چند وقت پیش یک سری نامه نگاریهایی داشتم با خانوم نویسنده ای که خارج از ایران زندگی میکرد...دختری بود همسن و سال خودم که بسیار هم خوب و شسته رفته مینوشت...اوایل نامه نگاریمان به صورت سربسته اشاره ای به زندگی خودش کرده بود که ظاهرا با یک آقای دکتری به صورت موقت همخانه است و یک جا زندگی میکنند...در نامه های بعدی هرچقدر من سعی کردم زیر زبانش را بکشم تا بفهمم رابطه این دو چه مدلیست و در چه حدیست هر بار خیلی زیرکانه از جواب دادن طفره میرفت و از دلتنگی ها و دوری ها و دغدغه هایش به صورت خیلی کلی و انشا وار مینوشت...من ولی تشنه ی شنیدن جزئیات بودم...!تنها چیزی که از این آقای دکتر به من گفته بود اسمش بود و اینکه با او به صورت موقتی همخانه است... یک چند هفته ای ما را حسابی گذاشته بود سر کار و من هم نمیخواستم انقدر خودم را سبک کنم که مستقیما سوالی در باره ی زندگی خصوصی اش بپرسم و خب سوالهای دو پهلو را هم یا بی جواب میگذاشت و یا به ان پهلویی که مورد نظر من نبود و شنیدنش برایم چندان جذابیتی نداشت میپرداخت...یک روز که حسابی بی حوصله شده بودم و آن رگ فضولی ایرانی ام به شدت قلمبه شده بود تصمیم گرفتم که موش و گربه بازی با این خانوم را کنار بگذارم و مشخصاً سوالهایم را بپرسم...یک فیلسوف چینی میگوید وقتی نمیتوانی سوالی را جدی مطرح کنی ان را به شوخی مطرح کن...برایش یک نامه نوشتم و بعد از تعارفات معمول نوشتم که از آنجایی که تو هر بار از دادن توضیح کافی و مبسوط در مورد خودت و آقای فلان و رابطه ات با او طفره میروی و از انجایی که من دلم میخواهد بدانم بالاخره شما دو تا زیر آن سقف چه غلطی میکنید برایت یک فرم پرسشنامه میفرستم که باید به طور کامل پرش کنی...!
و پرسشنامه زیر را برایش فرستادم:
نام:------------- (این رو میدونم ولی باز بنویس...ضرر نداره!)
نام خانوادگی:---------------
نام پدر:--------------- (این یکی زیاد به من ربطی نداره)
نام مادر:-------------- (این یکی اصلا به من ربطی نداره)
تاریخ تولد: --- --- ---
محل تولد: ---------------
شماره شناسنامه: ---------------
صادره از: --------------
شماره تلفن همراه: --------------------
شماره تلفن همراه برای مواقع ضروری: -------------------
(ترجیحا متعلق به یکی از دختران خوشگل فامیل باشد)
شماره منزل: -------------------
شماره منزل برای مواقع ضروری: ---------------------
(ترجیحا متعلق به همان دختری که شماره موبایلش را داده بودی باشد)
شماره ی پا: -----
دور کمر: -----
دور باسن: -----
با عرض شرمندگی دور سینه: -----
(سایز سوتین رو هم بفرمایید کفایت میکند!)
ارتفاع از سطح دریا: -----
( البته بدون کفش پاشنه بلند)
اسم اون پسر گردن کلفته در دوران مدرسه: -----------------
(همون که بابات رفته بود زده بود تو گوشش)
**اینجا لازم به توضیح است که این دوستم در یکی از نامه هایش ضمن بیان یک خاطره نوستالژیک از دوران مدرسه به پسر هیکل دار بسیار خوشتیپی اشاره کرده بود که به سرنوشت تلخی دچار شد!
اسم هر پسر گردن کلفت دیگری که احیانا سر و سری باهاش داشته ای: ---------------
خب...از اینجا به بعدش دیگه راحته... چون سوالها چند جوابیه:
سوالها مربوط میشه به اون یارو دکتره: (جلوی هرکدوم که درسته تیک میزنی!)
سابقه ی کیفری:
الف) دارد □
ب) ندارد □
ج) به تو چه ربطی دارد □
آیا زبانم لال رابطه ی سکسی داشته اید؟
الف) داشته ایم □
ب) نداشته ایم □
ج)خیلی بی شعوری □
د) خفه شو □
آیا از رابطه ی سکسی خود لذت هم میبرده اید...؟
الف) ای ی ی...بد نبود □
ب) جای شما خالی □
ج) آدم باش □
د) بهت گفتم خفه شو □
(در مورد دو سوال اخیر یک راهنمایی کوچولو بهت میکنم که گزینه ی ج و دال در هر دو سوال گزینه غلط است!)
برای جلوگیری از بارداری ناخواسته از چه وسیله ای استفاده میکنید؟
الف) کاندوم □
ب) آی یو دی □
ج) قرص ضد بارداری □
د) توکل به ائمه اطهار □
ه) خودش زود میکشه بیرون! □
و) ای بابا...تو نیگا به خودت نکن...... □
ز) اجاقم کوره! □
در صورت بچه دار شدن اسم پسرتان را چه خواهید گذاشت:
الف) حسین □
ب) قلی □
ج) جعفر □
د) حسینقلی □
ه) حسینقلی جعفر □
و) جعفر حسینقلی□
ز) جعفر قلی حسین □
ح) سایر موارد مشابه از همین ریشه □
اگر دختر بود چه:
الف) ام حسینقلی جعفر □
ب) بنت حسینقلی جعفر □
ج) اخت حسینقلی جعفر □
د) حسینقلی جعفر! □
ه) ما دختر نمیخوایم.... □
و) زنده به گورش میکنیم □
هنگام آشنایی از چه چیز این مردک بیشتر خوشتان امده بود:
الف) گردنِ کلفت □
ب) ابروی پیوسته □
ج)سینه ی کفتری □
د) پشت بازو □
ه) جلو بازو □
و) زیر بغل □
ز) موهای ناحیه سینه □
ح) موی زهار! □
ط) سایر موارد....! □
این مردک از چه چیز شما بیشتر خوشش آمده بود:
الف) گیسوی مجعد □
ب) چشم خمار □
ج) لب غنچه □
د)خال لب □
ه) دماغ سر بالا □
و) شاسی بلند □
ز) دو گنبدان و ممسنی □
ح) سایر موارد.....! □
معمولا در خانه برای خطاب کردن شما از چه کلماتی استفاده میکند؟
الف) عزیزم □
ب) مای دارلینگ □
ج ) جیگر □
د) هی یو □
ه) زنجان □
و) آهای زن □
ز) آهای زنیکه □
ح) سلیطه خانوم □
ط) ج*** خانوم! □
شما معمولا برای خطاب قرار دادن او از چه واژه هایی استفاده میکنید؟
الف) عسلکم □
ب) مای سویت هارت □
ج) کون گشاد □
د) جعفرقلی □
ه) آهای جعفر قلی □
و) جعفر قلی هووووووی □
د) جعفر قلی مگه کری؟ □
هنگامی که ناشزه گری میکنید بر طبق تعالیم اسلامی برای تنبیه بدنی شما از چه وسیله ای استفاده میکند؟
الف) لیفه ی درخت خرما□
ب) شاخه ی درخت خرما □
ج) تنه ی درخت خرما □
د) هسته ی خرما ! □
ه) نانچیکو □
و) اسید سولفوریک 98 درصد □
اگر هنگام ورود به خانه آقای دکتر را با یک دختر فیلیپینی در رختخواب ببینید اولین جمله ای که از دهانتان خارج میشود چیست؟
الف) اوه...مای گاد! □
ب) اوه...مای جیزز □
ج) یا ابولفضل...! □
د) یا قمر بنی هاشم...! □
ه) یا الله... □
دومین جمله ای که از دهانتان خارج میشود چیست؟
الف) سگ کثیف! □
ب) سگ ولگرد! □
ج) وغ وغ صاحاب □
د) بوف کور □
ه) سه قطره خون □
اگر این آقای دکتر شما را در چنین وضعی ببیند چه میکند؟
الف) کمی تعجب میکند... □
ب) آقای دکتر عاشق سکس گروهیست □
ج) ترتیب دختر فیلیپینیه را میدهد و از من تشکر میکند □
د) ترتیب من را میدهد و از دختر فیلیپینیه تشکر میکند □
ه) ترتیب هردویمان را میدهد و از کسی هم تشکر نمیکند □
و) میرود برای دوستانش تعریف میکند که همخانه اش لزبین است □
منظورم این نبود...! اگر شما را با یک مرد مثلا نیجریه ای الاصل توی تخت ببیند اولین جمله ای که از دهانش خارج میشود چیست؟
الف) جمله ای خارج نمیشود □
ب) اصوات نامشخص □
ج) یا...ابو...ال...ف...ف....ض...ل...ل □
د) منو نخور...منو نخور........ □
خب بعد چه میکند؟
الف) همانجا جلوی در از حال میرود □
ب) دمش را میگذارد روی کولش و فرار میکند □
ج) التماس میکند که ان مرد نیجریه ای کاری به کارش نداشته باشد □
د) میرود با همان دختر فیلیپینیه همخانه میشود □
یعنی میخواهید بگویید آقای دکتر غیرت میرت ندارد؟
الف) بله □
ممنونم از اینکه وقت گذاشتی و این فرم را پر کردی
الف) خواهش میکنم □ ب) تمنا میکنم □ ج) استدعا میکنم □ د) وظیفه بود! □
سردار رادان: «قرار گرفتن چکمه بر روی شلوار به دلیل نشان دادن بخشی از برجستگی بدن از مصادیق شرع است و تبرج به حساب میآید.»
آیتالله جوادی آملی: «دانشمندان فیزیک، شیمی، بارانشناسی و زمین شناسی بدون پسوند اسلامی نفهمند.»
شکوفه گلخو، رییس دانشگاه الزهرا: «بدحجابی زنان موجب فعال شدن غده هیپوفیز مردان در تولید مثل میشود.»
امام جمعه شیراز: «گرانی خانه باعث شد جوان پاک ما به جای مسکن، دوست دختر و دوست پسر بگیرند.»
حسنی، امام جمعه ارومیه: «اگر فرد مشرکی را وقتی فهمیدیم که واقعاً مشرک شده، باید او را بسوزانیم؛ اگر با گلوله هم بود اشکالی ندارد.»
قرائتی: «ما آخوندها همیشه مثل گاز اشک آور عمل می کنیم؛ فقط بلدیم گریه مردم را در آوریم.»
احمدی نژاد: «ما یک کشور آزاد هستیم.»
سید حسین مرعشی: «احمدی نژاد نه فقط معجزه هزاره سوم، که معجزه هزاره چهارم هم هست..»
امام جمعه تبریز: «علت زلزله اخیر تبریز، اظهارات اعلمی نماینده تبریز در مورد سیدالشهدا بود.»
آیت الله خزعلی: «حجاب موجب بالا رفتن معدل دانشجویان میشود.»
January 20, 2008 2:08 PM
من چند تا لينک بيشتر ندارم که بهشون سر می زنم و خيلی علاقه مندم به خواندنشون اما متاسفانه آنها به هفته هم نمی شوند...من هم هی می آيم روی همون پست کامنت می گذارم(هيچ وقت ياد نمی گيرم کجا ز بکار می برندکجا ذ!)
اين دو روز که تعطيل بود...
January 19, 2008 11:20 PM
سلام من با سرچ روي گوگل سر ازوب زيباي شما در آوردم!
سرچ كرده بودم پرسش نامه درعلوم اجتماعي...
January 19, 2008 2:44 PM
سلام
ديگه منو نمی خونی؟
الف ) چرا ولی کامنت گذاشتنم نمی ياد
ب ) نه
ج ) به تو چه
د ) تو کی هستی ؟
ميشه بازم منو بخونی و نظرم بدی ؟
الف ) البته ، چرا که نه ؟
ب ) نه
ج ) التماس نکن
د ) حالا اگه وقت شد
January 19, 2008 2:07 PM
سلام عزيز.
مرسی که اومدی ولی چقد کوتاه؟؟
بچه تهرانی؟؟؟ ميخوام ببينمت. ميشه؟؟
فکر کنم مال اکباتان هم هستی اره؟؟؟؟
منتظر جوابت هستم عزيز
January 19, 2008 9:46 AM
با عرض شرمندگی این کامنت قبلی رو خوندم کنجکاو شدم و رفتم وبلاگ این آقا کیوان و نمیدونم چرا یاد این نوشته ت افتادم:
http://www.sharagim.net/2007/04/000117
خلاصه ببخشید!
January 19, 2008 2:59 AM
سلام شری جان
من امشب برای اولين بار به لطف يکی از دوستان اومدم وبلاگت. دو تا چيز خيلی توجه منو به خودش جلب کرد.
يکی اين بود که الان نزديک ۵ ساله که داری مينويسی من تا الان نديده بودم کسی رو که بالای ۳ سال بنويسه. اونم خودم بودم که وارد ۳ سال شدم. خيلی حال کردم با اين يه مورد دمت گرم و خسته نباشيد.
مورد بعدی طرز قلم زدنته. ميدونی با اين طرز قلم زدن بيگانه نيستم خودمم اينجوری مينويسم اما نه تو وبلاگ. هميشه دوست دارم البته داشتم که حرفامو تو وبم در قالب شعر بگم ولی بعد از اينکه وبلاگ اولم رو بنابه دليلی که بری متوجه ميشی تعطيل کردم ديگه تو وبم جدیدم حرفای خودم نيست که در غالب شعر ميگم. ولی خوب يه چيز جالبی تو نوشتهات هست که توجه منو به خودش جلب کرد. اکثر نوشتهات يه سری تيکه های طنز و اصطلاحات بی ادبی- بی ادبی که نه من دوسشون دارم اما خب تو عرف بازار اينطور ميگن - داره. بعد طرز نگاهت به مسائل رو هم خيلی دوست دارم چون خودمم خيلی از مسائل رو از اين دريچه نگاه ميکنم. بازی با کلماتت فوق العادست.
فقط چندتا نکته ميبينم که احساس ميکنم شايد بتونن به عنوان نقاط ضعف کارت بهت وارد کنن. و چون نميدونم که انتقاد پذير هستی يا نه فعلا از گفتنش صرف نظر ميکنم.
راستی عزيز اينايی که گفتم نظر شخصی من بود. من نه فرد خيلی بزرگيم و نه قابل اينکه بخوام کسی رو مورد نقد قرار بدم چون ميدونم که خودم خيلی ايراد ها دارم و بايد برای رفع و اصلاح اونا کوشش کنم. اگه بيای وبم و ايراد هامو بهم بگی واقعا ممنونت ميشم و کمک بزرگی در جهت ترقی و پيشرفت من کردی.
اين آدرس وبی که برات گذاشتم مربوط ميشه به وبلاگ جديدم و وبلاگ قبليم آدرسش در پيوندهای اين وبلاگم هست.
لينکت ميکنمو
موفق و پاينده باشی
January 19, 2008 12:25 AM
جالب بود. من که به ندرت يه پست طولانی می خوتم همشو با لب خندان خوندم. ممنوون
منتظر جوابهای طرفم. واقعی ياپرورده قلم شما.
January 18, 2008 3:26 PM
آره... اون موقع هم زن ام. اما «زن» تر هم ميشم وقتی که با ذوق منتظر جواب اون نوشته ی بی حوصله ام و به روی خودم نميآرم که چه حالی ميشم از اينکه ميبينم جوابی نيست!
January 18, 2008 3:25 PM
احمق جوابش کو؟
منم مثله تو ایرانیم.
--------------------
جوابت باشه برای هروقت که یاد گرفتی درست حرف بزنی
January 18, 2008 3:16 PM
کامل نتونستم بخونم ولی کلا باحال بود تا همونجاش که خوندم
January 18, 2008 9:07 AM
سلام
ای ی ی بد نبود ...
جای شما خالی ...
کون گشاد ... هـ هـ هـ
شری مردم از خنده مردم وای وای وای
خیلی باحالی عشق منی تو
جیگرتو خام خام
January 18, 2008 12:55 AM
سلام
اميدوارم خوب باشيد
امشب به لطف يکی از دوستان افتخار پيدا کرديم با اينجا آشنا بشيم . کلی محظوظ شديم ـ اميدوارم درست نوشته باشم ) و کيفور
جدا از شوخی خیلی لذت بردم . می تونم بگم شما فوق العاده خوب می نویسید . از چند ÷ست اخیرتون آشکاره کاملا
به هر حال من شما رو در صفحۀ خودم معرفی کردم .دوست دارم سایرین هم استفاده کنند .
موفق باشین .
January 18, 2008 12:11 AM
من که چشم بسته حاضرم زنت بشم !
این نوشتت معرکه بود شریه خر!!
January 17, 2008 9:37 PM
بسيار بسيار بسيار ميس يو وري ماچ! آپ كن ديگه هي مي آم ميبينم همينه! راستي كاميار هم بالاخره امروز صبح رفت... شايد براش آش پشت پا بپزم :دي اگه پختم مي آرم برات
January 17, 2008 8:28 PM
:))
ميدونی تو فوق العاده ای در نوشتن ...
هميشه يه طنزی تو نوشته هات هست که منو به اينجا ميکشونه !
البته بيشتر از اون ديد جالبی که به مسائل اطرافت داری :)
January 17, 2008 12:47 PM
هيچ تصوری از قيافت ندارم
يه عکسی بذار جايی ببينيمت
چند روز پيش متوجه شدم چيزهای که برای اکثريت مردم جذابه باری من خيلی بی مزه است
January 17, 2008 11:49 AM
خعلی توپ بود خعلی باحالی
پسر تو چجوری انقدر باحالی
شهادت میدهم تو برای دختر بازی احتیاجی به فندک نداری
January 17, 2008 11:07 AM
اگر واقعا این پرسشنامه ی جالب رو براش فرستادی دوست دارم بدونم جوابش چی بوده؟؟؟؟؟
January 17, 2008 9:49 AM
ديروز يک گروهک يا گروه تروريستی اقدام به هک وبلاگم کردند!!!
تمام مطالب از بين رفت و بلاگفا هم مسئوليت گردن نگرفت!
...
با افشای پشت پرده حادثه ديروز به روزم!
...
تو چرا اينقدر دير به دير آپ می کنی؟!
بيکار نشستی چيکار می کنی؟! يه چيز بنويس ديگه! اين همه سوژه ناب!!!
January 17, 2008 9:33 AM
يه مسئله باحال :
اگه تو جوان ۳۰ ساله يا من جوان ۳۵ ساله ! تا حالا ۴ دفعه مثل بچه آدم اين سوالات را رک و پوست کنده از دخترها میپرسيديم و اونا هم رک و پوست کنده درست جواب ميدادن . ديگه حسی مثل (حس فضولی ایرانی ) وجود خارجی نداشت . ما هم ميشديم مثل فرنگيها البته در ۱۷ سالگي ! . تازه فهميدم خداييش اين حس فضولی ايرانی از کجا اومده !.تمامش از او روح پيچ پيچ فرهنگ ابرو مدار و کهن ماست . (عین پیاز ۱۰۰ لایه داره !).(راستی میدونم جوونتری ناراحت نشو !!)
نوشته باحالی بود .
January 17, 2008 2:45 AM
سلام شراگیم
آقا خیلی ایده ی باحالیه! هم ارضا کردن فضولی، هم نحوه پرسیدن!
فقط اگه جوابتم همینجور به طنز داده، بنویس اینجا کلی بخندیم...
اصلا از این بازی های وبلاگی راه بنداز و 5 نفر رو دعوت کن که همچین پرسشنامه ای رو جواب بدن! D:
January 16, 2008 10:38 PM
خارخاسک جان همان پیام اولت هم درسته آمده بود...منتهی باید صبر میکردی من تاییدش کنم...بعضی پیامها خود به خود میروند قسمتی که باید در انتظار بمانند تا تایید شوند (مثل پیام اولت) و برخی دیگر بلافاصله بعد از ارسال نمایش داده میشوند(مثل همین پیام اخیرت)...بستگی به این دارد که کلمات مشکوک در آنها به کار رفته باشد یا نه...به هر حال چون از نظر محتوایی تقریبا مشابه همین پیام بود ان را دیگر تایید نکردم...(راستی مگر وقتی پیام اول را فرستادی پیامی دریافت نکردی مبنی بر اینکه کامنت شما با موفقیت دریافت شد و الی اخر...!؟)
در مورد توضیحی که در مورد پینگ کردن دادی ممنون...من که هرچند بار سعی کردم موفق نشدم...احتمالا دستم بد است...مثل این قمار بازها باید بروم جایی روی دستم بشاشم بلکه خوب شود...!! و اخر اینکه در وبلاگت هم هنوز فهرست لینک دوستانت نمایش داده نمیشود...!
January 16, 2008 10:36 PM
بابا به قرآن من اینجا اینقدر چیز نوشته بودم همه پاک شد انگار . خیلی خوب از اسر /
مدیر برنامه ها میگه تو فرم پینگ وبلاگهای به روز شده خودت رو پینگ کن و چند بار تکرار کن و یادت نره www بذاری . و پولهای من رو حیف و میل نکنی تا به وقتش بیام ازت بگیرم . مگرنه که مجبور میشم از حلقومت بکشم بیرون .
خودم میگم این همه پرسشنامه برای این خانومه نوشتی آخرش هم بی جواب موند حیف نبود . اگه من جای تو بودم بی رو دربایستی میزدم تو خال و صاف و مستقیم ازش میپرسیدم ضعیفه ! شما با اون آقای دکتر آره و اینا ! اگه طفره میرفت میفهمیدم حتما آره و اینا ! اگه انکار میکرد . میفهمیدم بدجوری آره و اینا . اگه میگفت آره میفهمیدم که حدسم درست بوده و با دکتر آره و اینا .
January 16, 2008 9:51 PM
بابا به قرآن من اینجا اینقدر چیز نوشته بودم همه پاک شد انگار . خیلی خوب از اسر /
مدیر برنامه ها میگه تو فرم پینگ وبلاگهای به روز شده خودت رو پینگ کن و چند بار تکرار کن و یادت نره www بذاری . و پولهای من رو حیف و میل نکنی تا به وقتش بیام ازت بگیرم . مگرنه که مجبور میشم از حلقومت بکشم بیرون .
خودم میگم این همه پرسشنامه برای این خانومه نوشتی آخرش هم بی جواب موند حیف نبود . اگه من جای تو بودم بی رو دربایستی میزدم تو خال و صاف و مستقیم ازش میپرسیدم ضعیفه ! شما با اون آقای دکتر آره و اینا ! اگه طفره میرفت میفهمیدم حتما آره و اینا ! اگه انکار میکرد . میفهمیدم بدجوری آره و اینا . اگه میگفت آره میفهمیدم که حدسم درست بوده و با دکتر آره و اینا .
January 16, 2008 9:50 PM
سهیل جان (شماره ۴۵) :
اون از اون روزت که عکس فروغ فرخزاد را روی در یخچال من دیدی و فکر کردی تترا پاتریک است و این هم از امروزت که فیلم کیشلوفسکی را به صرف اینکه چند تا صحنه ی برهنگی دارد به چشم فیلم پورنو نگاه کردی و این توهم برایت ایجاد شده که من فیلم پلی بوی بهت داده ام...!
این ذهن توست که همه چیز را فقط در ارتباط با سکس و سکسوالیته میتواند معنا کند...مثلا همه جای دنیا از فندک برای روشن کردن سیگار و یا آتش استفاده میکنند اما تو برای فندک کاربرد دیگری تعریف کرده ای...دختر بازی...! و طبیعتا فکر میکنی این روزها هم که فندکت پیش من است من دارم چنین استفاده ای از آن میکنم...! یا مثلا مردم جیپ میخرند که با توجه به قابلیت های آن به دامن طبیعت و کوه و صحرا بروند و تو جیپ سوار میشوی و صرفا جردن را بالا و پایین میکنی...!
از این نمونه ها زیاد است...وبلاگت هم که خدا را شکر این روزها یک سور به سه کاف زده است...!
به هر حال من انچه شرط صلاح است با تو میگویم...تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال...!
January 16, 2008 10:48 AM
اين چند وقته که فندک زيپوی من جا مونده خونه شما واسه خودت خوب حال می کنی ! خوب البته همجواری با يک شی نفيس و خيلی گرون قيمت ( چهل تومن !! ) خيلی تجربه خوشاينديه ! شنيدم که تازگيا می بريش بيرون و باهاش دختر بازی هم می کنی !! دقت کردی که حتی روحيه ات هم عوض شده ؟ بذله گو شدی ! قبلا کی از اين پست ها می نوشتی ! همينجور که می بينی اين ها همه اثرات فندک دختر کش و خفن منه !!! ( اينا رو برای اين نوشتم که روت کم شه ديگه هی پز اون کفش های مسخره ات رو ندی !! )
راستی ديشب جات خالی با مهيار نشستيم اون فيلمی که داده بودی ( پلی بوی ! ) رو ديديم . حالتی رفت که محراب به فرياد آمد... !
اينم نوشتم تا ملت بفهمن تو فيلم های مستهجن ميدی به آدم حسابی هائی مثل من تا به خيال خودت از مسير روشنفکری دورشون کنی ! ولی خيالت رو راحت کنم که نتيجه عکس داد ! چون تصميم گرفتم هر طور شده جايزه نوبل ببرم و وقتی رفتم گرفتمش يکی از همون دافای توی فيلم هم زيدم بشن ! و تو اونوقت از حسودی ميميری !
January 16, 2008 1:32 AM
به نام خداوند بخشنده ی بخشایشگر
اما اصل قضیه نبود. پاسخاش چی بود؟
January 16, 2008 12:56 AM
خیلی جالب بود .... حرف خودت رو اون وسط گفتی به طرف ... نمی دونستم بچه محلی خوش قلم توی دنیای سایبر هست و ما بی خبریم
January 15, 2008 1:45 PM
ازت خوشم نمياد شراگيم، اما انصافا خيلی جالب نوشتی، کلی خنديدم. مرسی.
January 15, 2008 5:56 AM
می تونم به جرات بگم بعد چند ماه يه ژست جوندار و طنز ازت خوندم که باعث شد بلند بلند توی اتاقم بخندم.
داری شبيه همون شراگيم قديم ميشی
January 14, 2008 10:43 PM
این که پینگ نمی کنی یا پینگ نمیشی اصلا خوب نیست مخصوصا واسه امثال من که فیلتری و باید با پراکسی بهت سربزنیم . حالا برم بعد دو روز از ارسال پستت بخونمش !
January 14, 2008 3:29 PM
د) توکل به ائمه اطهار □
ه) خودش زود میکشه بیرون! □
این قسمت من از خنده منفجر شدم...!
به نظر من تو نویسنده خوبی نمیشی اما اگه تلاش کنی شاید طنزپرداز خوبی بشی..استعدادت توی طنز ستودنیه! :-)
January 14, 2008 2:50 PM
رودر بايستی همه جا هم خوب نيست که...خوب می گفتيد جوابش رو می خوايد واسه يک تحقيق محرمانه مال وزارت ارشاد!!!
January 14, 2008 1:36 PM
سلام
به خانم شین: من فکر می کنم تاثير بعضی از متن ها توی خواندنشونه نه شنیدنش ...
January 14, 2008 1:33 PM
اين مطلبت خيلی رديف بود! مخصوصا اون بخش آقای نيجريه ای!
...
موفق تر باشی!
January 14, 2008 11:51 AM
سلام
شری جون . به خودم تبريک می گم که تورو کشف کردم . می بينی که قدرت خدا چه استعدادی در نوشتن خلاقانه طنز داری .
خوب جناب همه اون کتابهای وزين رو خوندی چه ميدونم وقايع اتفاقيه زندگيت رو تو به صورت طنز بنويس شايد تولستوی مارکز ... نشی شايد عبيد زاکانی بشی .
امضا محفوظ
January 14, 2008 11:49 AM
دیروز اتفاقی اومدم وبلاگت... (از طریق لینک های آی طنز)
نظرم بدجور جلب شد! عاشقت شدم!(همجنس باز نیستم ها! از نوشته ها خوشم اومد!!)
بخش فانی(طنز) وبلاگت رو کامل خوندم و تا ساعت 3 نصفه شب داشتم همینجوری می خوندم و می خندیدم!
بک گراند همه نوشته ها زید بازی و سکس و ... بود! باحال با هم تلفیق شده بودند!
خاطره ات از انرژی درمانی(تپانی) خونه ی سهیل اینا، بدجور باحال بود! مردم از خنده!
در کل دیدم آدم خیلی باحالی هستی، لینکت کردم!
...
خصوصیات وبلاگ "جواد"(جوات) رو نوشته بودی، خواستم بگم وبلاگم به اون شدت جواد نیست! ارزش سر زدن داره!(بابا تواضع!)
بیکار شدی، اون ورا هم بیا!
January 14, 2008 11:49 AM
راستش منم یه همچین سواله دو پهلویی(البته از نوع کمر باریکترش) از شما در رابطه با خانوم شین داشتم!؟
فضولیم ورنقلمبیده و در حده یه جوش ه که میتونیم کنجکاوی هم بنامیم.
January 14, 2008 11:02 AM
خیلی باحال بود..ای ول!....قلمت گرم.
من دقيقا نياز دارم به يک پرسش نامه و پروپوزال اساسی با موضوع دلخواه واسه امتحان پايان ترم روش های تحليل...کپی کنم ببرم؟!!! البته شايد يکی دوموردش را تغيير دادم!!
January 14, 2008 12:01 AM
سلام شری
من همیشه گفتم و می گم ...آدمی به صزاحت تو هنوز از مادر زاده نشده.
January 13, 2008 10:27 PM
از قبل آدرستو داشتم، يه فاصله اي افتاد و امروز که دوباره اومدم ... خدا بگم چيکارت نکنه! يه دل سير خنديدم. اونم تو اين اوضاع بي ريخت. دم شما گرم! اونم خيلي.
January 13, 2008 6:56 PM
بميری تو شری ...
اينقدر خنديدم که نوشتنم نمياد الان
نميگی چشم وگوشمون باز ميشه ؟
بکشه بيرون يعنی چی ؟=))
January 13, 2008 6:34 PM
شراگیم جانم
لینک نظرات مشکل داره. فکر کنم باید خودم با جناب جابلاگی یکمی صحبت کنم :D
January 13, 2008 2:30 PM
ببخشيد که ۲ بار فرستادم:(( آخه پیغام خطا م داد فکر کردم نفرستاده.
January 13, 2008 2:14 PM
خيلی جالب و خنده دار بود .ولی جدا متاسفم برات که آخر سر ناکام موندی و جوابتو نگرفتی :(( با بد کسی طرفی.خيلی از تو زرنگتره:))
January 13, 2008 2:11 PM
خيلی جالب و خنده دار بود .ولی جدا متاسفم برات که آخر سر ناکام موندی و جوابتو نگرفتی :(( با بد کسی طرفی.خيلی از تو زرنگتره:))
January 13, 2008 2:10 PM
خیلی خندیدم. بابا ای ول!
اما حیف که می گی اون جوابی نداد
January 13, 2008 12:36 PM
خیلی خندیدم. بابا ای ول!
اما حیف که می گی اون جوابی نداد
January 13, 2008 12:35 PM
بیچاره دشمنان تو .بیچاره تو اگر دشمنان ات بی سواد و کر باشند. ( غزل کنفیسیوس)
هیچ وقت فکر کرده ای که ممکنه جریان آن همخانه کلن کشکی باشه و صرفن خانم دکتره می خواسته واکنش تو رو ارزیابی کنه ؟
تو خجالت نميکشی؟
January 13, 2008 11:27 AM
=))
جلوگیری از بارداری ناخواسته>>> ه)
=))
ای ول کلی خنديدم :*
January 13, 2008 9:59 AM
کلی خندیدم ولی حیف که جواب نداشت !
حالا من با این رگ فضولی ورقلمبیده ام چه کنم ؟ :))))
January 13, 2008 9:36 AM
پس بگو چرا هرچی رنگ میزنم اشغالی!!! باز جریان عصیانگرت بجنبش افتاده؟!!
فضول خان حال کردی خودت تماس بگیر
January 13, 2008 8:36 AM
در ضمن من همهی حرفهای روزبه رو فهمیدم. اگه خواستی برات ترجمه میکنم D:
January 12, 2008 4:59 PM
وای فوقالعاده بود!
مدتها بود درست و حسابی نخندیده بودم.
الهی دستآت به ضریح آقا برسه
:))))
January 12, 2008 4:54 PM
خيلي جالب بود مثل هميشه نوشته هات خيلي تفكر بر انگيزه. ولي حيف شد كه بالاخره نفهميديم اون دو تا چيكار كردند
January 12, 2008 4:36 PM
با نمک بود (: اما جدا اين حس فضولی ما اونم از نوع ايرانيش چه ها که نمی کنه !!!
January 12, 2008 3:58 PM
مي دوني اگر دو تا هزار پا همديگر را عاشقانه بغل کنند چي ميشه ؟؟ . . . . . . .زيپ
January 12, 2008 3:11 PM
روزبه جان!؟ خودتو کنترل کن...به بابام چی کار داری؟ یه نفس عمیق بکش...حالا یه بار دیگه شمرده شمرده بگو ببینم چی شده!:)
January 12, 2008 2:13 PM
هی هی هی مردم از خوانده عالی برادرم بابات بادمجانت و فسنجانت از تو متشکرم تو فیلم هات او ژاپنیه کهاخرش یه چیزی رو از یکی از خند خیلی بامزه بود مرسی :))
January 12, 2008 1:03 PM
والا واکنش خاصی که نشون نداد...اونم خندیده بود...و پرسیده بود اینا رو جدی میخوای بدونی؟ منم آبرو داری کردم و گفتم نه بابا...شوخی کردم...و خب نتیجه هم این شد که آخر ما نفهمیدیم جریان چی بوده و بقیه ی نامه نگاریمون باز برگشت به همون سبک انشا وار و کلی و بدون حواشی و جزئیات...!
January 12, 2008 12:29 PM
:)))))))))))))) خيلی باحال بود. کلی خنديدم. حالا خداييش جواب داد؟ نميخواد جواب ها رو بدی فقط بگو واکنش کليش چی بود؟ نتیجه چی شد؟ زیر اون سقف چه غلطی میکردن؟ :))
لینکی سرکش ما رو به اینجا آورد و در عجب شدیم که چرا قبلن ملاقات نداشتیم! خلاصه که دم شما گرم که طنازی خود را منتشر کرده باعث شادی روح امتی میگردید. تکبیر.
January 21, 2008 4:36 PM