به هر حال باید به جزای اعمالشون برسن....باید دردی رو که به اون دخترا دادن بکشن....من خودم یه دخترم و وقتی فقط می شنوم از تجاوز دلم می لرزه...حالا چه برسه به اینکه به سرم بیاد...می دونی همه ی آینده ی اونا خراب می شه؟به این چیزا فکر می کنی؟به مادر و پدر اون ها؟اینجا ایرانه شراگیم و ما مسلمون حالا شیعه یا سنی فرقی نمی کنه.....اعتقاد داریم که این کار گناهه حالا اگه با زور باشه که دیگه هیچی...من نه سنگساررو قبول دارم نه اعدام رو چون در هر حالی گرفتن جون یک انسان اشتباهه.......اما مجازات باید باشه......نمی دونم حرفم رو خوب فهموندم یا نه......اما حقوق بشر فقط شامل این نمی شه که از قاتل و زنا کارو چی دفاع کنیم که اعدام یا سنگسار نشن....حتما حقوق بشر اینم هست که از حقوق دختری که بهش تجاوز شده دفاع کنیم....اینارو نوشتم که بگم همیشه یه طرفه به قاضی نرو.......شاد باشی
چند درصد از ما خبر سنگسار جعفر کیانی را شنیدیم و چین بر پیشانی مان افتاد؟ چينهاي پيشاني خودت رابشمار ببين چند تا شدند؟
شراگيم عزيز
اينها مدتهاست كه از بين رفته
اينجا ايران است
اينها مسلمانند
اينها كي هستند؟ شما نيستيد؟ شما كحايي و صاحب كدام كيش و مرام هستيد؟
October 21, 2007 1:24 PM