فاتح شدم...خود را به ثبت رساندم...! بالاخره بعد از یکماه و خورده ای استرس و سگ دو زدن و بی خوابی کل مبلغ اجاره خانه شش ماهه اول سال را جور کردم...همین الان رو به رویم جلوی میز است و تا چند ساعت دیگر هم میرود توی جیب صاحبخانه محترم...دیگر خیالم تا شش ماه راحت است...! ناگفته نماند چهارصد هزار تومانش را مادرم تقبل کرد و باقی اش را هم خودم جور کردم...خلاصه اینکه فکر نکنید فقط خودتان در این روزها بلدید حماسه بیافرینید...اگر میدانستید این پول را من چگونه جور کردم میفهمیدید حماسه واقعی یعنی چه...یک میلیون و سیصد و پنجاه هزار تومان...هرچه عیدی و پاداش و پس انداز و اضافه کاری و حقوق و سنوات بود را یک کاسه کردم و پنجاه هزار تومان هم قرض کردم و گذاشتم رویش و قال قضیه کنده شد...حالا من ماندم و یک جیب خالی و نزدیک سه هفته تعطیلات نوروزی که باید بنشینم خانه و سماق بمکم...!
فاتح شدم...بله فاتح شدم
اکنون به شادمانی این فتح
در پای آینه، با افتخار یک میلیون و سیصد و پنجاه هزار شمع نسیه میافروزم
و می پرم به روی طاقچه تا، با اجازه، چند کلامی
درباره فوائد اتکای به نفس! به حضورتان برسانم
و اولین کلنگ ساختمان رفیع زندگی ام را
همراه با طنین کف زدنی پر شور
بر فرق فرق خویش بکوبم
من زنده ام، مانند زنده رود، که یک روز زنده بود.
فاتح شدم...بله فاتح شدم
پس زنده باد شراگیم زند ساکن بلوک 11 شهرک اکباتان
که در پناه پشتکار و اراده
به آنچنان مقام رفیعی رسیده است، که در چهارچوب پنجره ای
در ارتفاع نمیدانم چند متری از سطح زمین
قرار گرفته است.
و این افتخار را دارد
که میتواند از همان دریچه – نه از راه پلکان –
خود را
دیوانه وار به دامان مهربان مام وطن سرنگون کند.
پ.ن:
با تشکر از فروغ فرخزاد به خاطر همراهی همیشگی اش
بعد التحریر:
ضایع شدم...صاحبخانه رکب زد...!با این سن و سال پیرزن زرنگی ست...یعنی حواسش جمع است...رفته بود و پرس و جو کرده بود و ته و توی قیمت خانه را در آورده بود...لپ کلامش این بود که اگر من الان هرکسی را جای تو بیاورم میتوانم ماهانه نزدیک چهارصد هزار تومان ازش بگیرم...راست هم میگفت البته...هرچه گفتم حاج خانوم شما جای مادر مائید به خرجش نرفت که نرفت...امیدوارم مادرم من را ببخشد...! به هر حال نمیتوانستم چیز دیگری بگویم...ترجیح دادم از راه دیپلماسی وارد شوم و مثل "شنبه" در آن سریال تلویزیونی هی مادر جان مادرجان کنم...!فایده نداشت...پیرزن دندان مصنوعی هایش را تیز کرده بود که حق و حقوق خودش را بگیرد...گفتم که ندارم...پول را گذاشتم جلویش و گفتم همین است...فکر کنم دیدن آنهمه اسکناس کمی دست و پایش را سست کرد...گفت پس باید پول شارژ ساختمان را هم هر ماه بدهی...با خوشحالی قبول کردم...فکر میکردم شارژ ساختمان مثلا ماهی دو سه هزار تومان است...من چه میدانستم پیرزن ماهی پنجاه هزار تومان شارژ میدهد...پول را که گذاشت توی کیفش مبلغ شارژ را به من گفت...دود از کله ام بلند شد...! نه راه پس داشتم و نه راه پیش...خلاصه که رفت توی پاچه ام...بد جور هم رفت...خدا آخر و عاقبتم را ختم به خیر کند.
شماره ۳۰ و شماره ۳۱:
۴۸۵ هزار تومان...
هاله جان:(شماره ۲۸)
همون هاله خودمون هستی دیگه؟ چرا آدرس سایتت رو نمیگذاری پس...البته سایتت اینجا خیلی سفت و سخت فیلتر شده...به هر حال ممنونم ازت...به شدت محتاجم یه نفر پیدا بشه لپهامو ماچ کنه...خانوم شین گفته لپ آزاده...!
March 18, 2008 12:03 AM
والا شری جون از اونجاهايی که من تو اين چند ده ساله شناختمت تو هميشه فاتح بودی . حالا روبه راهی که ؟
راستی اين جی پی اس ها رو به منم قيمت بده. برگه هاتم خيلی قشنگ درست کرده بودی . چاکريم
March 17, 2008 11:17 PM
حالا که پولات تموم شده باید کل عید رو خونه بمونی .. وقت هم که بیشتر داری..آخر سال هم که هست....
میگم چطوره بشینی دوباره یه مانیفست از خودت در کنی... یه سنگ محک با یک ورژن بالاتر از پارسالی بدی بیرون....! :)
ورژن ۲۰۰۸ :-P
March 17, 2008 12:02 PM
شری جان درست میشه. از سر و ته بعضی کارها بزن (میدونم سخته) و میرسونیاش. من به پشتکار تو ایمان دارم. فقط از حالا فکر شش ماه بعدتام باش، با صاحبخونه مدارا کن که دوستات داشته باشه و باهات راه بیاد. الان دوست داشتم نزدیکام بودی یک ماچ آبدار میشوندم روی لپهات که با تمام سختیها باز داری روحیهات رو حفظ میکنی. این روزها خیلی زود مبدل به خاطره میشن ولی تجاربای که از اینهمه سختی این روزها به دست آوردی و میآری با کمترین بها بوده باز هم. باور کن از این خیلی دشوارترها هم هست. من اگر بشینم از ایام سخت جوانی و ساختن زندگی خودم برات بگم کلی ممنون میشی از اوضاع خودت. :) به قول اینها در انتهای تونل نوری هست (حالا بستگی به تونلاش هم داره ها! قربوناش برم تونل تو مبدل شده یک کمی به تونل وحشت! :ي)
March 17, 2008 10:28 AM
داریوش جان (شماره ۲۳):
اولا که ممنون از همدردی و آینده نگریت...اما پک کامل این دستگاه به همراه نقشه و نرم افزارهای مرتبط قیمتش ۴۸۵ هزار تومان هست...و اینکه اگر بخوای سه تا ماشین رو ردیابی کنی دو تا راه داری...یا اینکه روی هرکدوم از ماشینها یکی نصب کنی که قاعدتا سه تا ۴۸۵ هزار تومن باید بدی و یا اینکه سه تا ماشین رو به هم بکسل کنی...!اونوقت با یه ردیاب میتونی هر سه تا رو رهیابی کنی!
دیگه جونم برات بگه که روش کارش رو هم که توضیح دادم پشت همون برگه...با موبایل و یا خط تلفن میتونی موقعیت مکانی سوژه رو دریافت کنی (به وسیله دستگاه دکودر کوچکی که در اختیارت هست) و بعد وضعیت سوژه رو بر روی صفحه موبایل و یا کامپیوترت مشاهده کنی...
March 17, 2008 12:16 AM
فرزندم شراگیم!
اولا که خوب پریدی!دونسه 2 میلیون رفت تو جیب مبارکت!کمی بالاتر آریاشهر زیر ماهی 800 تومان غیر ممکن بود جا پیدا کنی!این از این!
دوما پسرم !زیاد ذوق نکن!ن ش ا ش ی د ه شب درازه!
سوما خداییش بیا تو کار بساط بفروشی!البته این کار مارکتینکت خیلی باحاله ها اشتباه نشه!ولی خوب یه کار نون و آب دار جور کن فرزندم که بعد یه عمر مثل ما نشی!اگرم می تونی بری از این خراب شده که برو!
آخه مومن 1 میلیون و خورده ای پوله که اینجوری ذوق می کنی فرزندم!
بعدشم دمت گرم!خوشم میاد رو پا خودت وایمسی!منم رو پا خودم وایسادم بقیه ارث خورا خوردن یه آب هم روش! تف هم کف دست ما ننداختن!هنوزم قیافه می گیرم که من همانم که رستم بود پهلوان!!
خلاصه اینجوریه!
March 16, 2008 4:02 PM
ببخشید اگر ناراحتت کردم .خودم اینجوریم واسه همه چیز میشینم حساب کتاب میکنم تا یک راه درست حسابی براش پیدا کنم.
اینقدر عزیز هستی که نشستم حساب کتاب کردم بعد دیدم افتضاح دراومد.
راستی قیمت این سیستم جی پی اس ماشین رو میخوام. در ضمن اگر مثلا سه تا ماشین باشه هم میشه کنترل کرد ؟مثلا 3تا دستگاه وصل میشه به ماشین .با چه دستگاهی به ماشین وصل میشیم ؟اگر موبایله،موبایله م باید مجهز به چی پی اس باشه یا یک مکمل داره.قیمت رو هم بگو
March 16, 2008 4:01 PM
من دارم واسه ی این دزدگیرت تبلیغ میکنم پورسانت من چی میشه؟؟؟
March 16, 2008 10:52 AM
داریوش جان؟(شماره ۱۰):
این جای دلگرمی دادنته؟چرا تو دل آدمو با این حرفا خالی میکنی؟:(
March 16, 2008 12:37 AM
سلام بر شراگیم حماسه ساز. احتمالاً منو می شناسی. این بلاگ جدیدمه. بیا ببین اگه چیز به درد بخوری داشت ببین بده بستون بلاگی می تونیم داشته باشیم یا نه؟
;)
March 15, 2008 11:52 PM
اتفاقا این پیرزنا به نظر من همینجوری هستن.یعنی حواس جمع و گیر بده و نق نقو! (حالا خوبه خودم پیرزن می شم! من پیرمرد می شم!!)
باحال نوشته بودی ولی.خداوکیلی پدر ما رو در آوردی با این بی پولیت! تو پولت که کم می شه زندگی همه ی ما رو از هر ده کوره ای که باشیم می یای همچین می ریزی به هم که همه می ریم یه مدت تو آمریکا و اون ورا!!
دمت گرم باز شیش ما راحتمون کردی! دم مادرت هم گرم! :)
March 15, 2008 9:55 PM
بعد سه سال اتفاقی سايتت رو پيدا کردم با دوره وبلاگ نويسی ات کلی تغيير کردی.تغيير کلمه وبلاگ دوست دخترم به کلمه شهلا بيشتر از همه اين تغييرات به چشمم اومد هرچند سبک نوشته هات هم کلی عوض شده
March 15, 2008 5:48 PM
در جائيکه همه مثل هم فکر می کنند؛
در واقع هيچکس فکر نمی کند.
- برای نوشته ی تخته سياهت
March 15, 2008 3:57 PM
:*
من به شما افتخار ميکنم. واقعاْ فتح بزرگی را انجام داديد. ;) P:
چرا اون چیزایی که من گفتم را به صاحبخونت نگفتی؟؟!! جواب میداد ها...!!!
March 15, 2008 3:15 PM
سلام....من و بگو فکر کردم کلی پول جمع کردی امسال بيای شيراز.....يعنی حتی ۱ دونه سکه هم نداری؟؟؟؟پاشو بيا شيراز.....به فکر اجاره خونه و شارژ و اينا هم نباش ... فعلا عيد رو خوش بگذروون...تا بعد...من از طرف همه شيرازيها دعوتتون کردم
March 15, 2008 10:46 AM
یادش بخیر سال پیشش رفتی کلی دوچرخه سواری و خوش گذرونی الان که هیچی برات نموند.ماهی 225هزار تومنم شد 275هزار تومن که یکدفعه بگو 300 تومن.خیلی هم خسیس باشی ماهی 30 تومن کرایه تاکسی داری و 100تومن خرج شیکم این میشه 430تومن.دوتا کافی شاپ هم چون دل داری برات کنار میزارم و با پول موبایل و تلفن و کارت اینترنتت میشه 500تومن.
خیلی هنر کرده باشی باید ماهی 50 60 تومن پس انداز کنی .شانس بیاری وسوسه نشی چهار چیز اجق وجق مثل گوشی جدید و ای پاد بخری ظرف یکسال700 تومن میتونی پس انداز کنی و با مزایا و عیدی شب عیدت به 1 تومن میرسه.
اووووف .از الان حساب کن تو باز واسه ساله دیگه 650 تومن کم داری تازه من 6ماه دوم سال رو حساب نکردم چون گفتن از اونور آب میرسه :(
March 15, 2008 9:25 AM
خب اشتباهت تو همين مادرجان مادر جان بوده ديگه شري جان ، بايد بهش مي گفتي شما جاي خواهر ما هستي .
March 15, 2008 8:24 AM
شماره ۳ و شماره ۶:
بی انصاف نباشید...اولا مگر ان وقتهایی که مادرم کل اجاره خانه ام را میداد و یک چیزکی هم رویش میگذاشت که با ان برای خودم قاقا لی لی بخرم از سخاوتش تعریف کردید که الان از خساستش حرف میزنید؟دوما بعد از ان پست کذایی ۲۸ فوریه باز هم دمش گرم که همان چهارصد تا را هم داده...من جای او بودم بلیط میگرفتم و می آمدم ایران و دو تا کشیده و یک اردنگی به این پسره ی لوس پر توقع بی چشم و رو میزدم و دوباره برمیگشتم آمریکا...!
March 15, 2008 7:45 AM
شری جان خیلی خوشحالام که کارت راه افتاده و نگرانیات فعلا" برطرف.
از اون اما بیشتر متأسفام که با پستهای اخیرت راهای باز کردی که ملت به مادرت که با تمام معایب و اشتباهاتاش باز هم مادر توست اهانت و نامهربانی کنند.
گفتی درددلهات رو نوشتی باشه قبول ولی من اگر بدونم درددلام باعث میشه ملت بیان به گوشت و پوست تنام زخم بزنن این کار رو نمیکنم.
به هر حال انتظار ندارم مثل من فکر کنی و میتونم هم بفهمم که مادرت، مثل خودت و هر کس دیگه، ممکنه اشتباهات جبرانناپذیری مرتکب شده باشه که عواقباش هم دامنگیر خودش شده و هم بچههاش اما اشتباه اسماش با خودشه ... اگر عمدی باشه میشه عمدی! من تصور نمیکنم مادرت به قصد گرفتار کردن تو دست به کاری زده باشه. تفاوت این دو رو سعی کن درک کنی.
برات آرزوی موفقیت میکنم و استقلال ... روزی که نیازی به کمک از هیچکس حتی مادر و پدرت نداشته باشی. این خیلی حس خوبیه و سعی کن بدون توقع و از اون مهمتر تنفر بهاش برسی.
برداشت من اینه که مادر تو ابدا" زن بدی نیست - فقط قضاوتهای غلطای در زندگی کرده و تصمیماتای گرفته که همیشه بهترین نبوده.
موفق باشی عزیز من.
March 15, 2008 7:25 AM
شراگيم
ناراحت نشيااااااااااااااااااااااا
مامانت يه وقت ورشکست نشه با اين کمکی که کرده
March 15, 2008 12:32 AM
آخ شراگيم
خييييييييييييييلی خوشحالم که تونستی
پول جور کنی
حالا بدون دغدغه می تونی ۶ ماه راحت زندگی کنی
March 15, 2008 12:29 AM
400000 toman baraye kasi ke dar amrica zendegi mikoneh chie ?? nothing !!!


شری جون من با خوندن اين چند تا پست اخيرت خيلی فکر کردم تا بتونم يک جورائی کمکت کنم . نهايتا راهی به نظر من رسيد . ببين . همه اين مشکلای که تو داری . مالی و عاطفی و ذهنی و روحی و...همه اينها به خاطر اينه که تو کسی بالای سرت نيست و حالا راه حل من اينه که ؟ اگر مادر بزرگوارت قبول کنه حق الزحمه و دستمزد من رو بده ( قبول دارم که زياده ولی ارزش داره ) من حاضرم به طور مرتب برای تو وقت بگذارم و درست حسابی از بيخ و بن و پايه تربيتت کنم ! دقيقا مثل يک پدر فداکار ! البته روش تربيتی من کمی خشنه ولی مطمئن باش نتيجه اش تبديل کردن تو به يک آدم فهميده و مودب و ساعی است طوری که همه بهت افتخار کنند ! خوشبختانه روش من اصلا احتياج به سخت افزار و وسايل کمک آموزشی نداره و تنها وسيله مورد نياز چند تا دونه چوب تر و ترکه است که از همين باغچه خونه خودمون تهيه می کنم . خوشبختانه مشت ولگد هم به اندازه کافی در خودم موجوده ! ببين نمی خوام نگرانت کنم . ولی به هرحال هر وقت از راه راست منحرف شدی خودم همچين با چوب تر .....!!
آهان . راستی بد نيست يکی از اين جی پی اس ها به خودت وصل کنی تا من بفهمم کجائی و از راه دور هم مواظبت باشم !
March 18, 2008 10:11 AM