شراگیم
« 26 | صفحه اصلی | میل خوردن یک بستنی بسکین رابینز...! »
درباره ی نوشتن...

یک سری مشکل بود توی قالب و سیستم نظر خواهی این وبلاگ که الان برطرف شده...با اینکه در نوشتن مودی هستم ولی سعی میکنم منبعد یک نظم و ترتیبی در به روز کردن اینجا داشته باشم...حداقل اینکه نگذارم وقفه های طولانی بین نوشته هایم بیفتد...نه اینکه صرفا به خاطر شما...به خاطر خودم...نوشتن برای من یک جور کیسه کشیدن روح است...درد ها و زمختی ها و چرک هایم را فتیله میکند و بیرون می کشد...باعث میشود احساس سبکی کنم...فرقی نمیکند که نامه باشد یا وبلاگ...که مخاطبش یک نفر باشد یا هزار نفر...برای خیلی ها اینطور نیست...خیلی از وبلاگها جنون نوشتن دارند...خوب هم مینویسند و خواننده های زیادی هم دارند اما اگر همه ی نوشته هایشان را بریزی روی هم و فشرده کنی و افشره اش را استخراج کنی هیچ رنگ و بو و اثری از روحی که پشت این کلمات رنج کشیده است نمی یابی...چطور بگویم؟ برای بعضی ها نوشتن از سر درد و ناچاری نیست...از سر بی دردی و تفنن است...قصدم انتقاد نسبت به هیچ کس و هیچ چیز نیست...چون در هر دو گروه نوشته های خوب و بد پیدا می شود...سعی دارم بگویم من در کدام دسته قرار دارم و وقتی میگویم به خاطر خودم مینویسم از چه چیزی حرف میزنم...خود من هم نوشته های تفننی کم ندارم اما همواره محرک اصلی این وبلاگ همان روح بی قرار و ملتهبی بوده است که همیشه سعی کرده است با کلمات خود را تسکین دهد...! وقتی راهی به جایی نداری و وقتی همه ی درها به رویت بسته است به نوشتن پناه میبری و حالا دیگر اینکه این نوشته ها چقدر مخاطب دارند دیگر تبدیل به مساله ای فرعی می شود...و برای همین است که حدود چند ماه این وبلاگ و همه ی مخاطبینش فدای نامه نگاری های من با یک دوست نازنین شدند...این سخن تئودور آدورنو را چند وقت پیش هم نوشته بودم که : "وقتی که دیگر خانه ای نداری تا در آن زندگی کنی نوشتن تبدیل می شود به مکانی برای زندگی...!"

نمیدانم چقدر متوجه حرف من در مورد تقسیم بندی وبلاگها شدید...راحت ترین و البته خطرناکترین کار این است که مثال بزنم...وبلاگ یک پزشک را حتما خوانده اید...این وبلاگ جزو وبلاگهای مورد علاقه من است که همیشه نوشته هایش را دنبال میکنم...مانیفست وبلاگش همان بالا و زیر بنرش نوشته شده است..."نگاه علیرضا مجیدی به دنیای پزشکی،اینترنت، هنر و ادب..."...به همین سادگی... این وبلاگ از همان دسته وبلاگهائیست که نویسنده اش به اعتقاد من از سر بی دردی مینویسد و چقدر هم خوب و دقیق و موشکافانه این کار را انجام میدهد...وبلاگهای دیگری هم هستند که مانند وبلاگ یک پزشک پر مخاطب، مفید و خواندنی هستند...مثال دیگرش وبلاگ گوشزد نازنین که به نوعی دیگر او هم وبلاگ نویسی برایش یک جور سرگرمی محسوب میشود...عشق گوشزد این است که سنگی را در آب بیاندازد و بعد بایستد و از دور تلاطم امواج (مخاطبینش) را تماشا کند و در نهایت نتیجه گیری کند...
من حتی وبلاگهای سیاسی و اجتماعی را هم در این دسته قرار میدهم...یعنی کسانی که از سر بی دردی مینویسند...تعجب نکنید...نوشتن متعهدانه یک چیز است و نوشتن ناگزیر چیز دیگر...کلمات را به خدمت هدفی گرفتن یک چیز است و هدفی را در کلمات جستجو کردن چیز دیگر...!
شق دوم وبلاگها که من هم خودم را جزو آن میدانم اینگونه اند...نوشتن برای نوشتن...برای اینکه زیبایی و آرامش و تسکینی که در نوشتن هست در هیچ چیز دیگری نیست...ناب ترین لحظه های زندگی من ان زمانهاییست که موقع نوشتن از ته دل خندیده ام...از ته دل اشک ریخته ام...فقط این لحظات در زندگی من اصالت دارند...من اینجا زندگی میکنم...درست روی همین صفحه کیبورد 32 حرفی و بین همین حروف...همانطور که نفس میکشم دم و بازدمم خواندن و نوشتن است...میخوانم...سرشار می شوم...مینویسم...تخلیه می شوم...این زندگی واقعی من است...باقی هرچه هست ماکت و مترسکی بی روح از زندگیست...!

پ.ن: نوشته های اتوبوسی، نارنج، و گاهی سهیل در دسته اخیر قرار میگیرند...!

توسط در October 28, 2007 9:17 PM |
نظرات
خانوم خانوما   ( web | email )

به آقای حجت الاسلام کمالی
خیلی ممنون از موعظه هاتون
فکر کردید من کی ام که اینطور چشماتونو می بندید و حرف می زنید و راجع به کسی که ندیدید و نمی شناسید نظد می دید؟؟؟
متاسفم که هنوز افکار غارنشین ها رو دارید.پیشنهاد می کنم مطالعه تون رو زیاد کنید.
مردهایی با افکار شما هشتند که جامعه رو به فساد کشوندند نه زنانی مدیر مثل بنده.
به هر حال متاسفم براتون .
بخاطر این حرفاتون حتما جواب می گیرین البته نه از بنده خدا بلکه از خدا .


November 2, 2007 2:59 AM
آقای کمالی   ( web | email )


به خانم خانوما :
بلی ! واقعيت تلخ است ! ولی آخر و عاقبت دوستی های خيابانی جز اين نمی تواند باشد . در ضمن شرايطی که ذکر کرده ايد هيچ کدام در شان يک دختر عفيفه و والامقام مسلمان نيست . بنابراين بايد هم در دام شيطانی يک فرد هوسباز اسير شويد . خوب است که از يک فرد متدين و دلسوز راهنمائی بخواهيد . چون اين آقای به اصطلاح شراگيم و امثال آن اگر کمکی هم بکنند هيچ هدفی جز شهوترانی و تسکين نفس پليد خويش ندارند . و تنها هنرشان این است که شما را به گناه و اعمال ناشایست مانند مهمانی و امثال آن تشویق می کنند . می گویند حالا که دلتان گرفته است پس به سینما بروید تا کمی دلتان باز شود ! نه خواهر گرامی . شما باید نماز بخوانيد و از خداوند راه چاره ای بخواهيد تا شما را از اين دام و چاه شيطانی نجات دهد . اگر دوست داريد ازدواج کنيد پس بدانيد هيچ فرد متدين و مومنی با زنی که به بهانه کار کردن از صبح تا شب در معرض نگاه های نامحرم است ازدواج نمی کند . خوب است در خانه بمانيد و ضمن يادگرفتن رموز خانه داری ( که اصلی ترين وظيفه يک زن مسلمان است ) خود را در معرض امیال افراد هوسباز قرار ندهيد .
به اميد آن روز !


November 2, 2007 12:47 AM
sarah.m   ( web | email )

متن مال دوراس بود ...کتب نوشتن/همين و تمام / ابان سابانا داويد ....خيلی کتلب جالبيه...


November 1, 2007 11:06 PM
sarah.m   ( web | email )

یگانه وطنم نوشته است، کلمه است.

و می نویسم پس نمی میرم.

می نویسم،

از تن بی جان جهان می نویسم،

از هیروشیما،

از تن بیجان عشق، از آشویتس.

نوشته منم...منم آن کلام مکتوب.

...آنکه می نویسد ،همراه تمام جهان می نویسد، نه به تنهایی.


November 1, 2007 11:03 PM
خانوم خانوما   ( web | email )

شری جان سلام
ببخش که ممکنه حرفام بی ربط به موضوعت باشه ولی بهم حق بده plz
می خواستم کمکم کنی .
دیروز در کمال ناباوری بعد از ۵ سال نامزدی نامزدم رو توی خونه اش در حال ... با یه دختر دیدم که البته دوست دختر قدیمی ای والبته معلوم الحال بود که ظاهرا ۵ سال پیش باهاش به هم زده بوده.)قبل از من )
هیچ توضیحی نداد و فقط رفت به دختره هم گفت برو فلان جا من میام دنبالت .!!!!!!!!!!!!!
و اما من دختر ۲۵ ساله دانشجوی فوق لیسانس مدیر یک کانون تبلبغاتی و با خانواده خوب خوش قیافه و خوش اخلاق و از نظر سکس به قول خودش آخرش بودم و به قول خودش یه تار موی منو با هیچی عوض نمی کرد .
فقط می خوام بهم بگی چرا؟؟؟چرا بعد از ۵ سال محبت بی قید و شرط من این جواب منه. هیچ جوری باورم نمی شه.از دیروز توی کما هستم .البته از گوشه کنار می دیدم و میشنیدم ولی قسم می خورد و میگفت تو من رو کاملا و همه جوره ارضا می کنی هیچکس زنی مثل من نداره و....
خواهش میکنم بهم بگو چرا؟تو مردی و می فهمی بگو بهم؟؟؟
کجا کم گذاشتم؟؟


November 1, 2007 2:01 PM
گوشزد   ( web | email )

شراگیم جان
سلام
ممنون از معرفی روشنگرانه ات...شاید دفعه دیگر خودم را در آب انداختم تا تلاطم امواجم سایرین را مجذوب کند.
اما من هم یک دل d830 خریدم.
عجب معرکه است و چه سرعتی دارد.
قربانت بروم)لطفا حمل بر همجنس بازی نشود!(
به امید دیدار


November 1, 2007 10:18 AM
human being   ( web | email )

تقسيم بندی شما را در مورد نوشتن کاملا قبول دارم هر چند به هيچ کدام تعلق ندارم.
خيلی زيبا ويژگی های هردو را گفته بوديد هراه بامثال ها...
انگار دسته ی اول از خودآگاهی سر چشمه می گيرند و دسته ی دوم از ناخودآگاه.
دسته اول عقل را تغذيه می کنند و دسته دوم دل را می لرزانند.

این وسط ما خیلی وام دار گروه دوم هستیم که نمی گذارند دلها سنگ بشند.

پاینده باشید.


November 1, 2007 8:56 AM
amir   ( web | email )

پست هات رو کوتاهتر کن.نميشه خوند.خيلی طولانی هستند و از حوصله خارج


November 1, 2007 6:22 AM
ناشناس   ( web | email )


باتلاق ...

حاج آقا .

راستی وبلاگتون هنوز فیلتر نشده ؟!


October 31, 2007 11:11 PM
اقای کمالی   ( web | email )

بسم الله الرحمن الرحيم
سلام عليکم .
متاسفانه به خاطر پاره ای از مشکلات مدتی بود که نمی توانستم در اينترنت حضور يابم و به وظيفه دينی و اخلاقی خويش که همانا امر به معروف و نهی از منکر است بپردازم .
جالب است که بعد از مدتها اينجا آمده ام و می بينم اين اقای به اصطلاح شراگيم با ادبيات و لحنی بسيار سخيف و زننده به دفاع از همجنس بازی و توجيه اعمال خويش پرداخته است . به زبان ديگر می خواهد بگويد اگر من غرق فساد و شهواترانی هستم دليل علمی دارد و دانشمندان از اعمال من دفاع می کنند !!
ايشان می گويد که همجنس بازی يک عمل طبيعی است و چون حيوانات هم گاهی همجنس باز هستند پس من هم حق دارم همجنس باز باشم !! و نمی دانند که این کار مثل کار همان فرد جاهلی است که در کشتی نشسته بود و آن را سوراخ می کرد و می گفت من فقط زیر پای خودم را سوراخ می کنم !
ايشان نمی دانند که هيچ حيوانی همجنس باز نيست و همجنس بازی فقط از شما ها افراد فاسد و شهوتران بر می ايد که کعبه مرادتان غرب و مفاسد آن است !
بلی . بشر غربی بعد از اين که تمام مفسده ها را انجام داد حالا به جائی رسيده که طبع تنوع طلب و هرزه خويش را با اعمال غير طبيعی و کثيف ارضا می کند . بلی . ازادی است ديگر ! به نظر آنها بشر ازاد است و هرکاری دلش خواست بايد انجام دهد !
امثال اين اقای شراگيم هم فکر می کنند هر کاری در غرب و مسکو و لندن و آمريکا انجام گرفت خوب و پسنديده است ! بلی ! خلق را تقليدشان برباد داد...
ايشان نمی دانند که سير نگران کننده طلاق در غرب حتی باعث نگرانی علمای جامعه غرب شده است و در باطلاقی فرو رفته ا ند که نمی توانند از آن بيرون بيايند .
در صورتی که از نظر دين انسان ساز اسلام نفس به مانند يک اسب سرکش توصيف شده که هم می تواند سوار خودش را به مقصد برساند و هم به دره سرنگون نمايد .
ولی امثال اين اقای شراگيم فکر می کنند چون غربی ها همگی همجنس باز شده اند پس بهتر است ما هم همجنس باز شويم تا خدای نکرده از غافله تمدن عقب نمانيم ! لابد اگر فردا در غرب خودشان را بيندازند توی چاه ما هم بايد بلافاصله همين کار را بکنيم !!
يا للعجب ! زهی نادانی و سفاهت ! ای کاش ايشان می فهميدند که لذت دو رکعت نماز با حضور قلب از همه همجنس بازی های دنيا بيشتر است !
به اميد آن روز !


October 31, 2007 9:06 PM
آرايه   ( web | email )

نوشته بودم پريد:
لا به لاي اين واژه هاي سي و دو حرفي كه احساست را گره ميزني در تار و پودش....ما هم حالي ميبريم!
اينايي هم كه معرفي كردي غير از دلقك كه كلن اسطوره است و جاش اون بالا بالاها بود نه ته تها!خيلي خوب بودند!


October 31, 2007 3:30 PM
شراگیم   ( web | email )

some one عزیز:
من هم قصد جنگ با کسی را نداشتم...اما وقتی با ادبیات خصمانه با من وارد بحث شدی و فهم و شعور من را مورد تردید قرار دادی و کلفت بار من کردی به هر حال این شبهه به وجود می آید که تنت میخارد برای کلفت شنیدن...که البته بنده نازک تر از گل به شما نگفتم...!
اما بعد...به هر حال صادقانه بگویم که من هیچوقت نسبت به همجنس گرا ها احساس منفی و یا تحقیر آمیزی نداشته و ندارم...شما بی جهت روی واژه های بنده ذره بین گذاشتید و قضاوت کردید...این حساس بودن شما البته قابل درک است اما همانطور که گفتم چیزی را توجیه نمیکند و حق را به شما نمیدهد...من در کامنتم در وبلاگ سهیل که البته به صورت طنز نوشته شده بود اشاره ام به همجنس گراها زمانی بود که سعی داشتم به این مورد اشاره کنم که کل فعالیتهای ما به نوعی آکاهانه یا ناخودآگاه مربوط به روابط جنسی ما می شود...این واژه ی روابط جنسی صرفا به معنای سکس و مشتقات ان نیست و تمام چیزهایی را شامل می شود که به احساس و رفتارهای ما در برابر جنس مخالف (در مورد ما) و یا جنس موافق در مورد (همجنسگراها) مربوط است...صادقانه بگویم قصد توهینی نداشتم و اصلا فکر نمیکردم از نوشته ی من چنین برداشتی شود...شما واقعا مته به خشخاش گذاشتید...!
در مورد همجنس باز یا همجنس گرا ذهنیت من این بود که هر دو واژه یکسان هستند و در ذهنم این بود که بارها واژه ی همجنسباز را در جاهایی که لزوما ضد همجنسگرایی نیستند خوانده ام و یا شنیده ام...امروز که جوابتان را خواندم خواستم در گوگل واژه ی همجنسباز را سرچ کنم که دیدم متاسفانه امکان سرچ این لغت به علت فیلترینگ وجود ندارد...به هر حال حتما شما که با دنیای هموسکشوال ها بیشتر در ارتباط هستید اظلاعاتتان موثق است و من سعی میکنم در آینده از واژه ی همجنس گرا به جای همجنس باز استفاده کنم و از شما هم به خاطر اینکه ناآگاهانه و البته بدون قصد و غرض این واژه را استفاده کرده ام عذر خواهی میکنم...
همین دیگه...امیدوارم سوء تفاهمات بر طرف شده باشد!


October 31, 2007 2:57 PM
مریم   ( web | email )

صد البته با حرفت تو کامنتدونی دلقک موافقم
من هم می گم اگر پسر ها نبودن دختر ها اينقد ناز و عشوه و آرايش نداشتن
ولی خواهرم زياد حرفم رو بول نداره و می گی مثلا فلانی عادت داره با ارايش بره بيرون و خوش تيپ باشه ولی حالا چرا هر وقت اين دختره پيش ماست بدون ارايشه خدا داند .
مثلا خود من هيچ وقت برای پسر جماعت ارايش نکردم . هر وقت هم قرار دارم با ساده ترين شکل ممکن که از اول عادت داشتم می رم
حالا دوستام کلی فحش می دن که بيچاره
يه کم ارايش کن يه خورده خوش تيپ برو
ولی من می گم من همين هستم اگر می خوان با من دوست شن بايد همين جوری منو بپسندن ( حالا مثلا چقد هم می پسندن :) )


October 31, 2007 12:22 PM
some one   ( web | email )

اگر عصبی یا رنجیده بودم ولی خیالم راحت است که با صداقت نوشتم و قصد سفسطه بازی نداشتم و انتظار هم داشتم حداقل با همین رویه باهام برخورد بشه.. چیزی که به هیچ وجه در نوشته شراگیم دیده نمیشد... شراگیم خان من با شما جنگی ندارم .. و نخواهم داشت ..جنگ سر چی؟؟ من وکیل وصی قشر یا اقلیت خاصی نیستم .. تا زمانی که با چنین پیش فرضی وارد مباحثه شوی که طرفت را خرد کنی و بکوبی و خودت پیروز خارج شوی هیچ چیز نه عاید تو میشود و نه طرف مقابل و اصلا نتیجه ای نداره اون بحث...من فقط حس کردم این طرز نوشته شما برای من توهین امیز است .. و فکر کردم که باید حتما شما رو از ناراحیتم اگاه کنم.. همین!!! .حالا گیرم به قول شما با کمی رنجیدگی.. شاید زودرنج شده ام به خاطر برخورد بد جامعه.. در ضمن در مورد شش انگشتی ها منظور من فقط این بود که این تشبیه شما اشتباه است..داشتن شش انگشت ممکن است به قول تو طبیعی باشد.. ولی مانند کردن یک عامل جسمی با یک عامل ذهنی و روانی غلط است.. یک همجنسگرا از لحاظ فیزیکی و بدنی و در کل ظاهری هیچ فرقی با یک هتروسکشوال ندارد و هیچ مشکلی هم با زن یا مرد بودنش ندارد... این فقط یک عامل روانی است و بس.. همسن رفتارهای توهین امیز می تواند باعث شود کم کم این ذهنیت در ذهن شخص مقابل ایجاد شود که من واقعا غیر محترم و لایق توهین هستم ..همانطور که الان همه جای دنیا می بینیم همین برخورد ها باعث شده که عده زیادی از گی ها و لزبین ها شخصیتی نه چندان جالب پیدا کنند و اکثرا انتی سوسیال مخرب هستند! اگر به اکثرا مجرم ها و افراد لات و خلاف کار نگاه کنی نکته ای که با درصدی بالا وضریبی قابل اغماض در اکثر انها صدق میکند چهره خشن و زخمی و خلاف انهاست.. خیلی از این مجرم ها در ابتدا بچه های معصومی بوده اند که با القای اطرافیان احمق و نادانشان ناخواسته خود را انگونه که بقیه انتظار داشته اند و تعریف می کردند , پذیرفته اند و به سمت و سوی خلاف رفته اند.
در ضمن ممنون میشوم اگر رفرنس یکی از اون 10 ها مقالاتی که گفتی را به من بدهی.. چون جامعه هوموسکشوال به شدت روی به کار بردن واژه "همجنس باز" حساس است و اصلا کلی تفاوت است میان همجنس باز با همجنسگرا ... جناب سهیل .. اون عملی که شما در نبود جنس زن بین مردها در پادگان ها , زندان ها و ... می بینید..همجنسگرایی نیست و صرفا همجنسبازی است... با شراگیم که حرفی ندارم و به علت بازی با کلمات و خیانت به حقیقت به نشانه اعتراض تحریمش می کنم ! جدا یک بار دیگر نوشته من را بخوان و جواب خودت را! ولی از شما جناب سهیل... من نمیخواهم که شما حس کنید من به ازادی بیانتان تجاوز می کنم..و نمیخواهم که برای این برخوردتان توجیه علمی و روانشناسی بشنوم!!! و یا حتی دوست ندارم عذرخواهی از کسی بشنوم..ولی میتوانم انتظار داشته باشم که حداقل به عنوان یک روانشناس در گزینش کلماتت در مورد این قشر با دقت بیشتری برخورد کنید؟ در مورد واقع گرا نبودن قبول دارم حرفت را و حتی خودم در پایان, نوشتم که میدانم خیلی ایده ال گرایانه با موضوع برخورد می کنم..این هم درست که این مسیله برای مردم عام در تقریبا همه جای دنیا قبیح و ناخوشایند است.. ولی ایا نمیتوانم این انتظار را از شما داشته باشم که منطقی و خارج از تعصبات زمانی–جغرافیایی برخورد کنید ؟ من با قصاب محله یا کارگر جامعه که صحبت نمی کنم.. ایا این محافظه کاری و انکار کلاسيک ایرانی است که سعی کنید کسی رو به خاطر جنسیتش , عاملی که هیچ نقش اگاهانه ای در شکل گیری ان نداشته است ناراحت نکنید؟ به هر حال از برخورد محترمانه ات ممنونم. میدونی همجنسگراتها به قدری از لحاظ روانی تحت فشار بوده اند که خود پرخاشگر و درمانده شده اند و از کسی که تنها بهشان توهین نکند ممنون هستند!..انتظار بیشتری ندارند!
در طول تاریج عده زیادی از افراد به دلیل جهالت زمان مورد ظلم و ستم واقع شده اند و این روند همجنان ادامه دارد ...یک همجنسگرا در ایران امروز مانند سیاهپوستی است که در زمان کو کلاکس کلان ها زندگی میکند ..شاید 100 سال دیگر همجنسگراهایی در ایران در ازادی زندگی کنند و وب پیج نظرخواهی شراگیم را ببینند و بر روان من درود بفرستند!!! :) به هر حال این اعتراض باید از یک جایی شروع شود .. بالاخره ما هم باید یک زمانی میان این سر وصدای زیاد فریاد بزنیم که ما هم هستیم... هر چند زندگی بعضی افراد این وسط بسوزد :(
یک انتقاد به شما جناب سهیل ..برخورد شما در وبلاگتان با برخی از نظردهندگان واقعا توهین امیز و تحقیر امیز است.. من که هیچ وقت جرات نمیکنم انجا نظر بدهم! شما حق ندارین به عقاید برخی هر چقدر هم که احمقانه باشد توهین کنید..یا غیر مستقیم انرا تحقیر کنید..
در ضمن من به هیچ وجه شما و یا هیچ فرد دیگری رو بیسواد و بی فرهنگ و یا هیچ چیز دیگه ای قلمداد نکردم.. شاید به خاطر رنجیدگی خاطرم از سهل انگاری شما چنین احساسی در نوشته ام قابل دیدن بود.. به هر حال اگر چنین احساسی کردی معذرت میخوام...
من برعکس نوشته های تو و شراگیم رو خیلی دوست دارم و مدت زیادی است که نوشته هایتان را دنبال میکنم.
در ضمن در مورد هوموسکشوالیتی من در این مورد مطمینم که بالغ بر سی سال است که از لیست حذف شده نه 15 سال.. فکر کنم سال 1971 حذف شده باشه... در مورد همجنسگرایی در حیوانات هم حتما منابع مطالعاتی من و شما مغایرت داشته اند!
راستی می دونستید که هوموسکشوال ها 5 ,6 تا مجله دارند؟؟؟ یه مجله بود به اسم "ماها " که بهترینش بود به نظرم.. واقعا بی تعصب و بدون جانبداری بیجا مطالبش رو تحریر می کرد.. من کل شماره هایش را به ایمیل هر دوی شما میفرستم ..شاید برایتان جالب باشد.. بد نیست کمی بخوانیدش.. مطالب سود مندی دارد..نه صرفا در مورد همجنسگرایی..
من دیگه صحبتی ندارم در این مورد :)


October 31, 2007 11:38 AM
شراگیم زند(2)   ( web | email )

رفیق منظورم کار خودت نبود!!! اتش سوزی اخیر بود


October 31, 2007 11:14 AM
شراگیم   ( web | email )

SOME ONE جان:
بگذار با سلاح خودت به جنگت بروم...! اگر شما شش انگشتی ها را معلول جسمی میدانی و اینطور از مقایسه آنها با همجنس گرا ها (همجنس بازها) آشفته شده ای واقعا باید به فهم و شعورت شک کرد...!چه کسی گفته یک شش انگشتی معلول و یا ناقص الخلقه است؟ اینکه اکثریت آدمها ۵ انگشت دارند آیا دلیل می شود که یک شش انگشتی را معلول جسمی بنامیم؟یک نوع قورباغه ی درختی در آفریقا زندگی میکند که دست بر قضا در هر دستش شش انگست دارد...چه چیز ۶ انگشتی بودن غیر طبیعی یا نقص جسمانی ست که اینطور تو را آشفته کرده است؟آیا ۵ انگشتی بودن اکثریت آدمها باعث شده که تو حساب شش انگشتی ها را از دنیای آدمهای نرمال و معمولی جدا کنی؟ وا اسفاها...!!
میبینی چقدر ساده همان چماقی را که برداشته بودی به سر خودت کوبیدم؟پس این استدلال های زنبور عسلی ات را برای خودت نگه دار...! ما در مورد دنیای انسانها صحبت میکنیم و نه دنیای زنبور های عسل...خیلی از حشرات و کرمها هم هرمافرودیت هستند...این دلیل نمیشود که آن مردی که چند وقت پیش در چین زایید را هم با استناد به دنیای کرمها طبیعی قلمداد کنیم...!
اما بعد...
فکر نمیکنم مشکل تو تیول و یا پاتوق باشد...شرط میبندم اگر من در نوشته ی اولم نوشته بودم پاتوق (که واقعا فکر میکردم پاتوق نوشته ام!) و در نوشته ی دومم سهوا تیول مینوشتم باز هم صدایت در میامد که "اگر به نظر تو بین کلمه تحقیرآمیز و منسوخ شده "پاتوق" با "تیول" تفاوتی وجود ندارد من دیگر در این مورد صحبتی ندارم!" :)
در مورد همجنس گرا و همجنس باز هم از نظر من از نظر عرف اگر بار معنایی منفی داشته باشند هر دوی انها دارند و اگر نداشته باشند هیچکدام ندارند...لااقل از نظر من که ندارند...این ملا نقطی بازی ها را هم برای من در نیاور...میخواهی ده تا مقاله و مطلب از سایتهای حامی حقوق همجنسگراها بیاورم که از لغت همجنس باز هم استفاده کرده باشند...؟
اما در مورد دوست کم مایه ام سهیل باید خدمت شما دوست پر مایه ام عارض شوم که ایشان حق دارند در وبلاگشان در مورد عقاید و سلایق شخصیشان بنویسند... دیدن صحنه ی همآغوشی دو مرد و یا دو زن برای ایشان منزجر کننده است و ایشان هم به طور وضوح با نوشتن ان جملاتی که شما نقل فرموده بودید یعنی: " از دیدن صحنه های سکس دو همجنس منزجر میشوم و چندشم میشود" این احساس را به روشنی با خوانندگانش در میان گذاشته است...حالا اینکه کجای این نوشته به قول شما با گستاخی، سهل انگاری، نادانی و بدتر از همه ی اینها توهین همراه بوده چیزی هست که بر بنده نامکشوف است...!
و اینکه کجای این قضیه به سوسک ارتباط دارد را احتمالا فقط شما و خداوند میدانید...دست بر قضا بنده اصلا احساس نکردم آقای سهیل در مورد یک سوسک صحبت میکند...حس کردم که ایشان از دیدن صحنه های سکس دو همجنس منزجر میشوند...همین...! ردپای این سوسک را باید در نگاه و در مغز شما جستجو کرد که در پشت هر کلمه و واژه ای به دنیال توهین و تحقیر میگردید...!اگر یک همجنسگرا باشید شما را درک میکنم ولی با این حال به شما حق نمیدهم...! وقتی یک عمر جامعه ی عامی و ناآگاه توی سر این قشر زده باشد و انها را مزلف و کونی و اواخواهر و ابنه ای خوانده باشند حق دارند که درپس هر واژه ای دنبال توهین و تحقیر بگردند...والا اگر یک نفری برگردد به من بگوید که من از دیدن سکس زن و مرد حالم به هم میخورد و چندشم می شود هیچوقت ذهن من به این سمت و سو نمی رود که طرف حتما دارد در مورد یک سوسک حرف میزند...! در دلم میگویم میخورد که میخورد...کسی دعوتت نکرده که بیایی و نگاه کنی...چشمت کور نگاه نکن!
درست مثل بعضی از این زنهایی که یک عمر تو سری خورده اند و بعد ناگهان تقی به توقی خورده و چند کتاب فمینیستی خوانده اند و فمینیست شده اند...کافیست شوهر یا برادرش ازش خواهش کند که مثلا اقدس جان بی زحمت ان لیوان آب را بده به من تا خون جلوی چشمشان را بگیرد که فلانی باز دارد ما را ضعیفه فرض میکند و فکر میکند که جنس برتر است و ...و...و...و خلاصه همین را علم عثمان میکند و چنان جار و جنجالی به راه میاندازد که مرد را از غلط کردنش پشیمان میکند...!
آهان...یک نکته ماند...اینکه در جامعه روانشناسی آمریکا چه می گذرد را بنده بی اطلاعم...احتمالا شما هم به اندازه من بی اطلاعید و اطلاعاتتان منحصر به همان مختصری می شود که بیان فرمودید...نظر شخصی من با توجه به دلایلی که عرض کردم این است که همجنس گرایی به خودی خود نه بد است و نه خوب...نه باعث شرم است و نه باعث مباهات...یک اختلال در عملکرد سیستم عصبی و روانی فرد است که مکانیزم طبیعی گرایش به جنس مخالف را با هدف تولید نسل تحت تاثیر قرار میدهد و فرد را از نظر احساسی و روانی و جسمی مشغول و معطوف به همجنس خود مینماید...اگر از زنبورهای عسل و کرمهای هرمافرودیت و سایر حشرات فاکتور بگیریم باید قبول کنیم در عالم انسانها چنین چیزی خروج از مسیر عادی طبیعت است...!


October 31, 2007 8:29 AM
دلقک   ( web | email )

به شراگيم :

رفيق موضوع همين است . عطشی که جز با نوشتن رفع نمی شود . زمانی بود که از شدت تنفر فرياد می زدم و حالا همين فرياد ها است به قالب کلمات و نوشته هائی که در اين يک صفحه . فقط يک صفحه از ميلياردها صفحه در دنيای بی در و پيکر اينترنت . که می توانم بگویم مال من است و به نوعی خانه مجازی ام به شمار می اید .
گاهی احساس می کنی عجله داری و سعی می کنی زودتر برسی به خانه و آن صدای ارامش بخش تلق تلق از کيبوردت به گوش برسد .
موضوع همین است . نوشتن برای نوشتن . و ای کاش هدف دیگری داشتیم که عینی باشد و بتوانی بهش برسی . مثلا بخواهی چهارتا دوست پیدا کنی یا اصلا با وبلاگ دوست دختر پیدا کنی یا حرفهائی بزنی که ملت ازت تعریف کنند و هر هدف دیگری غیر از نوشتن برای نوشتن .
ساده بگویم . ما دنبال گوش شنوا نیستیم . دنبال تعریف و تمجید هم نیستیم . فحش خوردن هم دوای درد نیست . بلکه راهی بی پایان و رو به هیچ است . نوشتن برای نوشتن . دایره ای که محکومی در ان تا ابد بچرخی . می نویسی چون چاره ای نداری و اگر ننویسی انگار چیزی کم و خالی است .
من یک انسان معمولی هستم توی این دنیای شلوغ . موجودی متوسط با همه دردها و ارزوها و کابوس های خاص خودش .
زمانی از فرط عجز و تنفر شبها توی اتوبان های خلوت فریاد می زدم . و حالا همین فریاد ها است . در قالب کلمات و پست هائی که چه بسا به شدت مبتذل و پیش و پا افتاده به نظر می ایند ...
بعضی اوقات فکر می کنم که شاید این نوشتن ها به نوعی ابراز وجود در برابر دنیا باشد . این که بخواهی ثابت کنی وجود داری . این که زمانی در این دنیا یکی به نام سهیل یا شراگیم یا هر اسم دیگری وجود داشت . کسی چه می داند ؟ شاید در اینده ای دور باستان شناسها توی اینترنت به دنبال وبلاگ هائی باستانی و متعلق به گذشته بگردند !!
ولی به هرحال مطمئنم . همین الان یک نفر در کشوری دور و بیگانه . در حال وبگردی است و بر می خورد به وبلاگ من یا تو . ولی نمی تواند آن را بخواند و فقط خطی عجیب و غریبه می بیند . بعد فکر می کند که این را کسی نوشته و بدین ترتیب . در جائی دور انسانی هست که گاهی شب ها چیزی می نویسد . همان مطالب پیش و پا افتاده و مبتذل . یک کار معمولی از انسانی معمولی . مثل این که بخواهی روی درختی پیر . نامت را بنویسی ..چون دنیا بی رحم و تلخ است . چون نمی دانی چه پیش می اید . چون نمی دانی کجای کاری و اصلا آمدنت بهر چه بود ؟ چون نمی دانی آخر این فیلم کمدی به نام زندگی چه می شود . چون گاهی احساس می کنی هیچ چیز . هیچ چیز . هیچ چیز نمی دانی . و در آخر این که رفیق عزیز . نوشتن برای من یک سلاح است . دشنه ای از کلمات . کند و زنگ خورده ...
حالا تو اصرار داری که به اصالت زندگی ات وفادار بمانی . با همین تیغه کند و زنگ زده . بعد مردم وبلاگت را می خوانند و در یکی دوسطر می نویسند که چقدر مزخرف نوشتی یا چه خوب نوشتی باریکلا به تو و اصلا فکر نمی کنند که گاهی وقتها موقع نشتن همین مزخرفات چه شکنجه ای شدی . چه گیج و مستاصل بودی . چقدر ترسیده بودی...چون کلمات نمی توانند همه احساسات را منتقل کنند و آن سلاح زنگ زده . کند است و دستهای ما ضعیف و ناشی است....


October 31, 2007 1:29 AM
دلقک   ( web | email )

به some one

جالب است که انسان وقتی خودش را سانسور نکند و نخواهد از اصول محافظه کاری و انکار کلاسيک ايرانی استفاده کند متهم می شود به همه آن فرمايشاتی که نوشته ايد !
بارها و بارها گفته ام . من در نوشتن حتی ملاحظه خودم را نمی کنم . شما و ديگر همجنس گرایان محترم ا که ديگر جای خود داريد !
به روان شناس بودنم اشاره کرده ای . لاجرم ياد آوری می کنم . در همان پستی که نوشته ام از همجس بازها متنفرم ( الان هم همينطورم و ابدا انکارش نمی کنم ) من از اين موضوع به عنوان يک مثال از آناليز شخصيت استفاده کرده بودم و طی شرح مکانيزم روانی واکنش وارونه گفته بودم من از هم جنس گرایان متنفرم چون به طور ناهشيار و سرکوب شده خودم يک همجنس گرا هستم . به اين دليل ساده که برادر ندارم و تحت نفوذ معنوی و الگوگيری از دوخواهر بزرگتر رشد کرده ام . لاجرم در ناهشيار ( تاکيد می کنم ناهشيار ) همجنس گرا هستم و اين موضوع طی دفاع وارونه تبديل می شود به اين که من و امثال من مدام ناچاريم به خودمان ثابت کنيم که يک مرد هستيم . اين موضوع به وضوح در رفتار من قابل مشاهده است . مصداق هائی مانند : علاقه زياد و افراطی به اشيا و هرچيزی که تداعی گر روحيه مردانه باشد . ماشين های شاسی بلند و اسلحه ٬صحبت کردن با لحن تاکيدی و امرانه و خشن مردانه علاقه افراطی به معاشرت با حنس مخالف ( اگر در اطراف ما زن نباشد يا مثلا دوست دختر نداشته باشیم احساس می کنم چيزی کم دارم ) روحیه رقابت طلب و جنگنده و نهايتا نتيجه گيری کرده بودم که من به طور افراطی يک مرد هستم چون در ناهشيارم يک همجنس گرا به شمار می ايم و به همين دليل هم از همجنس گراها متنفرم و اين تنفر ريشه عميق ناهشيار دارد و مطلقا به خاطر دلايل اخلاقی و عقلی و امثال آن نيست به طور ساده دست خودم نیست و کاریش هم نمی توانم بکنم
باری . من جنابعالي را کاملا درک می کنم و می دانم در جامعه ای مثل ايران با چه مشکلاتی روبرو هستيد . ولی اين دليل نمی شود که با رفتار پرخاشگرانه و افراطی به ديگران حمله کنيد . همه آن چيزی که گفتم جزو اصول ساده و پيش و پا افتاده روان شناسی سايکوآناليز يا مکتب فرويد و لکان است . نه اختراع من است و نه فقط من اينها را بلدم . هر دانشجوی ترم دوم کارشناسی هم به خوبی اينها را می داند . نهايتا به شما پيشنهاد می کنم وبلاگ بنويسيد . گفتن اتفاقات روزمره بدون سانسور يا ملاحظه به شما کمک می کند از شر تنفر و خشونت انباشته شده در روحتان خلاص شويد . در ضمن همجنس گرائی مدت حدودا پانزده سال است از ليست خارج شده و نه سی سال !! البته با اين شرط که همجنس گرائی همچنان اختلال است به شرطی که بيمار تقاضای درمان داشته باشد . يعنی اگر همجنس گرا هستيد و نمی خواهيد درمان شويد که هيچ . ولی اگر تقاضای درمان داشته باشيد و از همجنس گرا بودنتان راضی نباشيد شما را درمان می کنند و اين موضوع در دی اس ام فور يا استاندارد حرفه ای روان شناسی هم ذکر شده است . البته درمان مشکلاتی مانند همجنس گرائی به دليل اين که موضوعات جنسی در عميق ترين لايه های ذهن جای دارد بسيار مشکل و به اعتقاد عده ای حتی غير ممکن است . در آخر اين که سيستم نمره دهی و طبقه بندی شما بسيار جالب است ! هرکسی از همجنس گرائی اطلاع کافی نداشته باشد يا با آن مخالف باشد از نظر شما بی سواد و بی فرهنگ است ! و اگر کسی با آن موافق باشد يا اطلاع کافی داشته باشد باسواد و فرهيخته !!!!
رفيق نوشتن چند سطر و گفتن بی سواد به وبلاگ نويسی که در طول چند سال هر هفته حداقل سه بار آپ می کند حکايت ديکته ننوشته است . شما نيز بفرمائيد وبلاگ بنويسيد تا امثال من بی سواد و بی فرهنگ فیض ببریم !!. وگرنه اين که توی چهارتا سطر درباره هزاران صفحه نوشته ديگران اينچنين سطحی قضاوت کردن در بهترين حالت فقط يک جک يا شوخی است و در بدترين حالت هم چيز ديگری است که بهتر است اسمش را نگويم !
نمی دانم چرا از مقايسه شش انگشتی ها و همجنس گرايان رنجيده ايد . واقعيت اين است که حتی در جوامع پيشرفته غرب هم خيلی ها با اين موضوع مشکل دارند تا چه رسد به ايران و مردم مذهبی اش و لابد می دانيد نظر اسلام راجع به اين موضوع چيست !
اصلا قصد دفاع از واکنش مردم و اسلام را ندارم . ولی نظر شما به هیچ وجه واقع گرایانه نیست . می خواهید به هزار زور و ضرب ثابت کنید که این موضوع اصلا و ابدا هیچ مشکلی نیست ! رفیق در حیوانات همجنس گرائی دیده می شود ولی در شرایطی که دسترسی به جنس مخالف مشکل باشد . مثل اسارت و این که دو حیوان نر یا ماده در یک قفس باشند . در چنین شرایطی ممکن است آنها گرایش به همجنس را داشته باشند و اتفاقا همجنس بازی در انسان ها هم خیلی اوقات به همین دلیل است . یعنی شرایطی که دسترسی به جنس مخالف ممکن نیست . مثل زندان ها . خوابگاه ها و حتی پادگان ها و..
رشاخه ای از روان شناسی مدرن به نام روان شناسی زیستی معتقد است که تنفر از همجنس گرائی ریشه زیستی دارد . به این دلیل ساده که هر موجود زنده از باکتری گرفته تا انسان دوهدف عمده دارد . اول بقا و زنده بودن و دوم تداوم نسل . و همجنس گرائی با هدف دوم در تضاد است چون دو همجنس قادر به تولید مثل نیستند . البته من راجع به صحت و سقم این موضوع نمی توانم نظر بدهم . ولی به هرحال در تمامی رفرنس هائی که از این رشته وجود دارد این موضوع قابل مشاهده است . رجوع کنید به کتاب باغ وحش انسانی و همچنین کتاب عشق یک لذت است اثر جارد دیاموند ترجمه مهدی گنجی


October 31, 2007 12:22 AM
مونیکا   ( web | email )

ببین در مورد پست پایین بگم تا به حال به کسی به این شدت حسادت نکرده بودم.این پست رو برم بخونم که مطمئنم زیباست مثل همیشه


October 30, 2007 9:27 PM
some one   ( web | email )

شراگیم زیرک لطفا مطلب رو تحریف نکن و به حقیقت خیانت نکن! خوشبختانه سند مکتوب را نمی شود انکار کرد مگر اینکه ....
اگر به نظر تو بین کلمه تحقیرآمیز و منسوخ شده "تیول" با "پاتوق" و از همه مهمتر واژه "همجنس باز" با "همجنسگرا" تفاوتی وجود ندارد من دیگر در این مورد صحبتی ندارم!
در ضمن از این تشبیه های آلوده به سفسطه و غلط و نابجا هم حداقل به تناسب شعور مخاطب خودت استفاده کن! ظاهرا این ابزار روش خوبیست برای شما و دوستانتان برای متقاعد کردن عوام. (تشبیه های غلط)
قبلا هم جندین بار چند نفر مسیله این تشبیه های غلطت رو بهت گفته بودند!
از اینکه تو "همجنسگرایان" رو به "شش انگشتی ها" تشبیه می کنی... واقعا می شود به شعورت و در حالتی بدبینانه تر به عدالت و انسانیتت شک کرد..
همجنسگرایی که صرفا نوع دیگری از نگرش ذهنی به زندگی است را با یک معلولیت جسمی مقایسه کردن !!
ضمنا در مورد عقاید فاخرت !! در مورد همجنسگرایی بهت توصیه میکنم که کمی در این مورد مطالعه کنی تا بفهمی که حدود 30 سال که توسط جامعه روانشناسان امریکا همجنسگرایی از لیست اختلالات روانی و ناهنجاریهای جنسیتی حذف شده و در این مورد احتمالا میتونی از دوست نه چندان محترمت هم کمک بگیری !! :)
ترانسکشوالیسم به عنوان یک اختلال هویت جنسی می تواند مطرح میشود ولی هموسکشوالیسم به هیچ وجه.
و در مورد " و اينکه قبلا کجا من به اين قشر توهين کرده بودم که خودمم خبر ندارم...؟ " باید بگویم که لازم نیست مستقیما به قشری فحش بدی یا بد و بیراه بگی تا توهین تلقی شود..
من قصد بحث در این موضوع رو ندارم..ولی همین بینشی که تو به این قضیه داری خودش بزرگترین توهین است... اینکه همجنسگرایی رو با یک معلولیت جسمی مقایسه می کنی..و این افراد رو به نوعی مشکل دار موجه ! معرفی میکنی.. این "مکانیزم طبیعی" که تو تعریف می کنی صفت "طبیعی" رو صرفا به خاطر تصدیق در اکثریت (منظور دگرجنسگراها) می گیرد؟؟ یعنی هر چیزی که اکثریت را شامل بشود میتواند رفرنسی برای نسبیت طبیعی بودن بقیه امور باشد؟؟؟ در خیلی از گونه حیوانات تک تک جانوران عهده دار تولید مثل برای بقای نسل نیستند.. مثلا در زنبورها گروه کارگران به هیچ وجه در بقای نسل مشارکتی ندارن و تنها ملکه و برخی زنبورهای نر این وظیفه را به عهده دارند. ایا میتوانی بگویی در این بین, زنبورهای کارگر جزو مکانیزم طبیعی نیستند؟ تو این مکانیزم طبیعی رو تعیین میکنی؟؟ همجنسگرایی هم در بین حیوانات به وفور دیده می شود... حتما ناهنجاری طبیعی است !!! این اصطلاح " ناهنجاری طبیعی " به نوعی حشو است ... احتمالا منظورت اختلال طبیعی بوده است.به هر حال این نکته بی ربط واهمیت است.
دوم اینکه من دو سه سالی می شود که وبلاگت را می خوانم ..موارد نه چندان کمی در بین نوشته هایت دیده ام که با استفاده از این موضوع باب خنده و شوخی را گذاشته ای... اگر این موضوع برایت پذیرفته, حل شده و طبیعی است و احترام برای همجنسگرایان قایلی و جزو معدود ایرانیهایی هستی که تبعیض و تفاوت های جنسی برایت حل شده است , واقعا چه دلیل دارد این گروه را انهم با اطلاق واژه "همجنسباز" سوژه خنده خود کنی؟؟؟ به عکس این موضوع فکر کن تا تبعیض مسیله دستت بیاید..
در وبلاگ دوست کم مایه ات سهیل یک بار خوندم نوشته بود:" از دیدن صحنه های سکس دو همجنس منزجر میشوم و چندشم میشود"
عمق فاجعه و نادانی زمانی مشخص میشود که بدانی این آقا خود روانشناس است ...و قاعدتا انتظار میرود در این زمینه دست به روشنگری مردم عام بزند..
اینکه جناب سهیل با دیدن این صحنه احیانا منزجر شده و احساس بدی بهش دست داده با توجه به استریت بودنش و پیش زمینه فرهنگی-خانوادگی-اجتماعی مکان و زمانی که در ان رشد کرده جای هیچ گونه تعجبی ندارد.. انتظار هم نمیرود خوشش بیاید.. ولی اینکه این خوش نیامدن باعث شود با گستاخی و سهل انگاری و از همه بیشتر نادانی این مطلب رو به شکلی توهین امیزعنوان کنه واقعا مایه تاسفه.. مگر بی تمایلی یا احیانا تنفر از موضوعی باید باعث شود فرد نظرش را بی پروا بگه ولو اینکه به اون طرف یا قشر مقابل توهین بشه؟؟ انگار در مورد یه سوسک داره صحبت می کنه... ممکنه یه همجنسگرا هم از دیدن صحنه های سکسی یک زن و مرد منزجر شود..یا سفیدپوستی از دیدن سیاه پوستی ... ایا این تنفر اجازه و ازادی توهین به هر قشری رو میدهد؟؟؟
من حتی جرات نکردم این موضوع رو به دوستت بگم... چون فکر نمیکردم تحمل و قدرت درک این موضوع رو به خودش بده و طبق معمول با تمسخر , پاچه گیری! و سفسطه بازی غلیظ خیلی عصبی برخورد می کنه!
از تو هم با توجه به شناخت نسبی که از شخصیتت بواسطه خوندن مطالبت دارم انتظار ندارم که این موضوع رو بتونی و یا اینکه بخوای بپذیری.. و میدونم که خیلی ایده ال گرایانه دارم به صورت مسیله و طرز برخورد و بینش شما نگاه میکنم و برایت می نویسم , ولی ازت خواهش میکنم از این به بعد به این قشر توهین نکنی ولو اینکه کمی بار طنز مطالبت کم شود !!! ممکن است زندگی این افراد برای مردم عادی مثل یک سیگار باشد..انرا دود کنند و نهایتا زیر پا له کنند...ولی این افراد در همان خاکستر ته سیگار زندگی می کنند.


October 30, 2007 4:54 PM
ناشناس   ( web | email )

شری جون تولدت مبارک

انگار من اولين کسی هستم که تولدت را تبريک گفتم (البته تو وبلاگ)

اينم کادو تولدت
http://www.tafrihi.com/flash/tavolod.swf


October 30, 2007 4:27 PM
شراگیم   ( web | email )

ای بابا...شراگیم زند ۲ جان...هم اسم عزیز...دست روی دل من نذار که خون ه...!:(


October 30, 2007 2:14 PM
شراگیم   ( web | email )

some one جان...:
توهين؟! دقيقا کدوم قسمت نوشته ی من توهين بود؟اينکه وبلاگستان در صورت نبودن جنس مخالف ميشه پاتوق هجنس گراها توهينه؟دقيقا برای من به زبون سليس فارسی توضيح بده که کجاش توهينه؟و اينکه قبلا کجا من به اين قشر توهين کرده بودم که خودمم خبر ندارم...؟ من همجنس گرايی رو يه ناهنجاری طبيعی ميدونم و قبلا هم در موردش خيلی بحث کردم...همونجور که ممکنه کسی شش انگشتی به دنيا بياد...چنین چیزی نه زشته و نه باعث شرمساریه...یه استثناء بر خلاف روند طبیعته...مکانيزم طبيعی اينه که دو جنس مخالف برای بقای نسلشون به همديگه تمايل داشته باشن...حالا اين مکانيزم در افراد همجنس گرا از بين رفته و يا اصلا وجود نداشته...
ميدونی مثل چی ميمونه؟ مثل اين ميمونه که من بگم اگه آدمهای ۵ انگشتی نسلشون منقرض بشه وبلاگستان ميشه تيول ۶ انگشتی ها و شما بيای بگی آقا جان شما به ۶ انگشتی ها توهين کردی...!!:)


October 30, 2007 2:13 PM
some one   ( web | email )

The homosexuals
i dont know why all the so -called enlightened! guys are HOMOPHOBIC !
so does ur cynical friend Soheil!


October 30, 2007 12:31 PM
شراگیم زند(2)   ( web | email )

از ساندیگو چه خبر؟ مشکلی که پیش نیومده؟


October 30, 2007 11:15 AM
شراگیم   ( web | email )

کدوم قشر؟؟!!


October 30, 2007 8:03 AM
some one   ( web | email )

شراگیم این برای چندمین بار است که به این قشر توهین می کنی.. شما سوژه خنده دیگری ندارید؟؟
نکند فقط در مواردی که دلتان می خواهد شعور و ذهن تحلیلیتان پیشرفت می کند؟؟!
منظور این کامنتم کامنتی است که برای سهیل گذاشتی.


October 30, 2007 3:02 AM
سنا   ( web | email )

شراگيم تورمسافرتی نمی شناسی که ازاينجور سفرهای باآدمهای به قول ستوده بی فيس داشته باشد ؟


October 29, 2007 2:00 PM
خانوم خانوما   ( web | email )

شری جون تو کلا کارات بیسته .
قلمت سبزه و طراوت می بخشه.


October 29, 2007 12:51 AM
ستوده   ( web | email )

سر رفقا سلامت. اصل دل نازنینته که می نویسه و سرشار می شه و ما رو هم سرشار می کنه. پس بنویس بازم. آخ که من چقدر هوس کردم یه روزی مثل تو بدون برنامه قبلی برای تعیین مکان بزنم به مسافرت. خوشم میاد از این بی بی فیس بودنت.


October 29, 2007 12:18 AM
نظر شما

اگر قبلا در این وبلاگ نظر نداده اید، نظر شما توسط مدیر وبلاگ بررسی خواهد شد. تا آن زمان نظر شما نمایش داده نخواهد شد. از این که نظر داده اید متشکریم.