شراگیم
« درباره دل آرا... | صفحه اصلی | عجایب...! »
اعدام...ترکاندن یک جوش چرکی!

در این یکهفته خیلی دلم میخواست چیزی در تکمله ی نوشته قبل و در پاسخ برخی دوستان که مجازات اعدام را برای برخی جرایم درست و به جا میدانستند بنویسم که فرصتی دست نداد تا به امروز که دست بر قضا خانه مانده ام و وقتی برای نوشتن دارم. تصور صحنه کشتن یک انسان، خواه به دار اویختن او باشد و خواه گردن زدن و یا تیرباران کردنش به اندازه کافی مشمئز کننده هست و وقتی اوضاع بدتر میشود که این جنایت به صورت کاملا سازمان دهی شده و توسط نمایندگان و منتخبان یک جامعه به اجرا در بیاید.باید به حال چنان جامعه ای گریه کرد که عقلا و برگزیدگانش مروج و مجری خشونت و قساوت انتقامجویانه اند.
بحث اصلا این نیست که چون من نوعی انسان رقیق القلبی هستم و طاقت دیدن مردن یک گنجشک را هم ندارم از روی احساس با چنین مجازاتی مخالف باشم. بحث مخالفت با اعدام یک بحث کاملا عقلانی و متضمن حقوق انسانی ست. به طور میانگین سالانه سه کشور به کشورهای لغو کننده مجازات اعدام میپیوندند . از حدود 50 کشوری که در سال 1985 مجازات اعدام را از قوانین خود حذف نمودند تنها چهار کشور آن را دوباره در قوانین خود وارد کردند.نپال- فیلیپین – گامبیا و گینه نو. از این چهار کشور نپال پس از یک دوره کوتاه مجددا حکم اعدام را از قوانین خود حذف کرد. فیلیپین به جز چند مورد، دیگر چنین حکمی را اجرا نکرد و گامبیا و گینه نو عملا پس از قانونی کردن مجدد اعدام هیچ موردی را به اجرا نگذاشتند.
این یعنی با حذف اعدام جرم و جنایت جامعه را فرا نمیگیرد. این یعنی اعدام یک خشونت ناگزیر برای جلوگیری از خشونت و جنایت در جامعه نیست که اگر بود ایران با سرانه اعدام کم نظیرش در جهان باید امن ترین و پاک ترین کشور دنیا از نظر جنایت و وجود جنایتکاران در جهان می بود.

همینطور میخواستم امروز چند خطی برای کسانی بنویسم که با نگاهی کاملا احساسی خود را جای خانواده قربانیان میگذاشتند و با این دید که اگر کسی عزیزشان را به قتل برساند جز کشتن قاتل چیزی راضیشان نمیکند، وجود اعدام را لازم میدانستند.میخواستم بنویسم که قانون باید فراتر از احساسات آنی و خشم و جنون و نفرت و حس انتقامجویی افراد و بازماندگان جنایات باشد. قانونی که اتکایش به حالات و احساسات بازماندگان یک جنایت است انسانی و عقلانی نیست.اصلا قانون نیست. یک انتقامجویی کور و مهوع است.

به هر حال داشتم توی اینترنت به دنبال منابع بیشتر و مستند تری برای ارائه میگشتم که به مقاله خوب و محققانه ی علیرضا غریب دوست تحصیلکرده رشته حقوق و از مخالفین مجازات اعدام برخوردم و دیدم خیلی جامع و کامل به تحلیل مجازتهایی مثل اعدام دست زده است.این بود که دیدم هرچه بنویسم حق مطلب به این خوبی ادا نمی شود و بنابراین در ادامه این پست تصمیم گرفتم از نوشته ی خوب او استفاده کنم... ایشان بعد از یک مقدمه نسبتا طولانی از چگونگی پیدایش مجازاتهایی مثل اعدام در جوامع بدوی اینگونه ادامه میدهد:

"...با این مرور تاریخی در فلسفه پیدایش مجازات اعدام ، اینطور به نظر می آید که تاریخ تولد این مجازات شوم ، همان سالهای واپسین حضور انسان نئاندرتال و یا با اندکی اغماض ، نخستین روزگاری بوده است که بشرکرومانیون آموخت بصورت قبیله ای و اجتماعی زندگی نموده و تحت قواعد قراردادی ، به همزیستی با دیگر افراد ، تن دهد . به دیگر سخن ، مجازات اعدام و مجازاتهای سالب حق حیات ، به دلیل فقدان قدرت اندیشه و تعمق و تفکر در بشر ابتدائی جهت کنترل ساختار اجتماع و حفظ منافع و نیازهای شخصی بوده و به حداقل بیست و پنج هزار سال پیش باز می گردد .

امروزه جای بسی شگفتی و حیرت است که پس از گذشت 000/25 سال ، هنوز این مجازات بدوی ، برای خود پیروانی هم دارد ! با این مقدمه از تاریخچه پیدایش مجازات اعدام ، به کارکرد امروزی حقوق کیفری و اهداف مجازات پرداخته ، سهم مجازات های سالب حق حیات و به عنوان نمونه ، اعدام را در این فرایند بررسی می نماییم .

در اینجا لازم می دانم به عرض برسانم ، بر خلاف عالی منصبانی که حقوق را « مجوعه قواعد و مقررات حاکم بر انسان ، از آن حیث که در اجتماع زندگی می کند » تعریف می کنند ، حقیر این تعریف از حقوق را می پسندم :
(( حقوق ، مجموعه قواعد و مقرراتی است جهت همزیستی مسالمت آمیز افراد و نوع بشر در اجتماع ))
با این تعریف ، حقوق کیفری هم تعریف خاص خود را پیدا می کند :
(( حقوق جزا ، مجموعه قواعد آمره و الزام آوری است ، جهت حفظ پایه های زیـست در اجتماع و حراست از اصـل همزیستی مسالمت آمیز ))
و همینطور تعریف جرم نیز تغییر می کند :
(( جرم ، عبارتست از فعل یا ترک فعل ارادی و آگاهانه ای که به پایه های زیست در اجتماع آسیب رسانده و اصل همزیستی مسالمت آمیز در اجتماع را تهدید نماید . )) و البته که باید در قانون تصریح شده باشد .
پس نگاه ما به مجازات نیز تغییر می نماید :
(( مجازات ، عبارتست از فعل یا ترک فعلی که به منظور حفظ ارکان زیست در اجتماع و حراست از اصل همزیستی مسالمت آمیز ، علیه مجرم و به حکم محکمه صلاحیت دار اعمال می شود . ))

ممکن است منتقدین محترم اینگونه بیان نمایند که ، ابتدا باید قواعد حقوقی را بر این پایه استوار نمود سپس به نقد مجازاتها پرداخت . بنده عرض می کنم با وجود نظام حقوقی فعلی ، البته که مجازات اعدام اشکالی ندارد ! اگر به ساختار نظام حقوقی فعلی اشکالی وارد نبود ، مجازات اعدام را که زائیده و فرزند این نظام کیفری است ، هرگز زیر سوال نمی بردیم . لذا : ( وقتی می گوئیم به مجازات اعدام اعتراض داریم ، یعنی به ساختار نظام کیفری فعلی ایراد و انتقاد وارد می نمائیم . )
با این حال ، بررسی مجازاتهای دیگر و مقایسه آن با مجازات اعدام ، علی رقم وجود همین ساختار ، بی فایده نیست . قانونگذار ما با همان تعریفی که از علم حقوق داشته است ، نظام کیفری ایران را بنیاد نهاده و جرم ، مجازات و مجرم را تعریف کرده است . اساس این ساختار ،حفظ نظم عمومی است . عنوانی که هرگز در کشور ما تعریف نشده است . برای مثال :

• وقتی کسی مرتکب سرقت می شود : 1 – مال مسروقه را باید باز گرداند 2 – بنابر نوع ، میزان و تعدد و تکرار جرم ، حبس و جزای نقدی به وی تعلق می گیرد . 3 – عمل مجرمانه وی به عنوان سوء پیشینه موثر کیفری ، در پرونده او ثبت می گردد .
به دیگر سخن ، قانونگذار با تدوین قواعد و قوانینی جهت مورد مذکور می خواهد : 1 – مالی را که به ناحق ، فرد مجرم مالک گردیده از او بستاند و به مالباخته دهد . 2 – اگر از این فعل مجرمانه ، مالباخته متضرر شده بود ، علاوه بر مال مسترد شده ، سارق باید خسارات را نیز پرداخت نماید . ( تا اینجا عدالت در حق مالباخته اعمال شد ) 3 – جهت اهداف از پیش معین شده حقوق کیفری ، همچون ؛ ارعاب انگیزی خاص و عام ، اصلاح ساختار جامعه ، حفظ ارزشها ، وجود ضمانت اجرائی برای اطاعت از قانون و . . . برای فرد مجرم مجازات حبس تعلق می گیرد . 4 – عمل مجرمانه فرد ، در سجل کیفری وی ثبت می شود تا جامعه بداند که این فرد قبلاً مرتکب تخلف شده و استعداد ارتکاب به جرم را دارد . با این عمل قصد پیشگیری از گرایش مجدد فرد خاطی به ارتکاب جرم نیز وجود دارد . ( البته این مطلب اخیر ، جای بحث و تعمق فراوان دارد که در این مجال ، پرداختن به آن ممکن نیست )
لذا ملاحظه می شود که قانونگذار ، از تدوین این قانون و تعیین این گونه مجازاتها ، برنامه و هدفی خاص را دنبال نموده و در صدد حل مشکل بوجود آمده است .

• وقتی کسی مرتکب ضرب و جرح عمدی می شود : 1 – میزان خسارات جسمانی وارده به مضروب را محاسبه نموده و از ضارب گرفته به وی می دهند . 2 – ضارب مسئول جبران خسارات جانبی دیگر همچون از کار افتادگی و . . . نیز می باشد . 3 – جامعه به فرد مضروب این فرصت را می دهد تا خود را بازسازی نموده و پس از بهبودی به جامعه بازگردد . ( تا اینجا عدالت نسبت به مضروب ، به صورت نسبی اعمال شد ) 4 – ضارب به تحمل حبس و جزای نقدی محکوم می شود 5 – عمل وی به عنوان سوء پیشینه کیفری در سجل کیفری او ثبت می گردد .
هر چند در این خصوص ، و کلیه مواردی که آسیبها به جان آدمی وارد می شود ، همچون نقص عضو و یا آسیبهای روحی و روانی ، این تدابیر هرگز نمی تواند عدالت را بر قرار نماید ، با این حال ، ارکان و سازمانهای دیگر جامعه مدنی ، به کمک علم حقوق آمده و با حمایت از فرد آسیب دیده ، سعی در التیام آلام او دارند . لازم به ذکر است که ( حقوق هرگز نمی تواند به تنهایی و بدون استمداد از ساختار های دیگر جامعه مدنی ، نقش خود را در اعمال و اجرای عدالت ، به درستی ایفاء نماید ) . در این مورد نیز ، همچون مورد قبلی ، حقوق کیفری در صدد رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده است .

• حالا به موضوعی مانند قتل عمد می رسیم . وقتی کسی ، مرتکب قتل عمد می شود ، 1 – او را می کشیم 2 – او را می کشیم و 3 – او را می کشیم !
نه جبران خسارتی در کار است و نه قصد اصلاح وجود دارد و نه این عمل می تواند عدالت را برقرار نماید . فقط در برابر عمل مجرمانه وی ، همان عمل را تکرار می کنیم . به دیگر سخن :
(( بجای حل مسئله ، صورت مسئله را پاک می کنیم ! ))
البته برای این عمل هم توجیح می آوریم ! این توجیحات به ما کمک می کند که وقتی به موضوعی رسیدیم که حل آن مشکل بود ، چگونه صورت مسئله را پاک کنیم و بگوئــیم چـــاره ای دیـــگر نــبــود !
به بیان دیگر اگر قرار بر این بود تا در برابر عمل مجرمانه فرد همان عمل را علیه او انجام دهیم ، چرا نسبت به جرائم دیگر از چنین قاعده ای پیروی نمی کنیم ؟ مثلا ً اگر کسی مرتکب سرقت شد ، ما هم می توانیم به حکم قانون اموال او را بدزدیم ! یا اگر کسی مرتکب عمل منافی عفت علیه نوامیس ما شد ، ما هم باید . . . ! به قول خیام که می فرماید :
ناکرده گنـه در این جهان کیست ، بگو
آنکس که گُنه نکرد چون زیست ، بگو
من َبد کُنم و تو َبد مجـازات دهـی
پس فرق میان مـن و تو چیست ، بگو

این اندیشه ، بدوی است و به بیست و پنج هزار سال پیش باز می گردد . ما ادعا داریم که نسبت به بشر بت پرست و جاهل آنزمان ، بسیار مترقی تر و با شعور تر هستیم . ما ادعا داریم که دین ما ، دین کامل و مکمل است . پس پیروی از چنین اندیشه متحجرانه ای چه معنی می تواند داشته باشد ؟ البته در توجیح این عمل ، موافقان ِاعمال مجازات اعدام و کلیه مجازاتهای سالب حق حیات ، برای خود استدلال هایی دارند :
مجازات اعدام عبرت انگيزتر از هر مجازات ديگری است .
لغو مجازات اعدام سبب افزايش جنايت مي شود .
ما با اعمال مجازاتهای سنگین ، توانسته ایم نظم عمومی را برقرار کنیم .
اعدام ، مجازاتی عادلانه است .
تنها راهکار برخورد با مجرمین حرفه ای و خطرناک حذف آنها از ساختار اجتماع است .
كسی كه دیگری را کشته است ، سزاوار چيزی جز مرگ نيست .
مجازات اعدام عملی ضروری است تا داد قربانی جنايت و بازماندگان او ستانده شود.
فقط با مجازات اعدام مي توان امنيت جامعه در برابر مجرمين را ضمانت كرد .
مجازات اعدام وسيله‌ای ضروری در مقابله با عمليات تروريستی و قهرآميز سياسی است .
با مجازات اعدام مي توان توليد و توزيع جنايت بار مواد مخدر را محدود نمود .
حكومت گاهی چاره‌ای جز گرفتن جان انسانها را ندارد .
مردم طرفدار اعمال مجازات اعدام هستند .

پیش از پرداختن به پاسخ مطالب فوق ، لازم است به موضوعی مهم نظر اندازیم . چه کسی گفته است سیستم دادگستری و دستگاه قضایی به تنهایی می تواند ساختار نظام اجتماعی را حفظ نموده و مدنیت را در جامعه حاکم کند ؟ از چه رو این اعتقاد در برخی دوستان بوجود آمده که برخورد با مجرم از طریق دستگاه قضائی ، به تنهایی راهکاری برای حفظ نظم عمومی است ؟ علم حقوق مجموعه ای از دانش بشر و بر گرفته از تجربیات وی در علوم جامعه شناسی ، روانشناسی ، مردمشناسی ، تاریخ ، فلسفه ، ادبیات و در مخلص کلام تلفیقی از کلیه علوم انسانی است . پس ما به عنوان اهالی علم حقوق ، حق نداریم به صِرف تحصیل در مقطع کارشناسی و یا بالاتر ، خود را به عنوان حقوقدان معرفی نموده و بدون فراگیری علوم دیگر و بر اساس دانش محدود و مقطعی خویش ، به وضع قانون و اعمال مجازات بپردازیم . معتقدم در مبانی جرم انگاری و مبانی اعمال مجازات ، اساسا ً حقوقدان تنها می بایست نقش انشاء کننده اندیشه ها و آراء علما و اندیشمندان علوم انسانی را داشته باشد و لا غیر .
قانون نویسی وظیفه ای است که خودمان – خودســـرانه - بر عهده گرفته ایم در حالیکه کار ما این نیست . ما حق نداریم وقتی مردم یک جامعه را نمی شناسیم ، وقتی به فرهنگ و تمدن و اندیشه و پیشینه یک ملت وقوف نداریم ، وقتی از علم روانشناسی و علوم جامعه شناختی اطلاعی نداریم ، وقتی دانش کافی در خصوص شناخت پدیده های روانی افراد در موقعیت های مختلف نداریم ، به وضع قواعد حقوقی پرداخته و بر مبنای آزمون و خطا ، جامعه را به ورطه هلاکت و نابودی کشانیم . پس مجددا ً تاکید می کنم که جهت تدوین و اعمال مجازات ، چاره نداریم جز اینکه انسانی را که برایش می خواهیم قواعد حقوقی وضع می کنیم ، ابتدا بشناسیم و اندیشه و افکار و نگاه او را نسبت به موضوعات درک کنیم ، سپس به وضع قانون و ِاعمال مجازاتها روی آوریم . در مبانی مجازات ، آموخته ایم که جهت انتساب یک فعل مجرمانه به فرد مرتکب ، لازم است تا رکن مادی ، رکن معنوی و رکن قانونی جرم مهیا باشد تا فرد مرتکب را مجرم شناخته و مسئولیت کیفری را بر او بار نمائیم . وقتی یکی از ارکــان مـعنـوی جرم ، جهت انتساب به فرد مرتکب ، متزلزل بود و ما به یکی از عوامل رافع مسئولیت یا از موارد موجهة جرم ( اباحه ) به موردی برخورد نمودیم ، او را از مجازات ، معاف می نمایم . اما به این نکته مهم ، اساساً توجهی نمی کنیم و در جستجوی پاسخ این سوال نیستیم که :
مادامی که فرد مرتکب ، از عمد و آگاهی و قصد و اراده برخوردار است و می داند که عملی را که انجام می دهد جرم است و مستوجب کیفر ، با اینحال چه دلیل یا دلایلی وجود دارند که فرد مجرم را به ارتکاب عمل مجرمانه وادار می نماید ؟
در این خصوص ، قضات و دادرسان ، خود را مسئول ندانسته و وکلا نیز کاری از پیش نمی برند . اما حقوقدانان چطور ؟ آیا حقوقدان حق دارد بگوید این مسئله به ما مربوط نیست ؟ آیا وقتی به خود حق می دهیم که جان و مال و عِرض و شرف و هست و نیستِ انسانها را به دلیل عدم تبعیت از قواعد قراردادی علم حقوق ، مورد تعرض و تعدی قرار دهیم ، می توانیم به پاسخ این سوال بی اعتنا بوده و مسئولیت یافتن این پاسخ را به دوش روانشناسان و جامعه شناسان بی اندازیم و البته نظرات آنها را نیز لازم الاتباع ندانیم ؟ حقوق را برای وحوش نمی نویسیم . حقوق ویژه انسان است . پس حقوق باید و ناگزیر است که انسان را بشناسد و عملکرد او را در شرایط مختلف درک نموده و بر این اساس نسبت به وضع قواعد حقوقی و قوانین کیفری و جرم انگاری و اعمال مجازات روی آورد . حقوق نمی تواند و نباید به انسانها به مثابه موجودات بدون احساس و عواطف بنگرد . لذا بایسته است تا به انسانی که مرتکب عمل مجرمانه گردیده و او را مجرم و بزهکار می شناسیم ، به دید یک انسان که دارای کرامت انسانی است ، نگریست . به قول شیخ ابولحسن خرقانی – اعلی الله مقامه - که در سر در خانقاهش نوشته بود :
« هرکس بدین سرای وارد شد نانش دهید و از ایمانش نپرسید ، آنکس کو نزد خدا به جان ارزد ، نزد ابولحسن به نان ارزد »

جهت پاسخگویی به استدلال موافقان اعمال مجازاتهای سالب حق حیات ، ابتدا مجرمین را به دو گروه مجرمین حرفه ای و مجرمین غیر حرفه ای تقسیم می نماییم . با تحقیق و تدقیق در سرگذشت مجرمین حرفه ای و خطرناک که مرتکب عملی گشته اند که در قانون مجازات آن اعدام ، رجم ، صلب و یا قصاص است ، به این حقیقت می رسیم که :

1 – قریب به اتفاق آنها از بیماری های عمیق روانی رنج می برند .2 – وضعیت معاش و زندگی خانواده ای که در آن رشد یافته اند ، بسیار نابسامان بوده است .3 – کانون خانواده آنها عملا ً متلاشی شده و فاقد ساختار های اساسی و بنیادین روابط و تعاملات عاطفی است . خشونت را در همان دوران طفولیت لمس کرده اند و علیه آنها خشونت اعمال شده است . همواره در معرض بروز و ظهور خشونت از جانب خود علیه دیگری و یا بالعکس بوده اند و اساسا ً با خشونت تربیت شده اند .4 – اکثرا ً از میزان تحصیلات بسیار پایین و ابتدائی برخوردارند .5 – مواد مخدر و فساد را از کودکی در محله و جامعه ای که زندگی می کردند لمس کرده اند .6 – فقدان و خلاء امکان برقراری روابط عاطفی با دیگران در آنها کاملا ً محسوس است .7 – کمتر شده که به مجرم حرفه ای برخورد نمائیم که موقعیت اجتماعی مناسبی داشته باشد .8 – به استثنای مجرمین یقه سفید و مجرمینی که در غالب جرائم سازمان یافته فعالیت می نمایند ، وضعیت مالی آنها بسیار نابسامان است .9 – با اولین مورد ارتکاب به جرم ، همواره خود را مجرم و متخلف تلقی نموده اند و در این تصور غلط زندگی می نمایند که (( این راه بازگشتی ندارد )) لذا ، از ارتکاب به اعمال مجرمانه بزرگتر ، قباحت و نگرانی ندارند .10 – جامعه به آنها اجازه نمی دهد که در صورت ارتکاب به یک یا دو عمل مجرمانه ، بتوانند به عنوان شهروندان سالم به حیات اجتماعی خویش در اجتماع ادامه دهند . 11 – پس از ارتکاب به اولین جرم ، هیچ گونه بازپروری و مشاوره و راهنمایی از طرف متصدیان امر قضاء برایشان صورت نمی گیرد و فقط حکم محکومیت خود و ثبت عمل مجرمانه در پرونده کیفری و تحمل مدت و نوع مجازات را مشاهده می نمایند . وقتی از زندان خارج می شوند خود را در ابتدای بزرگراه یکطرفه و بدون بازگشت اضمحلال و نابودی می بینند و تمام تلاششان بر این است مادامی که مجدداً به دلیل ارتکاب به جرم دیگری به چنگ قانون گرفتار نشده اند ، وضعیت مالی خود را بهبود بخشیده و از مهلکه بگریزند .12 – کوهی از مشکلات و نابسامانی ها را پیش رو دارند و هرگز در طول عمر خود به روانپزشک و روانشناس ، جهت مشاوره مراجعه نکرده اند و موارد بسیار زیادی که به تنهایی یک رساله دکتری است...

و اما با تحقیق در پیشینه کسانی که برای اولین بار مرتکب جرمی می شوند که مجازات آن ، اعدام ، رجم ، صلب و یا قصاص است و هیچ گونه سابقه کیفری ندارند ، مشاهده می کنیم که :
1 – هرچند هرگز سوء پیشینه ثبت شدة کیفری نداشته اند ، اما غالبا ً از مرز میان سلامت و ارتکاب به جرم ، قبلا ً عبور نموده اند اما به چنگ قانون گرفتار نشده اند .2 – از بیماری های روانی نهفته و فشار های روانی شدید ، بصورت دوره ای رنج برده اند .3 – قدرت حل مشکلات خویش را با ابزار تفکر و تعمق ندارند و جهت حل مشکلات به خشونت متوسل شده اند و رفتار پرخاشگرانه آنها در برخورد با دیگران ، همواره آنها را مشوق گردیده که از خود با این ابزار دفاع نماید .4 – علیه آنها ، خشونت اعمال شده است و پیش از اینکه فراگیرند از ابزار خشونت علیه دیگران بهره گیرد ، اجتماع علیه آنها این ابزار را استفاده نموده است .5 – اکثرا ًدر وضعیت مالی مناسبی قرار ندارند .6 – اکثرا ً یا به قصد حفظ موقعیت اجتماعی خویش ، و یا به قصد حفظ باقیمانده جایگاه اجتماعی از دست رفته خویش به خشونت روی آورده و مرتکب عمل مجرمانه مستوجب سلب حیات شده اند .7 - از سطح دانش و تحصیلات پایین و یا در نهایت متوسط برخوردارند و به ندرت دیده شده که مجرمی با تحصیلات و معلومات کافی ، بجای استفاده از اندیشه و تعمق ، خشونت را برگزیده باشند .8 – در محیط های خشن قرار گرفته اند و امکان ابراز خشونت را همواره داشته اند و...

با ذکر این مطالب ؛ نخست ، در خصوص این استدلال که موافقین معتقدند (( مجازات اعدام عبرت انگيزتر از هر مجازات ديگری است )) عرض می شود :
تا كنون هيچ تحقيق علمی ثابت نكرده كه مجازات اعدام و مجازاتهای سالب حق حیات در عبرت انگيز بودن مؤثرتر از همه مجازات‌های ديگر است . لذا این استدلال باید بر اساس مدارک و مستندات متقن علمی ثابت گردد . در ثانی ، برای نمونه از اول پیروزی انقلاب در سال 1357 تا سال 1377 در کشورمان ، شاهد اجرای ده ها هزار اعدام بوده ایم . با اینحال دیدیم که این میزان عبرت انگیزی ، مانع ظهور پدیده بی بدیل جنایت در کشورمان ، یعنی ( خفاش شبهای تهران ) نشد . جنایت کاری که شدت و میزان جنایاتش ، با هیچ جنایت کار غیر حرفه ای در طول عمر حقوق کیفری ایران ، قابل مقایسه نبود . ( منظور غیر از جنایات سیاسی و سازمان یافته دهه های پیش از آن است ) بازهم می توانیم بگوئیم که مجازات اعدام عبرت انگیز تر از مجازاتهای دیگر است ؟ آیا اعدام چند ده هزار نفر در طول یک دهه ، برای ایجاد رعب و تنذیر این فرد کافی نبوده است ؟ بنده اعتقاد دارم اگر در طول این مدت ده میلیون نفر هم اعدام شده بودند ، باز هم خفاش شب ، مرتکب این جنایات هولناک می شد . اگر به فرض محال هم ، چنين مجازاتی عبرت انگيز باشد ، كار برد آن فقط در آنجا كه يك جنايت از پيش طراحی شده باشد صدق ميكند . هرچند در چنين مواردی به احتمال زياد مجرم از پيامدهای كيفری عمل خود آگاه است و مي كوشد كه آنرا کاملا ً مخفیانه اجراء كند . ولی اكثر جنايات در حالاتی عاطفی ، فارغ از انديشه و تفکر ، عنان گسيخته ، و در مواردی ، تحت تأثير الكل و مواد مخدر واقع مي شوند . راهكارهای جزائی در مورد چنين مجرمان عاطفی و روان پريش بلا اثر بوده و قادر به جلوگيری از وقوع جرم نيست . از نظر كارآگاهان جنايی فقط يك جانی حرفه ای است که هنگامی تصميم نهايی به اجرای طرح جنايت مي گيرد كه امكان افشای آن از نظر او ، به حداقل رسيده باشد . آن چه كه برای او عبرت آموز مي تواند باشد ، بيشتر بسته به ميزان راز گشايی جنايت از طرف مأموران پيگير جنايت است تا ميزان مجازات . او نیز در زمانی که نقشه و طرح جنایت را می کشد ، به تنها چیزی که نمی اندیشد ، مجازات این عمل است . با اینکه موارد بسیاری از اینگونه مجازاتها را در اجتماع دیده است .

دوم ؛ درخصوص این استدلال که (( لغو مجازات اعدام سبب افزايش جنايت مي شود )) باید عرض شود که :
آمارهای قابل اعتماد نشان ميدهند كه در هيچ كشوری ميزان جنايات به دليل لغو اعدام افزايش ناگهانی نيافته است . برای نمونه در كشور كانادا پس از لغو قانون اعدام وقوع قتل به ميزان زيادی كاهش يافته است ، در حالی كه در ايالات متحده آمريكا ، در ايالات دارنده قانون مجازات اعدام ، ميزان قتل در سطح بالاتری قرار دارد يا رو به افزايش است . در کشورهای فرانسه و آلمان نیز ، پس از لغو مجازات اعدام ، هیچ گونه افزایش ناگهانی جنایت گزارش نشده است . لذا اگر مدعیان محترم ، مدارک و شواهدی در این خصوص دارند ، لازم است جهت استناد ، ارائه نمایند .

سوم ؛ در مورد این ادعا که گفته می شود (( ما با اعمال مجازاتهای سنگین ، توانسته ایم نظم عمومی را برقرار کنیم )) باید گفت :
وجود جرم در اجتماع ، همچون وجود بیماری در کالبد بدن آدمی است . پزشکی که بجای درمان زخم چرکینی که سرباز کرده ، روی آنرا با پانسمان می پوشاند ، به بیمارش ، مرگ را هدیه می دهد . ممکن است برخی قضات ، در بعضی از شهرستانهای دور افتاده و کم جمعیت توانسته باشند ، با اعمال اینگونه مجازاتها ، ظاهرا ً و بطور مقطعی ، مانع از گرایش افراد به ارتکاب اعمال مجرمانه گردند ، اما برای اینکه به ایشان ثابت شود اینگونه مجازاتها ، در عمل هیچ گونه کاهشی در میزان ارتکاب به جنایات نداشته ، به ایشان توصیه می کنم اگر می توانند ، آمار های محرمانه ای را که دادگستری های کل استان ها ، خصوصا ً استان تهران ، همه ساله بصورت مستدل و محرمانه و جهت ارائه به ریاست قوه قضائیه تهیه می نمایند مطالعه نموده و آمار های سالیان متمادی را تطبیق دهند . وقتی در یک ساختمان ، لوله آب می ترکد ، چاره کار ، بستن درب اتاقها و پوشاندن درزهای درب ، جهت جلوگیری از نفوذ آب نیست . باید جریان آب را قطع نموده و لوله آسیب دیده را ترمیم کرد . ضمنا ً بایسته است ، مدعیان ابتدا نظم عمومی را تعریف فرمایند ، سپس به دفاع از آن بپردازند .

چهارم ؛ این ادعا که (( اعدام ، مجازاتی عادلانه است )) مضحک ترین جمله ایست که می توان در این خصوص گفت . عرض می شود :
ابتدا عدالت را تعریف بفرمائید ، سپس با تعریف خود تطبیق دهدید که آیا مرگ جانی ، در حق مجنیٌ علیه ، چه نفعی می تواند داشته باشد و چه خسارتی از او را می تواند جبران کند که آنرا بتوان عدالت نامید ؟ مجرمی که در انتظار اجرای حکم اعدام خویش در ايالات متحده آمريكا بود ، با پرسشی ، نامعقول بودن اين ادعا را به روشنی نشان داده است : « چرا انسانی را كه انسان ديگری را كشته ميكشيم ؟ آيا با اين عمل ميخواهيم نشان بدهيم كه كشتن نهايت بی انصافی است ؟» با جانيان درست همان عملی را انجام دادن ، كه آنها به خاطر انجام آن عمل مجازات مي شوند ، نشانه تناقض است . شايسته حكومت نيست كه با عمل متقابل به مثل ، هم سطح قاتلان شود .کشتن هرگز عادلانه نيست ، حتی اگر مجری آن حكومت باشد . قاتل را نمي توان از هر حقی محروم كرد . حق سلب ناپذير زيستن ، آنچنان كه در اعلاميه جهانی حقوق بشر آمده ، حقی است كه حتی شامل قاتل هم ، به خاطر انسان بودنش ، مي شود. در عمل هم ثابت شده كه مجازات اعدام عادلانه نيست . تا زمانی كه مجازات اعدام اعتبار دارد ، احتمال اعدام انسان‌های بی گناه نیز وجود دارد . هيچ نظام و تشکیلات قضایی ، هر چقدر هم با دقت و با وسواس و با وجدان باشد ، بی خطا نيست . بر خلاف مجازات‌های ديگر ، حكم اعدام پس از اجراء ، قابل تجديد نظر نيست . در ايالات متحده آمريكا و در كشورهای ديگر هر از گاهی پيش ميايد كه محكومی را از سلول مرگ آزاد مي كنند ، زيرا كه در همین فاصله ميان حكم و اجرای حكم ، بی گناهی او ثابت شده است . از طرف ديگر محكومان ديگری ، با همه تردیدی كه به درستی حكم صادر شده علیه آنها ميرود ، اعدام مي شوند . بعد از اعدام ، حقيقت را به سختی مي توان عيان كرد . نمونه اخیر آن ، اجرای حکم سنگسار در تیرماه سال جاری در تاکـستان بود که پس از اجرای حکم و به محتویات منعکس شده از پرونده وی ، قاطعیت در اجرای حد ، ساقط می شود . با اینحال کار از کار گذشته است .اضافه بر اين هيچ سيستم جزائی تا كنون نتوانسته به طور قطعی رعايت انصاف بكند . زيرا كه صدور يك حكم اعدام قبل از اينكه درخور سنگينی جرم باشد ، نتيجه عواملی چون وسعت تحقيق ، خطا ، سوء تفاهم و تصادف است ، مثلا اينكه قاتل يا مقتول به تصادف ، سياه يا سفيد پوست ، فقیر یا دارا ، دانشمند و عامی باشند . جای تعجب نيست اگر ميبنيم حكم اعدام برای مردم فقير و كم درآمد كه توان مالی برای گرفتن يك وكيل مجرب را ندارند نسبتا ً بيشتر صادر مي شود. برای مثال ، در اجرای حکم سنگسار اخیر در تاکستان ، مورخ 14/4 / 1386 ، اگر مجرم مذکور ، از توان مالی و حداقل سواد برخوردار بود و در بدو بازداشت برای دفاع از خود وکیل می گرفت ، باز هم شاهد سنگسار او بودیم ؟ بنده مطمئنم که پاسخ منفی است .

پنجم ؛ این ادعا که ((تنها راهکار برخورد با مجرمین حرفه ای و خطرناک حذف آنها از ساختار اجتماع است )) جواب بسیار ساده تری دارد :
مجرمین بسیار خطرناک را هم خداوند آفریده است ، هرچند در سرشت آدمی و بالذات ، هیچ انسانی جانی بالفطره نیست ، و امروزه ، اکثر حقوقدانان ، از پایه و اساس ، نظریه دکتر سزار لامبرازو را در خصوص جانی بالفطره قویا ً رد نموده اند ، با این حال این خود آدمی است که خویشتن را به سمت و سوئی می برد که مرتکب چنین اعمال پست و جنایت باری گردد . اما ، حقوق و اجتماع ، حقی را از افراد می تواند بگیرد که به آنها داده و یا فرد در اثر حضور در اجتماع آنرا کسب کرده است . مانند حقوق مکتسبه ، لذا اجتماع نمی تواند و این حق را ندارد که جانی آدمی را از او بگیرد . جان آفرین ، خداوندگار عالمیان است و هم اوست که می تواند جان داده را ، از بندگانش بازستاند . در خصوص مجرمین حرفه ای و خطرناک ، آنها را می توان تبعید کرد و یا به حبس ابد محکوم نمود . این بهانه که نگهداری بلند مدت آنها برای جامعه هزینه سنگینی دارد ، اندیشه سیاستمدارانی است که در صدد پاک کردن صورت مسئله و رسیدن هرچه سریعتر به منافع خویش هستند . اين استدلال را ، كه يك قاتل كشته ، دوباره نمي تواند بكشد ، نمي توان رد كرد . با اين همه ، اين استدلال نمي تواند اين ادعای اكثراً پنهان در خود راکه ( هر كس كه يك بار مرتکب قتل شد ، هميشه مي كشد ) ، به اثبات برساند . احتمال تكرار قتل ، پس از گذشت سالهای مجازات زندان ، بسيار نادر است . كاهش آن فقط به اين خاطر نيست كه احتمال تكرار يك وضعيت استثنايی روانی ، كه اكثر قتل‌ها در آن حال واقع مي شوند ، بسيار بعيد است . بلکه علت اين كاهش از جمله در امكان باز پروری حتی قاتلين هم مي تواند باشد.

ششم ؛ این جمله که بگوییم ((كسی كه دیگری را کشته است ، سزاوار چيزی جز مرگ نيست )) :
بیان و سخن انسانی است که حقوق نمی داند و اطلاعی از این علم ندارد . حقوق علم انتقام جویی نیست . مجازات کردن علم نمی خواهد . بديهی است كسی كه مرتكب جرم شده بايد مجازات شود . ولی هيچ مجازاتی نبايد حقوق انسانی انسان مجرم را نقض نماید . همانطور که در صدر این مقاله ذکر شد ، کشتـن همنــوع ، دانشی است که بشر لا اقل از یکصد هزار سال پیش ، به وجود آن پی برده است . بشر چند ده هزار سال پیش ، از آنجایی به این مجازات روی آورد که اندیشه و ِخردش ، قدرت حل مشکلات و معظلات جامعه خویش را نداشت . آیا ما هنوز همان بشر بیست و پنج هــزار ســال پیش هستیم ؟ آیا می توانیم در ارتکاب جنایت ، فقط جانی را مقصر قلمداد نماییم و از نقش اجتماع ، خانواده ، محیط رشد ، وضعیت نابسامان اقتصادی ، فشارهای روانی ، افزایش موج گرایش به خشونت و طــاعــون لجام گسیختة مواد مخدر که ویژه قرن اخیر است ، چشم پوشی نمائیم ؟ آیا می توانیم ، مسائلی چون جنگ تحمیلی ، تحریم اقتصادی ، فشار های سیاسی کشورهای قدرتمند و سود جو و زخمهای باقیمانده از استعمار را بر پیکر کشورمان و اثر این پدیده ها را بر مردم ایران نادیده بگیریم و فقط جانی را مجرم بدانیم و او را تنها فردی که مستوجب عقوبت است بشناسیم ؟ گاندی در این خصوص جمله معروفی دارد . وی بیان می دارد : (( چشم در برابر چشم )) همه دنیا را کور می کند .

هفتم ؛ در پاسخ به این استدلال که بیان می شود (( مجازات اعدام عملی ضروری است تا داد قربانی جنايت و بازماندگان او ستانده شود )) به عرض می رسد :
وقتی مجنیٌ علیه ، دیگر در این دنیا وجود ندارد که نتیجه عمل مجرمانه جانی و عقوبت او را ببیند ، چه دادستاندنی می ماند ؟ این استدلال را باید اینگونه ترجمه نمود ؛ ( مجازات اعدام عملی است جهت تشفی خاطر بازماندگان ! ) اینکه می گوئیم تشفی خاطر بازماندگان ، یعنی خشونت را بصورت رسمی و قانونی ترویج می نمائیم . به بیان صریحتر ، انتقامجویی و خوی توحش را در میان مردم ترویج می نمائیم . گویی پزشکی برای درمان بیمار خود وی را در معرض آلودگی ها و عفونتهایی قرار دهد که وی در اثر وجود آن میکروبها و ویرسها به این بیماری دچار شده است ! ریشه گرایش همه مجرمین به ارتکاب جنایت ، در کلمه (( خشونت )) خلاصه می شود . حالا ما برای ارضاء حس انتقامجویی بازماندگان ، همان خشونت را مجددا ً به اجتماع تزریق می کنیم و جالب اینکه انتظار داریم بیماری اجتماع را درمان کنیم ! حق حیات ، پایه اساسی زیست و مقدمه اصل همزیستی مسالمت آمیز است . وقتی فردی مرتکب قتل می شود ، یکی از پایه های زیست را در اجتماع از بین می برد . ما هم در برابر عمل او ، وی را می کشیم ، یعنی یکی دیگر از پایه های زیست و زیربنای اصل همزیستی مسالمت آمیز را در اجتماع نابود می کنیم . در حالیکه عقل حکم می کند وقتی پایه ای از یک بنا تخریب شد ، باید پایه ای دیگر جایگزین آن نمود ، نه اینکه پایه متقارن آنرا نیز تخریب کرد ! با مجازات اعدام نه جان از دست رفته قربانی ستانده مي شود و نه درد وصف ناپذير بازماندگان او التيام مي یابد. با اين عمل چيزی بازپس گرفته نمي شود ، بلكه اضافه بر آن ، بازماندگان مجرم هم دچار مصيبت مي شوند . اگر چه تقاضای عدالت ، كه منظور انتقام است ، از طرف بازماندگان مقتول از منظر انسانی قابل فهم است ، ولی قضات بايد بنا بر اصول اساسی حكومت حق ، كه مستقل از احساس سليم عمومی ، و مبتنی بر عقلانيت است قضاوت كنند . كم نيستند بازماندگانی كه مي گويند اعدام قاتل نه تنها التيام بخش آلامشان نبوده ، بلكه درك و تحمل آن را بر ايشان سخت تر هم كرده است.

هشتم : این استدلال که ((فقط با مجازات اعدام ميتوان امنيت جامعه در برابر مجرمين را ضمانت كرد )) یک جواب بیشتر ندارد :
خیر ؛ با حبس ابد و تبعید هم می توان این امنیت را برای جامعه به ارمغان آورد . خصوصا ً اینکه اعتقاد بر این است که اکثر این جانیان از بیماری های روانی جدی رنج می برند و شاید بتوان در طول تحمل دوران محکومیت ، آنها را تحت درمان قرارداد و در صورت موفقیت ، آنها مجددا ً به اجتماع بازگردند . آمارهای قوه قضائیه ، نشان می دهد که با وجود اجرای این مجازات ، هرگز جامعه ضمانت واقعی در برابر گرایش افراد به ارتکاب جنایت نیافته است . برای درک بیشتر این دیدگاه ، با تمثیل قرار دادن کانون خانواده به عنوان اولین اجتماع بشر ، در جستجوی این سوال باشیم که اگر یکی از افراد خانواده ما مرتکب عمل جنایتکارانه ای شد ( برای مثال ، یکی از فرزندان ، برادر یا خواهر خود را به قتل رساند ) ، آیا این راهکار است که برای حفظ کانون خانواده ، او را حذف نموده و اعدام نمائیم ؟ اگر پاسخ مثبت باشد ، باید عرض شود که خانواده ای که عضو ندارد چه معنی می تواند داشته باشد ؟ اجتماع ما نمونه بسیار بزرگی از خانواده ماست . حقوقدانان ، ارباب قدرت و دانش و اندیشه ، حکم پدر این اجتماع را دارند . اینکه پدری برای حفظ کانون اجتماع ، عضو متخلف را حذف کند ، بدین معنی است که رفته رفته اجتماع را نابود می کند . چاره کار این نیست . بقول شاعر :
یکی بر سر شـاخ و بن می برید خداونــد بستان ، نظر کرد و دید
بگفتا که این مــرد بـد می کند نه با من که با نفس خـود می کند

بايد متذکر شد كه تأمين مطلق و فراگير امنيت ، هرگز ميسر نيست . امنيت نه با معدوم كردن مجـــرم ، بلكه با مقابله پيشگيرانه با عوامل جنايت حاصل مي شود ، كه داشتن يك دستگاه قضايی و پليسی كارآمد ، از پيش شرطهای مهم آن است.از همه اينها گذشته خطر سوء استفاده از مجازات اعدام بسیار مهلك است . اگر چه از هر مجازاتی مي شود سوء استفاده سياسی كرد ، ولی مهلك بودن سوءاستفاده از مجازات اعدام در اين است كه با آن ميتوان مخالف را برای هميشه از ميان برداشت.

نهم ؛ در برابر این استدلال موافقین که (( مجازات اعدام وسيله‌ای ضروری در مقابله با عمليات تروريستی و قهرآميز سياسی است )) باید گفت :
در جامعه ما بیش از هفتاد میلیون نفر زندگی می کنند . آیا قانونگذار ، بخش عمده ای از ملت را تروریست و عامل جریانات سیاسی قهر آمیز دانسته که مجازات اعدام را برای جلوگیری از اینگونه اعمال تجویز می کند ؟ قطعا ً پاسخ منفی است . قانونگذار ما برای جرائمی چون زنای محصنه هم مجازات سالب حق حیات تعیین کرده است . در ثانی ، کسی که وارد جریانات سیاسی خشونت بار می شود ، قبل از ارتکاب به جنایت ، از نتیجه عمل خود آگاه است و البته که از مرگ نمی ترسد و بسیاری از آنها این مرگ را مقدس دانسته و اوج فداکاری می دانند . با این طرز فکر و اندیشه ، نمی توان با اعمال مجازات اعدام مقابله کرد . این بیماری روانی را باید بر اساس روشهای روانپزشکی درمان نمود ، نه با اعمال مجازات اعدام . جلب توجه عمومی به اعدام تروريست ، چه بسا زمينه مساعدی باشد برای عــمليات بــعدی تروريستي . اعدام تروريست ، از تروريست شهيد مي سازد ، شهيد خاطره مي شود ، و از اين طريق ميزان روی آوری به سازمانی كه وی به آن تعلق داشته ، افزوده مي گردد . با اعدام تروريست‌ها ، اعتراضات كلامی جوانان را ، به طرف عمليات قهرآميز سوق مي دهيم . از طرف ديگر پديده تروريسم را با اعدام نمي توان نابود كرد . تهديد به مرگ مردان و زنانی كه خود مرگ را بر گزيده و حاضرند جان خود و ديگران را وسيله اهداف سياسی خود كنند ، نه تنها كارآمد نيست ، بلكه بيشتر تحريك كننده است . مجازات اعدام ، به جای پيش گيری از خشونت ، توجيح گر عمليات تلافی جويانه و افزايش خشونت است . گروهای مسلح از اين فرصت استفاده جسته و خود نيز مجازات اعدام را به كار مي برند ، مجازاتی كه حكومت حق استفاده از آن را فقط در انحصار خود مي داند. گذشته از اين هميشه اين خطر هم وجود دارد كه تروريست‌ها ، برای نجات جان يك محكوم به اعدام ، عده ديگری را به گروگان بگيرند . قطعا ً تروریستها ، روز به روز حرفه ای تر و منسجم تر و با برنامه ریزی قوی تر به ارتکاب اعمال مجرمانه روی خواهند آورد و مجازات اعدام به هیچ وجه برای آنها هراس انگیز نبوده و نخواهد بود . سوم اینکه ، وجود یک گروه خرابکار سیاسی که به قصد رسیدن به اهداف سیاسی خود حاظر است جان انسانها را نابود کند ، یک معنی بیشتر ندارد و آن عدم قابلیت فضای سیاسی در پذیرش اندیشه ها و افکار آنهاست . برای نمونه به جامعه امریکا نگاه کنید . ظهور پدیده های تروریستی که ساختار آن اجتماع را تهدید می کند به علت عدم پذیرش اندیشه های گروه های سیاسی مخالف در فضای سیاسی جامعه است . دیگر اینکه وقتی به عنوان (سیاست و عملیات قهر آمیز سیاسی ) می رسیم ، حقوق کاری از پیش نمی برد . سیاست ، سیاست مدار می خواهد نه حقوققدان . لذا باید میان این دو تفکیک قائل شد و جامعه را به صرف وجود چند عنصر مخالف با نظام سیاسی ، در معرض ابتلا به « خشونت بیشتر » قرار نداد . در این مورد نیز راهکار های دیگری چون ، حبس ابد و تبعید ، راهکار جایگزین و مناسبی در برابر مجازاتهای سالب حق حیات است .

دهم ؛ در خصوص این ادعا که ((با مجازات اعدام مي توان توليد و توزيع جنايت بار مواد مخدر را محدود نمود )) با توجه به آمار های منتشر شده باید گفت :
كاربرد مجازات اعدام در خصوص تولید ، توزیع و حمل مواد مخدر ، واكنشی از سر استيصال و حتی توجيحی جهت نداشتن يك برنامه مؤثر در مقابله با آن است . حال آنكه توزيع و مصرف مواد مخدر را نمي توان محدود كرد ، برای رفع نگرانی مردم راهی نمی‌ماند جز نمايش يك چند قاچاقچی معدوم به عنوان ( سند موفقيت ) در مبارزه با رفع بلای اعتياد ! متاسفانه در کشورمان بیش از دو میلیون نفر مصرف کننده مواد مخدر وجود دارد . یعنی دو مــیلیون تــقاضـای خـرید روزانــه برای مصرف مـواد مــخدر . این تقاضا ، تولید کنندگان و توزیع کنندگان بین المللی مواد مخدر را وا می دارد که طبق برنامه ریزی بسیار گسترده و به طرق گوناگون ، این کالای شوم را به داخل کشور آورده ، فراوری نموده و توزیع نمایند . بسیاری از آنها نیز تا کنون اعدام شده اند . اما مصرف مواد مخدر کاهش نیافته که هیچ ، روز به روز بر میزان مصرف کنندگان آن افزوده می شود . در قوانین ما حمل بیش از پنج گرم هروئین ، مستوجب مجازات اعدام اعدلام شده است ، اما قضات نمی توانند و نتوانسته اند اینقدر حکم اعدام صادر کنند . پس این مجازات در این خصوص عملا ً از کارائی برخوردار نبوده و نیست . اگر بنا بر این بود که همه افرادی را که پنج گرم و بیشتر هروئین حمل یا توزیع نموده بودن اعدام می کردیم ، ای بسا قریب به پانصد هزار نفر در حال حاضر در لیست اعدام قرار داشتند . آیا هیچ حکومتی در جهان ، می تواند پانصد هزار نفر از اتباع خویش را اعدام نماید و از اتهام نسل کشی و جنایت علیه بشریت مبرا بماند ؟ قربانيان اين نوع مجازات ، بيشتر خرده فروشان و معتادين هستند ، در حالی كه دست اندر كاران اصلی از مجازات در امان می‌مانند . خطر اعدام باعث شده كه قاچاقچی‌ها و توزيع كنندگان مواد مخدر از ارتکاب به قتل ، هیچ گونه قباحتی نداشته و در انجام آن جهت به دام نیافتادن در چنگ قانون ، تردیدی ننمایند . اين مسئله ، كار مأموران مبارزه با مواد مخدر را دشوارتر كرده است . گذشته از اين ، اجرای مجازات اعدام باعث بالا رفتن قيمت مواد مخدر نسبت به نرخ ثابت توليد می گردد و در نتيجه سود بيشتری نصیب سران باند و مهره های اصلی می شود . پس راهکار مبارزه با تولید و توزیع مواد مخدر ، اعمال مجازات اعدام نیست ؛ طرحی دیگر باید زد .

یازدهمین استدلال ؛ مبنی بر اینکه ((حكومت گاهی چاره‌ای جز گرفتن جان انسانها را ندارد )) استدلالی معقول و منطقی است اما با ذکر این نکته که :
بديهی است كه گاهی در وضعيت جنگی يا در شرايطی كه برای يك مأمور انتظامی برای دفاع از جان خويش يا جان ديگری فرصت و امكان ديگری جز كشتن باقی نمی‌ماند ، كشتن به عمد مي تواند قابل توجيح باشد . ولی اين توجيح بايد منطبق باشد با ضمانت‌های حفاظتی ، كه شرايط استثنايی در آن تعريف گردیده است تا راه هر گونه سوء استفاده گرفته شود . مانند مصادیقی چون دفاع مشروع ، اضطرار ، شرایط جنگی ، درگیری مسلحانه ای که حکومت آغازگر آن نباشد و مواردی از این قبیل . اما مجازات اعدام يك عمل دفاعی به هنگام تهديد مستقيم جانی نيست . حكومتی كه اعدام ميكند ، اين عمل را به حكم غريزة دفاع از خود ، و از روی ناچاری انجام نمي دهد . استدلال (( حق دفاع از جان خود )) نیز موجه نيست ، زيرا مجرمی كه در بند است نمي تواند قصد جان كسی كند . اعدام زندانی ، كشتن عمد است . و قاتل محبوس ، امکان ارتکاب به قتل و آسیب رساندن به جامعه را به نحوی که گریزی از عمل وی نباشد و قریب الوقوع بوده و چاره ای جز معدوم نمودن وی وجود نداشته باشد ، از ناحیه وی ، متصور نیست . مگر اینکه در زندان مرتکب این عمل شود که خود جای بحث دارد و نیاز به ورود به مباحث کیفرشناسی است که از حوصله این بحث خارج است . لذا بجز در موارد مطروحه ، حکومت چاره ای دیگر در برابر زندانی مجرم دارد و این عذر در این خصوص پذیرفته نیست .

دوازدهمین استدلال موافقین ، مبنی بر اینکه ((مردم طرفدار اعمال مجازات اعدام هستند ))پاسخی در خور توجه دارد :
اینکه عرف ، از منابع اساسی حقوق محسوب می شود ، جای بحث نیست . اما آیا حقوقدان می تواند بر مبنای خواست عمومی و عامه مردم ، قواعد و قوانین حقوقی را تدوین نموده ، به مرحله اجرا در آورد ؟ در پاسخ به این سوال باید با احتیاط عمل نمود . در عرصه حقوق اساسی ، این موضوع پذیرفته شده و در عمل توسط حقوقدانان این شاخه از علم حقوق ، جدا ً اعمال می شود . اما در حقوق کیفری ، از آنجائیکه این شاخه از علم حقوق ، نتیجه سالها تحقیق و آزمون و خطای حقوقدانان کیفری و جرمشناسان و قضات و دادرسان بوده است ، لذا معقول نیست که علم و دانش کیفری بشر را که همه روزه در حال ترقی و تعالی است ، به یک سو نهاده و تنها بر اساس معیار عرف ، و علائق عامه ، قانونگذاری نموده و اعمال مجازات کنیم . هرچند معتقدم عرف را نباید در حقوق کیفری به کل مردود دانست . با اینحال ، دليل طرفداری مردم از مجازات اعدام ، تنها ناشی از كمبود آگاهی آنها از اين مجازات و يا ناشی از احساسات شديدی است كه غالبا ً پس از وقوع يك جنايت دلخراش ، نزد عامه پدیدار می گردد . گذشته از اين ، صحت ارزيابی افكار عمومی ، هميشه بسته به اين است كه يك نظرسنجی چگونه ، چه هنگام و از طرف چه كسانی انجام شده است. با مطالعه موردی که حقیر انجام داده ام ، بیشتر مردم ایران ، از مجازات اعدام استقبال نمی کنند و حتی اگر مطلع شوند که قرار است در فلان منطقه و یا محله کسی را اعدام کنند ، ترجیح می دهند از آن مسیر عبور نکنند تا اجرای حکم تمام شود . اما کسانی که در صحنه اجرای حکم جمع می شوند ، در بررسی حقیر ، دو گروه بیشتر نیستند . اول ، اکثریت که به منظور کنجکاوی و کسب تجربه ای عینی از این واقعه ، به صحنه آمده اند و اکثریت قریب به اتفاق آنها پس از اعدام مجرم ، از این عمل به شدت متنفر می شوند و در روحیة آنها اثر روانی بسیار ناخوشآیندی می گذارد ؛ گروه دوم ، کسانی هستند که از خشونت و اعمال آن ، به صورت ناخود آگاه لذت می برند . نوعی رفتار سادیستیک که فرد را به صحنه جان دادن یک همنوع می کشاند . البته بنده مواردی از واکنشهای مازوخیستک نیز در این میانه مشاهده نموده ام .این گروه اقلیت ، افراد مستعد به اعمال یا پذیرش خشونت در اجتماع هستند . و ما با این نمایش اعدام ، کاملا ً رسمی ، خشونت را در روح و جانشان ، استحکام می بخشیم . مع الوصف ، حتی اگر اكثريت مردم هم موافق مجازات اعدام باشند ، اين كثرت آراء دليل بر درستی اين مجازات نيست . ملاحظة حقوق بشر و حفاظت از آن بايد مقدم بر همه ملاحظات ديگر باشد. برده داری ، فروش زنان ، چند همسری ، چند شوهری ، قربانی کردن فرزند در برابر خدایان و . . . همه اینها ، زمانی معتبر و مقبول عامة مردم بود و بشر در انجام آنها تردیدی نداشت . اما رفته رفته و با ارتقای سطح آگاهی و شعور بشریت ، و در پی تلاش مستمر و طولانی كسانی كه آنها را اخلاقا ً مردود ميدانستند سبب الغای آنها شد.

افزون بر اين ، مجازاتی چون اعدام ناقض اساسی ترين حق از حقوق بشر است . در اصل سوم از اعلاميه جهانی حقوق بشر آمده كه : «هر انسانی در مقام شخص ، حق زندگی ، آزادی و امنيت دارد . » و اصل پنجم ميگويد : « هيچ كس را نبايد شكنجه كرد . با هيچ كس نبايد غيرانسانی ، تحقيرآميز و با قساوت رفتار كرد يا كيفر داد . » مجازات اعدام هم چون شكنجه تجاوز غير موجه حكومت به حقوق تعرض ناپذير فرد است. درست به همين دليل سازمان عفو بين‌الملل مجازات اعدام را در همه انواع آن به طور مطلق رد كرده و نكوهيده ميداند. وقتی كه حكومت خود اقدام به كشتن كند، بدين معناست كه كشتن را در بعضی شرايط كاملا مجاز ميداند و با قربانی كردن حق زندگی برای حفظ امنيت، نشان ميدهد كه خود نيز قواعد اساسی نظام را چندان جدی نميگيرد. با اين عمل، حكومت، حق زندگی را به مردم،كه ميبايد مطلق باشد، به معنای نسبی آن می‌آموزاند. چنين رفتاری حس احترام به زندگی را تضعيف كرده و عنان كينه و خشونت می‌گشايد."

پ.ن: می دانم در ایران نمی شود یک شبه چیزی را تغییر داد... فقط امیدوارم بشود فضا را برای پذیرش قوانینی انسانی تر، به روز تر و مبتنی بر کرامت انسانی افرد آماده کرد... میخواهم یکبار...دو بار... یا حتی چند بار این نوشته را بخوانید. و به من بگویید هنوز فکر میکنید مجازات اعدام در یک جامعه سالم باید وجود داشته باشد... میخواهم بدانم اگر جامعه ما سالم نیست برای حرکت به سوی یک جامعه سالم از کجا باید شروع کرد..برای خشکاندن ریشه این خشونتی که در همه لحظات ما ساری و جاری ست چه باید کرد... بیجه و بیجه ها تنها جوشها و دمل های چرکی سر برآورده از بدنی چنین عفونت گرفته اند...میخواهم بدانم به جای ترکاندن این جوشها که هر روز بیشتر و بیشتر از هرجا بیرون میزنند و زخم زدن و کریه تر کردن چهره جامعه مان برای بهبود این بیمار چه می شود کرد.

توسط در May 11, 2009 1:02 PM |
نظرات
لاکو   ( web | email )

کجایی شراگیم؟..حسابی عیال وار شدیا...


June 2, 2009 9:28 PM
ahoo   ( web | email )

در همین جا اعلام میکنم:

من آهو مرادی مخالفت خود را با فعل غیر انسانی اعدام اعلام میکنم و از هر فعالیتی درنکوهش اعدام حمایت میکنم !١١-٣-٨٨


June 2, 2009 12:24 AM
یک پزشک   ( web | email )

نامه ای خطاب به مردم شریف ایران
http://masoudbehnoud.com/2009/05/blog-post_29.html


June 1, 2009 12:57 AM
یک پزشک   ( web | email )

نامه ای خطاب به مردم شریف ایران
http://masoudbehnoud.com/2009/05/blog-post_29.html


June 1, 2009 12:56 AM
غریبه آشنا   ( web | email )

سلام.برای اولین بار از صفحه مهندس خسته اومدم اینجا.خیلی از پست هات رو خوندم.خوب می نویسی.یه سری هم به بلاگ من بزنی خوشحال می شم.


May 31, 2009 10:37 PM
گوربان   ( web | email )

چون اینجا پوپولیستی است، کامنت نامربوط هم میپذیرید!؟
--------
انسانها سوای تمام تحصیلات و تخصص و تجربه، یک «کاراکتر» و «نهان شخصیت» دارند که درک می شود اما وصف نمی شود...
آن شیخ همه چیزش خوب است، و ستادش از همه - حتی میرحسین - خوبتر، فقط خودش مساله است که کاراکتر و نهان شخصیتش، یک رئیس جمهور نیست. به همین خاطر همه هیچ ایرادی به او ندارند، فقط نمی توانند باور کنند که رئیس جمهور باشد...

از لطفت ممنون شراگیم عزیز...
---------
من از امروز خواندن این نوشته شما را شروع کردم، انشاالله هفته دیگر به آخرش رسیدم کامنت مرتبط تقدیم می شود
یاحق


May 31, 2009 5:05 PM
شهره   ( web | email )

وای چقدر استدلال اين سجاد اح...نه هستش.
خدايی خيلی فسفر سوزوندی تا به اينا برسی؟!!!


May 31, 2009 10:09 AM
سجاد   ( web | email )

سلام و درود
فکر کنم دیگه خوب متوجه شدم چی میگی : " شما درگیر یک مساله ی واقعی هستی و پرسشهای من هیچ ربطی به فکر شما ندارد " !! درسته ؟ حتما همینطوره ... یعنی شما وقتی با یک واقعیت خارجی درگیر می شی ، جلوی چشم و گوش خودتت رو می گیری و به مغزت هم اجازه ی فکر کردن نمی دی ، فقط شروع می کنی به ابراز ناراحتی و فریاد زدن و بعضی وقتها هم شاید از واقعیت خارجی تعریف و تمجید کنی ، البته در هر دو صورت بدون اینکه حتی برای خودت هم خوب یا بد بودن رفتارت واضح شده باشه ... یعنی همون روش طالبان با این فرق که اونا بدون فکر به کشتن آدمها مشغولند و شما هم بدون فکر به کارهای دیگه ای مشغول می شی . همینطوره دیگه ؟ و بر این اساس از همه می خوای که دم فرو بندند و همراه شما شوند و گرنه در صف طالبان هستند !!! یعنی شما حق مطلقی و دیگران یا با شما هستن یا دشمن انسانیت !!! …..خب اگه این فکر رو داشته باشه ، معلومه که چه جوری نتیجه گیری می کنه .... ولی من باز هم از شما می خوام که نوشته ی اول من رو با فکر بخونید .... راستی واقعا تو فکر می کنی زشتی کار پدری که دختر تازه به دنیا اومده رو زنده به گور می کنه ، مثل اعدام قاتلیه که شبانه وارد یه خونه شده و خونواده ی چهار نفره ای رو به راحتی آب خوردن جلوی هم دیگه کشته ، البته بعد از تجاوز به زور به دختر و خانوم خونه ؟ .... نمی دونم من کجا حرف از نسبیت زدم که شما به من نسبت دادی ؟

سر بلند باشی و تندرست


May 30, 2009 11:36 PM
ronin   ( web | email )

این سوال رو چند ماه قبل مطرح کرده بودم:

سلام. لطفا پاسخ سوالم رو به آی-دی بنده بفرستید. با سپاس.
1. فرض کنید که با خانواده تان در راهی می روید. شخصی (مست یا خلافکار یا...) به شما حمله می کند و قصد کشتن شما و خانواده شما و سرقت اموالتان را دارد. آیا با او مبارزه کرده و اورا می کشید یا اجازه می دهید که شما و خانواده تان را بکشد و متعرض شده و متواری شود؟

امممممم...من فکر کنم اجازه بدم ماها رو بکشه و متواری گردد...از اون سوالا بود ها...معلومه که میزنم بالا پایینش رو یکی میکنم...حوصله ندارم جواب رو برات ایمیل کنم...خودت بیا بخون


February 22, 2009 1:42 AM


این جواب علامه شراگیم رو کنار این بستش بگذارید و نتیجه گیری کنید. ( کامنت های بست آزمایشات پوپولیستی...! )
-------------------------------------
-----------------------------

عزیز جان...بحث دفاع یک چیز است و بحث اعدام یک چیز کاملا متفاوت...در همه جای دنیا دفاعی که متناسب با حمله باشد یک چیز پذیرفته شده است... واقعا متوجه فرق بین این دو نمیشوی؟



May 30, 2009 8:23 PM
هيچكس   ( web | email )

سلام.
بحث خيلي خوبي بود متشكرم.
اما حقيقتش من با تعاريفت خيلي مشكل دارم.
گفتي: ((حقوق ، مجموعه قواعد و مقرراتی است جهت همزیستی مسالمت آمیز افراد و نوع بشر در اجتماع )).
ميشه بگي با اين تعريف حقوق چه فرقي با اخلاق و مذهب پيدا ميكنه؟ بايد به ضمانت اجرا و الزام آورد بودن قواعد اشاره ميكردي.
نوشتي:
((حقوق جزا ، مجموعه قواعد آمره و الزام آوری است ، جهت حفظ پایه های زیـست در اجتماع و حراست از اصـل همزیستی مسالمت آمیز ))
خوب با اين تعريف حقوق جزا چه فرقي با حقوق بشر و حقوق خصوصي و..داره؟
گرچه تعاريفت خيلي ناقصند اما عنصر همزيستي مسالمت آميز كه در تعريف حقوق پيشنهاد دادي خيلي عنصر خوبيه..كاملا از اين حيث باهات موافقم.
گفتي ((مجازات فعل يا ترك فعلي است كه...))
ميشه يك مجازات ترك فعل مثال بزني؟ مجازات فعل است. اوني كه ميتونه هم فعل باشه هم ترك فعل، جرمه
يك نكته ديگه اينكه برخلاف نظر شما در نظام حقوقي ما اگر كسي ديگري را مضروب كند. قصاص ميشود يعني اگر بيم تلف نباشد و بتوان به همان ميزان قصاص كرد، به تقاضاي مصدوم، مجزم به همان اندازه قصاص مي شود.
خلاصه مطلب اينكه
من اصلا از سيستم وحشتناك و بدوي حقوقيمون خصوصاً در زمينه حقوق جزا و قوانين جزائي دفاع نمي كنم. اما فكر ميكنم براي اينكه نوشته ات درباره اعدام جامعتر بشه وبتوني نظام جزائي رو درست نقد كني حتما بايد يك نگاهي به قانون جزا بندازي
-------------------------------
مرسی از توجهت...زحمت این نوشته رو یک فارغ التحصیل رشته حقوق کشیده بود که احتمالا به اندازه کافی از حقوق و قوانین جزایی سر رشته داره...حالا اگه جایی هم از دید یک کارشناس حقوق مشکلی وجود داره قابل بحث خواهد بود...اما در مورد اون قسمتی که گفتی مجازات نمیتونه ترک فعل باشه باید بگم چرا به نظر من میتونه...مثلا قطع کردن حقوق یا مزایای یه کارمند که تخلفی کرده....به هر حال ممنونم از توجه و دقت نظرت


May 30, 2009 1:59 PM
tamara   ( web | email )

چه چیزی این جمعیت را به این صحنه میکشد برای تماشا؟ کسی‌ هست بداند؟

http://www.iranpressnews.com/source/059029.htm


May 28, 2009 4:53 PM
Nader   ( web | email )

شماره 74 براستی که خداوند به من و تو بی نیاز است اما تو و ادمایی مثل تو شدیدا به او نیازمندید چرا که میتوانیدر زیر سایه شوم الله هر رذالت و جنایتی رو توجیه کنید


May 27, 2009 10:33 PM
مانا   ( web | email )

اگر شما در طول زندگیت با جوش چرکینی روبرو شدی که وسط صورت زندگیت سبز شد نترکانش آقای محترم... بگذار این جوش چرکی زندگی کند!

گویا وکیلی و من در تعجبم که فهم وکیل یک مملکت در این حد باشد!!

شما خدا را از همه ی معادلات زندگیت پاک کن... مطمئن باش اتفاقی نخواهد افتاد. خداوند به من و تو بی نیاز است آقای محترم
چه به حکمش عمل کنی و چه عمل نکنی
به پرسشهای سجاد بسیار غیرمنطقی جواب دادی دلم به حال جوانانی میسوزد که وقتشان را به پای وبلاگهایی هدر میدهند مثل اینجا که نه آخرت دارد و نه دنیا
به ایمد جوابهای منطقیت سر زدم ولی نا امید شدم
دیگر هرگز شراگیم را نخواهم خواند
ضمنا نظر دیروزم را هم منتشر نکردی


May 27, 2009 4:01 PM
archigrad   ( web | email )

agha tabrik , man ba vojoode inke hamishe migam in pesareh sheragim cheghadr chert o pert mineviseh , amadam inja peigham pezaram . cheraaaa??? be khatere in ke emrooz ma´n asabi va be ham rikhte boodam va donbaleh yek bloge farsi boodma ke bekhandam va relax sham . bad didam biam inja. bad goftam barkhalafe nazaram begam damet garm ke bahal minevisi . va adam mitoone biad inja va halesh khoob she bva yekam khandeh . be jane khodam mitooni avalin matabe interneti ro hamin ja baz koni , va be onvane avalin ravan darmane interneti khodet ro mashhoor koni .
archigrad
Berlin


May 27, 2009 3:12 PM
شراگیم   ( web | email )

سجاد جان نفس شما از جای گرم در می آيد...من درگير يک مساله واقعی ام و فريادم از کشتن انسانها بلند است و شما در عوالم خود نشسته اید و سوالهای انتزاعی مطرح ميکنيد...همه چيز نسبی ست...کشتن انسانها هم نسبی ست...بدی و خوبی هم نسبی ست...از کجا معلوم که علم جامعه شناسی و انسان شناسی و روانشناسی و جرم شناسی و غیره و ذلک هزار سال بعد به اين نتيجه نرسد که اعدام خيلی هم خوب است...پس چه دليلی دارد با اعدام مخالفت کنيم؟
هان؟ منظور تو همين است؟
خب فکر کن دو هزار سال پيش در شبهه جزيره عربستان زندگی ميکردی...جايی که فرزندان دخترشان را به محض به دنیا آمدن زنده به گور ميکردند...فرض کن يک نفری آمد و گفت که اينکار را نکنيد...کسی خواست جلوی اين جنابت بايستد و برای متوقف کردنش کاری انجام دهد...با اين ديدی که الان داری دلم ميخواهد بدانم موضع گيری ات آن زمان چه بود؟ لابد یک ژست فیلسوفانه میگرفتی و ميگفتی من فقط سوال ميکنم... آيا واقعا بايد گفت زنده به گور کردن نوزادان دختر بد است...؟چرا بايد در مورد مساله ای که نسبی ست حکم کلی بدهيم...بگذار کارشان را بکنند بابا...از کجا معلوم هزار سال بعد علم ثابت نکند که اين کار خيلی هم خوب است...
همینها را میگویی دیگر...مگر نه؟


May 27, 2009 9:27 AM
nazanin   ( web | email )

یادمون نره انتخابات بهترین فرصت برای اعتراض به جمهوری اسلامی ما زنان به کمتر از آزادی برابری رای نخواهیم داد (آزادی) بقول امام جاکش نه یک کلمه کم نه یک کلمه بیش.. ........ بحث های زرگری و سفسطه بازی هم موقوف .


May 27, 2009 6:19 AM
سجاد   ( web | email )

دوست عزیز ! من کجا سنگ قصاص را به سینه میزنم ؟؟؟ بازم تکرار می کنم من یعنی خود شخص شخیص و فهیم من ، برای اینکه بهتر واضح شود جناب آقای سجاد که بسیار هم می فهمند و دیگران هم اعتراف دارند ، اینجانب کجا سنگ قصاص را به سینه زدم ؟؟؟ من فقط پرسش کردم . آیا جز این است ؟ و باز هم می پرسم : تمام این دستاوردهای علمی و حقوقی و غیره و ذلک را در این چند صد ساله که سهل است در هزار سال دیگر هم ببینیم ، آیا باز هم می توانیم حکمی کلی و همگانی برای همه ی موقعیتها صادر کنیم ؟ خوب دقت کن من نمی گم عقل من و تو نمی رسد و اعدام خوب است ، نه ، هرگز چنین نمی گویم ، من به عنوان یک انسان حق دارم بدانم آیا حکمی که صادر شده مثل نفی اعدام یا اثبات آن ، هیچ کدامش برای من فرقی ندارد ، آیا این حکم به گونه ای است که جاودانه باشد یا بر پایه ی دانسته هایی است که امکان تخلف و نقض دارند ؟ ... نمی دونم چیزی در رشته ی تجربی - پزشکی تحصیل کردی یا نه ؟ - شاید تحصیلاتی در این زمینه داشته باشی یا مطالعاتی - بر پایه این رشته چند در صد علم قطعی است و تخلف در آن غیر ممکن است ؟ به همین سادگی .


May 27, 2009 12:37 AM
بهاره   ( web | email )

نوشتي و پاكش كردي؟


May 26, 2009 10:45 PM
شوکول   ( web | email )

البته که من انسان رقیق القلبی هستم!!و به نظرم این تصمیم خیلی خشن و عجولانه است و شبیه ترکاندن جوش چرکی است(چقدر تشبیه به جایی بود واقعا!) ولی در یه سری موارد استثنایی احساس می کنم که نیازه! بعضیا همچین از روی عمد و مثل آب خوردن آدم می کشن که به کلی قبح کار رو می ریزن و هیچ جوره نمی شه آسیب نزنشون کرد!!

پ.ن: من اگر خدایی نکرده خدایی نکرده روی دماغ نازنینم جوش چرکی بزند بدون توجه به اینکه شاید جایش بماند سریعا می ترکانمش!!


May 26, 2009 2:56 PM
ناشناس   ( web | email )

باورت میشه در عرض 2یا 3هفته تمام آرشیوتو با کامنت هاش خوندم عالی بود خیلی جالبه یکجا 6سال خاطرات کسی رو خوندن خودش یه رمان بود اما مثل اینکه حسابی سرت گرم زندگی زناشوییه که دیگه نمی نویسی سالم شادخوشبخت باشی امیدوارم دلیل ننوشتنت اون غرق شدن در روزمرگیهای زندگی بعد از ازدواج که بار ها وبارها ازش مینوشتی ومی ترسیدی نباشه بلکه ...نمی دونم به این نتیجه رسیده باشی که اشتباه فکر می کردی وایکاش زودتر ازدواج می کردی


May 25, 2009 6:21 PM
سجاد   ( web | email )

ما ز یاران چشم یاری داشتیم ***** خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم
شراگیم عزیز
ای کاش به جای اینکه با فراغ بال و سر فرصت برایم بنویسی ، با تأمل بیشتری نوشته ام را می خوندی ، امیدوار بودم پاسخی مانند آنچه در http://www.sharagim.net/archives/2003/10/post_13.html#comments داده بودی ، می نوشتی با انصاف و دقت بیشتر . هرگز فکر نمی کردم شراگیم زند چنین پاسخی بدهد . چه خوب نوشته بودی که " (به خدا قصدم فقط و فقط بيان حقايقه...حقيقت چيزيکه هميشه به علت غرض ورزي عده اي فداي مصالح شخصي
و گروهي شده...! نمونه اش رو ديديم ... قضاوتش رو به
خودت و به بقيه خواننده ها واگذار ميکنم ... ) "
دوست عزیز
من در بخش اول سخنم فقط یک پرسش مطرح کردم : با توجه به لزوم داشتن معلومات کافی برای وضع قانون ، آیا به عنوان یک انسان می توانیم ادعا کنیم تمام عوامل موثر در زندگی را در نظر گرفته ایم و هیچ عاملی از دید ما پنهان نیست پس حکمی کلی و برای همه ی زمانها و همه ی انسانها صادر می کنیم ؟ خواه این حکم نفی اعدام باشد یا اثبات آن ؟ .... من هیچ اظهار نظری نسبت به دفاع از اعدام ندارم که شما برآشفته شوی .... از شما می خواهم برای هرگونه اظهار نظر تمام جوانب را در نظر بگیرید . من فقط سوال پرسیدم .

*******
نسبت به بخش دوم یا همان ترجیع بند هم باید بگویم ( این را هم داخل پرانتز اضافه کنم که اینجا من هیچ ادعای مثبت یا منفی نسبت به اسلام نمی کنم ، فقط به عنوان یک پژوهشگر سخن می گویم و اعدام را از نظر اسلام بررسی می کنم ) خیلی شگفت زده شدم که شما طالبان رو به عنوان نقض برای من مثال می زنی ! یعنی شناخت شما از اسلام منحصر به شناخت طالبانه ؟ ... طالبان از دایره اسلام که هیچ ، از دایره ی انسانیت هم خارجند و هیچ ربطی به اسلام ندارند . واقعا شما همانطور که نوشتی معتقدی که " حکومت طالبان مو به مو فرامین و حدود قرآنی را اجرا میکنند " !!! یعنی شما از عمل طالبان فرامین و حدود الهی رو می شناسی ؟؟ شما به نوشته ی قبلی من توجه کافی نکردی ، گفته بودم که ما فقط در مورد این حکم در اسلام صحبت می کنیم اما اینکه وضعیت کنونی جامعه چطوره ، بحث دیگه ای می خواد که اشاره اجمالی هم به اون کرده بودم و العاقل یکفیه الاشاره ....
تندرست باشی و سربلند

------------------------------------
اینکه امروز شما سنگ قصاص را به سینه میزنی به خاطر این است که در قرآن به چنین چیزی امر شده و به قول شما حرف کسی ست که بر خلاف ما انسانهای کم دانش به همه جوانب امور آگاه است...وقتی به تو میگویم با این طرز فکر باید بروی توی صف طالبان بایستی به همین خاطر است که سیستم فکری تو همان سیستم است...یعنی همه دستاوردهای علمی و حقوقی و غیره و ذلک را در این چند صد ساله نبینیم و هنوز بر اجرای حکمی پافشاری کنیم که دستور هزار و اندی سال پیش الله است...در ضمن...اگر اعمال طالبان را با قرآن وفق دهیم درصد بالایی از آنها اجرای دستورات قرآنی ست..نیست؟...به نظر تو اگر امروز جوانی را گرفتند و به جرم دزدی انگشت دستش را قطع کردند این چگونه عملیست؟ طالبانی و متحجرانه است؟ اگر هست ولی قرآن و اسلام مترقی ست پس چرا توی قرآن به قطع دست دزد امر شده؟ اگر کسی را گرفتند به هر جرمی بستندش و به شلاق کشیدندش چطور؟ حکم طالبانیست؟ کشتن زن و مرد خیانتکار چطور؟
نمیشود که قصاص را از قرآن بیرون بیاوری و به عنوان یک مسلمان آن را قبول کنی و بعد بگویی بقیه احکام قرآن را قبول نداری...! اگر اینها مال آن دوره به خصوص بوده و فکر میکنی در دنیای امروز باید طالبانی فکر و عمل نکرد و تفاسیر به روز از قرآن ارائه داد چرا این تفاسیر به روز برای قصاص صورت نپذیرد؟
متوجهی چه میگویم؟


May 25, 2009 11:39 AM
nazanin   ( web | email )

در این تردید نداشته باش که دارد . تعطیلی ولایت وقیح دیر و زود داره اما سوخت و سوز نداره اینا خودشون هم خوب میدانند که مشروعیتی از نظراکثریت مردم ندارند. جمع کردن مردم با ضرب و زور چلوکباب و دوغ در مراکز خیمه شب بازی انتخابات تنها و تنها مصرف خارجی و نمایشی دارد ..


May 24, 2009 11:56 PM
شبنم   ( web | email )

خوش به حالت که این همه بیکار و علاف و ضمنا بی خیال و لا قیدی که می شینی این جوری از این اباطیل و ترهات سر هم می کنی و آخرش به خودت بارک الله هم می گی ! کاشکی یه اپسیلون از این بی غمی تو رو داشتم !


May 24, 2009 6:13 AM
مموش   ( web | email )

درود من تازه اینجا رو دیدم. خوندنی و حرفه ای . انتظار از کسی که از سال 2003 می نویسه همینه . امیدوارم موفق باشی. راستی چرا از خودت چیزی ننوشتی؟


May 24, 2009 12:06 AM
م.   ( web | email )

کدام اعتراض نازنین عزیز...رای ندادن به ت** هیچ کس هم نیست...شراگیم بیا ببینیم تو چه فکر می کنی؟...من حاضر نیستم چهار سال دیگر این شرایط را تحمل کنم...نازنین راستی تو فکر می کنی رای ندهیم ولایت فقیه تعطیل می شود!!


May 23, 2009 11:58 PM
م.   ( web | email )

کدام اعتراض نازنین عزیز...رای ندادن به ت.. هیچ کس هم نیست...شراگیم بیا ببینیم تو چه فکر می کنی؟...من حاضر نیستم چهار سال دیگر این شرایط را تحمل کنم...نازنین راستی تو فکر می کنی رای ندهیم ولایت فقیه تعطیل می شود!!


May 23, 2009 11:57 PM
nazanin   ( web | email )

شماره 59 عزیز...... کدام انتخابات؟ انتخاب بین چه کسانی؟ نه به جمهوری اسلامی اولین انتخاب مردم ایران است. با وجود ولایت فقیه انتخابات یعنی کشک.. انتخابات فرصتی است برای اعتراض مردم.... جهت بزیر کشیدن نظام زن ستیز و فاسد جمهوری اسلامی .


May 22, 2009 10:57 PM
م.   ( web | email )

بیا از انتخابات بنویس...


May 22, 2009 7:11 PM
Amos   ( web | email )

khoda to yani cheghadr mitooni heyvoone vahshi bashi ke in Iranian ra afaridi . harche hasti kasiftarin chizi ke iran va irani ra afaride .


May 22, 2009 1:49 PM
شراگیم   ( web | email )

سجاد جان (شماره ۴۹-۵۰-۵۱-۵۲): ميخواستم سر فرصت و با فراغ بال بنشينم و مفصل برايت بنويسم که هرچه بيشتر گذشت بيشتر توی گرفتاری و کار فرو رفتم...ديدم اين فراغ بال ظاهرا حالا حالاها خیال دست دادن ندارد و من هم لج کردم و گفتم گور بابای خودش و بالش...همین چس مثقال فرصتی که دست داده را عشق است و باید مختصر و مفید نوشت که از قدیم گفته اند العاقل یکفیه الاشاره...
اما بعد...
در کامنت ۴۲ خود با استناد به سخن مطرح شده که نمی شود بدون علم و وقوف به تمام جوانب امر و پیچیدگیهای انسانی حکمی کلی صادر کرد؛ نتیجه گرفته ای که پس به همین دلیل نمیشود در مورد اعدام هم قاطعانه حکم داد.مثل این است که یک نفر را نشانده باشند روی نطع و جلاد بالای سرش ایستاده باشد و من بگویم تا بر همه جوانب امر آگاه نیستید سرش را نبرید و شما بگویی نه...دقیقا به همین دلیل سرش را باید ببریم...!
در ادامه چند نمونه برای رد ادعاهای ذکر شده می آوری که فعلا از آنها میگذرم و فکر میکنم آنقدر اشکالات با اهمیتی نبوده که نیاز به پاسخی داشته باشد.
اما ترجیع بند و لپ اصلی کلام تو انجاست که به عنوان یک مسلمان پای خدا را وسط میکشی...من از تو یک سوال میکنم و امیدوارم صادقانه جواب بدهی...به نظر تو حکومت طالبان که مو به مو فرامین و حدود قرآنی را اجرا میکنند باید سرمشق و الگوی همه انسانها در اجرای عدالت قرار بگیرند؟مدینه فاضله تو از نظر اجرای عدالت حکومت طالبان است؟
تو موافق قطع ید و به صلیب کشیدن مجرمین هستی؟ به نظر تو اگر کسی به همسرش خیانت کرد باید کشته شود؟
اینها فرامین الهی ست...اگر به عنوان یک مسلمان با من بحث میکنی باید بروی توی صف طالبان بایستی...اینطور من هم میروم به کارهای دیگرم میرسم چون جای بحثی باقی نمیماند...تو همه چیز را حواله میدهی به خدا و من سگ که باشم که روی حرف خدای تو حرف بزنم...ولی اگر به عنوان یک انسان قرار است با هم در مورد حقوق انسانی خود حرف بزنیم آنوقت باید پای خدا را از این مباحثات بیرون بکشیم و با توجه به آخرین دستاوردهای بشر در زمینه ها و علوم مختلف ببینیم آیا هنوز هم اجرای احکام قرون وسطایی ضرورت دارد یا خیر...


May 21, 2009 2:26 PM
شیدای کوچک   ( web | email )

بیا بنویس شراگیم.


May 21, 2009 11:33 AM
نسيم   ( web | email )

همه اين چيزها را كه گفتي و نوشتي همه ما قبول داريم بحث فقط سر اين بود كه اين قدر فحش و ناسزا به خانواده مقتول نديم و از اونها يك ديو در برابر يك فرشته نسازيم. ياد بگيريم نظراتمون را بگيم بدون توهين به ديگران يا قضاوت كردنشون


May 20, 2009 1:11 PM
پريسا   ( web | email )

سلام... ببخشيد ..مي خوام يك سوال بپرسم كه ربطي به اين پست نداره... كتاب محبوب يا دلبند توني ماريسون رو كدوم انتشاراتي منتشر كرده؟ اگه دارينش ممكنه يك نگاه بهش بندازيد... ممنون


May 20, 2009 11:25 AM
nazanin   ( web | email )

آقاجان خود خدا گفته بکش شما به اعدام اعتراض داری برو به خود خدابگو .... اینجوری هر جنایتی رو میشه توجیه کرد و دست آخر هم حواله ات میدهند به خدا...... خودت هم شراگیم اگه مرتد بشی خونت حلاله و کشتنت ثواب........ جای تاسفه از این همه حماقت و نادانی..... برتراند راسل میگوید ترس پدر خشونت و مادر دین است بی جهت نیست که ایندو در طول تاریخ دست در دست هم پیش رفته اند. ...... در ضمن کا منت های قبلی من پاک شده داستان چیه؟ گویا به غضب الله گرفتارشدیم غیب شدند.
--------------------------------
نازنین جان کامنتی از تو نداشتم به غیر از همین یکی که توی لیست در انتظار تایید رفته بود...به هر حال کمی سرم خلوت شود برای این دوست جدید (سجاد) چند خطی خواهم نوشت


May 19, 2009 11:55 AM
سجاد4   ( web | email )

3 ) همانطور که گفتم شما وقوع جرم را معلول انگیزه ها و علل اجتماعی ، اقتصادی و روانی و ... دانستید و این سخنی درست است ولی مشکل اینجاست که حذف مجازات اعدام را به تنهایی علت کاهش جرم دانسته اید ، آیا تنها عامل کاهش جرم در برخی کشورها حذف اعدام است ؟ و آنان در کنار این کار هیچ فعالیت اجتماعی ، اقتصادی ، روانی و .. انجام نداده اند ؟ - لطفا کمی بیشتر در این مساله بیاندیشید – در اسلام نیز فقط اعدام به عنوان عامل کاهش جرم معرفی نشده است . لازم است مساله ی مهمی را بیان کنم : اسلام مجموعه ای از قوانین است که مثل دیگر مجموعه ها فقط اجرای کامل آن ضامن سعادت است و به تصریح متون اسلامی ، اجرای برخی از قوانین و کنار گذاشتن برخی دیگر ، نتیجه ای جز زیان و خسارت ندارد . اعدام نیز یکی از این قوانین است که در کنار هزاران دستور دیگر قرار دارد و بدون در نظر گرفتن آنها همانطور که گفته اید اعدام نه تنها فایده ای ندارد بلکه ضررهای بسیار فراوانی به دنبال دارد که قابل جبران هم نیست .
البته من از شما به عنوان انسانی اندیشمند توقع ندارم که وضعیت کنونی جامعه ی ما را به عنوان نقض ذکر کنید ، چون من ادعا نکردم که اعدام در جامعه ی ما مفید بوده یا نبوده است ، بلکه گفتم از دیدگاه یک مسلمان حکم اعدام ، قانونی صحیح است ، و مشکل اصلی نیز از همین جا سر چشمه می گیرد که در جامعه ی ما تفکیک بین قوانین موجب این وضعیت شده است .
راستی چند غلط املائی هم در نوشته ی آقای حقوق دان بود که جای تعجب دارد : " توجیح و توجیحات " که درستش این است : " توجیه و توجیهات " و این کلمه " حاظر است " که درستش این است " حاضر است " .
به هر حال شاید نکات دیگری هم باشد که بعدا در موردش بیشتر صحبت کنیم .
از نوشتن برای شما بسیار خرسندم ، تندرست باشید و سر بلند !


May 19, 2009 12:50 AM
سجاد3   ( web | email )

ب ) اگر از دیدگاه یک مسلمان به مساله نگاه کنید :
1 ) در بند پنجم به نکته ی بسیار مهمی اشاره کردید : " جان آفرین ، خداوندگار عالمیان است و هم اوست که می تواند جان داده را ، از بندگانش بازستاند . " بنابراین یک مسلمان معتقد است خداوند با انتخاب حکم اعدام برای برخی مجرمان ، حق گرفتن جان از آنان را داده است بلکه در برخی موارد گرفتن جان آنان را لازم دانسته است ، پس هیچ مشکلی وجود ندارد .
در واقع همانطور که گفتید انسان نمی تواند بدون دانش کافی حکمی در مورد همه و همیشه صادر کند ولی خدا – از دیدگاه یک مسلمان – دانای به گذشته و آینده ی انسان است ، پس با چنین دانشی – که هیچ انسانی نمی تواند ادعای آن را داشته باشد – در کنار هزاران قانون دیگر قانونی به نام اعدام را با شرایط خاص قرار داده است ، پس پیروی از آن لازم است . خود شما هم به زیبایی تصریح کرده اید که : " تاکید می کنم که جهت تدوین و اعمال مجازات ، چاره نداریم جز اینکه انسانی را که برایش می خواهیم قواعد حقوقی وضع کنیم ، ابتدا بشناسیم و اندیشه و افکار و نگاه او را نسبت به موضوعات درک کنیم ، سپس به وضع قانون و ِاعمال مجازاتها روی آوریم " ، پس اگر خدای دانا به تمام اندیشه ها چنین قانونی وضع کند مشکلی ندارد مگر اینکه شما نسبت به دانایی خدا یا اینکه او چنین قانونی وضع کرده باشد اشکالی داشته باشید که بحث دیگری می طلبد و ظاهر استدلال شما هم به چنین چیزی اشاره ندارد .
2 ) در کلام شما بین وظایف مختلف انسان نوعی به هم آمیختگی وجود دارد که موجب اشتباه می شود ، به گفتاری از شیخ ابوالحسن خرقانی استناد کرده اید و آن را دلیل کرامت انسانی دانسته اید . نخست اینکه وقتی خداوند حکم اعدام را قرار داده است دیگر انسان محکوم ، به جان هم نمی ارزد تا نزد ابوالحسن به نان بیارزد ! دوم اینکه وجود اعدام از نظر دین هیچ ارتباطی با کرامت انسانی ندارد زیرا مسلمان حق ندارد به مجرمی که محکوم به اعدام است ، به دیده ی خواری و خفت نظر کنند بلکه بزرگان دین هم چنین نکرده اند ، نمونه ای از متون دینی برای شما ذکر کنم : " حضرت عیسی ویحیی در هنگام اجرای حکم در کنار گنه کاری بودند ، یحیی به او نزدیک شد و از او خواست که وی را پندی بدهد ، مجرم گفت : دنبال خواسته های غیر عقلی خود مرو که نابود می شوی . یحیی گفت : پندی دیگر ، او گفت : هیچ خطا کاری را سرزنش مکن . یحیی درخواست پند دیگری کرد ، وی گفت : خشمگین مشو . " پس دینی که حکم اعدام را برای برخی قرار داده است به پیروان خود نیز آموخته که به مجرمان به دیده ی حقارت ننگرند و خود را بالاتر از آنان ندانند و حتی پیامبری که به نظر آنان معصوم است از مجرم محکوم به مرگ تقاضای پند می کند .


May 19, 2009 12:48 AM
سجاد 2   ( web | email )

2 ) در بند دوازدهم تصریح کرده اید که قوانین کیفری بر اساس آزمون و خطاست ، پس این راهکارها و نظریات و تحلیلها همه بر اساس آزمونهایی است که تا به حال روی داده است و نمی تواند هیچ اعتبار قطعی برای آینده ی غیر معلومی داشته باشد که عوامل ناشناخته ای در آن اثر گذارند . اگر آینده معلوم بود و دانشمندان عقل کل بودند ، قوانین گذشتگان توسط آیندگان نقض نمی شد و خرد جمعی آنان به نظریه و راه کار بهتری – به خیال خودشان – نمی رسید . آیا واقعا ادعا می کنید این آخرین تحلیلی است که برای همیشه جاری است ؟ - لطفا کمی با بردباری و درنگ بیشتر این پرسش را بخوانید –
3 ) در بند دهم اعدام را موجب افزایش و شدت جنایت از سوی سوداگران مرگ دانسته اید .... شما که معتقدید یک پدیده را باید از جهات مختلف بررسی کرد چرا چنین می گویید ؟ چرا وقتی می خواهید علل جرم را بررسی کنید ، حالات روانی خانوادگی و تاثیرات جامعه را مطرح می کنید ولی در اینجا فقط اعدام را موجب افزایش جنایت می شمارید ؟ آیا هیچ حالت روحی و اجتماعی و اقتصادی و ... در این مساله تاثیر ندارد ؟
4 ) به نظر من شما در مقام نفی اعدام ، هرگونه مجازاتی مثل حبس ابد و تبعید را نیز نفی کرده اید ، علیرغم اینکه شما اینها را مجازاتهایی جایگزین و مناسب اعدام می دانید – در بند پنجم و هشتم و نهم – ، زیرا با تبعید و حبس ابد هم سبب می شویم که خانواده های متعددی از هم پاشیده شوند و این خود سبب پیدایش بیماریهای روحی و روانی بسیار می شود ، چه برسد به مفاسدی که در جامعه ایجاد می کند ، بلکه جمع کردن مجرمین در یک محل مثل زندان موجب انتقال تجربیات آنان به یکدیگر و آشنایی مجرمین با هم و همکاری آینده ی آنان می شود و در شهر های تبعیدی نیز مشکلات زیادی پدید می آید که هیچ قابل انکار نیست .


May 19, 2009 12:44 AM
سجاد 1   ( web | email )

به نام خدا
سلام و درود
بعد از خوندن این متن نکاتی به ذهنم رسید که دوست دارم با شما مطرح کنم البته اگه شما رو مخاطب قرار میدم به خاطر اینه که این مقاله ، گرچه نوشته ی شخص دیگری است ولی در سایت شما اومده و ظاهرا مورد تایید شماست " مقاله ی خوب و محققانه علیرضا غریب دوست " !
نویسنده یا از دیدگاه یک انسان به بررسی مساله پرداخته یا از دیدگاه یک مسلمان ، در هر صورت پرسشهایی متوجه او می شود :
الف ) اگر از دیدگاه یک انسان به مساله نگاه می کنید :
1 ) شما گفتید : "ما حق نداریم وقتی مردم یک جامعه را نمی شناسیم ، وقتی به فرهنگ و تمدن و اندیشه و پیشینه یک ملت وقوف نداریم ، وقتی از علم روانشناسی و علوم جامعه شناختی اطلاعی نداریم ، وقتی دانش کافی در خصوص شناخت پدیده های روانی افراد در موقعیت های مختلف نداریم ، به وضع قواعد حقوقی پرداخته و بر مبنای آزمون و خطا ، جامعه را به ورطه هلاکت و نابودی کشانیم " و من هم اضافه می کنم که بدون دانش کافی در خصوص شناخت پدیده های روانی افراد حق نداریم قوانینی را که نمی دانیم از کجا آمده نفی کنیم ! بسیار خب ولی آیا شما فکر می کنید الان دانش کافی به تمام پدیده های روانی افراد در تمام موقعیت ها و جوامع بشری دارید و بر اساس آن حکم نفی اعدام را به طور عمومی صادر کردید ؟ حتی آینده را هم به خوبی می شناسید و می دانید که انسانها تحت تاثیر چه عواملی قرار خواهند گرفت و در هر صورت اعدام چیز بدی است ؟ خیلی بعید می دانم شما چنین ادعایی داشته باشید یا اگر دارید لطفا کمی در موردش تامل کنید ؟ آیا واقعا چنین می پندارید ؟


May 19, 2009 12:37 AM
ناشناس   ( web | email )

خاک تو سر خودت کنن! مجبوری؟ نيا بخون!!! مجبور که نيستی


May 17, 2009 4:17 PM
شیما   ( web | email )

ااااااااااااا فکر کنم يه تحقيق کامل و درست حسابی درباره اينها کردی بعد اومدی آپديتش کردی.
باريکلا بابا جان ادامه بده. داری پيشرفت ميکنی!


May 17, 2009 1:43 PM
مریم عزیز   ( web | email )

سلام

خاک تو سرت کنن شراگیم مجبور شدم از اول تا آخر بخونمت چشام در اومد . سرم سوت می کشه دارم گیج ویجی می رم بسکه سرمو کردم تو کامپیوتر

بمیرم برات که آخرش خیاط در کوزه افتاد ببینم با این تاهل هنوزم پیشرفت می کنیا یا نه

ا ی خوشم میاد ببینم آخرش چی می شی من از اون آدماییکه خیلی شعار می دن ازدواج نمی کنیم و زندگی متاهل ها ال و بله و اینا و آخرش خودشون می افتن تو بازیش بدم میاد آدم خوبه یه کم دوراندیش باشه پسر هر وقت هر حرفی می زنه بهش فکرم بکنه تا بعد پشیمون نشه

از همه اینا گذشته بعضی نوشته هات بدجور قشنگن خوشحالم که وبت رو پیدا کردم بیشتر و قشنگتر بنویس

این بود انشای ما درباره شراگیم


May 17, 2009 11:49 AM
هستی   ( web | email )

بسيار کامل و زيبا به همه چيز اشاره کرديد اما کاش راهی بود ........ ژست قبلی تون رو هم مطالعه کردم ... افسوس .......


May 17, 2009 2:15 AM
هستی   ( web | email )

بسيار کامل و زيبا به همه چيز اشاره کرديد اما کاش راهی بود ........ ژست قبلی تون رو هم مطالعه کردم ... افسوس .......


May 17, 2009 2:15 AM
es   ( web | email )

چشمام درد گرفت يک کم خلاصه تر لطفاْ...!


May 16, 2009 2:36 PM
سهیلا   ( web | email )

اینکه میگین هیچ جای دنیا با حذف مجازات اعدام آمار قتل و جنایت بالا نرفته که هیچ پایین هم اومده خیلی جای بحث و صحبت داره. از زمانی که به فکرشون افتاد اون رو حذف کنن تا وقتی که واقعا حذفش کردن حتما چندین سالی وقت بوده و تو این چندین سال هم ننشستن تئوری بسازن بلکه فرهنگ سازی کردن و قوانین رو کاملا بررسی کردن، درباره رفاه اجتماعی و آموزش و پرورش کار کردن ، و مو به مو جرم و مجازات منطبق با اون رو بر اساس ارزش های اجتماعیشون بررسی کردن. حالا کجای این پروسه تو ایران انجام شده که ما می خوایم یه دفعه بریم نتیجه کار رو اینجا پیاده کنیم؟ بله اعدام بده ، ولی شما شرایط ایران، سیستم ارزشگزاری آدم ها و مفهوم مجازات در ایران رو نمی تونی با مثلا سویس مقایسه کنی. اعدام رو بر میداری ولی مگه یه ایرانی در مواجهه با شرایط جرم زا مثل یه سوییسی رفتار میکنه؟ اصلا مگه ایرانی نگاهش به هم نوع و قانون و جرم مثل یه سوییسیه؟ من هم با اعدام مخالفم ولی نه برای وضعیت فعلی. شما برش دار ولی لطفا بگو چی بجاش می زاری؟ اونوقت شاید بشه بحث رو ادامه داد که منظورم چیه که برداشتن مجازات اعدام با سیستم فکری و ارزشی فعلی ایران ( و خیلی کشور های مشابه دیگه) الزاما باعث کاهش جرم و جنایت نمیشه


May 16, 2009 11:40 AM
مريم 33   ( web | email )

من هنوز نخوندم. اولين باره كه نخونده كامنت ميذارم. ولي جون داداش اين چيه؟ مقالست؟ مقاله هم محدوديت صفحات داره ؛) نزن، ميرم بخونم...


May 16, 2009 10:41 AM
میتل   ( web | email )

فقط کافيه يه بار پات به دادسرا ودادگاههای اينجا بيفته تا بدونی که بی عدالتی و نبود يک قانون دست وحسابی بيداد ميکنه.


May 16, 2009 10:13 AM
میتل   ( web | email )

من ترجیح میدم که اصلا خودم رو درگیر موضوع دلخراش و عمیقی چون اعدام نکنم....
ولی آخه کجای قانون اساسی ما درسته که این یکی دومیش باشه؟!!!
اون قانونایی که با جون یه آدم سروکار ندارن چی هستن؟!!!که این یکیش قانون باشه!
فقط وقتی کارت به یکی از این دادسراها ودادگاه ها می افته ....تازه میفهمی که بی عدالتی و نبود یه قانون درست بیداد میکنه.


May 16, 2009 10:09 AM
منیرو روانی پور   ( web | email )

شراگیم برای ماهنامه اینترنتی باهات کار دارم نمی دونم چطوری پیدات کنم
---------------------------------
ای بابا منیرو جان...من که مثل خر پیشانی سفیدم...هم تلفنم را داری هم ایمیلم را...به هر حال این هم یک راه است...چه کار میتوانم بکنم؟ بالاخره آبدارخانه اش را میدهی ما مدیریت کنیم یا نه؟


May 16, 2009 8:58 AM
منیرو روانی پور   ( web | email )

شراگیم برای ماهنامه اینترنتی باهات کار دارم نمی دونم چطوری پیدات کنم


May 16, 2009 8:58 AM
منیرو روانی پور   ( web | email )

شراگیم برای ماهنامه اینترنتی باهات کار دارم نمی دونم چطوری پیدات کنم


May 16, 2009 8:58 AM
nazanin   ( web | email )

در تاریخ بشری هیچ پدبده ای به ریاکاری مذهب نبوده است .و در چشم میلیونها انسانی که گرفتار فریب و ریای آن شده اندبه عنوان مظهر معنویت و اخلاق انسانی شناخته شده درحالی که مظهر عظیم ترین سقوط اخلاقی انسان در تاریخ بوده است. عامل اصلی در پرده ماندن این دروغ بزرگ ممنوعیت نقد و بررسی آن است. طبقات حاکم و روحانیون با بوجود آوردن محیط ترس ارعاب و تهدید بر علیه افشاگری و نقد مذهب و هراس از آگاهی و شناخت واقعی مردم و تخته شدن این دکان پر رونق و پر سود موجودیت ریاکارانه آن در ذهن و قلب میلیونها انسان فریب خورده همچنان باقی مانده است .


May 15, 2009 11:34 PM
ghiasvand   ( web | email )

به فرنی؛ اول اينگه دوست محترم شما يه سری به کتابهای دبستان بزنی بد نيست چون هنوز نميتونی بدون غلط بنويسی.(ـشرمنده..غياثوند نه قياسوند)!!
دوم اينکه خدا بشر رو که خلق کرده نظرش عوض نشده..بلکه برای امثال من و شما چاره ای جز اين نیست...خودت که ميدونی و مکرو و مکرالله والله خيرالماکرين..اخه ادميزاد گاهی فک ميکنه که خيلی زرنگه...
در ضمن ۲زاريه مبارکت کلی کج افتاده ..بيشتر بگير..و اين که هر قومی برچسب توحش بر قوم ديگه بزنه نشاندهنده ی نداشتن حرفه..يعنی که ما حرفی برای ارائه نداريم و با تخريب داريم خودمونو راحت ميکنيم...هر قوم و مليتی به يکديگه اين نسبت و ميده...حتما شنيديد ..اگر نشنيديد الان بشنويد که امريکاييهای شاغل در ايران در زمان پهلوی..مبلغی رو به عنوان حق توحش از دولت ایران میگرفتن..چون بیان میکردند که ما داریم توحش شما رو تحمل میکنیم..(پدر بزرگ بنده از دستمال به دستهای دربار بودند..ایشون اینرو در خاطراتشون بیان میکردند) ..اما اينکه قوانين رو به اعراب و توحششون نسبت بدی مسخرست...چيزی که متاسفانه کاملا عوامانه و بچگانست


May 15, 2009 7:54 AM
shadi   ( web | email )

ghodrate tahlileman derakhshan ast.


May 15, 2009 3:30 AM
tamara   ( web | email )

با سلام شراگیم عزیز. متاسفم که با اینکه مدتیست وبلاگت را میخونم، اولین باری که می‌خواهم نظر بدهم، تلخ هستم و جریه دار از خواندن نظرات اینجا.نظرات نسل به نسبت جوانی که با اینکه به اینترنت دسترسی‌ دارد اما ذهنی‌ تنبل و کلی‌ دان دارد و کلی‌ گویی می‌کند. حتا زحمت خواندن متنی که در باره آن نظر میدهند به خود نمیدهند. نظر میدهد آن هم اینچنین محکم و بدون انعطاف! واقعیت این هست که تمامی فرهنگ ما بر پایهٔ مجازات بنا شده در حالی‌ که در سرزمینهای که رخت مذهب را از تن جامعه کندند و آن را به گل میخ خلوت خانه‌شان آویختند بنا را بر پیشگیری و اصالت انسان گذاشته ا‌ند. حتا اگر انسان مذهبی‌ هم باشیم آفریننده انسان تعریف شدهٔ جامعه مدرن آری از مذهب پرستیدنی تر باید باشد تا خدای جامعه که در آن انسان موجود دو پایی‌ است بدون هیچ پیچیدگی‌. حقیقتا این سوال مطرح هست که اگر جامعه وظیفهٔ خود میداند که قاتل و تجاوز کار را به سزای عمل خود برساند چرا وقتی‌ قاتل مسیر قاتل شدن را طی می‌کند هیچ مسولیتی ندارد. بگذریم گفتنی‌ها مبسوط و واضح در این متن آمده. فقط این را اضافه کنم که من در کشور سوئد زندگی‌ می‌کنم، دوستانی که از سوئد اینجا میان شاید یادشان بیاید که ده پونزده سال پیش دختر جوان سوئدی که در فعالیتهای گروهی برای کمک به پناهندگان شرکت فعالی‌ داشت توسط دوست پسر سومالی ایش کشته شد. پدر این دختر در مصاحبه‌ای گفت که فعالیتهای دخترش را ادامه میده چون این چیزی بوده که دخترش اگر زنده بود حتما خوشحالش میکرد. این هم در جواب آنها که میگویند اگر این بلا سر خودت بیاد چنین و چنان میکنی‌. جامعه ما دچار خشم و خشونت است از قاتل و باز ماندگان مقتول تا آنها که به تماشا نشستند. این فیلم را ببینید اگر حساس نیستید، من خودم فقط چند ثانیه را دیدم، حقیقتا چه چیزی این جمعیت را به این صحنه میکشد برای تماشا؟ کسی‌ هست بداند؟
http://www.iranpressnews.com/source/059029.htm


May 15, 2009 1:31 AM
view   ( web | email )

مشکلت اینه که قضیه رو همیشه از دید قاتل نگاه میکنی! می فهمی که چی میگم؟ .... وحشت مجازاتی که یک قاتل برای ثانیه به ثانیه ی زندگیش بعد از ارتکاب جرم داره همه ی ابعاد مغزت رو پر کرده: انصاف نیست با یه آدم اینطور رفتار بشه! منم بهش فکر کردم اینکه هر کدوم از ما ممکنه توی شرایطی قرار بگیریم و مرتکب قتل بشیم ... بعدش چی قراره به سرمون بیاد؟ خیلی وحشت اوره! اینکه بدونی قراره طناب دار رو بندازن گردنت و ... خلاص! بالا غیرتا این وحشت تا چه حد میتونه حتی از لحاظ ذهنی مانع رفتار وحشیانه بشه؟ خیلی از ماها شاید گاهی انقدر از طرف آدمای دیگه رومون فشار هست که ممکنه دست به هر کاری بزنیم . تاوانش رو هم حاضریم که بدیم ... اما مرگ نه! ... خنده داره ... به خدا خنده داره ... توی دنیا هر ساعت هزاران انسان بر اثر فقر و فلاکت و گرسنگی میمیرن ... یکبار ندیدم زانوی غم بغل بگیری ... نمیگم مخالف مرگ انسان ها نباش اما کمی معقول تر...


May 13, 2009 11:16 PM
فرنی   ( web | email )

به قیاسوند. 7. درسته، خدا خیلی کارش درسته و اصلا انسان رو ول نکرده که واسه خودش حیرون بپره، فقط نمی دونم چرا هی نظرش رو عوض کرده و بیشتر هم سعی کرده که نظراتش در هر دوره منظبق با سیستم سنتی اون قومی باشه که داره به پیامبرش وحی می کنه! مم... آخرین قوم متاسفانه یه کم وحشی بودن تو خونشون بود!


May 13, 2009 9:28 PM
فرنی   ( web | email )

متن خیلی خوبی بود. دستت درد نکنه. خدا قوت.
یاد یه فیلمی افتادم که الان اسمش یادم نیست اما کوین اسپیسی بازی می کرد و راجع به مجازات اعدام بود. خیلی عالی بود فیلمه.
کلا جدا از مهوع بودن مجازات اعدام، در این مورد حتی قانون های بدوی خودشون رو هم در مورد اعدامم که به هر حال قانون مملکتی هست که توش زندگی می کنیم نادیده گرفتن. این واقعا خجالت آوره!


May 13, 2009 9:21 PM
ناهید   ( web | email )

شراگیم جان قبل از هر چیزی بذار بگم که مردم تا تموم شد !
نفسم بند اومد.و سه تا وقت استراحت وسطش درخواست دادم ...
به هر حال دیدگاهت رو خیلی دوست دارم.
و کاملا با تمام حرفهات موافقم !
در ضمن این تعریف تو از حقوق بهترین تعریفی بود که شنیدم حتی با پاس کردن چند واحد حقوق همیشه به ما میگفتند که حقوق یک قانونه و قانون یک الزام !
ولی به نظر من هیچ چیزی قطعی نیست در دنیا و همیشه با پیشرفت زمان قوانین قبلی خود به خود زیر سوال میرن و بعد هم نقض میشن !
نمیدونم چرا ما هنوز قانون وضع شده توسط دست بشر رو با وحی منزل اشتباه میگیریم !

به هر حال تو محشری ! خدا نگهت داره واسه خانوم شین !!!


May 13, 2009 4:14 PM
افرا   ( web | email )

وای این آدمهایی که می آید می گویند تو در شرایط و موقعیتش نیستی و حق اظهار نظر نداری...
چرا اینها فرق قانون باید چطور باشد و احساس آدمها چطور است را نمی فهمند ...مسلم است که من خیلی وقتها دلم خواسته بقال سر کوچه مان را خفه کنم، چون درست جواب سلامم را نداده، بارها دلم خواسته یک اسلحه داشتم و چند نفر را لت و پار می کردم. حالا بیاییم بگوییم یک قانون بگذاریم که هر وقت کسی رفت روی اعصابت اعدامش کنند...


May 13, 2009 1:13 PM
سرندیپیتی   ( web | email )

هيچ شکی درمشکلداربودن قوانين کشور ما نيست مثلا همين کلک رشتی نگه داشتن قاتلين زير ۱۸ سال تا گذراز سن قانونی واعدام انها -جدا از قباحت اعدام نوجوانان چون واقعا به بلوغ نرسیده اند قصاص برای بزرگسالانی که قتل عمد انجام می دهند حقی است که به خانواده مقتول داده ميشود تا حداقل اين احساس هم به انها هم به جامعه دست بده که نوع جرم با مجازات برابری داره .اما به نظر من تلاشی که بايد صو رت بگيره رضايت گرفتن ازخانواده مقتوله و چون اين امر نياز به زمان داره کمی از الام انها کم ميشه وبا استفاده از افراد اگاه به روان ادمی امکان رضايت وجود داره و مسئله بعد مسئله ی بازپروری مجرمينه سيب وقتی يک لک داره ميشه ان لک را جدا کرد واستفاده کرد اما اگه تمام سيب لک بشه هيچ راه بازگشتی وجود نداره اين يه واقعيته حتی اگه کسی دوست نداشته باشه تا وقتی برای سلامت جامعه هزينه نکنيم وقتی اخلاق کمرنگ بشه تا اختلاف طبقاتيهای وحشتناک وجود داره عدالتی وجود نداره اما اگه زمانی جامعه اصلاح بشه ممکنه اعدام رو هم انتهای عدالت بدونيم چون میدونیم همه چی درست بوده و خود کرده را تدبیر نیست


May 13, 2009 12:29 PM
nazanin   ( web | email )

برای خشک کردن این ریشه گندیده باید یک نه اساسی به جمهوری اسلامی و خیمه شب بازی انتخابات گفت. ....... وگرنه آش همین است و کاسه همان . درضمن نوشته بسیار آموزنده و جامعی بود اما گوش شنوایی در ان سرزمین برای شنیدن حرف حساب نیست .


May 13, 2009 6:58 AM
سنگ   ( web | email )

شراگيم عزيز خوشحال ميشم نظرتون رو درباره يادداشت اخيرم بدونم.. باسپاس..


May 13, 2009 1:43 AM
ع.ت   ( web | email )

عجب ! خدا گفته است اعدام کنيد ؟
در انجيل متی مسيح به مردمش ميگويد : به شما گفته اند چشم برابرچشم و دست برابر دست . اما من به شما می گويم اگر به صورت راستت تپانچه (‌سيلی ) زدند تو گونه راستت را طرفشان بگير ، اگر کسی خواست یک فرسنگ با تو راه برود تو دو فرسنگ با او برو .. اگر عبایت را خواست تو قبایت را هم به او بده ...
حالا چه شد ؟ قرار بود هر دینی که می آید مثلن دین قبلی اش را کامل کند . چی شد حالا جرزنی میکنید آقاجان؟ از دین یهود کپی برداری میکنید که اعدام و سنگسار توی کارشان بود؟ به قول استاد :
هرکسی که گناهی نکرده است سنگ اول را بزند !


May 12, 2009 6:20 PM
شادی بیضایی   ( web | email )

ممنونم شراگيم جان. خيلی خوندنی و کامل بود. اميدوارم به جايی برسيم که ديگه مجبور نباشيم درباره ی چنين مسايلی مجبور به «مجاب» کردن دیگران بشيم.


May 12, 2009 5:39 PM
سام   ( web | email )

واقعا کامنتها از خود اعدام دلخرشترن! ما مردم بیماری هستیم!

اون بنده خدا اینهمه راجع به باز پروری، روانکاوی و درمان مجرم صحبت کرده، بد طرف میاد میگه:اگه همه حق حيات دارند نبايد به قاتل عاقل و بالغی که اين حق رو از يکی ديگه به عمد گرفته رحم کرد

اکثر اعدامها مال قتل‌های مربوط به نزاع‌های دست جمعی هستش که تو یه لحظه اتفاق میافته، و در بقیه مواردهم گفت که باید این مسائل ریشه یابی‌ شه که چرا جامعه اینهمه خلاف داره.بد میای زرتی میگی‌ نه :سوال اینجاست کسی که به زور به نوامیس مردم تجاوز می کند و قتل می کند و چندین بار این عمل را تکرار می کند چه؟ او هم نباید اعدام شود؟ باید برای خودش در زندان صفا کند؟

صفا!؟؟


May 12, 2009 4:54 PM
باهارنارنج   ( web | email )

خوب شد جدا از فحش و گريه و زاری و بد و بيراه يک متن درست و حسابی هم نوشته شد. بعد از مطلبی که برای عاطفه نوشتی اين يکی شاهکار است
---------------------------
قسمت اعظم این نوشته متعلق به دوست حقوقدانیست که در ابتدای نوشته هم لینکش را آورده ام...به هر حال ممنونم.


May 12, 2009 2:19 PM
مم مد   ( web | email )

1- موافقم
2- اما....
3- اینجا کجاست؟ تیراژ کتاب هزارو پانصد تا ، بازدید از نمایشگاه کتاب دو ملیون بار در یک روز!!!
4- اعدام در سویس ممنوع ، تو روستا ی ما والا کمی حالا حالا ها کار داره...البت!


May 12, 2009 1:13 PM
شیوا   ( web | email )

در جامعه ای که در آن هیچ روزنامه ای اجازه ندارد برای بهتر شدن اوضاع و در جهت تلاش برای یک جامعه سالم ، یک خط انتقاد از حکومت بنویسد و فورا بسته می شود . جامعه ای که در آن اگر وبلاگی بر ضدشان چند خطی بنگارد فیلتر می گردد. جامعه که در آن اگر فردی چیزی غیر از نظر آنها مطرح کند در زندان اوین مفقود الاثر می شود یا خبر خودکشی اش اعلام می شود ، دیگر چه می توان انتظار داشت؟ نمی دانم در دین اسلام چرا اینقدر علاقه به سر بریدن و نابود کردن بوده و هست و به این مسئله افتخار هم می کنند . اینان عاشق محو کردن هستند به هر نحوی . اینان عاشق خون و خونریزی و طناب دار و هر چیز وحشیانه و بدوی هستند.


May 12, 2009 9:44 AM
ahoo   ( web | email )

سلام!شراگيم بخش طنز وبلاگتو برای خانواده ام خوندم و اونا از خنده دل درد گرفتند و گفتند چه پيشرفتی تو نوشتن کرده و چه استعدادی در طنز نوشتن و گفتن حيفه اگه چاپشون نکنه!این مطلبت رو هنوز نخوندم !


May 12, 2009 2:16 AM
نخودی   ( web | email )

یک بار یکی از استادامون میگفت توی یکی از کشورهای اروپایی به ازای هر سالی که اعدام نداشته باشند یک پرچم سفید جلوی قوه قضاییه شون میگذاشتند...وقتی تعداد اونا به سیزده پرچم رسید اعدام رو از سیستم قضاوتی خودشون حذف کردند.
تو تصور کن به جای سیزده سال سیزه روز فقط اعدام نداشته باشیم.
فکر میکنی مثلا قاضی که داره حکم رو میبره با قاتل پدرکشتگی داره؟ تا حالا قاضی رو دیدی که بعد از عفو ولی دم روی حکم اعدام پافشاری کنه؟ میخوام بگم که تقصیر از سیستم قضایی و قانون و حقوق دانان ما نیست..ایراد از خود مردمه..از خود امثال خودت روشنفکر که از اون طرف بوم افتادن و یکسری که به قول خودت میگن چشم در برابر چشم.
به اعتقاد من مجازات اعدام یک رکن اساسی و لازم برای برخی از جرایم کیفری ماست..که اگر نباشه و روزی خدای نکرده لغو بشه مطمئن باش خانوم شین تا سر کوچه هم نمیتونه با خیال راحت بره و یک کیلو سبزی بخره.
پیشنهاد میکنم برای مردم نسخه نپیچ یک هفته از وقتت رو بگذار و برو دادسرای ورامین مثلا ببین چه خبره..اگر خودت روزی ولی دم بودی ببخش که بهترین منش هم عفو و بخششه..شما صلاحیت این رو نداری که قوانینی که سال ها پیش توسط خبرگان حقوقی ما بعد از سال ها تلاش و تفکر با توجه به عرف و جامعه و روزگار نوشته شده رو به راحتی زیر سوال ببری.قبول دارم توی خیلی از جاها اشکالات و تناقضاتی دیده میشه اما بحث اعدام و قصاص "لازمه" جامعه امروزی ماست.
---------------------------------
بعضی وقتها فکر میکنم کاش بعضیا فقط سواد خوندن داشته باشن...فهمیدن باشه برای بعد...کجای دنیا با لغو اعدام مردم دیگه نتونستن از خونه شون خارج بشن و جنایت جامعه رو فرا گرفته که ایران دومیش باشه؟
بعد اینکه قوانین کیفری ما بیس و اساسش دین و قوانین فقهی ماست و نه قوانین مترقی و امروزی و البته این نوشته هم نوشته ی من نبود...نوشته یک فارغ التحصیل رشته حقوق بود خانوم عزیز...اگه حوصله ی خوندن یک نوشته رو تا انتها نداری اجباری برای کامنت گذاشتن وجود نداره


May 12, 2009 12:14 AM
shery   ( web | email )

een gesamt oo hech kodom tavagohee nakarede and
قانون باید فراتر از احساسات آنی و خشم و جنون و نفرت و حس انتقامجویی افراد و بازماندگان جنایات باشد. قانونی که اتکایش به حالات و احساسات بازماندگان یک جنایت است انسانی و عقلانی نیست.اصلا قانون نیست. یک انتقامجویی کور و مهوع است.


May 11, 2009 10:27 PM
mohsen007   ( web | email )

سلام. خيلی نوشته بودی و همشو خوندم. ولی معتقدم از دور نشستی و نوشتی ....يه ذره خودتو درگير کن يعنی اعدام و کشتن هيچ کدوم از اعدامی ها واقعا برات رضايت بخش نبوده ؟؟ اگه بگی نه ميگم يا دروغ می گی يا انسان نيستی...هر چند من هم اعتقاد دارم که خيلی جاها دلم برای بعضيهاشون می سوزه چون حس می کنم ما هم مقصر بوديم ولی نه برا همشون ...يه ذره زيادی احساساتی شدی پسر...


May 11, 2009 10:23 PM
shery   ( web | email )

sherageem jan ye negahee be een comenta bendaz khaneh az pay bast veeran ast


May 11, 2009 10:21 PM
نیلوفر   ( web | email )

سلام
با اینکه طولانی بود ولی ارزش وقت گذاشتن رو داشت ... خیلی ممنون :)


May 11, 2009 9:38 PM
بهاره   ( web | email )

من اینم بگم دیگه اینقدر حرف زدم !
که طرف اومده متن به این بلند بالایی رو وقت گذاشته، خونده، از اون همه استدلال و منطق و دلیل و آمار گذشته،
بعد پاشده کامنت داده که اگه اعدام نئاندترال است، چرا سکس نیست؟ !

یعنی پیشی بیا منو بخووووووووووور !!


May 11, 2009 8:54 PM
بهاره   ( web | email )

در جواب به اونایی که توجیح دینی می یارن: این دیگه واقعا نهایت استیصال منطقه که آدم به جایی برسه که خب خدا گفته !
من می خوام به همین سوال جواب بدن که طبق آمار کشورهایی که حکم اعدام ندارن، جرمشون هم کمتر شده و توی کشور ایران که این حکم مثل نقل و نبات صادر می شه، این همه مجرم و قاتل و جانی داریم.
خب این خدای شما واقعا لابد با عرض معذرت حساب کتابش ضعیف بوده که اینو گفته !
دستشون هم درد نکنه البته که ثواب خیلی زیاد گذاشتن واسه بخشش، ولی مژدگونیش زیاد نبوده، خیلی مردم رو تشویق به بخشش نمی کنه. اگه واقعا این حکم از روی دینه، چرا همین مردم طبق دین نمی بخشن که واقعا هم اونقدر توصیه شده؟
بحث زندگی مدنی رو باید از دین جدا کرد. بعد هم دین شما این رو می گه، دین کسی دیگه ای چیز دیگه. می شه همه ی مردم دنیا رو متقاعد کردن از اون دینی که ما فکر می کنیم درسته پیروی کنن؟


May 11, 2009 8:49 PM
بهاره   ( web | email )

شراگیم عزیز، مرسی از نوشته ی به موقع و این منبع عالی که پیدا کردی.
اتفاقا هفته ی آینده بحث کلاس زبانمون رو که من هم پیشنهاد دادم، درباره ی اعدام بود و این مقاله خیلی به دردم خورد.

من می خوام از این ها که هی دارن با خانواده ی قربانی همدردی می کنن، بپرسم خدایی نکرده اگه روزی جای خانواده ی مجرم قرار گرفتن اونوقت هم اینطور مدافع اعدام می مونن؟ اگر پدر، مادر، خواهر یا برادر یا بچه ی هرکدوم از این ها به عمد یا غیرعمد، دستش به خونی کسی آلوده شد، فکر می کنن باید اعدام بشه تا خونواده ی قربانی آرامش پیدا کنن؟ یا اونوقت در به در دنبال بخشش خواهند بود؟
مسلما اونوقت نظرشون تغییر می کنه. برای همین، اوصلا قانون قرار نیست با جای خونواده ی قربانی یا خونواده ی مجرم قرار گرفتن، وضع بشه.
آخه آدم دیگه چی هم بگه؟ این مقاله همه رو توضیح داده. بیجه که به اون همه بچه اونطور بی رحمانه تجاوز کرد، بچگی به خودش تجاوز شده بود. حالا امروز اونو به خاطر کاری که با این بچه های بی گناه کرد اعدام کردیم. فردا که هرکدوم از این بچه ها یه بیجه ی دیگه شدن، می خوایم اعدامش کنیم باز؟
کی توی زندان صفا می کنه آخه؟ بخدا این ها فک می کنن از پارک دارن حرف می زنن !! حبس ابد، یعنی تا ابد دور بودن از زندگی، دور بودن از اجتماع، یعنی تا ابد فقط یه سلول و یه حیاط محدود برای ساعت های مشخص هواخوری.
امروز کسی رو اعدام کردیم که خونواده ی قربانی آرامش پیدا کنن، فردا با جرایم بیشتر چیکار می کنیم؟ باید دنبال درمان بود. خوبه این مقاله اینقدر علمی توضیح داده که کشورهایی که حکم اعدام ندارن، آمار جرمشون پایین تره.خب این حتما یه معنی داره !! یعنی کاری که اینجا می شه، لابد اشتباهه که این همه ساله جواب نداده.


May 11, 2009 8:44 PM
وحید   ( web | email )

عالیجناب راشل

راشل فرزند دوم خانواده متمول و ثروتمند نهورانیان بود که در سال 2016 میلادی در اروپا به دنیا آمد. آن زمان آریل، فرزند بزرگ خانواده در سنین نوجوانی خود بود و به لحاظ علاقه ای که پدر و مادر خانواده به او داشتند، در ناز و نعمت زندگی می کرد. شاید دلیل عیاشی و لاابالی گری آریل همین توجهات بی ملاحظه خانواده بود که باعث شده بود، هر آنچه را که اراده کند، در کمترین زمان ممکنه برایش فراهم گردد. تولد راشل نه تنها از توجهات خانواده به آریل کم نکرد که برعکس، به خاطر اینکه این پسر هفده هجده ساله لوس و نُنُر، کوچکترین احساس سرخوردگی و حسادت نکند، بیشتر هم شد! سال های کودکی راشل در اروپا گذشت و از همان کودکی علاقه عجیبی به وسایل الکترونیک و کامپیوتر داشت. در دوران ابتدایی تحصیلات، نابغه ریاضی و کامپیوتر شد و در دوران نوجوانی خود در زمینه کامپیوتر و الکترونیک یکی از نوابغ عصر خود بود.


May 11, 2009 7:08 PM
ghiasvand   ( web | email )

ببين اقای شراگيم..ادم زياد مذهبی نيستم اما هميشه يه اصلی و قبول دارم بی برو برگرد.. چون خودم با يقين بهش رسيدم و اصراری هم ندارم کسی قبول يا تاييد کنه. و اون اينکه شما وقتی ميريد برای خودتون يه تی شرت ناقابل ميخريد يا برای خونه يه وسيله حتی ساده در حد يه رنده المانی ميخريد ميبينيد که کارخونه ی سازنده يه جاييش تذکرات لازم رو داده و مثلا گفته اين درجه دما برای شستن اين لباس...اطو با اين درجه ..چلوندن ممنوع.. يا در مورد لباسشويی ميگه اب به فلانجا نخوره و .............. چطور توقع داری انسانی رو که با اين پيچيدگی خلق شده بدون راهنما و هشدار و ..........ول کرده باشن برای خودش بچره...قطعا همون خدايی که اين همه غرايز و اميال و اقتضائات مادی و معنوی برامون قرار داده و ميدونه افراط در هر کدوم سر به کجاها ميبره..وقتی حکم قصاص رو صراحتا گذاشته ...لابد ميدونسته و حتما ميدونه چه عامل تنبيهی هم برای جلوگيری از گندای احتمالی که بشر ميخواد بزنه قرار بده...و ۱۰۰ درصد من و شما در اون حدی نيستيم که صراحت قانون خدا رو هم با ۴ تا کنوانسيون و قانون ادمايی مثه خودمون که فقط با ۸ سال سواد بيشتر از خودشون در ميکنن رد کنيم..!۱۰۰ البته همون خدا تاکیدبر عفو و بخشش داشته و ثواب و اجر اون رو چندين برابر کرده و بزرگان دين تاکيييييد دارن بر اينکه خانواده ی مقتول حتما ببخشند قاتل رو...من به ديدگاه شما و روح صلح طلبتون احترام زيادی قائلم...و دوست دارم حتما بدون غرض و فيلتر اين مطلب رو تو ذهن خودتون حلاجی کنيد..
نه اينکه ادعايی در اين مورد داشته باشم که عمق اين مباحث پيچيده تر از ظاهرشونه..
پيروز باشيد...


May 11, 2009 6:26 PM
ژابیژ   ( web | email )

سپاس از شما بابت این نوشته‌ی نسبتا کامل و خوب. فکر می‌کنم در کنار این گونه نوشته‌ها می‌بایست از طرق دیگر نیز به روشن شدن بیشتر موضوع پرداخت. مسلما خیلی از کسانی که موافق حکم اعدام هستند نگاهی جامع به موضوع ندارند و ساده‌ترین راه حلی را که به ذهن‌شان می‌رسد، بهترین تصور می‌کنند.


May 11, 2009 5:45 PM
حسام   ( web | email )

شراگیم جان هر وقت شما ولی دم شدید( خدا اون روز نیار) شما قاتل ببخش انقدر فشار به خودت نیار


May 11, 2009 4:50 PM
zahra   ( web | email )

اگه همه حق حيات دارند نبايد به قاتل عاقل و بالغی که اين حق رو از يکی ديگه به عمد گرفته رحم کرد. اون خودش هم اعتقادی به اين قضيه نداره.


May 11, 2009 4:43 PM
عماد   ( web | email )

فقط امیدوارم در شرایطی ولی دم بودن قرار نگیری تا همه چیز را همین طور به ظاهر زیبا ببینی. کسی که سهوا قتلی انجام می دهد مجازاتش اعدام نیست. صراحتا در دستورات قضایی تاکید شده که که بخشش ولی دم بهتر است و حداقل تبدیل اعدام به دیه و از این قبیل.
سوال اینجاست کسی که به زور به نوامیس مردم تجاوز می کند و قتل می کند و چندین بار این عمل را تکرار می کند چه؟ او هم نباید اعدام شود؟ باید برای خودش در زندان صفا کند؟
قصاص منطقی ترین دستور قصایی است در عین حال بخشش از بزرگواری صاحب حق است.
می دانم که این حرف ها اثری بر شما ندارد.


May 11, 2009 4:31 PM
زری   ( web | email )

اگه شمارو به خاطر دزدیدن ماشینتون بکشن که خرج اعتیادشون کنند و صورتتون رو له کنن !!! خانم شین با ناخن چشم جنازه قاتل یا قاتلینتون را در خواهد آورد!!!!!!
سنگ بشر ظالم را به سینه نزن؟!!
چطور زمان صحبت از سکس حرف انسان نئاندرتال نیست!؟؟؟؟؟؟؟


May 11, 2009 4:23 PM
نوری شهری   ( web | email )

شرگیم عزیز از اینکه ماجرا را به این عمیقی بی گرفته‌ای خوشحالم. میخواستم در تایید نوشتارت بگویم که دختر من در آلمان رشته حقوق خوانده است و من از طریق او به این نتیجه رسیده‌ام که قانون را باید مرتب بازنویسی کرد چنانکه اینان میکنند .دانشجوهای حقوق اینجا هرسه ماه یکبار باید تمام کتابهای قوانین را جدید بخرند چون اینجا روزانه قانونها تبدیل به احسنت میشوند و مرتب تصحیح وایرادات گرفته شده بازنویسی میشوند. اینست که فقط در رشته حقوق یک دانشجو نمیتواند از کتب قانون حتی سه ماه قدیمی برای امتحاناتش استفاده کند. اینست که اینجا دانشجویان لزومی ندارد که قوانین راحفظ کنند بلکه باید بتوانند استفاده از ماده فلان را در فلان کیس اجرا کنند وحتی برای امتحانات مجازند تمامی کتابها را با خود به سالن امتحان ببرند. وما داریم قوانین بیش از 1500 ساله را با همان کیفیت اجرا میکنیم و بقول تو ادعای تکمیل ترین دین و قوانینش را هم داریم. خوبست که اینقدر جامع نوشتی تا خوانندگان سایتت که بیشتر از نسل جوان هستند لااقل با این نگاه نوین هم آشنا بشوند.
با سباس نوری


May 11, 2009 4:10 PM
نظر شما

اگر قبلا در این وبلاگ نظر نداده اید، نظر شما توسط مدیر وبلاگ بررسی خواهد شد. تا آن زمان نظر شما نمایش داده نخواهد شد. از این که نظر داده اید متشکریم.