اول اینکه ان چیزی که قرار بود تا ده- پانزده روز دیگر زندگی ما را متحول کند (ر.ک: دو تا پست قبل از این پست) کار نکرد و فعلا همینطور کما فی السابق در خدمتتان هستیم!
دوم اینکه چند روز پیش "رویا صدر" برایم ایمیل زده بود و اجازه خواسته بود که برای کتاب جدیدش که در آن قرار است به طنز نویسی وبلاگی بپردازد، از بعضی مطالب وبلاگ من استفاده کند...برای اینکه یکوقت فکر نکند از این وبلاگرهای در پیت هستم و مطالبم همینجوری کشکی و کتره ایست برایش نوشتم که باید بررسی کنم...! بررسی که کردم دیدم بالاخره ما هم زحمت کشیده ایم و یک چیز بامزه ای نوشته ایم و اگر همینجوری بگوییم بردار و ببر هنر خودمان را بی قدر کرده ایم...نشستم برای خودم یک الگوریتمی طراحی کردم که طبق آن نوشته های طنز من به سه دسته ی لوس، بامزه و شاهکار تقسیم میشود...دسته اول مثل آن مطلبی ست که سه چهار سال پیش نوشته بودم که یک روز از سر کار امده بودم خانه و گربه ام کف آشپزخانه ریده بود و من هم ندیده پایم را گذاشته بودم روی گه گربه...! خلاصه که مطلب لوس و مهوعی بود...اینجور مطالب رایگان است و هرکس میتواند بردارد و ببرد هرجا دلش خواست بدون ذکر منبع استفاده کند...نوش جانش... دسته دوم نوشته هاییست که به هر حال بامزه است...یعنی اگر به خنده هم نیندازدت کمکی باعث انبساط خاطر میشود...خب تقریبا اکثر نوشته هایی که در رده "شوخی-طنز" طبقه بندیشان کرده ام در این رده جای دارند...این نوشته ها فقط در صورتی حلال میشوند که استفاده کننده منبع اصلی نوشته را ذکر کند و در غیر این صورت از گوشت سگ مرده ی ارمنی هم حرام تر هستند...!
اما دسته سوم نوشته هاییست که با اجازه یا بی اجازه کسی حق ندارد چپ به آنها نگاه کند...اینها آس های من هستند که انها را برای رفع کوتی کنار گذاشته ام...برای روزگار کوری و پیری ...خود این آس ها دو دسته هستند...آس های عوام پسند و آس های خواص پسند...!خیلیهایی که با خواندن این نوشته از زور خنده چند قطره ای ادرار بی اختیار دفع کردند با خواندن این یکی نوشته حتی لبخندی هم نزدند. همانطور که هستند کسانی که از روی صندلیشان بعد از خواندن همین نوشته دوم پایین افتاده بودند و کف اتاق قل قل میخوردند اما نوشته ی اولی به نظرشان لوس و سبک رسیده بود...!(هر دوی این نوشته ها از نظر من جزء آس ها محسوب میشوند)
البته این خانوم صدر نوشته ی خودش را هم انتخاب کرده بود و صاف دست گذاشته بود روی آن نوشته ای که در آن ماجرای"انرژی درمانی" دوست دختر سابق سهیل را نوشته بودم. این سهیل از صدقه سر من کم معروف شده بود حالا قرار است اسمش توی کتاب طنز خانوم صدر هم بیاید و به اتفاق دوست دختر سابقش تبدیل بشوند به دو چهره ماندگار در ادبیات طنز این مملکت...! و بعد باز این پسرک ناشکر است و تا تقی به توقی میخورد پشت چشم نازک میکند که چرا شراگیم چنین گفته و چنان کرده...!
راستش را بخواهید آن نوشته ی " انرژی درمانی" هم از آنهاییست که کسی نباید بهش چپ نگاه بکند... اما بنا به پاره ای مصالح موافقت کردم... و گفتم آدم باید بالاخره خیرش به دیگران برسد!
سوم اینکه امروز رفتم چک مونیرو را از نشر مرکز گرفتم...مبلغش را نمیگویم اما کمی بیشتر از آن چیزی بود که انتظارش را داشتم. تصمیم دارم این چک را نقد نکنم مگر زمانی که در شرایطی باشم که بدانم هیچ چاره ای به جز نقد کردنش ندارم. گذاشتمش زیر شیشه میز تحریرم و هر بار که نگاهش میکنم پر از همه ی حس های خوبی میشوم که ممکن است به سراغ آدم بیاید...شما شاید متوجه نباشید اما مونیرو با این کارش درست توی بدترین بحران روحی ام به دادم رسید...حیف که شما نمیدانید این مونیرو چقدر آدم خوب و دوست داشتنی ای هست.
نکته چهارم اینکه به شدت این روزها گرفتارم...همین که هر ده روز یکبار هم اینجا را به روز میکنم باید کلاهتان را بیندازید بالا...به طور معمول روزانه 14-15 ساعت به طور مستقیم درگیر کار هستم (دو شیفت کاری) و خانه که میرسم عملا به جز یک حمام داغ و بعد خوابیدن به چیز دیگری فکر نمیکنم...شاید کم کم بیخیال این کار دوم بشوم...تا به حال بیشتر از ان چیزی که عایدم بشود از جیب گذاشته ام...ولی خوبی اش این است که هر روز میتوانی منتظر یک خبر خوب باشی...!
من یکی که اگه یه بار دیگه این صفحه رو باز کنم و رابعه رو اون بالا ببینم بالا میارم...
تو رو خدا آپ کن...
July 5, 2008 5:36 PM
مبارکا باشه. راستی من اددتون کردم . در ضمن يادتون باشه معروف شدن مساوی با فيلتر شدن
July 5, 2008 2:21 PM
سلام
امروز روي تابلو اعلانات شركت ديدم واسه يكي حكم مديريت زدند همنام تو!!!!
ببينم خودتي ؟
July 3, 2008 5:14 PM
سلام
در راستای اینکه شما احیانا با این همه استعداد طنازی و جذبه ها و آگاپه های(به قول پائولو کویلو) منحصر به فرد حروم نشوید و چند سال دیگه که رخت از این دنیا بستین اثری ازتون باقی مونده باشه. وبلاگ شما را با لینک فیلتر شکن قرار می دم تا همه ی هم میهنان عزیز از علی آباد خرابه تا هرجای دیگه بتونن با این فرهنگ غنی شما آشنا بشن و از مطالبتون استفاده کنن.
باشد تا بدین وسیله در فراگیر شدن آن قدمی برداشته باشیم.
شما هم می تونین با قرار دادن لینک وبلاگ من در این مهم! سهیم باشید.
شاد باشی
July 2, 2008 11:46 AM
فکر می کنم چند سال قبل خواننده اينجا بودم بعد از مدتی فقط اسم ات تو ذهنم مانده بود.. شراگيم وبلاگی خواندنی!!!...............امروز بعد از يک وبگردی رسيدم اينجا..................۱ ساعتی ارشيوت را خوندم...... در مورد پست اخرت.. ببينم با اين ديد الان ات بازم حاضر بودی ۱۵۰ رو بدی و ثبت نام کنی؟؟....چطور ی می شه از دوره های بعدی اطلاع حاصل کرد؟
July 1, 2008 11:17 AM
شراگيم عزيز، از من بتو نصيحت هرچه زود تر آن چك خانم منيرو را از زير شيشه بردار و نقدش كن، توي اين هيرو ويري معلوم نيست فردا چه ميشود، ميفهمي، خب ديگه، وضعيت بانكها و حمله آمريكا و اين مسئولان كه تازگي افتاده اند به تيپ و تارهم يهو ديدي صبح بيدار شديم و هيچكس صاحب هيچ چيز نيست و سگ صاحبش را نميشناسد. بعد تو ميماني و يك چك كه آنهم صاحبش آمريكا است.
قربانت - مرتضي
June 30, 2008 6:32 PM
سلام شراگيم عزيزم.
خندوندن يه آدم تنها و عميقا افسرده و غمگين سخت ترين و بهترين كار روي زمينه.بودنت مايه ي دلگرميه . اميدوارم سالها بنويسي.و مثل تمام اين سالها هر بار بهتر.
راستي من يه مدتي نبودم حليا بانوت چي شد؟؟
June 28, 2008 1:28 PM
سلام شراگيم عزيزم.
خندوندن يه آدم تنها و عميقا افسرده و غمگين سخت ترين و بهترين كار روي زمينه.بودنت مايه ي دلگرميه . اميدوارم سالها بنويسي.و مثل تمام اين سالها هر بار بهتر.
راستي من يه مدتي نبودم حليا بانوت چي شد؟؟
June 28, 2008 1:27 PM
http://mizeghaza.wordpress.com/2008/06/25/weight_loss_10_tips/
سلام شری جان اين لينک را ببين جالبه.
هيچ کس
June 28, 2008 12:21 PM
شراگيم صاحب گربه اومده خودش هر روز نازش می کنی. من هم امروز می رم خونشون و سعی می کنم نازش کنم!
June 28, 2008 2:26 AM
سلام ! شراگیم خیلی وقت فیلتر شدی ! اگرم نظراتت کم شده مطمئن باش به خاطر همینه !
ببین من چک کردم sharagim.org آزاده ! اینو بگیر و بذار روی وبلاگت ! از شر فیلتر راحت بشی !
جیگری!
June 27, 2008 2:18 PM
بابا اينجا رو با بدبختی باز ميکنيم و باور کنيد که فيلتره
June 27, 2008 9:32 AM
عطف به فرمايش خودتان که : همين که ده روز يک بار اپ می کنم کلاهتان را بيندازيد بالا...
می خواستم عرض کنم
همين که بيست و شش نفر براتون نظر گذاشتند کلاهتون رو بندازيد بالا...
June 25, 2008 1:46 PM
لابد چون فصل امتحاناس مردم مثبت شدن و وب چرونی نمی کنن...
June 24, 2008 7:14 PM
از اونجائيکه من هيچ مشکلی در باز کردن اينجا و کامنت گذاشتن ندارم (تق تق بزنم به تخته) سهم خودم رو در بالا بردن آمار سايت ايفا ميکنم تا بنا به مصلحت صاحب خونه داغ اينجا به دلمون نمونه. تازه اينجوری ثابت ميشه که من هنوز خراب نشدم !!
June 24, 2008 9:10 AM
حالا من نمیدونم وبلاگ من خراب بوده یا شماها خراب شدین...اما میدونم اگه همینجوری پیش بره میبندم اینجا رو و داغش رو به دل همتون میذارم! ...حالا ببینین کی گفتم!!
...سه روزه آپدیت کردم اینجا رو میام میبینم بیست تا کامنت دارم که دو تاشم مال خودمه...!!
ای تف به این زندگی!:(
June 23, 2008 9:05 PM
چرا اينقدر اينجا سوت و کور شده؟ نکنه تقصير اين جابلگی هستش؟
June 23, 2008 4:52 PM
بابا چه با کلاس شده اين کامنتدونی تو . همين جوری خود به خود سه ساعت واسه آدم حرف ميزنه و توضيح ميده و هی معذرت خواهی می کنه و الخ ...
June 23, 2008 4:11 PM
آره به نظر منم اون نوشته ها عالی بودن. وقتی میگم اون موقع ها رو یادته که خیلی بانمک می نوشتی منظورم همون موقع هاست و البته قبل ترش هم یادمه که نوشته های طنزت شاهکار بود.
من اصلا همون جوری عاشقت شدم دیگه مادر. بعدشم دیدی اینجا هم همه میگن وبلاگت باز نمیشه پس الکی نگو فقط واسه من این جوریه
June 23, 2008 4:08 PM
جالبه که ديگران ميخوان از مطالبت استفاده کنن اما خودت شروع نميکنی. چرا؟؟ منتظر چی هستی؟
June 23, 2008 11:34 AM
با اين كه همه رو خونده بودم اما يه بار ديگه خوندم. خيلي بامزه بودن. راستي شما قرار بود ادرس اون كلاس ها رو بديد حالا معروف شدي بايد انقدر خودتو بگيري!!!۱ كار منيرو واقعا زيبا بود. منم خيلي دوستش دارم. خصوصا كه همسر دوست دوران نوزاديمه!!!
June 23, 2008 9:39 AM
اون جمله ی روی تخته سیاهت احتمالا که نه، قطعا مال چارلی چاپلینه و خیلی هم معروفه!!!
June 22, 2008 6:36 PM
اینو نشوتم که فقط یکی به کامنتات اضافه بشه که یه وقت خودکشی نکنی.
June 22, 2008 5:44 PM
آقا به خدا شما حقتان است مشهور شوید! دریغ نفرمایید
June 21, 2008 12:14 PM
خود اين نوشته ات کلی طنز بود . همين نوشته رو هم از قلم نيانداز . بعد هم اين کامنتدونيت رو بده آب نبات قيچی بخرپیرآدم رو در ميآره تا بله رو ميده !
June 20, 2008 11:24 PM
از آی طنز نیوز به اینجا رسیدم...خیلی ساده و روان می نویسی.نوشته هات خیلی به دل می شینن..شاید بخاطر نداشتن خودسانسوری...از آخر آرشیوت شروع کردم به خوندن تا رسیدم به ۲۰۰۵ یعد از اول شروع کردم تا یه جایی بهم برسن...از آدمهای دیگه ای تو دنیای مجازی و واقعی می بینم عقایدت خیلی پیشرفته تر و کاملترن...راجع به مذهب یا زن یا تعصب یا نمی دونم صدام.کلا همه چیز...از همه مهمتر اینه که توی نوشته هات و همینطور عقایدت متوقف نشدی و همش داری رشد می کنی...موفق باشی
June 20, 2008 5:23 PM
ببخشید میشه از ریدمان گربه تان در وبلاگهای دیگه هم استفاده کرد؟
June 20, 2008 2:02 PM
سلام
اينجا برای نظر گذاشتن بايد از هفت خوان رستم رد شی که.....
نوشته هات رو خيلی دوست دارم....
June 20, 2008 1:05 PM
علت کمی کامنتها به نسبت گذشته به خاطر اين بود که دو سه روز وبلاگت باز نميشد..نه اينکه فيل شده باشی..يه جورايی داون بود..
June 19, 2008 11:33 PM
نیکان جان همینجوری ما غصه داریم که ۲۴ ساعت است اینجا را به روز کرده ایم و فقط چهار تا و نصفی کامنت گذار داشته ایم...حالا تو هم هی بیا با این کامنتهای مکش مرگ ما نمک به زخم من بپاش!
فکر کنم کم کم باید وبلاگ را جمع کنم و بروم کشکم را بسابم!
June 19, 2008 9:53 PM
زیادتر بنویس !
میام می بینم چیزی ننوشتی حالم گرفته میشه !
June 19, 2008 8:11 AM
خدائیش همیشه نوشته هات خنده رو بر لبها آورده ممنون از این بابت....فقط اون نوشته هایی که راجع به کودکی و مادر و پدرت نوشتی طوری دیگه آدمو جذب میکنه ....در هر حال همیشه جذاب مینویسی و هر دفعه کاملتر از قبل میشی .... هرگز نذار مدیون کسی بشی حتی آدمهای خوبی مثل منیرو...
June 19, 2008 1:46 AM
خوش بحالت . من کلا یک نوشته طنز مسجع دارم که تو وبلاگ شوریده چند سال پیش پست کردم ولی هیچکس سوادش نرسید بخونه و معنی کنه وگرنه خدایی خنده دار بود!
بنده بغدادم الان برای انبساط خاطر دوباره مطالب آست رو خوندم
June 19, 2008 12:15 AM
ان نوشته انرژی درمانی از جنبه طنز فوق العاده بود . سلیقه این خانم صدر در انتخاب خیلی درسته .
ای بی همه چيز ! من ساده فکر نمی کردم اپ کرده باشی و بدتر از اون باز هم فکر نمی کردم با کمال بی ی ی ی ی ی ی شرمی ! اون مطلب سخیف و زننده و توهین آمیز رو دوباره اینجا مطرحش کنی ! آخه بدبختی اینه که هرچی فکر می کنم هیچ کی دور و برت نیست که بخوام گروگان بگیرم ! بذار کمی فک کنم ! اهان ! اون دوچرخه ات رو اگه بزنم لهش کنم کل زندگی و همه امید و ارزو و کلا قلب و مغز و دل و جیگرت اتیش می گیره ! بعدشم میرم اون چک منیور رو از زیر شیشه بر می دارم می گذارمش اجرا برگشتش می زنم ! بعدا نیای اینجا بگی ناغافل سهیل این کارها رو با من کرد !
July 5, 2008 6:00 PM