خانوم شین رفت استانبول...دم رفتنش دبالوگی که باهام داشت شنیدنی بود...:
شری حق نداری وقتی من نیستم کسی رو ببوسیا...
قیافه مظلومانه ای میگیرم و میگم خب پس من بدبخت چی کار کنم سه هفته تعطیلی رو توی خونه؟
یه فکری میکنه و میگه خب اگه خواستی ببوسی فقط حق داری سرشون رو ببوسی...
میگم واه...! مگه قراره ته کسی رو ببوسم؟
میگه نه...منظورم اینه که کله شون رو ببوسی...حتی لپ هم نه...بالای سر...اونجا که مو داره...
میگم نمیخوام...مگه من باباشونم که اونجوری ببوسمشون...؟ تازه موهاشون میره تو دهنم...
دستاش رو میزنه کمرش و با حالت تهدید آمیزی میگه ببخشیدا...پس چجوری میخوای ببوسی؟
میگم حالا چرا گیر دادی به بوسیدن؟ یه ماچ که این حرفا رو نداره...
دادش در میاد که شری حق نداری...اصلا هیچ جای هیچکی رو حق نداری ببوسی...! نه سر نه لپ نه لب نه گوش نه گردن نه دست نه پا نه اینجا نه اونجا نه هیچ جای دیگه...میفهمی؟ حق نداری...بیام بفهمم بوسیدی وای به حالت...
میگم خب من که حرفی ندارم...اصلا من نمیبوسم...یه چسب میزنم دم دهنم که کسی رو ماچ نکنم...ولی اگه بقیه ماچم کنن چی؟حکم شرعیش چیه؟
میگه بقیه اشکالی نداره ماچت کنن...البته منهای این چند نفری که من بهت میگم...یعنی **** و **** و *** **** و *** و **** و **** و ***** و **** ******* و **** و ****** و *** و **** و *** و **** و *******و... (خلاصه هرچی اسم دوست دخترهای سابق و دوستهای وبلاگی و دوستهای اینترنتی من رو بلده میگه)
میگم بسه بابا...تو که هرچی دختر دور و بر ما بود رو گفتی...پس لابد روزبه و سهیل و مهیار فقط حق دارن ماچم کنن...آره؟
میگه نه...ببین مثلا من هاله رو نگفتم...!
میگم بابا حالا اون یه چیزی توی کامنتها پروند...اون که شوهر و زندگیش رو ول نمیکنه از اون ور دنیا بیاد ایران منو ماچ کنه...!
میگه خب این دیگه مشکل خودشه...به هر حال از نظر من که اشکالی نداره که بیاد...!
پ.ن:
این آخرین پست سال 86 من هست احتمالا...از اونجایی که تبریک گفتن سال جدید اونم توی این شرایط (و کلا توی هر شرایطی) کار بسیار پوپولیستی ای هست من رو از مراسم تعارفات و تبریکات شب عیدی (حداقل به صورت مکتوب) معذور بدارید...حالا هرکسی زنگی زد و یا آمد ما را دید حضورا آن جمله معروف پوپولیستی را خدمتش میگوییم که عید شما مبارک...!
سلام عزيز
اين داستان را اگر از قسمت: به نوعی همه چیز تمام شده بود...توی ماشین نشسته بودیم و... حذف کنی يک داستان کوتاه بسيار زيباست.
بخشی از بقيه را می توان جور ديگری ژرداخت کرد و داستان ديگری از آن در آورد
درحال حاضر وب سايت من تعطيل است. وگرنه هم الان آن را ژست می کردم.
موفق باشی
April 11, 2008 10:05 PM
سختي زمستان زندگي بهار خود را در پيش دارد...
قيام وحدت
تحت راهبري يگانه نجات دهنده آدميان " آقا پروفسور ابراهيم ميرزايي"
هدف در اين است كه با دست آدم ، باطل منهدم و " حق و عدالت" برقرار گردد...
" يدالله فوق ايديهم "
April 6, 2008 4:16 PM
وای شرمنده من فکر می کردم اون خانوم شین که وبلاگ داره دوست شماست بعد تعجب کردم و از خودم پرسیدم ولی خانوم شین که انگار بچه هم داره
;)
شرمنده
March 29, 2008 7:45 PM
darmone dar man be yad avordane khaterate talkhe to nist hagh dari javab nadi manam dost nadaram azash harf bezanam on do baram ke comment(gozashtam bad delam gerefte bod)34shomareye
--------------------------------------------
یه مقدار سخته ارتباط برقرار کردن با نوشته های تو...یعنی هم خوندنش سخته (چون پینگلیشی مینویسی) و هم فهمیدنش...به هر حال ممنون از توجهت و خوشحال میشم اگه بتونم کمکی بکنم
March 29, 2008 2:16 PM
سلام. راستش من به تازگی شروع کردم و وبلاگ شما رو با دقت میخونم. از اون مطلبتون که در ارتباط با روابط دخترها و پسرها بود و در جواب دوستتون نوشته بودید خیلی خوشم اومد. ای کاش همه ی پسرهای به اصطلاح مدرن ایرانی(بخصوص تهرانی) مثل شما فکر میکردن. وبلاگ خانوم شین رو میخونم و حتی یکبار براش کامنت هم گذاشتم. البته فکر کنم مطالبی مثل این پستتون رو بیشتر طنز مینویسید درسته؟
-------------------------------------------
مانا جان...خانوم شین وبلاگی نداره...این از این...بله...خیلی ز نوشته های من با روکشی از طنز نوشته میشه...مرسی از توجهی که به اینجا داری
March 29, 2008 5:37 AM
در نوشته های تو نشانه های بيماری شخصيت وجود دارد بيا و امسال برای درمان به يک روان درمانگر يا روانپزشک حاذق مراجعه و خود را از چنگال عفريت درونت رها ساز .
March 28, 2008 7:42 PM
انسان باید همواره خود هدف به خودآیی داشته باشد.نه وسیله ای برای رسیدن به هدفی دیگر .انسانیت انسان .حتی نباید وسیله ای برای زندگانی فردای او باشد .پس چگونه میتوان وسیله ای در دست کسان دیگر شد.
"آقا پروفسور ابراهیم میرزایی"
قیام وحدت
تحت راهبری یگانه نجات دهنده "آقا پروفسور ابراهیم میرزایی"
لحظه ها دوران سازند.....
March 27, 2008 5:48 AM
in khanome shin inhame mach mide behet begoo ye zare ham pool bede behet khob
March 26, 2008 8:19 PM
اين خانوم ها فکر ميکنن آقايون هم مث خودشون مشکلشون با يه ماچ آبدار يا غير آبدار حل ميشه! هنوز نميدونن ماچ تازه اول بدبختی آقايونه!!!
March 25, 2008 2:41 PM
نویسنده: محمد الیاسدوشنبه 5 فروردین1387 ساعت: 15:36میلاد پیامبر(ص) وامام صادق(ع) و عید نوروز بر همه مسلمانان مبارک.
دوست داشتم عیدی ذیل را با شما دوستان عزیز شریک شوم باشد که غور در افکار آن بزرگوار سالهای بهتری را برای ما به ارمغان بیاورد:
http://www.aviny.com/imamkhomeini/Khaterat/housh%20va%20deghat.aspx
March 24, 2008 3:39 PM
ضمن بیان صمیمانه ترین شاد باش ها و تبریکات بابت عید سعید و مسعود و میمون باستانی و نوروزی به شما و خانواده گرامی و عیلا مخدره و سر دادن بانگ خوشی بابت تلاقی عیدین گرامین شیعی و نوروز باستانی در اینجا اعلام نموده بای نحو کان حضر به بوسیدن و بوسیده شدن و یا هر گونه ملاعبه در خواستی آن مقام همام در هر مکانی اعم از خانه و پارک و کوه بوده و در ارضای تمنیات ج ن س ی و معنوی آن حضرت کوشا خواهم بود
March 24, 2008 7:49 AM
سلام
يعني مي خواي بگي مثلا انقدر باوفايي كه اگه مثلا خانوم سين ببخشيد شين رفت تركيه به خاطر وفاداري كه بهش داري كسي و نمي بوسي
اصولا من فكر مي كنم حالا كي به تو بوس ميده !!!! ها اصلا فكر كردي
دوما خودم در خدمتم هر چند تا بخواي
ژيلت 6 تيغه ميزنم صاف صاف
راستي عيدت مبارك !
March 23, 2008 5:57 PM
سلام شری عزیزم
خوبی؟عیدت مبارک .از صمیم قلب برات سال خوب و سرشار از عشق و شادی و پول آزرو می کنم.
چندوقتی نبودم .البته سر می زدم .مثل امام زمان ناظر و شاهد بودم ولی خب ظاهرا غیبت داشتم.
جای خانوم شبن پیشت سبز و خرم.
الیته یه بوسه دوستانه می بوسمت .با اجازه.....
March 23, 2008 2:57 PM
ببینم این خانم شین نازنین احتمالا که نه حتما اسم من رو نبرده.چون من تو بلاگ تو خیلی به چشم نمیام.می خوای من بیام ببوسمت عیدم تبریک بگیم؟؟
این پستهای اخیرت حسابی غر زدی پسر ها.حق داری مرده شور پول رو ببرن که شده همه چیز.خوشبختی عشق لذت همه چیز خلاصه.
حالا امیدوارم سال خوبی باشه و بخت تو هم همراه با سهیل واشه بری سر زندگیت
March 22, 2008 7:31 PM
nemidonam chejori azash harf mizanan ta hala azash ba kasi harf nazadan shayad tanha noghteye vojodame ke ta hala ba hich kas azash harf nazadam,eskizofernie pedaram,bavaret mishe delam mikhad in messageo zood delet koni ,lotfan deletesh kon ,midonam esm nadare
March 22, 2008 12:39 AM
شری جان اسمی از من که نبرده ؟؟؟ اگه نه که خدمت برسم البته خدای نکرده فکر بد نکنیا ... اگه بوسیم باشه بوس عید ... نعوذ بالله من به مال مردم دست درازی ( لب درازی) نمی کنم ...
March 21, 2008 11:46 PM
سلام. امیدوارم خوب باشی. سال نو مبارک، نوروز 87 مبارک. عیدت مبارک. عید خوبی داشته باشی و امسال برات خوب باشه.
March 21, 2008 10:36 PM
نتيجه می گيريم من مشکل دارم... چون اصولا ما با طرفمون و بوسيدناش و بوسيده شدناش کاری نداريم... تازه بعضی وقتا می گيم يعنی چی که ما پارسال ۳ هفته نبوديم تو يالقوز بودی!!!! :))
شری سعنی من اصولا بايد يه بازبينی روانی بشم... باور کن :))
March 21, 2008 2:59 PM
این گفتگوی شنیدنی اندکی پوپولیست-وار بنظر میرسد، نمیرسد؟
March 21, 2008 10:19 AM
شراگیم عزیز
عیدت مبارک، هر روزت نوروز.
خدا را شکر نوروزی آمد تا بهانه سلام علیکی باشد. همیشه شاد باشی عزیز
March 20, 2008 8:11 PM
سلام...شراگیم خانم شین هم نمی گفت من تو رو نمیبوسیدم ولی سال نوی خیلی خوبی داشته باشی...پر از اتفاقای خوب...
March 20, 2008 5:03 PM
آخی طفلکی . حالا یه ماچ که اشکالی نداره . حالا چون گناه داری اینو داشته باش :
بووووووووووووووووووووووووووووووس
March 20, 2008 4:45 PM
سال نوتون مبارک
توبه از می وقت گل
دیوانه باشیم گر کنیم...
March 20, 2008 2:29 AM
شراگیم جان من کمکت می کنم تمنظورشو بفهمی :)
به شماره 13 و 23 :
عزیز جان..اشتباه میکنی ..شراکیم از اون چیزی که تو ازش رنج کشیدی لذت برده !!!!!!!!!
:))
March 20, 2008 1:33 AM
شماره ۲۳ من متوجه منظورت نشدم و نمیدونم چه چیز مشترکی با تو دارم...به هر حال سوالت گنگ بود...یه مقدار راهنمایی کن...!
March 19, 2008 8:19 PM
chera javabamo nadadi? che bardashti az soalam kardi ke javab nadadi? man adame mozahemi nistam bishtar az in nemidunam chejori tozih bedam ta bavaram koni (shomareye 13)
March 19, 2008 7:58 PM
شراگیم... من چیزی نگم بهتره... میترسم متهم به gay بودن بشم...ولش کن... فقط بگم بوسیدن که کنتور نداره بعدا بشه خوندش و بفهمن چند تا بوسیدی... دروغ هم که حناق نیست... پس ببوس برادر من ...
March 19, 2008 6:47 PM
مهشید جان:(شماره ۲۰)
چرا خون خودت رو بی جهت کثیف میکنی...بابا هاله خودش داوطلب شده بود اخه...توی کامنتهای پست قبل برای ماچ کردن لپ من اعلام امادگی کرده بود...الانم هیچ ناراحتی نداره...پاشین جفتتون بیاین ایران...لپ راستم مال تو...لپ چپم هم مال هاله...هرچی دلتون خواست بادکشش کنین...جهنم ضرر...!
March 19, 2008 11:10 AM
شاکی شدم اساسی ..
چرا اسم هاله رو آورد ولی اسم منو نياورد ؟
حالا خوبه يه بليط رفت و برگشت بگيرم و بيام ماچت کنم ؟
آدم رو سر لج ميندازند اين ها ديگه...
March 19, 2008 9:27 AM
سلام شري عزيز
بي ماچ يا با ماچ مسئله اين نيست
فقط اميدوارم سال خوبي و شروع كني و آرزوهات همه بر آورده بشه
March 19, 2008 9:17 AM
shisheye panjere ra baran shost az dele man ama che kasi naghshe to ra khahad shost! eydet mobarak
March 19, 2008 1:21 AM
yeki biad manam beboose ya bezare man bebosamesh !!!! :)
March 19, 2008 1:17 AM
salam
char shanbe soori koja boodi sharagim rastesho begoo
March 18, 2008 8:50 PM
با خانم شین صد در صد موافقام ابدا" نباید ببوسی مگر طرف به زور بگیره دستتو از پشت بپیچونه و در اون صورت هم فقط اجازه داره پس کلهتو ماچ کنه!
من خودم معمولا" دست به ماچام اونقدرا خوب نیست مگر مطمئن باشم طرف تر و تمیزه و ریش و میش هم نداشته باشه :))
در مورد شوهر و اینام درست گفتی و فکر کنم خود خانم شین هم میدونه که میگه من شرعا" و عرفا" اجازه دارم ماچات کنم. خلاصه من کبریت بیخطرم.
بعدم من همون هاله اینای همیشگی هستم ولی نظرخواهیات آدرسام رو ذخیره نمیکنه و منام احوال دوباره نوشتنشو ندارم. همین که کد رو هر دفعه میزنم کلی ازم انرژی میگیره.
همین دیگه. سال نوی خوبای برات آرزو میکنم.
March 18, 2008 8:28 PM
ma ye noghte jenetikie moshtarak o eine ham be ers bordim doroste? aya to ham az chizi ke man ranj keshidam ranj keshidi?
March 18, 2008 7:32 PM
خانوم شين فقط سفارش کرد نبوسی و بوسيده نشی..کارای ديگه مجازه آيا؟
مثلا ليسيدن..ماليدن...ماچيدن...بیپ...بیپ...بیپ...بیپپپپپپپ
March 18, 2008 6:06 PM
آقای شراگيم. به نظرت کامنت گذاشتن يه حرکت پوپوليستيه يا يه کم بی کلاستيکه؟!!
عيدتم مبارک.
March 18, 2008 4:52 PM
رها جان...(شماره ۴)...اسم شما توی لیست نبود...شما هیچ محدودیتی برای ماچ کردن بنده ندارید...!:)
March 18, 2008 4:35 PM
مرسی مرجان عزیز (شماره ۲)...هروقت یه جمله آشنا از کتاب پروست رو از زبون یکی دیگه میشنفم...جمله هایی رو که خودم هم کلی روش مکث کردم و توی کتاب هم زیرشون رو خط کشیدم...احساس خوبی پیدا میکنم...انگار توی یه کشور غریب یه آدم آشنا دیده باشی...مرسی...:)
March 18, 2008 4:31 PM
تو یه بوس به من طلب داری ولی! من تایپ نوشته ت رو توی آرشیوم سیو دارم!
ولی ببین چقدر لب به بوست ! (بر وزن دست به خطا!) قویه که اینقدر سفارش کرده!
سال خیلی خوبی داشته باشی.
آخرین سالی که انتظار درست شدن رفتنت رو بکشی :)
March 18, 2008 3:22 PM
با خانوم شين کاملا موافقم....تازه می تونی غير از لب..بقيه جاها رو هم چسب بزنی که ماچيده هم نشي.....
March 18, 2008 3:14 PM
"تارهای عنکبوت" اغلب نامرئی اند! ... در کنجی تنیده میشوند ، و در تاریکی به دام میاندازند ...
March 18, 2008 3:04 PM
خوب شراگيم جان به اندازه ي اين 3 هفته ازش بوس و بغل مي گرفتي كه ديگه سراغ بقيه نري :-دي
سالي پر از پول همراه با آرامش داشته باشي :)
March 18, 2008 2:56 PM
ببین شراگیم!
چون من بعد از دیالوگ تو و خانم شین دارم کامنت میذارم، هیچگونه عذر شرعی و غیر شرعی برای ماچ کردن تو، و ایضا ماچیده شدن از طرف تو، وجود نداره! داره؟
March 18, 2008 11:07 AM
اين هم تک بيتی زيبا به بهانه عنوان پست :
مرجان لب لعل تو مر جان مرا قوت
ياقوت نهم نام لب لعل تو يا قوت
March 18, 2008 10:27 AM
آه! در آغاز دلدادگي بوسه چه طبيعي زاده مي شود! چه فراوان يكي پس از ديگري مي جوشد و به يك دشواريست شمارش
بوسه هاي ساعتي و گل هاي كشتزاري در ارديبهشت!!
طرف خانه سوان- پروست


منم حاضرم تورو ببوسم بالام جان!
ابولقاسم از قزوین!
April 25, 2008 11:52 PM