آقاي جامي عزيز...من هم يك مخاطب ساده راديو زمانه ام كه بي خبر از مسائل پشت پرده، اين رسانه را كم و بيش دنبال كرده ام...نه رفاقتي با آقاي معروفي دارم و نه ارادتي به شما...بعد از بركناري شمااز مدیریت راديو زمانه در اينترنت هرچه بود ذكر مصيبت ياران موافق شما و لعن و نفرين بر صاحبان راديو زمانه بود...من همه اينها را ميخواندم ولي با اين حال در به در به دنبال نوشته و خبري ميگشتم كه ماجرا را از زبان كساني به جز دوستان و هواداران و ارادتمندان شما بشنوم...نوشته آقاي معروفي اولين چيزي بود كه روي ديگر این سكه را به من نشان داد.
نوشته آقاي معروفي هرچه بود به اعتقاد من صادقانه و شجاعانه نوشته شده بود...همان چيزي بود كه من به دنبالش بودم و میتوانست نگاهم را نسبت به كل ماجرا تصحيح كند...به هر حال چيزهايي را كه هيچگاه نميتوانستم از زبان آقاي جامي بركنار شده و يا دوستان و نزديكانش بشنوم از زبان آقاي معروفي شنيدم...حواشي و زوائدش را كه حذف كنیم ميتوانیم به دركي نسبي از كل ماجرا برسیم...مهدي جامي يك شهيد راه حق نيست...يك مدیر بركنار شده است كه اين بركناري برايش گران تمام شده...همين...! شخصا فكر نميكنم كسي در حق شما و راديو زمانه جفايي كرده باشد.
آقاي جامي عزيز...من فكر ميكنم اگر شما واقعا عاشق راديو زمانه بوديد و نفس كار برايتان از هر چيزي مهم تر بود...اگر واقعا با همه وجود ميخواستيد راديو زمانه به بهترين شكل ممكن پيش برود ...اگر اينهمه سوز و گدازي كه در نوشته هايتان بعد از بركناري موج میزد در مغزتان هم بود...ميتوانستيد بمانيد و به قول خودتان به ستواني رضايت دهيد...ولي براي شما هم مثل همه ي آدمهاي ديگر منافع شخصي در اولويت قرار داشته و دارد... سبك و سنگين كرده ايد و ديده ايد با شرايط جديد رفتن به ماندن ميچربد...شايد هم فكر ميكرديد كه اگر پايتان را در يك كفش كنيد در نهايت ميتوانيد صاحبان راديو زمانه را تحت فشار قرار دهيد و خواسته هاي خود را به كرسي بنشانيد...نميدانم...اينها همه حدس و گمان است...اما ميدانم بر هرچه بوده و هرچه گذشته نميتوان و نبايد رنگ و لعاب امام حسینی زد...آقاي جامي عزيز...من سي سال سن دارم و همه ي عمرم در محاصره بوقهايي بوده ام كه به من گفته اند دنيا دو بخش است...يك طرف كه دشمنان ما هستند پر از سياهي و دروغ و ظلم و تباهي ست و طرف ديگر كه دنياي ما و دوستان و همفکران ماست دنياي سپيدي و راستي و پاكي و عدالت است...آقاي جامي من همه ي عمر حرف مفت شنيده ام...من را درك كنيد...حالا كه با كمك اينترنت ميتوانم سرچ كنم...ميتوانم همه ي دنيا را زير انگشتانم داشته باشم...ميتوانم با اشاره يك انگشت از اين سر سپيد تا ان سر سياه بروم ...حالا ديگر گوشم را در اختيار هيچ كسي قرار نميدهم...من حرفهاي شما را خواندم...حرفهاي طرفداران و هواخواهان شما را هم خواندم...دنبال اين بودم كه حرفهاي آدم بدهاي ماجراي شما را هم بخوانم كه هرچه گشتم به زبان فارسي چيزي در اينترنت نبود...يعني هرچه بود حاكي از شقاوت و ديكتاتوري و ستم و نمك نشناسي راديو زمانه بود در حق پدر معنوي خود... هلندی هم نمیدانستم تا بدانم آیا صاحبین رادیو زمانه چیزی در این مورد در سایتها و وبلاگهای خود نوشته اند یا خیر... تا بالاخره به نوشته آقاي معروفي رسيدم و خيلي خوشحالم قبل از اينكه نوشته را از روي وبلاگش بردارد توانستم آن را بخوانم...!آقاي جامي عزيز...آقاي معروفي حتي اگر مغرضانه نوشته باشد (كه به اعتقاد من اينطور نبود) باز كارش قابل تحسين است...آقاي معروفي زوايايي از ماجرا را نشانم داد كه هيچوقت در نوشته هاي مهدي جامي و مهدي جاميست ها نميتوانستم آن زوايا را ببينيم...حالا من تقريبا ميدانم ماجراي مديريت آقاي جامي و بركناري اش اگر شاخ و برگها و حواشی و زوائد آن را كنار بزنيم چه بوده...قضاوت نميكنم اما به طور خلاصه نظر من به كل ماجرا اين است...:
صاحبان راديو زمانه به خاطر مصالحي كه تشخيص داده اند تصميم ميگيرند اصلاحاتي در ساختار رسانه خود انجام دهند...مهدي جامي به عنوان مدیر و همه كاره راديو زمانه كه اين تغييرات را محدود كننده اختيارات خود ميداند مقاومت ميكند و در نهايت با حكم بركناري مواجه ميشود...به اعتقاد من اصل ماجرا بدون سوز و گداز همین بود...به همین سادگی و سر راستی...! ...فرع ماجرا هم اين است كه بعد از اين جريان يك موجي ميان دوستداران مهدي جامي به راه مي افتد كه اين تصميم صاحبين راديو زمانه را در حد يك جنايت عليه بشريت محكوم ميكنند...! اين وسط عباس معروفي به عنوان يك ناظر بي طرف (البته ظاهرا) مي آيد كل ماجرا را از نگاه خودش تصوير ميكند ...عباس معروفی در نوشته محذوف خود ادعا میکند كه اين آش به آن شوري هم كه می گویند نيست و رفتار و تصمیم صاحبين راديوزمانه رفتاري دموكراتيك بوده...(البته حس ميكنم خود عباس هم (چه خودمانی شدم من!) هميشه ته دلش از اينكه راديو زمانه قائم به فرد اداره شود ناراضي بوده)...خلاصه که اين نوشته آقاي معروفي به عنوان رفيق سابق مهدي جامي يكجور خيانت تلقي ميشود و موج ديگري از طرف مهدي جاميست ها (و البته خود مهدی جامی) به راه مي افتد براي منكوب كردن و پاسخ دهي به ايشان...!خب...بقيه اش هم ديگر همه حرف مفت است که راست کار خاله زنک ها و دایی مردک های وبلاگستان است...يعني از اينجا به بعد وارد فاز لجن پراكني ميشويم كه بعيد ميدانم شخص شما و يا عباس معروفي بخواهید شان خودتان را با وارد شدن به آن پايين بياورید.
پ.ن: این کامنت هم قرار بود به صورت سربسته برود روی وبلاگ آقای جامی برای این نوشته اش که هرچه زور زدیم نرفت و مجبور شدیم سرگشاده منتشرش کنیم.
شهيد زمانه
نوامبر 1, 2008 با پانتهآ
از خودم ميپرسم، ما ايرانيها کی ميخوايم از اين تفکر دايی جان ناپلئونی دست برداريم.
مهدی جامی از سمت مديريت راديو زمانه برکنار شده. خوب، اونهايی که از چند و چون ماجرا خبر ندارند تعجب ميکنند و ميخوان بدونند چرا. اونهايی که از چند و چون ماجرا دست کم تا حدی خبر دارند ممکنه به خودشون بگن چه عجب. چيزی که قابل درک نيست، يکی مطرح کردن انواع و اقسام تئوريهای عجيب و غريب دربارهء دلايل اين تصميمه و منحرف کردن بحث، اون هم به غلطترين شيوه، و ديگری اشک و آه و ناله و زاری که وای آقای جامی رفت، زمانه يتيم شد. شهيدپروری و قهرمانسازی اصلاً توی خون ماست، محاله که اگه فرصتی پيدا کنيم واسه نوحهسرايی، ازش بگذريم.
از روزی که اولين بار از ايجاد راديو زمانه خبردار شدم، دو سال و خردهای گذشته. راديو زمانه در طی اين زمان تغيير کرده و بسياری برنامههای جالب و خوب هم ارائه داده، اما کاستيهای فنی و حرفهای که در آغاز کار داشت چندان بهبود و پيشرفتی نداشته و به نظر مياد که هنوز اصول کار راديويی در نگاه مسئولان زمانه چيز پيشپاافتادهايه. آقای جامی ممکنه آدمی بسيار خوب، شريف، مهربان، باسواد و دلسوز باشه با ايدههايی در نوع خود جالب و بکر و تازه، اما طبق تجربهای که من در همکاری با زمانه داشتم، مدير موفقی نيست. روش سرپرستی زمانه هميشه ضعيف بوده و مسائل مالی و اداری به درستی هدايت نميشده، ريخت و پاش و بیبرنامگی فراوان بوده و سلسه مراتب وظايف و روابط همکاران هم مشکلات زيادی داشته. اينه که من يکی از خوندن خبر غافلگير نشدم و لزومی هم برای شاخ و برگ دادن به ماجرا و بافتن قصههای شاخدار و ربط دادنش به مواضع سياسی رسانه و آقای جامی نميبينم.
خود آقای جامی در وبلاگش توضيح درستی نميده که اصل ماجرا چيه، گويا طرف صحبتش يه عدهء خاص از ما بهترانه که از قضايای پشت پرده خبر دارند و ايشون داره توضيح تکميلی ميده. اينجور که معلومه، مخاطبان عادی و روزمرهء وبلاگش ناديده گرفته ميشن، همينطور بیاطلاعيشون از چند و چون قضيه. به همين دليل هم احتمالاً به سختی ميشه با ايشون احساس همدلی کرد و با فريادهای اعتراضشون عليه مسئولان سنگدلی که اين تصميم ناعادلانه رو گرفتهاند همصدا شد، مگر اينکه اصل قضيه اصلاً مهم نباشه و بخواهيم اون رو از منظر محبوبيت و سمپاتی (يا منفوريت و آنتیپاتی) ببينيم.
اما راديو زمانه رو به فرزند تشبيه کردن و ديگران رو دايهء مهربانتر از مادر خوندن چيزی جز لفاظی شاعرانه نيست. در اينکه نام و وجود راديو زمانه با نام و ايدههای مهدی جامی پيوند خورده شکی ندارم، به خصوص که ايشون، تا جايی که من افتخار آشنايی با سبک مديريتش رو داشتم، اصولاً اجازه نميداد که کسی در تربيت اين فرزند (خوانده) کوچکترين دخالتی بکنه يا بهش نازکتر از گل بگه، تا اين حد که اگر نظر کسی رو دربارهء زمانه ميپرسيد و طرف بلافاصله شروع به مدح و ستايش نميکرد، از دستش دلخور ميشد، حتی در هفتههای اول که کار زمانه واقعاً سراسر ايراد و اشکال بود. از اين نظر ميشه نگاه آقای جامی رو به زمانه، به نگاه مادری به فرزندش تشبيه کرد، همونقدر بی چون و چرا و يکجانبه.
با اين حال راديو زمانه دارايی شخصی آقای جامی نيست. واقعيت اينه که به ايشون با اعطای بودجهای مشخص، وظيفهای مشخص محول شد که بايد انجام ميداد. ايشون راديو زمانه رو مستقل و بدون پشتيبانی غير و با بودجهء شخصی راه نينداخت که حالا به ديگران اجازهء فضولی در کارش نده و بگه زمانه فرزند منه، به شما چه که چطور ادارهاش ميکنم! اگر طبق نظر کسانی که مسئوليت نظارت بر اين بودجه و اين رسانه رو بر عهده دارند، اين وظيفه به نحو صحيحی انجام نشده، تعليق آقای جامی نه تنها درست، بلکه لازمه. ديگه اين همه اشک و آه و ناله نداره که بعضيها سوگنامه نوشتهاند. يه خرده نگاه منطقی هم خوب چيزيه بابا!
خورشيد خانم عزيز هم بهتره کمتر جوش بزنه، چون از الآن بايد ديگه يواش يواش به اين مسئله عادت کنه که پسفردا که به سلامتی مدرکش رو گرفت و در شرکتی، ادارهای، جايی مشغول به کار شد، برای عزل و نصب کارفرماش نظرش رو نميپرسند. دموکراسی در روابط اداری و حقوقی و مالی نقش زيادی بازی نميکنه. ملاک، موفقيته و بس. نيکآهنگ هم که خوب تکليفش معلومه، چون تمام حيات راديوييش به مقام آقای جامی بسته است و اگر حرف ديگهای ميزد جای تعجب داشت. حالا اين چه جور نامهء خصوصی بوده که خطاب به آقای جامی نوشته شده و بعد به دست خورشيد خانم رسيده که اون هم در وبلاگش منتشر کرده، ديگه نميدونم. اين هم که داريوش خان ميگه «آن زمانهای که میشد زمانهی مطلوب و محبوب و آرمانی باشد، با وجود و حضور مهدی میتوانست باشد» و حتی «کس دیگری در قد و قامت فکر و علمی او نیست» باز هم برميگرده به همون گزافهگويی شاعرانه و اغراق عرفانی-عشقولانهء معمول که بهش عادت داريم. يعنی بين ميليونها ايرانی داخلی و خارجی يک نفر آدم کارآزموده و مجرب وجود نداره که قابل مقايسه با آقای جامی باشه يا - زبونم لال - دربارهء کار راديو و مديريت از ايشون بيشتر بدونه؟
ناراحتی و عصبانيت آقای جامی کاملاً قابل درکه و اين خشم و خروش و زدن به صحرای کربلا رو که اينها افکار استعماری دارند و اصلاً عين اجدادشون بردهدار هستند (فقط کم مونده بود يه گريزی هم بزنه به آپارتايد) و نميدونند دموکراسی يعنی چی، به حساب همون عصبانيت و واکنش احساساتی ميگذارم، وگرنه آقای جامی خودش خوب ميدونه که مديريت راديو ربطی به دموکراسی نداره. ضمناً کسانی که از راديو زمانه رفتند و اغلبشون (خودم رو نميگم!) اشخاصی بسيار کارآمد و حرفهای و آگاه و دلسوز بودند، به خاطر وجود بيش از حد دموکراسی چنين تصميمی نگرفتند. اونهايی هم که هنوز اونجا هستند و ناراضيند تا به حال حق رأی آزادانه نداشتهاند. اصلاً چنين فضايی در زمانه وجود نداشته که يکی رفيق گرمابه و گلستان آقای جامی نباشه و با اين حال بخواد نظرش رو بدون واهمه از عواقب سوء بگه، ضمن اينکه بالأخره منافع بعضيها ثابت نگه داشتن وضع فعلی رو ايجاب ميکنه. اگر کسی ادعا ميکنه که محيط کاری در راديو زمانه همهاش دوستی و صفا و صميميته و از باندبازی و پنبه زدن و توطئه کردن خبری نيست، يا اون محيط رو از نزديک نديده و دربارهء چيزی حرف ميزنه که ازش اطلاع نداره، يا قصدش فقط تملق و چاپلوسيه و حفظ منافع، يا هردو.
به هر حال نه دليلی برای گريه و زاری و آه و افسوس هست، نه احتياجی به متوهم شدن و قضيه رو به سيا و ساواما و ک.گ.ب. ربط دادن. مديری در مديريت رسانهای موفق نبوده. بعد از مدتی درصد بازدهی و موفقيتش توسط ناظران پروژه بررسی شده و دربارهء شيوهء کارش به توافق نرسيدهاند، پس برکنار شده. اگر مثلاً مدير شرکت زيمنس به دليل نالايقی توسط هيئت مديريه برکنار بشه آيا به ب.ان.د. (سازمان اطلاعات آلمان) ربط داده ميشه يا به سياستهای خانم مرکل يا به روابط ديپلماتيک آلمان و آمريکا؟ اگر پرس ناو با شخص آقای جامی يا طرز تفکر سياسيش کنار نميومد، بهش سمت سردبيری رو پيشنهاد نميکردند. پس مشکل فقط و فقط روش مديريت ايشون بوده، نه چيز ديگه. روحت شاد، دايی جان ناپلئون!
معنی تعويض مدير به هيچ وجه پايان کار راديو زمانه يا بدتر شدنش نيست، حتی اگر يه غيرايرانی باشه. اگر مدير جديد (که البته موقته و به احتمال قوی مدير اصلی دوباره ايرانی خواهد بود) در حد کافی با کار راديويی آشنايی داشته باشه و از مسائل مديريتی و اداری هم خوب سردربياره، ميتونيم اميدوار باشيم. در اين صورت احتمالش هست که کيفيت کار زمانه از اين به بعد رشد قابل توجهی داشته باشه. اما از همين الآن دلم به حال مدير جديد ميسوزه. معلوم نيست از دست خيل هواخواهان مدير شهيد و احتمالاً فشار چندبرابر شدهء کنترل و نظارت پرس ناو چهها خواهد کشيد!
اين رو هم بخونيد: هدهد رفت، و جوی تنگ ماهی بزرگ را بیرون انداخت.
ارسال شده در راديوجات, زمين و زمان, وبگردی | 28 نفر نظر دادن تا حالا! نظر شما چيه؟
28 نظر to “شهيد زمانه”
November 27, 2008 3:28 AM
nemidunam esmet daghigan chetor talafoz mishe be har hal begim sheri !shoma ahyanan shirazi nisti?!just curious! good luck
-------------------------
چرا...جد بزرگم خود کریمخان بوده
November 26, 2008 4:46 AM
شکر که هنوز کسانی هستن توی موج غرق نشن .
-------------
موجي ميان دوستداران مهدي جامي به راه مي افتد كه اين تصميم صاحبين راديو زمانه را در حد يك جنايت عليه بشريت محكوم ميكنند
-------------
درباره بخشی که جدا کردم نوشتید دوستان . با تجربه ای که در محیط های اجتماعی آن لاین ایران دارم اطمینان دارم بسیاری از این افراد حتی نامی از آقای جامی نشنیده بودند قبل از اتفاقات اخیر . این حس-موج متداولی در میان ما که با یک تحریک قاضی میشیم از نوع یکطرفه . کافیه جهت تحریک عوض بشه تا قضاوت ها هم معکوس بشه . مثلا قبل از اینکه مطلب از طرف اقای جامی مطرح میشد با دید حق خورده شده ، از دید مدیران زمانه مطرح میشد با عنوان مدیریت بی کفایت . این اول بودن جهت موج رو تایین میکنه .
-----------------
بورد زمانه همانگونه که مرجع ذيصلاح برای ابقای مديريت جامی بوده، اينک تصميم گرفته فرد ديگری را جايگزين وی کند.
----------------
متن بالا هم جالبه در نوع خودش و فراموش شده در نگاه ما . یک موضوع بدیهی برای ما عجیب جلوه میکنه .
مغلطه انتصاب و انتخاب .
مدیر منسوب شده بدون رای انتظار برکناری توسط رای داره .
موفق باشید
November 22, 2008 8:55 PM
وبلاگ تبارز گزیده ترین اخبار ، مقالات و تصاویر را برای تمامی ایرانیان عزیز همه روزه در پهنه اینترنت جهان به معرض دید علاقمندان ایرانی می گذارد شما هم می توانید مقالات و نوشته های خود را جهت چاپ در وبلاگ تبارز ارسال نمائید . پیشاپیش از لطف و نظر شما صمیمانه تشکر می نمائیم با سپاس از همراهی شما دوست عزیز. پیروز و بهروز باشید tabaroz.blogfa.com
November 22, 2008 5:57 AM
عطف به کامنت شماره ۶.
فقط تصور کن روز خواستگاری، شرايگم هر چی زور ميزنه که بره سر صحبت های اصلی همه نشستن دارن مطالب وبلاگش رو بلند بلند برای هم ميخونن و ميخندن :)
November 22, 2008 3:16 AM
شراگيم خر است !
چيه اقا جون چرا ناراحت می شی ؟ انتقاد کردم ديگه ! بعدشم يادت باشه من اصلا تحمل انتقاد شنيدن رو ندارم نفست دربياد می زنم شل و پلت می کنم !
November 22, 2008 12:15 AM
نمیتونم بگم که چقدر دنبال یه همچین پستی بودم تو این وبلاگستان. والا من هم هر چی میگشتم دنبال یه نظر یا تحلیل از آدمهای اون طرف قضیه چیزی پیدا نمیکردم و با توجه به نوشته های دوستان اینطور برداشت میشد که این آقای جامی در مظلومیت هر چه تمام تر قرار گرفته و دیگه بعد از ایشون هم رادیو زمانه به درد نمیخوره. من به ایشون و تواناییهای حرفه ایشون شکی ندارم ولی خب با این همه سر وصدا درست کردن هم اصلا موافق نیستم. به هر حال که مرسی پست خیلی خوبی بود، بیطرفانه و منصفانه
November 21, 2008 11:39 PM
اومدم بهت بگم که یه دوستی داشتم که یه وبلاگ تقریبا مثل تو داشت, این رفیق ما روز خواستگاری یه نسخه کامل پرینت شده از وبلاگ رو دست پدر عروس دید که زیر جا های مهمش هم خط کشیده بود! خلاصه اومدم بگم مواظب باش که دیدم خودت دست به اصلاحات زدی و با پست های روشنفکرانه می خوای کار رو درست کنی... داماد سرگشاده! حمایتت می کنیم!
November 21, 2008 10:58 PM
واقعا عاشقت نوشته هات هستم و اين يکی از معرکه ترين هاش بود.
کسانی که به روند غير دموکراتيک عوض شدن مدير راديو زمانه اعتراض داشتند آيا نميديدند که چه سانسورهايی در راديو زمانه صورت ميگيرد؟ مثلا کامنت من در اعتراض به نحوه آموزش سمی کردن خورش فسنجان سانسور ميشود چرا؟ چون گفته ام اين راديو بايد تابع قوانين هلند باشد و من بابت اين که خانم مینو صابری-این همه کاره هیچ کاره که هم خبرنگار است و هم داستان نویس هم مهندس محیط زیست هم آشپز و ...!- با آن موی سفيد و صورت پر چروک که قاعدتا بايد نشان از فرزانگی باشد اما بيشتر نشان از گذر سالهای طولانی است در نادانی و حماقت، از برداشتن دستور غذایش لجبازانه خودداری می کند ،به اداره بهداشت هلند اطلاع خواهم داد، سانسور ميشود آنوقت يک آدم پررويی مثل خورشيد خانم ميگويد من سهمم را از سانسور از جمهوری اسلامی گرفته ام!!!!!! پس از راديو زمانه ميروم بدون آن که اشاره کند که نرفته بلکه عذرش را خواسته اند چون هيچ توجيهی برای حضور و حقوق او و ده ها نوچه و فدايی جامی پيدا نکرده اند!
November 21, 2008 12:57 PM
شراگیم عزیز، مهدی جامی مدیر رادیو زمانه بود و نه سردبیر.
November 21, 2008 10:32 AM
شراگیم جان
کامنتی برایت نوشته بودم که من هم سرگشاده اش کردم.
راستش را بخواهی از ؛ته گشاد؛ مفاهیمی استنباط می شود اما سر گشاد را حتی نمی توانم تصور کنم!!
سلام. دیر به این مطلب شما رسیدم٬ اما خوب شد که رسیدم.
November 27, 2008 5:34 PM