آری، تو آنکه دل طلبد آنی
اما
افسوس،
دیریست کان کبوتر خون آلود،
جویای برج گمشدهء جادو
پرواز کرده است.
م.امید
سلام
فلاکت مثل عجوزه ایست که به هر حال به عقدت درآمده، شاید بهتر باشد بالاخره کمی دوستش بداری تا اینکه تمام عمر با کتک زدنش جانت بالا بیابد.
يه خانمی که فوق کامژيوتر داره روزی يه وعده از شوهر اهل مطالعه و دوبلرش کتک ميخوره نميدونم چرا اين شعر من رو ياد اين زن انداخت.
راستی من داشتم کامنت های پست قبليتو ميوخندم ديدم يکی به اسم رودابه کامنت گذاشته ايميل من هم بود البته من يه بار کامنت گذاشته بودم ؛انصاف می کن خر توئی يا من. نميدونم من که سر در نيوردم
December 14, 2007 11:44 PM
عمو جان کجايی؟عمو جان دلم تنگ است برايت! خداحافظ عمو جان.
December 14, 2007 11:10 PM
مونیکا جان (شماره ۳۰):
کامنتی از شما نداشتم...آخرین کامنتی که از شما داشتم مربوط میشه به نوشته ی قبلی...اگه برای این پست هم چیزی نوشته بودی دوباره بفرست...
December 14, 2007 5:39 PM
سلام...چرا ارشيوتون کار نميکنه؟؟؟خوتون خواستين يعنی؟
December 14, 2007 5:21 PM
بعد از بلاگ سهیل چشمم به بلاگ شما روشن کامنت من کو پس؟؟؟؟؟
December 14, 2007 4:34 PM
جالب است...من زنانه مينويسم، بدون سانسور های معمول زن ها. و سهمم فحش و بد و بيراه است، حتی از طرف زن ها. تو « مردانه » مينويسی...بدون سانسور، هر چند مرد ها معمولا نيازی هم به سانسور ندارند!! و سهمت تحسين است. جالب است...نه؟؟
December 14, 2007 12:40 AM
پروردگارا به من کمک کن تا یک روز پاییزی پس از سرکشی به این وبلاگ از فرط عشق و جنون ، و شعف ناشی از خواندن یکی از پست های شراگیم خودم را از همین پنجره ی طبقه ی سوم به پایین پرت نکنم و سقط نشوم چون قطعن پس از مرگم هم شراگیم پست هایی خواهد نوشت که بسیار از نخواندنش دلم می سوزد...آمین ...شراگیم عزیز، هر چی به خودم می گم قید سر کشی به این وبلاگ رو بزن ، أخه تو دیگه یه مامانی و باید سرت به وبلاگ خودتو نهایتن چهار تا مامان وبلاگ نویس دیگه گرم باشه ، این دل وامونده راضی نمی شه . انگار نذر دارم هر چی تو می نویسی رو بیام اینجا تندی بخورم و برم ... آخه می دونی فکر می کنم توی این وبلاگستان ، وبلاگ تو مثل چاشنی می مونه و من از این خوان پرنعمت دو سال آزگار که هیچی از گلوم پایین نمی ره مگه به عشق این چاشنی ...
December 13, 2007 7:54 PM
سلام
اينجا مرکز اورژانش کبوتر خون آلود درمان می کنيم.
:)
December 12, 2007 7:57 PM
شراگيم عزيز
اون کبوتر خون آلود که پرواز کرده بود امده بود تو بالکن اتاقم. منم دلم سوخت اوردمش تو اتاق الانم اينجاست
December 12, 2007 2:13 PM
هويجوری! يکی ديگه گفت که اون قتل فرانسويه اشتباه بوده. تو ترمينال تير اندازی کردن خورده به اون از شانسش. اما اون سرباز اينا هه... من والله نفهميدم!
December 12, 2007 1:18 AM
مریم جان...(شماره ۲۰):
شراگیم یعنی مثل شیر...البته در گویش محلی شمالی احتمالا...:)
مریم ۳۳ عزیز: (شماره ۲۱):
عجب چیز جالبی پیدا کردی تو...!:)این نشون میده نه تنها پستها رو میخونه که مو به مو کامنتها رو هم دنبال میکنه...اون مطلبی که بهش اشاره کرده یه قسمتی از جوابی بود که به یکی از کامنتها توی قسمت نظرخواهی داده بودم...با این تفاصیل هیچ بعید نیست که موقع خوندن وبلاگ من نوت هم برداره...!! تصور کن طرف یه کاغذ قلم گرفته دستش و داره میخونه و تند تند نکات مهمش رو یادداشت میکنه...خیلی بامزه ست...واقعا دست مریزاد به اینهمه پشتکار...!:)
December 11, 2007 8:07 PM
شراگيم اين بخشی از کامنتيه که اون دوستت به نام خودش برای پست «نيمچه پيام بازرگاني» خودش در تاریخ دوشنبه 28/8/1386 - ساعت ۱۶:۵۱گذاشته:
جوجوی عزيز من فکر ميکنم فقط با فکر کردن و بعد تبديل کردن اون فکر به عمل ميتونيم تغيير ايجاد کنيم ...يعنی نه اينکه بريم تو تاکسی کنار زنها بشينيم بيايم بگيم تحريک شديم نه ....بايد ببينيم چطور ميتونيم رفتار زشت خودمون رو کم کنيم
-----------------------------------------------
چندين روز بعد وقتی ديدم نوشته که: من نه ماهه که وبلاگ اون دوتا رو نميخونم خيلی تعجب کردم چون اين به وضوح اشاره ای بود به پست «ميل خوردن يک بستنی...» تو !!!!
December 11, 2007 3:20 PM
ميدونم كه ممكنه براتون اين سوال تكراري باشه ولي ميشه بگين معني شراگيم
يعني چه ؟لطفا نگين پسر نيما بوده مي خواهم بدونم واقعا يعني چه ؟
December 11, 2007 2:09 PM
مرسی نازنين جونم
ولی من ........... من !!
ديگه از زندگی کردن تو ايران می ترسم
December 10, 2007 10:20 PM
woooow pesar meimone bi maghz chera enghad jash avaz shod on baghal?
December 10, 2007 4:06 PM
هم خودشيفته ای هم تائيد طلب. البته خودشيفتگی خيلی هم خوبه به قول يکی از دوستان آدم حسابی بايد خود شيفته باشه اما تائيد طلب... چرا؟ چونکه همين الانش هم از اين کامنت خوشت نخواهد آمد. چون شونصد نفر خواهند آمد و خواهند گفت شری جون خودشو ناراحت نکن اين فرنی هه آدم نيست .. چون خودت هم بعدش خواهی گفت آره می دونم دوستان... چونکه بعد علیرغم ادعای روشنفکری ات اون دستگاه جادويی ات رو به کار می اندازی که ببينی که بوده( ما که رو درواسی نداريم البته آدرس خونمونم بخوای می ديم خودمون)چونکه ... می تونی خودت يه نگاه به کامنتينگ پست قبلی بندازی و ببينی ديگه!
December 10, 2007 4:01 PM
به شمارة ۱۰ اين يعني چي يعني دم در كامنتدونيت شوراي نگهبان گذاشتي!
December 10, 2007 10:23 AM
عالي جناب شراگيم
در پست قبلي حرف دل همه پسران
بي ازاري را زدي كه بعد از يك رابطه كاملا
دو طرفه و برابر محكوم به سوع استفاده مي شن باور كن بعضي وقتي طرف اشتياقي نيز در انسان ايجاد نمي كند فقط
چون احساس مي كنيم به اميد دادن و كردن
اومده وارد اين قضيه ميشيم
من كه اينطور فكر ميكنم
براي شما پيش نيامده ؟
December 10, 2007 8:53 AM
جالبه! وقتی قضيه تيتر 18+ داره همه می خونن تا تهش، حتی اگه خیلی هم طولانی باشه. بعد نود و چند تا کامنت پیدا می کنه. اما وقتی بحث چند خط شعر پیش میاد میان و یه نیم نگاهی می ندازن و میرن. حتی نصفشون زحمت تا ته خوندش رو هم نکشیدن!
December 10, 2007 12:54 AM
سلام من از خواننده هاي قديميت هستم. البته كم پيش مي آد كامنت بذارم. حالا يه نفر اومده توي وبلاگ من كلي پشت سرت چرت و پرت نوشته. نمي دونم به من چه ربطي داره اراجيفش؟؟؟ اما مي خواستم ازت خواهش كنم بهم بگي باهاش چيكار كنم. و اگه دلت مي خواد از خودت دفاع كني و يا حتي به من بگي پاكشون كنم. در هر حال ببخشيد و من از اين كارها اصلا خوشم نمياد.
December 9, 2007 7:54 PM
به شماره ۱ نرگس عزيز ايران يک کشور اشغال شده است و صد البته که صاحب دارد مردم صاحبان اصلی ان هستند منتهی صاحبخانه ها از ترس دزدان و جنایت کاران خود را به خواب زده اند اميد که روزی بخواهند که بيدار شوند . وچه روزیست انروز تاریخی. ...... و تو هم زیاد ناراحت نباش عزیز یه زمانی یاسگاه رفتن افت داشت که زندان جای دزدان و چاقوکشان و جانیان بود ولی در حال حاضر که اکثر زندان ها یر شده از ادمای باشرف و ازادیخواه دیگه زندان و یاسگاه رفتن یه جورایی غرور افرینه.
December 8, 2007 8:22 PM
نازنین جان...سیستم نظرخواهی من برای مدتی تاییدی شده...اینه که کامنتها قبل از اینکه روی وبلاگ بیاد باید توی نوبت بمونن تا من تاییدشون کنم...اینه که از این اتفاقها ممکنه بیفته...
December 8, 2007 3:20 PM
ببین شراگیم این نوشته های اخیر ات واقعن باحال اند در این مایه ها که من اگر پسر بودم قطعن زبان حال من بودند. راستش صراحت تو همراه باشفافیت عالی است هر چند که تو موظف نیستی مدام توضیح بدهی همین که بدانی و بگویی وجدان ات راحت است کافی است . خوب است آدم راز هایی داشته باشد .
قسمتی از قضیه هم این است که محال است کسی بتواند حدس بزند پشت این زبان تند و تیز تو موجودنسبتن حساسی هست تو منطقی می نویسی و کمتر از احساس ات و ممکن است یه نفر فکر کنه چون نوشته ات چاشنی طنز دارد تو ادمی هستی که همه چیز را به مسخره می گیری. نه این که بخواهم هندوانه بچپانم زیر بغل ات .
بعضی رابطه ها هر چه بیش تر از روی ترس کش بدهی افتضاح تر تمام می شوند.
December 8, 2007 2:43 PM
سلام شری عزیز
گفتم دلت گزفته و غصه داری ؟؟
گفتی :نه خوبم .
چرا دلت گرفته ....؟؟
حالا بهم بگو ببینم مطمئنی؟؟؟
December 8, 2007 2:32 PM
شری جون داستان چيه؟ چرا کامنتا جابجا شدند . يه دفه اومديم ذوق مرگ بشيم نشد. باور کن من اولين نفر بودم که کامنت گذاشتم چگونه است اين سيستم کامنتدونی تو.
December 8, 2007 10:00 AM
هورا....برای اولين بار اول شدم ......... ببينم شری جون منطورت از نوشتن این شعر اخوان من نبودم که؟؟؟ چشمک همراه با بوسه.
December 8, 2007 8:18 AM
jenabe sharagim bebakhshid man age nanevisam khol misham invasat shoma yeki az ghorbani haeed.
tahala shode degh koni az tanhaee tahala shode ghalbetun ta galu cheshmat besuze vali ashki nabashe? chera man adat ba in tanhaee kenar nemiam??
هاين؟ يعنی اون پست رو پاک کردی؟؟
------------------------------------------
فرانی جان کدوم پست رو...؟ تا اونجایی که من میدونم اینجا چیزی رو پاک نکردم
December 19, 2007 2:39 AM