شراگیم
« یک پست در به دری...! | صفحه اصلی | آزمایشات پوپولیستی...! »
مزایده...مزایده

تختخواب یک نفره چوبی نسبتا نو دارای یک کشو و یک مخزن بزرگ :
مبلغ پایه مزایده: یک میلیون ریال

takht.jpg

یخچال نمیدانم چند فوت آزمایش موتور ایتالیایی و کاملا سالم

مبلغ پایه مزایده: یک میلیون ریال

yakhchal.jpg

دوچرخه جاینت حرفه ای مدل great jounery1 دارای باربند و کیف حمل بار ضد آب ، کاملا نو و مناسب برای سایکلو توریسم.

مبلغ پایه مزایده: هشت میلیون ریال

GreatJounery1-Silver.jpg

ماشین لباسشویی بزرگ دوقلوی گرمای جنوب (موتور سامسونگ) کاملا قابل استفاده(درب قسمت شستشو کمی ترک دارد)

مبلغ پایه مزایده: هشتصد هزار ریال (خریدار قبلی که دستگاه به او فروخته شده بود زه زد! این دستگاه مجددا به مزایده گذاشته می شود.)

lebas shooyee.jpg

یکدستگاه آی پاد نانو (نسل سوم) با چهار گیگا بایت ظرفیت داخلی (تقریبا نو)

مبلغ پایه مزایده: یک میلیون و دویست هزار ریال به مبلغ یک میلیون و دویست هزار ریال به ارمغان آرین عزیز فروخته شد.

ipod.jpg

یکدستگاه آتاری عهد عتیق بدون آداپتور و لوازم اضافه به همراه یک نوار سی و دو لبه بازی کاملا نوستالژیک

مبلغ پایه مزایده: یک میلیون ریال (به خاطر عتیقه و نوستالژیک بودنش)

atari.jpg

پ.ن: این نوشته کاملا جدی و رسمی ست...از شوخی کردن بی مورد و توقف بی جا به شدت خودداری نمائید... کسانی که بالاترین پیشنهاد را برای خریدن اقلام فوق ارائه دهند مالک کالا شناخته خواهند شد و علاوه بر اجر اخروی هنگام تحویل گرفتن اجناس موفق به زیارت شراگیم زند نیز از فاصله ای بسیار نزدیک خواهند گردید.

خریداران محترم توجه کنند که بعدها که من برای خودم پخی شدم میتوانند هریک از اقلام فوق را با صدها برابر قیمت خریداری شده به موزه ها و گالری دارهای سرشناس بفروشند.من اگر خودم الان دستم توی پوست گردو نبود نگهشان میداشتم برای بعد از پخ شدنم به حراج میگذاشتمشان...از ما گفتن بود...!

توسط در February 8, 2009 11:17 PM |
نظرات
reza   ( web | email )

سلام
يه گاز خوب دارم LOFRE از شركت اصيل آردل.منم تو مزايده هستم.البته دنگ شما محفوظه(يواشكي).
-------------------------------
:) ایشالا یه مشتری خوب پیدا بشه براتون


May 10, 2009 4:38 PM
شراگیم   ( web | email )

شصت و پنج هزار تومن مبارکتون باشه!
ايشالا به شادی استفاده کنين...


March 11, 2009 12:20 PM
عسل گیسو   ( web | email )

۵۰۰۰۰ تومان خیرش رو ببینی


March 11, 2009 1:52 AM
عسل گیسو   ( web | email )

سلام میشه لطف کنی قیمت دقیق تخت رو بگی میخرمش
-------------------------
قیمت دقیق دقیق دقیق تخت هفتاد و نه هزار و پونصد و چهل و هشت هزار و صد و نود و پنج تومن و دوزاره


March 10, 2009 1:47 AM
سهیل   ( web | email )

دوچرخه رو 550 میخوام، اگه میتونی بدی این قیمت بگو


March 1, 2009 4:00 PM
سروش   ( web | email )

آخ کمرم


February 26, 2009 5:14 PM
جانمشا   ( web | email )

سلام، آتاری رو بر می دارم، آلبته نه با این قیمت، 200000 ریال خوبه ؟ اگه مایل بودی خبرم کن


February 26, 2009 2:22 AM
حوا   ( web | email )

فکر کنم آخرش بايد اين تخت قراضه تو خودم بخرم با مخلفات!!
------------------------
آره باریکلا...بیا بخر دیگه...تا ده روز دیگه ردش میکنم میره ها...البته منژورت از مخلفات نفهمیدم چی بود...تشک مشک رو گفتی؟ باشه...تشکش رو هم میدم بهت...گور بابای مال دنیا!


February 26, 2009 12:49 AM
ارمغان   ( web | email )

عرضم به حضورت كه گويا بايد بزنم زير حرفم...تقصير من هم نيست گاهي قرار ست ادم يك اي پاد بگيرد و حالا چه مي شود كه تا كادو را نگيرد خودش هم خبر ندارد نمي دانم...


February 15, 2009 11:35 PM
مم مد   ( web | email )

شری جوووون !!! تو این اداره کوفتی ما ، فقط من پشت این کامپیوتر نمی شینم ، کلی از بچه ها با سطوح مختلف از اعتقاد و الزام به ولایت مطلقه فقیه ، میان و بدون بفرما یه راست نوشته های تو رو می خونن (البته مقصر من بودم که آدرس تو رو تو فاوووریت اد! کردم ) و می دونم ته دلشون یه جورایی دوستت دارن ولی بعضاً هم از سر اعتقاد یه چیزایی حواله نه بدتر ت می کنن ! به خاطر نوشته هات ، البته بعضی از اون نوشته هات.... کجا بودم ؟ ... ها ! و تازه متوجه شدم که کامنت هم می زارن ! ... در هر صورت یه وقت اگه با این آی پی کسی کامنت گذاشت ، اون آدم شایدم من نباشم !... چی ؟... به تخمت؟ ...


February 15, 2009 11:57 AM
شیدا   ( web | email )

من هم نفر 100 ام
بيا بنويس شراگیم خان


February 15, 2009 11:31 AM
شاهین   ( web | email )

چه می کنه این شراگیم با این کنترلر آی-پی !!!


من اون آتاری رو می خوام .. در ضمن باید آداپتور و بقیه مخلفاتش رو هم برام گیر بیاری !! والا .. مگه تو خودت حاضر بودی ۲چرخت رو بدون چرخ بگیری؟!
قیمتش رو هم باید یک تجدید نظر حسابی روش انجام بدی.. وگرنه خر می شم میرم یه PSP می خرما !
تازه .. کاچی به از هیچی !!!


February 14, 2009 10:57 PM
شاهین   ( web | email )

چه می کنه این شراگیم با این کنترلر آی-پی !!!


من اون آتاری رو می خوام .. در ضمن باید آداپتور و بقیه مخلفاتش رو هم برام گیر بیاری !! والا .. مگه تو خودت حاضر بودی ۲چرخت رو بدون چرخ بگیری؟!
قیمتش رو هم باید یک تجدید نظر حسابی روش انجام بدی.. وگرنه خر می شم میرم یه PSP می خرما !
تازه .. کاچی به از هیچی !!!


February 14, 2009 10:55 PM
rouzbeh   ( web | email )

frame-studio.com


February 14, 2009 6:10 PM
لیدا   ( web | email )

خیلی بامزه است . بر میداری یک کامنت با یک سری انتقادهای احمقانه مثل همین مناقب شراگیم می نویسی با یکی دوتا غلط املائی تابلو و سپس یک پاسخ کوبنده هم می نویسی ! به عنوان یک سمسار انصافا داری برای علم و دانش زحمت می کشی ! تبریک می گم
-------------------------------- .
خدا هم تو رو شفا بده هم اون بنده خدا رو...:) تو چرا زندگیتو تعطیل کردی چسبیدی به وبلاگ من؟بابا اینقدر کینه ای نباش... واقعا چی عایدت میشه میای اینجا اینهمه حرص و جوش مفت و مجانی میخوری و میری؟برای یه بار هم که شده یه ذره بزرگ باش و فراموش کن:)


February 14, 2009 2:47 PM
مهران   ( web | email )

خیلی گران است خیلی


February 14, 2009 1:06 PM
یک ایرانی آزادی خواه   ( web | email )

شراگيم لااقل زکات دانشت رو می دادی و به اين آقای قوی ياد می دادی ضعيف با ظ نيست که يک چيز هم ياد گرفته باشه.
در ضمن می دونم دنبال فروش اين اجناسی خدا کنه زودتر کلش فروش برود. اما خداييش بيا يک متن تازه بنويس حتی اگر شده به عنوان پی نوشت بی ربط اين پستت بگذار که هم مزايده ات دچار مشکل نشه هم آدم هايی مثل من که هی مي آیند اينجا سر می زنند ضد حال نخورند.
دمت گرم. الهی زودتر پولدار بشی بری با زنت عشق و حال اما اينجا نوشتن رو هم فراموش نکن. مرسی شاه دوماد


February 14, 2009 5:04 AM
دراکولای بد جوری سر حال   ( web | email )

ای کلک نکنه کار گرین کارت درست شده .این کامنت دونی هم خودش شده یک پست باز چونه زدنت هم روشنفکریه نه با با تو اینکاره نمیشی اگه همچیش خوب باشه بازم این علاقه بچه ها برای ور رفتن با طنز تو کار خرید و فروش رو مختل میکنه خودتم که قربونش برم همیشه پایه ای .


February 14, 2009 2:17 AM
بهرام   ( web | email )

هر کی این آشغالارو با این قیمتا بخره ،مخش تعطیله.
الان لباسشویی دو قلو ۹ کیلویی اکبند، ۱۳۰ تا ۱۴۰ هزار تومانه تازه با پمپ تخلیه .خواستی یه سر برو سه راه امین حصور(خ امیرکبیر) .ریخته .
توام میدونی اینا مفت نمی ارزند،ولی خب پول مهمتر از وجدانه حتما.

فعلا که یکیشو.....
برای بقیش روغن عفاقه نمیکنه،شایدم بکنه...خدارو چه دیدی

------------------------------------
بهرام خان منظورت چیه که دوقلوی 9 کیلویی با پمپ تخلیه صد و سی چهل هزار تومنه؟ مگه دوقلوی من چهار کیلویی بدون پمپ تخلیه ست یا اینکه دارم صد و پنجاه تومن میدم که میگی آکبندش صد و سی چهل تومنه؟ قیمتی که من دادم تقریبا نصف اون قیمتی هست که شما میگی...اونم به خاطر دست دوم بودنشه...نمیخوای بخری چرا جو رو الکی خراب میکنی؟
بعدشم از آدرس ایمیلت معلومه توی کار خرید و فروش جنسای بنجل چینی هستی و احتمالا قیمتهایی هم که داری مربوط به همون اجناسه؟ درست میگم؟


February 14, 2009 1:58 AM
مردی با مسئوليت محدود   ( web | email )

فدات
سه تاش صد تومن
میدی؟


February 14, 2009 1:18 AM
مناقب شراگیم   ( web | email )

فقط ادعایی. تو هم هرچی خوشت نیاد و سانسور می کنی.متاسفم. البته ابناء صنف تو کلهم اینچنین اند. غیر از این اگه کاری می کردی عجیب بود. یک نثر رو سانسور می کنی . خیلی ظعیفی. تو که تو عالم وب این همه غوغا کردی در مورد روشنفکری و آزادی بیان و... . متاسفم و خوشحال از شناخت واقعی نسبت به امثال تو.
-----------------------------
بابا ما ظعیفیم دیگه...!! کاریش هم نمیشه کرد...شما اول در نظر خواهی نوشته قبل نشستی به بحث کردن (با اسم خسرو پاک رو) که چرا من مخالف اعدامم و بعد هم گریزی زدی به صحرای کربلا که چرا من آن مطلب "اپیدمی حماقت" را درباره محرم و رسم و رسومات آن نوشته ام...از طرز نوشتنت هم معلوم بود زیاد پای منبر نشسته ای و به اصطلاح خاک منبر خورده ای...با این وجود من هم همانجا بهت حال دادم و در چند خط جوابت را دادم... بعد یکدفعه سیمهای تو اتصالی کرد و از آن آدمی که آمده بود حرفی بزند تبدیل شدی به آدم لوده ای که امده بود مسخره بازی و توهین کند...مطلع آن کامنت حذف شده ات چنین بود: "آن سید سند و عالم مستند - آن شیر بیشه وبلاگ - آن که سخن راند به مثال داگ - آن که نامش کنار خران برند - ابو وبلاگ شراگیم زند ." و هرچه پیش تر رفتی بدون انکه حرفی برای زدن داشته باشی بر توهین هایت اضافه کردی....چرا باید من ان کامنتت را تایید میکردم؟ تو حتی یک هویت نصفه نیمه هم نداری...نه آدرس وبلاگی...نه حتی آدرس ایمیلی و آنوقت توقع داری کامنت بی محتوی و سراسر توهین و فحاشی ات را تایید کنم؟
مساله این نیست که من از کامنت تو خوشم نیامد...مساله این است که کامنت تو چیزی نداشت که ارزش تایید شدن داشته باشد...
حالا چرا برای آدم کم مایه و کم سوادی مثل تو وقت میگذارم و جواب میدهم؟ خودم هم نمیدانم...میتوانستم این یکی کامنتت را هم به فلانجایم حواله کنم...اما نمیدانم چرا دلم خواست برایت توضیح بدهم که چرا کامنتت منتشر نشد...


February 13, 2009 7:34 PM
فر رخ   ( web | email )

مگه عروسی به همين نزديکي هاست که از حالا وسايلت را حراج کرده ای ؟تو تازه قباله برون کرده ای.اگه موفق شوی و وسايلت را بفروشی تا دم عروسی می خوای بدون يخچال و ماشين رختشويی چکارکنی؟ای پاد و دوچرخه هم که اصلا به قبل و بعد عروسی ربطی نداره و فروختنش مايه پشيمانی خواهد بود


February 13, 2009 11:00 AM
كامبیزقلی   ( web | email )

خیلی جوگیر شدی‌ ها! طبیعیه البته. اولش همه همین جوری هستن و فکر می‌کنن فقط خودشون تا حالا نومزدنگ داشتن و عشقشون از یه نوع دیگه‌اس و هیچ وقت کهنه نمی‌شه و … این خط، اینم نشون. اولین باری که تشریف بردید تخت‌خواب مشترک، یواش یواش همه چی شروع می‌کنه به عادی شدن و از اون موقعس که دلت برای بعضی چیزا تنگ می‌شه مخصوصا اونایی که جزیی از شخصیتت بودن، مثل دوچرخه.
توصیه جدی: اینقدر تند نرو ! با چند نفر از اونایی که قبولشون داری و چند سالی از ازدواجشون گذشته صحبت کن.


February 13, 2009 8:43 AM
atefe   ( web | email )

اووه راستی!يه فکريم برای اين عکسهای تجاريت کن!خيلی داغونه ها!


February 13, 2009 1:52 AM
atefe   ( web | email )

کلا کليد کردی رو يک ميليونا!


February 13, 2009 1:47 AM
مناقب شراگیم   ( web | email )

چرا نثر به اون زیبایی رو نگذاشتی ؟؟؟؟ تو هم با این همه ادعای روشنفکری - سانسور کردی نثر زیبای ادبی من رو- خوب تو هم با نثر یا نظم جواب می دادی- یا حداقل نمایشش می دادی . لطفا نمایشش بده.
--------------------------------
باشه...بش میگم !:)


February 13, 2009 12:35 AM
شراگیم   ( web | email )

نانا جان مال بد بيخ ريش صاحبش...سالم سالم است...خيالت تخت!


February 12, 2009 10:40 PM
نانا   ( web | email )

سلام. نميدونم رختشويی رو فروختی يا نه ولی اگه هنوز داريش من حتماْ ازت ميخرمش. خيلی وقته دنبالشم ... فقط خداوکييلی اگه مشکلی چيزی داره صادقانه بگو که دردسر تعميرش بيشتر از دردسر لباس شستن با دست الانم نباشه.
منتظر جوابتم


February 12, 2009 8:45 PM
شراگیم   ( web | email )

مشتری جان (شماره ۸۱):
من آشنا ماشنا حاليم نيست...عکس دوچرخه رو از توی اينترنت برداشتم...دوچرخه کاملا نو هست و فقط چند باری باهاش توی شهر رفتم و چرخيدم...اون دوچرخه ای که باهاش رفتم قم و اصفهان و يه بار هم رفتم شمال يه دوچرخه کوهستان معمولی بود که فروختمش و اين رو به جاش خريدم...اين رو با کلاه و قمقمه و يه سری خنزر پنزر ديگه يک ميليون و خورده ای خريدم...فاکتورش هم هست...حدود شش ماه پيش...به هر حال اگه خواستی ميتونی بری نمايندگی جاينت توی گيشا هم سوال کنی...مدلش رو نوشتم...قربانت


February 12, 2009 7:02 PM
مشتري   ( web | email )

نمي دونم حراج تعطيل شده يا نه اما يه سوال : عكس دوچرخه رو از كجا آوردي؟ عكس دوچرخه خودته؟ يعني خودت انداختي اين عكس رو توي بك گراند سفيد يا از روي كاتالوگي چيزي برداشتي ... اخه خيلي نو به نظر مي رسه ... همون دوچرخه اي نيست كه باهاش رفتي قم؟ .. در هر صورت با كمي تخفيف من خريدارش هستم البته اگه هنوز مي فروشيش ... يه سوال ديگه هم دارم نوش الان چنده؟ و خودت چند خريديش؟ ببخشيد اسممو ننوشتم ترسيدم اگه بنويسم يا بهم نفروشيش يا پولشو نگيري (خودت حساب كن يه نفر چقدر مي تونه دو سوي يك خط كش باشه)


February 12, 2009 5:16 PM
شراگیم زند(2)   ( web | email )

دادا ....
اون عکس روی دیواره جانبی یخجال فروشه؟


February 12, 2009 4:28 PM
مهدی   ( web | email )

شراگیم جان، شما قیمت های مزایده را خیلی بالا زده ای. آخه مگه روی تخت تو برادپیت و آنجلینا جولی حرکات نمایشی نمایشی انجام داده اند که 100 هزار تومن؟!! مگه غیر از اینه که خودت و بعضا با یه فلک زده ی دیگه، یه عمر تنهایی رو این تخت لکاته خوابیدی و بعضا کارهای ناسالم انجام؟ هان؟!
به نظرم بهتر بود بجای اینکه لو بدی جنس ها مال خودته می گفتی مثلا تخت خواب یه نفره مدل فانتزی با اثر لب بریتنی! حالا این وسط کی می فهمید اون لب، مال بریتنیه یا لب تو که ماژیکی شده؟!
تو که ماشالله خودت بازار یابی...


February 12, 2009 3:45 PM
شراگیم   ( web | email )

ارمغان عزيز: (شماره۷۷)
آی پاد من پر از خط و خش است و اگر بخواهی بر مبنای خط و خش قيمت درآوري فکر کنم چند صد هزارتومانی بدهکارت بشوم...کلا جنس استيل پشت آی پاد ها اينطور است که خط و خش را جذب ميکند و آی پاد ها فقط روزی که از جلدشان بيرون می آيند سطح کاملا صاف و صيغلی دارند...
اين از اين...اما بعد...شايد کلا مزايده را ملغی کنم...یعنی اگر قرار باشد فقط همين آی پاد مشتری داشته باشد بهتر است اصلا از خیر مزایده بگذرم و آی پادم را هم که یادگار مادرم است نگه دارم...این صد و بیست هزار تومان هیچ دردی را از من دوا نمیکند...باید بروم یک خاک دیگری به سرم بریزم!


February 12, 2009 2:24 PM
ارمغان آرين   ( web | email )

ها؟چي؟
مثلا الان بايد بگويم فداي سرت شراگيم حالا كه هندونه دادي زير بغلم مي آيم 200 تومن مي سلفم جاي 120 تومن تا چش...چش خودم در آد؟
نه خير
فكر كرده اي مي گويم اوكي خلاص؟
نه خير
اول اين كه هر عيبي گر داشته باشد عودت داده مي شود بي بروبرگرد.تا 6 ماه گارانتي اش را خخودت امضا مي كني.پول كه علف خرس نيست...به جون ادم بسته ست
دوم اين كه هر خش هزار تومن مي افتد پايين قيمتش...توي عكس معلوم نيست كه اصلا سالم باشد...
سوم اين كه ان يك گيگش را هم بايد پر كني...ان هم با حوصله...نه اين كه يك فولدر تويش كپي پيست كني...
امضايش هم فراموش نشود.
چهارم اين كه الهي...الهي...الهي نمي دانم از بد هم بدتر سر كسي بيايد كه بخواهد مرا اذيت كند يا سرم كلاه بگذارد يا ...شما رو عرض نكردما...در مثل هم كه مناقشه نيست
پنجم اين كه من مي ايم دقيقا سراغ همان كه گفتي...نو باشد ها...سالم باشد ها...اصل باشد ها...
ششم اين كه حق نمي دونم فسخ قرارداد را هم مي خواهم در صورت داشتن هر ايرادي يا گران فروشي
ششم هم كي بيايم سراغش؟
از انجا كه جيب محترم ما به جيب محترم بابايمان وصل ست و جيب او هم به جيب دولت بايد دولت سر كيسه را شل كند كه ما مبلغ هنگفت 120 هزار تومن را از پول تو جيبي ماهانه دانشجوييمان ورداريم و بياييم سراغ آي پادمان كه به جانمان بسته ست و ازين لحظه هر كسي در موردش صحبت كند فحش ناموسي اش مي دهيم.

اخر هم اين كه تمام حرفهايم جدي بود شوخي كه نيست كلي وجه رايج مملكت مي خواهم بدهم كه مي شود كلي كار مهم مهم باهاش كرد...والا


February 12, 2009 1:59 PM
پایین   ( web | email )

جریان جالبی راه افتاده در این وبلاگ از آن اولین مطلبی که از خبر ازدواج احتمالی تان گفتید. جریانی که تباه شدن یک مرد را قدم به قدم جلوی چشمان مخاطب ترسیم می کند. آن قدر واقعی ست و باور پذیر و در زمان، که همه مان دنبال می کنیم اش مثل یک سریال تلویزیونی که ببینیم پیش بینی هامان چقدر درست در می آید و شخصیت اصلی داستان مان به کجا می انجامد.

حالا خیلی هم مهم نیست که آن چه می خوانیم واقعی ست یا زاییده تخیلات نویسنده. مهم باور پذیری اش است، که هست.


February 12, 2009 10:17 AM
ميتل   ( web | email )

خيلي وقت بود كه وبلاگت اصلا براي من باز نمي شد.....
ولي دورادور شنيده بودم كه قراره ازذواج كني.....
نميدونم چي بايد بگم ......
ولي خوب احتمالا دختره بدجوري مخت رو زده.
ولي يه چيزي رو مطمئن باش واونم اينه كه بعد از گذشت مدتي برات عادي ميشه.خيلي عادي.عادي تر از اوني كه حتي بتوني تحمل كني.

حالا ميبينم که همه ی خاطرات تنهايی وخلوتت رو به فروش گذاشتی.....
نميدونم چرا؟؟؟
ولی حس عجيبی بهم ميگه که پشيمان خواهی شد.البته بر اساس نوشته های خودت.


February 12, 2009 10:12 AM
khapouni   ( web | email )

ای دل غافل! دیر رسیدم. یه آی پاد دیگه نداری من بخرمش. جدی میگما


February 11, 2009 9:39 PM
Àmir   ( web | email )

ببین آتاری رو کسی خواست بخره من کارتریج زیاد دارم همه ش هم نوستالجیک!
یه کاری کن یه چیزی هم تو جیب ما بره! پورسانتت هم محفوظ!


February 11, 2009 5:47 PM
مريم 33   ( web | email )

خداييش تو هم راه پيدا كردي براي فروش جنسهات ها. از صبح تا حالا كه چك كردم پيشنهاد بدرد بخوري بهت نشده. يك اعلاميه بزن تو ورودي‌تون. اينكار كه تو اكباتان رسمه (يا بود؟). زودتر ميان سراغت مخصوصا براي دوچرخه كه اونجا همه اينكارن (يا بودن؟) انشاالله كسايي پيدا بشن كه تا قابلمه و لگن‌هاتم به قيمت خوب بخرن. اللهي آمين

ها راستي، كي بود تو پست قبل مي‌گفت من وجود ندارم شراگيم به اين اسم براي خودش كامنت ميذاره؟ به جان خودم من با 1.70 قد و 62 وزن حضور فعالي دارم، تا قبر آآآآ


February 11, 2009 4:39 PM
زهراکشوری   ( web | email )

ممنون به خاطر لبخندهای پت و پهنی که همیشه روی لبامون می کاری. شاد باشی. البته این گفته اصل جدی بودن این پست رو نفی نمی کنه


February 11, 2009 4:04 PM
يزدان   ( web | email )

راستش دلم بدجور گرفت اين پستت رو ديدم ...
حيف هم از نظر فاصله خيلي دورم و هم اينكه پول و پلي درست و حسابي الان ندارم خداييش اگه داشتم همه رو يه جا مي گرفتم ازت ...
اميدوارم موفق باشي ...
خيلي مخلصيم


February 11, 2009 1:53 PM
علی   ( web | email )

عجب حراجی!


February 11, 2009 1:21 PM
دون کیشوت   ( web | email )

بابا سؤال کردم قباله ‌ات را چقدر بریدن؟
جواب که ندادی

اما حالا به این حراجی که کردی معلوم شد قباله‌ات را بدجوری بریده‌اند.

مبارکه، مبارکه


February 11, 2009 1:16 PM
پریسا در دریای خوشبختی   ( web | email )

راستی فیلم هاتو چکار کردی/؟؟؟ فکر کنم بخوای بری سرویس طلا رو بخری بعد اونارو رو کنی!!


February 11, 2009 1:07 PM
./.   ( web | email )

خوب من که خريدار نيستم، فقط يه سوال، اين آدرس فيدت کجاست؟ :-s
اين ISP من مثلا روشنفکر بود و خيلی از سايتهايی که بقيه فيلتر کرده بودن، باز داشت
اما از وقتی قراردادم رو تمديد کردم همه فيلترن
گفتم ادد کنم به گوگل ريدر شايد اونجا بشه خوند
مرسی
----------------------------
همون پایینه دیگه:
http://www.sharagim.net/atom.xml


February 11, 2009 12:22 PM
همان شماره پنجاه سابق   ( web | email )

**خل شدن ملت به جان خودم...آخه دختر جان لیدا یا هر چیز دیگه ای...شما کلمه ی سابق رو نمیبینی...لابد یه شماره پنجاهی بوده که برخلاف شماره پنجاه فعلی بدون توضیح پاک شده...چرا الکی خودت رو قاطی ماجرا می کنی...اصلا چه دلیلی داره آدم برای خودش بیاد کامنت فوش و فضیحت بنویسه...
عجب صبری داره این شراگیم...


February 11, 2009 11:13 AM
لیدا   ( web | email )

******************** ؟ کامنت پنجاه رو من نوشته بودم . این دوتا کامنت پائینی رو احتمالا خودت نوشتی اقای روشنفکر ایرانی واقعی !
-----------------------------------
لیدا جان...!! باور کن آن آنتی فیلتری که استفاده میکنی آی پی ات را درست و حسابی تغییر نمیدهد...اگر باور نمیکنی از صفحه چک کردن آی پی ها یک پرینت اسکرین میگیرم و همینجا میگذارم که ببینی این اسامی جدیدت را چطور کنار آن کامنتهای قدیمی ات که با اسم اصلی میگذاشتی قرار میدهد......
نشان به آن نشان که تا به حال به چند اسم دیگر هم مثل " سیما" ، "مهرناز" و "..." و البته همین کامنت شماره پنجاه و شصت و پنج هم کامنت گذاشته ای...نمیدانم تا کی به این دلقک بازیها میخواهی ادامه دهی...اما واقعا دیگر حوصله ام را حسابی داری سر میبری


February 11, 2009 11:00 AM
همان شماره پنجاه سابق   ( web | email )

شراگیم جان از وقتی ازدواج کرده ای شده ای یک روشنفکر ایرانی واقعی...منورالافکار
آن شعر بالای کامنت دونی هم دیگر بی مورد است...پاکش کن


February 11, 2009 10:35 AM
شماره پنجاه سابق   ( web | email )

شما گزینه پنجم رو انتخاب کردی: پاک کردن کامنت بدون هیچ توضیحی
--------------------
تا چشم شما در بیاید! :)


February 11, 2009 8:12 AM
پرستو   ( web | email )

هی شراگیم
جنس دست دوم فروختن در اینجا -هلند- مرسوم است
روز تولد ملکه همه آت آشغال بساط می کنند تو خیابونها.


February 11, 2009 12:02 AM
keyvan 0 daraje   ( web | email )

سلام >ميگما مگه خانم شين تو جهيزيش ای پاد و اتاری هم داره که ميخوای اينارو بفروشي؟


February 10, 2009 11:19 PM
یاسمن   ( web | email )

شراگيم تا بيكاري لينك منو بزار اون بغل ! شريني جنسات كه داري ميفروشي!


February 10, 2009 8:09 PM
شراگیم   ( web | email )

خانوم آرین عزیز(شماره ۵۶):
آی پاد قابل شما را ندارد...از شما به ما به اندازه کافی رسیده...! به هر حال من به خاطر روی گل شما حاضرم همان صد و بیست و بدون محل گذاشتن به این مصطفی! که معلوم نیست کیست و بابا ننه اش کیستند و از کجا سر و کله اش پیدا میشود و همینجوری روی هوا قیمتی میدهد(شماره ۳) و بعد هم گم و گور می شود دستگاه را تقدیم شما کنم...
آی پاد فروخته شد به خانوم ارمغان آرین به قیمت یکصد و بیست هزار تومان! تق!!


February 10, 2009 6:30 PM
مصطفی   ( web | email )

من آی پاد رو ۱۵۰ تومن ميخرم...


February 10, 2009 6:22 PM
ارمغان آرين   ( web | email )

من اون آي پادتو مي خوام اما ببينم بقيه طالب هاش چقدر مي سلفن تا ته ماجرا بيام وسط بگم اينقدر تومن مي دم واسه اون 3 گيگ روشنفكري و ان يك گيگ خالي آي پاد شراگيم زند كه لطقف مي كند تا بروم و بگيرمش آن يك گيگ را هم پر مي كند و پشتش را هم امضا مي زند كه هدفون همين لامصب توي گوشش بوده كه وب مي نوشته ولاغير


February 10, 2009 5:04 PM
inموریx   ( web | email )

قیمت آتاری نشون میده چقدر منصف هستی


February 10, 2009 4:24 PM
Farshad Palideh   ( web | email )

کار خیلی باحالی کردی ، من رو هم وسوسه کردی شروع کنم به حراج زدن به اموالم!!

اون آتاری خیلی قیمتی تر از این حرفهاست!


February 10, 2009 3:24 PM
Maryam   ( web | email )

Rastesh man taghriban 3 Sali bood inja nayoomade boodam, alan ham az shoma che penhoon chon balatarin downe, hoselam sar rafte bood oomadem web gardi. Kheili nokate jalebi didam, masaln ta oonja ke man fahmidam sharagim ye adame kamelan mamoolie(ke hich iradi ham nadare) hame ye joori sohbat mikonan ke engar valiahde iran mikhad zan begire, mitarsan ye vaght saresh kolah rafte bashe. Dar soorati ke man fek mikonam kheili ham shans ovorde ke in khanome shin behesh bale gofte. Bad tar inke in halat bishtar az tarafe khanomast, ke neshoon mide khanomhaye irani che mard salaran, hala hei zhestaye feministi ham migirana, vali hamishe fek mikonan marde che lotfi karde dare ba doost dokhtaresh ezdevaj mikone. Hamine ke in pesaraye irani inghad az khod razi shodan ( va albate hamishe boodan). Hala man too inja na haghe ab o khak daram na sharagim na khanome shin ro mishnasam, fagaht ye rahgozaram, vali khodemoon ke bayad havaye khodemoon ro dashte bashim khanooma, na? dar morede maraseme sonnati ham man khodam in kara ro nemikonam ( va nakardam) vali adama ba ham fargh daran, shayad ham vaghean hamash vase dele bozorgtarast. Belakhare oona ham arezoo daran...


February 10, 2009 2:35 PM
آرایه   ( web | email )

آخی...الاهی بگردم بچه امو.... حراج گذاشتی وسیله های مجردی تو؟
من ازون فیلم و کلیپهایی که داشتی و دیلیت کردی دارم میخوای بکشیم رو سی دی نصف نصف؟!!!
حیفم میاد از دوچرخه...اگه جا داشتم حتمن میخریدمش....آتاریت سالمه؟ شاید هوس کردن برای بچه ام بخرم!چند بار لحیمش کردی؟!!!


February 10, 2009 12:48 PM
مژده   ( web | email )

20 tomanam 20 toman,bahash miram az haraje benetton ye t-shirt var midaram,taze az har ki porsidam mige 100 tomanam ziade,baba man khodam kasebam,ye swap party ham darim ke toosh chiz mizamoono mifrooshim,hatman dar moredesh to webloga khoondi.
http://swapparty.wordpress.com/


February 10, 2009 11:21 AM
خانم شین   ( web | email )

******************
-------------------------
احمق عزیزی که به اسم خانوم شین کامنت گذاشتی و مزه ریختی...متاسفانه این دستگاه جادویی آی پی یاب من این بار کار کرد...این بار خواستی عقده گشایی کنی فیلتر شکن ت را عوض کن...
ارادتمند
شراگیم خان زند!


February 10, 2009 10:51 AM
مهم نیست   ( web | email )

یه پیشنهاد توپ واست دارم که تا آخر عمر منو دعا کنی. بیا همین وبلاگت رو تبدیل کن به یه سیستم نرافزاری خرید و فروش اجناس دست دوم. اسمش هم بزار همون شراگیم که هست بمونه. یه سالی وقتت رو جا افتادن بیشتر سایتت بکن بهت قول میدم بعدأ سالیان سال خرجت از همینجا در میاد. والسلام


February 10, 2009 9:07 AM
فرنی   ( web | email )

اهه.. مگه تو پتوت ۀبی مابی نبود؟ یا چشمای من آلبالو گیلاس می چینه؟
شراگیم آی پادت رو من قسظی می خرم. باید تخفیف بدی هاا


February 10, 2009 2:48 AM
ناشناس   ( web | email )

خداوكيليييييييييييي
اينا رو بايد بري سمساري بفروشي جون شراگيم .... مزايده چيه؟؟؟ آقااااا اسمش حراج ه !! عتيقه كه نيستن... جاشون سمساريه :ي


February 10, 2009 12:03 AM
amir   ( web | email )

واقعا دنبال راه حل بهتری نیستی؟؟؟!!!


February 9, 2009 11:01 PM
g   ( web | email )

g


February 9, 2009 9:43 PM
پریوش   ( web | email )

منظورم از رختخوابه تختخوابه بود


February 9, 2009 8:50 PM
فهیم   ( web | email )

چیزه ... میگم شراگیم "جااان"
جان من بگو چطور شده جواب هر کس را که میدی، یک " جان" هم ته اسمش میچسبونی؟ خبریه؟


February 9, 2009 8:46 PM
شراگیم   ( web | email )

نخودی جان (شماره ۳۶):
شما ورشکست نشی يه دفعه...اينجور پولا رو خرج نکن...بذار تو جيبت ببم جان...لازمت ميشه!


February 9, 2009 8:39 PM
شراگیم   ( web | email )

پريوش جان (شماره ۳۹): جهنم ضرر...با تشک ميدمش به شما...مبارک باشه...


February 9, 2009 8:35 PM
شراگیم   ( web | email )

محمد جان (شماره ۳۸):
بابا مايه دار...! :) نخير...کلاهش جداست...اگه با کلاه بخوای ميشه هشتصد و پنجاه تومن...خودم هفتاد چوق بالای کلاهش پول دادم...به هر حال قابل شما رو هم نداره...!


February 9, 2009 8:30 PM
پریوش   ( web | email )

رختخوابه با تشکه؟


February 9, 2009 8:06 PM
محمد جابلاگی   ( web | email )

شراگیم جان کلاه ایمنی برای دوچرخه هست؟ شاید خریدمش.


February 9, 2009 7:21 PM
ليلا   ( web | email )

اه! اه!... کی می‌خواد اون تختخواب رو بخره؟!... خداييش که ايييييی!


February 9, 2009 6:39 PM
نخودی   ( web | email )

آی پاد رو چهل هزار تومن میخرم..!البته الان پول ندارم باید صبر کنی ماه بعد که حقوق گرفتم بهت پرداخت کنم.
یخچالت هم مفت گرونه..اگه سی هزار تومن روش میدی حاضرم بردارمش!:-))


February 9, 2009 6:01 PM
میشکا   ( web | email )

شراگیم! از شما با اون همه روشنفکری که در تو سراغ دارم بعید بود که با مرجان جون اینقدر بی ادبانه تا کنی ! همچین پر بیراه هم نگفته چون اوج نبوغ تو همین الآنه، دو روز دیگه که زاغو زوغ بچه راه بیفته تازه میفهمی که مرجان چی گفته. . . من که دو تا بچه دارم یه زمانی رتبه یک رقمی کنکور بودم و سری پر از سودای نویسندگی داشتم ولی...


February 9, 2009 3:27 PM
Amir   ( web | email )

خیلی برات متاسفم که مجبور به فروش اساسیه ات و از همه مهمتر دوچرخه ات شدی.
اگر مشکل مالی فقط باعث این تصمیم شده شاید بشه یه جور دیگه حلش کرد.
در ضمن وبلاگ جالبی داری . مدت زیادیه که مطالبتو دنبال میکنم ولی اهل کامنت و نظر دادن نیستم. امیدوارم 2-3 ماه بعد ازدواج از محدود شدن آزادی هات مغموم و افسرده نشی و تازه فیلت یاد *** نکنه .
من و تو همسنیم و به عنوان یه دوست لازم دیدم بهت بگم که به احتمال زیاد زود پشیمون میشی !!!!!


February 9, 2009 3:19 PM
شراگیم   ( web | email )

مژده جان قيمت پايه اش صد و بيست است...چيزيست که تصويب شده و من هم نميتوانم خلاف قانون رفتار کنم...شرمنده ام...به خاطر بيست هزار تومان که جلوی سگ بیندازی برایت دم تکان نمیدهد معامله را به هم نزن...صد و بيست خيرش رو ببينی!قبول؟


February 9, 2009 1:56 PM
میشکا   ( web | email )

بابا تو دیگه چه زبلی هستی ! ما چند ماه پیش اسباب کشی داشتیم و خدایی هفت هشت میلیون تومان جنس رو مفت مفت مفت دادیم رفت !اینقدر منگول بازی دراوردیم که طرفی که اومده بود اموال مارو ببره با جسارت تمام حتی میخواست دو سه تا گونی برنج درجه یک مارو هم ببره ! خلاصه اخر زبلها هستی . اون تختخواب چوبی تورو با سرویس خواب چوب گردوی خودم مقایسه میکنم داغ دلم تازه میشه . مخلص کلام اینکه هرچقدر بتونی بفروشی، حتا یک بیستم قیمتهای پیشنهادیت ، باز هم برنده ای!


February 9, 2009 1:47 PM
مژده   ( web | email )

اي پاد رو صد مي خرم!


February 9, 2009 1:44 PM
شراگیم   ( web | email )

سروش جان(شماره ۲۸):
برای انصراف از مزايده بايد خسارت بدهی...الکی که نیست...عجب گرفتاری شديم ها...شما وقتی گفتی صد هزار تومان و آن مشتری هشتادهزارتومانی(شماره ۳) را پراندی آن ترک همانجا سر جايش بود...خلاصه يا ماشين رختشويی را ميخری يا اينکه حضرت عباس همین روزها به کمرت ميزند...ببين کی گفتم!


February 9, 2009 1:24 PM
داریوش کبیر   ( web | email )

مارو باش ! تازه داریم برای عیالمون گرامافون و اپارات و خنزل پنزل های عتیقه میخرم تا خوشش بشه !


February 9, 2009 1:21 PM
سروش   ( web | email )

داداش این ماشین لباسشویی ترکش خیلی زیاده که. سیم کشی داخلی اش هم کهنه شده. موتورش هم رو به موته.


February 9, 2009 12:58 PM
سهیل   ( web | email )

پسر جان! به جای این سمساری که راه انداختی همون "بعضی فیلمها و کلیپها..." رو که بی خود دیلیت کردی، می کشیدی رو سی دی، در عرض سیم ثانیه پول شده بود رفته بود توی جیبت...
اونوخ یه چی دیگه: شاید کار از کار گذشته باشه، ولی هنوزم وقت داری. خانوم "شین" ها دیگه وقتی برای از دست دادن ندارن. همینطوری و از رو شیکم هم نمیگم. بابتش تاوون دادم. اونم بعد از 12 سال.امیدوارم مال تو "هپی اند" باشه، ولی بازم فک کن. "شین" ها و "سین" ها اگه موندنی باشن هیچ جا نمیرن. اگرم که نه پس همون بهتر که برن. حرف از خود خواهی نیس، چون اگه نشه واسه هر دو ضرره. حرف از تا ابد صبر کردن هم نیس، حرف شناخته. تفاوت آدم ها از پشت در تا زیر سقف، بعضا، از زمین تا آسمونه.
همین.


February 9, 2009 12:50 PM
rouzbeh   ( web | email )

ببین دوچرخه رو فروختن به نظرم اشتباهه این کار رو نکن اون جزو عشقای تو هستش باعث میشه تو زندگی مشترکت هم تاثیر بد بزاره این کار رو به نظرم نکن و دوچرخه رو نگه دار از ما گفتن رفیق


February 9, 2009 12:28 PM
نسيم   ( web | email )

من جاي تو بودم اون آتاري را نمي فروختم به خاطر همون نوستالژيك بودن قضيه


February 9, 2009 12:25 PM
سحر   ( web | email )

wow! چه دوچرخه ای، آدمو وسوسه می کنه بیخیال همه خرج و مخارج بشه چشم بسته پولهاشو بیاره بده دوچرخه تو رو بخره، حیف که عکسش یه کم مشکوکه، زمینه پشتشو می گم، خونه خودت نیست، (نه این که من خونه تورو بشناسم، ولی انگار عکس تبلیغاتیه)، این بیشتر بهش میخوره یه دوچرخه «در حد صفر» باشه که مال یه خانم دکتری بوده ...

ضمنا اینجوری چوب حراج به دار و ندارت می زنی، بدآموزی می شه ها، ملت فکر می کنن اگه زن بگیرن به خاک سیاه می شینن (در صورتی که به زمین گرم می خورن) بعد منصرف می شن، حالا از ما گفتن بود.

(معلوم شد قباله برون کاملا موفقیت آمیز انجام شده!!!)


February 9, 2009 11:55 AM
خانم ثابتی   ( web | email )

جمع کل تمام مبالغ پايه می شود به عبارتی حدود يک میلیون و سی صد هزار تومان. عزيزترين و مهمترين شی ء در میان این فروختنی ها پيش تو ظاهرا بايد دوچرخه باشد. که درهر وضعيتی برای تو قابل استفاده است.
حالا اگر از فروختن آن صرفه نظر کنی به اندازه ی ۸۰۰ هزار تومان دستت توی گردو می ماند.
فکرش را بکن يک صندوق قرض بدون کارمزد مجازی درست شود. اولين وام گيرنده اش هم تو باشی.يعنی شماره حسابی باشد مال خودت که بعد ها در صورت توافق بشود حساب صندوق قرض دات کام . دوستان به آن حساب به هر اندازه که مايلند واريز کنند. اسکن فيش پرداخت ايميل شود. با برگشت پول از طريق تو به آن صندوق طی يک زمان مورد توافق ُ اعضا به مدیریت یک نفر تصميم بگيرند به نفر بعدی عضو وام داده شود یا هر تصمیم دیگر. در این فاصله هم در صورت اعلام انصراف هر عضو از صندوق مقرر شود تا اولين مهلت برگشت وام و يا با عضويت فرد جديد ُ حق عضويت انصراف دهنده می بایستی صبر کند.
.
.
هی هی هی . خودم رو کشتم و اينهمه حرف زدم و اساسنامه تدوین کردم و لاب لاب لاب که بگم شايد دوستان مجازی وجودشان برای هم در شرايطی بتواند مفيد تر هم باشد. من خودم دارم اين پيشنهاد را در وضعيت نه چندان مطلوبی می دهم. اما انگار می شود کسانی که نوشتن و خواندن را بالاتر از هر فايده ای ارج ميدهند ، در شرایطی باعث دلگرمی هم بشوند.
اگر این کامنت بی ربط بود ، یا اخلال در نظم جلسه ی مزایده ، و یا اگر باعث شد مسیر پیشنهاد خرید کاملا منحرف از بحث اصلی شود ، لطفا سریع پاک اش کن.
ضمنا


February 9, 2009 11:21 AM
لیدا   ( web | email )

اون کهنه شور رو نفروش . برای بچه آینده ات لازم میشه . در ضمن منم با بقیه موافقم . هرپخی قرار بود بشی تا حالا شدی . فکر کردی معجزه ای در راهه ؟


February 9, 2009 11:19 AM
یلدا   ( web | email )

از اينقدم که فکر کنی بيشتر پروفشنالم.. فکر کنم تو بچه بودی با سه چرخه ایران گردی کردم:)) اما مايه دارو چرا دروغ بگم نيستم..


February 9, 2009 11:00 AM
یاسمن   ( web | email )

شراگيم من لينک اين پستتو گذاشتم تو وبلاگم بلکه زودتر جنسات فروش برن.


February 9, 2009 10:35 AM
شراگیم   ( web | email )

ياسمن جان (شماره ۱۳):
آی پاد رو مادرم برام فرستاده بود ...فکر کنم چيزی حدود دويست و خورده ای دلار خريده بود...البته الان ارزونتر شده...الان مشابه همين آی پاد رو فکر کنم همينجا ميشه با صد و هشتاد تومن تهيه کرد...البته بايد قيمت کنم...مطمئن نيستم
يلدا جان: (شماره ۱۵)
من با کسی بد نيستم...تازه من وقتی پای پول وسط باشه حتی با اسرائيل غاصب هم حاضرم بنشينم پای ميز مذاکره...حالا یعنی شما يعنی انقده پروفشنال و مايه داری که بخوای دوچرخه فوق حرفه ای من رو بخری؟
من که فکر نميکنم...
ليلا جان: (شماره ۱۷)
چی چيو گرون ميدم؟ آی پاد نو هست و يه خال هم بهش نيفتاده...تازه نزديک سه گيگ هم توش آهنگهای روشنفکری داره که گوش بدی بعد از يه مدت ممکنه يه چيزی تو مايه های من بشی!


February 9, 2009 10:32 AM
شيداي كوچك   ( web | email )

شراگیم جان , مادرر، من نگرانم ؛ اتفاقي افتاده آخه؟ نفروش دوچرختو :آتاريتو نفروش...


February 9, 2009 10:19 AM
لیلا   ( web | email )

من آی پدت رو می خوام ولی خدایشش داری گرون می گی؟ با آهنگای داخلش می فروشی؟ احیانا ارزون تر نمیدی؟؟؟


February 9, 2009 9:35 AM
هونیا   ( web | email )

تورم ۲۶٪ی شامل این اسقاطی ها هم میشه؟
به نظر می رسه تخت و دوچرخه از وضعیت نسبتا خوبی برخوردارند ولی نه به اون قیمت پیشنهادی!
ای اهالی یه وقت کلاه سرتون نذارن!؟


February 9, 2009 9:24 AM
یلدا   ( web | email )

حيف با من بدی شراگيم وگرنه خفن دارم دنبال يه دوچرخه می گردم البته می شه با پيک بفرستی..يعنی ببندی پشت موتورش برام بفرستی که همو نبينيم نظرت چيه؟؟


February 9, 2009 9:23 AM
امیر علی   ( web | email )

حالا اینقدر جو گیر نشو جوون همه خاطراتشو که آدم از بین نمی بره ، من مطمئنم سال دوم بعد از ازدواجت همش میگی حیف اون دوچرخه چه حالی می کردم باهاش ، بعد شروع میکنی به برنامه ریزی واسه خرید یه دوچرخه اونم عیییین همینی که داشتی با تموم اشکالاتش البته دیگه اون موقع لا به لای بدبختی های زندگی جمع کردن پول واسه سه چیز صرفا تفریحی سالها طول میکشه ... این خط این نشون
درضمن هرچی قرار بود یشی تا حالا شدی از این به بعد خیلی سعی کنی از این کمتر نشی هنر کردی پیشرفت پیشکشت


February 9, 2009 9:15 AM
یاسمن   ( web | email )

شراگيم ای پادتو چند خريده بودی؟ ميخوام ببينم صرف داره بخرم؟
منتظر خبرم البته اگه بيای تو وبلاگ خودم نظر بدی بهتره چون سختمه هی بيام اينجا رو چک کنم.


February 9, 2009 9:15 AM
شراگیم   ( web | email )

ها...ماشين لباسشويی صدهزار تومان...سروش صد هزار تومان پيشنهاد داده...صد هزار تومن يک...کسی حاضره مبلغ بالاتری برای یک ماشین لباسشویی بی نظیر و نوستالژیک با موتور صد در صد کره ای بپردازه؟...صد هزار تومن دو...صد هزار تومن سه...تق...ماشين لباسشويی فروخته شد به سروش به مبلغ صد هزار تومان...! (اون تق مال از اين چکشا بود که ميکوبن رو ميز) (سروش خان وای به حالت اگه جدی نبوده باشه پیشنهادت!!)
خب...تکليف ماشين لباسشويی که معلوم شد...اما خانوم ورونيک (شماره ۶) به خاطر اقدام به بز خری در ملاء عام و نقض شرايط مزایده از سالن اخراج ميشه...در ضمن خانوم مرجان هم (شماره ۸) به علت بی چاک دهنی و در ضمن تشويش اذهان عمومی با لگد از سالن بيرون انداخته ميشه...

خب...برای ساير اجناس چه کسی حاضره يه قيمت عادلانه پيشنهاد بده؟


February 9, 2009 7:28 AM
یک ایرانی آزادی خواه   ( web | email )

سروش جان درست که حرف های الکی زياد زده اما اين یکی رو دروغ نگفته، آتاری نوار سی و دو لبه داشت، خودمم یکی دوتا ازش داشتم.


February 9, 2009 5:35 AM
سروش   ( web | email )

1- همینو میخواستی؟ هی گفتیم زن نگیر. آخرش مجبور شدی دار و ندارت و بفروشی و نشون بخری.
2- آتاری کجای تاریخش نوار 32 لبه داشت خالی بند؟
3- ماشین لباسشویی صد تومن
صد هزاااار توووومن نقد


February 9, 2009 4:35 AM
ميلاد   ( web | email )

من که قرار بشم پسر خوندت پس هیچی نمیخرم،بعدا که تو معروف شدی و چند سال بعدش جان به جان آفرین تسلیم کردی من اینا را با پول ارثیه پس میگیرم و تقدیم استان قدس رضوی میکنم


February 9, 2009 2:19 AM
مرجان   ( web | email )

اگر قرار بود پخی بشی تا به حال شده بودی .برای تو با این ازدواج احمقانه ات هیچ بعدی وجود نداره . درضمن اون آتاری رو پشت شهرداری میشه با ده بیست تومن خرید .


February 9, 2009 1:16 AM
شیدای کوچک   ( web | email )

?-:


February 9, 2009 12:42 AM
ورونیک   ( web | email )

دوچرختو 450 تا میخرم... حوصله چک و چونه و از این حرفا هم ندارم...450 تومان آخرین حرفم.. اگه برات مقدوره که بده اگه نه هم که هیچی.. اگه فکر میکنی بالاتر میفروشی خب حتمن به اون بفروش :-) اگه موافقت کردی بهم میل بزن


February 9, 2009 12:34 AM
شراگیم   ( web | email )

من ميرم ميخوابم...دارم میمیرم از خستگی...مردونه يکی رو دست اين آقا مصطفی بلند شه...ثواب داره!


February 9, 2009 12:21 AM
شراگیم   ( web | email )

آقای مصطفی برای ماشین لباسشویی هشتاد هزار تومان پیشنهاد داده اند...هشتاد هزار تومان یک...هشتاد هزارتومان دو...بالاتر نبود؟؟!!


February 9, 2009 12:18 AM
مصطفی   ( web | email )

ماشين رختشويی رو هشتاد هزار تومان خريدم!


February 9, 2009 12:16 AM
فر رخ   ( web | email )

دیدن شراگیم زند از نزدیک وسوسه کننده باست.ولی حیف که خودم به زودی حراجی وسایلم رادر پیش رو دارم .
و یک بار دیگه درباره دوچرخه فکر کن.پشیمون می شی.برای من یه بار پیش اومده.


February 8, 2009 11:59 PM
آرمین   ( web | email )

منم يه ميکرو دارم باحات طاق می زنم
يه وقت لپ تاپتو نفروشی ما رو بدبخت کنیا
می يايم اينجا کلی روحيمون عوض می شه


February 8, 2009 11:55 PM
نظر شما

اگر قبلا در این وبلاگ نظر نداده اید، نظر شما توسط مدیر وبلاگ بررسی خواهد شد. تا آن زمان نظر شما نمایش داده نخواهد شد. از این که نظر داده اید متشکریم.