شراگیم
« وبگردیهای آدینه...شماره یک - روز شرمندگی از وبلاگ سیبستان | صفحه اصلی | اِن - هشتاد و یک »
شوهر یاب ماهواره ای...!

خیلی ضایع است که آدم بین وبگردی این آدینه ش تا وبگردی آن آدینه ش نوشته ای از خودش توی وبلاگ نداشته باشد...برای همین این جمعه وبگردی تعطیل است... این هفته واقعا سرم شلوغ بود...یعنی حسرت یکساعت وقت آزاد به دلم ماند که ماند...در کنار این کاری که الان دارم یک کار بازاریابی نیمه وقت هم گرفته ام که خیلی بهش امیدوارم...بازاریابی یک نوع جی پی اس با کارکردی خاص هست...وقتی متصدی مربوطه بهم در مورد کارکرد و نحوه کار دستگاه توضیح داد تازه فهمیدم که لامصب بد چیزیست و میتواند یک انقلاب درست و حسابی در روابط انسانی پدید بیاورد...فکر نکنید یک وقت میخواهم تبلیغ کنم...من و شما که این حرفها را نداریم...فقط چون دوست ندارم سر شما بی کلاه بماند کمی در مورد خواص و کاربرد این دستگاه توضیح میدهم که بفهمید در این دوره زمانه داشتن این دستگاه از نان شب هم برای شما واجب تر است...
این دستگاه که نوعی مکان یاب ماهواره ای (جی پی اس) است کمی بزرگتر از یک قوطی کبریت است و داخل ان یک عدد سیمکارت تلفن همراه تعبیه می شود.با یک تماس به وسیله تلفن و یا موبایل با این دستگاه میتوانید موقعیت دقیق سوژه را روی نقشه مشاهده بفرمایید...این دستگاه را می شود روی ماشین در یک نقطه ای که دیده نشود و یا داخل کیف یا جیب کت و کاپشن و لباس قرار داد و به وسیله آن از موقعیت لحظه به لحظه سوژه حتی بدون اینکه روح او هم خبر داشته باشد مطلع شد.

اما کارکردها:

1- فرض کنید شما یک دختر ستمدیده و دلشکسته هستید که هر روز دوست پسر گردن کلفتتان به عناوین و بهانه های مختلف میپیچانتتان...شما میدانید که او به دیدن دوست دخترهای دیگرش می رود اما نمیتوانید این قضیه را ثابت کنید...کافیست یک روز از فرصت استفاده کنید و این قوطی کبریت جادویی را موقعی که در ماشینش نشسته اید زیر داشبورد یا زیر آفتابگیر یا داخل جعبه دستمال کلینکس پشت شیشه یا هر سوراخ دیگری که او متوجه نشود بگذارید...روز بعد وقتی طبق معمول دوست پسر گردن کلفتتان پشت تلفن به شما می گوید که برای انجام کار مهمی عازم شهرستان کهکیلویه و بویر احمد شده است و نمیتواند سر قرار با شما حاضر شود شما با یک تماس کوچولو با این دستگاه متوجه میشوید که سوژه در کافی شاپ دنج واقع در مجتمع تجاری گلستان مشغول خوردن قهوه اسپرسو ست...! یا اینکه ماشین جلوی منزل دوست دختر سابق آقا پارک میباشد...به کمک این وسیله همیشه در زمان مناسب در مکان مناسب خواهید بود و میتوانید مثل عقاب بالای سرش حاضر شوید و یک کشیده به سبک فیلمهای ایرانی نثارش کنید!

2- این قضیه عینا در مورد پسرهای معصومی که دوست دخترهای ولگرد و بدکاره دارند نیز صدق میکند!

3- شما مرد محترم و نسبتا آبرو داری هستید که دست بر قضا پسرتان از این جوانهای مو سیخ سیخونکی کثافت و انگل جامعه از آب در آمده است و راه به راه ماشینتان را با اجازه یا بی اجازه شما برمیدارد و میرود برای نوامیس مردم مزاحمت ایجاد میکند...و هر وقت هم به او زنگ میزنید که ماشین را برگرداند یا میگوید ماشین را به تعمیرگاه برده و یا میگوید رفته است به خانه سالمندان کهریزک سری بزند و تا شب هم نمیتواند بیاید...ولی صفحه موبایل شما بعد از ردیابی نشان میدهد که ماشین در حال حاضر با سرعت 120 کیلومتر در ساعت دارد به سمت فرحزاد پیش می رود...خب... اینجور آدمها با نصیحت و دلالت و توبیخ و تهدید آدم نمیشوند و اگر هم چیزی بگویی چهار تا کلفت هم بارت میکنند که به چه حقی جاسوسی من را کرده ای...!از من میشنفید یا سرتان را بگیرید رو به آسمان و عاقش کنید و یا اگرهم آدم ماتریالیستی هستید یک کاغذ و قلم بردارید و از ارث محرومش کنید!

4- شما یک مادر همیشه نگران و دلسوز فرزندانتان هستید و یک پسر تخس و شیطان دارید که مثل کش تنبان راه به راه از مدرسه فرار میکند...کافیست به همراه ساندویچ کوکو سبزی اش یک عدد از این دستگاهها هم در کیفش بگذارید و هر ده دقیقه یکبار او را از داخل آشپزخانه منزل تان چک کنید!

5- شما یک کارمند دون پایه ی دولتی هستید و بعد از 20 سال کار و پس انداز یک پراید چُسکی خریده اید و روز اول گوسفند بیگناهی را هم کشته اید و خونش را محض محکم کاری به قالپاق های ماشین مالیده اید و کل فامیل و همکاران را هم شیرینی داده اید و قرار است در اولین تعطیلات به همراه همسر و فرزندان بروید پابوس امام رضا... یکهفته بعد یک دزد از خدا بیخبری ماشینتان را از جلوی در خانه به یغما میبرد...دو حالت دارد...یا این دستگاه ردیاب را دارید یا ندارید...اگر ندارید که تو سر زنان و گریه کنان دست زن و بچه تان را بگیرید و یک توک پا باید تشریف ببرید اداره آگاهی یا کلانتری محل و شرح ماوقع را بگویید و مطمئن هم باشید تا وقتی همه ی نیروها برای سرکوب زنان گیسو نما در قالب طرحهای امنبت اجتماعی بسیج شده اند آن دزد آبرودار و زحمتکش با فراغ بال مشغول اوراق کردن ماشین شماست...!اما اگر این دستگاه فسقلی را داشتید به محض اینکه پرده را کنار زدید و متوجه شدید که ماشینتان نیست لبخندی بزنید و پرده را بکشید و اول صبحانه را با فراغ بال به اتفاق خانواده صرف میکنید و بعد یک زنگ به دو تا از دوستان بادی بیلدینگ خود میزنید که امروز عصر اگر وقت دارند برای کاری مزاحمشان بشوی و بعد با اتوبوس به محل کار خود می رویید و بعد از اتمام ساعت کار با موبایلتان شماره ردیابتان را میگیرید و روی صفحه موبایلتان و روی نقشه متوجه میشوید که اتوموبیل در حال حاضر در خیابان سیروس و داخل کوچه ای تنگ و تاریک پارک شده است. پس به اتفاق بر و بچز عازم محل میشوید و ماشینتان را که برزنتی را هم رویش کشیده بودند برمیدارید و برزنت را هم تا میکنید و داخل صندوق عقب میگذارید و اگر ان دزد خطاکار هم در محل بود کمی او را نصیحت و احیانا تلکه میکنید و عازم خانه میشوید...!

6- شما صاحب یک شرکت آژانس اتوموبیل یا شرکت تعاونی مسافربری و یا باربری هستید و دلتان میخواهد آمار راننده هایتان و احیانا ماشین هایتان را داشته باشید و از راننده های دو دره باز و از زیر کار در رو خود رودست نخورید...با این دستگاه میتوانید در هر لحظه ماشین هایتان را هرکجای ایران که باشند در کمتر از سی ثانیه و فقط به وسیله یک گوشی موبایل (و یا اگر موبایل هم ندارید با یک خط تلفن و یک دستگاه کامپیوتر) ردیابی کنید.

7- شما به تازگی رستورانی زده اید و برای تبلیغ به کارت پخش کنی پولی داده ای که برود و برای شما برگه های تبلیغاتی را در خانه ها بیاندازد...تنها راه برای اینکه مطمئن شوید کارت پخش کن مثل اسب کوچه ها و خیابان ها را بالا و پایین میکند و برگه ها را داخل جوی آب نمی ریزد این است که همراه برگه ها این دستگاه معجزه گر را هم بگذارید داخل جیبش و طرز کارش را هم برایش مفصلا توضیح دهید.

به جان خودم این دستگاه خیلی به درد همه میخورد...اینها فقط چند تا مثال بود...شما حتی اگر رفتگر شهرداری هم باشید باز برای این دستگاه کارکردهایی میتوانید بیابید...البته این شوهریاب ماهواره ای (با اینکه شوهریابی فقط یکی از قابلیت های این دستگاه است نمیدانم چرا دستگاه به این اسم بیشتر شناخته می شود!) چیزی نیست که نیاز به بازاریابی داشته باشد و شرکتی هم که اینها را وارد میکند یکجورهایی زیاد دنبال بازاریابی و فروش این محصول نیست چون اولا به اندازه کافی مشتری دارد و در ثانی تعدادش محدود است و وارداتش هم بر خلاف سایر مدل های جی پی اس سخت است و دست و پا گیر...اما نکته اینجاست که این شرکت یکجورهایی خانوادگی ست... یک روز یکی از بستگان به من زنگ زد که تو که اینقدر از بی پولی مینالی بیا و بشو مسئول آموزش و فروش شرکت و ما فلان قدر هم بهت میدهیم...و چون من نمیخواستم این کار فعلی ام را از دست بدهم گفتم به این شرط که فعلا فقط برایتان بازاریابی کنم و بتوانم به کار خودم هم برسم...بعد از یکسری مذاکرات توافقاتی حاصل شد و این شد که من شدم مسئول بازاریابی و خدمات پس از فروش شرکت به صورت نیمه وقت...و وقتی مدیر شرکت تک تک محصولات و کارکردهایشان را برایم توضیح داد چشم من این آخری را گرفت و گفتم حیف است این وسیله ی جذاب و همه کاره را در وبلاگم معرفی نکنم...من میدانم الان خیلیها می آیند و شروع میکنند به تبلیغات منفی که این کارها جاسوس بازی ست و خوبیت ندارد و زشت است و در زندگی باید آدمها به هم اعتماد داشته باشند و غیره و ذالک...اینها آدمهایی هستند که دوست دارند زیرآبی بروند و ادای آدم حسابی ها را هم در بیاورند و حالا که تکنولوژی آنقدر پیشرفت کرده که دیگر کسی نمیتواند دو دره بازی در بیاورد سعی میکنند از گسترش این تکنولوژی به هر نحوی جلوگیری کنند...خلاصه اگر میخواهید این محصول را داشته باشید و در ضمن دوست دارید شراگیم زند با آن همه کمالات و دبدبه کبکبه اش در کمال خضوع و فروتنی خدمتتان برسد و برایتان این سیستم را نصب و راه اندازی کند و یا آموزش دهد و خدمات پس از فروش ارائه نماید قبل از اینکه دیر بشود با هر وسیله ای که در دسترستان است (کامنت – ایمیل – آفلاین – تلفن) به من خبر بدهید...!

پ.ن: با اینکه قرار است وبگردی آدینه تعطیل باشد اما بد نیست به جای آن یک کاریکاتور بسیار گویا و زیبا از نیک اهنگ کوثر را به مناسبت نزدیک شدن به ایام انتخابات مجلس با هم ببینیم...واقعا زده است وسط خال...! من میگویم نباید در این انتخابات چه اصلاح طلبان تایید صلاحیت بشوند و چه همچنان رد صلاحیت شده باقی بمانند شرکت کرد...من رفتار منفعلانه را نیز توصیه نمیکنم...باعث افتخار من است که راهکاری عملی برای خروج از وضعیت انفعال در نوشته های مرتبط با طرح اعتراض ارائه داده ام و پیشنویسی نیز برای منشور آزادیخواهی نوشته ام...اگر این حکومت هزار سال دیگر نیز به همین منوال حکومت کند باز هم این طرح اعتراض باعث سربلندی من خواهد بود...حداقلش این است که سعی م را کرده ام و عاقلانه ترین و درست ترین گزینه موجود را در حد توانم ارائه داده ام ...هنوز معتقدم بهترین گزینه در شرایط موجود این است که این طرح مورد تدقیق و بررسی کامل قرار بگیرد و برای اجرایی شدن روی آن تمرکز و تبلیغ شود....قرار نبود از این حرفها بزنم...کاریکاتور نیک آهنگ کوثر را با عنوان انتخابات ببینید:



توسط در February 1, 2008 10:06 PM |
نظرات
fahime   ( web | email )

vasileye khoobiye makhsoosan karborde avalesh chon pesare ba vafa ke vojode khareji nadare.hamin bfe ghabliye man migoft jalase daram miram bank el mikonam bel mikonam vali akharesh maloom shod ye gfe dige dashte.vali khodaeish gerooneha ye bf ke arzeshe in hame poolo nadare


April 21, 2008 12:17 PM
Forough   ( web | email )

hahahaha!I did what "SHIN" did to u to my bed buddy!!but u know what?nothing lasts forever :D you can call him to get an idea how to escape this situation!!coz he did!!


March 18, 2008 4:48 PM
نیکولو پاگانینی   ( web | email )

بههههههههههه عجب دستگاه توپی . منم می‌خوام . قیمتش چقدره ؟


March 3, 2008 4:30 PM
...   ( web | email )

تو يکی از پستهای قبليت يه کامنت جديد داری!!


February 6, 2008 11:27 PM
nikan   ( web | email )

ba salam
pas be oon nadoonhayi ke migan khamenai ya ahmadinejad ya harkase digei az dolatmardane iran injoori hastan ya oon joori hastan begin ke khode khamenai va mosalaman ahmadi nejad ham az nave zadehaye koroshe bozorgetoon hastan
Down with iranines .


February 6, 2008 9:37 PM
nikan   ( web | email )

ba salam
khob pas shoma ham nagin khamanai injoori shod : ahmadenajad oontorishod chera ke oonha ham irani hastan va nave zadahaye kooroshe kabir


February 6, 2008 9:33 PM
za za   ( web | email )

خوب مرسی..من جواب سوءالمو گرفتم...راستی هنوز پینگ پونگ بازی میکنی؟!!!...ولی خیلی حیف شد که درستو ادامه ندادی..دیگه من که میدونم چقدر ریاضیت عالی بود...اميری منشم همون قد بلندست دوست حميد کرابی...خوشوقتم از آشنايی مجدد..راستی قلمتم خيلی خوبه..


February 6, 2008 6:48 PM
شراگیم   ( web | email )

نیکان جان:
چند جای دیگر هم از این کامنتهای لوس و بی مزه گذاشته بودی و خوانده بودم که ایرانیها ال هستند و بل هستند...فکر میکنی خیلی اینجور حرفها جنجالی و چالش برانگیز است؟ اشتباه میکنی عزیز جان...دوره این حرفها دیگر گذشته...یک مقدار دیر رسیدی...اصلا تو خودت کجایی هستی؟ اگر ایرانی نیستی که من اگر نیکم واگر بد تو برو خود را باش...! اگر هم ایرانی هستی (که با توجه به اسم نیکان احتمالا هستی!) خب جای اینکه بگویی ایرانیها ال هستند و بل هستند بگو من ایرانی هستم و ال هستم و بل هستم...!چرا از بقیه مایه میگذاری؟
علی ایحال اینجا جای این لوس بازیها نیست...من نه وطن پرستم و به ملیتم افتخار میکنم و نه البته اون رو مایه ننگ خودم میدونم...منم یه پخی هستم مثل تو و تو هم یه پخی هستی مثل همه ی آدمهای دیگه...!! سخت نگیر!
جای این کارها برو یک مقدار اطلاعات اینترنتی ت رو قوی کن تا منبعد اول آدرس ایمیلت سه تا دبلیو نذاری!


February 6, 2008 6:24 PM
سارینا   ( web | email )

ببخشيد فقط جسارتا ميخواستم عرض کنم که اونYours sincerely هستش نه YOURS SINCERLYّ ...

پاشم امضا میکنم... کی به کیه:

Sarina from England


February 6, 2008 4:34 PM
nikan   ( web | email )

ba salam
babakhshida korosh bozorg vasa khodash bood
dovoman in arab zada ha hastan ke toonastan in iranihaye hazar safato nagah daran .
sanyan dar amrica be mardom yad midan ke vagti residan be kore mah movazeb bashan zamin nakhoran dar iran ham yad midan lamp ezafi khamoosh bayad vaystim cheragh sabz beshe bad az khiyaboon oboor konim.
va shoma khanomi ke eshge england darin mitoonin az tarige sharagim check konin bebinin iran hastam ya na
YOURS SINCERLY


February 6, 2008 10:02 AM
za za   ( web | email )

سلام..ببخشید یه سوءال؟..شما تو دبیرستانتون با محسن عزیزی یا حمیدرضا امیری منش احیاناً همکلاس نبودید؟!!


February 6, 2008 9:32 AM
فرشید   ( web | email )

آفرین به این آقای نیکان
و اقعا گل گفته. انصافا ما ایرانیها از اول هم حیوان صفت بودیم. از وقتی این مملکت درست شد .از زمان کورش و داریوش. نمونه بارز توحش ما تمدن ماست و کاخ تخت جمشید. تنها کاخی در دنیا که در قبال ساختنش بصورت وحشیانه ای به کارگران مزد داده شده و به بردگی کشیده نشدن.
یا منشو ر حقوق بشر که 2500 سال پیش وحشیانه انسانها رو آزاد اعلام کرد و تفتیش عقاید مذهبی و بردگی رو ممنوع اعلام کرد. اگه کسی این منشور رو خونده باشه به عمق وحشیگری ما پی میبره.
خلاصه شانس آوردیم 1400 سال پیش این برادران عرب اومدن و ما رو آدم کردن و امروز شاهد این همه انسانیت هستیم.
و باید تشکر کنیم از دولت جمهوری اسلامی که باعث شد باز هم وحشی گری ما کم بشه و باز این برادران عرب بیان و سرور ما بشنو سخنان گهر بارشون رو خرج ما کنن.
مبارک همه ایرانیها این افتخار.


February 6, 2008 9:00 AM
سارینا   ( web | email )

ببخشيد فقط جسارتا ميخواستم عرض کنم که اونIranians هستش نه ّIranianes ...

پاشم امضا میکنم... کی به کیه:

Sarina from England


February 6, 2008 1:23 AM
nikan from Dubai   ( web | email )

fagat pak nakon .
Down with Iranianes


February 5, 2008 9:25 PM
nikan   ( web | email )

ba salamo salavate khoda bar mohamad o alle mohamad
sharagim jan fek namikoni hayfe in dastgah be daste iranihaye heyvoon sefat beyofta.
iranihye ke ayne ye hayvoona vahshi hazarta sefat daran


February 5, 2008 9:21 PM
امير سالار   ( web | email )

ميدوني، در اينکه اين داستان بازاريابيت نه به من نه به هيچ کس ديگه ربطي نداره شکي نيست ولي نميدونم چي شد با خوندن اين به اصطلاح "پست" جديدت که بر طبق روال ميبايست برايندي از افکارت باشه ( اين هم فقط حدس منه و مسلما قطعيت نداره) ياد يه جمله از خودت افتادم که يکي دو ماه پيش در وصف يکي از دوستات نوشته بودي که فلاني "...پسر خوبی ست...ازش خوشم میاید...هم خوشتیپ است و هم خوب مینویسد....فقط اشکالش این است که یک مقدار قرمساق است... میخواهد از ادبیات پول در بیاورد...! از ادبیات...از نوشتن....خب این کار اگر اسمش قرمساقی نیست پس چیست؟ ...هرچه به او میگویم به جای پرسه زدن در این روزنامه ها و پااندازی در عرصه ی ادبیات برود دنبال یک کار شرافتمندانه و از ادبیات فقط لذت ببرد به خرجش نمیرود...".
ربطي داشت؟! نميدونم.
اميدوارم در کار جديدت موفق باشي.


February 5, 2008 11:33 AM
علیرضا   ( web | email )

salam . aga emkan dare ba shomare tel man tamas begirid age be kar ma biad dast gahaye khobie vase edare ma..... albate age lotf konid va tamas begirid ******** tehran...mamnoon...by
------------------------
علیرضا جان خدمتت در اولین فرصت تماس میگیرم


February 5, 2008 11:23 AM
GPS كار   ( web | email )

بابا قرار بود مارك محصول را معرفي كني - مشخصه بدي - همينطوري مي گه بيا و بخر - در ضمن آنتن دهي آن در داخل ماشين چطوره؟ - يعني در يك جاي دور افتاده و يا در پاركينگ جواب مي ده؟
----------------------------------------------
جی پی اس کار جان...اونجور که شما همان اول بسم الله ندیده و نشناخته زدید توی سر مال من راستش کمی از برخوردهای شما میترسم...علی ایحال اگر واقعا میخواهی مشخصات بیشتری از دستگاه را خدمتت بدهم یک شماره تلفن از خودت برایم ایمیل کن و یا آفلاین بگذار که خدمتت تماس بگیرم و توضیحات مبسوط را عرض کنم


February 5, 2008 8:19 AM
خارخاسک   ( web | email )

چه ميدانم بايد دستگاه به درد بخوری باشد ؟
در مورد تعاريف هم بگويم حتما ؛ آن چيزها در مورد کسی که تو دیدی صدق ميکند اما در مورد من ! راستش چندان تعریفی ندارم .
اينجا بوسه ای چيزی نداری که برايت بفرستم .
پينگ آخر کار مدير برنامه هايم نبود فکر ميکنم کار يکی از طرفداران پرو پا قرصم ! باشد .


February 4, 2008 9:53 PM
shadi   ( web | email )

salam, chera nobate dokhtarha resid shodand velgard va badkare haa?


February 4, 2008 5:54 PM
فرشید   ( web | email )

اقا تو خجالت نمیکشی.یه نگاه تو اینه بنداز. مثلا مردی ها. آب به اسیاب خانمها میریزی؟ اصلا گیرم من یه روزی گم شدم و بر حسب اتفاق سر از چردنه جردنه یا هر چی تو میگی در اورده. گیرم بر حسب اتفاق موقع راه رفتن دستم به دست یه خانم خورد و چسبید. ( چیه نمیشه. چطور تو این رساله علما میگن اگه زلزله بیاد و ساختمون شما خراب بشه و بیفتی طبقه پائین رو یه خانم و اتفاقی بیفته و.....بچه ای به دنیا بیاد ،حرامزاده است یا حلال زاده؟ تو این مملکت همه چیز ممکنه) باید جواب پس بدم؟ این انصافه؟
تو اگه دنبال پول دراوردنی راههای دیگه ای هم هست. مثلا با این دوستت دلقک یه مغازه صافکاری نقاشی که توش تخصص داره را بنداز. حداقل فکر نون حلال باش.


February 4, 2008 3:53 PM
مي گل   ( web | email )

حالا بگو از كجا بفهميم اگه اين دستگاه رو به ماشين و وسايلمون وصل كرده باشند؟؟
و اگه وصل كردند چه جوري خنثي كنيم اونو؟!!


February 4, 2008 2:43 PM
مريم 33   ( web | email )

دلم ميخواد ببينم آخر سر چند تا از اينا ميفروشی. زبون بازيت که حرف نداره :))
راستی ميشه برای ردیابی رييس مربوطه و جک و جونورهای خانگی هم ازش استفاده کرد


February 4, 2008 12:39 PM
توهم   ( web | email )

بابا برين ببينيد اين ننه زولا چي گفته؟

يك پيشنهاد بند تونبوني داده؟

بيچاره خيلي تو توهمه. فك كنم x زده


February 4, 2008 8:48 AM
nana   ( web | email )

به نام نامی مردم ايران و آزادی و عدالت کار رهبر جانی ايران را تمام
کردم

پست آخرم را بخوانيد .....کيل بيل فرمانده


February 3, 2008 11:51 PM
همين من   ( web | email )

شب خيز جان فقطplz اگه خواستی خدای نکرده تو این ماه مبارکی سوتینی چیزی تبلیغ کنی با شرح کامل بنویس باشد که قبول درگاه ایزد منان قرار گیرد آمین.


February 3, 2008 9:07 PM
شراگیم   ( web | email )

نیروانای عزیز (شماره ۲۸):
توی جواب کامنتها اشاره کردم...مطمئن نیستم که به صورت اقساطی هم فروش داشته باشند...اما سعی میکنم فردا شرکت را متقاعد کنم که به صورت اقساط هم سیستم را بفروشند...فردا شب خبر قطعی اش را میدهم...


February 3, 2008 7:43 PM
يه بوس كوچولو   ( web | email )

ببينم! فكر كنم تو خودت همش در حال پيچوندن همه هستي كه اينقدر از زير و بم كار خبر دارياااااااااااااا. خدا به داد پارتنرت برسه. ميدوني چرا اسم اين دستگاه رو شوهريابي گذاشتند؟ واسه اينكه مردا خيلي زرنگند. هر كاريشون كني بازم از پسشون بر نمياي مگر اينكه مثل خودشون ... .


February 3, 2008 7:18 PM
نيروانا   ( web | email )

شراگيم جان ٬ فروش بصورت اقساطی نداره ؟


February 3, 2008 6:02 PM
خانوم شین   ( web | email )

بازم سنگسار

اينبار توی ساری. حکمش صادر شده و منتظرن برای حکم اجرا
يک مرد قراره توی ساری سنگسار بشه


February 3, 2008 1:36 PM
شاهین دلنشین   ( web | email )


خبر:
مردی ایرانی در کانادا، در آسانسور پیدا کرد خانم تنهائی، و بدون اجازه دست برد زد به سینه هائی، و پرداخت به انجام! بوسه هائی. و آن خانم از این وحشیگری، از درد و رنج، کشید زوزه هائی و به پلیس شکایت برد و حق آن مرد خطاکار را کف دستش نهاد.

نصیحت:
تو ای مرد بی جنبه
تو که هنوز نمیدونی چه جوری باید سر و گوشت بجنبه!
تو که کجاست حد و مرز؟ را نمیدانی
تو که از بچگی جدات کردن از دخترای مامانی
تو که بی تجربه و یا خیلی جوانی
/ ندا: این شاهین فکر کرده خیلی باتجربه! و یا پیره/
و سیگنالهای زنان را نمیفهمی
و با بعضی واکنشها میشی دچار حیرانی
یه موقع در جهل مرکب نمانی
به هنگام دیدن سینه های لخت،
نشو دچار هیجانی آنچنانی
اگر دست از پا خطا کنی، بی آبرو میمانی
و اگر هم خیلی خطا کنی، میشی زندانی
و در ضمن، میبری آبروی هرچی ایرانی

تو ای مامانی ِ تحصیل کرده!
تو که چشات زیبائی را تجلیل! کرده
هر آنکس چشم زیبا را خمار کرد
اگر منظور بود، دستی به کار کرد
تو سر رشته گذار در دست ایشان
نبینم گشته ای تو هم پشیمان هم پریشان
همه زنها خبر دارند که مردا
چه زن دار و چه بی زن
ز زیبائی زن نمیگریزن
تصور میکنند تختی فراخی!ا
با چندتا زن شروع کردن به آخی!ا
زنان اما همه پاکند و بیغش؟
نمیدم من ادامه به بقیه ش!


February 2, 2008 8:52 PM
شیوا   ( web | email )

کلی با شوق و ذوق اومدم کامنت بذارم که آقا ما خريداريم ولی قيمت رو که ديدم..!! خب يه مقدار اندکی گرونه. البته اندک مقداری ها..


February 2, 2008 7:39 PM
لیلا   ( web | email )

بشدت هوس کردم یکی از اینایی که نوشتی داشته باشم اما به دو دلیل صرفنظر می کنم اول قیمتش که زیاده و دوم اصولا ادم متمدنی هستم و بابت بگیروببند و موش و گربه بازی حاضر نیستم پول بی زبونم رو بریزم تو جوب اب !! :دییییییییی


February 2, 2008 6:18 PM
شراگیم   ( web | email )

مشتری عزیز (شماره ۱۰):
فکر کنم حداکثر بتوانی در دو یا سه قسط دستگاه را خریداری کنی...مطمئن نیستم...اگر برایت این شرایط مناسب بود خبر بده که من امار دقیق شرایط پرداخت را برایت بگیرم...!


February 2, 2008 6:06 PM
شراگیم   ( web | email )

اردوان جان (شماره ۱۲):
- نقشه و نرم افزار همراهش هست.
- زیر ماشین؟! مگر زیر ماشین هم جی پی اس میبندند؟؟ این مدل از گیرنده های بسیار قوی ای نسبت به مدلهای دیگر جی پی اس برخوردار است اما قاعده اش این است که ان را داخل فضای اتوموبیل تعبیه کنیم...مثلا زیر فرمان یا پشت شیشه عقب یا جلو...نمیدانم زیر ماشین چطور میشود با آنهمه آلودگی و رطوبت و گل و لای جی پی اس نصب کرد و انتظار داشت که کار کند...!
- بله...قیمت مربوط به پک کامل دستگاه است.


February 2, 2008 6:03 PM
شراگیم   ( web | email )

چنگال جان (شماره ۱۶):
آن مدلش را هم داریم...قیمتش یکمقدار بالاست اما واقعا چیز تکی ست...یعنی رو دستش پیدا نمیشود...یک شوهر تضمینی و بساز و بانمک و وفادار و مهربان و دوست داشتنی و سکسی و اهل مطالعه و آشپزی و خوش سفر و دارای قوای باء خیره کننده...!
خرجش فقط یک ماشین است و یک خانه که باید سندش را به نامش کنی...!
اگر موافق بودی یک ایمیل بزن که بیشتر با هم آشنا شویم...!


February 2, 2008 5:56 PM
شراگیم   ( web | email )

شراگیم زند ۲ عزیز (شماره ۱۸):
ممنونم از اینکه نوشته خانوم روانیپور را اینجا قرار دادی...حالا سر فرصت که کمی هیجاناتم فروکش کرد میخوانم...اما یک نکته هست که بد نیست تذکر دهم...خیلی ها جریان این شراگیم زند ۲ را نمیدانند یا وقتی اسم تو را به عنوان کامنت گذار میبینند گیج میشوند...توضیحا خدمت ان دسته از دوستان عرض کنم که این آقای شراگیم زند شماره ۲ با بنده که بدون شماره و کاملا اوریجینال هستم تومنی صنار تفاوت دارد...اصل جنس منم...! این آقا دست بر قضا هم اسم و هم فامیل من در امده که در نوبه خود بسیار جالب است...به هر حال گفتم که در جریان باشید و دیگر از من در این مورد سوال نکنید...!


February 2, 2008 5:43 PM
شراگیم   ( web | email )

عجب گرفتاری شدیم ها...شماها مشتری نیستید انگار...این آقای به اصطلاح جی پی اس کار را ببینید...میخواهد توی سر مال بزند...آقا اصلانمیداند مارک و مدل دستگاه چیست فریادش در آمده که اینجا مگر سر گردنه هست...!؟ چشم ندارند ببینند ما داریم دو ریال کاسبی میکنیم... یا مثلا همین روزبه نا رفیق...یعنی چه که گران است و به درد ما نمیخورد...تو که آدم فرهیخته و روشنفکری بودی و تازه دویست و شش هم داری...تو که اینطور بگویی لابد پراید دارها باید بروند بمیرند...!به خدا من آدم پراید سواری را سراغ دارم که دو و نیم میلیون تومان روی ماشینش فقط سیستم بسته است...شرف یعنی این...!! آدم باید ذاتش ماکزیما سوار باشد...این ماشین است که از راننده اش اعتبار میگیرد نه بالعکس...میفهمی چه میگویم؟ من تعجب میکنم از تو روزبه جان...سرت رو بالا بگیر...! کجاست اون شرف و اعتبار خاندان روزبهانی؟ من از این آقای به اصطلاح جی پی اس کار توقعی ندارم...! ایشان دقیقا من را به یاد آنکسی میانداخت که برای خراب کردن نام املاک پرآوازه ی رابینسون تبلیغ میکرد که : نود درصد وام بانکی...نود و پنج درصد وام بانکی...صد در صد وام بانکی...و همه اخر و عاقبتش را دیدیم... یا یکی دیگر امده که میروم ماشین را بیمه بدنه میکنم...انگار تنها کارکرد این دستگاه این است که به عنوان دزدگیر در ماشین نصب شود...بعد هم تازه شش ماه باید بدود تا پول ماشینش را از بیمه بگیرد...تمدید بیمه نامه سر هر سال بماند...این حرفها چیست؟ من از خانومهای شوهر دار تعجب میکنم...اگر شده طلا و جواهراتتان را هم بفروشید یکی از این دستگاهها باید روی ماشینتان نصب کنید...نمیگویم شوهر شما آدم بدیست و اگر خانوم نیمه محترمی را کنار خیابان ببیند برایش بوق میزند...زبانم لال شود اگر چنین چیزی بگویم...ولی بالاخره انسان وسوسه می شود...اگر یک دستگاه از اینها داخل ماشینتان نصب کنید دیگر جلوی این وسوسه را هم میگیرید...مثلا آقایی که محل کارش خیابان جمهوریست و منزلش هم طرفهای آزادی هیچ دلیل منطقی ندارد که بعضی وقتها سر از جردن در بیاورد...!اگر طرح نصب این دستگاهها بر روی خودروها الزامی شود باور کنید کمترین فایده اش این است که ترافیک دم غروب این خیابان جردن بر طرف می شود!
....اوه...خیلی هیجانزده و عصبی شده ام...من میدانم بین خواننده های این وبلاگ آدمهای محترمی هم وجود دارند که متوجه ارزش واقعی این دستگاه می شوند...این دستگاه به جان جدم کم سود ترین محصولی ست که من دارم برایش بازاریابی میکنم...والا من از خدا میخواهم که بگویم یک عدد جی پی اس معمولی به قاعده ی یک گوشت کوب بخرید صد هزار تومان و کلی هم به نفع من و شرکت است...من در عالم رفاقت این مدل کم سود و پر دردسر اما بسیار پراگماتیک را اینجا معرفی کرده ام...آن وقت این است جواب محبتم...
از این به بعد اگر ببینم کسی دارد سنگ میندازد و غر میزند که گران است و نمی ارزد و خلاصه هرچیزی که حس کنم جلوی توسعه این حرکت را جاهلانه یا عالمانه میگیرد کامنتش را به طرفه العینی حذف میکنم...دهه...انگار با بعضی از شماها نمیشود با زبان خوش بازاریابی کرد...!!


February 2, 2008 5:08 PM
شراگیم زند (2)   ( web | email )

گفت و گو با منیرو روانی پور؛ 'نویسنده دروغ واقعی می‌گوید'
http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2008/02/080129_an-aa-moniro.shtml

منیرو روانی پور از جمله زنان نویسنده ای بود که در دهه شصت شمسی در فضای مردانه ادبیات داستانی ایران درخشید و آثاری با حس و حال بومی و غریب نوشت که با استقبال مخاطبان روبه رو شد.
منیرو جدا از نوشتن، در زمینه آموزش داستان نیز نقشی موثر ایفا کرده و برخی از نویسندگان زن که در دهه ۷۰ و ۸۰ درخشیدند، از کارگاه داستان نویسی او بیرون آمده اند.

او مدتی است از ایران مهاجرت کرده و در آمریکا به سر می برد. مدتی است که از منیرو کار جدیدی منتشر نشده و خوانندگان ایرانی خبر چندانی از او ندارند، مگر از طریق وبلاگش.

خانم روانی پور مدت هاست که خوانندگان آثار شما، جز نوشته های وبلاگتان و آثار جسته و گریخته چیزی از شما نخوانده اند، کم تر می نویسید یا منتشر نمی کنید؟ به هر حال کی کتاب دیگری از شما منتشر خواهد شد؟

من به چاپ کتاب به شیوه "باری به هر جهت" معتقد نیستم و کسی را هم در حدی نمی بینم که برایم خط و خطوط تعیین کند. واقعیت این است برای تن ندادن به سانسور دست به چاپ کتابهایم نمی زنم، چرا که بعد از سالیان سال کار کردن در یک محیط بسته هم خودم را می شناسم و هم آنانی را که پشت میز نشسته اند.

همین عقب نشینی های ظاهرا کوچک، حذف یک کلمه، یک پاراگراف، یک عکس و...موجب تباهی متن می شود و در پی اش تباهی نویسنده و خواننده را به دنبال دارد. نمی دانم نویسنده ای که با اجازه دیگران کار و زندگی کند چه جور نویسنده ای می تواند باشد.

مجموعه داستان من "سنگهای شیطان" هفده سالی می شود که توقیف است، خوشبختانه نه ناشر اهل زدوبند بوده ونه من قبول کرده ام که داستانی را به جای داستان دیگر بگذارم یا چیزی را حذف کنم.

وبلاگ راهم دست کم نگیرید، حالا با این وضعیتی که ما دست به گریبانش هستیم – این ره آورد شعور و نبو غ بشری – یعنی اینترنت – عصای دست ماست. راهی نداریم - درهای آسمان را به روی ما بسته اند و به عنوان واسطه ایستاده اند میان ما و خدا – نمی خواهم بگذارم میان من و خوانندگانم هم جدایی بیندازند. کارهای زیادی دارم رمان و مجموعه داستان که باید در مورد چاپشان در خارج از کشور تصمیم بگیرم.

با دوری از ایران چه می کنید؟ چه تاثیری در کار ادبی تان داشته؟ این کم کاری یا کم دیده شدن کارهایتان نتیجه مهاجرت نیست؟

نمی خواهم دوری از وطن بهانه ای به دست من بدهد برای تنبلی. من در کشوری زندگی کرده ام که در هیچ دوره تاریخی خوردن چلوکباب و قیمه پلو قدغن نبوده اما در طول تاریخ نوشتن و فکر کردن و خواندن زیر ضربه بوده است.
داستان شهرزاد در هزار و یک شب نماد زندگی نویسندگان ایرانی است. ما همیشه شمشیری بالای سر خود داشته ایم، اما شهرزاد با قصه گویی، جان خود را نجات داد و ما با قصه نگفتن می توانیم در کشورمان زنده بمانیم .

زبان مسلط و جاری در فضا زبان فارسی نیست اما کسی هم تیشه به ریشه تخیل من نمی زند . معلوم است که دلم برای زادگاهم تنگ می شود و برای دوستان خوبی که آنجا دارم اما این جا زبان فارسی حرمت بیشتری برای من دارد، شناخت بیشتری نسبت به آن پیدا کرده ام.

می دانم که وسیله ارتباطی من با جهان همین زبان و آئین های زیبایی است که داریم مثل شب یلدا، نوروز، مثل خیام خوانی بوشهری ها ونه این خیام خوانی سانسور شده دولتی، در حقیقت من با وطنم این جا هستم با زبان مادریم.

راحت بگویم کار می کنم و فصل جدیدی در زندگی ام شرو ع شده .یکجانشینی مرا می کشد. شخصا معتقدم که آدمی هر جایی که می تواند کار کند باید برود. فرق نمی کند گاهی در بوشهر، زمانی شیراز، روز دیگر تهران و حالا هم در صحرای نوادا.

از ترجمه آثارتان به زبان های دیگر چه خبر؟

دو مجموعه داستان من "کنیزو" و "سنگهای شیطان" توسط پرفسور قانون پرور در دانشگاه آستین تکزاس ترجمه شده است.

دانشجویانی که کنجکاو ادبیات ایرانند یا می خواهند تزشان را درباره ایران یا ادبیات معاصر ایران بنویسند، مشتریان اصلی این دو کتاب هستند. داستانهای کوتاه من به زبانهای مختلفی ترجمه شده: انگلیسی، فرانسوی، ترکی، کردی،عربی، چینی، آلمانی، سوئدی و...حالا هم در حال ترجمه داستانها و بخصوص شعرهایم هستم.
می دانید که ترجمه کار ساده ای نیست انتقال یک فرهنگ به فرهنگ دیگر است یا شناساندن یک جهان به جهان دیگر، جهانی با زبان متفاوت اما با همه سختی، غیرممکن هم نیست.

البته در مورد داستانهای بومی من، مشکل دو برابر می شود، چون حتی فارسی زبانها هم هنگام خواندن این داستانها با سئوالهای زبادی روبرو می شوند. به هرحال من اینجا نیامده ام که توی خانه بنشینم و به روزگار از دست رفته که معلوم نیست چه روزگاری بوده تاسف بخورم .آمده ام برای کار کردن.

یک زمانی قول داده بودید ، درباره سفرهایتان به خارج از ایران داستان بنویسید، آیا هنوز روی قولتان هستید؟

خیلی از این داستانها نوشته شده، چند تایی از آنها را روی وب گذاشته ام و هم چنان می نویسم. می دانید عادت دارم به خاطرات نویسی. این کار را از دوره دبیرستان شروع کرده ام. هنوز دو سه برگی از خاطرات دوران نو جوانی ام را دارم. همین خاطرات نویسی کمکم می کند تا بتوانم فضاهای داستانهایی را که می خواهم بسازم، از این سفرها هم خاطرات زیاد دارم؛ از سفرهایی که به گوشه و کنار جهان کرده ام.

آثار اولیه شما بیشتر حال و هوای بومی تر داشت و از آبادی و دریا و افسانه های آن جا مایه می گرفت، اما در چند کار آخر حال و هوای روشنفکری تری بر آثارتان حاکم شد، یا به تعبیری به توصیه مرحوم گلشیری عمل کردید که گفته بود: "دختر بیا تو شهر، آبادی رو ول کن"، فکر نمی کنید این تغییر حال و هوا کمی روند آفرینش ادبی شما را کند کرده است و از زمانی که به شهر آمدید، کم کار شدید؟

نویسنده به ضرورت زندگی اش می نویسد؛ هرکجا که هست، ده، شهر، بیابان. نویسنده مستقل نمی تواند دروغ قلابی بگوید. مثلا حق ندارد جایی که "ممد بیجه" بچه ها را تکه تکه می کند از آرامش و عدالت بنویسد.

نویسنده دروغ واقعی می گوید. جهانی که می سازد جهان خاص اوست. اما در نهایت از تجربیات انسانی استفاده می کند تجربه عملی یا تخیلی انسان.
اجباری به نوشتن درباره روستا ندارم .به نظرم نوشتن در باره کره اسب مش قاسم همان قدر سخت است که نوشتن درباره ماشین پنجر شده کامبیز خان. این شهر و روستا هم مرا خسته کرده، اصلا چه کسی گفته تهران شهر است؟ آیا به صرف بودن چند خیابان و آسمان خراش و ماشین می توانیم به جایی بگوییم شهر؟ آن هم یک شهر قرن بیست ویکمی؟ چشمتان را ببندید و میدان هایی را که جوانها در آن حلق آویز شده اند در نظر بیاورید. واقعا شما به تهران می گویید شهر؟

و اما درباره کلمه روشنفکر و داستان روشنفکری؛ اگر من بتوانم یک داستان روشنفکری بنویسم همه جا هوار خواهم کشید و هرگز فراموش نمی کنم که همین فضای روشنفکری بوده که ما را از منقرض شدن نجات داده. خیال میکنم وقتش رسیده که دیدگاه های آقایان جلال آل احمد و شریعتی را که خاص زمانه خودشان بود، به دست تاریخ بسپاریم .
آثار اولیه شما یادآور کارهای رئالیسم جادویی نویسندگان آمریکای جنوبی بود. در آن دوره تب مارکز در ایران فراگیر بود و نویسندگان از این تب متاثر بودند، اما کارهای شما به دلیل این که تجربیات بومی از فضاهای مشابه داشتید نسبت به دیگر نویسندگانی که نگاهی به رئالیسم جادویی داشتند، از عمق و اصالت برخوردار بود و هنوز در شمار آثار خوب آن دوره است، اول این که آن دوره زمانی، فضای فکری فرهنگی ایران چه ویژگی داشت که چنین اقبالی به نویسندگان آمریکای جنوبی نشان می دادند و چرا این اقبال دوام پیدا نکرد؟

در اولین کتاب من "کنیزو" سه نوع داستان می بینید: رئالیستی، سورئالیستی و داستانهایی که به سبک رئالیسم جادویی نوشته شده اند. من در طول نویسندگی این سه ژانر را ادامه داده ام. سه کتاب چاپ نشده من "فرشته ای روی زمین " به سبک رئالیسم جادویی، "عاشقان عهد عتیق" به سبک سورئالیسم و"شبهای شورانگیز" به سبک رئالیستی نوشته شده اند.

راستش گاهی فقط می شود با رئالیسم جادویی یک داستان را نوشت. مثلا شما موشهای خیابان انقلاب را دیده ا ید؟ بی ترس و واهمه داستان می خورند. هر جور کتابی را که بخواهید می خورند. پارسال هر روز صبح که می رفتم میدان انقلاب، آنها را می دیدم که در جوی های خالی از آب و پراز کاغذ در حال جویدن کاغذند. آنها داستان های من و شما را می خورند. ارشاد به آنها اجازه جویدن هر جور داستانی را می دهد اما به ما اجازه نوشتن و خواندن داستان نمی دهد.

می بینید تهران شهری است که تعداد موشهای آن از ساکنانش بیشتر است. خوب اگر یک روز صبح مردم بلند شوند و ببیند که سر جای خودشان نیستند چون موشهای زیر زمین تصمیم گرفته اند کمی جا به جا شوند، خوب این داستان چطوری باید نوشته شود؟

درمورد دیگران نمی دانم که چرا مجذوب رئالیسم جادویی شدند و چرا رها کردند اما من بیشتراز این پنجره به جهان داستانی نگاه می کنم.

شما در دهه ۶۰ از معدود نویسندگان زن بودید و حامل صدای زنان، از دهه ۶۰ تا دهه ۷۰ و ۸۰. چه اتفاقی افتاد که موجب ظهور بسیاری از نویسندگان زن شد، به نحوی که در فهرست برگزیدگان جوایز ادبی گاهی تعداد زنان از مردان نویسنده هم بیش تر است؟
فشار زیاد. فشارهای مرئی و نامرئی و بسته شدن تمام درها. تعداد زیادتری از خانمها را به نوشتن واداشته است. میل دوست داشته شدن هم هست. اما بیشتراین حس زندانی بودن است که خانمها را وادار به نوشتن کرده، میل به بودن.آنها می خواهند علیه این وضعیت بنویسند. اما بسیاری از آنها از ترس روبرو شدن با خطر جوری می نویسند که به هیچ کس بر نخورد. این ترس از بد نامی، از دستگیری، از به حاشیه رانده شدن، موجب نوشتن داستانهایی شده که بعضی کاملا مخننث هستند و برخی در مجیز. تاسف باراست، من همیشه گفته ام ادبیات کبریت بی خطرنیست ما از زندگی مان می نویسیم از زندگی پرازخطر و پر از ریسکمان.

در کارنامه منیرو، جلسات داستان نویسی "کولی ها" هم جای مهمی دارد، آموزش داستان نویسی به جوانان، یکی از کارهای جدی شما بود، این تجربه چقدر در کارهای شما موثر بود و در فعالیت های فعلی تان چقدر به کارتان می آید؟

حلسات کولی ها یکی از زیباترین تجربیات زندگی من است. یک سالی است که از بچه ها دورم، اما کمی که جا بیفتم شروع می کنم. اینترنت کار را آسان کرده، هرچند حضور تک تک بچه هایی که می شناختم برایم غنیمت بود. دراین جلسات یاد می گرفتم که نسل جوانتر چه جور فکر میکند حالا برای شناخت آنها می روم سراغ وبلاگها.

ربطی به این پست نداشت شرمنده


February 2, 2008 3:16 PM
delphica   ( web | email )

مطمئنی مصداقهای ۱ الی ۴، ۴۸۵هزار تومن ميارزن؟مورد ۵ هم بجای اين کار بهتره بره ماشينشو بیمه بدنه کنه ;)


February 2, 2008 3:10 PM
چنگال   ( web | email )

ای بابا! تايتلتان را که خواندم توهم برم داشت که اين وسيله شوهر پيدا می کند يعنی شوهر نداريد بعد با خريد يکی از اينها ديگر شوهر داريد!! ما هنوز راه داريم تا برسيم به جايی که بخواهيم زاغ سیاه شوهرمان را چوب بزنيم و از روی دست و پای يکی جمع و جورش کنيم بعد به سبک همان فيلم های ايرانی که فرموديد يک کشيده و اينکه خيلی بدی نثارش کنيم! اگه در مورد اول به جايی رسيديد خبرمان کنيد قيمتش هر چه بود تقديم می کنيم!!!!! D:


February 2, 2008 2:10 PM
GPS كار   ( web | email )

مگه اينجا سر گردنه است
خيلي گرون ميدي
نصف قيمتش رو سراغ دارم
در ضمن ماركش چيه؟



February 2, 2008 1:40 PM
حميد   ( web | email )

کهکيلويه و بوير احمد استان است.


February 2, 2008 12:55 PM
rouzbeh   ( web | email )

گرونه برادر دینی و عزیزم گرونه 485 هزرا تومن خیلیه ..بریا ندزدیدن ماشین ولی خوبه اون هم برای کسی که ماشین بالای 30 تومن داره نه ما با این ابو قراضه مان


February 2, 2008 11:25 AM
اردوان   ( web | email )

سلام
اتفاقا چند وقتیه یه همچین چیزی تو فکرمه فقط چند تا سوال
- نرم افزار نقشه هم همراهش هست؟
- یه مدلی از اینارو ما زیر ماشین بستیم آنتن نمیداد این چه جوریه؟
- سر آخر اینکه این قیمتی که دادید ماله جفت دستگاههاست یعنی هم gsm/gps و هم gsm مودم؟


February 2, 2008 10:55 AM
معصومه   ( web | email )

فکر کنم با این دسته بندی شما ، آخر ، هر کسی در شماره ای و دسته ای باشد !
بازاریابی به خوبی شما ، کم دیدم !
با اینهمه توضیح و توجیه !


February 2, 2008 10:09 AM
مشتري   ( web | email )

قسطي هم قبول ميكنيد؟مثلا با چك؟
پ ن :جدي


February 2, 2008 9:45 AM
آدم دقیق   ( web | email )

ای بابا! چرا اينجوری شد؟
گفتم اون کث رو تو سطر سيزدهم درستش کنی. البته اگه دلت خواست!


February 2, 2008 8:50 AM
آدم دقیق   ( web | email )

ای بابا چرا اینجوری اومد؟
گفتم او کث رو تو سطر سیزدهم درستش کن.


February 2, 2008 8:48 AM
آدم دقیق   ( web | email )

اون > رو تو سطر ۱۳ درستش کن. یه کمی قباحتناکه!


February 2, 2008 8:46 AM
شراگیم   ( web | email )

گوشزد جان و شاهین عزیز:
۴۸۵ هزار تومان...قابل شما را هم ندارد! البته یک عدد سیمکارت موبایل هم بسته به بودجه تان باید تهیه کنید که آن دیگر به بنده ارتباطی ندارد...
در ضمن گوشزد جان...فکر کنم اگر کسی ۵۰تا بفروشد بتوانم یکی مجانی بهش بدهم...!


February 2, 2008 7:15 AM
ناشناس   ( web | email )

Mishe Ino Bebinid:)
http://www.theglobeandmail.com/servlet/story/RTGAM.20080130.wkiss0130/BNStory/National/home


February 2, 2008 1:45 AM
گوشزد   ( web | email )

شراگيم جان
احتياطا قيمتش را هم ذکر می کردی شايد بنده خدايی بخواهد به فکر خريدش بيفتد.
در ضمن بد نيست که شرطيبگذاری که مثلا هر کس ده تا از اين را بفروشد يکی را رايگان بهش بدهی


February 1, 2008 11:32 PM
شاهین   ( web | email )

برای کسانی که ماشين دارن خيلی خوب جواب ميده...و از دزگيرم مهم تره...قيمتش رو نگفتی..


February 1, 2008 11:30 PM
dancer   ( web | email )

اصولا از اين قرتی بازيا بدم مياد . آدم يا اعتماد داره يا نداره .حد وسط وجود نداره


February 1, 2008 11:23 PM
آزاده   ( web | email )

گرچه قول داده بودم بی خاصیت باقی بمونم ولی دلم نیومد از لذت اول شدن صرف نظر کنم!!!


February 1, 2008 10:28 PM
نظر شما

اگر قبلا در این وبلاگ نظر نداده اید، نظر شما توسط مدیر وبلاگ بررسی خواهد شد. تا آن زمان نظر شما نمایش داده نخواهد شد. از این که نظر داده اید متشکریم.