یک اخطار کاملا جدی:
این نوشته حاوی مطالب و نکاتی ست که خواندنش به افراد زیر هجده سال و همچنین آدمهای اتو کشیده و پاستوریزه و مامان جونم اینا به هیچ وجه توصیه نمیشود...این را گفتم بگویم که بعد مدیون کسی نشوم!
چند روز پیش یکی از دوستان سابقم که البته متاهل هم هست و به از شما نباشد بچه ی بسیار مودب و خوب و پاستوریزه ایست بعد از مدتها زنگ زد و حسابی غافلگیرم کرد...بعد از حال و احوال پرسی و خوش و بش های اولیه دیدم این رفیقم به مِن مِن کردن افتاده و علی الظاهر میخواهد چیزی بگوید که رویش نمیشود... ته دلم گفتم حتما یک خبری هست و لابد کفگیرش خورده ته دیگ و پولی چیزی میخواهد و خودم را آماده کرده بودم که با یک عذرخواهی صمیمانه به او بگویم که آه در بساط ندارم و از این حرفها...ولی داستان چیز دیگری بود و وقتی این دوست من بالاخره بعد از کلی عذرخواهی و ابراز شرمندگی به حرف آمد، به حدی غافلگیر شدم که واقعا هیچ عکس العملی نمیتوانستم نشان بدهم...این دوست من گفت:" شراگیم جان واقعا شرمنده ام...حقیقت این است که من و عیال تصمیم گرفته ایم بچه دار شویم...از طرفی در حال حاضر چهل پنجاه تایی "کاندوم" استفاده نشده در خانه داریم که دیگر به کارمان نمی آید و تاریخ مصرفش هم در حال تمام شدن است...گفتم خب تو شاید مصرف داشته باشی و به کارت بیاید...تو را به خدا اسائه ادب نشود...واقعا هرچه فکر کردم دیدم با کسی جز تو آنقدر راحت نیستم و خب از طرفی حیف است که اینها را دور بیاندازیم...اگر واقعا فکر میکنی به کارت می آید بگو که به دستت برسانم..."
مانده بودم چه بگویم...این حرفها را اگر همین سهیل میرصادقی خودمان به من زده بود خب میگفتم از اول هم این پسر رویش توی روی من باز بوده و عیبی ندارد...ولی این یکی از ان تیپ آدمهایی ست که هیچوقت:"تشریف بیاورید" و " لطف عالی مستدام" و " مزین فرمودید" از دهانش نمی افتاد...واقعا نمیدانستم چه بگویم...جواب رد که به هیچ عنوان نمیتوانستم بدهم...از طرفی صورت خوشی نداشت حالا که این بنده خدا دلش را زده به دریا و به ما رو انداخته ما دست رد به سینه اش بزنیم...از طرفی هم واقعا دلم میخواست بالاخره این "کاندوم" را از نزدیک ببینم که چه شکلی ست...!قبول کنید که خجالت آور است که یک جوان سی ساله به عمرش کاندوم از نزدیک ندیده باشد...البته چند باری توی فیلمها دیده بودم اما متاسفانه همیشه سر آلت هنر پیشه قرار داشت و طبیعتا شکل واقعی اش را از دست داده بود...حدس خودم همیشه این بود که باید چیزی توی مایه های بادکنک باد نکرده باشد...یا از این ویز ویزی ها که باریک تر و درازترند...
این کاندوم هم از ان چیزهاییست که فکر نمیکنم هیچوقت در زندگی جرئت کنم بروم داروخانه و بگویم مثلا:" لطفا سه تا "کاندوم" بدهید...!" خیلی خجالت اور است...همیشه فکر میکنم اگر داروخانه دار برگردد بگوید مثلا برای چه کاری میخواستید باید چه جواب بدهم...؟ احتمالا همانجا آب میشوم و میروم توی زمین... یا مثلا اگر برگردد بگوید چه سایزی مد نظرتان است چه خاکی به سرم بریزم...؟واقعا کاندوم هم سایز بندی دارد؟ اگر دارد بر چه اساسی ست...؟طول؟ عرض؟ اصلا واحدش اینچ است یا سانتی متر...؟ واقعا اگر چنین چیزی بپرسد حسابی گیر میفتم و احتمالا آن لحظه باید انگشتهایم را اول حلقه کنم و بگویم " انقدر" و بعد پنجه ام را باز کنم و بگویم "در انقدر" ...!!
خب آدم وقتی راجع به چیزی اطلاعات ندارد بهتر است هیچوقت دنبال خریدنش هم نرود...آن هم چنین چیزی که هزار سوراخ سمبه و زوایای پنهان دارد که آدمی مثل من از هیچکدامش هم سر در نمیآورد...خاردار و بی خار و طعم دار و بی طعم و ترش و شیرین و رنگی و سیاه سفید و ...چه میدانم...
خلاصه رفتم و دو بسته ی پیچیده شده در روزنامه و قرار داده شده در یک مشمای مشکی را در یک عملیات دو صفر هفتی از او تحویل گرفتم...به خانه که رسیدم لباسهایم را در نیاورده افتادم به جان روزنامه ها و بسته ها را خارج کردم...یک بسته ی آبی رنگ بود با مارک lelia و یک بسته خاکستری رنگ با مارک relax ...اعتراف میکنم انتظار دیدن هرچیزی را داشتم جز همانی که داخل بسته ها بود...یک حلقه ی روغنی و بد شکل در بسته بندی هایی که آدم را به یاد این قرص های حشره کش خانگی می انداخت...یکی اش را با احتیاط باز کردم و سعی کردم با انگشت امتحانش کنم...چرب و لزج و چندش اور بود...توی یکی از بسته ها یک دستورالعمل استفاده هم قرار داشت... دستم را شستم و آمدم و به دقت دستور العمل را خواندم...تقریبا واضح و روشن همه چیز را توضیح داده بود...رفتم لباسهایم را به طور کامل در آوردم و آمدم نشستم روی مبل و سعی کردم یکی از آنها را در محل مقرر قرار دهم...توی برگه ی راهنما نوشته بود "در حالت نعوظ کاندوم را روی آلت قرار داده و با حرکت دست ان را غلطانده و تا انتهای آلت باز نمایید"...حالا بیا و درستش کن...! سر ظهری و با این همه خستگی و بیخوابی همین یک "نعوظ" را کم داشتم...ولی واقعا دلم میخواست ببینم استفاده از کاندوم چه حسی دارد...رفتم و یک نگاهی به فولدر مخفی ام انداختم...چیز دندان گیری نبود...یک سری عکسهایی بود که از این و ان گرفته بودم...حالم از این پورن استارهایی که مثل احمقها زل میزنند به دوربین و نیششان هم تا بناگوش باز است به هم میخورد...متاسفانه حدود دو سه هزار تا عکس درجه یکم را یکی دو سال پیش در یک تصمیم عجولانه و احمقانه و شاید هم عارفانه پاک کرده بودم...از ان عکسهایی که تک تک و با وسواس زیاد و به مرور از اینترنت جمع کرده بودم...!
چشمهایم را بستم و سعی کردم معدود ماجراجویی هایی را که داشتم به یاد بیاورم...اولین بوسه ها...اولین نوازشها...توی رختخواب...حمام های دو نفری...نه...انگار نه انگار...در اینجور مسائل وقتی آدم بخواهد تمرکزش را روی چنین کاری بگذارد بدتر آلت آدم با آدم لج میکند...!سعی کردم از تخیلاتم استفاده کنم...این آخرین و مخوف ترین اسلحه ای که همیشه به کار می آید...همیشه موثر است...وقتی افسار ذهنت را رها کنی تا برای خودش در مرتع هوسها و تمایلات جنسی بچرد، ذهن شروع میکند به جفتکپرانی و یورتمه رفتن و به هر کنج و گوشه ای سر میکشد...پیشاپیش از همه ی کسانی که قربانی فانتزی ها و تخیلات جنسی من شدند عذرخواهی میکنم...چشمهایم را بستم و ان دختری را دیدم که با مهیار توی پارک طالقانی دیده بودیم که بدون توجه به من در حال لخت شدن بود...چشمهایم را بستم و دیدم خانوم ایکس که تا به حال جز با احترام و ادب با هم برخوردی نداشته ایم لخت و برهنه جلوی من خبردار ایستاده است تا من تماشایش کنم...چشمهایم را بستم و خانوم ایگرگ را دیدم که شلوار جین چسبانش را از روی پاهای بلند و کشیده اش آرام آرام پایین میسراند و من محو تماشایش هستم........
...چشمهایم را بستم و همه ی آن چیزهایی را دیدم که با چشمهای باز شهامت بازگو کردنش را هم ندارم......................
...درست مطابق دستور العمل کاندوم را در محل مقرر قرار دادم و آن را باز کردم...تازه قیافه اش برایم آشنا شد و شد شبیه آن کاندومهایی که توی فیلمها دیده بودم...یک چند دقیقه ای محو تماشایش بودم...انگار چیز بدی هم نیست...آدم حس میکند یکی آلتش را محکم گرفته و فشار میدهد...تاریخ روی جعبه را نگاه میکنم..Expire:2008/07/01 ...واقعا فرصت کمی ست...فکر نمیکنم در خوشبینانه ترین حالت هم بتوانم به موقع همه را استفاده کنم...یعنی اگر یک فراخوان عمومی هم اینجا بدهم بعید میدانم آنقدری داوطلب پیدا بشود که تا آن تاریخ چیزی از کاندومها باقی نماند...هرچه فکر میکنم عقلم به جایی قد نمیدهد که این دوستم چرا باید فکر کند که من یک ماشین سکس هستم که در شبانه روز سه شیفت میتوانم کار کنم...؟...واقعا نمیدانم با اینهمه کاندوم در معرض انقضا چه کنم...اصلا شاید برای خود ارضایی هم بشود از کاندوم استفاده کرد...امتحانش ضرری ندارد...به هر حال بهداشتی تر است...!
يعني ميشه ببينم اون روزي رو كه تو درست بشي ؟
فكر نكنم !
May 22, 2008 1:43 PM
http://dyaare-khaakestari.blogspot.com/2008/05/14-15.html#links
May 12, 2008 8:54 PM
شما هم می نويند اونها را بين دوستانتون پخش کنيد و خيری هم به ديگران برسونيد. چرا فکر می کنيد خريدش خجالت اور است. شما که راحت به تخيلاتتون بال و پر می دين و ايکس وو اگريگ را هم ......... پس زياد هم نبايد خجالتی باشن
May 12, 2008 5:41 AM
تو ای شرييييييييييييييييييی کجايييييييی
که رخ نمی نماييييييييييييييی
از آن بهشت پنهان( کور از خدا چه خواهد؟دو چشم بينا...شراگيم از خدا چه خواهد؟يه جين کاندوم اکسپاير نشده) دری نمی گشايييييييييييييييييييی
May 11, 2008 4:11 PM
تو ای شرييييييييييييييييی کجاييييييييييييييييييی
که رخ نمی نمايييييييييييييييييييييييييييييی
از آن بهشت پنهان( کور از خدا چه خواهد ؟دوچشم بينا...شراگيم از خدا چه خواهد؟ يه جين کاندوم اکسپاير نشده) دری نمی گشاييييييييييييييييييييييييييی
May 11, 2008 4:08 PM
http://www.georgesteinmetz.com/index.php?section=12&page=view_photos
May 11, 2008 3:57 PM
sharagim esme pesare Nima Yushij boode, na ? manisho nemidunam, khodetun chetor???
ravano rahat minevisi.... ba nirooye takhayol , ke hame nadaran...
khoshvaghtam
May 11, 2008 3:15 PM
نه جان من آخه به نظرت واسه چي بايد يارو بپرسه واسه چي مي خواي؟ من هر چقد فك مي كنم نمي فهمم تو اون مغز تو چي مي گذره حالا سايز و بگي باز يه چيزي لارجي 2 ايكس لارجي(جك مرتبط: خانومي رفتن داروخونه گفتن آقا كاندوم 2 ايكس لارج دارين آقاي داروخونه گفتن بعله مي بري؟ خانوم گفتن نه وايميستم مشتريش بياد!!)
ناراحت نشو ولي فكر مي كنم بهتره اين امل بازيارو بذاري كنار و مث آدم بري داروخونه و جنس مورد نظر رو بخري چون تا الانم كار خطرناكي كردي!!
از نوار بهداشتي خريدن بدتر نيست كه!!
بعدشم اون 50 تا رو تا تاريخش نگذشته بين چن نفر ديگه ام تقسيم كني به نظرم بد نباشه!!
May 11, 2008 11:56 AM
نيکان تو هم يکی از همين ايرانيهای حيون صفتی.البته حيف صفت ايرانی که روی تو باشه
May 11, 2008 10:13 AM
میشه من بپرسم جریان چیه که از طرف سایت ِ شما بازدید کننده دارم؟
May 11, 2008 2:53 AM
شري جان انگار نظريه اين دوستت درباه سه شيفت کار کردنت همچين بي راه هم نبوده ها :))
بابا کجايي بيا بنويس ديگه
May 11, 2008 1:41 AM
hey shoat zaboone khodeto benvis up chiye ? iraniye heyvoon sefat hag nadare englisy harf bezane . marg bar iraniyan
May 10, 2008 5:11 PM
سلام و روز بخیر
ضمن عرض تبریک برای داشتن سایتی با مطالب مفید و خواندنی (فکر نکنی میل تبلیغاتی از دم یه متن! فرستادم کل مطالبو خوندم)
خواستم بهت پیشنهاد بدم از
سرویسهای
http://abctools.ir/Weather/Gadget.aspx و
http://abctools.ir/News/Gadget.aspx و
http://abctools.ir/Dic/Gadget.aspx و
http://abctools.ir/Owghat/Gadget.aspx
که مربوط به نمایش آب و هوا ؛ آخرین اخبار با موضوع و کلمات کلیدی دلخواهت ؛ لغت نامه و اوقات شرعیه استفاده کنی؛
این سایت کار من و دوستامه و امیدو
M: امیدوارم توی وبلاگا استفاده ازش نهادینه !!!! بشه
راستی ۲ تا از نمونه های اجرا شدش هم هست
http://sefr.ir
http://niniboos.blogfa.com
(این وبلاگ خودمه)
اگر راهنمایی خواستی امر کن
May 10, 2008 2:00 PM
بابا این رفیق ما قدرت طنز نویسی شو به نمایش میذاره ؛ همه میشن شرلوک هلمز و ۰۰۷ که پیدا کنندکجا خالی بسته کجا جلق زده ؛ ایدز نداشته باشه ....
آقا قشنگ بود. ولی مثلا در مورد دیلدو مینوشتی (یا مثلا از اون سکس دالز) سوژه توپی میشد!!
راستی تا حالا کاندوم ندیده بودی !!!!؟عجب!
یه رفیق داشتیم ۱۵ - ۲۰ سال پیش آدم باکلاسی بود همیشه یه کاندوم تو کیف پولش داشت .یه بار موتور گشت کلانتری به خاطر همون جای حلقه مسخره روی کیفش ؛هممونو داشت میبرد کلانتری !!!!!
May 10, 2008 6:36 AM
سلام.
داشتم اسمهای ايرانی رو سرچ ميکردم به اسم شهرآگيم رسيدم.به معنای حاکم شهر و نام یکی از سپهسالاران مازندران بود.
شراگیم همون شهرآگیم است یا نه ؟
May 9, 2008 7:01 PM
کاندوم ترکيد به دنيا اومديم ..لاستيک ترکيد از دنيا رفتيم ..
May 8, 2008 10:22 PM
شراگيم جان٬
جوانی که در سی سالگی نداند کاندم را چطوری استفاده می کنند با عرض شرمندگی بايد در سلامت روانش شک کرد. هر چند که فکر می کنم شوخی کرده باشی.
حالا جدی اگر رفتی داروخانه خواستی کاندوم بخری ازت پرسيدند برای چی ميخوای٬ بگو «ميخوام باهاش نماز جماعت بخونم به شيوه سردار زارعی.»
آخه پسر خوب کسی نمی پرسه کاندوم را برای چی ميخواهی. مگر چه کار ديگری با کاندوم ميشود کرد؟ شايد مثلا بشه باهاش انتگرال دوگانه حل کرد يا چميدونم به جای تسمه پروانه ازش استفاده کرد.
May 8, 2008 10:20 PM
حتما که نبايد همه رو خودت استفاده کني بخيل نباش به دوستات هم بده صواب داره شب جمعه ای!!
May 8, 2008 12:27 AM
أقا سلام عليكم! من رو يادته كه؟؟! :دي تو اين مدت هميشه ميخوندمت و ميرفتم! اينبار نشد كامنت نزارم! أقا قرار بود بيايي اينورا ! كي ميايي؟؟! بيا بيا شب و روز كاندومم بتركونيم و بخنديم به اونايي كه با كاندوم تركيده مواجه ميشن! خداييش هم بيار زودي جمع كن بيا...حال ميكنيم به امام قسم...منتظر خبرتم...
May 7, 2008 11:50 PM
از آنجایی که تابحال از کاندوم استفاده نکردی،من یک توصیه جدی به شما دارم:برو انتقال خون و حتمآ آزمایش بده ببین ایدز داری یا نه؟!
May 7, 2008 4:45 PM
جای کیسه فریزر میتونستی استفاده کنی ویا توش سن ایچ بریزی بزاری تو فریزر بشه یخمک ..واسه تابستون بد نبود ..
May 7, 2008 4:25 PM
حالا من برات هی پست ميزارم که جلقی هستی تو هم هی ديليتش کن!!!!!!
May 7, 2008 1:40 AM
شراگيم!
ميشه بگی اين چيزی که نوشته ای يه داستانه (ساخته ذهنت) یا شرح یک واقعیت؟
یه چیزی این وسط ما را اذیت میکنه،یعنی با نوشتهای قبلیت و شناختی که ما از شما داریم اصلا نمی خونه!
۱-شراگیم تا حالا کاندوم ندیده؟
۲-کاندوم چه موارد استفاده دیگه ای می تونه داشته باشه؟!
۳-عدم جرئت خریدن کاندوم؟
۴-خجالت آور بودن آن؟
May 6, 2008 3:01 PM
ای آقا....!
مگه يه گونی کاندوم چنده که واسه چن تا دونه خودتو داغون کنی؟!!!
ببر بزار تو دستشويی مردونه دانشگاه ! در عرض هيچ ثانيه غيب ميشن!!
May 6, 2008 6:31 AM
OMG! Yani ta beh hal s e x nadashti yake dashti vali bedoone condom? mano ke koshti az khande ba in postet, You made my day ba in postet!
May 6, 2008 6:19 AM
اول اينکه خودت پوپوليستی p: خودت بايد عاقل باشي ...
بعدشم چرا مهم نباشه
حداقل ميشه فهميد كه توي اين ۳۱۰۰۰ وبلگ نفر ۱۳ هستي
هرچند كه اين ۱۳ هم نحس باشه!!!
May 5, 2008 10:58 AM
تعريف اينجا رو از چهار پنجتا از همكارام شنيده بودم ولي اين اولين بار كه ميام
جالب بود ... موفق باشي
May 5, 2008 10:37 AM
تعريف اينجا رو از چهار پنجتا از همكارام شنيده بودم ولي اين اولين بار كه ميام
جالب بود ... موفق باشي
May 5, 2008 10:35 AM
خدا خفهات نکنه! ترکيدم از خنده!
يعنی واقعاً تا به حال کاندوم نديده بودی؟ بميرم الهی... اميدوارم از همهاشون در همين فرصت کوتاه استفادهء بهينه بکنی!
ولی خارج از شوخی از خريدن کاندوم نترس، اون هم در کشوری که عليه ايدز اقدام جدی نميشه. در داروخونه هم ميدونند که مشتری احتمالاً شرم داره و مطمئنم که رفتارشون مناسبه و سؤالپيچت نميکنند، به خصوص که پرسش «برای چه کاری لازم داری؟» کاملاً خندهدار و بيهوده است.
May 5, 2008 2:39 AM
خانوم شین جان (شماره ۵۴)
مرسی از اینکه بهم افتخار کردی... ولی جان جدم اول شدن هم توی یه همچین مراسمات و مسابقات پوپولیستی ای برای شخص من افتخاری نداره و باعث خوشحالیم نمیشه چه به برسه به سیزدهم شدن...!:))
May 4, 2008 6:04 PM
همکلاسی های يکی از دختر بچه ای ۱۳ ساله فاميلمون روی دسته در کلاس کاندوم کشيده بودن
معلمه هم حسابی قاطی کرده بود
May 4, 2008 12:31 PM
جالب بود جناب زند....
مواظب باش ایدزی نشی. باز جای شکرش باقی که توی تخیلات سکسی ات کاندوم می زنی!
نوشته تون من رو به تفکر واداشت.
از شخصیتی با وجنات و کمالات شما بعیده که به خاطر خریدن کاندوم خجالت بکشه. من انتظار داشتم که شما در کمال آرامش توی داروخونه خانم پشت میز را صدا بزنید و ازش بخواین تا شیوه ی عملی استفاده از اون را بهتون یاد بده. و نظرش را در مورد بهترین مارک ، بهترین طعم اون بپرسین....
May 4, 2008 11:07 AM
جالب بود جناب زند....
مواظب باش ایدزی نشی. باز جای شکرش باقی که توی تخیلات سکسی ات کاندوم می زنی!
نوشته تون من رو به تفکر واداشت.
از شخصیتی با وجنات و کمالات شما بعیده که به خاطر خریدن کاندوم خجالت بکشه. من انتظار داشتم که شما در کمال آرامش توی داروخونه خانم پشت میز را صدا بزنید و ازش بخواین تا شیوه ی عملی استفاده از اون را بهتون یاد بده. و نظرش را در مورد بهترین مارک ، بهترین طعم اون بپرسین....
May 4, 2008 11:06 AM
همساده!
بنده قول ميدم وقتي ۱۸ سالم شد اين پستو بخونم!
اصلا فكر نكنيد يه وخ اينو خونده باشم ها!
May 4, 2008 12:50 AM
به قول آرایه ( تو پست آخرش) وقتی اینهمه تو وبلاگ شراگیم میخندی چرا بری به یکی دیگه رای بدی
May 3, 2008 9:47 PM
شماره ۴۳ عزیز :
ممنون از تذکرت...خواستم تقصیر را بیندازم گردن همان برگه که رفتم دیدم آنجا درست نوشته شده بود...! به هر حال بر آدم فرهیخته و ادب دوستی مثل من که زیاد اهل اینجور برنامه ها نیست نمیشود خرده گرفت که چرا املای برخی کلمات خلاف ادب را نمیداند...به هر حال متشکرم و اصلاح شد!:)
May 3, 2008 9:12 PM
به نظرم پاراگراف اول بیشتر شامل خودت میشه! پسری که توی سی سالگی کاندوم ندیده و از داروخانه رفتن و درخواست کاندوم خجالت میکشه ، اگه پاستوریزه و مامانم اینا نیست پس چیه؟
May 3, 2008 4:02 PM
دوستت عجب اشكولي بوده! احتمالن تو دلش همش حسرت ميخورده خوش به حال شراگيم چپ و راست ميخوابونه!
تو واقعن توي عمرت تجربه نكردي؟ واقعن؟!!!برو يك آزمايش ايدرز بده تو!
اين مطلب رو در همين رابطه نوشتم!
http://pendarenik.blogfa.com/8511.aspx
چيزي شبيه خريد يك بيسكويت رو بخون!
May 3, 2008 2:55 PM
وای مردم از خنده!
واقعا نمی تونی بری کاندوم بخری؟؟؟ خوب این یه چیز معمولی و طبیعیه. اصلا هم خجالت نداره!
May 3, 2008 2:22 PM
نعوذ بالله من نعوظ الشراگيم الرجيم
البته املاي جفتش هم درسته بستگي داره كجا استفادش كني
قبل از استفاده از كاندومها اين آيه رو سه بار تكرار كنيد!!!!!!!
May 3, 2008 1:24 PM
فقط ميخواستم كه يك تذكر املائي كوچك بدهم . آخر حيف بود با اين قلم شسته و رفتهاي كه داري در پستهايت اشتباه داشته باشي.
املاي كلمه نعوذ اشتباه است و صحيح آن نعوظ ميباشد. تازه ميتوانستي از معادلهاي فارسي مثل برافراشتگي ، سيخگشتگي ، كشآمدگي ، بابدلدخترهمسايهي شدگي و... استفاده كني.
البته ما نعوذ شما را به نعوظ خودمان بخشيديم !!
May 3, 2008 11:49 AM
آدم بايد خيلی بد شانس باشه که به عمرش از نزديک کاندوم نديده باشه بعد هر جا کاندوم اضافه بيارن يادش بيافتن!!!!
حالا برای اينکه کاندوما Expire نشن خودتوExpire نکنی !!!!
May 3, 2008 10:07 AM
ميتونی با هر جی پی اسی که ميفروشی يکعدد اشانتيون بدهی ... رويش هم ( روی خودش البته ، نه جعبه اش ) بدهی چاپ سيلک کنند (مثل بادکنک ) تبليغ بزنی مثلا بنويسی : با فراغ خاطر در هر سوراخی که خواستيد برويد و بيائيد (!) !
جی پی اس شراگيم
May 3, 2008 9:04 AM
خدا نکشتت سر صبحی. آبروم رفت از بس خنديدم. دستمو گرفتم جلوی دهنم نفسم بند اومد. :))))))))) همکارام هم مردن از فضولی !
يععنيييی چيييی؟؟ اين دوستت چی فکر کرده؟ نه جداااا؟؟ مگه بستهاي چنده؟ شايدم تو اونقدر اينجا ناله كردي فكر كرده پول نداري بخري!
پيشنهاد 27 عالي بود :)
در ضمن شري جون نگران نوبل نباش. خداييش خيلي خوب مينويسي اگر هم بهت نوبل ندن از حماقت خودشونه (اظهر من الشمسه كه ديگه از سهيل كه بهتر مينويسي) شما خودتو ناراحت نكن. :*
صبح بهت راي دادم ولي اگر اينو ديده بودم هر 5 تا رو به تو راي ميدادم !!
May 3, 2008 8:19 AM
تو نمي داني كاندوم چيست، برو بابا خودت را فيلم كن ما را سر كار گذاشتي؟
تو اگر نمي دانستي كاندوم چي تا حالا صدتا مرض گرفته بودي، هم اينكه به آنهائي كه زيرت آمده بودند منتقل كرده بودي ! !
بابا عجب تو فيلمي هستي
May 3, 2008 7:42 AM
ميشه يکی توضيح بده اين آقای دلقک چرا اين نوشته و بالا آورده؟
آدم آگه جنبه نداره ميتونه تو دفتر يادداشتش بنويسه که کسی ازش نقد نکنه...
بالا آوردن نداره
May 2, 2008 10:27 PM
سلام...
من يه دوستی داشتم که ايشون برای اينکه تند تند نرن کاندوم بخرن به طور عمده خريد ميکردن...حالا شايد دوست شما هم همين سياست رو توی زندگی دنبال ميکرده
بعد هم اگه شما خجالت ميکشيد خوب دليل نداره اتيش بزنی به سلامتيت که شراگيم...برو از جاهايی بخر که شيک ترن...از قفسه بر ميداری هر کدوم رو که خواستی و ميری پولش رو میدی و کلامی هم این وسط رد و بدل نمیشه...
اگه هم عکس درخواستی قبول میکنی من عکس این مبل رو که روش نشسته بودی درخواست میکنم :))
May 2, 2008 3:44 PM
agha man senam balaye 18 has mitoonam bekhoonam akhe kheyli hashary hastom
May 2, 2008 8:31 AM
اوا پس من چرا اینقدر راحت می رم داروخونه و می خرمش
تازه الان دارم فکر می کنم شاید باید خجالت بکشم
شما ازدواج کن اقای نویسنده
ازدواج چیزه خوبی است به نظر پسر خوبی میایی
دخترخوب خواستی بهت سراغ بدم
May 2, 2008 1:25 AM
فقط پاراگراف سوم قسمت سايز و اينها خندهدار بود. بقيهاش بسيار معمولی بود. نه مسئله طور خاصی شرح داده شده بود که جالب به نظر بياد، نه آدم متعجب میشد نه هيچی. در واقع نويسنده به جای خواننده غافلگير میشد يا دوستاش رو پاستوريزه توصيف میکرد قبل از اينکه خواننده فرصت پیدا کنه طرف رو پاستوريزه تصور کنه. بقیهاش هم به همین ترتیب. طنز ضعيفی بود.
May 2, 2008 12:34 AM
جوانمیر مرادی و طه آزادی از اعضای هیئت مدیره اتحادیه آزاد کارگران ایران
در مراسم اول ماه مه عسلویه بازداشت شدند.
اخبار اول ماه مای را در سایت زیر مشاهده کنید
علیرغم جو پلیسی شعارهای اول ماه در خیابانهای کرمانشاه به چشم میخورد
اجتماع معلمان و فرهنگيان سنندج روز اول مه
امضا تومار در دفاع از کارگران زندانى در سنندج
May 1, 2008 11:35 PM
سلام
داشتم تو این سایتی که دارن بهترین وبلاگ ها رو انتخاب میکنن چرخ میزدم . چشمم افتاد به نام آشنا و خاص .کلیک کردم اومدم اینجا.اسم شما منو بدجوری پرت کرد به ۶- ۷ سال پيش .
حالا یه سوال فنی شما کسی به اسم "عمو صورتی" میشناسین ؟!؟! راهنمایی >>مربوط میشه به ۶-۷ سال پیش وp sheragim/
اگر میشناسین حدس بزنین من کیم !!!
اسمم بعدا" ميگم ببينم ميتونين حدس بزنين
May 1, 2008 9:34 PM
عجب ! که توضيحاتش را به زبان فارسی داده بودند ! پس به خاطر همينه که تو فهميدی اون رو کجات بکشی ! راستش علت تعجب من هم همين بود ! تعجب من از اين بود که چطوری تونستی درست استفاده کنی و نیومدی اينجا از کم شدن ديد و اين که نمی تونی خوب نفس بکشی شکايت بکنی ! اخه ميدونی . من فکر می کردم که حتی اگه شری توضيحات انگليسی رو خوب نفهمه و ترجيح بده از روی عکسای کاتالوگ از کاندومه استفاده کنه باز هم اون رو می کشه روی سرش !!
چون ماشالله هزار ماشالله لاغر و قدبلندی !! برای همین ممکن بود وقتی عکسای کاتالوگ رو نگاه می کنی یکی دوتا اشتباه کوچیک بکنی !!
به هرحال اميدوارم اين چند سطر تو رو در مورد استعداد طنزم قانع کرده باشه ! به هرحال نکته ای که اشاره کردی . يعنی اين که چرا من اينجا توضيح واضحات ميدم بيشتر به خاطر اينه که می ترسم منظورم رو بد متوجه بشی . خوب به من هم حق بده . وقتی برای یادگرفتن استفاده صحیح از کاندوم این همه عملیات انجام میدی خوب طبیعیه که من در مورد حرفهام بیشتر توضیح میدم !
: )))
May 1, 2008 6:11 PM
من يک فکر خوبی دارم شری
امشب که شب جمعه است و بله ديگر...شب يواشکی برو دم در خانه تک تک همسايه ها يکی يک دانه بگذار پشت در ...تق تق در بزن...بعد فرار کن ...جان خودم ذوق مرگ ميشوند ...چه بسا در خواب غفلت باشند و تو بيدارشان کنی که بابا شب جمعه است و بله ديگر...ثواب دنيويش مال سیبیل کلفت های درو همسايه ...ثواب اخرويش هم نثار روح کلیه اموات کاندوم باز ...باشد که آن دنيا يک حالی بهشان داده شود...تو هم اين وسط کاسه کوزه ات را جمع کن و معقول بشين سر جايت و لامپ اضافه خاموش پسرم!!!
May 1, 2008 5:35 PM
سهیل جون(شماره ۲۰):
اشتباه تو اینه که با عجله میخونی و با عجله هم نظر میدی...اولا وقتی من اون نوشته برگه ی داخل کاندوم رو میگذارم بین گیومه یعنی دارم دقیقا نقل به مضمون میکنم و این یعنی اینکه راهنمای توی جعبه فارسی بوده...دوما این دوست من اگه کاندومها تا بعد از اینکه بچه اول رو درست کردن اعتبار می داشت مسلما اونا رو میگذاشت کنار که در سال ۲۰۰۹ خودشون مجددا استفاده کنن...حالا اینا مساله ای نیست...فدای سرت...! تو توی اقتباس آزاد از نوشته های من دیگه داری به درجه ی استادی میرسی...ولی خداوکیلی فکر کن واسه همچین نوشته ای اگه یه کم وقت میذاشتی و فسفر میسوزوندی چقدر میتونستی روی چیزای بامزه تری مانور بدی و چقدر طنازانه تر بنویسی تا اینکه مثلا بیای و بخوای مچ گیری کنی و بنویسی داری خالی میبندی و به فلان دلیل و بهمان دلیل اینا رو از خودت سرهم کردی و یا اوجش دیگه این باشه که خوب شد کاندوم رو نکشیدی روی سرت!
...یعنی حتی اگه بخوای خالی بستن های شراگیم نامی رو هم سوژه طنز نوشتن کنی (حالا یا در قالب یه کامنت معمولی یا در قالب یک پست وبلاگی) راهش اشاره مستقیم که آی ملت فلانی داره به این دلیل و به این دلیل خالی میبنده نیست...!این اولین اصل توی طنز نویسی هست...( گفتم حالا که تو انقدر علاقه داری که از محضر اساتید! استفاده کنی و چیز یاد بگیری توی این یه مورد یه رهنمودکی بهت بدم بلکه بتونی یه کم بامزه تر بنویسی!؛)
May 1, 2008 4:36 PM
خفه نشی شری
پس اون دختر قبلی ها چی؟
همشونو حامله کردی!؟
=))
May 1, 2008 3:48 PM
راستی شری جون ماشالله با اين استعداد زبانی که داری برام عجيبه که تونستی کاتالوگش رو بخونی . يا حداقل اين که درست بخونی . ممکن بود خدای نکرده در ترجمه اش دچار اشتباه بشی و اون وقت به جای اين که طبق کاتالوگ کاندوم رو بکشی سرش . بکشی روی سرت !! يعنی روی سر خودت ! البته اينجوری برای تو خيلی بهداشتی تره !!
May 1, 2008 3:43 PM
راستی مرجان جون رفيقت همچين يک کمی تنه اش خورده به شری و خالی بند از اب دراومده . عين همين داستان رو در يکی از کتابهای باستانی پاريزی خوندم . البته درستش خرما نيست و حلويات است . حلويات به معنی همين حلوا و مسقطی و چيزهای گرم .
ما مدرسه ابتدای می رفتيم عادت داشتيم انگشتانه زخم بندی می خريديم و پر از اب می کرديم می کوبيديم تو سر و کله هم . ولی يکی از بچه ها به جای انگشتانه از همين کاندوم ها می آورد و البته ظرفيتش خيلی بيشتر از انگشتانه های کذائی بود . ما هی می پرسيديم اين انگشتانه بزرگ ها رو از کجا خريدی ؟ می گفت نخريدم از توی کمد بابام کش رفتم انقده از اين ها داره !!! خلاصه اين که ما از بچگی خيلی حسرت اين انگشتونه بزرگ ها رو می خورديم !!!
May 1, 2008 3:37 PM
نمی دونم چرا تو بدون خالی بندی اموراتت نمی گذره ! اخه چطور ممکنه يکی بياد بگه چون من و خانمم تصميم گرفتيم بچه دار بشيم بيا اين پنجاه شصت تا کاندوم رو بگير !! تازه مگه اينها قراره تا آخر عمرشون هی بچه دار بشن که ديگه کلا با کاندوم خداحافظی کردند ؟ پسر جان بيا مثل بچه آدم بگو رفتم از سوپر سر کوچه خريدم اين که ديگه اين همه عذاب کشيدن نداره ! والله اگه دوستت اين همه بچه کول و ريلکسيه ممکنه فردا هم بياد بگه شری جون من نتونستم خانمم رو بچه دار کنم بيا تو زحمتش رو بکش !!
در عين حال يک هشدار بسيار جدی برات دارم . مگه نمی دونی چخوف و تولستوی هيچ وقت از کاندوم استفاده نمی کردند ؟ حتی احمد شاملو هم عمرا اهل کاندوم بازی نبود ! اونوقت تو که داری جا پای اين بزرگان می ذاری خجالت نمی کشی در اون وضعيت زننده ميای ميشينی روی مبل و... هيچ فکر نمی کنی اين کار چقدر برای استعداد نويسندگيت خطر داره ؟ هيچ ميدونی اينجوری فوقش می تونی يک نويسنده درپيت بشی و برای هميشه نوبل رو از دست دادی ؟!!! آخه آدم عاقل همچين اشتباهی می کنه ؟!
May 1, 2008 3:30 PM
بی نظیر بود!!! دست مریزاد!!!!!!!
...در یک تصمیم عجولانه و احمقانه و شاید هم عارفانه...
...پیشاپیش از همه ی کسانی که قربانی فانتزی ها و تخیلات جنسی من شدند عذرخواهی میکنم...
...یعنی اگر یک فراخوان عمومی هم اینجا بدهم بعید میدانم ...
یک خاطره :
دوستم بخش اورولوژی اینترن بود میگفت یه روز یه آخوند آمد برای معاینه. مبتلا به یک بیماریه مقاربتی شده بود و از سر آلت ترشحات عفونی خارج می شد!! استاد دوستم پرسیده از کی و چرا اینجوری شده حاج آقا؟
حاج آقا گفته دلیلش گرمیه!!! آخه من خرما زیاد می خورم!!!!!!!!!!!!!!
استا دگفته: حاج آقا از این به بعد که خواستید خرما میل کنید یگ کاندوم بکشید سر آلت!!!!!!!!!!!
May 1, 2008 3:00 PM
اين دوستت پيش خودش گفته از اون بترس که سر به تو دارد.. و اينا رو بهت داده:) راستی شراگیم یه پیشنهاد: بيا و با سهيل مسابقه داستان نويسی بذار، تو در زمينه طنز و اون اجتماعی بعدش هم ما منتقدين درجه يک( وبلاگ خونای حرفه ای) راجع به نوشتتون نظر بديم. البته راجع به خون و خون ریزی بعدش هیچ مسئولیتی رو به عهده نمی گیرما! چه طورياست؟ موافقی؟
May 1, 2008 2:02 PM
این بهاره که درباره ی کش اومدن و جنس خوب و اینا حرف زده من نبودما !! بخدا اگه من سر درآرم ! :))
خیلی بامزه بود ! خیلی خنده دار بود ! :)) واقعا ولی یکی گفته اون آقا حالا چرا اینقدر خریده درست گفته ها ! دنبالش کردن ! :))
آخه نیست می گن اوایل ازدواج ادم پرکاره ! :)) عجب آدم باحالی بوده ولی! نکرده حالا بگذره از این دو بسته کاندوم! یعنی پولش رو گرفت ازت؟! :)))
راستی چه جالب که تاریخ انقضا داره! :)) من نمی دونستم! حالا من چرا باید بدونم؟! :))) پسره بعد سی سال سن، سی بار غلط زدن در تختخواب دو نفره ! بلد نیست بعد من باید بدونم؟!! :))
راستی من اول تیتر این نوشته رو دیدم تا خود مطلب بالا بیاد فکر کردم می خوای وبلاگتو ببندی! گفتی دیگه Expire شده تاریخ نوشتنت ! :)) خدا می دونه چه دوری ورداشته بودم برم خراب شم سر سهیل بگم تقصیر تو بوده ! :))))
May 1, 2008 1:33 PM
یادم آمد به یه چیزی، دوستم می گفت عموش از ایران آمده بود و میره از اتومات سیگار بگیره و میاد خونه. یک بسته کاندوم توی دستش و به بابای دوستم می گه:
فکر می کنم سیگار خیلی لایتی انتخاب کردم، نه؟
و همه تمام روز به اون می خندیدند!!
May 1, 2008 12:58 PM
اون ایکس و ایگرگ هایی که گفتی کیا بودن شری؟چشم خانم شین هم ضمنا با این فراخوان عمومیت روشن
May 1, 2008 11:03 AM
سلام شراگیم ، واقعا خیلی پست باهالی بود خدا وکیلی ! دارم از خنده روده بور می شم ! مخصوصا اونجایی که طریقه فکر کردن و شرح داده بودی ! دقیقا یاده کارای خودم افتادم
=))
=))
=))
=))
دمت گرم
May 1, 2008 10:20 AM
سلام
يه تفريح سالم حتما امتحان كن . برو توش آب بريز ببين تا چقدر توش آب پر مي شه . و جنس كدوم مارك بهتره . نمي دوني به قيافش نمي ياد ولي خيلي كش مي ياد و مقاوم هست .
May 1, 2008 9:06 AM
الهی نمیری سر صبحی هیچ چیز مثل این نوشته نمی تونست منو شاد کنه !!! :دی یک طنز تمام عیار بود این نوشته ... جدا دست مریزاد . بی خود نیس از دست پسرهای کم اطلاع و بی اطلاعی مثل تو (!) اینقدر دل دخترها خونه !! :
http://falsist.blogspot.com/2008/04/blog-post_2501.html
May 1, 2008 7:00 AM
من يه چيز خيلی بانمک برات تغريف کنم.
يه دوست من ۱۰ - ۱۵سال پيش نامزد بوده و نامزدش از آمريکا يه هفته اومده بود خونه اشون. اون هم ميدونسته بالاخره کارشون به همخوابی ميکشه و هيچ جور هم نميتونسته کاندوم فراهم کنه. خونه اشون خيابون خليلی بود. يادش بخير. ميگه من هم چادر مامانم رو سرم کردم و رو گرفتم مثل چی و رفتم تو داروخانهء سر تجريش. روش رو هم هی سفت ميکرده که بچه محل ها نشناسنش. ميگفت با خجالت رفتم تو و رفتم تندی دم پيشخوان و گفتم آقا يه بسته کاندوم لطفا. آقاهه هم سرفه کرده و گفته حاج خانوم، برين مغازه بغلی. ما آهن فروشيم!!!!
:))
ياد معصوميت هامون بخير!
May 1, 2008 6:32 AM
رضا جان (شماره ۵):
یعنی اون زمانهایی که کاندوم و این قرتی بازیها اختراع نشده بود کار هیچکسی با هیچ کسی به رختخواب کشیده نمی شد؟!...از آن حرفها بود ها...!
May 1, 2008 6:02 AM
اين خنده دار ترين پستت بوده تا بحال.
يعنی تو هيچوقت کاندوم نديده بودی؟!
هيچوقت؟
May 1, 2008 3:40 AM
داستان تکان دهنده ای بود. کلی جا خوردم. نکته اينجاست که اگه اين داستان کاملاْ ناشی از تخيل نباشه اون دوست عزيز چه هدفی از خريد اين همه کاندوم داشته؟ شايد تو کارخونه ی کاندوم سازی کار ميکرده!
May 1, 2008 1:17 AM
قبلاً در يكي از پستها گفته بوديد كارتون(caretoon) با يك نفر به رختخواب كشيده شده بود، بعد چطوري هست كه تا حالا كاندوم نيديد؟!!!
اينجاست كه ميگن دروغگو كم حواس ميشه.
May 1, 2008 12:21 AM
میگم قبل از مصرف فوتش کن..ببین نشتی نداشته باشه...زیر شیر ابم میتونی بگیری..اگه آب نداد..بدون درسته...خدا وکیلی منم تازگیا دیدم..
April 30, 2008 10:48 PM
آقا این جناب حافظ کار خودش رو کرد انگار.
حالا یک مصرع "من چنینم که نمودم" که معنیش این نیست که هر چه نمودی بنمایی که برادر!!! خوب که حافظ رو از این جوها نگرفت وگرنه باید کنار خیابون دنبال دیوانش می بودیم...


دیوانه! خیلی خندیدم.
برای من عکسش اتفاق افتاد، یعنی فروشنده ی کاندم از خجالت مرد! یک دختر ترگل ورگل کم سنی بود. من رفتم سراغش و گفتم کاندم می خواهم. گفت این هارا داریم. من گفتم کدام خوب است؟! گفت آن یکی ها!! بعد از خجالت سرش را گذاشت روی پیشخوان!
June 11, 2008 3:17 PM