دوستی در نظرخواهی پست قبل اینگونه برایم نوشت...:
" شری جان سلام
ببخش که ممکنه حرفام بی ربط به موضوعت باشه ولی بهم حق بده plz
می خواستم کمکم کنی .
دیروز در کمال ناباوری بعد از ۵ سال نامزدی نامزدم رو توی خونه اش در حال ... با یه دختر دیدم که البته دوست دختر قدیمی اش والبته معلوم الحال بود که ظاهرا ۵ سال پیش باهاش به هم زده بوده.(قبل از من(
هیچ توضیحی نداد و فقط رفت به دختره هم گفت برو فلان جا من میام دنبالت .!!!!!!!!!!!!!
و اما من دختر ۲۵ ساله دانشجوی فوق لیسانس و با خانواده خوب خوش قیافه و خوش اخلاق و از نظر سکس به قول خودش آخرش بودم و به قول خودش یه تار موی منو با هیچی عوض نمی کرد .
فقط می خوام بهم بگی چرا؟؟؟چرا بعد از ۵ سال محبت بی قید و شرط من این جواب منه. هیچ جوری باورم نمی شه.از دیروز توی کما هستم .البته از گوشه کنار می دیدم و میشنیدم ولی قسم می خورد و میگفت تو من رو کاملا و همه جوره ارضا می کنی هیچکس زنی مثل من نداره و....
خواهش میکنم بهم بگو چرا؟تو مردی و می فهمی بگو بهم؟؟؟
کجا کم گذاشتم؟؟"
و اما جواب:
توی وجود اکثر مردها یک کرمی هست که دائم در حال وول خوردن است و یک لحظه هم آرام نمی نشیند...اسم این کرم " بروم یکی دیگر را هم بکنم!" است...واقعا ببخشید...یکوقت فکر نکنید من آدم بی ادبی هستم...هرچه خواستم اسم علمی این کرم را کمی سانسور و یا لااقل تلطیف کنم تا احساسات عمومی را کمتر جریحه دار کند دیدم حق مطلب ادا نمی شود...
یک فیلسوف بزرگ* میگوید :" تنها مردی که از زندگی جنسی خودش راضیست یک مرد مرده هست"...مردها در زندگی برای خود فلسفه ای دارند که در این جمله خلاصه می شود...:" میکنم، پس هستم...!"...جماعت ذکور شوهر جنیفر لوپز هم که باشند باز هم چشمشان در کوچه و خیابان به دنبال اقدس و بتول دو دو می زند...بروید زندگی همین "بن افلک" مادر به خطا را بخوانید...آنقدر هرز پرید که کارشان به طلاق و طلاق کشی ختم شد...کون یک میلیون دلاری جنیفر هم نتوانست او را پایبند خانه و زندگی کند...حالا شما هی بیا بگو من که چیزی کم نگذاشتم و چطور شد که اینطور شد...!؟ کون من و شما خیلی بیارزد فوقش دویست سیصد هزار تومان است... اصلا پانصد هزار تومان...! چانه هم نزنید که جان خودم بیشتر راه ندارد...تازه آن هم در صورتیست که چیزی در مایه های هدیه تهرانی باشید...والا کون آدمهای معمولی کوچه و بازار اگر نظر من را بپرسید هزار تومان هم نمی ارزد...پس بیخود فکر نکنید اگر یکبار جلوی شوهر و یا دوست پسرتان لخت شدید یعنی سکسی ترین آدم روی زمین هستید و تا اخر عمر دیگر او را مدیون و منقاد خویش ساخته اید...
شاید برایتان جالب باشد بدانید اکثر مردها هرگز یک فیلم سکسی را دو بار تماشا نمیکنند...یک فیلم سکسی بار اول یک فیلم سکسی ست...بار دوم تبدیل به یک ملودرام عاشقانه ی کش دار و خسته کننده می شود که در آن بازیگر نقش اولش زنی ست که بدون هیچ دلیل مشخص و قابل قبولی به طرز زننده ای لخت است...! چنین چیزی خیلی عجیب و قابل تامل است...چرا که اگر فرض را بر آن بگیریم که یک مرد با دیدن مثلا صحنه ی برهنه شدن زنی برانگیخته می شود چرا شدت این برانگیختگی با این شدت و حدت نزول میکند...؟
مردها ماشینهای اتومات با دکمه ی ON و OFF نیستند...ممکن است یک روز که با رب دشامبر نیمه باز از حمام بیرون آمدی دوست پسرت تو را سکسی ترین موجود روی زمین بنامد و به طرز وحشیانه ای با تو عشقبازی کند ولی روز بعد همین حرکت تو در نظرش یک جلف بازی لوس بچه گانه باشد...!بگذارید جمله ی اول این پاراگراف را اینگونه اصلاح کنم که مردها ماشینهای اتومات با دکمه ی ON و OFF هستند اما کنترل این کلید عموما در دستان یک غریبه است...!
گاهی وقتها یک تماس و برخورد سهوی پای زنی جوان در تاکسی آنقدر برایتان هیجان انگیز و جذاب و سکسی و پر معنا می شود که همانجا طپش قلب میگیرید و تمام بدنتان گر می گیرد...! در صورتی که اگر دوست دختر و یا همسرتان در تاکسی دستش را توی شلوارتان هم میکرد اینچنین تاثیری رویتان نمیگذاشت...این جادوی غریبه هاست...جادوی زنانی که نمی شناسیم...جادوی آذمهایی که تصرفشان نکرده ایم...این مکانیزم در همه یکسان است...اما برخی محافظه کار ترند و برخی دیگر بی پروا تر و گستاخ تر...آدم خیلی باید آدم حسابی باشد که اگر زن و دختری بهش چراغ سبز نشان داد به این فکر کند که من مثلا نسبت به رابطه ای متعهد هستم...همه که مثل من نیستند...! این چیزها دیگر متعلق به داستانهاست...مرد وفادار وجود ندارد و هیچوقت هم وجود نداشته است...اگر مردی امکان هرزگی داشت و با این حال وفادار بود و وفادار ماند شک نکنید که یا قدیس است یا ترسوست و یا از مردانگی چیزی کم دارد...مردها اگر جسما هم به زنانشان خیانت نکنند روحا و فکرا خیانت میکنند...این خانوم بی جهت فکر میکند اتفاق عجیب و غریبی افتاده ست...شوهرش نسبت به بقیه ی شوهرها فقط کمی بدشانس بوده است...همین...! والا میلیونها زوج خوشبخت دارند زندگی میکنند و میلیونها از این اتفاقها هر روز دارد در گوشه و کنار اتفاق می افتد...!
مردها به معنای واقعی کلمه تنوع طلب ، ماجراجو و حریص هستند...عشقهای جدید...روابط جدید...آدمهای کشف نشده...خیلی ها ممکن است به علت محافظه کاری و یا هر چیز دیگر جلوی امیالشان بایستند...ولی این میل همخوابگی با زنان مختلف در همه ی مردها وجود دارد...درست مثل میل خوردن یک بستنی بسکین رابینز...ممکن است کسی که مرض قند دارد به خاطر عوارضش بسکین رابینز نخورد اما همیشه حسرت خوردنش با او هست و خواهد بود...مرض قند روابط زناشوهری منافع مشترک و ترس از دست دادن این منافع است...وقتی در زندگی مشترک پای منافع مشترک در میان باشد مرد محافظه کار تر می شود...وفادار می شود...ولی مطمئن باشید شما به عنوان همسر و یا دوست دختر فابریک که همیشه available هستید دیگر یک مهره ی سوخته اید...برای مردها روابطشان با جنس مخالف یک نوع کفتر بازی ست...فقط تا وقتی نگاهش ملتمسانه رد شما را در آسمان میزند که آن بالا بالاها باشید...به محض اینکه جلد بام شدید و رفتید توی قفس دوباره نگاهش به سوی آسمان خواهد بود...!
حدود یک سال پیش در نوشته ای با عنوان "خاطرخواهی" کمی جدی تر به همین مساله اشاره کرده ام...برای بخش پایانی این نوشته قسمتی از آن را به عنوان حسن ختام می آورم...شاید که بفهمید چرا نباید از مردها توقعات بیجایی مثل وفاداری داشت:
"
...یا اصلا چرا راه دور بروم...همین عشقهای خیابانی...فکر می کنید اینهمه آدمی که هر روز در خیابانها از هر کس و ناکسی عشق گدایی می کنند همه لزوما انسانهایی تنها هستند که به دنبال یک همدم و یا حتی شاید یک همخوابه می گردند؟ خیر...مگر ممکن است آدمهایی با آن شکل و شمایل و سن و سال کسی در زندگیشان نباشد...مساله این است که لذت عشق ناشناخته ای که هر لحظه ممکن است از پیچ یک خیابان یا انتهای یک کوچه سر و کله اش پیدا شود بسیار بیشتر از لذت هم صحبتی و یا معاشقه با زنی ست که در خانه منتظرشان نشسته است...! وحشتناک است اما حقیقت دارد...چیزی که یک زن و شوهر را سالهای سال کنار هم نگاه می دارد عشق نیست... عادت است و محافظه کاری و مصلحت جویی و بعضا استیصال...!
... اگر مردی محافظه کاری و یا باورهای عمیق اخلاقی و یا مذهبی در وجودش نباشد حتی اگر زیباترین زن دنیا را داشته باشد چون آن زن را متعلق به خود می داند دیگر احساسش به او از جنس عشق نخواهد بود (حتی اگر محافظه کاری و چنین باورهایی هم در وجودش باشد اینگونه خواهد بود) چرا که عشق مقصد نیست که مسیر ناشناخته ایست که قدم زدن در آن با همه ی بیم و امید هایش و با همه ی مناظر بدیعش است که لذت بخش است و به عشق تعبیر می شود...!
اشتباه نکنید...هیچ مردی روی تخت ارضا نمی شود...با قاطعیت می گویم...تمام لذت و انگیزه هرزه گردی همان جستجو و چانه زنی و بیم و امیدی ست که مرد برای لحظه وصال صرف می کند...اگر هرزه گردی به سکس تشبیه شود نقطه ارگاسمش آن لحظه ایست که زنی سوار ماشینت می شود و تو حین باز کردن باب آشنایی به سمت محلی برای کامجویی از او حرکت میکنی...!
...خودتان را گول نزنید...شوهر و یا دوست پسرتان دوستتان دارد...بهتان دلبسته است...تحمل دیدن ناراحتی شما را ندارد و هرکاری می کند که شما خوشحال و خوشبخت باشید...وقتی می گوید دلش برایتان تنگ شده از صمیم قلب این را می گوید...حتی شاید تصور زندگی بدون شما برایش غیر ممکن باشد...ولی همه ی اینها دلیل نمی شود که هرزه گردی نکند (یا لااقل این نیاز را نداشته باشد)...او مقصر نیست...او در کوچه و بازار به دنبال چیزی می رود که شما مطلقا نمیتوانید به او بدهید...کدام زنی را سراغ دارید که نگران روابط پنهانی شوهرش (ولو در درونی ترین لایه های ذهنش) نباشد...؟ من هم مثل شما از دیدن مردانی که در کوچه و خیابان جلوی پای هر زن و دختری ترمز می کنند در حالی که همسران و یا حتی رفیقه هایشان در جایی منتظر و دلبسته شان هستند احساس ناراحتی می کنم...البته نه به آن دلایلی که یک زن و یا خیلی های دیگر نسبت به این مساله واکنش نشان می دهند...! من از دیدن فیلمی که نقطه اوج آن (جستجوی عشق) در لجنزار دروغ و خیانت فیلمبرداری شود حالم به هم میخورد...فکر می کنم اگر کسی شریکی برای زندگی اش انتخاب کرد باید به آن درجه از رشد رسیده باشد که عشق را دیگر در وجود زنان جستجو نکند...چون در این صورت به دام هرزه گی...به دام دروغ...به دام خیانت...و به دام شهوات می افتد..."
* درست حدس زدید...منظورم آن بالا از فیلسوف بزرگ همان شراگیم زند بود...منتها به علت شکسته نفسی تصمیم گرفتم نامم را در پاورقی بیاورم...!البته این فیلسوف بزرگ جمله ی دیگری هم با مضمونی مشابه دارد که می فرماید: " تنها مرده ها و ابله ها از زندگی جنسی خود راضی هستند."
پ.ن: از انجا که هویت کامنت گذار بر بنده و بر شما نامکشوف است و از انجا که اصلا معلوم نیست که این کامنت سر کاری نباشد تصمیم گرفتم یک مقدار مطایبه آمیز جواب بدهم که بعدا کسی نتواند ادعا کند که شراگیم را گذاشتیم سر کار...! امیدوارم لحنم باعث دلخوری این دوست ناشناخته ی من نشود...به هر حال لپ کلام همین بود که عرض کردم، گیرم کمی موقع جواب دادن قمیش آمدم...!
ضمنا این خانوم اگر واقعا با مشخصات فوق وجود خارجی داشته باشد (تحصیل کرده...خوش اخلاق..خوشگل...خانواده دار...پولدار و غیره و ذلک) همینجا بنده در لفافه! خودم را برای غلامی ایشان کاندید میکنم...!
به شرآگیم:
طرف رو نامزدش بعد از 5 سال نتونسته آدم کنه ، تو که خودت حالت خرابه چطوری می خوای از پس از بر بیای؟
به خانوم خانوما:
جمع کن بابا ! ولو شده به زار و زور! اینقدر شیفته کمالات خودت (که احتمالاً فقط در چشم خودت باحالن!) بودی که نتونستی طرفتو راضی کنی ، اونم طبیعتاً زیرآبی رفته ، حالا ننه من غریبم بازی و نقش قربانی رو بازی کردنت گرفته از تنبلی و بی مایگی که مسئولیت کارای خودتو نمی خوای به عهده بگیری!
آخه آی کیو! حرف که حناق نیست ، منم می تونم ده میلیون بار به رهبر بگم که عاشقشم! یه نگاهی هم تو چشام بذارم که قند تو دلش آب شه! اینکاره نیستی! همونطور که خودت گفتی ، تنها مرد زندگیت همین آقا بوده ! ببینم اصلاً تو نگاه عاشقانه رو از کجا میشناختی؟ تو که قبلاً با کسی نبودی ؟ بهت الهام شد؟ یه چیزی دیدی فکر کردی نگاه رضایت مندانه است!
بهت می گم چرا اینهمه سعی کرده که تو رو گول بزنه که براش کافی هستی. عزیز دلم ، مردا دو تا حس دارن که باید ارضاء بشه ، اولی زیر شکمه ، دومی توی سر ، اولی رو میشناسی ، اما دومی رو احتمالاً زیاد نمیشناسی ! بهش می گن احساس خودباحال بینی! یه زن همه چی تموم (درظاهر البته ، هیکل و قیافه و اینا ) می گیرن ، پزشو به هم جنساشون می دن ، هم جنساشونم که داخل قضیه نیستن هی بهش می گن که بابا ! تو دیگه کی هستی ! عجب زن تیکه ای! بعدش با زن دیگه ای که در اصل باهاش حال می کنن یه جورایی ، روی هم می ریزن در خفا! خیر دنیا و آخرت!
شما اشکالت یکی همینه که به قول خودت همه چی تمومی ، دوم اینکه خیلی خودشیفته تشریف داری و در عین حال بدجوری کم تجربه!
بزرگ شو سرکار خانوم! ننر بازی هم درنیار! مسئولیت زندگی خودتو خودت قبول کن!
June 21, 2008 3:11 AM
همین بلا سر من هم اومده همه حرفاتونو قبول دارم اما حقش بود این کرمتو زنها هم بود تا ببینیم کدوم مردی جرات می کنه این کار رو میکنه
January 15, 2008 7:58 PM
راستش من فکر میکنم عکس بالا از مراسم عقد کنان شما گرفته شده یا یک مراسم نامزدی یا یک پارتی..... وگرنه هیچ پسر عمرا در روی کره زمین هنر سفره آرایی ندارد..... گفتم هنر سفره آرایی چون به تازگی همین گوجه های کوچولو بسته ای 5 هزار تومان به پاچه ام پیوست شد......
در مورد مطلب فوق تقاضایی دارم از شما.... همانطور که ما مردها میدانیم! در بسیاری از موارد کرم های ناشناخته و شناخته شده ای در ما وول میخوردند.... چه در ماتحتمان و چه در لایه های خاکستری ذهنمان.... از آن کرم های دیگر هم بفرمایید.....
January 8, 2008 1:16 AM
آقای شراگیم من با نظر شما مخالفم چون اگربگیم حد اقل نصف مردهای دنیا اینجور تنوع طلب باشند باید سواحل اروپا و آمریکا و کشورهای آزاد دنیا مردانه وزنانه میشد یا همینطور اتو بو سهاو... یا مصرف لوازم آرایشی دراین کشورها مثل ایران بالا میرفت تا مبادا خانمهای شوهر دار از قافله دخترهای گریم شده ی توی خیابانها جلو ی چشم شوهر هاشون عقب بمونن در مورد بن افلک هم کل آمریکا فهمید که این یک حقه تبلیغاتی از طرف افلک بود به نظر من جنیفر لوپز خودشو به خریت زد و حتما از قبل بهش ثابت شده بود که این باباازش خوشش نمیاد فقط کافیه یک نگاه به لیست شوهرهای این خانم از قبل تا حال بندازید تا بهتون ثابت بشه چرا اینقدر خودشو برای بن افلک میکشت.در آ خر اگه داستان این خانم راست باشه باید گفت که خیلی شانس آورده که قبل از ازدواج مچ نامزدشو گرفت و همه چی براش روشن شد.
December 9, 2007 5:26 PM
احساس میکنم با این مطلبی که خوندم کلام پس معرکس همین فرداس که سرم 4 تا هوو بیاد چون من از اون تیپ ادمهایی هستم که سر کوچمون بسکین رابینز داریم ولی یک بارهم برای خریدنش اقدام نکردم با اینکه بستنی خورم. ولی ایکاش راجع به فیلم مستند باد صبا هم که از شبکه یک پخش شد یک مطلبی مینوشتید.
با تشکر
December 8, 2007 12:18 PM
نمیشناسمت و دوست ندارم بدون شناخت درست نظری بدم اما فکر میکنم اینا فقط یک سری توجیه غیر قابل قبول خاص مردهاست که برای گذاشتن کلاه شرعی سر خودشون اختراعش کردن
مرد هم میتونه خوب باشه و وفادار حتی در فکر و اندیشه پایدار به عشقش باشه و همینطور هم زن میتونه به راحتی خیانت کنه و با عبور هر مردی در خیابون هوس هم خوابگی با اون رو بکنه
پس این یه خاصیت مردونه نیست فقط مردها به خاطر مرد بودنشون جرات دارن بیانش کنن ولی زنها همیشه پنهانش کردن چون حق خودشون نمیدونن خیانت رو همیشه مردها هرزه گردی هاشون توجیه میشه چون مردن اما اگر زنی حتی تو فکرش با کس دیگه ای راه بره باید از کره خاکی محو بشه چون زن بدیه!!!
شما مردها خیلی خودخواهین!!
البته عذر میخوام اولین کامنت انقدر تند بود اما یهو خیلی عصبی شدم ازین توجیه مردونه
حالا اگه دوست داشتی لینکم کن منم با اجازه لینکت کنم
November 21, 2007 4:45 AM
مشتی جون اتفاقا اصلا یک با دو و سه تناقضی نداره...منتها باید یه کم بری توی بحرش...!
November 16, 2007 12:20 AM
۱- فکر می کنم اگر کسی شریکی برای زندگی اش انتخاب کرد باید به آن درجه از رشد رسیده باشد که عشق را دیگر در وجود زنان جستجو نکند...چون در این صورت به دام هرزه گی...به دام دروغ...به دام خیانت...و به دام شهوات می افتد...
۲- تنها مردی که از زندگی جنسی خودش راضیست یک مرد مرده هست...مردها در زندگی برای خود فلسفه ای دارند که در این جمله خلاصه می شود...:" میکنم، پس هستم...!"...جماعت ذکور شوهر جنیفر لوپز هم که باشند باز هم چشمشان در کوچه و خیابان به دنبال اقدس و بتول دو دو می زند...
۳- مردها به معنای واقعی کلمه تنوع طلب ، ماجراجو و حریص هستند...عشقهای جدید...روابط جدید...آدمهای کشف نشده...خیلی ها ممکن است به علت محافظه کاری و یا هر چیز دیگر جلوی امیالشان بایستند...ولی این میل همخوابگی با زنان مختلف در همه ی مردها وجود دارد...درست مثل میل خوردن یک بستنی بسکین رابینز...
یک با دو و سه تناقض داره.
قشنگ نوشتی ولی از نوشته هات نمیشه نتیجه ای گرفت.
خب ؟ حالا تکلیف چیه؟ مری که با یکی دیگه سکس کنه خوبه یا بده؟ بالاخره این یک صفت ذاتیه مرده یا یک دام که باید ازش اجتناب کرد؟
November 15, 2007 4:48 PM
ممنونم شراگيم جان مشکلم حل شد
ميدونی چی بود بايد قسمت تنضيمات دستی رو فعال ميکردم که خاموش بود !!
راستی شراگيم جان اين شری عزيز اگه شماره اين وکيل رو بهت داد به منم بده
در ضمن اگه يه وکيل قوی و کار درست حدالمقدور خارجی سراغ داشتی منم در جريان بذار (در مورد کانادا هم باشه)
راستش وکيلای ايرانی کاری جز گند زدن بلد نیستن
تورو خدا يادت نره ها
ایشالا اونجا همسایه شیم!!
قربونت
November 14, 2007 1:00 AM
خانوم مارپل (شماره ۱۲۰):
برای اضافه کردن اهنگ به آی تیونزتون فقط کافیه آهنگها رو با ماوس بگیرید و دراگ کنید روی صفحه ی لایبرری آیتونزتون...از گزینه ی فایل- ادد فایل/فولدر تو لایبرری هم میتونین استفاده کنین...خیلی ساده هست...ببخشید که فارسی نوشتم و امیدوارم متوجه شده باشی...
در ضمن در مورد اینترنتم هم خدمتتون عارضم که زغالیه...شرمنده!
November 13, 2007 5:11 PM
شری جان دقیقا یادم نیست در مورد اون وکیل چی گفته بودی...یه توضیح کوچولو بده و بعد هم شماره ش رو بده بیاد...ممنونم ازت...:)
November 13, 2007 4:10 PM
شماره ی اون وکيل توو امريکا رو که چند ماه پیش درباره اش بهت گفته بودم، امشب پيدا کردم، اگر هنوز ميخوايش يک خبری به من بده.
November 12, 2007 11:41 PM
ببخشششييييدااااااااا
مگه قرار نبود نياين اينجا .... کنيد؟ (جا خالی گذاشتم که بعد نیای بگی چرا مسائل شخصیمون را در ملا عام بیان کردم)
:دی :پی
November 12, 2007 2:47 PM
کسی به اسم خودش این مطلب رو گذاشته توی بلاگ ۳۶۰ اش و از همه هم در خواست ما کنه بیائید نظر بدهید!!!
http://blog.360.yahoo.com/blog-ug4rI7A3RK5QfG3QMxbkfiaedA--?cq=1&p=68&n=28500
November 12, 2007 10:47 AM
سلام..من خبرنگار هستم و دارم روی يه مقاله در مورد سفر کار ميکنم...گزارش سفرتو خوندم...تقريبا کامل و بی نظيره...ميتونم چند تا سوال بپرسم؟...لطف ميکنی...جوابمو بدی...تا بعد
November 12, 2007 9:11 AM
مرسی شراگيم جان ازين که جوابمو دادی منم با همون ای تيونز آهنگ ريختم توش ولی نميدونم از کدوم قسمت برم اهنگا رو کم و زياد کنم اگه ميشه تو مسيری که ميری واسه اين کار به منم بگی چطوريه منمونم
در ضمن تو اينترنتت پر سرعته يا ذغاليه؟
اگه ای دی اس ال هست ميشه بگي ماله كدوم آي اس پي هست؟ راضي هستي يا نه؟
قربونت خوش باشي
November 12, 2007 3:43 AM
سلام به شراگيم
امروز پست شما رو خوندم جالب بود و من با اصل موضوعي که مطرح کردي موافقم
ولي يه مشکلي تو مطلب شما بود اينکه شما به بارزترين خصوصيت مردا اشاره
کرديد همه مردها هميشه بالفطره آمادگي هر نوع کاريو دارين البته ازاين دست کارهايي که
شما مطرح کرديد شما گفتيد مرد سالم مرديه که مرده باشه ولي يه چيزي هست که
ايده شما رو نفي ميکنه و اون اينه که شما هيچ اشاره اي به اراده مرداي واقعي نکرديد
زياد هستند مردهايي که با اراده مردونه خيلي چيزا رو بي خيال ميشه همينطور که ميگن
قول مردونه زندگي مردونه اراده مردونه همه چيز مردونه اش خوبه در اين مورد هم اراده مردونه ميتونه
ايده شما رو نفي کنه يا حداقل عموميتشو برداره . غريب آشنا گفته بود خيانت نمي کنم چون نمي خوام بهم خيانت بشه
اين يعني گناه نکردن از روي ترس يا وحشت از مقابله به مثل. هر چند حرفهاي قشنگي هم زده بود
در مورد خانوم خانوما هم بگم من فکر ميکنم ايشون خيلي بيکار هستند يا خيلي غلو ميکنن
وگرنه کسي که اين بلا سرش اومده باشه به جاي اينکه بشينه پشت کامپيوتر بايد تو راهروهاي دادگاه باشه
از دلقک ممنونم و تو اي شراگيم چند سال ديگه که زندگي تشکيل دادي بهت ميگم بابا زندگي
هزار و پونصد تا شاخ و برگ داره نه فقط يه شاخ و يه برگ
November 12, 2007 1:16 AM
نازنین جان...(شماره ۱۱۷) :
در اینکه خانوم شین عزیز دل بنده هست شکی وجود نداره...اما این معنیش این نیست که من عاشق شدم و بی وفا شدم و از این صحبتا...اینها شایعات ضد انقلابه!
خانوم مارپل عزیز(شماذه 112):
منم یه مدت همین مشکل رو داشتم...نکته ش اینجاست که برای کم و زیاد کردن آهنگ از روی آی پادت باید بری توی همون آی تیونز و اونجا اهنگهایی رو که میخوای حذف یا اضافه کنی...بعد اگه آی پادت رو وصل کنی به کامپیوتر به صورت اتوماتیک خودش با آخرین تغییرات نرم افزارت آپدیت میشه
November 11, 2007 8:12 PM
شری جان اين خانم شين کيه؟ حالا واقعا عزيز دل شراگيم ما هست يانه؟ تو کی عاشق شدی که من نفهميدم بيوفا.
November 11, 2007 7:48 AM
سلام
خیلی هنرمندی ها.احتمالا زن نمی خوای تو؟من پولدارم هستم ها ولی اگه خیلی خوشگل می خوای شرمنده.
این قضیه مصاحبه با رادیو آلمان چیه؟
November 10, 2007 11:29 PM
شراگيم عزيز (شماره ۱۰۶)
اين خودخواهی و شايد بدجنسی محض هست که شما همه اتفاق های خوب الان را بخاطر ماجراهايی که در گذشته اتقاف افتاده نفی کنی. شايد توی آن زمان به قول خودت مسمر ثمر نبودی ( که من اين را به هيچ عنوان نخواهم پذيرفت) ولی الان مطمئن باش که برای يک نفر و خيلی های ديگه مهم هستی. خيلی از اين حرفت ناراحت شدم. خدا هم نمی تونه اشتباه بقيه را درست کنه ديگه چه برسه به يه بچه که همه وجودش نياز هست.
شری همه اينا دليل نميشه که از فرصتی که برای زنده بودن و زندگی کردن به تو داده شده لذت نبرد و خوشحال نباشی
ياد بگير از لحظه هات لذت ببری اينجوری بهتره
November 10, 2007 9:49 AM
با توجه به چيزهايی که در مردان گفتی که از نظر من اين جمع بندی شما ممکن است در مردان ايرانی بیشتر شایع باشه پس بايد گفت دين اسلام هم بد چيزی برای مردان نيست و دستشون بازه حداقل چهار تا بگيرن و چند تايی هم صيغه کنن
November 10, 2007 5:02 AM
سلام شری جان
آفرين تبريک ميگم به اين همه استعداد!
آشپز/ نويسنده/توريست/دونده... ديگه چی بگم من؟!!
البته اين نظر تو در مورد مردان يه کم بدبينانست همه اين جوری نيستن اميدوارم که تو اينجوری نباشی معمولا اينجور نظرات نشان از روحيات نويسنده داره
در ضمن يه چيز بي ربط هم من بگم در مورد آی پادی که قبلا ازت پرسيده بودم آی تيونز رو دانلود کردم آهنگ هم ريختم ولی نميدونم چطوری بايد آهنگها رو پاک کنم؟
ممنونم
November 10, 2007 3:22 AM
در ضمن آقای شراگيم، تا حالا فکر کردی تو خونه غذا درست کنی و بفروشی؟ مثلا میتونی تلفنی سفارش بگيری و غذا رو هم يا دم خونهی خودت تحويل بدی يا با پيک بفرستی دم خونهي مردم. اگه چنين تصميمی گرفتی هرگز اينجا اعلام نکن چون ممکنه من زار و زندگيم رو جمع کنم بيام تهران!
November 9, 2007 6:36 AM
خانمهاي محترم، اوضاع اونقدري هم که شراگيم ميگه اسفناک نيست. اگه واقعا موضوع اينقدر براتون اهميت داره، راهش اينه که آنقدر با شوهر يا دوست پسرتون رابطهي جنسي داشته باشيد که ديگه تواني براش باقي نمونه. حتما خيليها اون طنز مصور رو ديدن با اين مظمون که يارو رانندهي تاکسي رو پياده ميکنه و مجبورش ميکنه ۷-۸ بار خودارضايي کنه. بعد که يارو ديگه نايي براش نميمونه نواميسش رو با خيال راحت سوار تاکسي ميکنه! اين پايان خندهدار داستاني واقعيايه که شراگيم تعريف کرد! سخت نگيريد.
November 9, 2007 6:30 AM
aval inke daspokhto salighat tu ashpazio tazein harf nadare
badam inke man mikham arshive webeto bekhunam , male chansale ghablo, vali chon webeto ba filter shekan va mikonam arshivet baz nemishe , mishe ye lotfi bokoni linke yeki az postaye ghablito bedi man ta ba avaz kardan idishun bekhunam ??? ya age mishe onaro ham copy kon tu onyeki web , plzzzzzzzz
November 9, 2007 1:13 AM
شری جونم يادت باشه زندگی در هر شرايطی زيباست و هر روزش رو بايد جشن گرفت اينقدر بر سر قبر گذشته ها مويه نکن. تولد خودش يه قماره و تو در اين قمار برنده شدی ادای بازنده ها رو در نيار مثبت فکر کن . میگی نه از دوستت سهیل بیرس.... اری اری زندگی زيباست زندگی اتشگهی گيرنده يا برجاست ... گر بيفروزيش رفص شعله ها در هر کران ييداست .... ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست.
November 8, 2007 11:10 PM
بستگی داره اون خانم کجا داره زندگی ميکنه حتما که هست..... من فمنيست نيستم ولی بعنوان يک انسان برابری طلب بر اين باورم که برای رفتارهای جنسی هنجار يا نابهنجار انسانها نميتوان جنسيت قايل شد. برابری زن و مرد جدا از جنسيتشون با تفکر مذهبی هيچ يک از اديان موجود در جوامع بشری سازگاری نداشته و يه چيزهايی ته ذهن همه ما رسوب کرده و جا افتاده که درست نيست ما به يک گند زدايی اساسی نياز داريم ..... انچه مسلم است اينه که مرد و زن اساس رابطه رو بايد بر صداقت بذارند و خيانت و فريبکاری در هر شکل و فرمش محکوم است . ويه توصيه هم برای خانوم خانوما دارم هميشه برای کسی و چيزی اشک بريز که ارزش بلورهای اشکت رو داشته باشه زندگی هرروزش يه تجربه است عزيز غصه نخور چیزی که فراوونه مرد . بهت توصيه ميکنم فيلم انفيت فول ( بیوفا ) با بازی ريچارد گير رو حتما ببينی که مشتی است نمونه خروار... ان مرد هم مثل تو ظاهرا هيچ چيز برای زنش کم نذاشته بود ولی زن بدنبال جذابیتهای ناشناخته که شراگیم به ان اشاره کرده بود رفت .
November 8, 2007 10:34 PM
نازنین عزیز (شماره ۹۷) :
ممنون بابت تبریک تولدت...مخصوصا در مورد تولد چیزی در وبلاگ ننوشتم چون زیاد اهل اینجور تعارف و تشریفات نیستم...هیچ چیز مبارک و خجسته ای در به دنیا امدن هیچ کسی وجود نداشته و ندارد...ما به دنیا آمدیم چون پدر و مادرمان انقدر با فکر نبودند که از به دنیا امدنمان جلوگیری کنند...چون دوست داشتند نی نی داشته باشند و سرشان گرم شود و یا شاید به این امید که روابطشان بهتر شود و از زندگیشان بیشتر لذت ببرند...نمیدانم...به هر حال تولد کسی با شرایط من نه تنها برای خودم چیز دندانگیری نداشت که پدر و مادرم هم چیزی از این تولد عایدشان نشد...نه رابطه ای با به دنیا آمدن من محکمتر شد و نه جلوی فروپاشی زندگیمان گرفته شد و نه حتی مادرم توانست یک دل سیر نی نی بازی کند و غرایز مادرانه اش را ارضاء کند...همه یکجورهایی باختیم...یکی کمتر و یکی بیشتر...برای همین است که میگویم لااقل در مورد تولد من تبریک گفتن خیلی بی مسماست...اما به هر حال ممنونم...!
November 8, 2007 10:07 PM
فریدا جان: (شماره ۱۰۳)
من زن نیستم و قاعدتا نمیتونم در این مورد درک صحیحی داشته باشم...در ضمن نوشته های من هیچ چیزی رو توجیه نمیکنه...صرفا بیان یک واقعیت است از دید من...درست یا غلط بودن و اخلاقی بودن یا غیر اخلاقی بودن ان بحث دیگری ست که من وارد ان نمی شوم...!
November 8, 2007 9:41 PM
خانوم خانومای عزیز(شماره ۱۰۱):
جلوی ضرر رو از هر جا که بگیری منفعته...به هر حال میتونم درک کنم که چه شرایطی برات پیش اومده و چقدر ناراحت کننده ست...اما مطمئنم یه روزی دوباره آسمون زندگی ت آفتابی میشه و همه ی اینها میشن یه خاطره ی دور و مبهم که ممکنه با لبخند ازش یاد کنی...
November 8, 2007 9:34 PM
فقط یه سوال:
این خصوصیات می تونه راجع به یه خانوم هم صدق کنه یانه؟
ببین اصلا نمی خوام کل بندازم و فمینیست بازی در بیارم و بگم حالا چون مردا . . . پس حالا ما زنا هم آره . . . من این خصوصیت رو تو مردان می پذیرم . . . اما زنی هم اگه به این درد دچار بود . . . می تونه همچین توجیهی برای خودش بیاره آیا . . . ؟
راستش به نظر خودم که نه . . .
November 8, 2007 2:49 PM
در مورد پست پایین:
آقا ما دردمان گرفت از این همه واقعیت . . . و همچنین بسیار بسیار لذت بردیم از این تحلیل زیبا . . . حق مطلب رو عطا کردید . . .
اگر همین چند پاراگراف رو میشد تو دبیرستانها به دخترای مردم درس داد . . . می دونید چقدر آمار طلاق کم میشد؟
این یه رفرنس محسوب میشه در روابط زنان و مردان . . .
دست مریزاد . . .
خوش باشی پسر . . .
November 8, 2007 2:43 PM
شری جان :
سلام
.خيلی سخته .خيلی .گوشه کنايه های همه يه کنار
.شماتت های مامان و بابا رو عشق است.
عجب اراده ای می خواد بی خیال شدن .حالا خوبه به خاطر خیانتش بی خیال شدن برام راحت تره.که دارم اینجوری می میرم.وگرنه نمی دونم باید چکار می کردم.
November 8, 2007 2:30 PM
اینها که گفته بودی واقع بینانه نبود . نیست . حتی نمیشه گفت یکطرفه است . یه دیدگاهه که دچار کج اندیشی های شدید شده .
طرز فکرت نشون روشن فکریت نیست شراگیم . اینها نشونه های کج فکریه .
November 8, 2007 8:50 AM
هویج رنده شده با فلفل نارنجی باز هم رنگ هستند و هر چه فاصله این رنگها از هم بیشتر بشه جذابیت تصویری غذا بیشتر میشه.
November 8, 2007 7:10 AM
اشپزی ات معلومه خوبه ولی نحوه چیدن سبزیجاتت از نظر ترکیب بندی خوب نیست. گوجه های خرد شده و گوجه های گرد را کنار هم گذاشتی در حالی که اگه جای یکیشون را با خیار شور عوض می کردی باعث میشد چشم به چهار طرف ظرف توجه کنه
November 8, 2007 7:07 AM
در ضمن تولدت مبارک ...... سفره اشتها برانگيزی بود نميدونستم اينقدر باسليقه ای خوش تيب.
November 7, 2007 10:56 PM
خدای اديان در کليه مداهب زن رو ابزاری برای لذت جويی مرد تعريف کرده و اين طرز تفکر ارتجاعی تو نسبت زن از ذهنيت کثیف مذهبی و بيمار حاکم بر جامعه مياد . با بیشتر چیزایی که نوشتی من موافقم اشکال از انجاست که تو این خصوصیات و تنوع طلبی جنسی رو مردانه کردی که بنظر من میتونه در هر دو جنس زن و مرد به هزاران دلیل وجود داشته باشه خلاصه کلام اینکه این کرمه جنسیت نداره شری جان.. با این تفاوت که در سرزمین طاعون زده ما زنان اجازه بیان جنسی ندارند و درست بخاطر این محدودیتهاست که خیانت دروغ و بنهانکاری در رابطه ها وجود داره.. زنان ما در زیر سلطه قوانین و ارزشهای دینی از رابطه جنسی ازادانه و داوطلبانه محروم هستند. و دیگه اینکه برخلاف نظر تو هم مرد وفادار وجود داره و هم زن وفادار . عشق یه جاده دو طرفه است که در ان زن و مرد مکمل یکدیگرند و سکس تنها بخشی از اين رابطه است نه همش.و جان کلام اينکه همه چيزهای خوب از جمله عشق و دلداگی فقط در ازادی کامل است که شکوفا ميشود و نه در اسارت و تملک.
November 7, 2007 10:48 PM
خوبه خوبه دور برداشتی حیف که دلم نمیآد بهت بگم مرتیکه ی دغل ِ هیز ! شانس آوردم که نتونستی تورم کنی مگرنه فردا پس فردا که خیر سرم میرفتم خونه ی بخت همچین با آب و تاب نون و پیاز رو تزئین میکردی و به اسم چلوکباب زعفرونی به خوردم میدادی که تا بخوام به خودم بیام مثل بادکنک باد میکردم و میرفتم هوا ( امیدوارم بدونی که پیاز باد داره )
November 7, 2007 8:20 PM
کپی پیست
http://mardetanha.blogspot.com/2007/11/blog-post.html
November 7, 2007 7:53 PM
خارخاسک جان (شماره ۹۲) :
اگه تویی که وقتی من خونه نیستم میری توی کمد و پشت چوب لباسی و زیر سینک ظرفشویی دو سه تا دختر پختر جاساز میکنی که بعدا وقتی من بی خبر از همه جا نشستم دارم نون و ماست خودم رو میخورم از اون پشت مشتا بکشیشون بیرون و پدر صاب بچه ی منو در بیاری...!! تو اصلا ذاتا بهانه جویی...نشون به اون نشون که چشمت چهار جور غذای مجلسی سر سفره رو نمیبینه و از "سالاد سلطانی شاه پسند اصل سر آشپز" هم با لفظ تحقیر آمیز " کالباس مالباس" یاد میکنی...!!
شانس اوردم که نتونستی مخم رو بزنی...زن زندگی نیستی...! زن زندگی اونیه که اگه شوهرش نون و پیاز هم براش گذاشت سر سفره اون نون و پیاز براش در حکم چلوکباب زعفرونی باشه نه اینکه چلوکباب زعفرونی شوهرش رو نون و پیاز ببینه...!(دو نقطه پی!)
November 7, 2007 7:38 PM
واه واه خدا به دور همینه که من دور عشق و عاشقی با تو رو خط کشیدم دیگه ؛ اصلا از فکر اینکه خسته و کوفته بیام خونه و تو به جای غذا درست کردن بخوای کالباس مالباس تزئین کنی و به خوردم بدی حالم به هم میخوره حالا چه برسه به اینکه بخوام بگردم از توی جاکفشی و زیرتخت و بالای چوب پرده و پشت یخچال دختر مختر بکشم بیرون .
November 7, 2007 6:13 PM
یه دونه هم غلط دیکته گذاشتم که بعدا بتونی راجع بهش یه پست بنویسی . فدات
November 7, 2007 5:19 PM
فکر میکنم احتیاج داری بیشتر از اینها صبر کنی برای جواب دادن به این سوالات باید دوران پر از هیجان مجردی رو پشت سر گذاشته باشی و تب و تابت افتاده باشه . الان که آره ممکنه بادی بیاد و بوی عطری بیاره و بعد هم برو که بریم ....ولی وقتش که برسه اونقدرها که فکر میکنی شلنگ احساسات مردها به ظرافت ساق پا یا بناگوش هر خاله خانمی که سر راه آدم سبز بشه بند نیست . پسرجان سعی کن حتما با دختر ی ازدواج کنی که عاشقش باشی اگه خدا هم بخواد تا مشکلات دیگه ای سر راهتون سبز نشه میبینی که زندگی مردونه فقط به ماجراهای زیر پتو ختم نمیشه . شاید بشینی دمی با محبوبت اختلاط کنی و دستش رو بگیری و به چشمش نگاه کنی و هزار بار احساسات عاشقانه ات گل گلی بشه . درنهایت اگه من جای تو بودم کمتر از این حرفهای نا امید کننده راجه به وفای مردها میزدم .دنیا رو چه دیدی شاید میون این دخترخانمهای ناز نازی که برات چراغ سبز میزنن یکی هم پیدا میشد که یه جور دیگه از تو خوشش بیاد بعد با این حرفها که بعید میدونم خیلی هم از ته دلت باشه ....
November 7, 2007 5:16 PM
سلام
يه چيز جالب اينكه در مورد نوشته هات با همكارام كه بحث ميكرديم تمام خانمهاي متاهل معتقد بودند كه همش چرند و حاضر نبودن كه اين واقعيت رو قبول كنن و معتقد بودن كه اين مسئله استثنا هم داره (كه احتمالا شوهرانشون جزء همون استثنائات هستن )
November 7, 2007 3:15 PM
واقعا ازت متشکرم ! مقاله خیلی جالبی بود ! خیلی دوست داشتم این وضعیتی که دارم و یکی برام شرح بده که بالاخره یکی پیدا شد !
این اصلا خوب نیست ! حداقل در این فرهنگی که ما داریم ! واقعا خسته شدم ! از این حس غریب خیلی خسته شدم ! دوست دارم ازش رها بشم ! ولی نمیتونم ! چون به قول شما یک مردم و همه مرد ها اینطوری هستن !
ممنون
November 7, 2007 10:40 AM
سلام بر شراگيم عزيز
قبلا از هنر سفره آرايی و آشپزی خودت تعريف کرده بودی.ولی اين يه چيز ديگه است.
تو يه مک شراگيم اون ور راه بندازی کارت توپ می گيره.
خودم هم می شم مشاور تبليغاتيت.
November 7, 2007 9:23 AM
به شری :
خوب داداش مسئله همینه ! همه اون چیزی که من بارها تلاش کردم یه جوری بهت بفهمونم و تو از قبول این واقعیت طفره می رفتی و اون حقیقت بزرگ اینه که :
تو فقط بلدی خورش الو اسفناج بپزی ! ولی هر دفعه سعی می کنی به ملت بقبولونی که این خورش الو اسفناج نیست !! بلکه مثلا خورش گوجه سبزه یا قرمه سبزیه !! در واقع تو فقط بلدی خورش الو اسفناج بپزی در ورزن های مختلف !! تنها تغییری هم که می تونی درش ایجاد کنی تغییر مقدار گوجه سبزشه !! دیدی که دستت رو شد و این دفعه دیگه نمی تونی خورش آلو اسفناج را به اسم دیگری به خورد ملت بدی !! حتی اون سالادت هم به نوعی خورش الو اسفناجه !! منتهی هنوز پخته نشده و جای گوشت سوسیس ریختی و یک مقدار گوجه اضافه کردی و اتفاقا توش اسفناج هم هست !! آلوهاش هم زیر سوسیس ها قایم کردی ! دیدی که طبق معمول دستت رو رو کردم و حقیقت چون آفتاب از زیر اسفناج هات پیداست !!
November 7, 2007 8:20 AM
این اطمینانت از این که این حسی که تشریح کردی فقط برای مردها صادقه تعجب آوره. خیلی از زن ها که اجازۀ کشف چنین حس هایی رو به خودشون می دن از این دست کششها رو تجربه می کنند و مسئله این جاست آیا تو میتونی این حس رو در یک زن هم درک کنی؟
November 7, 2007 1:38 AM
دلقک جان (شماره ۸1) :
اونی که اون شب خوردی و توش گوجه سبز بود اسمش خورش گوجه سبزه نه آلو اسفناج...آلو اسفناج همونطور که از اسمش پیداست آلو داره و اسفناج...حورش گوجه سبز جای آلو گوجه سبز داره و جای اسفناج هم نعناع جعفری...این دو تا هیچ ارتباطی با هم ندارن به جز ظاهر سبزشون...! این رو گفتم که اطلاعات عمومیت زیاد بشه...:)
در ضمن من عمرا برای محیار اینهمه تدارک ببینم...این عکسها مربوط میشه به یه ماجرای دیگه...
November 6, 2007 11:19 PM
من به عنوان يك مرد از شما تشكر مي كنم.بالاخره قبل از مرگ ديدم يك نفر ما مرد ها رو كشف كرد.بايد نوبل كل تاريخ را به شما بدهند.من خيلي وقت بود دنبال يك همچين مقاله پر محتوا و علمي مي گشتم.اميد وارم زنم جنبه خواندنشو داشته باشه. باز هم تشكر مي كنم.الهي قربونت بشم.فدا
November 6, 2007 7:25 PM
راستی ببينم اين عکسها مربوط به شام ديشب بود ؟ عجب اشتباهی کردم نيومدم ! اميدوارم کوفت اون مهيار بشه !
November 6, 2007 12:19 PM
خوب . باشه . ولی راجع به پست بالا . به نظر من خورش اسفناج هات بد نيستش البته به شرطی که نود کيلو گوجه سبز توش نريزی ! مطمئنم اگه کاغذ پ هاش داشتم نهايت اسيديته بودن رو در مورد خورش اسفناجت نشون ميداد !
ولی ظرف پائينی که فقط چند تا سوسيسه با گوجه و کاهو و اينجور چيزا ؟!! اينو بده خانوم خانمها بخوره چون من ديگه باهاش آشتی کردم !
November 6, 2007 12:16 PM
به من ربطی نداره که تو در نهایت بی رحمی (!) کامنتدونی پست اخرت یعنی اون تصاویر مربوط به هنر اشپزیت رو بستی . رسما اعتراف می کنم : شراگیم زند تو معرکه ای ! خوش به حال مهمانانت . واییییی اون سالاده فوق العاده س . به جان خودم اگه پات برسه اون طرف با همین هنر اشپزیت در عرض مدت کوتاهی ثروتمند میشی . حالا فهمیدم این بلاگرای مذکر چرا این قدر به داشتن رابطه رفاقت با تو علاقه مندند ؟! هزار تا حرف و لیچار هم که بارشون کنی دست از سرت برنمیدارن !! حق هم دارن به خدا :دی
November 6, 2007 11:45 AM
چند دقیقه وقت خالی دارید؟
می خواستم برای شما و متن بسیار خوبتان دست بزنم :)
البته نوشته تان جای کار بیشتری دارد ولی خود من بارها خواسته ام چنین چیزهایی را بنویسم، اما به زبان آوردنش هم خطرناک است، چه برسد به نوشتن... :)
به عنوان یک مرد، فکر می کنم لذتی که ممکن است مرا به سوی خیانت بکشاند، کشف ناشناخته ها است و می پذیرم که پس از کشف هر انسانی او دیگر لذتی به من نخواهد داد. اما تا زمانی که رابطه ای که با یک انسان خاص داشته باشم، تنوع کافی داشته باشد و عادی و روزمره نشود برایم مثل کشف یک انسان جدید لذت بخش خواهد بود، هر چند که وسوسه یک کشف تازه از دل پاک نمی شود...خلاصه آنکه ناشناخته ها هستند که بشر را به سوی خود کشیده اند و لذت کشفشان در مردها بیشتر است که می بینیم اکثر اکتشافات و اختراعات و بدایع نیز کار مردان است.
November 6, 2007 1:05 AM
سلام شراگيم جان... من وبلاگتو جست و گريخته و چند پست در ميون هميشه دنبال کردم و اينبار هم با لينک کس ديگه ای به اين پست رسيدم... نميدونم چون يه دخترم اينقدر با حرفات مخالفم يا فقط مخالفتم صرفا به دليل هم عقيده نبودن باهاته... نمی دونم اينا افکار و عقايد قلبی و ذهنی خودتم هستن يا نه.. چيزی که من از لابه لای متنت برداشت کردم اين بود که خودتم از ته دل به اين موضوع از بيخ و بن اعتقاد نداری... شايد هم همچين برداشتی اشتباه باشه! ولی دوست عزيز... باور کن هيچ کجای دنيا و در هيچ مقطع تاريخ موضع گرفتن در پشت يک سری دلايل بی پايه و سفسطه گونه اثر نداشته و اگر هم داشته طولانی مدت نبوده... تمام جملاتی که گفتی بیشتر مغلطه ای بود در باب موجه جلوه دادن هرز پريدن خيلی از آقايون... منم با خيلی از دوستان ديگه موافقم که کسی که وارد يک رابطه می شه و خودش رو عاشق و متعهد فرض می کنه بايد اين فرض رو ثابت کنه... هيج کس چنين حقی رو شايسته نمی دونه که آقايون به خاطر طبع هوسباز و تنوع طلبشون می تونن به پارتنرشون خيانت کنن... اگر کسی خيلی رک از همون اول گفت روی تعهد من حساب نکن و من فقط باهات هستم که باشم و معلوم هم نيست تا کی اين بودن ادامه داره اونوقت ديگه خرده ای نمی شه بهش گرفت... ولی کسی که ( مثل نامزد همين خانم) مدام از تعهد و عشق دم می زنه و خودشو پايبند نشون می ده بخواد خيانت کنه و تازه گروهی هم باشن که بخوان همچين خيانتی رو موجه جلوه بدن و براش دلايل محکم و مستدل بيارن جدا بی انصافيه... به دور از هر انصافی...
November 5, 2007 11:41 PM
ضمنا بهش بگو من خانوم خانوما هستم نه خانوم خانومها.
November 5, 2007 11:08 PM
سلام شری جون
هر چی تو بگی .
فقط گوششو بکش .باشه؟
November 5, 2007 11:06 PM
ای بابا...دیگه باید دست به کمربند بشوم انگار...این حرفا چیه؟ این کارا چیه؟ دلقک ناسلامتی رفیق فابریک منه...حالا یه کم سر به سرش میذارم و باهاش شوخی میکنم به خاطر اینه که خودش تنش میخاره و توی نوشته ی ماقبل آخرش تیکه بار ما کرده بود...دلیل نمیشه که این حرفا بخواد فراتر از شوخی و خنده بره که...خانوم خانومای عزیز از من میشنوید بروید و روی دلقک را همین الان ببوسید...به نفع خودتان است...اگر به دلقک بگویم بیاید روی شما را ببوسد این پسر احساساتی می شود و ممکن است کار به جاهی باریک بکشد...
در ضمن در مورد قرار دادن کپچر و این صحبتها هم بعد از یک مذاکره ی تلفنی با جناب دلقک قرار بر این شد که خودش شخصا بیاید و آی پی ها را اینجا حضورا چک کند و همینجا هم شفاها در مورد آی کیویش اقاریر لازم را به عمل بیاورد...!اگر کس دیگری به جز دلقک در این مورد شک دارد بگوید تا برایش کپچر ها را بفرستم...!
همین...دیگر هم نبینم در این محیط مقدس به پر و پای هم پیچیده اید...!!
November 5, 2007 10:10 PM
-----------------------------------------
با عرض معذرت از کامنت گذار محترم این کامنت به علت دامن زدن به هرج و مرج های اخیر این وبلاگ ونیز تحریک کنندگی و فتنه انگیزی به صورت اینویزیبل در امد...!:)...
November 5, 2007 8:37 PM
شری جان سلام:
خیلی گزفتاری؟
زودتر بیا حال این دلقک رو بگیر.
بی شوخی ، دیگه خیلی داره اذیت می کنه .
منتظرم .زودتر بیا .
November 5, 2007 7:00 PM
به تبسم:
من هیچ وقت در زندگیم به هیچ کس خیانت نکردم .اولین مرد زندگی من همین آقا بود که هبچ وقت بهش خیانت نکردم.
ضمنا نمی خوام دیگه باهاش باشم .من همچین چیزی نگفتم.
از خیانت هم خوشم نمی یاد و محاله خیانتشو با خیانت جواب بدم .جوابشو خودش باید یگیره.از اونجایی که از خودم مطمئنم که اشتباهی نکردم شک ندارم که خودش یه روز تاوان این کارشو پس می ده.
November 5, 2007 2:20 PM
اينجا را دوست دارم همه همديگر رو با وايتكس ميشورن جاي تميزيه!
November 5, 2007 1:47 PM
سلام بر شراگيم. در بلاگ نيوز به اين پست شما لينك داده شد. www.blognews.ir
November 5, 2007 11:26 AM
خانوم خانوما نامزدين!!! انقدر بهت بر خورده؟؟؟ اين كه چيز تازه اي نيست داره رواج پيدا مي كنه ، اونايي كه سالها با هم زندگي كردن و بچه دارن ميرن خيانت مي كنن ديگه واي به حال اينكه ۵ سال نامزد باشن
خيانتم فقط آقايون بلد نيستن خانوما بلدن خوبشم بلدن، خودم خانومي رو ميشناسم با خانواده ي فوق العاده با اصل و نصب و پولدار و تحصيل كرده نزديك به ۷ سال ازدواج كرده تو اين هفت سال فقط سال اولش به شوهرش خيانت نكرده بقيه سالها با يه نفر سر كرده اين كه شوهرش بي خيالو رگ غيرت نداره به كنار موشوع اينه كه اگه شرايط باشه چه خانوم و چه اقاش حتما كاري و كه نبايد مي كنن جالب اينجاست كه اين خانوم از آخرين دوست پسرش بچه دار شده ولي شوهر بدبختش فكر مي كنه بچه ي خودشه عزيزم برو ببين كجاي كار مي لنگه حتما و حتما يه مشكلي هست يه كمي هم فكر كن ببين كي و چه زماني به كي خيانت كردي كه الان و اين موقع دنيا بهت برگردونده
جالب اينه كه ما آدما هر كي كه بي وفاتر باشه بيشتر دوستش داريم و مي ريم طرفش !!! ( بي وفا باش وفايت مي كنن ... با وفا باشي خيانت مي كنن)
خيلي برام جالبه مي بينه طرفش جلو چشاش بهش خيانت كرده ولي بازم حاضر باهاش باشه به خاطر چيشو نمي دونم !!!!!! تو هم ولش كن برو سراغ يكي ديگه اصلا برو جلو چشاش بهش خيانت كن بعد بشين ببين چه جوري مياد موس موس مي كنه
November 5, 2007 9:06 AM
به شری : اوکی تو اون رو کپی بگير و ثابت کن من اشتباه می کنم و در آنصورت بچه موش که هيچی ٬ حتی حاضرم اعتراف کنم ای کيوم در حد خانوم خانمهاست ! البته راستش اين قضيه ای پی های وبلاگت چيزی تو مايه های روباهه و دمشه ولی من قبولت دارم . البته من خودم يک دستگاهی دارم مثل چراغ قوه می مونه و کافيه نورش رو بندازی روی يک اسم تا بهت بگه ای پي طرف چيه و من وقتی مال تو و خانم خانمها رو مقايسه کردم هر دو يکی بوديد ! البته من هم می تونم ازش کپی بگيرم !
November 5, 2007 12:50 AM
من يک سال و نيم پيش از ايران اومدم بيرون و فرصت کردم که از بيرون به محیط زندگی ام نگاه کنم. چيز هايی که از بس تکرار شده دیگه به نظر ما طبيعی می اد عمیقاْ اشتباه و غیراخلاقی (نه اخلاق مذهبی بلکه اخلاق علمی) و غیر عقلانی هست. کار هایی مثل: بی احترامی به حقوق دیگری یا دروغ یا حرص و طمع.
چيز هايی که شراگیم براشون توجيه می سازه و سعی می کنه بگه طبیعی و محتوم هست و حتی شاهد و مثال هم می آره فقط يک سری عکس العمل به محيط است برای سازگار شدن. ما توی هر جامعه ای که زندگی کنيم فرهنگ و اخلاق و فلسفه زندگی مون مطابق معيار های اون تغيير می کنه.
November 5, 2007 12:42 AM
خطاب به همه به خصوص کامنتگذار های شماره ی ۱۴-۲۸ -۳۲ و بقیه که نظراتشون رو گفتن...اول ممنون از توجهتون...دوما این نوشته در درجه اول یه نوشته ی طنزه...یکی از ویژگیهای این نوشته هم اغراق آمیز بودنشه...با اینکه کلیت نوشته رو قبول دارم یعنی اینکه آقایون نسبت به خانومها تنوع طلبتر هستن و به راحتی خیانت میکنن و اگه لازم بدونم از حرفهام دفاع خواهم کرد...اما اینکه ذره بین را بگذارید روی قسمتهایی که به وضوح طنز هستند (مثل همان جملات قصار) و من را متهم کنید که ساده اندیش هستم و حکم کلی صادر کرده ام یکمقدار کج سلیقگی ست...
به هر حال قصدم این بود از سر کار که امدم بنشینم مفصل به بعضی کامنتها جواب بدهم که نشد...یعنی بعد از ظهر که به خانه رسیدم خبر فوت یکی از اقوام را روی پیامگیر تلفن شنیدم و تا همین یک ساعت پیش بیرون بودم...فردا صبح زود هم باز باید بروم سر کار...اینکه به همین خلاصه بسنده کنید...باز هم از توجهتان ممنونم...
November 4, 2007 11:56 PM
اوه...:)
دلقک جان (شماره ۵۶)...تو اگه شرف و آبرو داشتی به جای هتک حرمت از نوامیس مردم میرفتی دنبال یه کار آبرومند...!:) پس قول شرف رو بی خیال شو که خریداری نداره... من فقط برای اینکه روی تو رو کم کنم حاضرم از صفحه ی نمایش دهنده ی آی پی های اینجا کپچر بگیرم و قرار بدم روی وبلاگ در معرض دید عموم تا خودت آی پی من رو با آی پی خانوم خانوما مقایسه کنی و یه کم روت کم شه...فقط باید قول بدی اگه من چنین کاری کردم تو سرت رو بندازی پایین و سه بار در ملاء عام اعلام کنی که آی کیوت اندازه ی یه بچه موشه...!:)
November 4, 2007 11:33 PM
تا اطلاع ثانوی دیگه حرفی نمی زنم.
و هیچ توضیحی نمی دم .چون واقعا دیگه ...
هیچی نگم بهتره.
فقط متاسفم .
November 4, 2007 11:06 PM
به شری : حالا به عنوان تير خلاص می گم برو کامنت دونی منو بخون ببين جنيفرلوپز چقدر واسه من کامنت گذاشته !! خوب فرق من و تو همينه ديگه ! به تو يکی مثل خانم خانم ها گير ميده و به من جنيفرلوپز !! برو بزن پارکينگ شری جون ! تا تو باشی نيای تو وبلاگ من واسه خودت بذله گوئی کنی !
November 4, 2007 11:03 PM
به شری : حالا به عنوان تير خلاص می گم برو کامنت دونی منو بخون ببين جنيفرلوپز چقدر واسه من کامنت گذاشته !! خوب فرق من و تو همينه ديگه ! به تو يکی مثل خانم خانم ها گير ميده و به من جنيفرلوپز !! برو بزن پارکينگ شری جون ! تا تو باشی نيای تو وبلاگ من واسه خودت بذله گوئی کنی !
November 4, 2007 11:00 PM
بابا تو و دلقک که کلا آدمو از هرچی مرده می ترسونید.ببین اگر من شوهر نمی کنم تقصیر شماست.می گم منو با جنیفر لوپز مقایسه می کنن دقیقا به خاط اون عضو مذکور.یعنی حالا مال من 1میلیون می ارزه؟ووووو
من به عنوان یه زن از خیانت فکری بیشتر بیزارم.و خودم رو گول نمی زنم و می دونم انتظار احمقانه ایه که فکر کن پارتنر من نسبت به همه زنهای دیگه که خیلی بهتر از منن کور و سرد می شه.دنیای بدیه اما همینه دیگه
November 4, 2007 10:55 PM
شری جون راستی به عنوان يک خانم قدت همچين يه کمی زيادی دراز نيست ؟!! بعدش هم يک سوتی ديگه دادی . تو چطور خواننده قديمی و پروپاقرص اينجائی و اونوقت اقای کمالی رو نمی شناسی و باهاش درگير ميشی ؟!! در ضمن لازم نکرده تو يکی وبلاگ من رو بخونی ! به حد کافی خواننده داره شما زحمت نکشيد : )))
November 4, 2007 10:55 PM
به دلقک:
واقعا باید قاط بزنم دیگه.
اجازه نمی دم بهت هر چی می خوای بگی . منو باش که داشتم شاهکارهاتو می خوندم ..دربا و صدف و لاله و شب قدر و ...و کم کم داشت از شخصیتت خوشم می اومد...
حاضرم همین الان ظهور کنم تا بهت ثابت بشه من خودمم.
به شراگیم:
عجب غلطی کردم درددل کردم فکر کنم رفع این سوئ تفاهمات به اندازه همون ۵ سال وقت منو بگیره.آخه این دلقک ...
November 4, 2007 10:43 PM
شری من دیگه کاملا مطمئن شدم که این یارو خانم خانوم ها خودتی . من چند روز پیش راجع ب همین مووضع یه پست نوشتم . بعدش تو هم دوست داشتی راجع بهش یه چیزائی بنویسی و دیدی همین طوری نمیشه . و دنبال یه بهانه بودی . یعنی خودت این خانوم خانوم ها رو اختراع کردی که مثلا واسه تو همچین میلی نوشته و تقاضای کمک کرده !! جنابعالی هم که جوانمرد و نوع پرور ! می دونی از کجا فهمیدم ؟ حالا از این که هیچ کسی نمیاد راجع به همچین موضوعی از تو کمک بخواد به کنار . مهمتر از همه شخصیت این خانوم خانمها و گریه و ناله اش انقدر مصنوعی و تابلوست که جای هیچ شکی نمی ذاره و مخصوصا ای خنگ بازی هاش و این رفتارهای تهاجمی و پرخاشگرایانه اش جای شک نمی ذاره که طراح این شخصیت یک مرده و این حرفها فقط از ذهن یک مرد می تونه بگذره و مخصوصا این حرفهای آخرش که دیگه ته مصنوعی و باسمه ای و تابلو بازیه . خلاصه این که من حاضرم قول شرف بدم این خانوم خانمها خودتی و حالا پستت رو نوشتی داری واسه خودت ملت رو سر کار می ذاری ! نه دیگه داداش اینجا رو کور خوندی : )))))
November 4, 2007 10:20 PM
سابق می گفتند عشق آمدنی بود نه آموختنی .باید در این عقیده تجدبد نظر کرد .در مورد اول که عشق آمدنی ست نباید شک کرد .نخست عشق باید بیاید و حضورش را اعلام کند.اما مشکل کار در مرحله دوم است .ما به دلایل مختلف نمی دانیم عشق چیست،وباید آن را بیاموزیم.عشق نیاموخته ،به نگهداربه پرنده ای می ماند که اگر ندانی از چه چیز تغذیه می کند و چگونه باید ازش مراقبت کرد ،نه فقط هرگز برایت نخواهد خواندبل که یا در کوتاهترین مدتی خواهد مرد یا به صورت کرکس زشتی جگرت را پاره پاره خواهد خورد(شاملو)
چکار کنم با این همه خاطره؟؟؟؟
عشق من مرد و عشق اون جگر منو پاره پاره کرد.
کی حالم بهتر می شه ؟نمی دونم .
November 4, 2007 10:08 PM
به دلقک:
حرفهای قبلی رو فکر نمی کردم جدی بگیرید.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
وبلاگتونو دیدم قلم خوبی دارید ولی خدائیش به گرد پای شراگیم نمی رسه.
ابن روزها که افسرده گی منو از کارو زندگی انداخته تا دلت بخواد وقت دارم واسه وبلاگ خوندن.کامنت نذاشتم تا دلت بسوزه .
November 4, 2007 9:53 PM
به خانم خانم ها ۵۰ :
اول از همه این که فرمودید تو به خوبی !!!! من بودی یا نه جالب است !
دوما این که آن موضوع یک شوخی بود بین من و شراگیم . انقدر هم شوخی بودنش واضح است که مطمئنا به مخیله هیچ کسی خطور نکرده که یک درصد این موضوع جدی باشد . اما شما خیلی جدی گرفتید و برایتان سئوال پیش آمده که ایا من به شما پیشنهادی !!! داده ام یا خیر !!!
تصور می کنم این فرمایش شما بسیار خنده دارتر از شوخی من است و البته من هم فرض را بر این می گذارم که قصدتان خنداندن ملت بوده است ! البته کاملا هم موفق شده اید !!
November 4, 2007 8:21 PM
نه بابا انگار سانسور مانسور در کار نیس ! پس دیگه این داستان کد و کد گذاری چه صیغه ایه ؟!!
November 4, 2007 6:54 PM
خدا بگم چیکارت نکنه شراگیم :دی از کامنتی که واسه پست اخر سهیل گذاشتی مردم از خنده . فوق العاده بانمک بود . این کامنتدونیت هم که قرتی شده !! کد می خواد . دلمون خوش بود تو یکی سانسورچی نیستی :دی
November 4, 2007 6:51 PM
جواب خیانت چیه؟
معتقدم هر چی هست خیانت نیست.
صبره؟بی خیالیه؟ چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
November 4, 2007 5:39 PM
سلام شری جان
نمی نویسی نمی نویسی،وقتی می نویسی کولاک میکنی!!!!!!!.خوشحالم که دوباره می نویسی.
November 4, 2007 4:18 PM
سلام شری جان
نمی نویسی نمی نویسی،وقتی می نویسی کولاک میکنی!!!!!!!.خوشحالم که دوباره می نویسی.
November 4, 2007 4:16 PM
به دلقک:
راجع به قضیه خودت بعنی می خوای بگی تو به خوبی من بودی و دختره به بدی نامزد سابق؟؟من که فکر نمی کنم.ضمنا من پولدار نیستم من همه پولهامو کتاب می خرم و هیچ پولی ندارم.
اینها رو می ذارم به حساب اینکه می خواستی روحیه منو عوض کنی و منو بخندونی.وگرنه قاطی می کنم آقای محترم.
مشکل من با این چیزها حل نمی شه .امیدوارم به روزی برسه که دست همه مردها واسه زنهاشون و نامزدهاشون رو بشه .و برعکس .حداقل هر چه قدر هم بی رگ که باشید برای دو روز هم وجدان درد بگیرید کافیه.
به شری:
واقعا وبلاگت خیلی بهم کمک می کنه که حالم بهتر شه و با واقعبت سرنوشت قزمیت(ببخش نمی دونم چه جوری نوشته می شه)خودم کنار بیام.
شری جان نمی دونم چرا یه لحظه از اعصابم بیرون نمیره ، اصلا راهی نداره .پس چرا از فکر خیانتش به لحظه هم نمی تونم در بیام.به قول معروف نمی تونم بسپارمش به کائنات.؟؟؟؟( قابل توجه آقای حجت الاسلام کمالی نازنین که ببینه من هنوز هم ازت مشاوره می گیرم.کلی هم در مقام مشاوره قبولت دارم .)
November 4, 2007 3:26 PM
سلام ميتونی اين لينک راببينی؟!! خيلی با حال هست
http://link.brightcove.com/services/player/bcpid932579976?bclid=932553050&bctid=933742930
November 4, 2007 12:47 PM
سلام عليکم و رحمت الله! احوال شيخ؟ بازم بعد از مدتها اومدم. تولدت مبارک استاد ايشالا سالها شاد و موفق باشی و سال ديگه اينورا چشممون بهت نيفته و بيايم اونور آب خورش مسما بادنجون مهمونمون کنی! در مورد نوشتههاتم باهات موافقم شما مردا در اين زمينه سر و ته از يک کرباسين حالا کم و زياد داره اما کليتش يکيه!
November 4, 2007 12:03 PM
این نوشتت آدمو وسوسه میکنه هی کامنت بذاره
حالا که آقایون رو دسته بندی کردی بگو خودت جزء کدوم دسته ای:
1-قدیس
2-ترسو
3-محافظه کار
4-مصلحت اندیش
5-ابله
6-مرده
7-با مردانگی کم
8-آدم حسابی
9-هیچکدام
:)
November 4, 2007 10:53 AM
به شری :
من بچه بابام نيستم اگه بذارم اين لقمه از گلوی تو يکی پائين بره !
به خانوم خانمها :
خانم محترم و گرامی ٬ من بعد از ديدن نوشته پر سوز و غم شما واقعا تحت تاثير قرار گرفتم و از صميم قلب ارزومندم به شما کمک کنم !
در ضمن به خاطر اين که شما واقعا استثنائی هستيد و متاسفانه سرنوشت با شما سرناسازگاری دارد بايد خدمتتان عرض کنم که من هيچ گونه چشم داشت مادی ندارم و هر خدمتی انجام دهم کاملا رايگان است و علاوه بر آن در انتهای هرجلسه هديه نفيسی هم خدمتتان تقديم خواهد شد ! در ضمن جلسه اول در يک رستوران خيلی سطح بالا تشکيل می شود که اتفاقا هرچه خواستيد هم می توانيد سفارش بدهيد و با کمال احترام آن هم برای شما کاملا رايگان است !
با يک جلسه . فقط يک جلسه خودتان فرق سطح کار يک روان شناس حرفه ای و عضو دائم انجمن بالينی ايران را با افراد آماتوری مانند شری که مشاوره را با رمالی و فالگيری و کف بینی اشتباه گرفته اند خواهيد شد !
اگر مسئله شما وبلاگ است . هم بايد خدمتان عرض کنم وبلاگ اين حقير از وبلاگ شری خيلی بهتر است و ديشب اپ کردم تا حالا هفتاد و سه تا نظر داشتم تا چش اين شری دربياد ايشالله !
در آخر اين که برای شروع کارمان فقط کافی است يک قطعه عکس بدون حجاب و با کيفيت بالا از خودتان برای من ای ميل کنيد . البته اين کار فقط برای تشکيل پرونده است !! در قدم بعدی از شما خواهم خواست که شماره تلفن خودان را هم ای ميل کنيد تا پرونده پزشکی شما کامل شود !!!
خوب حالا بهتر است که عکس خودتان را ميل کنيد و سپس با خيال راحت تشريف ببريد بخوابيد و مطمئن باشيد که همه چيز به زودی حل خواهد شد . لطفا ديگر هم به اين وبلاگ تشريف نياوريد زيرا اصلا در شان خانم محترمی مثل شما نيست !
با کمال احترام و درودهای روان شناسانه ! بای بای عسل بوس بوس !
November 4, 2007 1:49 AM
اوه...چه خبره اینجا...! الان باید برم بخوابم...در اولین فرصت میام ببینم کی چی گفته و جریان چی هست...این یکی دو روزه بدجور درگیر بودم...شرمنده...
در ضمن سهیل خان شما نمیخواد غصه ی این خانوم خانوما رو بخوری...باز تو یه خانوم محترم و جوان و تا حدودی شکست خورده رو دیدی سر و کله ت پیدا شد...؟ دارم میبینم اون روزی رو که روزنامه ی ایران تیتر بزنه روانشناس شیطان صفت به دار آویخته شد...تا کی میخوای با جلب اعتماد زنها و دخترهای جوان و بی ذفاع به عنوان یک روانشناس اونها رو به مخفیگاه خودت توی کوههای شمال تهران بکشونی و مورد آزار و اذیت قرار بدی؟... اما این یکی رو کور خوندی... خیالت تخت...از این پارچه برای تو قبایی در نمیاد...حالا برو در خونه ی خودتون بازی کن...اصلا هم نمیخواد نگران باشی...خودم اینجام وهمه چیز رو د
آقا تو واقعن آخرشی.حق مطلبو تا تهش ادا کردی.دمت گرم.هیچ کس نتونست به این خوبی و کاملی بگه
July 21, 2008 7:30 AM